این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2023/11/abasmanesh-14.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2023-11-28 04:01:112023-12-06 04:28:00چگونه از قدرت گرفتن افکار منفی جلوگیری کنیم
773نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خداوند مهربان و هدایتگر و رزاق ،وهاب و بخشنده
سلام به استاد و خانم شایسته عزیز
سلام به دوستان هم فرکانسی ام
واقعا این فایل یک فایل بی نظیر است که باید مثل فایل حاضری برای هدفت چه چیز را قربانی کنی، هزار بار گوش بدی البته هزار بار هم گوش کنی کمه .
همانطور که باید برای هدفت خیلی چیزها رو قربانی کنی باید روی افکار منفی هم کار کنیم و نزاریم رشد کنند و یک درخت پر از بار منفی برامون به جا بزاره که سالها طول بکشه تا بتونیم از ریشه خشکش کنیم.
به نظر من با توجه به نکات مثبت و کار کردن روی خودمون و تکرار گوش دادن فایل های استاد خیلی میتونه کمک کنه تا افکار منفی رو شناسایی کنیم و نزاریم رشد کنند .چقدر جالب بود که درختچه های هرز رو استاد تشبیه کردند به افکار منفی واقعا دمت گرم استاد که این مثال های شما این تشبیه شما این راه حل های شما برای من چقدر ارزشمنده چقدر پر معنیه
من با دوره دوازده قدم شما جسور شدم ،عزت نفسم خیلی بالا رفته ،آدمهای منفی خیلی زیادی ازم دور شدن ،چقدر مشتری هام با کیفیت شده واقعا ازتون ممنونم استاد جان که با این فایل ها حال منو خوب میکنید و کلی درس یاد گرفتم
خداروشکر برای این سایت عالی و بینظیر
خداروشکر برای وجود شما استاد عزیزم و همه کسانی که کلی زحمت میکشند تا این سایت آنقدر عالی و پر از آگاهی باشه
خدایا شکرت که امروز کلی آگاهی جدید کسب کردم
در پناه الله یکتا شاد و سالم و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید
ازاستاد عباسمنش و مریم جان عزیزم کمال تشکر و قدردانی دارم
مبنا خانوم من الان داشتم کامنت شمارو میخوندم بعد ی لحظه از خدا سوال کردم ک چرا من چند ماه پیش برام ی اتفاق عجیبی افتاد ک پراز اتفاقات بد بود هنو ب اخر کامنت شما نرسیده بودم ک این جمله رو ک شما نوشتین که…افکار منفی برابر با اتفاقات بد
متعجب شدم از خودم چرا فراموش کرده بودم این جواب رو
ک وقتی حالت بد باشه ب افکار منفی فکر کنی خوب معلومه برات اتفاقات بدی میوفته…ممنونم از شما ک اینقدر کامنتتون رو ب قول خودتون ب صورت کلید نوشتید
بسیار خوشحالم که این فایل روی سایت اومد با قسمت 211 روزشمار تحول زندگی من.
چندین بار گوش دادم و هر بار فکر کردم.
نکات رو نت برداری کردم.
یه چیزی برام خیلی بولد شد:
شناساییِ افکارِ منفی
چقدر من اگاه شدم به افکارم؟
که جزو کدوم دسته هستن؟
مثبت یا منفی؟
اصلا به افکارم اگاه میشم؟
شناساییشون میکنم؟
گاهی اگاهم به افکارم، گاهی خیر.
وقتایی که اگاه میشم، سریعتر تحلیل و بررسی میشن و اروم میشم.
وقتی بهشون اگاه نیستم، بیشتر طول میکشه تا احساسم متعادل بشه، و مدت زمان بیشتری تو چالش و احساسات ناخوشایند میمونم.
دیروز یه کامنت از فاطمه جان (محرمی) خوندم که نوشته بود کوله ی هلیسا جان منزل مادر جا مونده و خواهرزاده اش براش اورده، در حالیکه اطلاع نداشته و خودش رفته دنبالِ کوله تا یه مسیری.
اینکه جلوی افکارش رو گرفته تا به مادر زنگ نزده و گلایه کنه چرا بهش نگفته که با خواهرزاده اش هماهنگ کرده برای اوردن کوله…
خب مثالش عالی بود.
همون لحظه فکر کردم من کلی از این حالت ها دارم که تو ذهنم شماتت میکنم بقیه رو، غُر هم میزنم بهشون بابت بی دقتی یا فراموشکاری شون.
اصلا هم به این فکر نمیکنم باید جلوی افکار ذهنم و متعاقبا زبونم رو باید بگیرم…
میگم و البته بعدش حسم خوشایند نیست.
فکر میکنم از کنترل گری میاد این واکنشم.
الگوهای خوب کمک میکنن ادم بهتر فکر کنه، بهتر حرف بزنه، بهتر رفتار کنه.
《وقتی یه فکر منفی میاد تو ذهنمون، حالمون بده، احساسمون هم بد میشه》
اینکه از زاویه ای به یه فکر منفی، به یه چالش، به یه سختی نگاه کنم که احساسم رو خوب کنه، کار اسانی نیست.
چون موقع ناراحتی، احساس ادم دافعه داره با زیبایی به صورت اتوماتیک.
به صورت پینگ پونگی ذهن میخواد حرکت کنه به سمت منفی بیشتر.
اما میشه تمرین کرد و بهتر شد تکاملی.
گاهی وقتی افکار منفی تو ذهنمه و حس میکنم احساسم بد شده و حالم خرابه، میگم stop.
بسه، به این فکر و گفتگوی ذهنی ادامه نده.
بده.
داره حالتو بد میکنه.
خیلی از نت برداری نکات لذت میبرم.
چون مدل درس خوندنم هم همراه با نوشتنشون بود، چه حفظی ها چه حل کردنی ها.
وقتی اموزش رو مکتوب میکنم حس میکنم میچسبه به درونم.
یه راهکار عالی هم تو این فایل شنیدم که مکتوبش کردم:
《وقتی فکر منفی میاد تو ذهنمون، همون اول درستش کنیم:
1- با تعییر زاویه دید و نگاهمون به اون مسیله
2- نگاه کردن و توجه به نعمت هامون به جای ناسپاسی برای نداشته ها》
و نکته جذاب بعدی:
《افسرگی چیه؟
وقتی کسی افکار منفیش انقدر قدرت گرفتن که نمیتونه از پسشون برنمیاد.
سرزنش خود، نگرانی، ترس، بی ایمانی، احساس عدم لیاقت درونش رشد کرده و تبدیل به افسردگی شده.
بلاخره بعداز ماه ها احساس کردم نیاز دارم کامنت بنویسم و جالب این است که هر موقع تو حال خوب هستم و فکر های سالم در سر دارم ناخودآگاه دلم میخواد کامنت بنویسم
اول اینکه تو ویدیو چیزی که توجه من را به خود جلب کرد، اندام رو به رشد و زیبای شماست که واقعا تماشایش لذت بخش هست برام
–
–
–
دومین چیزی که توجهمو جلب کرد فراوانی درختان بود؛ آنجایی که گفتین به سرعت خودشون را رشد میدهند خیلی کیف کردم که چقدر فراوانی وجود دارد و هر روز درختان زیاد میشود و اینکه بما گفته اند نسل درختان منقرض میشود چقدر اشتباه بوده چون درختان خودشون خوشون را گسترش میدهند اونم با سرعت و شتاب بالا
برای باور فراوانی یکی از موضوعاتم درباره درختان بود که با تحقیق فهمیدم اگر هیچ درختی توسط انسان کاشته نشود و توسط طبیعت هم کسترش نیابد این همه درخت، با آمار قطع هرساله درخت، حدود 200 سال طول میکشد تا تمام شود، اونموقع بود که گفتم خدایا شکرت که چقدر فراوانی وجود دارد لذت بردم ولی این فرضیه بود چون هرساله توسط دولت ها و انسان ها میلیارد ها درخت کاشته میشود و به اضافه اینکه طبیعت با سرعت بالایی یک درخت را به چند درخت گسرتش میدهد
–
–
–
سومین چیزی که توجهمو جلب کرد محیط تمیز شده پرادایس بود که خیلی آرامش بخش بود و همچنین هوای آرام پاییزی واقعا حس بودن در بهشت را به آدم القا میکند که واقعا لیاقتش را دارین
–
–
–
چهارمین چیزی که توجهمو جلب کرد کامیون قرمز رنگ بود که در فایل های گذشته هم توجهمو جلب کرده بود و خیلی دوست دارم یه ویدیو از معرفی و نشون دادن جزئیاتش درست کنین یا شایدم ویدیوش باشد و من ندیدم اما خیلی زیباست و حس و رنگ خوبی به پرادایس بخشیده
–
–
–
پنجمین چیزی که توجهمو جلب کرد مثالی بود که از دوستتون موقع جریمه شدنشون تعریف کردین، واقعا این مدل دیدگاه آدم را نجات میده و خودم بارها و بارها ازش استفاده کردم و نتایج فوقوالعاده ای گرفته ام و دقیقا یکیش در مورد جریمه شدن بود که برام معجزه بود، چون با سرعت بالا میرفتم اونم با ماشین دوستم و نه گواهینامه همراهم بود نه کارت شناسایی و ماشین هم نه بیمه داشت نه کارت ماشین فقط یک برگه بیمه باطل داشت اونوقع باید ماشین میرفت پارکینگ و من هم توسط کد ملی ام گواهینامم باطل میشد و دوستم چون ماشین پدرشو برداشته بود باید پیشش شرمنده میشد و کلی حرف میشنید ولی هیچی نشد واقعا هیچی نشد جز یک جریمه بسیار بسیار اندک، البته مثال های بسیار زیادی دارم که بخوام بنویسم باید صفحه ها پر کنم…خدارو واقعا هزاران مرتبه شکر
–
–
–
ششمین چیزی که توجهمو جلب کرد تشکر صادقانه و مهربانانه شما از خانم شایسته مهربان و عزیزم بود که لذت بردم و برام یادآوری شد تشکر کردن از اطرافیانم را تبدیل به یک عادت کنم
خدارو شکر میکنم بابت این حس و حال الانم که واقعا محشره
خداوندرابسیارتابسیارشاکرم که یکباردیگه به من فرصت داد تاباتماشا کردن وشنیدن فایل دیگری ازاستادعشق به اگاهی هایم افزوده شود وبه من یاداوری گردد تا به لطف الله مهربان به مسیری که هدایت شده ام روباقدرت وباجدیت هرچه تمامتر ادامه دهم.
اوراق زرین تاریخ تربیت بشریت
مربیان نام آوری چون ابراهیم ، موسی ، عیسی و محمد (ص) ، علی (ع) و فاطمه (س) و زینب (س) را بر خود نقش ابدی زده است آنان که با پیکار مقدس خویش حماسه های شکوهمند و جاوید در سازندگی انسان متعهد به وجود آوردند و با تزکیه و تعلم کاخ بلند پایه ی علم و فضیلت را بنا نهاده و پرچم توحید را برافراشتند و درعصرحاضر استاد سیدحسین عباسمنش به عنوان پیامبرمعاصر ادامه ی این نهضت عظیم را بر عهده گرفته ونقش پیامبرزمانه رابرای طرفداران وهوادادان خود به خوبی ایفا میکند.
بینهایت سپاسگزارخداوند هستم که دوستم داشت تادررکاب استادعباسمنش عزیزباشم وبه خودم افتخارمیکنم که این روزها شاگرد مکتب استادعباسمنش هستم
من قبل ازاشنایی باقوانین ( سال 98) به واسطه ذهن به شدت منفی که داشتم
درهمه حوزهها فاجعه بود از جمله سلامتی جسمانی ،سلامتی روحی وروانی ،ارامش،روابط، نداشتن خواب راحت زیرا به دلیل عدم اشنایی باقوانین فکر میکردم روال زندگی همینه درکنارهرشادی وخوشی ناراحتی هم است درکنارثروت فقرهم است
درکنارهرخواب راحت بی خوابی هم است و ….. همیشه این بیت شعر گواهی بود برباورای غلط وویران کننده که درطول سالیان سال درذهنم ایجادشده بود
“جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد ”
دران سالها افکارمنفی درذهنم اینقدرقوی وقدرتمند شده بودند که جایی برای هیچ فکردیگری باقی نمانده بودتا اینکه نزدیک به 20سال مبتلا به افسردگی خفیف شدم وباداروی آرمش بخش میخوابیدم وزندگی میکردم
اما لحظه موعود فرارسیدو من هرگزان شبهای تابستانی سال 1398 راهیچ وقت فراموش نمیکنم که بادیدن اولین قسمت سریال زندگی دربهشت وگوش کردن به فایلهای توحیدعملی که نقطه عطفی درزندگی ام بودووارد یه دنیای دیگری شدم دنیایی سرشار ازعشق و
واحساس واقعی وجودخداوند،سلامتی ،اسایش ،خوشبختی محبت ،عشق ،زیبایی،ارامش ،فراوانی ولحظات شاد شگفت انگیز بود وخواهدبودوبی نهایت خدواند راسپاسگزارم که دوستم داشت ومنو به این مسیرزیبا وپرخیربرکت تغیر هدایت کرد وشمااستادنازنین وخانم شایسته عزیز ودوستان عزیزم درخانواده توحیدی وصمیمی عباسمنش راسرراهم قرارداد
خدایاشکرت
خدایاشکرت
خدایاشکرت
واما بعداز اشنایی باقوانین الهی و بدون تغیر خداوند که ازبان افسونگرشمااستاد الهی جاری شد وبهرمندشدم انگارتازه متولد شدم ودارم روزشبهایی روتجربه میکنم که برام غیرقابل باوره
این روزهادرلحظه بیداری وهوشیاری شکرخدا وسپاسگزاری ازنعمتهای خداوند” ورد ”
زبانم شده وفکرمیکنم غیرازسپاسگزاری وتوجه وتمرکز برروی نکات مثبت زندگی وزیبایی ها کاردیگری نباید انجام دهم
استادعزیز این روزها دیدگاهم به اتفاقات وشرایط نادلخواه به کلی تغییرکرده وازشما به خوبی یاد گرفته ام ودایم
این جمله طلایی ” الخیرفی ماوقع” رابه خودم یاداوری میکنم تادرهرشرایط وموقعیتی که قرار میگریم وبه تضادی برخوردمیکنم ارامش خود م راحفظ میکنم
وهمیشه باخودم تکرارمیکنم
” احساس خوب = بااتفاقات خوب”
والحق وانصاف بایدبگویم این روزها حس میکنم شخصیتم تغییرکرده ویه آدم دیگری شده ام زیرا احساس میکنم:
ارامش بیشتری دارم
توحیدی ترشده ام
سپاسگزارترشده ام
قوی ترشده ام
شجاع ترشده ام
زیبابین ترشده ام
رهاترشده ام
تندرست ترشده ام
سالم ترشده ام
ثروتمندترشده ام
صبورترشده ام
ونتایج عالی ام دراین 4سال گواه این ادعا است که درکامنتهای قبلی به تفسیر نوشته ام
باوروایمان دارم به یاری الله مهربان وبااموزه های استادعباس منش روزهای شگفت انگیزتری رادرهمه زمینهاتجربه خواهم کرد
وقتی سال 98رو دیدم یاد خودم افتادم منم دقیقا سال 98با توحید دوباره متولد شدم
از افسردگی که کوله باری از قرص و دوا بود لطف خداوند شامل حالم شد و من واقعا میخواستم از اون شرایط اسفناک بیام بیرون و وقتی خداوند جدیتم رو دید درهای هدایتش رو به سمتم باز کرد و دعوتم کرد به سمت توحید منم با تمام وجودم پذیرفتم و عهد بستم با خدای خودم که تا ابد در این مسیر توحیدی ثابت قدم باشم
خدایا شکرت زندگی منم اینقدر تغییر کرده که اصلا قابل قیاس نیستم با اون نرگسی که قبل سال 98بودم اون آدم ترسو و ضعیف برام غریبه شده
سلام صد درود سپاس و بوسه به دستان و رویه ماه استاد عزیزم ومریم جانم
هزاران سپاسگزاری برای خدای مهربان و عزیزم که فرصتی به من ارزانی داشت که این فایل ببینم
و سپاسگزارم از خودم که در این مسیر هستم و استمرار دارم
الهی شکرت بابت این فضای خودشناسی
استاد جانم بارها بارها به نا در دوره ها فایل های رایگان این تذکر دادین که حواسمون به علف های هرز ذهنی به پاشنه آشیل ها باشه این ها رو باید و باید مداوم کار کنیم
و چقدر مثال ها از خودتون و از زندگیتون تعریف کردین
که باعث بشه برای ما هم. وقتی از این موارد پیش اومد بگیم به خودمون استاد اونبار ذهنشو اینطور کنترل کرد و نتیجه اینجور شد (مثل مثال تصادف با آروی، مثل خراب شدن ماشین لباسشویی و از بین بردن پارکت و……..) چطور شما با کنترل ذهن و افکارتون تونستین نتیجه رو به نفع خودتون برگردونین
بارها در مواقعی تونستم ازش استفاده کنم
و بعد نتایج که به نفعم شده از همون نتایج خودم برای شرایط به ظاهر بد بعدی استفاده کردم
و گاهی هم نتونستم و اینقدر رشد کرده اصلا کل روز درگیرش بودم و فقط میخاستم اون روز تموم شه
بعضی وقتا یه جوریه اون لحظه اول اصلا ذهن هنگه هیچی به ذهنت نمیرسه تو اون لحظه انجام بدی قفله قفله
که شما یاد دادین نمیخاد اون لحظه هی بخوام به احساس عالی برسم
فقط بیام کارهایی که قبلا فهمیدم احساسمو کمی بهتر میکنه مثل دوش گرفتن، دویدن، آهنگ بلند گذاشتن رقصیدن و خوندن باهاش،
صدای اون نجوا رو کم
و ادامه بدم بدتر به بد بعد کمی خوب و خوب و بهتر تبدیل کنم
گاهی هم که برام پیش اومده که یه فکر بسیار بسیار کوچلو یا یه مورد پیش پا افتاده برام پیش اومده و من اصلا حواسم بهش نبوده
همینجور رفته جلو جلوتر چنان منو درگیر خودش کرده که وقتی نصف روز گذشته اصلا نمیدونستم چرا حالم بده اینقدر؟؟؟؟
و وقتی وقت گذاشتم برگشتم برگشتم به عقب فهمیدم عالتش همون خبره همون اتفاقی توراه دیدم همون حرف خیلی خیلی کوچک و پیش پا افتاده بوده
که این مورده خیلی برام پیش اومده
الهی شکرت در مسیر خودشناسی هستم و استمرار در بهبود شخصیتم دارم
خدارو هزاران مرتبه شکر عضو این خانواده بی نظیر توحیدی هستم
داشتم کامنت های دوستانو میخوندم که یه حسی بهم گفت شروع کن به نوشتن!
گفتم از چی بگم؟!
از کنترلی که همش از دستم در میره؟
از مسیری که توش نتونستم همه علف های هرز رو کنترل کنم؟!
ولی واقعا مهم نیست
اینگه عمل کنم مهم
اینگه الان گفت بنویسم، نوشتم مهمه!
چند وقت قبل توی یه مسیری قرار گرفتم که منو زیر و رو کرد، یه گاری بسته شد به پشتم و من کشیدم…
اما واقعا اشکالی نداره…
الان برمیگردم به عقب میبینم چقدر قوی شدم… چقدر تونستم خودمو کنترل کنم…
تو روزای سختم خدارو توی قلبم نگه داشتم و ادامه دادم همون خدایی که قوت قلب من شد توی شب هایی که ستاره ای نداشتم اون ماه شد…
اون خدایی که وقتی یه اتفاق عجیب و ناخواسته برام رخ داد توی همون لحظه صدای شیطانو ضعیف کرد( یه تصادف عجیب برام رخ داد) بااینکه گیج بودمو از ماشین پیاده شدم، یه صدایی درون خیلی خیلی بلند میگف این به صلاح تو بوده… این به صلاح تو بوده..
قطعا که بود، منو آرام آرام آرام کرد، گفتم خیر من در این بوده که بعدا میفهمم
اما چیز مهم تری که فهمیدم این بود ، من تو اون لحظه تونستم ذهنمو کنترل کنم…
تونستم احساساتم کنترل کنم..
تونستم ایمانم حفظ کنم …
هر وقت صداش زدمو ازش خواستم کنارم بود و همیشه خدا خودش منو بغل کرد…
خداروشکر میکنم..
این اولین کامنت من بعد یه وقفه بود ..
خودش گف چه بنویسم
و نوشته بود
اینم یه نشونه مثل هزارتا نشونه ایه که همیشه بهم میده تا بگه کنار منه
دیروز ی احساسی داشتم که بااینکه اون احساس رو نباید میداشتم اما خیلیییییی خوشحال شدم ازین پیشرفت
من دیروز به ی تضادی خوردم که احساسم رو بد کرد
گفتم برم بیرون هوابخورم و احساسم رو کنترل کنم
همینجوری داشتم باخودم حرف میزدم بعد دیدم چه جالب احساسم خوب شد دیگه اون دلتنگی و احساس تنهایی نیست و من توی چنددقیقه تونستم احساسم رو خوب کنم
بعد یادم افتاد چندماهِ قبل من وقتی به تضادی میخوردم یا …. یا اثلن به هردلیلی احساسم بد میشد تا گریه میرفتم
گفتم خدایا شکرت حتی احساس بدمم دیگه مثل ثابق نیست و خیلی خوشحال شدم ازینکه این پیشرفتم رو دیدم و همون دیروز به خودم قول دادم که بیشتر و بیشتر و بیشتر رو خودم کار کنم
و نشستم تو دفترم نوشتم که اصلن میخام فلسفه زتدگیم چجوری باشه و اصلن چجوری زندگی کنم و نشستم برنامه ریختم که درطول روز کنار کارهای روزمره ام این چندتا کار رو باید انجامش بدم
ی نکته دیگه اینکه قبلا نمیتونستم متعهدانه به تمریناتم عمل کنم ولی الان دیدن ک چه جالب اصلن فلسفه زندگیم شده به اینکه چجوری رو خودم کار کنم چجوری تجسم کنم چجوری احساسم رو بهتر کنم و خداروشکر که در طول روز خیلییی بیشتر از قبل احساسم خوبه و به قول استاد که گفته بود “ذهنم حساس شده به اتفاقات خوب و شکارنکات مثبت و دیگه افکار منفی و …رو نمیخاد اصلن بشنوه”
حس میکنم تو مسیر جنگل سرسبز و پر نعمت افتادم فقط باید من فرمون رو بگیرم که به بیراهه نره و اتفاقات هم واقعن داره عالی میش میره
خلاصه که خیلی دلم میخاست این تغییر قشنگم رو هم اینجا بنویسم و بنویسم که فرشته چه اتفاقات قشنگی رو دراینده داری
پیش به سوی زندگی زیبا تر
“جهان به شایستگی های من پاسخ میدهد نه به آرزوهای من ،پس شایسته باشم”
استاد عزیزم بینهایت ممنونم ازتون که انقدر سخاوتمندید و چقدر همین فایلای هدیه یه دنیا ارزش داره، چقدر این منظره پرادایس زیباس، چقدر وقتی بهش با عشق میرسید زیباتر میشه، و چقدر مثال زیبایی زدید از جلوگیری افکار منفی، وقتی بشه ذهن رو تربیت کرد و یه ناظر تمام عیار شد بر گفتگوها و نجواهای ذهنی، طوریکه بشه در جهت خواسته ها جهتش داد و تنها معیار به اینکه الان حسم چطوره؟ به احساسی که اونموقع داریم توجه میکنیم، دقت کنیم، خیلی راحت میشه تشخیصش داد، وقتی بشه ذهن رو در جهت احساس خوب جهت داد مثل این پرادایس، زیبا میشه، چقدر این دوره احساس لیاقت عالیه که شما تو جلسه دوم بود در مورد گفتگوهای ذهنی صحبت کردید، اینکه ناظر شیم به گفتگوهای درونی، ببینیم اون تو چی میگذره، ما یه پله از فکر بالاتریم، ما خود آگاهی هستیم، این ذهن کارش تخریبه و مخصوصا رهاش کنیم، دائم میخواد سوق پیدا کنه به کمبودها، به افکار منفی، میخواد بدترین حالت رو به ما یادآوری کنه، ولی وقتی ببینیم این حس داره چی میگه، میایم با منطق و جوری صحبت کنیم که بهمون احساس بهتری بده، وقتی به این حد از درک برسیم که ما خالق بی چون و چرا زندگیمون هستیم و افکار هر لحظه من هست که داره شرایط زندگیمو خلق میکنه، دیگه افکار منفی بیاد باید باید یفکری براش کنم، چون اگه بزارم این شعله کوچیک شعله ورتر شه من رو بسمت جهنم خودساخته ای میبره که، برای خاموش کردنش باید کلی انرژی بزارم، استاد اینجا مثال علف های هرز رو زدن که وقتی میمونه رشد میکنه تو ذهنمون، البته چطوری رشد میکنه، اکثر اوقات ما ناآگاهانه از این افکارمون استفاده میکنیم و با توجه و فکر کردن بهش هی بهش انرژی میدیم و هی این باورهای مخرب خودشون رو تقویت میکنند، تمام صحبتهای استاد تو دوره ها اینکه آقا بیاید خودآگاهانه فکرتون رو در جهت خواسته هاتون، جهت بدید، با هر منطقی دست به آتش بزنیم سوختیم، اون آتش کار نداره من چقدر منطق دارم، چقدر حق با من
برای خودشناسی یسری زاویه دیدها و منطق های قوی میخواد که بشه جلو نجواهای ذهن رو گرفت، گاهی اوقات بغیر از احساس منفی میبینیم کلا یسری باورهای مخرب درونمون هست که فقط با خودآگاهی باید به دادش رسید، تو همین دوده احساس لیاقت استاد وقتی در مورد احساس گناه گفتن، و چقدر از زاویه های مختلف گفتن، اصلا یه انقلابی درونم شد، که چقدر این احساس نه تنها در من بلکه در99درصد بچه ها همینطور بوده و چقدر درونم داشت انرژیمو و افکارمو کنترل میکرد.
به نام خداوند مهربان و هدایتگر و رزاق ،وهاب و بخشنده
سلام به استاد و خانم شایسته عزیز
سلام به دوستان هم فرکانسی ام
واقعا این فایل یک فایل بی نظیر است که باید مثل فایل حاضری برای هدفت چه چیز را قربانی کنی، هزار بار گوش بدی البته هزار بار هم گوش کنی کمه .
همانطور که باید برای هدفت خیلی چیزها رو قربانی کنی باید روی افکار منفی هم کار کنیم و نزاریم رشد کنند و یک درخت پر از بار منفی برامون به جا بزاره که سالها طول بکشه تا بتونیم از ریشه خشکش کنیم.
به نظر من با توجه به نکات مثبت و کار کردن روی خودمون و تکرار گوش دادن فایل های استاد خیلی میتونه کمک کنه تا افکار منفی رو شناسایی کنیم و نزاریم رشد کنند .چقدر جالب بود که درختچه های هرز رو استاد تشبیه کردند به افکار منفی واقعا دمت گرم استاد که این مثال های شما این تشبیه شما این راه حل های شما برای من چقدر ارزشمنده چقدر پر معنیه
من با دوره دوازده قدم شما جسور شدم ،عزت نفسم خیلی بالا رفته ،آدمهای منفی خیلی زیادی ازم دور شدن ،چقدر مشتری هام با کیفیت شده واقعا ازتون ممنونم استاد جان که با این فایل ها حال منو خوب میکنید و کلی درس یاد گرفتم
خداروشکر برای این سایت عالی و بینظیر
خداروشکر برای وجود شما استاد عزیزم و همه کسانی که کلی زحمت میکشند تا این سایت آنقدر عالی و پر از آگاهی باشه
خدایا شکرت که امروز کلی آگاهی جدید کسب کردم
در پناه الله یکتا شاد و سالم و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید
سلام استاد جان
هدف :
افکار منفی تا رشد نکردن میشه تغییرشون داد
افکار منفی اگه پاک سازی نشن بزرگ و بزرگ تر میشن و اینبار تغییرشون سخت میشه
افکار اگر تکرار بشن باور میشه
وای استاد تک تک جملات شما کلید هستن و باید روشون فک کنیم و درس بگیریم
واقعا واقعا استاد افکار منفی و حال بد و نتیجه اتفاقای بد
دوستان هواستون جمع کنین که قوانین در جریان هستن استثنا ندارن
سلام ب همه ی دوستان عزیزم
ازاستاد عباسمنش و مریم جان عزیزم کمال تشکر و قدردانی دارم
مبنا خانوم من الان داشتم کامنت شمارو میخوندم بعد ی لحظه از خدا سوال کردم ک چرا من چند ماه پیش برام ی اتفاق عجیبی افتاد ک پراز اتفاقات بد بود هنو ب اخر کامنت شما نرسیده بودم ک این جمله رو ک شما نوشتین که…افکار منفی برابر با اتفاقات بد
متعجب شدم از خودم چرا فراموش کرده بودم این جواب رو
ک وقتی حالت بد باشه ب افکار منفی فکر کنی خوب معلومه برات اتفاقات بدی میوفته…ممنونم از شما ک اینقدر کامنتتون رو ب قول خودتون ب صورت کلید نوشتید
ازتون سپاسگذارم
عاشق همه تون هستم
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عباس منش وخانم
شایسته عزیز
چگونه از قدرت گرفتن افکار منفی جلوگیری کنیم؟
خیلی سوال قدرتمندی است
باید ورودی های ذهن را کنترل کنیم
ورودیهای ذهن چیست؟
آنچه میبینیم.انچه میشنویم.انچه میگوییم و آنچه که مینویسم.
وقتی ورودی ذهن مثبت باشد خروجی هم مثبت خواهد بود
خروجی همان افکار ماست
مثبت ومنفی بودنش را احساس تو تععین میکند
احساس خوب=اتفاق خوب
احساس بد=اتفاق بد
کنترل ذهن کار بسیار دشواری است
من خودم هنوز در اول راه هستم
فایل ها را دانلود میکنم
کامنت ها را می خوانم آگاهیم بالا برود
در مدار بالایی قرار بگیرم
اولین کامنت بود
تقدیم به استاد عباس منش و خانم شایسته عزیز و همه دوستان هم ارتعاشی
شاد پیروز در پناه الله یکتا باشید9/9/1402
سلام.
بسیار خوشحالم که این فایل روی سایت اومد با قسمت 211 روزشمار تحول زندگی من.
چندین بار گوش دادم و هر بار فکر کردم.
نکات رو نت برداری کردم.
یه چیزی برام خیلی بولد شد:
شناساییِ افکارِ منفی
چقدر من اگاه شدم به افکارم؟
که جزو کدوم دسته هستن؟
مثبت یا منفی؟
اصلا به افکارم اگاه میشم؟
شناساییشون میکنم؟
گاهی اگاهم به افکارم، گاهی خیر.
وقتایی که اگاه میشم، سریعتر تحلیل و بررسی میشن و اروم میشم.
وقتی بهشون اگاه نیستم، بیشتر طول میکشه تا احساسم متعادل بشه، و مدت زمان بیشتری تو چالش و احساسات ناخوشایند میمونم.
دیروز یه کامنت از فاطمه جان (محرمی) خوندم که نوشته بود کوله ی هلیسا جان منزل مادر جا مونده و خواهرزاده اش براش اورده، در حالیکه اطلاع نداشته و خودش رفته دنبالِ کوله تا یه مسیری.
اینکه جلوی افکارش رو گرفته تا به مادر زنگ نزده و گلایه کنه چرا بهش نگفته که با خواهرزاده اش هماهنگ کرده برای اوردن کوله…
خب مثالش عالی بود.
همون لحظه فکر کردم من کلی از این حالت ها دارم که تو ذهنم شماتت میکنم بقیه رو، غُر هم میزنم بهشون بابت بی دقتی یا فراموشکاری شون.
اصلا هم به این فکر نمیکنم باید جلوی افکار ذهنم و متعاقبا زبونم رو باید بگیرم…
میگم و البته بعدش حسم خوشایند نیست.
فکر میکنم از کنترل گری میاد این واکنشم.
الگوهای خوب کمک میکنن ادم بهتر فکر کنه، بهتر حرف بزنه، بهتر رفتار کنه.
《وقتی یه فکر منفی میاد تو ذهنمون، حالمون بده، احساسمون هم بد میشه》
اینکه از زاویه ای به یه فکر منفی، به یه چالش، به یه سختی نگاه کنم که احساسم رو خوب کنه، کار اسانی نیست.
چون موقع ناراحتی، احساس ادم دافعه داره با زیبایی به صورت اتوماتیک.
به صورت پینگ پونگی ذهن میخواد حرکت کنه به سمت منفی بیشتر.
اما میشه تمرین کرد و بهتر شد تکاملی.
گاهی وقتی افکار منفی تو ذهنمه و حس میکنم احساسم بد شده و حالم خرابه، میگم stop.
بسه، به این فکر و گفتگوی ذهنی ادامه نده.
بده.
داره حالتو بد میکنه.
خیلی از نت برداری نکات لذت میبرم.
چون مدل درس خوندنم هم همراه با نوشتنشون بود، چه حفظی ها چه حل کردنی ها.
وقتی اموزش رو مکتوب میکنم حس میکنم میچسبه به درونم.
یه راهکار عالی هم تو این فایل شنیدم که مکتوبش کردم:
《وقتی فکر منفی میاد تو ذهنمون، همون اول درستش کنیم:
1- با تعییر زاویه دید و نگاهمون به اون مسیله
2- نگاه کردن و توجه به نعمت هامون به جای ناسپاسی برای نداشته ها》
و نکته جذاب بعدی:
《افسرگی چیه؟
وقتی کسی افکار منفیش انقدر قدرت گرفتن که نمیتونه از پسشون برنمیاد.
سرزنش خود، نگرانی، ترس، بی ایمانی، احساس عدم لیاقت درونش رشد کرده و تبدیل به افسردگی شده.
》
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
سلام سمانه نازنینم
چه عکس هنری خوشگلی انداختی
و چه هنرمندانه از احساسات ناشی از افکارت پرده برداشتی
و چه خوب که اینجا هم رد پا گذاشتی
تبریک می گم یکی یکی پله های آگاهی به افکار درونیت را بالا می روی
همه چی با تداوم تو مسیر درست، درست میشه
هر قدمی که برای بهبود شخصیت بر می داریم چند قدم به بهبود زندگیمون کمک می کند
این وسط عجله و حرص زدن و مقایسه را باید بگذاریم کنار
با آرامش و تمرکز به خودمون بریم جلو
دیروز فایل تغییر شخصیت جهادی اکبر لازم دارد را گوش کردم
یکی بحث تکامل خیلی نظرمو جلب کرد یکی هم این جمله استاد که بچه تا تو دوره 12 قدم یاد می گیرند :
« از لحظه لحظه زندگیشون از روز به روز زندگیشون از قبل بیشتر لذت ببرند این از قبل بیشتر لذت بردنه مهمه»
از تداومت تو شکرگزاری 5 تا نعمت اول صبح خیلی خوشحالم
کلا سمانه ای که من شناختم یکی از خصوصیات مثبتش تداوم است استمرار دارد پیگیر است. اگر بدونه چیزی بهش کمک می کند برای بهبودش حتما انجامش میدهد.
مثل همین نوشتن ، که کمک میکند بهتر به خودشناسی برسی
فکر کنم تو عقل کل بود یکی از دوستان سه را هکار داده بود برای خروج از حس منفی
1- تکنیک نود ثانیه که به فکر ناراحت کننده اجازه میده تا نود ثانیه بمونه و بعدش به قول خودت stop
2 -جعبه تغییر حال
و 3- نوشتن از اینکه
چی اذیتم کرد
چی دلم می خواست
چطور به خودم آرامش بدم
و نوشته بود
«نوشتن جارو کردن ذهنه»
که سمانه جان این کارو خوب بلده خداروشکر
عزیزم میبوسمت لپ های حافظ را ببوس ، در بهترین زمان در بهترین مکان ها باشی با شادی آرامش و قلب باز
سلام استاد عزیزم
بلاخره بعداز ماه ها احساس کردم نیاز دارم کامنت بنویسم و جالب این است که هر موقع تو حال خوب هستم و فکر های سالم در سر دارم ناخودآگاه دلم میخواد کامنت بنویسم
اول اینکه تو ویدیو چیزی که توجه من را به خود جلب کرد، اندام رو به رشد و زیبای شماست که واقعا تماشایش لذت بخش هست برام
–
–
–
دومین چیزی که توجهمو جلب کرد فراوانی درختان بود؛ آنجایی که گفتین به سرعت خودشون را رشد میدهند خیلی کیف کردم که چقدر فراوانی وجود دارد و هر روز درختان زیاد میشود و اینکه بما گفته اند نسل درختان منقرض میشود چقدر اشتباه بوده چون درختان خودشون خوشون را گسترش میدهند اونم با سرعت و شتاب بالا
برای باور فراوانی یکی از موضوعاتم درباره درختان بود که با تحقیق فهمیدم اگر هیچ درختی توسط انسان کاشته نشود و توسط طبیعت هم کسترش نیابد این همه درخت، با آمار قطع هرساله درخت، حدود 200 سال طول میکشد تا تمام شود، اونموقع بود که گفتم خدایا شکرت که چقدر فراوانی وجود دارد لذت بردم ولی این فرضیه بود چون هرساله توسط دولت ها و انسان ها میلیارد ها درخت کاشته میشود و به اضافه اینکه طبیعت با سرعت بالایی یک درخت را به چند درخت گسرتش میدهد
–
–
–
سومین چیزی که توجهمو جلب کرد محیط تمیز شده پرادایس بود که خیلی آرامش بخش بود و همچنین هوای آرام پاییزی واقعا حس بودن در بهشت را به آدم القا میکند که واقعا لیاقتش را دارین
–
–
–
چهارمین چیزی که توجهمو جلب کرد کامیون قرمز رنگ بود که در فایل های گذشته هم توجهمو جلب کرده بود و خیلی دوست دارم یه ویدیو از معرفی و نشون دادن جزئیاتش درست کنین یا شایدم ویدیوش باشد و من ندیدم اما خیلی زیباست و حس و رنگ خوبی به پرادایس بخشیده
–
–
–
پنجمین چیزی که توجهمو جلب کرد مثالی بود که از دوستتون موقع جریمه شدنشون تعریف کردین، واقعا این مدل دیدگاه آدم را نجات میده و خودم بارها و بارها ازش استفاده کردم و نتایج فوقوالعاده ای گرفته ام و دقیقا یکیش در مورد جریمه شدن بود که برام معجزه بود، چون با سرعت بالا میرفتم اونم با ماشین دوستم و نه گواهینامه همراهم بود نه کارت شناسایی و ماشین هم نه بیمه داشت نه کارت ماشین فقط یک برگه بیمه باطل داشت اونوقع باید ماشین میرفت پارکینگ و من هم توسط کد ملی ام گواهینامم باطل میشد و دوستم چون ماشین پدرشو برداشته بود باید پیشش شرمنده میشد و کلی حرف میشنید ولی هیچی نشد واقعا هیچی نشد جز یک جریمه بسیار بسیار اندک، البته مثال های بسیار زیادی دارم که بخوام بنویسم باید صفحه ها پر کنم…خدارو واقعا هزاران مرتبه شکر
–
–
–
ششمین چیزی که توجهمو جلب کرد تشکر صادقانه و مهربانانه شما از خانم شایسته مهربان و عزیزم بود که لذت بردم و برام یادآوری شد تشکر کردن از اطرافیانم را تبدیل به یک عادت کنم
خدارو شکر میکنم بابت این حس و حال الانم که واقعا محشره
ممنون استاد جانم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴿1﴾
به نام خداوند بخشنده و مهربان (1)
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿2﴾
ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است. (2)
الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ﴿3﴾
خداوندی که بخشنده و بخشایشگر است (و رحمت عام و خاصش همه را رسیده). (3)
مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ ﴿4﴾
خدائی که مالک روز جزاست. (4)
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ﴿5﴾
تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوئیم. (5)
اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ ﴿6﴾
ما را به راه راست هدایت فرما. (6)
صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ ﴿7﴾
راه آنها که بر آنان نعمت دادی نه آنها که بر ایشان غضب کردی و نه گمراهان! (7)
در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی
دل که آیینه صافی است غباری دارد
از خدا میطلبم صحبت روشن رایی
سلام صدسلام براساتید گرانقدر استادعباسمنش عزیز وخانم شایسته نازنین
وسایرعوامل ودوستان عزیز درسایت توحیدی عباسمنش وهمه دوستان وهمراهان عزیزم دراین خانواده صمیمی والهی
خداوندرابسیارتابسیارشاکرم که یکباردیگه به من فرصت داد تاباتماشا کردن وشنیدن فایل دیگری ازاستادعشق به اگاهی هایم افزوده شود وبه من یاداوری گردد تا به لطف الله مهربان به مسیری که هدایت شده ام روباقدرت وباجدیت هرچه تمامتر ادامه دهم.
اوراق زرین تاریخ تربیت بشریت
مربیان نام آوری چون ابراهیم ، موسی ، عیسی و محمد (ص) ، علی (ع) و فاطمه (س) و زینب (س) را بر خود نقش ابدی زده است آنان که با پیکار مقدس خویش حماسه های شکوهمند و جاوید در سازندگی انسان متعهد به وجود آوردند و با تزکیه و تعلم کاخ بلند پایه ی علم و فضیلت را بنا نهاده و پرچم توحید را برافراشتند و درعصرحاضر استاد سیدحسین عباسمنش به عنوان پیامبرمعاصر ادامه ی این نهضت عظیم را بر عهده گرفته ونقش پیامبرزمانه رابرای طرفداران وهوادادان خود به خوبی ایفا میکند.
بینهایت سپاسگزارخداوند هستم که دوستم داشت تادررکاب استادعباسمنش عزیزباشم وبه خودم افتخارمیکنم که این روزها شاگرد مکتب استادعباسمنش هستم
خدایاشکرت
خدایاشکرت
خدایاشکرت
استادعزیز وبزرگوارم محتوای فایل امروز باموضوع علفهای هرز درپارادایس بهشتی وتشیبه آن به افکارمنفی ذهن راباپوست گوشت استخوانم درک کردم زیرازندگی
من قبل ازاشنایی باقوانین ( سال 98) به واسطه ذهن به شدت منفی که داشتم
درهمه حوزهها فاجعه بود از جمله سلامتی جسمانی ،سلامتی روحی وروانی ،ارامش،روابط، نداشتن خواب راحت زیرا به دلیل عدم اشنایی باقوانین فکر میکردم روال زندگی همینه درکنارهرشادی وخوشی ناراحتی هم است درکنارثروت فقرهم است
درکنارهرخواب راحت بی خوابی هم است و ….. همیشه این بیت شعر گواهی بود برباورای غلط وویران کننده که درطول سالیان سال درذهنم ایجادشده بود
“جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در دایره قسمت اوضاع چنین باشد ”
دران سالها افکارمنفی درذهنم اینقدرقوی وقدرتمند شده بودند که جایی برای هیچ فکردیگری باقی نمانده بودتا اینکه نزدیک به 20سال مبتلا به افسردگی خفیف شدم وباداروی آرمش بخش میخوابیدم وزندگی میکردم
اما لحظه موعود فرارسیدو من هرگزان شبهای تابستانی سال 1398 راهیچ وقت فراموش نمیکنم که بادیدن اولین قسمت سریال زندگی دربهشت وگوش کردن به فایلهای توحیدعملی که نقطه عطفی درزندگی ام بودووارد یه دنیای دیگری شدم دنیایی سرشار ازعشق و
واحساس واقعی وجودخداوند،سلامتی ،اسایش ،خوشبختی محبت ،عشق ،زیبایی،ارامش ،فراوانی ولحظات شاد شگفت انگیز بود وخواهدبودوبی نهایت خدواند راسپاسگزارم که دوستم داشت ومنو به این مسیرزیبا وپرخیربرکت تغیر هدایت کرد وشمااستادنازنین وخانم شایسته عزیز ودوستان عزیزم درخانواده توحیدی وصمیمی عباسمنش راسرراهم قرارداد
خدایاشکرت
خدایاشکرت
خدایاشکرت
واما بعداز اشنایی باقوانین الهی و بدون تغیر خداوند که ازبان افسونگرشمااستاد الهی جاری شد وبهرمندشدم انگارتازه متولد شدم ودارم روزشبهایی روتجربه میکنم که برام غیرقابل باوره
این روزهادرلحظه بیداری وهوشیاری شکرخدا وسپاسگزاری ازنعمتهای خداوند” ورد ”
زبانم شده وفکرمیکنم غیرازسپاسگزاری وتوجه وتمرکز برروی نکات مثبت زندگی وزیبایی ها کاردیگری نباید انجام دهم
استادعزیز این روزها دیدگاهم به اتفاقات وشرایط نادلخواه به کلی تغییرکرده وازشما به خوبی یاد گرفته ام ودایم
این جمله طلایی ” الخیرفی ماوقع” رابه خودم یاداوری میکنم تادرهرشرایط وموقعیتی که قرار میگریم وبه تضادی برخوردمیکنم ارامش خود م راحفظ میکنم
وهمیشه باخودم تکرارمیکنم
” احساس خوب = بااتفاقات خوب”
والحق وانصاف بایدبگویم این روزها حس میکنم شخصیتم تغییرکرده ویه آدم دیگری شده ام زیرا احساس میکنم:
ارامش بیشتری دارم
توحیدی ترشده ام
سپاسگزارترشده ام
قوی ترشده ام
شجاع ترشده ام
زیبابین ترشده ام
رهاترشده ام
تندرست ترشده ام
سالم ترشده ام
ثروتمندترشده ام
صبورترشده ام
ونتایج عالی ام دراین 4سال گواه این ادعا است که درکامنتهای قبلی به تفسیر نوشته ام
باوروایمان دارم به یاری الله مهربان وبااموزه های استادعباس منش روزهای شگفت انگیزتری رادرهمه زمینهاتجربه خواهم کرد
عاشقتونم ودوستتون دارم خیلی زیاد
تادرودی دیگر بدرود
سلام خدمت برادر توحیدیم
چقدر لذت بردم از خواندن کامنت زیبای شما
وقتی سال 98رو دیدم یاد خودم افتادم منم دقیقا سال 98با توحید دوباره متولد شدم
از افسردگی که کوله باری از قرص و دوا بود لطف خداوند شامل حالم شد و من واقعا میخواستم از اون شرایط اسفناک بیام بیرون و وقتی خداوند جدیتم رو دید درهای هدایتش رو به سمتم باز کرد و دعوتم کرد به سمت توحید منم با تمام وجودم پذیرفتم و عهد بستم با خدای خودم که تا ابد در این مسیر توحیدی ثابت قدم باشم
خدایا شکرت زندگی منم اینقدر تغییر کرده که اصلا قابل قیاس نیستم با اون نرگسی که قبل سال 98بودم اون آدم ترسو و ضعیف برام غریبه شده
خدایا شکرت
بانام خدای مهربانم
سلام برشما بانوی محترم دوست همراه وتوحیدی ام
بسبارسپاسگزارخداوندهستم که دراین جمع صمیمی والهی حضوردارم
خداوند راشاکرم که نوشته ام موردتوجه وعنابت شماقرارگرفت
وبیسارخرسند وخوشحالم ازاینکه مشمول لطف الله مهربان قرارگرفتن و به این مسیرپرخیربرکت وزیباهدایت شدین
وخوشحال تراینکه سلامتیتان رابدست اوردین وروزهای عالی وفوق العاده ای روزندگی میکنین
برخودلازم دانستم تابدینوسیله ازابرازلطف ومحبت جنابعالی تشکرنمایم
امیدوارم همواره درپناه الله یکتا درکنارخانواده محترم سلامت شاد پیروز وثروتمندباشید
سلام صد درود سپاس و بوسه به دستان و رویه ماه استاد عزیزم ومریم جانم
هزاران سپاسگزاری برای خدای مهربان و عزیزم که فرصتی به من ارزانی داشت که این فایل ببینم
و سپاسگزارم از خودم که در این مسیر هستم و استمرار دارم
الهی شکرت بابت این فضای خودشناسی
استاد جانم بارها بارها به نا در دوره ها فایل های رایگان این تذکر دادین که حواسمون به علف های هرز ذهنی به پاشنه آشیل ها باشه این ها رو باید و باید مداوم کار کنیم
و چقدر مثال ها از خودتون و از زندگیتون تعریف کردین
که باعث بشه برای ما هم. وقتی از این موارد پیش اومد بگیم به خودمون استاد اونبار ذهنشو اینطور کنترل کرد و نتیجه اینجور شد (مثل مثال تصادف با آروی، مثل خراب شدن ماشین لباسشویی و از بین بردن پارکت و……..) چطور شما با کنترل ذهن و افکارتون تونستین نتیجه رو به نفع خودتون برگردونین
بارها در مواقعی تونستم ازش استفاده کنم
و بعد نتایج که به نفعم شده از همون نتایج خودم برای شرایط به ظاهر بد بعدی استفاده کردم
و گاهی هم نتونستم و اینقدر رشد کرده اصلا کل روز درگیرش بودم و فقط میخاستم اون روز تموم شه
بعضی وقتا یه جوریه اون لحظه اول اصلا ذهن هنگه هیچی به ذهنت نمیرسه تو اون لحظه انجام بدی قفله قفله
که شما یاد دادین نمیخاد اون لحظه هی بخوام به احساس عالی برسم
فقط بیام کارهایی که قبلا فهمیدم احساسمو کمی بهتر میکنه مثل دوش گرفتن، دویدن، آهنگ بلند گذاشتن رقصیدن و خوندن باهاش،
صدای اون نجوا رو کم
و ادامه بدم بدتر به بد بعد کمی خوب و خوب و بهتر تبدیل کنم
گاهی هم که برام پیش اومده که یه فکر بسیار بسیار کوچلو یا یه مورد پیش پا افتاده برام پیش اومده و من اصلا حواسم بهش نبوده
همینجور رفته جلو جلوتر چنان منو درگیر خودش کرده که وقتی نصف روز گذشته اصلا نمیدونستم چرا حالم بده اینقدر؟؟؟؟
و وقتی وقت گذاشتم برگشتم برگشتم به عقب فهمیدم عالتش همون خبره همون اتفاقی توراه دیدم همون حرف خیلی خیلی کوچک و پیش پا افتاده بوده
که این مورده خیلی برام پیش اومده
الهی شکرت در مسیر خودشناسی هستم و استمرار در بهبود شخصیتم دارم
خدارو هزاران مرتبه شکر عضو این خانواده بی نظیر توحیدی هستم
الهی الحمدالله
سلام به استاد عزیز و توحیدی من :))
داشتم کامنت های دوستانو میخوندم که یه حسی بهم گفت شروع کن به نوشتن!
گفتم از چی بگم؟!
از کنترلی که همش از دستم در میره؟
از مسیری که توش نتونستم همه علف های هرز رو کنترل کنم؟!
ولی واقعا مهم نیست
اینگه عمل کنم مهم
اینگه الان گفت بنویسم، نوشتم مهمه!
چند وقت قبل توی یه مسیری قرار گرفتم که منو زیر و رو کرد، یه گاری بسته شد به پشتم و من کشیدم…
اما واقعا اشکالی نداره…
الان برمیگردم به عقب میبینم چقدر قوی شدم… چقدر تونستم خودمو کنترل کنم…
تو روزای سختم خدارو توی قلبم نگه داشتم و ادامه دادم همون خدایی که قوت قلب من شد توی شب هایی که ستاره ای نداشتم اون ماه شد…
اون خدایی که وقتی یه اتفاق عجیب و ناخواسته برام رخ داد توی همون لحظه صدای شیطانو ضعیف کرد( یه تصادف عجیب برام رخ داد) بااینکه گیج بودمو از ماشین پیاده شدم، یه صدایی درون خیلی خیلی بلند میگف این به صلاح تو بوده… این به صلاح تو بوده..
قطعا که بود، منو آرام آرام آرام کرد، گفتم خیر من در این بوده که بعدا میفهمم
اما چیز مهم تری که فهمیدم این بود ، من تو اون لحظه تونستم ذهنمو کنترل کنم…
تونستم احساساتم کنترل کنم..
تونستم ایمانم حفظ کنم …
هر وقت صداش زدمو ازش خواستم کنارم بود و همیشه خدا خودش منو بغل کرد…
خداروشکر میکنم..
این اولین کامنت من بعد یه وقفه بود ..
خودش گف چه بنویسم
و نوشته بود
اینم یه نشونه مثل هزارتا نشونه ایه که همیشه بهم میده تا بگه کنار منه
وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ
بنام خدای مهربان
سلام استادخوبم خانوم شایسته مهربانم سلام
سلان به دوستان عزیزم
دیروز ی احساسی داشتم که بااینکه اون احساس رو نباید میداشتم اما خیلیییییی خوشحال شدم ازین پیشرفت
من دیروز به ی تضادی خوردم که احساسم رو بد کرد
گفتم برم بیرون هوابخورم و احساسم رو کنترل کنم
همینجوری داشتم باخودم حرف میزدم بعد دیدم چه جالب احساسم خوب شد دیگه اون دلتنگی و احساس تنهایی نیست و من توی چنددقیقه تونستم احساسم رو خوب کنم
بعد یادم افتاد چندماهِ قبل من وقتی به تضادی میخوردم یا …. یا اثلن به هردلیلی احساسم بد میشد تا گریه میرفتم
گفتم خدایا شکرت حتی احساس بدمم دیگه مثل ثابق نیست و خیلی خوشحال شدم ازینکه این پیشرفتم رو دیدم و همون دیروز به خودم قول دادم که بیشتر و بیشتر و بیشتر رو خودم کار کنم
و نشستم تو دفترم نوشتم که اصلن میخام فلسفه زتدگیم چجوری باشه و اصلن چجوری زندگی کنم و نشستم برنامه ریختم که درطول روز کنار کارهای روزمره ام این چندتا کار رو باید انجامش بدم
ی نکته دیگه اینکه قبلا نمیتونستم متعهدانه به تمریناتم عمل کنم ولی الان دیدن ک چه جالب اصلن فلسفه زندگیم شده به اینکه چجوری رو خودم کار کنم چجوری تجسم کنم چجوری احساسم رو بهتر کنم و خداروشکر که در طول روز خیلییی بیشتر از قبل احساسم خوبه و به قول استاد که گفته بود “ذهنم حساس شده به اتفاقات خوب و شکارنکات مثبت و دیگه افکار منفی و …رو نمیخاد اصلن بشنوه”
حس میکنم تو مسیر جنگل سرسبز و پر نعمت افتادم فقط باید من فرمون رو بگیرم که به بیراهه نره و اتفاقات هم واقعن داره عالی میش میره
خلاصه که خیلی دلم میخاست این تغییر قشنگم رو هم اینجا بنویسم و بنویسم که فرشته چه اتفاقات قشنگی رو دراینده داری
پیش به سوی زندگی زیبا تر
“جهان به شایستگی های من پاسخ میدهد نه به آرزوهای من ،پس شایسته باشم”
بنام خداوند بخشنده ی مهربان ”
سلام و درود فراوان بر فرشته ی عزیز ”
حالتون عالی و متعالی ”
کامنت زیبای شما رو مطالعه کردم .
قطعا آینده ی خوبی در پیش خواهی داشت ”
حال خوب = اتفاقات خوب
از جملات آخر کامنت تون بسیار لذت بردم و کلی انرژی مثبت و حال خوب انتقال دادی ”
تحسین میکنم شما رو به خاطر فعالیت تونم در پروژه عقل کل ”
بازم مثل همیشه
بهترین، بهترین ها رو براتون از خداوند متعال خواستارم ”
دوست دارم و همیشه باش ”
دختر فوق العاده ” و بی نظیر ”
دفتر نقاشی خداوند همیشه زیباست ”
آنرا برای خود آرام ورق بزن”
و تمام رنگ ها رو به خاطر بسپار”
که عشق لابه لای همین رنگ های زیباست ”
دختر با اراده ”
فرشته ی فرشته “
سلام به شما دوست خوب من
نمیدونم چرا از وقتی برای من کامنت مینویسید احساس میکنم اون ارامش توی کلماتتون منو ارومتر و صبورتر کرده
اینقدر شما زیبا مینویسید که وقتی کامنت هاتون رو و کامنتهایی ک برای مینویسید رو میخونم آرامشم ده برابر میشه
خیلی از شما برای این احساس نابتون سپاسگزارم
خیلی از کلمات زیبایی استفاده میکنید ک روح ادم رو نوازش میکنه
از خدای تعالی برای شما بینهایت آرامش میخام
خوشبختی میخام
رسیدن به تک تک خاسته هاتون رو میخام
خیلی دوستتون دارم و انشالله که یکروزی ببینمتون
یارب العالمین
سلام به دو زوج خوشبخت بهشتی
سلام به تک تک دوستان عزیزم
استاد عزیزم بینهایت ممنونم ازتون که انقدر سخاوتمندید و چقدر همین فایلای هدیه یه دنیا ارزش داره، چقدر این منظره پرادایس زیباس، چقدر وقتی بهش با عشق میرسید زیباتر میشه، و چقدر مثال زیبایی زدید از جلوگیری افکار منفی، وقتی بشه ذهن رو تربیت کرد و یه ناظر تمام عیار شد بر گفتگوها و نجواهای ذهنی، طوریکه بشه در جهت خواسته ها جهتش داد و تنها معیار به اینکه الان حسم چطوره؟ به احساسی که اونموقع داریم توجه میکنیم، دقت کنیم، خیلی راحت میشه تشخیصش داد، وقتی بشه ذهن رو در جهت احساس خوب جهت داد مثل این پرادایس، زیبا میشه، چقدر این دوره احساس لیاقت عالیه که شما تو جلسه دوم بود در مورد گفتگوهای ذهنی صحبت کردید، اینکه ناظر شیم به گفتگوهای درونی، ببینیم اون تو چی میگذره، ما یه پله از فکر بالاتریم، ما خود آگاهی هستیم، این ذهن کارش تخریبه و مخصوصا رهاش کنیم، دائم میخواد سوق پیدا کنه به کمبودها، به افکار منفی، میخواد بدترین حالت رو به ما یادآوری کنه، ولی وقتی ببینیم این حس داره چی میگه، میایم با منطق و جوری صحبت کنیم که بهمون احساس بهتری بده، وقتی به این حد از درک برسیم که ما خالق بی چون و چرا زندگیمون هستیم و افکار هر لحظه من هست که داره شرایط زندگیمو خلق میکنه، دیگه افکار منفی بیاد باید باید یفکری براش کنم، چون اگه بزارم این شعله کوچیک شعله ورتر شه من رو بسمت جهنم خودساخته ای میبره که، برای خاموش کردنش باید کلی انرژی بزارم، استاد اینجا مثال علف های هرز رو زدن که وقتی میمونه رشد میکنه تو ذهنمون، البته چطوری رشد میکنه، اکثر اوقات ما ناآگاهانه از این افکارمون استفاده میکنیم و با توجه و فکر کردن بهش هی بهش انرژی میدیم و هی این باورهای مخرب خودشون رو تقویت میکنند، تمام صحبتهای استاد تو دوره ها اینکه آقا بیاید خودآگاهانه فکرتون رو در جهت خواسته هاتون، جهت بدید، با هر منطقی دست به آتش بزنیم سوختیم، اون آتش کار نداره من چقدر منطق دارم، چقدر حق با من
برای خودشناسی یسری زاویه دیدها و منطق های قوی میخواد که بشه جلو نجواهای ذهن رو گرفت، گاهی اوقات بغیر از احساس منفی میبینیم کلا یسری باورهای مخرب درونمون هست که فقط با خودآگاهی باید به دادش رسید، تو همین دوده احساس لیاقت استاد وقتی در مورد احساس گناه گفتن، و چقدر از زاویه های مختلف گفتن، اصلا یه انقلابی درونم شد، که چقدر این احساس نه تنها در من بلکه در99درصد بچه ها همینطور بوده و چقدر درونم داشت انرژیمو و افکارمو کنترل میکرد.
استاد عزیزم بینهایت سپاسگزارم ازت بابت همه چیز