این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2020/02/abasmanesh-4.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-09-30 03:07:122024-09-30 06:53:47live | استمرار در مسیر هم جهت با هدف
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خداوندی که در هر لحظه و در هر ثانیه از زندگیم حضور داره، به من کمک میکنه و من رو هدایت میکنه به سمت خواسته هام، به سمت رشد دادن این جهان مادی و تعالی بخشیدن به خودم، به سمت رویاها و آرزوهام، به سمت ثروت، نعمت، سلامتی، روابط پر از عشق و مودت.
توی این کامنت که در روزی داره نوشته میشه که دقیقا روز دومیه که قطعی و محدودیت خیلی شدید اینترنت برداشته شده و من تونستم به لطف خدا مجددا به این سایت فوقالعاده دسترسی پیدا کنم، میخوام از الهامات و هماهنگی هایی توی زندگیم صحبت کنم که بواسطه عمل به تنها بخش کوچکی از قرآن و آگاهی هایی که استاد عزیز تولید کردن و آموزش دادن توی زندگیم رقم خورده و اتفاقات به شدت فوق العاده ای برام رقم خورده و حس بسیار خوب و شورانگیزی درون من و در زندگی من ایجاد کردن. و حالا میخوام با نوشتن این اتفاقات برای خودم و کامنت گذاشتن در این سایت، این فرکانس ها رو بیشتر و بیشتر به جهان هستی ارسال کنم، و این باور رو در خودم تقویت و تثبیت کنم که قوانین جهان هستی بدون نقص عمل میکنند اگر ما درست انها رو درک کنیم و ازشون توی زندگی استفاده کنیم.
اینها بخش کوچکی از هماهنگی های اتفاقات جهان و زندگی من هستن که تنها با عمل به بخش کوچکی از آموزه ها و آگاهی ها در زندگی من رخ دادن:
1. پاک کردن کانال تلگرامی پیش از قطعی اینترنت:
من یک کانال تلگرامی داشتم که در اون طراحی هایی که انجام میدادم رو با یه جمعی از دوستانم به اشتراک میذاشتم. ام از وقتی شروع کردم به همگام شدن با پروژه خانه تکانی ذهن، هر روز به دنبال این بودم که چطور اوضاعم رو یه ذره از دیروز بهتر کنم و چطور یه ذره بیشتر توحیدی عمل کنم و یه ذره بیشتر اعمالم رو بهبود ببخشم.
هر کسی که عضو کانال تلگرام من بود همه از طریق تبلیغ خودم عضو شده بودن. یعنی نه اینکه تبلیغات به اون معنایی که همه فکر می کنن، بلکه به این صورت بود که هرکسی که عضو کانال من بود به جز 2 نفر، همگی کسانی بودن که به صورت مستقیم از من دعوت گرفته بودن برای اینکه عضو بشن. خب از وقتی خانه تکانی ذهن رو شروع کرده بودم داشتم میدیدم که خیلی جاها رفتارم داره کاملا عوض میشه و تصمیماتم دیگه بر اساس طرز فکر قبلیم نبودن. از طرفی هم میدیدم که پیام گذاشتن روی کانالم دیگه حس خوبی به من نمیده و حتی شاید داره یک جور وابستگی ایجاد میکنه برای من که حتما باید طرحی همه پسند بذارم یا اصلا این احبار به طرح گذاشتن داشت من رو اذیت میکرد یعنی زنجیری میشد به دست و پای من در کاری که می خواستم آگاهانه و با لذت و آزادی کامل انجام بدم. پس این تضاد رو که درون قلبم شکل گرفته بود پیدا کردم و همون روز به این ایده و الهام قلبم گوش کردم و کانالم رو پاک کردم بی هیچ سروصدایی. و دقیقا آخر همون شب، شبی که مجدودیت اینترنتی شروع شد و هیچ دسترسی ای به تلگرام یا سایت های خارجی امکان پذیر نبود.
و من خدا رو هزاران بار شاکرم که من رو از شر این وابستگی درست قبل از یک اتفاق که میتونست کلی از ذهن و انرژی من رو درگیر کنه خلاص کرد.
2. گرفتن سالن فوتسال قبل از شلوغ شدن اوضاع کشور:
اتفاقی که توی این برهه ای که بر روی خودم کار کردم افتاده بود این بود که من به شدت بر روی روتینم متمرکز شده بودم (و هنوزم هستم) و بخشی از این روتینم تمرین کردن مهارت های فوتبالیم و ارتقا دادن اونها بود. و میدیدم که توی این مدتی که داشتم تمرین میکردم چقدر مهارت هام بیشتر شدن و چقدر افزایش اعتماد به نفس رو بواسطه این موفقیت های ناشی از استمرام تجربه می کردم. برای همین به شدت دنبال یه محک برای مهات های ارتقا یافته م و جلا دادهم بودم. به سرم زد که اخر هفته رو سالن بگیرم (ساعت 4 و نیم بعدازظهر) و بعدش طبق روال با بچه ها بریم و بازی کنیم و من خودم رو محک بزنم. اتفاقی که افتاد این بودش که توی اون روز من 6 تا گل زدم و 2 تا پاس گل دادم! حتی با اینکه انتهای بازی با اختلاف 1 گل باختیم اما من برخلاف همیشه که خیلی ناراحت میشدم از باختمون، من خیلی خوشحال و راضی بودم چون هم عملکردم به شدت افزایش پیدا کرده بود و هم از لحاظ ذهنی به شدت تغییر کرده بودم و اصلا به هم نمیریختم و میتونستم با وضوح بیشتری نسبت به همیشه فکر کنم. (این از این)
از طرفی مثل اینکه غروب همون روز که پنج شنبه هم بود قرار بود که مردم برن بیرون و شروع کنن به اعتراض کردن. یعنی زمانی که سالن ما تموم شد و من رسیدم خونه، دقیقا قبل از شروع اعتراضات و بیرون ریختن مردم بود که این هم باز هدایت خدا بود که اون تایم و اون زمان رو برای سالن گرفتن انتخاب کنیم تا به مشکلی نخوردیم. (البته یکی دوتا از بچه ها که بیشتر پیگیر اخبار و توجه به ناخواسته هاشون بودن،تا حدی درگیر این قضیه شده بودن ولی باز هم خدارو شکر مشکل خاصی براشون پیش نیومد.
3. همزمانی روز پانزدهم با فایل تایج دانشجویان از آموزه های استاد قسمت 15:
یکی از چیزهایی که من خیلی دوست دارم و باهاش حال میکنم، همزمانی چنتا عدد با هم یا چیزهایی از این قبیله. برای همین وقتی که توی روز پانزدهم و گام پانزدهم از پروژه خانه تکانی ذهن، وقتی دیدم که نشانه امروز من قسمت پانزدهم از فایل های نتایج دانشجویا ناز آموزه های استاده خیلی به دلم نشست و بهم چسبید و واقعا حال کردم.
4. همزمانی پایان ماراتن طراحیم با قطع شدن اینترنت:
یکی از همزمانی های خیلی جالب و خفن دیگه ای که اتفاق افتاد این بود که من از 1 ماه پیش از این اتفاقات شروع کرده بودم به پیگیری کردن و دنبال کردن یک ماراتن طراحی روی یوتیوب از یکی از طراح های مورد علاقهم و اون در قالب ویدئوهای کوتاه هر روز یه آموزش از طراحی رو در فرمت یک مارتن 30 روزه به اجرا در آورده بود. و من هر روز این ماراتن رو دنبال میکردم و تمرین میکردم تا اینکه دقیقا در روز 30م این ماراتن و وسط ویدئوی آخرش بعد از اینکه فهمیدم موضوع اون درس چیه، اینترنت ها قطع شدن و دیگه تا مدتی دسترسی نداشتم. اما اصلا جای نگرانی نبود چون هر آن چیزی که نیاز بود تا روز 30م انجام بشه رو در 29 روز قبل یاد داده بود و من همشون رو تمرین کرده بودم و یاد گرفته بودم و تنها مسئله تمرین و تکرار و افزایش مهارتم در اونها بود که مهم بود.
اینها همزمانی های کوچکی بودن که من یادشون افتادم و خواستم که در موردشون بنویسم و از خداوند سپاسگزاری کنم.
خداوند خالق زیبایی ها، خداوند مطلق، خداوند ابدی و ازلی. خدایی که بر تمامی آنچه در آسمان ها و زمین و در آشکارا و نهان هست سیطره داره و از همه اونها آگاهه. خدایی که درون منه و به قول خودش از رگ گردن به من نزدیک تره (انی قریب). خدایی که قدرت خودش رو درون ما قرار داده و ما را خالق بدون همای زندگی خودمون قرار داده. بدون اینکه کسی بتونه ذره ای در زندگی ما اختلال ایجاد کنه یا تاثیری بر ما بذاره مگر اینکه ما آگاهانه بخوایم این قدرت رو به دیگران بدیم.
میخوام در مورد یه موضوعی مشابه با موضوعی که برای استاد اتفاق افتاد و ایشون توی این فایل در موردش صحبت کردن بنویسم و کامنت بذارم. این الگویی که توی زندگی خودم پیدا کردم، دقیقا توی زندگی من هم اتفاق افتاد و من توی این برهه که اینترنت ها قطع بود و ذهنم در سکوت کامل قرار داشت تونستم این موضوع رو توی زندگیم پیدا کنم و توی نوتم بنویسم تا بتونم بیام و اینجا کامنتش رو بذارم تا این فرکانس رو درون ذهنم تثبیت کنم و این باور رو تقویت کنم میشود به انچه که میخواهی برسی، و خواسته های تو محقق میشوند.
از وقتی بچه بودم و دندون هام در اومدن، یه مشکلی باهاشون بود و در واقع یه نارایبی در دندونام وجود داشت که باعث شده بود دندونای پایینم یه جلو و عقب شده بودن توی یه بخشی و دندونام از حالت عادی خارج شده بودن. مادرم که توی کار دندونپزشکی بوده و در واقع از همون موقع توی مطب هایی کار میکرده که همشون مطب دندونپزشکی بودن و حالا یا بعنوان دستیار دندانپزشک یا بعنوان منشی کار میکرده و خلاصه از بچگی یه وسواس خاصی بر روی دندون های من داشته. از زمانی هم که این نااریب بودن دندون های من مشخص شدن، مادرم همواره میگفت که تو باید ارتودنسی کنی و سیم بذاری تا دندونات صاف بشه. و من چون مادرم بارها تعریف کرده بود که چقدر ارتودنسی سیمی دردسر داره و چقدر اذیت میکنه، از همون اول خیلی قاطع میدونستم که من ارتودنسی سیمی نمیخوام و حتمی یه راهی خواهد بود که من دندونام صاف بشه بدون اینکه هیچ دردسری داشته باشم.
گذشت و گذشت تا اینکه بالاخره چند سال پیش (حدودا 5 سال فک کنم) مادرم شروع به کار توی مطب یک دکتر ارتودونتیست کرد که اتفاقا به شدت دکتر موفق، ثروتمند و خوشحال و خوش انرژیه که من هر موقع میبینمش تحسینش میکنم و بسیار آدم دوست داشتنی و خوش قلبیه و چقدر هم به مادر من ارادت داره و احترام می ذاره حتی با اینکه صاحب کارشه.
همین دکتر به شدت دوست داشتنی، چون همونطور که آدم های ثروتمند، آدم های مولد و آدم های با ایمان به دنبال ایجاد تغییر هستند و دائما در حال بهبود خودشون هستن، فکر کنم اولین دکتری بود که توی ایران اومد و فناوری الاینر رو وارد کشور کرد. فناوری ای که شما با استفاده از یک سری پلاک شفاف که روی دندون از طرف بقیه حتی دیده هم نمیشن قرار میگیرن و این پلاک هایی که به صورت مرحله ای متناسب با دندونای شما طراحی میشن و روی دندون قرار میگیرن، به مرور زمان دندون ها رو به حالت عادی برمیگردونن و اونا رو صاف و یکدست میکنن. و کلی مزیت و برتری نسبت به ارتودنسی سیمی دارن: قابل شستشو هستن، به این راحتی نمیشکنن، محدودیتی در غذا خوردن و خورد و خوراک ایجاد نمیکنن و میتونی به راحتی قبل غذا خوردن اونا رو دربیاری و بعد غذا دوباره روی دندون بذاری، توسط بقیه افراد به این راحتی دیده نمیشن و …
و این دکتر دوست داشتنی و عزیز به واسطه ارادتی که به مادرم داشت و البته به پاس قدردانی از تمامی زحماتی که مادرم کشیده بود و اینکه کارمند نمونه در هر سه تا مطب دکتر بود و البته این ارادت و آشنایی که حتی از قبل که توی درمانگاه دیگه ای با همدیگه همکار بودن، به مادرم گفت که هم برای خودش و هم برای من، الاینر رو قرار میده و آماده میکنه بدون اینکه هزینه ای بگیره!!
و واقعا خداوند رو شاکرم و سپاسگزار این دکتر عزیز هستم که دستی از دستان خداونده و توی زندگی من باعث رسیدن من به یکی از خواسته هام شد.
تازه نکته ای که وجود داره، بدلیل نااریب بودن فکم در همون اوایل تشخیص این آقای دکتر و البته اصرار مادرم (!) این بود که دندونای عقلم ممکنه کج دربیان و باعث بهم خوردن ارتودنسیم بشن. ولی نکته اینجاست که من چون باز هم معتقد بودم و مطمئن بودم که نیازی به کشیدن حتی 1 دندون نخواهم داشت همونطور که نیازی به گذاشتن یک سیم هم بر روی دندونم نبود، بعد از تموم شدن دوره ارتودنسیم وقتی برای چک اپ رفتم پیش دکتر، ایشون گفتن که حتی نیازی نیست اون دندون های عقل رو بکشی و بار دیگه مطمئن شدم که میشه این اتفاقات بیفته و هر خواسته ای داری محقق بشه.
بنام خدای زیبای من، پدر مهربانم که همیشه و هر جا مراقب و نگهدار من است
صد هزار مرتبه شکرت خالقم که یک روز زیبای دیگر به من فرصت دادی تا خودم رو محک بزنم و برای مسیر رشد و اگاهی ام قدمی هر چند کوچک بردارم
شکرت پروردگارم بخاطر سلامت جسم و جانم و سلامت عزیزانم
صد هزار مرتبه شکرت که در روزهایی روی من و زندگی ام رو دوباره به سمت خودت و آموزه های استادم کردی که اگر به حال خودم بودم هرگز نمیتونستم به آرامش برسم
خدای مهربانم من کنترل زندگی ام رو به دست تو دادم چون بقول معروف تو بسازی قشنگ تره!
برامون بهترین هارو بساز بهترین نه از نظر من بلکه بهترین از نظر خودت که خوب میدونی چیه.
من امروز فهمیدم که باید در مسیری که برای خودمون تعیین میکنیم استمرار داشته باشیم و تا موفق میشیم دست از تلاش و ادامه دادن نکشیم
دنبال علاقه رفتن و کاری رو که باب میلمون هست و به قول استاد از انجام دادنش خسته نمیشیم همیشه جواب میده و همیشه مارو به اون چیزی که میخوایم میرسونه پس باید پیدا کنیم علاقمون رو و اون رو پرورش بدیم.
استاد من از همین نتورک و جلسات با شما اشنا شدم و از اون چند ماهی که تو اون گروه بودم پولی که نساختم در واقع برای پول ساختن رفته بودم اما خدا شما رو با من اشنا کرد و من از اون به بعد اومدم تو سایت و فقط فایلهای دانلودی رو گوش میکنم به صورت چراغ خاموش چون یه چند وقت با صدای بلند گوش میدادم که یعنی همسرم هم گوش کنه و بیاد سمت شما اما نه تنها نیمد بلکه بیشتر با این مباحث گارد گرفت و به حرفهای شما رسیدم که من نمیتونم کسی رو تغییر بدم
دو سال پیش پا روی ترسهام گذاشتم از کارخونه ای که کار میکردم اومدم بیرون و تصمیم گرفتم روی شغل مورد علاقم کار کنم دستگاه گرفتم مواد اولیه و شروع کردم اما بعد از چند ماه به یه مشکل مالی برخوردم و مجبور شدم دوباره برم کارخونه اما نه جای قبلی تا بدهی هارو پرداخت کنم
الا خداراشکر بدهی ها پرداخت شده اما بازم گرایش به کار مورد علاقم دارم و وقتای بیکاریم میرم کار میکنم و یه درامد جزیی هم ازش دارم
امروز میخاستم یه دستگاه ها رو بفروشم
طرف خریدار اومد اما گفت قیمتت بالاس یا باهاش کار کن یا قیمت کمتر بده تا ببرم
دقیقا وقتی این حرفهارو میگت انگار خدا داره بام حرف میزنه که از یجایی شروع کنم و نذارم دستگاه بخابه
حالا یه ایده ای اومده تو ذهنم که میخام اجرا کنم به امید خدا ببرم تو بازار یا بذارم اینستا تا مشتری پیدا کنم و دوباره از کارخونه بیام بیرون
خداراشکر میکنم که با شما اشنا شده و هر سوالی که تو ذهنم میاد سریع میام توی سایت و دنبالش میگردم و جوابم رو میگیرم
مثل همین روی شغل مورد علاقه کار کردن
اتفاقا امروز اول صبح که بیدار شدم تو قسمتی که کلیک میکنی و یه فایلی برات میاره همین تکرار شد که روی شغل مورد علاقت کار کن و امروز خدا کاملا از همه نظر بهم گفت که تو شروع کن بقیش با من
استاد اگر امکانش هست بازم سریال زندگی در بهشت یا سفر به دور امریکا برامون بذارید چون واقعا زنده میشم لذت میبرم
در این لایو به موضوعات مختلف و عالی پرداخته شد و استاد صادقانه به سوالات بچه ها پاسخ داد و چیزی که برایم جالب بود اینکه :
چه کارهایی کنیم تا الهامات الهی را دریافت کنیم تا با عمل به آنها ، زندگی قشنگی بسازیم و لذت ببریم ، و جواب ، روانشناسی ثروت 3 هست ، که در مورد دریافت الهامات الله صحبت میشه و با عمل به آنها در مسیر درست قرار می گیریم .
این بودش که همیشه به دنبال مسیر و راه باشم نه موانعی که اون رو سد کردند، با ایمان به خدا هر چیزی ممکنه.
و در ضمینه ای فعالیت و کار کنم که بهش علاقه دارم و از خدا به خوام که منو به سمتی هدایت کنه که دلیل به دنیا اومدنم بوده و سرشتم به دنبال اون راهه نه این که صرفا به خاطر پول وارد کاری بشم من دقیقا چند ماه پیش این اشتباه رو کردم و کاملا به خاطر پول وارد کاری شدم که واقعا اون کار رو دوست نداشتم و وجدانم هم خیلی ناراحت بود از اینکه وارد این کار شدم و واقعا حس میکردم اگه داخل اون کار بمونم با آینده خیلی ها راحت دارم بازی میکنم و بعد از یکماه از اون کار اومدم بیرون الان حداقل وجدانم راحته و خوشحال ترم و جالبیش اینجاست اون کاری که صرفا به خاطر پول واردش شده بودم نه تنها بهم سودی نرسوند بلکه من سر اون کار ببشتر ضرر کردم چون نه حالم خوب بود و نه اون درآمدی فکر میکردم و داشتم.
بسیار سپاسگزار خدای مهربونم هستم که من رو در این مدار قرار داد تا با استاد آشنا بشم و از فایل های ارزشمندشون بهره مند بشم.
مهم ترین قانون هدف گذاری توجه ما است .
وقتی باور ما ثبات داشته باشه نتیجه هم ثبات خواهد داشت.
اغلب انگیزه ها از تضادها میآید.
یادم میاد که سال نهم بودم و خیلی دوس داشتم که نمرات ترم دومم عالی باشه برای ورود به یک مدرسه خوب و مادرم بهم گفت که هر روز قبل رفتن به سر جلسه این جمله رو با خودت تکرار کن و باورش داشته باش اون موقع من شکرگزاری نمینوشتم و خیلی تو این مسیر نبودم ولی مادرم خیلی در این مسیر مشتاق بود و کتاب های انگیزشی میخوند
جمله ای که به من گفت این بود :
(من با خرد لایتناهی یگانه ام پس هر آنچه را که باید درباره این آزمون بدانم میدانم)
مادرم ابتدا این جمله از کتاب فلورانس را برایم رو کاغذ نوشت و من آنقدر آن را تکرار کردم که صبح قبل آزمون بارها آن را بر زبان میآوردم. و به این نتیجه رسیدم که باید این جمله را بالای برگه سوالات آزمون هایم بنویسم یعنی یک حسی این را به من گفت و من هم اجرایی اش کردم .
و شاید باورتون نشه ولی معدل من 20 شد
با اینکه من در دو آزمون متوجه شدم که غلط ریزی دارم اما وقتی معدل من اومد در پوست خود نمیگنجیدم که چطور ممکن است ؟!
در آن زمان با اینکه درک خاصی از باور ها نداشتم ولی با استمرار روی این باور به نتیجه دلخواهم رسیدم.
خواستم بهت تبریک بگم چه هدایت زیبایی که از آلان این آگاهی های وقوانین رو میتونی بدونی ودرک کنی وسوالاتت رو میتونی خیلی راحت به جواب برسونی.
خیلی دنیای زیباییه اینجا واحسنت بهت همینطوری پر قدرت ادامه بده امیدوارم در تک تک لحظه هات پر از نور خدا ولذت وشور وشوق زندگی کردن باشه.
میدونی یاد خودم انداختی اون زمان ها من برای درسهایی که نخوندم قبل از اینکه برگه سوالات رو باز کنم اول یه دور تمام قرآن رو میخوندم ههههخخخ بعد یه فاتحه میخوندم که بلکی اعجاز بشه وخدا بهم القا کنه واایییی هههههخخخ آلانم یه لحظه رفتم اونجا … خیلی باحال بود اینقدر اونجا با خدا راز ونیاز میکردم وهی ازش خواهش میکردم هههخخ خدا اگه صدا داشت میگفت حورا حورا حورا من برات چیکار کنم تو خودت نخوندی هههه
خلاصه خیلی برات خوشحالم عزیزم که در این مسیر سرسبزی
خدارا سپاسگذارم و ممنونم از شما بابت این آگاهی های نابی که در اختیار ما میگذارید.تفاوت در مشیت خدا و به اراده خدا خیییلی آگاهی خوبی بود .هبچوقت نشنیده بودم کسی انقدر زیبا در این خصوص صحبت کرده باشه
دو-سه نکته ازین فایل و مبحث استمرار در مسیر هم جهت با هدف دراوردم که میخام راجبش بنویسم.
از خدا میخام این فعالیت ها منتهی بشه به راه راست، راه اونایی که خیلی شیرین و راحت نعمتا رو بدست میارن،، رزق و روزی دمبالشونه نه اینکه بدووون دنبال یه لقمه نون!
2.هر قدم ممکنی را بردار و ایمان داشته باش که درها باز میشود.
3.رویاهات کوچیکه چون باور نداری میتونی بهش برسی.
.
امروز حس کردم بالون آرزوهام نه تنها در مسیر سرزمین رویاهام در حال پرواز نیست بلکه اومده پایین و میخاد بره گوشه انباری که خاک بخوره!
به خودم گفتم چی شد که اینجوری شد؟
چی شد که دارم میرم تو جلگه کسانی که رویاهاشون کوچیکه یا باور ندارن بهش برسن؟؟
خب
راستش سختمه یه سری چیزا رو وایرال کنم و به چیزی اعتراف کنم که هیچ جوره نمیخام گردن بگیرمش. اما واقعیتی هست که باهاش روبه رو شدم و حدود دو ساله از مدارش خارج نشدم و اونم چیزی نیست جز همین چار خطی که ابتدای کامنت نوشتم.
1. تکاپو و تلاش واسه یه لقمه نان.
2. درهایی که باز نشد و چشمه ای که خشکید.
3.کوچیک و محدود شدن دنیا و خواسته ها.
————-
-خدایا دنبال راه حلی عملی برای تغییر این وضعیت هستم.
– لطفا بهم بگو چکار کنم؟
+ میدونم طبق برنامه پیش نرفت و از یه جایی به بعد فک کردی دنبال راه حلی اما داشتی به ناخواسته هات توجه میکردی.
+ از تله قربانی شرایط شدن، زهر ریخت به مغزت و رد دادی.
– اوکی همه اینا درست. نمیخام تخطعه کنی منو. لطفا راه حلو بگو.
+ باید بفهمی مشکلت چی بوده که دچار الگوهای تکرار شونده نشی.
– باشه
حالا چکار کنم؟
+ در گام های اول همین پروژه بهت گفتم. باید بزنی به در بی خیالی. با همین گزینه هایی که داری سر کن. بذار زمان بگذره.
این گذشت زمان ربطی به فراموش کردن و بیخیال شدن رویاهات نیست.
کما کان تلاش هایی که داشتی رو ادامه بده و دنبال نتیجه نباش.
توضیحاتی که استاد تو این فایل گفت شامل حالت نمیشه. شما رویاهاتو کوچیک نکردی. چون هنوز بهشون نرسیدی ناامید شدی و وا دادی.
– اره. همینه. اما فک میکنم یه جای کار میلنگه. اگه من باور سازی و اقدام عملی میکنم نباید راهی باز بشه؟ نشونه ای بیاد؟
– خودت میدونی نشونه هایی کوچیک هست. میدونم کمرنگه اما باید بتونی ذهنت کنترل کنی.
شروع کن مثه قدیم یادداشت برداری ازشون. یه بار دیگه واسش پروژه تعریف کن. باوراتو ری نیو کن.
– عامو خسته شدم به ابلفض.
فرق من با اونایی که توهم میزنن چیه؟
دوساله هیچ نتیجه ی دلخواهی نگرفتم. دیگه کی میخاد بشه؟
به نام خدای مهربان
خداوندی که در هر لحظه و در هر ثانیه از زندگیم حضور داره، به من کمک میکنه و من رو هدایت میکنه به سمت خواسته هام، به سمت رشد دادن این جهان مادی و تعالی بخشیدن به خودم، به سمت رویاها و آرزوهام، به سمت ثروت، نعمت، سلامتی، روابط پر از عشق و مودت.
توی این کامنت که در روزی داره نوشته میشه که دقیقا روز دومیه که قطعی و محدودیت خیلی شدید اینترنت برداشته شده و من تونستم به لطف خدا مجددا به این سایت فوقالعاده دسترسی پیدا کنم، میخوام از الهامات و هماهنگی هایی توی زندگیم صحبت کنم که بواسطه عمل به تنها بخش کوچکی از قرآن و آگاهی هایی که استاد عزیز تولید کردن و آموزش دادن توی زندگیم رقم خورده و اتفاقات به شدت فوق العاده ای برام رقم خورده و حس بسیار خوب و شورانگیزی درون من و در زندگی من ایجاد کردن. و حالا میخوام با نوشتن این اتفاقات برای خودم و کامنت گذاشتن در این سایت، این فرکانس ها رو بیشتر و بیشتر به جهان هستی ارسال کنم، و این باور رو در خودم تقویت و تثبیت کنم که قوانین جهان هستی بدون نقص عمل میکنند اگر ما درست انها رو درک کنیم و ازشون توی زندگی استفاده کنیم.
اینها بخش کوچکی از هماهنگی های اتفاقات جهان و زندگی من هستن که تنها با عمل به بخش کوچکی از آموزه ها و آگاهی ها در زندگی من رخ دادن:
1. پاک کردن کانال تلگرامی پیش از قطعی اینترنت:
من یک کانال تلگرامی داشتم که در اون طراحی هایی که انجام میدادم رو با یه جمعی از دوستانم به اشتراک میذاشتم. ام از وقتی شروع کردم به همگام شدن با پروژه خانه تکانی ذهن، هر روز به دنبال این بودم که چطور اوضاعم رو یه ذره از دیروز بهتر کنم و چطور یه ذره بیشتر توحیدی عمل کنم و یه ذره بیشتر اعمالم رو بهبود ببخشم.
هر کسی که عضو کانال تلگرام من بود همه از طریق تبلیغ خودم عضو شده بودن. یعنی نه اینکه تبلیغات به اون معنایی که همه فکر می کنن، بلکه به این صورت بود که هرکسی که عضو کانال من بود به جز 2 نفر، همگی کسانی بودن که به صورت مستقیم از من دعوت گرفته بودن برای اینکه عضو بشن. خب از وقتی خانه تکانی ذهن رو شروع کرده بودم داشتم میدیدم که خیلی جاها رفتارم داره کاملا عوض میشه و تصمیماتم دیگه بر اساس طرز فکر قبلیم نبودن. از طرفی هم میدیدم که پیام گذاشتن روی کانالم دیگه حس خوبی به من نمیده و حتی شاید داره یک جور وابستگی ایجاد میکنه برای من که حتما باید طرحی همه پسند بذارم یا اصلا این احبار به طرح گذاشتن داشت من رو اذیت میکرد یعنی زنجیری میشد به دست و پای من در کاری که می خواستم آگاهانه و با لذت و آزادی کامل انجام بدم. پس این تضاد رو که درون قلبم شکل گرفته بود پیدا کردم و همون روز به این ایده و الهام قلبم گوش کردم و کانالم رو پاک کردم بی هیچ سروصدایی. و دقیقا آخر همون شب، شبی که مجدودیت اینترنتی شروع شد و هیچ دسترسی ای به تلگرام یا سایت های خارجی امکان پذیر نبود.
و من خدا رو هزاران بار شاکرم که من رو از شر این وابستگی درست قبل از یک اتفاق که میتونست کلی از ذهن و انرژی من رو درگیر کنه خلاص کرد.
2. گرفتن سالن فوتسال قبل از شلوغ شدن اوضاع کشور:
اتفاقی که توی این برهه ای که بر روی خودم کار کردم افتاده بود این بود که من به شدت بر روی روتینم متمرکز شده بودم (و هنوزم هستم) و بخشی از این روتینم تمرین کردن مهارت های فوتبالیم و ارتقا دادن اونها بود. و میدیدم که توی این مدتی که داشتم تمرین میکردم چقدر مهارت هام بیشتر شدن و چقدر افزایش اعتماد به نفس رو بواسطه این موفقیت های ناشی از استمرام تجربه می کردم. برای همین به شدت دنبال یه محک برای مهات های ارتقا یافته م و جلا دادهم بودم. به سرم زد که اخر هفته رو سالن بگیرم (ساعت 4 و نیم بعدازظهر) و بعدش طبق روال با بچه ها بریم و بازی کنیم و من خودم رو محک بزنم. اتفاقی که افتاد این بودش که توی اون روز من 6 تا گل زدم و 2 تا پاس گل دادم! حتی با اینکه انتهای بازی با اختلاف 1 گل باختیم اما من برخلاف همیشه که خیلی ناراحت میشدم از باختمون، من خیلی خوشحال و راضی بودم چون هم عملکردم به شدت افزایش پیدا کرده بود و هم از لحاظ ذهنی به شدت تغییر کرده بودم و اصلا به هم نمیریختم و میتونستم با وضوح بیشتری نسبت به همیشه فکر کنم. (این از این)
از طرفی مثل اینکه غروب همون روز که پنج شنبه هم بود قرار بود که مردم برن بیرون و شروع کنن به اعتراض کردن. یعنی زمانی که سالن ما تموم شد و من رسیدم خونه، دقیقا قبل از شروع اعتراضات و بیرون ریختن مردم بود که این هم باز هدایت خدا بود که اون تایم و اون زمان رو برای سالن گرفتن انتخاب کنیم تا به مشکلی نخوردیم. (البته یکی دوتا از بچه ها که بیشتر پیگیر اخبار و توجه به ناخواسته هاشون بودن،تا حدی درگیر این قضیه شده بودن ولی باز هم خدارو شکر مشکل خاصی براشون پیش نیومد.
3. همزمانی روز پانزدهم با فایل تایج دانشجویان از آموزه های استاد قسمت 15:
یکی از چیزهایی که من خیلی دوست دارم و باهاش حال میکنم، همزمانی چنتا عدد با هم یا چیزهایی از این قبیله. برای همین وقتی که توی روز پانزدهم و گام پانزدهم از پروژه خانه تکانی ذهن، وقتی دیدم که نشانه امروز من قسمت پانزدهم از فایل های نتایج دانشجویا ناز آموزه های استاده خیلی به دلم نشست و بهم چسبید و واقعا حال کردم.
4. همزمانی پایان ماراتن طراحیم با قطع شدن اینترنت:
یکی از همزمانی های خیلی جالب و خفن دیگه ای که اتفاق افتاد این بود که من از 1 ماه پیش از این اتفاقات شروع کرده بودم به پیگیری کردن و دنبال کردن یک ماراتن طراحی روی یوتیوب از یکی از طراح های مورد علاقهم و اون در قالب ویدئوهای کوتاه هر روز یه آموزش از طراحی رو در فرمت یک مارتن 30 روزه به اجرا در آورده بود. و من هر روز این ماراتن رو دنبال میکردم و تمرین میکردم تا اینکه دقیقا در روز 30م این ماراتن و وسط ویدئوی آخرش بعد از اینکه فهمیدم موضوع اون درس چیه، اینترنت ها قطع شدن و دیگه تا مدتی دسترسی نداشتم. اما اصلا جای نگرانی نبود چون هر آن چیزی که نیاز بود تا روز 30م انجام بشه رو در 29 روز قبل یاد داده بود و من همشون رو تمرین کرده بودم و یاد گرفته بودم و تنها مسئله تمرین و تکرار و افزایش مهارتم در اونها بود که مهم بود.
اینها همزمانی های کوچکی بودن که من یادشون افتادم و خواستم که در موردشون بنویسم و از خداوند سپاسگزاری کنم.
به نام خدای مهربان
خداوند خالق زیبایی ها، خداوند مطلق، خداوند ابدی و ازلی. خدایی که بر تمامی آنچه در آسمان ها و زمین و در آشکارا و نهان هست سیطره داره و از همه اونها آگاهه. خدایی که درون منه و به قول خودش از رگ گردن به من نزدیک تره (انی قریب). خدایی که قدرت خودش رو درون ما قرار داده و ما را خالق بدون همای زندگی خودمون قرار داده. بدون اینکه کسی بتونه ذره ای در زندگی ما اختلال ایجاد کنه یا تاثیری بر ما بذاره مگر اینکه ما آگاهانه بخوایم این قدرت رو به دیگران بدیم.
میخوام در مورد یه موضوعی مشابه با موضوعی که برای استاد اتفاق افتاد و ایشون توی این فایل در موردش صحبت کردن بنویسم و کامنت بذارم. این الگویی که توی زندگی خودم پیدا کردم، دقیقا توی زندگی من هم اتفاق افتاد و من توی این برهه که اینترنت ها قطع بود و ذهنم در سکوت کامل قرار داشت تونستم این موضوع رو توی زندگیم پیدا کنم و توی نوتم بنویسم تا بتونم بیام و اینجا کامنتش رو بذارم تا این فرکانس رو درون ذهنم تثبیت کنم و این باور رو تقویت کنم میشود به انچه که میخواهی برسی، و خواسته های تو محقق میشوند.
از وقتی بچه بودم و دندون هام در اومدن، یه مشکلی باهاشون بود و در واقع یه نارایبی در دندونام وجود داشت که باعث شده بود دندونای پایینم یه جلو و عقب شده بودن توی یه بخشی و دندونام از حالت عادی خارج شده بودن. مادرم که توی کار دندونپزشکی بوده و در واقع از همون موقع توی مطب هایی کار میکرده که همشون مطب دندونپزشکی بودن و حالا یا بعنوان دستیار دندانپزشک یا بعنوان منشی کار میکرده و خلاصه از بچگی یه وسواس خاصی بر روی دندون های من داشته. از زمانی هم که این نااریب بودن دندون های من مشخص شدن، مادرم همواره میگفت که تو باید ارتودنسی کنی و سیم بذاری تا دندونات صاف بشه. و من چون مادرم بارها تعریف کرده بود که چقدر ارتودنسی سیمی دردسر داره و چقدر اذیت میکنه، از همون اول خیلی قاطع میدونستم که من ارتودنسی سیمی نمیخوام و حتمی یه راهی خواهد بود که من دندونام صاف بشه بدون اینکه هیچ دردسری داشته باشم.
گذشت و گذشت تا اینکه بالاخره چند سال پیش (حدودا 5 سال فک کنم) مادرم شروع به کار توی مطب یک دکتر ارتودونتیست کرد که اتفاقا به شدت دکتر موفق، ثروتمند و خوشحال و خوش انرژیه که من هر موقع میبینمش تحسینش میکنم و بسیار آدم دوست داشتنی و خوش قلبیه و چقدر هم به مادر من ارادت داره و احترام می ذاره حتی با اینکه صاحب کارشه.
همین دکتر به شدت دوست داشتنی، چون همونطور که آدم های ثروتمند، آدم های مولد و آدم های با ایمان به دنبال ایجاد تغییر هستند و دائما در حال بهبود خودشون هستن، فکر کنم اولین دکتری بود که توی ایران اومد و فناوری الاینر رو وارد کشور کرد. فناوری ای که شما با استفاده از یک سری پلاک شفاف که روی دندون از طرف بقیه حتی دیده هم نمیشن قرار میگیرن و این پلاک هایی که به صورت مرحله ای متناسب با دندونای شما طراحی میشن و روی دندون قرار میگیرن، به مرور زمان دندون ها رو به حالت عادی برمیگردونن و اونا رو صاف و یکدست میکنن. و کلی مزیت و برتری نسبت به ارتودنسی سیمی دارن: قابل شستشو هستن، به این راحتی نمیشکنن، محدودیتی در غذا خوردن و خورد و خوراک ایجاد نمیکنن و میتونی به راحتی قبل غذا خوردن اونا رو دربیاری و بعد غذا دوباره روی دندون بذاری، توسط بقیه افراد به این راحتی دیده نمیشن و …
و این دکتر دوست داشتنی و عزیز به واسطه ارادتی که به مادرم داشت و البته به پاس قدردانی از تمامی زحماتی که مادرم کشیده بود و اینکه کارمند نمونه در هر سه تا مطب دکتر بود و البته این ارادت و آشنایی که حتی از قبل که توی درمانگاه دیگه ای با همدیگه همکار بودن، به مادرم گفت که هم برای خودش و هم برای من، الاینر رو قرار میده و آماده میکنه بدون اینکه هزینه ای بگیره!!
و واقعا خداوند رو شاکرم و سپاسگزار این دکتر عزیز هستم که دستی از دستان خداونده و توی زندگی من باعث رسیدن من به یکی از خواسته هام شد.
تازه نکته ای که وجود داره، بدلیل نااریب بودن فکم در همون اوایل تشخیص این آقای دکتر و البته اصرار مادرم (!) این بود که دندونای عقلم ممکنه کج دربیان و باعث بهم خوردن ارتودنسیم بشن. ولی نکته اینجاست که من چون باز هم معتقد بودم و مطمئن بودم که نیازی به کشیدن حتی 1 دندون نخواهم داشت همونطور که نیازی به گذاشتن یک سیم هم بر روی دندونم نبود، بعد از تموم شدن دوره ارتودنسیم وقتی برای چک اپ رفتم پیش دکتر، ایشون گفتن که حتی نیازی نیست اون دندون های عقل رو بکشی و بار دیگه مطمئن شدم که میشه این اتفاقات بیفته و هر خواسته ای داری محقق بشه.
بنام خدای زیبای من، پدر مهربانم که همیشه و هر جا مراقب و نگهدار من است
صد هزار مرتبه شکرت خالقم که یک روز زیبای دیگر به من فرصت دادی تا خودم رو محک بزنم و برای مسیر رشد و اگاهی ام قدمی هر چند کوچک بردارم
شکرت پروردگارم بخاطر سلامت جسم و جانم و سلامت عزیزانم
صد هزار مرتبه شکرت که در روزهایی روی من و زندگی ام رو دوباره به سمت خودت و آموزه های استادم کردی که اگر به حال خودم بودم هرگز نمیتونستم به آرامش برسم
خدای مهربانم من کنترل زندگی ام رو به دست تو دادم چون بقول معروف تو بسازی قشنگ تره!
برامون بهترین هارو بساز بهترین نه از نظر من بلکه بهترین از نظر خودت که خوب میدونی چیه.
من امروز فهمیدم که باید در مسیری که برای خودمون تعیین میکنیم استمرار داشته باشیم و تا موفق میشیم دست از تلاش و ادامه دادن نکشیم
دنبال علاقه رفتن و کاری رو که باب میلمون هست و به قول استاد از انجام دادنش خسته نمیشیم همیشه جواب میده و همیشه مارو به اون چیزی که میخوایم میرسونه پس باید پیدا کنیم علاقمون رو و اون رو پرورش بدیم.
با سلام
ردپای گام دهم
استمرار داشته باشیم. مسیر تکامل تدریجی است. اول ممکن است نتایج کوچک بگیریم.
روی نکات مثبت تمرکز کنیم.
وقتی باورمون به مرور زمان ثبات پیدا کنه نتایج هم ثبات پیدا می کنه.
انگیزه ها از تضادها میاد
دنبال علائقمون بریم
به نام الله
سلام استاد عزیزم که خیلی چیزها از شما یاد گرفتم
استاد من از همین نتورک و جلسات با شما اشنا شدم و از اون چند ماهی که تو اون گروه بودم پولی که نساختم در واقع برای پول ساختن رفته بودم اما خدا شما رو با من اشنا کرد و من از اون به بعد اومدم تو سایت و فقط فایلهای دانلودی رو گوش میکنم به صورت چراغ خاموش چون یه چند وقت با صدای بلند گوش میدادم که یعنی همسرم هم گوش کنه و بیاد سمت شما اما نه تنها نیمد بلکه بیشتر با این مباحث گارد گرفت و به حرفهای شما رسیدم که من نمیتونم کسی رو تغییر بدم
دو سال پیش پا روی ترسهام گذاشتم از کارخونه ای که کار میکردم اومدم بیرون و تصمیم گرفتم روی شغل مورد علاقم کار کنم دستگاه گرفتم مواد اولیه و شروع کردم اما بعد از چند ماه به یه مشکل مالی برخوردم و مجبور شدم دوباره برم کارخونه اما نه جای قبلی تا بدهی هارو پرداخت کنم
الا خداراشکر بدهی ها پرداخت شده اما بازم گرایش به کار مورد علاقم دارم و وقتای بیکاریم میرم کار میکنم و یه درامد جزیی هم ازش دارم
امروز میخاستم یه دستگاه ها رو بفروشم
طرف خریدار اومد اما گفت قیمتت بالاس یا باهاش کار کن یا قیمت کمتر بده تا ببرم
دقیقا وقتی این حرفهارو میگت انگار خدا داره بام حرف میزنه که از یجایی شروع کنم و نذارم دستگاه بخابه
حالا یه ایده ای اومده تو ذهنم که میخام اجرا کنم به امید خدا ببرم تو بازار یا بذارم اینستا تا مشتری پیدا کنم و دوباره از کارخونه بیام بیرون
خداراشکر میکنم که با شما اشنا شده و هر سوالی که تو ذهنم میاد سریع میام توی سایت و دنبالش میگردم و جوابم رو میگیرم
مثل همین روی شغل مورد علاقه کار کردن
اتفاقا امروز اول صبح که بیدار شدم تو قسمتی که کلیک میکنی و یه فایلی برات میاره همین تکرار شد که روی شغل مورد علاقت کار کن و امروز خدا کاملا از همه نظر بهم گفت که تو شروع کن بقیش با من
استاد اگر امکانش هست بازم سریال زندگی در بهشت یا سفر به دور امریکا برامون بذارید چون واقعا زنده میشم لذت میبرم
در پناه الله یکتا شادو موفق باشید
به نام خداوند مهربان وهدایتگر
سلام
در این لایو به موضوعات مختلف و عالی پرداخته شد و استاد صادقانه به سوالات بچه ها پاسخ داد و چیزی که برایم جالب بود اینکه :
چه کارهایی کنیم تا الهامات الهی را دریافت کنیم تا با عمل به آنها ، زندگی قشنگی بسازیم و لذت ببریم ، و جواب ، روانشناسی ثروت 3 هست ، که در مورد دریافت الهامات الله صحبت میشه و با عمل به آنها در مسیر درست قرار می گیریم .
سلام به همگی
امیدوارم حال همتون عالی باشه
درسی که من امروز این فایل گرفتم
این بودش که همیشه به دنبال مسیر و راه باشم نه موانعی که اون رو سد کردند، با ایمان به خدا هر چیزی ممکنه.
و در ضمینه ای فعالیت و کار کنم که بهش علاقه دارم و از خدا به خوام که منو به سمتی هدایت کنه که دلیل به دنیا اومدنم بوده و سرشتم به دنبال اون راهه نه این که صرفا به خاطر پول وارد کاری بشم من دقیقا چند ماه پیش این اشتباه رو کردم و کاملا به خاطر پول وارد کاری شدم که واقعا اون کار رو دوست نداشتم و وجدانم هم خیلی ناراحت بود از اینکه وارد این کار شدم و واقعا حس میکردم اگه داخل اون کار بمونم با آینده خیلی ها راحت دارم بازی میکنم و بعد از یکماه از اون کار اومدم بیرون الان حداقل وجدانم راحته و خوشحال ترم و جالبیش اینجاست اون کاری که صرفا به خاطر پول واردش شده بودم نه تنها بهم سودی نرسوند بلکه من سر اون کار ببشتر ضرر کردم چون نه حالم خوب بود و نه اون درآمدی فکر میکردم و داشتم.
درود وقت بخیر
بسیار سپاسگزار خدای مهربونم هستم که من رو در این مدار قرار داد تا با استاد آشنا بشم و از فایل های ارزشمندشون بهره مند بشم.
مهم ترین قانون هدف گذاری توجه ما است .
وقتی باور ما ثبات داشته باشه نتیجه هم ثبات خواهد داشت.
اغلب انگیزه ها از تضادها میآید.
یادم میاد که سال نهم بودم و خیلی دوس داشتم که نمرات ترم دومم عالی باشه برای ورود به یک مدرسه خوب و مادرم بهم گفت که هر روز قبل رفتن به سر جلسه این جمله رو با خودت تکرار کن و باورش داشته باش اون موقع من شکرگزاری نمینوشتم و خیلی تو این مسیر نبودم ولی مادرم خیلی در این مسیر مشتاق بود و کتاب های انگیزشی میخوند
جمله ای که به من گفت این بود :
(من با خرد لایتناهی یگانه ام پس هر آنچه را که باید درباره این آزمون بدانم میدانم)
مادرم ابتدا این جمله از کتاب فلورانس را برایم رو کاغذ نوشت و من آنقدر آن را تکرار کردم که صبح قبل آزمون بارها آن را بر زبان میآوردم. و به این نتیجه رسیدم که باید این جمله را بالای برگه سوالات آزمون هایم بنویسم یعنی یک حسی این را به من گفت و من هم اجرایی اش کردم .
و شاید باورتون نشه ولی معدل من 20 شد
با اینکه من در دو آزمون متوجه شدم که غلط ریزی دارم اما وقتی معدل من اومد در پوست خود نمیگنجیدم که چطور ممکن است ؟!
در آن زمان با اینکه درک خاصی از باور ها نداشتم ولی با استمرار روی این باور به نتیجه دلخواهم رسیدم.
سلام به نهال عزیزم
خواستم بهت تبریک بگم چه هدایت زیبایی که از آلان این آگاهی های وقوانین رو میتونی بدونی ودرک کنی وسوالاتت رو میتونی خیلی راحت به جواب برسونی.
خیلی دنیای زیباییه اینجا واحسنت بهت همینطوری پر قدرت ادامه بده امیدوارم در تک تک لحظه هات پر از نور خدا ولذت وشور وشوق زندگی کردن باشه.
میدونی یاد خودم انداختی اون زمان ها من برای درسهایی که نخوندم قبل از اینکه برگه سوالات رو باز کنم اول یه دور تمام قرآن رو میخوندم ههههخخخ بعد یه فاتحه میخوندم که بلکی اعجاز بشه وخدا بهم القا کنه واایییی هههههخخخ آلانم یه لحظه رفتم اونجا … خیلی باحال بود اینقدر اونجا با خدا راز ونیاز میکردم وهی ازش خواهش میکردم هههخخ خدا اگه صدا داشت میگفت حورا حورا حورا من برات چیکار کنم تو خودت نخوندی هههه
خلاصه خیلی برات خوشحالم عزیزم که در این مسیر سرسبزی
موفق باشی نهال کوچک وزیبا
سلام و درود
عالی بود واقعا
خدارا سپاسگذارم و ممنونم از شما بابت این آگاهی های نابی که در اختیار ما میگذارید.تفاوت در مشیت خدا و به اراده خدا خیییلی آگاهی خوبی بود .هبچوقت نشنیده بودم کسی انقدر زیبا در این خصوص صحبت کرده باشه
گام دهم- پروژه خانه تکانی ذهن
سلام و درود.
دو-سه نکته ازین فایل و مبحث استمرار در مسیر هم جهت با هدف دراوردم که میخام راجبش بنویسم.
از خدا میخام این فعالیت ها منتهی بشه به راه راست، راه اونایی که خیلی شیرین و راحت نعمتا رو بدست میارن،، رزق و روزی دمبالشونه نه اینکه بدووون دنبال یه لقمه نون!
2.هر قدم ممکنی را بردار و ایمان داشته باش که درها باز میشود.
3.رویاهات کوچیکه چون باور نداری میتونی بهش برسی.
.
امروز حس کردم بالون آرزوهام نه تنها در مسیر سرزمین رویاهام در حال پرواز نیست بلکه اومده پایین و میخاد بره گوشه انباری که خاک بخوره!
به خودم گفتم چی شد که اینجوری شد؟
چی شد که دارم میرم تو جلگه کسانی که رویاهاشون کوچیکه یا باور ندارن بهش برسن؟؟
خب
راستش سختمه یه سری چیزا رو وایرال کنم و به چیزی اعتراف کنم که هیچ جوره نمیخام گردن بگیرمش. اما واقعیتی هست که باهاش روبه رو شدم و حدود دو ساله از مدارش خارج نشدم و اونم چیزی نیست جز همین چار خطی که ابتدای کامنت نوشتم.
1. تکاپو و تلاش واسه یه لقمه نان.
2. درهایی که باز نشد و چشمه ای که خشکید.
3.کوچیک و محدود شدن دنیا و خواسته ها.
————-
-خدایا دنبال راه حلی عملی برای تغییر این وضعیت هستم.
– لطفا بهم بگو چکار کنم؟
+ میدونم طبق برنامه پیش نرفت و از یه جایی به بعد فک کردی دنبال راه حلی اما داشتی به ناخواسته هات توجه میکردی.
+ از تله قربانی شرایط شدن، زهر ریخت به مغزت و رد دادی.
– اوکی همه اینا درست. نمیخام تخطعه کنی منو. لطفا راه حلو بگو.
+ باید بفهمی مشکلت چی بوده که دچار الگوهای تکرار شونده نشی.
– باشه
حالا چکار کنم؟
+ در گام های اول همین پروژه بهت گفتم. باید بزنی به در بی خیالی. با همین گزینه هایی که داری سر کن. بذار زمان بگذره.
این گذشت زمان ربطی به فراموش کردن و بیخیال شدن رویاهات نیست.
کما کان تلاش هایی که داشتی رو ادامه بده و دنبال نتیجه نباش.
توضیحاتی که استاد تو این فایل گفت شامل حالت نمیشه. شما رویاهاتو کوچیک نکردی. چون هنوز بهشون نرسیدی ناامید شدی و وا دادی.
– اره. همینه. اما فک میکنم یه جای کار میلنگه. اگه من باور سازی و اقدام عملی میکنم نباید راهی باز بشه؟ نشونه ای بیاد؟
– خودت میدونی نشونه هایی کوچیک هست. میدونم کمرنگه اما باید بتونی ذهنت کنترل کنی.
شروع کن مثه قدیم یادداشت برداری ازشون. یه بار دیگه واسش پروژه تعریف کن. باوراتو ری نیو کن.
– عامو خسته شدم به ابلفض.
فرق من با اونایی که توهم میزنن چیه؟
دوساله هیچ نتیجه ی دلخواهی نگرفتم. دیگه کی میخاد بشه؟
+اولا ناشکری میکنی.
دوما ناشکری میکنی.
سوما، ادامه بده بلاخره میشه.
گر بر بندد همه ره ها و گذر ها
ره پنهان بنماید که کس ان راه نداند.
– ولمون کن. بخدا خسته شدم ازینکه بخام به خودم امید الکی ترزیق کنم.
+ اوکی هرجور میلته.
مثه بقیه ادما خودت برگی در آب ببین و منتظر باش چی به سرت میاد.
—————–
این بود ردپای من واسه گام دهم.
حقیقتا زورم به ذهنم نرسید.
اما قبول نمیکنم مقابلش شکست خوردم.
( استاد عباسمنش دمت گرم. مغزم سوت میکشه وقتی به بدهکاریا و شبای زمستونی که تو سوییت های ناصرخسرو پاس کردی، فک میکنم. اون ایمانی که میگفت بلاخره میشه رو طلبم/میخام)
2077