live | استمرار در مسیر هم جهت با هدف
سرفصل آگاهی های این فایل شامل:
- خواستههای واقعی ما و انرژی لازم برای تحقق آنها، از تضادهای زندگی پدید میآیند؛
- به اندازه ای که مقاومت های ذهنی در برابر خواسته هایت را کم می کنی، از این تضادها به نفع خود بهره برداری می کنی؛
- در مسیر تحقق اهداف، هرگز به ذهن اجازه نده که با تمرکز بر موانع احتمالی در آینده، انرژی سازنده تو را هدر بدهد؛
- هر قدم ممکنی را بردار و ایمان داشته باش که درها باز می شود؛
- زندگی به شیوه دوره 12 قدم، ترسها و نگرانیهای بیهوده را از زندگی ما حذف میکند و چرخ زندگیمان را روان میسازد.
- ورود به مسیر “هم جهت با هدف”، بوسیله کم کردن مقاومت های ذهنی اتفاق می افتد؛
- به این توجه نکن که قوانین کلیشه ای دولت ها، چه موانعی بر سر راه اهدافت می گذارند؛
- برای تحقق خواستهها، نیاز به تقلای بیشتر نیست، بلکه نیاز به شناسایی مقاومت های ذهنی درباره خواسته ها و حذف آنهاست؛
- دوره 12 قدم به ما کمک میکند تا این مقاومتهای ذهنی را شناسایی کنیم و برای حذف آنها از ذهن، منطق بسازیم؛
- مفهوم ثبات فرکانسی؛
- چگونه انگیزه ایجاد کنیم؛
منابع مرتبط با آگاهی های این قسمت:
برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری live | استمرار در مسیر هم جهت با هدف176MB27 دقیقه
- فایل صوتی live | استمرار در مسیر هم جهت با هدف26MB27 دقیقه














به نام خدای مهربان
خداوندی که در هر لحظه و در هر ثانیه از زندگیم حضور داره، به من کمک میکنه و من رو هدایت میکنه به سمت خواسته هام، به سمت رشد دادن این جهان مادی و تعالی بخشیدن به خودم، به سمت رویاها و آرزوهام، به سمت ثروت، نعمت، سلامتی، روابط پر از عشق و مودت.
توی این کامنت که در روزی داره نوشته میشه که دقیقا روز دومیه که قطعی و محدودیت خیلی شدید اینترنت برداشته شده و من تونستم به لطف خدا مجددا به این سایت فوقالعاده دسترسی پیدا کنم، میخوام از الهامات و هماهنگی هایی توی زندگیم صحبت کنم که بواسطه عمل به تنها بخش کوچکی از قرآن و آگاهی هایی که استاد عزیز تولید کردن و آموزش دادن توی زندگیم رقم خورده و اتفاقات به شدت فوق العاده ای برام رقم خورده و حس بسیار خوب و شورانگیزی درون من و در زندگی من ایجاد کردن. و حالا میخوام با نوشتن این اتفاقات برای خودم و کامنت گذاشتن در این سایت، این فرکانس ها رو بیشتر و بیشتر به جهان هستی ارسال کنم، و این باور رو در خودم تقویت و تثبیت کنم که قوانین جهان هستی بدون نقص عمل میکنند اگر ما درست انها رو درک کنیم و ازشون توی زندگی استفاده کنیم.
اینها بخش کوچکی از هماهنگی های اتفاقات جهان و زندگی من هستن که تنها با عمل به بخش کوچکی از آموزه ها و آگاهی ها در زندگی من رخ دادن:
1. پاک کردن کانال تلگرامی پیش از قطعی اینترنت:
من یک کانال تلگرامی داشتم که در اون طراحی هایی که انجام میدادم رو با یه جمعی از دوستانم به اشتراک میذاشتم. ام از وقتی شروع کردم به همگام شدن با پروژه خانه تکانی ذهن، هر روز به دنبال این بودم که چطور اوضاعم رو یه ذره از دیروز بهتر کنم و چطور یه ذره بیشتر توحیدی عمل کنم و یه ذره بیشتر اعمالم رو بهبود ببخشم.
هر کسی که عضو کانال تلگرام من بود همه از طریق تبلیغ خودم عضو شده بودن. یعنی نه اینکه تبلیغات به اون معنایی که همه فکر می کنن، بلکه به این صورت بود که هرکسی که عضو کانال من بود به جز 2 نفر، همگی کسانی بودن که به صورت مستقیم از من دعوت گرفته بودن برای اینکه عضو بشن. خب از وقتی خانه تکانی ذهن رو شروع کرده بودم داشتم میدیدم که خیلی جاها رفتارم داره کاملا عوض میشه و تصمیماتم دیگه بر اساس طرز فکر قبلیم نبودن. از طرفی هم میدیدم که پیام گذاشتن روی کانالم دیگه حس خوبی به من نمیده و حتی شاید داره یک جور وابستگی ایجاد میکنه برای من که حتما باید طرحی همه پسند بذارم یا اصلا این احبار به طرح گذاشتن داشت من رو اذیت میکرد یعنی زنجیری میشد به دست و پای من در کاری که می خواستم آگاهانه و با لذت و آزادی کامل انجام بدم. پس این تضاد رو که درون قلبم شکل گرفته بود پیدا کردم و همون روز به این ایده و الهام قلبم گوش کردم و کانالم رو پاک کردم بی هیچ سروصدایی. و دقیقا آخر همون شب، شبی که مجدودیت اینترنتی شروع شد و هیچ دسترسی ای به تلگرام یا سایت های خارجی امکان پذیر نبود.
و من خدا رو هزاران بار شاکرم که من رو از شر این وابستگی درست قبل از یک اتفاق که میتونست کلی از ذهن و انرژی من رو درگیر کنه خلاص کرد.
2. گرفتن سالن فوتسال قبل از شلوغ شدن اوضاع کشور:
اتفاقی که توی این برهه ای که بر روی خودم کار کردم افتاده بود این بود که من به شدت بر روی روتینم متمرکز شده بودم (و هنوزم هستم) و بخشی از این روتینم تمرین کردن مهارت های فوتبالیم و ارتقا دادن اونها بود. و میدیدم که توی این مدتی که داشتم تمرین میکردم چقدر مهارت هام بیشتر شدن و چقدر افزایش اعتماد به نفس رو بواسطه این موفقیت های ناشی از استمرام تجربه می کردم. برای همین به شدت دنبال یه محک برای مهات های ارتقا یافته م و جلا دادهم بودم. به سرم زد که اخر هفته رو سالن بگیرم (ساعت 4 و نیم بعدازظهر) و بعدش طبق روال با بچه ها بریم و بازی کنیم و من خودم رو محک بزنم. اتفاقی که افتاد این بودش که توی اون روز من 6 تا گل زدم و 2 تا پاس گل دادم! حتی با اینکه انتهای بازی با اختلاف 1 گل باختیم اما من برخلاف همیشه که خیلی ناراحت میشدم از باختمون، من خیلی خوشحال و راضی بودم چون هم عملکردم به شدت افزایش پیدا کرده بود و هم از لحاظ ذهنی به شدت تغییر کرده بودم و اصلا به هم نمیریختم و میتونستم با وضوح بیشتری نسبت به همیشه فکر کنم. (این از این)
از طرفی مثل اینکه غروب همون روز که پنج شنبه هم بود قرار بود که مردم برن بیرون و شروع کنن به اعتراض کردن. یعنی زمانی که سالن ما تموم شد و من رسیدم خونه، دقیقا قبل از شروع اعتراضات و بیرون ریختن مردم بود که این هم باز هدایت خدا بود که اون تایم و اون زمان رو برای سالن گرفتن انتخاب کنیم تا به مشکلی نخوردیم. (البته یکی دوتا از بچه ها که بیشتر پیگیر اخبار و توجه به ناخواسته هاشون بودن،تا حدی درگیر این قضیه شده بودن ولی باز هم خدارو شکر مشکل خاصی براشون پیش نیومد.
3. همزمانی روز پانزدهم با فایل تایج دانشجویان از آموزه های استاد قسمت 15:
یکی از چیزهایی که من خیلی دوست دارم و باهاش حال میکنم، همزمانی چنتا عدد با هم یا چیزهایی از این قبیله. برای همین وقتی که توی روز پانزدهم و گام پانزدهم از پروژه خانه تکانی ذهن، وقتی دیدم که نشانه امروز من قسمت پانزدهم از فایل های نتایج دانشجویا ناز آموزه های استاده خیلی به دلم نشست و بهم چسبید و واقعا حال کردم.
4. همزمانی پایان ماراتن طراحیم با قطع شدن اینترنت:
یکی از همزمانی های خیلی جالب و خفن دیگه ای که اتفاق افتاد این بود که من از 1 ماه پیش از این اتفاقات شروع کرده بودم به پیگیری کردن و دنبال کردن یک ماراتن طراحی روی یوتیوب از یکی از طراح های مورد علاقهم و اون در قالب ویدئوهای کوتاه هر روز یه آموزش از طراحی رو در فرمت یک مارتن 30 روزه به اجرا در آورده بود. و من هر روز این ماراتن رو دنبال میکردم و تمرین میکردم تا اینکه دقیقا در روز 30م این ماراتن و وسط ویدئوی آخرش بعد از اینکه فهمیدم موضوع اون درس چیه، اینترنت ها قطع شدن و دیگه تا مدتی دسترسی نداشتم. اما اصلا جای نگرانی نبود چون هر آن چیزی که نیاز بود تا روز 30م انجام بشه رو در 29 روز قبل یاد داده بود و من همشون رو تمرین کرده بودم و یاد گرفته بودم و تنها مسئله تمرین و تکرار و افزایش مهارتم در اونها بود که مهم بود.
اینها همزمانی های کوچکی بودن که من یادشون افتادم و خواستم که در موردشون بنویسم و از خداوند سپاسگزاری کنم.
به نام خدای مهربان
خداوند خالق زیبایی ها، خداوند مطلق، خداوند ابدی و ازلی. خدایی که بر تمامی آنچه در آسمان ها و زمین و در آشکارا و نهان هست سیطره داره و از همه اونها آگاهه. خدایی که درون منه و به قول خودش از رگ گردن به من نزدیک تره (انی قریب). خدایی که قدرت خودش رو درون ما قرار داده و ما را خالق بدون همای زندگی خودمون قرار داده. بدون اینکه کسی بتونه ذره ای در زندگی ما اختلال ایجاد کنه یا تاثیری بر ما بذاره مگر اینکه ما آگاهانه بخوایم این قدرت رو به دیگران بدیم.
میخوام در مورد یه موضوعی مشابه با موضوعی که برای استاد اتفاق افتاد و ایشون توی این فایل در موردش صحبت کردن بنویسم و کامنت بذارم. این الگویی که توی زندگی خودم پیدا کردم، دقیقا توی زندگی من هم اتفاق افتاد و من توی این برهه که اینترنت ها قطع بود و ذهنم در سکوت کامل قرار داشت تونستم این موضوع رو توی زندگیم پیدا کنم و توی نوتم بنویسم تا بتونم بیام و اینجا کامنتش رو بذارم تا این فرکانس رو درون ذهنم تثبیت کنم و این باور رو تقویت کنم میشود به انچه که میخواهی برسی، و خواسته های تو محقق میشوند.
از وقتی بچه بودم و دندون هام در اومدن، یه مشکلی باهاشون بود و در واقع یه نارایبی در دندونام وجود داشت که باعث شده بود دندونای پایینم یه جلو و عقب شده بودن توی یه بخشی و دندونام از حالت عادی خارج شده بودن. مادرم که توی کار دندونپزشکی بوده و در واقع از همون موقع توی مطب هایی کار میکرده که همشون مطب دندونپزشکی بودن و حالا یا بعنوان دستیار دندانپزشک یا بعنوان منشی کار میکرده و خلاصه از بچگی یه وسواس خاصی بر روی دندون های من داشته. از زمانی هم که این نااریب بودن دندون های من مشخص شدن، مادرم همواره میگفت که تو باید ارتودنسی کنی و سیم بذاری تا دندونات صاف بشه. و من چون مادرم بارها تعریف کرده بود که چقدر ارتودنسی سیمی دردسر داره و چقدر اذیت میکنه، از همون اول خیلی قاطع میدونستم که من ارتودنسی سیمی نمیخوام و حتمی یه راهی خواهد بود که من دندونام صاف بشه بدون اینکه هیچ دردسری داشته باشم.
گذشت و گذشت تا اینکه بالاخره چند سال پیش (حدودا 5 سال فک کنم) مادرم شروع به کار توی مطب یک دکتر ارتودونتیست کرد که اتفاقا به شدت دکتر موفق، ثروتمند و خوشحال و خوش انرژیه که من هر موقع میبینمش تحسینش میکنم و بسیار آدم دوست داشتنی و خوش قلبیه و چقدر هم به مادر من ارادت داره و احترام می ذاره حتی با اینکه صاحب کارشه.
همین دکتر به شدت دوست داشتنی، چون همونطور که آدم های ثروتمند، آدم های مولد و آدم های با ایمان به دنبال ایجاد تغییر هستند و دائما در حال بهبود خودشون هستن، فکر کنم اولین دکتری بود که توی ایران اومد و فناوری الاینر رو وارد کشور کرد. فناوری ای که شما با استفاده از یک سری پلاک شفاف که روی دندون از طرف بقیه حتی دیده هم نمیشن قرار میگیرن و این پلاک هایی که به صورت مرحله ای متناسب با دندونای شما طراحی میشن و روی دندون قرار میگیرن، به مرور زمان دندون ها رو به حالت عادی برمیگردونن و اونا رو صاف و یکدست میکنن. و کلی مزیت و برتری نسبت به ارتودنسی سیمی دارن: قابل شستشو هستن، به این راحتی نمیشکنن، محدودیتی در غذا خوردن و خورد و خوراک ایجاد نمیکنن و میتونی به راحتی قبل غذا خوردن اونا رو دربیاری و بعد غذا دوباره روی دندون بذاری، توسط بقیه افراد به این راحتی دیده نمیشن و …
و این دکتر دوست داشتنی و عزیز به واسطه ارادتی که به مادرم داشت و البته به پاس قدردانی از تمامی زحماتی که مادرم کشیده بود و اینکه کارمند نمونه در هر سه تا مطب دکتر بود و البته این ارادت و آشنایی که حتی از قبل که توی درمانگاه دیگه ای با همدیگه همکار بودن، به مادرم گفت که هم برای خودش و هم برای من، الاینر رو قرار میده و آماده میکنه بدون اینکه هزینه ای بگیره!!
و واقعا خداوند رو شاکرم و سپاسگزار این دکتر عزیز هستم که دستی از دستان خداونده و توی زندگی من باعث رسیدن من به یکی از خواسته هام شد.
تازه نکته ای که وجود داره، بدلیل نااریب بودن فکم در همون اوایل تشخیص این آقای دکتر و البته اصرار مادرم (!) این بود که دندونای عقلم ممکنه کج دربیان و باعث بهم خوردن ارتودنسیم بشن. ولی نکته اینجاست که من چون باز هم معتقد بودم و مطمئن بودم که نیازی به کشیدن حتی 1 دندون نخواهم داشت همونطور که نیازی به گذاشتن یک سیم هم بر روی دندونم نبود، بعد از تموم شدن دوره ارتودنسیم وقتی برای چک اپ رفتم پیش دکتر، ایشون گفتن که حتی نیازی نیست اون دندون های عقل رو بکشی و بار دیگه مطمئن شدم که میشه این اتفاقات بیفته و هر خواسته ای داری محقق بشه.