live | کنترل ورودی های ذهن - صفحه 21 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

751 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ملیحه قنبری فیروزآبادی گفته:
    مدت عضویت: 2247 روز

    سلام خدمت همه دوستان عاشقتونم،خوشحالم که اینجا با کسایی صحبت میکنم که همه به این باور رسیدیم که هیچ چیزی جز ذهن خودمون باورهای ما رو درست نمیکنه و باور دارم که این یک نشانه ست برای من،همش منتظر فایلی از استاد خوب و مهربون بودم که در خصوص درگیری ذهنی که بزرگ نمایی شده تو کشور،حرف های خوب بشنونم،من هم مثل اکثر دوستان بنوعی به این سمت کشیده شدم همش از کتاب بابای پولدار…که داداشم کاملا اتفاقی که هیچ موقع کتابی معرفی نمی کرد 😊برم سراغ مطالب و سایتهایی که باعث آشنایی من با استاد بشه،کاملا باور دارم که اگر در ذهن خودمون به سلامتی فکر کنیم هیچ گاه افکار منفی سوق دهنده بسمت بیماری سراغمون نمیاد،هیچ کس بالاتر الله نیست و فقط و فقط باید به خودش اعتماد و توکل کنیم،و این رو من تو زندگیم درک کردم و مطمئنم هرآنچه را که باور داشته باشیم همون رو بدست میاریم،پیشنهادی که استاد تو لایو دادن هم ذوق کردم هم اشکم دراومد مگه میشه حرفایی که من چیزهائی که من تو ذهنم بهش فکر میکردم از زبان استاد خارج بشه رفتن به یه جای خلوت در جنوب بردن مقداری آذوقه،جمع کردن تلویزیون، باورنکردنی بود همه ی اینها تو ذهنم🥰❤از خدای بزرگ سلامتی سعادت و ثروت رو برای استاد خوبم و همه ی دوستان هم فرکانسم آرزومندم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    نداء عرب گفته:
    مدت عضویت: 2579 روز

    سلام استاد جان

    سلام که با صحبتهاتون که از عمق وجود و باورهای توحیدیتون هست صدای خدا رو بما می‌رسونید

    خدا رو شکر که اینجا هدایت شدم

    جالبه که این چند وقته تا راجع به یه مطلبی با کسی صحبتی انجام میدم دقیقا بعد از یه مدت کوتاه راجع بهش لایو میذارید

    امروز بواسطه تعطیلی اکثر فامیل و دوست و آشناها با واتس آپ دور هم بودن و نقل مجلس هم این شرایط الان بود

    برادرم بسیار ترسیده و در حالت طبیعی ایشون در ماه ۲بار با من تماس میگرفتن که الان به روزی ۲ بار ارتقا پیدا کرده و این بخش مثبت همین شرایطی هست که همه ازش بد میگن و من بابت این نزدیکتر شدن خدا رو شاکرم

    من ۳ سال پیش ذات الریه رو از سر گذروندم و برگشتم معجزه بود و میدونم خدا بواسطه این بیماری میخواست راه رو نشونم بده و همیشه با لبخند از اونوقت یاد میکنم و وجودم سرشار از لطف الهی میشه ، رو این حساب برادرم مرتب میگن چرا ماسک نمیزنی و … و من امروز بهشون گفتم من خوبم و خدا برام خیر میخواد من مواردی که باید رو مراعات میکنم و ما بقی رو به خدا می سپارم و حتی تصمیم دارم بامید خدا یکشنبه به اهواز برم و ازین فرصت برای دیدن برادرزاده عزیز و دوست داشتنیم که برام مثل شارژر عمل میکنه ، استفاده کنم

    و باورم اینه که خدا حافظم هست و ازین شرایط فوق العاده به نفع خودم بهره برداری میکنم .

    استاد عزیزم گوش دادن به سخنان شما و فایلها و تامل و تعمق در اونها من رو با یه تضاد و ترمز بسیار بزرگم در طی این سالها آشنا کرد بطوریکه وقتی فقط فهمیدم نشتی از کجا بوده فقط اشک شوق می ریختم و سجده شکر بجا آوردم

    من از بچگی برای بیشتر دیده شدن و جلب توجه و ترحم بقیه بسیار تمارض میکردم و البته از فکرش واقعا هم مریضی بسراغم میومد ، این به کنار و از سمت دیگه چون همیشه دلم هم میخواست همسرم پزشک باشن این رو یه شیوه برای رسیدن به هدفم میدونستم و بخش جالبیش اینه که شما میگید خدا فقط به فرکانس های شما جواب میده ، راسته

    من بواسطه همین ذات الریه با همسرم آشنا شدم و در فاصله یکسال ایشون رو در ۳ درمانگاه مختلف دیدم بدون اینکه بدونم اونجا هستن، رو این حساب این بخش خوب داستانه .

    اما از اونجایی که کار با قوانین رو نمیدونستم ازدواج ما بعد از ۲ سال به جدایی ختم شد

    با آپ دیت فایلهای عزت نفس من بار دیگر گوششون دادم و به این باور مخرب که برام نتایجی درخور خودش رقم میزد پی بردم

    من نتونستم پزشکی قبول بشم و مهندسی خوندم و الانم شکر خدا کار عالی و جایگاه عالیتری دارم اما همیشه دلم میخواست این خلا رو بواسطه اینمورد حل کنم و طبیعیه که بدون در نظر گرفتن عزت نفس برام نتیجه عکس داد

    چرا که خودم رو لایق نمیدونستم و حتی اینکه خواسته م باید اول برای خودم روشن باشه و اول به دوست داشتن خودم رسیده باشم ؛ همین ندای مهندس هم خوب و دوست داشتن یه و لایق نعمت های الهی تا بتونم به مراحل بالاتر برم

    با جدایی ما ، من روزهای خوبی رو تجربه نکردم ولی همش یه ندایی درونم میگفت اینم میگذره و قراره رشد کنی فقط نترس بالاخره راه رو نشونت میدن و صبح میشه که آشنایی با سایت شما و استفاده از فایلها که موزیک شب و روزم شده بود نشانه ها عالی از راه رسیدن و فهمیدم ضعف من برای دیده شدن از عدم اعتماد بنفسم ناشی میشده ولی بازم باور قدیمیها ول کن نبودن و عرض اندام میکردن که دیگه مگه به این راحتی میشه ازدواج کرد یا حالا اون دفعه شانسی با اون بنده خدا روبرو شدی وتو این سن و سال و دیگه تو خواب ببینی و …

    این اواخر با پزشک خانوادگیمون بعد از چند سال دیداری داشتم و ایشون با اینکه معمولا چیزی یادشون نمی مونه ولی من رو با ذکر جزئیات کارم و حتی بیان یه خاطره از کارم به یاد داشتن و بعد از اونوقت من که خوب خوب بودم مرتب مریض میشدم و ناخودآگاه پیششون میرفتم بطوریکه خودم از مریضی که نمیدونستم چیه کلافه شدم

    چند روز پیش یه دفعه متوجه شدم از کجا آب میخوره و همین جور می نوشتم و گریه میکردم که اشک شوق بود که بله ندا خانم ؛از اونجایی که اون باورها هنوزم در وجودته این شرایط رو خودت برای خودت رقم زدی که دلت میخواد ببینیش و چه بسا رابطه جدی تر بشه اما اشتباه خواستی و باز اون عدم اعتماد بنفسه می ذاره تو با مریضی و توی مطب باهاش دیدار داشته باشی والا نمی بایست مریضیت اینقدر طول می کشید

    و الان چقدر خوشحالم چون با وجود قطع داروهام هیچ اثری از مریضی ندارم و بعد اینکه هم خودم رو دوست دارم و هم لایق این میدونم که ازدواج خوب و در خوری داشته باشم و هم اگه چنین موردی مد نظرم هست برای پر کردن خلا نیست بلکه با وجود چنین شخصی احساس عزت نفس بیشتری میکنم و حسم که خوب هست بلکه با وجود ایشون بهتر و بهتر هم میشه چون این قانونه و قانون یکسانه و خدا هم عادله و شکرش رو بجا میارم که با وجود یه همچین شخصی من تونستم به نشتی فرکانسم پی ببرم

    از همه مهمتر شک ندارم با اصلاح این باور که فقط همسر سابقم یا الان فقط ایشون هستن پزشکایی که من می شناسم و ایجاد ترس و ناباوری از وفور نعمت که ناشی از این دید محدوده و جایگزینی با اینکه دنیا پر این موارد خوبه پر فراوونی پرنعمت پرمردهای مرد و انسانهای خوب که از قضا یکی شون که پزشکه سهم من از این خوان گسترده الهی هست چیزیکه برای من هست رو در زمان مناسب و مکان مناسبش بسمت خودم میتونم بکشونم و جذب کنم چرا که فکر و باور اصلاح شده مثل گونه های مقاوم تر در طول زمان که شما تو این لایو بهش اشاره کردین قطعا نتایج عالیتری هم با خودش به همراه میاره و هم چنین در سفرنامه آمریکا دیدم و خودم این رو در سفرم به کانادا به عینه دیدم که تو سن بالا از لحاظ ما ازدواج میکنن و چقدر هم روابط عالی دارن و ناخودآگاه همه جا پیش چشمم میومدن و من با جون و دل تحسینشون میکردم .

    ببخشید متنم طولانی شد اما به این وسیله خواستم هم ازتون تشکر کرده باشم و هم جلوی مقاومت ذهنم رو بگیرم و از همه مهمترش که یه رد پا از خودم بجا بذارم که انشالله با اصلاح باورهای که نتایجش هم برام عینی و ملموس میشه ، بازم بیام و بنویسم و روند رشد خودم رو مشاهده کنم در این کارگاه انسان و باور سازی که خدا فرموده و شما با بیان ساده بما میرسونیدش

    ممنونم از همگی دوستان اینجا از منابع عظیم الهام بخشی

    دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    علی گفته:
    مدت عضویت: 2867 روز

    به نام خدا

    سلام عرض میکنم به استادعزیزوتمامی بچه ها

    یه داستان زیبایی درموردنکته ای که استاددرموردپلاسیبو توضیح دادن خوندم وگفتم برای بچه هاهم به اشتراک بزارم چون خیلی تأثیرگذاره

    🔴نیش زنبور کشنده تر است یا نیش مار؟

    روزى زنبور و مار با هم بحثشون شد.

    🔺مار میگفت: ادما از ترسِ ظاهر ترسناک من میمیرند؛ نه بخاطر نیش زدنم!

    🔺اما زنبور قبول نمى کرد.

    مار هم برای اثبات حرفش، به چوپانى که زیر درختى خوابیده بود؛ نزدیک شد و رو به زنبور گفت:

    من چوپان رو نیش مى زنم ومخفى میشم ؛ تو بالاى سرش سر و صدا و خودنمایى کن!

    🔺مار چوپان را نیش زد و زنبور شروع کرد به پرواز بالاى سر چوپان.

    ❕چوپان از خواب پرید و گفت:

    اى زنبور لعنتى! و شروع به مکیدن جاى نیش و تخلیه زهر کرد.

    مقدارى دارو بر روى زخمش گذاشت و بعد از چند روز خوب شد.

    سپس دوباره مشغول استراحت شد که مار و زنبور نقشه دیگه اى کشیدند:

    ❗اینبار زنبور نیش زد و مار خودنمایى کرد!

    چوپان از خواب پرید

    و همین که مار را دید، از ترس پا به فرار گذاشت!

    او بخاطر وحشت از مار، دیگر زهر را تخلیه نکرد وضمادى هم استفاده نکرد…

    چند روز بعد، چوپان به خاطر ترس از مار و نیش زنبور مرد!

    🔺خیلى ازبیمارى ها و مشکلات هم همین جورین؛ و ادما فقط بخاطر ترس از آنها، نابود میشوند. پس همه چى بر مى گرده به برداشت ما از زندگى و شرایطى که توشیم. واسه همین بهتره دیدگاه مون و به همه چى خوب کنیم

    🙏مواظب تلقین های زندگیمون باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    مریم م گفته:
    مدت عضویت: 3028 روز

    سلام به استاد عزیز و مهربانو شایسته

    سپاسگزارتون هستم برای این فایل و همه ی آگاه ی هایی که خالصانه با ما به اشتراک میذارید

    توی این مدت که این ماجرا توی ایران پیش اومده خداروشکر خیلی موقع ها ذهنم رو کنترل کردم و همش با خودم میگم الان باید تشون بدی که مثل عموم جامعه نباید رفتار کنی ، بارها شده بود که دوستانم پیامهایی از این دست برام ارسال میکردن و من اصلا بازشون نمیکردم ، یکبار یکی از دوستان ویسی فرستاد وگفت گوش کردی گفتم نه گوش نمیکنم دوست ندارم ، و خودش متوجه شد و گفت باشه دیگه از این چیزا برات نمیفرستم ، حتی کانالهایی که توی تلگرام بودن و درباره چیزهای مفید خوداکی قبلا مطلب میذاشتن شروع کردن به گداشتن اخبار درباره این موضوع و از اونها هم اومدم بیرون

    خداروشکر خیلی این باور رو همیشه تو وجودم تقدیت کردم که بدن من خیلی قوی تر از این حرفها ست و اصلا اهمیتی نمیدم نه اخبار نه صحبت ، مگر اینکه اطرافیانم شروع کنن و من سریع صحبت رو عوض میکنم

    استاد عزیز اینکه میگید وقتی رو خودمون کار میکنیم حای وقتی یه تضاد هم میبینیم دنبال یه چیز مثبت توش هستیم واقعا برای من همینطور شده

    وقتی این مسعله پیش اومد میگفتم جنبه مثبتش اینه که حداقل یکسریا که واقعا نظافت رو رعایت نمیکرون الان خیلی اهمیت میدن به بهداشت فردیشون

    و ازجنبه خلق ثروت هم میبینم که چه کسانی که کارشون رونق نداشته در تولید ماسک و موادضدعفونی بی خطر دارن یه سری محصولات جدیدتر و ارگانیک تر به بازار عرضه و تولید میکنن که خوب نشون میده توی هر چیزی میشه فرصتی پیدا کرد

    در مورد کار خودم که فروش بود و باید جایی میرفتم برای فروش محصولاتم اما با شرایط موجود نمیشد که حضور داشته باشم؟ حالا تصمیم بیشتر روی این شده که بیشتر روی فروش به صورتهای دیگه تمرکز کنم

    اولش ناراحت بودم و خوب نجواهای ذهنی آزار دهنده داشت میشد

    ولی بعد گفتم مریم این اتفاقا خوبه چون مدتی بود از محلی که میرفتم برای فروش خسته شده بودم و اون بازدهی رو نداشت دیگه و حواسم نبود که این تضاد میخواد بهم کمک کنه و حالا ذهنم بیشتر داره باز میشه برای راه های بهتر و خدارو شکر میکنم

    و مورد دیگه من ورزش میکنم و به باشگاه میرفتم قبلا ولی خوب باشگاه ها بسته شدن و همیشه فکر میکردم بدون باشگاه خبلی برام سخته ورزش کردن و نمیتونم بازدهی خوبی داشته باشم ، ولی الان که دو هفته یی هست توی خونه شروع به ورزش کردم خیلی هم عالیه، اولاش برام سخت بود و دستم نبود که چکار باید بکنم ولی کم کم ایده ها اومدن به لطف الله و دارم روی غلطک میوفتم که

    اتفاقا بازدهی خیلی خوبی هم روی بدنم داشته☺😊و این باور رو به فرزندم هم همیشه میدم که تو هم بدن قوی داری و خدا همیشه محافظت هست و خداروشکر مثل خیلی ا ترس نداره از این ماجرا و عادی زندگی میکنه

    و استاد عزیزم اینکه گفتید تضادها همیشه باعث پیشرفت علم شده و دستاوردهای علمی رو زیاد کرده، واقعا دارم میبینم

    استاد عزیز تمام سعی م رو دارم میکنم که درست در مسیر قدم بردارم و از خداوند بی نهایت سپاسگزارم برای بودن در این مسیر و از شما که بهترین اتفاق زندگی من شدید برای هدایتم به قوانین الهی و یقین دارم اگر نتایجم اونطور که دوست دارم هنوز نشده همه و همه از خودم است و نه قوانین بی تغییر الهی و از الله یکتا میخوام که هدایت کنه همواره به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده و نه راه گمراهان و غضب شدگان

    دوستتون دارم

    😍😍😍🌺🌺🌺🌈🌈🌹🌹🌹🌹❤❤❤❤❤❤❤❤

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    محمد عبدالهی گفته:
    مدت عضویت: 2677 روز

    سلام ،در شرایط حساس کنونی من با این جملاتی که از استاد یاد گرفتم ذهنمو کنترل میکنم:

    ۱.تضادهایی که تو‌ زندگیمون بر میخوریم،بقول خداوند حتما شمارو امتحان خواهیم کرد با این تضادها و بشرالصابرین،اینا تضادهایی اند که اتفاقا باعث میشن ما حرکت کنیم،با چه باوری با همون« انالله و انا الیه راجعون»،با باورهایی که به ما آرامش میده،با باورهایی که به ما قدرت میده.

    ۲.اگر‌من بتونم باورهای خوبی داشته باشم ایمان داشته باشم به خداوند که هیچ‌برگی بدون اذن خداوند بر زمین نمیفته ومن توانایی تغییر اتفاقات پیرامونمو دارم.

    ۳.«««««تو‌مداری که سلامتی هست ،نمیتونه بیماری باشه،فکر نکنید اینجا ویروسه،اونجا باکتریه،اونجا مریضیه،فیزیک رو فراموش کنید،جغرافیارو‌فراموش کنید،زندگی ما بر

    اساس مدارهاست،نه بر اساس جغرافیا،نه بر اساس فیزیک،اتفاقات زندگی ما به این دلیل نمیکنه که منو شما تو فلان شهر یا کشور یا فلان خانواده،یا فلان شرکت داریم کار میکنیم،اتفاقات زندگی ما به این دلیل میفته که منو شما توی یک فرکانس خاصی هستیم،توی یک‌ مدار خاصی هستیم.»»»»»»

    ۴.«««««« بدن من قویه،من گلبول های سفید بسیار قوی دارم،در طول تکامل میلیون ها ساله،من تمام اون موارد مورد نیاز برای دفع ویروس و میکروب رو تو وجود خودم دارم.

    بدن من قویه،من هر جوری تو هر شرایطی باشم،بدن من از پسش بر میاد.»»»»»»

    ۵.من به واقعیت کلی جهان نگاه نمیکنم،من به چیزی که میخام اتفاق بیفته تو زندگیم نگاه میکنم،یه عالمه آدم هست مریضه،یه سری هم هستند سالمند،۹۵سالشونه سالمند،جفتشونم واقعیند،کدومشونو میخوای تو زندگیت داشته باشی؟اونو بهش توجه کن،اونو در موردش صحبت کن،اونو تحقیق کن،اونو هی بپرورون تو ذهنت.

    امیدوارم همه تون در مدار سلامتی باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    محمد آسوده گفته:
    مدت عضویت: 2892 روز

    سلام استاد گرامی واقعا چقدر این فایل نیاز بود و این صحبت ها چقدر آگاهی به همراه داشت.. استاد لطفا این سمینارهای آنلاین به صورت پرسش و پاسخی رو ادامه بدید چون در حال حاضر فقط به این شکل می شه با چند هزار نفر سمینار برگزار کنید و به سوالات بی شمار در حد توان پاسخ بدید سپاس بی کران از شما..

    در پناه الله مهربان…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    اکرم زینلو گفته:
    مدت عضویت: 3369 روز

    سلام استاد مهربونم استاد خوبیا استاد همه چی تموم تولدت رو هزار هزار بار تبریک میگم وپروردگارروشاکرم برای تولد همچون شمایی که یه روزی یه وقتی منو ومثل منو آگاه کنی به قوانین جهان هستی ….دست خداوند تولدت مبارک….دوستون دارممممم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    سمانه غیبی گفته:
    مدت عضویت: 3190 روز

    درود به خونواده ی گل گلی عباس منشی :) خدا برای من کافیست ، از تجربیاتم در مورد سلامتی شگفت انگیزم میخوام بگم اولیش مربوط به دو سال پیش که یک روز مونده به تولدم در حالی که مهمون هم دعوت کرده بودم (من تقریبا هر سال واسه خودم تولد میگیرم و به خودم هدیه میدم :) تب و لرز شدیدی داشتم و شروع کردم به شکرگزاری و جملات تاکیدی و تصویر سازی و روز بعدش کاملا حالم خوب شد و همه ی غذاهای تولدم رو به تنهایی درست کردم و جاتون سبز خیلی خوش گذشت

    دومین تجربه ام همین چند هفته پیشه که این ویروس کوچولو تازه اومده بود ایران و همه رو خونه نشین کرد من تازه از سفر اومده بودم که علائمی کوچولویی از سرما خوردگی داشتم که خونواده ام ترسان و لرزان همچو ژله خواهش و درخواست که برم دکتر و تست بدم و از اینجور کارا کلا من به دکتر رفتن اعتقادی ندارم خخخخ از اونجاییکه مربی بین المللی یوگای خنده ام و به تاثیرات خنده کاملا واقفم و میدونم با خندیدن مغزمون 4 هورمون معجزه بخش آزاد میکنه و این هم از شگفتی های این بدن زیبا و عظیمی که خدا جونم بهمون هدیه داده و کمی دارو گیاهی خوردم البته دلم کاملا آروم بود و کسی از ظاهر شاد و بشاشم متوجه سرماخوردگیم نمیشد :) و شکرگزاری کردم بابت سیستم ایمنی قوی بدنم ؛ از خدا و فرشته های شفا و سلامتی پیشاپیش تشکر کردم و بعد 2 روز کاملا خوب شدم کلا در سال یک یا دوبار در همین حد سرما میخورم قبل از آشنایی با استاد بیماری های عجیبی میومد سراغم ؛) هر روز منتظر هر چی باشید همون براتون اتفاق می افته بچه ها باور کنید اینقدر خدا تو دنیا زیبایی و شگفتی آفریده که وقت کم میاریم واسه شمردنشون من از یک محقق شنیدم در مورد بدن یک نوزاد بخوایم شگفتی هاش رو بنویسیم 2000 برگه ی آ4 میشه تمرکزتون رو بزارید رو اعضا بدنتون و از صبح بشمارید و از خدا بابتشون قدردانی کنید ، در آغوش خدا شاد و سالم باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    ساحل آرامش گفته:
    مدت عضویت: 1949 روز

    🏵 با سلام استاد عزیز و خانم شایسته مهربونم و دوستان عزیز سایت🏵

    🌿 لایو استاد عباس منش قسمت ۱۱🌿

    وقتی که آدم توی شرایط بیماری قرار بگیره یه ذره کنترل ذهن کار سختیه، یعنی اینکه کنترل ذهن کار ساده ای نیست و آدم هایی میتونن انجام بدن که روی خودشون کار کردن🎀

    اگه اینجوری بود که همه مثل هم بودن، یعنی اگه همه میتونستن ذهنشون رو راحت کنترل کنن که همه نتایج خیلی بزرگ گرفته بودن👌

    دلیل اینکه تفاوت هست بین افراد، اینه که کنترل ذهن و واکنش نشون ندادن به شرایط بیرونی، یک کاریه که آدم‌های کمی میتونن انجام بدن، آدم‌های زیادی نمی‌تونن ذهنشون رو کنترل کنن💖

    نه در مورد بحث بیماری، در مورد همه چیز اینطوریه، مثلاً طرف میره بیرون ماشینش پنچر میشه، اعصابش خرد میشه، مثلا یه دوستی داره که بهش زنگ نمیزنه، یا اگه زنگ میزنه اون جواب نمیده اعصابش خورد میشه و ناراحت میشه، یا مثلاً چِکِش برگشت خورده ناراحت میشه، یا مشتری نمیاد ناراحت میشه، یعنی آدم‌های زیادی هستن که نمیتونن ذهنشون رو کنترل کنن🥴

    یه ذهنی دارن واکنش نشون میده به اتفاقات بیرونی و تا وقتی که ذهن ما به اتفاقات بیرونی داره واکنش نشون میده، اتفاقات از همون جنس براش اتفاق میفته🎀

    زندگی مارو داره ذهنمون، افکارمون، باورهامون، فرکانس هامون داره ایجاد میکنه، وقتی فرکانس‌های ما در مورد موضوعات بیرونیه، حالا هرچی که اون بیرون هست و اغلبش هم ناراحت کننده هست، برامون اتفاقی که میفته اینه که این فرکانس ها، درخواست میدن به جهان که از همین جنس های ناراحت کننده بیشتر برای من بیار و این اتفاق میفته😲

    به همین دلیل زندگی برای خیلی از آدمها همیشه شرایط حساس کنونیه🥴

    من خودم درک می‌کنم، برای خود من هم یه موقع هایی میشه واقعا کنترل ذهن کار سختیه، یه موقع هایی نمیتونم با دقت و کیفیت بالا این کار را انجام بدم، می فهمم که چه نجواهایی تو ذهن آدم میاد، می فهمم چه ترس هایی میاد، برای من هم هست، برای همه هست،👌🌷

    هر کسی به هر نتیجه‌ای رسیده،چه خوشبخت، چه بدبخت، چه فقیر، چه ثروتمند، چه سالم، چه بیمار، این داستان ها رو داره، اونایی که نتیجه خوبی گرفتن توی زندگیشون، تونستن این ذهن رو کنترل کنن، ولی کار راحتی هم نبوده، هیچ وقت راحت نیست🥴😲

    هرچند که هرچقدر بیشتر تمرین کنیم، مثل هر کار دیگه ای که شما تمرین می‌کنید اولش سخته، راحت میشه. مثل پیانو زدن، مثل گیتار زدن، مثل فوتبال بازی کردن، مثل هر ورزش دیگه ای، یا هر مهارت دیگه ای، مثل کد نوشتن روی کامپیوتر، یا هر کار دیگه ای که اولش سخت و پیچیده است ولی بعد از تمرین و تکرار و تکرار راحت میشه🥳

    کنترل ذهن هم همینه، راحت تر میشه ولی همیشه چالش‌های خودش رو داره🤗

    اگه بتونیم ذهنمون رو کنترل کنیم، دنیامون رو میتونیم اون جوری که دوست داریم کنترل کنیم🥳

    در مورد این داستان بیماری هم، رسانه ها خیلی جو میدن، توی همه جا هم همین اینطوریه، بهترین کار اینه که تا جایی که میشه از رسانه‌ها دوری کنیم، یعنی از اخبار و این مسائل تا جایی که میشه نشنویم، یه چیزهایی انقدر شایع میشه که شما هر کجا باشید می شنوید، توی خیابون، خونه و یه جوریه که همه در موردش صحبت می‌کنن، ولی اگه آگاهانه سعی کنیم توجه مون رو روش نذاریم، به شما قول میدم که آدم‌های کمتری در موردش صحبت می‌کنن با شما، و اگه این روند رو ادامه بدیم، تقریبا میشه گفت تبدیل میشه به صفر🤗🥳

    یکی از قوی ترین کارهایی که من اون اوایل که نمیتونستم ذهنم رو کنترل کنم، این بود که من اومدم تلویزیون رو از توی زندگیمون حذف کردم و همون موقع که تلویزیون رو حذف کردم خیلی خیلی ذهنم آروم تر شد، وقتی که شما اجازه می دید که اخبار و رسانه ها و مردم زیاد توی ذهن شما حرکت کنن و حرف بزنن، شما دیگه داری چیزی رو توی زندگیتون خلق می کنی که اونا خوراکش رو دارن بهت میدن😲

    چیزی توی زندگی ما خلق میشه و ایجاد میشه که ذهن ما داره بهش توجه میکنه، وقتی که توجه رو اونها دارن به ما میدن، ما مثل ربات داریم در خدمت بقیه آدم‌ها زندگی میکنیم، ما داریم زندگیمون رو اونجوری که اون ها دوست دارن خلق می کنیم🥴

    ❓🛑چرا به نظر شما رسانه ها و اخبار موضوعات منفی رو پوشش میدن؟ چرا همیشه در مورد نیمه خالی لیوان صحبت می کنن🛑❓

    دلیلش اینه که مردم اینجوری دوست دارن، یعنی مردم، اون کسایی که اخبار نگاه می کنن دوست دارن در مورد بدبختی ها بشنون، یعنی اون براشون جذابه و طرفدار هاش زیاده، مردم میپسندند، رسانه‌ها چیزی تولید می‌کنن که مشتری داشته باشه، این نیست که بشینن اتاق فکر داشته باشن بگن ما بیاییم ذهن بقیه رو عوض کنیم،🌷

    نگاه میکنه ببینه اگه که ما خبر بدی رو منتشر کنیم ۵۰۰ نفر میخوان بشنون، ولی اگه بخواهیم در در مورد تولد یک پاندا توی کشور کره‌جنوبی صحبت کنیم، کسی توجه نمی کنه، و اونها هم یه همچین چیزی رو میخوان که طرف پیگیری کنه، براش جذاب باشه، تبلیغات بغلش بفروشن، و این ایستگاه خبری شون رو زنده نگه دارن💖

    آدم‌های زیادی منفی فکر می‌کنن، آدم‌های زیادی دنبال بدبختی ان، رسانه ها هم دارن به این آدم‌ها خوراک میدن، به مشتری هاشون خوراک میدن، اگه تو هم مشتری اونها هستی اونها دارن بهت خوراک میدن، اگه نمیخوای مشتری اونها باشی، خب خوراک اونها رو نخور، چون چیزی رو که دریافت میکنه بدنت، همون خروجی رو میده 🦋

    زندگی ماکه جدا از دریافتی‌های ما نیست، از ورودی‌های ما نیست، وقتی که ما می شینیم صبح تا شب در مورد ورودی های نامناسب توجه می‌کنیم اتفاقی که میفته خروجی هماهنگ میشه با ورودی ما🌺

    به همین دلیل هم من تلویزیون رو قطع کردم، وقتی که ما شروع می کنیم به ورودی کنترل کردن، شاید اولش یه ذره سخت باشه، ولی بعد از اینکه زیاد این کار رو انجام میدید و تبدیل میشه به یک مهارت، شما خیلی راحت میتونید ذهنتون رو کنترل کنید، 🌷

    وقتی که ذهنتون رو کنترل می کنید، و ورودی ها رو کنترل می کنید، یواش یواش ورودی های بهتری میاد، دلیل اینکه من به آمریکا هدایت شدم و به این شرایط هدایت شدم، کنترل ورودی های ذهنی بود، یعنی ورودی های مناسب خروجی مناسب رو ایجاد کرده، این نبوده که من اول مهاجرت کنم بعد ذهنم رو کنترل کنم، اول ذهن کنترل شده، بعد همه این اتفاقات افتاده، به واسطه کنترل ذهن، به واسطه ورودی های مناسب اتفاقات میافته🤗

    این از بحث کنترل ذهن و بحث ورودی های مناسب که خیلی از دوستان رعایت نمی کنن و انتظار دارن زندگیشون هم تغییر کنه، کنترل ذهن مثل غذا میمونه، وقتی که شما غذا می‌خورید، اگه غذا ظاهرش فاسد باشه، اگه سوسکی توش باشه، اگه بوی گند بده، شما آن غذا رو نمی خورید👌

    به خدا حرف هایی که می شنوید، اخباری که میبینید، آدم‌هایی که باهاشون ارتباط دارید، همونا دارن غذا به شما میدن، با دیدگاه شون، با افکارشون، با حرف هاشون دارن به شما غذا میدن،😲

    اگه اون غذاهه بوی گند میده، سراغش نرو، خریدارش نباش، فکر نکن غذای فاسد آدم رو مریض میکنه، غذای روحی نامناسب و فاسد هزار برابر بیشتر آدم رو بدبخت میکنه،🥴

    فقط تفاوتش میدونید چیه❓

    تفاوتش اینه که اگه غذای فاسد و غذای نامناسب رو بخوری همون موقع دل درد میگیری و میفهمی یعنی کل داستان اینه، کل داستان فاصله بین نتیجه است، یعنی عمل و نتیجه👌

    یا مثلاً آتیش، شما دست بهش میزنید، همون موقع متوجه میشید، دستت همون موقع میسوزه، یا غذای نامناسب میخوری، ۱۰ دقیقه، ۲۰ دقیقه، ۲ ساعت بعدش، دل پیچه میگیری، بدن درد میگیری، حالت بد میشه🥴🤨

    اما در مورد افکار نامناسب، این جوری نیست که همون موقع نتیجه بده، چون فرکانس‌ها ی فاصله زمانی میخوان برای اینکه به یه قدرتی برسن و بعد نتیجه رو ایجاد کنن،🤗

    یعنی اخبار اول میاد و اگه توی ذهن شما تکرار بشه و بهش توجه کنید،

    این اگر ها هم هست

    یه موقع هست آدم اخبار میشنوه اصلاً ذهنش جوری تفسیر می کنه اون ورودی رو، که به نفعش هم هست، ولی اغلب این جوریه که شما چیزی که می شنوید، همون چیزی رو می شنوید که دارن میگن،🥴🎀

    آدم های کمی هستن که چیزهایی رو بشنون و جوری که دوست دارن تفسیر کنن🤗

    من الان خودم احساس می کنم به اینجا رسیدم که چیزهای نامناسب اگه بیاد توی گوش من، جوری توی ذهن من تفسیر میشه که به من احساس خوبی میده، یعنی من جوری ازش استفاده می کنم از زاویه ای بهش نگاه می کنم که نه تنها حالم بد نمیشه، بلکه حالم هم بهتر میشه💖

    ولی فرکانس ها وقتی که میان و تکرار میشن و تکرار میشن و تکرار میشن، اون وقت به یک قدرت می رسن که اتفاقات رو رقم می‌زنن، این یک فاصله زمانی می خواد، یعنی بستگی داره که چقدر تکرار بشن، بستگی داره شما چقدر بهش توجه کنید، بستگی داره که گذشته ات چی باشه و بعد اتفاقات میفته👌🎀

    ولی از اونجایی که اتفاقات جنسی شبیه اتفاقات قبلی داره، چون تو قبلا همون آدم بودی و همین فکرها رو داشتی و همین باورها رو داشتی و همین نتایج رو می‌گرفتی💐

    الان هم اگه یه ذره نتایج بدتر از نتایج قبلی باشه، چون تفاوت زیاد نیست، درک نمیکنی،

    مثل این میمونه که شما مثلاً همیشه دل درد بگیری، همیشه غذای نامناسب بخوری، همیشه هم دل درد بگیری، اگه غذا هم یه ذره نامناسب تر باشه، این دل درده شدید تر بشه، چون همیشه دل درد بوده، الان یه ذره دل درده بیشتر شده، این تفاوت اونقدر زیاد نیست که بفهمی به خاطر نامناسب تر شدن غذاست🥴

    زندگی خیلی ها اینجوریه، که اینقدر این زندگی ناجا جالبه که با ورودی های نامناسب تر، نا جالب تر میشه،

    این تره اونقدر زیاد نیست که بفهمه که یه اتفاقی افتاده🤨

    به همین دلیل افراد نمی‌فهمن، یعنی زندگیشون مزخرفه بعد امروز مزخرف تره، به همین دلیله که تفاوتی نمی فهمن،😠🌺

    ولی یک کسی که داره توی مسیر درست میره و همیشه غذای سالم میخوره، یه ذره غذا ناسالم باشه، تفاوت زمین تا آسمونه،🤗

    یعنی منی که همیشه زندگیم داره خوب پیش میره، یه ذره که زندگی نا جالب پیش بره و اوضاع بد پیش بره، من میفهمم که این ورودی ها کنترل نشده، پس این ورودی ها هستن که دارن اتفاقات رو رقم می‌زنن و اگه ورودی ها و اخبار نامناسب رو هر روز دریافت کنیم، اتفاقاتی از همون جنس دریافت می‌کنیم🪴🦋

    ولی از اونجایی که فاصله فرکانسی و در واقع اون فرکانسی که بخواد اتفاقات رو خلق کنه باید یه ذره روش کار بشه و به یه قدرتی برسه تا تبدیل بشه به یک فرکانس خلق کننده، ممکنه شما درکش نکنید که این اتفاقی که توی زندگی شما افتاده، به خاطر اون فرکانسه🌺

    یعنی ارتباط بین افکارتون و اتفاقات زندگی تون رو نتونید درک کنید، به خاطر همین هم نفهمید😒

    ولی در مورد غذا خوردن، اگه غذای نامناسب بخورید، همون موقع متوجه میشید، اما در مورد اتفاقات زندگی به این شکل نیست، به این دلیل که چند تا عامله، یکی اینکه فرکانس ها باید به یک قدرت مناسب برسن تا خلق کنن و این برای هر فردی بستگی داره که چقدر اون فکر نامناسب رو تو ذهنش می پرورونه و بهش توجه میکنه و دنبال میکنهو دنبال افکار نامناسب شبیه اون میگرده🌻

    دوم اینکه اگه زندگی به صورت کلی مزخرف باشه، مزخرف تر خیلی نشون نمیده، به همین دلیل طرف اگر هم اتفاقات بد، همون موقع که فکر میکنه، اتفاق بیفته، از اونجایی که جنس اتفاقات به مزخرفیه جنس اتفاقات قبلیه، به خاطر همین تفاوتش رو درست درک نمیکنه، چون همیشه افکار نامناسب داشته و این افکار نامناسب همیشه اتفاقات نامناسب رو براش به وجود آورده👌🥴

    یه موقعی با پول گم کردن بوده، یه موقعی با چک پاس نشدن بوده، موقعی با خوردن زمین بوده، موقعی با تصادف کردن بوده، یه موقعی با رابطه عاطفی از دست دادن بوده، و همینطور به شکل های مختلف😒

    خیلی ها دیگه به این نقطه رسیدن که میگن من میدونم امروز هم یه بلایی میخواد سرمون بیاد، یعنی منتظرن که بلا سرشون بیاد😕

    برعکس من که منتظرم معجزه و اتفاقات خوب توی زندگیم بیاد، اگه اتفاق نیفته، میگم حالا ببینم من چه کم کاری کردم که اتفاقات خوب امروز کمتر توی زندگی من افتاد. این از بحث کارکرد جهان، اگر شما این ها رو بفهمید و درک کنید، خیلی راحت تر میتونید زندگیتون رو اونجوری که میخواهید رقم بزنید🥰🤗

    اعتقاد من اینه که سیستم ایمنی قوی، همه چیز رو میتونه توی خودش حل کنه،🥰

    کلاً باورها اینجوریه که وقتی روشون کار نمی کنی به قدرت قبلی نیستن، ولی نکته اینجاست که وقتی که سیستم ایمنی بدن قوی باشه از پس همه چیز بر میاد، بدن ما و بدن بقیه حیوانات تکامل داشتن و از تموم بیماری ها گذر کردن، اینها سیستم‌های ایمنی و دفاعی بهشون اضافه شده 🪴🪴

    هر چقدر که شما باورتون نسبت به بدنتون و سیستم ایمنی بدنتون قوی تر باشه، بدن شما بهتر عمل میکنه، این قانونشه، ذهن انسان تاثیر کاملی بر جسمش داره، اگه کسی احساس خوبی نسبت به جسمش داشته باشه، باورهای خوبی داشته باشه، جسمش بهتر عمل میکنه، این نگاه رو باید در خودمون ایجاد کنیم که این جسم ما بسیار بسیار قویه و هیچ مسئله‌ای نیست که بتونه جسم ما رو از بین ببره،🤗🥰

    واقعاً این یک شعار نیست و یک توهم هم نیست، گلبول های سفید بدن ما بسیار بسیار قوی هستن🦋

    نمیدونم چرا آدم ها فکر می کنن مرگ یک اتفاق عجیب و غریبه، هرکسی به یک شکلی میمیره، هیچ وقت مشخص نیست ما کی میخوایم از این دنیا بریم، یکی با بیماری، یکی با تصادف، یکی شب میخوابه صبح بلند نمیشه، و به هر ترتیبی این اتفاق ممکنه بیفته، مرگ کاملا طبیعیه، و ما باید با این موضوع راحت باشیم🌷

    اگه هم زمان مرگ برسه، تو خودت رو بکنی توی استرلیزه ترین جاهای مختلف، به خاطر اینکه از بیماری نخوای بمیری، از چیز دیگه ای میمیری، این چیزی نیست که بشه جلوش رو بگیری، بنابراین ترس از مرگ رو نداشته باشید و موقعی که موقش باشه این اتفاق میفته و راهی برای گریز ش نیست و موقعی هم که موقش نباشه امکان نداره این اتفاق بیفته💐

    توی هر اتفاقی میشه نکات مثبتش رو دید، اگه که آدم ذهن مثبتی داشته باشه از دل هر اتفاقی میتونه زیبایی رو بکشه بیرون، اگه زیاد این کار رو انجام بده اتفاقات دیگه مثبت هستن، اتفاقات ناراحت کننده نیست که بگیم من به زور زیبایی رو از اتفاقات ناراحت کننده بکشم بیرون، نه اتفاقات خودشون مثبت هستن، دیگه زندگی جوری میشه که مثبته وزیبایی و قشنگیه🥰

    من یک روزی شروع کردم به کنترل ذهنم، حرکت کردم جور دیگه ای نگاه کنم به قضیه توی دنیای خودم، و مثل بقیه مردم نباشم، من نمیخواستم مثل بقیه مردم نتیجه بگیرم، مثل بقیه مردم هم عمل نکردم، اگه همه مردم به یک سمت میرفتن، من برعکسش رو میرفتم، و دوست داشتم زندگیم جور دیگه ای باشه و نتایج زندگی منم الان مثل بقیه مردم نیست🥰🌻

    و به شما قول میدم که این اتفاق میتونه برای شما هم بیفته، به شرطی که بتونید اینجوری عمل کنید، زمانی که بقیه مردم درگیر افکار منفی هستن، بهترین زمان برای جدا شدن از اکثریت جامعه است، بهترین زمان برای حرکت به سمت خواسته هاست، به سمت چیزهای قشنگ، یعنی وقتی که همه دارن لنگ لنگان قدم می‌زنن، بهترین زمان برای حرکت کردن و قوی‌تر شدنه، حرکت کنید، کار کنید روی خودتون، یادتون باشه که ۹۵ درصد مردم کاملاً دارن توی مسیر اشتباه حرکت می‌کنن، اگه می خواهید متفاوت باشید و متفاوت نتیجه بگیرید

    نباید مثل اونها عمل کنید، نباید مثل اونها فکر کنید، نباید مثل اونها حرف بزنید، نباید حرف آنها رو بشنوید، نباید با آنها اصلاً کاری داشته باشید🔹️🥀

    با سپاس از شما استاد عزیز و خانم شایسته مهربونم🥰 در پناه الله یکتا شاد، سالم، سلامت، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید از شما بسیار بسیار سپاسگزارم 💐💐🌻🥰👌🦋🤗

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    احمد گفته:
    مدت عضویت: 1156 روز

    سلام‌خدمت‌استاد‌عزیز‌دوست‌داشتنی،‌ من‌هر‌روز‌فایلهای‌رایگانو‌گوش‌میدمو‌وسرحال‌تر‌ازدیرو‌ز‌ادامه‌میدم‌واقعا‌تو‌سایت‌میگردم‌میبینم‌چقدر‌زحمت‌کشیدین‌خیلی‌عالی‌هستین‌من‌دوسال‌هست‌باشما‌اشنا‌شدم‌اول‌تواینستا‌پیداتون‌کردم‌بعد‌امدم‌توسایت‌‌

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: