اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خدای مهربانی که دنیا رو بر پایه ی نظم ، عشق ، آگاهی و راستی آفرید
سلام به استاد مهربان و دوستان عزیز
چندروزیه تصمیم گرفتم پروژه ی خانه تکانی ذهن رو شروع کنم و وقت بذارم واسه آگاهی هاش.. اما چیزی که جالب بود وقتی این فایل رو گوش دادم خنده ام گرفت به خودم، دقیقا من چند سال پیش مخاطب این فایل بودم …سالی که این اتفاق پیش اومد من دانشجو بودم و خدا می دونه چقدر تلاش می کردم حرف می زدم و استوری و پست میذاشتم و چون رشته ام حقوق بود اینو رسالتم می دونستم که از دنیا و آدما دفاع کنم،،، من اونموقع قانون رو نمی دونستم و نمی فهمیدم علتش چی بود که از در و دیوار واسم می بارید روابطم با همسر و بچه هام به شدت پرتنش شده بود و می دیدم که همسرم با صبوری فقط نادیده میگیره که اوضاع بدتر نشه…دوستان به دردنخوری که در مسائل سیاسی از من دوآتیشه تر بودن کنارم بودن…تا این که سال بعد آخرین و محکم ترین ضربه رو خوردم: در اوج ناباوری خانواده ام در یه قضیه ای زیر پای منو خالی کردن و به خاطر فشار زیاد عصبی که روی من بود افسردگی گرفتم و به کلی افسار کنترل زندگیم از دستم خارج شد در این گیر و دار کرونا هم گرفتم و خودم رو تنها توی اتاق قرنطینه کردم… همش کارم گریه بود یه روز صبح گوشی دستم بود و رفتم اینستا تو اکسپلور یه پست از استاد دیدم که می گفت خدا همیشه با منه در قلب منه و هرروز و هرروز و هرلحظه داره منو هدایت می کنه به آنچه که من میخوام… الانم باز گریه ام گرفت، اونموقع هم زدم زیر گریه و بلند بلند گریه کردم.. گفتم خدایا منم هدایت کن خیلی دلشکسته ام و خسته ام از این وضعیت…غروب گوشی رو دوباره دست گرفتم و یه پست دیگه اومد از دکتر قمشه ای که گفت هروقت حس کردی تنهایی و هیچ کس رو نداری ، سوره ی ضحی رو بخون که خدا واسه پیامبر قسم می خوره به روز و شب که هیچ وقت تو رو رها نکرده …من خیلی با قرآن مانوسم و یه آرامش خاصی همیشه ازش می گیرم… اینو هم یه نشونه ی دیگه دونستم و گفتم خدایا من فقط تو رو دارم بهت توکل می کنم این دوتا پست الکی نبود کمکم کن خودمو پیدا کنم و برم به راه درست… تو اینستا استاد رو دنبال کردم و شروع کردم به تغییر دادن خودم، قرصای افسردگی رو کنار گذاشتم و با تغذیه ی خوب تونستم دوره ی درمان کرونا رو زودتر طی کنم و حال روحیم هم با گوش دادن به حرفای استاد و هدایت خداوند و تلاش خودم بهتر شد شماره ام رو عوض کردم به دوستام گفتم میخوام یه مدت تنها باشم… تو اوج کرونا که همه ی باشگاه ها تعطیل بود کنار خونمون یه باشگاه بود که من هیچوقت ندیده بودمش ، خیلی اتفاقی دیدمش و رفتم اونجا و از مربی پرسیدم شما تعطیل نمی کنید گفت نه خیلی خلوتیم حدود 3،4 نفر هستن که تا غروب میان، گفتم منم میخوام بیام و خدا می دونه تایمی که من می رفتم کسی نبود ورزش رو شروع کردم،، هرروزصبح و آخرشب سپاسگزاری می کردم و تو دفترم می نوشتم در اوج ناباوری بعد چندماه برای اولین بار ، زمان جدیدی اعلام شد واسه تمدید ثبت نام ارشد و من چون به خاطر بیماری جا مونده بودم ثبت نام کردم به بزرگی خداوند امتحان ارشد به خاطر اوج گرفتن بیماری موکول شد به بهار سال بعد من تونستم درس بخونم و معجزه وار قبول شدم اونم تهران ،، همون سال وکالت آزمون دادم و قبول شدم و معجزه پشت معجزه، چندماه قبل از دفاع پایان نامه ام آزمون دکتری قبول شدم و نمی دونید چقدر خدای خوبم واسم شاهکار کرد نه از دوستای رابین هودم خبری بود نه از دلخوری و بحث با بچه هام ، نه بیماری و روابط فوق العاده ای که با همسر و اطرافیانم دارم واسه همه تعجب آوره هرجا میرم درها به فضل خداوند برام باز میشه،،، پارسال تصمیم گرفتم بیام تو سایت و ثبت نام کنم و دوتا از بهترین محصولات رو هم خریدم دوره ی 12 قدم و عزت نفس و همه چیز فوق العاده تر شده تو زندگیم باورهای اشتباهی که داشتم رو تغییر دادم و توحیدم با فایل های قرآنی 12 قدم قوی تر شد، وقتی استاد در یکی از جلسات قرآنی درمورد سوره ی ضحی صحبت کرد من فقط اشک ریختم و سپاسگزاری کردم و گفتم خدایا شکرت منو رها نکردی و هدایتم کردی که خودم رو که به تو وصلم پیدا کنم ،، الانم از درو دیوار واسم می باره ولی برعکس اون سالها فقط ثروت ، عشق ، سلامتی و هرچی بگم کم گفتم..دوست داشتم تجربه ام رو با دوستان به اشتراک بذارم و بگم واقعا همه چیز خودمونیم و فرکانس هامون… تا وقتی کانون توجه مون رو کنترل نکنیم تا وقتی مسئولیت صفر و صد زندگیمون رو نپذیریم هیچی تغییر نمی کنه
خدای مهربانم هزاران مرتبه شکرت که تحت حمایت و عشق توام..
خدای خوبم هزاران مرتبه شکرت که گوشهام فقط آگاهی های ناب رو میشنوه
خدای بزرگم هزاران مرتبه شکرت که از طریق هزاران دستت زندگی و امورم رو مدیریت می کنی
واقعا تابع جمع نبودن و واکنش نشان ندادن به اتفاقات جامعه کار سختی هه .اکثریت از وضع بد اقتصادی .گرانی بنزین و اقلام غذایی و کاستی های نظام که الی ماشاا..زیاد هم هست صحبت می کنند هرجا که بروید صحبت در همین زمینه ها هست و دراینصورت مواقع باید بتوانیم ذهن خود را کنترل نمود ه و به زیبایی ها اطراف و فراوانی نعمت ها و …توجه نموده واز اکثریت جمع فاصله بگیریم و این جهادی اکبر میخواهد و آن کسانی که اینگونه باشند قطعا نتایج متفاوتی از دیگران می گیرند . امیدوارم وتلاش می کنم اینگونه باشم . ممنون از صحبت های زیبا و راهنمایی های دلسوزانه استاد عزیز
ب نام خدای ک فرمانروای کل جهانیان هست هزچ داریم ازاوست خدایاشکرسپاسگزارم
سلام درودخدمت استادعزیزم وشایسته خانم وهمه دوستان گل سایت بهشتیمون
درموردقضیه ک گذشته اون اتفاقات افتاد والا منم شایداین کارومیکردم بهرحال تصمیم سختی بوده اون لحظه درکارنظامی شرایط فرق میکنه احساسی فکرنمیکنن مجبوربودن
درمورد ک مردم هرکاری میکنن هرافکاری دارن من نباید مثل اونها باشم دم ازگرونی نداری فقر هرهمه چی گرون میشه اه وافسوس بخورم من اصلن مخالف افکارمنفی هستم فشارب مغزم میاد
هرک توزندگیش اشتباه کرده من وقتی دختریا پسرمیبینم ک رابطه با جنس مخالف داشته اصلن واکنش نشون نمیدم ک این دختریا پسربدهستن اتفاقا تشویق میکنم یادبگیرن بعداتوزندگی مشترک بلدباشن برخوردکنن امارطلاق کم میشه اگه دخترویاپسر قبل ازازدواج رابطه دوستی داشته باشن خیلی ازمردم مخالف این قضیه هستن وقتی ب فامیلهای نگاه میکنم سنتی اجبار ازدواج کردن بیشترشون باشکست مواجه شدن …
دوسه شب پیش همسایه بالایی مون نمیدونم سرچی عصبانی بود مثلادلسوزماست ساعت 10شب لامپ راهرومون روشن بود چرالامپ خاموش نمیکنیدپول برق زیادمیاد منتظربودمابریم باهاش دهن ب دهن بشیم اما محل نزاشتیم درصورتی هرشب تانصف بخاطراونها بچه کوچیک دارن رفت وامدمیکنن روشن میزارم اما ذهن واکنش دهنده انجام ندادیم گفتیم خودش پیشمون میشه من اگه واکنش نشون میدادم میشد یه دعوابد درسته،
اما یه چیز دیشب توذهنم مثل خوره منواذیت میکرد افکارمنفی چراجواب ندادی من ب ذهنم گفتم نه من نبایددعواکنم حرمت همسایگی ازبین میره بخاطریه حرف .
تمرین ذهنم هی گفتم لعنت بهت شیطان من گمراهت نمیشم من خیلی خوب هستم واکنش خشونت انجام نمیدم اون اشتباه کرده من نبایدخشونت داشته باشم کنترل ذهنم انجام میدادم خداروشکر بهترشدم
یه کلید تو این فایل پیدا کردم! امیدوارم باهاش درهایی که بسته ست باز بشه.
عمدا و مؤکدا میگم درهایی که به روم بسته ست.
بارش متن پایین تو ذهنم ازونجایی شروع شد که استاد گفت:
خیلیا وقتی به دنیا اومدن خودشونو در جریانی دیدن که هر کجا میبردتشون، اونا هم باید میرفتن باهاش.
کل اشتباهات فکری بشر ازینجا شروع میشه که فک میکنه قدرتی در مورد خلق زندگیش نداره…
———–
این اگاهی یه خاطره ازون زمانی که کوهنوردی میکردم یادم اورد؛
خلاصه بگم؛ تو سربالایی قله، باد بحدی میوزید که میخاست کفش و لباسا و کوله رو ازم بکنه! مجبور شدیم ساعتی پشت تخت سنگی بمونیم تا شرایط مساعد بشه و…
اونجا ذره ای از قدرت طبیعت دیدم.
اینکه مقابلش هیچ هستیم.
و
جریان باد مصداق یه چیز سادست از نوسانات و اتفاقات زندگی.
من به دنیا اومدم و خودم در جریانی دیدم که تا این لحظه به هر نوعی با خودش داره میبرتم…
چجوری برخلافش حرکت کنم؟؟؟
چجوری وقتی راهی نمیبینم، ازین شرایط خارج بشم؟؟
لدفا حرف از تلاش نزن که…
—–
خب.
تو این کامنت میخام به واکاوی همین موضوع بپردازم چون حقیقتا انچنان درکی ازینکه استاد میگه رو شونه های خدا نسشتم و اون کارامو انجام میده. تو یه جاده جنگلی زیبا، سوت زنان درحال رسیدن به خواسته هامم ،،، ندارم…
بنده اجبارا در کوهستانی سرد با پای برهنه در حال کشیدن گاری زهوار در رفته شرایطی هستم که بهم تحمیل شده.
( البته اینجوری که میگم نیست اما خبع )
———-
+ گام اول قبول میکنم چون اینجوری فک میکردم این شده زندگیم،میخام تست کنم جور دیگه ای فک کردن را،به امید تغییر. حالا چجوری؟
– راجبش بنویس.
+چی بنویسم؟
– هرچی تو فکرته الان.
+ شاید بی ربط باشه اما این تو ذهنمه: درد دندون نکشیدی که عاشقی یادت بره.
– نه اتفاقا فک میکنم عبارت بالا یکی از باورای محدودته که ربط داره به این ماجرا.
+ خدایا کمک کن تا بتونم حلش کنم
—————
– راهش دیدن زیبایی ها و نعمتایی که الان داری.
+ حقیقتا همش ضدحاله و ناکامی. به قول شاعر:
درد دندون نکشیدی که عاشقی یادت بره.
– عشق یه حالت درونیه. شاید تو شرایطی کمرنگ بشه اما از بین نمیره. دندون درد علاج داره، نهایتا میکشی میندازیش دور. اما عشق و تمایل به رشد را مگه میشه از دلت بکنی بندازی بیرون؟
+ اوکی حرفت درست. حالا چکار کنم؟
– یواش یواش یاد میگیری. در این گام فارغ ازینکه حق با تو هست یا نه، فارغ از هرچیزی، باید بتونی با ناخواسته هات درگیر نشی. بهشون توجه نکنی.
+ عامو حرفی بزن که بشه انجامش داد. در مثال درد دندون،،،، من بهش توجهی ندارم اونکه دهنم سرویس کرده با قدرت تو توجهمه.
– در مثال واقعی دندون درد : درد مقطعی هست گاهی کم میشه گاهی زیاد. میشه قرص استامینیفن/ژلوفن بخوری دردو کنترل کنی.
من اولین باره که این فایل رو گوش میدم، خب سالها از اون روز گذشته و به هر حال الان ذهن نسبت به اون موقع آروم تره و قضاوت ها کمتر..
من کاری به کلیت این داستان ندارم ولی واقعا درسته که ما برای زندگی بهتر و آروم تر باید جزئی از کل نباشیم توی این مسائل،، من خودم تو اون دوران خیلی تحت تاثیر بودم و ناراحت و قضاوت گر…
باید ذهن رو کنترل کرد تا نتایج متفاوت گرفت، تمام عمرمون توجهمون روی چیزهایی بوده که دلمون نمیخواسته، هر روز راجع بهش حرف زدیم و بهش فکر کردیم و بارها و بارها دعوتشون کردیم به زندگیمون..
خب واقعا دیگه بسه، من خودم با اینکه میدونم خیلی باید کار کنم رو خودم اما، آگاهانه توجهم رو میزام روی چیزایی که دوست دارم، مطمئنم با تکرار و تمرین به حال خوب دلخواهم حتما میرسم،،
مدتی هست که فایلهای رایگان رو گوشمیدم، اولش قروقاطی و بعد پروژهها رو شروع کردم، پروژه تغییر را در آغوش بگیر رو دنبال میکنم و مهاجرت به مدار بالاتر گوشدادم و بعد دو سه شبه دارم این پروژه خانه تکانی ذهنو گوش میدم تا رسیدم به این فایل، و متوجه شدم با استفاده از آموزههایی که قبلا ازتون شنیدم سالهاست تلوزیون و اخبار و این فضاها رو تعطیل کردم و الان چند ساله که حتی چیزی درباره درگیری و اعتراض و… از هیچکس نمیشنوم، مثلا اصلا نمیدونستم رئیس جمهور کیه وقتی که انتخابات بود یا الان باید آگاهانه فکر کنم تا یادم بیاد کیه. برای خیلیا هم خنده داره، یا زمانی از بابام شنیدم رئیس جمهور کشته شده گفتم خب خدابیامرزه کی بوده حالا؟! و وقتی همین چند وقت پیش جنگ 12 روزه بود اصلا توی این فضاها نبودم و از کسی چیزی نمیشنیدم و مسافرت بودم، الان هم سه ماهه به شهری مهاجرت کردم که تا حالا از هیچکس درباره این موضوعات چیزی نشنیدم و الان که دقت میکنم حتی همسرم با این که قبلا مثل من توی این چیزا بوده اونم مثل من اصلا توی این بحثا نیست. چه نعمت بزرگیه که من متوجهش نبودم و خداراشکر خوشحالم که آرومم و جزو اون دسته از افراد نیستم.
اینکه اگه با هر منطقی گله و شکایت و اعتراض کنی همونو بدست میاری و اگه شکرگزار باشی همونو بدست میاری خیلی قانون جاافتادهایه برام، بارها بوده ناشکری کردم و به مسئله ای فکر میکردم و بازم تجربش کردم و بارها که خدارو شاکر بودم و بازم تجربش کردم.
درباره اشتباه و قضاوت قبلا خیلی خودمو سرزنش میکردم ولی الان بلطف خدا خیلی توی این مورد بهترمو براحتی خودمو میبخشم.
من فهمیدم که خیلی از نتایج رو سالهاست دارم و برام عادی و پایدار شده مثل خیلی از رفتارها و ویژگیهای شخصیتیم اما نسبت بهشون بیتوجهم و برام اهمتی نداشتن درحالی که باید بهشون توجه بشه و بخاطرشون شاکر باشم.
سلامممم دستان خوب سایت ببخشید من یه یکی دو روزی خیلی کم رفتم تو دیوار ولی برگشتم
خوب امروز من کاملا به چش خودم دیدم که چقدررررر خالق هستم و اصن یه اتفاقی افتاد توی روابطم که اصن فک میکردم نمیشه اما شدش و خوی خیلیییییی صکرگذااارم بابتششش
خوب امروز روز خیلییی خوبی بود تا مقدار زیادی و خیلیییی خوب شدش خیلییی ایمان من بیشتر تر تر شدشش و خیلی با توحید خداوند خیلیییی بیشتر ایمان آوردم
خوب من دوتا آگاهی بهم رسید توی این چند روز
آگاهی اول که من باید بتونم توی خواسته ای که دارم به وضوح برسم و دقیقاااا بدونم چی میخوام کا بتونم شاخ برگ اا رو بزنم
گزینه بعدی به راه حل هایی که اول کار بهم داده شده نچسبم و بدونم اونمال همون لحظه بوده که اون اتفاق افتاده
خوب مورد بعدی این که خداوند به من آگاهی هایی میده با کنترل کانون توجهم که قبلا اصن نبوده
و ایده هایی میده که توی همون لحظه انجام شدنیه و اگر ایده ای برام خیلی سخته انجام دادنش و خیلی مقاومت دارم لزومی نداره انجامش بدم و فقط باید روی خودم کار کنم تا ایده های ساده و کاملا در دست رس بیادش
و زندگی با کنترل کانون توجه به شکل عجیبی تغییر میکنه اما نه یا روزه 180 درجه
روز اول یک درجه شاید حتی نیم درجه ولی اگه ادامه بدی میرسی جایی که تکاملتو رعایت کردی و میرسی به تصاعد و هر روز کلی زندگیتدبهتر میشه البته توی اون لحظه شاید برات همون نیم درجه باشه اما همون نیم درجه خیلی تغییرات بزرگ تری ایجاد میکنه
و فقط باید ادامه بدی امروز فک کنم روز 7 یا 8 هستش و من بینهایتتتتت خوشحالم که توی این مسیرم و ه روز دارم بهتر تر میشم
و میدونم زمانی که واقعا تغییر کنم جهان اطرافم تغییر میکنه و لازم به انجام کار های عجیب غریب نیس
سلام و درود به استاد و خانم شایسته عزیز و دوستان هم فرکانسی من.
خدوندا من فقط تورو میپرستم و فقط از تو هرچیزیو که خواستم طلب میکنم. من فقط از تو کمک میخوام، من فقط از تو توقع دارم .
خدایا من دلم میخواد فقط با تو ببندم. تو بشی مدیر برنامه های من تو بشی مشاور من دایتگرو حمایتگر من تو بشی پارتی من. تو پروردگاری هستی که این جهان و خاق کرده و هدایتش میکنه تو مالک یوم الدین هستی کی قدرتمند تر تو؟!من با تو که باشم به هرچیزی که بخوام میرسم با هیچکدوم از بنده هات شریک نمیشم و فقط میخوام با تو تیم بشم تو قوی ترینی قدرتمند ترینی عالم ترین و داناترینی و …
خدایا ازت سپاسگزارم که بهت احساس نزدیکی میکنم حست میکنم با من حرف میزنی نشونه هاتو بهم نشون میدی قبلا همیشه میگفتم چرا احساس نمیکنم که هدایتم میکنی چرا متوجهش نمیشم ولی الان به وضوح صداتو توی ذهن و قلبم میشنوم با ایده هایی که بهم میدی با اتفاقاتی که بهم یادآوری میکنی خدایا ازت سپاسگزارم.
خدایا ازینکه امروزم اینجا هستم و آگاهی های این فایل رو در قالب نکات مینویسم تا هرموقع که خواستم بهشون دسترسی داشته باشم واقعا ازت سپاسگزارم.
امروز یک اتفاقی واسم افتاد یک کار بانکی داشتم خودم نمیتونستم برم زنگ زدم خاله ام گفتن میشه یکی از کارمنداتو بفرستی بانک کناریتون فلان کارو بکنه واسم یهو شرو کرد به تند حرف زدن که ما مشتری داریم شلوغیم نمیشه و این حرفا ، اگر قبلا بود با یک لحن تند منم جوابشو میدادم و جوری باهاش حرف میزدم که انگار وظیفشه و چیمیشد اگر انجام میداد و پس خاله بدرد چی میخوره و این حرفا اما دقیقا توی یک ثانیه یادم افتاد که مسئولیت زندگی من 100٪ با خودمه اون وظیفه ای در قبال من نداره من فقط باید از خداوند توقع داشته باشم بحث و جدل نکنم با کسی احساسمو خوب نگه دارم همش توی یک ثانیه اتفاق افتاد و همنجور که اون با لحن تند داشت با من حرف میزد فقط گفتم باشه باشه ایراد نداره خداحافظ اصلا احساسم بد نشد و داشتم دنبال یک راه حل میگشتم که چیکار کنم و اینا حدود پنج دقیقه ای گذشت خاله م زنگ زد و با لحنی که آروم بود گفت فلانی و فرستادم کارتو انجام بده همون لحظه که داشتم ازش تشکر میکردم گفتم خدایا ازت سپاسگزارم این کارتو بود ها اینو تو انجام دادیا من میدونم و خیلی احساس خوب گرفتم انگار اینکه آگاهانه این موردا رو تجربه کنی خیلی لذت بخشه هم باور هام داره قوی تر میشه هم خودم احساس قدرت بیشتری دارم احساس اینکه میتونم خلق کنم خدایا بابت این تجربه لذتبخش ازت سپاسگزارم.
یک جمله ای که تا الان توی هر فایل استاد تاکید داشتن روش:
اگر مثل اکثریت جامعه فکر میکنید و مثل اونا عمل میکنید و واکنش نشون میدید پس مثل همون بقیه هم نتیجه میگیرید.
افکار اکثر جامعه اینکه اوضاع کشور روبه وخامتی هستش که هرروز داره بدتر و بدتر میشه دلار گرون تر میشه گرونی بی داد میکنه مردم نون ندارن بخورن و همه دارن همین حرفا رو میزنن و گله میکنن و مثال های زیادی رو میارن که بگن اوضاع و شرایط چقدر بده یا توی بعد کوچیکتر خانواده از مشکلات خانوادگی میگن و ناله میکنن و غر میزنن نفرین میکنن .
این آدما اگر به همین شکل ادامه بدن همیشه شرایطشون بدتر و بدتر میشه این ادم ها مسولیت زندگی خودشون انداختن گردن بقیه و مسئولیت قبول نمیکنن و نتیجه شونم همیشه گرفتاری بدبختی و شرایط بد هستش.
پس من باید کارهایی رو انجام بدم که مثل بقیه نتیجه نگیرم. مسئولیت زندگی خودمو قبول کنم به دنبال توجیح و بهونه نباشم و به دنبال تغییر باور هام باشم روی افکارم تمرکز کنم و به دنبال رسیدن به احساس خوب باشم توی شرایطی که بقیه بلا و مصیبت و سختی و جهنم میدوننش.
چون کانون توجه و افکار ماست که زندگی مارو رقم میزنه آگاهانه تلاش کن که به چیزهایی توجه کنی که به تو آرامش بدن احساستو بهتر و بهتر کنن تا به احساس خوب برسی.
همه مون این حرف استاد رو توی جامعه های مختلف تجربه کردیم که مردم منتظرن یه اتفاق بیوفته و راجع بهش صحبت کنن که معمولا اون اتفاقات اتفاقات ناخواسته هستن و اصلا جالب نیستن انگار که مردم نگرانی و استرس و دوست دارن غر زدن و گله کردن از اینو و اونو دوست دارن.
توی خانواده ما راجع به یک مسئله کوچیک انقدر صحبت میکنن همه از صبح تا شب یک مسئله بسیار کوچیک رو تا شب تبدیلش میکنن به یک معضل من اینو توی خانواده خودم کامل به چشم دارم میبینم ولی مثلا من توی یک مسابقه بین المللی شرکت کردم مدل طلا هم آوردم ولی خداشاهده 10 دقیقه هم مفید راجع بهش صحبت نشد. احساس میکنم اطرافیانم مغزشون اعتیاد داره به مشکلات به نگرانی ها و اخبار بد به بحث و جدل درگیری و در نهایت بیماری های مختلف.
من دقیقا وقتی که اومدم به سمت این دوره ها واقعا دلیلم این بود که من نمیخوام مثل خانوادم بشم من نمیخوام اینقدر مریض بشم.
برای کنترل کردن ذهنمون، برای اینکه خودمونو آروم کنیم و بتونیم از زاویه دیگه ای به موضوع نگاه کنیم که احساس مون به سمت بهتر شدن بره برای برای ذهنمون دلایل منطقی بیاریم و مثال بزنیم.
در همه شرایط میتونی جوری فکر کنی که بتونی ذهنتو کنترل کنی اینو یادت نره.
هروقت خواستی کسی رو قضاوت کنی اول به خودت نگاه کن و به خودت یاد آور شو که خودت توی شرایط مختلف بارها و بارها اشتباه کردی و از خودت بپرس اگه من جاش بودم اون اشتباه و ممکن بود انجام بدم؟؟؟
او در صورتی میتونی کسیو قضاوت کنی که تا حالا اشتباه و خطایی نکرده باشی. و در همه موارد باید به خودمون بگیم من جای فلانی نیستم و اصلا نمیخوام همچین چیزیو تجربه کنم پس فکرمو درگیر نمیکنم و توجه مو روی چیزایی که میخوام توی زندگیم اتفاق بیوفته میذارم.
وقتی مثل بقیه فکر نکنید عمل نکنید شرایطتون از بقیه متفاوت و جدا میشه.هرچقدرروی خودتون کارکنید به جهای بهتر و بهتری هدایت میشید و ادمای دری وری کمتری توی زندگیتون میاد.
اگر با هر منطق و دلیلی، به چیزی توجه میکنی که نمیخوای توی زندگیت اتفاق بیوفته داری با دست خودت همون شرایط رو وارد زندگیت میکنی.
اصلا مهم نیست که چقدر دلایل قانع کننده ای داری برای اینکه به این موضوع ناخواسته توجه کنی.
مثالش میتونه این باشه که با منطقی ترین دلایل هم اگر دستتو بکنی توی آتیش میسوزی اینکه مثلا دلیلت نجات جون یک نفره و این خیلی قانع کننده اس اما بازم میسوزی.
اگری بری توی فضای مقاوت کردن ، درگیر شدن و بحث و جدل کردن با بقیه در یک کلام به اون چیزی که نمیخوای داری توجه میکنی و دعوتش میکنی به زندگیت.
آگاهانه سعی کن به شرایط ناجالب توجه نکنی و به شرایطی که بهت حس خوب میده توجه کنی اونوقت جهان بدون ترید جای شمارو از لحاظ فیزیکی عوض خواهد کرد که دیگه اون شرایط رو تجربه نکنی.
انتقام:
یادتون باشه که هروقت بخوایم به کسی ضربه بزنیم ، اول به خودمون ضربه میزنیم و اول خودمون آسیب میبینیم.
اگر روی خبر های بد تمرکز کنید، خبر های بد تمومی نخواهند داشت باید یک جوری تمرکز کنید که خبر های خوب تموم نسدنی بشن توی زندگی تون.
اتفاقات خوب، شرایط خوب، ارتباطات خوب و … رو بشتر کنید توی زندگیتون و بیشتر راجع بهش صحبت کنید.
نظر استاد راجع به اینکه بهترین فایل بهترین کتاب و … چیه؟
زمانی شما دارید تغییر میکنی در مسیر درست، هر آگاهی که بهش نیاز داشته باشید که شمارو یک مرحله بالاتر برید خداوند توی مسیرتون قرار میگیره و جهش میکنید اونجا میگید این بهترین فایلی بود که شینیدم بعد میری جلوتر و بازم تغییر میکنی و به اون مرحله جهش دوباره یک اگاهی دیگه ای در مسیرتون قرار میگیره و اون فایل دیگه میشه بهترین فایل و این ادامه پیدا میکند.
به نام خدای مهربانی که دنیا رو بر پایه ی نظم ، عشق ، آگاهی و راستی آفرید
سلام به استاد مهربان و دوستان عزیز
چندروزیه تصمیم گرفتم پروژه ی خانه تکانی ذهن رو شروع کنم و وقت بذارم واسه آگاهی هاش.. اما چیزی که جالب بود وقتی این فایل رو گوش دادم خنده ام گرفت به خودم، دقیقا من چند سال پیش مخاطب این فایل بودم …سالی که این اتفاق پیش اومد من دانشجو بودم و خدا می دونه چقدر تلاش می کردم حرف می زدم و استوری و پست میذاشتم و چون رشته ام حقوق بود اینو رسالتم می دونستم که از دنیا و آدما دفاع کنم،،، من اونموقع قانون رو نمی دونستم و نمی فهمیدم علتش چی بود که از در و دیوار واسم می بارید روابطم با همسر و بچه هام به شدت پرتنش شده بود و می دیدم که همسرم با صبوری فقط نادیده میگیره که اوضاع بدتر نشه…دوستان به دردنخوری که در مسائل سیاسی از من دوآتیشه تر بودن کنارم بودن…تا این که سال بعد آخرین و محکم ترین ضربه رو خوردم: در اوج ناباوری خانواده ام در یه قضیه ای زیر پای منو خالی کردن و به خاطر فشار زیاد عصبی که روی من بود افسردگی گرفتم و به کلی افسار کنترل زندگیم از دستم خارج شد در این گیر و دار کرونا هم گرفتم و خودم رو تنها توی اتاق قرنطینه کردم… همش کارم گریه بود یه روز صبح گوشی دستم بود و رفتم اینستا تو اکسپلور یه پست از استاد دیدم که می گفت خدا همیشه با منه در قلب منه و هرروز و هرروز و هرلحظه داره منو هدایت می کنه به آنچه که من میخوام… الانم باز گریه ام گرفت، اونموقع هم زدم زیر گریه و بلند بلند گریه کردم.. گفتم خدایا منم هدایت کن خیلی دلشکسته ام و خسته ام از این وضعیت…غروب گوشی رو دوباره دست گرفتم و یه پست دیگه اومد از دکتر قمشه ای که گفت هروقت حس کردی تنهایی و هیچ کس رو نداری ، سوره ی ضحی رو بخون که خدا واسه پیامبر قسم می خوره به روز و شب که هیچ وقت تو رو رها نکرده …من خیلی با قرآن مانوسم و یه آرامش خاصی همیشه ازش می گیرم… اینو هم یه نشونه ی دیگه دونستم و گفتم خدایا من فقط تو رو دارم بهت توکل می کنم این دوتا پست الکی نبود کمکم کن خودمو پیدا کنم و برم به راه درست… تو اینستا استاد رو دنبال کردم و شروع کردم به تغییر دادن خودم، قرصای افسردگی رو کنار گذاشتم و با تغذیه ی خوب تونستم دوره ی درمان کرونا رو زودتر طی کنم و حال روحیم هم با گوش دادن به حرفای استاد و هدایت خداوند و تلاش خودم بهتر شد شماره ام رو عوض کردم به دوستام گفتم میخوام یه مدت تنها باشم… تو اوج کرونا که همه ی باشگاه ها تعطیل بود کنار خونمون یه باشگاه بود که من هیچوقت ندیده بودمش ، خیلی اتفاقی دیدمش و رفتم اونجا و از مربی پرسیدم شما تعطیل نمی کنید گفت نه خیلی خلوتیم حدود 3،4 نفر هستن که تا غروب میان، گفتم منم میخوام بیام و خدا می دونه تایمی که من می رفتم کسی نبود ورزش رو شروع کردم،، هرروزصبح و آخرشب سپاسگزاری می کردم و تو دفترم می نوشتم در اوج ناباوری بعد چندماه برای اولین بار ، زمان جدیدی اعلام شد واسه تمدید ثبت نام ارشد و من چون به خاطر بیماری جا مونده بودم ثبت نام کردم به بزرگی خداوند امتحان ارشد به خاطر اوج گرفتن بیماری موکول شد به بهار سال بعد من تونستم درس بخونم و معجزه وار قبول شدم اونم تهران ،، همون سال وکالت آزمون دادم و قبول شدم و معجزه پشت معجزه، چندماه قبل از دفاع پایان نامه ام آزمون دکتری قبول شدم و نمی دونید چقدر خدای خوبم واسم شاهکار کرد نه از دوستای رابین هودم خبری بود نه از دلخوری و بحث با بچه هام ، نه بیماری و روابط فوق العاده ای که با همسر و اطرافیانم دارم واسه همه تعجب آوره هرجا میرم درها به فضل خداوند برام باز میشه،،، پارسال تصمیم گرفتم بیام تو سایت و ثبت نام کنم و دوتا از بهترین محصولات رو هم خریدم دوره ی 12 قدم و عزت نفس و همه چیز فوق العاده تر شده تو زندگیم باورهای اشتباهی که داشتم رو تغییر دادم و توحیدم با فایل های قرآنی 12 قدم قوی تر شد، وقتی استاد در یکی از جلسات قرآنی درمورد سوره ی ضحی صحبت کرد من فقط اشک ریختم و سپاسگزاری کردم و گفتم خدایا شکرت منو رها نکردی و هدایتم کردی که خودم رو که به تو وصلم پیدا کنم ،، الانم از درو دیوار واسم می باره ولی برعکس اون سالها فقط ثروت ، عشق ، سلامتی و هرچی بگم کم گفتم..دوست داشتم تجربه ام رو با دوستان به اشتراک بذارم و بگم واقعا همه چیز خودمونیم و فرکانس هامون… تا وقتی کانون توجه مون رو کنترل نکنیم تا وقتی مسئولیت صفر و صد زندگیمون رو نپذیریم هیچی تغییر نمی کنه
خدای مهربانم هزاران مرتبه شکرت که تحت حمایت و عشق توام..
خدای خوبم هزاران مرتبه شکرت که گوشهام فقط آگاهی های ناب رو میشنوه
خدای بزرگم هزاران مرتبه شکرت که از طریق هزاران دستت زندگی و امورم رو مدیریت می کنی
در پناه خداوند شاد و سلامت و آگاه و ثروتمند باشید
سلام براستاد عزیز و گرانقدر
واقعا تابع جمع نبودن و واکنش نشان ندادن به اتفاقات جامعه کار سختی هه .اکثریت از وضع بد اقتصادی .گرانی بنزین و اقلام غذایی و کاستی های نظام که الی ماشاا..زیاد هم هست صحبت می کنند هرجا که بروید صحبت در همین زمینه ها هست و دراینصورت مواقع باید بتوانیم ذهن خود را کنترل نمود ه و به زیبایی ها اطراف و فراوانی نعمت ها و …توجه نموده واز اکثریت جمع فاصله بگیریم و این جهادی اکبر میخواهد و آن کسانی که اینگونه باشند قطعا نتایج متفاوتی از دیگران می گیرند . امیدوارم وتلاش می کنم اینگونه باشم . ممنون از صحبت های زیبا و راهنمایی های دلسوزانه استاد عزیز
ب نام خدای ک فرمانروای کل جهانیان هست هزچ داریم ازاوست خدایاشکرسپاسگزارم
سلام درودخدمت استادعزیزم وشایسته خانم وهمه دوستان گل سایت بهشتیمون
درموردقضیه ک گذشته اون اتفاقات افتاد والا منم شایداین کارومیکردم بهرحال تصمیم سختی بوده اون لحظه درکارنظامی شرایط فرق میکنه احساسی فکرنمیکنن مجبوربودن
درمورد ک مردم هرکاری میکنن هرافکاری دارن من نباید مثل اونها باشم دم ازگرونی نداری فقر هرهمه چی گرون میشه اه وافسوس بخورم من اصلن مخالف افکارمنفی هستم فشارب مغزم میاد
هرک توزندگیش اشتباه کرده من وقتی دختریا پسرمیبینم ک رابطه با جنس مخالف داشته اصلن واکنش نشون نمیدم ک این دختریا پسربدهستن اتفاقا تشویق میکنم یادبگیرن بعداتوزندگی مشترک بلدباشن برخوردکنن امارطلاق کم میشه اگه دخترویاپسر قبل ازازدواج رابطه دوستی داشته باشن خیلی ازمردم مخالف این قضیه هستن وقتی ب فامیلهای نگاه میکنم سنتی اجبار ازدواج کردن بیشترشون باشکست مواجه شدن …
دوسه شب پیش همسایه بالایی مون نمیدونم سرچی عصبانی بود مثلادلسوزماست ساعت 10شب لامپ راهرومون روشن بود چرالامپ خاموش نمیکنیدپول برق زیادمیاد منتظربودمابریم باهاش دهن ب دهن بشیم اما محل نزاشتیم درصورتی هرشب تانصف بخاطراونها بچه کوچیک دارن رفت وامدمیکنن روشن میزارم اما ذهن واکنش دهنده انجام ندادیم گفتیم خودش پیشمون میشه من اگه واکنش نشون میدادم میشد یه دعوابد درسته،
اما یه چیز دیشب توذهنم مثل خوره منواذیت میکرد افکارمنفی چراجواب ندادی من ب ذهنم گفتم نه من نبایددعواکنم حرمت همسایگی ازبین میره بخاطریه حرف .
تمرین ذهنم هی گفتم لعنت بهت شیطان من گمراهت نمیشم من خیلی خوب هستم واکنش خشونت انجام نمیدم اون اشتباه کرده من نبایدخشونت داشته باشم کنترل ذهنم انجام میدادم خداروشکر بهترشدم
سپاسگزارم استادعزیزم وهمه دوستان گل سایت بهشتی
خوشبخت سعادتمندوسالم پیروزباشید
درپناه حق
گام هشتم- پروژه خانه تکانی ذهن
سلام و درود
یه کلید تو این فایل پیدا کردم! امیدوارم باهاش درهایی که بسته ست باز بشه.
عمدا و مؤکدا میگم درهایی که به روم بسته ست.
بارش متن پایین تو ذهنم ازونجایی شروع شد که استاد گفت:
خیلیا وقتی به دنیا اومدن خودشونو در جریانی دیدن که هر کجا میبردتشون، اونا هم باید میرفتن باهاش.
کل اشتباهات فکری بشر ازینجا شروع میشه که فک میکنه قدرتی در مورد خلق زندگیش نداره…
———–
این اگاهی یه خاطره ازون زمانی که کوهنوردی میکردم یادم اورد؛
خلاصه بگم؛ تو سربالایی قله، باد بحدی میوزید که میخاست کفش و لباسا و کوله رو ازم بکنه! مجبور شدیم ساعتی پشت تخت سنگی بمونیم تا شرایط مساعد بشه و…
اونجا ذره ای از قدرت طبیعت دیدم.
اینکه مقابلش هیچ هستیم.
و
جریان باد مصداق یه چیز سادست از نوسانات و اتفاقات زندگی.
من به دنیا اومدم و خودم در جریانی دیدم که تا این لحظه به هر نوعی با خودش داره میبرتم…
چجوری برخلافش حرکت کنم؟؟؟
چجوری وقتی راهی نمیبینم، ازین شرایط خارج بشم؟؟
لدفا حرف از تلاش نزن که…
—–
خب.
تو این کامنت میخام به واکاوی همین موضوع بپردازم چون حقیقتا انچنان درکی ازینکه استاد میگه رو شونه های خدا نسشتم و اون کارامو انجام میده. تو یه جاده جنگلی زیبا، سوت زنان درحال رسیدن به خواسته هامم ،،، ندارم…
بنده اجبارا در کوهستانی سرد با پای برهنه در حال کشیدن گاری زهوار در رفته شرایطی هستم که بهم تحمیل شده.
( البته اینجوری که میگم نیست اما خبع )
———-
+ گام اول قبول میکنم چون اینجوری فک میکردم این شده زندگیم،میخام تست کنم جور دیگه ای فک کردن را،به امید تغییر. حالا چجوری؟
– راجبش بنویس.
+چی بنویسم؟
– هرچی تو فکرته الان.
+ شاید بی ربط باشه اما این تو ذهنمه: درد دندون نکشیدی که عاشقی یادت بره.
– نه اتفاقا فک میکنم عبارت بالا یکی از باورای محدودته که ربط داره به این ماجرا.
+ خدایا کمک کن تا بتونم حلش کنم
—————
– راهش دیدن زیبایی ها و نعمتایی که الان داری.
+ حقیقتا همش ضدحاله و ناکامی. به قول شاعر:
درد دندون نکشیدی که عاشقی یادت بره.
– عشق یه حالت درونیه. شاید تو شرایطی کمرنگ بشه اما از بین نمیره. دندون درد علاج داره، نهایتا میکشی میندازیش دور. اما عشق و تمایل به رشد را مگه میشه از دلت بکنی بندازی بیرون؟
+ اوکی حرفت درست. حالا چکار کنم؟
– یواش یواش یاد میگیری. در این گام فارغ ازینکه حق با تو هست یا نه، فارغ از هرچیزی، باید بتونی با ناخواسته هات درگیر نشی. بهشون توجه نکنی.
+ عامو حرفی بزن که بشه انجامش داد. در مثال درد دندون،،،، من بهش توجهی ندارم اونکه دهنم سرویس کرده با قدرت تو توجهمه.
– در مثال واقعی دندون درد : درد مقطعی هست گاهی کم میشه گاهی زیاد. میشه قرص استامینیفن/ژلوفن بخوری دردو کنترل کنی.
تو زندگی واقعی هم ژلوفن هست.
ژلوفن = یاداوری مرگ، نذار اون خواسته واست مهمه بشه.
ژلوفن = نذار اون خواسته واست حیاتی بشه و به نوعی بگو اگه نشه نمیمیرم کع.
ژلوفن= یاداوری اتفاقات خوب گذشته
ژلوفن= گذاشتن تارگت های جدید و دردسترس
ژلوفن= بیخیالی. بزن به در علی بی غمی. جدی نگرفتن. ادای دیوانه ها رو درار.
+ باشه چشم. نکته دیگر هست؟
– یه نکته زیر فقط.
مثالی که ابتدای کامنت نوشتی تشبیه درستی نبود، یک طرفه حکم صادر کردی.
درسته هیچ جوره نمیشد جلوی اون تند باد یا به طور کلی قدرت طبیعت واستاد اما میشه خودت باهاش هماهنگ کنی.
خودت منظورم میفهمی. مقلطه الکی نکن.
هیچ تند باد و طوفانی تا ابد تو زندگیت نمونده.
قبول میکنم چند مدتی شرایط نابسامان هست اما میشه از استراتژی شرایط بحرانی استفاده کردو ازین مرحله گذشت.
در پایان امیدوارم خدا کمکت کنه.
قبول میکنم بدون فضل و حمایت خدا تو این بازی میبازیم، همونطور که یوسف گفت:
رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ ۖ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَکُنْ مِنَ الْجَاهِلِینَ…
2070
بنام الله یکتا
سلام خدمت تمام دوستان عزیز
گام 8
ذهنیت خالق یا ذهنیت واکنش دهنده
اگر مثل بقیه ی مردم فکر میکنید و مثل اون بقیه
مردم عمل می کنید شماهم نتیجه ی همان مردم
را میگیرید .
من باید در هر لحظه سعی و تلاشم این باشه
که افکارم کانون توجهم را به سمتی ببرم
که به من احساس شادی لذت و آرامش بیشتری میدهد .
مثال ،
من مدتی پیش رفتم باشگاه و دیدم خب افراد
به جای اینکه تمرکز خودشونا بذارن روی تمرین
فقط میان وقت بگذرونن و دنبال ی گوشی باشن
برای صحبت درباره اخبار منفی
و هی دیدم دونفر اون طرف راجب گرونی میگن
دونفر اون طرف راجب سیاست و ….. حرف میزنند
خلاصه منم آگاهانه دیگه Airpod بردم میذاشتم
تو گوشم هم فایل گوش میکردم هم قشنگ تمرین میکردم و میومدم که اصلا نشنوم بقیه چی میگن
که تازه بخابم هی کارم سخت تر بشه برای
وردی های مثبت و البته هرچی آدم کار میکنه
روی خودش کمتر این اخبار را میشنوه و هدایت
میشه به شرایط و آدم های بهتر ولی هرچی
آدم بتونه جلوی ورودی هارا بگیره خب
عالی تره چون ذهن سریع میخاد جفتک بندازه.
و الان هم بعد از این فایل به خودم گفتم من باید
جریان زندگیما بسازم با توجه به چیز های خوب.
ن اینکه جریان زندگی منا ببره.
من باید کانون توجهم را کنترل کنم قبول دارم
کار راحتی نیست اما با هر روز تمرین کردن مثل غذا خوردن ن اینکه ی روز باشه ی روز تمرین نکنیم
باید هر روز تمرین تمرین تمرین کنیم تا قوی تر بشیم و ذهن بهتر و بهتر عمل کنه مثل هر ورزش دیگه ای که با تمرین قوی تر میشیم
پس نباید ناامید بشم و با ایمان و باور حرکت کنم.
و هر کسی هم که در هرجای جهان به هر موفقیتی
رسیده کسی بوده که تونسته ذهنشا کنترل کنه .
چون با هر منطق و دلیلی اصلا مهم نیست چه قدر بزرگ باشه اگر به چیزی توجه میکنی که نمیخای
داری با دست خودت همونا در زندگیت به وجود میاری مثل آتش مهم نیست واسه چی دستتا
میکنی تو آتش اگه دستت رفت میسوزی .
ما باید آگاهانه سعی کنیم به چیز جالب توجه کنیم
و جهان بدون تردید این کار خداونده بدون تردید
جای مارا عوض میکنه و به جای بهتری میرویم.
وقتی که مثل بقیه فکر نمی کنیم به خدا
مسیرمون از بقیه جدا میشه .
جوری باید تمرکز کنیم روی زیبایی ها
که خبرهای خوب برای ما تمام نشدنی ،
و همیشگی باشد .
عاشقتونم .
درود بر استاد عزیزم و دوستان هم مسیر
من اولین باره که این فایل رو گوش میدم، خب سالها از اون روز گذشته و به هر حال الان ذهن نسبت به اون موقع آروم تره و قضاوت ها کمتر..
من کاری به کلیت این داستان ندارم ولی واقعا درسته که ما برای زندگی بهتر و آروم تر باید جزئی از کل نباشیم توی این مسائل،، من خودم تو اون دوران خیلی تحت تاثیر بودم و ناراحت و قضاوت گر…
باید ذهن رو کنترل کرد تا نتایج متفاوت گرفت، تمام عمرمون توجهمون روی چیزهایی بوده که دلمون نمیخواسته، هر روز راجع بهش حرف زدیم و بهش فکر کردیم و بارها و بارها دعوتشون کردیم به زندگیمون..
خب واقعا دیگه بسه، من خودم با اینکه میدونم خیلی باید کار کنم رو خودم اما، آگاهانه توجهم رو میزام روی چیزایی که دوست دارم، مطمئنم با تکرار و تمرین به حال خوب دلخواهم حتما میرسم،،
ممنونم از آگاهیهای شما و هدایت خداوند
خداوند را سپاسگزارم که زنده ام و نفس میکشم
سلام
این هم از هشتمین خانه تکانی ذهن
کامنت روز هشتم
شکر خدا که این آگاهی ناب رو هم شنیدم .. استاد چنان با منطق و روان توضیح دادند که ذهن من به راحتی پذیرفت که هیچ کس رو نباید قضاوت کنم
استاد شما واقعا این درک و بینش عمیق رو نسبت به هر مسئله ای چه طور دریافت کردین
خیلی خیلی نگاهتون نسبت به همه چیز با بقیه فرق داره
انگار خدا شما رو مخصوص برای ما فرستاده تا مثل یه چراغ راه رو برامون روشن کنید
خیلی از خدا سپاسگزارم که با شما آشنا شدم
بنام خدا
سلام و درود به همه
مدتی هست که فایلهای رایگان رو گوشمیدم، اولش قروقاطی و بعد پروژهها رو شروع کردم، پروژه تغییر را در آغوش بگیر رو دنبال میکنم و مهاجرت به مدار بالاتر گوشدادم و بعد دو سه شبه دارم این پروژه خانه تکانی ذهنو گوش میدم تا رسیدم به این فایل، و متوجه شدم با استفاده از آموزههایی که قبلا ازتون شنیدم سالهاست تلوزیون و اخبار و این فضاها رو تعطیل کردم و الان چند ساله که حتی چیزی درباره درگیری و اعتراض و… از هیچکس نمیشنوم، مثلا اصلا نمیدونستم رئیس جمهور کیه وقتی که انتخابات بود یا الان باید آگاهانه فکر کنم تا یادم بیاد کیه. برای خیلیا هم خنده داره، یا زمانی از بابام شنیدم رئیس جمهور کشته شده گفتم خب خدابیامرزه کی بوده حالا؟! و وقتی همین چند وقت پیش جنگ 12 روزه بود اصلا توی این فضاها نبودم و از کسی چیزی نمیشنیدم و مسافرت بودم، الان هم سه ماهه به شهری مهاجرت کردم که تا حالا از هیچکس درباره این موضوعات چیزی نشنیدم و الان که دقت میکنم حتی همسرم با این که قبلا مثل من توی این چیزا بوده اونم مثل من اصلا توی این بحثا نیست. چه نعمت بزرگیه که من متوجهش نبودم و خداراشکر خوشحالم که آرومم و جزو اون دسته از افراد نیستم.
اینکه اگه با هر منطقی گله و شکایت و اعتراض کنی همونو بدست میاری و اگه شکرگزار باشی همونو بدست میاری خیلی قانون جاافتادهایه برام، بارها بوده ناشکری کردم و به مسئله ای فکر میکردم و بازم تجربش کردم و بارها که خدارو شاکر بودم و بازم تجربش کردم.
درباره اشتباه و قضاوت قبلا خیلی خودمو سرزنش میکردم ولی الان بلطف خدا خیلی توی این مورد بهترمو براحتی خودمو میبخشم.
من فهمیدم که خیلی از نتایج رو سالهاست دارم و برام عادی و پایدار شده مثل خیلی از رفتارها و ویژگیهای شخصیتیم اما نسبت بهشون بیتوجهم و برام اهمتی نداشتن درحالی که باید بهشون توجه بشه و بخاطرشون شاکر باشم.
استاد عزیزم سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
سلامممم دستان خوب سایت ببخشید من یه یکی دو روزی خیلی کم رفتم تو دیوار ولی برگشتم
خوب امروز من کاملا به چش خودم دیدم که چقدررررر خالق هستم و اصن یه اتفاقی افتاد توی روابطم که اصن فک میکردم نمیشه اما شدش و خوی خیلیییییی صکرگذااارم بابتششش
خوب امروز روز خیلییی خوبی بود تا مقدار زیادی و خیلیییی خوب شدش خیلییی ایمان من بیشتر تر تر شدشش و خیلی با توحید خداوند خیلیییی بیشتر ایمان آوردم
خوب من دوتا آگاهی بهم رسید توی این چند روز
آگاهی اول که من باید بتونم توی خواسته ای که دارم به وضوح برسم و دقیقاااا بدونم چی میخوام کا بتونم شاخ برگ اا رو بزنم
گزینه بعدی به راه حل هایی که اول کار بهم داده شده نچسبم و بدونم اونمال همون لحظه بوده که اون اتفاق افتاده
خوب مورد بعدی این که خداوند به من آگاهی هایی میده با کنترل کانون توجهم که قبلا اصن نبوده
و ایده هایی میده که توی همون لحظه انجام شدنیه و اگر ایده ای برام خیلی سخته انجام دادنش و خیلی مقاومت دارم لزومی نداره انجامش بدم و فقط باید روی خودم کار کنم تا ایده های ساده و کاملا در دست رس بیادش
و زندگی با کنترل کانون توجه به شکل عجیبی تغییر میکنه اما نه یا روزه 180 درجه
روز اول یک درجه شاید حتی نیم درجه ولی اگه ادامه بدی میرسی جایی که تکاملتو رعایت کردی و میرسی به تصاعد و هر روز کلی زندگیتدبهتر میشه البته توی اون لحظه شاید برات همون نیم درجه باشه اما همون نیم درجه خیلی تغییرات بزرگ تری ایجاد میکنه
و فقط باید ادامه بدی امروز فک کنم روز 7 یا 8 هستش و من بینهایتتتتت خوشحالم که توی این مسیرم و ه روز دارم بهتر تر میشم
و میدونم زمانی که واقعا تغییر کنم جهان اطرافم تغییر میکنه و لازم به انجام کار های عجیب غریب نیس
سلام و درود به استاد و خانم شایسته عزیز و دوستان هم فرکانسی من.
خدوندا من فقط تورو میپرستم و فقط از تو هرچیزیو که خواستم طلب میکنم. من فقط از تو کمک میخوام، من فقط از تو توقع دارم .
خدایا من دلم میخواد فقط با تو ببندم. تو بشی مدیر برنامه های من تو بشی مشاور من دایتگرو حمایتگر من تو بشی پارتی من. تو پروردگاری هستی که این جهان و خاق کرده و هدایتش میکنه تو مالک یوم الدین هستی کی قدرتمند تر تو؟!من با تو که باشم به هرچیزی که بخوام میرسم با هیچکدوم از بنده هات شریک نمیشم و فقط میخوام با تو تیم بشم تو قوی ترینی قدرتمند ترینی عالم ترین و داناترینی و …
خدایا ازت سپاسگزارم که بهت احساس نزدیکی میکنم حست میکنم با من حرف میزنی نشونه هاتو بهم نشون میدی قبلا همیشه میگفتم چرا احساس نمیکنم که هدایتم میکنی چرا متوجهش نمیشم ولی الان به وضوح صداتو توی ذهن و قلبم میشنوم با ایده هایی که بهم میدی با اتفاقاتی که بهم یادآوری میکنی خدایا ازت سپاسگزارم.
خدایا ازینکه امروزم اینجا هستم و آگاهی های این فایل رو در قالب نکات مینویسم تا هرموقع که خواستم بهشون دسترسی داشته باشم واقعا ازت سپاسگزارم.
امروز یک اتفاقی واسم افتاد یک کار بانکی داشتم خودم نمیتونستم برم زنگ زدم خاله ام گفتن میشه یکی از کارمنداتو بفرستی بانک کناریتون فلان کارو بکنه واسم یهو شرو کرد به تند حرف زدن که ما مشتری داریم شلوغیم نمیشه و این حرفا ، اگر قبلا بود با یک لحن تند منم جوابشو میدادم و جوری باهاش حرف میزدم که انگار وظیفشه و چیمیشد اگر انجام میداد و پس خاله بدرد چی میخوره و این حرفا اما دقیقا توی یک ثانیه یادم افتاد که مسئولیت زندگی من 100٪ با خودمه اون وظیفه ای در قبال من نداره من فقط باید از خداوند توقع داشته باشم بحث و جدل نکنم با کسی احساسمو خوب نگه دارم همش توی یک ثانیه اتفاق افتاد و همنجور که اون با لحن تند داشت با من حرف میزد فقط گفتم باشه باشه ایراد نداره خداحافظ اصلا احساسم بد نشد و داشتم دنبال یک راه حل میگشتم که چیکار کنم و اینا حدود پنج دقیقه ای گذشت خاله م زنگ زد و با لحنی که آروم بود گفت فلانی و فرستادم کارتو انجام بده همون لحظه که داشتم ازش تشکر میکردم گفتم خدایا ازت سپاسگزارم این کارتو بود ها اینو تو انجام دادیا من میدونم و خیلی احساس خوب گرفتم انگار اینکه آگاهانه این موردا رو تجربه کنی خیلی لذت بخشه هم باور هام داره قوی تر میشه هم خودم احساس قدرت بیشتری دارم احساس اینکه میتونم خلق کنم خدایا بابت این تجربه لذتبخش ازت سپاسگزارم.
یک جمله ای که تا الان توی هر فایل استاد تاکید داشتن روش:
اگر مثل اکثریت جامعه فکر میکنید و مثل اونا عمل میکنید و واکنش نشون میدید پس مثل همون بقیه هم نتیجه میگیرید.
افکار اکثر جامعه اینکه اوضاع کشور روبه وخامتی هستش که هرروز داره بدتر و بدتر میشه دلار گرون تر میشه گرونی بی داد میکنه مردم نون ندارن بخورن و همه دارن همین حرفا رو میزنن و گله میکنن و مثال های زیادی رو میارن که بگن اوضاع و شرایط چقدر بده یا توی بعد کوچیکتر خانواده از مشکلات خانوادگی میگن و ناله میکنن و غر میزنن نفرین میکنن .
این آدما اگر به همین شکل ادامه بدن همیشه شرایطشون بدتر و بدتر میشه این ادم ها مسولیت زندگی خودشون انداختن گردن بقیه و مسئولیت قبول نمیکنن و نتیجه شونم همیشه گرفتاری بدبختی و شرایط بد هستش.
پس من باید کارهایی رو انجام بدم که مثل بقیه نتیجه نگیرم. مسئولیت زندگی خودمو قبول کنم به دنبال توجیح و بهونه نباشم و به دنبال تغییر باور هام باشم روی افکارم تمرکز کنم و به دنبال رسیدن به احساس خوب باشم توی شرایطی که بقیه بلا و مصیبت و سختی و جهنم میدوننش.
چون کانون توجه و افکار ماست که زندگی مارو رقم میزنه آگاهانه تلاش کن که به چیزهایی توجه کنی که به تو آرامش بدن احساستو بهتر و بهتر کنن تا به احساس خوب برسی.
همه مون این حرف استاد رو توی جامعه های مختلف تجربه کردیم که مردم منتظرن یه اتفاق بیوفته و راجع بهش صحبت کنن که معمولا اون اتفاقات اتفاقات ناخواسته هستن و اصلا جالب نیستن انگار که مردم نگرانی و استرس و دوست دارن غر زدن و گله کردن از اینو و اونو دوست دارن.
توی خانواده ما راجع به یک مسئله کوچیک انقدر صحبت میکنن همه از صبح تا شب یک مسئله بسیار کوچیک رو تا شب تبدیلش میکنن به یک معضل من اینو توی خانواده خودم کامل به چشم دارم میبینم ولی مثلا من توی یک مسابقه بین المللی شرکت کردم مدل طلا هم آوردم ولی خداشاهده 10 دقیقه هم مفید راجع بهش صحبت نشد. احساس میکنم اطرافیانم مغزشون اعتیاد داره به مشکلات به نگرانی ها و اخبار بد به بحث و جدل درگیری و در نهایت بیماری های مختلف.
من دقیقا وقتی که اومدم به سمت این دوره ها واقعا دلیلم این بود که من نمیخوام مثل خانوادم بشم من نمیخوام اینقدر مریض بشم.
برای کنترل کردن ذهنمون، برای اینکه خودمونو آروم کنیم و بتونیم از زاویه دیگه ای به موضوع نگاه کنیم که احساس مون به سمت بهتر شدن بره برای برای ذهنمون دلایل منطقی بیاریم و مثال بزنیم.
در همه شرایط میتونی جوری فکر کنی که بتونی ذهنتو کنترل کنی اینو یادت نره.
هروقت خواستی کسی رو قضاوت کنی اول به خودت نگاه کن و به خودت یاد آور شو که خودت توی شرایط مختلف بارها و بارها اشتباه کردی و از خودت بپرس اگه من جاش بودم اون اشتباه و ممکن بود انجام بدم؟؟؟
او در صورتی میتونی کسیو قضاوت کنی که تا حالا اشتباه و خطایی نکرده باشی. و در همه موارد باید به خودمون بگیم من جای فلانی نیستم و اصلا نمیخوام همچین چیزیو تجربه کنم پس فکرمو درگیر نمیکنم و توجه مو روی چیزایی که میخوام توی زندگیم اتفاق بیوفته میذارم.
وقتی مثل بقیه فکر نکنید عمل نکنید شرایطتون از بقیه متفاوت و جدا میشه.هرچقدرروی خودتون کارکنید به جهای بهتر و بهتری هدایت میشید و ادمای دری وری کمتری توی زندگیتون میاد.
اگر با هر منطق و دلیلی، به چیزی توجه میکنی که نمیخوای توی زندگیت اتفاق بیوفته داری با دست خودت همون شرایط رو وارد زندگیت میکنی.
اصلا مهم نیست که چقدر دلایل قانع کننده ای داری برای اینکه به این موضوع ناخواسته توجه کنی.
مثالش میتونه این باشه که با منطقی ترین دلایل هم اگر دستتو بکنی توی آتیش میسوزی اینکه مثلا دلیلت نجات جون یک نفره و این خیلی قانع کننده اس اما بازم میسوزی.
اگری بری توی فضای مقاوت کردن ، درگیر شدن و بحث و جدل کردن با بقیه در یک کلام به اون چیزی که نمیخوای داری توجه میکنی و دعوتش میکنی به زندگیت.
آگاهانه سعی کن به شرایط ناجالب توجه نکنی و به شرایطی که بهت حس خوب میده توجه کنی اونوقت جهان بدون ترید جای شمارو از لحاظ فیزیکی عوض خواهد کرد که دیگه اون شرایط رو تجربه نکنی.
انتقام:
یادتون باشه که هروقت بخوایم به کسی ضربه بزنیم ، اول به خودمون ضربه میزنیم و اول خودمون آسیب میبینیم.
اگر روی خبر های بد تمرکز کنید، خبر های بد تمومی نخواهند داشت باید یک جوری تمرکز کنید که خبر های خوب تموم نسدنی بشن توی زندگی تون.
اتفاقات خوب، شرایط خوب، ارتباطات خوب و … رو بشتر کنید توی زندگیتون و بیشتر راجع بهش صحبت کنید.
نظر استاد راجع به اینکه بهترین فایل بهترین کتاب و … چیه؟
زمانی شما دارید تغییر میکنی در مسیر درست، هر آگاهی که بهش نیاز داشته باشید که شمارو یک مرحله بالاتر برید خداوند توی مسیرتون قرار میگیره و جهش میکنید اونجا میگید این بهترین فایلی بود که شینیدم بعد میری جلوتر و بازم تغییر میکنی و به اون مرحله جهش دوباره یک اگاهی دیگه ای در مسیرتون قرار میگیره و اون فایل دیگه میشه بهترین فایل و این ادامه پیدا میکند.