live | تشخیص اصل از فرع درباره نتایج - صفحه 247

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | تشخیص اصل از فرع درباره نتایج
    79MB
    17 دقیقه
  • فایل صوتی live | تشخیص اصل از فرع درباره نتایج
    16MB
    17 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

4924 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مجتبی انجیله ای گفته:
    مدت عضویت: 1105 روز

    بنام خدایی که خواستهای مارو مشنوه و برآورده میکنه اگر با ذهنمون جلوش رو نگیریم

    سلام به استاد توحیدی و یکتا پرست

    دلیل موفقیت استاد عزیزم نگاه و نگرش توحیدی

    و الهامات درونی و عمل کردن به ایدها و پیام‌های خداوند بوده

    همه چیز توحیده درونه ایمانه که کار میکنه نه تبلیغات اینا در حرف نیست عمل کردن به ایدهاست

    100درصد موفقیت استاد از هدایتها و الهاماتش بوده

    زمانی که ایده تند خوانی نصرت الهام شد تو فایلها میگه همه گفتن روزنامه ها در مورد نصرت بد میگن دور وریش خندیدند و گفتن کینگه موفق نمیشی در صورتی که استاد بهش الهام شده بود و شروع کرد به سمینار گذاشتن که چقدر استقبال شد و جا نبود و بعد هدایت شد به سی دی کردن محصولات نصرت و بعد همین طور هدایت شد تو سایت بفروشه وقتی شما خداوند رو منبع انرژی و نیرویی که جهان رو مدیریت میکنه باور میکنی همون خدا و انرژی جریان ثروت نعمت رو از طریقی که خودش صلاح بدانه وارد زندگیت میکنه و باید آنتن و شاخکت رو تیز کنی و بهت میگه چیکار کن مگه زمان ابراهیم پیامبر یوسف اینستا یا تلگرام یا واتساپ بود نه اونا ایمانشون رو نشون دادند حرکت کردند و به اون جایگاه رسیدند

    من خودم به شخصه نه تو اینستا نه کانا لهای دیگه تبلیغ نمیکنم فقط رو تمرکز رو فرکانس کار میکنم واز جایی که فکرش رو نمیکنم مشتری میاد خرید میکنه و نتیجه هم داده استاد مخالف تبلیغ نیست ولی اصل رو درک کنیم بدونیم که این نیرو داره کارها رو انجام میده بعد هدایت میشی حالا یا سایت بزنی یا تو اینستا محصولاتو معرفی کنی و غیره ولی اصل توحیده باوره ایمانه که استاد عمل کردن همه چیز درونه قلبه یکی شدن با این نیرویی که هر لحظه کنارت تو درونت تو وجودت اون خدا همه چیه رو میدونه و بهت میگه اون اگاه که چه فرکانسی رو داری ارسال میکنی به جهان هستی خدایا میلیارد ها بار شکرت که تو مدار و فرکانس الهی هستم پر انرژی باشید در هر شرایطی که هستید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    محمد جواد اسدی گفته:
    مدت عضویت: 1162 روز

    به نام الله یکتا

    به نظرم باور مهمترین نکته است

    باور به شدن،باور به اینکه میشه و باور به امکان پذیر بودن و باور به لیاقت داشتن

    هر چی پیش میره بیشتر میفهمم که همه چی باوره،تا وقتی که من باور نکنم که حرکت نمیکنم

    ایمان،ایمان به بهتر شدن اوضاع و ایمان به رب العالمین،وقتی به داستانهای قرآن می‌رسیم خواسته های ما در برابر خواسته های پیامبرها هیچی نیست،مثلا خواسته ی ما از خدا داشتن یک خونه لوکس هست در بالاشهر و خواسته ی سلیمان داشتن ثروت و قدرتی که خدا نه به کسی داده و نه به بعدش میدهد،اون باور سلیمان به خدایی که در ذهنش ساخته اون قدرت رو میده که باد رو خداوند به تسخیر سلیمان در میاره،یا شکافتن دریا برای موسی،باور موسی به الله و حرکت به سمت دریا باعث باز شدن دریا میشه،ما حتی باور نداریم که میتونیم خونه ی خودمون رو داشته باشیم چه برسه به لوکس بودن و بالا شهر بودنش….

    پناه میبرم به الله از کمبودها و ازش درخواست میکنم که منو به فراوانی و باور فراوانی هدایت کند

    الهی آمین

    ممنون از استاد عزیزم و خدا رو شکر که اینجام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    مهدی رحیمی گفته:
    مدت عضویت: 2235 روز

    سلام و درود به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز

    چقدر تشنه آگاهی های جدید بودم ،چقدر ذوق کردم دیدم گام سیزدهم اومده الهی صد هزار مرتبه شکرت…

    تشکر ویژه میکنم از استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز برای این دوره فوق العاده خانه تکانی و تشکر ویژه میکنم از تمام دوستانی که کامنت میزارن و وقت میزارن قانون رو به شکل های مختلف به همه ما یاواوری میکنن،یکی از لذت های هر روز من شده که بیام تو سایت کامنت بخونم واقعا استاد گنجه، گنج پنهان هم نیست گنج آشکار هست که همه دسترسی دارند و این گنج برای همه ما در دسترس هست خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم برای این سایت توحیدی.

    سوال :

    چی میشه که استاد عباسمنش بدون تبلیغات و فعالیت در فضای مجازی و کار نکردن روی سئو سایتش با اختلاف نسبت به سایت هایی که تبلیغ میکنن و…. برتر هست و ببینده زیادی داره و تعامل زیادی هم برقرار شده و البته ثروت بیشتریم ساخته؟

    جواب:

    آگاهی که الان دارم خب این باور شما هست که خداوند کارها رو برای شما انجام میده ،شما اعتقاد به این دارید که باورها همچیز هستن و نتایج ما رو باورهامون رقم میزنن… بنابراین روی باورهای توحیدی کار کردید و ساخته شده که خداوند کارهارو براتون انجام میده خداوند برام تبلیغ میکنه ،خداوند مشتری برام میاره،خداوند افراد مناسب رو به سمت من هدایت میکنه،خداوند سریع الحسابه،بقول قران کیست کار درست تر از خدا،بقول قران صاحب اختیار ما خداست و….هزاران باور توحیدی دیگه …

    من به عنوان شاگرد شما یاد گرفتم باورها دکمه نیستن اگر من میخوام مثل شما این باورها رو بسازم باید حواسم به تکامل باشه و به خودم بگم مهدی اگر میخوای مثل استاد نتیجه بگیری اول باورشو بساز بعد عمل کن خیلی وقتها ما فکر میکنیم باورها دکمه هستن امشب روی این باور کار کنم و یا این هفته و یا از ماه دیگه همیچی عوض میشه …خیر همچی عوض نمیشه همچی ذره ذره عوض میشه اول یه مشتری میاد بعد یه مشتری دیگه و همینطور ذره ذره مشتری ها بیشتر و بیشتر میشن به شرط ایمان به شرط اعتقاد به شرط پاکی دل به شرط پرهیز از معامله با ابلیس.

    درخواست دارم از فرمانروای کیهان صاحب اختیار من و شما و تما جهان هستی که مارو به راه راست هدایت کنه به راه کسانی که به آنها نعمت داده است نه آنان که غضب کرده و نه گمراهان.خدایا کمکمون کن در این مسیر توحیدی بسیار شیرین در کنار هم فرکانسیای عزیزم ثابت قدم باشم و ادامه بدم و متعهد باشم .خدایا ای رب من شکرگزارم برای آگاهی های نابی که امروز بهم دادی و هر روز هم داره بیشتر و بیشتر میشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    معید ماندگار گفته:
    مدت عضویت: 1166 روز

    دوست دارم جواب سوال استاد رو با مثالی از تجربه زندگیم بدم. من برنامه نویس بودم و هستم و اون زمان که کمی تجربه داشتم تو حوزه تخصصیم، همیشه میگفتم باید یک وقت خیلی زیادی رو برای تبلیغات خدماتم و ارتباط گیری با کارفرما ها ایجاد کنم که کارفرما ها بیشتر از من خوششون بیاد که پروژه رو بدند به من نه به رقیبم. همیشه نگاهم این بود که باید بجنگی و میگفتم تنها راهش اینه که مهارت های ارتباط گیریم رو بهتر کنم که با کارفرما رفیق شم که بتونم مخشو بزنم که پروژه رو بده به من و توی محیط من این نگاه بود که ارتباط همه چیزه و اگر تجربه کمی داری توی تخصصت، اشکال نداره تا وقتی که بتونی مخ کارفرما رو بزنی چون میگفتند که کارفرماها خیلی بیشتر اتکا میکنن به اخلاق و شخصیت طرف تا استعدادش و اون موقع این حرفا برای منم منطقی بود و منم راحت پذیرفتمش و یک باور قوی و زشتی در ذهن من شد.

    من همش وقتمو میذاشتم برای بهبود مهارت های ارتباطی و کمتر میذاشتم روی بهبود حوزه تخصصیم چون میگفتم مهم نیست.

    چند سال با این رویه پیش گرفتم و قشنگ مشخص بود که این باور که (همه آدمای موفق ارتباطات قوی و گسترده ای دارند) با قلب من سازگار نبود اما میگفتم چاره ای نیست و چندین سال با همین فرمون ادامه دادم.

    تا اینکه با استاد عزیز آشنا شدم و وقتی برای اولین بار از استاد قانون رو شنیدم که (تمام اتفاقات زندگیمون رو با افکارمون رقم میزنیم) من قلبم پذیرفت و اومدم توی این مسیر. مهم ترین دلیلی که من از برنامه های استاد استفاده میکنم همینه که آقا من آدمی هستم درونگرا و نمیخوام با ارتباطات و شرک به جایی برسم. اصن برام کسر شانه

    برای همین روی خودم و حوزه تخصصیم کار کردم و خودمو تکاملی بهبود میدادم توی برنامه نویسی. اون اوایل فرصت هارو نمیدیدم. با اینکه کارم با گوگل خوبه اما هرچی سرچ میزدم، فرصت های مربوط به تخصصم رو نمیدیدم . فرصتی که منو در اون استیت راضی کنه.

    اما ادامه دادم و هدایت های خداوند رو گوش دادم و یکجای زندگیم پتانسیل شرک ورزیدن داشتم ولی نورزیدم و خداوند چه پاداشی داد و گفت معید تو آماده ای که در مدار فرصت ها و ثروت قرار بگیری.

    استاد چندین ماه پیش از در و دیوار بهم پیام میدادن که کار براشون انجام بدم با رقم های خوب با وعده های خوب و با کار خیلی سبک و راحت.

    توی یک برهه ای به جای اینکه من کارفرمام رو راضی کنم، کارفرما داشت منو راضی میکرد.

    استاد الان تقریبا 10 ماهه که فرصت های میلیونی و میلیاردی رو میبینم. فرصت هایی که محدودیت توشون نیست. آزادی که توی اون فرصت ها هست دقیقا هم اندازه آزادی که شما برای فرصت های خودتون دارید.

    یعنی من هرزمان که بخوام کار میکنم، رییس بالاسر ندارم که تعیین تکلیف کنه، لازم نیست خودمو ثابت کنم به بقیه که من لایقم بنابراین لطفا پروژه تون رو بدید به من انجام بدم، من هرچقدر (واقعا هرچقدر ) که بخوام میتونم درآمد کسب کنم البته به اندازه ظرفم. من توی کد نویسی، بعضی جاها گیر میکنم و دقیقا همونجاست که به خودم میگم: معید تسلیم نیستی.

    و بعد احساسم رو بهتر میکنم آگاهی های سوره حمد رو به یاد میارم و احساس عجز میکنم به خدا و بعد راه ها گفته میشه.

    الان استاد سوال های من انقدر تخصصی شده که خالق همون زبون برنامه نویس هم نمیدونه جوابشو و باعث شده من به دست خدا بیشتر نگاه کنم و به اون توکل کنم. چقدر خوبه. چقدر دوست دارم بشم یک هکر توحیدی. خخخخخ

    بگذریم. خلاصه اگه به من یک پروژه بدید و حتی اینترنت هم بهم ندید، من میتونم اون پروژه رو حل کنم و بالاخره به اون استیت رسیدم که نیاز برای ارتباط و راضی کردن بقیه نیستم. کارهای مارکتینگ و تبلیغ خدمات نکردم. وارد قماش خاصی نشدم که اسمم نشون داده بشه که بهم پیام بدن برای پروژه. فقط روی خودم کار کردم و به اندازه ظرفم نتیجه اومده توی دستم. فرصت ها از در و دیوار داره میریزه و من به یک تضادی برخوردم که آقا درسته فرصت ها خیلی پولسازه اما نمیخوام زماندار باشه. مثلا صاحب پروژه میگفت تا 20 روز دیگه باید به من تحویل بدی. با اینکه اون 20 روز خیلی زمان زیادیه اما همیشه یک احساس کوچولویی از عجله در من مشاهده میشد و من همین رو تضاد حساب کردم و خواسته ام رو بلندتر فریاد زدم. برای اینکه هدایت بشم به جای بهتر، لازم بود که تمام پروژه های زماندار رو که بهم پیام و ایمیل میدادن رو قطع میکردم. تمام و کمال اینکارو کردم و سمت خودمو انجام دادم. دیگه پروژه زماندار انجام نمیخوام بدم. با اینکه نگرش جامعه کاری ما اینه که باید همینطوری پول دربیاری و راه دیگه ای وجود نداره. استاد اینو بگم که توی مداری بودم که میتونستم تا ابد کار کنم. انقدر که پروژه وجود داشت ولی من قبلا توی مدارش نبودم. مهم نیست چقدر سرچ گوگل میزنی، اگر در مدارش نباشی، نمیبینیش

    استاد شما میگی که توی حوزه خودت فرصت هایی رو میبینی که بقیه نمیبینن. وقتی من راه های ارتباطی رو حتی بیشتر از قبل قطع کردم ( الان فقط انگار میام تو این سایت و کامنت میخونم و بعدش میرم روی بهبود خودم)، خداوند ایده ای داد محشرررررررررررررر

    ایده ای که قلب من گواهی میداد و ذهن من مقاومت نشون میداد اما اونقدری روی خودم کار کردم که اجازه ندادم ذهنم جفتک بندازه. 100 درصد به هرکسی از همکارایی که تو حوزه من کار میکنن، ایده ام رو بگم مسخره میکنن و میخندند. میگند داری وقتتو تلف میکنی.

    دقیقا مثل ایده تندخوانی شماست.

    یک جسارتی میخواد. یک احساس لیاقتی میخواد. یک شجاعتی میخواد که وقت بزاری و نگران جیبت نباشی. فقط باید بند کفش هاتو سفت تر کنی

    خیلی خوشحالم که بدون درگیری ذهنی ایده رو دارم اجرایی میکنم و نشونه های خداوند رو دارم میبینم.

    خیلی خوشحالم که حتی الان فرصت های میلیاردی هم دارم پس میزنم (دقیقا مثل شما که دوره تندخوانی رو از روی سایتتون برداشتید) و راه های ارتباطیم رو قطع کردم و دارم روی ایده ای که خداوند بهم داده کار میکنم. این احساس بی نیازی و محتاج نبودن چیزی بود که بزرگترین پاشنه آشیل من بود و هست. همه ی باورهام خوب بود غیر از این و ثروت هم وارد زندگیم نمیشد. تا اینکه این رو درستش کردم و بعد بووووووووم. ازجایی که عقل 100 جن هم بهشون نمیرسید، خداوند یک روزی تپل داد.

    خلاصه که من از یک جایی به بعد هیچوقت تبلیغ نکردم و هیچوقت خودم و خدماتم رو ثابت نکردم به کسی و فقط روی خودم کار کردم و همه چیز خود به خود خودش رخ داد. الان هم وقتی میبینم بقیه دارند تبلیغ میکنن واقعا تعجب میکنم اما این تعجب من نشون دهنده اینه که باورهام تغییر کرده.

    در پناه الله باشید. دوستون دارم. اصل داستان توحید بود واقعا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  5. -
    ميترا زارع گفته:
    مدت عضویت: 3356 روز

    سلام و احترام فراوان به استاد عباسمنش و خانم شایسته عزیز ؛

    پیش از اینکه بخوام تجربه خودم را در پاسخ به این پرسش دوست گرامی داشته باشم ، مختصر درباره آشنایی با شما و آموزش‌های خوبتون داشته باشم .

    من سال 1393 با شما آشنا شدم. آن زمان مدیر فروش یک شرکت پتروشیمی بودم و از طریق سرچ کلمه موفقیت ، سایت شما باز شد . سپس وارد سایت شدم و چند فایل آموزشی رو شنیدم و نقطه نظرهای شما بسیار جالب بود چون بسیار به دیدگاههای خودم نزدیک بود ولی روی آموزش‌ها متمرکز نشدم.

    تا اینکه 2020 در سفرم به هند با بحران اون روزها و ویروس ، در خانه‌ای بسیار زیبا و شبیه بهشت حبس شدم و امکان برگشت به ایران هم نداشتم. همه فرودگاهها بسته شد و قرنطینه شدیم . نسبت به بحران بی‌تفاوت بودم و می‌دونستم که بزودی برطرف میشه ولی چه پیامی برای من داشت ؟

    روزها و روزها به این سوال فکر کردم تا اینکه دوستی قدیمی روی واتس اپ با من تماس گرفت و پرسید : دلیل موفقیت‌های شما چیه ؟ من که از بس اساتید مختلف را دنبال کردم گیج شدم و متوجه شدم همه اونها دروغ گو هستن. و یکی یکی نام برد تا به نام شما رسید. و ادامه داد رنت کردن خونه چند هکتاری و اتوبوس مسافرتی RV که کاری نداره یا اون یکی میره پورش اجاره میکنه و ویدیو ضبط میکنه و از راه فروش پکیج پول میسازن ! ولی مسیر تو از همه درست تره چون نویسنده هستی و از راه انتقال دانش داری پول میسازی. و در ادامه گفت: لطفا مسیر خودتو به من آموزش بده .

    بعد از پایان تماس ، ناگهان یک جرقه بزرگ تو ذهنم روشن شد و بلند با خودم تکرار کردم ، استاد عباسمنش !!! چرا من یادم رفته بود که بقیه مباحث و فایل‌ها رو دنبال کنم ؟؟؟

    این پیام خداوند بود و پاسخ سوالهای من از طریق ایشون قراره برسه !

    همزمانی‌ها اتفاق افتاد و همون روز دوست دیگری پیام داد ، فلان استاد را دنبال کن ! گفتم کیه ؟ گفت: خودت تحقیق کن و اگه خوب بود دنبال کن.

    پاسخ ها آشکار شد ؛ حبس شدن من در یک بهشت رویایی و تک و تنها ، خبر از حادثه‌ و تحول شگفت انگیز درونی داره !

    ریست تو پارادایز ! من داشتم بازگشت به بهشت را تجربه می‌کردم.

    اینترنت پرسرعت و نامحدود ، فرصت کافی ، آرامش ، صدای پرندگان زیبای بهشتی و بوی عود صندل و غذاهای تند و خوشمزه هندی و موسیقی‌های روحبخش مدی‌تیشن کافی بود تا احساس عمیق و عاشقانه ای را با معبودم ، پروردگارم ، رب و الله برقرار شود . طبق عادت سحرگاه بیدار می‌شدم و دفتر شکرگزاریم با اشک و عشق پر می‌شد از شمردن نعمات بی‌پایان‌ او . آرام آرام ارتباط عمیق‌تر شد و از شوق حضورش در قلبم ، ساعتها اشک شوق می‌ریختم و این اشک‌ها پایان نداشت . انگار در حال باز کردن قلبم برای دریافت‌های زیبای این جهان بود .

    روزها و روزها در حال مهرورزی عاشقانه با او بودم در حالیکه بیرون از بهشت من ، مردم در حال تجربه جهنمی بودند ولی من بی‌خبر از همه کدها ، ترس‌ها و تاریکی ها ، در آغوش نور بودم.

    پس از چند روزی که اشک‌ها کمتر شد وارد سایت شما شدم و شروع کردم با تمرکز صددرصد روی تجربیات و باورهایی که شما در فایل ها درباره‌اش صحبت کردید . همه اونها به قلبم می‌نشست و وارد قلبم می‌شد . گویی وقتش رسیده بود و الله همه شرایط را فراهم کرده بود تا آگاهی من بالا رود.

    نوروز از راه رسید و سفره هفت سین ، دعا ، نوشتن اهداف و شکرگزاری ها را به جا آوردم و پس از یک ساعت ، همه آنها را جمع کردم و آموزش ها را با جدیت و قدرت بیشتر شروع کردم .

    بیرون از بهشت من ، مردم در حال دست و پنجه نرم کردن با ترس و مرگ بودند ولی برای من تنها چیزی که اهمیت داشت آموزش‌های شما بود .

    پس از مدت کوتاهی یک پرواز اختصاصی برای ایرانیان هند گذاشتند و به آسانی و عزتمندانه برگشتم به خانه.

    پس از چند ساعت استراحت دوباره آموزش‌ها شروع شد . من به خودم و قلبم قول داده بودم و هیچ بهانه‌ای نمی‌تونست منو عقب برگردونه!

    همچنین تصمیم گرفتم فقط و فقط در مسیر نویسندگی پیش روم و بعدها باز هم به یاری الله ، مشاور ، کوچ ، مدرس و سخنران هم در حوزه کارم ، اضافه شد . به آرامی و پیوسته (قانون تکامل) .

    در زمان بحران کووید ، همه افراد روبروی تلویزیونها اشک می‌ربختند ولی من در اتاق کارم ، فایل‌های زندگی در بهشت و آموزش‌های شما را می‌گذراندم و 3 کتاب جدید نوشتم و پس از بحران ، چاپ و منتشر شد‌.

    آموزش‌ها را ادامه دادم و 5 سال برای اهدافم زمان تعیین کردم . در سال دوم خانه ای زیبا خریدم . سفرهای بسیار و اقامت‌های طولانی در خارج از کشور و حتی در ویلای جنگلی در شمال ایران . سلامتی ، پول ، آرامش و نعمت و ثروت هر روز بیشتر و بیشتر می‌شه و تا ابد ادامه دارد .

    این مقدمه ای از بک‌گراند آشنایی با شما بود.

    در پاسخ به این دوست گرامی باید یادآوری کنم ، هر فردی ماموریت ، طرح و نقشه خاص خودش ُ داره و همانطور که اثر انگشت هیچ کس شبیه دیگری نیست ، نقشه راه هر شخص منحصر به خود اوست .

    نکته مهمتر اینکه خداوند به قلبها پاسخ می‌گوید و هر چه با قلبمان در صلح‌تر و نزدیک‌تر باشیم ، زیباتر هدایت می‌شیم .

    پس اگر قلب بسته باشه ، یا مسیر منحصر به ما نباشه و تقلید از دیگران باشه و یا فقط با مغزمون بخواهیم کاری انجام دهیم ، متاسفانه هیچ شیوه تبلیغاتی ، هیچ اسپانسری و هیچ روش منطقی جواب نمی‌ده !

    پس ابتدا باید به بخش لطیف این جهان متصل شد باید قلبمون باز بشه و سپس خداوند راههای منحصر بفرد را ، نشان میده و ما حرکت می‌کنیم .

    نکته مهم بعدی که یاد گرفتم ، نباید بیمار آمار و ارقام و لایک و ویوو باشیم . باید مسیر ما راهگشای مردم ، آرام‌تر کردن مردم و بهبود اطراف خودمون باشه . و این اشتباهه که فقط به فکر برند شدن و بزرگ شدن باشیم . بزرگ و معروف بشیم که چی بشه ؟ قراره چیکار کنیم ؟ آیا اصلا آماده بزرگ شدن هستیم ؟ لایق و شایسته برند و معروف شدن هستیم ؟ چه رنج و دردی رو قراره از دوش جهان کم کنیم ؟ آیا مسیر ما به سمت آرامش و اصلاح کدهای مخرب ، واقعیت‌های دستکاری شده و باورهای قدرتمند و نیروبخش ست یا فقط بخش ایگوی ما نیاز به توجه و زیر شعاع نور قرار گرفتن داره ؟ آیا در مسیر درست می‌خوایم رشد کنیم یا مسیر غیردرست ؟ و اگر در مسیر حق و حقیقت باشیم ، به حق هدایت می‌شیم و خداوند اسپانسر و حامی ما میشه . درهها رو باز می‌کنه و خودش هدایت می‌کنه .

    اتفاقا در خصوص سئو من هم هیچی نمی‌دونم ولی جالبه که یک مجله اینترنتی خارج از کشور روی سئو نامم کار کرده و این وقتی اتفاق افتاد که بدون چشم‌داشت و طلبکاری ، فقط برای این مجله مطالب گوناگون می‌فرستادم و خدای مهربان هم از طریق این موسسه و مجله روی سئوی من کار کرد به همین راحتی !

    استاد عزیز ممنونم برای همه آموزش‌های بیرونی و درونی ؛ چون بارها و بارها سوالات سخت من رو در رویا و خواب و میزگردی که با شما و همسرتان داشتم پاسخ دادید.

    ساعتها و ساعتها تک تک سوالات منو جواب دادید و پاسخ‌ها به من کمک کرد که موفقیت‌ها بیشتر و بیشتر شود .

    امیدوارم که یک شام خوشمزه در خانه خودم در خدمت شما و خانم شایسته عزیز باشم . که البته این آرزو را هم در رویا با شما داشتم و بسیار میزگرد قدرتمندی داشتم.

    شما در رویا ، کوچ و مربی اختصاصی من شدید و بی‌نهایت از روح سخاوتمند شما سپاسگزارم .

    با احترام فراوان ؛

    میترا زارع

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  6. -
    سعيده رضايى گفته:
    مدت عضویت: 2304 روز

    به نام خدای هدایتگر

    پروژه خانه تکانی ذهن/گام به گام

    گام سیزدهم

    سلام و ارادت خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان، همچنین همه دوستان همگام

    امیدوارم عالی باشید.

    خیلی این موضوع میتونه ریز و ظریف عملکرد ذهن و در نتیجه رفتارها و تصمیم گیریهای ما رو تحت الشعاع خودش قرار بده.

    هم در لایه های سطحی و ابتدایی کار، که مرحله شروع کاره و هم در بطن کار و مراحل پیشرفته تر.

    برای مثال چیزی که سالها در خیالات من به عنوان کسب و کار پرسه می زده تاسیس یک خانه فیزیک بوده.

    یادمه بعد از فارغ التحصیلی فوق لیسانسم، حدود سالهای 92 تا 94 خیلی ذهنم درگیر چنین کاری بود.

    مشاوره می گرفتم، دنبال می کردم، آدم پیدا می کردم ولی در نهایت هیچی نشد. در واقع من هیچ کاری نکردم.

    الان که رفتارهای اون زمان خودم و طرز تفکرم رو تحلیل می کنم دقیقا به جواب همین سوال در این لایو می رسم.

    یه اعتراف بکنم وقتی صحبتهای استاد رو گوش دادم و دیدم در جواب سوال به این مهمی که شخص با تمام عجز و احساس نیازش پرسیده، استاد نه تنها جواب مشخص و سرراست نمیدن، بلکه میگن خودتون برید فکر کنید، من حرصم گرفت.

    گفتم خوب بنده خدا اومده تو لایو دغدغه ذهنیش رو بیان کرده که از شما جواب بگیره، پیش اصل اومده سوالشو پرسیده که اصل رو بفهمه، پس چرا جواب نمی دید؟

    بعد که به خودم گفتم استاد همه کاراش رو حساب و کتابه و مثل همیشه بهش اعتماد کن دیدم اتفاقا چقدر این حرکت استاد قشنگه، چقدر هوشمندانه و بر طبق قوانینه.

    خیلی قوانین با همین حرکت استاد برام یادآوری شد.

    اصلا اگر استاد همه ما رو وادار به فکر کردن نمی کرد اینقدر تاثیر نداشت.

    پس استاد متشکرم که ماهی دستم ندادید و بجاش ماهیگیری یاد دادید.

    نکاتی که قبلا به شکلهای مختلف بارها و بارها در مورد کسب و کار توضیح دادید، و البته همینجا هم بعضیاش رو بیان کردید از نظر من اینهاست:

    قانون اول: رعایت تکامل

    هررررررر کاری، تاکید می کنم هر کاری نیاز به طی تکامل داره. حتی شیر خوردن نوزاد هم در یکی دو روز اول براش مشکله. تا یاد بگیره چطور شیر بخوره یه مدت طول میکشه.

    پس کسی که کسب و کاری رو شروع می کنه بسته به اینکه در نقطه شروع اون کار خاص روی چه پله تکاملی ایستاده نیاز داره زمان و انرژی منحصر بفردی رو برای خودش صرف کنه که تجربیات لازم رو بدست بیاره، هرچقدر هم که آموزش حرفه ای دیده باشه.

    منظورم از آموزش حرفه ای فقط روش فنی انجام کاره، نه تمرکز روی رقبا یا روشهای تبلیغ و بازاریابی.

    مثلا دو نفر مختلف تصمیم می گیرن فروشگاه کالای پزشکی راه بندازن، یکیشون ممکنه در ابتدا هیچ گونه اطلاعاتی راجع به لوازم پزشکی نداشته باشه اما قبلا مغازه دار بوده و تا حدی اعتمادبنفس لازم یا سرمایه یا فن بیان مناسب رو داشته باشه.

    نفر دوم ممکنه اطلاعات نسبی خوبی راجع به کالای پزشکی داشته باشه و در عین حال فروشندگی هم بلد باشه.

    خوب مسلمه که نفر دوم خیلی زودتر راه میفته و موفقتر عمل میکنه نسبت به اولی که نمی دونه کاربرد tape بنفش و tape آبی چه فرقی با هم دارن.( tape همون چسبهای نواری پهن هست که عضلات رو فیکس میکنه و رنگهای مختلفش کشش ها و قدرتهای متفاوتی داره)

    یا کدوم دستگاه فشارسنج کارایی بالاتری داره.

    هر دوی این افراد فرق می کنن با کسی که هیچ اطلاعاتی در مورد لوازم وزشکی نداره و تابحال فروشندگی هم نکرده.

    پس اگر این اشخاص بیان تبلیغ بکنن در مورد کارشون قطعا تبلیغات اثرهای مختلفی روشون می گذاره.

    کسی که ظرفیت هندل کردن یک فروشگاه 10 متری رو نداره و بخواد با تبلیغات محصولاتش رو بیشتر بفروشه قطعا اشتباهات بیشتر و بزرگتری میکنه و همون تبلیغات باعث از دست دادن مشتریهای بیشتری میشه. چون نارضایتی هم به اندازه رضایت زود خبرش میرسه.

    این تبلیغات می خواسته به زور کسی که در جایگاه 3 قرار داره رو پوش کنه به جایگاه 8 و 9 که البته چون اون شخص در اصل در حد همون 3 قرار داره خیلی زود تبلیغاتش بی اثر یا ضدتبلیغ میشه.

    یعنی می خواستی میانبر بزنی ولی کلا میزنی تو جاده خاکی و از مسیر منحرف میشی.

    قانون دوم: شرک در مقابل توحید عملی

    اینکه خودت رشد نکنی و از خدایی که گفته «من خیر و شرت رو در هر لحظه بهت الهام می کنم» رو برگردونی و دست به دامان سئوی گوگل یا تبلیغات یا شریک گرفتن و وام گرفتن و تقلا برای فروش بشی، دقیقا یعنی برعکس مفهوم آیه ی:

    ایاک نعبد و ایاک نستعین

    اون رفتارها یعنی: ما فقط الگوریتم اینستاگرام را می پرستیم و تنها از سئو و تبلیغات و روشهای حذف رقبا یاری می جوییم.

    بعد صبح هم خوشحال و خندان بیدار میشیم و پیروزمندانه یه نگاه ریاکارانه به خدا هم میندازیم و میگیم الهی به امید تو.

    خدا هم میگه برو به امید الگوریتم اینستاگرامت. منو می خوای چیکار؟

    بعد تعجب می کنیم چرا زندگیمون مثل بازی مار و پله شده.

    یهو با یه حرکت چند مرحله از پله صعود می کنیم، ولی دو قدم جلوتر مار نیشمون میزنه و به چند مرحله پایینتر از اولمون سقوط می کنیم.

    بقول استاد عین یویو.

    قانون سوم: باورسازی مناسب

    ماها همگی با معجونی از افکار و باورهای نامناسب مالی به دنیا اومدیم.

    همین الان می تونم یه موال واضح بزنم.

    چند روزه که میزبان پدر عزیزم هستم که واقعا خوبیهاش به مراتب به ذهنیات نادرستش میچربه.

    الان که من با شخصی متفاوت(از لحاظ تفکرات مادی) نسبت به پدرم ازدواج کردم و از طرفی آموزشهای استاد خیلی نسبت به قبل روم تاثیر گذاشته متوجه میشم که چقدر باورهای مالی پدرم ایراد داره. قبلا که دختر خونه بابام بودم اصلا متوجه نبودم چه ضربه ای داره هر روز به باورهای مالیم می خوره.

    همین امروز صبح ابراهیم گفت که گوشت میخرم امروز، بابام هم سریع گفت فلان جا اون دفعه اومده بودم گوشت ارزونتره بریم باهم ازش بگیریم. حالا اون فلان جا 1 ساعت با ما فاصله داره. و من شک ندارم که ابراهیم عمرا اینهمه رانندگی کنه تا اونجا بخاطر چند تومن ارزونتر.

    خوب تمام عمر ما با این تفکرات فقیرانه گذشته، که همین تفکرات دارن ذهن ما رو مدیریت می کنن و میگن بجای اینکه چندین سال وقت بگذاری تا مردم دونه دونه تو رو بشناسن و آیا ازت خرید بکنن یا نکنن، یه پولی بده تبلیغ کن، یا یه روشی بکار بگیر زودتر دیده بشی که زودتر یک ریالت بشه دو ریال.

    هی زودتر زودتر زودتر.

    هی عجله عجله عجله.

    و سپس سقوط با سر به بدهکاری های بیشتر و عزت نفس نابود شده و مشکلات عدیده بعدی.

    در صورتیکه اگر به خودمون فرصت آزمون و خطا داده بودیم و از اول باورهای درستی رو در مورد کسب و کارمون شکل داده بودیم با یک شالوده محکم و اصولی آجر به آجر رشد می کردیم.

    ضررهامون کوچکتر بود و جبرانش راحت تر.

    و البته همون ضررها برامون به منزله درس عبرت بود و حس بدی هم نسبت بهش نداشتیم.

    قانون چهارم:مسئولیت پذیری

    اینکه من و تنها من مسئول 100 درصد اتفاقات زندگی خودم هستم و هیچکس هیچگونه تاثیر و دخالتی در امور زندگی من نداره. مگر اینکه من باور کنم که داره.

    همین یک قانون کافیه تا باور کنیم حذف رقبا هیچ تاثیری در موندن یا نموندن من در بازار یا موفقیتم نداره.

    در واقع اصلا کسی رقیب من نیست. هرکس آقای خودشه و تسلطش فقط روی مسائل کسب و کار خودشه.

    اصلا مدار من و اشخاص دیگه با هم همپوشانی ندارند که بخوان از هم تاثیر بگیرن.

    پس من دارم توان و انرژی خالص خودم رو پخش می کنم توی مسیری که اصلا ربطی به من نداره. دارم عمرمو هدر میدم اینجوری.

    قانون پنجم:فراوانی

    اگر این اصل مهم رو باور کنم که ثروت و موقعیت و آدمهای مناسب همیشه همه جا به اندازه همه مردم کره زمین وجود دارد، من حتی اگر یک درصد هم اینو قبول کنم نیازی به هیچگونه عامل بیرون از خودم برای موفقیتم ندارم.

    وقتی خودمون رو محتاج تبلیغات و حذف رقیبان و روشهای عجیب و غریب بازاریابی می بینیم که قبول نداشته باشیم آدمهای زیادی هستند که نیازمند و مشتاق خرید محصولات منن.

    فکر می کنیم الان یه موقعیت خاصیه که فردا از دست میره.

    یا یه آدمهای خاصی یه جاهای خاصی هستند که من باید بدوم برم دنبالشون بیارمشون ازم خرید کنن.

    در صورتیکه اگر من کیفیت کار خودم رو بالا و بالاتر ببرم و در مسیر رشد همواره و پیوسته حرکت کنم مشتریهای مناسب خودشون منو پیدا می کنند. جهان افراد متناسب با خدمات من و باورهای من رو به سمت من هدایت می کنه.

    قانون ششم: احساس خودارزشمندی

    اگر من به اندازه کافی خودم رو ارزشمند بدونم که محتوای کار من یا محصول من و حتی خود من لایق و ارزشمند هست تا کسانی جذبش بشن و رضایت داشته باشند، دیگه نیازی ندارم که به التماس بیفتم تا کسی ازم خرید کنه.

    به نظر من تبلیغ کردن نوعی التماس کردنه.

    حالا معرفی کردن در ذهن من معنای متفاوتی داره و ما باید بتونیم محصول یا خدمات خودمون رو درست و کامل و با عزت نفس محکم معرفی کنیم تا مشتری بدونه قراره بابت چه چیزی هزینه پرداخت کنه و چه خدماتی دریافت کنه یا چه تغییری در زندگیش رخ بده.

    این کاملا جدا از تبلیغاته و زمانی مطرح میشه که مشتری از قبل به سمت ما اومده.

    اما برای اینکه کسی رو ترغیب کنیم که از ما خرید کنه و بابت اون هزینه گزاف کنیم یا روشهای خیلی غیرمعمول بکار ببریم، ولی در نهایت کیفیت کار متناسب با قیمتش نباشه، اون تبلیغات فقط بر ضد کار ما عمل خواهد کرد.

    احساس خودارزشمندی پیشاپیش فرکانسی رو به جهان ارسال میکنه که بدون هیچ زور زدن و تقلایی مشتری مناسب رو بدون اینکه خودش بدونه چطور، به سمت ما می کشونه.

    ………………………………………………………………………….

    انقدر باورها و نکات تر و تمیز و قشنگی رو بیان کردم که خودم لذت بردم.

    امیدوارم که خودم اولین عمل کننده بهشون باشم و بارها و بارها همه این آگاهی ها رو با خودم تکرار کنم تا بطور ناخودآگاه بره توی رفتارم.

    بعضیهاش رو آلردی اوکی هستم ولی با بعضیهاش می دونم که هنوز کار دارم تا جا بیفته.

    الهی شکر

    استاد متشکرم از اینهمه استادیتون. شما فوق العاده اید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
  7. -
    آرزو میرکاظمی گفته:
    مدت عضویت: 804 روز

    قُلْنَا اهْبِطُواْ مِنْهَا جَمِیعاً فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُم مِّنِّی هُدًی فَمَن تَبِعَ هُدَایَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ (38)

    گفتیم: همگى از آن (باغ به زمین) فرود آیید، و آنگاه که هدایتى از طرف من براى شما آمد، پس هر که از هدایت من پیروى کند، نه برایشان بیمى است و نه غمگین خواهند شد.

    سلام به روی ماه استاد فرزانه ام

    پیامبر بر حق زمانه ام

    خداوند رو ازصمیم قلب شاکرم بابت این که زمان حیات من مصادف با حیات شما استاد عزیزم شد

    خوشا به سعادتم …

    خوشحالم که توی این سایت ذره ذره دارم روی

    خودم سرمایه گزاری میکنم

    تا اونجایی که من این سایت شخم زدم

    و با توجه به نشانه هایی که واضح شده برام

    جواب سوال استاد به نظرم اینه که

    1.استاد قبل از هرچیزی 100 قبول کردن که خدایی هست که درون قلبشونه و اون خدا رو با تک تک سلولهاشون میپرستن

    2.استاد قبول کردن که خدا وند هر لحظه هدایت شون میکنن و خودشون رو لایق دریافت الهام

    از طرف خداوند میدونین

    3.ستاد خودشون رو در مقابل خداوند

    تسلیم و عاجز دیدن به معنی واقعی و این رو زمانی که بهشون الهام میشه و عملی میکنن ثابت کردن

    4.استاد تحت هر شرایطی یه نکته مثبت از

    اتفاق به ظاهر بدی در آوردن و اصل

    تمرکز بر زیبایی ها و کنترل ذهن رو همیشه اجرا کردن مثل زمانی که سایتشون پرید

    مثل زمانی که فرزندشون از دست دادن

    و در نهایت طبق گفته خود استاد اگر ما توحید رو در عمل اجرا کنیم؛لاجرم ثروت ،خوشبختی سلامتی مشتری و همه چی وارد زندگیمون میشه

    کافیه باورش کنیم و به الهاماتمون عمل کنیم

    درک من طی این 235 روز بوده مطمئنم چند وقته بعد من هم اصل توحید رو طبق قانون تکامل به خوبی درک خواهم کرد ….

    استاد بمونی برامون عاشقتونمممممم

    مریم جانم بانوی اصیل ایرانی خوش صدا خوش تیپ عاشقتم آبجی قشنگمممممم

    نفست پر از حس خوب خدایی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    سحر زیبا گفته:
    مدت عضویت: 1171 روز

    سلام ب استادعزیزم ودوستان گرامی وهمچنین خانم شایسته نازنین

    انگارکه شاه کلیدوپیداکردم چقدخوشحالم که خداوندمنوهدایت کردب این فایل گرانبهابااینکه هنوزفایل استادروگوش نکردم ولیی باخوندن متن فهمیدم ک همه چی ریشه درباورهای توحیدی داره وبایداول بنای توحیدتوی وجودمون محکم بشه اونجاک خانم شایسته فرمودند:زیرا “توحید”، تنها راهکار برای مدیریت ترس ها و نگرانی های توهمی است که ذهن همواره از طریق آنها وارد عرصه می شود.همینه،،اره این درسته من خیلی ترسهادارم واتفاقا دوره ی عزت نفس روهم دارم ولی انگارهیچوقت ننونستم این موضوع رودرک کنم وخداونددرجای مناسب ودرمکان مناسب اونچیزی ک لازم هست روموقعش به مامیگه فقط کافیه ماتوی مسیرباشیم فهمیدم ک بایدرواین باورکارکنم که خداهمه چیزه وهمه چیزرواازاون بخام واون منوهدایت میکنه وخیییلی باورهای قدرتمنددیگه..

    خییلی خوشحالم ک این گنج رواول امروزفهمیدم ودرکش کردم خدامیدونه چقدرر شنیدمش ولی لازم بودک الان عمیقااادرکش کنم

    خداروشکررباتمام وجودبرای این سایت ارزشمندواگاهیهای ناب ک هیچ کجاپیدانمیشه

    خداروصدهزارمرتبه شکرر

    خیلی ممنونم ازشمااستادعزیزومریم دوستداشتنی درپناه امن الهی سربلندوسلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    n گفته:
    مدت عضویت: 1650 روز

    به نام الله یکتا.

    سلام به استاد عزیزم، خانم شایسته عزیز و دوستان و همراهان در سایت.

    دررابطه با این فایل من یه مثال میشناسم،

    نزدیکای خونه‌ی ما توی محله‌های پایین شهر، توی یک کوچه‌ی کاملا فرعی، چهارتا مغازه هست که لباسای استوک میفروشن، از این سه چهارتا مغازه دوتاشون وقتی وارد کوچه میشید از روبرو مشخص هستن، و دوتاشونم از بغل هستن که باید دقت کرد تا متوجه شد چی میفروشن، از بین این‌ها سه تا از این مغازه‌ها جنس‌هاشون نو تر و تمیز تر و روی گیره و رگال خیلی شیک وصل کردن (حالا شیک در حد همون محل دیگه) ولی یکیشون که اتفاقا بغل هم هست مغازه‌ش، ایشون لباساش همه چروک حتی چندتا سبد بزرگ داخل و بیرون مغازه گذاشته و بیشتر لباساش تو اون ریخته، نه که فکر کنید قیمتاشون کمه ها، نه هم‌قیمت همه همکاراشونه حتی بیشتر،

    باورتون نمیشه هروقت ازاونجا رد میشیم توکوچه رو نگاه میکنیم کمتر از 10 نفر مشتری تومغازه‌ش اصلا نیست، اون سه‌تا مغازه‌ی دیگه هم نشستن دارن مگس میپرونن،

    اینم بگم که کلا تو این منطقه مغازه‌هایی که لباسای استوک میفروشن خیلی هستن،

    و این برای من شده یه الگو، هروقت که از اونجا رد بشم برای اینکه بخودم ثابت کنم که همه‌چیز طبق قانون پیش میره، از عمد برمیگردم نگاه میکنم،

    و میگم چه جوووووریه که این‌همه مغازه این طرفا هست که بیشترشونم سر خیابونن ولی هیچکدوم به اندازه این مغازه‌ی تو کوچه خلوت شلوغ نیست هیچوقت،

    بار اول که ما رفتیم تو اون کوچه دوست منم میخواست از همون لباسا بخره، رفتیم همه این سه چهارتا مغازه رو جنساشونو نگاه کرد باز برگشت در همین مغازه، بهش گفتم بابا اون یکی جنساش بهتر بود، گفت نه میخوام از این بخرم، و خودشم نمیدونست چرا فقط میگفت دلم میخواد که از این خرید کنم.

    این فروشنده کیفیت جنساش اگه بدتر از مغازه‌های کناریش نباشه ولی بهتر هم نیست، تنها تفاوت ظاهری که میتونم بگم اینه که خودِ فروشنده خوش برخوردتر، خوش انرژی‌تر و خوش‌رو تر از اون فروشنده‌های دیگست،

    این همیشه برای من یه الگو هست،

    یه سخنی یک بار شنیدم الان خاطرم نیست از کی بود و دقیقا کجا خوندمش،

    میگفت از یه نفر پرسیده بودن که تو محل کسبت جای پر تردد نیست پرنده پر نمیزنه ته یه کوچه تاریک کی میاد از تو خرید کنه اخه؟؟

    و ایشون جواب میده: همون خدایی که فرشته‌ی مرگش هرکجا باشم من رو پیدا میکنه، فرشته‌ی روزیش هم میتونه هرکجا باشم من رو پیدا کنه…

    فارغ از این که این مکالمه واقعی بود یا نه، ولی برای من پر از درس بود.

    یا مثلا درمورد همین سایت، یکی مثل من که اصلا با کلیدواژ‌ه‌ی خاصی این سایت رو پیدا نکردم که، من مستقیما اسم خود استاد رو سرچ کردم و سایت اومد، و فکر میکنم خیلیای دیگم مثل من باشن، که اول از یه جایی یه فایلی از استاد به گوششون خورده باشه و بعد یه حسی بهشون میگه این داره حرف درست میزنه هااا برو پیداش کن،

    یا یه کسی استفاده کرده باشه از اموزه‌های استاد و فایلی بفرسته یا معرفی کنه به بقیه،

    اینا نمونه‌های بارزن که به ما بگن باباااا همون حسه هست که داره کارا رو میکنه نه اون بیلبورد و تبلیغ و تحلیل رقیب و پیامک تبلیغاتی و چمیدونم…

    تو تا جایی که میتونی روی خودت کارکن، بقیه‌شو بسپار به اون..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  10. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1880 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم…

    5 دقیقه اول فایل رو دیدم، یک جمله شما استاد عزیزم باعث شد بیام ودرکم رو ازش بنویسم بعد برم باقی فایل رو ببینم..

    اینکه گفتید توی فلسفه ای که من دارم، رقیبی وجود نداره….

    یه دفعه تمام چراغهای خاموش ذهنم دوباره روشن، چون دیشب سر یه موضوعی احساس کردم چراغهای خاموشی توی ذهنم هست، یعنی توی باورها و اعتقاداتم….

    من میدونم که توی فلسفه ی شما نه رقیبی وجود داره، نه دشمنی، نه چشم زخمی، نه تایید طلبی، نه حرص و طمع ای، نه عجله ای، نه ترس از دست دادنی، نه غم وغصه ای، نه ترس از آینده و نه پریشانی وغم و گذشته ای، نه احساس کمبود و نه چشم وهم چشمی و نه اصلا اینکه کی داره تو این دنیا چیکار میکنه و قراره تو دنیا چه اتفاقی بیفته..

    آره استاد عزیزم اینا که گفتم وخیلی از صفات بد و ناپسند و نادرست دیگه ای که توی خیلی از آدمها واز جمله خودم هست، در فلسفه ی شما نیست، حالا چرااااا؟؟؟؟؟

    چون شما همه ی اینها رو پشت سر گذاشتید، چون شما هرجا درد کشیدید میدونستید با توجه به قوانینی که حاکم برجهان هستی هست، اون درد دیگه نباید تکرار بشه، چون شما با تک تک سلول هاتون درک کردید که جهان بر اساس مهر و محبت وشادی وعشق وشکوفایی وتولد و لبخند و احساس های خوب و امید و ایمان وفراوانی بنا شده و …

    من بعد یکسال واندی که از کار کردنم روی 12 قدم میگذره، تازه دیشب درک متفاوت وبهتری رو از قدم دوم، جلسه سوم بدست آوردم، چون تو همین مسافرت اخیرم توی تضادی که برام پیش اومده بود تونستم برخلاف میلم تسلیم وتابع عمل به قوانین باشم، یعنی تضاد رو ببینم ولی باتمام وجودم به جای اینکه ازش فرار کنم ویا کارفیزیکی خاصی انجام بدم با کنترل ذهنم بتونم برم سراغ زندگی عادیم واجازه بدم اون تجربه ودرس، بهم بیاموزه هر اونچه رو که بلد نیستم، جون یقین داشتم که باتوجه به فرکانس ها ودرخواست هایی که از جهان داشتم توی اون موقعییت قرار گرفته بودم !!!!!

    نه اینکه آگاهانه خواسته باشم چنین تجربه وحس بدی داشته باشم وتجربش کنم نه، بلکه من چون در ایمان وتوکل ادعایی داشتم جهان هم کاری کرد من در موقعییتی قرار بگیرم تا میزان ایمان وتوکل وصبر وتسلیم بودنم محک زده بشه…

    وقتی تضاد میاد وقتی گره میفته تو کار، مثل همون تذکر پلیس برای شما در مورد تصادف توی اتوبان، که روح شماهم خبر نداشت، پیش خودت میگی بابا منکه داشتم راه خودمو میرفتم، منکه احساسم عالی بود، منکه ذوق کنان داشتم توی این مسیر زندگی پیش میرفتم چی پس؟؟ این مشکل از کجای اسمون نازل شده تا حالمو بگیره؟؟

    یادمه قدیما حتی گاهی الانم پیش میاد وقتی توجمع می خندیم وزیادی خوشیم یکی در میاد میگه زیاد نخندید که آخرش گریه اس!!!!!!

    زیاد شادی نکنید که چشم میخورید!!!!!

    حتی ذهن خود من توی اوج شادیها بارها اینو بهم گفته، که پنهانی شادی کن تا چشم نخوری وانرژی منفی کسی تو رو نگیره!!!

    چی بگم از این باور غلط که متاسفانه انقدر از بچگی تو ذهن ما کردند پاک کردنش واقعا جهاد اکبر میخواد…

    خلاصه که داری زندگیتو میکنی راهتو میری یه مشکلی برات پیش میاد، یا میخوای کارت رو ارتقاء بدی، یا اصلا کاری شروع کنی، ازدواج کنی یا وارد رابطه ای بشی، سفری بری، ویا کلا تغییراتی توی سبک زندگیت بدی!!

    اکثر مردم میان تکیه میکنن به تجربه های کم وبیش ناقص گذشته که بیشتر وقتها ترس میندازه تو دلشون، یکسری افراد که کم هم نیستند میفتن تو دام مقایسه و میخوان کاری کنند که از فلانی وفلانی و دیگران سرتر، موفقتر، پر درآمدتر، خوشبختر، سرشناس تر، وخلاصه که برتر باشند وبشند…

    غافل از اینکه زندگی هرکسی رو باورهای خودش میسازه!!!

    یعنی چی؟

    یعنی من دنیام بیام پول خرج کنم تبلیغ کنم برا کارم اما از درون به استعداد وتوانایی های خودم باور نداشته باشم، یا اگر تمام تلاش ذهنی و جسمی مناسب خودم رو نداشته باشم وتمرکزم روی کاری که میخوام نذارم، وقتی خودم از درون خالی باشم، هیچ اتفاق خاصی بیرون از من نمی افته….

    مثلا من ببینم دو نفر تو رابطه ی عاشقانه عالی هستند یا ازدواج وزندگی عالی دارند، بخوام که ازشون تقلید کنم واز همون راه وروشها پیش برم که در ظاهر زندگی اونها می بینم، آیا واقعا زندگی وروابط عاشقانه ی من مثل اون زوج موفق وعاشقانه میشه؟؟؟.

    شاید یه سری نشونه بیاد از اون سبک زندگی و روابط وتجربش کنم ولی پایدار نیست ، چرا؟؟؟

    چون در درون من اون خصلت اون باور، اون عملکردی که در زندگی و روابط اون زوج هست، نیست!!

    یعنی من نه بلدم ونه باور قلبی دارم ونه می تونم که انقدر وابسته نباشم تو. وجاش دل بسته باشم، چون مثلا من بر اساس تجربه های تلخی که تو روابط داشتم ویا چیزهایی که از خانوادم دیدم و سالها تکرار شده و نادرست بوده، وقتی من یاد نگرفتم خودم رو دوست داشته باشم وبه روح وروان وجسم و جان خودم احترام بذارم ،حالا سختمه که بتونم باور کنم میشه که رابطه ای رو تجربه کنم که دور از وابستگی باشه و من وطرف مقابلم در عین دوستداشتن همدیگه بتونیم به به تفاوتها واعقاید و احساسات هم احترام بذاریم.

    وقتی من خودم رو نشناسم وندونم که چی میخوام وقتی عاشق خودم نباشم بدون شک نمی تونم فقط با خواستن و دیدن و تقلید کردن از رابطه ی عاشقانه وزندگی عاشقانه کسی اونو جذب کنم و در زندگیم تجربش کنم…

    یا مثلا در مورد شغل یا نوع کسب وکار، خیلی ها میگن فلانی رفته تو فلان شغل منم برم پول توشه، میره وشکست میخوره!!!!

    خیلی ها میگن کسب وکارم رو ببرم فلان مکان و فلان تبلیغات رو انجام بدم با فلانی همکار و شریک بشم، تا کسب وکارم رشد کنه ولی چون باور درستی نداره، چون نمیدونه که جهان بر اساس فرکانسها و باورها و توجهاتش داره کار میکنه شکست میخوره، شاید در ظاهر طرف توجه اش به کسب وکارش و روند پیشرفتش هست، امااااااا باز صحبت مقایسه و حرص و طمع وسطه، مثل فلانی …

    واینجا یعنی اون شخص تمام توجه اش رو کسب وکار فلانیه، نه خودش، وجهان گول نمیخوره، یعنی خیلی دقیق رفتار میکنه وعکس العمل نشون میده، جهان به باورها وتوجهات قلبی خودت نسبت به خودت پاسخ میده، یعنی چی؟؟؟

    یعنی توباید از درون به استعدادهات، برای تلاشهات، برای وقت وتمرکزی که میذاری روی کارت، باتوجه به اینکه روی باور فراوانیت کار کردی ومیدونی برای انجام طرح الهی وهدفت اینجایی وباید اون هدف رو از قلبت از خداوند بخوای که برات نمایان کنه وتلاشت رو انجام بدی وفارغ از اینکه آخرش چی میشه فقط باعشق سهم درست رو انجام بدی، پیش بری…

    من خودم الان دوسه ماهه تمرکزم از روی کارم برداشته شده، وچون کار من توی سالن هست وکاری زنونه که عاشقش هستم،ولی همش دارم فکرمیکنم حالا که مهدی دیپلم گرفته ومدرسش تموم شده وبه خاطر مشکل گفتار و کم شنواییش هرجایی نمی تونه بره سر کار، من شغلی دست وپا کنم که منو وپسرم کنار هم کار کنیم که من حواسم بهش باشه و از اینجور فکرها ونگرانی ها توسرم میچرخه ، واین باعث شده تمرکزم شکسته وپاره بشه، وبه طبع مشتریهام کم شدند !!!

    میخوام بگم آدمیزاد انقدر قدرت داره، و باید بدونه که فقط وفقط خودشه که داره زندگیش رو میسازه و می تونه هم خودش رو به عرش برسونه وهم بیاره رو فرش….

    کسی اون بیرون حریف من نمیشه، نه اقتصاد، نه رهبر، نه رئیس جمهور، نه خانواده و نه هیج چیز دیگه ، وقتی من تمام تمرکزم روی رابطه ی دو طرفه خودم وخداوند باشه….

    وقتی من هدفم مشخص باشه واز مسیر درستی وراستی وپاکی و صداقت و توکل. ایمان وتقوا میرم، مگر قراره غیر از خوشی وآرامش و عشق وشادی وسلامتی وثروت و…رو تجربه کنم؟؟؟؟؟

    حالا اگه توی زندگی منه مینا گره ومشکل و تضادی هست، برمیگرده به اینکه من به اندازه کافی صادق و درستکار، پاک و با ایمان ومتوکل ویکتاپرست و با تقوا نیستم…

    خدارو هزاران بار شکر که به لطفش منم تا حدود زیادی ازتون یاد گرفتم که فلسفه وباور وعقاید درونی خودم رو داشته باشم، باوری که از یقین میاد، از ایمان میاد، و دارم هر روز سعی میکنم این ایمان وتقوا بیشتر وبیشتر بشه….

    باور هر کسی زندگی اش رو ساخته…

    حالا دیگه اونچیزی که تجربه میکنه تو زندگیش زیبا یا زشت هست، خوشایند یا ناخوشایند فقط وفقط به باور خودش و با توجهات خودش جذب زندگیش شده…

    هیچ راه میانبر وفراری از مشکلات وتضادها وجود نداره، یا باید بمیری یا بمونی ودرستش کنی، یعنی خودت رو درست کنی..

    هرجا دیدی دیگه نمی تونی باید تسلیم بشی سکوت کنی، ودست برداری از تلاشهای بیخود…

    واقرار کنی که نمی تونی به تنهایی وحتی با کمک کل مردم جهان درستش کنی!!! اقرار که کردی مالک جهان هستی میاد به کمکت، و میگه بیا دوتایی انجامش بدیم و من کل جهان هستی رو مامور میکنم که به کمکت بیاد….

    تو گفتن راحته ها، باید به درکش برسی…

    من اقرار واعتراف میکنم که هنوز هم اول راهم هنوز سر سوزن ایمان وتوکل دارم وتسلیمم، وگرنه نباید همین یه ذره تضاد رو هم توی زندگیم شاهد باشم که گاهی پیش میاد، که حس می کنم از بیرون از منه..

    اما نه،اون از درون منه، به اون شکل در ظاهر پدیدار شده، همینکه اینو درک میکنم جای شکر داره، وگرنه تا همین 3و4 سال قبل منه مینا کل جهان هستی وآدمها و خدا رو مقصر میدونستم در برابر اینکه نمیذارند من خوشبخت باشم…

    به الله قسم که زندگی خیلی راحتر وشیرینتر و رویایی تر از اینه که ما فکر می کنیم، منتهی باورهای پوج و نادرست قدیمی نمیذاره که بیشتر طعم خوشبختی وراحتی رو بچشیم!!!

    جهان به همه برای رسیدن به هدفشون کمک میکنه، به هیتلر، به صدام، به گاندی، به امام خمینی و…کمک کرد که هر کدوم میلیونها نفر رو به خدمت خودشون بگیرند تا خواستشون به انجام برسه حالا درست یا نادرست…

    هرکسی به عمل خودش…

    اونکه قصد داره کسی رو بکشه، یا دزدی کنه، یا حیزی کنه چرا به مقصد ومقصودش میرسه؟؟؟

    یا اونیکه میخواد فقط از طریق درست به گسترش جهان کمک کنه مثل گراهانبل، مثل انیشتین، مثل ایلان ماسک و….

    هرکسی با هر نیت ومقصودی، اگر تمرکزش رو بذاره روی خودش وهدفش، جهان حمایتش میکنه که به خواسته اش برسه، چون جهان به درخواستهای قلبی و واقعی وتوجهات عمقی وهمیشگی، افراد پاسخ میده، نه به باورها وفکر خیالها و توجهات پراکنده و بریده بریده و دست وپاشکسته وهزار تیکه ما….

    استاد قشنگم هروقت میخوام بیام کامنت بنویسم اندازه یه کتاب حرف تو سرمه، گاهی فلسفی میشه گاهی دلی گاهی معنوی و….

    خلاصه که اصل مطلب و اصل منظورم اینه، که هرکسی بخواد خوشبخت بشه وخیر دنیا وآخرت نسیبش باشه ، باید سعی کنه به ریسمان الهی وصل باشه، اونجا همه چیز براش مهیاست، دست میندازه برمیداره،،،، اما اماااان که منه مینا امااااان از ماها که فکر وذکرمون روی همین زمین توی همین حول ومحور و حواشی میچرخه واجازه نمیدیم ریسمانها و وابستگی های زمینی پاره بشه تا بریم به سطح بالاتر، اونجا که نه ترسی هست و نه غمی، وهر لحظه خیر هست و خوشی وراحتی …..

    استاد جانم داشتن ایمان و توکل وتقوای شما ومریم جان رو همیشه وصمیمانه واز ته قبلم هر لحظه از خداوند خواستارم…

    ان شالله هر لحظه وهمیشه در پناه امن خداوند باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: