اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خداروشکر میکنم سال 1400 خداوند من را وارد مرحله ای زندگیم کرد که جز نور و آکاهی دریافت نکردم و در ابتدا من از طریق استاد عرشیانفر با این مسیر آشنا شدم و با مسیر نور علم آگاهی روشنایی همسو شدم …
از همون ابتدا وقتی متوجه شدم که باید تلویزیون رسانه و فضای مجازی حذف بشه باید مخاطبین اضافه حذف بشه باید کانال ها و گروه ها حذف بشه من هیچگونه مقاومتی نداشتم و همونروزها انجامش داده بودم چون بقدری در باتلاق گیر کرده بودم ناآگاهی و نادانی و جهل و مشگلات داشت خفه م میکرد که تشنه ی مسیر نجات بودم و بقول استاد آمادهی آماده بودم برای تغییر …
منی که عاشق فیلم سریال بودم هرروز سریال ها سر ساعت باید دیده میشد با ده بار تمرار باید نگاه میکردم اما اونقدر اون تنشنگی زیاد بود بدون هیچ مقاومتی انجامش دادم اوایل سخت بود ولی خودم را با فایل های استاد عرشیانفر مشغول میکردم که حتی زمان کم میاوردم برای نوشتن …گروه ها را حذف کردم پیج داشتم از نمونه کارای عکاسی و فیلمبرداری هام که از علاقه ی من بود میزاشتم خیلی فعال بودم و از همون روزای اول گذاشتم کنار دیلیت نکردم ولی دیگه ادامه فعالیت ندادم ….
میخام بگم اراده ی بالایی دارم و با پشتکار عمل میکنم و ادامه میدم مگر اینکه یجایی یه زمانی با یک اتفاقی کنترل از دستم بره و نتونم واقعا ازرپسش بربیام و توانایی کنترلشو نداشته باشم …
و من در این زمینه خیلی خوب عمل کردم حتی تا به امروز من فیلم سریالی نگاه نکردم و روی این تعهد قشنگ موندم و عمل کردم خداروشکر میکنم
و واقعا تجربه کردم خیلی از باورهای منفی من از سریال های مزخرف شکل گرفت ولی اون زمان که من اصلا این آگاهی را نداشتم و الان که فاصله گرفتم میفهمم نجات پیدا کردم ….
خداروشکر میکنم اینجا هستم و هر روزم بهتر از دیروزه و دارم در مسیر رشد قدم برمیدارم
سلام به استاد عزیز، خانم شایسته محترم، دوستان سایت، به نام خداوندی که کل جهانش هرروز رو به بهبود و تغییر است و من باید همونجور که به غذایی که به جسمم وارد میکنم و اهمیت میدم باید به غذایی که به ذهنم هم وارد میکنم از طریق شنیدن، صحبت کردن، تجسم کردن، نگاه کردن، فکر کردن، به خاطر آوردن، که کانون های توجه من هستن دقت کنم، باید به نکات مثبت، زیبایی ها، قشنگی ها، نعمت هایی که در زندگی دارم توجه کنم، وقتی اتفاق به ظاهر ناجالب میوفته باید زاویه دید خودم تغییر بدم، نوع نگاه خودم تغییر بدم تا به احساس بهتری برسم(الخیر فی ما وقع) واکنش نشون ندادن به شرایط و عوامل بیرونی و کنترل ذهن کار راحتی نیس اگه بود همه به راحتی انجام میدادن برای خودمم سخته اما باید آگاهانه تلاش و تمرین کنم تا به مرور برام راحتتر بشه، اگه بتونم ذهنم کنترل کنم میتونم کنترل زندگیم بدست بگیرم، دلم میخواد چیزایی منفی که میشنوم جوری تو ذهنم تفسیر کنم که به من احساس بهتری بده به قول استاد ذهن مثبتی داشته باشیم تا بتونیم از دل هر اتفاقی زیبایی بیرون بکشیم، فرکانس های ما یک فاصله زمانی نیاز دارن تا در زندگی ما خلق بشن، این در هر فردی متفاوته چون باورهای ما متفاوته، با فایل های استاد عباسمنش ما داریم ورودی های مثبت به ذهنمون میدیم که به کنترل ذهن ما خیلی کمک میکنه، ذهن انسان تاثیر کاملی روی جسم انسان داره، وقتی ما به منبع خداوند درونمون متصل میشیم احساس آرامش داریم و بدنمون هم سلامتتر میشه قشنگ قابل حس هستش، مرگ یک چیز طبیعی هستش و هممون یکروز از دنیا میریم، هیچ چیز تو دنیای مادی همیشگی نیس، آرزوم اینه که بتونیم خوشبخت باشیم، از زندگی لذت ببریم و سپاسگذار باشیم، آرزو دارم شرایط حساس کنونی ام تبدیل به شرایط زیبای کنونی شود.
سلام ودرود به استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته جان که منتظر سورپرایزش هستیم
منتظر خبر داغ و خنده های نابش
● نشان امروزم این فایل زیبا بود نتوانستم ببینمش مقداری کامنت عزیزان را خوندم .
چقدر جالب من چند روز هست از اول دوره عزت نفس را شروع کرده ام صبح که جلسه 4 را دیدم و جلسه 5 را دانلود کردم اما فرصت نشده ببینم .حتما شب می بینم.
قبل ها تصورم این بود که ثروت یه چیز هست و عزت نفس یه چیز
روابط یه چیز و عزت نفس یه چیز
توحید را هم جدا می دیدم اما بعد آموزش های استاد جان کم کم دریافتم که در هر حوزه ای یه ور مهمتر عزت نفس و حس لیاقت است که نتایج شگفت انگیز را رقم می زند و به هیچ عنوان آنها از هم دور و جدا نیستند.
● با تعهد روی دوره عزت نفس کار کنم. فقط یادگیری خالی نباشد .در عمل هم اجرا کنم تا نتایج کم کم نمایان شود.
تنها تفاوت انسان ها با همدیگه تفاوت در میزان مهارت آنها در کنترل ذهن است، کنترل ذهن و واکنش نشون ندادن به شرایط بیرونی کاریه که افراد کمی میتونن انجام بدن و اکثر ادم ها نمیتونن ذهنشون رو کنترل کنن و تا وقتی ذهن به اتفاقات بیرونی واکنش نشون میده اتفاقات از اون جنس همیشه پیش میاد چون زندگی مارو ذهنمون و افکارمون و باورهامون و فرکانش هامون داره شکل میده ، وقتی توجه به شرایط ناخوشایند بیرونیه ، فرکانسهایی میفرستیم که میگه ازین جنس اتفاق ها بیشتر به زندگی من بیار و به همین خاطر هم زندگی اکثر ادم ها در شرایط جالبی نیست.
کنترل ذهن یک هنر است که باید آموخت و مثل هر مهارت دیگه ای مثل ورزش کردن ، پیانو زدن و… که اولش سخته و به مرور راحت تر میشه هستش، و با تمرین و تکرار به مرور آسان و آسان تر میشه ولی همیشه چالش های خودش رو داره، ولی اگه این مهارت رو تمرین کنیم و یادش بگیریم و ذهنمون رو کنترل کنیم ، میتونیم دنیامون رو کنترل کنیم.
رسانه ها 90 درصد اوقات خبرهای بد رو منتشر میکنن و دلیلش هم اینه که ادما طرفدار اخبار بدن و به خبرهای بد خیلی بیشتر تمایل دارن و جذب اخبار بد میشن، وقتی ما اخبار رسانه هارو دنبال میکنیم و تاثیر میگیریم ازشون و احوالاتمون با شنیدن خبرا به هم میریزه و کنترل ذهن مارو بدست گرفتن در واقع داریم دنیایی رو خلق میکنیم که اونا دارن به خورد ما میدن نه دنیایی که خودمون میخواستیم.
ورودی هایی که به ذهنمون میدیم خروجیش میشه شرایطی که توش زندگی میکنیم، اگه میخواییم شرایط رو عوض کنیم باید ورودی هارو تغییر بدیم ، در ابتدا طبیعتا این کار سخته و نیاز به تمرکز آگاهانه داره ولی در ادامه هرچقدر بیشتر ورودی های نامناسب رو آگاهانه حذف میکنیم و ورودی های مناسب رو آگاهانه به ذهنمون میدیم به مرور این عادت وارد ناخودآگاه ما میشه که دیگه ناخوداگاه از شنیدن و قرار گرفتن در معرض اخبار منفی خوشمون نمیاد و تمایلی نداریم به سمتش بریم و این همون راحت تر شدنه مهارت کنترل ذهنه که مثل مهارت رانندگی اول به صورت آگاهانه نیاز به تمرکز و تمرین و بدست اوردن مهارت داره و در ادامه چشم بسته هم میتونیم دنده هارو عوض کنیم و پامون رو روی پدال ها جا به جا کنیم.
همچنین با تمرین کنترل ذهن به مرور و طبق قانون تکامل ما دیگه در معرض نازیبایی ها و اخبار بد و ورودی های نامناسب هم قرار نمیگیریم و شرایط بیرونی هم کلا تغییر میکنه،
ورودی نامناسب همون کاری رو با زندگی ما میکنه که غذای فاسد با جسم ما میکنه فقط تفاوتش اینه که جسم ما سریعا واکنش نشون میده و بیمار میشه ولی فرکانس ها یه فاصله ی زمانی طول میکشه تا اتفاقات ناخوشایند رو وارد زندکی ما بکنه واسه همین ما اغلب متوجه نیستیم که این اتفاقی که الان افتاد و شرایطی که من توش هستم به خطر همون ورودی ها و افکار و فرکانس هایی است که چند وقت اخیر ارسال کردم و دنیا هم پاسخ اون احساس های ناجالب رو از همون جنس برای من داد. و چون همیشه همین ادم بودم و همین ورودی هارو به ذهنم میدادم و از همین نتایجم میگرفتم متوجه خلق خواسته ها با افکارم نمیشم و برام عادیه که همیشه پر شرتیط نادلخواه باشم و میگم زندگی همینه دیگه و الگوهایی که میبینم هم عین خودمونن و همه ناراضی و شاکی و همیشه پای اخبار و غر زدن و شکایت کردن و درگیر مریضی و پر از قسط و وام و ….
و اگه وقتی یکی هم پیدا میشه که زندگیش متفاوته و موفقه و حالش خوبه میگیم این استثناس ، این شانس داره ، این خدا براش ساخته ، این پارتی داره ، این کلاهبرداره ، این پدرش فلانیه ، این از اول بخت و اقبالش خوب بود و…..
زندگی ناجالب با ورودی نامناسب تر بدتر هم میشه! ولی کسی که همیشه زندگیش ناجالبه اینو متوجه نمیشه ولی اگه زندگی همیشه خوب و روانه و یه سری اتفاق های ناجالب و تکراری بیفته اون وقت ادم متوجه میشه که از کجا اب میخوره و باید بره سراغ ورودی هاش و دوباره اونارو شروع کنه به کنترل کردن تا دوباره شرایط مثل قبل دلخواه و لذت بخش بشه.
فرکانس ها چه مثبت و چه منفی باید به قدرتی برسند تا خلق کنند واین برای هرکی متفاوته و بستگی به این داره که اون فرد فکر رو چقدر داره در ذهنش پرورش میده و چقدر درگیرشه و چقدر تکرارش میکنه و ازش تاثیر میگیره و چقدر باورش میکنه و چقدر در ناخوداگاه ذهنش بهش ایمان و اعتقاد داره هر چه این افکار مثبت یا منفی بیشتر و در مدت زمان طولانی تری تکرار شن و یه جورایی ملکه ذهن ما بشن شروع میکنن به خلق کردن اتفاقات و اینجوری هست که ما اتفاقات آینده زندگیمون رو با افکار تکرار شونده همین الانمون داریم رقم میزنیم و خلق میکنیم
خیلیا منتظرن هر روز بلا سرشون بیاد و تعداد کمی هر روز منتظر اتفاقات خوب براشون بیفتن و برای هر دو دسته چیزی که منتظرشه پیش میاد،حنی باور های خیلی قوی هم اگه یه مدت روش کار نکنیم ضعیف تر میشه و به همون قوت قبل باقی نمیمونه.
ذهن انسان رابطه ی مستقیمی با جسمش داره و هرچقدر باورهای مثبت در مورد سلامتی داشته باشیم و باور اینکه بدن ما قویه و سیستم ایمنی فوق العاده هوشمندی داره که از تمام بیماری ها میتونه اونو مصون نگه داره تاثیر مثبت میزاره رو جسم.
مرگ اتفاق عجیبی نیست و هرکسی به نحوی میمیره و میره اون دنیا،هیچکی نیست که زنده مونده باشه، زمان مرگ هر ادمی برسه هیچ.چیز نمیتونه جلوشو بگیره و زمان مرگ کسی نرسیده باشه در بدترین تصادفات هم زنده میمونه ، بنابراین ترس از مرگ دلیلی نداره و یک چیز طبیعیه مثل تولد.
باید یاد بگیریم در هر شرایطی از زندکی لذت ببریمو از دل هر اتفاقی زیبایی رو بکشیم بیرون و در ادامه خود به خود اکثر اتفاقات مثبت میشه و اتفاقت ناخواسته کم و کمتر میشه در زندگیمون و اتفاقات هر روز مثبت و مثبت تر میشه
مثب بقیه مردم فکرو عمل کنیم نتایجمون هم مثل بقیه مردم میشه، اگه زندکی متفاوت میخواییم مثل ثروت و سلامتی و شادی باید متفاوت از مردم فکر کنیم و متفاوت از اونا عمل کنیم ، 95 درصد مردم یه جور فکر و عمل میکنن و نتیجه شون هم مشخصه و 5 درصد متفاوت ان و تمام ثروت ها و شادی ها و برای اون یک درصد هستش انتخاب با ماست که میخواییم جز کدوم دسته باشیم ، دسته ای که خودشون رو سپردن به ورودی های منفی یا دسته ای که آگاهانه کنترل ذهن میکنن و ورودی هایی به ذهنشون میدن که میخوان شبیه اش در اینده وارد زندگیشون بشه.
خدایا بسیار خوشحالم که امروز توسط آگاهی های این فایل از نشانه امروز من هدایت شدم.
خدایا تنها تورو میپرستم و تنها از تو یاری میجویم.
خدایا منو به راه راست هدایت کن دقیقا به راه کسایی که بهشون نعمت دادی نه کسایی که بهشون غضب کردی.
کنترل ذهن= وانکنش نشون ندادن به شرایط بیرونی
وقتی که ذهن ما به اتفاقات نا خواسته بیرونی که برای ما اتفاق میوفتن واکنش نشون میده از جنس همون اتفاقات رو بیشتر و بیشتر به زندگیش دعوت میکنه یعنی ما در فرکانسی قرار میگیریم که ازون جنس اتفاق برای ما بیشتر و بیشتر اتفاق بیوفته.
اما اون درصد خیلی کمی از آدما که میتوانند ذهن خودشونو کنترل کنند نتایج فوق العاده ای گرفتن توی زندگی شون.
کنترل ذهن اصلا کار ساده ای نیست اما هرچقدر بیشتر تمرین و تکرار کنید راحتتر میشهو به نقطه ای میرسید که اون ورودی ها روز به روز بهتر میشن.اینو بدونید که اگر بتونید ذهنتونو کنترل کنید میتونید دنیاتونو به همون شکل که میخواهید کنترل کنید.
تا جایی که میشه از تلویزیون ، رسانه ها و اخبار دوری کنید و حذفشون کنید.
آگاهانه سعی کنید توجه تونو روی اخبار نگذارید. چون اخبار در اغلب مواقع منفی هستن و به این دلیل که مردم بیشتر طالب بدبختی ها هستند و براشون جذابه و رسانه ها هم بیشتر و ازین خوراک به مردم میدن.
به واسطه ی کنترل ذهن و ورودی های مناسب اتفاقا مناسبی هم میوفته.
شما اگر غذای فاسد بخورید بلافاصله بعد از یکی دوساعت دل درد و دلپیچه میگیرید و نتیجه شو میبینید اما غذای روحتون اگر فاسد باشه بلافاصله شما متوجه نمیشد چون شما در فرکانس بد اینقدر باید اتفاقات نامناسب رو دعوت کنید که تبدیل بشه به اتفاق. واگر شما مداوم غذای روحتون نامناسب باشه و اتفاقات نامناسب رو اینقدر هر روزه جذب میکنید که اصلا متوجه نمیشید که امروز چقدر بدتر از روزای قبل بوده اما زمانی که کنترل ورودی های ذهنتونو داشته باشید اینقدر نسبت به این ورودی ها حساس میشید و کوچکترین تغییری رو متوجه میشد.
در بهترین حالت اگر خیلی روی خودتون کار کنید و تمرین کنید حتی اگر چیز های نامناسب هم بشنوید(ورودی های نامناسب) جوری میشنوید و وارد مغزتون میشه که با تغییر زاویه دیدتون احساس خوبی از اون موضوع خواهید گرفت.
بدن الان ما ، حاصل میلیون ها سال تکامل بهبود یافتنه. این یعنی که بدن ما فوق العاده قوی هستش و میتونه از پس هر چیزی بر بیاد.هیچ چیزی در جهان وجود نداره که بتونه سیستم ایمنی بدن مارو شکست بده. گلبول های سفید بدن ما بیشتر از هرچیزی که فکرشو بکنید قوی تر هستند.
اینو هم باید بدونید که ذهن انسان تاثیر بسار زیادی بر جسمش دارد. و اگر کسی احساس خوبی نسبت به جشمش داشته باشه جسمش قطعا خیلی بهتر عمل خواهر کرد.
مرگ یک اتفاق کاملا طبیعی هستش که بالاخره برای هرکسی اتفاق میوفته و نباید ازش بترسید چون هیچ راه فراری ازش ندارید . هرکسی مرگش به یک شکلی هستش.منم دوست دارم مرگم این شکلی باشه که شب بخوابم و صبح بیدار نشم.
اگر زمان مرگت برسه به هر شکلی اون اتفاق برات میوفته.
نه کسی میتونه وقتی که زمانش نیست شمارو بکشه و نه وقتی که زمانش باشه میتونه شمارو نجات بده.
این یک اتفاق طبیعی هستش که باید برای خودتن عادیش کنید و ترس و استرسی ازش نداشته باشید.
نونا عزیزم همیشه سعی کن نیمه پر لیوان رو ببینی تا احساست نسبت به اون موضوع خوب باشه.
اگر ذهن مثبتی داشته باشی و از دل هر اتفاقی نکات مثبتشو بیرون بکشی و وقتی اینقدر اینکارو بیشتر و بشتر انجام بدی دیگه کلا اتفاقات مثبت برات اتفاق میوفته و فقط قشنگی و زیبایی میبینی.
خدایا شکرت ازین همه آگاهی که به من بخشیدی ازین همه احساس خوب که در من ایجاد شد و ازینکه در هانیه منو هدایت میکنی و از من حمایت میکنی بسیار خوشحال و سپاسگزارم.
سلام به استاد عزیزم ، خانم مریم مهربان و دوستان هم مسیر
داشتن حس خوب مساوی به اتفاقات خوب ، از کنترول وردی های ذهن بدست میاید ، برای داشتن حس خوب باید به اتفاقات بیرونی واکنش نشان ندهیم و ذهن خود را کنترول کنیم ، واکنش یعنی توجه و تمرکز به یک اتفاق بیرونی نا خوشایند که از همان جنس را در زندگی دعوت میکنیم
کنترول ذهن کار آسان نیست اما مانند هر کاری به تمرین نیاز دارد ، و با تمرین کردن زیاد آسان می شود
وقتی ما ورودی ها را کنترول میکینم آرام آرام وردی ها بهتر میشوند و ما با کسانی روبرو میشویم که به زیبایی ها توجه دارند و به جا های خوب هدایت میشویم
اول یک خبر یا فکر در ذهن شکل میگیرد ، بعد با تکرار و توجه ، همین فرکانس ها به یک قدرت تبدیل میشود و اتفاقات را رقم میزند ،و این یک فاصله زمانی میبرد،( بر عکس این است که ما یک غذای نامناسب میخوریم و دفعتا مریض میشویم ، )اگر ما بتوانیم بعد از تمرین زیاد همین خبر را از زاویه مثبت اش نگاه کنیم ، پس اتفاق که رقم میخورد هم مثبت میباشد
ما وقتی متوجه وردی های منفی میشوم که در مسیر اگاهی باشیم و چون هر روز ما منتظر اتفاقات مثبت و معجزه هستیم اما ناگهان تضاد پیش میاید ، متوجه میشویم که ورودی های ذهن را کنترول نکرده ایم،
ذهن انسان تاثیر کامل بر جسم دارد و با ساختن باور ها خوب به سلامتی میرسیم ، باید همیشه تکرار کنیم که جسم ما بسیار قوی است و توانای و مقابله با همه امراض را دارد ،
مرگ یک چیز عجیب نیست،و اصلا با مرگ است که زندگی معنی پیدا میکند ، بپذیریم که همه ما میمیریم در زمان های مختلف و در حادثات مختلف و این طبیعی است ، اگر زمان اش فرا رسیده باشد در امن ترین جا هم اگر باشیم واقع میشود ،
قدر لحظات را که داریم بدانیم ، از وجود یکدیگر لذت ببریم به همه عشق بدهیم و از زندگی و زنده بودن لذت ببریم
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته جان و دوستان عزیز سایت
گام 14
کنترل ورودیهای ذهن
وقتی که آدم توی شرایط بیماری قرار بگیره یه ذره کار سختیه کنترل ذهن
اینکه کنترل ذهن کاریه که کار سادهای نیست و آدمهایی میتونن انجام بدن که رو خودشون کار کردن که بحثی توش نیست
اگه اینجوری بود که همه مثل هم بودن
یعنی اگه همه میتونستن ذهنشون رو راحت کنترل کنن که همه نتایج خیلی بزرگی گرفته بودن
دلیل اینکه تفاوت هست بین افراد اینه که کنترل ذهن و واکنش نشون ندادن به شرایط بیرونی نه شرایط حساس کنونی
به شرایط بیرونی یه کاریه که آدمهای کمی میتونن انجام بدن
آدمهای زیادی نمیتونن ذهنشون رو کنترل کنن نه در مورد بحث بیماری در مورد همه چیز، یعنی طرف میره بیرون ماشینش پنچر میشه اعصابش خورد میشه یه دوستی داره بهش زنگ نمیزنه یا این طرف اگه بهش زنگ میزنه جواب نمیده اعصابش خورد میشه ناراحت میشه یا مثلاً چکش برگشت خورده ناراحت میشه مشتری نمیاد ناراحت میشه یعنی آدمهای زیادی هستن که نمیتونن ذهنشون رو کنترل کنن
یه ذهنی دارن واکنش نشون میده به اتفاقات بیرونی و تا وقتی که ذهن ما به اتفاقات بیرونی داره واکنش نشون میده اتفاقات از همون جنس براش اتفاق میفته
چون زندگی ما رو داره ذهنمون افکارمون باورهامون فرکانسهامون داره ایجاد میکنه وقتی که فرکانسهای ما در مورد موضوعات بیرونیه حالا هرچی که اون بیرون هست و اغلبش هم ناراحت کننده است برامون، اتفاقی که میفته اینه که این فرکانسها درخواست میدن به جهان که از همون جنسهای ناراحت کننده بیشتر برای من بیار و این اتفاق میفته
به همین دلیل زندگی برای خیلی از آدمها چیه؟؟
شرایط حساس کنونیِ درک میکنم که برای خود من هم یه موقعهایی میشه که واقعاً کنترل ذهن کار سختیه یه موقعهایی نمیتونم با دقت و کیفیت بالا این کارو انجام بدم میفهمم که چه نجواهایی توی ذهن آدم میاد میفهمم چه ترسهایی میاد برای منم هست برای همه هست هر کسی به هر نتیجه رسیده چه خوشبخت چه بدبخت چه فقیر چه ثروتمند چه سالم چه بیمار این داستانها را داره
اونایی که نتیجه خوبی گرفتن توی زندگیشون تونستن این ذهن رو کنترل کنن
ولی کار راحتی هم نبوده
هیچ وقت راحت نیست
هرچند که هر چقدر بیشتر تمرین کنیم مثل هر کار دیگهای که شما تمرین میکنید اولش سخته راحت میشه مثل پیانو زدن مثل گیتار زدن مثل فوتبال بازی کردن مثل هر ورزش دیگهای یا هر مهارت دیگهای یا هر کار دیگهای که اولش سخته و پیچیده است ولی بعد از تمرین و تکرار و تکرار راحت میشه
کنترل ذهن هم همینه راحتتر میشه،
ولی همیشه چالشهای خودش رو داره،
اینو میگم که هم بپذیریم که دیگران هم نتونن ذهنشون رو کنترل کنن
چون خیلی موقعها میشه ما خودمون هم نمیتونیم
همین که بدونیم اگه بتونیم این کارو انجام بدیم بتونیم ذهنمون رو کنترل کنیم دنیامون رو میتونیم اونجوری که دوست داریم کنترل کنیم
در مورد بیماریها رسانهها خیلی زیاد جو میدن فقط تو ایران نیست توی کل دنیا همینجوریه
یعنی اگه یه خاری توی انگشت پایی بره یه جوی میدن که حد و حساب نداره
بهترین کار اینه که تا جایی که میشه از رسانهها دوری کنیم
یعنی از اخبار و این مسائل تا جایی که میشه نشنویم
یه چیزایی اینقدر شایع میشه که هر کجا باشی میشنوید خیابون یا خونه که همه دارن در موردش صحبت میکنن
ولی اگه آگاهانه سعی کنیم که توجهمون رو روش نذاریم به شما قول میدم که آدمهای کمتری در موردش صحبت میکنن با شما و اگر این روند رو ادامه بدیم دیگه تقریباً میشه بگیم تبدیل میشه به صفر
یکی از بهترین کارهایی که خیلی به من کمک کرد این بود که من اومدم تلویزیون رو توی زندگیمون حذف کردم و از اون موقعی که این کارو کردم خیلی ذهنم آرومتر شد
وقتی که شما اجازه میدید که اخبار و رسانهها و مردم زیاد تو ذهن شما حرکت کنن و حرف بزنن شما دیگه دارید تو زندگیت چیزی رو خلق میکنی که اونا خوراکش رو دارن میدن
گفتم بهتون چیزی توی زندگی ما خلق میشه و ایجاد میشه که ذهن ما داره بهش توجه میکنه
وقتی توجه رو اونا دارن به ما میدن مثل ربات داریم در خدمت بقیه آدمها زندگی میکنیم
ما داریم زندگیمون رو اونجوری که اونا دوست دارن خلق میکنیم
حالا نمیخوام بگم که رسانهها نشستن زندگی بقیه رو بدبخت کنن و خراب کنن
اونا خودشون هم نمیدونن که این مسیری که داره میره و تمرکز میکنه بر روی نازیباییها که بیماری هست
صبح تا شب میان میگن اینقدر تلفات داده اینقدر زیاد شدن اینقدر واگیر داره،
اینقدر فلانه
نمیان بگن که این بیماری بچههای کوچیکتر کمتر از 10 سال رو تقریباً حریف نبوده
چرا اخبار و رسانهها موضوعات منفی رو همیشه پوشش میدن؟؟
چرا همیشه در مورد نیمه خالی لیوان صحبت میکنن؟؟
دلیلش اینه که مردم اینجوری دوست دارن اونایی که اخبار نگاه میکنن دوست دارن در مورد بدبختیها بشنون
یعنی اون براشون جذابه
رسانهها چیزی رو تولید میکنن که مشتری داشته باشه
این نیست که بشینن اتاق فکر داشته باشن بگن ما بیاییم ذهن بقیه رو عوض کنیم
نه نگاه میکنه میبینه اگر ما خبر بدی رو منتشر کنیم یه انفجاری یه کشتهای 5 هزار نفر میخوان بشنون
اگر بیایم در مورد تولد یک پاندای کره جنوبی صحبت کنیم بگیم اولین پاندای کره جنوبی به دنیا آمد کسی توجه نمیکنه،
اگه بگی توی حمله تروریستی یارو رفته چند نفر رو کشته کل دنیا منفجر میشه ببینیم چی بوده پیگیری میکنن
بعد رسانه ها هم یه همچین چیزی رو میخوان
اونا هم میخوان طرف پیگیری کنه براش جذاب باشه تبلیغات بغلش بفروشن
این شبکه و این ایستگاه خبریشون رو زنده نگه دارن
اونا ننشستن ذهن بقیه رو بشورن بدبخت کنن خودشون ثروتمند بشن
من با این دیدگاه مخالفم،
دیدگاه من اینه که آدمهای زیادی منفی فکر میکنن
آدمهای زیادی دنبال بدبختیان
اونا هم دارن به اون آدمها خوراک میدن
به مشتریهاشون دارن خوراک میدن
اگر تو هم مشتری اونا هستی اونا دارن بهت خوراک میدن
اگر نمیخوای مشتری اونا باشی خب خوراک اونا رو نخور
چیزی رو که دریافت میکنه بدنت همون خروجی رو میده
زندگی ما که جدا از دریافتیهای ما نیست
از ورودیهای ما نیست
وقتی که ما میشینیم صبح تا شب در مورد ورودیهای نامناسب توجه میکنیم اتفاقی که میفته خروجی هماهنگ میشه با ورودی ما،
پدر من همه اخبارها را دنبال میکرد صبح تا شب رادیو روشن بود این صدای رادیو هر شب تا صبح روشن بود نان استاپ
ببین دیگه چی تو مغز پدر من رفته یا مغز ما رفته
اگر هم میخوابید همیشه به حالت خواب و بیداری بود و این اخبار رو میذاشت همینجوری گوش میکرد
انگار که این داره کمکش میکنه و این ورودیها همینجوری میاد تو مغز میاد تو مغز و اون اتفاقی براش به وجود میاره که آورد تو زندگی براش
شرایط بسیار بسیار نامناسبی بود زندگی پدر من،
شاید هیچ وقت پدرم متوجه نشه که خودش با دست خودش این کارو کرده همیشه هم میگفت اینا با من اینجوری کردن اونا با من اینجوری کردن
ولی این اخباره که داره با ما این کارو میکنه حالا اگر نمیخواهیم اون شکل زندگی رو داشته باشیم باید ورودیهامون رو کنترل کنیم وقتی هم که شروع میکنی به ورودی کنترل کردن شاید اولش یه ذره سخت باشه ولی بعد از اینکه زیاد این کارو انجام میدی و تبدیل میشه به مهارت شما خیلی راحت میتونید ذهنتون رو کنترل کنید
یواش یواش ورودیهای بهتری میاد،
دلیل اینکه به آمریکا هدایت شدم و به این شرایط هدایت شدم کنترل ورودیهای ذهن بود یعنی ورودیهای مناسب خروجی مناسب رو ایجاد کرده
این نبوده که من اول مهاجرت کنم بعد ذهنم رو کنترل کنم
اول ذهن کنترل شده بعد همه این اتفاقات افتاده به واسطه کنترل ذهن،
به واسطه ورودیهای مناسب اتفاقات میفته این از بحث کنترل ذهن
بحث ورودیهای مناسب که خیلی از دوستان رعایت نمیکنن بعد انتظار دارن زندگیشون تغییر کنه
کنترل ذهن یعنی اینکه ما چیزهایی رو مثل غذا
من نمیدونم شما وقتی که غذا میخورید اگر غذا ظاهرش فاسد باشه اگر سوسکی چیزی توش باشه اگر بوی گند بده شما اون غذا رو میخورید یا نمیخورید
به خدا حرفهایی که میشنوید اخباری که میبینید آدمهایی که باهاشون ارتباط دارید اونا هم دارن غذا به شما میدن
با دیدگاهشون
با افکارشون
با حرفهاشون دارن به شما غذا میدن
اگر اون غذا بوی گند میده سراغش نرو، خریدارش نباش،
فکر نکنید غذای فاسد آدم رو مریض میکنه غذای روحی نامناسب و فاسد هزار برابر بیشتر آدم رو بدبخت میکنه
فقط تفاوتش اینه که اگر غذای فاسد و غذای نامناسب بخوری همون موقع دلت درد میگیره میفهمی
کل داستان فاصله بین نتیجه است
یعنی عمل و نتیجه،
توی غذای نامناسب شما غذای نامناسب رو میخوری یا توی آتیش شما دست به آتیش میزنی همون موقع متوجه میشی دستت همون موقع میسوزه یا غذای نامناسب میخوری بعدش دل پیچه میگیری بدن درد میگیری حالت بد میشه اما در مورد افکار نامناسب اینجوری نیست که همون لحظه نتیجه بگیری یا همون موقع نتیجهاش بیاد، چون فرکانسها یه فاصله زمانی میخوان برای اینکه به یک قدرتی برسندچ و بعد نتیجه رو ایجاد کنن.
یعنی اخبار اول میاد و بعد تو ذهن شما تکرار میشه
اگر که تکرار بشه
اگر که بهش توجه کنی
یعنی اگرِ هست
یه موقعی هست آدم اخبار رو میشنوه ذهنش جوری تفسیر میکنه اون ورودی رو به نفعش هم هست
ولی اغلب اینجوریه که شما اون چیزی که میشنوید همون چیزی رو میشنوید که دارن میگن
آدمهای کمی هستن که چیزهایی رو بشنون و جوری که دوست دارن تفسیر کنن
من الان خودم احساس میکنم به اونجا رسیدم که چیزهای نامناسب اگر بیاد تو گوش من جوری تو ذهن من تفسیر میشه که به من احساس خوبی میده
یعنی من جوری ازش استفاده میکنم از زاویهای بهش نگاه میکنم که نه تنها حالم بد نمیشه بلکه حالم هم بهتر میشه
ولی فرکانسها وقتی که میان و تکرار میشن و تکرار میشن و تکرار میشن اون وقت به یک قدرتی میرسن که اتفاقات رو رقم میزنن
این یه فاصله زمانی میخواد،
یعنی بستگی داره که چقدر تکرار بشن،
بستگی داره چقدر بهش توجه کنی
بستگی داره که گذشتهات چی باشه و بعد اتفاقات میفته
ولی از اونجایی که اتفاقات جنسی شبیه اتفاقات قبلی داره
چرا
چون تو قبلاً همون آدم بودی و همین فکرها رو داشتی و همین باورها رو داشتی و همین نتایج رو میگرفتی
الان هم اگر یه ذره نتایجت بدتر از نتایج قبلی باشه چون تفاوت زیاد نیست درک نمیکنی ولی یه کسی که داره تو مسیر درست میره همیشه هم غذای سالم میخوره یه ذره غذای ناسالم میخوره تفاوت زمین تا آسمونه
این ورودیها هستن که دارن اتفاقات رو رقم میزنن و اگه ورودیها و اخبار نامناسب رو هر روز دریافت کنیم اتفاقاتی از همون جنس رو دریافت میکنیم
ولی از همون جایی که فاصله فرکانسی و اون فرکانسی که بخواد اتفاقات رو خلق کنه باید یه ذره روش کار بشه و به یه قدرتی برسه تا تبدیل بشه به یک فرکانس خلق کننده
شما درکش نکنید که این اتفاقی که توی زندگی شما افتاد به خاطر اون فرکانس
یعنی ارتباط بین افکارتون و اتفاقات زندگیتون رو نتونید درک کنید
فرکانسها باید به یک قدرت مناسب برسن تا خلق کنن و این برای هر فردی بستگی داره که چقدر اون فکر نامناسب رو توی ذهنش میپرورونه و بهش توجه میکنه و دنبال میکنه و دنبال افکار نامناسب شبیه اون میگرده
حالا اینکه اگر زندگی به صورت کلی مزخرف باشه مزخرفتر خیلی نشون نمیده به همین دلیل طرف اگر هم اتفاق بد همون موقع که اتفاق بهش فکر میکنه اتفاق بیفته از اونجایی که جنس اتفاقات به مزخرفی جنس اتفاقات قبلیه به درستی درک نمیکنه
چون همیشه افکار نامناسب داشته و این افکار نامناسب همیشه اتفاقات نامناسب را براش به وجود آورده
حالا یه موقعهایی پول گم کردن بوده یه موقعهایی با چک پاس نشدن بوده یه موقعهایی با خوردن زمین یه موقعهایی با تصادف کردن رابطه عاطفی از دست دادن و به شکلهای مختلف،
سیستم ایمنی قوی همه چیز رو میتونه تو خودش حل کنه
هر چقدر که شما باورتون نسبت به بدنتون و سیستم ایمنی بدنتون قویتر باشه بدن شما بهتر عمل میکنه
این قانونشه
این نگاه را باید در خودمون ایجاد کنیم که این جسم ما بسیار بسیار قویه و از پسش بر میاد و هیچ مسئلهای نیست که بتونه جسم ما رو از بین ببره
واقعا هم این یه شعار نیست
یه توهم نیست
گلبولهای سفید بدن ما بسیار قویان ،
چرا آدمها فکر میکنن مرگ یه اتفاق عجیب و غریب و بدیه
هر کسی به یک شکلی میمیره هیچ وقت مشخص نیست که ما کی از این دنیا میخواهیم بریم
حالا یکی با بیماری میمیره یکی با تصادف میمیره یکی شب میخوابه صبح بلند نمیشه به هر ترتیبی این اتفاق ممکنه بیفته مرگ یه چیز کاملاً طبیعیه ما این همه سال زندگی کردیم مگه تا حالا دیدیم کسی زنده بمونه
یه چیز طبیعیه
ما باید باهاش راحت باشیم
حالا این همه نگران باشیم آی میمیریم
اگر زمان مرگ برسه تو خودت رو بکنی توی استرلیزهترین جاهای مختلف به خاطر اینکه از بیماری نخوای بمیری از چیز دیگهای میمیری این چیزی نیست که بشه جلوش رو بگیری
اگر زمانش باشه این اتفاق میفته هیچ راهی هم براش نیست
اگر هم زمانش نباشه تو توی دل جنگ دل خمپاره و آتش هم بری زنده میمونی
پس این ترس از مرگ رو نداشته باشید
من اینو تو ذهن خودم ایجاد کردم که موقعی که موقعش بشه این اتفاق میفته راهی هم برای گریزش نیست
موقعی هم که موقعش نباشه امکان نداره این اتفاق بیفته هر کسی هر کاری هم بکنه هر تلاشی هم بکنه زنده میمونه طرف،
این نگاه من به مرگه
مرگ هم اصلاً چیزی نیست که آدم بشه عوضش کنه یا چیز بدی باشه
یا چقدر بد شد که این طرف مرد
اینکه ما خیلی موقعها میگیم چقدر بد شد طرف مرد داریم احساس خودمون رو میگیم وگرنه برای طرف این داستانها نیست،
از زندگیتون لذت ببرید
توی همه چیز توی هر اتفاقی میشه نکات مثبتی رو دید
اگر ذهن مثبتی داشته باشید از دل هر اتفاقی میتونی زیبایی رو بکشی بیرون
اگه زیاد این کارو انجام بده اتفاقات دیگه مثبت هستن دیگه اتفاقات ناراحت کننده نیست که بگی من به زور زیبایی رو از اتفاقات ناراحت کننده بکشم بیرون
نه اتفاقات خودشون مثبت هستن و دیگه زندگی جوری میشه که فقط مثبت و مثبت و زیبایی و زیبایی و قشنگیه
من یه روزی شروع کردم به کنترل ذهنم و حرکت کردم جور دیگهای نگاه کنم به قضیه توی دنیای خودم و مثل بقیه مردم نباشم
گفتم من نمیخواستم مثل بقیه مردم نتیجه بگیرم مثل بقیه مردم هم عمل نکردم
اگر همه مردم به یک سمتی میرفتن من برعکسش رو میرفتم
من دوست داشتم زندگیم جور دیگهای باشه و نتایج زندگی منم الان مثل بقیه مردم نیست، این آگاهیها کمک میکنه تا توی جایگاهی قرار بگیرید که الان من هستم
یعنی من اون نتایجی که تو زندگیم ایجاد شده به خاطر اون آگاهیهاست
به خاطر عمل کردن به اون آگاهیهاست
به خاطر باور کردن اون آگاهیهاست
اونا رو من باور کردم
شاید خیلیها باور نکنن
اینم که باور نمیکنن چون اجازه میدن بقیه افراد تو ذهنشون تاثیر بزارن و مثل بقیه فکر میکنن و من اینا رو باور نکردم اینا رو قبول نکردم و نتیجهاش هم این شد
زمانی که بقیه مردم درگیر افکار منفی هستن بهترین زمان برای جدا شدن از اکثریت جامعه است
بهترین زمان برای حرکت کردن به سمت خواستههاست
به سمت چیزهای قشنگه
یعنی وقتی که همه دارن لنگ لنگان قدم میزنن بهترین زمان برای حرکت کردن و قویتر شدنه
حرکت کنید
کار کنید روی خودتون
و یادتون باشه که 95 درصد مردم کاملاً توی مسیر اشتباه دارن حرکت میکنن
اگر میخواهید متفاوت باشید متفاوت نتیجه بگیرید نباید مثل اونها عمل کنید
خدیاشکرت پیشاپیش از جملاتی که میگی و مینویسم و همگی باکیف میکینم از خوندنش
1تا وقتی ذهنمون به شرایط بیرونی واکنش نشون میده از جنس همون اتفاق وارد زندگیمون میکنیم چون داریم بهش توجه میکنیم و اون رو توی ذهنمون میپرورونیم
مثلا وقتی به تورومو گرونی توجه میکنیم به فروشندگانی هدایت میشیم که اجناسشون رو گرون میدن و یا میگن مگه نمیدونی که همین جنسو اگه فروختم اینقد باید اینقدم بزارم روش برم دوباره بخرم
اما وقتی تمرکزمون روی درونه خودمونه توی اینجور مسائل میگیم من روی خودم و باور هام کار میکنم یا هدایت میشم به اجناس ارزونتر یا ثروت ورودی ام بیشتر میشه و این گرانی ها روی من تاثیر نخواهد داشت به همین سادگی ،(البته نیاز به کنترل ذهن و باور بخداوند داره این کار )
2 کنترل ذهن سخته ولی باتکرار و تمرین مثل بقیه کار ها برامون آسون تر میشه
خیلی مثال دارم
وقتی باره اول رانندگی توی جای شلوغ خاموش میکنی چقد دست پاچه و عصبی میشی ولی وقتی بعد از دوسال رانندگی این اتفاق میافته تازه از بقیه هم شاگی میشی که چرا اینقد بوق میزنن و عجله دارن و درکمال آرامش روشن میکنی و میری
یا وقتی برای اولین باره توی مدرسه مسخره شدیم اومدیم خونه و گریه کردیم و به مامانمون گفتیم ولی بعد از چند بار تکرار نه تنها گریه نکردیم بلکه هم ماهم اون طرفو مسخره کردیم یا شاید باهاش دعوا هم کردیم و حتی به هیچکی هم نگفتیم و خودمون رو کنترل کردیم
3 در مورد تلوزیون دیدن بابای منم مثل بابای استاد بود با این تفاوت که شبها دیگه خاموشش میکرد،جالبه که من خودم از وقتی با قانون جذب آشنا شدم دیگه تلوزیون ندیدم و الان چند وقته که ازدواج کردم و یه تلوزیون 75 خریدم و فقط فایلهای استاد میبینم و بهش انتن وصل نکردم و بابام بخاطر همین مسئله بار هه بهم میگه تو تلوزیون نداری من خونت نمیام ،یا وقتی میاد زود میره ،ولی من اصلا برام مهم نیست،چون احساس خوب خودم از هر چیز دیگه ای توی دنیا برام مهمتره
یه دایی هم دارم توی کلی شبکه ی مجازی اخبار عضوه بهش میگم میخای چیکار این هارو
میگه میدونم اخبار خوب نیستا ولی بالاخره آدم خبر داشته باشه توی دنیا چخبره بهتره
ودر جواب هردوشون میگم خلایق هرچه لایق
ویه چیزی که دیدم ،هرچقدر ذهن افراد فقیرتر علاقه و وقت گذروندشون با تلوزیون و ماهواره و شبکه ی اجتماعی بیشتر
4 اگر به نازیبایی ها برخورد کردیم از زاویه ای به اون ها نگاه کنیم که به ما احساس خوب بده
مثلا وقتی مریض میشم بگیم حتما این مریضی اومده که به من بگه روش تغذیت اشتباهه یا اومده بگه استراحتت کمه،یا باید باور هاتو درمورد سلامت عوض کنی،یا محیط کارت آلودست باید کارتو عوض کنی و بااین دیدگاه ها خودمون رو به احساس بتهر برسونیم تا بتونیم هم توی روند بهبود بیماری حال خوبی داشته باشیم و به روندش تسریع ببخشیم و هم به موهبت پشت اون هدایت بشیم
فاصله ی تحقق خواسته ها به تعداد و زمان فرکانس و قدرت خلق کنندگی اون و دنبال کردن اون جنس از اتفاق توی ذنمون بستگی داره
مثال استاد توی دوره ی عزت نفس
یه کسی میگه داره موهات میریزه چون دوتا تاره مو روی لباست افتاده
فرداش خانومت میگه روی بالشت چند تاره موبود شاید موهات داره میریزه و توجه ات بیشتر میشه ،فردا موقع شستن موهات میبینی چند تا تاره مو کف دستته و کم کم توجه ات بیشتر میشه ،میری توی اینترنت میخونی دلیل ریزش مو چیه ،میری سره کار میبینی همکارات باهم صحبت میکنی درمورد کچلی و ریزش مو و توهم میری توی بحثشون و نیم ساعت در موردش صحبت میکنین ،فرداش میای موهاتو شونه کنی میبینی توی شونه هات چندتا تاره موهه و واقعا میگی اره راست میگفتن موهام داره مییزه و تو با این فرکانس های مرتب اون خلق کردی وچون ذهنت خیلی در گیره میری هر روز یه شامپو مختلف میزنی به موهات و نابودشون میکنی و آخرشم میگی ارثی بود یا دور متوجه شدم
ولی همون تو میتونستی باره اول که طرف گفت روی لباست مو ریخته بگی موهه دیگه چند تا تار کنده شدنش طبیعیه برای همه اینجوریه
به سادگی گذر کنی و قدرت ندی به این فرکانس و خود بخود رها میشه و این میشه تغییر زاویه ی دید و خوش بینی
من از وقتی که توی مسیره آگاهی هستم میبینم که افراد دقیقا دارن باکانون توجه اشون کم کم تمام اتفاقی که توی شبکه های مجازی یا توی تلوزیون میبینن رو وارد زندگیشون میکنن و اصلا خودشون متوجه نیستن که این دلیل اون توجه لعنتیشونه و همیشه ام از دولت و ترامپ و رهب گلایه دارن و معتقدن که فقط آقای رئیسی میتونست این کشور رو درس کنه که کشتنش
و همشون دارن مثل غورباقه توی آب درحال جوش اومدن میپزن ولی چون یکم فرکانس ها فاصله داره با اتفاقات نمیفهمن دلیل این همه بدبختی رو
خدا روشکر که توی مسیر تغییر قرار گرفتیم و در مسیره لطف دائمی خداوندیم
کنترل ذهن کار سختی است ولی کسانی که روی خودشون کار میکنن میتونن انجام بدن.
سعی کنیم واکنش نشون ندیم به اتفاقات بیرونی.
تا وقتی که ذهن ما به اتفاقات بیرونی واکنش نشان دهد
از جنس همون اتفاقات مجدد وارد زندگی ما میشود.
وقتی فرکانس های ما حول محور مسائل بیرونی باشه که اغلب هم ناراحت کنندست؛ یعنی فرکانس های ما دارن از جهان درخواست می کنند از جنس همین اتفاقات توی زندگی ما دوباره بیاد.
اونایی که نتایج خوبی توی زندگی شون گرفتن تونستن ذهن شون رو بیشتر کنترل کنن.
کنترل ذهن هم درسته اولش سخته ولی با تمرین و تکرار راحت تر میشه اما باید بدونیم که همیشه چالش های خودشو داره.
باید تلویزیون رو از زندگی مون حذف کنیم.
وقتی توجه مون به حرف مردم و رسانه ها باشه ما داریم چیزی رو زندگی میکنیم و به زندگی مون دعوت میکنیم که اونا دارن خوراک بهش میدن و تغذیه اش میکنن.
هر چیزی که بدن ما دریافت بکنه، همونو خروجی میده!
به واسطه ورودی های مناسب، اتفاقات خوب میوفته!
کل داستان، فاصله بین عمل و نتیجه هست!!!
ارتباط بین فرکانس های ارسالی و افکارمون را با اتفاقاتی که توی زندگی مون بوجود میاد شاید نتونتیم درک کنیم؛ چون یه فاصله زمانی بین شون هست!
باورها به این شکل هستند که اگر روشون کار نکنیم به قدرت قبل باقی نمی مونن!
ذهن انسان تاثیر کاملی بر جسم دارد.
پس سعی کنیم افکار خوب و احساس خوبی داشته باشیم.
وقتی که عموم مردم باورهای منفی احاطه شون کرده؛ بهترین زمان برای جدا شدن از بدنه جامعه است…!
در پناه خداوند باشیم همگی و فعلا خداوند یار و نگهدارتون.
به نام خداوند بخشنده و مهربانم
سلام و عرض ادب و احترام به استادن عزیز و گرامی
خداروشکر میکنم سال 1400 خداوند من را وارد مرحله ای زندگیم کرد که جز نور و آکاهی دریافت نکردم و در ابتدا من از طریق استاد عرشیانفر با این مسیر آشنا شدم و با مسیر نور علم آگاهی روشنایی همسو شدم …
از همون ابتدا وقتی متوجه شدم که باید تلویزیون رسانه و فضای مجازی حذف بشه باید مخاطبین اضافه حذف بشه باید کانال ها و گروه ها حذف بشه من هیچگونه مقاومتی نداشتم و همونروزها انجامش داده بودم چون بقدری در باتلاق گیر کرده بودم ناآگاهی و نادانی و جهل و مشگلات داشت خفه م میکرد که تشنه ی مسیر نجات بودم و بقول استاد آمادهی آماده بودم برای تغییر …
منی که عاشق فیلم سریال بودم هرروز سریال ها سر ساعت باید دیده میشد با ده بار تمرار باید نگاه میکردم اما اونقدر اون تنشنگی زیاد بود بدون هیچ مقاومتی انجامش دادم اوایل سخت بود ولی خودم را با فایل های استاد عرشیانفر مشغول میکردم که حتی زمان کم میاوردم برای نوشتن …گروه ها را حذف کردم پیج داشتم از نمونه کارای عکاسی و فیلمبرداری هام که از علاقه ی من بود میزاشتم خیلی فعال بودم و از همون روزای اول گذاشتم کنار دیلیت نکردم ولی دیگه ادامه فعالیت ندادم ….
میخام بگم اراده ی بالایی دارم و با پشتکار عمل میکنم و ادامه میدم مگر اینکه یجایی یه زمانی با یک اتفاقی کنترل از دستم بره و نتونم واقعا ازرپسش بربیام و توانایی کنترلشو نداشته باشم …
و من در این زمینه خیلی خوب عمل کردم حتی تا به امروز من فیلم سریالی نگاه نکردم و روی این تعهد قشنگ موندم و عمل کردم خداروشکر میکنم
و واقعا تجربه کردم خیلی از باورهای منفی من از سریال های مزخرف شکل گرفت ولی اون زمان که من اصلا این آگاهی را نداشتم و الان که فاصله گرفتم میفهمم نجات پیدا کردم ….
خداروشکر میکنم اینجا هستم و هر روزم بهتر از دیروزه و دارم در مسیر رشد قدم برمیدارم
الهی صدهزار بار توراشکر
سلام به استاد عزیز، خانم شایسته محترم، دوستان سایت، به نام خداوندی که کل جهانش هرروز رو به بهبود و تغییر است و من باید همونجور که به غذایی که به جسمم وارد میکنم و اهمیت میدم باید به غذایی که به ذهنم هم وارد میکنم از طریق شنیدن، صحبت کردن، تجسم کردن، نگاه کردن، فکر کردن، به خاطر آوردن، که کانون های توجه من هستن دقت کنم، باید به نکات مثبت، زیبایی ها، قشنگی ها، نعمت هایی که در زندگی دارم توجه کنم، وقتی اتفاق به ظاهر ناجالب میوفته باید زاویه دید خودم تغییر بدم، نوع نگاه خودم تغییر بدم تا به احساس بهتری برسم(الخیر فی ما وقع) واکنش نشون ندادن به شرایط و عوامل بیرونی و کنترل ذهن کار راحتی نیس اگه بود همه به راحتی انجام میدادن برای خودمم سخته اما باید آگاهانه تلاش و تمرین کنم تا به مرور برام راحتتر بشه، اگه بتونم ذهنم کنترل کنم میتونم کنترل زندگیم بدست بگیرم، دلم میخواد چیزایی منفی که میشنوم جوری تو ذهنم تفسیر کنم که به من احساس بهتری بده به قول استاد ذهن مثبتی داشته باشیم تا بتونیم از دل هر اتفاقی زیبایی بیرون بکشیم، فرکانس های ما یک فاصله زمانی نیاز دارن تا در زندگی ما خلق بشن، این در هر فردی متفاوته چون باورهای ما متفاوته، با فایل های استاد عباسمنش ما داریم ورودی های مثبت به ذهنمون میدیم که به کنترل ذهن ما خیلی کمک میکنه، ذهن انسان تاثیر کاملی روی جسم انسان داره، وقتی ما به منبع خداوند درونمون متصل میشیم احساس آرامش داریم و بدنمون هم سلامتتر میشه قشنگ قابل حس هستش، مرگ یک چیز طبیعی هستش و هممون یکروز از دنیا میریم، هیچ چیز تو دنیای مادی همیشگی نیس، آرزوم اینه که بتونیم خوشبخت باشیم، از زندگی لذت ببریم و سپاسگذار باشیم، آرزو دارم شرایط حساس کنونی ام تبدیل به شرایط زیبای کنونی شود.
ب نام خدا
سلام استاد عزیزم
ازخداسپاسگزارم ک امروز هم منو
ب سمت شنیدن این همه
اگاهی ناب از زبان شما هدایت کرد
وقتی ب خودم
ب رفتارام
ب روابطم بادیگران
ب روش تغذیه ام
ب سلامتیم
ب اندامم
ب رابطه ام با خداوند
ب نگاهم ب دنیا
ب آخرت
ب کار
ب هررررچی هرررچی ک فکرمیکنم
بیشتر متوجه میشم ک چققد تغییرکردم
اززمانی ک افتخاراین رو پیداکردم شاگردکوچک شما باشم
استادعزیزم دورت بگردم الهی همیشه
مثل الان ک کلی اندامتون رو فرمه و خوش تیپ
و خوش استایل تر ازقبل شدین بشین
امروز بادیدن این فایل یاد کتاب
لطفا گوسفندنباشیم
افتادم ک سالها پیش مطالعه اش کردم
درسته الان متوجه عمق مطالب حرفهای شما میفتم
اماخداخودش میدونست ک نویسنده همون کتاب داشته برای هدایت من ب سمت شما
اون کتاب رو مینوشته تا روزی برسه من باپیش زمینه ای قلیل بیام وارد این اقیانوس
آگاهی از شما وارد سایت بشم
بشم عضو خانواده عباسمنش
خداروشکر ک هدایت الله
شامل حال هممون در هرلحظه میشه
خداروشکر ک داریمتون
سپاس ازنعمت وجودتون..
سلام ودرود به استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته جان که منتظر سورپرایزش هستیم
منتظر خبر داغ و خنده های نابش
● نشان امروزم این فایل زیبا بود نتوانستم ببینمش مقداری کامنت عزیزان را خوندم .
چقدر جالب من چند روز هست از اول دوره عزت نفس را شروع کرده ام صبح که جلسه 4 را دیدم و جلسه 5 را دانلود کردم اما فرصت نشده ببینم .حتما شب می بینم.
قبل ها تصورم این بود که ثروت یه چیز هست و عزت نفس یه چیز
روابط یه چیز و عزت نفس یه چیز
توحید را هم جدا می دیدم اما بعد آموزش های استاد جان کم کم دریافتم که در هر حوزه ای یه ور مهمتر عزت نفس و حس لیاقت است که نتایج شگفت انگیز را رقم می زند و به هیچ عنوان آنها از هم دور و جدا نیستند.
● با تعهد روی دوره عزت نفس کار کنم. فقط یادگیری خالی نباشد .در عمل هم اجرا کنم تا نتایج کم کم نمایان شود.
به نام خدا
سلام خدمت همه ی عزیزان
تنها تفاوت انسان ها با همدیگه تفاوت در میزان مهارت آنها در کنترل ذهن است، کنترل ذهن و واکنش نشون ندادن به شرایط بیرونی کاریه که افراد کمی میتونن انجام بدن و اکثر ادم ها نمیتونن ذهنشون رو کنترل کنن و تا وقتی ذهن به اتفاقات بیرونی واکنش نشون میده اتفاقات از اون جنس همیشه پیش میاد چون زندگی مارو ذهنمون و افکارمون و باورهامون و فرکانش هامون داره شکل میده ، وقتی توجه به شرایط ناخوشایند بیرونیه ، فرکانسهایی میفرستیم که میگه ازین جنس اتفاق ها بیشتر به زندگی من بیار و به همین خاطر هم زندگی اکثر ادم ها در شرایط جالبی نیست.
کنترل ذهن یک هنر است که باید آموخت و مثل هر مهارت دیگه ای مثل ورزش کردن ، پیانو زدن و… که اولش سخته و به مرور راحت تر میشه هستش، و با تمرین و تکرار به مرور آسان و آسان تر میشه ولی همیشه چالش های خودش رو داره، ولی اگه این مهارت رو تمرین کنیم و یادش بگیریم و ذهنمون رو کنترل کنیم ، میتونیم دنیامون رو کنترل کنیم.
رسانه ها 90 درصد اوقات خبرهای بد رو منتشر میکنن و دلیلش هم اینه که ادما طرفدار اخبار بدن و به خبرهای بد خیلی بیشتر تمایل دارن و جذب اخبار بد میشن، وقتی ما اخبار رسانه هارو دنبال میکنیم و تاثیر میگیریم ازشون و احوالاتمون با شنیدن خبرا به هم میریزه و کنترل ذهن مارو بدست گرفتن در واقع داریم دنیایی رو خلق میکنیم که اونا دارن به خورد ما میدن نه دنیایی که خودمون میخواستیم.
ورودی هایی که به ذهنمون میدیم خروجیش میشه شرایطی که توش زندگی میکنیم، اگه میخواییم شرایط رو عوض کنیم باید ورودی هارو تغییر بدیم ، در ابتدا طبیعتا این کار سخته و نیاز به تمرکز آگاهانه داره ولی در ادامه هرچقدر بیشتر ورودی های نامناسب رو آگاهانه حذف میکنیم و ورودی های مناسب رو آگاهانه به ذهنمون میدیم به مرور این عادت وارد ناخودآگاه ما میشه که دیگه ناخوداگاه از شنیدن و قرار گرفتن در معرض اخبار منفی خوشمون نمیاد و تمایلی نداریم به سمتش بریم و این همون راحت تر شدنه مهارت کنترل ذهنه که مثل مهارت رانندگی اول به صورت آگاهانه نیاز به تمرکز و تمرین و بدست اوردن مهارت داره و در ادامه چشم بسته هم میتونیم دنده هارو عوض کنیم و پامون رو روی پدال ها جا به جا کنیم.
همچنین با تمرین کنترل ذهن به مرور و طبق قانون تکامل ما دیگه در معرض نازیبایی ها و اخبار بد و ورودی های نامناسب هم قرار نمیگیریم و شرایط بیرونی هم کلا تغییر میکنه،
ورودی نامناسب همون کاری رو با زندگی ما میکنه که غذای فاسد با جسم ما میکنه فقط تفاوتش اینه که جسم ما سریعا واکنش نشون میده و بیمار میشه ولی فرکانس ها یه فاصله ی زمانی طول میکشه تا اتفاقات ناخوشایند رو وارد زندکی ما بکنه واسه همین ما اغلب متوجه نیستیم که این اتفاقی که الان افتاد و شرایطی که من توش هستم به خطر همون ورودی ها و افکار و فرکانس هایی است که چند وقت اخیر ارسال کردم و دنیا هم پاسخ اون احساس های ناجالب رو از همون جنس برای من داد. و چون همیشه همین ادم بودم و همین ورودی هارو به ذهنم میدادم و از همین نتایجم میگرفتم متوجه خلق خواسته ها با افکارم نمیشم و برام عادیه که همیشه پر شرتیط نادلخواه باشم و میگم زندگی همینه دیگه و الگوهایی که میبینم هم عین خودمونن و همه ناراضی و شاکی و همیشه پای اخبار و غر زدن و شکایت کردن و درگیر مریضی و پر از قسط و وام و ….
و اگه وقتی یکی هم پیدا میشه که زندگیش متفاوته و موفقه و حالش خوبه میگیم این استثناس ، این شانس داره ، این خدا براش ساخته ، این پارتی داره ، این کلاهبرداره ، این پدرش فلانیه ، این از اول بخت و اقبالش خوب بود و…..
زندگی ناجالب با ورودی نامناسب تر بدتر هم میشه! ولی کسی که همیشه زندگیش ناجالبه اینو متوجه نمیشه ولی اگه زندگی همیشه خوب و روانه و یه سری اتفاق های ناجالب و تکراری بیفته اون وقت ادم متوجه میشه که از کجا اب میخوره و باید بره سراغ ورودی هاش و دوباره اونارو شروع کنه به کنترل کردن تا دوباره شرایط مثل قبل دلخواه و لذت بخش بشه.
فرکانس ها چه مثبت و چه منفی باید به قدرتی برسند تا خلق کنند واین برای هرکی متفاوته و بستگی به این داره که اون فرد فکر رو چقدر داره در ذهنش پرورش میده و چقدر درگیرشه و چقدر تکرارش میکنه و ازش تاثیر میگیره و چقدر باورش میکنه و چقدر در ناخوداگاه ذهنش بهش ایمان و اعتقاد داره هر چه این افکار مثبت یا منفی بیشتر و در مدت زمان طولانی تری تکرار شن و یه جورایی ملکه ذهن ما بشن شروع میکنن به خلق کردن اتفاقات و اینجوری هست که ما اتفاقات آینده زندگیمون رو با افکار تکرار شونده همین الانمون داریم رقم میزنیم و خلق میکنیم
خیلیا منتظرن هر روز بلا سرشون بیاد و تعداد کمی هر روز منتظر اتفاقات خوب براشون بیفتن و برای هر دو دسته چیزی که منتظرشه پیش میاد،حنی باور های خیلی قوی هم اگه یه مدت روش کار نکنیم ضعیف تر میشه و به همون قوت قبل باقی نمیمونه.
ذهن انسان رابطه ی مستقیمی با جسمش داره و هرچقدر باورهای مثبت در مورد سلامتی داشته باشیم و باور اینکه بدن ما قویه و سیستم ایمنی فوق العاده هوشمندی داره که از تمام بیماری ها میتونه اونو مصون نگه داره تاثیر مثبت میزاره رو جسم.
مرگ اتفاق عجیبی نیست و هرکسی به نحوی میمیره و میره اون دنیا،هیچکی نیست که زنده مونده باشه، زمان مرگ هر ادمی برسه هیچ.چیز نمیتونه جلوشو بگیره و زمان مرگ کسی نرسیده باشه در بدترین تصادفات هم زنده میمونه ، بنابراین ترس از مرگ دلیلی نداره و یک چیز طبیعیه مثل تولد.
باید یاد بگیریم در هر شرایطی از زندکی لذت ببریمو از دل هر اتفاقی زیبایی رو بکشیم بیرون و در ادامه خود به خود اکثر اتفاقات مثبت میشه و اتفاقت ناخواسته کم و کمتر میشه در زندگیمون و اتفاقات هر روز مثبت و مثبت تر میشه
مثب بقیه مردم فکرو عمل کنیم نتایجمون هم مثل بقیه مردم میشه، اگه زندکی متفاوت میخواییم مثل ثروت و سلامتی و شادی باید متفاوت از مردم فکر کنیم و متفاوت از اونا عمل کنیم ، 95 درصد مردم یه جور فکر و عمل میکنن و نتیجه شون هم مشخصه و 5 درصد متفاوت ان و تمام ثروت ها و شادی ها و برای اون یک درصد هستش انتخاب با ماست که میخواییم جز کدوم دسته باشیم ، دسته ای که خودشون رو سپردن به ورودی های منفی یا دسته ای که آگاهانه کنترل ذهن میکنن و ورودی هایی به ذهنشون میدن که میخوان شبیه اش در اینده وارد زندگیشون بشه.
با سلام به همه ی دوستان
خدایا بسیار خوشحالم که امروز توسط آگاهی های این فایل از نشانه امروز من هدایت شدم.
خدایا تنها تورو میپرستم و تنها از تو یاری میجویم.
خدایا منو به راه راست هدایت کن دقیقا به راه کسایی که بهشون نعمت دادی نه کسایی که بهشون غضب کردی.
کنترل ذهن= وانکنش نشون ندادن به شرایط بیرونی
وقتی که ذهن ما به اتفاقات نا خواسته بیرونی که برای ما اتفاق میوفتن واکنش نشون میده از جنس همون اتفاقات رو بیشتر و بیشتر به زندگیش دعوت میکنه یعنی ما در فرکانسی قرار میگیریم که ازون جنس اتفاق برای ما بیشتر و بیشتر اتفاق بیوفته.
اما اون درصد خیلی کمی از آدما که میتوانند ذهن خودشونو کنترل کنند نتایج فوق العاده ای گرفتن توی زندگی شون.
کنترل ذهن اصلا کار ساده ای نیست اما هرچقدر بیشتر تمرین و تکرار کنید راحتتر میشهو به نقطه ای میرسید که اون ورودی ها روز به روز بهتر میشن.اینو بدونید که اگر بتونید ذهنتونو کنترل کنید میتونید دنیاتونو به همون شکل که میخواهید کنترل کنید.
تا جایی که میشه از تلویزیون ، رسانه ها و اخبار دوری کنید و حذفشون کنید.
آگاهانه سعی کنید توجه تونو روی اخبار نگذارید. چون اخبار در اغلب مواقع منفی هستن و به این دلیل که مردم بیشتر طالب بدبختی ها هستند و براشون جذابه و رسانه ها هم بیشتر و ازین خوراک به مردم میدن.
به واسطه ی کنترل ذهن و ورودی های مناسب اتفاقا مناسبی هم میوفته.
شما اگر غذای فاسد بخورید بلافاصله بعد از یکی دوساعت دل درد و دلپیچه میگیرید و نتیجه شو میبینید اما غذای روحتون اگر فاسد باشه بلافاصله شما متوجه نمیشد چون شما در فرکانس بد اینقدر باید اتفاقات نامناسب رو دعوت کنید که تبدیل بشه به اتفاق. واگر شما مداوم غذای روحتون نامناسب باشه و اتفاقات نامناسب رو اینقدر هر روزه جذب میکنید که اصلا متوجه نمیشید که امروز چقدر بدتر از روزای قبل بوده اما زمانی که کنترل ورودی های ذهنتونو داشته باشید اینقدر نسبت به این ورودی ها حساس میشید و کوچکترین تغییری رو متوجه میشد.
در بهترین حالت اگر خیلی روی خودتون کار کنید و تمرین کنید حتی اگر چیز های نامناسب هم بشنوید(ورودی های نامناسب) جوری میشنوید و وارد مغزتون میشه که با تغییر زاویه دیدتون احساس خوبی از اون موضوع خواهید گرفت.
بدن الان ما ، حاصل میلیون ها سال تکامل بهبود یافتنه. این یعنی که بدن ما فوق العاده قوی هستش و میتونه از پس هر چیزی بر بیاد.هیچ چیزی در جهان وجود نداره که بتونه سیستم ایمنی بدن مارو شکست بده. گلبول های سفید بدن ما بیشتر از هرچیزی که فکرشو بکنید قوی تر هستند.
اینو هم باید بدونید که ذهن انسان تاثیر بسار زیادی بر جسمش دارد. و اگر کسی احساس خوبی نسبت به جشمش داشته باشه جسمش قطعا خیلی بهتر عمل خواهر کرد.
مرگ یک اتفاق کاملا طبیعی هستش که بالاخره برای هرکسی اتفاق میوفته و نباید ازش بترسید چون هیچ راه فراری ازش ندارید . هرکسی مرگش به یک شکلی هستش.منم دوست دارم مرگم این شکلی باشه که شب بخوابم و صبح بیدار نشم.
اگر زمان مرگت برسه به هر شکلی اون اتفاق برات میوفته.
نه کسی میتونه وقتی که زمانش نیست شمارو بکشه و نه وقتی که زمانش باشه میتونه شمارو نجات بده.
این یک اتفاق طبیعی هستش که باید برای خودتن عادیش کنید و ترس و استرسی ازش نداشته باشید.
نونا عزیزم همیشه سعی کن نیمه پر لیوان رو ببینی تا احساست نسبت به اون موضوع خوب باشه.
اگر ذهن مثبتی داشته باشی و از دل هر اتفاقی نکات مثبتشو بیرون بکشی و وقتی اینقدر اینکارو بیشتر و بشتر انجام بدی دیگه کلا اتفاقات مثبت برات اتفاق میوفته و فقط قشنگی و زیبایی میبینی.
خدایا شکرت ازین همه آگاهی که به من بخشیدی ازین همه احساس خوب که در من ایجاد شد و ازینکه در هانیه منو هدایت میکنی و از من حمایت میکنی بسیار خوشحال و سپاسگزارم.
بنام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم ، خانم مریم مهربان و دوستان هم مسیر
داشتن حس خوب مساوی به اتفاقات خوب ، از کنترول وردی های ذهن بدست میاید ، برای داشتن حس خوب باید به اتفاقات بیرونی واکنش نشان ندهیم و ذهن خود را کنترول کنیم ، واکنش یعنی توجه و تمرکز به یک اتفاق بیرونی نا خوشایند که از همان جنس را در زندگی دعوت میکنیم
کنترول ذهن کار آسان نیست اما مانند هر کاری به تمرین نیاز دارد ، و با تمرین کردن زیاد آسان می شود
وقتی ما ورودی ها را کنترول میکینم آرام آرام وردی ها بهتر میشوند و ما با کسانی روبرو میشویم که به زیبایی ها توجه دارند و به جا های خوب هدایت میشویم
اول یک خبر یا فکر در ذهن شکل میگیرد ، بعد با تکرار و توجه ، همین فرکانس ها به یک قدرت تبدیل میشود و اتفاقات را رقم میزند ،و این یک فاصله زمانی میبرد،( بر عکس این است که ما یک غذای نامناسب میخوریم و دفعتا مریض میشویم ، )اگر ما بتوانیم بعد از تمرین زیاد همین خبر را از زاویه مثبت اش نگاه کنیم ، پس اتفاق که رقم میخورد هم مثبت میباشد
ما وقتی متوجه وردی های منفی میشوم که در مسیر اگاهی باشیم و چون هر روز ما منتظر اتفاقات مثبت و معجزه هستیم اما ناگهان تضاد پیش میاید ، متوجه میشویم که ورودی های ذهن را کنترول نکرده ایم،
ذهن انسان تاثیر کامل بر جسم دارد و با ساختن باور ها خوب به سلامتی میرسیم ، باید همیشه تکرار کنیم که جسم ما بسیار قوی است و توانای و مقابله با همه امراض را دارد ،
مرگ یک چیز عجیب نیست،و اصلا با مرگ است که زندگی معنی پیدا میکند ، بپذیریم که همه ما میمیریم در زمان های مختلف و در حادثات مختلف و این طبیعی است ، اگر زمان اش فرا رسیده باشد در امن ترین جا هم اگر باشیم واقع میشود ،
قدر لحظات را که داریم بدانیم ، از وجود یکدیگر لذت ببریم به همه عشق بدهیم و از زندگی و زنده بودن لذت ببریم
پر پناه خدای یکتا شاد ، سلامت و ثروتمند باشید
به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته جان و دوستان عزیز سایت
گام 14
کنترل ورودیهای ذهن
وقتی که آدم توی شرایط بیماری قرار بگیره یه ذره کار سختیه کنترل ذهن
اینکه کنترل ذهن کاریه که کار سادهای نیست و آدمهایی میتونن انجام بدن که رو خودشون کار کردن که بحثی توش نیست
اگه اینجوری بود که همه مثل هم بودن
یعنی اگه همه میتونستن ذهنشون رو راحت کنترل کنن که همه نتایج خیلی بزرگی گرفته بودن
دلیل اینکه تفاوت هست بین افراد اینه که کنترل ذهن و واکنش نشون ندادن به شرایط بیرونی نه شرایط حساس کنونی
به شرایط بیرونی یه کاریه که آدمهای کمی میتونن انجام بدن
آدمهای زیادی نمیتونن ذهنشون رو کنترل کنن نه در مورد بحث بیماری در مورد همه چیز، یعنی طرف میره بیرون ماشینش پنچر میشه اعصابش خورد میشه یه دوستی داره بهش زنگ نمیزنه یا این طرف اگه بهش زنگ میزنه جواب نمیده اعصابش خورد میشه ناراحت میشه یا مثلاً چکش برگشت خورده ناراحت میشه مشتری نمیاد ناراحت میشه یعنی آدمهای زیادی هستن که نمیتونن ذهنشون رو کنترل کنن
یه ذهنی دارن واکنش نشون میده به اتفاقات بیرونی و تا وقتی که ذهن ما به اتفاقات بیرونی داره واکنش نشون میده اتفاقات از همون جنس براش اتفاق میفته
چون زندگی ما رو داره ذهنمون افکارمون باورهامون فرکانسهامون داره ایجاد میکنه وقتی که فرکانسهای ما در مورد موضوعات بیرونیه حالا هرچی که اون بیرون هست و اغلبش هم ناراحت کننده است برامون، اتفاقی که میفته اینه که این فرکانسها درخواست میدن به جهان که از همون جنسهای ناراحت کننده بیشتر برای من بیار و این اتفاق میفته
به همین دلیل زندگی برای خیلی از آدمها چیه؟؟
شرایط حساس کنونیِ درک میکنم که برای خود من هم یه موقعهایی میشه که واقعاً کنترل ذهن کار سختیه یه موقعهایی نمیتونم با دقت و کیفیت بالا این کارو انجام بدم میفهمم که چه نجواهایی توی ذهن آدم میاد میفهمم چه ترسهایی میاد برای منم هست برای همه هست هر کسی به هر نتیجه رسیده چه خوشبخت چه بدبخت چه فقیر چه ثروتمند چه سالم چه بیمار این داستانها را داره
اونایی که نتیجه خوبی گرفتن توی زندگیشون تونستن این ذهن رو کنترل کنن
ولی کار راحتی هم نبوده
هیچ وقت راحت نیست
هرچند که هر چقدر بیشتر تمرین کنیم مثل هر کار دیگهای که شما تمرین میکنید اولش سخته راحت میشه مثل پیانو زدن مثل گیتار زدن مثل فوتبال بازی کردن مثل هر ورزش دیگهای یا هر مهارت دیگهای یا هر کار دیگهای که اولش سخته و پیچیده است ولی بعد از تمرین و تکرار و تکرار راحت میشه
کنترل ذهن هم همینه راحتتر میشه،
ولی همیشه چالشهای خودش رو داره،
اینو میگم که هم بپذیریم که دیگران هم نتونن ذهنشون رو کنترل کنن
چون خیلی موقعها میشه ما خودمون هم نمیتونیم
همین که بدونیم اگه بتونیم این کارو انجام بدیم بتونیم ذهنمون رو کنترل کنیم دنیامون رو میتونیم اونجوری که دوست داریم کنترل کنیم
در مورد بیماریها رسانهها خیلی زیاد جو میدن فقط تو ایران نیست توی کل دنیا همینجوریه
یعنی اگه یه خاری توی انگشت پایی بره یه جوی میدن که حد و حساب نداره
بهترین کار اینه که تا جایی که میشه از رسانهها دوری کنیم
یعنی از اخبار و این مسائل تا جایی که میشه نشنویم
یه چیزایی اینقدر شایع میشه که هر کجا باشی میشنوید خیابون یا خونه که همه دارن در موردش صحبت میکنن
ولی اگه آگاهانه سعی کنیم که توجهمون رو روش نذاریم به شما قول میدم که آدمهای کمتری در موردش صحبت میکنن با شما و اگر این روند رو ادامه بدیم دیگه تقریباً میشه بگیم تبدیل میشه به صفر
یکی از بهترین کارهایی که خیلی به من کمک کرد این بود که من اومدم تلویزیون رو توی زندگیمون حذف کردم و از اون موقعی که این کارو کردم خیلی ذهنم آرومتر شد
وقتی که شما اجازه میدید که اخبار و رسانهها و مردم زیاد تو ذهن شما حرکت کنن و حرف بزنن شما دیگه دارید تو زندگیت چیزی رو خلق میکنی که اونا خوراکش رو دارن میدن
گفتم بهتون چیزی توی زندگی ما خلق میشه و ایجاد میشه که ذهن ما داره بهش توجه میکنه
وقتی توجه رو اونا دارن به ما میدن مثل ربات داریم در خدمت بقیه آدمها زندگی میکنیم
ما داریم زندگیمون رو اونجوری که اونا دوست دارن خلق میکنیم
حالا نمیخوام بگم که رسانهها نشستن زندگی بقیه رو بدبخت کنن و خراب کنن
اونا خودشون هم نمیدونن که این مسیری که داره میره و تمرکز میکنه بر روی نازیباییها که بیماری هست
صبح تا شب میان میگن اینقدر تلفات داده اینقدر زیاد شدن اینقدر واگیر داره،
اینقدر فلانه
نمیان بگن که این بیماری بچههای کوچیکتر کمتر از 10 سال رو تقریباً حریف نبوده
چرا اخبار و رسانهها موضوعات منفی رو همیشه پوشش میدن؟؟
چرا همیشه در مورد نیمه خالی لیوان صحبت میکنن؟؟
دلیلش اینه که مردم اینجوری دوست دارن اونایی که اخبار نگاه میکنن دوست دارن در مورد بدبختیها بشنون
یعنی اون براشون جذابه
رسانهها چیزی رو تولید میکنن که مشتری داشته باشه
این نیست که بشینن اتاق فکر داشته باشن بگن ما بیاییم ذهن بقیه رو عوض کنیم
نه نگاه میکنه میبینه اگر ما خبر بدی رو منتشر کنیم یه انفجاری یه کشتهای 5 هزار نفر میخوان بشنون
اگر بیایم در مورد تولد یک پاندای کره جنوبی صحبت کنیم بگیم اولین پاندای کره جنوبی به دنیا آمد کسی توجه نمیکنه،
اگه بگی توی حمله تروریستی یارو رفته چند نفر رو کشته کل دنیا منفجر میشه ببینیم چی بوده پیگیری میکنن
بعد رسانه ها هم یه همچین چیزی رو میخوان
اونا هم میخوان طرف پیگیری کنه براش جذاب باشه تبلیغات بغلش بفروشن
این شبکه و این ایستگاه خبریشون رو زنده نگه دارن
اونا ننشستن ذهن بقیه رو بشورن بدبخت کنن خودشون ثروتمند بشن
من با این دیدگاه مخالفم،
دیدگاه من اینه که آدمهای زیادی منفی فکر میکنن
آدمهای زیادی دنبال بدبختیان
اونا هم دارن به اون آدمها خوراک میدن
به مشتریهاشون دارن خوراک میدن
اگر تو هم مشتری اونا هستی اونا دارن بهت خوراک میدن
اگر نمیخوای مشتری اونا باشی خب خوراک اونا رو نخور
چیزی رو که دریافت میکنه بدنت همون خروجی رو میده
زندگی ما که جدا از دریافتیهای ما نیست
از ورودیهای ما نیست
وقتی که ما میشینیم صبح تا شب در مورد ورودیهای نامناسب توجه میکنیم اتفاقی که میفته خروجی هماهنگ میشه با ورودی ما،
پدر من همه اخبارها را دنبال میکرد صبح تا شب رادیو روشن بود این صدای رادیو هر شب تا صبح روشن بود نان استاپ
ببین دیگه چی تو مغز پدر من رفته یا مغز ما رفته
اگر هم میخوابید همیشه به حالت خواب و بیداری بود و این اخبار رو میذاشت همینجوری گوش میکرد
انگار که این داره کمکش میکنه و این ورودیها همینجوری میاد تو مغز میاد تو مغز و اون اتفاقی براش به وجود میاره که آورد تو زندگی براش
شرایط بسیار بسیار نامناسبی بود زندگی پدر من،
شاید هیچ وقت پدرم متوجه نشه که خودش با دست خودش این کارو کرده همیشه هم میگفت اینا با من اینجوری کردن اونا با من اینجوری کردن
ولی این اخباره که داره با ما این کارو میکنه حالا اگر نمیخواهیم اون شکل زندگی رو داشته باشیم باید ورودیهامون رو کنترل کنیم وقتی هم که شروع میکنی به ورودی کنترل کردن شاید اولش یه ذره سخت باشه ولی بعد از اینکه زیاد این کارو انجام میدی و تبدیل میشه به مهارت شما خیلی راحت میتونید ذهنتون رو کنترل کنید
یواش یواش ورودیهای بهتری میاد،
دلیل اینکه به آمریکا هدایت شدم و به این شرایط هدایت شدم کنترل ورودیهای ذهن بود یعنی ورودیهای مناسب خروجی مناسب رو ایجاد کرده
این نبوده که من اول مهاجرت کنم بعد ذهنم رو کنترل کنم
اول ذهن کنترل شده بعد همه این اتفاقات افتاده به واسطه کنترل ذهن،
به واسطه ورودیهای مناسب اتفاقات میفته این از بحث کنترل ذهن
بحث ورودیهای مناسب که خیلی از دوستان رعایت نمیکنن بعد انتظار دارن زندگیشون تغییر کنه
کنترل ذهن یعنی اینکه ما چیزهایی رو مثل غذا
من نمیدونم شما وقتی که غذا میخورید اگر غذا ظاهرش فاسد باشه اگر سوسکی چیزی توش باشه اگر بوی گند بده شما اون غذا رو میخورید یا نمیخورید
به خدا حرفهایی که میشنوید اخباری که میبینید آدمهایی که باهاشون ارتباط دارید اونا هم دارن غذا به شما میدن
با دیدگاهشون
با افکارشون
با حرفهاشون دارن به شما غذا میدن
اگر اون غذا بوی گند میده سراغش نرو، خریدارش نباش،
فکر نکنید غذای فاسد آدم رو مریض میکنه غذای روحی نامناسب و فاسد هزار برابر بیشتر آدم رو بدبخت میکنه
فقط تفاوتش اینه که اگر غذای فاسد و غذای نامناسب بخوری همون موقع دلت درد میگیره میفهمی
کل داستان فاصله بین نتیجه است
یعنی عمل و نتیجه،
توی غذای نامناسب شما غذای نامناسب رو میخوری یا توی آتیش شما دست به آتیش میزنی همون موقع متوجه میشی دستت همون موقع میسوزه یا غذای نامناسب میخوری بعدش دل پیچه میگیری بدن درد میگیری حالت بد میشه اما در مورد افکار نامناسب اینجوری نیست که همون لحظه نتیجه بگیری یا همون موقع نتیجهاش بیاد، چون فرکانسها یه فاصله زمانی میخوان برای اینکه به یک قدرتی برسندچ و بعد نتیجه رو ایجاد کنن.
یعنی اخبار اول میاد و بعد تو ذهن شما تکرار میشه
اگر که تکرار بشه
اگر که بهش توجه کنی
یعنی اگرِ هست
یه موقعی هست آدم اخبار رو میشنوه ذهنش جوری تفسیر میکنه اون ورودی رو به نفعش هم هست
ولی اغلب اینجوریه که شما اون چیزی که میشنوید همون چیزی رو میشنوید که دارن میگن
آدمهای کمی هستن که چیزهایی رو بشنون و جوری که دوست دارن تفسیر کنن
من الان خودم احساس میکنم به اونجا رسیدم که چیزهای نامناسب اگر بیاد تو گوش من جوری تو ذهن من تفسیر میشه که به من احساس خوبی میده
یعنی من جوری ازش استفاده میکنم از زاویهای بهش نگاه میکنم که نه تنها حالم بد نمیشه بلکه حالم هم بهتر میشه
ولی فرکانسها وقتی که میان و تکرار میشن و تکرار میشن و تکرار میشن اون وقت به یک قدرتی میرسن که اتفاقات رو رقم میزنن
این یه فاصله زمانی میخواد،
یعنی بستگی داره که چقدر تکرار بشن،
بستگی داره چقدر بهش توجه کنی
بستگی داره که گذشتهات چی باشه و بعد اتفاقات میفته
ولی از اونجایی که اتفاقات جنسی شبیه اتفاقات قبلی داره
چرا
چون تو قبلاً همون آدم بودی و همین فکرها رو داشتی و همین باورها رو داشتی و همین نتایج رو میگرفتی
الان هم اگر یه ذره نتایجت بدتر از نتایج قبلی باشه چون تفاوت زیاد نیست درک نمیکنی ولی یه کسی که داره تو مسیر درست میره همیشه هم غذای سالم میخوره یه ذره غذای ناسالم میخوره تفاوت زمین تا آسمونه
این ورودیها هستن که دارن اتفاقات رو رقم میزنن و اگه ورودیها و اخبار نامناسب رو هر روز دریافت کنیم اتفاقاتی از همون جنس رو دریافت میکنیم
ولی از همون جایی که فاصله فرکانسی و اون فرکانسی که بخواد اتفاقات رو خلق کنه باید یه ذره روش کار بشه و به یه قدرتی برسه تا تبدیل بشه به یک فرکانس خلق کننده
شما درکش نکنید که این اتفاقی که توی زندگی شما افتاد به خاطر اون فرکانس
یعنی ارتباط بین افکارتون و اتفاقات زندگیتون رو نتونید درک کنید
فرکانسها باید به یک قدرت مناسب برسن تا خلق کنن و این برای هر فردی بستگی داره که چقدر اون فکر نامناسب رو توی ذهنش میپرورونه و بهش توجه میکنه و دنبال میکنه و دنبال افکار نامناسب شبیه اون میگرده
حالا اینکه اگر زندگی به صورت کلی مزخرف باشه مزخرفتر خیلی نشون نمیده به همین دلیل طرف اگر هم اتفاق بد همون موقع که اتفاق بهش فکر میکنه اتفاق بیفته از اونجایی که جنس اتفاقات به مزخرفی جنس اتفاقات قبلیه به درستی درک نمیکنه
چون همیشه افکار نامناسب داشته و این افکار نامناسب همیشه اتفاقات نامناسب را براش به وجود آورده
حالا یه موقعهایی پول گم کردن بوده یه موقعهایی با چک پاس نشدن بوده یه موقعهایی با خوردن زمین یه موقعهایی با تصادف کردن رابطه عاطفی از دست دادن و به شکلهای مختلف،
سیستم ایمنی قوی همه چیز رو میتونه تو خودش حل کنه
هر چقدر که شما باورتون نسبت به بدنتون و سیستم ایمنی بدنتون قویتر باشه بدن شما بهتر عمل میکنه
این قانونشه
این نگاه را باید در خودمون ایجاد کنیم که این جسم ما بسیار بسیار قویه و از پسش بر میاد و هیچ مسئلهای نیست که بتونه جسم ما رو از بین ببره
واقعا هم این یه شعار نیست
یه توهم نیست
گلبولهای سفید بدن ما بسیار قویان ،
چرا آدمها فکر میکنن مرگ یه اتفاق عجیب و غریب و بدیه
هر کسی به یک شکلی میمیره هیچ وقت مشخص نیست که ما کی از این دنیا میخواهیم بریم
حالا یکی با بیماری میمیره یکی با تصادف میمیره یکی شب میخوابه صبح بلند نمیشه به هر ترتیبی این اتفاق ممکنه بیفته مرگ یه چیز کاملاً طبیعیه ما این همه سال زندگی کردیم مگه تا حالا دیدیم کسی زنده بمونه
یه چیز طبیعیه
ما باید باهاش راحت باشیم
حالا این همه نگران باشیم آی میمیریم
اگر زمان مرگ برسه تو خودت رو بکنی توی استرلیزهترین جاهای مختلف به خاطر اینکه از بیماری نخوای بمیری از چیز دیگهای میمیری این چیزی نیست که بشه جلوش رو بگیری
اگر زمانش باشه این اتفاق میفته هیچ راهی هم براش نیست
اگر هم زمانش نباشه تو توی دل جنگ دل خمپاره و آتش هم بری زنده میمونی
پس این ترس از مرگ رو نداشته باشید
من اینو تو ذهن خودم ایجاد کردم که موقعی که موقعش بشه این اتفاق میفته راهی هم برای گریزش نیست
موقعی هم که موقعش نباشه امکان نداره این اتفاق بیفته هر کسی هر کاری هم بکنه هر تلاشی هم بکنه زنده میمونه طرف،
این نگاه من به مرگه
مرگ هم اصلاً چیزی نیست که آدم بشه عوضش کنه یا چیز بدی باشه
یا چقدر بد شد که این طرف مرد
اینکه ما خیلی موقعها میگیم چقدر بد شد طرف مرد داریم احساس خودمون رو میگیم وگرنه برای طرف این داستانها نیست،
از زندگیتون لذت ببرید
توی همه چیز توی هر اتفاقی میشه نکات مثبتی رو دید
اگر ذهن مثبتی داشته باشید از دل هر اتفاقی میتونی زیبایی رو بکشی بیرون
اگه زیاد این کارو انجام بده اتفاقات دیگه مثبت هستن دیگه اتفاقات ناراحت کننده نیست که بگی من به زور زیبایی رو از اتفاقات ناراحت کننده بکشم بیرون
نه اتفاقات خودشون مثبت هستن و دیگه زندگی جوری میشه که فقط مثبت و مثبت و زیبایی و زیبایی و قشنگیه
من یه روزی شروع کردم به کنترل ذهنم و حرکت کردم جور دیگهای نگاه کنم به قضیه توی دنیای خودم و مثل بقیه مردم نباشم
گفتم من نمیخواستم مثل بقیه مردم نتیجه بگیرم مثل بقیه مردم هم عمل نکردم
اگر همه مردم به یک سمتی میرفتن من برعکسش رو میرفتم
من دوست داشتم زندگیم جور دیگهای باشه و نتایج زندگی منم الان مثل بقیه مردم نیست، این آگاهیها کمک میکنه تا توی جایگاهی قرار بگیرید که الان من هستم
یعنی من اون نتایجی که تو زندگیم ایجاد شده به خاطر اون آگاهیهاست
به خاطر عمل کردن به اون آگاهیهاست
به خاطر باور کردن اون آگاهیهاست
اونا رو من باور کردم
شاید خیلیها باور نکنن
اینم که باور نمیکنن چون اجازه میدن بقیه افراد تو ذهنشون تاثیر بزارن و مثل بقیه فکر میکنن و من اینا رو باور نکردم اینا رو قبول نکردم و نتیجهاش هم این شد
زمانی که بقیه مردم درگیر افکار منفی هستن بهترین زمان برای جدا شدن از اکثریت جامعه است
بهترین زمان برای حرکت کردن به سمت خواستههاست
به سمت چیزهای قشنگه
یعنی وقتی که همه دارن لنگ لنگان قدم میزنن بهترین زمان برای حرکت کردن و قویتر شدنه
حرکت کنید
کار کنید روی خودتون
و یادتون باشه که 95 درصد مردم کاملاً توی مسیر اشتباه دارن حرکت میکنن
اگر میخواهید متفاوت باشید متفاوت نتیجه بگیرید نباید مثل اونها عمل کنید
نباید مثل اونها فکر کنید
نباید مثل اونها حرف بزنید
نباید حرفهای اونا رو بشنوید
نباید با اونها اصلاً کاری داشته باشید،
سلام سلام صد تا سلام وقت همگی بخیر و شادی و لذت
خدیاشکرت پیشاپیش از جملاتی که میگی و مینویسم و همگی باکیف میکینم از خوندنش
1تا وقتی ذهنمون به شرایط بیرونی واکنش نشون میده از جنس همون اتفاق وارد زندگیمون میکنیم چون داریم بهش توجه میکنیم و اون رو توی ذهنمون میپرورونیم
مثلا وقتی به تورومو گرونی توجه میکنیم به فروشندگانی هدایت میشیم که اجناسشون رو گرون میدن و یا میگن مگه نمیدونی که همین جنسو اگه فروختم اینقد باید اینقدم بزارم روش برم دوباره بخرم
اما وقتی تمرکزمون روی درونه خودمونه توی اینجور مسائل میگیم من روی خودم و باور هام کار میکنم یا هدایت میشم به اجناس ارزونتر یا ثروت ورودی ام بیشتر میشه و این گرانی ها روی من تاثیر نخواهد داشت به همین سادگی ،(البته نیاز به کنترل ذهن و باور بخداوند داره این کار )
2 کنترل ذهن سخته ولی باتکرار و تمرین مثل بقیه کار ها برامون آسون تر میشه
خیلی مثال دارم
وقتی باره اول رانندگی توی جای شلوغ خاموش میکنی چقد دست پاچه و عصبی میشی ولی وقتی بعد از دوسال رانندگی این اتفاق میافته تازه از بقیه هم شاگی میشی که چرا اینقد بوق میزنن و عجله دارن و درکمال آرامش روشن میکنی و میری
یا وقتی برای اولین باره توی مدرسه مسخره شدیم اومدیم خونه و گریه کردیم و به مامانمون گفتیم ولی بعد از چند بار تکرار نه تنها گریه نکردیم بلکه هم ماهم اون طرفو مسخره کردیم یا شاید باهاش دعوا هم کردیم و حتی به هیچکی هم نگفتیم و خودمون رو کنترل کردیم
3 در مورد تلوزیون دیدن بابای منم مثل بابای استاد بود با این تفاوت که شبها دیگه خاموشش میکرد،جالبه که من خودم از وقتی با قانون جذب آشنا شدم دیگه تلوزیون ندیدم و الان چند وقته که ازدواج کردم و یه تلوزیون 75 خریدم و فقط فایلهای استاد میبینم و بهش انتن وصل نکردم و بابام بخاطر همین مسئله بار هه بهم میگه تو تلوزیون نداری من خونت نمیام ،یا وقتی میاد زود میره ،ولی من اصلا برام مهم نیست،چون احساس خوب خودم از هر چیز دیگه ای توی دنیا برام مهمتره
یه دایی هم دارم توی کلی شبکه ی مجازی اخبار عضوه بهش میگم میخای چیکار این هارو
میگه میدونم اخبار خوب نیستا ولی بالاخره آدم خبر داشته باشه توی دنیا چخبره بهتره
ودر جواب هردوشون میگم خلایق هرچه لایق
ویه چیزی که دیدم ،هرچقدر ذهن افراد فقیرتر علاقه و وقت گذروندشون با تلوزیون و ماهواره و شبکه ی اجتماعی بیشتر
4 اگر به نازیبایی ها برخورد کردیم از زاویه ای به اون ها نگاه کنیم که به ما احساس خوب بده
مثلا وقتی مریض میشم بگیم حتما این مریضی اومده که به من بگه روش تغذیت اشتباهه یا اومده بگه استراحتت کمه،یا باید باور هاتو درمورد سلامت عوض کنی،یا محیط کارت آلودست باید کارتو عوض کنی و بااین دیدگاه ها خودمون رو به احساس بتهر برسونیم تا بتونیم هم توی روند بهبود بیماری حال خوبی داشته باشیم و به روندش تسریع ببخشیم و هم به موهبت پشت اون هدایت بشیم
فاصله ی تحقق خواسته ها به تعداد و زمان فرکانس و قدرت خلق کنندگی اون و دنبال کردن اون جنس از اتفاق توی ذنمون بستگی داره
مثال استاد توی دوره ی عزت نفس
یه کسی میگه داره موهات میریزه چون دوتا تاره مو روی لباست افتاده
فرداش خانومت میگه روی بالشت چند تاره موبود شاید موهات داره میریزه و توجه ات بیشتر میشه ،فردا موقع شستن موهات میبینی چند تا تاره مو کف دستته و کم کم توجه ات بیشتر میشه ،میری توی اینترنت میخونی دلیل ریزش مو چیه ،میری سره کار میبینی همکارات باهم صحبت میکنی درمورد کچلی و ریزش مو و توهم میری توی بحثشون و نیم ساعت در موردش صحبت میکنین ،فرداش میای موهاتو شونه کنی میبینی توی شونه هات چندتا تاره موهه و واقعا میگی اره راست میگفتن موهام داره مییزه و تو با این فرکانس های مرتب اون خلق کردی وچون ذهنت خیلی در گیره میری هر روز یه شامپو مختلف میزنی به موهات و نابودشون میکنی و آخرشم میگی ارثی بود یا دور متوجه شدم
ولی همون تو میتونستی باره اول که طرف گفت روی لباست مو ریخته بگی موهه دیگه چند تا تار کنده شدنش طبیعیه برای همه اینجوریه
به سادگی گذر کنی و قدرت ندی به این فرکانس و خود بخود رها میشه و این میشه تغییر زاویه ی دید و خوش بینی
من از وقتی که توی مسیره آگاهی هستم میبینم که افراد دقیقا دارن باکانون توجه اشون کم کم تمام اتفاقی که توی شبکه های مجازی یا توی تلوزیون میبینن رو وارد زندگیشون میکنن و اصلا خودشون متوجه نیستن که این دلیل اون توجه لعنتیشونه و همیشه ام از دولت و ترامپ و رهب گلایه دارن و معتقدن که فقط آقای رئیسی میتونست این کشور رو درس کنه که کشتنش
و همشون دارن مثل غورباقه توی آب درحال جوش اومدن میپزن ولی چون یکم فرکانس ها فاصله داره با اتفاقات نمیفهمن دلیل این همه بدبختی رو
خدا روشکر که توی مسیر تغییر قرار گرفتیم و در مسیره لطف دائمی خداوندیم
درود خدمت تمامی دوستان
خدا قوت همگی تون
عرض ادب خدمت استاد، خانم شایسته و سایر همکاران
کنترل ذهن کار سختی است ولی کسانی که روی خودشون کار میکنن میتونن انجام بدن.
سعی کنیم واکنش نشون ندیم به اتفاقات بیرونی.
تا وقتی که ذهن ما به اتفاقات بیرونی واکنش نشان دهد
از جنس همون اتفاقات مجدد وارد زندگی ما میشود.
وقتی فرکانس های ما حول محور مسائل بیرونی باشه که اغلب هم ناراحت کنندست؛ یعنی فرکانس های ما دارن از جهان درخواست می کنند از جنس همین اتفاقات توی زندگی ما دوباره بیاد.
اونایی که نتایج خوبی توی زندگی شون گرفتن تونستن ذهن شون رو بیشتر کنترل کنن.
کنترل ذهن هم درسته اولش سخته ولی با تمرین و تکرار راحت تر میشه اما باید بدونیم که همیشه چالش های خودشو داره.
باید تلویزیون رو از زندگی مون حذف کنیم.
وقتی توجه مون به حرف مردم و رسانه ها باشه ما داریم چیزی رو زندگی میکنیم و به زندگی مون دعوت میکنیم که اونا دارن خوراک بهش میدن و تغذیه اش میکنن.
هر چیزی که بدن ما دریافت بکنه، همونو خروجی میده!
به واسطه ورودی های مناسب، اتفاقات خوب میوفته!
کل داستان، فاصله بین عمل و نتیجه هست!!!
ارتباط بین فرکانس های ارسالی و افکارمون را با اتفاقاتی که توی زندگی مون بوجود میاد شاید نتونتیم درک کنیم؛ چون یه فاصله زمانی بین شون هست!
باورها به این شکل هستند که اگر روشون کار نکنیم به قدرت قبل باقی نمی مونن!
ذهن انسان تاثیر کاملی بر جسم دارد.
پس سعی کنیم افکار خوب و احساس خوبی داشته باشیم.
وقتی که عموم مردم باورهای منفی احاطه شون کرده؛ بهترین زمان برای جدا شدن از بدنه جامعه است…!
در پناه خداوند باشیم همگی و فعلا خداوند یار و نگهدارتون.