live | "توحید" و فعال کردن قدرت خلق درونی

سرفصل آگاهی هایی که در این فایل توضیح داده شده است:

  • قدم اول برای خلق شرایط دلخواه: مسئولیت 100% زندگی ات را بپذیر؛
  • تفاوت ذهن فقیر و ذهن مولد؛
  • توانایی تشخیص اصل از فرع؛
  • فردی که مسئولیت حل مسائل زندگی اش را نمی پذیرد، به راحتی توانایی درونی اش برای حل مسائل را بلا استفاده می گذارد؛
  • توقع از دیگران، نمود بزرگی از شرک است؛
  • هر زمان از دیگران توقع داری، یعنی در مسیر شرک حرکت می کنی؛
  • هز زمان خودت را مسئول خوشبختی خود می دانی، یعنی در مسیر توحید هستی و بر خداوند توکل کرده ای؛
  • تمام بهانه ها و توجیهات فرد برای نتوانستن یا امکان پذیر نبودن، از شرک نشات گرفته است؛
  • واضح ترین نمود توحید عملی این است که: مسئولیت زندگی ات را بپذیری؛
  • وقتی روی بهبود افکار درونی ات کار می کنی، دنیای بیرونی خودش درست می شود؛
  • “توحید”، تنها مسیر برای تجربه خوشبختی است؛
  • مفهوم عملی ایاک نعبد و ایاک نستعین؛
  • تمرکز بر آنچه می توانم بهبود ببخشم؛
  • خاصیت ایده های الهامی؛

منابع کاملتر درباره درک این آگاهی ها:

 دوره 12 قدم


برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | "توحید" و فعال کردن قدرت خلق درونی
    195MB
    42 دقیقه
  • فایل صوتی live | "توحید" و فعال کردن قدرت خلق درونی
    39MB
    42 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1956 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
    تعداد کل دیدگاه‌های «حسن موسوی» در این صفحه: 3
  1. -
    حسن موسوی گفته:
    مدت عضویت: 949 روز

    سلام به استادعزیزم و همراه همیشگیشون

    سلام به همه همراهان عزیز

    من با دیدن این لایو هدایت شدم به (فایلهای دانلودی / اجرای توحید در عمل / ایا چشم زخم حقیقت دارد )

    و بعد از نکته برداری دوباره که البته چند روز طول کشید برگشتم دوباره به این فایل و کامنتها رو خوندن . این رو هم بگم که بر اثر ترکیب ( نادانی و شرک و احساس عدم لیاقت ) یک سالی است که درگیر با یک تضاد شدم و که به لطف آموزشهای استاد عزیزم و عنایت خداوند بخش هایی از اون حل شده و امیدوارم با رشد ذهنی که در من اتفاق افتاده و جلسه ای که فردا قرار است تشکیل شود به طور کلی از اون عبور کنم .

    تا قبل از اینکه کتاب چگونه فکر خدا را بخوانم و نکته برداری کنم نسبت به این تضاد خیلی واکنش های درونی شدیدی داشتم ولی بعد از خواندن این کتاب هر چند که روزهای اول با یک سری تحولات درونی خاص روبرو شدم و حتی به یک باره احساس تنهایی کردم ولی وقتی عمیق تر شدم قبلم آرام شد .

    و وقتی لایو تجسم خلاق رو مرور کردم و به هدایت خداوند به ابن فایل رسیدم و از اینجا به فایل ایا چشم زخم حقیقت دارد در مورد همه چی نگاهی متفاوت تر از قبل یافتم البته من بعد از این فایل به دنبال فایل دیگر از استاد بودم که به نظرم یک شاهکاره و یک شاهکلید به تمام معناست ولی خب خیلی سخت نگرفتم ( این هم به لطف آموزشهای استاد و عنایت خداوند) وو همون فایلی رو که هدایت شدم بهش مطالعه کردم .

    این که میگم نگاهم متفاوت تر واقعا چیزی است که در کلمه و جمله نمی تونم بیارمش و خدارو بارها بابتش شاکرم .

    و وقتی کامنت های بچه ها رو اون هم البته فقط چندتاشون رو بررسی کردم توجهم رفت به سمت جمله معروف استاد >>ایمانی که عمل نیاورد، حرف مفت است<>خیلی وقته دیدگاهی روی سایت نگذاشته بودم و یه مقدار ذهنم مقاومت داره که الان هم نیازی نیست این کار انجام بدی و در سکوت روی فایل ها کار کن و جلو برو…<<

    و دیدم دقیقا شرایط من هم تو این مدت همینطور بوده و احساس کردم این ندایی است که باید به آن گوش بدهم وشروع به نوشتن کنم . ولی دقیقا نمی دانستم چی بنویسم ولی شروع به نوشتن کردن .

    من با توجه به شرایطی که در اون قرار دارم بارها و بارها بعضی از فایلها رو گوش کردم و هر بار نتایجی که گرفتم پر رنگ تر از قبل برام شدند و گاها هم یک نتیجه جدید گرفتم نکاتی که خیلی از ابتدای کار کردن تا حالا برام پر رنگ شدن شامل

    – عدم احساس لیاقت درونی که خودش باعث شده من

    – شرک بورزم با اینکه خیلی خودم رو یکتا پرست می دونستم ولی به قول این حدیث که اولین بار از استاد در مورد شرک شنیدم آنچنان مخفی بوده که حتی فکرش را هم نمیتونستم بکنم و فکر میکردم که تفکری که دارم چه تفکر خداپسندی است .

    -مقصر دانستن عوامل بیرونی با اینکه در کلام خیلی وقته که نسبت به این موضوع بیانی متفاوت برای دیگران داشته ام .

    چرا این موضوع رو میگم چون من خیلی وقته که اطرافیانم ازم می شنوم که همه چی به خودت مربوط میشه ولی یه نکته پنهانی رو در خودم کشف کردم و اون این بود که من خودم در عمل به این حرفی که می زنم اصلا عمل نمیکنم شاید اگر قبل از این کسی بهم اینو میگفت بهم برمیخورد اما حالا خودم بهش واقف شدم چون من دائم سر هر موضوعی با عوامل بیرونی در ذهنم درگیر می شدم و این یعنی من هنوز به این که هر چی در زندگی من رخ میده به خودم بر میگرده اعتقاد قلبی ندارن و الا هیچ وقت به خاطر هیچ چیز با دیگران در ذهنم درگیر نمی شدم و می تونستم در بروز اتفاقات در مقابل نجواها و درگیریهای ذهنیم براحتی بایستم . و قبل از اینکه من رو به زانو در بیارن بر اونها غلبه کنم و خودم رو آروم کنم .

    آروم یعنی آرامشی از جنس خدا آرامشی از جنس رضایت آرامش از جنس آرامش یک بچه در حالت خواب . و من الان در حال نوشتن این جملات تونستم برای لحضاتی اون رو تجربه کنم و خیلی جالبه که تو این روزهای اخیر خیلی این لحظه برام تکرار میشه . البته مدت زمانش کم هست و تعدادش داره بیشتر میشه بعضی روزها چند بار میشه که میتونم آرامشی رو تجربه کنم که وصفش واقعا برام سخته . و من همین رو از خدا خواستم و تو این روزها دارم متوجه برآورده شدن خواستم میشم و الان که دارم بیشتر درک میکنم که تمام اتفاقات زندگیم رو خودم رقم زدم احساس میکنم که بیشتر و بهتر میتونم این آرامش را تجربه کنم چون قبلا دائما درگیر با این بودم که حالا باید برای فردا چه برنامه ریزی بکنم که در مقابل افراد دیگه و حرفهاشون و دسیسه هاشون درست عمل کنم . ولی حالا به لطف آموزشهای استاد وعنایت خداوند میدونم که کسی نمیتونه زندگی من رو تغییر بده مگر اینکه من در ذهنم بهش اجازه بدم . مگر اینکه من با گزینه های (( ترس و شرک)) به اون این اجازه رو بدم . یا اگر گذشته ام بود برای فردا هزار تا سناریو در ذهنم میچیدم که چی باید بگم و چی نباید بگم اما امشب وقتی ذهنم شروع کرد به صغری و کبری چیدن برای حرفهایی که فردا باید بزنم ، گفتم خاموش مگر تو میتونی کاری هم از پیش ببری اولا اگر عقل تو اینقدر میتونست درست کارا رو پیش ببره که الان درگیر با این تضاد نبودی دوما که چقدر میتونه محاسبه و پیش بینی بکنه تا کی می خوای تمام چیزهایی که ممکنه فردا برات اتفاق بیافته رو از قبل بررسی کنی . پس بهتره که خودت رو اذیت نکنی و همه چی رو بسپاری به خدا و طبق آموزشهایی که گرفتم بگم خدایا من به هر خیری که از تو به من برسد فقیرم و همچنین بزارم اون برام همه کارهام رو انجام بده و من فقط بندگیش رو بکنم و این جا بود که فهمیدم وقتی استاد میگه آسون شدن برای آسونیها یعنی چه و از خدا خواستم که من رو آسون کنه برای آسونیها .

    به خودم گقتم که الان موقع عمله به جای اینکه مثل گذشته بشینم و یه این فکر کنم که چه اتفاقی قرار رقم بخوره و من برای هر کدومش راه حل پیدا کنم بسپارمش به خدا و برای اطمینان پیدا کردن قلبم رجوع کنم به هزاران مسئله ای که تا حالا خدا بی آنکه حتی من ازش بخوام برام حل کرده .

    و تاکید کردم در وجود خودم که اینجا موقع عمل کردن به آموزشهاست . تو این موضوعات گهگاهی ذهنم دوباره میرفت به یه سمت دیگه اونم سمتی که مقصر این شرایطم رو آقای … و…. و… بدونه و نمیدونید اگر ابزاری که این فایل بهم داد و به لطف خداوند باهاش آرم شدم نبود چه آشوبی در من برپا میشد .

    چون من یکی از دلایل بهم ریختنم رو پیدا کردم و اون هم اینه که ذهنم بهترین راه برای فرار و بردن من به سمت چیزهایی که میخواد اینه که بگرده یه چیزی رو پیدا کنه و بتونه اون رو به یه فردی نسبت بده ولو اینکه اصلا بی ربط به خودم باشه . اوایل نمیدونستم ولی وقتی بهش پی بردم دیدم خیلی از آشفتگی های من از این جا نشات میگیره که ذهنم گیر میده به یه چیزی هر چند بی ربط به من و به طرز شگفت انگیزی اون رو به فعالیتهای روزمره خودم میکشونه و خودم رو درگیر میکنه و تا جایی پیش میره که دعواهای ذهنی شدیدی بین و من و عوامل بیرونی مشکلاتی که برام رخ داده شکل میگیره اوایل که نمیفهمیدم بعضی اوقات تا میومدم متوجه بشوم شاید یک ساعت اینجوری درگیر بودم . و وای از اون روزی که در یک تضاد مربوط به خودم یه نفر رو مقصر میدونست دیگه مگر میشد کنترلش کنی . ولی الان که دارم این مطالب رو مینوسم در خلال تضادی هستم که آرامش خودم در این حالت برایم باور کردنی نیست . یه چیز جالبتر اینکه چند بار ذهنم برای جلوگیری از ادامه دادن نجواهایی از قبیل اینکه فردا نمیتونی به موقع حاضر بشی و چند نمونه ترس دیگه بهم داد که اولش متوجه نبودم ولی حالا به ذهنم رسید که استاد میگه خداوند همیشه وعده آرامش و وسعت رو به آدم میده و شیطان همواره از ترس و وعده های مربتط با اون رو بهت میده و هر جا که دیدی میترسی بدون که اون حال از طرف خداوند نیست و میخواد و یا اینکه داره ارتباطت با خداوند کم میشه .

    من با مرور این سه فایل متفاوت تر درک کردم که وقتی استاد میگن زندگی ما در دستان خودمان است یعنی چه هر چند که امروز می دانم تا درک عمیقو عمیق تر این جمله راه زیاد دارم ولی خرسندم و سپاسگزار که میتونم در این گام به این موضوع اشاره کنم و برای درک بهترش وقت بزارم . چون من قبلا فکر میکردم یا اصلا بهتر بگم که فکر نمیکردم اره اصلا فکر نمیکردم به چنین چیزی . ولی همین که دارم تلاش میکنم که بفهم با تغییر افکارم منطقه زندگی ام رو هم می تونم تغییر بدم برای این مرحله گام بزرگی برام محسوب میشه .

    تو این روزهایه کم صبرم هم متفاوت تر شده از کجا فهمیدم از اونجایی که اگر قبلا بود برای خرید محصولات عجله میکردم خصوصا برای تخفیفهای دوره دوازه قدم . حتی وقتی تونستم قدم اول رو بخرم زور زدم که قدم دوم رو در بازه یک ماهه بخرم و خریدم ولی وقتی از طرفی دیدم نمی تونم روشون کار کنم و از طرف دیگه قدری تکامل پیدا کردم متوجه شدم اصلا زروی نیست اصلا عجله ای درکار نیست اصلا چزی دیر نمیشه همه چی باید به قول استاد دوره تکاملش رو طی کنه و این تکامل در من با افراد دیگه متفاوته و من باید طبق هدایت های خودم و در مسیر خودم این آموزه های الهی رو دریافت کنم . و حالا با این که به لطف آموزشهای استاد و عنایت و هدایت خداوند میتونم خریدم رو انجام بدم ولی تا هدایت رو دریافت نکنم عجله ای براش ندارم . البته بعضی از اوقات این حس در من شکل میگیره که نکنه کمال گرایی بیش از حد باشه ولی دوباره به خدا میگم خدایا اگر باید برم سراغ گام بعدی خودت من رو هدایت کن مثل خیلی از چیزهای دیگه .

    مثل همین الان که اصلا نمیتونستم تصورش رو بکنم که این مطالب رو بنویسم ولی وقتی شروع به نوشتن کردم دیگه نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم و همینجور داره از جایی که حتی نمیدونم کجاست کلمات و جملات سرازیر میشن و بعضی از اوقات یه چیزی تو ذهنم بهم تلنگر میزنه که چی مینویسی باید جملات رو درست بنویسی که کسی نگه اینا چیه ولی دوباره به خودم میگم این همون شرکه چون این که من نیستم اون داره مینویسه با انگشتانی که خودش داده . پس چرا بخوام نگران دیدگاه دیگران باشم . امروز وقتی که فایل چشم زخم رو تموم کردم قدری در دفترم با خداوند صحبت کردم که خدایا من از روی نادانی به خودم ظلم کردم و حلال تو را بر خودم حرام کردم آنچه که تو به من بخشیده بودی از دیگری دیدم و آنچه که خودم بر خودم روا داشته بودم را به دیگری نسبت دادم و دوبار خودم را از مرحمت تو دور کردم آنجا که ارزانی داشتن نعمتت را از دیگر دیدم نه تنها به تو شرک ورزیدم بلکه خودم را لایق تو ندانستم و بنده دیگری که دستی از دستان تو بود را لایق تر از خودم دانستم و به جای شکر تو به او متوسل شدم و اینجا ظلم دیگرم به خودم ترسی بود که بابت از دست دادن آن بر خودم روا داشته بودم در صورتی که می بایست بدانم که همه و همه از آن توست حتی خودم . خدایا من خودم را بخشیدم و از تو هم میخواهم که مرا ببخششی و بیامرزی که تو خود گفته ای بخشنده و آمرزنده ای چرا که این از سر نادانی من بر من رخ داده است و هم اکنون که مرا مورد عنایتت قرار داده ای و از این موضوع آگاهم گردانیده ای و آرامش خداییت را در من نشانده ای من را ببخش و بیامرز

    خدایا شکرت به خاطر آرامشی که در من ایجادکرده ای استاد عزیزم سپاس از شما به خاطر اینکه اینقدر قوی و قدرتمند روی خودت کار کردی که اینگونه تاثیرش تا این فاصله و با هزاران کیلومتر به من رسیده است .

    همراهان عزیز از شما سپاسگزارم که با کار کردن روی خودتون اینگونه اثر پذیری آموزشها را دو صد چندان می کنید .

    سپاسگزارم از خودم که دارم تلاش میکنم برای بهبود خودم .

    سپاسگزارم از خداوند به خاطر این همه نعمت و فراوانی که در اطراف من قرار گرفته است که این سایت نیز نعمتی از بیشمار نعمت اوست .

    سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    حسن موسوی گفته:
    مدت عضویت: 949 روز

    سلام به شما دوست و همراه گرامی کامنت شما جرقه ای رو در من زد برای نوشتن خصوصا جمله اولتان از شما سپاسگزارم که با نوشتن کامنتت موجب هدایت من شدید برای نوشتن مجدد .

    از شما سپاسگزارم که با کار کردن روی خودت به گسترش این جهان کمک می کنید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    حسن موسوی گفته:
    مدت عضویت: 949 روز

    سلام

    به شما دوست همفرکانسی عزیز

    خداروشاکرم که دستی بودم از بینهایت دستانش بر روی یکره زمین که انتخاب شدم برای گسترش جهان بی حد و مرزش

    ممنونم از شما که با پاسختون که نتیجه کار کردن بر روی خودتون هست و سپاسگزارم باز از شما به خاطر اینکهه با کار کردن روی خودتون تیک آبی کنار اسمم رو روشن کردید و با این کار به گسترش این جهان هستی کمک میکنید

    سپاسگزارم از خداوند که به واسطه شما دوست عزیز دوباره بهم یادآوری کرد که هر لحظه در حال هدایت کردنم هست

    الان یک ساعتی میشد که میخواستم بیام تو سایت ولی کشش فرزندم به سمت خودش من رو وامیداشت از اینکه بیام بشینم سر درس و مشقم

    ولی دائم یه چیزی از این سمت من رو میکشید تا بالاخره هدایتش به قلبم اونقدر واضح شد که ناخوداگاه بلند شدم و اومدم نشستم پای سیستم

    الان که پاسخ شما رو دیدم یه چیزی تو ذهنم پر رنگ شد . غروب تو مسیر سر کارم داشتم به یکی از فایلهای استاد گوش می کردم در مورد ثروت مربوط به قدم دوم که کامنتهای بچه ها رو مثالی برای فراوانی ثروت آورده و مطرح کرده بود و میگه من وقتی کامنتها رو میخونم تو نیم ساعت حدود 50 تا کامنت رو میخونم و منتشر میکنم و بعد که می آم دوباره تعداد کامنتهای نخونده رو میبینم حدود 60 تا به کامنتهای نخونده اضافه شده و این مصداق فراوانی ثروت در حساب بانکی که ر چقدر از رو وارد چرخه کنی و بهش دید از دست دادن نداشته باشی بلافاصله به جاش ثروت از بینهایت راه وارد زندگیت میشه .

    و الان که پاسخ شما رو دیدم این تو ذهنم پر رنگ شد که همه چی با بخشش و یا رها کردن زیاد میشه . خداوند در جهان هستی بینهایت نعمت و فراوانی برای ما گذاشته و این ما هستیم که میتونیم انتخاب کنیم که ازشون استفاده کنیم یا نه

    الان که داشتم این رو می نوشتم بهم گفت این رو در مورد حال خوب داشتنم میتونی مثال بزنی اگر حال خوب تو نشر پیدا کنه و در چرخه قرر بگیره البته تاکید کرد که بدون توقع و بدون نگرانی از هر آنچه که در ذهنت است قطعا و صد در صد بازخورد جهان هستی از خوشحالی به من خواهد بود

    این روزها و هر چه قدر که بیشتر تو این سایت و فایلها خودم رو قرر میدم موضوعات برام شفاف تر داره میشه

    یه چیزی دیگه ام بگم اینجا من از خدا یک هفته ای شایدم ده روزی بود که میخواستم خدایا شرایطی برام فراهم کن که بتونم بیشتر فعالیت کنم و وقت بیشتری رو به خودم و کار کردن روی خودم اختصاص بدم و اتفاقی که افتاد باور نکردنی بود شرکت اومد پنج شنبه ها رو تعطیل اعلام کرد استاد میگه وقتی شما تغییر می کنید جهان اطرافتون بنا به میزان تغییراتی که در شما رخ داده تغییر میکنه

    اگر من میخواستم یه چنین درخواستی بدم هزار تا مورد سر راهم بود که بایستی از اونها عبور میکردم تا قبل از اینکه به خدا بسپارمش همش دنبال یه راهکار بودم که بتونم خیلی خوب این موضوع رو برای خودم فراهم کنم . اما وقتی که سپردمش به خدا همه چی بدون اینکه من بخوام کاری کنم انجام شد و نه اینکه من زوری بزنم بلکه آسون .

    آسون شدن برای آسونیها

    وقتی که قرار باشه شرک نورزی یعنی حتی خودت رو ندیدن . نمیدونم خودم الان تا چه قدر مفهموم این جمله ای که گفتم رو میتونم درک کنم ولی الان اینقدرش رو فهمیدم که تقریبا 40 درصد مواقع وقتی تو جلسه ای چیزی میخوام حرفی بزنم میگم خدایا من که چیزی ندارم هر چه هست از توست و ازت میخوام که آنچه که در خور روح خداگونه است رقم بخوره .

    قبلا ها وقتی سوار ماشین می شدم از هزار تا چیز واهمه داشتم اما به لطف آموزشهای استاد عزیزم الان با هزار تا چیز که میاد هنوزم تو سرم میگم خدایا این دستا و انگشتای روی فرمون رو تو دادی به من به خاطر این میدونم خودت هدایتشون میکنم پس خودم و خانواده ام و ماشینمم رو میسپارم به تو چون حسنی وجود نداره که بخوام بهش تکیه کنم .

    و آروم میشم

    و این آرامش مهمترین چیزیز که داره خیلی اهسته آهسته من رو در خودش فرو میبرهه البت هنوز اوقاتی هست که ندارمش ولی به محض اینکه به خود میام و موفق میشم مطالب این فایلها رو در ذهنم مرور کنم برای چند لحظه آرامشی من رو در خود میگیره که دوست ندارم حتی برای یک لحظه هم ازش فاصله بگیرم . و امیدوارم با عنایت خداوند و هدایت های لحظه به لحظه اش و اموزشهای استاد عزیزم هر روز قدم های استوارتری در این مسیر بردارم

    خدایا سپاسگزارم به خاطر این سایت الهی به خاطر تمام دوستانی که در این مسیر با من همراه کردی تا هر لحظه با این دستان ارزشمندت م روهدایت کنی

    خدایا از تو سپاسگزارم که هدایت ما رو بر عهده خودت قرار داده ای

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: