توحید عملی | قسمت ۶ - صفحه 17 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2015 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سیده سمانه لایق گفته:
    مدت عضویت: 3623 روز

    سلام آقای موفق .روزتون بخیر..

    من منتظر جوابای پیامهام هستم..امیدوارم بزودی اونا رو بنویسید برام..

    راستی یه نظر و پیشنهاد:شما نظر خودتون رو بیان میکنید هرکی خوشش اومد و خواست ادامه میده هرکی ام دوست نداشت اعراض میکنه دیگه چرا اصرارمیکنید که همه حرف بزنن و سکوت نکنن؟ خدا به پیغمبرشم میگه همه ایمان نمیارن سخت نگیر به خودت، حالا شماهم سخت نگیرید الان مثلا من سکوت نکردم و سوال بارون کردم خب دوست دارم ببینم حرف شما چیه راهکار شما چیه..خب به من نوعی که علاقه دارم توضیح بدین و نگران بقیه نباشین که خودشون میدونن چی کار کنن.مگه من که خوشم اومده شما به زور مجبورم کردین که خوشم بیاد؟…راستی اربعین امسال که توفیق شد برم پیاده روی اربعین من اولین بار میرفتم ولی چند نفرومیشناختم که سالها بود میرفتن به نیت حاجتشون ولی متاسفانه تا الان حاجت نگرفتن..با خودم میگفتم نیاز نیس که اینهمه بیان و هی بخان اگه اصولی بخان یه بار کافیه..اینطور به دلم افتاده بودکه یه بار کافیه ..که الان این حرف شما درباره سپاسگزاری و مطرح کردن خواسته منویاد اون حس خودم انداخت…

    یه تجربه هم بگم:من دیروز از اداره دراومدنی داشتم به حرفای شما فک میکردم و حس خوبی داشتم خصوصا به همه انسانها حس خوبی داشتم و میگفتم همه خوبن واگه اشتباهی دارن بخاطر پلاک اشتباهه و…درمجموع تو دلم انگار قندآب میکردن از درون میفهمیدم که حسم به جهان خصوصا آدما خوبه…رفتم سوار آسانسور بشم عمومااسانسور تویه طبقه دیگست و باید دوسه دقه اینا واستم تا بیاد خصوصا که کنده اما در عین ناباوری دیدم همین که من رسیدم تو طبقه ما واستاد و حتی دوتا از همکارای طبقه یک داشتن ازش به هوای اینکه رسیدن همکف پیاده میشدن! (گفتن تو ماروکشوندی بالا)…برام جالب بود بدون هیچ تلاشی و بدون هیچ معطلی ای …خوشاینده…همچین میچسبه به ادم…بعدش رفتم انگشت زن که من چهره تعریف کردم و عموما یه عالمه طول میکشه تا این دستگاه بشناسه و هی باید اینور اونور کنی خودتو که بشناسه…که این دفعه خیلی سریع شناخت و معطل نشدم از اداره دراومدم از خیابون رد شدم و رفتم واستادم ایستگاه اتوبوس کنار اداره (معمولا حداقل 5 ال 15 دقه میکشه اتوبوس من بیاد خصوصا که همیشه اول اتوبوس یه مسیر دیگه میاد و یکم بعد اتوبوس من میاد)

    از خیابون رد شدنی اتوبوس نمیومدیه چند قدم راه رفتم تا به ایستگاه برسم خودمم آماده بودم که حداقل 5دقه واستم ولی تواین شایدیکی دودقه برگشتم دیدم اتوبوس داره میاد در عین ناباوری جالبه من مونده بودم آخه این از کجا اومد چون یه مسیر رو باید جلو چشم من دور بزنه بعد بیادو من قبلا دیدم نبود اصلا انگار یدفه ظاهر شد حتی من لحظه اول خداشاهده با اینکه داشت میومد انگار نمیدیدمش چون رنگش از جلو با رنگ درختا و خیابون تلفیق شده بود و من نتونستم تشخیص بدم(دور زدنی قابل تشخیصه ها چون کناراش زرده ولی جلوش سیاه و خاکستریه نتونستم تشخیص بدم) یه 30 ثانیه که داشتم میدیدم فک میکردم نیومده دقیق که شدم دیدم ای بابا این که داره میاد!!!!!!!!!!!!چرا من نمیدیدمش؟حالا جالبه نزدیک که شد دیدم اتوبوس خودمه نه اونیکی مسیر…شاید بگم تو این یکسال که گاها با اتوبوس میام اولین بار بود که وقتی من رسیدم اتوبوس من میومد نه اونیکی!!این برام خوشایند بود واقعا…حالا رفتم نشستم با همون حال خوش و خوشایندی بیشتر برای اتوبوس، نزدیک پیاده شدن بودم که دستموبردم توکیفم که 500تومن دربیارم همین که خواستم کیفمو ببینم دیدم یه سکه انگار اصلا خودش اومد تو دستم چون همین که دستموبردم دستم خورد بهش حالا منم اصلا فک نمیکردم پونصدی باشه فک میکردم دویستیه..بخاطر همین میخاستم بزارم بمونه ودنبال پول دیگه ای بگردم ولی از بس که نوبود و برق میزد و سنگین بود با خودم گفتم ببینم این چیه؟ دیدم پونصدیه !…برش داشتم و هی بهش نگاه میکردم و برام خیلی جالب بود که اصلا از کجا اومد؟چون تا جایی که یادم بود من پونصدی نداشتم و دنبال اسکناس هزاری و..بودم ولی بازم درعین ناباوری هرچه سریعتر و بیزحمت بدستم رسید… این موارد شاید سطحی و ریزن ولی حس خیلی خوبی بهم داد میگفتم شاید به اون حرفای شما فک کردن وحس خوب درونی منو به این حس خوب بیرونی رسوند جایی که گفتین اصلا زحمت نمیخاد خودش میاد تو این قضایا اومد واقعا…

    من سکوت نکردم …به حرفاتون اول شک کردم ولی بعد بدون تعصب فک کردم و انگاری تا حدودیم دارم باور میکنم…

    این راه شماحس میکنم سریعتر و راحتتره که منم عاشق راحت انجام دادن امورم..مثلا من نمد درست میکنم ..میدونین چطوری؟ براحتی ..بیام اول اندازه بگیرم و الگو بکشم و ..نداریم یه نمونه از اینترنت مثلا دیدم با یه نگاه به اون نمونه ،پارچه ی نمد رو میبرم و سریع و راحت درستش میکنم خیلیم قشنگ میشه واقعا همه ام میگن کلاس رفتی ؟چه حرفه ای؟اصلا اگه الگوباید میکشیدم هیچ درست نمیکردم.. خلاصه که بازم بگید من دلم میخاد بشنوم آقای موفق..مرسی واقعا مرسی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      سیده سمانه لایق گفته:
      مدت عضویت: 3623 روز

      سلام برادر بزرگوار و مهربان

      نمیدونم از متن خودم چیز خاصی دستگیرم نشد سوال پرسیدم دیگه..ولی متن شما فوق العادست.عدد 5 و 1 منو یاد5 تن و قران میندازه که پیغمبر فرمود برای شما بیادگار گذاشتم تا کنار حوض کوثر …ولی خودتون توضیح بدین..ایشان گوهری در جهان هستی..یعنی شخصه..نکنه منظورتون امام زمانه؟ مرسی از جواباتون..منتظرجوابای بعدیم…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      سیده سمانه لایق گفته:
      مدت عضویت: 3623 روز

      سلام اقای موفق بزرگوار.. وقت بخیر..

      بینهایت ممنونم بابت اینکه وقت میزارید وبسوالام جواب میدین خداواقعاحفظتون کنه همراه خانواده محترم. باشه چشم حتما بهش عمل میکنم بطور مستمر. ولی شماگفتیدکلیداول, کلیدای بعدی روهم میخام لطفا.مرسی

      نه من نمیدونم ویروس چطورتولیدترس میکنه؟! بگیدبهم حتما, لطفا..

      مرسی ازمطالبتون شماچقدقشنگ مینویسید… دلم میخادهمش مطالبتون روبخونم. چقدر دوست دترم بدونم این علموازکجااوردین؟اون شب باکی حف زدین؟! چی گفت که به اینجارسیدین؟

      مرسی که هستین.. پایدارباشین..

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    فاطمه کهوند گفته:
    مدت عضویت: 1472 روز

    به نام خداوند هدایتگرم

    وقتی استاد جانم از «ردپا گذاشتن» حرف می‌زنه، یعنی دقیقاً همین که من امروز دارم تجربه‌اش می‌کنم. ردپایی از خودت در مسیر رشد، در مسیر ایمان، در مسیری که هر قدمش بوی خدا می‌ده.

    من توی شهریور، تصمیم گرفتم که عمیق‌تر و آگاهانه‌تر روی فایل‌ها کار کنم. اون موقع یه کامنت گذاشتم زیر این فایل‌، و حالا وقتی دوباره همون کامنت رو می‌خونم، می‌فهمم که چقدر تغییر کردم. می‌فهمم چقدر فاصله گرفتم از اون فاطمه‌ای که اون روزها بود، و چقدر نزدیک‌تر شدم به توحیدی که هیچ انتهایی نداره.

    من به مدت چهل روز، هر روز فایل «فقط روی خدا حساب باز کنید» رو دیدم. هر بار که گوشش می‌دادم، یه چیزی درونم تکون می‌خورد، یه باور قدیمی فرو می‌ریخت و یه نور تازه توی دلم روشن می‌شد. واقعاً زندگیم از اون روزها دگرگون شد.

    حالا که دوباره دارم این فایل رو گوش می‌دم، تازه می‌فهمم اون موقع چقدر بین من و این آگاهی فاصله‌ی فرکانسی بود. منی که تا قبل از اون، همه‌چیز رو در دست دیگران می‌دیدم، فکر می‌کردم آدم‌ها باید بیان و منو نجات بدن، منی که خودم رو در خلق زندگی‌م بی‌تأثیر می‌دونستم…

    حالا دارم می‌فهمم، خالق زندگی خودِ منم.

    با تمرین ستاره قطبی، این باور برام زنده‌تر شد. هر چی نوشتم، همون اتفاق افتاد. اولش شاید باورش سخت بود، ولی کم‌کم دیدم که جهان داره به نوشته‌هام پاسخ می‌ده. فهمیدم قانون خدا همیشه فعاله؛ فقط باید من فرکانسم رو باهاش هماهنگ کنم.

    از وقتی یاد گرفتم هر صبح از خدای مهربونم سؤال بپرسم، انگار یه درِ تازه از ارتباط باز شده. سؤالاتم رو با عشق می‌نویسم و جوابش رو در طول روز از نشانه‌ها، از کلمات، از آدم‌ها و حتی از اتفاق‌های ساده می‌گیرم. دیگه می‌دونم خدای من شنواتر از هر کسیه که تصورش رو بکنم.

    و حالا با تمام وجودم باور دارم:

    همه‌چیز، به باور من ختم می‌شه.

    وقتی ایمان دارم که خدا جوابم رو می‌ده، می‌ده.

    وقتی باور دارم که خدا امروز برام معجزه‌ای می‌فرسته، می‌فرسته.

    وقتی با اطمینان می‌نویسم:

    «خدایا، تو وظیفه داری بهترین کار دنیا رو برام بیاری، کاری که رشد کنم و یاد بگیرم»،

    ظهر همون روز، مسیرش برام باز می‌شه و اون کار سر راهم قرار می‌گیره.

    یه بار نوشتم:

    «خدایا، تو وظیفه داری یه ماشین خوشگل برام بیاری»،

    و چند روز بعد، ماشین خوشگلمون وارد خونه شد. اون لحظه فقط اشک شوق ریختم. نه برای ماشین، برای اثبات دوباره‌ی حضور خدا در زندگیم.

    اما حالا که به مسیر نگاه می‌کنم، می‌بینم رسیدن به این نقطه، با یه چوب جادوی لحظه‌ای نبود. نیاز به رشد داشت، به ایمان، به مداومت. من تکامل رو طی کردم، و برای من، همین طی کردنِ مسیر، همون چوب جادو بود.

    توحیدی زندگی کردن یعنی همون جادو، همون معجزه‌ی واقعی.

    منی که قبلاً از همه انتظار داشتم کمکم کنن، حالا روی پای خودم وایسادم.

    می‌دونم هیچ‌کس جز خدا مسئول نیست و هیچ‌کس صاحب کار من نیست.

    آدم‌ها فقط فرشته‌هایی هستن که از طرف خدا میان تا توی مسیر کمکم کنن.

    آره… مهم‌ترین اصل، همینه: توحید.

    اگه واقعاً باور کنیم که تنها منبع عزت، ثروت، عشق، و آرامش فقط خداست،

    اگه بدونیم هیچ قدرتی جز او در کار نیست،

    اون وقت همه چیز سر جای خودش قرار می‌گیره.

    اون وقت به تمام چیزهایی که آرزوش رو داشتیم، می‌رسیم، چون در حقیقت، دیگه چیزی برای نرسیدن باقی نمی‌مونه.

    وقتی فقط روی خدا حساب باز می‌کنی، جهانت امن می‌شه.

    نه چون همه‌چیز رو داری، بلکه چون می‌دونی منبعِ همه‌چیز با توست.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      سمیرا گفته:
      مدت عضویت: 560 روز

      سلام دوست عزیزم

      چقدر کامنتت حس خوبی داشت ، بهت تبریک میگم که خدارو درک کردی. توحید درک کردی و رشد کردی ، پیشرفت کردی

      من 4ساله وارد مسیر شدم و دوساله با استادم اما چندماهی هست احساس میکنم اموزه ها دارم درک میکنم ، انگار وقتی درکت میره بالاتر تو عملم میاری

      و منم به این رسیدم اصن خونه ماشین رابطه و ثروت همه اینا برا چمه وقتی درونم ناامنه و پر استرس و بی قراره وقتی زندگیت رو وابسته به غیر خدا کردی

      واقعا بخودم گفتم خدایا نمیخوام خدایا من نمیخوام و از ته ته ته قلبم گفتم ، منی که برای رسیدن به چیزای مادی وارد مسیر شدم الان دیگه فقط خدارو میخوام ، جالبه

      و حالا استاد میگه وقتی به اینجا میرسی بقیه چیزام میاد

      من حتی یک درصد بخاطر این چیزام به اینجا نرسیدم و بخوام فیلم بازی کنم و خالصانه فهمیدم فقط خدا میخوام . چون همه اون چیزا برای حال دلم میخوام برای حس خوب میخوام و خدا پکیج کامل همه حس های خوب ، امنیت ، صلح ، ارامش حس شجاعت ، فراوانی قدرت هست ، واقعا چی بهتر از خودش

      گاهی انقدر به همه جا چنگ میزنی و هرراهی میری و میفهمی اوه نه ، خدا راه اصلیه

      من همون دوسال پیش توی سایت وقتی کامنت بعضی از بچه ها میخوندم که بعد شکست عاطفی میگفتن ما خدا پیدا کردیم و به ارامش رسیدیم. میگفتم خب معلومه. همه خدا میخوان حالا من که میدونم ته دلتون اینجور نیست

      بخودمم اجازه میدادم راحت قضاوت کنم

      ولی حالا میگم سمیرا اون موقع کلاس مهدکودک بودی و اونا کلاس بالاتر و بخاطر این درک نمیکردی و فکر میکردی شعاره

      رفتم و دیدم که ارامش خوشبختی امنیت فقط تو آغوش خداست و لاغیر همه اون چیزای مادی اگه با خدا نباشه موقتیه

      نمیگم بده اونا عالین اما اگه بی خدا باشی ، لذت نداره ، وقتی تنها بشی ، وقتی از دستشون بدی مظطرب و بی قرار میشی ، دوباره پوچ میشی

      ولی با خدا همه چی داری ، پادشاهی میکنی

      و همینم بارها شکر داره که بتونیم درکش کنیم

      چون اگه این حرفارو به 80 میلیون هم وطنم بگی 98 درصد تاییدت میکنند ولی از بین 98 درصد فقط 2درصد درکش میکنند و خدارو شکر به این درک رسیدیم

      و اینم جواب تمام تلاش های شبانه روزیمون تو این مسیر بود

      خدایا مارو لحظه ایی از یاد خودت وامگذار

      که سعادت دنیا و آخرت فقط با توهه

      آمین

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    الهام محمدی گفته:
    مدت عضویت: 3186 روز

    استاد عزیزم… ممنون بابت این فایل بسیار زیبا و عمیق. دقت کردم که همیشه وقتی از توحید حرف میزنید بغض گلوتون رو میگیره. یادمه یه سری گفتید که بعد از به دست آوردن این آگاهی‌ها خیلی روحیتون «لطیف‌تر» شد و این لطافت چقدر دلنشینه. من هم موقع دیدن این فایل انقدر حس خوبی بهم دست داد که بعدش نشستم یه دل سیر از روی خوشحالی اشک ریختم.

    داشتم به تغییرات مثبت زندگی خودم فکر می‌کردم و به این نتیجه رسیدم که وقتی آدم فقط و فقط روی خدا حساب می‌کنه و هیچکس دیگه‌ای رو تو زندگیش تأثیرگذار نمیبینه، خود به خود بین انسان‌ها هم محبوب‌تر میشه و دست‌های بیشتری از خدا برای کمک کردن بهش وارد زندگیش میشن.

    به نظرم دلیلش هم این هست که وقتی ما سعی میکنیم توحیدی‌تر باشیم، به جای اینکه به خاطر به دست آوردن یه منفعت یا امتیاز بخوایم از کسی تعریف و تمجید کنیم و باهاشون خوب برخورد کنیم، از ته دل شروع میکنیم به دوست داشتن انسان‌ها که پاره‌ای از خدا هستند… بدون هیچ چشمداشت و نیت پنهانی. علاوه بر این، اینجوری از هیچ‌کسی هم انتقاد نمی‌کنیم چون می‌دونیم که اونها تاثیری در زندگی ما ندارن.

    و چون انسان‌ها فرکانس محبت خالص رو خیلی خوب درک می‌کنن، خود به خود بیشتر به سمت ما جذب میشن و این یعنی همه اونها حاضرن در جهت رسیدن ما به خواسته‌هامون بهمون کمک کنن… در عین حال که ما داریم فقط و فقط روی خدا حساب می‌کنیم.

    واقعا عجیبه. این آگاهی‌ها گاهی اوقات انقدر سنگینه که آدم نمی‌تونه با واژه‌ها بیانش کنه. فقط می‌تونم بگم عاشق خودم و خدای خودم هستم… عاشق زندگی‌ام… عاشق این سایتم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  4. -
    ظاهر سعادت گفته:
    مدت عضویت: 3379 روز

    استاد ازت ممنون بابت فایل فوق العاده عالی تون

    حسابی دارم به خدا نزدیک نزدیکتر میشوم خدا را شکر بالاخره شناختمت دیگر در قهر آسمون نگاهت نمی کنم استاد دوستان من اقرار میکنم قبل از اینکه بااین سایت آشنا بشم یک مشرک تمام عیار بودم حتی تایک قدمی که پیش پای کسی بیفتم هم رفتم ولی باز همون خداهی که قبلا نمی شناختم بحالم رحم نمودولی الان اززمین تااسمون فرق کردم سرم راهمیشه بالاوسینه هاموجلو میگرم باقدرت حرف میزنم وبه امید ایاک نعبدوایاک نستعین هرجاخواستم میروم نگران نیستم هرخوبی که دیدم دیگر چشمم به دست اون نیست فقط تنهامنبع قدرت رب میبنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  5. -
    رضا زارعی گفته:
    مدت عضویت: 1331 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام به همگی عزیزانم

    امروز روز 54ام از سفر شگفت انگیزمه

    وقتی هدایتی از جانب ما می آید اگر از آن پیروی کنید لاخوف علیهم ولاهم یحزنون

    و چقدر کار داریم برای درک توحید و اجرای توحید در عمل ،همیشه گفتم و به خودم میگم اینکه میگیم احساس خوب باشه بقیش بهت گفته میشه و به خواسته هات می‌رسی درسته ولی همین احساس خوب داشتن میدونید چقدر مستلزم ساخت باورهای توحیدیه؟؟؟چقدر باید باورهات توحیدی باشه تا احساس خوب پایدار تجربه کنی و به سیکل خوبی برسی و با ادامه این مسیر و بهتر و بهتر شدن فرکانست هی بالا و بالا بره و واقعا همه چیز از توحید شروع میشه همه چیز توحیده ،همه چیز توحیده ، همین الان یکی از همکارا تو بنگاه صدام زدم و گف دارم مطلب میخونم و هندزفری و درآوردم البته من به هندزفریم میگم سلاح و همیشه تو گوشمه ،حالا مطلب چی بود:از صفر شروع کردن حرف بیهوده اییه برای ثروتمند شدن باید یک سری امکانات اولیه و دوستان خوب و خانواده پولدار و ….. داشت ،وگرنه فک کن بیل گیتس تو سومالی بدنیا می اومد همون اول از گشنگی میمرد. این عین جمله ای بود که خوند حالا من کوتاه کردم و با چه ذوق و شوقی سرشو به نشانه تایید تکون میداد ، الله اکبر هیچی نگفتم و بهش لبخند زدم و جوری نشون دادم که تو راس میگی و خداروشکر انقدر قانون رفته تو وجودم که در مورد ناخواسته هام حرف نمی‌زنم و مخصوصا با کسی بحث نمیکنم ، ولی پیشه خودم گفتم الله اکبر که این فرکانس چیه ؟؟!!!این مدار چیه؟؟؟!!!و اون شعر حافظ که باید با طلا نوشت و سردر کیهان زد ،تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی ،گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

    عزیزای دلم میدونید شما چقدر محرمید؟؟؟؟

    میدونید چقدر ما محرم اسرار خداوندیم ؟؟!!!

    خدای واقعی ها نه خدای قصه ها و تورات و خدای دروغین مردم ،نه ما محرم اسرار نیرویی هستیم تنها با یاده او دلها آرام میگیرد البته باشناخت درست از قدرت و توانایی های اون

    این همکار من به شدت مذهبیه و همواره از اصول دین و معاد و فلان و فلان حرف میزنه و به شدت تعصبی رو حرفایی که میزنه و جوری بهشون اعتقاد داره که خودم خدا تصویری بهش بگه راهت اشتباهه این قبول نمیکنه و دنباله چندین تخصص برای افزودن ثروت و پولدار شدن و این در حالیه که میبینه طرف بی سواده حتی اسم خودشو به زور می‌نویسه اما ماکسیما و آزرا سوار میشه این در حالیه که خیلی از الگوها هرروز دورو برش دارن پرسه میزنن اما خب محرم اسرار الهی نیس و محرم این قوانین و آگاهی ها ولی ما هستیم ، ما میدونیم که جهان و خداوند فقط و فقط بازتاب درونی ترین اندیشه های ما وفرکانسای غالب ماست در هر لحظه، ما میدونیم که خداوند قدرت خلق لحظه به لحظه زندگیمونو داده دست باورهامون ،قدرت خلق لحظه به لحظه زندگی ، ما میدونیم که ما به خداوند شکل میدیم با باورهامون و ما آگاهیم دوستان ما آگاهیم به این قوانین و بخدا قسم که خوده این آگاهی ها و این احساس آرامشی که برامون ایجاد کردن با هیچ میلیارد مبلغی قابل مقایسه نیست ، امروز مشتری برده بودم چنتا جا نشونش دادم و چقدر صمیمی و چقدر خوب و عالین مشتریام و چه عزت و احترامی بهم میزارن ،اصن مشتری میگف نمیدونم آقا رضا تو اصن فرق می‌کنی با اینکه مشاور املاکی ولی اصن نمیتونم به چشم املاکی نگات کنم اصن انگار یه چیزی تو وجودته ،اصن آقا رضا تو هر جارو بپسندی برا من و تاییدش کنی من امضا میکنم ،خب کی این دل ها و برا رضا نرم می‌کنه ؟؟؟یا مالک زنگ میزنه بهم فقط دوبار برخورد داشتیم باهم ،میگم قیمت بده ،برمیگرده میگه آقا رضا تو اصن وکیل من فک کن ملک خودته سره قیمت دستت آزاده من بهت اعتماد دارم ردش کن بره ، یا امروز که صب طبق معمول بهش گفتم خدایا فرمون دست خودته تو منو ببر تو کارامو انجام بده و گفتم فلان ملکی که قولشو دادم باید بفروشم همین امروز و آزاد و رها اعتماد میکنم و اون برام انجامش داد جوری مسیرمو کج کرد جوری نگه داشت جاو مکان مناسب پیشه کسی متوقفم کرد که باید بهش میگفتم و اونم فقط با یه تماس حل شد و طرف پشت گوشی گفت بیانشو بده اون ملک ماله من ،خب اینها مگر چیزی غیر از توحیده ؟؟؟دورو برم همه ی انسان ها مثله فرشته هایین که تنها و تنها ازشون عشق و خوبی و محبت میگیرم مگه اینا به غیر از توحیده ؟؟؟!!! و چقدر در این مسأله میتونم بهتر و بهتر عمل کنم در اجرای توحید در عمل ،حالا میفهمم وقتی استاد میگن من که هنوز خیلی کار دارم تا رو باورهای کار کنم میفهمم که شکسته نفسی نمیکنن و می‌دونن و آگاهن که این مسیر ،مسیر بهتر و بهتر شدن و تکامل اصن انتهایی نداره هر چقدر بهتر بازم می‌تونه بهتر و بهتر بشه .

    وما باید روی باورهای قدرتمند کننده و اجرای توحید در عمل که اصله کار کنیم نه تخصص و تغییر شغل و این فرعیات و وقتی باورهای قدرتمند کننده می‌سازیم و هی تغذیشون میکنیم و فرمون و میدیم دست باورهای قدرتمند کننده و متعهدین برای اجرای توحید در عمل بقیش توسط همینا انجام میشه ،سادس ،زیباس و هزاران بار سپاس گزار خداوندیم که مرا با قوانینش آشنا ساخت و آرامش و احساس خوب را به من هدیه داد که با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست .

    تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم .

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  6. -
    نعیمه حزباوی گفته:
    مدت عضویت: 2772 روز

    سلام برخدای مهربانم وخدایی که عدالتش را با فایلهای استاد عباسمنش فهمیدم

    سلان بر استاد عزیز.سلام برخانم شایسته وخانم فرهادی گل با اون صدای قشنگ وپر انرژیش

    امروز که هنوز تو رختخواب یودم از خدا خولستم که روز خوبی برام باشه وپر از خبرهای خوب وچه خبری بهتر ازاین که دوره قرآن آماده شده است وهمون موقع که وارد سایت شدم وفایل واین خبر را دیدم خیلی خوشحال شدم واز خدا خواستم که بتوانم تهیه اش کنم

    من مدتی هست که شروع به خواندن قرآن با معنی شده ام .چون قبلا بارها وبارها بدون معنی قرآن رو ختم کرده بودم.ولی الان با معنی شروع کردم واز خدا خواستم وه بتوانم رد وقوانین را در قران بدرستی بفهمم.البته چرا دروع کمز ابتدا برایم نامفهوم وگنگ بود چون نمیخواستم از تفسیرهای دیگران استفاده کنم ولی با استمرار وتکرار آیات کم کمک در حال متوجه شده هستم تا اینکه امروز صبح به آیه ۷۴ آل عمران رسیدم :

    یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَن یَشَاء وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ

    هر که را بخواهد خاص رحمت خود می کند و خدا صاحب کرمی است بس بزرگ.

    وچقدر قشنگ خدا گفته هر را بخواهدیعنی تا من نخوام هیچ چیزی برای من اتفاق نمیافتد که همون من خالق شرایط زندگی خود هستم وچقدر عدل خداوند در این ایه واضح است

    وخدا صاحب کرمیاست بس بزرگ واینجا چقدر متوجه باور قراونی وباور توحیدی در این ایه شدم باور فراونی زیرا خداوند بینهایت ثروتمند وبخشش دارد بشرطی که تو بخواهی تو فرکانسهای مناسب را ارسال کنی به شرط سپاس گزاری واحساس خوب داشتن بشرطی که فقط وفقط روی خدا خدا حسابی کتی بی نهایت نعمت وثروت بهت میدهد

    وااای که چقدر هوشحالم که توانستم به این خوبی این آیه را خودم درک کنم وبا قوانین تطبیغ کنم سپاسگزارم خدای عزیزم استاد مچکرم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      عبید رئیسی گفته:
      مدت عضویت: 3115 روز

      سپاس سپاس سپاس دوست عزیز.خیلی انرژی داشت و تاثیر پذیر بود کلام توحیدی شما.با خوندن کامنت و دیدگاه توحیدی شما دوست عزیز ایمانم بیشتر شد.تک تک کامنتا رو دارم میخونم و هر کامنت یه پله بالاترم میبره و رشدم میده و از شیطان درون و ذهن سرکش جدام میکنه و بهم قدرت میدن تا قویتر باشم در کنترل ذهنم و بهترین شیوه در کنترل ذهن داشتن باور توحیدیه

      سپاس

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    Yas گفته:
    مدت عضویت: 2819 روز

    سلام به استاد عزیزم

    همینکه هر فایلی ک میزارین حداقل واسه من تو بهترین موقع ست تو همون لحظه ایه ک به این حرفا تو وجود خودم میرسم ولی انگار نیازه شما هم بگین ک تایید بشه

    اینکه میگین من نمیخام جوری حرف بزنم ک مذهبی به نظر برسه منم میخام اصلا نیازی نیست شما اینو بگین ازصحبتاتون معلومه من وقتی حرفای شما روگوش میدم میفهمم ک شما اصلا واسه اینکه حالت مذهبی به خودتون بگیرین نیست این واسه من اینجوریه ولی وقتی شما میگین قطعا لازمه ک یک سری افراد این به همین واضحی ک میگین بشنون این از این

    جالبه وقتی فایلای توحیدی میزارین آخرش میگین من دوست دارم این حرفا بزنم

    منم بگم با همون حس و لحنی ک شما میگین من دوست دارم این حرفارو بزنم

    منم به شخصه دوست دارم این حرفارو هزاران بار گوش بدم

    واقعا سیر نمیشم انگار روحم پر درمیاره و کلی کیف میکنه

    دم شماگرم

    در پناه خدای یکتا…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  8. -
    فاطمه خانم گل گلی گفته:
    مدت عضویت: 2693 روز

    سلام و درود خدمت استاد گرامی

    استاد عزیز از زمانی که عضو سایت شدم هربار مطلب جدیدی را که گوش میدهم تمام روز به آن مطلب فکر میکنم و بعد میبینم که شما فایل جدیدی در مورد مسائلی که به دنبال پاسخشان هستم را روی سایت قرار می دهید اینکه انقدر قانون فرکانس و ارتعاش دقیق کار میکنه برام خیلی جالب و شگفت انگیزه ومن هرروز مشتاق ترم که مطالب جدید تر رو یاد بگیرم. خیلی خوشحالم از ته قلبم خداوند رو شکر میکنم که داره کمکم میکنه تا باورهای غلطی که نسبت به خودش رو تا بحال در ذهنم پرورش دادم رو با باورهای درست جایگزین کنم.اون قسمتی از فایل که شما فرمودین که این خود ما هستیم که انتخاب و تعیین میکنیم تا زندگی چطور پیش بره و از قبل صلاحی تعیین نشده خیلی خیلی عالی بود و دقیقا همین مسئله باور محدود کننده من تا به الان بوده که توسط اطرافیان برایم ایجاد شده. من فکر میکردم که علی رغم تلاش زیاد این خداوند هست که صلاح من رو رقم میزنه و زندگیم رو از قبل تعیین کرده و جای تغییری نیست.اما امروز متوجه شدم که خداوند قدرت رو در اختیار خود ما گذاشته و ما جزو جدایی ناپذیر از خداوندی هستیم که قدرت خلق رو به خود ما عطا کرده.

    خداوند بزرگ رو هر لحظه سپاس می گویم که من رو به این مسیر و آشنایی با این مطالب هدایت کرد و سپاسگزارم از شما که صحبت های خداوند رو به ما انتقال می دهید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  9. -
    هادی یکتا پرست گفته:
    مدت عضویت: 3414 روز

    خدایا شکرت، ببین دوستانم چقدر تو را به پاکی می ستایند

    خدایا ببین چقدر دوستانم عاشقانه سرود توحید سر می دهند

    خدایا ببین چقدر نیازمند شادی و لبخند تو هستیم

    خدایا ببین دوستانم چطور در انتظار لطف نظر و هدایت تو هستند

    خدایا ببین چقدر مشتاق انرژی تو هستیم

    خدایا ببین دست نوازشت بر سر ما چه آرامشی می دهد

    خدایا درهای رحمتت را هر روز و هر روز بیشتر و بیشتر به روی ما باز کن و من و همه دوستانم را الهی تر و الهی تر کن

    خدایا شکرت….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  10. -
    صفورا کوشککی گفته:
    مدت عضویت: 1476 روز

    بنام یکتای هستی بخش

    سلام…

    امروز تقریبا 10روزی میشه که وسیله هامو جمع کردم اومدم خونه ی مادرم و درخواست طلاق دادم…

    راستش سالها و ماه ها و روزها روی این مسئله فکر کردم و بررسی کردم تا بالاخره تونستم به تصمیم درست برسم و در آرامش کامل و با قلب باز و گشاده به این تصمیم رسیدم که مسیر من جداییه و قدم برداشتم براش…

    راستش روزای اولی که اومده بودم خیلی حس و حالم خوب بود و خیلی مطمئن بودم از تصمیمم…اما کم کم با تماسهایی که از سمت همسرم و خواهر همسرم داشتم شک و تردیدهای من شروع شد…منی که هزار تا دلیل تو دفترم نوشتم که به این دلیل من تصمیم به طلاق گرفتم با حرفای زننده و بی منطق خواهر همسرم وجودم پر از احساس گناه گناه شد..پر از ترس حرف مردم شد…کلا به همه چی شک کردم…به خودم …به استاد …به مسیرم…

    شب گذشته یکی از بدترین شبهای زندگیم بود که بین زمین و اسمون معلق بودم…

    نه میتونستم برگردم چون میدونستم هیچ چیزی تغییر نمیکنه نه میتونستم نسبت به تصمیمم به اطمینان و یقین برسم…

    برای مدتی احساس پوچی و بی ارزشی وجودمو گرفت …و حرفای خواهر همسرم که کاملا قصد تخریب منو داشت و حتی مهلت حرف زدن نمیداد و پشت سرهم از بدیهای من میگفت مثل پتکی تمام شب به سرم میخورد و با خودم گفتم من چقدررر آدم پستی بودم و نمیدونستم…

    راستش خیلی ترسیدم…ترسیدم از حرفایی که بعد از طلاق خونواده ی همسرم پشت سرم بگن و منو تو مردم خراب کنن…ترسیدم از اینکه عزت و ابروم رو بین مردم از دست بدم…

    ترسیدم از اینکه هیچ وقت رنگ خوشی رو نبینم…

    تمام شب رو با دلهره و ترس و نگرانی پشت سر گذاشتم…صبح که بیدار شدم اومدم تو سایت تا بلکم بتونم خودمو از این آشفتگی و پریشونی نجات بدم که هدایت شدم به این فایل…

    راستش من تمام دیشب به قدری حالم بد بود که به استاد و این مسیر کلا شک کردم و با خودم گفتم نکنه من دارم به بیراهه میرم و توهم زدم که مسیر توحید رو دارم میرم…امروز که این فایلو گوش دادم وقتی رسیدم به اون قسمتی که استاد داشتن درمورد ابراهیم حرف میزدن…اصلا انگار این قسمت مثل آبی بود روی آتیش دل من…که گفتم اگر ابراهیم پیرو و همراهی نداشته اگر خودش بوده و خودش منم میخوام مثل ابراهیم باشم…اگر تمام دنیا هم بگن مسیر من اشتباهه همین که بدونم ابراهیم راهی رو رفته که 99درصد جامعه باهاش مخالف بودن پس منم میتونم که این راهو برم…اگر همه دنیا بگن من اشتباه کردم اگر همه ی دنیا بهم بد و بیراه بگن اگر از چشم همه ی مردم دنیا بیفتم همین که بدونم راهی رو میرم که روزی ابراهیم رفته بدون اینکه براش مهم باشه مردم چی درموردش قضاوت میکنن یا ترس داشته باشه از اینکه مردم نابودش کنن پس منم میتونم برم…

    من تو یه محیط روستایی بزرگ شدم که همه همدیگه رو میشناسن و هنوزم که هنوزه طلاق یک امر بسیار کریه و ناپسند از نظر مردم منه…اما با این وجود داستان حضرت ابراهیم بهم دلگرمی میده…که قرار نیست همه ی مردم باهات موافق باشن تا تو فکر کنی که مسیرت درسته

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای: