این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/02/abasmanesh-3.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-02-11 04:03:052025-11-30 11:17:30توحید عملی | قسمت ۱۰
1227نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد عزیزم اومدم سایت رو چک کردم که جلسه ی بعدی باورهای قدرتمند کننده و محدود کننده رو ببینم که با این فایل بینظیر مواجه شدم و ازتون بسیار سپاسگزارم.
اولین الهامی که از گوش دادن به این فایل دریافت کردم بشارتی از جانب خداوند بود و احساس شادمانی که:
تحقق رویاهات و وعده هایی که بهت دادم بسیار نزدیکه،
یادت باشه هر نعمت و برکتی که وارد زندگیت میشه از جانب منه،
یادت باشه به خودت مغرور نشی و بیش از پیش در برابر من خاضع و خاشع باشی.
و ممنون که مفهوم روی دوش خداوند بودن رو واضح تر توضیح دادین که یعنی، تسلیم خداوند بودن.
و تسلیم خداوند بودن چه ارتباط جالبی با باور های قدرتمند کننده داره که:
هر چقدر ما روی باورهای خودمون کار میکنیم و باورهای محدود کنندمون رو تبدیل به باورهای قدرتمند کننده میکنیم اجازه میدیم وجود ما بیشتر و بیشتر تسلیم رب باشه،
اجازه میدیم وجود ما قلمرو رب بشه،
اجازه میدیم اراده ی خداوند در جسم و جان ما جاری بشه، و خیر و برکت و نعمت رو در زندگیمون جاری کنه.
و به اندازه ای که دست از پارو زدن(مقاومت در ذهن و عمل) بر میداریم، اجازه میدیم امواج دریا ما رو به ساحل برسونه.
اجازه میدیم دست ما دست خداوند باشه، مانند آیه ای که میفرماید این شما نبودید که تیر رو رها کردین، من بودم که تیر زدم.
این یعنی اراده ی خودمون رو که قطره ای بیش نیست در راستای اراده ی پروردگار که دریاست فنا کنیم و قدرت دریا رو داشته باشیم،
و البته یادمون باشه ما همون قطره هستیم.
و این زیباترین ارتباطیه که بنده میتونه با رب خودش داشته باشه.
استاد عزیزم خیییییییییلی زیبا بود وقتی میگفتین که هر چی دارم از خداوند دارم و تسلیم خداوند هستم.
باعث افتخارمه که چنین استاد یکتاپرستی دارم و یکی از مهمترین دلایلی که باعث شد با درس های شما ارتباط بگیرم همین روحیه یکتاپرستی شما و ارتباط درستتون با خداوند بود که این اطمینان رو بهم میداد که در مسیر درستی هستین.
یک جای دیگه هم به همین اندازه بهتون افتخار کردم، که گفتین:
تکیه من فقط به خداست نه به این ثروت و امکاناتی که دارم،
و اگر همه اونها رو از دست بدم با تکیه بر خداوند همه این نعمتها رو بدست می آورم، چه بسا با شکلی متفاوت…
امیدوارم که همیشه در مسیر شکوفایی موفق باشین و همیشه شاد و خوشبخت باشین…
و البته فتبارک الله احسن الخالقین.
اینکه روی دوش خداوند بنشینیم و او به بهترین و مناسبترین شکل ممکن کارها رو برای ما انجام میده، من رو یاد تمرینی در یکی از جلسات قانون آفرینش انداخت:
در این تمرین صفحه کاغذمون رو به دو قسمت تقسیم میکردیم و در یک قسمت مینوشتیم ” کارهایی که ما باید انجام بدهیم” و در قسمت بعدی مینوشتیم ” کارهایی که خداوند برای ما انجام میدهد”
یادمه برای هر خواسته ای که داشتم کارهای بزرگ و سخت رو برای قسمت خداوند مینوشتم و کارهای کوچک و مورد علاقم رو در قسمت خودم مینوشتم.
اون زمانی که در شرایط سرد و تاریکی قرار گرفته بودم خداوند این بشارت رو برام فرستاد:
“هله نومید نباشی که تو را یار براند
گرت امروز براند، نه که فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آنجا
زپس صبر تو را او به سر صدر نشاند
و اگر بر تو ببندد همه ره ها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند”
و اون نقطه تاریک و سرد نقطه عطفی در زندگیه من بود که من رو در مسیر جاده ی زیبای خودشکوفایی در کنار شما قرار داد.
و این بارزترین جایی بود که به مو رسید اما پاره نشد و من شاهد دستان قدرتمند خداوند بودم و از اون به بعد قدرتش رو در زندگیم با وضوح بیشتری میبینم و تجربه میکنم.
تا پیش از اون به ظاهر فردی مذهبی و با ایمان بودم. ایمانی که در وهم من بود و هیچ عینیتی در زندگی من نداشت!
من در وهم خودم تسلیم بودم اما در عمل به سختی در یک دریای مواج پارو میزدم و با اینکه بسیار تلاش میکردم از خواسته هام دورتر میشدم…
اما از وقتی که در دل اون سرما و تاریکی تونستم گرمای دستان خداوند را که همیشه نگهدارم بوده است، حس کنم و در این مسیر زیبا قرار بگیرم،
در مسیر تسلیم خداوند بودن و در مسیر الهامات قدم برداشتن و روی دوش خداوند نشستن،
هر روز زندگیم لذتبخش تر شده
هر روز نعمتهای بیشتری را دریافت کرده ام
هر روز دری تازه به رویم گشوده شده
هر روز خودم را به رویاهایم نزدیکتر میبینم و جرئت بیشتری پیدا میکنم که خواسته های بزرگم را از خداوند بخواهم.
خدایا شکرت که دروازه های آگاهی را به رویمان گشودی.
ای خدایی که ماده را از عدم خلق کرده ای، شکرت که این جسم خارق العاده رو خانه ی جان ما در این سفر هیجان انگیز قرار دادی.
خدایا شکرت که خواسته ها را در وجودمان قرار دادی و هر آنچه را که در این سفر نیاز دادیم و خواسته ماست پیشاپیش برایمان خلق کرده ای.
شکرت که همواره هدایتمان میکنی تا هر چه آسوده تر و لذتبخش تر خودمان را در این سفر تجربه کنیم.
خدای بزرگم من هر چه دارم از تو و من از خودم هیچ ندارم .
سلام به یکی از بهترین نعمت های زندگیم استاد عباسمنش عزیزم
مثل یک تشنه از شنیدن این فایل جرعه جرعه آگاهی مینوشم
مثل یک تکه از پازل گم شده ی زندگیم فایل رو دریافت کردم که انگار کاملترم میکنه ….
توحید
توحید
توحید
واقعا توحید و باورهای توحیدی گمشده ی همه ی ماست ،چه به موقع این رو بهمون یاد آوری کردین استاد جان
منم از این موضوع ضربه خوردم و الان که فک میکنم میفهمم اونجاها که یهو نتیجه ها متوقف میشد جریان چی بوده …
استاد جان خدا حفظتون کنه شما دنیا رو برای ما زیباتر کردین یا بهتره بگم شما کاری کردین ما زیبایی های دنیا رو به جای زشتیهاش ببینیم
استاد جان من دوست دارم کامنت زیاد بنویسم ولی انگار با نوشتن خیلی نمیتونم حق مطلب رو بیان کنم ولی کمال گرایی رو کنار گذاشتم که حتما باید یه کامنت عالی بنویسم و فقط نوشتم هر چند کوتاه و….
خاستم با چند جمله ای تشکر و قدردانی خودم رو از شما ابراز کنم
سلام خدمت استاد و خانم شایسته و بچه های سایت من واقعا از خواندن کامنتهای دوستان لذت میبرم
بریم برای تمرین
کجاها خداوند درهارو برات باز کرده و مسیر را هموار کرده
من زمانی که ورشکسته مالی شده بودم قبل از ورشکستگی کارهای اشتباهی انجام داده بودم که به دادگاهی کشیده شده بود و طرفی که از من شکایت کرده بود میتوانست پول اضافه بر سازمان از من بگیره و هم زندان بندازه نزدیک به زندان رفتنم بود که یه اتفاقی افتاد که دل شخص به رحم اومد و با من توافق کرد و با پول کمتر راضی شد رضایت بده و من بابت اون دادگاهی راحت شدم
کجاها به خودت و توانای هات مغرور شدی و تواضع بر خداوند را فراموش کردی
من توی کار الانم کا خریدو فروش گوسفند هست اوایل چون اونقدر بلد نبودم و همیشه به کمک خداوند خرید ها وفروشهارو انجام میدادم و با احساس خوب و با توکل بیشتری کار هامو انجام میدادم خیلی خوب و راحت کارمو انجام میدادم ولی از و قتی که کارم را یاد گرفتم و خودم با دانسته های خودم کار ک را انجام میدهم خریدهای مثل گذشته نتوانستم انجام بدهم و همیشه با اونی که من حساب کتاب میکردم جور در نمیامد ولی الان باز دوباره تمرین میکنم کارهامو بسپارم به خداوند و بیشتر اوقات میگویم من نمیدانم تو درستش بکن ولی باز هم افسار کارم و زندگیم را در دست میگیرم انشاالله روزی برسد تمام زندگیم را به خداوند بسپارم
من چند وقتی میشه که توجه تمرکز و رو از چیزهای که دوستدارم برداشتم ..و زیاد از خدا تشکر نمیکردم …
وباعث شد به دیگران به عنوان رب نگاه کنم و کمک بگیرم چنان از جهان سیلی خوردم که الان خدا رو شکر دارم با ماشین کار میکنم در آمد چند میلیونی به راحتی امد رسید به کف و علت خودم فهمیدم ….
گوش شنوا داشتم برای گلایه دیگران و برای ناشکری کردن …
بیشتر از ناشکری بچه سوم شروع شد بجای رسید که به خدا گفتم اشتباه کردی به من بچه سوم دادی و کلی گلایه ….خلاصه چنان از مدار پرت شدم بیرون که نگو دیشب از خداوند متعال خواستم هدایتم کنه که معرفیم کرد به فایل استاد در مورد(((((غذای ذهن))))))واقعا استاد هرچی تشکر کنم کمه هر چی سپاس گزار باشم کمه وقتی صبح بیدار شدم و شروع کردم فعالیت با تپسی شروع به شمارش ماشین خارجی ها کردم یاد حرف شما افتادم که سر پارک وی هرچی ماشین خارجی رد میشود شما شمارش میکردید …حالا که دارم این مطالب مینویسم با ذهن مقاوم بسیار تو تنش بودم …
خلاصه بگم حال واحساس خوبی پیدا کردم …
خدایا شکرت بابت سایت خوب استاد که تو دسترس هست ..
خدایا شکرت بخاطر فایل های مجزای
خدایا شکرت بابت عقل کل
خدایا شکرت بابت جواب خوب دوستان تو عقل کل …
خدایت شکرت هر جا اعتبار و دادم به دیگر رب ها منظور ادم های دیگه چنان سیلی زد که حواسم و جمع کنم …
استاد عزیز بهتر روزها کنار شما رقم خواهد خورد …باز هم ممنون ،سپاسسگزار،متشکرم..
خداروشکر میکنم که هر دفعه که متعهد میشم که خودمو بیشتر بشناسم و دلیل اتفاقات زندگی ام رو بدونم ،بی منت و راحت منو هدایت و راهنمایی میکنه بی منت و بدون شرط و شروط
فقط من میگم چرا اینجوری ام ،چرا این احساس رو دارم تجربه میکنم ،چرا میشه یا چرا نمیشه
آیا منم که دارم انجام میدم ،یا توهستی که داری انجام میدی؟؟
من از کجا باید بفهمم که تویی که داری انجام میدی یا منم که دارم انجام میدم ؟؟؟؟
اصلأ من کجام و تو کجایی ؟؟؟
تو چجوری کار میکنی برای بقیه که برای من کار نمیکنی ؟؟؟
چرا برای دیگران کار میکنی ولی برای من یا کم کار میکنی یا اصلأ کار نمیکنی ؟؟؟؟
من دیگه باید چه کارهای دیگه ای بکنم که مثل بقیه برای من هم راحتتر بکنی کارهارو ؟؟؟
اصلأ اگه تو همه کاره هستی پس من چکاره ام یا این مغز و عقلی که در اختیار من قرار دادی چه کاره ایم ؟؟؟
اصلأ چجوری باید با تو ارتباط بگیرم که تو خوشت بیاد و راضی باشی که برای منم کار کنی ؟؟؟
اصلأ مگه خودت گردن نگرفتی که رزق و روزی منو ؟؟؟
مگه گردن نگرفتی که من راحت و خوشبخت زندگی کنم ؟؟
خب پس دیگه باید چکار کنم که تو برای منم کار کنی ؟؟؟؟
این سوالات وقتی جوابش از سمت خدا میاد که من متعهد شده باشم که تو مسیر درست قرار بگیرم
اصلأ احساس میکنم وقتی متعهد میشم هست که این سوالات هم خودش به طرفم میفرسته که مسبر رو برام روشن تر بکنه تا بهتر حرکت کنم تا مسیر برام لذت بخش تر و آسون تر بشه
وقتی متعهد میشم که باید ی کاری بکنم که خوشبخت زندگی کنم ،سوالاتم شروع میشه ؟؟
از اون روزی که متعهد شدم روانشناسی ثروت رو تمرکزی تر کار کنم ،ی چیزایی برام واضح میشه که اشکم در میاد،البته که تغییر درد داره و وقتی خودتو بهتر میشناسی هم شرمنده خدا میشی و هم میترسی خب حالا باید چکار کنم و کجا برم ؟؟
اصلأ اونجایی که باید برم کجاست و چقدر تار و واضح نیست و این جابهجایی بی نهایت درد داره و مغزت مقاومت میکنه و ابن مقاومت استرس و ترس و دلشوره بهمراه داره ،ولی قطعاً در نهایت شیرینه و چقدر بعد از جابهجایی بهت اضافه میشه از آگاهی های ناب و وضوح بیشتر خودت که کی هستی و چکاره ای
اینارو گفتم که به اینجا برسم که از وقتی تعهد دادم ،ی چیزایی از خودم برام واضح میشه که خودم بی حد و اندازه شگفت زده میشم و میگم مگه میشه ،مگه داریم ،چرا انقدر دیر میفهمم ،چقدر من کم میشناسم خودمو ،چقدر اشتباهی میفهمم الهامات و چیزایی که خدا بی منت بهم داده و میده ،چقدر خوب شد که واضح شد چ مرگمه
وقتی داشتم این فایل میدیدم برای دومین بار ی چیزایی داشت بهم الهام میشد
البته موقع دیدن داشتم هی به خدا میگفتم دیگه باید چ کاری بکنم که تو راضی بشی ،دیگه چ کاری مونده که نباید بکنم ،یجورایی مثل غر زدن بود افکارم
که یکدفعه انگار بهم گفت مگه برای من داری کاری میکنی ،مگه فلان کار و فلان رفتارو گذاشتی کنار مگه به من چیزی رسید یا به من چیزی اضافه شد ؟؟؟؟
صدای خدا داشت میگفت اصلأ مگه من نبودم که بهت در هر لحظه میفهموندم که کدوم کار اشتباه و کدوم کار درست ؟؟؟؟یعنی فکر کردی تو میدونی کدوم راه و کار و رفتار درست یا اشتباه ؟؟؟بعدشم وقتی بهت گفتم و فهمیدی ،فکر کردی خودت تونستی اون کار و رفتار رو بزاریش کنار و تغییرش بدی که داری اینجوری غر میزنی و منت تغییر کردن هاتو سر من میزاری که دیگه باید چکار کنم که تو برام کار کنی ؟؟؟
واااااااااااااااای که چیزی برام روشن شد
شرمندگی و درموندگی انگار با هم اومد سراغم
چرا فکر میکردم بخاطر اینکه خدا برام کار کنه باید تغییر میکردم ؟؟؟؟
چرا به این نرسیده بودم که اون داره هر لحظه هدایت و حمایتم میکنه که خوب زندگی کنم ،،،
ولی من دارم منت سرش میزارم که ببین چه بچه خوبی هستم که داره تو این همه هیاهو چقدر درست رفتار میکنه و نسبت به بقیه کمتر گناه میکنه و کمتر باعث آزار و اذیت دیگران میشه ،،،،
خدا داره مسیر رو برام هموار میکنه و راه درست و اشتباه رو بهم نشون میده ،و خودشم داره کمکم میکنه ،بعد من میگم دیدی من چه بچه خوبی ام ولی با اینکه بچه خوبی هستم باز تو برام کار نمیکتی
خدایا ای که آفریدی من و همه موجودات و همه کهکشان هارو با دقت و ظرافت و هوشمندی و دقیق و عظیم و زیبا و شگفت انگیز که دانشمند بزرگی مثل انیشتین بعد از اینهمه تلاش کردن که همه اونو بزرگترین دانشمند و مخترع و فیلسوف میدونن ،تهش برگشت گفت من تازه فهمیدم هیچی نفهمیدم ،یعنی چی اینو گفت یعنی اینکه اگه ما خودمونو به اندازه ی سلول ببینیم و این سلول بخواد در عرض 100 سال عمری که ما عمر میکنیم بخواد از تهران بره بندرعباس ،تازه بعد از صد سال میفهمه که نهایش تونسته یک متر حرکت کنه خخخخخخخخخخخخخخخخخ
اون یک متری که گفتم هم با بند و تبصره گفتم البته ،نهایتش بتونه 10 سانت بره خخخخخخخخ اینم باز با بند و تبصره گفتم ،اگه به من باشه میگم نهایت بتونه نیم میلیمتر بره که اینم باز با بند و تبصره خخخخخخخخخخخخ
خدایا چقدر عظمت و بزرگی و مرام و معرفتت بی نهایت
پس سعیدخان زبل و باهوش و منت گذار بشین یذره بیشتر فکر کن ،بیشتر بخودت شک کن ،بیشتر بفهم تو کجای کاری و اون کجای کار ؟؟؟
بیشتر فکر کن تو داری چکار میکنی و اون داره چکار میکنه ؟؟؟
بیشتر فکرکن اون برات چ کارهایی کرده و تو چ کارهایی برای خودت کردی نه برای اون ؟؟؟؟؟
بیشتر فکر کن تو بیشتر منت گذاشتی با هیچ کاری کردنت و اون چ کارهایی کرده با منت هاایی که تو سرش گذاشتی ؟؟؟؟
بیشتر فکر کن تو کی و چی هستی و اون کی هست و چی هست ؟؟؟
چقدر چیزای بیشتری دارم برای فکر کردن که اینجا بگم خیلی طولانی میشه خخخخخ
پس من برم تو اتاقم و بشینم به کارای بدم فکر کنم و ی کمی آدم تر بشم خخخخخ
استاد دمت گرم عاشقتم که بموقع این فایل گذاشتی تو سایت ،و الا معلوم نبود به کدوم ناکجاآباد رفته بودم
بی نهایت ازت سپاسگزارم
البته آگاهی های این فایل برام خیلی خیلی خیلی بیشتر بودا
ولی انقدشو تونستم اینجا بگم
دوستتون دارم خدارو شکر که کنارتونم
ای که خواندی مرا راه نشانم بده
امروز س شنبه 24 بهمن ماه زیر پل هروی و صیاد شیرازی وایسادم تا این کامنتو بزارم تا رد پایی بشه برام
سلام استاد عزیز وخانواده مهترمتون این که میگین تمام کارها را خدا انجام میده واقعا من خودم به چشم خودم بارها این اتفاقات برام افتاد که اگه بخوام بگم یکی از ان اتفاقات این بودکه رفته بودم جایی ودر ان مسیر به مشکلی برخوردم که دیگه نزدیک شب شده بودودر آن مسیر هم در روز هم شاید یک در چند روز شخصی از ان جا ردمیشد ونشتم وفقط گفتم خدایا الان چیکار کنم میشه کسی از این جا رد بشه که کمکم کنه وفقط اینو گفتم وخدا شاهده دو نفر جوان خوش اخلاق از بالای کوه امدن پایین و کمکم کردن و مثالهای خیلی بیشتر از حتی اطرافییانم که فقط میگفت ودر جا خودم به چشم دیدم والان که توی این مسیر قرار گرفتم میفهمم واصلا قبلا نمی فهمیدم وخودشون هم فقط میگفتن دیدی تا گفتم شد والان میفهممم که خدا چقدر به ما نزدیک هست ومااصلا نمی فهمیدیم وهمیشه میگفتن که شانسی بوده وخیلیی اتفاقات دیگه که الان که در این مسیر هستم میفههمم که چقدر قدرت خلق کنندگی را داریم و فقط باید تسلیم خدا باشیم وباور کنیم که این انرژی خیر مطلق هست وما باباورهای خیلی مخرب خودمون از گذشته جلو ورود تمام زیباییها را به زندگی خودمان را گرفتییم واز میان تمام خوشیها وزیباییهای اطرافمان به قول استاد به همان چیزهایی که نداریم توجه میکنیم واگر این ذهن که هر لحظه به دنبال نا زیباییها میگردد باید آگاهانه به سمت همان کوچکترین نعمتها هدایت کنیم کم کم شرایط بهتر میشود که این برای خود من اتفاق می افتد ودرپایان از استادعزیز وخانم شایسته که این آگاهی ها را در اختییار ما میگذارند کمال تشکر دارم همواره در آرامش وسلامتی باشید بی نظیرید
سلام خدمت دوستان عزیز و گرامی خودم استاد عباس منش و خانم شایستی بینظیر واقعا این فایل همان چیزی بود که از خدا خواستم من دیروز شدید سردرگم بودم ودنبال یک هدایت یک پیام از طرف خدا بودم و خداروشکر رسالت به شما افتاد
خداوند در لحظه لحظه ی زندگی من هست واحساس میکنم خداوند رحمان و رحیم در همه حال یار و همراه من بوده
هنگامی که خداوند فرزندانم را به من هدیه داد اورا حس کردم سپاسگزارم از خداوند متعال وعظیم
خداوند هرلحظه من را هدایت می کند و راه گشای من است من تسلیمم در برابر خدا
بنام تنها فرمانروا و مالک و صاحب اختیار همه چیز و همه کس
بنام اون که قهارِ
بنام او که جبارِ
بنام اویی که رفیقِ
بنام اویی که قادرِ
بنام اویی که تواناست
بنام اویی که شاکرِ
بنام اویی که بخشنده است
بنام اویی که رزاقِ
بنام اویی که بی انتهاست
بنام اویی که اول و آخر همه چیزه
بنام اویی که منو خلق کرده و به توانایی هایی داده تا بشم اشرف مخلوقات تا بشم خالق زندگی خودم.
بنام اویی که نیست هیچ جا نیست ولی همه جا هست، اون خدای که هم میتونه پنهان باشه هم پیدا.
بنام اویی که صاحب همه چیزه و همه چیز در اختیار و تحت فرمان اون هست.
بنام اویی که قوانینــی داره ثابت و بدون تغییر و هیچ وقت تبدیلی در اونها نبوده، از ازل تا ابد بوده.
خدایی که از هیچ منو آفریده.
خدایی که از هیچ این جهان شکوهمند و در حال گسترش رو با اشاره کوچیکش با یک بیگ بنگ و یک انفجار کوچولو خلق کرد.
بنام خدایی که در وصف و تصور نمیگنجه و اصلا نمیشه دیدش اینقدر که همه جا هست اینقدر که هم میتونه کوچیکه کوچیک باشه قدِ یک اتم هم میتونه اینقدر بزرگ باشه که اینقدر ما رو دربرگرفته که نمی تونیم ببینیمش اصلا این خدا چقدر عاشق ماست.چقدر خوبه چقدر عشقه چقدر کارش درسته، چقدر بی خطا بذل و بخشش میکنه چقدر بی خطا همه چی رو مدیریت میکنه همه چی رو هدایت میکنه. این “یکی” چقدر زیاده و من میخوام فقط با این “یک بزرگ” باشم. میخوام سرم جلوش پایین باشه و همیشه از اون کمک بخوام و دستم رو بزارم توی دستان هدایتگر و تواناش.
من خدا جونم تسلیم تمام توام. خودت منو درست کن و ازم یک ورژن جدید یک “منِ جدید” شگفت انگیز بساز. یک منی که ناخالصی و منیت و غرور نداره. منی که هیچی نداره جز تــو. تویی که همه چیز میشوی و همه کس میشوی برای من.
خدایا قلبم رو باز کن و عقلم رو خاموش چون وقتی هنگ میکنه کم میاره و منو گمراه میکنه. خدایا قلبم را بگشا و اجازه میدم که هدایتم کنی میخوام که هدایتم کنی اصلا محتاجم که هدایتم کنی، اصلا مگر هدایت کار منه کارخودته پس هدایتم کن و منو آسان کن برای آسانی ها…
خدایا عاشقانه عاشقتم که همیشه هستی همیشه ی همیشه حتی اگر من یادم بره که گاهی میره.
خدایا من اصلا یادم رفت اومدم اینجا چی بنویسم و انگار تو گفتی بیخیال اونا که میخواستی بنویسی، اینا رو بنویس. خدایا من از خودم هیچیِ هیچی ندارم و همه تویی که باید اجازه بدم تجلی پیدا کنی در من پس سکوت میکنم که بشنوم و با من حرف بزنی…خدایا بی اختیار اشک هام میان، اصلا قرار نبوده الان اشک بیاد اصلا چه وقته اشک اومدنِ.(میگی چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید.) خدایا تو داری خودتو در من میباری و سرشارم میکنی و من در لحظه اکنون سرشارترینم.خدایا چقدر من فقیرم به هرخیری که از سمتت برام میفرستی. من بدون تو هیچی نیستم هیچی.اعتراف میکنم که هر چه دارم همه از آن توست و تو به من دادی اعتراف میکنم همه از آن توست…این کامنت نتونستن تموم کردن و اینجوری نوشتنم مال توء اعتبارش به من نمیرسه واقعا من چی دارم از خودم…
به نام یکتا قادر متعال
سلام به استاد عزیزم و مریم جان و همه دوستان گلم.
استاد عزیزم اومدم سایت رو چک کردم که جلسه ی بعدی باورهای قدرتمند کننده و محدود کننده رو ببینم که با این فایل بینظیر مواجه شدم و ازتون بسیار سپاسگزارم.
اولین الهامی که از گوش دادن به این فایل دریافت کردم بشارتی از جانب خداوند بود و احساس شادمانی که:
تحقق رویاهات و وعده هایی که بهت دادم بسیار نزدیکه،
یادت باشه هر نعمت و برکتی که وارد زندگیت میشه از جانب منه،
یادت باشه به خودت مغرور نشی و بیش از پیش در برابر من خاضع و خاشع باشی.
و ممنون که مفهوم روی دوش خداوند بودن رو واضح تر توضیح دادین که یعنی، تسلیم خداوند بودن.
و تسلیم خداوند بودن چه ارتباط جالبی با باور های قدرتمند کننده داره که:
هر چقدر ما روی باورهای خودمون کار میکنیم و باورهای محدود کنندمون رو تبدیل به باورهای قدرتمند کننده میکنیم اجازه میدیم وجود ما بیشتر و بیشتر تسلیم رب باشه،
اجازه میدیم وجود ما قلمرو رب بشه،
اجازه میدیم اراده ی خداوند در جسم و جان ما جاری بشه، و خیر و برکت و نعمت رو در زندگیمون جاری کنه.
و به اندازه ای که دست از پارو زدن(مقاومت در ذهن و عمل) بر میداریم، اجازه میدیم امواج دریا ما رو به ساحل برسونه.
اجازه میدیم دست ما دست خداوند باشه، مانند آیه ای که میفرماید این شما نبودید که تیر رو رها کردین، من بودم که تیر زدم.
این یعنی اراده ی خودمون رو که قطره ای بیش نیست در راستای اراده ی پروردگار که دریاست فنا کنیم و قدرت دریا رو داشته باشیم،
و البته یادمون باشه ما همون قطره هستیم.
و این زیباترین ارتباطیه که بنده میتونه با رب خودش داشته باشه.
استاد عزیزم خیییییییییلی زیبا بود وقتی میگفتین که هر چی دارم از خداوند دارم و تسلیم خداوند هستم.
باعث افتخارمه که چنین استاد یکتاپرستی دارم و یکی از مهمترین دلایلی که باعث شد با درس های شما ارتباط بگیرم همین روحیه یکتاپرستی شما و ارتباط درستتون با خداوند بود که این اطمینان رو بهم میداد که در مسیر درستی هستین.
یک جای دیگه هم به همین اندازه بهتون افتخار کردم، که گفتین:
تکیه من فقط به خداست نه به این ثروت و امکاناتی که دارم،
و اگر همه اونها رو از دست بدم با تکیه بر خداوند همه این نعمتها رو بدست می آورم، چه بسا با شکلی متفاوت…
امیدوارم که همیشه در مسیر شکوفایی موفق باشین و همیشه شاد و خوشبخت باشین…
و البته فتبارک الله احسن الخالقین.
اینکه روی دوش خداوند بنشینیم و او به بهترین و مناسبترین شکل ممکن کارها رو برای ما انجام میده، من رو یاد تمرینی در یکی از جلسات قانون آفرینش انداخت:
در این تمرین صفحه کاغذمون رو به دو قسمت تقسیم میکردیم و در یک قسمت مینوشتیم ” کارهایی که ما باید انجام بدهیم” و در قسمت بعدی مینوشتیم ” کارهایی که خداوند برای ما انجام میدهد”
یادمه برای هر خواسته ای که داشتم کارهای بزرگ و سخت رو برای قسمت خداوند مینوشتم و کارهای کوچک و مورد علاقم رو در قسمت خودم مینوشتم.
اون زمانی که در شرایط سرد و تاریکی قرار گرفته بودم خداوند این بشارت رو برام فرستاد:
“هله نومید نباشی که تو را یار براند
گرت امروز براند، نه که فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آنجا
زپس صبر تو را او به سر صدر نشاند
و اگر بر تو ببندد همه ره ها و گذرها
ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند”
و اون نقطه تاریک و سرد نقطه عطفی در زندگیه من بود که من رو در مسیر جاده ی زیبای خودشکوفایی در کنار شما قرار داد.
و این بارزترین جایی بود که به مو رسید اما پاره نشد و من شاهد دستان قدرتمند خداوند بودم و از اون به بعد قدرتش رو در زندگیم با وضوح بیشتری میبینم و تجربه میکنم.
تا پیش از اون به ظاهر فردی مذهبی و با ایمان بودم. ایمانی که در وهم من بود و هیچ عینیتی در زندگی من نداشت!
من در وهم خودم تسلیم بودم اما در عمل به سختی در یک دریای مواج پارو میزدم و با اینکه بسیار تلاش میکردم از خواسته هام دورتر میشدم…
اما از وقتی که در دل اون سرما و تاریکی تونستم گرمای دستان خداوند را که همیشه نگهدارم بوده است، حس کنم و در این مسیر زیبا قرار بگیرم،
در مسیر تسلیم خداوند بودن و در مسیر الهامات قدم برداشتن و روی دوش خداوند نشستن،
هر روز زندگیم لذتبخش تر شده
هر روز نعمتهای بیشتری را دریافت کرده ام
هر روز دری تازه به رویم گشوده شده
هر روز خودم را به رویاهایم نزدیکتر میبینم و جرئت بیشتری پیدا میکنم که خواسته های بزرگم را از خداوند بخواهم.
خدایا شکرت که دروازه های آگاهی را به رویمان گشودی.
ای خدایی که ماده را از عدم خلق کرده ای، شکرت که این جسم خارق العاده رو خانه ی جان ما در این سفر هیجان انگیز قرار دادی.
خدایا شکرت که خواسته ها را در وجودمان قرار دادی و هر آنچه را که در این سفر نیاز دادیم و خواسته ماست پیشاپیش برایمان خلق کرده ای.
شکرت که همواره هدایتمان میکنی تا هر چه آسوده تر و لذتبخش تر خودمان را در این سفر تجربه کنیم.
خدایا شکرت برای وجود گروه صمیمی عباسمنش
خدای بزرگم من هر چه دارم از تو و من از خودم هیچ ندارم .
سلام به یکی از بهترین نعمت های زندگیم استاد عباسمنش عزیزم
مثل یک تشنه از شنیدن این فایل جرعه جرعه آگاهی مینوشم
مثل یک تکه از پازل گم شده ی زندگیم فایل رو دریافت کردم که انگار کاملترم میکنه ….
توحید
توحید
توحید
واقعا توحید و باورهای توحیدی گمشده ی همه ی ماست ،چه به موقع این رو بهمون یاد آوری کردین استاد جان
منم از این موضوع ضربه خوردم و الان که فک میکنم میفهمم اونجاها که یهو نتیجه ها متوقف میشد جریان چی بوده …
استاد جان خدا حفظتون کنه شما دنیا رو برای ما زیباتر کردین یا بهتره بگم شما کاری کردین ما زیبایی های دنیا رو به جای زشتیهاش ببینیم
استاد جان من دوست دارم کامنت زیاد بنویسم ولی انگار با نوشتن خیلی نمیتونم حق مطلب رو بیان کنم ولی کمال گرایی رو کنار گذاشتم که حتما باید یه کامنت عالی بنویسم و فقط نوشتم هر چند کوتاه و….
خاستم با چند جمله ای تشکر و قدردانی خودم رو از شما ابراز کنم
در پناه الله باشید
سلام خدمت استاد و خانم شایسته و بچه های سایت من واقعا از خواندن کامنتهای دوستان لذت میبرم
بریم برای تمرین
کجاها خداوند درهارو برات باز کرده و مسیر را هموار کرده
من زمانی که ورشکسته مالی شده بودم قبل از ورشکستگی کارهای اشتباهی انجام داده بودم که به دادگاهی کشیده شده بود و طرفی که از من شکایت کرده بود میتوانست پول اضافه بر سازمان از من بگیره و هم زندان بندازه نزدیک به زندان رفتنم بود که یه اتفاقی افتاد که دل شخص به رحم اومد و با من توافق کرد و با پول کمتر راضی شد رضایت بده و من بابت اون دادگاهی راحت شدم
کجاها به خودت و توانای هات مغرور شدی و تواضع بر خداوند را فراموش کردی
من توی کار الانم کا خریدو فروش گوسفند هست اوایل چون اونقدر بلد نبودم و همیشه به کمک خداوند خرید ها وفروشهارو انجام میدادم و با احساس خوب و با توکل بیشتری کار هامو انجام میدادم خیلی خوب و راحت کارمو انجام میدادم ولی از و قتی که کارم را یاد گرفتم و خودم با دانسته های خودم کار ک را انجام میدهم خریدهای مثل گذشته نتوانستم انجام بدهم و همیشه با اونی که من حساب کتاب میکردم جور در نمیامد ولی الان باز دوباره تمرین میکنم کارهامو بسپارم به خداوند و بیشتر اوقات میگویم من نمیدانم تو درستش بکن ولی باز هم افسار کارم و زندگیم را در دست میگیرم انشاالله روزی برسد تمام زندگیم را به خداوند بسپارم
با تشکر از همه دوستان گرامی
سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز و خانم شایسته …
دوستان هم مسیر درود به همه شما …
من چند وقتی میشه که توجه تمرکز و رو از چیزهای که دوستدارم برداشتم ..و زیاد از خدا تشکر نمیکردم …
وباعث شد به دیگران به عنوان رب نگاه کنم و کمک بگیرم چنان از جهان سیلی خوردم که الان خدا رو شکر دارم با ماشین کار میکنم در آمد چند میلیونی به راحتی امد رسید به کف و علت خودم فهمیدم ….
گوش شنوا داشتم برای گلایه دیگران و برای ناشکری کردن …
بیشتر از ناشکری بچه سوم شروع شد بجای رسید که به خدا گفتم اشتباه کردی به من بچه سوم دادی و کلی گلایه ….خلاصه چنان از مدار پرت شدم بیرون که نگو دیشب از خداوند متعال خواستم هدایتم کنه که معرفیم کرد به فایل استاد در مورد(((((غذای ذهن))))))واقعا استاد هرچی تشکر کنم کمه هر چی سپاس گزار باشم کمه وقتی صبح بیدار شدم و شروع کردم فعالیت با تپسی شروع به شمارش ماشین خارجی ها کردم یاد حرف شما افتادم که سر پارک وی هرچی ماشین خارجی رد میشود شما شمارش میکردید …حالا که دارم این مطالب مینویسم با ذهن مقاوم بسیار تو تنش بودم …
خلاصه بگم حال واحساس خوبی پیدا کردم …
خدایا شکرت بابت سایت خوب استاد که تو دسترس هست ..
خدایا شکرت بخاطر فایل های مجزای
خدایا شکرت بابت عقل کل
خدایا شکرت بابت جواب خوب دوستان تو عقل کل …
خدایت شکرت هر جا اعتبار و دادم به دیگر رب ها منظور ادم های دیگه چنان سیلی زد که حواسم و جمع کنم …
استاد عزیز بهتر روزها کنار شما رقم خواهد خورد …باز هم ممنون ،سپاسسگزار،متشکرم..
به نام قدرت مطلق الله
سلام خدمت استاد عباسمنش
خدایا شکرت بابت این اگاهی ها
ای بنازمت خدا که از طریق استاد این اگاهی ها رو امروز به من رسوندی،استاد ازتون تشکر میکنم.
من باید تسلیم باشم،هی نخام بجنگم با مسائل،کردیت تمام اتفاقات خوبو بدم به خداوند
اینکه من فقط باید در صراط مستقیم باشم و بقیه کارها رو خدا انجام میده
اینکه من در مقابل پروردگارم باید کاملا متواضع باشم و اینو هر روز باید به خودم بگم…
اینکه خداوند به همون مقدار که متواضع هستی و کارهارو به خودش میسپاری به همون اندازه ثروت،روابط خوب وسلامتی تو بیشتر میشه
خدایا شکرت
استاد متشکرم
سلام
خداروشکر میکنم که هر دفعه که متعهد میشم که خودمو بیشتر بشناسم و دلیل اتفاقات زندگی ام رو بدونم ،بی منت و راحت منو هدایت و راهنمایی میکنه بی منت و بدون شرط و شروط
فقط من میگم چرا اینجوری ام ،چرا این احساس رو دارم تجربه میکنم ،چرا میشه یا چرا نمیشه
آیا منم که دارم انجام میدم ،یا توهستی که داری انجام میدی؟؟
من از کجا باید بفهمم که تویی که داری انجام میدی یا منم که دارم انجام میدم ؟؟؟؟
اصلأ من کجام و تو کجایی ؟؟؟
تو چجوری کار میکنی برای بقیه که برای من کار نمیکنی ؟؟؟
چرا برای دیگران کار میکنی ولی برای من یا کم کار میکنی یا اصلأ کار نمیکنی ؟؟؟؟
من دیگه باید چه کارهای دیگه ای بکنم که مثل بقیه برای من هم راحتتر بکنی کارهارو ؟؟؟
اصلأ اگه تو همه کاره هستی پس من چکاره ام یا این مغز و عقلی که در اختیار من قرار دادی چه کاره ایم ؟؟؟
اصلأ چجوری باید با تو ارتباط بگیرم که تو خوشت بیاد و راضی باشی که برای منم کار کنی ؟؟؟
اصلأ مگه خودت گردن نگرفتی که رزق و روزی منو ؟؟؟
مگه گردن نگرفتی که من راحت و خوشبخت زندگی کنم ؟؟
خب پس دیگه باید چکار کنم که تو برای منم کار کنی ؟؟؟؟
این سوالات وقتی جوابش از سمت خدا میاد که من متعهد شده باشم که تو مسیر درست قرار بگیرم
اصلأ احساس میکنم وقتی متعهد میشم هست که این سوالات هم خودش به طرفم میفرسته که مسبر رو برام روشن تر بکنه تا بهتر حرکت کنم تا مسیر برام لذت بخش تر و آسون تر بشه
وقتی متعهد میشم که باید ی کاری بکنم که خوشبخت زندگی کنم ،سوالاتم شروع میشه ؟؟
از اون روزی که متعهد شدم روانشناسی ثروت رو تمرکزی تر کار کنم ،ی چیزایی برام واضح میشه که اشکم در میاد،البته که تغییر درد داره و وقتی خودتو بهتر میشناسی هم شرمنده خدا میشی و هم میترسی خب حالا باید چکار کنم و کجا برم ؟؟
اصلأ اونجایی که باید برم کجاست و چقدر تار و واضح نیست و این جابهجایی بی نهایت درد داره و مغزت مقاومت میکنه و ابن مقاومت استرس و ترس و دلشوره بهمراه داره ،ولی قطعاً در نهایت شیرینه و چقدر بعد از جابهجایی بهت اضافه میشه از آگاهی های ناب و وضوح بیشتر خودت که کی هستی و چکاره ای
اینارو گفتم که به اینجا برسم که از وقتی تعهد دادم ،ی چیزایی از خودم برام واضح میشه که خودم بی حد و اندازه شگفت زده میشم و میگم مگه میشه ،مگه داریم ،چرا انقدر دیر میفهمم ،چقدر من کم میشناسم خودمو ،چقدر اشتباهی میفهمم الهامات و چیزایی که خدا بی منت بهم داده و میده ،چقدر خوب شد که واضح شد چ مرگمه
وقتی داشتم این فایل میدیدم برای دومین بار ی چیزایی داشت بهم الهام میشد
البته موقع دیدن داشتم هی به خدا میگفتم دیگه باید چ کاری بکنم که تو راضی بشی ،دیگه چ کاری مونده که نباید بکنم ،یجورایی مثل غر زدن بود افکارم
که یکدفعه انگار بهم گفت مگه برای من داری کاری میکنی ،مگه فلان کار و فلان رفتارو گذاشتی کنار مگه به من چیزی رسید یا به من چیزی اضافه شد ؟؟؟؟
صدای خدا داشت میگفت اصلأ مگه من نبودم که بهت در هر لحظه میفهموندم که کدوم کار اشتباه و کدوم کار درست ؟؟؟؟یعنی فکر کردی تو میدونی کدوم راه و کار و رفتار درست یا اشتباه ؟؟؟بعدشم وقتی بهت گفتم و فهمیدی ،فکر کردی خودت تونستی اون کار و رفتار رو بزاریش کنار و تغییرش بدی که داری اینجوری غر میزنی و منت تغییر کردن هاتو سر من میزاری که دیگه باید چکار کنم که تو برام کار کنی ؟؟؟
واااااااااااااااای که چیزی برام روشن شد
شرمندگی و درموندگی انگار با هم اومد سراغم
چرا فکر میکردم بخاطر اینکه خدا برام کار کنه باید تغییر میکردم ؟؟؟؟
چرا به این نرسیده بودم که اون داره هر لحظه هدایت و حمایتم میکنه که خوب زندگی کنم ،،،
ولی من دارم منت سرش میزارم که ببین چه بچه خوبی هستم که داره تو این همه هیاهو چقدر درست رفتار میکنه و نسبت به بقیه کمتر گناه میکنه و کمتر باعث آزار و اذیت دیگران میشه ،،،،
خدا داره مسیر رو برام هموار میکنه و راه درست و اشتباه رو بهم نشون میده ،و خودشم داره کمکم میکنه ،بعد من میگم دیدی من چه بچه خوبی ام ولی با اینکه بچه خوبی هستم باز تو برام کار نمیکتی
خدایا ای که آفریدی من و همه موجودات و همه کهکشان هارو با دقت و ظرافت و هوشمندی و دقیق و عظیم و زیبا و شگفت انگیز که دانشمند بزرگی مثل انیشتین بعد از اینهمه تلاش کردن که همه اونو بزرگترین دانشمند و مخترع و فیلسوف میدونن ،تهش برگشت گفت من تازه فهمیدم هیچی نفهمیدم ،یعنی چی اینو گفت یعنی اینکه اگه ما خودمونو به اندازه ی سلول ببینیم و این سلول بخواد در عرض 100 سال عمری که ما عمر میکنیم بخواد از تهران بره بندرعباس ،تازه بعد از صد سال میفهمه که نهایش تونسته یک متر حرکت کنه خخخخخخخخخخخخخخخخخ
اون یک متری که گفتم هم با بند و تبصره گفتم البته ،نهایتش بتونه 10 سانت بره خخخخخخخخ اینم باز با بند و تبصره گفتم ،اگه به من باشه میگم نهایت بتونه نیم میلیمتر بره که اینم باز با بند و تبصره خخخخخخخخخخخخ
خدایا چقدر عظمت و بزرگی و مرام و معرفتت بی نهایت
پس سعیدخان زبل و باهوش و منت گذار بشین یذره بیشتر فکر کن ،بیشتر بخودت شک کن ،بیشتر بفهم تو کجای کاری و اون کجای کار ؟؟؟
بیشتر فکر کن تو داری چکار میکنی و اون داره چکار میکنه ؟؟؟
بیشتر فکرکن اون برات چ کارهایی کرده و تو چ کارهایی برای خودت کردی نه برای اون ؟؟؟؟؟
بیشتر فکر کن تو بیشتر منت گذاشتی با هیچ کاری کردنت و اون چ کارهایی کرده با منت هاایی که تو سرش گذاشتی ؟؟؟؟
بیشتر فکر کن تو کی و چی هستی و اون کی هست و چی هست ؟؟؟
چقدر چیزای بیشتری دارم برای فکر کردن که اینجا بگم خیلی طولانی میشه خخخخخ
پس من برم تو اتاقم و بشینم به کارای بدم فکر کنم و ی کمی آدم تر بشم خخخخخ
استاد دمت گرم عاشقتم که بموقع این فایل گذاشتی تو سایت ،و الا معلوم نبود به کدوم ناکجاآباد رفته بودم
بی نهایت ازت سپاسگزارم
البته آگاهی های این فایل برام خیلی خیلی خیلی بیشتر بودا
ولی انقدشو تونستم اینجا بگم
دوستتون دارم خدارو شکر که کنارتونم
ای که خواندی مرا راه نشانم بده
امروز س شنبه 24 بهمن ماه زیر پل هروی و صیاد شیرازی وایسادم تا این کامنتو بزارم تا رد پایی بشه برام
خدایا شکرت
سلام استاد عزیز وخانواده مهترمتون این که میگین تمام کارها را خدا انجام میده واقعا من خودم به چشم خودم بارها این اتفاقات برام افتاد که اگه بخوام بگم یکی از ان اتفاقات این بودکه رفته بودم جایی ودر ان مسیر به مشکلی برخوردم که دیگه نزدیک شب شده بودودر آن مسیر هم در روز هم شاید یک در چند روز شخصی از ان جا ردمیشد ونشتم وفقط گفتم خدایا الان چیکار کنم میشه کسی از این جا رد بشه که کمکم کنه وفقط اینو گفتم وخدا شاهده دو نفر جوان خوش اخلاق از بالای کوه امدن پایین و کمکم کردن و مثالهای خیلی بیشتر از حتی اطرافییانم که فقط میگفت ودر جا خودم به چشم دیدم والان که توی این مسیر قرار گرفتم میفهمم واصلا قبلا نمی فهمیدم وخودشون هم فقط میگفتن دیدی تا گفتم شد والان میفهممم که خدا چقدر به ما نزدیک هست ومااصلا نمی فهمیدیم وهمیشه میگفتن که شانسی بوده وخیلیی اتفاقات دیگه که الان که در این مسیر هستم میفههمم که چقدر قدرت خلق کنندگی را داریم و فقط باید تسلیم خدا باشیم وباور کنیم که این انرژی خیر مطلق هست وما باباورهای خیلی مخرب خودمون از گذشته جلو ورود تمام زیباییها را به زندگی خودمان را گرفتییم واز میان تمام خوشیها وزیباییهای اطرافمان به قول استاد به همان چیزهایی که نداریم توجه میکنیم واگر این ذهن که هر لحظه به دنبال نا زیباییها میگردد باید آگاهانه به سمت همان کوچکترین نعمتها هدایت کنیم کم کم شرایط بهتر میشود که این برای خود من اتفاق می افتد ودرپایان از استادعزیز وخانم شایسته که این آگاهی ها را در اختییار ما میگذارند کمال تشکر دارم همواره در آرامش وسلامتی باشید بی نظیرید
سلام استاد عزیزم
منهم مانند شما عاشق این هستم که با توکل برخدای مهربان وارد یک چالش جدید شوم
سرگرمی من همینه و از این کار لذت میبرم
یجورایی فراغت هست برای من
فصل پنج کتاب رویاهایی که رویانیستند رو خوندم
و واقعا لذت بردم از این فصل
استاد عزیزم
چالش جدیدی که من برای خودم مشخص میکنم
صبح زود بیدار شدن
و مطالعه و تحقیق درباره کارم هست
و هربار از اهرم اگه اینکارو انجام ندی به خدا اعتقاد نداری هست
به مدت سی روز انجام میدم
ممنونم استاد بزرگوارم
به نام خداوند بخشنده مهربان
به نام خداوند رحمان و رحیم
به نام خداوند هدایتگر بنده گان
تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم
سلام خدمت دوستان عزیز و گرامی خودم استاد عباس منش و خانم شایستی بینظیر واقعا این فایل همان چیزی بود که از خدا خواستم من دیروز شدید سردرگم بودم ودنبال یک هدایت یک پیام از طرف خدا بودم و خداروشکر رسالت به شما افتاد
خداوند در لحظه لحظه ی زندگی من هست واحساس میکنم خداوند رحمان و رحیم در همه حال یار و همراه من بوده
هنگامی که خداوند فرزندانم را به من هدیه داد اورا حس کردم سپاسگزارم از خداوند متعال وعظیم
خداوند هرلحظه من را هدایت می کند و راه گشای من است من تسلیمم در برابر خدا
من هرجه دارم ازآن خداست و تو به من دادی
سپاسگزارم خداوند سمیع و بصیر
بنام تنها فرمانروا و مالک و صاحب اختیار همه چیز و همه کس
بنام اون که قهارِ
بنام او که جبارِ
بنام اویی که رفیقِ
بنام اویی که قادرِ
بنام اویی که تواناست
بنام اویی که شاکرِ
بنام اویی که بخشنده است
بنام اویی که رزاقِ
بنام اویی که بی انتهاست
بنام اویی که اول و آخر همه چیزه
بنام اویی که منو خلق کرده و به توانایی هایی داده تا بشم اشرف مخلوقات تا بشم خالق زندگی خودم.
بنام اویی که نیست هیچ جا نیست ولی همه جا هست، اون خدای که هم میتونه پنهان باشه هم پیدا.
بنام اویی که صاحب همه چیزه و همه چیز در اختیار و تحت فرمان اون هست.
بنام اویی که قوانینــی داره ثابت و بدون تغییر و هیچ وقت تبدیلی در اونها نبوده، از ازل تا ابد بوده.
خدایی که از هیچ منو آفریده.
خدایی که از هیچ این جهان شکوهمند و در حال گسترش رو با اشاره کوچیکش با یک بیگ بنگ و یک انفجار کوچولو خلق کرد.
بنام خدایی که در وصف و تصور نمیگنجه و اصلا نمیشه دیدش اینقدر که همه جا هست اینقدر که هم میتونه کوچیکه کوچیک باشه قدِ یک اتم هم میتونه اینقدر بزرگ باشه که اینقدر ما رو دربرگرفته که نمی تونیم ببینیمش اصلا این خدا چقدر عاشق ماست.چقدر خوبه چقدر عشقه چقدر کارش درسته، چقدر بی خطا بذل و بخشش میکنه چقدر بی خطا همه چی رو مدیریت میکنه همه چی رو هدایت میکنه. این “یکی” چقدر زیاده و من میخوام فقط با این “یک بزرگ” باشم. میخوام سرم جلوش پایین باشه و همیشه از اون کمک بخوام و دستم رو بزارم توی دستان هدایتگر و تواناش.
من خدا جونم تسلیم تمام توام. خودت منو درست کن و ازم یک ورژن جدید یک “منِ جدید” شگفت انگیز بساز. یک منی که ناخالصی و منیت و غرور نداره. منی که هیچی نداره جز تــو. تویی که همه چیز میشوی و همه کس میشوی برای من.
خدایا قلبم رو باز کن و عقلم رو خاموش چون وقتی هنگ میکنه کم میاره و منو گمراه میکنه. خدایا قلبم را بگشا و اجازه میدم که هدایتم کنی میخوام که هدایتم کنی اصلا محتاجم که هدایتم کنی، اصلا مگر هدایت کار منه کارخودته پس هدایتم کن و منو آسان کن برای آسانی ها…
خدایا عاشقانه عاشقتم که همیشه هستی همیشه ی همیشه حتی اگر من یادم بره که گاهی میره.
خدایا من اصلا یادم رفت اومدم اینجا چی بنویسم و انگار تو گفتی بیخیال اونا که میخواستی بنویسی، اینا رو بنویس. خدایا من از خودم هیچیِ هیچی ندارم و همه تویی که باید اجازه بدم تجلی پیدا کنی در من پس سکوت میکنم که بشنوم و با من حرف بزنی…خدایا بی اختیار اشک هام میان، اصلا قرار نبوده الان اشک بیاد اصلا چه وقته اشک اومدنِ.(میگی چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید.) خدایا تو داری خودتو در من میباری و سرشارم میکنی و من در لحظه اکنون سرشارترینم.خدایا چقدر من فقیرم به هرخیری که از سمتت برام میفرستی. من بدون تو هیچی نیستم هیچی.اعتراف میکنم که هر چه دارم همه از آن توست و تو به من دادی اعتراف میکنم همه از آن توست…این کامنت نتونستن تموم کردن و اینجوری نوشتنم مال توء اعتبارش به من نمیرسه واقعا من چی دارم از خودم…
خدا جون تسلیم…