live | خروج از جامعه "معلولان باوری" و خلق زندگی دلخواه


سرفصل آموزش های این فایل:

  • چگونه دلیل اصلی نتایج را از یاد نبریم؛
  • چگونه از مسیر عمل به قانون، خارج نشویم؛
  • درمان معلولیت باوری و خلق زندگی دلخواه؛
  • انسان فراموش کار است. نتایج، خیلی زود برای ما بدیهی می شود، خیلی راحت فراموش می کنیم که دلیل نتایج، کار کردن روی باورهایمان بوده است. در نتیجه از بهبود باورها غافل می شویم و دوباره به مسیر قبلی بر می گردیم. سپس اوضاع هم به همان شرایط نادلخواه قبلی بر می گردد؛
  • سپاسگزاری ابزاری است برای خلع سلاح ذهن و دوباره برگشتن به مسیر خلق زندگی دلخوه؛
  • وقتی با این باور که : احساس خوب = اتفاقات خوب ذهن خود را کنترل می کنی، فارغ از اینکه شرایط چیست، ورق به نفع تو بر می گردد؛
  • چقدر ما توانمند هستیم برای اینکه شرایط زندگی مان را تغییر دهیم و چقدر راحت می توانیم این توانایی را فراموش کنیم و وارد روزمرگی و حاشیه ها شویم؛
  • قانون تغییر مکان زندگی؛

برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | خروج از جامعه "معلولان باوری" و خلق زندگی دلخواه
    194MB
    26 دقیقه
  • فایل صوتی live | خروج از جامعه "معلولان باوری" و خلق زندگی دلخواه
    25MB
    26 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

590 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    امیررضا محمدی گفته:
    مدت عضویت: 546 روز

    امروز 26/11/1404 هست و خداروشکر میکنم که از قسمت “من را بسوی نشانه ام هدایت کن” به این فایل زیبا و تاثیرگذار هدایت شدم. با دیدن مجدد این فایل و شنیدن خاطره استاد از تغییر ذهنیت نسبت به یک مسئله و تغییر نتیجه در لحظه، یاد یک خاطره مشابه برای خودم افتادم. چندی قبل در حال رانندگی بودم که یه برخورد جزئی با یک موتورسیکلت باعث شد که راننده موتور زمین بخوره. بعد از پیاده شدن از ماشین و چک کردن حال راکب موتور، و مطمئن شدن از سلامتش، خواستم که باهاش صحبت کنم ولی ایشون بسیار عصبی بود و قصد دعوا و درگیری با من رو داشت. بعد اینکه ایشون عصبی شد اولش من هم خواستم درگیر بشم و جواب خشونت رو با خشونت بدم اما یاد این حرف استاد افتادم که آدم تو این شرایط باید ایمان خودشو نشون بده. من به ایشون گفتم که من زنگ میزنم پلیس تا پلیس بیاد تکلیفو مشخص کنه و درگیری ما فایده ای نداره. بعدش رفتم نشستم توی ماشین و منتظر شدم که پلیس بیاد. اما این آدم همچنان قصد درگیری فیزیکی داشت و از کوره در رفته بود. من گفتم اگر ذهنمو آروم کنم میتونه شرایط تغییر کنه. خلاصش میکنم، من بجای درگیری توی ماشین نشستم و شروع کردم به خوندن اخبار ورزشی تا ذهنمو از روی اون موضوع بردارم. اتفاقی که افتاد با اینکه این آقا قصد درگیری داشت و به دوستانش زنگ زده بود که بیان تا بتونه درگیری رو بیشتر کنه، دوستان این آقا اومدن و با ایشون صحبت کردن و ایشونو آروم کردن بعدش هم از من عذرخواهی کردن و خود اون آقا هم اومد از من عذرخواهی کرد و منو بغل کرد و حلالیت طلبید. و اون لحظه ایمان من به این موضوع که ما میتونیم با تغییر نگاهمون به یک مسئله و حفظ آرامش، حتی یک دقیقه آینده خودمون رو تغییر بدیم، 100 برابر شد. امیدوارم که بتونم با مرور این خاطرات مثبت، همیشه بیش از پیش آرامش خودمو حفظ کنم تا هیچ مسئله ای نتونه منو از مدار خوبی ها خارج کنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    راضیه گفته:
    مدت عضویت: 1290 روز

    به نام خداوند هدایتگر و بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیز و مریم جان مهربان

    چرا بارها مسیر رسیدن به خواسته رو رها کردم؟

    1_اولین بار که وارد سایت شده بودم و خیلی با شور و شوق روی خودم کار می کردم و تلاش می کردم بفهمم قانون چیه ؟همه چیز خوب پیش می رفت اتفاقات شگفت انگیزی می افتاد .شرایط کاری همسرم بهبود پیدا کرده بود ولی به درامد مالی نرسیده بودم.که به یک تضاد سنگینی برخورد کردم .از اون موقعیت هایی که به قول استاد اگر کنترل ذهنم خوب بود یک مدار اساسی ارتقا پیدا می کردم ولی اونجا نتونستم و سقوط کردم از نظر احساسی مدارم اومد پایین.

    2_ولی می دونستم مسیر همینه مدام توی سایت بودم و در حال گوش دادن به فایل ها.دوباره شروع کردم ولی هر چی زور میزدم همه چیز سخت جلو می رفت با فکر خودم جلو می رفتم باور ساختم و مشتری جذب کردم دیدم نمیشه اینقدر کار کنم برای مقدار کمی پول .قانون رو خوب درک نکرده بودم و حل مسئله بلد نبودم و گفتم نمی خوام جسمم نابود بشه پس باز هم کار کردن روی باورها رو رها کردم ولی باز هم روی خودم کار می کردم.

    3_چند بار دیگه هم روی باورهام کار می کردم و اتفاقات خوب رقم می خورد ولی چ ن اون ترمز اصلی که مانع ورود نعمت می شد و احساس عدم لیاقت پایین باعث می شد نتونن از مسیر علائقم پول بسازم.در مجموع شرایط زندگی بهبود پیدا می کرد ولی نمی تونستم پول بسازم.

    4_در نهاین باز تعهد دادم و شروع کردم به کار کردن روی باورهام ولی چون این مسیر خیلی طولانی شده بود و نتیجه نگرفته بودم باورهام خیلی کم رنگ شده بود و بهم گفته شد که تو هنوز باور نکردی که تغییر باورهات نتیجه رو رقم می زنه .و خداوند مهربان اونقدر شگفت انگیز هدایتم کرد که باید پیوسته روی فایل 16 ثروت 1 و احساس لیاقتم کار کنم که مثل یک قفل مانع ورود ثروت به حساب شخصی ام می شد.حالا در دو مرحله با هدایت های همه جانبه خداوند تونستم نتیجه رو رقم بزنم و گام سوم هدفگزاری رو شروع کردم و خداوند هدایتم کرد به این فایل تا باز هم خودم رو مرور کنم و باورهای ایراد دارم رو بیرون بکشم و تلاش کنم در مسیر بمونم.

    خدایا شکرت که من رو ثابت قدم نگهداشتی در این مسیر که با وجود تمام اشتباهاتم،باورهای داغونم،شرک ورزیدنم(خودم رو عقل کل و دانا می دونستم)،خودم رو ناتوان می دیدم،توانایی های خودم رو نمی دیدم و قدر دان نبودم باز هم در مسیر نگهم داشتی و جوری هدایتم کردی که انگار همه راه ها رو برام بستی و راهی باقی نزاشتی تا در مسیر صراط مستقیم حرکت کنم.

    که هر چقدر سپاسگزاری کنم فقط برای همین مورد کمه.

    نکته دیگه ای که از این فایل استاد یاد گرفتم اینه که مدام مسیری که اومدیم رو مرور کنیم از کجا حرکت کردیم و به اینجا رسیدیم .چه نعمت هایی رو در مسیر دریافت کردیم درسته که روزانه ممکنه همه چیز وفق مرادمون نباشه نتایج بالا و پایین بشه ولی باید نتایج رو در یک بازه زمانی بلند مدت نگاه کنیم و احساسمون رو خوب نگه داریم.

    به نقطه شروع کار کردن روی خودمون و اینکه تا حالا چه نتایجی رو تونستیم به لطف خداوند رقم بزنیم و این نوسانات کوچیک اصلا مهم نیستند .

    و احساس شکرگزاریمون رو حفظ کنیم.

    ……………………………………………………….

    یک تجربه هم من از کنترل ذهنم تعریف کنم:

    چند سال پیش برای پیگیری و استفاده از شرایط بیمه مرخصی زایمان توی بیمه به یک مشکلی برخوردم رفتم پیش مسئول قسمت بیمه شدگان و گفتم کارم چیه بدون توجه به من شروع کرد به صحبت کردن با یک مراجعه کننده دیگه که آشناش بود و با خونسردی تمام به گپ و گفت با اون آقا مشغول شد و گفت می خوای فلان دارو رو بگیری من آشنا دارم و الان کارت رو راه میندازم و تماس گرفت با یک شخصی و با آرامش تمام شروع کرد به صحبت کردن با اون آقا و کلی حرف های حاشیه ای و انگار نه انگار که من اونجا وایسادم و باید به کار من رسیدگی کنه.یک لحظه فکر کردم انگار عمدا داره این کارها رو انجام میده که من عصبانی بشم و یا … سعی کردم ذهنم رو کنترل کنم و شروع کردم براش دعای خیر کردن و صبوری کردن و احساسم رو خوب نگه داشتن .کار اون آقا که تمام شد با جدیت خاصی گفت چرا وایستادی من که جوابت رو دادم و من که به آرامش کامل رسیده بودم انگار خدا این جمله رو روی زبانم جاری کرد.گفتم: شما هنوز به حرف های من گوش ندادید.یکهو آروم شد و گفت بگو منم با آرامش براشون توضیح دادم و دید که درخواستم منطقیه من رو برد پیش یکی از کارمندهاش و بهشون گفت خانم… هر کاری از دستت بر میاد برای این خانم انجام بده و همون روز کارم انجام شد.

    خدایا شکرت به خاطر این قوانین بدون تغییرت .

    خدایاشکرت به خاطر نشانه امروزم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    مهدی وثوق گفته:
    مدت عضویت: 2177 روز

    گام هفدهم – پروژه خانه تکانی ذهن

    سلام و درود.

    استاد عباسمنش در امتداد پاسخ به پرسش: چکار کنم بعد یه مدت کار کردن رو باورام، مسیر رها نکنم،،، اگاهی های ارزشمندیو به اشتراک گذاشت که واسه من :

    1. ایمان داشتن به اینکه این روش جواب میده

    2. دیدن زیبایی ها و سپاسگزاری برای وضعیت فعلی و دیدن نعمتایی که الان دارم.

    بهترین یاداوری بود. مرسی، سپاسگزارم.

    بعد مرور چندین باره این فایل از خودم پرسیدم : چی میشه بعد یه مدت کار کردن رو باورام، مسیر رها میکنم؟؟

    و به این دلایل رسیدم که :

    1. کم صبرم. میخام سریعا چیزی که مشخص کردم اتفاق بیوفته.

    2. نشونه ها و نتایج اولیه خیلی زود واسم کم ارزش و نادیده میگیرمشون.

    3. بعد چن وقت که هدفم خلق نمیشد، ناامید میشم+ همزمان از اولویتم خارج میشد و میرفتم سراغ یه هدف دیگه. مثلا تارگت میزاشتم فلان وسیله که تو زمستون بکار میاد داشته باشم، اما به تابستون که دیگه لازمم نمیشد نشونه های تحققش میرسید ، بعد میگفتم چه فایده و بیخیالش میشدم – اینجوری مومنتومی که راه افتاده بودو نابود میکردم، چون دیگه لازمم نبود.

    4.بعضا انتظار بیش از حد و بیجا از قانون دارم.

    5. در یک کلام تکامل گریزی میتونه یکی از مهمترین چیزایی باشه که بعد یه مدت کار کردن رو باورام، مسیرو رها میکنم.

    البته واقعا از خودم تشکر میکنم که تو خیلی چیزا مداومت بخرج دادم، در عین سختی مسیر و رنج هایی که ذهنم میکشید واسه حفظ بعضی استاندارد ها و دیسیپلین ادامه دادم، اما خب میدونم، میتونم / میشه بهتر ازین باشم.

    .

    به عنوان نتیجه گیری نهایی و رد پایی که تو این گام بهش رسیدم :

    – باید به خودم نتایج قبلی یاداوری کنم.

    – دیدن نشونه و نتایج هرچند کوچک جدی بگیرم.

    – باید پروژه هایی که تعریف میکنم به نتیجه برسونم و پرونده باز/ مختومه تو ذهنم نمونه.

    – نباید ارزوهام تو دلم دفن کنم

    – نباید در مقابل اون نجوایی که میگه» چه فایده، الان که دیگه لازم نیست،، تسلیم بشم.

    تجربه کردن خواسته هام تو هر زمانی ارزشمنده، نگم دیگه دیر شد ، هیچ وقت هیچ چیزی واسه من دیر نمیشه.

    – و در نهایت؛ سپاسگزاری، سپاسگزاری خیلی مهمه. با تمام وجودم از خدا میخام تو این زمینه هدایت و حمایت و رشدم بده.

    تمام

    2121

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: