live | عمل به الهامات قلبی - صفحه 82


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1229 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 132 روز

    به نام خداوند یکتا

    درود بر استاد عزیزم و همراهان هم مسیر

    امروز که این فایل رو دیدیم، 5 سال از ضبط این فایل گذشته و ما اون دوران رو پشت سر گذاشتیم با همه تجربه های خوب و بدش..

    من خودم یادمه که شرایط رو رعایت میکردیم ولی ترسی تو وجودمون نبود، حتی چون توی خونه بودیم گاهی خاطرات خیلی قشنگ هم برامون ساخته شده بود….

    در مورد الهامات قلبی من از قبل ار آشنایی با شما بهش به شدت ایمان داشتم، اون موقع بهش میگفتم حس درونی،، و هر زمان که در مورد مسئله ای حسی درونم بیدار میشد اگر بهش توجه می‌کردم بعدا خوشحال میشدم وگرنه بارها دیده بودم که خودم رو سرزنش کردم که چرا بی توجهی کردم..

    برای همین الان که تو این مسیرم، به شدت حواسم به الهاماتی که گهگاه بهم میشه، هست و متوجهشون هستم. الان خیلی خوشحال ترم چون احساس نزدیکی به خداوند رو دارم، اینکه بهم گفته میشه یعنی هر لحظه حواسش به من هست و فوق‌العاده ست.

    کسب و کار اینترنتی هم یکی دیگه از اون کارهای جدیدی هست که این روزا در حال بررسی و انجامش هستم، و امروز با دیدن این فایل پرمعنا، کاملا متوجه شدم که توی مسیر درستم به لطف خدا.

    از شما ممنونم که هر روز بیشتر و بیشتر می‌آموزم و مشتاق چشیدن اون زندگی هستم که بعد از گذروندن این دوره های آگاهی بهش قطعا خواهم رسید،، به امید خدا.

    خدایا فقط تو را میفرستم و فقط از تو یاری میجویم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    غفار شریعتی گفته:
    مدت عضویت: 154 روز

    پروژه خانه تکانی ذهنی گام 6

    آگاهی های که دریافتم و عمل خواهم کرد

    1- نمیشود خداوند را گول زد  اگر هنوز در درونم شک هست و این شکه باعث شده تلاشی برای تغییر شخصیتم نکنم خداوند

    کمکم نخواهد کرد وقتی با تمام وجودمون

    برای تغییر شخصیتمون و زندگی مون تلاش میکنیم که باور کنیم ما هستیم که خالق زندگی خود هستیم

    وقتی از زره زره از زمان مان برای تغییر کردن استفاده میکنیم با وجود اینکه

    هنوز خیلی تغییر نکردیم ولی خداوند

    کمک می‌کنه ما را تا راحت تر تغییر کنیم.

    نمیتوانیم با تظاهر کردن و تلاش زیاد نکردن خداوند را گول بزنیم فقط کسی

    از حمایت خدا برخورداره که با تمام وجودش میخواهد تغییر بدهد شرایط را

    2- یک اتفاق یکسان برای دو گروه فکری

    متفاوت میتواند دو نتیجه متفاوت را خلق کند ببین چقدر نکته خوبیه میشود

    به هر اتفاقی جوری نگاه کرد که ازش

    پلی برای پیشرفت ساخت یا پلی به سمت

    شکست و تاریکی همه چیز دست ماست

    ما داریم انتخاب میکنیم با توجهمون، که

    میخواهیم پیشرفت کنیم یا پس رفت

    3- برای ساختن باور باید حتما برای ذهن

    منطق بیاریم

    من یک مثال از خودم میزنم

    من فردا مسابقه فوتبال دارم

    قبل این،   مسابقه چند مسابقه دیگه انجام داده بودیم که من بخاطر ترس از اینکه

    نمی‌توانم توانایی هایم را در هر جایی

    ازش استفاده کنم  و نمی‌توانم مقابل

    مربی ام و هم‌تیمی هایم که تازه رفتم

    تو تیم شون به نمایش بگذارم

    نتوانستم خوب بازی کنم و اصلا اون

    چیزی که بلد بودم را نتوانستم ازش

    استفاده کنم

    حالا که استاد فرمودند باید برای ذهنم

    دلیل بیارم  منم فایل را استوپ کردم و  از خدا خواستم بهم کمک کنه و شروع کردم به فکر کردن که دلیل پیدا کنم که میشود انجام داد تا  این که

    دلیل اومد تو ذهنم که

    آقا اصلا یعنی چی که نمیشه انجام داد

    بازیکن های باشگاه لیورپول را نگاه کن

    چقدر خوب توی ورزشگاه حریف مثل آرسنال ،منچستر سیتی و غیره  می‌روند و توی جایی

    که اصلا جو ورزشگاه و هزاران طرفدار

    مخالفشون هست

    خیلی خوب دارند بازی خودشون را انجام

    میدند و  می‌برند بازی  را

    بعد اون وقت من  توی جو موافق و در جایی که یه دونه دریبل بزنم همه ازم 

    تعریف می‌کنند جایی آرام و ساکت و بدون سرو صدا  نمی‌توانم  انجام بدهم

    اصلا این که یک کار ساده است که تو بتوانی اینجا بازی خودت را انجام بدهی

    در مقایسه با  بازیکن های لیورپول که توی

    ورزشگاه حریف بازی خودشون را انجام می‌دهند و اینجوری دیدم چقدر ترس

    بیهوده تو وجودم بود و خیلی خوب ترس

    را نابود کردم

    فردا مسابقه داریم انشالله با مرور مداوم

    این باور و  تکرار منطق درست

    به بهترین شکل بازی خودم  را انجام خواهم و توانایی های خود را به نمایش

    خواهم گذاشت.

    4- عمل به الهامات قلبی

    چقدر خوب فهمیدم که اکثر موقع ها

    الهامات قلبی حرفیه که وقتی با عقل و منطق نگاه می‌کنی میگی اصلا اشتباه هستش

    ولی وقتی یادمون بیاد که این حرفا از کجا داره میاد و عمل کنیم بهش میفهمیم

    که چقدر کار درستی را انجام دادیم

    حالا استاد مثال های خیلی خوبی زدند

    که خیلی خوب فهمیدم اهمیت عمل کردن

    به الهامات قلبی را

    و اینکه قبل اینکه این

    آگاهی را از استاد بشنوم

    حال خیلی خوبی داشتم و از خدا یک سوالی کردم وخیلی سریع و در جا بهم

    یه جوری جواب داد که من قشنگ

    اون مشکلم را حل کردم

    و بخاطر همین هم فهمیدم اون حرف استاد را که گفت تنها کسانی الهامات را

    دریافت می‌کنند که در فرکانس مناسب

    و در حال خوب و انرژی بالا باشند

    خیلی ممنون که کامنت من را وقت گذاشتید و خواندید انشالله که

    در وجود شما و در وجود خودم

    تعهدی بدون مذاکره به صورت

    همیشه باشه و برای تغییر

    شخصیت مون به صورت همیشه گی تلاش کنیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    نونا خواجه حسنی گفته:
    مدت عضویت: 2081 روز

    سلام و درود به استاد و خانم شایسته نازنین و باقی دوستان.

    خداوندا من فقط و فقط تورا میپرستم و فقط از تو یاری میخوام از تو کمک میخوام از تو توقع دارم خدایا فقط و فقط از تو میخوام.

    خدایا منو به راه درست هدایت کن به راه کسایی که بهشون نعمت دادی نه کسایی که بهشون غضب کردی.

    خدایا ازینکه این ششمین روزیه که به تعهدم پای بندم ازت سپاسگزارم. ازینکه توی مسیر درست همراه با تعهد و شور و اشتیاق تغییر تکاملم و رو طی میکنم ازت سپاسگزارم.

    خدایا از صمیم قلبم ازینکه متوجه نشونه هات میشم ، متوجه الهاماتی که بهم میکنی میشم، متوجه اینکه داری باهام صحبت میکنی میشم غرق لذتم و ازت سپاسگزارم.

    امروز یک اتفاق جالب برام افتاد حدودا 24 ساعت میشد که کیف کارت های بانکی مو گم کرده بودم و هرچی میگشتم پیدا نمیکردم فکر کردم شاید توی شرکت جا گذاشته باشم تو شرکتم گشتم نبود حین این گشتن ها توی ماشین و پرسیدن از بقیه همش به ذهنم میومد که از خدا بخواه هدایتت کنه اما توی محیط شلوغ کارم نمیتونستم تمرکز کنم و احساس نگرانی که داشتم از گم شدن همه کارتام قوی تر بود اما ته دلم میدونستم که پیداش میکنم خونه مامانمم گشتم نبود ظهر اومدم خونه باز خونه رو زیرو رو کردم بازم نبود یک لحظه بعد از اون همه گشتن و پیدا نکردن تسلیم شدم با صدای بلند گفتم خدایا من نمیتونم واقعا خودت واسم پیداش کن من نمیتونم نمیتونم تو پیداش کن اینو که گفتم نمیدونم بایک خیال راحتی نشستم روی مبل همین که یه لحظه سرمو چرخوندم یه تصویری اومد توی ذهنم که انگار یچیزیو انداختم یچیز خیلی محو عین یک صاعقه از ذهنم رد شد انگار که منو برق گرفته باشه نزدیکه مبل شدم و فکر کردم یادم اومد انگار من دیشب یک چیزیو انداختم اما نگاه نکردم که چیه سریع مبل و کشیدم جلو و دیدم بعلهههه جارکارتیم پیداشد باورم نمیشد به اون سرعت بهم جواب بده شگفت زده بودم از شیوه ای که بهم الهام شد خشکم زده بود فقط اون لحظه با بهت میگفتم خدایا ازت سپاسگزارم اخه چقدر سریعععع!!!خیلی خیلی خیلی خوشحال شدم ازینکه توی فرکانسش هستم بسیار سپاسگذارم که لایق دریافت الهامات الهیش هستم.خیلی خوشحالم که توی این مسیر دارم جوری پیش میرم که کلی نتیجه های ریز ریز میگیرم که اینم میدونم بخاطر تکاملی هست که باید طی کنم و قعطا این نتایج و بزرگ و بزرگتر خواهند شد. خدایا سپاسگزارم ازت.

    درک من از این فایل گام ششم:

    دقیقا امروز ظهر داشتم به خودم میگفتم کاش میشد دو سه روز برم تنهای تنها سفر و فقط و فقط وقت بذارم روی خودم و با آرامش و زمان بیشتر روی آگاهی های این دوره کار کنم دیدم اول فایل استاد گفتن:

    اون زمانا دوست داشتن از تک تک فرصت ها استفاده کنن و روی خودشون و آگاهی هاشون کار کنن بیشتر.

    آگاهانه تصمیم بگیرید که بیشتر روی آگاهی خودتون کار کنید و اینو با عملتون نشون بدید که دوست دارید از تک تک فرصت هاتون برای پیشرفت استفاده کنید.

    وقتی اینو با عملتون نشون میدید و خداوند تعهد شمارو میبینه، به شما پاسخ میده و درهارو براتون باز میکنه.

    اینکه شرایطی پیش بیاد که تو بتونی توی خونتون باغتون اتاقت بشیمی و از صبح تا شب روی این آموزه ها تمرکز کنی و روی خودت کار کنی و تغییر کنی، یک موهبت الهی هستش.

    فایل ها رو که میبینید ، نکته برداری کنید،تفکر کنید، ایده بدید،از خودتون بپرسید چجوری این آگاهی هارو در عمل استفاده کنم و تبدیلشون کنم به عادات روزانه ؟؟؟

    تجربه تمرینی یکی از دانشجوهای استاد که نتایج فوق العاده ای گرفته بود:

    کل 17 روز تعطیلات عید رو روی فایل هاش شما وقت گذاشتم از صبح تا شب فایل گوش میدادم و تمرین میکردم بعد از این تعطیلات گشایش های فوق العاده ای توی زندگیم اتفاق افتاد.

    اینو بدونید که جهان به فرکانس های شما پاسخ میده اگر فرکانس ارسالیتون با فرکانس افکار بقیه مردم یکی باشه شما هم مثل همونا نتیجه میگیرید.

    دوره سفرنامه به دور امریکارو حتما ببینید چون یک دستگاه تولید باور ها و فرکانس خوب هستش که میتونید فراوانی هارو ببینید.

    من اجازه نمیدم روزمرگی ها منو درگیر کنه، من برای خودم ارزش قائلم و میدونم دلیل نتایج زندگی من باور ها و افکارمه. پس باور ها و فرکانسمو تغییر میدم و تبدیلش میکنم به یک رفتار درنتیجه به یک شخصیت جدید تبدیل میشم.و به ایده هایی که خداوند بهم الهلم میکنه 100٪ عمل میکنم.

    روی خودم کار میکنم، خداوند منو هدایت میکنه ایده های الهامی بهم گفته میشه و من بهشون عمل میکنم و نتیجه میگیرم و هی این روند تکرار میشه و نتایج من برزگ و بزرگتر میشه.

    برای ساختن باور های خوب و مناسب باید به ذهنت منطق و الگو بدی باید براش مثال بزنی و بهش ثابت کنید.

    راه حل مسائل ریشه ای هستش و در تغییر بنیادین هستش.وقتی که تغییر میکنید ترستون از بین میره نگرانی هاتون از بین میره.

    این ترسه که انسان و از حرکت باز میداره، این ترسه که عامل بدبختی های بشره.

    همهی ما به یک اندازه به خداوند وصل هستیم، خداوند به همهی ما گفته که برای آینده چه کار هایی باید انجام بدیم اون اتفاقات و به ما نمیگه اما به ما الهام میکنه که باید چیکار کنیم که برای آینده آماده باشیم.

    خداوند همیشه به ما میگه که چیکار کنیم اما منطق ما اجازه نمیده حتی به الهاماتش گوش کنیم چه برسه به توجه و عمل کردن.

    خداوند مثل نور افتاب، مثل امواج رادیویی این الهامات رو توی جهان پخش کرده اما کسایی که توی فرکانس دریافتش هستن دریافتش میکنند.اونایی هم که نزدیک به فرکانسشن میشنون اما بهش گوش نمیدن و عمل نمیکنن.

    جهان همیشه درحال تغییر هستش.افرادی که خودشونو آماده این تغییرات میکنن و به الهامات خداوند عمل میکنن بسیار کم هستن و یکسری اتفاقات در جهان میوفته مثل کرونا یا جنگ جهانی دوم که این اتفاقات یک جهش بزرگ از تغییرات جهان و رقم میزنن توی این اتفاقات غربالگری رخ میده انسان هایی کت میتونن ازش عبور کنن نجات پیدا میکنن و این اتفاقات به ظاهر بد برای کسایی که از قبل آماده شدن و به ایده های خداوند عمل کردن مثل یک جامپ بلند در پیشرفت کردنه پس یک اتفاق یکسان برای هر کسی نتایج متفاوتی داره ایلان ماسک ، آمازون ازین کرونا که ما بلا میدونیمش چقدر ثروتمند تر شدن چقدر فاصله رقابتیشونو با بقیه بیشتر کردن چجوری که بقیه رقباشون به گرد پای اینا هم نمیرسن.

    جهان تمواره در حال تغییر است کیا برای این تغییرات آماده ان؟؟ کسایی که باور دارن ایمان دارن که خداوند به مسیر درست هدایتشون میکنه.

    منم باور دارم که لایق درسافت الهامات خداوند هستم و خداوند منو هدایت میکنه( خداوند به من میگه و من بهش عمل میکنم و در های بشتری رو به روم باز میکنه).

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    علی رجب زاده گفته:
    مدت عضویت: 1848 روز

    سلامممم روستای خودم توی سایت عساکر منش دات کام

    امروز فک میکنم روز 6 شم هستش و من میخوام از اقدامات این 6 روز اول بگم براتون

    من از اول توی سوال مدیا زیاد فعال نبودم و زیاد نمیزفتم الان بازم کمتر و کمتر کردم(کنترل ورودی ها)

    اقدامات عملی نظیر نوشیدنی ها که بهم گفته شد رو دارم انجام میدم

    امشب میخوام نوشیدنی بسته بودیمو براش قدم اولو بردارم

    و دارم روی خودم کار میکنم هر روز یک فایل از فایلای لایو رووش میدم سعی خودمو میکنم به تمرینات عمل کنم

    ستاره قطبیمو صبح مینویسم اما شب یادم‌رفته بنویسم یا تنبلی کردم

    دارم سعی میکنم تمرکزمو فقط روی خودم بزارم

    ترمز هامو شناسایی کردم و دارم سعی میکنم حذفشون کنم

    و به نظرم بزرگ ترین مشکل من اینه که همیشه از عملکردم ناراضی بودم و تمام تمرکزم روی کارایی بود که انجام نمیشد و همیشه یه استرسی داشتم که خدا رو شکر برطرف شدش و الان حالم خیلی بهتره

    تاثیراتی که الان دارم حس میکنم:

    فک میکنم هزینه هام کاهش پیدا کرده

    توی رابط به آرامش بیشتری رسیدم البته اینو خیلی هم مطمعن نمیگم حس میکنم همه چی آرومتر

    کارام ساده تر شده شده سفارشایی که سر کارم میاد راحت تر شده

    دارم الهامات رو می‌شنوم و سعی میکنم بهشون عمل کنم

    صب کا بیدار میشم استرس ندارم دیگ

    چند نوشیدنی جدید یاد گرفتم

    روش طعم دار کردن جدید یادگرفتم

    امیدوار تر شدم نسبت به شدنی بودن خواسته ام

    دارم خواسته ای که دارم رو تصور می‌کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    محمد عظیمی گفته:
    مدت عضویت: 842 روز

    سلام به استاد عزیز، خانم شایسته محترم و دوستان سایت، جهانی که خداوند خلق کرده است دائم درحال تغییر است ما باید هماهنگ با جهان همیشه تغییر و بهبود پیدا کنیم باید با باورهای مناسب و دادن الگو و منطق به ذهنمان شخصیت خود را تغییر بدهیم و پس از اتصال به خداوند درون به الهامات خداوند عمل کنیم، الهاماتی که شاید منطقی نباشند اما باید عمل کرد ترس عامل بدبختی انسان هاست باید در دل ترس هایمان برویم، خداوند به همه ی انسان های جهان به یک اندازه متصل است و مثل دستگاه رادیوئی دائم درحال ارسال الهامات به ما میباشد اما بستگی به ما انسان ها دارد تا بتوانیم با باورهای مناسب به خداوند متصل شویم، درکی که من از اتفاقات به ظاهر ناجالب جهان پیدا کرده ام اینست که نگاه ما به اتفاقات معنا میبخشد، کرونا، جنگ، زلزله، سیل، طوفان و هر اتفاق دیگری که ظاهر نامناسب دارد در باطن خود خیری نهفته دارد استاد مثالی زدند که پاندمی کرونا باعث فرصت و زمان برای تغییر انسان ها و تفکیک انسان هایی که خود را تغییر و بهبود با انسان هایی که تغییر نمیکنند ایجاد کرد، و مثال دیگری که زدند جنگ جهانی دوم باعث تاسیس سازمان ملل متحد و سازمان شورای امنیت شد، خدایا شکرت از زاویه دیگر نگاه کردن به اتفاقات چه احساس خوبی در ما ایجاد میکند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    زهره ممتاز گفته:
    مدت عضویت: 2378 روز

    به نام خدا

    سلام و درود به استاد نازنین ،مریم جون و دوستان هم راه

    این فایل بی نظیر را در دسته بندی خانه تکانی ذهن گام ششم گوش کردم .

    یادم اومد که برای عید 99 گوشش داده بودم اون موقع نت و بسته های اینترنتی و مخصوصا آنلاین گوش دادن اونم هزاران بار مرسوم نبود یا حداقل برای من اینگونه بود الان احساس ها و خاطره هایی به یادم اومد که اول خجالت کشیدم از بیان کردنشون ولی کمی که فکر کردم بسیار خوشحال شدم از تجربه اون موقع تا الان که اینجا هستم

    یادم میاد وقتی سال 99 این فایل را گوش دادم خیلی متعجب شدم از این که استاد میگفت از تنهایی تون لذت ببرید برنامه ریزی کنید تلاش کنید به دنبال خواسته هاتون برید

    درست توی فایل های گذشته هم گفته شده بود این موضوعات ولی این بار همه یکجا بود و با ی فرکانس خاص ومنی که برام جالب بود تک تک این جملات چون هیچ وقت فکر نکرده بودم که میشه اینگونه هم زمان را برنامه ریزی کرد و زندگی کرد کمابیش ی چیزای مبهم و گسسته شنیده و خونده بودم ولی فکر میکردم برای قصه ها و آدم های دیگه است یا نهایتا در اوج رویا ها به اینجا میرسیدم که خودمو جای شخصیت اصلی بذارم ولی با یک دنیا فاصله انگار هیچ راه و نشونه ای نبود و بلد نبودم فقط ی فاصله زیاد از من و رویا در ذهنم

    تا اون موقع فکر میکردیم ایام نوروز باید حتما همه اون کسی که باید و نباید را ملاقات میکردیم

    مجموعه های تلویزیونی ویژه نوروز را تماشا میکردیم با تلقین احساس تازگی میکردیم با این که مخصوصا منطقه ای که ما زندگی میکردیم سرد سیر بود و بهار کمی دیر تر میومد و اگر با کلاس میبودیم چند فیلم سینمایی میدیدم. خلاصه رک بگم که هیچ برنامه ریزی بلد نبودم و حتی خواسته واضحی نداشتم

    بودند خواسته های زیاد ولی مبهم و پنهان شده پشت هزار و یک ترس و بهانه

    سال‌ بعدش هنوز بلد نبودم برنامه ریزی برای خواسته را و هم چنین خواسته های مبهم اما یاد گرفته بودم با ندیدن تلویزیون چیزی را از دست نمیدم

    خلاصه الان بعد از سال‌های که دوباره این فایل را گوش دادم میبینم خداراشکر تغییرات چشم گیری در وجودم اتفاق افتاده الان خواسته های واضح دارم یاد گرفتم برنامه ریزی کردن چگونه است و مهم تر عمل کردن به اون چگونه است نکته ها و آگاهی هایی که از این فایل اکنون متوجه شدم ربطی به دفعه قبل نداره

    الان وجود و ذهنم این منزل و خانواده بینظیر و هدایت گر را پذیرفته و خودمو جزئی از این مکان میبینم

    الان هر لحظه افکار و احساسم با یاد خدا آمیخته در اوج آرامش و اطمینان نه ترس و استرس

    الان زندگی راحت و پر نعمت در حال گذار است

    الان توجه ام به روی زیبایی هایی است که همه جا پراکنده است

    و خداراشکر برای این همه درک و آگاهی قطعا اگر مدتی بعد دوباره این فایل را گوش بدم دوباره همه چیز جدید و بینظیر خواهد بود

    سپاس فراوان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    زهـره احمدجانی گفته:
    مدت عضویت: 1350 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام و عرض ادب و احترام به استادان عزیز و گرامی

    عمل به الهامات قلبی ….

    خیلی دوست داشتم این شرایط را تجربه کنم و دوست داشتم وقتی الهامی دریافت میکنم عمل کنم …الان اونقدر زیاده شده که میتونم بگم هروقت الهامی بمن میشه را درک میکنم و حتی اگر میترسم با ترس و استرس اما انجامش میدم …

    میخام یه نمونه مثال بزنم …

    در زمان جنگ ماهدایت شدیم شمال منزل پدری ،با اینکه من مخالف اینم یهویی کاری را انجام بدم مثلا یهویی بمن بگن بریم جنگل بریم شمال اصلا خوشم نمیاد استاد برخلاف شما هستم ، باید از قبل همه کارها بمن گفته بشه و همیشه هم کارهای من برنامه ریزی شده و با نظم خاصی انجام میشه و همیشه همه ی کسانیکه میان بمن میگن ما وقت نمیکنیم ما سرمون شلوغه آخه سرکار میریم آخه بچه ها درسشون شام و ناهار و خونه و زندگی …

    اما من هیچوقت نشد زمان کم بیارم قبلا هم خودم هم همه بمن میگفتن تو چون سرکار نمیری بخاطر اینه و منم میپذیرفتم چون تجربه نداشتم اما 5 ماه رفتم سرکار یا حتی راستی دانشگاه که میرفتم همیشه شاگرد اول بودم دوتا بچه داشتم درس و مشقشون بود شام و ناهار بود درس و مشق خودم بود همسرم بود و همیشه شاگرد اول بودم و همیشه هم نظم خاصه بود و همیشه هم زمان برای من اضافه میومد حتی این 5 ماه سرکارم خداشاهده من هیچوقت زمان کم نمیارم نمیدونم چجوریه اکثرا میگن ما زمان نداریم سرمون شلوغه و فلان …بگذریم نمیدونم چیشد به اینجا رسیدم …

    آها میخاستم بگم جنگ موجب شد ما یهویی تصمیم گرفتیم بریم شمال و برخلاف شخضیتی ک داشتم خیلی توی ترافیک خوشحال بودم همه ناراحت و غمگین یک صدای خیلی خیلی واضح و آشکار بمن میگفت قراره یک اتفاق خیلی خوبی برات بیفته ، استاد این صدا اکنقدر رسا بود اونقدر اوف اصلا نمیدونم چجوری بگم اصلا و اصلا نمیدونستم اون اتفاق چیه و حتی فکرشم نمیکردم اما زمانیکه توی ماشین بودم اون اتفاق را اونقدر نزدیک خودم حس میکردم به فاصله نشستن من توی ماشین تا جلوی کابوت ماشین یعنی من همونجا تصورش میکردم و بصورت مداوم لبخند داشتم خدا شاهده الکی نبود اصلا یک حس فوق العاده ای بود ….

    تا اینکه رسیدم شمال با شلوغی خونه ی پدرم حالم گرفته شد گفتم من تا کی باید این وضعو تحمل کنم ؟ چهارتا برادر با بچه ها با خواهرم و بچه هاش مگه میشه آخه ؟؟؟!!!! اصلا حال خوبی نداشتم …یروز تو اتاق تنها نشسته بودم یهو یادم اومد که استاد میگه سوالای خوب از خودتون بپرسین و من در لحظه از خودم پرسیدم ..

    خدایا چیکار کنم که هروقت میام شمال بمن خوش بگذره ؟ اصلا هرباری که بمن گفتن بریم شمال من با خوشحالی بگم آخجون بریم ؟؟؟

    باورتون میشه خدا اجازه نداد سوالم تموم بشه و سریع گفت یک خونه بلوکی بساز توی زمینتون!!!!!!

    استاد همیشه میگین اون الهامی که بهتون میشه را فقط خودتون میفهمین من استاد با گوشت و پوست و استخونم با تک تک سلول هام درک کردم و بارها شده مثلا خواستم به یکی بفهمونمش که این الهام اینجوری بوده با چنین حسی بمن گفته شد حتی نمیشه هم بیانش کرد و حتی اگر بیانش کنم کسی نخواهد فهمید واقعا واقعا همینطوره!!!

    من هروقت الهامی بمن میشه ای خدااااا دورت بگردم اصلا کاملا واضح و آشکار میبینم قلبم باز میشه انگار یک دری بروی قلبم باز میشه …انگار یک نور انگار یکی در میزنه ودر قلب باز میشه انگار قلب یهو شکوفا میشه انگار قلبت پژمرده ست با این الهام قلبت سرزنده و شاداب میشه حس تازه بودن حس زنده بودن بهت میده و هروقت الهامی بمن شده بدون استثنا بدون حتی یکبار خطا ناخودآگاه لبخند میزنم اصلا دست خودم نیست اصلا زورکی نیست اصلا هم فیلم بازی کردن نیست و نبوده هیچوقت و هیچوقت …. لبخندی از روی رضایت که همینه و درسته و راهی غیر از این نیست ….

    اگر اولین بار بود من شاید شک میکردم اما من چنین تجربه ای را بارها تجربه کردم باهمین حس و احساس خوب و اطمینانی که با ایمان اومده …

    خب بگم که بمن گفت خونه بساز و من بعد چند روز به همسرم گفتم بیا اینجا خونه بسازیم ، و خدایی که از قبل همه چیزو محیا کرده بود ، همسرم محیا و آماده بود که من رضایت بدم و شروع کنه و از فردای همونروز دست به کار شد ….و کارهای خونه سازی داشت پیش میرفت کا برادرشوهرم شروع کرد به مخالفت …نه یکبار نه دوبار بارها ادامه داد … تا اینکه جنگ تمام شد و ما برگشتیم اسلامشهر و همچنان این قضیه پابرجا بود ….

    و همسرم گفت من میخام وانمود کنم که میخام زمینو بفروشم برای اینکه برادرشو عصبانی کنه فقط یک فیلم و نمایش بود ، و این فیلم و نمایش به جدیت تبدیل شد و همسرم گفت من به هیچ وجه اونجا خونه نمیسازم الا و بلا میخام اینجا را بفروشم …..من موندم و هدایت های خداوند …هاج واج موندم خدایا چیشد ؟؟

    البته من ناراحت که نبودم خوشحال بودم از فروش زمین ، چون سالها بود که به همسرم میگفتم زمینو بفروش توکه سالی یکبار هم نمیری سرزمین و عین هربار میگفت پدرم از قبر بیاد بیرون من اینکارو نمیکنم ….وقتی من رها کردم خداوند دست به کار شد و وقتی من به الهامات عمل کردم و خداوند پلن بهتری برای ما داشت و من از غیب نمیدونستم و نتیجه ی عمل به اون الهام قلبی، فروش زمین بود ….

    و چندین مثال دیگه دارم که عمل کردم و نتایج بی نظیر و معجزه آسایی در زندگیم رقم خورد در مورد سلامتیم همین اواخر دوبار بمن الهام شد و عمل کردم و نتیجه معجزه شد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    Nazli گفته:
    مدت عضویت: 1111 روز

    به نام خدا

    با سلام خدمت استاد عزیز و مریم جان

    ودوستان هم مسیرم

    گام ششم از خانه تکانی ذهن

    طبق معمول بارها فایل رو گوش دادم،یادداشت برداری کردم و با خواندن دیدگاه‌ های دوستان به درک بالاتری از مطالب رسیدم.

    فهمیدم که شخصیت من دیداری هست چون با خوندن نوشته های دوستان درهای بیشتری برام باز می‌شد.

    با توجه به اینکه برای تغییر شخصیت باید عادت‌هایم را تغییر می دادم،شروع کردم به نوشتن‌ عادت‌ها برای اصلاحشان .

    برداشتن تمرکز از روی عوامل بیرونی و هدایت تمرکزبر روی خودم.

    اگه عیب و ایرادی در دیگران توجهم رو جلب می کنه سریع به درون خودم مراجعه کنم.یا اگه در شرایط به ظاهر بدی به سر می برم آگاهانه توجهم را روی زیبائی ها و نکات مثبت ببرم.

    فرکانس ارسالی من مهمه ، احساس من فرکانس من

    با وجود ایمان به خدا نگرانی و ترس معنایی نداره.

    من زیاد به الهامات ️ اهمیت نمی دادم، کوتاهی میکردم، بارها هم بابتش ضرر کردم.

    سپاس فراوان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  9. -
    لیلا سلیمانی گفته:
    مدت عضویت: 2259 روز

    سلام به دوستان عزیزم

    من از اینکه بازهم خداوند من رو هدایت کرد به نوشتن دیدگاه و کامنت گذاشتم خیلی خوشحالم و سپاسگزار.

    امروز هم یقینا روزی بینظیر خواهد بود چون من قانون هستی را کاملا درک کرده ام… هرچند هنوز خیلی مانده تا از دست نجواهای ذهنی ام راحت شوم،

    اما گوش دادن به فایل های خانه تکانی ذهن برایم خیلی موثره

    این قسمت هم پراز آگاهای و درس بود!

    من همیشه به الهامات ایمان داشتم؛

    اما باید مدارم را خیلی بالاتر ببرم تا بتوانم از این موهبت الهی به نحو احسن استفاده کنم.

    از اینکه استاد عزیزم مانند یک نور مسیر رابه من نشان میدهند خیلی خوشحالم ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    مهدیه عبدالمحمد گفته:
    مدت عضویت: 208 روز

    و خدایی که در این نزدیکیست.

    عمل به الهامات قلبی،کاری که اگه انجام بشه زندگی زیر و رو میشه.گاهی برای من هم پیش اومده که کاری به دلم افتاده ولی انجامش ندادم و بعد بسیار غبطه خوردم که چرا به حرف قلبم گوش ندادم،من فکر می‌کنم انجام ندادن الهامات قلبی همش از کم ایمانی ما نسبت به خداوند هست،درباره خودم بخوام بگم در طول زندگیه روزمره خودم خداوند رو کمتر میبینم و ظاهر کارها رو میبینم،شاید گاهی که دچار شک میشدم از خدا کمک میخواستم ولی اگه از اون کار اطمینان داشتم به خودم غره میشدم که نیازی نیست خودم انجامش میدم و همین نکته به ظاهر کوچیک باعث می‌شد که حتی اون نتیجه دلخواهم رو در نود درصد مواقع نگیرم.من برای آرامش بیشتر و تجربه زندگی بهتر باید برای هر کاری که بهم الهاماتی داده میشه بدون شک و تردید و بدون سوال پرسیدن فقط انجامش بدم و ایمان داشته باشم که توی هر کاری خیری واقع شده.خدایا ازت ممنونم که بهم درس دادی که تو رو در جای جای زندگیم ببینم و حست کنم و از تو کمک بخوام.ممنونم ازت خدا جونم.یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: