live | کنترل ورودی های ذهن
سرفصل آگاهی های این فایل:
- اگر ذهن خود را کنترل کنی، زندگی خودت را در کنترل داری؛
- چگونه شرایط حساس کنونی را تبدیل به شرایط عالی کنونی کنیم؛
- زمانی که “اکثریت” بر نکات منفی تمرکز کرده اند، بهترین زمان برای جدا شدن از بدنه جامعه است؛
- قوی ترین قدم برای کنترل ذهن، حذف تلویزیون و شبکه های اجتماعی و رسانه هاست؛
- حذف تلویزیون یعنی حذف خوراک سمی ای که دیگران به ذهن شما می خورانند؛
- رسانه ها به خاطر جلب مشتری، بر نکات منفی تمرکز می کنند تا بتوانند ایستگاه خبری خود را زنده نگه دارند و مشتری جذب کنند؛
- ورودی های نامناسب ذهنی، کشنده تر از غذاهای مسموم و فاسد است؛
- فرکانس ها برای مبدل شدن به واقعیت فیزیکی، نیاز دارند که تکرار شوند؛
- تغییر شرایط زندگی، از تغییر ورودی های ذهنی شروع می شود؛
- ارتباط بین افکار و اتفاقات زندگی خود را وقتی درک می کنید که در یک فرایند زمانی مشخص، با تعهد ورودی های ذهن خود را کنترل می کنید؛
- ورودی های قدرتمند کننده درباره سلامت جسمانی و قدرت سیستم ایمنی بدن؛
- تأثیر مثبت ذهن سالم بر سلامت جسمانی؛
- باورهای برای غلبه بر “ترس از مرگ”؛
- خلاقیت در یافتن نکات مثبت، هر شرایطی را به سمت شرایط بهتر، تغییر می دهد؛
منابع کامل درباره محتوای این فایل: دوره عزت نفس
همهی ما با عزت نفس بالا به دنیا می آییم. اما آرام آرام عزت نفس تحت تأثیر باورها و تجربههای محدود کننده اطرافیانی مثل والدین، معلمان و … رو به زوال میرود. آنقدر جملاتی مثل: «تو نمیتوانی»؛ «تو هوش و استعداد انجام این کار را نداری»؛ «تو امکانات لازم برای انجام این کار را نداری»؛«تو از عهدهی انجامش بر نمیآیی»؛ «سرنوشت را که دیگر نمی شود تغییر داد» و … را شنیدهایم یا به خاطر تحقیر و سرکوب شدنها، آنقدر بر اشتباهات، ناتوانی یا موانع احتمالی در مسیر اهداف متمرکز شده ایم که آرام آرام خودباوری ما درباره “توانایی خلق خواسته هایمان” کمرنگ شده و عزت نفس ما به شدت نابود شده است. به اندازه ای که عزت نفس در فرد رو به زوال می رود، به همان اندازه نیز فرد قدرتی که برای خلق زندگی اش دارد را فراموش می کند و به این باور می رسد که:
تغییر خیلی از شرایط، از عهدهی توان او خارج است. بدتر از همه، تمام آن محدودیتها را به عنوان سرنوشت غیر قابل تغییر می پذیرد و به جای حل مسائل، راهی برای کنار آمدن با مسائل و تحمل آنها، جستجو می کند تا رنج ذهنی کمتری بکشد.
قصدم از یادآوری این موضوع، این نیست که برای شرایط ناخواسته ای که حاصل کمبود عزت نفس است، دنبال مقصر بگردی یا انگشت اتهام را به سمت افرادی ببری که فکر می کنی در برهه ای از زندگی، باعث از دست رفتن عزت نفس شما شده اند. چرا که، تقریباً همه ما در چنین شرایطی بوده ایم اما “فردی با ذهنیت خالق شرایط“، به جای تمرکز بر یافتن مقصر، مصمم به ساختن دوباره عزت نفس خود است. کافی است شرایط کودکی یا نوجوانی چند نفر از افراد بسیار موفق را مطالعه کنی تا بدانی تفاوت نگاه “خالق شرایط” با “قربانی شرایط” چیست.
هدف یادآوری این اصل است که: ما باید همواره روی بهبود عزت نفس خود کار کنیم. وقتی به خاطر کار کردن روی باورهای خود، به مدار بالاتری می روی، در مدار بالاتر خواسته های به نسبت بزرگتری در وجودت متولد می شود و آن خواسته های جدّی تر، برای تحقق نیاز به عزت نفس بیشتری دارند. بنابراین، اگر روی آگاهی های عزت نفس کار کرده باشی، متوجه می شوی که در هر برهه که این دوره را از اول شروع کرده ای، درک متفاوتی از آگاهی داشته ای با اینکه آگاهی های جلسات هیچ تغییر نکرده اند و در پایان دوره، متوجه شدی که نتایج به نسبت بسیار بیشتر از قبل بوده است. این تجربه گویای این اصل است که: عزت نفس ما، همواره نیاز به تقویت شدن دارد و راهکار آن، مرور و اجرای دوباره آگاهی های دوره عزت نفس است.
اگر با وجود کار کردن روی خودت احساس می کنی در نقطه ای از مسیر ساختن شرایط دلخواه، متوقف مانده ای؛ احساس می کنی ترس هایت دارد بیشتر می شود؛ احساس می کنی، عقل منطقی مدام در حال سبک و سنگین کردن الهامات قلبی شماست؛ اگر احساس می کنی، تردیدها در حال غلبه بر ایمان شماست؛ اگر اخیرا متوجه شدی تصمیمات خود را به تعویق می اندازی یا قدرت تصمیم گیری درباره مسائل اساسی را نداری؛ اگر مرتبا با استدلال های ذهنی مختلف، دنبال بهانه ای تا ایده های الهامی خود را بی ارزش و ناکارآمد بشماری، همه این اگر ها نشان از این دارد که عزت نفس شما نیاز به زنگار زدایی اساسی دارد آنهم با یادآوری باورهای توحیدی.
ماموریت آگاهی های دوره عزت نفس، ساختن بالاترین حد از عزت نفس یعنی باور داشتن به انالله و انا الیه راجعون است. باور مرجعی که عزت نفس شما روی آن سوار می شود و ایمان لازم برای غلبه بر ترسهایی را در وجود شما بیدار می کند که در این نقطه از زندگی، شما را متوقف نگه داشته است.
مأموریت دوره عزت نفس، بهبود رابطه شما با انرژی خالقی است که تمام جواب های مسائل شما را می داند. با عمل به آگاهی ها و تمرینات این دوره، قدم به قدم، شخصیتی توانا و با عزت نفس در وجود شما شکل می گیرد که همواره از مسائلاش بزرگتر است چون اعتماد به وعده ان مع العسر یسری خداوند را یاد گرفته است. در دوره عزت نفس، هدف ساختن جنسی از عزت نفس است که روی پایههایی درونی و توحیدی بنا شده است و بی نیاز از هر عامل بیرونی است.
برای مطالعه محتوای جلسات دوره عزت نفس کلیک کنید
برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری live | کنترل ورودی های ذهن141MB37 دقیقه
- فایل صوتی live | کنترل ورودی های ذهن36MB37 دقیقه













به نام خدای مهربان
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته جان و دوستان عزیز سایت
گام 14
کنترل ورودیهای ذهن
وقتی که آدم توی شرایط بیماری قرار بگیره یه ذره کار سختیه کنترل ذهن
اینکه کنترل ذهن کاریه که کار سادهای نیست و آدمهایی میتونن انجام بدن که رو خودشون کار کردن که بحثی توش نیست
اگه اینجوری بود که همه مثل هم بودن
یعنی اگه همه میتونستن ذهنشون رو راحت کنترل کنن که همه نتایج خیلی بزرگی گرفته بودن
دلیل اینکه تفاوت هست بین افراد اینه که کنترل ذهن و واکنش نشون ندادن به شرایط بیرونی نه شرایط حساس کنونی
به شرایط بیرونی یه کاریه که آدمهای کمی میتونن انجام بدن
آدمهای زیادی نمیتونن ذهنشون رو کنترل کنن نه در مورد بحث بیماری در مورد همه چیز، یعنی طرف میره بیرون ماشینش پنچر میشه اعصابش خورد میشه یه دوستی داره بهش زنگ نمیزنه یا این طرف اگه بهش زنگ میزنه جواب نمیده اعصابش خورد میشه ناراحت میشه یا مثلاً چکش برگشت خورده ناراحت میشه مشتری نمیاد ناراحت میشه یعنی آدمهای زیادی هستن که نمیتونن ذهنشون رو کنترل کنن
یه ذهنی دارن واکنش نشون میده به اتفاقات بیرونی و تا وقتی که ذهن ما به اتفاقات بیرونی داره واکنش نشون میده اتفاقات از همون جنس براش اتفاق میفته
چون زندگی ما رو داره ذهنمون افکارمون باورهامون فرکانسهامون داره ایجاد میکنه وقتی که فرکانسهای ما در مورد موضوعات بیرونیه حالا هرچی که اون بیرون هست و اغلبش هم ناراحت کننده است برامون، اتفاقی که میفته اینه که این فرکانسها درخواست میدن به جهان که از همون جنسهای ناراحت کننده بیشتر برای من بیار و این اتفاق میفته
به همین دلیل زندگی برای خیلی از آدمها چیه؟؟
شرایط حساس کنونیِ درک میکنم که برای خود من هم یه موقعهایی میشه که واقعاً کنترل ذهن کار سختیه یه موقعهایی نمیتونم با دقت و کیفیت بالا این کارو انجام بدم میفهمم که چه نجواهایی توی ذهن آدم میاد میفهمم چه ترسهایی میاد برای منم هست برای همه هست هر کسی به هر نتیجه رسیده چه خوشبخت چه بدبخت چه فقیر چه ثروتمند چه سالم چه بیمار این داستانها را داره
اونایی که نتیجه خوبی گرفتن توی زندگیشون تونستن این ذهن رو کنترل کنن
ولی کار راحتی هم نبوده
هیچ وقت راحت نیست
هرچند که هر چقدر بیشتر تمرین کنیم مثل هر کار دیگهای که شما تمرین میکنید اولش سخته راحت میشه مثل پیانو زدن مثل گیتار زدن مثل فوتبال بازی کردن مثل هر ورزش دیگهای یا هر مهارت دیگهای یا هر کار دیگهای که اولش سخته و پیچیده است ولی بعد از تمرین و تکرار و تکرار راحت میشه
کنترل ذهن هم همینه راحتتر میشه،
ولی همیشه چالشهای خودش رو داره،
اینو میگم که هم بپذیریم که دیگران هم نتونن ذهنشون رو کنترل کنن
چون خیلی موقعها میشه ما خودمون هم نمیتونیم
همین که بدونیم اگه بتونیم این کارو انجام بدیم بتونیم ذهنمون رو کنترل کنیم دنیامون رو میتونیم اونجوری که دوست داریم کنترل کنیم
در مورد بیماریها رسانهها خیلی زیاد جو میدن فقط تو ایران نیست توی کل دنیا همینجوریه
یعنی اگه یه خاری توی انگشت پایی بره یه جوی میدن که حد و حساب نداره
بهترین کار اینه که تا جایی که میشه از رسانهها دوری کنیم
یعنی از اخبار و این مسائل تا جایی که میشه نشنویم
یه چیزایی اینقدر شایع میشه که هر کجا باشی میشنوید خیابون یا خونه که همه دارن در موردش صحبت میکنن
ولی اگه آگاهانه سعی کنیم که توجهمون رو روش نذاریم به شما قول میدم که آدمهای کمتری در موردش صحبت میکنن با شما و اگر این روند رو ادامه بدیم دیگه تقریباً میشه بگیم تبدیل میشه به صفر
یکی از بهترین کارهایی که خیلی به من کمک کرد این بود که من اومدم تلویزیون رو توی زندگیمون حذف کردم و از اون موقعی که این کارو کردم خیلی ذهنم آرومتر شد
وقتی که شما اجازه میدید که اخبار و رسانهها و مردم زیاد تو ذهن شما حرکت کنن و حرف بزنن شما دیگه دارید تو زندگیت چیزی رو خلق میکنی که اونا خوراکش رو دارن میدن
گفتم بهتون چیزی توی زندگی ما خلق میشه و ایجاد میشه که ذهن ما داره بهش توجه میکنه
وقتی توجه رو اونا دارن به ما میدن مثل ربات داریم در خدمت بقیه آدمها زندگی میکنیم
ما داریم زندگیمون رو اونجوری که اونا دوست دارن خلق میکنیم
حالا نمیخوام بگم که رسانهها نشستن زندگی بقیه رو بدبخت کنن و خراب کنن
اونا خودشون هم نمیدونن که این مسیری که داره میره و تمرکز میکنه بر روی نازیباییها که بیماری هست
صبح تا شب میان میگن اینقدر تلفات داده اینقدر زیاد شدن اینقدر واگیر داره،
اینقدر فلانه
نمیان بگن که این بیماری بچههای کوچیکتر کمتر از 10 سال رو تقریباً حریف نبوده
چرا اخبار و رسانهها موضوعات منفی رو همیشه پوشش میدن؟؟
چرا همیشه در مورد نیمه خالی لیوان صحبت میکنن؟؟
دلیلش اینه که مردم اینجوری دوست دارن اونایی که اخبار نگاه میکنن دوست دارن در مورد بدبختیها بشنون
یعنی اون براشون جذابه
رسانهها چیزی رو تولید میکنن که مشتری داشته باشه
این نیست که بشینن اتاق فکر داشته باشن بگن ما بیاییم ذهن بقیه رو عوض کنیم
نه نگاه میکنه میبینه اگر ما خبر بدی رو منتشر کنیم یه انفجاری یه کشتهای 5 هزار نفر میخوان بشنون
اگر بیایم در مورد تولد یک پاندای کره جنوبی صحبت کنیم بگیم اولین پاندای کره جنوبی به دنیا آمد کسی توجه نمیکنه،
اگه بگی توی حمله تروریستی یارو رفته چند نفر رو کشته کل دنیا منفجر میشه ببینیم چی بوده پیگیری میکنن
بعد رسانه ها هم یه همچین چیزی رو میخوان
اونا هم میخوان طرف پیگیری کنه براش جذاب باشه تبلیغات بغلش بفروشن
این شبکه و این ایستگاه خبریشون رو زنده نگه دارن
اونا ننشستن ذهن بقیه رو بشورن بدبخت کنن خودشون ثروتمند بشن
من با این دیدگاه مخالفم،
دیدگاه من اینه که آدمهای زیادی منفی فکر میکنن
آدمهای زیادی دنبال بدبختیان
اونا هم دارن به اون آدمها خوراک میدن
به مشتریهاشون دارن خوراک میدن
اگر تو هم مشتری اونا هستی اونا دارن بهت خوراک میدن
اگر نمیخوای مشتری اونا باشی خب خوراک اونا رو نخور
چیزی رو که دریافت میکنه بدنت همون خروجی رو میده
زندگی ما که جدا از دریافتیهای ما نیست
از ورودیهای ما نیست
وقتی که ما میشینیم صبح تا شب در مورد ورودیهای نامناسب توجه میکنیم اتفاقی که میفته خروجی هماهنگ میشه با ورودی ما،
پدر من همه اخبارها را دنبال میکرد صبح تا شب رادیو روشن بود این صدای رادیو هر شب تا صبح روشن بود نان استاپ
ببین دیگه چی تو مغز پدر من رفته یا مغز ما رفته
اگر هم میخوابید همیشه به حالت خواب و بیداری بود و این اخبار رو میذاشت همینجوری گوش میکرد
انگار که این داره کمکش میکنه و این ورودیها همینجوری میاد تو مغز میاد تو مغز و اون اتفاقی براش به وجود میاره که آورد تو زندگی براش
شرایط بسیار بسیار نامناسبی بود زندگی پدر من،
شاید هیچ وقت پدرم متوجه نشه که خودش با دست خودش این کارو کرده همیشه هم میگفت اینا با من اینجوری کردن اونا با من اینجوری کردن
ولی این اخباره که داره با ما این کارو میکنه حالا اگر نمیخواهیم اون شکل زندگی رو داشته باشیم باید ورودیهامون رو کنترل کنیم وقتی هم که شروع میکنی به ورودی کنترل کردن شاید اولش یه ذره سخت باشه ولی بعد از اینکه زیاد این کارو انجام میدی و تبدیل میشه به مهارت شما خیلی راحت میتونید ذهنتون رو کنترل کنید
یواش یواش ورودیهای بهتری میاد،
دلیل اینکه به آمریکا هدایت شدم و به این شرایط هدایت شدم کنترل ورودیهای ذهن بود یعنی ورودیهای مناسب خروجی مناسب رو ایجاد کرده
این نبوده که من اول مهاجرت کنم بعد ذهنم رو کنترل کنم
اول ذهن کنترل شده بعد همه این اتفاقات افتاده به واسطه کنترل ذهن،
به واسطه ورودیهای مناسب اتفاقات میفته این از بحث کنترل ذهن
بحث ورودیهای مناسب که خیلی از دوستان رعایت نمیکنن بعد انتظار دارن زندگیشون تغییر کنه
کنترل ذهن یعنی اینکه ما چیزهایی رو مثل غذا
من نمیدونم شما وقتی که غذا میخورید اگر غذا ظاهرش فاسد باشه اگر سوسکی چیزی توش باشه اگر بوی گند بده شما اون غذا رو میخورید یا نمیخورید
به خدا حرفهایی که میشنوید اخباری که میبینید آدمهایی که باهاشون ارتباط دارید اونا هم دارن غذا به شما میدن
با دیدگاهشون
با افکارشون
با حرفهاشون دارن به شما غذا میدن
اگر اون غذا بوی گند میده سراغش نرو، خریدارش نباش،
فکر نکنید غذای فاسد آدم رو مریض میکنه غذای روحی نامناسب و فاسد هزار برابر بیشتر آدم رو بدبخت میکنه
فقط تفاوتش اینه که اگر غذای فاسد و غذای نامناسب بخوری همون موقع دلت درد میگیره میفهمی
کل داستان فاصله بین نتیجه است
یعنی عمل و نتیجه،
توی غذای نامناسب شما غذای نامناسب رو میخوری یا توی آتیش شما دست به آتیش میزنی همون موقع متوجه میشی دستت همون موقع میسوزه یا غذای نامناسب میخوری بعدش دل پیچه میگیری بدن درد میگیری حالت بد میشه اما در مورد افکار نامناسب اینجوری نیست که همون لحظه نتیجه بگیری یا همون موقع نتیجهاش بیاد، چون فرکانسها یه فاصله زمانی میخوان برای اینکه به یک قدرتی برسندچ و بعد نتیجه رو ایجاد کنن.
یعنی اخبار اول میاد و بعد تو ذهن شما تکرار میشه
اگر که تکرار بشه
اگر که بهش توجه کنی
یعنی اگرِ هست
یه موقعی هست آدم اخبار رو میشنوه ذهنش جوری تفسیر میکنه اون ورودی رو به نفعش هم هست
ولی اغلب اینجوریه که شما اون چیزی که میشنوید همون چیزی رو میشنوید که دارن میگن
آدمهای کمی هستن که چیزهایی رو بشنون و جوری که دوست دارن تفسیر کنن
من الان خودم احساس میکنم به اونجا رسیدم که چیزهای نامناسب اگر بیاد تو گوش من جوری تو ذهن من تفسیر میشه که به من احساس خوبی میده
یعنی من جوری ازش استفاده میکنم از زاویهای بهش نگاه میکنم که نه تنها حالم بد نمیشه بلکه حالم هم بهتر میشه
ولی فرکانسها وقتی که میان و تکرار میشن و تکرار میشن و تکرار میشن اون وقت به یک قدرتی میرسن که اتفاقات رو رقم میزنن
این یه فاصله زمانی میخواد،
یعنی بستگی داره که چقدر تکرار بشن،
بستگی داره چقدر بهش توجه کنی
بستگی داره که گذشتهات چی باشه و بعد اتفاقات میفته
ولی از اونجایی که اتفاقات جنسی شبیه اتفاقات قبلی داره
چرا
چون تو قبلاً همون آدم بودی و همین فکرها رو داشتی و همین باورها رو داشتی و همین نتایج رو میگرفتی
الان هم اگر یه ذره نتایجت بدتر از نتایج قبلی باشه چون تفاوت زیاد نیست درک نمیکنی ولی یه کسی که داره تو مسیر درست میره همیشه هم غذای سالم میخوره یه ذره غذای ناسالم میخوره تفاوت زمین تا آسمونه
این ورودیها هستن که دارن اتفاقات رو رقم میزنن و اگه ورودیها و اخبار نامناسب رو هر روز دریافت کنیم اتفاقاتی از همون جنس رو دریافت میکنیم
ولی از همون جایی که فاصله فرکانسی و اون فرکانسی که بخواد اتفاقات رو خلق کنه باید یه ذره روش کار بشه و به یه قدرتی برسه تا تبدیل بشه به یک فرکانس خلق کننده
شما درکش نکنید که این اتفاقی که توی زندگی شما افتاد به خاطر اون فرکانس
یعنی ارتباط بین افکارتون و اتفاقات زندگیتون رو نتونید درک کنید
فرکانسها باید به یک قدرت مناسب برسن تا خلق کنن و این برای هر فردی بستگی داره که چقدر اون فکر نامناسب رو توی ذهنش میپرورونه و بهش توجه میکنه و دنبال میکنه و دنبال افکار نامناسب شبیه اون میگرده
حالا اینکه اگر زندگی به صورت کلی مزخرف باشه مزخرفتر خیلی نشون نمیده به همین دلیل طرف اگر هم اتفاق بد همون موقع که اتفاق بهش فکر میکنه اتفاق بیفته از اونجایی که جنس اتفاقات به مزخرفی جنس اتفاقات قبلیه به درستی درک نمیکنه
چون همیشه افکار نامناسب داشته و این افکار نامناسب همیشه اتفاقات نامناسب را براش به وجود آورده
حالا یه موقعهایی پول گم کردن بوده یه موقعهایی با چک پاس نشدن بوده یه موقعهایی با خوردن زمین یه موقعهایی با تصادف کردن رابطه عاطفی از دست دادن و به شکلهای مختلف،
سیستم ایمنی قوی همه چیز رو میتونه تو خودش حل کنه
هر چقدر که شما باورتون نسبت به بدنتون و سیستم ایمنی بدنتون قویتر باشه بدن شما بهتر عمل میکنه
این قانونشه
این نگاه را باید در خودمون ایجاد کنیم که این جسم ما بسیار بسیار قویه و از پسش بر میاد و هیچ مسئلهای نیست که بتونه جسم ما رو از بین ببره
واقعا هم این یه شعار نیست
یه توهم نیست
گلبولهای سفید بدن ما بسیار قویان ،
چرا آدمها فکر میکنن مرگ یه اتفاق عجیب و غریب و بدیه
هر کسی به یک شکلی میمیره هیچ وقت مشخص نیست که ما کی از این دنیا میخواهیم بریم
حالا یکی با بیماری میمیره یکی با تصادف میمیره یکی شب میخوابه صبح بلند نمیشه به هر ترتیبی این اتفاق ممکنه بیفته مرگ یه چیز کاملاً طبیعیه ما این همه سال زندگی کردیم مگه تا حالا دیدیم کسی زنده بمونه
یه چیز طبیعیه
ما باید باهاش راحت باشیم
حالا این همه نگران باشیم آی میمیریم
اگر زمان مرگ برسه تو خودت رو بکنی توی استرلیزهترین جاهای مختلف به خاطر اینکه از بیماری نخوای بمیری از چیز دیگهای میمیری این چیزی نیست که بشه جلوش رو بگیری
اگر زمانش باشه این اتفاق میفته هیچ راهی هم براش نیست
اگر هم زمانش نباشه تو توی دل جنگ دل خمپاره و آتش هم بری زنده میمونی
پس این ترس از مرگ رو نداشته باشید
من اینو تو ذهن خودم ایجاد کردم که موقعی که موقعش بشه این اتفاق میفته راهی هم برای گریزش نیست
موقعی هم که موقعش نباشه امکان نداره این اتفاق بیفته هر کسی هر کاری هم بکنه هر تلاشی هم بکنه زنده میمونه طرف،
این نگاه من به مرگه
مرگ هم اصلاً چیزی نیست که آدم بشه عوضش کنه یا چیز بدی باشه
یا چقدر بد شد که این طرف مرد
اینکه ما خیلی موقعها میگیم چقدر بد شد طرف مرد داریم احساس خودمون رو میگیم وگرنه برای طرف این داستانها نیست،
از زندگیتون لذت ببرید
توی همه چیز توی هر اتفاقی میشه نکات مثبتی رو دید
اگر ذهن مثبتی داشته باشید از دل هر اتفاقی میتونی زیبایی رو بکشی بیرون
اگه زیاد این کارو انجام بده اتفاقات دیگه مثبت هستن دیگه اتفاقات ناراحت کننده نیست که بگی من به زور زیبایی رو از اتفاقات ناراحت کننده بکشم بیرون
نه اتفاقات خودشون مثبت هستن و دیگه زندگی جوری میشه که فقط مثبت و مثبت و زیبایی و زیبایی و قشنگیه
من یه روزی شروع کردم به کنترل ذهنم و حرکت کردم جور دیگهای نگاه کنم به قضیه توی دنیای خودم و مثل بقیه مردم نباشم
گفتم من نمیخواستم مثل بقیه مردم نتیجه بگیرم مثل بقیه مردم هم عمل نکردم
اگر همه مردم به یک سمتی میرفتن من برعکسش رو میرفتم
من دوست داشتم زندگیم جور دیگهای باشه و نتایج زندگی منم الان مثل بقیه مردم نیست، این آگاهیها کمک میکنه تا توی جایگاهی قرار بگیرید که الان من هستم
یعنی من اون نتایجی که تو زندگیم ایجاد شده به خاطر اون آگاهیهاست
به خاطر عمل کردن به اون آگاهیهاست
به خاطر باور کردن اون آگاهیهاست
اونا رو من باور کردم
شاید خیلیها باور نکنن
اینم که باور نمیکنن چون اجازه میدن بقیه افراد تو ذهنشون تاثیر بزارن و مثل بقیه فکر میکنن و من اینا رو باور نکردم اینا رو قبول نکردم و نتیجهاش هم این شد
زمانی که بقیه مردم درگیر افکار منفی هستن بهترین زمان برای جدا شدن از اکثریت جامعه است
بهترین زمان برای حرکت کردن به سمت خواستههاست
به سمت چیزهای قشنگه
یعنی وقتی که همه دارن لنگ لنگان قدم میزنن بهترین زمان برای حرکت کردن و قویتر شدنه
حرکت کنید
کار کنید روی خودتون
و یادتون باشه که 95 درصد مردم کاملاً توی مسیر اشتباه دارن حرکت میکنن
اگر میخواهید متفاوت باشید متفاوت نتیجه بگیرید نباید مثل اونها عمل کنید
نباید مثل اونها فکر کنید
نباید مثل اونها حرف بزنید
نباید حرفهای اونا رو بشنوید
نباید با اونها اصلاً کاری داشته باشید،
🏵 با سلام استاد عزیز و خانم شایسته مهربونم و دوستان عزیز سایت🏵
🌿 لایو استاد عباس منش قسمت ۱۱🌿
وقتی که آدم توی شرایط بیماری قرار بگیره یه ذره کنترل ذهن کار سختیه، یعنی اینکه کنترل ذهن کار ساده ای نیست و آدم هایی میتونن انجام بدن که روی خودشون کار کردن🎀
اگه اینجوری بود که همه مثل هم بودن، یعنی اگه همه میتونستن ذهنشون رو راحت کنترل کنن که همه نتایج خیلی بزرگ گرفته بودن👌
دلیل اینکه تفاوت هست بین افراد، اینه که کنترل ذهن و واکنش نشون ندادن به شرایط بیرونی، یک کاریه که آدمهای کمی میتونن انجام بدن، آدمهای زیادی نمیتونن ذهنشون رو کنترل کنن💖
نه در مورد بحث بیماری، در مورد همه چیز اینطوریه، مثلاً طرف میره بیرون ماشینش پنچر میشه، اعصابش خرد میشه، مثلا یه دوستی داره که بهش زنگ نمیزنه، یا اگه زنگ میزنه اون جواب نمیده اعصابش خورد میشه و ناراحت میشه، یا مثلاً چِکِش برگشت خورده ناراحت میشه، یا مشتری نمیاد ناراحت میشه، یعنی آدمهای زیادی هستن که نمیتونن ذهنشون رو کنترل کنن🥴
یه ذهنی دارن واکنش نشون میده به اتفاقات بیرونی و تا وقتی که ذهن ما به اتفاقات بیرونی داره واکنش نشون میده، اتفاقات از همون جنس براش اتفاق میفته🎀
زندگی مارو داره ذهنمون، افکارمون، باورهامون، فرکانس هامون داره ایجاد میکنه، وقتی فرکانسهای ما در مورد موضوعات بیرونیه، حالا هرچی که اون بیرون هست و اغلبش هم ناراحت کننده هست، برامون اتفاقی که میفته اینه که این فرکانس ها، درخواست میدن به جهان که از همین جنس های ناراحت کننده بیشتر برای من بیار و این اتفاق میفته😲
به همین دلیل زندگی برای خیلی از آدمها همیشه شرایط حساس کنونیه🥴
من خودم درک میکنم، برای خود من هم یه موقع هایی میشه واقعا کنترل ذهن کار سختیه، یه موقع هایی نمیتونم با دقت و کیفیت بالا این کار را انجام بدم، می فهمم که چه نجواهایی تو ذهن آدم میاد، می فهمم چه ترس هایی میاد، برای من هم هست، برای همه هست،👌🌷
هر کسی به هر نتیجهای رسیده،چه خوشبخت، چه بدبخت، چه فقیر، چه ثروتمند، چه سالم، چه بیمار، این داستان ها رو داره، اونایی که نتیجه خوبی گرفتن توی زندگیشون، تونستن این ذهن رو کنترل کنن، ولی کار راحتی هم نبوده، هیچ وقت راحت نیست🥴😲
هرچند که هرچقدر بیشتر تمرین کنیم، مثل هر کار دیگه ای که شما تمرین میکنید اولش سخته، راحت میشه. مثل پیانو زدن، مثل گیتار زدن، مثل فوتبال بازی کردن، مثل هر ورزش دیگه ای، یا هر مهارت دیگه ای، مثل کد نوشتن روی کامپیوتر، یا هر کار دیگه ای که اولش سخت و پیچیده است ولی بعد از تمرین و تکرار و تکرار راحت میشه🥳
کنترل ذهن هم همینه، راحت تر میشه ولی همیشه چالشهای خودش رو داره🤗
اگه بتونیم ذهنمون رو کنترل کنیم، دنیامون رو میتونیم اون جوری که دوست داریم کنترل کنیم🥳
در مورد این داستان بیماری هم، رسانه ها خیلی جو میدن، توی همه جا هم همین اینطوریه، بهترین کار اینه که تا جایی که میشه از رسانهها دوری کنیم، یعنی از اخبار و این مسائل تا جایی که میشه نشنویم، یه چیزهایی انقدر شایع میشه که شما هر کجا باشید می شنوید، توی خیابون، خونه و یه جوریه که همه در موردش صحبت میکنن، ولی اگه آگاهانه سعی کنیم توجه مون رو روش نذاریم، به شما قول میدم که آدمهای کمتری در موردش صحبت میکنن با شما، و اگه این روند رو ادامه بدیم، تقریبا میشه گفت تبدیل میشه به صفر🤗🥳
یکی از قوی ترین کارهایی که من اون اوایل که نمیتونستم ذهنم رو کنترل کنم، این بود که من اومدم تلویزیون رو از توی زندگیمون حذف کردم و همون موقع که تلویزیون رو حذف کردم خیلی خیلی ذهنم آروم تر شد، وقتی که شما اجازه می دید که اخبار و رسانه ها و مردم زیاد توی ذهن شما حرکت کنن و حرف بزنن، شما دیگه داری چیزی رو توی زندگیتون خلق می کنی که اونا خوراکش رو دارن بهت میدن😲
چیزی توی زندگی ما خلق میشه و ایجاد میشه که ذهن ما داره بهش توجه میکنه، وقتی که توجه رو اونها دارن به ما میدن، ما مثل ربات داریم در خدمت بقیه آدمها زندگی میکنیم، ما داریم زندگیمون رو اونجوری که اون ها دوست دارن خلق می کنیم🥴
❓🛑چرا به نظر شما رسانه ها و اخبار موضوعات منفی رو پوشش میدن؟ چرا همیشه در مورد نیمه خالی لیوان صحبت می کنن🛑❓
دلیلش اینه که مردم اینجوری دوست دارن، یعنی مردم، اون کسایی که اخبار نگاه می کنن دوست دارن در مورد بدبختی ها بشنون، یعنی اون براشون جذابه و طرفدار هاش زیاده، مردم میپسندند، رسانهها چیزی تولید میکنن که مشتری داشته باشه، این نیست که بشینن اتاق فکر داشته باشن بگن ما بیاییم ذهن بقیه رو عوض کنیم،🌷
نگاه میکنه ببینه اگه که ما خبر بدی رو منتشر کنیم ۵۰۰ نفر میخوان بشنون، ولی اگه بخواهیم در در مورد تولد یک پاندا توی کشور کرهجنوبی صحبت کنیم، کسی توجه نمی کنه، و اونها هم یه همچین چیزی رو میخوان که طرف پیگیری کنه، براش جذاب باشه، تبلیغات بغلش بفروشن، و این ایستگاه خبری شون رو زنده نگه دارن💖
آدمهای زیادی منفی فکر میکنن، آدمهای زیادی دنبال بدبختی ان، رسانه ها هم دارن به این آدمها خوراک میدن، به مشتری هاشون خوراک میدن، اگه تو هم مشتری اونها هستی اونها دارن بهت خوراک میدن، اگه نمیخوای مشتری اونها باشی، خب خوراک اونها رو نخور، چون چیزی رو که دریافت میکنه بدنت، همون خروجی رو میده 🦋
زندگی ماکه جدا از دریافتیهای ما نیست، از ورودیهای ما نیست، وقتی که ما می شینیم صبح تا شب در مورد ورودی های نامناسب توجه میکنیم اتفاقی که میفته خروجی هماهنگ میشه با ورودی ما🌺
به همین دلیل هم من تلویزیون رو قطع کردم، وقتی که ما شروع می کنیم به ورودی کنترل کردن، شاید اولش یه ذره سخت باشه، ولی بعد از اینکه زیاد این کار رو انجام میدید و تبدیل میشه به یک مهارت، شما خیلی راحت میتونید ذهنتون رو کنترل کنید، 🌷
وقتی که ذهنتون رو کنترل می کنید، و ورودی ها رو کنترل می کنید، یواش یواش ورودی های بهتری میاد، دلیل اینکه من به آمریکا هدایت شدم و به این شرایط هدایت شدم، کنترل ورودی های ذهنی بود، یعنی ورودی های مناسب خروجی مناسب رو ایجاد کرده، این نبوده که من اول مهاجرت کنم بعد ذهنم رو کنترل کنم، اول ذهن کنترل شده، بعد همه این اتفاقات افتاده، به واسطه کنترل ذهن، به واسطه ورودی های مناسب اتفاقات میافته🤗
این از بحث کنترل ذهن و بحث ورودی های مناسب که خیلی از دوستان رعایت نمی کنن و انتظار دارن زندگیشون هم تغییر کنه، کنترل ذهن مثل غذا میمونه، وقتی که شما غذا میخورید، اگه غذا ظاهرش فاسد باشه، اگه سوسکی توش باشه، اگه بوی گند بده، شما آن غذا رو نمی خورید👌
به خدا حرف هایی که می شنوید، اخباری که میبینید، آدمهایی که باهاشون ارتباط دارید، همونا دارن غذا به شما میدن، با دیدگاه شون، با افکارشون، با حرف هاشون دارن به شما غذا میدن،😲
اگه اون غذاهه بوی گند میده، سراغش نرو، خریدارش نباش، فکر نکن غذای فاسد آدم رو مریض میکنه، غذای روحی نامناسب و فاسد هزار برابر بیشتر آدم رو بدبخت میکنه،🥴
فقط تفاوتش میدونید چیه❓
تفاوتش اینه که اگه غذای فاسد و غذای نامناسب رو بخوری همون موقع دل درد میگیری و میفهمی یعنی کل داستان اینه، کل داستان فاصله بین نتیجه است، یعنی عمل و نتیجه👌
یا مثلاً آتیش، شما دست بهش میزنید، همون موقع متوجه میشید، دستت همون موقع میسوزه، یا غذای نامناسب میخوری، ۱۰ دقیقه، ۲۰ دقیقه، ۲ ساعت بعدش، دل پیچه میگیری، بدن درد میگیری، حالت بد میشه🥴🤨
اما در مورد افکار نامناسب، این جوری نیست که همون موقع نتیجه بده، چون فرکانسها ی فاصله زمانی میخوان برای اینکه به یه قدرتی برسن و بعد نتیجه رو ایجاد کنن،🤗
یعنی اخبار اول میاد و اگه توی ذهن شما تکرار بشه و بهش توجه کنید،
این اگر ها هم هست
یه موقع هست آدم اخبار میشنوه اصلاً ذهنش جوری تفسیر می کنه اون ورودی رو، که به نفعش هم هست، ولی اغلب این جوریه که شما چیزی که می شنوید، همون چیزی رو می شنوید که دارن میگن،🥴🎀
آدم های کمی هستن که چیزهایی رو بشنون و جوری که دوست دارن تفسیر کنن🤗
من الان خودم احساس می کنم به اینجا رسیدم که چیزهای نامناسب اگه بیاد توی گوش من، جوری توی ذهن من تفسیر میشه که به من احساس خوبی میده، یعنی من جوری ازش استفاده می کنم از زاویه ای بهش نگاه می کنم که نه تنها حالم بد نمیشه، بلکه حالم هم بهتر میشه💖
ولی فرکانس ها وقتی که میان و تکرار میشن و تکرار میشن و تکرار میشن، اون وقت به یک قدرت می رسن که اتفاقات رو رقم میزنن، این یک فاصله زمانی می خواد، یعنی بستگی داره که چقدر تکرار بشن، بستگی داره شما چقدر بهش توجه کنید، بستگی داره که گذشته ات چی باشه و بعد اتفاقات میفته👌🎀
ولی از اونجایی که اتفاقات جنسی شبیه اتفاقات قبلی داره، چون تو قبلا همون آدم بودی و همین فکرها رو داشتی و همین باورها رو داشتی و همین نتایج رو میگرفتی💐
الان هم اگه یه ذره نتایج بدتر از نتایج قبلی باشه، چون تفاوت زیاد نیست، درک نمیکنی،
مثل این میمونه که شما مثلاً همیشه دل درد بگیری، همیشه غذای نامناسب بخوری، همیشه هم دل درد بگیری، اگه غذا هم یه ذره نامناسب تر باشه، این دل درده شدید تر بشه، چون همیشه دل درد بوده، الان یه ذره دل درده بیشتر شده، این تفاوت اونقدر زیاد نیست که بفهمی به خاطر نامناسب تر شدن غذاست🥴
زندگی خیلی ها اینجوریه، که اینقدر این زندگی ناجا جالبه که با ورودی های نامناسب تر، نا جالب تر میشه،
این تره اونقدر زیاد نیست که بفهمه که یه اتفاقی افتاده🤨
به همین دلیل افراد نمیفهمن، یعنی زندگیشون مزخرفه بعد امروز مزخرف تره، به همین دلیله که تفاوتی نمی فهمن،😠🌺
ولی یک کسی که داره توی مسیر درست میره و همیشه غذای سالم میخوره، یه ذره غذا ناسالم باشه، تفاوت زمین تا آسمونه،🤗
یعنی منی که همیشه زندگیم داره خوب پیش میره، یه ذره که زندگی نا جالب پیش بره و اوضاع بد پیش بره، من میفهمم که این ورودی ها کنترل نشده، پس این ورودی ها هستن که دارن اتفاقات رو رقم میزنن و اگه ورودی ها و اخبار نامناسب رو هر روز دریافت کنیم، اتفاقاتی از همون جنس دریافت میکنیم🪴🦋
ولی از اونجایی که فاصله فرکانسی و در واقع اون فرکانسی که بخواد اتفاقات رو خلق کنه باید یه ذره روش کار بشه و به یه قدرتی برسه تا تبدیل بشه به یک فرکانس خلق کننده، ممکنه شما درکش نکنید که این اتفاقی که توی زندگی شما افتاده، به خاطر اون فرکانسه🌺
یعنی ارتباط بین افکارتون و اتفاقات زندگی تون رو نتونید درک کنید، به خاطر همین هم نفهمید😒
ولی در مورد غذا خوردن، اگه غذای نامناسب بخورید، همون موقع متوجه میشید، اما در مورد اتفاقات زندگی به این شکل نیست، به این دلیل که چند تا عامله، یکی اینکه فرکانس ها باید به یک قدرت مناسب برسن تا خلق کنن و این برای هر فردی بستگی داره که چقدر اون فکر نامناسب رو تو ذهنش می پرورونه و بهش توجه میکنه و دنبال میکنهو دنبال افکار نامناسب شبیه اون میگرده🌻
دوم اینکه اگه زندگی به صورت کلی مزخرف باشه، مزخرف تر خیلی نشون نمیده، به همین دلیل طرف اگر هم اتفاقات بد، همون موقع که فکر میکنه، اتفاق بیفته، از اونجایی که جنس اتفاقات به مزخرفیه جنس اتفاقات قبلیه، به خاطر همین تفاوتش رو درست درک نمیکنه، چون همیشه افکار نامناسب داشته و این افکار نامناسب همیشه اتفاقات نامناسب رو براش به وجود آورده👌🥴
یه موقعی با پول گم کردن بوده، یه موقعی با چک پاس نشدن بوده، موقعی با خوردن زمین بوده، موقعی با تصادف کردن بوده، یه موقعی با رابطه عاطفی از دست دادن بوده، و همینطور به شکل های مختلف😒
خیلی ها دیگه به این نقطه رسیدن که میگن من میدونم امروز هم یه بلایی میخواد سرمون بیاد، یعنی منتظرن که بلا سرشون بیاد😕
برعکس من که منتظرم معجزه و اتفاقات خوب توی زندگیم بیاد، اگه اتفاق نیفته، میگم حالا ببینم من چه کم کاری کردم که اتفاقات خوب امروز کمتر توی زندگی من افتاد. این از بحث کارکرد جهان، اگر شما این ها رو بفهمید و درک کنید، خیلی راحت تر میتونید زندگیتون رو اونجوری که میخواهید رقم بزنید🥰🤗
اعتقاد من اینه که سیستم ایمنی قوی، همه چیز رو میتونه توی خودش حل کنه،🥰
کلاً باورها اینجوریه که وقتی روشون کار نمی کنی به قدرت قبلی نیستن، ولی نکته اینجاست که وقتی که سیستم ایمنی بدن قوی باشه از پس همه چیز بر میاد، بدن ما و بدن بقیه حیوانات تکامل داشتن و از تموم بیماری ها گذر کردن، اینها سیستمهای ایمنی و دفاعی بهشون اضافه شده 🪴🪴
هر چقدر که شما باورتون نسبت به بدنتون و سیستم ایمنی بدنتون قوی تر باشه، بدن شما بهتر عمل میکنه، این قانونشه، ذهن انسان تاثیر کاملی بر جسمش داره، اگه کسی احساس خوبی نسبت به جسمش داشته باشه، باورهای خوبی داشته باشه، جسمش بهتر عمل میکنه، این نگاه رو باید در خودمون ایجاد کنیم که این جسم ما بسیار بسیار قویه و هیچ مسئلهای نیست که بتونه جسم ما رو از بین ببره،🤗🥰
واقعاً این یک شعار نیست و یک توهم هم نیست، گلبول های سفید بدن ما بسیار بسیار قوی هستن🦋
نمیدونم چرا آدم ها فکر می کنن مرگ یک اتفاق عجیب و غریبه، هرکسی به یک شکلی میمیره، هیچ وقت مشخص نیست ما کی میخوایم از این دنیا بریم، یکی با بیماری، یکی با تصادف، یکی شب میخوابه صبح بلند نمیشه، و به هر ترتیبی این اتفاق ممکنه بیفته، مرگ کاملا طبیعیه، و ما باید با این موضوع راحت باشیم🌷
اگه هم زمان مرگ برسه، تو خودت رو بکنی توی استرلیزه ترین جاهای مختلف، به خاطر اینکه از بیماری نخوای بمیری، از چیز دیگه ای میمیری، این چیزی نیست که بشه جلوش رو بگیری، بنابراین ترس از مرگ رو نداشته باشید و موقعی که موقش باشه این اتفاق میفته و راهی برای گریز ش نیست و موقعی هم که موقش نباشه امکان نداره این اتفاق بیفته💐
توی هر اتفاقی میشه نکات مثبتش رو دید، اگه که آدم ذهن مثبتی داشته باشه از دل هر اتفاقی میتونه زیبایی رو بکشه بیرون، اگه زیاد این کار رو انجام بده اتفاقات دیگه مثبت هستن، اتفاقات ناراحت کننده نیست که بگیم من به زور زیبایی رو از اتفاقات ناراحت کننده بکشم بیرون، نه اتفاقات خودشون مثبت هستن، دیگه زندگی جوری میشه که مثبته وزیبایی و قشنگیه🥰
من یک روزی شروع کردم به کنترل ذهنم، حرکت کردم جور دیگه ای نگاه کنم به قضیه توی دنیای خودم، و مثل بقیه مردم نباشم، من نمیخواستم مثل بقیه مردم نتیجه بگیرم، مثل بقیه مردم هم عمل نکردم، اگه همه مردم به یک سمت میرفتن، من برعکسش رو میرفتم، و دوست داشتم زندگیم جور دیگه ای باشه و نتایج زندگی منم الان مثل بقیه مردم نیست🥰🌻
و به شما قول میدم که این اتفاق میتونه برای شما هم بیفته، به شرطی که بتونید اینجوری عمل کنید، زمانی که بقیه مردم درگیر افکار منفی هستن، بهترین زمان برای جدا شدن از اکثریت جامعه است، بهترین زمان برای حرکت به سمت خواسته هاست، به سمت چیزهای قشنگ، یعنی وقتی که همه دارن لنگ لنگان قدم میزنن، بهترین زمان برای حرکت کردن و قویتر شدنه، حرکت کنید، کار کنید روی خودتون، یادتون باشه که ۹۵ درصد مردم کاملاً دارن توی مسیر اشتباه حرکت میکنن، اگه می خواهید متفاوت باشید و متفاوت نتیجه بگیرید
نباید مثل اونها عمل کنید، نباید مثل اونها فکر کنید، نباید مثل اونها حرف بزنید، نباید حرف آنها رو بشنوید، نباید با آنها اصلاً کاری داشته باشید🔹️🥀
با سپاس از شما استاد عزیز و خانم شایسته مهربونم🥰 در پناه الله یکتا شاد، سالم، سلامت، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید از شما بسیار بسیار سپاسگزارم 💐💐🌻🥰👌🦋🤗