live | ذهنیت خالق یا ذهنیت واکنش دهنده
سرفصل آگاهی های این فایل شامل:
- اگر مثل اکثریت جامعه فکر کنی و کانون توجه شما مثل آنها عمل کند، همان شرایطی را تجربه می کنی که اکثریت تجربه می کنند؛
- به جای واکنش به اتفاقات نادلخواه، کانون توجه خود را معطوف به آنچه کن که می خواهی؛
- منطق هایی برای “روی برگرداندن” از ناخواسته ها؛
- من باید جریان زندگی ام را با کانون توجه ام بسازم نه اینکه با موجی پیش بروم که حاصل باورهای محدود کننده اکثریت جامعه است؛
- ذهنیت خالق یعنی: مراقبت از کانون توجه؛
- اکثریت جامعه، از صلح درونی با خود خارج شده اند؛
- هر وقت خواستی از آدمها ایراد بگیری، از خودت بپرس: “آیا تاکنون اشتباه کرده ام؟”، اگر جواب منفی بود، آنوقت به خودت حق قضاوت بده؛
- کنترل ذهن یعنی: واکنش نشان ندادن به اتفاقات نادلخواه؛
- وقتی از اتفاقات نادلخواه اعراض کنی و به آنچه می خواهی توجه کنی، از بدنه جامعه جدا می شوی؛
- خداوند در لحظه، به نیازها پاسخ می دهد؛
- به اندازه ای که ساز و کار جهان را درک می کنی و به آن درک عمل می کنی، با خداوند هماهنگ می شوی؛
برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری live | ذهنیت خالق یا ذهنیت واکنش دهنده164MB31 دقیقه
- فایل صوتی live | ذهنیت خالق یا ذهنیت واکنش دهنده30MB31 دقیقه












گام هشتم- پروژه خانه تکانی ذهن
سلام و درود
یه کلید تو این فایل پیدا کردم! امیدوارم باهاش درهایی که بسته ست باز بشه.
عمدا و مؤکدا میگم درهایی که به روم بسته ست.
بارش متن پایین تو ذهنم ازونجایی شروع شد که استاد گفت:
خیلیا وقتی به دنیا اومدن خودشونو در جریانی دیدن که هر کجا میبردتشون، اونا هم باید میرفتن باهاش.
کل اشتباهات فکری بشر ازینجا شروع میشه که فک میکنه قدرتی در مورد خلق زندگیش نداره…
———–
این اگاهی یه خاطره ازون زمانی که کوهنوردی میکردم یادم اورد؛
خلاصه بگم؛ تو سربالایی قله، باد بحدی میوزید که میخاست کفش و لباسا و کوله رو ازم بکنه! مجبور شدیم ساعتی پشت تخت سنگی بمونیم تا شرایط مساعد بشه و…
اونجا ذره ای از قدرت طبیعت دیدم.
اینکه مقابلش هیچ هستیم.
و
جریان باد مصداق یه چیز سادست از نوسانات و اتفاقات زندگی.
من به دنیا اومدم و خودم در جریانی دیدم که تا این لحظه به هر نوعی با خودش داره میبرتم…
چجوری برخلافش حرکت کنم؟؟؟
چجوری وقتی راهی نمیبینم، ازین شرایط خارج بشم؟؟
لدفا حرف از تلاش نزن که…
—–
خب.
تو این کامنت میخام به واکاوی همین موضوع بپردازم چون حقیقتا انچنان درکی ازینکه استاد میگه رو شونه های خدا نسشتم و اون کارامو انجام میده. تو یه جاده جنگلی زیبا، سوت زنان درحال رسیدن به خواسته هامم ،،، ندارم…
بنده اجبارا در کوهستانی سرد با پای برهنه در حال کشیدن گاری زهوار در رفته شرایطی هستم که بهم تحمیل شده.
( البته اینجوری که میگم نیست اما خبع )
———-
+ گام اول قبول میکنم چون اینجوری فک میکردم این شده زندگیم،میخام تست کنم جور دیگه ای فک کردن را،به امید تغییر. حالا چجوری؟
– راجبش بنویس.
+چی بنویسم؟
– هرچی تو فکرته الان.
+ شاید بی ربط باشه اما این تو ذهنمه: درد دندون نکشیدی که عاشقی یادت بره.
– نه اتفاقا فک میکنم عبارت بالا یکی از باورای محدودته که ربط داره به این ماجرا.
+ خدایا کمک کن تا بتونم حلش کنم
—————
– راهش دیدن زیبایی ها و نعمتایی که الان داری.
+ حقیقتا همش ضدحاله و ناکامی. به قول شاعر:
درد دندون نکشیدی که عاشقی یادت بره.
– عشق یه حالت درونیه. شاید تو شرایطی کمرنگ بشه اما از بین نمیره. دندون درد علاج داره، نهایتا میکشی میندازیش دور. اما عشق و تمایل به رشد را مگه میشه از دلت بکنی بندازی بیرون؟
+ اوکی حرفت درست. حالا چکار کنم؟
– یواش یواش یاد میگیری. در این گام فارغ ازینکه حق با تو هست یا نه، فارغ از هرچیزی، باید بتونی با ناخواسته هات درگیر نشی. بهشون توجه نکنی.
+ عامو حرفی بزن که بشه انجامش داد. در مثال درد دندون،،،، من بهش توجهی ندارم اونکه دهنم سرویس کرده با قدرت تو توجهمه.
– در مثال واقعی دندون درد : درد مقطعی هست گاهی کم میشه گاهی زیاد. میشه قرص استامینیفن/ژلوفن بخوری دردو کنترل کنی.
تو زندگی واقعی هم ژلوفن هست.
ژلوفن = یاداوری مرگ، نذار اون خواسته واست مهمه بشه.
ژلوفن = نذار اون خواسته واست حیاتی بشه و به نوعی بگو اگه نشه نمیمیرم کع.
ژلوفن= یاداوری اتفاقات خوب گذشته
ژلوفن= گذاشتن تارگت های جدید و دردسترس
ژلوفن= بیخیالی. بزن به در علی بی غمی. جدی نگرفتن. ادای دیوانه ها رو درار.
+ باشه چشم. نکته دیگر هست؟
– یه نکته زیر فقط.
مثالی که ابتدای کامنت نوشتی تشبیه درستی نبود، یک طرفه حکم صادر کردی.
درسته هیچ جوره نمیشد جلوی اون تند باد یا به طور کلی قدرت طبیعت واستاد اما میشه خودت باهاش هماهنگ کنی.
خودت منظورم میفهمی. مقلطه الکی نکن.
هیچ تند باد و طوفانی تا ابد تو زندگیت نمونده.
قبول میکنم چند مدتی شرایط نابسامان هست اما میشه از استراتژی شرایط بحرانی استفاده کردو ازین مرحله گذشت.
در پایان امیدوارم خدا کمکت کنه.
قبول میکنم بدون فضل و حمایت خدا تو این بازی میبازیم، همونطور که یوسف گفت:
رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ ۖ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّی کَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَکُنْ مِنَ الْجَاهِلِینَ…
2070
در مدار ۵۶ ام “تحول زندگی من”فصل۲
////////////////////
هرکسی هرجایی به هر موفقیتی رسیده … ارزش فعل ، قدرت کنترل ذهنه که در اون زمینه بکار گرفته شده …نه اون نتایج…
نتیجه ممکمه از بین بره اما اونی که توانایی کنترل ذهن داره میتونه بار دیگه چه بسا بهترشو بدست/خلق کنه…
کسی موفقه که بتونه ذهنشو کنترل کنه/این اساس هر دستاوردیه و هیچ انسان موفقی نمیتونه نقضشو ثابت کنه…
این یکی از سنت های الهی ه که تغییر نمیکنه …
فرق انسان و حیوان در همینه …بجای واکنش و عکس العمل ، قدرت خلق شرایط ایده آل رو داره…
اشرف مخلوقاته چون توانایی کنترل ذهن دارم …
رسیدن به همه موفقیت ها از کنترل ذهن شروع میشه…
اگه همه میتونستن ذهنشونو کنترل کنن، الان همه ثروتمند و موفق بودن…
انسان به دنیا میادو رشد میکنه . به مرور باورها و جریانات جامعه ممکنه اونو درگیر کنه وقتی به خودش میاد که شده ابزار یا حمال یا هر چیز بد دیگه!
قاطی جریانات دیگران نشو..همرنگ جماعت شدن ؟؟؟!!!؟؟
این سبک اشتباهه قاعده بازی چیز دیگس.
.. من در کالبد جسمانی یک انسان چند روزی اومدم این دنیا تا تجربه ای تازه و “زندگی” کنم نه فقط زنده بمونم…
سوء استفاده و تجاوز به هزار پوزیشن توسط اطرافیان، جامعه، سیاست و… ممکنه انجام بشه…
من نباید خودمو در اختیارشون قرار بدم… “” فروج”” الان واسم چندین معنی پیدا کرد…
لفروجهم حافظون : قدرت شنوایی و گوش رو هم شامل میشه
لفروجهم حافظون : توانایی دیداری و دو چشم رو هم شامل میشه
لفروجهم حافظون : قدرت چشایی و بویایی رو هم شامل میشه
لفروجهم حافظون محدود به اندام های جنسی نیمشه…
کنترل همه ورودی های وجودمه…
میخاام چشم و گوشم باز بشه، ببینیم… بفهمم…بدونم…
تعهد بی قید و شرط بعدی که به خودم چند روزه دادم بیشتر عمل کردن به این گفته هاس…
قول میدم اجازه ندم جریانات اطراف و جامعه منو مثه برگ در باد بچرخونه و هرجا و هرکار دلش خواست باهام بکنه….
من میخام زندگی کنم ….
تصمیم گرفتم باور محدودکننده قبلی محرم/نامحرم رو فراموش کنم…چقددددررر مقید بودم هیچ قسمتی از بدنم با بدن جنس مخالفم تحت هیچ عنوان تماس پیدا نکنه…
ازین به بعد هرچیزی که حس بد بده بهم نامحرمه …
نامحرم ینی هر حرفی،هر کاری،هر خوراکی حتی هر پوشاکی که حس بد بهم بده.
ورودی های ذهنم به هرکسی محرم نیس
حریم خصوصی رو میخام مجدد خودم تعریف کنم…
..
میخام مجدد خدا و دین رو بشناسم…
صدبااااار شنیدم : مسلمان شو ، مسلمان شو ، مسلمان
برو ، هر ، لحظظظه ، ایمان تازه گردان
این مرحله از زندگیم ، ، ، همه چیز خداست…
همه چیز شکلی از انرژیه…
همه چیز خداست…من خدا هستم…
اصلا خدایی وجود نداره من تعریف میکنم واژه ها و ارزشها رو…
من هنجارهارو مشخص میکنم…
نجوا : هوووووو هوا برت نداره بچه
یادت بیاد از فرعون که گفت انا ربک العلی…و میدونی چه بلایی سرش اومد ؟؟
من : شنیده های قبلنو ریختم تو جوب.
بازهم نمیدونم …
رب ؟
خدای درون ؟
من ؟
غرور ؟ تکبر ؟
ضلالت ؟
نننننننه حسم خوبه ، اروممم ، الان تو عین هدایتم…
من اشتباه فهمیدم….
خدای درونم ، ، عزیزم ، هدایتگرم به سمت رشد و تعالی و ثروتها من به خودم ظلم کردم …
اگه راهنمایی تو نباشه من خیلی بدبخت و بیچاره ام… ازت سپاسگذارم که برگشت منو میپذیری و بیش از پیش منو به سمت سعادت در دنیا و اخرت هدایت و بهره مند میشم به حسنات ، لذت ها وثروت ها و آرامش و رضایت…
نجواهام میگه بی رحم شدی
رحم ؟ وجدان ؟
شیب ؟ بام ؟
میگم نننننه توحیدی شدم…
یقین دارم ” ان علینا للهدی …
هولاء و هولاء من عطا ربک…
میخااااام ثروتمند بشم چون تشنه درک بیشترم…میخاااام پولدار بشم چون میخام در مورد فی الاخرت حسنه و قناعذاب النار ، هم بدونم…
میخاااااااااااام خالق زندگیم باشم
من مال خومم
میخام داد بزنم…
خوب احساس میکنم … فصل جدیدی از توکل به رب داره تو زندگیم شروع میشه…
قبلا با حملات انتحاری و مقابله و درگیری ، بخش هایی از ذهنم که باهام هم سو نبود تخریب میکردم، ازین به بعد فقط میخام شاهدی یا اعراض کنم
این منم که با فرکانس هام جریانی برای زندگیم خلق میکنم،فکر میکنم چی میخام،فرکانس مناسبشو پیدا ، ارسال، مداومت در ارسال ارتعاش یا سیگنال و خود به خود و به راحتی وارد زندگیم میشه…
باورم به این قسمت نوشته الان ۵۰درصده چون نتایج ملموس کسب نکردم اما دلم میگه راهش همینه
” آگاهانه” چیزایی رو ببین،درمورد چیزایی حرف بزن که میخای تجربش کنی.
(یک معجزه رخ داد!الان !من یحث لایحتسب..ایمانم ۱۰۰ درصد شد گزارشش به همین تاریخ تو دفتر خاطر)
..
خدای درونم ازت میخام دوچشم بینا تر و دو گوش شنوا تر و حواسی آگاهتر به نعمت ها و نشونه ها در وجودم فعال کنی/
گویا اعراض کردن از ناخواسته ها یه شجرست که چند شاخه داره…
پاشنه آشیل همه ادماس .همممممه
چندین و چند ایه انرژی کل گفته تو تنها مبشرا و نصیرا هستی…
چند بار گفته لا تحزن … ؟؟ فاعرض عهنم…
یادگیری و بکارگیری قانون از همین مداومت و تکرار بدست میاد..
من عاشق همزمانی و اصل تصاد م
کم کم یه احساسی هم به اصل تکامل دارم پیدا میکنم
ساقیا می ده که رندیهای حافظ فهم کرد
آصف صاحب قران جرم بخش عیب پوش
استادجان جسارتا اگه توجه و تشویقی بود، لطفا اون علامت سبز رو کنار دیدگاهم قرار نده،
قرار ن ندینش- میخام باورم تقویت بشه: تحسین و تائید ” خودم ” بشدت کافیه.
متشکرم
+۱۸۱