اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
با عرض سلام و احترام خدمت جناب استاد عباس منش ،سرکار خانم شایسته و دوستان گرامی
بنده بعد از استفاده از آموزش های سایت در محصولات و دانلود ها در طی تقریبا دو سال گذشته،دریافتم که یکی از مهمترین پاشنه های آشیل من،کنترل ذهن است،چون تا امروز تجربه زندگیم نشون داده که براحتی با هر مسئله کوچک و بزرگی امکان داره که نتونم ذهنم رو کنترل کنم و براحتی به درگیری لفظی با دیگران،غرولند کردن های زیاد و طولانی،کینه،تنفر قهر کردن و در آخر انجام اقدامات آنی و احمقانه منجر شده است.
در مدتی که روی خودم کار میکنم،در مقام مقایسه با قبل میتونم بگم بسیار بسیار بهتر از گذشته شده ام،چون برخی نتایج ملموس گرفته ام:
1- اردیبهشت ماه امسال معامله ملکی رو انجام دادم که هرچند در صورت ضرر کامل هم مبلغ اون برایم قابل جبران بود(البته نه براحتی ولی در طول مثلا 6 ماه)،اما بدلیل عدم انجام تعدات طرف مقابل(که اتفاقا از آشنایان هم بود)ناراحت شدم ولی سعی کردم به هیچ وجه مانند گذشته عمل نکنم و بخودم گفتم خدایا به تو سپردم به بهترین حالت که کسی متضرر نشود این مورد را برایم حل کن و صد البته که دریافتم بدلیل عامل ترس و طمع این معامله را انجام داده ام و خدا رو شکر کردم که در این معامله این مورد رخ داد و درس عبرت اون میتونه در معاملات آتی و بزرگ تر بهم کمک کنه.
خلاصه تو این مدت هر چی خانواده اصرار کردند که از اون شخص شکایت کنیم و غیره من قبول نکردم تا اینکه در شهریور ماه براحتی اون مورد حل شد،پول من را تمام و کمال پس دادند و مهم تر اینکه برای یک سری از موارد بسیار مهم تر در این ماه که بدنبال تامین منابع مالی بودم،این پول سربزنگاه بدستم رسید و من البته میدونستم که حل و فصل این موضوع فقط و فقط بدلیل کنترل ذهن و لطف خداوند بوده است و از آن زمان تا امروز به کرات این مورد رو به خودم یادآوری و از خداوند تشکر کرده ام.
2-در مورد بعدی پسرم بدلیل عدم علاقه به درس سال تحصیلی گذشته نمرات خوبی رو کسب نکرد و در شهریور ماه مدرسه غیر انتفاعی قبل اعلام کرد که شهریه امسال نسبت به سال قبل100 درصد افزایش داشته و شیفت مدرسه از صبح به بعداظهر تغییر یافته و این در حالی بود که پسرم عصر ها به باشگاه ورزشی میروند و در ضمن مدرسه به دلیل بعد مسافت نیاز به سرویس دارد که سال قبل پسرم با موتور میرفتند ولی بدلیل تصادف،موتور رو فروختند و دیگه علاقه ای به موتور ندارند،و سرویس مدرسه علاوه بر هزینه بیشتر بدلیل اینکه اکثر هم کلاسی ها با موتور یا اتومبیل(بدون داشتن گواهینامه)رفت و آمد میکنند،عملا معضل بزرگی به شمار میامد،مضاف بر اینکه تغییر مدرسه بدلیل کارنامه ضعیف ایشان هم مزید بر علت بود.
با باور های گذشته این مسئله میتوانست در شروع سال تحصیلی به یکی از بزرگترین چالش ها تبدیل شود و باعث درگیری شدید در محیط خانواده بدل شود که من و همسرم تقصیر ها را بر گردن پسرم بیاندازیم که درس نخواندن ایشان باعث بروز این معضل شده است و …فکر کنم حدس بزنید سرانجام کار تا کجا ها میتوانست ادامه پیدا کند.
ولی با ایجاد باور های مناسب و کنترل ذهن(جملات تاکیدی مناسب،توکل به خدا،عدم قضاوت پیش از شروع کار و غیره)بصورت بسیار جادویی در دبیرستانی با فاصله 200 متر تا منزل،تعداد دانش آموزان نصف کلاس مشابه دبیرستان قبل و بسیار مستعد و اهل درس(به حدی که پسرم تقاضا کرده کلاس کنکور شرکت نماید) و کادر فنی خوب و دبیرستان بهتر و در کمال تعجب شهریه 40 درصد کمتر،ثبت نام شدند که من فقط و فقط(حتی در همین لحظه)گفتم خدایا شکرت ،چون این کار را تو انجام دادی و بس وگرنه با تمام اون شرایط نامناسب امکان نداشت(حتی با پیشنهاد کمک های مردمی به اصطلاح و غیره)این مدرسه یا مدارس دیگر،ایشان را ثبت نام نمایند.
البته لازم به ذکر که در طی امسال من بار ها و بارها در موضوعات دیگر کنترلم را از دست دادم و با دیگران بحث کردم و همان مسیر های پیشین رو طی کردم و میدانم که باید هر روز تا آخرین لحظه عمرم روی این مسئله و دیگر نقاط ضعف خودم کار کنم ولی الان در صورت عدم کنترل ذهن نسبت به گذشته دو تفاوت قابل دکر است:
1-خیلی سریع متوجه میشوم که مسیر اشتباه است و انگار یک برنامه بصورت پیش فرض در درونم به من اخطار میدهد و من متوجه میشوم
2-زمان و شدت درگیر شدن ذهنم(در اکثر مواقع)بسیار کمتر از قبل می باشد.
واقعا این دو مورد که عرض کردم اگر باور های قبلی بود میتوانستند براحتی طوفانی در زندگیم ایجاد کنند، ولی با لطف و کمک پروردگار بطرز بسیار جادویی در بهترین حالت ممکن و بسادگی،حل شدند و برای من الگویی شدند برای استناد کردن در موارد احتمالی که در آینده،برایم ممکن است پیش بیاید.
من بعد از خوندن کامنت های متعدد و خوندن کامنت شما واقعا خیلی خوب با ذکر موارد در زندگیتون کنترل ذهن رو نشون دادین و یه جورایی اموزش دادین برای من که خیلی عالی بود و ملموس
انیشتین میگه اگر همون کارهای قبلی رو داری انجام میدی و توقع تغییر نتیجه رو داری تو یک دیوانه ای
تغییرات دقیقا در جاهایی باید ایجاد بشه که احساسمون بد میشه یعنی داریم فکر میکنیم که من باید از این خونه برم با این افراد نباشم و احساست بده
و این حس بد رو جلو میبری و آخر هم اتفاقات بدتر میفته و احساس ناتوانی بهت دست میده
اما این تغییر باید اینجوری باشه که بدونی اینجا دقیقا همون پاشنه آشیلته که اگر بتونی درستش کنی تغییرات ایجاد میشه
یعنی باید بابت اون افکار و احساس بدی که داری شکرگزار باشی وقتی داری شکرگزاری میکنی یعنی داری به خودت میفهمونی که این اتفاق که بهت احساس بد داده خالقش خداونده و خداوند فقط برا تو خیر میخاد و همین باعث رشد و پیشرفته و این طوری باعث میشه که واقعی شکرگزار باشی بابت اون تفاق و احساس بد همراهش
شاید در نگاه اول بگی که اینطوری هیچ کاری انجام نمیشه و شاید بدتر بشه چون داری بابت اتفاق بد شکرگزاری میکنی اما احساس ماست که داره نتایج رو شکل میده احساس ما خوب شده و بابت اون اتفاق شکرگزاری یعنی داریم ایمانمان رو به خدا و همه کاره بودنش نشون میدیم اینجا هم پاداش ها از راهدمیرسند و اون اتفاقاتی که خیلی بد بودند جوری نتیجشون به خیر میرسه که شگفت زده میشی
همیشه وقتی اینطوری عمل کردم زندگیم رویایی شده و بتورهام هر لحظه تقویت شده و پاداشهای خداوند به خاطر اعمال بهترم بیشتر و بیشتر شده و این تکامل میخاد دریافت ایده های ثروت زا تکامل میخاد
برادر خوبم به چه نکته بسیااااار زیبایی اشاره کردی که کاملاااا درسته که باید وقتی بابت اتفاقی حال ما بد شد به هر دلیلی باید بگیم خداجونم ممنونم ازت که حالمو بد کردی تا بفهمم و درک کنم که این موضوع پاشنه آشیل منه که دارم شرک می ورزم و قدرت و از تو میگیرم میدم به غیر تو وقنی با این فهم خداروشکر میکنیم مطمعننننن وعده خداوند همون حال خوبی هست که در درونمون جاری میشه و دقیقا الخیرفی ما وقع اتفاق میوفته وقتی در تاریکی شکرگزاریم خداهم همون لحظه دستمونو میگیره کاملاااا این حرفتون درسته و چقد لذت بردم ازین کامنت پراز آگاهی تون که خیلیییی قراره بکارم بیاد چون اطرافم پراز حاشیه هست و هرازگاهی ذهنمو درگیرش میکنه که با این راهکار عالی که الان ازشما خوندم میتونم راحتتر و زیباتر از این تاریکی شرک عبور کنم و اصلانم این شکرگزاری توجه مارو به سمت چیز بد یا حس بدبیشتر نمیبره چون این قانون خداست که وقتی فهمیدیم این حس بده رو خدا به ما داد تا بفهمیم و درک کنیم که راهمون اشتباهه خودش پاداش این درک درست مارو بعهده گرفته و بینهایت دمتگرررررررم که بیدارترم کردی داداشم خیلی حالم همین الان که دارم اینارو مینویسم خوب شده که اینم حتما تایید بر راهکار درست شما حالا در اون شرایط بد از ااین راهکارتون استفاده کنم چه شوددددد دمتگرم رفیق دمتگرم خدای درونت که چه آگاهی نابی بهمون داد بوسیله دست پاک و زیباش ابولفضل عزیز.
همانا شیطان می ترساند دوستانش را.از آنها نترسید و فقط،ازمن بترسید اگر ایمان دارید
همون حرف های همیشگیه میدونم
ولی بار ها میشه از جنبه های مختلف بررسی کرد
شیطان ک وجود خارجی نداره پس منظور خدا همون نجواهای غمگین کننده و ترساننده هستند ک خدا میگه اون از طرف من نیس اون دقیقا صدای شیطانه و فقط هم کسانی میترسند ک دوستانش هستند
ب خودم میگم ک خیلی باید مراقب باشم
در آیه ای دیگه خداوند ویژگی دوستانش را نترس بودن و شاد بودت تعریف میکنه
این یعنی تفاوت بین بندگی خدا و بندگی خدا
یعنی حال خوب یعنی بندگی خدا و حال بد یعنی بندگی شیطان
نماز یعنی همین
یکی از ویژگی های مؤمنان ک خداوند در قرآن میگه اینه ک دائما در حال نماز هستند نماز یعنی اوج بندگی
اوج بندگی یعنی حال خوب
حال خوب یعنی نماز
زندگی حال من یعنی افکار من
و این یعنی همین زندگی ای ک دارم خودم ب وجود آوردم و نمیتونم بگم خدایا کی زندگیم تغییر میکنه خدا.ک فرق نزاشته بین خلقش از ازل
و تنها با تغییر خودت زندگی تععیرر میکنه
حواسم باشه هر جا حالم بده یعنی دارم شیطان رو میپرستم
وای بر من ک چقدر شیطان رو پرستیدم
اما این پرستش ناخواسته بوده و خداوند منو بخشیده
و اینجا اگر ب غفاریت خدا شک داشته باشم و حالم بد میشه و یعنی دوباره بندگی شیطان
و اگر شاد بشم تا حدانفجار یعنی بندگی کامل خدا
وای ک چقدر حال خوب داره باور کردن بخشندگی خدا رو
من اگر مطمئن باشم ب برآورده شدن خواسته هام و جور شدن همه چیز چقدر حالم خوبه
این حال خوب یعنی باور کردن وعده های خدا
باورکردن وعده های خدا یعنی بندگی خدا یعنی عبد مخلص
باور کردن وعده ها یعنی حال خوب در هر لحظه
بندگی خدا یعنی وقتی همه چیز داره خوب پیش میره و برات شگفت انگیزه ک خدا داره کارهارو پیش میبره توذهنت نیاد ک اگر مشگلی پیش بیاد چی
اگر نشه چی
اگر مشتری بگه فلان چی
و اینجاس گ پاشنه آشیل
باید بگم من مطمئنم ک این معامله یا این سود ب من میرسه
اگر مطمئن باشی یعنی ایمان داری خدایی ک کارهارو پیش برده تا الان تا آخرش پیش میبره و ب تو سود میرسونه
و قتی مطمئن باشی حالت عالیه و حال عالی یعنی بندگی مخلص یعنی نماز در هر حال
حال خوب یعنی دریافت پاداش
هیچ کس قدرت نداره مانع رسیدن سود ب من بشه اگر ک باور کنم ک تنها قدرت فقط خداست و اگر شک کنم یعنی شرک یعنی قدرت دادن ب عوامل بیرونی یعنی دارم همراه خدا شریک قرار میدم و این یعنی ب هم خوردن همه جیز
هیچ کس ن قدرتی داره ب من خیر برسونه و ن هیچ کس قدرت داره ک ب من شر برسونه
هیچ کس و هیچ چیز هم نمیتونه مانع رسیدن خیر از طرف خدا ب من بشه
وقتی خدا بخاد ب من خیری برسونه میرسونه ب شرطی ک حالم عالی باشه ب خاطر اطمینان از رسیدن اون خیر ب من
ب شرطی ک نگم نکنه فلان بشه ب هم بخوره
مجید جان نمیدونم شاید اصن ربطی نداشت ب کامنت هامون ولی میدونم ک بلدی اینارو و اول نوشتم برای خودم با حس خیلی عالی
اتفاقا خیلی پاسخت ربط داشت به بیداری امروزم دمتگرم که زیبا نوشتی و زیبا از زبان خدا گفتی.
حال کردم چراغ آبی رو دیدم روشن شد چراغ دلت روشن باشه که این حال خوبو بهم دادی چرا روشن شدن این چراغ آبی رو همه دوست دارند و چقد حال میده وقتی وارد سایت میشی چشت به اون چراغ آبی خوشرنگ میخوره و میای میبینی باز اینجا هم قراره چیز دیگه ای یاد بگیری مثل امروز من
ابولفضل عزیز کامتتت که خیلی حال داد بهم و آگاهی بسیاااار عالی الان پاسخت به ابراز احساسات خوبم به کامنتت بیشتررر آگاهترم کرده و دمه خدایی گرم که همچین رفیقی بهم داد من بلد نیستم و تا آخر عمرم نمیخوام بلد باشم میخوام هرچی میگذره از خدا و دستان نازنینش یاد بگیرم مثل امروز دمتگرم که بهم فهموندی شک کردن به رزاق بودن خدا یعنی تو تیم شیطان رفتن و گفتی وقتی ایمان داری به خدا که فلان مشتری یا فلان خوبی را در حقت میکنه مطمعن باش و نزار شک آلودش
کنه و کار و برات خراب کنه البته شیطان قدرت خراب کردن نداره چون از خدا دور میشیم از رحمتش
بهرمند نمیشیم دمتگررررررم رفیق که امروز دست زیبای خدا شدی برای فهماندن منی که هیچیییی نمیدونم و هیچییی بلد نیستم
نمازت قبول عشقت قبول رفیق خوب من دوستت دارم رفیق……..
کارامو که انجام دادم اومدم اتاقم و بارون خیلی خیلی زیبایی میبارید و رعد و برق میزد
یه لحظه به صدای رعد و برگ ترسیدم
گفتم خدایا چقدر تو عظیم و قدرتمندی
در یک لحظه میتونی همه چی رو نابود کنی
بعد اومدم بشینم یه لحظه به دلم افتاد که 1 آبان که دوره 12 قدم رو قدم اول رو خریدم و تا 7 آبان تا قدم 7 رو خریدم ، برم دفترمو بردارم و بعد یک ماه که من نتونستم جلسه اول رو چکاب فرکانسی رو بنویسم ،دیگه شروعش کنم
قبلش به این فکر بودم که اگر این هفته فروشم خوب باشه قدم 8 رو بخرم و پس ذهنم این بود که الان برای تخفیف قدم بعدی 12 روز مونده اگر نگیرم باید با پول اصلیش تهیه کنم
و مدام داشتم به پولش 4کر میکردم
و همه اینا یعنی من باور محدود دارم که دنبال تخفیفم
باید سعی کنم باورای پشتشو پیدا کنم و باورای قوی بسازم و تکرار کنم
وقتی به دلم افتاد الان پاشم و دفترمو بردارم و بیارم چکاب فرکانسیمو تکمیل بنویسم که نصفه مونده بود و روز 7 آبان نوشته بودم رو کامل کنم
ویهویی دیدم مسجد کنار خونه مون قرآن گذاشت
عجیب بود ساعت 12 شب بود و قرآن میذاشت
اولش ترسیدم ، گفتم چرا این وقت شب یهویی قرآن گذاشتن ؟؟
و یه فکری کردم گفتم نکنه قیامت شده
و یاد حرفایی که از بچگی شنیدم افتادم و گفتم میگن وقتی قیامت بشه یه صدای خیلی زیادی میشنویم
و باقی جریاناتش
با خودم گفتم چرا ترسیدی طیبه؟؟؟
و میدونم دلیل ترسم چی بود
اینکه از رفتارها و عمل هایی که داشتم ترسیدم
و این خودش باور محدوده که دارم و باعث ترس درمن شد
و من از استاد عباس منش شنیدم که
خدا میبخشه و هر جوری که باشم خدا منو میبخشه اما وقتی اشتباهی از من سر زد خودمو سرزنش نکنم و بدونم که خدا منو بخشیده و احساسمو خوب کنم
همه اینارو تو اون چند لحظه که صدای قرآن اومد فکر میکردم
وقتی سکوت کردم تا صدای قرآن رو بشنوم هیچی متوجه نشدم با خودم گفتم هیچ وقت تو این ساعت قرآن پخش نمیکنن ؟!
و حس کردم یه پیامی برای من داره
هرچی دوباره گوش دادم متوجه نشدم واضح تلاوت نمیکرد
بعد دیدم یهویی قطع شد
گفتم خدایا برای من پیام داشتی؟
و بعد که دفترمو باز کردم تا چکاب فرکانسی جلسه اول دوره 12 قدم رو بنویسم ، یهویی از دلم این آیه تلاوت شد
وَأَغۡطَشَ لَیۡلَهَا وَأَخۡرَجَ ضُحَىٰهَا
و شامش را تیره و روزش را روشن گردانید
وَٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ ذَٰلِکَ دَحَىٰهَآ
و زمین را پس از آن بگسترانید
اول فکر کردم چون ضحی داره سوره ضحی هست رفتم سوره ضحی رو باز کردم دیدم نه یه سوره دیگه هست
آیه رو نوشتم و دیدم سوره نازعات آیه 29 هست
معنیشو که خوندم گفتم خب! چه پیامی برای من داشت ،متوجه نشدم
تو را جز این نباشد که اهل ایمان را هر کس از یاد آن روز هراسان مى شود به احوال آن روز آگاه سازی
تا آخرین آیه که خوندم بازم هیچی نفهمیدم یعنی فهمیدم اما پیام اصلی رو نگرفتم
یه دفه ترسم از گذاشتن تلاوت قرآن و فکر کردنم درمورد قیامت و افکار بعدش بهم یادآوری شد
متعجب شدم
گفتم ببین من اصلا نمیدونستم تو قرآن کدوم سوره معنیش درمورد قیامت هست که بخوام آیه شو ببینم و بخونم
چقدر خدا دقیقه
وقتی دید ترسیدم
کمی بعد به زبونم جاری کرد این آیه رو
و من دیدم مرتبط بود با ترس من
إِنَّمَآ أَنتَ مُنذِرُ مَن یَخۡشَىٰهَا
تو را جز این نباشد که اهل ایمان را هر کس از یاد آن روز هراسان مى شود به احوال آن روز آگاه سازی
این آیه رو دقیقا خدا به من گفت تا بگه دقتتو بیشتر کن در کنترل ذهن و خداگونه بودن
طیبه جان تلاشتو میبینم ولی بیشتر آگاه باش
متواضع باش در برابر من
چقدر خدا دقیقه
درسته من جزء سی رو وقتی بچه بودم حفظ کرده بودم ،اما خیلی سوره ها فراموشم شده بود و حتی وقتی این آیه به زبونم جاری شد فکر کردم سوره ضحی هست و وقتی دیدم نیست گفتم پس چه سوره ای هست
که دیدم سوره نازعات هست
و من این سوره رو اون موقع خیلی میخوندم
و تقریبا تا حدودی تو خاطرم مونده
الان که داشتم مینوشتم رفتم از اول بخونم و با چشمای بسته خوندم که ببینم تا چه حد حفظ موندم و یادمه
و به آیات 17 به بعد که رسیدم دیدم یادم نیست
و از یه آیه رو دیدم دوباره ادامه دادم و یادم اومد
به این آیه که رسیدم انگار یه نیرویی منو متوقف کرد که نخونم و ادامه ندم و معنی آیه رو خوندم
چون من امروز یعنی 30 آبان دوباره افکاری مثل افکار فرعون داشتم ،که یه بار چند روز پیش آقای نارنجی ثانی تو سایت با نوشته هاشون بهم فهموندن که آگاه باش و مثل فرعون نباش
ولی اینبار چرا دوباره خدا با این آیه و سوره به من تکرار کرد ؟
مگه میشه خودمو نشناسم
امروز دوباره چند بار افکاری اومد به ذهنم که گفتم من جمعه برم برای فروش تو جمعه بازار فروشمون بیشتر میشه
و هی من ، من میکردم
و اون لحظه ها که من میگفتم سریع یادم آوردم گفتم طییه چند روز پیش آقای نارنجی ثانی چی گفت بهت
مراقب باش ،مثل فرعون نشی
تو خدا نیستی طیبه
درسته با خدا یکی هستی ولی هیچی نیستی هیچی
پس خیال خدایی برت نداره که تو جمعه میری و فروشتون بیشتر میشه
آخه من با مادرم درمورد فروش گل سرا ،چند روز پیش تصمیمی گرفتیم که گفت یه مقدار از گل سرای منو با آینه دستیات بفروش هرچقدر درآمد داشتی از فروشت یه مبلغی به عنوان فروشم بهم پرداخت میکنه تا دو نفری که فروختیم بیشتر بشه بروخت و منم قبول کردم
امروز دوباره همچین فکری کردم که منم که میرم و جمعه فروشم بیشتر میشه
خدایا منو ببخش
خدارو بی نهایت سپاسگزارم که وقتی میبینه متوجه میشم دارم اشتباه فکر میکنم ولی مقاومت دارم
با بی نهایت نشونه هاش که الان آیه رو از قلبم جاری کرد تا بهم بگه مراقب باش
متواضع باش
خدای من
ربّ من ، قلبم رو باز کن تا متواضع تر باشم در مقابل تو
قلبم رو باز کن تا فقط و فقط تو رو ربّ و قدرتمند ترین بدونم و به خودم یادآوری کمم
قلبم رو برای درک آگاهی ها در هر لحظه و عمل کردن و قدم برداشتن در راستای خداگونه بودن بردارم
بی نهایت سپاسگزارم ازت
میدونم که منو بخشیدی اما درخواستم اینه قلبم رو باز کنی تا بیشتر آگاه تر باشم به افکارم ،آگاه تر باشم به همه چیز در همه جنبه های زندگیم
الان اومدم بخوابم گفتم بذار دوباره سوره نازعات رو بخونم با معنی
فَإِنَّمَا هِیَ زَجۡرَهࣱ وَٰحِدَهࣱ
جز یک صداى مهیب نشنوند
یاد حرف خودم افتادم که وقتی صدای اذان اومد از مسجدمون که ساعت 12 شب بود ، و گفتم تو قیمت یه صدای زیادی میاد که همه میترسن
وای این یهویی گذاشتن اذان اونم تو این ساعت ،کار خدا بود
میخواست به من پیامشو برسونه که متوضع باشم و چند وقتیه که هر روز صبح نمیگم و یادآوری نمیکنم که طیبه تو هیچی نیستی تا یادم باشه و کنترل کنم نجوای ذهنم رو سعی خودمو میکنم هر روز به خودم یادآوری کنپ
همه چیز کنترل ذهنه وتنها راه کنترل ذهن کنترل ورودی هاست همان طور ک استاد گفتند بدون کنترل ورودی ها( دیدن، شنیدن،… ) امکان کنترل ذهن نیست.
فکر، نجوای ذهن و فرکانس یکی هستند حالا اگر فرض کنیم ک ورودی ذهنمان را کنترل نکنیم به صحنه ای ک دوست نداریم به فیلمی ک احساسمون رو بد میکنه به درد دل دوستی ک حالمون و بد میکنه توجه کنیم لاجرم در ساعات و روزهای بد به اون موضوع فکر میکنیم نجواها میاد فرکانس میره و…..
خدای من ک چقد قانون جهان هستی آسونه به هر آنچه توجه کنی از جنس همون به زندگیت میاد. خداوند یک سیستمه احساس نداره بگه وای مخلوقم داره به چیزایی توجه میکنه که مناسبش نیست برم جلوش و بگیرم نزارم اتفاق بدی واسش بیافته نه! من خالق زندگی خودم هستم خدا هم کمکم میکنه توی این مسیر حالا نتیجه هر چی باشه.
خداوند را شاکرم ک قطب نمای بزرگی به اسم احساس به من داده تا بدانم مسیر درست چیه!
نشانه میخوای ک بدونی مسیرت درسته؟
قلبت و حس نمیکنی صدای هدایت رو نمیشنوی نمیبینی؟
نتایج زندگیت را ببین واضح به تو میگن ک توی چ مسیری هستی!
سپاسگذار خداوندم بابت هدایتم به این مسیر به این سایت خوب و به این همه آگاهی ناب
سلام استاد خوبی ها من برج آذر 401فایل ثروت یک رو که عجیب وراحت برام پولش جور شد تهیه کردم و متعهد شدم به خودم وگفتم حالا که این طوری محصول خرید کردم یعنی جهان به من کمک میکند چند روز نگذشته بود که من اخراج شدم چکاری که انجام میدادم محال بود مرا بعنوان مدیر اخراج کنند ولی اس برام آمد وعذر مرا خواستند خدارو شکر کردم که جهان برام دست به کار شد هنوز از برج آذر نگذشته بود همسرم که خیلی دوست داشت از من جدا بشود تماس گرفت گفت بچه رو به من بده و جدا میشویم باز دیدم که جهان سهم بیشتری برداشته باز خوشحال شدم و در ماه بعد براحتی جدا شدیم و رفت دخترم که. ازدواج کرده بود و جدا زندگی میکرد و تمام عشق اون من بودم با اولین حرف من قهر کرد و رفت ومن در خانه تنهایی تنها شدم و فهمیدم جهان دور و برم را خالی کرده تا من به تمریناتم برسم و شروع کردم به تمرین هروقت از مسیر دور میشدم همسرم ابلاغیه دادگاه نفرستاد برای مهریه ومن سریع میگفتم باید برگردم تو مسیر وخدارو شکر میکنم که اون هست که جهان با من حرف میزند امروز که اول شهریور هست ومن 9ماه از خرید محصول من میگذرد 51 تفاوت از خودم نوشتم که پارسال اینها رو نداشتم و امسال تغییر کرده این روزها تنهایی تنها شدم رستوران مسافرت وخونه وحتی سینما خودم رو دعوت کردم تنهایی به همه اینها رسیدم جهان به کار تلفنی برام درست کرد و از حقوقی که بعنوان مدیر میگرفتم کمتر نیست امروز آرامش شادی عشق به خدا ایمان که میرسم وحال خوب سلامتی و اندام مناسب وعالی وخیلی چیزهای دیگر رو دارم فقط به نتایج فوق العاده مالی نرسیدم وچون الگوی ثروتمند در نزدیکی ندارم نتونستم منطقی کنم اما برنامه های دارم و میدانم که کارم از استاد راحتتر است چون ایشون میرفته پیدا میکرده وکارش سخت تر بوده و آزمون خطا داشته اما من میتوانم پایم رو جای پای استاد بذارم و با ایمان که مسیر لذت بخش است حرکت کنم خدارو شکر که با استاد هم عصر هستم از خ شایسته که این فایل های زیبا که مشق زندگی میدهد متشکرم ممنون که هستید
چقدر خوب شد که این فایل را تهیه کردین و مثال های فراوان برای کنترل ذهن اوردین چون تصور میکردم همین که بتونی به زیبایی ها توجه کنیم کافیه در صورتی که کنترل ذهن یعنی بترسی و عمل کنی . یعنی کاری که برات سخته با کنترل ذهن انجاشم بدی . یعنی خودتو قانع کنی که جور دیگه به تضادها و سختی ها نگاه کنی .
اینو بارها به خودم باید تکرار کنم و بهتر درکش کردم . من از همین جایی که هستم با همین شرایطی که هستم باید بتونم لذت ببرم و اینجا انگار همین رینگ بوکس من برای تمرین هست .
در همین نقطه با همان چیزی که هستم باید باورهامو بسازم و بعد جهان منو به زیبایی ها هدایت خواهد کرد. پس ذهن چموش . باور اشتباه. یک شخصی که از همین لحظات نتونه لذت ببره و خودشو بسازه حتا اگر جاش عوض بشه همون شخصیت هست و بیشتر عذاب خواهد کشید.
شخصی مثل ایلان ماسک که موشک رو موقع فرستادن به فضا ترکید خیلی کنترل ذهن داشته که خودشو کنترل کرده و ادامه داده. ادیسون که چندین هزاربار برای الکتریسیته تلاش کرد و موفق نشد خیلی کنترل ذهن کرد که ادامه داد. پس این میوه های کنترل ذهن است که افراد را ثروتمند و به لیاقت میرساند
افرادی که قانون را درک نمیکنند عوامل درونی را دخیل میدانند .
این رو یادم باشه که این مسیر نیاز به صبور بودن و درک قوانیین داره. هیچ دانه ای یک شبه میوه نشده و هیچ انسانی یک شبه موفق نشده باید تکامل را با کنترل ذهن و قدم برداشتن طی کرد
دوستان من امروز تونستم ذهنم و تو یه مورد کوچیک کنترل کنم و نتیجه ببینم،دوست داشتم براتون بگم،
صبح میخواستم پدر و مادرم و برای یکی از اقوام پدرم که فوت کرده بود ببرم بهشت زهرا،دیروز ماشین و کارواش بردم ،چون بابام حساس به این موضوع که ماشین باید تمیز باشه وقتی سوار میشه،صبح چون زود راه افتادیم مامانم با خودش صبحانه و چایی اورده بود،دیدم تو ماشین داره لقمه درست میکنه برای ما،تو ذهنم گفتم ای بابا ماشین و تازه تمیز کرده بودما،الان دوباره نون خرده میریزه،یه لحظه به خودم اومدم و گفتم انسی داری به چیز بی اهمییت فکر میکنی حواست باشه،فوقش یا میبری کارواش یا خودت تمیز میکنی،عوضش نه غر زدی نه فکر به چیز بی اهمییت کردی،مهمتر از اون مادر پدرت یه دو سه ساعت کنارتن و لذت میبری،سریع به خودم اومدم و بیخیال شدم،
باورتون نمیشه مامان من که همیشه راحته تو ماشین و براش مهم نیست که داخل ماشین چی میشه و در لحظه لذت میبره،با یه وسواسی لقمه درست میکرد که حتی یه سر سوزن داخل ماشین نریخت!!!!
(این باور و که باید داخل ماشین حتما تمیز باشه و حتی اگه گرسنه باشم باید پیاده شم و چیزی بخورم و من از بابام یاد گرفتم و تحت تاثیر اون بودم)
ولی وقتی رها کردم و بهش فکر نکردم این اتفاق افتاد!!
خدای من باز منو شگفت زده کردی با این سایت فوق العاده
در حال حاضر من دانشجوی دوره 12 قدم ، قدم 6 هستم .
چند روزیه به ناخواسته ای خوردم . تا میخاد احساسم بد بشه به خودم یادآوری میکنم که نباید تو این احساس بمونم …
همین دیشب با تماسی که از مادرم داشتم بهم ریختم چون ایشون هر بار با حرفاش منو به نقطه جوش در مورد اون ناخواسته میرسوند .
وقتی گوشی رو قطع کردم از شدت عصبانیت دستم میلرزید و… یه نفس عمیق کشیدم . اومدم تو اتاقم طبق صحبت های آخرین جلسه قدمی که گوش داده بودم با خودم گفتم به قول استاد من نمیتونم دیگران رو تغییر بدم اصلا من وظیفه ای ندارم بقیه رو به خواسته هاشون برسونم چرا باید تلاش کنم وقتی نتیجه ای نداره؟ هی با خودم تکرار کردم و ذهنم حرفای استاد رو به یادم می آورد . اومدم بشینم پای سیستم و کارم دیدم نهه هنوز حسه عصبانیت و ناراحتی هست گفتم چیکار کنم حسم بهتر شه ؟ گفتم یه خورده برقصم
آهنگ مورد علاقه رو پلی کردم و به سرعت شروع کردم به رقصیدن و با خودم در مورد کنترل ذهن فک میکردم
حسم بهتر شد نشستم پای کارم
با خودم میگفتم من به عنوان دانشجوی قدم 6 باید بتونم متفاوت از قبلم عمل کنم . که خداروشکر که تونستم .
و چه جالب که بعد از چند ساعت خداوند به این صفحه منو هدایت کرد تا مجددا این قانون رو بهم یادآوری کنه
دیشب با حس خوب خوابیدم و عمیق کار کردم و پروژمم تموم کردم
الآنم که صبح زود میخام برم پارک ملت ورزش کنم و به صدای استاد جانم با عشق و ایمان بیشتر از قبل گوش بدم و بعدش بیام پروژه هام رو پیش ببرم
خدا میدونه با این کنترل ذهن چقدر انرژی سیو شد و چه نتایج شگفت انگیزی میخاد وارد زندگیم بشه
با عرض سلام و احترام خدمت جناب استاد عباس منش ،سرکار خانم شایسته و دوستان گرامی
بنده بعد از استفاده از آموزش های سایت در محصولات و دانلود ها در طی تقریبا دو سال گذشته،دریافتم که یکی از مهمترین پاشنه های آشیل من،کنترل ذهن است،چون تا امروز تجربه زندگیم نشون داده که براحتی با هر مسئله کوچک و بزرگی امکان داره که نتونم ذهنم رو کنترل کنم و براحتی به درگیری لفظی با دیگران،غرولند کردن های زیاد و طولانی،کینه،تنفر قهر کردن و در آخر انجام اقدامات آنی و احمقانه منجر شده است.
در مدتی که روی خودم کار میکنم،در مقام مقایسه با قبل میتونم بگم بسیار بسیار بهتر از گذشته شده ام،چون برخی نتایج ملموس گرفته ام:
1- اردیبهشت ماه امسال معامله ملکی رو انجام دادم که هرچند در صورت ضرر کامل هم مبلغ اون برایم قابل جبران بود(البته نه براحتی ولی در طول مثلا 6 ماه)،اما بدلیل عدم انجام تعدات طرف مقابل(که اتفاقا از آشنایان هم بود)ناراحت شدم ولی سعی کردم به هیچ وجه مانند گذشته عمل نکنم و بخودم گفتم خدایا به تو سپردم به بهترین حالت که کسی متضرر نشود این مورد را برایم حل کن و صد البته که دریافتم بدلیل عامل ترس و طمع این معامله را انجام داده ام و خدا رو شکر کردم که در این معامله این مورد رخ داد و درس عبرت اون میتونه در معاملات آتی و بزرگ تر بهم کمک کنه.
خلاصه تو این مدت هر چی خانواده اصرار کردند که از اون شخص شکایت کنیم و غیره من قبول نکردم تا اینکه در شهریور ماه براحتی اون مورد حل شد،پول من را تمام و کمال پس دادند و مهم تر اینکه برای یک سری از موارد بسیار مهم تر در این ماه که بدنبال تامین منابع مالی بودم،این پول سربزنگاه بدستم رسید و من البته میدونستم که حل و فصل این موضوع فقط و فقط بدلیل کنترل ذهن و لطف خداوند بوده است و از آن زمان تا امروز به کرات این مورد رو به خودم یادآوری و از خداوند تشکر کرده ام.
2-در مورد بعدی پسرم بدلیل عدم علاقه به درس سال تحصیلی گذشته نمرات خوبی رو کسب نکرد و در شهریور ماه مدرسه غیر انتفاعی قبل اعلام کرد که شهریه امسال نسبت به سال قبل100 درصد افزایش داشته و شیفت مدرسه از صبح به بعداظهر تغییر یافته و این در حالی بود که پسرم عصر ها به باشگاه ورزشی میروند و در ضمن مدرسه به دلیل بعد مسافت نیاز به سرویس دارد که سال قبل پسرم با موتور میرفتند ولی بدلیل تصادف،موتور رو فروختند و دیگه علاقه ای به موتور ندارند،و سرویس مدرسه علاوه بر هزینه بیشتر بدلیل اینکه اکثر هم کلاسی ها با موتور یا اتومبیل(بدون داشتن گواهینامه)رفت و آمد میکنند،عملا معضل بزرگی به شمار میامد،مضاف بر اینکه تغییر مدرسه بدلیل کارنامه ضعیف ایشان هم مزید بر علت بود.
با باور های گذشته این مسئله میتوانست در شروع سال تحصیلی به یکی از بزرگترین چالش ها تبدیل شود و باعث درگیری شدید در محیط خانواده بدل شود که من و همسرم تقصیر ها را بر گردن پسرم بیاندازیم که درس نخواندن ایشان باعث بروز این معضل شده است و …فکر کنم حدس بزنید سرانجام کار تا کجا ها میتوانست ادامه پیدا کند.
ولی با ایجاد باور های مناسب و کنترل ذهن(جملات تاکیدی مناسب،توکل به خدا،عدم قضاوت پیش از شروع کار و غیره)بصورت بسیار جادویی در دبیرستانی با فاصله 200 متر تا منزل،تعداد دانش آموزان نصف کلاس مشابه دبیرستان قبل و بسیار مستعد و اهل درس(به حدی که پسرم تقاضا کرده کلاس کنکور شرکت نماید) و کادر فنی خوب و دبیرستان بهتر و در کمال تعجب شهریه 40 درصد کمتر،ثبت نام شدند که من فقط و فقط(حتی در همین لحظه)گفتم خدایا شکرت ،چون این کار را تو انجام دادی و بس وگرنه با تمام اون شرایط نامناسب امکان نداشت(حتی با پیشنهاد کمک های مردمی به اصطلاح و غیره)این مدرسه یا مدارس دیگر،ایشان را ثبت نام نمایند.
البته لازم به ذکر که در طی امسال من بار ها و بارها در موضوعات دیگر کنترلم را از دست دادم و با دیگران بحث کردم و همان مسیر های پیشین رو طی کردم و میدانم که باید هر روز تا آخرین لحظه عمرم روی این مسئله و دیگر نقاط ضعف خودم کار کنم ولی الان در صورت عدم کنترل ذهن نسبت به گذشته دو تفاوت قابل دکر است:
1-خیلی سریع متوجه میشوم که مسیر اشتباه است و انگار یک برنامه بصورت پیش فرض در درونم به من اخطار میدهد و من متوجه میشوم
2-زمان و شدت درگیر شدن ذهنم(در اکثر مواقع)بسیار کمتر از قبل می باشد.
واقعا این دو مورد که عرض کردم اگر باور های قبلی بود میتوانستند براحتی طوفانی در زندگیم ایجاد کنند، ولی با لطف و کمک پروردگار بطرز بسیار جادویی در بهترین حالت ممکن و بسادگی،حل شدند و برای من الگویی شدند برای استناد کردن در موارد احتمالی که در آینده،برایم ممکن است پیش بیاید.
سپاسگزارم
با سلا و احترام
من بعد از خوندن کامنت های متعدد و خوندن کامنت شما واقعا خیلی خوب با ذکر موارد در زندگیتون کنترل ذهن رو نشون دادین و یه جورایی اموزش دادین برای من که خیلی عالی بود و ملموس
براتون ارزوی موفقیت های روز افزون میکنم
سلام خدمت استاد و دوستانی که کامنت رو میخونند
انیشتین میگه اگر همون کارهای قبلی رو داری انجام میدی و توقع تغییر نتیجه رو داری تو یک دیوانه ای
تغییرات دقیقا در جاهایی باید ایجاد بشه که احساسمون بد میشه یعنی داریم فکر میکنیم که من باید از این خونه برم با این افراد نباشم و احساست بده
و این حس بد رو جلو میبری و آخر هم اتفاقات بدتر میفته و احساس ناتوانی بهت دست میده
اما این تغییر باید اینجوری باشه که بدونی اینجا دقیقا همون پاشنه آشیلته که اگر بتونی درستش کنی تغییرات ایجاد میشه
یعنی باید بابت اون افکار و احساس بدی که داری شکرگزار باشی وقتی داری شکرگزاری میکنی یعنی داری به خودت میفهمونی که این اتفاق که بهت احساس بد داده خالقش خداونده و خداوند فقط برا تو خیر میخاد و همین باعث رشد و پیشرفته و این طوری باعث میشه که واقعی شکرگزار باشی بابت اون تفاق و احساس بد همراهش
شاید در نگاه اول بگی که اینطوری هیچ کاری انجام نمیشه و شاید بدتر بشه چون داری بابت اتفاق بد شکرگزاری میکنی اما احساس ماست که داره نتایج رو شکل میده احساس ما خوب شده و بابت اون اتفاق شکرگزاری یعنی داریم ایمانمان رو به خدا و همه کاره بودنش نشون میدیم اینجا هم پاداش ها از راهدمیرسند و اون اتفاقاتی که خیلی بد بودند جوری نتیجشون به خیر میرسه که شگفت زده میشی
همیشه وقتی اینطوری عمل کردم زندگیم رویایی شده و بتورهام هر لحظه تقویت شده و پاداشهای خداوند به خاطر اعمال بهترم بیشتر و بیشتر شده و این تکامل میخاد دریافت ایده های ثروت زا تکامل میخاد
سلام وودرود بر ابولفضل عزیز
برادر خوبم به چه نکته بسیااااار زیبایی اشاره کردی که کاملاااا درسته که باید وقتی بابت اتفاقی حال ما بد شد به هر دلیلی باید بگیم خداجونم ممنونم ازت که حالمو بد کردی تا بفهمم و درک کنم که این موضوع پاشنه آشیل منه که دارم شرک می ورزم و قدرت و از تو میگیرم میدم به غیر تو وقنی با این فهم خداروشکر میکنیم مطمعننننن وعده خداوند همون حال خوبی هست که در درونمون جاری میشه و دقیقا الخیرفی ما وقع اتفاق میوفته وقتی در تاریکی شکرگزاریم خداهم همون لحظه دستمونو میگیره کاملاااا این حرفتون درسته و چقد لذت بردم ازین کامنت پراز آگاهی تون که خیلیییی قراره بکارم بیاد چون اطرافم پراز حاشیه هست و هرازگاهی ذهنمو درگیرش میکنه که با این راهکار عالی که الان ازشما خوندم میتونم راحتتر و زیباتر از این تاریکی شرک عبور کنم و اصلانم این شکرگزاری توجه مارو به سمت چیز بد یا حس بدبیشتر نمیبره چون این قانون خداست که وقتی فهمیدیم این حس بده رو خدا به ما داد تا بفهمیم و درک کنیم که راهمون اشتباهه خودش پاداش این درک درست مارو بعهده گرفته و بینهایت دمتگرررررررم که بیدارترم کردی داداشم خیلی حالم همین الان که دارم اینارو مینویسم خوب شده که اینم حتما تایید بر راهکار درست شما حالا در اون شرایط بد از ااین راهکارتون استفاده کنم چه شوددددد دمتگرم رفیق دمتگرم خدای درونت که چه آگاهی نابی بهمون داد بوسیله دست پاک و زیباش ابولفضل عزیز.
سلام مجید جونم و سلام به استاد و دوستانی که کامنت رو میخونند
پیامت باعث شد بعد از مدت ها برگردم کامنتمو بخونم و بیشتر درک کنم ک چرا استاد میگه از خودتون ردپا ب جا بزارین
مجید جان کانت تو باعث درهایی جدید از آگاهی برام باز بشه امروز
امروز تو مسجد قبل از نماز قرآن رو باز کردم طبق روال بخونم و ببین چ ایه هایی اومد
یکیش این بود
إِنَّمَا ذَلِکُمُ الشَّیْطَانُ یُخَوِّفُ أَوْلِیَاءَهُ فَلَا تَخَافُوهُمْ وَخَافُونِ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ (175)
همانا شیطان می ترساند دوستانش را.از آنها نترسید و فقط،ازمن بترسید اگر ایمان دارید
همون حرف های همیشگیه میدونم
ولی بار ها میشه از جنبه های مختلف بررسی کرد
شیطان ک وجود خارجی نداره پس منظور خدا همون نجواهای غمگین کننده و ترساننده هستند ک خدا میگه اون از طرف من نیس اون دقیقا صدای شیطانه و فقط هم کسانی میترسند ک دوستانش هستند
ب خودم میگم ک خیلی باید مراقب باشم
در آیه ای دیگه خداوند ویژگی دوستانش را نترس بودن و شاد بودت تعریف میکنه
این یعنی تفاوت بین بندگی خدا و بندگی خدا
یعنی حال خوب یعنی بندگی خدا و حال بد یعنی بندگی شیطان
نماز یعنی همین
یکی از ویژگی های مؤمنان ک خداوند در قرآن میگه اینه ک دائما در حال نماز هستند نماز یعنی اوج بندگی
اوج بندگی یعنی حال خوب
حال خوب یعنی نماز
زندگی حال من یعنی افکار من
و این یعنی همین زندگی ای ک دارم خودم ب وجود آوردم و نمیتونم بگم خدایا کی زندگیم تغییر میکنه خدا.ک فرق نزاشته بین خلقش از ازل
و تنها با تغییر خودت زندگی تععیرر میکنه
حواسم باشه هر جا حالم بده یعنی دارم شیطان رو میپرستم
وای بر من ک چقدر شیطان رو پرستیدم
اما این پرستش ناخواسته بوده و خداوند منو بخشیده
و اینجا اگر ب غفاریت خدا شک داشته باشم و حالم بد میشه و یعنی دوباره بندگی شیطان
و اگر شاد بشم تا حدانفجار یعنی بندگی کامل خدا
وای ک چقدر حال خوب داره باور کردن بخشندگی خدا رو
من اگر مطمئن باشم ب برآورده شدن خواسته هام و جور شدن همه چیز چقدر حالم خوبه
این حال خوب یعنی باور کردن وعده های خدا
باورکردن وعده های خدا یعنی بندگی خدا یعنی عبد مخلص
باور کردن وعده ها یعنی حال خوب در هر لحظه
بندگی خدا یعنی وقتی همه چیز داره خوب پیش میره و برات شگفت انگیزه ک خدا داره کارهارو پیش میبره توذهنت نیاد ک اگر مشگلی پیش بیاد چی
اگر نشه چی
اگر مشتری بگه فلان چی
و اینجاس گ پاشنه آشیل
باید بگم من مطمئنم ک این معامله یا این سود ب من میرسه
اگر مطمئن باشی یعنی ایمان داری خدایی ک کارهارو پیش برده تا الان تا آخرش پیش میبره و ب تو سود میرسونه
و قتی مطمئن باشی حالت عالیه و حال عالی یعنی بندگی مخلص یعنی نماز در هر حال
حال خوب یعنی دریافت پاداش
هیچ کس قدرت نداره مانع رسیدن سود ب من بشه اگر ک باور کنم ک تنها قدرت فقط خداست و اگر شک کنم یعنی شرک یعنی قدرت دادن ب عوامل بیرونی یعنی دارم همراه خدا شریک قرار میدم و این یعنی ب هم خوردن همه جیز
هیچ کس ن قدرتی داره ب من خیر برسونه و ن هیچ کس قدرت داره ک ب من شر برسونه
هیچ کس و هیچ چیز هم نمیتونه مانع رسیدن خیر از طرف خدا ب من بشه
وقتی خدا بخاد ب من خیری برسونه میرسونه ب شرطی ک حالم عالی باشه ب خاطر اطمینان از رسیدن اون خیر ب من
ب شرطی ک نگم نکنه فلان بشه ب هم بخوره
مجید جان نمیدونم شاید اصن ربطی نداشت ب کامنت هامون ولی میدونم ک بلدی اینارو و اول نوشتم برای خودم با حس خیلی عالی
سلام رفیق باعشق
اتفاقا خیلی پاسخت ربط داشت به بیداری امروزم دمتگرم که زیبا نوشتی و زیبا از زبان خدا گفتی.
حال کردم چراغ آبی رو دیدم روشن شد چراغ دلت روشن باشه که این حال خوبو بهم دادی چرا روشن شدن این چراغ آبی رو همه دوست دارند و چقد حال میده وقتی وارد سایت میشی چشت به اون چراغ آبی خوشرنگ میخوره و میای میبینی باز اینجا هم قراره چیز دیگه ای یاد بگیری مثل امروز من
ابولفضل عزیز کامتتت که خیلی حال داد بهم و آگاهی بسیاااار عالی الان پاسخت به ابراز احساسات خوبم به کامنتت بیشتررر آگاهترم کرده و دمه خدایی گرم که همچین رفیقی بهم داد من بلد نیستم و تا آخر عمرم نمیخوام بلد باشم میخوام هرچی میگذره از خدا و دستان نازنینش یاد بگیرم مثل امروز دمتگرم که بهم فهموندی شک کردن به رزاق بودن خدا یعنی تو تیم شیطان رفتن و گفتی وقتی ایمان داری به خدا که فلان مشتری یا فلان خوبی را در حقت میکنه مطمعن باش و نزار شک آلودش
کنه و کار و برات خراب کنه البته شیطان قدرت خراب کردن نداره چون از خدا دور میشیم از رحمتش
بهرمند نمیشیم دمتگررررررم رفیق که امروز دست زیبای خدا شدی برای فهماندن منی که هیچیییی نمیدونم و هیچییی بلد نیستم
نمازت قبول عشقت قبول رفیق خوب من دوستت دارم رفیق……..
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
رد پای روز 1 آذر رو با عشق مینویسم
وَأَغۡطَشَ لَیۡلَهَا وَأَخۡرَجَ ضُحَىٰهَا
و شامش را تیره و روزش را روشن گردانید
وَٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ ذَٰلِکَ دَحَىٰهَآ
و زمین را پس از آن بگسترانید
کارامو که انجام دادم اومدم اتاقم و بارون خیلی خیلی زیبایی میبارید و رعد و برق میزد
یه لحظه به صدای رعد و برگ ترسیدم
گفتم خدایا چقدر تو عظیم و قدرتمندی
در یک لحظه میتونی همه چی رو نابود کنی
بعد اومدم بشینم یه لحظه به دلم افتاد که 1 آبان که دوره 12 قدم رو قدم اول رو خریدم و تا 7 آبان تا قدم 7 رو خریدم ، برم دفترمو بردارم و بعد یک ماه که من نتونستم جلسه اول رو چکاب فرکانسی رو بنویسم ،دیگه شروعش کنم
قبلش به این فکر بودم که اگر این هفته فروشم خوب باشه قدم 8 رو بخرم و پس ذهنم این بود که الان برای تخفیف قدم بعدی 12 روز مونده اگر نگیرم باید با پول اصلیش تهیه کنم
و مدام داشتم به پولش 4کر میکردم
و همه اینا یعنی من باور محدود دارم که دنبال تخفیفم
باید سعی کنم باورای پشتشو پیدا کنم و باورای قوی بسازم و تکرار کنم
وقتی به دلم افتاد الان پاشم و دفترمو بردارم و بیارم چکاب فرکانسیمو تکمیل بنویسم که نصفه مونده بود و روز 7 آبان نوشته بودم رو کامل کنم
ویهویی دیدم مسجد کنار خونه مون قرآن گذاشت
عجیب بود ساعت 12 شب بود و قرآن میذاشت
اولش ترسیدم ، گفتم چرا این وقت شب یهویی قرآن گذاشتن ؟؟
و یه فکری کردم گفتم نکنه قیامت شده
و یاد حرفایی که از بچگی شنیدم افتادم و گفتم میگن وقتی قیامت بشه یه صدای خیلی زیادی میشنویم
و باقی جریاناتش
با خودم گفتم چرا ترسیدی طیبه؟؟؟
و میدونم دلیل ترسم چی بود
اینکه از رفتارها و عمل هایی که داشتم ترسیدم
و این خودش باور محدوده که دارم و باعث ترس درمن شد
و من از استاد عباس منش شنیدم که
خدا میبخشه و هر جوری که باشم خدا منو میبخشه اما وقتی اشتباهی از من سر زد خودمو سرزنش نکنم و بدونم که خدا منو بخشیده و احساسمو خوب کنم
همه اینارو تو اون چند لحظه که صدای قرآن اومد فکر میکردم
وقتی سکوت کردم تا صدای قرآن رو بشنوم هیچی متوجه نشدم با خودم گفتم هیچ وقت تو این ساعت قرآن پخش نمیکنن ؟!
و حس کردم یه پیامی برای من داره
هرچی دوباره گوش دادم متوجه نشدم واضح تلاوت نمیکرد
بعد دیدم یهویی قطع شد
گفتم خدایا برای من پیام داشتی؟
و بعد که دفترمو باز کردم تا چکاب فرکانسی جلسه اول دوره 12 قدم رو بنویسم ، یهویی از دلم این آیه تلاوت شد
وَأَغۡطَشَ لَیۡلَهَا وَأَخۡرَجَ ضُحَىٰهَا
و شامش را تیره و روزش را روشن گردانید
وَٱلۡأَرۡضَ بَعۡدَ ذَٰلِکَ دَحَىٰهَآ
و زمین را پس از آن بگسترانید
اول فکر کردم چون ضحی داره سوره ضحی هست رفتم سوره ضحی رو باز کردم دیدم نه یه سوره دیگه هست
آیه رو نوشتم و دیدم سوره نازعات آیه 29 هست
معنیشو که خوندم گفتم خب! چه پیامی برای من داشت ،متوجه نشدم
و دیدم من دارم آیات آخر رو میخونم معنی آیات رو
یَسۡـَٔلُونَکَ عَنِ ٱلسَّاعَهِ أَیَّانَ مُرۡسَىٰهَا
از تو سؤال کنند که قیامت کى بر پا شود؟
إِنَّمَآ أَنتَ مُنذِرُ مَن یَخۡشَىٰهَا
تو را جز این نباشد که اهل ایمان را هر کس از یاد آن روز هراسان مى شود به احوال آن روز آگاه سازی
تا آخرین آیه که خوندم بازم هیچی نفهمیدم یعنی فهمیدم اما پیام اصلی رو نگرفتم
یه دفه ترسم از گذاشتن تلاوت قرآن و فکر کردنم درمورد قیامت و افکار بعدش بهم یادآوری شد
متعجب شدم
گفتم ببین من اصلا نمیدونستم تو قرآن کدوم سوره معنیش درمورد قیامت هست که بخوام آیه شو ببینم و بخونم
چقدر خدا دقیقه
وقتی دید ترسیدم
کمی بعد به زبونم جاری کرد این آیه رو
و من دیدم مرتبط بود با ترس من
إِنَّمَآ أَنتَ مُنذِرُ مَن یَخۡشَىٰهَا
تو را جز این نباشد که اهل ایمان را هر کس از یاد آن روز هراسان مى شود به احوال آن روز آگاه سازی
این آیه رو دقیقا خدا به من گفت تا بگه دقتتو بیشتر کن در کنترل ذهن و خداگونه بودن
طیبه جان تلاشتو میبینم ولی بیشتر آگاه باش
متواضع باش در برابر من
چقدر خدا دقیقه
درسته من جزء سی رو وقتی بچه بودم حفظ کرده بودم ،اما خیلی سوره ها فراموشم شده بود و حتی وقتی این آیه به زبونم جاری شد فکر کردم سوره ضحی هست و وقتی دیدم نیست گفتم پس چه سوره ای هست
که دیدم سوره نازعات هست
و من این سوره رو اون موقع خیلی میخوندم
و تقریبا تا حدودی تو خاطرم مونده
الان که داشتم مینوشتم رفتم از اول بخونم و با چشمای بسته خوندم که ببینم تا چه حد حفظ موندم و یادمه
و به آیات 17 به بعد که رسیدم دیدم یادم نیست
و از یه آیه رو دیدم دوباره ادامه دادم و یادم اومد
به این آیه که رسیدم انگار یه نیرویی منو متوقف کرد که نخونم و ادامه ندم و معنی آیه رو خوندم
فَحَشَرَ فَنَادَىٰ
پس (با رجال بزرگ دربار خود) انجمن کرد و ندا داد
فَقَالَ أَنَا۠ رَبُّکُمُ ٱلۡأَعۡلَىٰ
و گفت: منم خداى بزرگ شما
فَأَخَذَهُ ٱللَّهُ نَکَالَ ٱلۡأٓخِرَهِ وَٱلۡأُولَىٰٓ
خدا هم او را به عقاب دنیا و آخرت گرفتار کرد
معنیشو که خوندم گریه کردم
متوجه اشتباهم شده بودم معذرت خواهی کردم از خدا
چون من امروز یعنی 30 آبان دوباره افکاری مثل افکار فرعون داشتم ،که یه بار چند روز پیش آقای نارنجی ثانی تو سایت با نوشته هاشون بهم فهموندن که آگاه باش و مثل فرعون نباش
ولی اینبار چرا دوباره خدا با این آیه و سوره به من تکرار کرد ؟
مگه میشه خودمو نشناسم
امروز دوباره چند بار افکاری اومد به ذهنم که گفتم من جمعه برم برای فروش تو جمعه بازار فروشمون بیشتر میشه
و هی من ، من میکردم
و اون لحظه ها که من میگفتم سریع یادم آوردم گفتم طییه چند روز پیش آقای نارنجی ثانی چی گفت بهت
مراقب باش ،مثل فرعون نشی
تو خدا نیستی طیبه
درسته با خدا یکی هستی ولی هیچی نیستی هیچی
پس خیال خدایی برت نداره که تو جمعه میری و فروشتون بیشتر میشه
آخه من با مادرم درمورد فروش گل سرا ،چند روز پیش تصمیمی گرفتیم که گفت یه مقدار از گل سرای منو با آینه دستیات بفروش هرچقدر درآمد داشتی از فروشت یه مبلغی به عنوان فروشم بهم پرداخت میکنه تا دو نفری که فروختیم بیشتر بشه بروخت و منم قبول کردم
امروز دوباره همچین فکری کردم که منم که میرم و جمعه فروشم بیشتر میشه
خدایا منو ببخش
خدارو بی نهایت سپاسگزارم که وقتی میبینه متوجه میشم دارم اشتباه فکر میکنم ولی مقاومت دارم
با بی نهایت نشونه هاش که الان آیه رو از قلبم جاری کرد تا بهم بگه مراقب باش
متواضع باش
خدای من
ربّ من ، قلبم رو باز کن تا متواضع تر باشم در مقابل تو
قلبم رو باز کن تا فقط و فقط تو رو ربّ و قدرتمند ترین بدونم و به خودم یادآوری کمم
قلبم رو برای درک آگاهی ها در هر لحظه و عمل کردن و قدم برداشتن در راستای خداگونه بودن بردارم
بی نهایت سپاسگزارم ازت
میدونم که منو بخشیدی اما درخواستم اینه قلبم رو باز کنی تا بیشتر آگاه تر باشم به افکارم ،آگاه تر باشم به همه چیز در همه جنبه های زندگیم
الان اومدم بخوابم گفتم بذار دوباره سوره نازعات رو بخونم با معنی
فَإِنَّمَا هِیَ زَجۡرَهࣱ وَٰحِدَهࣱ
جز یک صداى مهیب نشنوند
یاد حرف خودم افتادم که وقتی صدای اذان اومد از مسجدمون که ساعت 12 شب بود ، و گفتم تو قیمت یه صدای زیادی میاد که همه میترسن
وای این یهویی گذاشتن اذان اونم تو این ساعت ،کار خدا بود
میخواست به من پیامشو برسونه که متوضع باشم و چند وقتیه که هر روز صبح نمیگم و یادآوری نمیکنم که طیبه تو هیچی نیستی تا یادم باشه و کنترل کنم نجوای ذهنم رو سعی خودمو میکنم هر روز به خودم یادآوری کنپ
که دوبارا گفت ،آرام باش
تویی قدرت مند ترین ربّ جهان هستی
سپاسگزارم
به نام خدا
با سلام خدمت استاد عزیز و دوستان گرامی
همه چیز کنترل ذهنه وتنها راه کنترل ذهن کنترل ورودی هاست همان طور ک استاد گفتند بدون کنترل ورودی ها( دیدن، شنیدن،… ) امکان کنترل ذهن نیست.
فکر، نجوای ذهن و فرکانس یکی هستند حالا اگر فرض کنیم ک ورودی ذهنمان را کنترل نکنیم به صحنه ای ک دوست نداریم به فیلمی ک احساسمون رو بد میکنه به درد دل دوستی ک حالمون و بد میکنه توجه کنیم لاجرم در ساعات و روزهای بد به اون موضوع فکر میکنیم نجواها میاد فرکانس میره و…..
خدای من ک چقد قانون جهان هستی آسونه به هر آنچه توجه کنی از جنس همون به زندگیت میاد. خداوند یک سیستمه احساس نداره بگه وای مخلوقم داره به چیزایی توجه میکنه که مناسبش نیست برم جلوش و بگیرم نزارم اتفاق بدی واسش بیافته نه! من خالق زندگی خودم هستم خدا هم کمکم میکنه توی این مسیر حالا نتیجه هر چی باشه.
خداوند را شاکرم ک قطب نمای بزرگی به اسم احساس به من داده تا بدانم مسیر درست چیه!
نشانه میخوای ک بدونی مسیرت درسته؟
قلبت و حس نمیکنی صدای هدایت رو نمیشنوی نمیبینی؟
نتایج زندگیت را ببین واضح به تو میگن ک توی چ مسیری هستی!
سپاسگذار خداوندم بابت هدایتم به این مسیر به این سایت خوب و به این همه آگاهی ناب
” همه چیز کنترل ذهنه”
سلام استاد خوبی ها من برج آذر 401فایل ثروت یک رو که عجیب وراحت برام پولش جور شد تهیه کردم و متعهد شدم به خودم وگفتم حالا که این طوری محصول خرید کردم یعنی جهان به من کمک میکند چند روز نگذشته بود که من اخراج شدم چکاری که انجام میدادم محال بود مرا بعنوان مدیر اخراج کنند ولی اس برام آمد وعذر مرا خواستند خدارو شکر کردم که جهان برام دست به کار شد هنوز از برج آذر نگذشته بود همسرم که خیلی دوست داشت از من جدا بشود تماس گرفت گفت بچه رو به من بده و جدا میشویم باز دیدم که جهان سهم بیشتری برداشته باز خوشحال شدم و در ماه بعد براحتی جدا شدیم و رفت دخترم که. ازدواج کرده بود و جدا زندگی میکرد و تمام عشق اون من بودم با اولین حرف من قهر کرد و رفت ومن در خانه تنهایی تنها شدم و فهمیدم جهان دور و برم را خالی کرده تا من به تمریناتم برسم و شروع کردم به تمرین هروقت از مسیر دور میشدم همسرم ابلاغیه دادگاه نفرستاد برای مهریه ومن سریع میگفتم باید برگردم تو مسیر وخدارو شکر میکنم که اون هست که جهان با من حرف میزند امروز که اول شهریور هست ومن 9ماه از خرید محصول من میگذرد 51 تفاوت از خودم نوشتم که پارسال اینها رو نداشتم و امسال تغییر کرده این روزها تنهایی تنها شدم رستوران مسافرت وخونه وحتی سینما خودم رو دعوت کردم تنهایی به همه اینها رسیدم جهان به کار تلفنی برام درست کرد و از حقوقی که بعنوان مدیر میگرفتم کمتر نیست امروز آرامش شادی عشق به خدا ایمان که میرسم وحال خوب سلامتی و اندام مناسب وعالی وخیلی چیزهای دیگر رو دارم فقط به نتایج فوق العاده مالی نرسیدم وچون الگوی ثروتمند در نزدیکی ندارم نتونستم منطقی کنم اما برنامه های دارم و میدانم که کارم از استاد راحتتر است چون ایشون میرفته پیدا میکرده وکارش سخت تر بوده و آزمون خطا داشته اما من میتوانم پایم رو جای پای استاد بذارم و با ایمان که مسیر لذت بخش است حرکت کنم خدارو شکر که با استاد هم عصر هستم از خ شایسته که این فایل های زیبا که مشق زندگی میدهد متشکرم ممنون که هستید
به نام خدای هدایتگر
سلام بر استاد عباسمنش عزیز و مریم جان
نکات کلیدی فایل توانایی کنترل ذهن
1_ رمز رسیدن به خواسته ها، لذت بردن از آنجایی که هستیم
2_داشتن احساس بهتر در هر شرایطی=رسیدن به خواسته های بیشتر
3_کنترل کردن ذهن =راه رسیدن به احساس بهتر
4_پاداش جهان به فرکانس ماست نه به زور فیزیکی ما
5_مهمترین ویژگی افراد موفق،توانایی کنترل ذهن و کنترل احساس به خصوص در شرایط سخت
6_واکنش گرا بودن یعنی ناراحت شدن پس از اتفاق بد و خوشحال شدن بعد از اتفاق خوب
7_واکنش گرا بودن ویژگی مردم عامه جامعه
8_واکنش گرا نبودن =خالق زندگی بودن با کنترل ذهن
9_کنترل ذهن یعنی رسیدن به احساس بهتر در هر شرایطی، چه خوب و چه بد
10_وجه مشترک تمام آدم های موفق تاریخ=توانایی آنها در کنترل ذهن
11_کنترل ذهن یعنی نگاه کردن به شرایط بطوریکه منجر به احساس بهتر شود
12_کنترل ذهن یعنی مرور خاطرات خوب گذشته
13_کنترل ذهن یعنی نگاه مثبت به آینده
14_نگاه به خود با احساس خود ارزشمندی و احساس لیاقت
15_کنترل ذهن یعنی پاسخ مثبت به افکار منفی
16_کنترل ذهن یعنی کنترل نجواهای ذهن
17_کنترل ذهن یعنی کنترل کردن افکار و کانون تمرکز
18_نتیجه گرفتن با ایجاد باورهای مناسب و کارکردن روی خود
19_نتیجه گرفتن =میزان تلاش ما در کنترل ذهن
20_کنترل ذهن یعنی ناامید نشدن و ادامه دادن و به خود انگیزه دادن
21_ایجاد شدن تغییرات به صورت آرام آرام و کنترل ذهن و تمرکز داشتن یعنی ادامه دادن تا رسیدن به نتایج بیشتر
22_کنترل ذهن یعنی تمرکز کردن افکار بر زیباییها، نکات مثبت و سپاسگذاری کردن در هر شرایطی
23_کنترل ذهن در قرآن یعنی همان توکل، ایمان به غیب
24_پاداش گرفتن =ایمان داشتن به خداوند و انجام عمل صالح و ایمان به آخرت، نداشتن غم به خاطر گذشته و نداشتن ترس به خاطر آینده
25_کنترل ذهن یعنی انتظار نداشتن از دیگران و انجام کارها فقط توسط خودمان
26_کنترل ذهن یعنی تمرین ایجاد باورهای خوب و تمرین کنترل افکار توسط خودمان
27_کنترل ذهن یعنی خوب کردن حال خودمان در هر شرایطی و سپس گرفتن پاداش به صورت تغییر محیط، تغییر آدمها، تغییر وضعیت مالی
28_کنترل ذهن یعنی داشتن احساس خوب در شرایط بد بدهکاری
29_خوشبختی در این دنیا=خوشبختی در آخرت
30_بدبختی در این دنیا=بدبختی بیشتر در آن دنیا
31_کنترل ذهن (تقوا) =خوشبختی در دنیا و آخرت
32_کنترل ذهن =خلق کردن هر آنچه در زندگی ام میخواهم
آرزوی خوشبختی در دنیا و آخرت برای همه دوستانم در خانواده بزرگ عباسمنش
سلام خدمت استادعزیزموتمام دووستاان
هربارکه میام فایلی رونگاه میکنم بازهم خداروشکرمیکنم بابت این سایت زیباااواگاهیهای ناب استادعزیزودوستای محترم
درباب کنترل ذهن ک شدیدابهش نیازداشتم دیشب حرفیوشنیدم که ناخواسته ازسوی دوستی قضاوت شدم یک قضاوت خییلی نابجاوبد که باشنیدنش اول یکه خوردم اماخیلی سریع به خودم گفتم بایدافکارتوجمع وجورکنی تابه بیراهه نره اولش مسولیت این حرفوکامل ازجانب خودم پذیرفتموگفتم خودم اینوخلق کردم ومقصرش خودمم وموندیک عالمه افکارکه چرااینجوری شده واخه مگ من همچین ادمیم ک مرحله سختش ک کنترل ذهنه روبایدانجام میدادم اومدم وسپاسگذاری کردم برای تمام نعمتهاوب این قضیه ازجنبه مثبتش نگاه کردم ونوشتم ونوشتم واقعن نمیدونم چجوری بگم که چقددرحالم بهترشد وخواب بسیارعالی روداشتم اماصبح دوباره نجواهااومدن اومدم توی سایت وهربارک افکارمیومدن پسشون میزدم باجمله های طلایی ک خداوندحامی منه خداوندبرام خیرمیخاد،،بعدازاین قراره اتفاقات عالی بیوفته،،،گفتن ایناواین فایل ک کلی درس بودبرام وبایدبرای درک بهترش خییلی بیشترگوش کنم وعملکنم خداروسپاس برای تمامی نعمتهاش برای این سایت زیباوبرای حال عالی منن
وناگفته نمونه فایل روک دیدم فقط باخودممیگفتم ام اینجاانقدقشنگه بهشت چجورییه؟کلام استادازیکطرف حالم دگرگون میکنه واون مکانی ک حضوردارن ازطرف دیگه خداوندروهزاران بارسپاسگزارم برای نعمتای عالییی
شادوپیروزباشیددرپناه الله یکتا
به نام خداوند زیبایی ها
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان گرامی
چقدر خوب شد که این فایل را تهیه کردین و مثال های فراوان برای کنترل ذهن اوردین چون تصور میکردم همین که بتونی به زیبایی ها توجه کنیم کافیه در صورتی که کنترل ذهن یعنی بترسی و عمل کنی . یعنی کاری که برات سخته با کنترل ذهن انجاشم بدی . یعنی خودتو قانع کنی که جور دیگه به تضادها و سختی ها نگاه کنی .
اینو بارها به خودم باید تکرار کنم و بهتر درکش کردم . من از همین جایی که هستم با همین شرایطی که هستم باید بتونم لذت ببرم و اینجا انگار همین رینگ بوکس من برای تمرین هست .
در همین نقطه با همان چیزی که هستم باید باورهامو بسازم و بعد جهان منو به زیبایی ها هدایت خواهد کرد. پس ذهن چموش . باور اشتباه. یک شخصی که از همین لحظات نتونه لذت ببره و خودشو بسازه حتا اگر جاش عوض بشه همون شخصیت هست و بیشتر عذاب خواهد کشید.
شخصی مثل ایلان ماسک که موشک رو موقع فرستادن به فضا ترکید خیلی کنترل ذهن داشته که خودشو کنترل کرده و ادامه داده. ادیسون که چندین هزاربار برای الکتریسیته تلاش کرد و موفق نشد خیلی کنترل ذهن کرد که ادامه داد. پس این میوه های کنترل ذهن است که افراد را ثروتمند و به لیاقت میرساند
افرادی که قانون را درک نمیکنند عوامل درونی را دخیل میدانند .
این رو یادم باشه که این مسیر نیاز به صبور بودن و درک قوانیین داره. هیچ دانه ای یک شبه میوه نشده و هیچ انسانی یک شبه موفق نشده باید تکامل را با کنترل ذهن و قدم برداشتن طی کرد
🟣🟤
سلام خدا ظهر بخیر،میخوامت تا همیشه…
سلام به استاد همیشه استاد،سلام به دوستان نابم،
دوستان من امروز تونستم ذهنم و تو یه مورد کوچیک کنترل کنم و نتیجه ببینم،دوست داشتم براتون بگم،
صبح میخواستم پدر و مادرم و برای یکی از اقوام پدرم که فوت کرده بود ببرم بهشت زهرا،دیروز ماشین و کارواش بردم ،چون بابام حساس به این موضوع که ماشین باید تمیز باشه وقتی سوار میشه،صبح چون زود راه افتادیم مامانم با خودش صبحانه و چایی اورده بود،دیدم تو ماشین داره لقمه درست میکنه برای ما،تو ذهنم گفتم ای بابا ماشین و تازه تمیز کرده بودما،الان دوباره نون خرده میریزه،یه لحظه به خودم اومدم و گفتم انسی داری به چیز بی اهمییت فکر میکنی حواست باشه،فوقش یا میبری کارواش یا خودت تمیز میکنی،عوضش نه غر زدی نه فکر به چیز بی اهمییت کردی،مهمتر از اون مادر پدرت یه دو سه ساعت کنارتن و لذت میبری،سریع به خودم اومدم و بیخیال شدم،
باورتون نمیشه مامان من که همیشه راحته تو ماشین و براش مهم نیست که داخل ماشین چی میشه و در لحظه لذت میبره،با یه وسواسی لقمه درست میکرد که حتی یه سر سوزن داخل ماشین نریخت!!!!
(این باور و که باید داخل ماشین حتما تمیز باشه و حتی اگه گرسنه باشم باید پیاده شم و چیزی بخورم و من از بابام یاد گرفتم و تحت تاثیر اون بودم)
ولی وقتی رها کردم و بهش فکر نکردم این اتفاق افتاد!!
خدارو شکر که این قانون و بهتر متوجه شدم،
هم ماشین کثیف نشد هم لذت بردیم از کنار هم بودن،
دوستایه خوبم همتون با نظرات خوبتون خواستنی هستید…
بنام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هام
خدای من باز منو شگفت زده کردی با این سایت فوق العاده
در حال حاضر من دانشجوی دوره 12 قدم ، قدم 6 هستم .
چند روزیه به ناخواسته ای خوردم . تا میخاد احساسم بد بشه به خودم یادآوری میکنم که نباید تو این احساس بمونم …
همین دیشب با تماسی که از مادرم داشتم بهم ریختم چون ایشون هر بار با حرفاش منو به نقطه جوش در مورد اون ناخواسته میرسوند .
وقتی گوشی رو قطع کردم از شدت عصبانیت دستم میلرزید و… یه نفس عمیق کشیدم . اومدم تو اتاقم طبق صحبت های آخرین جلسه قدمی که گوش داده بودم با خودم گفتم به قول استاد من نمیتونم دیگران رو تغییر بدم اصلا من وظیفه ای ندارم بقیه رو به خواسته هاشون برسونم چرا باید تلاش کنم وقتی نتیجه ای نداره؟ هی با خودم تکرار کردم و ذهنم حرفای استاد رو به یادم می آورد . اومدم بشینم پای سیستم و کارم دیدم نهه هنوز حسه عصبانیت و ناراحتی هست گفتم چیکار کنم حسم بهتر شه ؟ گفتم یه خورده برقصم
آهنگ مورد علاقه رو پلی کردم و به سرعت شروع کردم به رقصیدن و با خودم در مورد کنترل ذهن فک میکردم
حسم بهتر شد نشستم پای کارم
با خودم میگفتم من به عنوان دانشجوی قدم 6 باید بتونم متفاوت از قبلم عمل کنم . که خداروشکر که تونستم .
و چه جالب که بعد از چند ساعت خداوند به این صفحه منو هدایت کرد تا مجددا این قانون رو بهم یادآوری کنه
دیشب با حس خوب خوابیدم و عمیق کار کردم و پروژمم تموم کردم
الآنم که صبح زود میخام برم پارک ملت ورزش کنم و به صدای استاد جانم با عشق و ایمان بیشتر از قبل گوش بدم و بعدش بیام پروژه هام رو پیش ببرم
خدا میدونه با این کنترل ذهن چقدر انرژی سیو شد و چه نتایج شگفت انگیزی میخاد وارد زندگیم بشه
خدایا شکرت
ممنونم معبود و رفیق من
سپاسگزارم ️
ممنون از استاد عزیزم
در پناه الله یکتا