live | "توحید" و فعال کردن قدرت خلق درونی - صفحه 117

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | "توحید" و فعال کردن قدرت خلق درونی
    195MB
    42 دقیقه
  • فایل صوتی live | "توحید" و فعال کردن قدرت خلق درونی
    39MB
    42 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1956 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهدی حسین جانی گفته:
    مدت عضویت: 262 روز

    سلام خدمت شما استاد عزیز

    به نظر من مسئولیت تمام اتفاقات زندگی یک شخص ،100 درصد به خود طرف برنمیگرده ، چون انسان یک موجود اجتماعی است ، مثلا در یک کار گروهی ، اگر شما وظایف خودت رو به درستی انجام دهی ولی 3 نفر دیگر وظایف خود را بدرستی انجام ندهند ، نتیجه کار اصلا مطلوب نیست ، یا مثلا در یک ماشین اگر تمام اجزا بدرستی کار کنند ولی فقط باطری ماشین خراب باشه ، ماشین اصلا روشن نمیشه ، یا اگر در یک کشتی 100 نفر باشن و فقط ملوان بلد نباشد کشتی را هدایت کند ،ممکن است تمامی آن 100 نفر جان خود را از دست بدهند و هزاران مثال دیگر .

    این نظر من هست شاید اشتباه میکنم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    محمد عبدشاهی گفته:
    مدت عضویت: 262 روز

    خدا یا شکرت

    سلام به همه دوستان و استاد عباسمنش

    من 35 ساله ام تا الان بالای 20 تا شغل عوض کردم

    یا دوستشون نداشتم یا داخلشون شکست خوردم

    با این که خیلی تلاش می کردم نشد

    درگیر اعتیاد شدم خودم هم نمی دونستم ولی برای فرار از واقعیت ، برای فرار از درد ها و رنج معتاد شدم

    و چند سال زدم به جاده کوله گردی کردم از زندگی در جامعه زده شدم

    و جالب اینه که از اعتیاد و بی هدفی، بی انگیزه کی خسته شدم

    دو ماه پیش ترک کردم حتی سیگار هم کنار گذاشته ام

    افسردگی و استرس و اضطراب خیلی شدید داشتم

    و هنوز هم دارم

    از خدا خواسته ام که راه بهم نشون بده

    خیلی اتفاقی یک هفته پیش که داشتم دنبال یه سوال می گشتم داخل اینترنت

    که چی کار کنم حالم خوب بشه ؟

    سایت شما آمد بالا دیدگاه چند تا از بچه ها و راهکارهای که بهشون داده شده بود.

    الان یه هفته است که هر روز فایل ها رو گوش میدم با این که بعضی وقتی هم شک می کنم ولی چون حرف هاتون بهم حال بهتری میده ادامه میدم

    بعد از کلی فرار و بی کاری

    الان سر یه ساختمون به عنوان سرپرست کارگاه با حقوق اداره کار شروع به کار کردم

    چه قدر سخت بود برام شروع کردن دست از فرار بر داشتن و ماندن و ساختن چیزی از خودم

    اما پذیرفته ام مسئولیت زندگی ام جای که وایساده ام

    پذیرفته ام شکست هام

    پذیرفته ام اعتیاد ام تا ترکش کردم

    پذیرفته ام این ذهنی که خودم خرابش کردم نیاز به صبر و تلاش داره تا درست بشه

    پذیرفته ام این جسم من خرابش کردم هر روز صبح میرم می‌دوم یه دوش آب سرد میگیرم تا درست بشه

    پذیرفته ام خودم

    پذیرفته ام باورهای غلط ام و سعی می کنم تغییرشون بدم

    هیچ ایده ای ندارم که چه طور می خواهد بشه

    اما ادامه میدم، امیدوارم باور خدا همه وجود ام پر

    کنه بهم کمک کنه

    همون طور که کمک کرد از میان تاریکی، تباهی به زندگی برگردم یه زندگی سالم

    هر چند هنوز سلامت روحی ، جسمی و ذهنی ام بدست نیاوردم

    ذهنم نشخوار گر گذشته است

    ترس و اضطراب از آینده لرزه میندازه به جونم ام

    یه هفته است که فایل های شمارو گوش میدم کمتر شده ولی هست

    خدایا ممنون ام که منو به مسیر درست هدایت می کنی

    خدایا ممنون ام که برام در باز می کنی

    خدایا ممنون ام که هر روز حالم بهتر میشه

    خدایا ممنون ام بابت قرار دادن استاد عباسمنش در مسیر زندگیم

    خدایا ممنون ام برای برکتی که به زندگی میدی

    خدایا ممنون ام بابت آرامشی که به ذهنم میدی

    خدایا ممنون ام بابت سلامتی که جسم ام میدی

    خدایا کمک ام کن …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
    • -
      امیرحسین ملکی گفته:
      مدت عضویت: 412 روز

      سلام رفیق من

      امیدوارم هرروزت بهتر از دیروزت بشه،چقدر آینه ی منی،و چقدر افتخار کردم بهت که بااین شرایطی که توضیح دادی تمامیشو‌ پذیرفتی ،چون تغییر از پذیرش شروع میشه،از خود،چقدر بهت افتخار کردم که خودت خودتو نجات دادی،چقدر بهت افتخار کردم که برای خودت ارزش قائلی،این حرفات عجیب بوی کسی رو میده که اگر تو این مسیر بمونه صددرصد به جاهای بالا صعود پیدا میکنه،تغییر اولش شاید خیلی سخت بنظر برسه،ولی برای تویی که تونستی این همه تغییرات رو در خودت بوجود بیاری،یادت بیاد که چه تغییرات بزرگی بوده،یادت بیار که تغییر کردی پس بازم میتونی بهتر بشی تویی که این تغییرات رو در خودت ایجاد کردی،چقدر ازت سپاسگزارم و چقدر خودباوری رو میشه ازت آموخت،مطمعن باش خدا پشت و پناهته،خیلی لذت بردم از تغییراتت و خدارو صدهزار مرتبه شکر میکنم برای وجود آدمایی مثل تو که باور دارن ،باور دارن که میتونن تغییر کنن‌ و نسبت به دیروزشون بهتر باشن،خداروصدهزارمرتبه شکر برای شغل پیدا کردنت،این یعنی باور مالیت هم رو به بهبوده،و تمامی اینا نشونه اینکه میتونی تغییراتتو‌ خیلی بزرگتر کنی ،دمت خیلی گرم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      گزارش نقض قوانین سایت
    • -
      سجاد بحرینی گفته:
      مدت عضویت: 2231 روز

      سلام محمد

      چقدر حرفاتون حس خداگونه و توحیدی داره

      این از حرفاتون منو رو میبره به سالهای گذشته خودم که تازه این مسیر رو پیدا کرده بودم و تصمیم جدی به تغیر گرفته بودم

      خیلی خیلی خوشحال میشم و خیلی خیلی تحسین تان میکنم که در ابتدای مسیرتان این قدر خوب و صادقانه الهامات قلبی تان را متوجه میشوید

      واقعا برای شروعی دوباره منم انگیزه بالایی میگیرم دوست من

      خیلی حس خوبی توش داره

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      گزارش نقض قوانین سایت
  3. -
    مریم احمدی تبار گفته:
    مدت عضویت: 393 روز

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عباس منش عزیز استاد! من مریم هستم و تازه 49 ساله شده ام .بمدت 4 ماه است که توفیق عضویت در سایت شما را پیدا کرده ام و قبلاً در اینستا گاهی اوقات بطور اتفاقی کلیپهای شما رو می دیدم …. دوست دارم تجربه خودم رو از تفسیری که شما از ایاک نعبد و ایاک نستعین داشتید، به اشتراک بگذارم .من قبلاً از استاد عرشیانفر در مورد اهدنا الصراط المستقیم تا آخر رو شنیده بودم .اول سوره حمد هم که مشخصه ،و خیلی دلم میخواست در مورد ایاک نعبد و ایاک نستعین هم بدونم که کاملا اتفاقی یک روز یک کلیپ کوتاه از شما در اینستاگرام دیدم و خیلی خوشم اومد .بله .دقیقا همین بود که شما می گفتید .اون زمان من درگیر حل یک گره بازنشدنی و غیر ممکن بودم ….من پرستارم و به دلایلی دیگر کار کردن برایم سخت بود.پرستاری جزو مشاغل سخت و زیان آورده و اصولاً باید با 20 سال سابقه بازنشسته می شدم ولی سازمان تامین اجتماعی اون رو به 25 سال افزایش داده و متاسفانه هیچ قانونی رو که به نفع کارمندش بود اصلا قبول نداشت .درخواست بازنشستگی پیش از موعد و سه فرزندی رو نپذیرفتند و من سال 22 خدمتم یک سال مرخصی بدون حقوق گرفتم و نهایتا استعفا دادم…. ولی سازمان نمی پذیرفت . کلا پذیرش استعفای پرسنل بعد از 20سال یه معضل هست بخصوص که مهاجرت شدید نیروی پرستاری به خارج از کشور و کمبود نیرو و بودجه نیز به اون اضافه شده . خلاصه اینکه پذیرش استعفا از محالات بود… بعد از کلی برو بیا و هزینه و راضی کردن استان، متاسفانه تهران با نامه ام مخالفت کرد و همه بهم خندیدند و گفتند از اولش هم نباید خودتو خسته می کردی…. شبکار بودم که خبرش رو بهم دادند. خستگی توی جونم موند….ولی ناامید نشدم سریع بلیط هواپیما گرفتم و 7 صبح با دختر کوچولوم که اصلی ترین انگیزه من بود در تهران بودم …اونجا رفتم سراغ چندین نفر که فکر می کردم بتونن برام کاری کنند ولی اونا متفق القول گفتن بدوقتی اومدی….چرا زودتر نیامدی ،کارت نمیشه .کسی که باید نامه تو رو امضا کنه اولا قابل دسترسی نیست و هیچ جوره نمی تونی ببینیش دوما اگر موفق بشی وارد دفترش بشی اصلا گوش نمیده چی میگی و با چشم گریون از اتاق پرتاب می کنه بیرون .خلاص اینکه خودشونم از ایشون حسابی ،حساب میبردن و حتی وقتی راجع بهش حرف می زدند مضطرب می شدند . با بچم رفتیم دفتر ایشون .سه تا منشی داشت که اصلیه با تشر به من گفت بدون نوبت اومدی برو هفته دیگه بیا .و دایم به من که از جام تکون نمی خوردم به شکلهای مختلف می گفت برو .آخرش گفت سرکار خانم من دلم برات می سوزه با این بچه کله سحر پاشدی اومدی تهرون .ولی اومدنت بی فایده است من می‌خوام قبل از اینکه تحقیرش بشی و دلشکسته،از اینجا بری …. و بعد کلی پرونده نشونم داد گفت از اول امسال،طبق دستور، رییس اصلا نامه ها رو نمی خونه .فقط عنوانشو نگاه میکنه

    و استعفا و درخواست بازنشستگی ها رو بدون اینکه بخونه مخالفت می کنه … بیا محترمانه برو کارت نمیشه .گفتم اگه خدا بخواد میشه .با کنایه گفت بعله اگه خدا بخواد…….. و ریشخندم کرد….نهایتا دید من نمی‌رم ، یه کاغذ گذاشت جلوی من و گفت خیلی خوب درخواست رو بنویس برو شیراز خبرت می کنیم …..

    فبلا هم اینطوری سرکارم گذاشته بودن .من اومده بودم جواب مثبت استعفامو بگیرم و برم .نمی شد دست خالی برگردم .فکری به ذهنم رسید

    قلم را برداشتم و شروع کردم …

    «خدایا من اینجا هیچ کس رو نمی شناسم و اصلا نمی دونم چی به چیه …. تو خدا هستی و هر غیر ممکنی رو ممکن می کنی … من نمی دونم تو می دونی، تو بلدی .خودت درستش کن و بعد پشت سر هم نوشتم : ایاک نعبد و ایاک نستعین . با عشق و ایمان نوشتم. در دلم داد می زدم: خدایا وظیفه من بندگی توئه و وظیفه تو برآورده کردن خواسته های منه .در سکوت فریاد میزدم و فریادم رو روی کاغذ روانه می کردم .ایاک نعبد و ایاک نستعین….

    منشی اولی از اتاق خارج شده بود .دومی یواشکی گفت رییس خیلی آدم خوبیه، در باز شد خودتو نشون بده ،ولی نرو تو تا فرصت مناسب پیش بیاد .

    اذان گفتند.رفتم وضو گرفتم برگشتم که چند نفر از اتاق آمدند بیرون .وقت نماز بود و همه رییس روسا اونجا بودن و باید می رفتن نماز … با اشاره نشونم داد که رییس کیه .سر راه نماز خونه تو دو سه جمله کوتاه مشکلمو به رییس گفتم و رفتم نماز و ناهار.قرار شد به یه خانم که دستبارشون بود مراجعه کنم که البته ایشون تا آخر وقت جلسه داشته و وصف ایشون رو هم قبلاً شنیده بودم ،خیلی بدتر از رییس…. بگذریم کوتاهش کنم از ساعت 16 معجزه شروع شد … من فقط با دهان باز نشسته بودم و تماشا می کردم .انگار داشتم فیلم سینمایی می دیدم من فقط تماشاچی بودم و از اون خانم گرفته تا روسای مختلفی که باید نامه من را قبل از رییس امضا می کردن افتاده بودن به تکاپو .از این اتاق به اون اتاق .همه رییس .همه آدم حسابی .اونا داشتن بجای من کارها رو انجام می دادند .من همین الآنم اسم هیچ کدومشون یادم نیست .ساعت 18 اون خانم با کلی شرمندگی عذرخواهی کرد گفت مهمان دارم میرم ولی نگران نباش امروز کارت درست میشه …ساعت 19 آخرین امضا یعنی امضای مدیر کل سازمان تامین اجتماعی کشور خورد پای نامه من .

    منشی اصلی رییس گفت شما برید دیگه ،،،،فردا پس فردا نامه تون میاد استان …بهش گفتم دیدی اگه خدا بخواد غیر ممکن ،ممکن میشه ….با شرمندگی گفت من هنوزم باورم نمیشه که رییس، بالاخره با نامه یه نفر موافقت کردن …و عذرخواهی کرد.

    دیروقت بود. بلیط برگشت هواپیما گیرم نیامد ،و همون منشی که بهم کمک کرد ،انگار که از طرف خدا مامور شده باشه، محل اسکان ما را پیگیری کرد و خودش هم ما رسوند . جالبه که هی ما می رفتیم فرودگاه بلیط برگشت گیرمون نمیومد ،برمی گشتیم و رییس کل امور رفاهی ،ندیده و نشناخته سفارش ما را. کرد و گفت این واحد دوخوابه تا زمانی که این خانم و بچه اش تهران است در اختیار ایشون باشه … سرتون رو درد آوردم .هنوز که هنوزه همه همکارانم فکر می کنند که من پارتی داشته ام اونم چه پارتی ای…. و اصلا باور نمی کنند که پارتی من خدا بوده.چون خدا رو درست نشناخته آمد.

    .من از شما ممنونم خیلی قدردان شما هستم ..به لطف آموزه های شما یاد گرفتم چطور شش دونگ به خدا ایمان داشته باشم …

    نامه من در همان هفته آمد و دو ماه بعد باز نشسته شدم. آرامش الآنم را مدیون خدا و شما هستم و همچنین این بیت از مولوی :

    هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر

    آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم

    هر لحظه که می‌کوشم در کار کنم تدبیر

    رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  4. -
    Mohammad lawyer گفته:
    مدت عضویت: 1935 روز

    سلام به استاد عزیز

    من مدت خیلی زیادی تو سایت شما هستم و همیشه ام خوشحال بودم که یک عباسمنشی هستم و خودم رو از بقیه افراد جدا می دانستم در صورتی که در عمل مصداق دانش اموزی بودم که در کلاس اول دبستان رفوزه می شدم و فقط گوش کردن به فایلا آرومم میکرد ولی در عمل شاهد پیشرفتی نبودم… ولی خب به لطف الله هدایت شدم به این فایل …بنده عادت به کامنت نوشتن ندارم ولی میخوام از امروز تلاشمو کنم که تمرکز اصلیمو بزارم برای تغییر باورهایم و هر روز با کامنت نوشتنم شاهد پیشرفتم بشم …

    خدارا سپاسگزارم برای دیدن این فایل و از شما سپاسگزارم که این چنین فایلهای ارزشمند رو به رایگان در اختیار ما میزارید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    قاسم بذرگر حقیقی گفته:
    مدت عضویت: 271 روز

    سلام به جناب استاد عمل این شعار من حرفی که ازدل بلندمیشه به دل هم میشینه من تودنیایکی راهنمام باوردارم وحرفاش به دلم میشینه یکی هم حرفهای استادعمل جناب آقای عباس منش عزیزمن2سالی میشه که بااقای عباس منش آشنا هستم و8ماهی هست که به صورت جدی وهرروزروزی چند ساعت فایلهای استادتوایتاگوش میکنم وصفحهاپرکردم وسعی کردم عمل کنم و نتایجی از لحاظ معنوی روابط سلامتی وارامش گرفتم خیلی دوس داشتم عضو سایت بشم امابلدنبودم وامروزعضوشدم دوستدارم بااستادحرف بزنم و شرایط زندگیموباهاشون درمیان بگذارم امابلدنیستم لطفاراهنمایم کنید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      سجاد بحرینی گفته:
      مدت عضویت: 2231 روز

      سلام قاسم عزیز

      به جمع توحیدی خانواده عباسمنش خوش آمدی

      شما تمرکز صددرصد رو بذار رو خودت

      همین مسیر رو ادامه بده

      فایل های استاد رو یک به یک هم گوش بده هم ببین و هم نکته برداری کن به اندازه ای که درک میکنی

      شما بیا از نتایج زندگیت با ما حرف بزن و بهمون انگیزه بده

      اینجوری استاد عباسمنش خیلی خیلی خوشحال ترند

      البته که همه ی ما دوست داریم استاد رو از نزدیک ببینیم و باهاش صحبت کنیم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      گزارش نقض قوانین سایت
  6. -
    سعید رهنما گفته:
    مدت عضویت: 3870 روز

    بعد از اتفاقاتی که داخل کشور افتاد انگار که سیستم زندگی من هم تغییر کرد

    همش خبر های منفی ، همش اخبار نامناسب همش ناامیدی و …

    توی این فایل دقیقاً اون حرفهای رو که لازم داشتم شنیدم چرا که توی این روز ها فکر میکردم که برای داشتن امید و حال خوب نیازمند اینکه گروهی برن و گروه جدیدی بیان که نوع تفکر دیگه ی داشته باشند تا ماهم نوع تفکر جدیدی رو پیدا کنیم و دست از غرزدن و بهانه گرفتن برداریم اما این فایل انقدر خوب و به موقع برای من بود که منو وادار به فکر کردن کرد که هیچ منجی و هیچ انسان دیگه ی نیست که بتونه به من کمک کنه مگر اینکه خودم ،

    فقط خودم هستم که میتونم به خودم کمک کنم و راه گشای خودم باشم توی این فایل آگاهی های قدیم من دوباره زنده شد و دوباره مطالبی رو که آموزش دیده بودم و فراگرفته بودم انگار که سر از خاک بیرون امدن و‌فهمیدم چه قدر من چیزهایی رو‌میدونم اما به اونها عمل نمیکنم و همیشه میزارم برای بعداً درحالی که هیچ فردایی وجود نداره.

    از دیشب که احساس عجز و ناتوانی وجودم رو فرا گرفت و با خودم تنها بودم تصمیم گرفتم که دوباره و دوباره به سایت استاد سر بزنم و با پروژه خانه تکانی ذهن رو به رو شدم فهمیدم که این همون کار درسته

    اینکه هیچ کاری نکنم و فقط روی خودم کار کنم و ذهنم رو مرتب کنم و ورودی های نامناسب به ذهنم ندم

    از فضای سمی مجازی دور باشم از اینستاگرام که فقط احساس ادمو بد می‌کنه از کانال های خبری تلگرام که فقط خبر های نامناسب میزاره دوری کنم و خودمو ذهنمو گره بزنم به این سایت و این برنامه ها تا دوباره خیلی سریع برگردم روی ریل و مسیری که خودم زندگی خودمو در حال ساختن باشم.

    به امید خدای متعال و با تمرکز روی زیبایی ها و گام نهادن روی این پروژه جذاب دوباره خودم رو می‌سازم

    با امید به خدای متعال

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    حسن موسوی گفته:
    مدت عضویت: 949 روز

    سلام به استادعزیزم و همراه همیشگیشون

    سلام به همه همراهان عزیز

    من با دیدن این لایو هدایت شدم به (فایلهای دانلودی / اجرای توحید در عمل / ایا چشم زخم حقیقت دارد )

    و بعد از نکته برداری دوباره که البته چند روز طول کشید برگشتم دوباره به این فایل و کامنتها رو خوندن . این رو هم بگم که بر اثر ترکیب ( نادانی و شرک و احساس عدم لیاقت ) یک سالی است که درگیر با یک تضاد شدم و که به لطف آموزشهای استاد عزیزم و عنایت خداوند بخش هایی از اون حل شده و امیدوارم با رشد ذهنی که در من اتفاق افتاده و جلسه ای که فردا قرار است تشکیل شود به طور کلی از اون عبور کنم .

    تا قبل از اینکه کتاب چگونه فکر خدا را بخوانم و نکته برداری کنم نسبت به این تضاد خیلی واکنش های درونی شدیدی داشتم ولی بعد از خواندن این کتاب هر چند که روزهای اول با یک سری تحولات درونی خاص روبرو شدم و حتی به یک باره احساس تنهایی کردم ولی وقتی عمیق تر شدم قبلم آرام شد .

    و وقتی لایو تجسم خلاق رو مرور کردم و به هدایت خداوند به ابن فایل رسیدم و از اینجا به فایل ایا چشم زخم حقیقت دارد در مورد همه چی نگاهی متفاوت تر از قبل یافتم البته من بعد از این فایل به دنبال فایل دیگر از استاد بودم که به نظرم یک شاهکاره و یک شاهکلید به تمام معناست ولی خب خیلی سخت نگرفتم ( این هم به لطف آموزشهای استاد و عنایت خداوند) وو همون فایلی رو که هدایت شدم بهش مطالعه کردم .

    این که میگم نگاهم متفاوت تر واقعا چیزی است که در کلمه و جمله نمی تونم بیارمش و خدارو بارها بابتش شاکرم .

    و وقتی کامنت های بچه ها رو اون هم البته فقط چندتاشون رو بررسی کردم توجهم رفت به سمت جمله معروف استاد >>ایمانی که عمل نیاورد، حرف مفت است<>خیلی وقته دیدگاهی روی سایت نگذاشته بودم و یه مقدار ذهنم مقاومت داره که الان هم نیازی نیست این کار انجام بدی و در سکوت روی فایل ها کار کن و جلو برو…<<

    و دیدم دقیقا شرایط من هم تو این مدت همینطور بوده و احساس کردم این ندایی است که باید به آن گوش بدهم وشروع به نوشتن کنم . ولی دقیقا نمی دانستم چی بنویسم ولی شروع به نوشتن کردن .

    من با توجه به شرایطی که در اون قرار دارم بارها و بارها بعضی از فایلها رو گوش کردم و هر بار نتایجی که گرفتم پر رنگ تر از قبل برام شدند و گاها هم یک نتیجه جدید گرفتم نکاتی که خیلی از ابتدای کار کردن تا حالا برام پر رنگ شدن شامل

    – عدم احساس لیاقت درونی که خودش باعث شده من

    – شرک بورزم با اینکه خیلی خودم رو یکتا پرست می دونستم ولی به قول این حدیث که اولین بار از استاد در مورد شرک شنیدم آنچنان مخفی بوده که حتی فکرش را هم نمیتونستم بکنم و فکر میکردم که تفکری که دارم چه تفکر خداپسندی است .

    -مقصر دانستن عوامل بیرونی با اینکه در کلام خیلی وقته که نسبت به این موضوع بیانی متفاوت برای دیگران داشته ام .

    چرا این موضوع رو میگم چون من خیلی وقته که اطرافیانم ازم می شنوم که همه چی به خودت مربوط میشه ولی یه نکته پنهانی رو در خودم کشف کردم و اون این بود که من خودم در عمل به این حرفی که می زنم اصلا عمل نمیکنم شاید اگر قبل از این کسی بهم اینو میگفت بهم برمیخورد اما حالا خودم بهش واقف شدم چون من دائم سر هر موضوعی با عوامل بیرونی در ذهنم درگیر می شدم و این یعنی من هنوز به این که هر چی در زندگی من رخ میده به خودم بر میگرده اعتقاد قلبی ندارن و الا هیچ وقت به خاطر هیچ چیز با دیگران در ذهنم درگیر نمی شدم و می تونستم در بروز اتفاقات در مقابل نجواها و درگیریهای ذهنیم براحتی بایستم . و قبل از اینکه من رو به زانو در بیارن بر اونها غلبه کنم و خودم رو آروم کنم .

    آروم یعنی آرامشی از جنس خدا آرامشی از جنس رضایت آرامش از جنس آرامش یک بچه در حالت خواب . و من الان در حال نوشتن این جملات تونستم برای لحضاتی اون رو تجربه کنم و خیلی جالبه که تو این روزهای اخیر خیلی این لحظه برام تکرار میشه . البته مدت زمانش کم هست و تعدادش داره بیشتر میشه بعضی روزها چند بار میشه که میتونم آرامشی رو تجربه کنم که وصفش واقعا برام سخته . و من همین رو از خدا خواستم و تو این روزها دارم متوجه برآورده شدن خواستم میشم و الان که دارم بیشتر درک میکنم که تمام اتفاقات زندگیم رو خودم رقم زدم احساس میکنم که بیشتر و بهتر میتونم این آرامش را تجربه کنم چون قبلا دائما درگیر با این بودم که حالا باید برای فردا چه برنامه ریزی بکنم که در مقابل افراد دیگه و حرفهاشون و دسیسه هاشون درست عمل کنم . ولی حالا به لطف آموزشهای استاد وعنایت خداوند میدونم که کسی نمیتونه زندگی من رو تغییر بده مگر اینکه من در ذهنم بهش اجازه بدم . مگر اینکه من با گزینه های (( ترس و شرک)) به اون این اجازه رو بدم . یا اگر گذشته ام بود برای فردا هزار تا سناریو در ذهنم میچیدم که چی باید بگم و چی نباید بگم اما امشب وقتی ذهنم شروع کرد به صغری و کبری چیدن برای حرفهایی که فردا باید بزنم ، گفتم خاموش مگر تو میتونی کاری هم از پیش ببری اولا اگر عقل تو اینقدر میتونست درست کارا رو پیش ببره که الان درگیر با این تضاد نبودی دوما که چقدر میتونه محاسبه و پیش بینی بکنه تا کی می خوای تمام چیزهایی که ممکنه فردا برات اتفاق بیافته رو از قبل بررسی کنی . پس بهتره که خودت رو اذیت نکنی و همه چی رو بسپاری به خدا و طبق آموزشهایی که گرفتم بگم خدایا من به هر خیری که از تو به من برسد فقیرم و همچنین بزارم اون برام همه کارهام رو انجام بده و من فقط بندگیش رو بکنم و این جا بود که فهمیدم وقتی استاد میگه آسون شدن برای آسونیها یعنی چه و از خدا خواستم که من رو آسون کنه برای آسونیها .

    به خودم گقتم که الان موقع عمله به جای اینکه مثل گذشته بشینم و یه این فکر کنم که چه اتفاقی قرار رقم بخوره و من برای هر کدومش راه حل پیدا کنم بسپارمش به خدا و برای اطمینان پیدا کردن قلبم رجوع کنم به هزاران مسئله ای که تا حالا خدا بی آنکه حتی من ازش بخوام برام حل کرده .

    و تاکید کردم در وجود خودم که اینجا موقع عمل کردن به آموزشهاست . تو این موضوعات گهگاهی ذهنم دوباره میرفت به یه سمت دیگه اونم سمتی که مقصر این شرایطم رو آقای … و…. و… بدونه و نمیدونید اگر ابزاری که این فایل بهم داد و به لطف خداوند باهاش آرم شدم نبود چه آشوبی در من برپا میشد .

    چون من یکی از دلایل بهم ریختنم رو پیدا کردم و اون هم اینه که ذهنم بهترین راه برای فرار و بردن من به سمت چیزهایی که میخواد اینه که بگرده یه چیزی رو پیدا کنه و بتونه اون رو به یه فردی نسبت بده ولو اینکه اصلا بی ربط به خودم باشه . اوایل نمیدونستم ولی وقتی بهش پی بردم دیدم خیلی از آشفتگی های من از این جا نشات میگیره که ذهنم گیر میده به یه چیزی هر چند بی ربط به من و به طرز شگفت انگیزی اون رو به فعالیتهای روزمره خودم میکشونه و خودم رو درگیر میکنه و تا جایی پیش میره که دعواهای ذهنی شدیدی بین و من و عوامل بیرونی مشکلاتی که برام رخ داده شکل میگیره اوایل که نمیفهمیدم بعضی اوقات تا میومدم متوجه بشوم شاید یک ساعت اینجوری درگیر بودم . و وای از اون روزی که در یک تضاد مربوط به خودم یه نفر رو مقصر میدونست دیگه مگر میشد کنترلش کنی . ولی الان که دارم این مطالب رو مینوسم در خلال تضادی هستم که آرامش خودم در این حالت برایم باور کردنی نیست . یه چیز جالبتر اینکه چند بار ذهنم برای جلوگیری از ادامه دادن نجواهایی از قبیل اینکه فردا نمیتونی به موقع حاضر بشی و چند نمونه ترس دیگه بهم داد که اولش متوجه نبودم ولی حالا به ذهنم رسید که استاد میگه خداوند همیشه وعده آرامش و وسعت رو به آدم میده و شیطان همواره از ترس و وعده های مربتط با اون رو بهت میده و هر جا که دیدی میترسی بدون که اون حال از طرف خداوند نیست و میخواد و یا اینکه داره ارتباطت با خداوند کم میشه .

    من با مرور این سه فایل متفاوت تر درک کردم که وقتی استاد میگن زندگی ما در دستان خودمان است یعنی چه هر چند که امروز می دانم تا درک عمیقو عمیق تر این جمله راه زیاد دارم ولی خرسندم و سپاسگزار که میتونم در این گام به این موضوع اشاره کنم و برای درک بهترش وقت بزارم . چون من قبلا فکر میکردم یا اصلا بهتر بگم که فکر نمیکردم اره اصلا فکر نمیکردم به چنین چیزی . ولی همین که دارم تلاش میکنم که بفهم با تغییر افکارم منطقه زندگی ام رو هم می تونم تغییر بدم برای این مرحله گام بزرگی برام محسوب میشه .

    تو این روزهایه کم صبرم هم متفاوت تر شده از کجا فهمیدم از اونجایی که اگر قبلا بود برای خرید محصولات عجله میکردم خصوصا برای تخفیفهای دوره دوازه قدم . حتی وقتی تونستم قدم اول رو بخرم زور زدم که قدم دوم رو در بازه یک ماهه بخرم و خریدم ولی وقتی از طرفی دیدم نمی تونم روشون کار کنم و از طرف دیگه قدری تکامل پیدا کردم متوجه شدم اصلا زروی نیست اصلا عجله ای درکار نیست اصلا چزی دیر نمیشه همه چی باید به قول استاد دوره تکاملش رو طی کنه و این تکامل در من با افراد دیگه متفاوته و من باید طبق هدایت های خودم و در مسیر خودم این آموزه های الهی رو دریافت کنم . و حالا با این که به لطف آموزشهای استاد و عنایت و هدایت خداوند میتونم خریدم رو انجام بدم ولی تا هدایت رو دریافت نکنم عجله ای براش ندارم . البته بعضی از اوقات این حس در من شکل میگیره که نکنه کمال گرایی بیش از حد باشه ولی دوباره به خدا میگم خدایا اگر باید برم سراغ گام بعدی خودت من رو هدایت کن مثل خیلی از چیزهای دیگه .

    مثل همین الان که اصلا نمیتونستم تصورش رو بکنم که این مطالب رو بنویسم ولی وقتی شروع به نوشتن کردم دیگه نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم و همینجور داره از جایی که حتی نمیدونم کجاست کلمات و جملات سرازیر میشن و بعضی از اوقات یه چیزی تو ذهنم بهم تلنگر میزنه که چی مینویسی باید جملات رو درست بنویسی که کسی نگه اینا چیه ولی دوباره به خودم میگم این همون شرکه چون این که من نیستم اون داره مینویسه با انگشتانی که خودش داده . پس چرا بخوام نگران دیدگاه دیگران باشم . امروز وقتی که فایل چشم زخم رو تموم کردم قدری در دفترم با خداوند صحبت کردم که خدایا من از روی نادانی به خودم ظلم کردم و حلال تو را بر خودم حرام کردم آنچه که تو به من بخشیده بودی از دیگری دیدم و آنچه که خودم بر خودم روا داشته بودم را به دیگری نسبت دادم و دوبار خودم را از مرحمت تو دور کردم آنجا که ارزانی داشتن نعمتت را از دیگر دیدم نه تنها به تو شرک ورزیدم بلکه خودم را لایق تو ندانستم و بنده دیگری که دستی از دستان تو بود را لایق تر از خودم دانستم و به جای شکر تو به او متوسل شدم و اینجا ظلم دیگرم به خودم ترسی بود که بابت از دست دادن آن بر خودم روا داشته بودم در صورتی که می بایست بدانم که همه و همه از آن توست حتی خودم . خدایا من خودم را بخشیدم و از تو هم میخواهم که مرا ببخششی و بیامرزی که تو خود گفته ای بخشنده و آمرزنده ای چرا که این از سر نادانی من بر من رخ داده است و هم اکنون که مرا مورد عنایتت قرار داده ای و از این موضوع آگاهم گردانیده ای و آرامش خداییت را در من نشانده ای من را ببخش و بیامرز

    خدایا شکرت به خاطر آرامشی که در من ایجادکرده ای استاد عزیزم سپاس از شما به خاطر اینکه اینقدر قوی و قدرتمند روی خودت کار کردی که اینگونه تاثیرش تا این فاصله و با هزاران کیلومتر به من رسیده است .

    همراهان عزیز از شما سپاسگزارم که با کار کردن روی خودتون اینگونه اثر پذیری آموزشها را دو صد چندان می کنید .

    سپاسگزارم از خودم که دارم تلاش میکنم برای بهبود خودم .

    سپاسگزارم از خداوند به خاطر این همه نعمت و فراوانی که در اطراف من قرار گرفته است که این سایت نیز نعمتی از بیشمار نعمت اوست .

    سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      مجید بختیارپور عمران گفته:
      مدت عضویت: 1234 روز

      حالا به لطف آموزشهای استاد وعنایت خداوند میدونم که کسی نمیتونه زندگی من رو تغییر بده مگر اینکه من در ذهنم بهش اجازه بدم . مگر اینکه من با گزینه های (( ترس و شرک)) به اون این اجازه رو بدم . یا اگر گذشته ام بود برای فردا هزار تا سناریو در ذهنم میچیدم که چی باید بگم و چی نباید بگم اما امشب وقتی ذهنم شروع کرد به صغری و کبری چیدن برای حرفهایی که فردا باید بزنم ، گفتم خاموش مگر تو میتونی کاری هم از پیش ببری اولا اگر عقل تو اینقدر میتونست درست کارا رو پیش ببره که الان درگیر با این تضاد نبودی دوما که چقدر میتونه محاسبه و پیش بینی بکنه تا کی می خوای تمام چیزهایی که ممکنه فردا برات اتفاق بیافته رو از قبل بررسی کنی . پس بهتره که خودت رو اذیت نکنی و همه چی رو بسپاری به خدا و طبق آموزشهایی که گرفتم بگم خدایا من به هر خیری که از تو به من برسد فقیرم و همچنین بزارم اون برام همه کارهام رو انجام بده و من فقط بندگیش رو بکنم و این جا بود که فهمیدم وقتی استاد میگه آسون شدن برای آسونیها یعنی چه و از خدا خواستم که من رو آسون کنه برای آسونیها .

      سلام و درود بر دوست خوب توحیدی ام حسن آقای عزیز

      دمتگرررررم بابت کامنت بی نظیری که نوشتی و خداروشکر میکنم که با خوندنش چقدددد حالم خوب شد چه شارژی شدم اومدم بابت این لذت روحانی که بهم دادی ازت تشکر کنم دوست خوبم ازت سپاسگزارم ممنونم که تونستی رو خودت کار کنی و ترمز هایی رو بگی که این روزها اینجا زیاد دارم میشنوم ازاین قسمت کامنت خیلییییی کیف کردم پرازنور و پر از آگاهی بود اصلاااا حیاتی ترین ترمز در درون ما که باید گرفته بشه اینه شرک خفی که هر سری در دهنمون باهاش درگیریم من خودم امروز باهاش درگیر بودم حالم بد شد و خداروشکرررر سریع فهمیدم و توبه کردم و رشدم و فهمیدم حس کردم که با خوندن کامنت شما احساس کردم بزرگتر شدم من الان سه روز اینجام زدم رو از کجا شروع کنم اومدم اینجا قصدم این بود که هر دو یا سه روز برم گام بعدی با اینکه پارسال اینجا اومده بودم ولی نمیدونم اینسری لذت و آگاهی و حسم فرق میکنه و امروز متوجه شدم که نخیرررر با دو سه روز نمیشه آگاهیی اینجا رو درک کرد باید در گام اول بیشتر بمونم و خودم را با آگاهی ناب این فایل و کامنت شما عزیزان بمباران کنم تا با اطمینان به گام بعدی قدم بردارم من هنوز در ته ذهنم توقع دارم در ته ذهنم به دیگری قدرت میدم واقعااااا کامنتتون بی نظیر بود چقد این قسمت زیبا آب پاکی و ریختی رو سر ذهن بهش گفتی خفه شه حرف نزنه دقیقا کارایی که برای منم رخ میداد که قبل رفتن به جایی ضغری کبری میبافت ذهنم امروز فهمیدم که برای همیشه هیچوقت با تکیه بر ذهنم جلو نرم و همه چیو بسپارم به خدا چون اگه ذهنم قدرت داشت مهارت داشت الان داخل همجین تضادهایی نبودم ایوووول الان این سه روزی دارم اینجا اینو یاد میگیرم که شد ورد زبانم که با خوندن کامنت شما فهمیدم عبارات تاکیدی که باید تکرار کنم اینه

      ایاک نعبد و ایاک نستعین

      خدایا من هیچی نمیدونم خودت هدایتم کن.

      همینکه تو کامنت شما به این قسمت رسیدم پریدم هوا گفتم همیته دیگه تا اطلاع ثانوی باید این جملات و تکرار کنم‌ تا بره تو ضمیر ناخودآگاهم تا بفهمم که من واقعااااا هیچی نمیدونم اگه میدونستم وضعیت زندگیم این نبود

      درووووود حسن جااااان درووووود بر تو و کامنت بی نطیرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        حسن موسوی گفته:
        مدت عضویت: 949 روز

        سلام

        به شما دوست همفرکانسی عزیز

        خداروشاکرم که دستی بودم از بینهایت دستانش بر روی یکره زمین که انتخاب شدم برای گسترش جهان بی حد و مرزش

        ممنونم از شما که با پاسختون که نتیجه کار کردن بر روی خودتون هست و سپاسگزارم باز از شما به خاطر اینکهه با کار کردن روی خودتون تیک آبی کنار اسمم رو روشن کردید و با این کار به گسترش این جهان هستی کمک میکنید

        سپاسگزارم از خداوند که به واسطه شما دوست عزیز دوباره بهم یادآوری کرد که هر لحظه در حال هدایت کردنم هست

        الان یک ساعتی میشد که میخواستم بیام تو سایت ولی کشش فرزندم به سمت خودش من رو وامیداشت از اینکه بیام بشینم سر درس و مشقم

        ولی دائم یه چیزی از این سمت من رو میکشید تا بالاخره هدایتش به قلبم اونقدر واضح شد که ناخوداگاه بلند شدم و اومدم نشستم پای سیستم

        الان که پاسخ شما رو دیدم یه چیزی تو ذهنم پر رنگ شد . غروب تو مسیر سر کارم داشتم به یکی از فایلهای استاد گوش می کردم در مورد ثروت مربوط به قدم دوم که کامنتهای بچه ها رو مثالی برای فراوانی ثروت آورده و مطرح کرده بود و میگه من وقتی کامنتها رو میخونم تو نیم ساعت حدود 50 تا کامنت رو میخونم و منتشر میکنم و بعد که می آم دوباره تعداد کامنتهای نخونده رو میبینم حدود 60 تا به کامنتهای نخونده اضافه شده و این مصداق فراوانی ثروت در حساب بانکی که ر چقدر از رو وارد چرخه کنی و بهش دید از دست دادن نداشته باشی بلافاصله به جاش ثروت از بینهایت راه وارد زندگیت میشه .

        و الان که پاسخ شما رو دیدم این تو ذهنم پر رنگ شد که همه چی با بخشش و یا رها کردن زیاد میشه . خداوند در جهان هستی بینهایت نعمت و فراوانی برای ما گذاشته و این ما هستیم که میتونیم انتخاب کنیم که ازشون استفاده کنیم یا نه

        الان که داشتم این رو می نوشتم بهم گفت این رو در مورد حال خوب داشتنم میتونی مثال بزنی اگر حال خوب تو نشر پیدا کنه و در چرخه قرر بگیره البته تاکید کرد که بدون توقع و بدون نگرانی از هر آنچه که در ذهنت است قطعا و صد در صد بازخورد جهان هستی از خوشحالی به من خواهد بود

        این روزها و هر چه قدر که بیشتر تو این سایت و فایلها خودم رو قرر میدم موضوعات برام شفاف تر داره میشه

        یه چیزی دیگه ام بگم اینجا من از خدا یک هفته ای شایدم ده روزی بود که میخواستم خدایا شرایطی برام فراهم کن که بتونم بیشتر فعالیت کنم و وقت بیشتری رو به خودم و کار کردن روی خودم اختصاص بدم و اتفاقی که افتاد باور نکردنی بود شرکت اومد پنج شنبه ها رو تعطیل اعلام کرد استاد میگه وقتی شما تغییر می کنید جهان اطرافتون بنا به میزان تغییراتی که در شما رخ داده تغییر میکنه

        اگر من میخواستم یه چنین درخواستی بدم هزار تا مورد سر راهم بود که بایستی از اونها عبور میکردم تا قبل از اینکه به خدا بسپارمش همش دنبال یه راهکار بودم که بتونم خیلی خوب این موضوع رو برای خودم فراهم کنم . اما وقتی که سپردمش به خدا همه چی بدون اینکه من بخوام کاری کنم انجام شد و نه اینکه من زوری بزنم بلکه آسون .

        آسون شدن برای آسونیها

        وقتی که قرار باشه شرک نورزی یعنی حتی خودت رو ندیدن . نمیدونم خودم الان تا چه قدر مفهموم این جمله ای که گفتم رو میتونم درک کنم ولی الان اینقدرش رو فهمیدم که تقریبا 40 درصد مواقع وقتی تو جلسه ای چیزی میخوام حرفی بزنم میگم خدایا من که چیزی ندارم هر چه هست از توست و ازت میخوام که آنچه که در خور روح خداگونه است رقم بخوره .

        قبلا ها وقتی سوار ماشین می شدم از هزار تا چیز واهمه داشتم اما به لطف آموزشهای استاد عزیزم الان با هزار تا چیز که میاد هنوزم تو سرم میگم خدایا این دستا و انگشتای روی فرمون رو تو دادی به من به خاطر این میدونم خودت هدایتشون میکنم پس خودم و خانواده ام و ماشینمم رو میسپارم به تو چون حسنی وجود نداره که بخوام بهش تکیه کنم .

        و آروم میشم

        و این آرامش مهمترین چیزیز که داره خیلی اهسته آهسته من رو در خودش فرو میبرهه البت هنوز اوقاتی هست که ندارمش ولی به محض اینکه به خود میام و موفق میشم مطالب این فایلها رو در ذهنم مرور کنم برای چند لحظه آرامشی من رو در خود میگیره که دوست ندارم حتی برای یک لحظه هم ازش فاصله بگیرم . و امیدوارم با عنایت خداوند و هدایت های لحظه به لحظه اش و اموزشهای استاد عزیزم هر روز قدم های استوارتری در این مسیر بردارم

        خدایا سپاسگزارم به خاطر این سایت الهی به خاطر تمام دوستانی که در این مسیر با من همراه کردی تا هر لحظه با این دستان ارزشمندت م روهدایت کنی

        خدایا از تو سپاسگزارم که هدایت ما رو بر عهده خودت قرار داده ای

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          مجید بختیارپور عمران گفته:
          مدت عضویت: 1234 روز

          سلاااام دوباره به داداش خوبم حسن آقای موسوی

          واقعااااا دمتگرم که اومدی به پاس قدردانی پاسخ کامنتم و دادی تا بر ایمانم بیفزایی که خیلی وقت بود نخواستم به روشن شدن این چراغ آبیم کامنت بنویسم و پاسخ بدم چون قبلنا اگه کامنتم امتیاز کم میگرفت حالم گرفته میشد و اگه به دوستی باعشق پاسخ میدادم و جوابی از طرفش نمیومدم حالم گرفته میشد که فهمیدم کامنت گذاشتنم و پاسخ دادن از سر عشق برای حال خوبم و گسترش آن در جهان داره به سم وابستگی به غیرخد آغشته میشه برای همین دیگه تصمیم گرفتم بدون توجه به این چراغ و توحه دوستان کامنت بنویسم و از حال دلم بنویسم نه برای خوش خدمتی به کسی یا دوستی این شد مدت درازی فقط مینوشتم و هیج پاسخی دریافت نمیکردم در دور امتحان و آزمایش هستم که دیدم این چراغم در یک روز درست سه رور بعد تولدم بوسیله خواهر گلم مهین عزیز و شما حسن عزیز روشن شد و الان اومدم تو سایت در گام اول همچنان گیر کردم چون احساس میکنم اینجا خیلی چیزا هست که باید بره تو قلبم و تو ضمیرناخودآگاهم تا بعدا بهتر بدون لغزش بتونم گام های بعدی رو بردارم ، رفتم اینجا پاسخ دوستی و بدم میترا خانم گل و در همین گام اول دیدم چراغ آبی داره چشمک میزنه اومدم دیدم از طرف شما دودوست عزیزم هست و اینم پاداش امروزم از طرف خدا برای پاسخ به ارتعاش مثبتی که برای دوست داشتن خودم دادم و قصد کردم ازین بع بعد زندگی دیگه واسه شادی بیشتر خودم و عشق و احترام به خودم زندگی کنم ووسعی بر تایید گرفتن از سمت خودم داشته باشم فقط هم از خودم توقع کمک به خودم و داشته باشم تا جهان منو دوست داشته باشه و برام احترام و ارزش فراوان قایل بشود الهی شکرررررررت

          دوست خوبم تو پیام قبلیت خیلی حرف قشنگی زدی که خالی از لطف نیست دوباره تکرارش کنم و بیشترین میلم به قدردانی از شما شد که وقتی نجوای ذهن میاد بهش میگی لطفا سکوت کن تو اگه بلد بودی تو اگه توانمند بودی من هزگز در این تضاد نبودم یا درگیر این مسایل پیش پا افتاده نبودم اینجا تو این وضعیت بد تو فلان مخمصه ای قزار نمیگرفتم ساکت شو تا خدا برام تصمیم بگیره و اصلا دیگه نمیشینی پیش خودت صغری کبری ببافی تا چیجوری با این موضوع کنار بیای و حلش کنی واقعا این منطق میتونه دهنه ذهن و ببنده و قدرت خدا را برای حل مسئله فعال کنه ازت ممنونم برای این راه حل و قدردانی بابت پاسخم به این کامتتت دادی ممنوووووونم رفیق شادی ات پایدار که زمینه ساز همه موفقیت هاست

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    شهاب تقی زاده گفته:
    مدت عضویت: 843 روز

    سلام به استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته گرامی

    سلام به همه دوستان خوبم در این خانواده صمیمی.

    من خدارو شکر میکنم برای اینکه هدایتم کرد به این پروژه خانه تکانی ذهن.

    دیروز تو دفتر سپاس گزاری هام از خدا خواستم بهم کمک کنه بتونم ذهنم رو کنترل کنم توجه و تمرکزم بر روی خواسته هام باشه خیلی دلی گفتم خدایا من تسلیم افکار بیماری زا و محدود کنندم هستم. بهم بگو چطوری فکر کنم، چطوری عمل کنم چطوری باورهامو تغییر بدم.

    اومدم تو سایت یه چند وقتی بود داشتم فایل های دسته باورهای ثروت ساز میدیدم. اومدم یه فایلی رو ببینم دیدم اون بالا اتاق شخصی خودم نیست، رفتم یه جا یه کامنتی بزارم دیدم نمیشه میگه برای نظر دادن باید عضو سایت باشی.

    رو ایمیلم زدم باز نشانی رمز عبور زدم. یه رمز عبور جدید گزاشتم وارد سایت شدم.

    دیدم انگار تازه وارد سایت شده باشم صفحه خوش امدید اومد و یه سری توضیحات که از کجا شروع کنم.

    گام صفر تعهد بود گام یک پروژه خانه تکانی ذهن.

    خلاصه که گام صفر تعهد نوشتم. گام اول هم برداشتم فایل توحید و قدرت خلق درونی رو دیدم.

    از خدا تشکر میکنم که من رو هدایت کرد به دیدن این فایل. ازش میخوام تو این مسیر کمکم کنه ثابت قدم باشم. به تعهدم عمل کنم. میخوام طبق اون توضیحات فایل ها رو به ترتیب ببینم، نکته برداری کنم. رو اموزه ها تفکر و تعمق کنم، روزانه 2 ساعت رو این فایل ها کار کنم. و این رد پا رو به عنوان اولین تعهدم به جا بزارم.

    بریم سراغ اگاهی های نابی که از این فایل دریافت کردم.

    نکته کلیدی این فایل اینه که ما مسئول زندگی خودمون هستیم.

    طوفان زلزله و سیل اینها باعث رشد و پیشرفت ما میشه، باعث میشه خونه های محکم تری ساخته بشه، ایده های بهتری بدیم، امکانات بیشتری داشته باشیم.

    هر مشکلی تو جهان باعث پیشرفتی شده، هر اختراعی هر اکتشافی بعد از حل مسئله ای بوجود اومد.

    این تفکر مسئول زندگی ما یه نفر دیگه هست رو باید بندازیم دور ما خودمون مسئول زندگی خودمون هستیم، راحت طلب وار ترین بی مصرف ترین کار اینه که یکی از بیرون بیاد مسائل ما رو حل کنه( مثل پدر و مادر دولت و مسئولین)

    اگر میخواهیم زندگیمون عوض بشه باید 100 درصد مسئولیت زندگیمونو بپذیریم. هروقت این فکر اومد تو سرمون که یه عامل بیرونی باید تغییر کنه تا شرایط من تغییر کنه حالا این عامل بیرونی میخواد دولت باشه خانواده باشه رییس جمهور باشه بدون تو مسیر اشتباهی هستی.

    اگر یک اتفاق یکسان نتیجه متفاوت برای دو گروه فکری ادم بوجود میاره باید فکر کنیم چیه داستان.

    ما هستیم که داریم اتفاق هارو رقم میزنیم، افکار و باورهای ماست که داره اتفاق ها رو رقم میزنه.

    افکار و باورهای ما سریع اتفاق ها رو رقم میزنه، ما وقتی افکار و باورهامونو تغییر میدیم زندگیمون تغییر میکنه.

    این شرک که ما فکر کنیم مسئولین باید زندگی مارو تغییر بدن. یه بار برای همیشه به خودمون بگیم که من خودم زندگیمو رقم میزنم، اتفاقات رو خودم دارم رقم میزنم بنابراین نیازی نیست منتظر باشم پدرم، ارثیه، دولت فلانی فلان کار برای من بکند.

    همه اتفاقات رو خودمون میتونیم برای خودمون ایجاد کنیم. ما باید به درون خودمون رجوع کنیم، ایراد ها رو در درونمون پیدا کنیم.

    اینکه یه منجی بیاد مسائل و مشکلات من رو حل کنه یه تفکر سمی، ما باید مسائل و مشکلات رو خودمون حل کنیم. اگر ما فکرمون رو کنترل کنیم باورهای خوبی داشته باشیم به مسیر های درست هدایت میشیم. اگر صبر داشته باشیم افکار جدید قدرت بگیرن، عمل کنیم به دانسته هامون به صورت تکاملی زندگیمون تغییر میکنه. اگر توقع داریم از کسی در مسیر اشتباهی هستیم. ما باید از تضاد های زندگیمون کمک بگیریم برای رشد و پیشرفت.

    استاد عباس منش کلی توجیه داشتن برای بهونه اوردن که برن معتاد بشن پدر و مادرشونو مقصر بدونن ولی مسئولیت زندگیشونو پذیرفتن.

    اولین ویژگی ادمهلی موفق و ثروتمند اینه که منم که باید مسئولیت زندگیمو به عهده بگیرم. ما نباید از دیگران انتظار داشته باشیم، توقع داشته باشیم، مسئولیت زندگیمونو بپذیریم.

    ما خدارو باید باور کنیم به عنوان قدرتمند ترین نیرو و فرمانروای دنیا، اگر بندگی خدارو بکنیم مارو هدایت میکنه درهارو برامون باز میکنه نعمتهارو وارد زندگیمون میکنه.

    جمله طلایی: اگر داری مثل بقیه فکر میکنی اگر داری مثل بقیه عمل میکنی، مثل بقیه نتیجه میگیری.

    اگر میخواهی متفاوت نتیجه بگیری باید متفاوت فکر کنی و متفاوت عمل کنی. اغلب مواقع نقطه مقابل تفکر اکثر جامعه تفکر درست.

    همه چی خدا همه چی توحید ما باید خودمون رو خوب کنیم بیرون خودش درست میشه، وقتی که یه اتفاقی میوفته خدارو مقصر ندونیم مسئولیت زندگیمون بپذیریم.

    همتونو دوست دارم خیلی خیلی از استاد عباس منش عزیز و گروه تحقیقاتی عباس منش سپاس گزارم.

    در پناه الله یکتا شاد باشید.

    یاحق.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
    • -
      آیسو گفته:
      مدت عضویت: 547 روز

      سلام به شهاب عزیز امیدوارم که حال دلت خوب و عالی باشه

      خدا رووو شکر می‌کنم که هدایت شدی به پروژه خانه تکانی ذهن

      اینکه داستان تو خوندم منو ترغیب کرد به اینکه بنویسم چطور من به این پروژه هدایت شدم البته داستانشو توی صفحه اول دفتری که برای این دوره حاضر کردم نوشتم اما از داستان هدایتت انقدر خوشحال شدم که دلم خواست اینجا هم بنویسمش

      دقیقاً همین امروز که داشتم یه تایم طولانی کامنت‌ها رو می‌خوندم یه حسی بهم گفت برو قسمت عقل کل، یه مدتی بود ک به اونجا سر نزده بودم

      منظورم از اون حس، هدایته…

      بعدش دوباره بهم گفتش که روی دسته‌بندی توسعه فردی کلیک کن که یه تیتر نظرم رو خیلیی جلب کرد تاریخش مال سه سال پیش بود، سوالشو خوندم و رفتم به سمت پاسخ‌هایی که بچه‌ها بهش داده بودن وقتی که داشتم کامنت اول پاسخ به اون سوالو می‌خوندم دیدم یکی از بچه‌ها دقیقاً آدرس داده که برو توی قسمت خوش آمدی…

      من خیلی کنجکاو شدم با اینکه این قسمت‌ها رو قبلاً چک کرده بودم یادم نمیومد که دیده باشمش اینجوری شد که سریعاً رفتم اون قسمت و دیدم استاد چه صفحه قشنگی برای خوش آمد گویی آماده کرده همین که به قسمت تعهد رسیدم هدایت درونم گفت باید این کارو انجام بدی باید این تعهد چهار ماهه رو بری و قدم به قدم هرچی اینجا گفته شده انجام بدی خلاصه اینجوری شد که الان اینجام.

      همه چیز در جهان بر پایه فرکانس و هیچ چیز تفاقی و تصادفی توی جهان رخ نمی‌ده:))))

      امیدوارم در این مسیر پایدار و استوار باشیم دوست خوبم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        شهاب تقی زاده گفته:
        مدت عضویت: 843 روز

        سلام دوست خوبم ایسو عزیز ازت سپاس گزارم بابت پاسخی که به کامنتم دادی

        تو کامنت ها میخوندم بچه ها میگفتن خیلی ذوق داره دیدن اون نقطه ابی کنار اسمت، امروز اون حس و درک کردم واقعا ذوق دارم خوشحال شدم. مرسی.

        منم خدارو شکر میکنم که شما هدایت شدید به این پروژه خانه تکانی ذهن.

        از خدا میخوام کمکمون کنه به این تعهدی که دادیم پایبند باشیم.

        من گام چهارمم تو همین یه هفته کلی اتفاق های خوبی تو زندگیم داره میوفته. فروش مغازم دو برابر شد جنس های مغازم پر تر شد مشتری های جدید وارد مغازم میشن.

        نه کارم تغییر کرد نه مکان مغازم عوض شد فقط من دارم سعی میکنم شکل فکر کردنمو تغییر بدم اگاهی های این پروژه رو در عمل اجرا کنم. خدا این همه برکت تو زندگیم اورد.

        از خدا میخوام کمکمون کنه هممون تو این مسیر زیبا ثابت قدم باشیم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        • -
          آیسو گفته:
          مدت عضویت: 547 روز

          سلام به شهاب عزیز، دوست توحیدی و متعهد من

          باورت نمیشه چقدر خوشحال شدم وقتی از نتایجت از زمان شروع خانه تکانی ذهن نوشتی…

          این مهر تاییدی میزنه بر این باور کنه : این باور ماست که داره اتفاقات رو رقم میزنه…

          لازم نیست مغازت تو بهترین جای شهر باشه، لازم نیست دکوراسیون لوکسی داشته باشی و مهم نیست که تبلیغات آنچنانی کنی… فقط کافیه که باور هاتو درست کنی و روش کار کنی.

          از وقتی به این مسیر هدایت شدم دیگه نمیتونم راه دیگه ای رو برم! ینی ته قلبم و همه وجودم منو در این مسیر نگه میداره

          این مسیر حقه، درسته، و یه جاده جنگلیه که قرار سوت بزنیم و قدم بزنیم و یه زندگی ای رو تجربه کنیم ک چرخش روان شده..‌

          خداروشکر

          وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ وَکَفَى بِاللَّهِ وَکِیلًا. (سوره 4، النساء، آیه 81)

          و بر خداوند توکل کن و خداوند کارسازى را کافى است.

          واقعا خدا کافیه، برات مشتری میشه، برات جنس مغازه میشه، برات آرامش میشه، برات تعهد میشه، برات خوشحالی میشه!

          خدا همه چیز میشه و وقتی این آیه رو میخونم یه حسی دارم شبیه وقتی که روی یه تپه پوشیده شده از رنگ سبز در بین مه ها هستم و یه نسیم خنکی میاد و یهویی نم مم باروی روی صورتم میریزه

          دقیقا همین حس…

          امیدوارم روزی زندگیت هرروز بیشتر از قبل باشه و قلبت هرروز پر امید تر بشه

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
          • -
            شهاب تقی زاده گفته:
            مدت عضویت: 843 روز

            سلام ایسو عزیز دوست هم فرکانسی من

            سپاس گزار خداوندم برای این احساس خوبی که داری برای این تعهدت.

            خیلی لذت بردم اونجایی که نوشتی خدا کافیه، خدا برات مشتری میشه خدا برات جنس مغازت میشه خدا برات ارامش میشه.

            اره واقعا اگه بر خدا توکل کنیم همه کار هامون به راحتی حل میشه.

            من دیروز کولر مغازمو یکی اون پنل بیرونشو میخواست بدزده. زدن لوله مسی شو که گاز کولر توشه رو پاره کردن گازش خالی شد، صبح اومدم مغازه دیدم لولش اویزون سوراخ شده. گاز کولر خالی شد.

            من شاید یه ده دقیقه احساسم بد شد که چرا این اتفاق افتاد.

            بعد خدارو شکر کردم کل اون موتور و کمپرسور بیرون نتونستن ببرن بعد گفتم من میخواستم این کولر سرویس کنم. این اتفاق افتاد یه دفعه اساسی سرویسش میکنم. اون بنده خدایی هم که کارش نصب و تعمیر کولر اون هم باید روزی شو از همین طریق در بیاره من یه خیری بهش میرسونم، زنگ زدم به یه دوستم نصاب کولر گفتم بیاد درست کنه هزینه شو اخر ماه بهش میدم. اونم اومد درست کرد. و به لطف خدا دیروز از روزای دیگه بیشتر بار فروختم تونستم مبلغی رو بهش بدم. خدارو شکر.

            این موضوع بهم ثابت کرد که هر شرایطی اگر بتونیم ذهنمون رو کنترل کنیم اگر خدارو به یاد بیاریم، خداوند پاداش این کنترل ذهن پاداش این تقوا رو میده.

            از خدا میخوام همیشه کمکمون کنه تو این مسیر بمونیم.

            بازم ازت ممنونم دوست خوبم

            از خدا بهترین ها رو برات میخوام.

            میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
            • -
              آیسو گفته:
              مدت عضویت: 547 روز

              سلام به شهاب عزیز دوست توحیدی من چقدر خوشحال شدم برای اینکه زندگیت روان شده اینکه آسان شدی برای آسانی‌ها….

              باورت نمیشه این چند روز چه شرایطی رو تجربه کردم بی‌نظیر بود اول از اینکه یه مسافرتی برام مهیا شد خیلی آسون خیلی راحت و خیلی عزتمندانه بود جاهاییو تجربه کردم که برای اولین بار بود می‌دیدم یه همسفر فوق العاده هم همراهم بود که باعث می‌شد گاهی انقدر بخندم که دلم درد بگیره اصلاً تمامی شرایط بی‌نظیر بود….

              قانون خداوند همینجوریه و فرکانس‌ها واقعاً همینطور ‌نقص و بی‌نظیر جواب میده دلم می‌خواد یکم از شرایطی که تو این چند روز تجربه کردم بنویسم ول اینکه توی جاده بی‌نظیری رانندگی کردم به سمت شمال کشور جاده با اینکه توی تعطیلات بودم خیلی خیلی خلوت بود و منم خیلی راحت به مقصد رسیدم یکی از دوستامو که خیلی وقت بود دلم می‌خواست ببینمش و اینکه خیلی آدم بزرگ و خوب و بی‌نظیریه و خیلی هم به من محبت داره رو دقیقاً همون روز دیدم با اینکه قرار نبود اون روز ببینمش ولی شرایطش یه جوری جور شد که بیاد کنار ما و بریم کلی دور بزنیم بگیم و بخندیم یه جاهایی از طبیعت بکر و تجربه کردم که بی‌نظیر بود فقط خدا را شکر می‌کردم و از ته دلم سپاسگزاری می‌کردم که الان اینجا هستم وقتی که آدم طبق قانون عمل می‌کنه دقیقاً ایمان داره که همه چی طبق برنامه پیش میره زمانی که می‌خواستم این سفر رو برم خیلی آزاد و رها بودم یعنی حتماً اصرار نمی‌کردم که فلان تاریخ برم همه چیزو سپرده بودم دست خدا می‌گفتم من در مسیر درست هستم و دارم کانون توجهمو خوب کنترل می‌کنم اگر چیزی به صلاح من باشه و الان زمان درستش باشه برای من اتفاق می‌افته اینجوری بود که همه چیزو سپردم دستش در واقع تا جایی که یادم میاد میشه دلم می‌خواست یه برنامه دقیقی داشته باشم که مثلاً میگم پنجشنبه باید برم و همون روز برم همه چی صحیح و دقیق ولی از استاد یاد گرفتم هدایت میشم یاد گرفتم من فقط باید قدم اول رو بردارم و اگر در مسیر درست هستم همه چیز درست پیش میره

              لذت بخش‌ترین تجربه‌ای بود که تا به الان برام پیش اومده بود!

              میدونی الان وقتی که دارم می‌نویسمش می‌فهمم چقدر روان شدم و چقدر آسان شدم برای آسانی‌ها….

              انقدر نتایج بمب شده نمیدونم از کجا و کدوم باید برات بگم…

              کارای پایان نامم عالی و راحت داره پیش میره، و خدا برام روزی های فراوون میرسونه، هدیه هایی میگیرم از کسایی که قند تو دلم آب میشه و نمیدونی چقدر رفتار آدمای اطرافم باهام عالی تر شده

              خداروشکر

              چطور میشه به این مسیر متعهد نمومد؟؟

              میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    شایانی منش گفته:
    مدت عضویت: 609 روز

    دقیقا هر چقدر که ما بتونیم ایمانمون رو قویتر کنیم و تنها به خداوند تکیه کنیم، به همون اندازه خداوند ما رو به خواستههامون میرسونه. خدایا عاشقتم

    الهی سپاسگزارم که در مسیر تغییر افکار و باورهام قرار گرفتم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  10. -
    good good8 گفته:
    مدت عضویت: 267 روز

    خدایاشکرت ازخداخواستم یه راه درست نشونم بده معجزه شد من توسرچ پیش فرض لینک شدم به اینجا

    الحمدولله رب العالمین

    تو فایل معرفی دوره همواری مسیر رو بهم الهام کرد

    وارددوره گام به گام شدم که امروز به لطف خدااولین روز بود سخنان استادواراده ی خودم برای ادامه مسیر امیدهارو بینهایت کرد ازخدابرای همتون راه درست وهموار

    آرزودارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: