اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
باسلام خدمت شما استاد عزیز و خانوم شایسته عزیز که انقد با عشق این فایل هارو برای ما آماده میکنن و تدوین میکنند و استاد گرامی
اول ازهمه وقتی این عکس رودیدم گفتم چقد جالب همه جاسفیده حدس میزنم شن باشه وقتی شما گفتید برف ؛گفتم وای خدای من چقد باحال برف اومده و همه جا سفیدع ولی بعد گفتید کویر شن سفید هست چقد لذت بردم ازاین که ی جایی هست که همه جاش سفید مثل برف ولی از سرما هم اذیت نمیشی ولذت میبری و چقد حال میده بشینی روی این شن ها و باهاشون بازی کنی وقتی که شما بازی میکردید حین صحبت هاتون گفتم چقد عالی وکلی لذت میبردم
و چقد این صحبت ها لذت بخش بود
چقد خوبه که ما توی این فضا هستیم که میتونیم فارغ از هر اتفاقی که توی ایران می افته و این اخبار بد که ما داریم واقعا اعراض میکنیم ازشون ینی واقعا سعی ام بر این هست که اخبار را دنبال نکنم واینم بگم که مااصلا تلویزیون نداریم نه به معنای نداشتن تلویزیون ینی آنتن نداریم و فقط از تلویزیون برای دیدن فایل های شما و سریال های سفر به دور آمریکا استفاده میکنیم
و توی اینستاگرام هم واقعا پیگیر اخبار نیستم
و خداروشکر میکنم من و همسرم هدایت شدیم به جایی که کاملا ایزوله هست از اخبار بد دورو برمون هیچ تلویزیونی نیست که بخوایم بش توجه کنیم کسی اخبار رو برامون نمیگه که خب این هدایت هم بخاطر کارکردن رو خودمون بوده خداروشکر که انقد خوب کار کردیم ما از خانواده تقریبا حدود یکساعت فاصله داریم و در هفته یبار بیشتر نمیبینیمشون و توی اون تایم هم سعی میکنیم اعراض کنیم و توی خونه فقط این آگاهی ها ناب و صحنه های زیبارو به خورد ذهنمون میدیم
و خدارو شکر میکنم که توی این مسیر هستم و این جمله استاد توی همین فسمت های قبلی سریال سفر به دور امریکا که اگر توی این قسمت از برهه زمانی ما سعی کنیم توجهمون رو برداریم و بذاریم روی زیبایی ها از بدنه جامعه جدامیشیم خیلی واسم الهام بخش بود
و البته برسیم بع تمرینی که استاد گفتن توی این قسمت من چند سالی هست که فقط دارم هدایت میشم ینی هرجا میبینم ی اتفاقی افتاده واسم میبینم خداوند هدایتم کرده و خیلی شیرین هست این پدیده همزمانی اتفاقا وقتی داشتم قسمت های قبل را میدیدم گفتم چقد استاد و خانوم شایسته در مدار مناسبی هستند هرجا میرن توی سفرشون توی زمان مناسب در مکان مناسب قرار میگیرن وواقعا لذت بخشه خیلی حالم خوبه خداروشکر بخاطر این حس ناب واین اگاهی ها و این مسیر
سلام به استاد عزیزومریم عزیزم ودوستان هم فرکانسی ام
چقدر این فایلتون مثل بقیه فایلها خیلی چیزها را به من یادآوری کرد که فهمیدم خدا در همه لحظه هایی که من احساس نمیکردم هم در کنارم بوده
خیلی ایده جالبیه که مریم عزیزدر سفر اینقدر خوب یکی یکی این احساس خوب را یادداشت کرده وتمرکز روی زیبایی ها را ادامه داده تا این سفر خیلی لذت بخشتر برای خودش واستاد عزیز باشد
من هم یکی از اتفاق عالی که خدا در آن حضور داشته برای دوستان عزیزواستادومریم جان مینویسم گرچه بادیدن این فایل خیلی این اتفاقاتی که حضور پر رنگ خدا برای هدایت مان بوده به من یاداوری شد
من وهمسرم بادوفرزندانم وقتی به یک شهر جدید مهاجرت کردیم وخانه ای که در شهر قبلی داشتیم رافروختیم وبه اینجا اومدیم ،وقتی اومدیم خیلی دنبال خونه خوب گشتیم وخداوند ما را به سمت یک خانه ویلایی زیبا در یک شهرک خیلی تمیز وزیبا هدایت کرد وقراربود که ما۴-۵سالی در این خانه بمانیم،بعد از سه سال به ماگفتند که این خونه را خالی کنید ولی من وهمسرم این شهرک راخیلی دوست داشتیم توی همین شهرک خیلی بدنبال خونه گشتیم ولی خونه خالی که اجاره بدن نبود ،مابه شهرکها ومحله های دیگه ای هم رفتیم ولی بی نتیجه بود وبااون چیزی که مامیخواستیم خیلی فاصله بود بعداز تقریبا یک ماهی که مابدنبال خونه میگشتیم در مسیررفتن به خونه بودیم که به همسرم گفتم مابه این املاکی نیومدیم وسریع از شمارش عکس گرفتم که باهاش تماس بگیریم ،همسرم اول گفت نه این هم خونه برای اجاره نداره اگه داشت دوستم بهم میگفت ولی همون موقع تماس گرفت ووقتی که پرسیدیم که خونه دارد یانه گفت یک خونه هست که قراربوده امشب ساعت ۹یک نفربیاداونو قولنامه کنه ولی نیومده وبدقولی کرده صبح بیاین واین خونه رو ببینید وقتی مااینو شنیدیم خیلی خوشحال شدیم ومن تاصبح لحظه شماری میکردم که برم ببینم من خیلی سپاسگزاری کردم وقشنگ خداراحس کردم که بادستانش ماراهدایت کرد به اون املاکی که هزاران بار از اونجا میگذشتیم چون درمسیرخونمون بود
وصبح اون روز مااومدیم خونه رو دیدیم در همون شهرک وبامیحطی عالی تر وکوچه ای زیباتر وخانه ای خیلی تمیزتر ازقبلی که تعمیرشده بود وچون در شهرک است وهمه خانه هاش نقشش یکیه جز اونایی که خودشون تعمیر کردندودرست اونجوری بود که من میخواستم ومدام دراونخونه ی قبلی درخواست میدادم به جهان که اگه اینجوری بود بهتر بود
من خیلی خوشحال وسپاسگزار خداوندم که همیشه در زندگی مراهدایت کرده به بهترین مسیرها
از شمااستادعزیزم ومریم عزیزم خیلی سپاسگزارم بخاطر این آگاهیی هایی که زندگی منو تغییر داده وبه خداخیلی نزدیک شدم ومن بااینکه ۵سال است که مدام فایلها راگوش میدادم ولی الان به مدت یک ماه ونیم است که تمرکزی روی خودم کار میکنم وسعی میکنم که گفته های استاد را موبه مو در زندگی ام اجرا کنم چون در این مدت کوتاه واقعا دید من نسبت به جهان وخدا وآدمهای اطرافم کلی تغییر کرده وخیلی بیشتر از لحظه به لحظه زندگیم لذت میبرم وتمرکزم را روی زیبایی های اطرافم میذارم حس فوق العاده عالی دارم که نمیتونم بیانش کنم وحضور پر رنگ خدا راحس میکنم
خداروشکر میکنم بخاطر این سایت عالی ودوستان هم فرکانس ام در سایت که باخواندن کامنتاشون لذت میبرم وآگاهی هایم بیشتر میشودوبخاطر همسر همفرکانسی ام که در این مسیر زیبا بالذت وعشق همراهم است ودوستانی که دارم🥰
من هرهفته 2بار با همکارام میرفتم فوتبال تقریبا میشه گفت آخرین جلسه فوتبالم بود وقرار بود ازاین به بعد برم بدنسازی
محل بازیمون چمن مصنوعی بود
تایم بازیمون1ساعتونیم
من کل 1ساعت ونیم رو باتمام قدرت بازی میکردم ولی این جلسه بعداز 20دقیقه یک لحظه زانوهام پیچ خورد
اصلا باورم نمیشد
سریع همون لحظه پیش خودم گفتم
حتما یه خیری توش هست
فردایش باهمون پا رفتم سرکار
وهی همکارام گفتن واقعا ارزشش رو داشت
گفتم ورزش همین دیگه
-اول اینکه خوب ودرست حسابی
خودم رو گرم نکردم
دوم اینکه کفش ساده پوشیده بودم
ویقینا خیر است
ودقیقا دو روز بعداز این اتفاقی که برای من رخ داد این شلوغیها شروع شد
من اینقدر تمرکزم روی روند بهبودی پاهام بود که نگو ونپرس
وباهمین شرایط 2روز رفتیم کوه ویلا یکی از همکارانم وبعدش رفتیم کوهنوردی گفتم یا قویتر میشه یا داغونتر
خلاصه بسلامتی از سفر برگشتیم ومن همچنان با همون شرایط کار میکردم تا اینکه با یک فرد موفق در زمینه ورزشی وآسیب شناسی ورزشی آشنا شدم ودرحال حاضر روند بسیار خوبی دارم
وکل روزهایی رو که میرفتم پیش این مرد موفق به این شکل گذروندم
مثلا روز اول به صورت اتفاقی در ماشینی که من میخواست برسونه یک شعرخوب شنیدم
دوتا BMW نازدیدم
امروز موقع تمرین با فلانی آشنا شدم
امروز اینقدر زیبایی دیدم
هی پیش خودم میگفتم خدایا شکرت
واین قضیه بکلی منو با بدن وروندش بیشتر آشنا کرد
وخیلی مشتاقم بدونم ازاینکه آیا دوره قانون سلامتی به ترمیم رباط صلیبی ومینسک کمک میکند؟
وچقدر این اتفاق به ظاهر بد برایم خیر است واگر آرمین گذشته بودم باید درمورد این قضیه چه فکرهایی میکردم
چه ناشکرهایی میکردم
وچقدر آگاهانه به نجواها یک ضبدر زدم وگفتم شاید میرفتم بدنسازی ویک وزنه بد میفتاد روی پاهام شاید تو مسیر باشگاه با به مکانهایی که تجمع شدن
برای اعتراض جلب توجه میکردم واین قضیه ادامه دار میشد ومن از مسیر دور میشدم
سلام استاد خوبم و خانوم شایسته مهربان و دوستان عزیزم
استاد جان من خیلی خداروشکر میکنم که در زمانی در این جهان زندگی میکنم که شما هم هستید و این بهترین همزمانی زندگی من است. خیلی خوشحال هستم و هر لحظه سپاسگزار خداوندم.
استاد عزیزم من توی همین کشور و توی همین شرایط دارم زندگی میکنم اما هر روزم رو با مطالب ارزشمند شما میگذرونم و حال خودم رو آگاهانه خوب نگه میدارم چندروز پیش شاید پانزده روز پیش گوشیم از توی جیب لباس کارم افتاد و شکست و تمام اطلاعات گوشیم رو هم از دست دادم و خداروشکر رفتم یه گوشی نو خریدم که این هم از نشانه های ثروت هست چون من توی این هفده هجده سال همش گوشی دست دوم میخریدم که این هم نشانه های کمبود ثروت بود و الان برای خودم ارزش قائل شدم و درک میکنم که دنیا پر از ثروت و زیباییه و یک گوشی نو خریدم. نه واتس اپ دارم، نه اینستاگرام و نه تلویزیون که این هم خیلی بهم توی این شرایط کمک میکنه این قانون باعث میشه که خدا غربال کنه منم تمام تلاشم رو میکنم و خداهم همیشه هدایتم کرده خداروشکر .
استاد جان، ما خداروشکر یه تفرجگاهی داریم که شش سال پیش توی چهار محال بختیاری منطقه بیرگان ساختیم یک باغ زیبا و یک ویلا باحالی که دقیقا رو به روی زرد کوهه
من شنیدم که بیست چهارم، بیست پنجم و بیست ششم اعتصابه و باید تمام کاسب ها تعطیل کنن و برن اعتراض کنن.
و من به همسرم زنگ زدم و محل کار همسرم هم تعطیل شد یه همزمانی خیلی خوب چون جلسهی کاری همسرم هم تشکیل نشد و تصمیم گرفتیم بریم چهارمحال، وسیلههامون رو جمع و جور کردیم و راه افتادیم و توی مسیر هم باران میومد و هرچی نزدیک تر میشدیم باران هم بیشتر وشدیدتر میشد و خانه ما یک مسافت دو کیلومتری جاده خاکی داره تا جاده آسفالت که بین دو تا کوه قرار داره و اگه جاده خیس باشه ماشین خیلی سخت بالا میره و این همان هدایت الله بود و همزمانی ای که اون جاده خشک خشک بود و ما راحت و بدون هیچ سختی رفتیم بالا خداروشکر.
خونهمون سیمانیه و توی این فصل سرد میشه و وقتی از راه رسیدیم چراغ نفتی رو روشن کردیم پیک نیکها رو روشن کردیم هیتر رو روشن کریم و وسیله هارو خالی کردیم و باران شروع شد و جاتون سبز یه کبابی زدیم بر بدن و بعد از کباب بارون شدید و شدیدتر شد این هم همزمانی دوباره. فردای همون روز چکمه پوشیدیم و رفتیم توی باغ یه تابی خوردیم و رنگ برگهای درختان زرد و نارنجی شده بودند خیلی زیبا بود دقیقا مثل فیلمهای سریال سفر به دور آمریکای جدید.
آب آشامیدنی از آب چشمهست و هنوز گاز کشی هم نشده یک جای فوقالعاده بکریه که هفت تا خونه بیشتر اونجا نیستن بقیه هم عشایر هستن که کسی توی این فصل اونجا زندگی نمیکنه فقط یه خانواده تا اون زمان مونده بود که اونها هم دیگه دارن میرن خوزستان تا عید برگردن و بعد از سه روز لذت تصمیم گرفتیم برگردیم و توی این سه روز بارون نعمت خدا مدام میبارید و چون خانواده هامون از جاده خاکی خبر داشتن که وقتی خیس باشه یا برف بیاد عبور و مرور غیرممکنه مدام تماس میگرفتن و … اما ما چون به خدا ایمان داشتیم که در زمان مناسب در مکان مناسب هستیم ساعت ۸ صبح آفتاب دراومد و جاده رو برای ما خشک کرد چه همزمانی زیبایی و کلی خدا رو شکر کردیم حتی خانواده هامون باور نمیکردن موقع برگشت هم از فامیلمون هدیه گرفتیم گردو و زردآلو خشک شده (تفتاله) 😅
استاد من خیلی از فایل های شمارو دانلود میکنم و توی گوشی و لپ تاپ میذارم و توی این سه روز فقط توجه به نکات مثبت و سفر به دور آمریکا رو نگاه میکردیم و لذت میبردیم.
استاد جان ما تجربهی سفر به کویر رو داشتیم اما دیدن این زیبایی، شگفتی و ملکوتی بسیار لذتبخش بود. چه نقاشی خدا کشیده اونم مدل متحرکش که هر دفعه به شکلی متفاوت در میان. عاشقتم استاد جان
سلام استاد و مریم عزیزم. یعنی انقدر اگاهی های این فایل زیاد بود که برای فهمش باید بارها گوش بدم تا متوجه بشم. اخرای فایل برام حکم یه دوره اموزشی رو داشت که سر تا پام گوش شنوا شده بود برای حرفای شما. استاد درک حرفاتون و گوش دادن بهشون و میزان اهمیتی که بهشون میدم نسبت به گذشته فرق کرده. بهتر شده. بیش تر به حرفاتون توجه دارم. ایمان اعتمادم بهتون بیش تر شده و این یه تکاملی بوده و هست که داره طی میشه… تاکیدتون روی این موضوع ک وقتی ما به خواسته ها و زیبایی ها توجه کنیم فارغ از اینکه بیرون چ خبره خدا مارو هدایت میکنه و ما فقط باید رو خودمون کار کنیم، کاری به دولت و رهبر و این چیزا نداشته باشیم. داستان هاتون که چه طوری خدا به بهترین شکل هدایتتون کرده و قدم بعدی رو از طرق مختلف براتون روشن ساخته از داستان هم زمانی تولد راین با رسیدن شما و راهنمایی های اقوامشون تا دیدن آدام و اینکه چقدرر این ادم دست قدرت مندی از جانب خدا بوده که هم مکان های زیبا رو بهتون معرفی کرده هم اطلاعات مختلفی درمورد فورد و ارتباط با کسانی داده ک ماشین مثل شمارو دارن. وااای این ایمان شما این حد از ایمان واقعا برای من به شخصه قابل درک و تصور نیست و ان شالله کم کم بهش برسم منم ک وقتی بهتون میگن اگه میخواین روغن ماشین رو تعویض کنید باید یه ماه و نیم قبلش وقت میگرفتین ولی شما با حال خوب میگین خدا هدایت میکنه. هدایت میکنه به موقعش. استاد این حد از ایمان و باور از کجا میاد؟ دلم میگه از تکاملی که طی شده و ایمانی که کم کم ساخته شده. برای توهم ساخته میشه فقط ادامه بده و خدا جواب ایمان شمارو میده و درست در یک قدمی تعویض روغنی سکنا میکنین و اینترنت قطع میشه و کار شما راه میوفته. الله اکبرررر. باورم نمیشه استاد بغض گلومو گرفته یعنی خدا اینقدر برای بندش خوب میسازه؟؟؟ یه فایل تازگیا ازتون گوش میدادم ک شبیه همین فایل بود و خودش یه هم زمانی بود.. اینکه میگین تو باورش کن او همه کار برات انجام میده..باورش کن و با این داستانا میشه باور رو ساخت که چ طور میچینه همه چیو قشنگ و یه قول خودتون اینقدر راحت و ساده میشینین روی دوش خدا و میخواین هدایتتون کنه، طلب هدایت میکنین و وقتی کاری خداوند و هدایتش درونش دخیل باشه خیلی راحت و عزت مندانه انجام میشه.
اگه بخوام از هم زمانی هام بگم چیزایی که یادم میاد اینه…
چند ماه پیش ما میخواستیم ماشین بخریم و خیلی پیگیر بودیم با خودم فکر میکردم خریدش طول بکشه چون باید فرد مورد اطمینان پیدا بشه و ما ازش ماشینو بخریم.استاد یه شب یکی از دوستای همسرم بهش زنگ زد و گفت هادی تو ماشین نمیخوای؟همسرمم گفته بود اررره و دقیقا همونی بود ک ما میخواستیم.همسرم ازش پرسیده بود از کجا میدونستی ما ماشین میخوایم گفته بود من نمیدونستم فقط یهو به دلم افتاد که اول به شما زنگ بزنم. یعنی من مات این هماهنگی بودم ک دقیقا همون تایم که ما میخواستیم ماشین بخریم ایشونم میخواست بفروشه و به ما خودش زنگ زد و همونی بود که ما میخواستیم.
2. پارسال که رفته بودین جاهای مختلف امریکا و فیلم گرفته بودین من خیلیی از مکان هایی ک رفتین ذوق کرده بودم و چقدررر جالب بود که بهمن پارسال من رفتم باغ گلهای اصفهان و ویوی لوکیشن خیلی جاها شبیه جایی بود که شما رفته بودین وهمون احساساتی که در دیدن ویدیوی شما در من شکل گرفته بود دوباره زنده شد.
3. من وقتی مجرد بودم برای عروسیم همیشه میخواستم یه ارایشگر از فامیلامون بیاد برای میکاپم ولی ایشون قم زندگی میکردن و من یزد بودم..اما همیشه میگفتم من میخوام ایشون بیاد ولی اصلا نگران نبودم و به خواستمم نچسبیده بودم. خلاصه پارسال دقیقا نزدیک عروسی من ایشون به خاطر کار همسرش اومدن یزد و من به خواستم رسیدمو خیلی راحت میکاپم توسط ایشون انجام شد.
4. استاد شما میگین جهان کبوتر با کبوتر باز با بازه و من تجربه کردم.. من خیلی سعی میکنم شرایط الان ایرانو بهش توجه نکنم و جالبه امسال که میرم مدرسه هیچ کدوم از دانش آموزانم یه بارم درمورد این مسائل حرف نمیزنن و خیلی با خودشون در صلحن ولی یه سری دوستام که میدونم پی گیر مسائل هستن تعریف میکردن که چقدر بچه ها سر کلاس اغتشاش راه میندازنو شعار مینویسنو اینا…
5. من تو این دوماه ک مدرسه میرم جالبه که چند سری مدارس مراسم های مختلف داشتن و آش و صبحونه و این چیزا بچه ها اوردن مدرسه و من در شادیشون به لطف خدا شریک بودم و این هم زمانه برام خیلی قشنگ و جالبه.
6. امشب برای اولین بار میخواستم تو شلوغی شهر رانندگی کنم. همسرم خسته بود و نیومد باهام.قلبم بهم گفت برو اتفاقی نمیوفته.. رفتم و اتفاقی نیوفتاد. فقط یه جا میخواستم پارک کنم که وقتی پارک کردم یه اقا پسری بهم گفت بیا یکم جلوتر و راهنماییم کرد.. با خودم گفتم ببین خدا هیچ وقت دیر نمیکنه…تو پای در راه بنه و هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید رفت..خدا درست زمانی که احتیاج به کمک و راهنمایی داشتی دستشو برات فرستاد تا بهت بگه چه طور درست تر پارک کنی. خدا حواسش بهت هست و در زمان مناسبش هدایتت میکنه. دستاشو میفرسته. فقط تسلیم باش و برو. هرکاری میکنه بکن.من حتی برای اینکه کدوم طرف پارک کنم هم از خخدا هدایت خواستم و گفت سمت چپ برو و وقتی رفتم اون اقا پسر بود. این یعنی تسلیم باش و خدا دستشو زودتر برات فرستاده…این داستان امشب برای من درس و یاداوری باید باشه و ان شالله خدا کمک کنه همیشه تسلیم باشم…
دیگه چیزی یادم نمیاد. خیلیی ممنونم ازتون که دارین یه خدای جدید رو نشونمون میدین که برای منی که هنوز تازه دارم میشناسمش درکش سخته ولی با تکامل بیش تر و بیش تر میشه…
در پناه خدا باشین.منتظر فایل های قشنگ تر و جذاب تر هستیم 😍😍😍😍😍
سلام به بچههای سایت و استادعزیز و خانوم شایسته عزیز
میخوام از نشانه و هدایتی که از خدا برام گذاشت بگم
راستش من به تمام نشانه های خدا و حرف های استاد گوش میکردم و نتیجه میگرفتم از هر چیزی که میخواستم.
بعد از یه مدتی بخاطر خودم به خاطر کم کاری هایی که کردم و همش هم تقصیر خودم هست از مسیر خواسته از خداوند بزرگ راه راست خارج شدم زدم به جاده خاکی و تقریبا الان سه ماهی میشه تا اینکه دیگه به خودم گفتم من دارم چکار میکنم؟اون مسیر زیبا و الان توی این زشتی و نازیبایی چرا؟
دو سه روز پیش به خودم گفتم باید بگردم باید واسه برگشتن تو اون مسیر زیبا تلاش کنم و تا رسید به امشب ۱۴۰۱/۸/۲۸ بدون اینکه این فایل رو ببینم اصلا فکرم نمیکردم به سایت. فقط نشونه رو نگا.
نشسته بودم تو اتاق سر یه اتفاق چیزایی که تو این دو سه ماه تو گوشیم بود مثل فیلم های سینمایی و برنامه اینستاگرام و تلگرام پاک کردم همه رو پاک کردم به غیر از فایل های دانلودی استاد و چند تا اهنگ و اصلا انتظار نشونه رو نداشتم راستش خونمون یه خورده شلوغ بود خیلی سر و صدا میومد یه صدایی مابین این صداها خیلی واضح و اروم به گوشم رسید: (انفال ۲) یه ذره فکر کردم بعد رفتم تو قران نگاه کردم وای بغض گلومو گرفت
نمیدونم چرا این ایه به گوشم رسید و شاید به نظر بقیه ربطی به نشونه و هدایت نداشته ولی من مطمئنم که صدای خدا بود و این معنی رو برام داشت که ای بنده عزیزم تو اگرم به من فکر نکنی من بازم به تو کمک میکنم من مواظبتم بیا دوباره زندگی کن
مستقیم اومدم تو سایت یه چکی بکنم که هدایت شدم به این فایل فوق العاده حس غریبی بهم دست داد این نشونه با این هدایت شدن به سمت این فایل خیلی برام فرق داشت خیلی ارزشمنده
اصلا نمیتونم حسو احساسم رو بیان کنم و میخوام کولی بگیرم از خدا و فقط هدایت بخوام هدایت هدایت.خدایا شکرت
سپاسگزاره خداوندم که من رو به مسیر نعمتهای بی پایانش به سادگی وبدیهی وباعزتمندانه هدایت میکنه
سلام به استادان عزیزم روزتون پرازخیروشادی و پرازتجربه های قشنگ
استادجان هربار با صحبتاتون مهرتأیید برقلبم میکوبید که مسیرم مسیره درستیه و هرباردارم بیشتر سرسپرده ترمیشم به هدایتهای الهی
اونقدر به تک تک صحبتاتون باوردارم که وقتی گفتیدچندین متربرف اومده بدون هیچ مقاومتی باورکردم 😬حتی اون قسمتی که پابرهنه بودید ناخوداگاه تحسینتون کردم وباخودم گفتم چقدر استاد روی خودش کارکرده که میتونه سرمای برف رو کمتر احساس کنه🤣
استادواقعا نوع کلامتون چه جنسیه که بااینحال که هسته ی همه ی حرفاتون حال خوب=اتفاقات خوبه اما باهربارشنیدن یک فایل تازه،انگار اولین بارمه دارم این حرفارومیشنوم واقعا دست مریزاد ازینهمه آگاهی خداوند که در درون شما انقدر عالی هویدا میشه خدایاشکرت
این فایل باجلسه ی یک تا چهار قدم هفت یک مکمل عالیی میشه برای سرسپردگی به مسیرجریان هدایت الهی که اولا باورکنی همه ی موجودات روی زمین درهرلحظه هدایت میشن،ثانیا اجازه بدی که اون خودش به هررمسیری که به خیروصلاحته تورو به خواستت برسونه
استادجان من خیلی تجربیات ریزودرشت ازجریان هدایت رو توزندگیم داشتم،البته ازوقتیکه باورکردم که همه ی مابدون استثنا به اصلواساس کانون توجهمون توزندگیمون هدایت میشیم تونستم تمومه اتفاقات زندگیمو مثل یک پازل کنارهم بچینم و بفهمم که تمومه اینا همش باجریان هدایت الهی پیش رفته
یک تجربه ای که این مدت داشتم درمورد یک مسئله ای درموردسلامتیم بود که تقریبا سه ماه منو درگیر کرده بود،و ازون موقعی هم که این باور رو ساختم که بدنم مثل یک داروخانه ی بزرگ داره کارشو عالی انجام میده سعی میکردم که درموردش نه باکسی صحبت کنم نه ترحم کسیو جلب کنم و نه بخوام تمرکزم رو بذارم روش که مسئله رو بغرنج تر کنم،وباخودم میگفتم بلاخره مجبوره خودشو بهبود بده من لازم نیست کاری کنم
ولی ازیه جایی به بعد دیدم این مسئله گویا داره طولانی میشه و یجورایی انگاردارم آشغالا رو زیر مبل قایم میکنم و دارم خودمو گول میزنم که خودش خوب میشه،چون نه اونقدر میتونستم رهای رها باشم نسبت به مسئلم نه قدم درست حسابیی برای بهبودش برمیداشتم
تااینکه چندروز پیش بود خیلی باخدا صحبت کردم گفتم خدایا خودت بهم قدرته رهابودن بده که اجازه بدم به مسیری که فکرشو نمیکنم هدایت بشم و مسئلم به سادگی وراحتی حل بشه
اگه میخواستم این مسئله رو بارفتن دکترحل کنم خدامیدونست قراربود چقدر میخواستن همه چیو پیچیده کنن و با کلی داروو درمانای عجیب غریب بهبودم میدادن،ولی من گفتم نباید اینقدر سخت بشه خدا میتونه به ساده ترین راه حل ممکن منو هدایت کنه که بدون هیچ دکترودارو درمان شیمیایی خوب بشم
و خوب چون من تومسائل سلامتی بهترازبقیه ی زمینه ها خوب تونستم این مدت دوساله روخودم کارکنم برام واقعا عجیب بود که توجه به چه چیز ناجالبی باعث شده انقدر وضعیت سلامتی من تو این قسمت ازبدنم درست کارشو انجام نده و اینقدرهم طولانی بشه
خلاصه اینکه دوستم دو سه روز پیش بود زنگم زد و حرفمون به جایی رسید که انگارخوده خدابود اون راه حل رو داشت اززبان دوستم بهم میگفت وانگار قششنگ به قلبم نشست،تا تلفنو قطع کردم همون کاررو انجام دادم و بخدا قسم انگار که آبی بود که ریخته شد روی آتش
بعدنشستم باخودم فکرکردم که ببین انقدر استاد داره فریاااد میزنه که اگه میخوای مسئلت به راحتی حل بشه،کافیه که تمرکزت رو از روش برداری و خودتو رها کنی و درکناراونها احساستو خوب نگهداری
اونوقت اتفاقات خودبخود جوری رقم میخوره که بعدش برمیگردی نگاه میکنی میبینی که خیلی وقته مسئلت حل شده و خودت هم متوجه نشدی
یعنی استادمیدونی موقعی من تونستم اجازه بدم به جریان هدایت که کارشو درست انجام بده که دیگه واقعا بریده بودم،نمیخواستم بعدازدوسال ازطریق قرصوداروی شیمیایی خودمو بهبودبدم گفتم من نمیدونم باید یه راه اسونتری خدابهم نشون بده
میدونی اون مدت هم چسبیده بودم به این موضوع که خدایا زودباش چرا کارتو انجام نمیدی من که همه چیو دادم دست خودت،هم اینکه بانداشتن رهاییِ کامل و نداشتن حالِ خوبِ دائمی کاره خدارو یجورایی خودم باحسوحالم به تعویق مینداختم
دقیقا اون حرفتون رو (که توی قدم۷درمورد رهایی میگفتید که ماآدما میخوایم روی دوش خدابشینیم اما یجورایی هم میخوایم به خدادستور بدیم که نه ازونطرفی برو نه ازونطرفی بهتره)تجربه کردم،و فهمیدم که آقاجان اگه مسئلت رو میدی دستِ خدا پس بی زحمت دیگه بهش اعتمادکن وبذار کارشو اونجور که به صلاحت میدونه به راحتی انجامش بده
فقط کافیه تو احساستو تو زمانای بیشتری خوب نگهداری،اصلا این مسئلم انقققدر راااحت و بدونه هیچ هزینه ای واقعا و ازیک راه کاملا خنده دار حل شد،،،که گفتم بابا چرا ما هربار گول این ذهن نجواگر رو میخوریم و رو عقل پوک خودمون حساب میکنیم و اجازه نمیدیم جریان هدایت مارو ببره به مسیرراست به مسیری که توی جاده ی آسفالتی پراز چه چه پرندگان و پرازسرسبزی هست
اصلا چی میشه که من قبلش باخدای خودم صحبت کنم و بگم خدایا من ننمیدونم تومیدونی،بعدش دوستم توصحبتاش جوری حرف بزنه که انگار خوده خدا همزمان میگفت گرفتی چی شد؟اینه راه حل برو همون یه قدمو بردار تامن جواب نهایی رو بهت بدم
اولم اون شَکو شُبهه ها بود که نکنه جواب نده نکنه بدتر بشه،ولی یه چیزی ته قلبم میگف تو انجام بده پشیمون نمیشی
خلاصه که خیییلی باید شش دُنگ حواسمون جمع باشه که بتونیم درکنار اون نجواهای ذهن به حرف قلبمون یا به همون هدایت خدا اعتمادکنیم و بذاریم کارشو عالی انجام بده
البته که هنوز جای کارداره که بهبودی بیشترم رو به دست بیارم اما باهمون یکبار انجام دادن اون راه حل در حده پنجاه درصد فهمیدم که نتیجه ی مورددلخواهم رو به دست اوردم،و خیلی خیلی وضعیت سلامتیم رو به بهبودیِ عالی داره میره خداروشکر
یه داستان هدایت دیگه که دوست داشتم اینجابیان کنم اینه که دوسال پیش که تازه وارداین مسیرشده بودم وخیلی جدی روی ورودیهام کارمیکردم و سعی ام براین بود که باادمایی که زیاد تو درودیوارن پشین برخاست نداشته باشم و همزمانی بود بادوران پندمیک
اینکه میگید هرکسی تومدارسلامتی باشه اگه خودشم بخواد نمیتونه باادمایی که درمدارناسلامتی هستن تویک جا قراربگیرن،یه مدت طولانی حدود یک ماه بود که هرکارمیکردم برم خونه ی خانواده ی همسرم یهویی دلم شور میزد و تپش قلبم بالامیرفت و یه حسی مانعم میشد که نرم یعنی تا دم در میرفتمو یهویی حالم بدمیشد که میخواستم برم،خلاصه انگار یه مانعی مثه دیوار نمیذاشت که برم اونجا،بعداز یک ماه فهمیدم که کل خانواده ی همسرم به شدت دچاراین بیماری شده بودن و در قرنطینه ی کامل به سر میبردن
دلیلشم واقعانمیفهمیدم که چرابهم گفته میشه نرم،فقط یه حسی میگف بیابشین نمیخواد بری،و واقعا بعدش متوجه شدم که اون همون جریان هدایت بود که بهش گوش کردم
نکته ی جالبترش اینجابود که همسرم ازجریان شرایط اونهاخبرداشتن و به من نگفته بودن،درصورتیکه همسرم هرجریانیو بامن درمیون میذاشت،ولی اونموقع حتی اززبان همسرم هم نشنیدم که اونها درچه شرایطی به سرمیبرن
وبازهم اینجابیشترباورکردم که وقتی تومداردرست باشیم حتی خبره منفی هم راهشو گم میکنه و میره میرسه به اون شخصی که واقعا تومداره شنیدنشه
همیشه برام سوال بود که این حرفی که درونم زده میشه یعنی چیه که یبارمیگه برو یبارمیگه نرو،خیلی جاهابحرفش گوش دادمو نتیجه عالی بوده وخیلی جاها هم سرم محکم به سنگ خورده که نتونستم درست تشخیص بدم که اون صدای خدای درونم بوده که بهم میگفته چی برام بهتره
ولی الان دارم بیشتر بهش گوش میدم و بیشتر دارم اون گوش دادنه روبااحساسی که نسبت بهش دارم مقایسه میکنم و نتایج عالیی ازون هدایت میگیرم
یه چیزه دیگه اینکه خوشبختانه من تواین دوسه سال اخیر دچاراین بیماری نشدم خداروشکر،و تمومه این فایلای ارامش درپرتو اگاهی از یک واکسن مادِرنا هم بیشتر روی بدنم تأثیر مفیدگذاشته🥰بخاطرهمین تاجایی که دیدم برای واکسن زدن اجبار نمیکنن من هم از زدن واکسن خودداری کردم و خداروشکر الانم بدون زدن هیچگونه واکسنی درسلامتی کامل به سرمیبرم
یک تحسین فوق العاده هم به شماعزیزان که درهرفضای روحانی و رؤیایی که قرارمیگیرید اون حسوحال خوبتون رو بی منت باما تقسیم میکنید و اجازه میدید که همون جریان هدایت شمارو به جاهای رؤیایی تر روانه کنه
انقدر دوست داشتم اون نرمیه شنها رو از نزدیک لمس کنم که چندبار توی فایل فقط حواسم به دست استاد پرت میشد و متوجه صحبتاتون نمیشدم🙈😬ودوباره فایل رو از اول میدیدم
خیلی خیلی لذت بردم ازین فایل و ازیهنمه اگاهی،دقیقا قدم۷و۸رو تو یکساعت بااین فایل عااالی جاش انداختید تو ذهنمون
استاد راستش که گفتید بانشونه ها فهمیدم که نباید فعلا بیام ایران ذوق کردم که نشد بیاید🙈چون دوست دارم یه زمانی ان شالله به ایران بیاید که اولا آرامش در ایران برقرارباشه،ثانیا بتونم با نتایج بزرگ در دستم تو سمینارتون باافتخار شرکت کنم ان شالله
میدونم آرزوی خیلی ازبچه هاست که زمانی توایران شمارو دیدن کنن که بانتایج بزرگ شمارو درآغوش بکشن
و قطعا خیلی مابچه های عباسمنشی جای کارداشتیم که خودمونو به مدارای بالاتری از جهان ببریم تا بتونیم بااحساس لیاقت بیشتری شمارو ازنزدیک ملاقات کنیم
و این جورنشدن برنامتون به ایران هم برای شما وهم برای ما همش خیره و مطمئمنا خدا قراره در زمانومکانوموقعیت مناسبتری شمارو به ایران ومارو به دیدار روی ماهِ شمادوبزرگوار هدایت کنه ان شالله
براتون آرزوی سلامتی دارم ودرهرنقطه ای ازجهان هستید سرسپرده به جریان هدایت درمسیره درست باشید ان شالله
من توی ساعات اولیه ای که فایل اومد دیدمش و خیلی تحت تاثیرش قرار گرفتم و آروم شدم یه کامنت گذاشتم، اون زمان هر چی فکر کردم الهام واضح و مشخصی از زندگیم یادم نیومد، میدونستم اتفاق افتاده، مطمئن بودم، چون تا قبل از آشنایی با استاد خدای مهربون زیاد باهام حرف میزد و خیلی دستم رو گرفت و در حالی که مسیر رو نمیدونستم از توی تاریکی راهنماییم کرد به سمت نتیجه مطلوب، ولی الان بعد از خوندن کامنت های بچه ها یه الهام خیلی خیلی قوی یادم اومد که حیفم اومد ننویسمش.
من الان دارم روی دوره روانشناسی ثروت 1 کار میکنم و و نتایجی هم داشتم که شکر خدا با تغییر باورها و شخصیتم روز به روز نتایج دارن قوی تر و پر رنگ تر میشن، چند روز قبل از این فایل یکی از همکارهای خیلی قدیمی که فقط درحد یه سلام علیک، اونم به تعداد محدود با هم در ارتباط بودیم بهم زنگ زد و یه پیشنهاد عالی فوق العاده داد بهم، حالا بماند که اصلا شماره من رو نداشت و از یه بنده خدای دیگه که اون هم درست حسابی من رو نمیشناخت شماره م رو گرفته بود، و اینکه دقیقا همون روزی که این همکارم تماس گرفته بود یه توووپ به ذهنم رسید که بتونم درآمدم رو بیشتر کنم.
خلاصه همکارم بعد از پیشنهاد کاری که بهم داد و چند روزی سر جزئیاتش داشتیم با هم صحبت میکردیم، روز قبل از این فایل، تو صحبت هاش بهم گفت آقای منجزی تو اگه بتونی مدرک این زمینه رو بگیری( یکی از شاخه های رشته کاری خودمه و قبلا سابقه کار کردنش رو داشتم فقط مدرکش رو ندارم) من پیشنهادهای خیلی خیلی خوبی برات دارم که دستمزدهاشونم خیلی خوبه، به محض این که این رو گفت اصن انگار تا پنج سال آینده به طرز شگفت انگیزی اومد جلوی چشمم، باور کن استاد عزیز اصن انگار این حرفش تیکه پازل گم شده ی روحم بود و به محض گفتنش انقدر قششنگ سرجای خودش نشست و انقدر به دلم نشست و روحم آروم شد و شور و شعف سراسر وجودم رو فرا گرفت که گفتم هر طور شده بااااید برم انجامش بدم.
استاد باور کن احساس کردم خدا از طریق این بنده اش این حرف رو بهم زد که من تو این مسیر قرار بگیرم و راهم راحت تر بشه، اونم بنده ای که نه شناخت درست و حسابی ازش داشتم و نه خبری.
الان هم هنوز که هنوزه بعد از گذشت چند روز از این قضیه دلم روشنه و وقتی یادم میاد یه حس فوق العاده ای بهم دست میده.
یه داستان دیگه ای که پیش اومد مربوط به محل کارمه. یه بنده خدایی بنا به دلایلی که خودش برای خودش تراشیده بود کلا با من دشمنی داشت، هر چند من هییچ مشکلی باهاش نداشتم و ندارم، ولی پیش خودش فکر میکرد من از دشمناش هستم و اتفاقا همکارم هست. و برخلاف اون هیچچ وقت پشت سرش بد نگفتم و هیچ وقت بدش رو نخواستم و اصلا به کاراش و حرکت هاش توجهی هم نمیکردم.
از قضا زمانی میرسه که مدیر ارشدمون میره مرخصی و از اونجایی که این همکار من چندماهی سابقه ش بیشتر بود ایشون میشه نفر بعدی برای جمع کردن کارها. من شخصا با این قضیه مشکلی نداشتم ولی یکککم نگران شدم گفتم نکنه بخواد آسیبی بزنه یا کارخرابی به بار بیاره. استاد خدا رو شاهد میگیرم توی همون حالتی که داشتم خودم رو آرو میکردم و احساسم رو برمیگردوندم، یه احساسی به قلبم نشست و بهم گفت تو فقط آروم باش و کار خودت رو بکن، همه چیز درست میشه( این تکه کلام منه، که همه چیز همیشه به بهترین شکل ممکن بهتر میشه).
خلاصه من با تمرکز و احساس آرامش کامل کار خودم رو انجام دادم و همونی شد که خداوند مهربان بهم گفت. این همکارم بعد از یه سری خرابکاری های که چه پشت سر من، چه توی موقعیت های دیگه انجام داده بود از سمتش عزل شد و من در کمال راحتی و با نهایت عزت و احترام بالاترین مقام و منصب رو توی موقعیت خودم گرفتم که همه هم خیلی تبریک میگفتن و تایید میکردن این حرکت رو.
بله استاد عزیزم، خداوند همیشه و هر لحظه داره با ما صحبت میکنه، منتهی ما انقدر همه قضایا رو برای خودمون سخت و حل نشدنی کردیم، و بدتر از اون انقدر مشغله ذهنی بی خود برای خودمون درست کردیم، انقدر با استرس های الکی نمیزاریم حرف های خداوند رو بشنویم که آخر ضربه ش رو می خوریم. شرط شنیدن واضح کلام و صحبت های خداوند آرامش روح و قلبه، و ذهن مشوش و پر استرس صدای خدا رو نمیشنوه، نمیتونه بشنوه. خداوند همیشه در آرامش و با شیرینی تمام با ورح و قلبت صحبت میکنه.
به خاطر همینه که من تنهایی رو دوست دارم، به خاطر همینه که من قدم زدن رو دوست دارم، به خاطر همینه که از محیط های پر استرس دوری می کنم، چون شیرین تر از کلام و هدایت خدا نشنیدم تا الان.
شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در هر دو دنیا انشاالله.
خیلی خیلی فایل امروز عالی بود البته میدونم و ایمان دارم که تمام فایل های شما عالی است ولی این فایل در وجود من تحول عظیمی ایجاد کرد
استاد عزیزم چه مکان عالی زیبا و واقعا معنوییی بود من اول که عکس فایل رو دیدم فکر کردم کنار ساحل هستید چون دیده بودم بعضی از سواحل آمریکا ماسه های سفید داره
ولی که فایل رو دیدم متوجه شدم که نه اونجا یک صحرای زیباست
راستشو بخواین اول که گفتید اینجا برف آمده باور کردم😁😁😁
استاد عزیزم زمانی که گفتید خانم شایسته نشستن و همزمانی هایی که براشون اتفاق افتاده رو نوشتن متوجه شدم که تمرین اینه که همزمانی هایی که در زندگی مون اتفاق افتاده رو بنویسیم
استاد در لحظه اول گفتم که تا الان توی زندگیم هیچ همزمانی وجود نداشته
استاد نمیدونید با جمله به جمله حرف های شما یکی یکی یادم میامد معجزات خدا در زندگیم رو
استاد من بلافاصله رفتم دفترم رو آوردم چون چیز هایی که داشتم به یاد میاوردم زیاد بود و گفتم بنویسم یادم نره
من به همون ترتیب که به یاد آوردم براتون مینویسم
استاد عزیزم من از زمانی که فایل های شما رو جسته گریخته در اینستا گوش میکردم و به خاطر شرکت در جلسات نتورک سعی کردم در معرض موج منفی نباشم برای همین تلوزیون نگاه نمیکردم ولی توی خونه من تلوزون روشن بود و گاه گداری چشمم بهش میفتادولی خدا رو شکر ۳سال بود که اخبار توی خونه ما پخش نمیشدو ما اخبار نمیدیدیم
تقریبا دوماه است که تلوزیون توی خونه ما به طور کلی جمع شده البته کنترولش خراب شد و کلید های تلوزیون هم خراب بود و عملا تا کنترل درست نشه تلوزیون روشن نمیشه
من و همسرم تصمیم گرفتیم که تلوزیون رو دیگه روسن نگنیم
الان که فایل شما رو شنیدم دیدم درست بعد چند روز از این اتفاق این قضایا در ایران اتفاق افتاده و ما چون تلوزیون نداریم این خبرهارو نمیشنویم
به قدری رسانه ها پوشش میدن که چند باری که رفتیم میهمانی و بچه هام شبکه پویا که مخصوص کودکانه نگاه میکردن میدیدم اتفاقات رو زیرنویس میکنن و ناخود آگاه بچه ها ویا والدین اونها رو میخوندن
البته الان نمیدونم هنوز هم همینطور هست یا نه اون اوایل که بود
خدا رو شکر که درست چندروز قبل از این اتفاق ها تلوزون ما جمع شد
استاد من به خاطر باورهای نادرستم چندین سال بود که مسافرت نرفته بودم
آخرین سفر من کربلا بود ۶ماه قبل ازدواجم
و از اون زمان به خاطر شرایط بد مالی که خودمون با باورهامون ایجاد کرده بودیم شرایطش پیش نمیومد کار همسرم به گونه ای است که هر روز برن سرکار پول دارن و اگر نرن پول ندارن و حقوقشون هم هفته ای پرداخت میشه
من در گذشته به شدت به همسرم وابسته بودم الان هم نمیگم عالی شدم ولی خداروشکر تا حد زیادی روی خودم کار کردم و این وابستگی کم تر شده
بعد از گذشت ۹ماه ثبت نام در سایت و گوش کردن فایل ها و کار کردن روی خودم تصمیم گرفتم برای رفع وابستگیم یک اقدام عملی بزرگ انجام بدم چون اقدامات قبلیم کوچیک بود برای همین نتیجه هم کوچیک بود
به همسرم گفتم برو و یک کار در شهرستان و یا عراق بردار البته بهش نگفتم چرا 😁😉اگر این اتفاق میفتاد من ایشون رو هر دوسه ماهی یک بار میدیدم و توی این مدت میتونستم روی خودم کار کنم
که این اتفاق نیفتاد و من تصمیم گرفتم که چون تابستون هست و بچه ها تعطیل هستن و طفلی ها هیچ وقت مسافرت نرفتن بچه ها رو بردارم و بدون همسرم بریم مسافرت من و سه فرزندم ناگفته نمونه که ما ماشین نداریم و با اتوبوس رفتیم
من به تمام اطرافیان گفتم که کاروانی میرم چون اونها که توی فرکانس من نیستند و شروع به مخالفت میکنند و باورهای غلط رو به من منتقل میکنند با نگفتن به اونها با ذهنی آرام و با باورهای مثبت و عالی به مسافرت رفتم
برای خرید بلیط من هیچ برنامه ای نداشتم که کجا بریم اونجا چکار کنیم چند روز بمونیم من فقط گفتم ما میریم و خدا خودش هدایت میکنه
وقتی برای خرید بلیط رفتم مسئول باجه پرسید بلیط برای کجا میخواین من بی اختیار گفتم ساری😃
به یه نفر زنگ زدم چادر مسافرنی بگیرم ایشون گفت چادر ما خراب شده و دادیم درست کنن تا اکن زمان که شما میخواین آماده نمیشه
من گفتم خدا میخواد ما چادر نبریم برنامه دیگه ای برامون چیده😍خدایا شکرت🤲
از لحظه ورودم به اتوبوس ایرپاد تو گوشم بود و فایلهای شما رو گوش میکردم بعد از دوساعت که از شهر خارج شدیم (ما شب حرکت کردیم)اتوبوس خراب شد و ما تا صبح اونجا کنار جاده بودیم تا اتوبوس بعدی بیاد و ما رو بببره
جالبه وقتی داشتم علائم رو میدیدم که به چه علت این اتفاق افتاده و به ایمانم قویتر میشد که این فرکانسها هستند که همه زندگی ما رو رقم میزنند
در همین حال بودم که فایلی از شما در حال پخش بود و چکیده حرف های شما این بود که ما در هرلحظه داریم به پیشرفت جهان کمک میکنیم مثلا اگر اتفاقی به ظاهر بد برامون میفته باعث این میشه که افراد دیگری کار داشته باشن افراد دیگری حقوق و پول دریافت کنند
من به خودم گفتم ببین اگر این اتوبوس خراب شده اولین نگاه مثبت من اینه که باور هام قویتر شد که زندگی ما دست خودمونه و هیچ چیز از قبل مقدر نشده
دوم اینکه این اتفاق بد نیست و یک فرد دیگه هم میتونه به واسطه سفر ما کرایه دریافت کنه و پول داشته باشه چند نفر که تعمیرات اتوبوس رو بر عهده دارن براشون کار درست میشه کیانی که قطعات این اتوبوس رو تولید میکنند از مواد اولیه، سرهم کردن، نقل و انتقال،کلی فروشی،جزئی فروشی و…..همه و همه از این اتفاق سود خواهند برد پس این چه اتفاق میمون و مبارکی استو خدا اینگونه با بینهایت دستش روزی رو برای کسانی که درخواست میکنند میرساند
خدا رو شکر چه همزمانی عالی این اتفاق و این فایل عالی🤲
استاد من در زمان مجردی چند باری به شمال کشور سفر کرده بودم و همیشه اسم شمال برای من هوایی مرطوب شرجی و باران های هر روزه رو تداعی میشد
استاد ما یک هفته در شمال بودیم و در این مدت هوااا بسیار عالی بود البته ظهرگرم میشد ولی اصلا من در شمال رطوبت شرجی بودن هوا و باران رو تجربه نکردم
خدایا شکرت چه همزمانی عالیی🤲
گفتم که من هیچ برنامه ای نداشتم و گفتم میریم و خدا هدایت میکنه من هیچ آشنایی از شهر های شمالی نداشتم و شرایط اسکان رو هم نمیدونستم
در ساری باهدایت الله وقتی از اتوبوس پیاده شدیم یک راننده تاکسی ما رو سوار کرد و چندین جا برد برای اجاره سوئیت و بالاخره ما رو برد به امامزاده ابوالفضل که سوئیت داشت و ما اونجا یک اتاق اجاره کردیم
سه شب اونجا بودیم خیلی عالی بود بچه ها در زمان هایی که توی سوئیت بودیم در محوطه امامزاده بازی میکردن خیلی دوست داشتن اون شرایط و مکان رو توی روز میرفتیم مکان های دیدنی و تاریخی و بازارهای ساری رو میدیدیم
که ایمان دارم که اگر کاروانی میامدیم نمیدیدیم چون در گذشته من کاروانی به شمال کشور آمده بودم و فقط امام زاده ها و دریا رو دیده بودم.
در اینترنت سرچ میکردم و با نشان مسیر یابی میکردم و میرفتیم
اونجا هرکس من رو با سه تا بچه میدید که بدون ماشین بدون همسرم بدون رزرو مکان به سفر آمدیم تعجب میکردند
باورتون نمیشه من برای اینکه از یه شهر به شهر دیگه برم تو اَپ اسنپ روی لوکیشن یه شهر نزدیک به اون جایی که بودم انتخاب میکردم و بدون هیچ گونه اطلاعات روی یک قسمت آن کلیک میکردم و اسنپ میگرفتم و وقتی به اونجا میرسیدیم میدیدیم که اونجا دقیقا همون بهترین جایی است که باید میرفتیم وسوئیتی متناسب با پول و شرایط ما با کیفیتی عالی در اونجا بود و ما اجاره میکردیم و وقتی کسی اونجا میفهمید میگفت مگه میشه این مکان با این قیمت؟؟!!!
بلیط برگشت و شهر برگشت به طور معجزه آسا مشخص و رزرو شد
خدایا شکرت که همیشه بهترین ها را برایم فراهم میکنی🤲
خداوندا به قدل استاد من بر روی شانه های تو بودم و تو مرا به ان مکان های عالی و دیدنی بردی خدایا شکرت❤
برای خریدبه زیبایی و راحتی هدایت شدیم به بازاری بزرگ که همه چیز را با بهترین قیمت ها داشت خدایا شکرت
خیلی حرف ها داشتم از این تجربه زیبا ولی واقعا خیلی خیلی طولانی شده و هست
استاد عزیزشما نمیدونید بعد این سفر چقد اعتماد بنفس من بیشتر شد و وابستگیم به همسرم بینهایت کم شد
خدایا شکرت🤲
استاد عزیزم این قسمت فایل من رو برد به سالها پیش
شما فرمودید باهرچه مبارزه کنید بیشتر در زندگی تجربه میکنید
سالها پیش همسایه ای داشتیم که یه خانم با پسرش زندگی میکرد هر روز و هر شب حتی ساعات۲و۳صبح پسر این خانم شروع میکرد به سروصدا دعوا زدن مادرش شکستن شیشه ها و ظروف و…..
درب خونه رو طوری میکوبید که دیوار خونه ما ترک برداشته بود
من مدام به صاحب خانه اونها زنگ میزدم و شکایت میکردم بعد چند ماه شکایت و پیگیری ایشون رو از اونجا بیرون کردند
استاد من امروز با گوش کردن این فایل متوجه شدم که از چند ماه بعد اون قضایا همسرم هرشب که میامد خونه با بچه هام بلند بلند صحبت میکرد که من مدام میگفتم یواشتر صداتون میره تو خونه همسایه
بچه هام موقع بازی باهم زیاد جیغ و داد زیادی دارند که من همش باید تذکر بدم
درب حیاطمون یک ساله خراب شده و درست بسته نمیشه و باید محکم بکوبیم تا بسته بشه😐😐😐😐
من دقیقا همون شرایط رو جذب کردم😐😅
من از زمانی که نوجوان بودم به من گفته بودند که اگر برات خاستگار اومد فقط ۳ چیز رو بگو
_اعتیاد نداشته باشید
_صداقت داشته باشید
_اهل نماز باشید
به من گفتن فقط این سه مورد مهمه باقی مهم نیست
من هم که بچه بودم و تمام توجهم رفت روی این ۳ گذینه
استاد بعد حدود ۳۰تا۴۰خاستگار من با کسی ازدواج کردم که بعد از ازدواج متوجه شدم اعتیاد داشته است درخانواده ای بزرگ شده اند که هیچ کدام باهم و با دیگران صداقت ندارند و بسیار دروغ میگویند حتی در موارد بسیار ناچیز و این دروغ گفتن نوعی عادت
ایشون نمازشون رو چهار پنج روز در میون میخواندند
من همون چیزی رو جذب کردم که به اون توجه کردم
بینهایت از خدا سپاسگزارم که این قانون عالی را در جهان قرار داده که هر کس هر فرکانسی بفرستد همان را دریافت میکند
و این است عدالت خدای عزیزم خدایا بینهایت شکر
استاد عزیزم خانم شایسته عزیز
دوستانم در سایت سپاسگزارم که وقت گذاشتید و مطالب من رو خوندید
ایمان دارم که اگر بنشینم و با تمرکز زندگی گذشته ام را مرور کنم بینهایت مواردی را پیدا میکنم که خداوند مرا در زمان مناسب در مکان مناسب قرار داده است و بینهایت درد پای قانون جذب را در زندگیم میابم
استاد عزیزم از خدا به خاطر وجود شما وجود این سایت عالی این فایل های بینظیر و این دوستان همفرکانسی عزیزم سپاسگزاری میکنم
بدون هیچ حرف اضافه ای میخوام از حالم بگم که این فایل دیدم وشنیدم درحالی که از اول فایل که شما شروع کردین صحبت کردن بغض من گرفت بی نظیر بود استاد من این فایل ودیدم وشنیدم و گریه کردم وقتی از هدایت میگفتین بقض واشک من میگرفت لازم بود واقعا لازم بود بشنوم استاد بی نهایت ممنونم
و صادقانه بگم اون ارامشی که از شما تو این فایل دیدم با حرفهایی که میزدین نمیتونم بگم اصلا نمیتونم بگم چه احساسی درمن به وجود اورد که فقط اشک میریختم والان که دارم مینویسم…
این حال و ارامشی که دارین تا اخر امرتون مستدام استاد
صحبت هاتون درمورد هدایت پروردگار بی نظیر بود نمیتونم درموردش حرف بزنم از طرفی هم دلم نیومد کامنت نزارم و درموردش حرف نزنم
گریه ای که من باشنیدن این صحبت ها کردم کجا و گریه ای که تو روضه ها کردم کجا……
استاد ارامش شما،اعتماد شما حرفهای شمادرمورد خدایی که هدایت میکنه خدایی که میشه روی شانهاش نشست من و به گریه انداخت
باسلام خدمت شما استاد عزیز و خانوم شایسته عزیز که انقد با عشق این فایل هارو برای ما آماده میکنن و تدوین میکنند و استاد گرامی
اول ازهمه وقتی این عکس رودیدم گفتم چقد جالب همه جاسفیده حدس میزنم شن باشه وقتی شما گفتید برف ؛گفتم وای خدای من چقد باحال برف اومده و همه جا سفیدع ولی بعد گفتید کویر شن سفید هست چقد لذت بردم ازاین که ی جایی هست که همه جاش سفید مثل برف ولی از سرما هم اذیت نمیشی ولذت میبری و چقد حال میده بشینی روی این شن ها و باهاشون بازی کنی وقتی که شما بازی میکردید حین صحبت هاتون گفتم چقد عالی وکلی لذت میبردم
و چقد این صحبت ها لذت بخش بود
چقد خوبه که ما توی این فضا هستیم که میتونیم فارغ از هر اتفاقی که توی ایران می افته و این اخبار بد که ما داریم واقعا اعراض میکنیم ازشون ینی واقعا سعی ام بر این هست که اخبار را دنبال نکنم واینم بگم که مااصلا تلویزیون نداریم نه به معنای نداشتن تلویزیون ینی آنتن نداریم و فقط از تلویزیون برای دیدن فایل های شما و سریال های سفر به دور آمریکا استفاده میکنیم
و توی اینستاگرام هم واقعا پیگیر اخبار نیستم
و خداروشکر میکنم من و همسرم هدایت شدیم به جایی که کاملا ایزوله هست از اخبار بد دورو برمون هیچ تلویزیونی نیست که بخوایم بش توجه کنیم کسی اخبار رو برامون نمیگه که خب این هدایت هم بخاطر کارکردن رو خودمون بوده خداروشکر که انقد خوب کار کردیم ما از خانواده تقریبا حدود یکساعت فاصله داریم و در هفته یبار بیشتر نمیبینیمشون و توی اون تایم هم سعی میکنیم اعراض کنیم و توی خونه فقط این آگاهی ها ناب و صحنه های زیبارو به خورد ذهنمون میدیم
و خدارو شکر میکنم که توی این مسیر هستم و این جمله استاد توی همین فسمت های قبلی سریال سفر به دور امریکا که اگر توی این قسمت از برهه زمانی ما سعی کنیم توجهمون رو برداریم و بذاریم روی زیبایی ها از بدنه جامعه جدامیشیم خیلی واسم الهام بخش بود
و البته برسیم بع تمرینی که استاد گفتن توی این قسمت من چند سالی هست که فقط دارم هدایت میشم ینی هرجا میبینم ی اتفاقی افتاده واسم میبینم خداوند هدایتم کرده و خیلی شیرین هست این پدیده همزمانی اتفاقا وقتی داشتم قسمت های قبل را میدیدم گفتم چقد استاد و خانوم شایسته در مدار مناسبی هستند هرجا میرن توی سفرشون توی زمان مناسب در مکان مناسب قرار میگیرن وواقعا لذت بخشه خیلی حالم خوبه خداروشکر بخاطر این حس ناب واین اگاهی ها و این مسیر
بنام آفریننده زیبایی ها
سلام به استاد عزیزومریم عزیزم ودوستان هم فرکانسی ام
چقدر این فایلتون مثل بقیه فایلها خیلی چیزها را به من یادآوری کرد که فهمیدم خدا در همه لحظه هایی که من احساس نمیکردم هم در کنارم بوده
خیلی ایده جالبیه که مریم عزیزدر سفر اینقدر خوب یکی یکی این احساس خوب را یادداشت کرده وتمرکز روی زیبایی ها را ادامه داده تا این سفر خیلی لذت بخشتر برای خودش واستاد عزیز باشد
من هم یکی از اتفاق عالی که خدا در آن حضور داشته برای دوستان عزیزواستادومریم جان مینویسم گرچه بادیدن این فایل خیلی این اتفاقاتی که حضور پر رنگ خدا برای هدایت مان بوده به من یاداوری شد
من وهمسرم بادوفرزندانم وقتی به یک شهر جدید مهاجرت کردیم وخانه ای که در شهر قبلی داشتیم رافروختیم وبه اینجا اومدیم ،وقتی اومدیم خیلی دنبال خونه خوب گشتیم وخداوند ما را به سمت یک خانه ویلایی زیبا در یک شهرک خیلی تمیز وزیبا هدایت کرد وقراربود که ما۴-۵سالی در این خانه بمانیم،بعد از سه سال به ماگفتند که این خونه را خالی کنید ولی من وهمسرم این شهرک راخیلی دوست داشتیم توی همین شهرک خیلی بدنبال خونه گشتیم ولی خونه خالی که اجاره بدن نبود ،مابه شهرکها ومحله های دیگه ای هم رفتیم ولی بی نتیجه بود وبااون چیزی که مامیخواستیم خیلی فاصله بود بعداز تقریبا یک ماهی که مابدنبال خونه میگشتیم در مسیررفتن به خونه بودیم که به همسرم گفتم مابه این املاکی نیومدیم وسریع از شمارش عکس گرفتم که باهاش تماس بگیریم ،همسرم اول گفت نه این هم خونه برای اجاره نداره اگه داشت دوستم بهم میگفت ولی همون موقع تماس گرفت ووقتی که پرسیدیم که خونه دارد یانه گفت یک خونه هست که قراربوده امشب ساعت ۹یک نفربیاداونو قولنامه کنه ولی نیومده وبدقولی کرده صبح بیاین واین خونه رو ببینید وقتی مااینو شنیدیم خیلی خوشحال شدیم ومن تاصبح لحظه شماری میکردم که برم ببینم من خیلی سپاسگزاری کردم وقشنگ خداراحس کردم که بادستانش ماراهدایت کرد به اون املاکی که هزاران بار از اونجا میگذشتیم چون درمسیرخونمون بود
وصبح اون روز مااومدیم خونه رو دیدیم در همون شهرک وبامیحطی عالی تر وکوچه ای زیباتر وخانه ای خیلی تمیزتر ازقبلی که تعمیرشده بود وچون در شهرک است وهمه خانه هاش نقشش یکیه جز اونایی که خودشون تعمیر کردندودرست اونجوری بود که من میخواستم ومدام دراونخونه ی قبلی درخواست میدادم به جهان که اگه اینجوری بود بهتر بود
من خیلی خوشحال وسپاسگزار خداوندم که همیشه در زندگی مراهدایت کرده به بهترین مسیرها
از شمااستادعزیزم ومریم عزیزم خیلی سپاسگزارم بخاطر این آگاهیی هایی که زندگی منو تغییر داده وبه خداخیلی نزدیک شدم ومن بااینکه ۵سال است که مدام فایلها راگوش میدادم ولی الان به مدت یک ماه ونیم است که تمرکزی روی خودم کار میکنم وسعی میکنم که گفته های استاد را موبه مو در زندگی ام اجرا کنم چون در این مدت کوتاه واقعا دید من نسبت به جهان وخدا وآدمهای اطرافم کلی تغییر کرده وخیلی بیشتر از لحظه به لحظه زندگیم لذت میبرم وتمرکزم را روی زیبایی های اطرافم میذارم حس فوق العاده عالی دارم که نمیتونم بیانش کنم وحضور پر رنگ خدا راحس میکنم
خداروشکر میکنم بخاطر این سایت عالی ودوستان هم فرکانس ام در سایت که باخواندن کامنتاشون لذت میبرم وآگاهی هایم بیشتر میشودوبخاطر همسر همفرکانسی ام که در این مسیر زیبا بالذت وعشق همراهم است ودوستانی که دارم🥰
سپاسگزارم🙏🏻
بنام تنها فرمانروایی جهان هستی
سلام برپیامبر زمانه
سلام برخانوم شایسته عزیز
چه تصاویر رویایی
انشاالله یه روزی ما هم تجربه اش میکنیم
وفیلم میگیرم واستون میفرستیم
استاد جان اگر بخواهم از هدایتهای همزمانم بگویم که باید ساعتهای باعشق بنویسم
اول از همه نشانه های همین چند وقت پیش که قبل از این اتفاقات که تو ایران رخ داده رو تعریف کنم
من آرمین اصغری ورزش اصلی من
موی تای(بوکس تایلند)
دارای یک بدن کاملا آماده یعنی دوساعت به شکمم مشت بزنیدتکون نمیخورم
با چوب به دندنهام بزن سفت محکمون
ساق وران پاهام که دیگه نگو ونپرس محکم محکم وبسیار سرعتی وقدرتی
وحالا قضیه ای که پیش اومد
من هرهفته 2بار با همکارام میرفتم فوتبال تقریبا میشه گفت آخرین جلسه فوتبالم بود وقرار بود ازاین به بعد برم بدنسازی
محل بازیمون چمن مصنوعی بود
تایم بازیمون1ساعتونیم
من کل 1ساعت ونیم رو باتمام قدرت بازی میکردم ولی این جلسه بعداز 20دقیقه یک لحظه زانوهام پیچ خورد
اصلا باورم نمیشد
سریع همون لحظه پیش خودم گفتم
حتما یه خیری توش هست
فردایش باهمون پا رفتم سرکار
وهی همکارام گفتن واقعا ارزشش رو داشت
گفتم ورزش همین دیگه
-اول اینکه خوب ودرست حسابی
خودم رو گرم نکردم
دوم اینکه کفش ساده پوشیده بودم
ویقینا خیر است
ودقیقا دو روز بعداز این اتفاقی که برای من رخ داد این شلوغیها شروع شد
من اینقدر تمرکزم روی روند بهبودی پاهام بود که نگو ونپرس
وباهمین شرایط 2روز رفتیم کوه ویلا یکی از همکارانم وبعدش رفتیم کوهنوردی گفتم یا قویتر میشه یا داغونتر
خلاصه بسلامتی از سفر برگشتیم ومن همچنان با همون شرایط کار میکردم تا اینکه با یک فرد موفق در زمینه ورزشی وآسیب شناسی ورزشی آشنا شدم ودرحال حاضر روند بسیار خوبی دارم
وکل روزهایی رو که میرفتم پیش این مرد موفق به این شکل گذروندم
مثلا روز اول به صورت اتفاقی در ماشینی که من میخواست برسونه یک شعرخوب شنیدم
دوتا BMW نازدیدم
امروز موقع تمرین با فلانی آشنا شدم
امروز اینقدر زیبایی دیدم
هی پیش خودم میگفتم خدایا شکرت
واین قضیه بکلی منو با بدن وروندش بیشتر آشنا کرد
وخیلی مشتاقم بدونم ازاینکه آیا دوره قانون سلامتی به ترمیم رباط صلیبی ومینسک کمک میکند؟
وچقدر این اتفاق به ظاهر بد برایم خیر است واگر آرمین گذشته بودم باید درمورد این قضیه چه فکرهایی میکردم
چه ناشکرهایی میکردم
وچقدر آگاهانه به نجواها یک ضبدر زدم وگفتم شاید میرفتم بدنسازی ویک وزنه بد میفتاد روی پاهام شاید تو مسیر باشگاه با به مکانهایی که تجمع شدن
برای اعتراض جلب توجه میکردم واین قضیه ادامه دار میشد ومن از مسیر دور میشدم
خدایا ممنونم ازت ازاینکه پاهام
پیچ خورد
خیلی خیلی ممنونم ازتون بابت این فایل ناب
به نام الله یکتا مهربان
سلام استاد خوبم و خانوم شایسته مهربان و دوستان عزیزم
استاد جان من خیلی خداروشکر میکنم که در زمانی در این جهان زندگی میکنم که شما هم هستید و این بهترین همزمانی زندگی من است. خیلی خوشحال هستم و هر لحظه سپاسگزار خداوندم.
استاد عزیزم من توی همین کشور و توی همین شرایط دارم زندگی میکنم اما هر روزم رو با مطالب ارزشمند شما میگذرونم و حال خودم رو آگاهانه خوب نگه میدارم چندروز پیش شاید پانزده روز پیش گوشیم از توی جیب لباس کارم افتاد و شکست و تمام اطلاعات گوشیم رو هم از دست دادم و خداروشکر رفتم یه گوشی نو خریدم که این هم از نشانه های ثروت هست چون من توی این هفده هجده سال همش گوشی دست دوم میخریدم که این هم نشانه های کمبود ثروت بود و الان برای خودم ارزش قائل شدم و درک میکنم که دنیا پر از ثروت و زیباییه و یک گوشی نو خریدم. نه واتس اپ دارم، نه اینستاگرام و نه تلویزیون که این هم خیلی بهم توی این شرایط کمک میکنه این قانون باعث میشه که خدا غربال کنه منم تمام تلاشم رو میکنم و خداهم همیشه هدایتم کرده خداروشکر .
استاد جان، ما خداروشکر یه تفرجگاهی داریم که شش سال پیش توی چهار محال بختیاری منطقه بیرگان ساختیم یک باغ زیبا و یک ویلا باحالی که دقیقا رو به روی زرد کوهه
من شنیدم که بیست چهارم، بیست پنجم و بیست ششم اعتصابه و باید تمام کاسب ها تعطیل کنن و برن اعتراض کنن.
و من به همسرم زنگ زدم و محل کار همسرم هم تعطیل شد یه همزمانی خیلی خوب چون جلسهی کاری همسرم هم تشکیل نشد و تصمیم گرفتیم بریم چهارمحال، وسیلههامون رو جمع و جور کردیم و راه افتادیم و توی مسیر هم باران میومد و هرچی نزدیک تر میشدیم باران هم بیشتر وشدیدتر میشد و خانه ما یک مسافت دو کیلومتری جاده خاکی داره تا جاده آسفالت که بین دو تا کوه قرار داره و اگه جاده خیس باشه ماشین خیلی سخت بالا میره و این همان هدایت الله بود و همزمانی ای که اون جاده خشک خشک بود و ما راحت و بدون هیچ سختی رفتیم بالا خداروشکر.
خونهمون سیمانیه و توی این فصل سرد میشه و وقتی از راه رسیدیم چراغ نفتی رو روشن کردیم پیک نیکها رو روشن کردیم هیتر رو روشن کریم و وسیله هارو خالی کردیم و باران شروع شد و جاتون سبز یه کبابی زدیم بر بدن و بعد از کباب بارون شدید و شدیدتر شد این هم همزمانی دوباره. فردای همون روز چکمه پوشیدیم و رفتیم توی باغ یه تابی خوردیم و رنگ برگهای درختان زرد و نارنجی شده بودند خیلی زیبا بود دقیقا مثل فیلمهای سریال سفر به دور آمریکای جدید.
آب آشامیدنی از آب چشمهست و هنوز گاز کشی هم نشده یک جای فوقالعاده بکریه که هفت تا خونه بیشتر اونجا نیستن بقیه هم عشایر هستن که کسی توی این فصل اونجا زندگی نمیکنه فقط یه خانواده تا اون زمان مونده بود که اونها هم دیگه دارن میرن خوزستان تا عید برگردن و بعد از سه روز لذت تصمیم گرفتیم برگردیم و توی این سه روز بارون نعمت خدا مدام میبارید و چون خانواده هامون از جاده خاکی خبر داشتن که وقتی خیس باشه یا برف بیاد عبور و مرور غیرممکنه مدام تماس میگرفتن و … اما ما چون به خدا ایمان داشتیم که در زمان مناسب در مکان مناسب هستیم ساعت ۸ صبح آفتاب دراومد و جاده رو برای ما خشک کرد چه همزمانی زیبایی و کلی خدا رو شکر کردیم حتی خانواده هامون باور نمیکردن موقع برگشت هم از فامیلمون هدیه گرفتیم گردو و زردآلو خشک شده (تفتاله) 😅
استاد من خیلی از فایل های شمارو دانلود میکنم و توی گوشی و لپ تاپ میذارم و توی این سه روز فقط توجه به نکات مثبت و سفر به دور آمریکا رو نگاه میکردیم و لذت میبردیم.
استاد جان ما تجربهی سفر به کویر رو داشتیم اما دیدن این زیبایی، شگفتی و ملکوتی بسیار لذتبخش بود. چه نقاشی خدا کشیده اونم مدل متحرکش که هر دفعه به شکلی متفاوت در میان. عاشقتم استاد جان
سپاسگزار خدای مهربانم هستم.
هر جایی که هستید سلامت، شاد و ثروتمند باشید.
سلام استاد و مریم عزیزم. یعنی انقدر اگاهی های این فایل زیاد بود که برای فهمش باید بارها گوش بدم تا متوجه بشم. اخرای فایل برام حکم یه دوره اموزشی رو داشت که سر تا پام گوش شنوا شده بود برای حرفای شما. استاد درک حرفاتون و گوش دادن بهشون و میزان اهمیتی که بهشون میدم نسبت به گذشته فرق کرده. بهتر شده. بیش تر به حرفاتون توجه دارم. ایمان اعتمادم بهتون بیش تر شده و این یه تکاملی بوده و هست که داره طی میشه… تاکیدتون روی این موضوع ک وقتی ما به خواسته ها و زیبایی ها توجه کنیم فارغ از اینکه بیرون چ خبره خدا مارو هدایت میکنه و ما فقط باید رو خودمون کار کنیم، کاری به دولت و رهبر و این چیزا نداشته باشیم. داستان هاتون که چه طوری خدا به بهترین شکل هدایتتون کرده و قدم بعدی رو از طرق مختلف براتون روشن ساخته از داستان هم زمانی تولد راین با رسیدن شما و راهنمایی های اقوامشون تا دیدن آدام و اینکه چقدرر این ادم دست قدرت مندی از جانب خدا بوده که هم مکان های زیبا رو بهتون معرفی کرده هم اطلاعات مختلفی درمورد فورد و ارتباط با کسانی داده ک ماشین مثل شمارو دارن. وااای این ایمان شما این حد از ایمان واقعا برای من به شخصه قابل درک و تصور نیست و ان شالله کم کم بهش برسم منم ک وقتی بهتون میگن اگه میخواین روغن ماشین رو تعویض کنید باید یه ماه و نیم قبلش وقت میگرفتین ولی شما با حال خوب میگین خدا هدایت میکنه. هدایت میکنه به موقعش. استاد این حد از ایمان و باور از کجا میاد؟ دلم میگه از تکاملی که طی شده و ایمانی که کم کم ساخته شده. برای توهم ساخته میشه فقط ادامه بده و خدا جواب ایمان شمارو میده و درست در یک قدمی تعویض روغنی سکنا میکنین و اینترنت قطع میشه و کار شما راه میوفته. الله اکبرررر. باورم نمیشه استاد بغض گلومو گرفته یعنی خدا اینقدر برای بندش خوب میسازه؟؟؟ یه فایل تازگیا ازتون گوش میدادم ک شبیه همین فایل بود و خودش یه هم زمانی بود.. اینکه میگین تو باورش کن او همه کار برات انجام میده..باورش کن و با این داستانا میشه باور رو ساخت که چ طور میچینه همه چیو قشنگ و یه قول خودتون اینقدر راحت و ساده میشینین روی دوش خدا و میخواین هدایتتون کنه، طلب هدایت میکنین و وقتی کاری خداوند و هدایتش درونش دخیل باشه خیلی راحت و عزت مندانه انجام میشه.
اگه بخوام از هم زمانی هام بگم چیزایی که یادم میاد اینه…
چند ماه پیش ما میخواستیم ماشین بخریم و خیلی پیگیر بودیم با خودم فکر میکردم خریدش طول بکشه چون باید فرد مورد اطمینان پیدا بشه و ما ازش ماشینو بخریم.استاد یه شب یکی از دوستای همسرم بهش زنگ زد و گفت هادی تو ماشین نمیخوای؟همسرمم گفته بود اررره و دقیقا همونی بود ک ما میخواستیم.همسرم ازش پرسیده بود از کجا میدونستی ما ماشین میخوایم گفته بود من نمیدونستم فقط یهو به دلم افتاد که اول به شما زنگ بزنم. یعنی من مات این هماهنگی بودم ک دقیقا همون تایم که ما میخواستیم ماشین بخریم ایشونم میخواست بفروشه و به ما خودش زنگ زد و همونی بود که ما میخواستیم.
2. پارسال که رفته بودین جاهای مختلف امریکا و فیلم گرفته بودین من خیلیی از مکان هایی ک رفتین ذوق کرده بودم و چقدررر جالب بود که بهمن پارسال من رفتم باغ گلهای اصفهان و ویوی لوکیشن خیلی جاها شبیه جایی بود که شما رفته بودین وهمون احساساتی که در دیدن ویدیوی شما در من شکل گرفته بود دوباره زنده شد.
3. من وقتی مجرد بودم برای عروسیم همیشه میخواستم یه ارایشگر از فامیلامون بیاد برای میکاپم ولی ایشون قم زندگی میکردن و من یزد بودم..اما همیشه میگفتم من میخوام ایشون بیاد ولی اصلا نگران نبودم و به خواستمم نچسبیده بودم. خلاصه پارسال دقیقا نزدیک عروسی من ایشون به خاطر کار همسرش اومدن یزد و من به خواستم رسیدمو خیلی راحت میکاپم توسط ایشون انجام شد.
4. استاد شما میگین جهان کبوتر با کبوتر باز با بازه و من تجربه کردم.. من خیلی سعی میکنم شرایط الان ایرانو بهش توجه نکنم و جالبه امسال که میرم مدرسه هیچ کدوم از دانش آموزانم یه بارم درمورد این مسائل حرف نمیزنن و خیلی با خودشون در صلحن ولی یه سری دوستام که میدونم پی گیر مسائل هستن تعریف میکردن که چقدر بچه ها سر کلاس اغتشاش راه میندازنو شعار مینویسنو اینا…
5. من تو این دوماه ک مدرسه میرم جالبه که چند سری مدارس مراسم های مختلف داشتن و آش و صبحونه و این چیزا بچه ها اوردن مدرسه و من در شادیشون به لطف خدا شریک بودم و این هم زمانه برام خیلی قشنگ و جالبه.
6. امشب برای اولین بار میخواستم تو شلوغی شهر رانندگی کنم. همسرم خسته بود و نیومد باهام.قلبم بهم گفت برو اتفاقی نمیوفته.. رفتم و اتفاقی نیوفتاد. فقط یه جا میخواستم پارک کنم که وقتی پارک کردم یه اقا پسری بهم گفت بیا یکم جلوتر و راهنماییم کرد.. با خودم گفتم ببین خدا هیچ وقت دیر نمیکنه…تو پای در راه بنه و هیچ مپرس خود راه بگویدت که چون باید رفت..خدا درست زمانی که احتیاج به کمک و راهنمایی داشتی دستشو برات فرستاد تا بهت بگه چه طور درست تر پارک کنی. خدا حواسش بهت هست و در زمان مناسبش هدایتت میکنه. دستاشو میفرسته. فقط تسلیم باش و برو. هرکاری میکنه بکن.من حتی برای اینکه کدوم طرف پارک کنم هم از خخدا هدایت خواستم و گفت سمت چپ برو و وقتی رفتم اون اقا پسر بود. این یعنی تسلیم باش و خدا دستشو زودتر برات فرستاده…این داستان امشب برای من درس و یاداوری باید باشه و ان شالله خدا کمک کنه همیشه تسلیم باشم…
دیگه چیزی یادم نمیاد. خیلیی ممنونم ازتون که دارین یه خدای جدید رو نشونمون میدین که برای منی که هنوز تازه دارم میشناسمش درکش سخته ولی با تکامل بیش تر و بیش تر میشه…
در پناه خدا باشین.منتظر فایل های قشنگ تر و جذاب تر هستیم 😍😍😍😍😍
به نام الله هدایتگر
سلام به بچههای سایت و استادعزیز و خانوم شایسته عزیز
میخوام از نشانه و هدایتی که از خدا برام گذاشت بگم
راستش من به تمام نشانه های خدا و حرف های استاد گوش میکردم و نتیجه میگرفتم از هر چیزی که میخواستم.
بعد از یه مدتی بخاطر خودم به خاطر کم کاری هایی که کردم و همش هم تقصیر خودم هست از مسیر خواسته از خداوند بزرگ راه راست خارج شدم زدم به جاده خاکی و تقریبا الان سه ماهی میشه تا اینکه دیگه به خودم گفتم من دارم چکار میکنم؟اون مسیر زیبا و الان توی این زشتی و نازیبایی چرا؟
دو سه روز پیش به خودم گفتم باید بگردم باید واسه برگشتن تو اون مسیر زیبا تلاش کنم و تا رسید به امشب ۱۴۰۱/۸/۲۸ بدون اینکه این فایل رو ببینم اصلا فکرم نمیکردم به سایت. فقط نشونه رو نگا.
نشسته بودم تو اتاق سر یه اتفاق چیزایی که تو این دو سه ماه تو گوشیم بود مثل فیلم های سینمایی و برنامه اینستاگرام و تلگرام پاک کردم همه رو پاک کردم به غیر از فایل های دانلودی استاد و چند تا اهنگ و اصلا انتظار نشونه رو نداشتم راستش خونمون یه خورده شلوغ بود خیلی سر و صدا میومد یه صدایی مابین این صداها خیلی واضح و اروم به گوشم رسید: (انفال ۲) یه ذره فکر کردم بعد رفتم تو قران نگاه کردم وای بغض گلومو گرفت
نمیدونم چرا این ایه به گوشم رسید و شاید به نظر بقیه ربطی به نشونه و هدایت نداشته ولی من مطمئنم که صدای خدا بود و این معنی رو برام داشت که ای بنده عزیزم تو اگرم به من فکر نکنی من بازم به تو کمک میکنم من مواظبتم بیا دوباره زندگی کن
مستقیم اومدم تو سایت یه چکی بکنم که هدایت شدم به این فایل فوق العاده حس غریبی بهم دست داد این نشونه با این هدایت شدن به سمت این فایل خیلی برام فرق داشت خیلی ارزشمنده
اصلا نمیتونم حسو احساسم رو بیان کنم و میخوام کولی بگیرم از خدا و فقط هدایت بخوام هدایت هدایت.خدایا شکرت
ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی
نروم جز به همان ره که توام راه نومایی
به نام آفریننده ی زیباییهای بی حدواندازه
سپاسگزاره خداوندم که من رو به مسیر نعمتهای بی پایانش به سادگی وبدیهی وباعزتمندانه هدایت میکنه
سلام به استادان عزیزم روزتون پرازخیروشادی و پرازتجربه های قشنگ
استادجان هربار با صحبتاتون مهرتأیید برقلبم میکوبید که مسیرم مسیره درستیه و هرباردارم بیشتر سرسپرده ترمیشم به هدایتهای الهی
اونقدر به تک تک صحبتاتون باوردارم که وقتی گفتیدچندین متربرف اومده بدون هیچ مقاومتی باورکردم 😬حتی اون قسمتی که پابرهنه بودید ناخوداگاه تحسینتون کردم وباخودم گفتم چقدر استاد روی خودش کارکرده که میتونه سرمای برف رو کمتر احساس کنه🤣
استادواقعا نوع کلامتون چه جنسیه که بااینحال که هسته ی همه ی حرفاتون حال خوب=اتفاقات خوبه اما باهربارشنیدن یک فایل تازه،انگار اولین بارمه دارم این حرفارومیشنوم واقعا دست مریزاد ازینهمه آگاهی خداوند که در درون شما انقدر عالی هویدا میشه خدایاشکرت
این فایل باجلسه ی یک تا چهار قدم هفت یک مکمل عالیی میشه برای سرسپردگی به مسیرجریان هدایت الهی که اولا باورکنی همه ی موجودات روی زمین درهرلحظه هدایت میشن،ثانیا اجازه بدی که اون خودش به هررمسیری که به خیروصلاحته تورو به خواستت برسونه
استادجان من خیلی تجربیات ریزودرشت ازجریان هدایت رو توزندگیم داشتم،البته ازوقتیکه باورکردم که همه ی مابدون استثنا به اصلواساس کانون توجهمون توزندگیمون هدایت میشیم تونستم تمومه اتفاقات زندگیمو مثل یک پازل کنارهم بچینم و بفهمم که تمومه اینا همش باجریان هدایت الهی پیش رفته
یک تجربه ای که این مدت داشتم درمورد یک مسئله ای درموردسلامتیم بود که تقریبا سه ماه منو درگیر کرده بود،و ازون موقعی هم که این باور رو ساختم که بدنم مثل یک داروخانه ی بزرگ داره کارشو عالی انجام میده سعی میکردم که درموردش نه باکسی صحبت کنم نه ترحم کسیو جلب کنم و نه بخوام تمرکزم رو بذارم روش که مسئله رو بغرنج تر کنم،وباخودم میگفتم بلاخره مجبوره خودشو بهبود بده من لازم نیست کاری کنم
ولی ازیه جایی به بعد دیدم این مسئله گویا داره طولانی میشه و یجورایی انگاردارم آشغالا رو زیر مبل قایم میکنم و دارم خودمو گول میزنم که خودش خوب میشه،چون نه اونقدر میتونستم رهای رها باشم نسبت به مسئلم نه قدم درست حسابیی برای بهبودش برمیداشتم
تااینکه چندروز پیش بود خیلی باخدا صحبت کردم گفتم خدایا خودت بهم قدرته رهابودن بده که اجازه بدم به مسیری که فکرشو نمیکنم هدایت بشم و مسئلم به سادگی وراحتی حل بشه
اگه میخواستم این مسئله رو بارفتن دکترحل کنم خدامیدونست قراربود چقدر میخواستن همه چیو پیچیده کنن و با کلی داروو درمانای عجیب غریب بهبودم میدادن،ولی من گفتم نباید اینقدر سخت بشه خدا میتونه به ساده ترین راه حل ممکن منو هدایت کنه که بدون هیچ دکترودارو درمان شیمیایی خوب بشم
و خوب چون من تومسائل سلامتی بهترازبقیه ی زمینه ها خوب تونستم این مدت دوساله روخودم کارکنم برام واقعا عجیب بود که توجه به چه چیز ناجالبی باعث شده انقدر وضعیت سلامتی من تو این قسمت ازبدنم درست کارشو انجام نده و اینقدرهم طولانی بشه
خلاصه اینکه دوستم دو سه روز پیش بود زنگم زد و حرفمون به جایی رسید که انگارخوده خدابود اون راه حل رو داشت اززبان دوستم بهم میگفت وانگار قششنگ به قلبم نشست،تا تلفنو قطع کردم همون کاررو انجام دادم و بخدا قسم انگار که آبی بود که ریخته شد روی آتش
بعدنشستم باخودم فکرکردم که ببین انقدر استاد داره فریاااد میزنه که اگه میخوای مسئلت به راحتی حل بشه،کافیه که تمرکزت رو از روش برداری و خودتو رها کنی و درکناراونها احساستو خوب نگهداری
اونوقت اتفاقات خودبخود جوری رقم میخوره که بعدش برمیگردی نگاه میکنی میبینی که خیلی وقته مسئلت حل شده و خودت هم متوجه نشدی
یعنی استادمیدونی موقعی من تونستم اجازه بدم به جریان هدایت که کارشو درست انجام بده که دیگه واقعا بریده بودم،نمیخواستم بعدازدوسال ازطریق قرصوداروی شیمیایی خودمو بهبودبدم گفتم من نمیدونم باید یه راه اسونتری خدابهم نشون بده
میدونی اون مدت هم چسبیده بودم به این موضوع که خدایا زودباش چرا کارتو انجام نمیدی من که همه چیو دادم دست خودت،هم اینکه بانداشتن رهاییِ کامل و نداشتن حالِ خوبِ دائمی کاره خدارو یجورایی خودم باحسوحالم به تعویق مینداختم
دقیقا اون حرفتون رو (که توی قدم۷درمورد رهایی میگفتید که ماآدما میخوایم روی دوش خدابشینیم اما یجورایی هم میخوایم به خدادستور بدیم که نه ازونطرفی برو نه ازونطرفی بهتره)تجربه کردم،و فهمیدم که آقاجان اگه مسئلت رو میدی دستِ خدا پس بی زحمت دیگه بهش اعتمادکن وبذار کارشو اونجور که به صلاحت میدونه به راحتی انجامش بده
فقط کافیه تو احساستو تو زمانای بیشتری خوب نگهداری،اصلا این مسئلم انقققدر راااحت و بدونه هیچ هزینه ای واقعا و ازیک راه کاملا خنده دار حل شد،،،که گفتم بابا چرا ما هربار گول این ذهن نجواگر رو میخوریم و رو عقل پوک خودمون حساب میکنیم و اجازه نمیدیم جریان هدایت مارو ببره به مسیرراست به مسیری که توی جاده ی آسفالتی پراز چه چه پرندگان و پرازسرسبزی هست
اصلا چی میشه که من قبلش باخدای خودم صحبت کنم و بگم خدایا من ننمیدونم تومیدونی،بعدش دوستم توصحبتاش جوری حرف بزنه که انگار خوده خدا همزمان میگفت گرفتی چی شد؟اینه راه حل برو همون یه قدمو بردار تامن جواب نهایی رو بهت بدم
اولم اون شَکو شُبهه ها بود که نکنه جواب نده نکنه بدتر بشه،ولی یه چیزی ته قلبم میگف تو انجام بده پشیمون نمیشی
خلاصه که خیییلی باید شش دُنگ حواسمون جمع باشه که بتونیم درکنار اون نجواهای ذهن به حرف قلبمون یا به همون هدایت خدا اعتمادکنیم و بذاریم کارشو عالی انجام بده
البته که هنوز جای کارداره که بهبودی بیشترم رو به دست بیارم اما باهمون یکبار انجام دادن اون راه حل در حده پنجاه درصد فهمیدم که نتیجه ی مورددلخواهم رو به دست اوردم،و خیلی خیلی وضعیت سلامتیم رو به بهبودیِ عالی داره میره خداروشکر
یه داستان هدایت دیگه که دوست داشتم اینجابیان کنم اینه که دوسال پیش که تازه وارداین مسیرشده بودم وخیلی جدی روی ورودیهام کارمیکردم و سعی ام براین بود که باادمایی که زیاد تو درودیوارن پشین برخاست نداشته باشم و همزمانی بود بادوران پندمیک
اینکه میگید هرکسی تومدارسلامتی باشه اگه خودشم بخواد نمیتونه باادمایی که درمدارناسلامتی هستن تویک جا قراربگیرن،یه مدت طولانی حدود یک ماه بود که هرکارمیکردم برم خونه ی خانواده ی همسرم یهویی دلم شور میزد و تپش قلبم بالامیرفت و یه حسی مانعم میشد که نرم یعنی تا دم در میرفتمو یهویی حالم بدمیشد که میخواستم برم،خلاصه انگار یه مانعی مثه دیوار نمیذاشت که برم اونجا،بعداز یک ماه فهمیدم که کل خانواده ی همسرم به شدت دچاراین بیماری شده بودن و در قرنطینه ی کامل به سر میبردن
دلیلشم واقعانمیفهمیدم که چرابهم گفته میشه نرم،فقط یه حسی میگف بیابشین نمیخواد بری،و واقعا بعدش متوجه شدم که اون همون جریان هدایت بود که بهش گوش کردم
نکته ی جالبترش اینجابود که همسرم ازجریان شرایط اونهاخبرداشتن و به من نگفته بودن،درصورتیکه همسرم هرجریانیو بامن درمیون میذاشت،ولی اونموقع حتی اززبان همسرم هم نشنیدم که اونها درچه شرایطی به سرمیبرن
وبازهم اینجابیشترباورکردم که وقتی تومداردرست باشیم حتی خبره منفی هم راهشو گم میکنه و میره میرسه به اون شخصی که واقعا تومداره شنیدنشه
همیشه برام سوال بود که این حرفی که درونم زده میشه یعنی چیه که یبارمیگه برو یبارمیگه نرو،خیلی جاهابحرفش گوش دادمو نتیجه عالی بوده وخیلی جاها هم سرم محکم به سنگ خورده که نتونستم درست تشخیص بدم که اون صدای خدای درونم بوده که بهم میگفته چی برام بهتره
ولی الان دارم بیشتر بهش گوش میدم و بیشتر دارم اون گوش دادنه روبااحساسی که نسبت بهش دارم مقایسه میکنم و نتایج عالیی ازون هدایت میگیرم
یه چیزه دیگه اینکه خوشبختانه من تواین دوسه سال اخیر دچاراین بیماری نشدم خداروشکر،و تمومه این فایلای ارامش درپرتو اگاهی از یک واکسن مادِرنا هم بیشتر روی بدنم تأثیر مفیدگذاشته🥰بخاطرهمین تاجایی که دیدم برای واکسن زدن اجبار نمیکنن من هم از زدن واکسن خودداری کردم و خداروشکر الانم بدون زدن هیچگونه واکسنی درسلامتی کامل به سرمیبرم
یک تحسین فوق العاده هم به شماعزیزان که درهرفضای روحانی و رؤیایی که قرارمیگیرید اون حسوحال خوبتون رو بی منت باما تقسیم میکنید و اجازه میدید که همون جریان هدایت شمارو به جاهای رؤیایی تر روانه کنه
انقدر دوست داشتم اون نرمیه شنها رو از نزدیک لمس کنم که چندبار توی فایل فقط حواسم به دست استاد پرت میشد و متوجه صحبتاتون نمیشدم🙈😬ودوباره فایل رو از اول میدیدم
خیلی خیلی لذت بردم ازین فایل و ازیهنمه اگاهی،دقیقا قدم۷و۸رو تو یکساعت بااین فایل عااالی جاش انداختید تو ذهنمون
استاد راستش که گفتید بانشونه ها فهمیدم که نباید فعلا بیام ایران ذوق کردم که نشد بیاید🙈چون دوست دارم یه زمانی ان شالله به ایران بیاید که اولا آرامش در ایران برقرارباشه،ثانیا بتونم با نتایج بزرگ در دستم تو سمینارتون باافتخار شرکت کنم ان شالله
میدونم آرزوی خیلی ازبچه هاست که زمانی توایران شمارو دیدن کنن که بانتایج بزرگ شمارو درآغوش بکشن
و قطعا خیلی مابچه های عباسمنشی جای کارداشتیم که خودمونو به مدارای بالاتری از جهان ببریم تا بتونیم بااحساس لیاقت بیشتری شمارو ازنزدیک ملاقات کنیم
و این جورنشدن برنامتون به ایران هم برای شما وهم برای ما همش خیره و مطمئمنا خدا قراره در زمانومکانوموقعیت مناسبتری شمارو به ایران ومارو به دیدار روی ماهِ شمادوبزرگوار هدایت کنه ان شالله
براتون آرزوی سلامتی دارم ودرهرنقطه ای ازجهان هستید سرسپرده به جریان هدایت درمسیره درست باشید ان شالله
خدانگهدار🥰
بسم الله النور
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته عزیز
من توی ساعات اولیه ای که فایل اومد دیدمش و خیلی تحت تاثیرش قرار گرفتم و آروم شدم یه کامنت گذاشتم، اون زمان هر چی فکر کردم الهام واضح و مشخصی از زندگیم یادم نیومد، میدونستم اتفاق افتاده، مطمئن بودم، چون تا قبل از آشنایی با استاد خدای مهربون زیاد باهام حرف میزد و خیلی دستم رو گرفت و در حالی که مسیر رو نمیدونستم از توی تاریکی راهنماییم کرد به سمت نتیجه مطلوب، ولی الان بعد از خوندن کامنت های بچه ها یه الهام خیلی خیلی قوی یادم اومد که حیفم اومد ننویسمش.
من الان دارم روی دوره روانشناسی ثروت 1 کار میکنم و و نتایجی هم داشتم که شکر خدا با تغییر باورها و شخصیتم روز به روز نتایج دارن قوی تر و پر رنگ تر میشن، چند روز قبل از این فایل یکی از همکارهای خیلی قدیمی که فقط درحد یه سلام علیک، اونم به تعداد محدود با هم در ارتباط بودیم بهم زنگ زد و یه پیشنهاد عالی فوق العاده داد بهم، حالا بماند که اصلا شماره من رو نداشت و از یه بنده خدای دیگه که اون هم درست حسابی من رو نمیشناخت شماره م رو گرفته بود، و اینکه دقیقا همون روزی که این همکارم تماس گرفته بود یه توووپ به ذهنم رسید که بتونم درآمدم رو بیشتر کنم.
خلاصه همکارم بعد از پیشنهاد کاری که بهم داد و چند روزی سر جزئیاتش داشتیم با هم صحبت میکردیم، روز قبل از این فایل، تو صحبت هاش بهم گفت آقای منجزی تو اگه بتونی مدرک این زمینه رو بگیری( یکی از شاخه های رشته کاری خودمه و قبلا سابقه کار کردنش رو داشتم فقط مدرکش رو ندارم) من پیشنهادهای خیلی خیلی خوبی برات دارم که دستمزدهاشونم خیلی خوبه، به محض این که این رو گفت اصن انگار تا پنج سال آینده به طرز شگفت انگیزی اومد جلوی چشمم، باور کن استاد عزیز اصن انگار این حرفش تیکه پازل گم شده ی روحم بود و به محض گفتنش انقدر قششنگ سرجای خودش نشست و انقدر به دلم نشست و روحم آروم شد و شور و شعف سراسر وجودم رو فرا گرفت که گفتم هر طور شده بااااید برم انجامش بدم.
استاد باور کن احساس کردم خدا از طریق این بنده اش این حرف رو بهم زد که من تو این مسیر قرار بگیرم و راهم راحت تر بشه، اونم بنده ای که نه شناخت درست و حسابی ازش داشتم و نه خبری.
الان هم هنوز که هنوزه بعد از گذشت چند روز از این قضیه دلم روشنه و وقتی یادم میاد یه حس فوق العاده ای بهم دست میده.
یه داستان دیگه ای که پیش اومد مربوط به محل کارمه. یه بنده خدایی بنا به دلایلی که خودش برای خودش تراشیده بود کلا با من دشمنی داشت، هر چند من هییچ مشکلی باهاش نداشتم و ندارم، ولی پیش خودش فکر میکرد من از دشمناش هستم و اتفاقا همکارم هست. و برخلاف اون هیچچ وقت پشت سرش بد نگفتم و هیچ وقت بدش رو نخواستم و اصلا به کاراش و حرکت هاش توجهی هم نمیکردم.
از قضا زمانی میرسه که مدیر ارشدمون میره مرخصی و از اونجایی که این همکار من چندماهی سابقه ش بیشتر بود ایشون میشه نفر بعدی برای جمع کردن کارها. من شخصا با این قضیه مشکلی نداشتم ولی یکککم نگران شدم گفتم نکنه بخواد آسیبی بزنه یا کارخرابی به بار بیاره. استاد خدا رو شاهد میگیرم توی همون حالتی که داشتم خودم رو آرو میکردم و احساسم رو برمیگردوندم، یه احساسی به قلبم نشست و بهم گفت تو فقط آروم باش و کار خودت رو بکن، همه چیز درست میشه( این تکه کلام منه، که همه چیز همیشه به بهترین شکل ممکن بهتر میشه).
خلاصه من با تمرکز و احساس آرامش کامل کار خودم رو انجام دادم و همونی شد که خداوند مهربان بهم گفت. این همکارم بعد از یه سری خرابکاری های که چه پشت سر من، چه توی موقعیت های دیگه انجام داده بود از سمتش عزل شد و من در کمال راحتی و با نهایت عزت و احترام بالاترین مقام و منصب رو توی موقعیت خودم گرفتم که همه هم خیلی تبریک میگفتن و تایید میکردن این حرکت رو.
بله استاد عزیزم، خداوند همیشه و هر لحظه داره با ما صحبت میکنه، منتهی ما انقدر همه قضایا رو برای خودمون سخت و حل نشدنی کردیم، و بدتر از اون انقدر مشغله ذهنی بی خود برای خودمون درست کردیم، انقدر با استرس های الکی نمیزاریم حرف های خداوند رو بشنویم که آخر ضربه ش رو می خوریم. شرط شنیدن واضح کلام و صحبت های خداوند آرامش روح و قلبه، و ذهن مشوش و پر استرس صدای خدا رو نمیشنوه، نمیتونه بشنوه. خداوند همیشه در آرامش و با شیرینی تمام با ورح و قلبت صحبت میکنه.
به خاطر همینه که من تنهایی رو دوست دارم، به خاطر همینه که من قدم زدن رو دوست دارم، به خاطر همینه که از محیط های پر استرس دوری می کنم، چون شیرین تر از کلام و هدایت خدا نشنیدم تا الان.
شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در هر دو دنیا انشاالله.
این کامنت با عشق نوشته شد.
سلام استاد عزیزم و خانم شایسته گلم
خیلی خیلی فایل امروز عالی بود البته میدونم و ایمان دارم که تمام فایل های شما عالی است ولی این فایل در وجود من تحول عظیمی ایجاد کرد
استاد عزیزم چه مکان عالی زیبا و واقعا معنوییی بود من اول که عکس فایل رو دیدم فکر کردم کنار ساحل هستید چون دیده بودم بعضی از سواحل آمریکا ماسه های سفید داره
ولی که فایل رو دیدم متوجه شدم که نه اونجا یک صحرای زیباست
راستشو بخواین اول که گفتید اینجا برف آمده باور کردم😁😁😁
استاد عزیزم زمانی که گفتید خانم شایسته نشستن و همزمانی هایی که براشون اتفاق افتاده رو نوشتن متوجه شدم که تمرین اینه که همزمانی هایی که در زندگی مون اتفاق افتاده رو بنویسیم
استاد در لحظه اول گفتم که تا الان توی زندگیم هیچ همزمانی وجود نداشته
استاد نمیدونید با جمله به جمله حرف های شما یکی یکی یادم میامد معجزات خدا در زندگیم رو
استاد من بلافاصله رفتم دفترم رو آوردم چون چیز هایی که داشتم به یاد میاوردم زیاد بود و گفتم بنویسم یادم نره
من به همون ترتیب که به یاد آوردم براتون مینویسم
استاد عزیزم من از زمانی که فایل های شما رو جسته گریخته در اینستا گوش میکردم و به خاطر شرکت در جلسات نتورک سعی کردم در معرض موج منفی نباشم برای همین تلوزیون نگاه نمیکردم ولی توی خونه من تلوزون روشن بود و گاه گداری چشمم بهش میفتادولی خدا رو شکر ۳سال بود که اخبار توی خونه ما پخش نمیشدو ما اخبار نمیدیدیم
تقریبا دوماه است که تلوزیون توی خونه ما به طور کلی جمع شده البته کنترولش خراب شد و کلید های تلوزیون هم خراب بود و عملا تا کنترل درست نشه تلوزیون روشن نمیشه
من و همسرم تصمیم گرفتیم که تلوزیون رو دیگه روسن نگنیم
الان که فایل شما رو شنیدم دیدم درست بعد چند روز از این اتفاق این قضایا در ایران اتفاق افتاده و ما چون تلوزیون نداریم این خبرهارو نمیشنویم
به قدری رسانه ها پوشش میدن که چند باری که رفتیم میهمانی و بچه هام شبکه پویا که مخصوص کودکانه نگاه میکردن میدیدم اتفاقات رو زیرنویس میکنن و ناخود آگاه بچه ها ویا والدین اونها رو میخوندن
البته الان نمیدونم هنوز هم همینطور هست یا نه اون اوایل که بود
خدا رو شکر که درست چندروز قبل از این اتفاق ها تلوزون ما جمع شد
استاد من به خاطر باورهای نادرستم چندین سال بود که مسافرت نرفته بودم
آخرین سفر من کربلا بود ۶ماه قبل ازدواجم
و از اون زمان به خاطر شرایط بد مالی که خودمون با باورهامون ایجاد کرده بودیم شرایطش پیش نمیومد کار همسرم به گونه ای است که هر روز برن سرکار پول دارن و اگر نرن پول ندارن و حقوقشون هم هفته ای پرداخت میشه
من در گذشته به شدت به همسرم وابسته بودم الان هم نمیگم عالی شدم ولی خداروشکر تا حد زیادی روی خودم کار کردم و این وابستگی کم تر شده
بعد از گذشت ۹ماه ثبت نام در سایت و گوش کردن فایل ها و کار کردن روی خودم تصمیم گرفتم برای رفع وابستگیم یک اقدام عملی بزرگ انجام بدم چون اقدامات قبلیم کوچیک بود برای همین نتیجه هم کوچیک بود
به همسرم گفتم برو و یک کار در شهرستان و یا عراق بردار البته بهش نگفتم چرا 😁😉اگر این اتفاق میفتاد من ایشون رو هر دوسه ماهی یک بار میدیدم و توی این مدت میتونستم روی خودم کار کنم
که این اتفاق نیفتاد و من تصمیم گرفتم که چون تابستون هست و بچه ها تعطیل هستن و طفلی ها هیچ وقت مسافرت نرفتن بچه ها رو بردارم و بدون همسرم بریم مسافرت من و سه فرزندم ناگفته نمونه که ما ماشین نداریم و با اتوبوس رفتیم
من به تمام اطرافیان گفتم که کاروانی میرم چون اونها که توی فرکانس من نیستند و شروع به مخالفت میکنند و باورهای غلط رو به من منتقل میکنند با نگفتن به اونها با ذهنی آرام و با باورهای مثبت و عالی به مسافرت رفتم
برای خرید بلیط من هیچ برنامه ای نداشتم که کجا بریم اونجا چکار کنیم چند روز بمونیم من فقط گفتم ما میریم و خدا خودش هدایت میکنه
وقتی برای خرید بلیط رفتم مسئول باجه پرسید بلیط برای کجا میخواین من بی اختیار گفتم ساری😃
به یه نفر زنگ زدم چادر مسافرنی بگیرم ایشون گفت چادر ما خراب شده و دادیم درست کنن تا اکن زمان که شما میخواین آماده نمیشه
من گفتم خدا میخواد ما چادر نبریم برنامه دیگه ای برامون چیده😍خدایا شکرت🤲
از لحظه ورودم به اتوبوس ایرپاد تو گوشم بود و فایلهای شما رو گوش میکردم بعد از دوساعت که از شهر خارج شدیم (ما شب حرکت کردیم)اتوبوس خراب شد و ما تا صبح اونجا کنار جاده بودیم تا اتوبوس بعدی بیاد و ما رو بببره
جالبه وقتی داشتم علائم رو میدیدم که به چه علت این اتفاق افتاده و به ایمانم قویتر میشد که این فرکانسها هستند که همه زندگی ما رو رقم میزنند
در همین حال بودم که فایلی از شما در حال پخش بود و چکیده حرف های شما این بود که ما در هرلحظه داریم به پیشرفت جهان کمک میکنیم مثلا اگر اتفاقی به ظاهر بد برامون میفته باعث این میشه که افراد دیگری کار داشته باشن افراد دیگری حقوق و پول دریافت کنند
من به خودم گفتم ببین اگر این اتوبوس خراب شده اولین نگاه مثبت من اینه که باور هام قویتر شد که زندگی ما دست خودمونه و هیچ چیز از قبل مقدر نشده
دوم اینکه این اتفاق بد نیست و یک فرد دیگه هم میتونه به واسطه سفر ما کرایه دریافت کنه و پول داشته باشه چند نفر که تعمیرات اتوبوس رو بر عهده دارن براشون کار درست میشه کیانی که قطعات این اتوبوس رو تولید میکنند از مواد اولیه، سرهم کردن، نقل و انتقال،کلی فروشی،جزئی فروشی و…..همه و همه از این اتفاق سود خواهند برد پس این چه اتفاق میمون و مبارکی استو خدا اینگونه با بینهایت دستش روزی رو برای کسانی که درخواست میکنند میرساند
خدا رو شکر چه همزمانی عالی این اتفاق و این فایل عالی🤲
استاد من در زمان مجردی چند باری به شمال کشور سفر کرده بودم و همیشه اسم شمال برای من هوایی مرطوب شرجی و باران های هر روزه رو تداعی میشد
استاد ما یک هفته در شمال بودیم و در این مدت هوااا بسیار عالی بود البته ظهرگرم میشد ولی اصلا من در شمال رطوبت شرجی بودن هوا و باران رو تجربه نکردم
خدایا شکرت چه همزمانی عالیی🤲
گفتم که من هیچ برنامه ای نداشتم و گفتم میریم و خدا هدایت میکنه من هیچ آشنایی از شهر های شمالی نداشتم و شرایط اسکان رو هم نمیدونستم
در ساری باهدایت الله وقتی از اتوبوس پیاده شدیم یک راننده تاکسی ما رو سوار کرد و چندین جا برد برای اجاره سوئیت و بالاخره ما رو برد به امامزاده ابوالفضل که سوئیت داشت و ما اونجا یک اتاق اجاره کردیم
سه شب اونجا بودیم خیلی عالی بود بچه ها در زمان هایی که توی سوئیت بودیم در محوطه امامزاده بازی میکردن خیلی دوست داشتن اون شرایط و مکان رو توی روز میرفتیم مکان های دیدنی و تاریخی و بازارهای ساری رو میدیدیم
که ایمان دارم که اگر کاروانی میامدیم نمیدیدیم چون در گذشته من کاروانی به شمال کشور آمده بودم و فقط امام زاده ها و دریا رو دیده بودم.
در اینترنت سرچ میکردم و با نشان مسیر یابی میکردم و میرفتیم
اونجا هرکس من رو با سه تا بچه میدید که بدون ماشین بدون همسرم بدون رزرو مکان به سفر آمدیم تعجب میکردند
باورتون نمیشه من برای اینکه از یه شهر به شهر دیگه برم تو اَپ اسنپ روی لوکیشن یه شهر نزدیک به اون جایی که بودم انتخاب میکردم و بدون هیچ گونه اطلاعات روی یک قسمت آن کلیک میکردم و اسنپ میگرفتم و وقتی به اونجا میرسیدیم میدیدیم که اونجا دقیقا همون بهترین جایی است که باید میرفتیم وسوئیتی متناسب با پول و شرایط ما با کیفیتی عالی در اونجا بود و ما اجاره میکردیم و وقتی کسی اونجا میفهمید میگفت مگه میشه این مکان با این قیمت؟؟!!!
بلیط برگشت و شهر برگشت به طور معجزه آسا مشخص و رزرو شد
خدایا شکرت که همیشه بهترین ها را برایم فراهم میکنی🤲
خداوندا به قدل استاد من بر روی شانه های تو بودم و تو مرا به ان مکان های عالی و دیدنی بردی خدایا شکرت❤
برای خریدبه زیبایی و راحتی هدایت شدیم به بازاری بزرگ که همه چیز را با بهترین قیمت ها داشت خدایا شکرت
خیلی حرف ها داشتم از این تجربه زیبا ولی واقعا خیلی خیلی طولانی شده و هست
استاد عزیزشما نمیدونید بعد این سفر چقد اعتماد بنفس من بیشتر شد و وابستگیم به همسرم بینهایت کم شد
خدایا شکرت🤲
استاد عزیزم این قسمت فایل من رو برد به سالها پیش
شما فرمودید باهرچه مبارزه کنید بیشتر در زندگی تجربه میکنید
سالها پیش همسایه ای داشتیم که یه خانم با پسرش زندگی میکرد هر روز و هر شب حتی ساعات۲و۳صبح پسر این خانم شروع میکرد به سروصدا دعوا زدن مادرش شکستن شیشه ها و ظروف و…..
درب خونه رو طوری میکوبید که دیوار خونه ما ترک برداشته بود
من مدام به صاحب خانه اونها زنگ میزدم و شکایت میکردم بعد چند ماه شکایت و پیگیری ایشون رو از اونجا بیرون کردند
استاد من امروز با گوش کردن این فایل متوجه شدم که از چند ماه بعد اون قضایا همسرم هرشب که میامد خونه با بچه هام بلند بلند صحبت میکرد که من مدام میگفتم یواشتر صداتون میره تو خونه همسایه
بچه هام موقع بازی باهم زیاد جیغ و داد زیادی دارند که من همش باید تذکر بدم
درب حیاطمون یک ساله خراب شده و درست بسته نمیشه و باید محکم بکوبیم تا بسته بشه😐😐😐😐
من دقیقا همون شرایط رو جذب کردم😐😅
من از زمانی که نوجوان بودم به من گفته بودند که اگر برات خاستگار اومد فقط ۳ چیز رو بگو
_اعتیاد نداشته باشید
_صداقت داشته باشید
_اهل نماز باشید
به من گفتن فقط این سه مورد مهمه باقی مهم نیست
من هم که بچه بودم و تمام توجهم رفت روی این ۳ گذینه
استاد بعد حدود ۳۰تا۴۰خاستگار من با کسی ازدواج کردم که بعد از ازدواج متوجه شدم اعتیاد داشته است درخانواده ای بزرگ شده اند که هیچ کدام باهم و با دیگران صداقت ندارند و بسیار دروغ میگویند حتی در موارد بسیار ناچیز و این دروغ گفتن نوعی عادت
ایشون نمازشون رو چهار پنج روز در میون میخواندند
من همون چیزی رو جذب کردم که به اون توجه کردم
بینهایت از خدا سپاسگزارم که این قانون عالی را در جهان قرار داده که هر کس هر فرکانسی بفرستد همان را دریافت میکند
و این است عدالت خدای عزیزم خدایا بینهایت شکر
استاد عزیزم خانم شایسته عزیز
دوستانم در سایت سپاسگزارم که وقت گذاشتید و مطالب من رو خوندید
ایمان دارم که اگر بنشینم و با تمرکز زندگی گذشته ام را مرور کنم بینهایت مواردی را پیدا میکنم که خداوند مرا در زمان مناسب در مکان مناسب قرار داده است و بینهایت درد پای قانون جذب را در زندگیم میابم
استاد عزیزم از خدا به خاطر وجود شما وجود این سایت عالی این فایل های بینظیر و این دوستان همفرکانسی عزیزم سپاسگزاری میکنم
❤خدایا تورا هزاران بار شکر و هزاران بار سپاس❤🤲🤲🤲
سلام استاد
بدون هیچ حرف اضافه ای میخوام از حالم بگم که این فایل دیدم وشنیدم درحالی که از اول فایل که شما شروع کردین صحبت کردن بغض من گرفت بی نظیر بود استاد من این فایل ودیدم وشنیدم و گریه کردم وقتی از هدایت میگفتین بقض واشک من میگرفت لازم بود واقعا لازم بود بشنوم استاد بی نهایت ممنونم
و صادقانه بگم اون ارامشی که از شما تو این فایل دیدم با حرفهایی که میزدین نمیتونم بگم اصلا نمیتونم بگم چه احساسی درمن به وجود اورد که فقط اشک میریختم والان که دارم مینویسم…
این حال و ارامشی که دارین تا اخر امرتون مستدام استاد
صحبت هاتون درمورد هدایت پروردگار بی نظیر بود نمیتونم درموردش حرف بزنم از طرفی هم دلم نیومد کامنت نزارم و درموردش حرف نزنم
گریه ای که من باشنیدن این صحبت ها کردم کجا و گریه ای که تو روضه ها کردم کجا……
استاد ارامش شما،اعتماد شما حرفهای شمادرمورد خدایی که هدایت میکنه خدایی که میشه روی شانهاش نشست من و به گریه انداخت
وچه آهنگ به جایی در پایان فایل گذاشتین
ممنون وسپاسگذارم از هردوی شما عزیزان