پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی - صفحه 17


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1193 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زینب بچای نصاری گفته:
    مدت عضویت: 1352 روز

    بنام خداوند زیباییها و خوبیها

    سلام بر استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    وای چه برفی من عاشق برفک خدای من استااااااد چرا آستین کوتاه یخ میزند سرده

    وای صورتم کش اومد وقتی گفتید برفه از دست شما استاد مارا سرکار گذاشتید یک لحظه از ذوق دیدن برف نزدیک بود اشکم بریزه،🤭🤭🤭

    عزیزم چه شن های قشنگی مثل برف سفید و یکدسته خدای من شکرت

    ایاک نعبد و ایاک نستعین

    واقعاً استاد من دوست دارم همیشه روی خواسته هایم تمرکز کنم و سعی میکنم ورویهام و مواظب باشم و همیشه از خداوند میخوام تا منو به بهترین راهها هدایت کنه

    خانم شایسته عزیز و استاد عزیزم چقد قشنگ و راحت نشستید

    خدایا شکرت بابت این محیط آرام و قشنگی که استاد و خانم شایسته نشسته اندو استاد که بدون کفشه و داره از این شن های نرم و لطیف لذت میبرم و بازی می‌کنه

    استاد بخاطر این راحتی و خاکی بودنتون تحسینتون میکنم

    من خودم هم تو بعضی جاها خیلی راحتم

    خیلی خوشحال می‌شدیم اگه میومدید ایران و به سوپرایز برای همه ی بچه ها بود

    واقعاً استاد شما لایق بهترینها هستید و به بهترین جاها هم هدایت میشوید

    من استاد این اتفاقات اخیر را اصلا بهشون کار ندارن و خودم را درگیر حاشیه ها و فرعیات نمیکنم و وقتی مشتریام میان در مورد این چیزها حرف میزنند با یه پرسیدن در زمینه ی دیگه کلا ذهنشونو وارد یه مسیر دیگه میکنم و کلا حرفشون یادشون می‌ره

    با خودم میگم باید ورودیهات و چک کنی

    واقعاً استاد حیفه که ما اینقدر روی خودمون کار میکنیم و بعد با یه حرف کلا همه چیز را پر بدیم

    و می‌دونم که شما لایق بهترینها هستید و همیشه خدا شمارا در مکان و زمان مناسب قرار می‌دهد

    چقدر این شنها نرم و لطیفند من دارم احساسشون میکنم ،💞

    وقتی ما فقط روی زیباییها ونکات مثبت تمرکز میکنیم فارق از جامعه و رهبر و رییس جمهور و دیگران خداوند مارا به بهترین جاها هدایت می‌کنه

    خدایا من تسلیم توام منو به راه راست هدایت کن

    ملکا ذکر تو گویم که تو پاکی و خدایی

    نروم جز به همون راه که توهم راهنمایی

    خدایا شکرت عاشقتم خداجون

    از شما استاد عزیزم خانم شایسته کمال تشکر را دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    مسعود حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1776 روز

    سلام من راجب هدایت ام در داستان معافیت خدمت ام بنویسم

    من سال ۹۹ رفتم واکسن مربوط رو زدم اما کار های دفترچه رو نکردم

    سال ۱۴۰۰ ک رفتم کاره های دفترچه رو انجام بدم

    گفتن دکتر معاینه دوباره باید بری و زمانی ک رفتم دکتر

    گفت مسئله نداری گفتم دریچه میترال قلبم مشکل داره آزمایش رو ک دید گفت این طبیعیه ولی تو برو شانس تو امتحان کن برای معافیت دائم

    من کاراش کردم بعد آزمایش گفت ن قلبت مشکل داره اما زیاد ن

    بعد یادم اومد من تو سن ۷ سالگی تشنج کردم باز از اون طریق اقدام کردم

    نشستم دوباره افکار مو بررسی کردم

    ترس رو گزاشتم کنار

    و رفتم آزمایش ام آر ای اگ اشتباه نکنم دادم و دکتر اولی و دکتر دومی تایید کردن تشنج مو و خیلی راحت معاف دائم شدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    نگین فرهادی گفته:
    مدت عضویت: 1679 روز

    سلام به شما استاد عزیزم

    خانم شایسته ی شااااایسته

    و بچه های فوق العاده سایت

    من یه دختر شیرازی ام و میخوام از همچنین تجربه سفری تو عید ۱۴۰۱ براتون بنویسم که کاملا هدایتی بود و شد بهترین سفر من.

    از اونجایی که عاشق سفر بودم و سفرای تنهاییمو از ۱۸ سالگیم شروع کرده بودم، راه اندازی کارگاهم باعث شده بود من تو دو تا عید گذشته مسافرت نرم.

    به همین خاطر امسال رو از چند ماه قبلش شروع کردم به پیدا کردن یه لوکیشن و سمتی که تا حالا نرفته بودم.

    تصمیم داشتم برم سیستان و بلوچستان..

    ولی یه حسی نمیذاشت من اقدامی کنم از قبلش و مدام یه حرف توی دلم تکرار میشد..

    تو پای به راه در نه و هیچ مپرس

    خود راه بگویدت که چون باید رفت.

    تا سوم فروردین من هنوز از شیراز بیرون نزده بودم و تو ۱ ساعت ۳ دست لباس گرم معمولی و خنک گذاشتم تو کیفم و تا به خودم اومدم دیدم دروازه قرآنم..

    عجب سفری قرار بود شروع بشه..

    من آگاهانه تصمیم گرفته بودم یه سفر هدایتی رو شروع کنم.

    اونم تنهای تنها😊😍

    شب رسیدم تهران و بدون اینکه بدونم قراره فردا کدوم سمتی برم، رفتم تو هتل و خوابیدم..

    صبح بیدار شدم دیدم سمت شرق تهران هتل گرفته بودم، پس گفتم این نشونه هس من میرم سمت شمال..

    جاده نظامی و گرفتن یه ویلای آروم بالای کوه اونم تو یه جای دنج و خلوت با وجود اینکه عید بود و من فکر می‌کردم شمال باید خیلی شلوغ باشه..

    بعدش دیدن طبیعت بی اندازه زیبای علی آباد

    دیدن بندر ترکمن

    دو شب اقامت تو یه خونه سنتی تو بجنورد..

    من حتی یک دقیقه ترافیک رو تجربه نکردم

    حتی یه تصادف ندیدم

    یه شب نشد برسم به یه شهری و به مشکل بخوریم واسه هتل یا ویلا گرفتنم..

    هر جایی رفتم هوا عالی بود و آسمون خیلی خیلی قشنگ بود

    جنگلا تمیز بودن و بوی نو شدنشون مستم میکرد.

    برای من تموم طول سفر، پر از هدایت الله بود و از اون سمت، هم زمان شده بود با دو تا اتفاق فوق العاده که سفر رو برام خیلی راحت کرده بود.

    اولیش نو بودن ماشینم بود که اولین تجربه سفرم بود باهاش

    و دومی😍

    من تو شروع دوره قانون سلامتی بودم.

    که فقط کسایی که با این سبک زندگی مسافرت کردن میتونن حال خوب منو درک کنن.

    استاد منم مثه خانم شایسته ی عزیزم و خیلی از شاگرداتون، این یکی از آموزه های شما رو خیلی خوب بلد شدم و مدام گوشم تیزه برام هدایت الله.

    من کنترل همه ابعاد زندگیم رو دادم دست خداوند و فقط مثه یه بچه، بدون دغدغه دارم تو زمینه ببزینسم، روابطم و تموم اتفاقات زندگیم، لِی لِی بازی میکنم و با توکل و ایمان پیش میرم.

    راستی یادم رفت از تپش قلبم بهتون بگم وقتی گفتین داشتین میومدین ایران..

    من مشتاقانه منتظر اون روزی ام که شما رو ببینم.

    شن بازی کردنتونم عالی بود 😂😍

    دوستون دارم

    لذت ببرید از باقی سفرتون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  4. -
    زهره گفته:
    مدت عضویت: 1390 روز

    سلام به استاد وخانم شایسته عزیز

    چقدر زیبا همه چی رو گفتید و انگار حرف های شما از ته قلبم برمیاد

    از روزی که با سایت شما آشنا شدم زندگیم و نگاهم به خدا به جهان به اطراف تغییر کرده و پشت این تغییر اتفاقات زندگیم هم تغییر کرده

    من الان خداروشکر و به لطف شما تسلیم خدا هستم و در هر کاری اول خدارو می بینم حتی در کارهای به ظاهر کوچک

    من شهریور سفری داشتم به ترکیه پدر این سفر هدایت را از خدا خواستم اینقدر این سفر برای من آسون شد که حساب نداشت که بعد خودم انگشت به دهن موندم با یه شرایط عالی

    الان هم که تو پروسه مهاجرت هستم هر روز اتفاق عالی

    راستی استاد خیلی از خدا براتون طلب شادی .موفقیت و زندگی سراسر سلامتی می کنم

    چون مهمترین اتفاقات زندگیم که شوهرم یه قرارداد خیلی عالی کاری در آلمان بست و هرروز صبح منتظر خبرهای عالی وعالیتر هستم

    شما به ما یاد دادین که چطور منتظر زیباییها باشیم و تمرکز کنیم روی آنها تا به سمت ما بیان

    هرروز خدا با من حرف میزنه و هر روز حس می کنم کنارمه و منو قویتر می کنه

    آموزشهای شما فوق العاده است هیچ وقت حرفهای کسی اینقدر به من حال نمیده که حرف های شما

    دقیقا میزنید به هدف و آدم متعجب میشه

    بازهم ممنونم و می فهمم که تمرکز کردن روی زیباییها چقدر مهمه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    سمیرا سعادتمند گفته:
    مدت عضویت: 1808 روز

    بنام خداوند قدرتمند حامی و وفادارترین به عهد خویش

    چقدر زیباست اسم فایل این قسمت سایت « پیروی از هدایت الهی و پدیده همزمانی» ، من اینو یک نشونه میدونم چون این روزها دارم به قول مریم بانوی نازنین تمرکزی و گوش به زنگ روی دریافت هدایت خداوند الهی کار میکنم ،

    استاد چه مکان زیبا و رویایی و روحانی و ملکوتی و چه موضوع خوبی رو برای این مکان انتخاب کردید ؛ اینکه با خدا صحبت کنید و مهر تایید خواسته هاتون و در مسیر صحیح و تسلیم شدن ازش هدیه بگیرید ، اینکه تو این فضای انرژی مثبت با شنهای شبیه برف سفید و مثل آرد نرم که در زمان این فایل داشتید باهاشون بازی میکردید مثل بچه ها ، برامون از همزمانی برای دریافت خواسته هامون گفتید از دریافت الهامات خداوند با قلب و گوش نه با عقل و منطق و استدلال و هوش و برنامه ریزی و استعداد ‌و توانایی ذهنی محدودمون که همه از بطن جامعه و ورودی های اشتباه میاد ، اینکه فقط مسیر لذت بخش و شادی و آرامش و رو با سپاسگزاری و هرروز کار کردن روی باورهای خودمون ، روی قانون جهان هستی و با توجه و تمرکز بر زیبایی بخوایم و با رهایی و به خداوند و‌نشو نه هاش در هدایت اش اعتماد کنیم و جلو بریم ، خدای بزرگ‌و‌توانا قدم به قدم راهها رو به ما نشون میده و اجابت میکنه خواسته هامون رو به شرط ایمان .

    استاد مهم‌ترین هدایتی که تا حالا دریافت کردم از خداوند و‌همیشه سپاسگزارم هستم ، هدایت به سایت شما و دریافت این آگاهی ها و آموزه هاست، خدا را صدها هزار مرتبه سپاسگزارم

    ، هدایت ها واقعا الان که فکر میکنم زیاده ، من یاد گرفتم در کوچکترین خواسته هام ‌‌کارهای روزانه ام از صبح تا شب ،از پخت غذا و مسیرهای هدایتی در رانندگی ام تا اومدن مشتریان و هنرجوها به کسب و‌کارم از خدا هدایت بخوام ، تو هفته ای که گذشت به اجرای بخشی عملی از کسب و کار شخصی ام که راه انداختم هدایت شدم ، هدایت معجزه آسا به شروع همین کسب و کار مورد علاقه ام با شور و شوق که از مدتها قبل داشتم ولی تو تردید بودم ، در کنار شغل تدریس در دانشگاه براش قدم برداشتم ،مدتها بود دوست نداشتم دیگه وقت ام رو تو شبکه های اجتماعی بزارم و این اوضاع فعلی ایران و‌فیلترینگ ، منو هدایت کرد که بزارمش کنار ، نزدیکترین هدایت و و بگم اصلا هدایت ام به نوشتن همین کامنتی که دارم مینویسم …و یک عالمه هم زمانی هایی که درزندگی دریافت کردم اما نمیدونستم اینا هدایت خداست مثل یادگیری موسیقی مورد علاقه ام که هدایتی بود ، خرید آپارتمان و‌ماشین مورد علاقه ام ، با دستای بینهایت خداوند مهربان و رزاق و وهاب ‌‌غنی ، تازه میفهمم که خداوند به هزاران طریق من و به مسیرهای زیبا هدایت میکنه ،

    استاد این روزها معنای روی شونه خدا بودن و دارم درک میکنم ، معنای سرسپردگی، معنای نشونه ها رو تو هر جنبه از زندگی ، بیرونی و روابط و … اینکه فقط بگم در جواب هدایت هاش چشم و اجرا کنم بدون حرفی ..

    تحسین میکنم شخصیت جدید خودم ‌این روزها ، جدا از هیاهوی جامعه و اکثریت و بدنه جامعه ام ، جدا از جامعه درگیر در نازیبایی ها و‌جنگ‌و کشتار و اعتراض و …اینکه از شما یاد گرفتم ، اگر حال خوب و خوشبختی یک عامل درونی هست و به عوامل بیرونی دولت و رهبر و جامعه و خانواده و …ربطی نداره ، با تمرکز بر زیبایی و خوبیها لاجرم لاجرم لاجرم به زیبایی بیشتر ، سلامتی و حال خوب، آزادی بیشتر ، مکان ها و‌دوستان بهتر هدایت میشم .این قانون بدون تغییر خداوند است و تو راه هدایت شدن باید قدمهای تکاملی مون و طی کنیم .

    جمله طلایی مریم بانوی در صلح و آرامش : تمام اتفاقات زندگی من ، بدون استثنا حاصل کانون توجه و باورهای خودمون هست .

    چقدر ما راه داریم برای کار کردن تو این مسیر توحیدی …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    Rojina گفته:
    مدت عضویت: 2091 روز

    سلام استاد و خانم شایسته عزیزم

    استاد من خیلی دوست دارم از دریچه نگاه شما به جهان نگاه کنم.

    و هر موقع فرصتی دست میده که شما یه قدم واضحتر و یکم بیشتر از فکرتون میگین من سعی میکنم اون قسمت از فایل رو بقاپم و یاد بگیرم.

    راست میگین خانم شایسته، مدار مداره

    من هرچقدر هم زور بزنم نمیتونم تا زمانی که فرکانسم به فرکانس خواسته ام نرسه، بهش نمیرسم.

    باید فاصله فرکانسی رو با کار کردن روی خودم پر کنم.

    الان من توی فرکانسی هستم که دارم یاد میگیرم کجا باید برنامه بریزم تا از هم گسیختگی و پراکندگی ذهنی نداشته باشم، و کجا باید رها باشم.

    استاد و خانم شایسته من باید اینو از شما یادبگیرم.

    یاد بگیرم که به قول شما گوش به زنگ نشونه ها باشم.

    اگه من با مدار الان حتی اگه فرصت اینو داشتم که بیام و اونجایی که شما الان به عنوان یه جای ملکوتی و روحانی ازش یاد میکنین رو تجربه کنم مطمئنم به اندازه شما نمیتونم ازش لذت ببرم.

    کماینکه یه تجربه سفر خارج از کشور با شرایط عالی رو داشتم ولی چون هنوز اونطوری که باید تو مدار نبودم اصلا نتونستم اونجوری که اون همه امکانات لایقش بود ازش لذت ببرم. مگه جاهایی که بیشترین کنترل ذهن و بیشترین تمرکز بر نکات مثبت و فایل ها رو به خرج دادم.

    پس کاملا می‌فهمم چی میگین.

    من فایل رو کامل ندیدم

    فقط تا وسطش و تیکه آخر تصاویر درون رو دیدم.

    و با شنیدن آهنگ و مهمتر از همه احساس کردن اون فرکانس اشکم سرازیر شد.

    استاد مرسی که بهترین و حال خوب کن ترین فایل های جهان رو دارین تولید میکنین.

    خدایا من رو به طی کردن تکاملم، تکیه به تو و در آرامش و شادی و فرکانس درست بودن هدایت کن🤍

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  7. -
    مهدی نامجوفر گفته:
    مدت عضویت: 1673 روز

    به نام خدای مهربانم

    سلام استاد عزیزم

    سلام مریم خوش ذوق

    سلام دوستان هم راهم

    استاد الله اکبر از این همه زیبای و جلال استاد یکی از درخواست های من در این مدت یک ماهه این بود که شرایطی ایجاد بشه و من برم کویر و از دل کویر به آسمان شب نگاه کنم و تزئین پروردگارم را با ستارگانش ببینم و سکوت طبیعت را با گوش هایم بشنوم که امروز برای چندمین با نشانه را دیدم بسیار واضح با فایلی که استاد عشق من گذاشتند در سایت خداروصد هزاران بار شکرش

    خیلی خیلی سپاسگزارتم استاد جان و سپاسگزار مریم عزیز که با همکاری یکدیگر به من و بچه های سایت که تصمیم به تغییر بنیادی در زندگیمان کردیم و مهم ترینش توحید و یکتاپرستی تنها مالک من و جهانیان رب است را با دل و جانمان بیاموزیم و درک کنیم با پوست و استخوانمان و شما دو نفر عشق بیسار در این مسیر با این صحبت های که قیمت ندارد باین تصاویری که کلام قاصد از بیانش است به ما نشان میدهین تا ایمانمان قوی تر و با قدرت بیشتر یبه مسیر ادامه بدیم از خداوندم بارها و بارها سپاسگزاری کردم و میکنم وجود شما دو عزیز را در زندگیم و حضور بچه های سایت و همراهان عزیزم خدارو شکرش

    استاد جان راجب سوال ارزشمندی که پرسیدین و هدایت الله یکتا و ایمان به الهاماتش من همین دیشب تجربه اش کردم و داستان ایگونه بود.

    بعد از دیدن فایل های سفر به دور امریکا و توجه به زیبای ها بعداز یک پیاده روی در یک مسیر فوق العاده از هخداوند هدایت خواستم که به مسیرم در پیاده روی ادامه دهم یا برگردم خانه که ی حسی گفت خسته نکن خودت رو و برگرد و من به قول شما گفتم چشم و برگشتم به سمت خانه و با اینکه بسیار هم انرژی داشتم و از یک هوای ابری که از شب گذشته باران فراوان باریده بود لذت میبردم به خانه رسیدم و دست عزیزم را دیدم و گفت سلام مهدی چطوری داداش من با یک دوست زندگی می کنم که بسیار پسر بامعرفت و سخاوتمندی است که بسیار به من احترام میگزارد و من گفتم سلام رضا عالی تو چطوری گفت من عالی داداش نظرت چی بریم بیرون من گفتم بریم و ماشینش را که مدتها بود خراب بود درست کرده بود و میدانست من عاشق طبیعت و لذت بردن از بیرون از شهر هستم گفت بریم حاجب بیرون شهر گفتم جای بلد هستی و گفت اره بابا من بچه این شهر هستم ما استاد جان اهواز هستیم و من از کرج به این شهر مهاجرت کردم که داستانش را گفتم فکر می کنم

    خلاصه آقا لوازم جمع شد و ماشین چک شد و من رانندگی خوبی دارم دوستم گفت خودت رانندگی کن گفتم چشم

    اقا حرکت کردیم و من گفتم حدایا ما را در زمان مناسب در مکان مناسب هدایت کن و افتادیم در جاده و بدون مقصد خیلی باحال همش تو فکرم شما و حرف های شما میچرخید

    خلاصه تو مسیر گفت دوستم بریم پارک جنگلی من گفتم بریم کجا هست گفت جاده مسجد سلیمان بعد از مولاثانی گفتم بریم و چند لحظه بعدش گفتم خدا کنه الاچیق داشته باشه دوستم گفت نمیدونم ایشالله که داشته باشه رفتیم و حالا رفتیم در مسیر دوستم گفت من به یکی زنپگ یزتم که مدارکم دستش هست بریم بگیریم گفتم بریم داداش و زنگ زد و اون بنده خدا گفت من روستا هستم بیاین اینجا خلاصه هوا عالی آسمان سیاه ابر و معلوم بود بارانی عظیم در دل دارد رعد و برق میزد من کف کرده بودم صدا می داد من از خوشحالی خندهای کودکانه ام یادم آمد افتادیم توی جاده روستا که خاکی هم بود و من ارام رانندگی می کردم و از دو طرف جاده که زمین های کشاورزی بود میدیدم و لذت میبردم که متوجه شدیم کمی جلو تر چندتا ماشین ایستادن و مسیر بسته شده بود مسیر عرضی حدود دو تا ماشین کنار هم رد بشن جا داشت که متوجه شدیم یکی که از سمت روستا می آمد منحرف شده بود و چپ کرده بود من توجه نکردم و به سمت دیگه ای نگاه کردم و پیش خودم گفتم این جتده گلی هست باید آرام رانندگی کنی تا این اتفاقات رخ نده و خلاصه رسیدم و مدارک رو گرفتیم و برگشتیم و من یه حسی به من گفت که برف پاکن ماشین رو چک کنم هنوز در اون جاد خاکی بودیم و هنوز گیر باران نیفتاده بودیم زدم بغل و دیدم تیغه برف پاکن سمت من کار نمی کنه و خواستم درستش کنم دیدن اصلا پیچ باز نمیشه و یک ماشین توقف کرد و یم انسان نازنین گفت کمک میخواین گفتم نه پیچ باز نمیشه و رفت خلاصه تو ذلم گفتم خدایا ما تا پارک جنگلی شاید ده دقیقه فاصله داشته باشیم تا سر جاده دو راهی که سمت چپ به اد امه مسیرمان هست بروم یا به سمت راست که از همان مسیری که آمدم برگردم خدایا فرمان دست خودت به من بگو هدایتم کنم 50 متری دو راهی اتوبان دوستم گفت حاجی بریم سمت مولاثانی یه جای بشینیم غذا درست کنیم نظرت چیه و من گفتم چشم بریم

    و برگشتم به مسیری که آمده بودیم ازش که حدود 10 دقیقه بعد دیدم یک پارک بزرگ زیبا عالی و نورانی هست همون سمت ما سمت راستم و هوا هم به شدت تاریک بود ساعت حدود 3 بعدظهر بود

    خلاصه رفتیم دیدم عجب جای پسر آلاچیق چمن وسیع و سر سبز نیمکت های زیبا پرژکتورهای زیاد و نورانی تمیز خلوت حاجی پارک کردم دیدم باربیکیو داره فراوان رفتم سمتش دیدم جان تو زغال آماده برای چای درست کردن و غذا درست کردن اصلا همون جا فریاد زدم خدایاشکرت همه چی هست من و رفیقم باید میومدیم

    خلاصه رفتیم داخل الاچیق چای درست کردم از اونجای که مربی تربیتی سگ هستم استاد دیدم چندتا سگ گردن گلفت هست پیش خودم گفتم خدارو شکر وسیله بازی من هم جور شد

    استاد چای درست کردم نوش جان کردیم آمدیم حال بیشتر کنیم یعنی تو محیط بچرخیم و لذت بیشتر دیدم ای دل غافل پرژکتورها رو خاموش کردن شد سیاهی آسمان گفتم داش رضا فکر کنم واسه خاطر بارون قطع کردن هین رو که گفتم استاد به خدا رفتیم زیر آلاچیق چنان بارونی گرفت چنان بارونی گرفت به الله من یاد نوح و طغیان آب از آسمان و زمین رو که خداوند فرموده بودن در قرآن به چشم دیدم استاد با اینکه خودمون رو به سقف آلاچیق از زیر رسونده بودیم خیس آب و من واقعا قدرت پروردگارم را در لحظه دیدم که چقدر عاجزیم در برابر قدرت الله استاد به عمرم این همه آب ندیده بودن انگار زیر آبشار نیاگارا ایستاده بودم نمی دونم چقدر میتونید متوجه حرف من بشید

    خلاصه با هر داستانی بود رفتیم تو ماشین و جاتون سبز چای زغالی نوش جان کردیم با بیسکویت ساقه طلای جاتون سبز به خدا انقدر حال داد که نگم برات

    استاد بارون قطع شد و من پیاده شدم پرژکتورها روشن شد زغال ها همه خاموش دنیای من شسته شد و من به بزرگی و عظمتش ایمانم قوی تر شد و اگر من به کله و مغز خودم که مثل یک هارد بی نهایت وسیع با باورها و شنیدهای خودم میخواستم اقدام کنم و میرفتم پاک جنگلی نمیدونم چه اتفاقاتی برای من با دیدن نشانه چپ شدن یک پراید و کار نکردن برف پاکنم سمت خودم ووووو هزاران نشانه دیگر می افتاد و خدا اینکونه من را هدایت کرد و درس بزرگی داد از هم نعمت های بی نهایتش و هم از شکوه و عظمتش و هم اگر ظلم کنم به خودم کردم و این باران رحمت الهی که از خیس شدن و دیدن عظمتش که میلیون ها تن آبئ پاک یکجا روی سرمان ریخت شاید جان بدر می کردم و خداروشکر که به هدایت و نشانه هایش توجه کردم خدایاشکرت ایشالله که همیشه بتوانم در این مسیر با قلبم و هدایت الله یکتا پیش بروم

    این تمرین من بود از نزدیک ترین و تازه ترین اتفاق هدایتی خداوند که گفتین و نوشتم

    خیلی خیلی خیلی سپاسگزارتون هستم و از دوستانم که کامنت من رو خوندن و این هم اضافه کنم که من همیشه در اکثر مواقع البته با خوم غذای سک دارم و بعد از پایان باران یکی از اون همه سگ بومی آمد و با غروری که داشت پیش من آمد و به من اعتماد کرد و من هم کلی غذای خوشمزه بهش دادم و کلی هم نوازشش کردم خدایاشکرت که در این مسیر هستم

    در پناه الله یکتا شاد و ثروتمند و سعادتمند در دنیا و اخرت باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    امیر گفته:
    مدت عضویت: 1527 روز

    به نام الله هدایتگر و مهربان

    سلام میکنم خدمت استاد عزیزم

    سلام خدمت خانم شایسته عزیز

    واقعا وقتی که این فایل رو دیدم اشک توی چشمانم جمع شد

    و خدای عزیزم رو سپاس گذارم که این همه زیبایی رو خلق کرده

    وخدا رو سپاسگذارم که این زیبایی ها رو با دوربین شما به من که داخل ایران هستم نشون داده تا بتوانم ذهنم را کنترل کنم روی زیبایی های خداوند و انشالله که بتوانم در این شرایط بهترین نتیجه ها رو کسب کنم

    و خدا رو سپاسگذارم که من رو با شما آشنا کرد که توسط شما واقعا بفهمم خدا یعنی چی

    از وقتی که بچه بوئم همیشه یه سوال داشتم و از همه میپرسیدم که خدا چیه و هیچ کس جوابی نداشت که بده

    و وقتی که با شما آشنا شدم قدم به قدم فهمیدم که خدا چیه چطوری باید ازش درخواست کرد

    وا واقعا ازش سپاسگذارم بابت تمام لحضات زندگیم بابت تمام اتفاقات زندگیم

    واقعا خوشحال شدم که متوجه شدم قرار بوده به ایران بیاید و سمینار برگزار کنید.البته این که نشده بیاید حتما بابت این که اکثر مردم ایران فرکانسشون با شما یکی نیست

    ولی من مطمعنم که روزی با شما ملاقات خواهم کرد

    از شما ممنونم بابت سایز فوق العاده درجه 1 تون که واقعا تنها چیریه که من بجای بقیه نرم افزار ها و شبکه های اجتماعی وقتم را اینجا میگذرونم و واقعا نشانه هاش خیلی زود برام پیش میاد

    اتفاقا چند روز پیش یه ویس از شما گوش دادم که در مورد تفاوت تسلیم بودن در برابر خدا

    و تسلیم شدن در برابر مشکلات رو توضیح دادید

    و بنظر من این کار هم باید تکاملش را طی بکنیم تا ایمانمون کم کم قوی بشه و هر دفعه بیشتر تسلیم خدا شویم

    من مورد های زیادی برام پیش اومده که تسلیم خدا بودم و هستم و اتفاقات خیلی درجه 1 برام پیش اومده

    مثلا یکی از بهترین این اتفاقات اینه که من میخواستم مغازه بزنم 6 سال بود که شاگرد بودم و تمام ذهنم این بود که مغازه بزنم و تازه با سایت شما آشنا شده بودم و طبق حرفای شما

    خواسته هامو نوشته بودم تو ذهنم بهش فکر میکردم و در موردش صحبت میکردم و …

    تنها سرمایه ای که داشتم یه ماشین بود که قیمتش یه دهم پولی بود که میخواستم

    بعد یه مغازه ای بود که کنار ما بود و هم شغل ما بود و داشت تخلیه میکرد

    بعد صاحب کارم گفت که اگه میخوای مغازه بزنی الان وقتشه

    بعد یه صدایی هم بهم میگفت که برو الان وقتشه ولی ترس داشتم ، خلاصه دیگه مغازه که خالی شد قفسه ها بسته آماده بود میزش آماده بود انگار برای آماده شده بود دیگه ماشینم میخواستم بفروشم بعد همه میگفتن باید صبر کنی تا مشتری پیدا بشه همون فرداش یه مشتری درجه 1 پیدا شد ماشینو فروختم و لوازمات داخل مغازه رو خریدمو و مغازه هم اجاره کردم

    و رفتیم که بریم جنس بخریم رفتیم توی شرکت صحبت کردیم و اوککی بهمون دادند منم لیست اجناسمو بهشون دادم و چند روز بعدش بار ها اومد و من میگفت خدایا من پول کافی ندارم حالا چطوری پول این جنسا رو بدم که دیدم روی فاکتورش نوشته تا 8 ماه بعدش چک بدم و نیاز نیست نقدی پرداخت کنم

    و خلاصه همه چیز عااااااااالی پیشرفت و واقعا توی این همه کار که با هم اتفاق افتاد من هیچ دخلی نداشتم و الله مهربان و هدایتگر عزیزم تمام کار ها را انجام و حتی الان هم که 1سال ونیم از مغازه زدنم میگذاره خود خدا داره مغازه من رو اداره میکنه چون وقتی خودمو با بقیه مقایسه میکنم میبینم که من اصلا خستگی ندارم گرفتاری ذهنی ندارم نگرارنی ندارم و تمام کارهام به راحتی انجام میشه بر عکس بقیه که توی این شغل هستن

    و این فقط از تسلیم بودن در برابر الله و اعتماد و توکل به خدای عزیزم هست

    و وجود استاد عباس منش عزیزم که منو به سمت خدا هدایت کرد

    از استاد عزیزم ممنونم بابت سایتشون ،بابت وجوئ عزیزشون،بابت فایل های درجه 1 شون

    از خدای عزیزم ممنونم بابت این که منو به سمت این استاد گران قدر هدایت کرده

    از خدای عزیزم سپاس گذارم که همیشه هدایتگر من به سمت زیبایی ها آسانی ها سلامتی ها و ثروت هاست

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    مرضیه ایزدی گفته:
    مدت عضویت: 1817 روز

    سلام استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    ممنون بابت این فایل بسیار زیبا هر چند باید بار دیگر هم فایل را ببینم ولی دلم می خواد در مورد همزمانی این فایل بگم و شنیدن فایل هفت، کشف قوانین زندگی

    بلافاصله بعد از دیدن فایل گوشی ام را داخل گوشم گذاشتم و طبق معمول فایل شما را گوش دادم که دیدم فایل هفت کشف قوانین زندگی است از اونجایی که شما از کتاب میشل اوباما صحبت می کنید و البته موضوع اصلی در مورد فراوانی بود که این مثال را زدید ولی از حرفهای میشل اوباما به نتیجه ای رسیدید که در گوشم زنگ خورد

    شما حرفهای میشل اوباما در مورد کتابش (“تبدیل شدن” که در ایران با نام “شدن” چاپ شده است )را تعریف کردید

    جایی که میشل اوباما در مصاحبه اش گفته بود من در خانواده ای معمولی بزرگ شدم پدر من کارمند سازمان آب بود و در مدح و ستایش پدرش گفته بود پدر من بسیار آدم منظم و اهل برنامه ریزی بود و کارها را طبق برنامه انجام می داد

    او می نویسد نظم را از پدرش آموخته از او یاد گرفته که برای کارهایش به خوبی برنامه بریزد و با نظم پیش برود چیزی که در مورد همسرش باراک اوباما نمی تواند بگوید چون باراک با خوش بینی همیشگی اش فکر می کند همه کارها به خودی خود درست می شود

    و در بقیه صحبتهاتون اینجوری صحبتهای خانم میشل اوباما را بررسی کردید:

    الان خانم اوباما نظم و برنامه ریزی پدرش را یک ویژگی مثبت می دونه نسبت به همسرش، که با خوش بینی همیشگی اش فکر می کنه که کارها خودشون درست می شن به همین دلیل هم پدرش کارمند سازمان آب هست! و شوهرش رئیس جمهور آمریکاست! با اینکه سیاه پوست بود.

    یعنی اینجاها می شه بفهمی که یک آدمی یک ویژگی را داره در واقع یک سری فرکانس ها را می فرسته و یک سری نتایج را برای خودش به وجود می یاره و این آدم تونسته با اینکه سیاه پوست بوده، بشه رئیس جمهور آمریکا، با اینکه خیلی معروف نبوده قبل از ریاست جمهوری، یک آدم کاملا معمولی بوده و به این نقطه برسه و ۸ سال رئیس جمهور آمریکا باشد، یکی از محبوبترین رئیس جمهوری های آمریکا در طول تاریخ و ویژگی که همسرش ازش یاد می کنه که اتفاقا ویژگی مثبت هم ازش یاد نمی کنه اینه که این آدم خیلی خوش بین بوده، یادتونه بهتون گفتم همه آدمهای خوش شانس، آدمهای خوش بینی هستند و اعتقاد داشته اوضاع خودش خوب می شه

    این داستان، داستان توکل است داستان ایمان است داستان اعتقاد داشتن به یک نیرویی است که کارها را درست می کنه که من در ابتدای دوره بهتون گفتم پیش می ریم ببینیم چی پیش می یاد خودش اوضاع خوب می شه خودش اتفاق های خوب می افته وقتی که آدم یک احساس خوش بینی و احساس آرامشی داشته باشه اتفاقات براش خوب پیش می ره و این باور هم تقویت می شه ولی بقیه که قانون را نمی دونند نمی دونند چطور این اتفاقات داره خوب پیش می ره

    چقدر برام جالب بود که بلافاصله بعد از دیدن فایل شما این فایل را شنیدم و برام این همزمانی خیلی زیبا بود

    کلی این حرفاتون برام منطقی تر شد و فهمیدم چرا شما همه کارهاتون اینقدر خوب پیش می ره شما هم مثل باراک اوباما معتقدید همه کارها خودشون درست می شن و همه چیز خوب پیش می ره برای همینه که یک دفعه راحت براتون روغن ماشین را بدون اینکه وقت گرفته باشید انجام می دهند

    برای اینه که وقتی حتی روی زمین نشسته اید و خیلی راحت حرف می زنید اینهمه آدم دوست دارند حرفاتون را بارها و بارها بشنوند

    چقدر خانم شایسته را تحسین کردم که خودشون جداگانه همه همزمانی ها را نوشته بودند و باعث شدند فایل به این زیبایی تهیه شود

    در شروع فایل وقتی شما با لباس آسیتن کوتاه گفتید که در برف هستید بدون جوراب، شوکه شدم ولی چقدر کارتون بانمک بود و شروع فایلتون عالی بود و چقدر این سریال سفر به آمریکا دیدنی و شگفت انگیز است و مسلما خداوند کارگردان این سریال است

    وقتی در مورد ذهن صحبت کردید من یاد فایل دوم ثروت ۳ افتادم بارها گفتم عاشق این فایل هستم بهترین فایل در دنیا در مورد ثروت و توحید است من اونجا دقیقا حرفهای شما را تایید کردم

    جاهایی که فکر کردم خودم به ذهنم رسیده و یادم اومده که یک کاری را انجام بدهم در حالیکه حتی اونجا هم خدا بوده که یادم انداخته و یا یک پروژه سنگین را انجام دادم بدون اینکه حتی چیزی از آن موضوع به حد عالی بدونم و اونجا منم بر دوش خدا سوار شدم و اون برام کل کار را به بهترین نحو انجام داد البته الان می فهمم اینها کارهای خداست قبلا اعتبارش را به هوش و عقل خودم می دادم

    این فایل برای من یک هدایت و نشانه بود

    چون یک هدایتی از خدا خواسته بودم و می خواستم با جنگ کردن به یک نتیجه ای برسم

    نمی دونم ولی با حرفهای شما رسیدم که با جنگ و اصرار کردن نمی شه چیزی را به جایی رساند بازم از خدا هدایت می خوام دلم می خواست منم روی شونه های خدا بودم ولی می دونم هنوز مثل شما نتونستم هدایت کل کارهام را بسپرم همش با خودم در جنگم که کارم درست است یا نه؟

    چقدر از حرف خانم شایسته خوشم اومد گفتند هر روز بیشتر دنبال نشانه ها هستم

    هر چند همیشه همه کارهایم را خداوند به بهترین نحو درست کرده است و دلم می خواد این کارم را هم با هدایت الله مهربان به بهترین نحو انجام دهم.

    دیشب باران بسیار شدیدی در تهران اومد و من در باران شدید در باران از خدا هدایت خواستم یاد فایلهای پارادایس می افتادم که شما در باران شدید می نشستید و از وجود نعمت الهی لذت می بردید و احساس می کنم این فایل امروزتون منو هدایت کرد.

    باز هم از این فایل زیبا سپاسگزارم و دلم می خواد این صحبتهای شما هر لحظه در گوشم باشد و بشنوم ممنون که فایل صوتی اش را هم گذاشتید.

    همیشه برقرار باشید و سلامت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  10. -
    سید محمدامین حسینی گفته:
    مدت عضویت: 3055 روز

    به نام الله یکتا

    سلام

    سلام استاد عزیزم

    سلام خانم شایسته دوست داشتنی

    سلام دوستان گلم

    سلام همسفرای مشتی و باحال

    استاد شما یه لحظه اون اول got me😂 گفتم بررررررررررررررف؟

    بعد فهمیدم آهاااااااااااا😂

    خیلی قشنگه مثل خودتون

    این هدایت و همزمانی اینقدر تو زندگیمون زیاده و غیر قابل شمارش که فقط باید حواسمون باشه فکر نکنیم یه وقت که طبیعیه و به خاطر عقل خودمونه. باید به خودمون یادآوری کنیم که یه نیرویی برتر از همه نیروها داره این همزمانی ها رو به وجود میاره

    خودم راستش یه لحظه اومدم فکر کنم به همزمانی های امسال، مغزم قفل کرد! بابا خیییییلی زیاد بوده. ولی خب یه باحالشو یادم میاد مال همین 3-4 هفته پیشه.

    من با اتوبوس میرفتم دانشگاه، هر روزم ساعت 7:45 صبح کلاسام شروع میشد. آقا یه روز زدم به اون سیم گفتم نه! دیگه تحمل ندارم. من ماشین میخوام، نمیدونم یه وسیله نقلیه میخوام که باش راحت برسم خیلی اذیت میشدم.

    فکر میکنین چی شد؟ منم هنوز نمیدونم ولی خداوند دوستان جدیدی رو برام فرستاد که صبحا با ماشین میان دانشگاه😂 بعد مثلا چند تا دوست هستند، به لطف خدا مثلا یه روز با این میام با اون میام. همین هفته پیش یه روز یکیشون خب ماشین نمیخواست بیاره بعد قرار شد بیاد با هم با اتوبوس بریم، رفتم تو ایستگاه یه رفیقا دیگه هم اونجا بود و نشسته بودیم، یه دفعه گفت فلانی امروز با فلانی میاد که ماشین داره، الانم داره میاد دنبال ما😂 آقا من اون لحظه یعنی نمیدونستم چطور شکر کنم. آخه اینقدر قشنگ!

    بعد بگما این دوستای من هم پسرن هم دختر، کسایی که من قبلا اصلا ارتباطی باهاشون نداشتم ولی الان تبدیل شدن به دوستای عزیزم. انسانهای بسیار دوست داشتنی و نایس و باحال و سالم. و واقعا یکی از سپاسگزاری هام اینه که چنین افرادی رو دورم قرار داده. اینقدری که بقیه حسودیشون میشه🤣🤣 و من هنوزم یه هدف تو ذهنم دارم مثل استاد جون که گفت میخوام بهترین روابط رو توی دانشگاه داشته باشم و انشاءالله همین فرمون میریم جلو با خدا جونم تا اون هدفه هر روز کامل تر بشه. البته فرمون دست خدا جونمه

    یه چیز خیلی خیلی باحال دیگه که همین چند روز اخیر دارم انجامش میدم در مورد قانون سلامتیه

    من خیلی دلم میخواد دوره رو داشته باشم ولی نمیخوام با پول والدینم باشه، حالا یه چیز باحال تر، من 3-4 ماهه دارم توی باشگاهی که از مرداد سال 1400 میرفتم، کنار مربیم کار میکنم و یه تغییر خیلی بزرگ تو زندگیم بوده که همش میخواستم از این دست اتفاقا بیفته و به درآمد خودم برسم. راستش هنوز پول نگرفتم ولی کلی تخفیف گرفتم😂 همین هفته پیشم از یکی از شاگردامون که بسیار عزیزه یه هدیه گرفتم( واسه هممون آورده بود 3 نفریم). یه تیشرت نایکی اصل که اتفاقا گل همه اون تیشرتا بود😂😂😍😋 تازه تا من این کارو شروع کردم اتفاقاتی افتاد که حضور منو اونجا مهمتر میکرد، یعنی ته ته هدایت

    حالا میگفتم، از توی عقل کل از پاسخ یکی از دوستان یه نکته ای رو خوندم در مورد تغذیه، خیلی وقت پیش خوندم ولی خب انگار تکاملم در حدی نبود که جدیش بگیرم، حدود 3 روزه، از روز 3 شنبه 24 آبان تصمیم گرفتم قند و نشاسته رو مصرف نکنم یا خییییییییلی خیییییییییلی کم مصرف کنم. از اون موقع هم بیست چاری توی یوتیوبم و دارم ویدیو های مربوط بهشو میبینم و مدام اهرم رنج و لذت تو ذهنم قوی تر میشه که چه سمی داشتم وارد بدنم میکردم، همه اون ویدیو ها هم از تاثیر مصرف نکردنش بعد از یکی دو هفته میگفتن ولی من دقیقا فردای اون روز حس متفاوتی داشتم. قبل از اون هم چند ماه پیش نشستم کلی در مورد خواص بعضی مواد غذایی و ویتامین ها و اینا تحقیق کردم و اینا با هم جمع شد و من امروز یه خوراک کاملا متفاوت با روزهای قبلم داشتم. منتهی اینو میدونم که تا اینجا 40-50 درصد کارو فهمیدم و بقیشو باید از قانون سلامتی یاد بگیرم ولی اینو حس میکنم که این هدایتا داره زمینه سازی میکنه قبل از اینکه من دوره رو بخرم

    ها راستی یه چیزی یادم اومد بگم😂 یک ماه پیش وسط این اتفاقات یه روز شنبه من یه بسته اینترنت 100 گیگی هدیه گرفتم😂 هیشکی باورش نشد کلی باهاش یوتیوب رفتم و فیلم دانلود کردم آخرشم 60 گیگش موند😂 اره خلاصه

    الان من از خداوند انرژی بیشتر، سلامتی بیشتر، بدن عضلانی تر، دوستای بیشتر و بهتر اگر هم نیاز نبود روابط بهتر با همون دوستای خوبم، ثروت بیشتر، زندگی هیجان انگیز تر و تجربیات باحال تری رو میخوام و به قول شما برم بنویسمشون تا خداوندم مهر تاییدشو بزنه پای درخواستم و بگه چشم اطاعت بنده عزیزم بشین فقط روی شونه های من تا ببرمت به جاهایی، پیش آدمایی و کنار اتفاقاتی که فکرشم نمیکردی وجود داشته باشن، فقط منو ول نکن

    خدایا شکرت

    چقدر این فایل تا عمق وجودم رفت

    عشق کردم

    عاشقتونم

    دستتون در دست الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای: