live | خروج از جامعه "معلولان باوری" و خلق زندگی دلخواه
سرفصل آموزش های این فایل:
- چگونه دلیل اصلی نتایج را از یاد نبریم؛
- چگونه از مسیر عمل به قانون، خارج نشویم؛
- درمان معلولیت باوری و خلق زندگی دلخواه؛
- انسان فراموش کار است. نتایج، خیلی زود برای ما بدیهی می شود، خیلی راحت فراموش می کنیم که دلیل نتایج، کار کردن روی باورهایمان بوده است. در نتیجه از بهبود باورها غافل می شویم و دوباره به مسیر قبلی بر می گردیم. سپس اوضاع هم به همان شرایط نادلخواه قبلی بر می گردد؛
- سپاسگزاری ابزاری است برای خلع سلاح ذهن و دوباره برگشتن به مسیر خلق زندگی دلخوه؛
- وقتی با این باور که : احساس خوب = اتفاقات خوب ذهن خود را کنترل می کنی، فارغ از اینکه شرایط چیست، ورق به نفع تو بر می گردد؛
- چقدر ما توانمند هستیم برای اینکه شرایط زندگی مان را تغییر دهیم و چقدر راحت می توانیم این توانایی را فراموش کنیم و وارد روزمرگی و حاشیه ها شویم؛
- قانون تغییر مکان زندگی؛
برای دیدن سایر فایلهای این مجموعه کلیک کنید
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری live | خروج از جامعه "معلولان باوری" و خلق زندگی دلخواه194MB26 دقیقه
- فایل صوتی live | خروج از جامعه "معلولان باوری" و خلق زندگی دلخواه25MB26 دقیقه














امروز 26/11/1404 هست و خداروشکر میکنم که از قسمت “من را بسوی نشانه ام هدایت کن” به این فایل زیبا و تاثیرگذار هدایت شدم. با دیدن مجدد این فایل و شنیدن خاطره استاد از تغییر ذهنیت نسبت به یک مسئله و تغییر نتیجه در لحظه، یاد یک خاطره مشابه برای خودم افتادم. چندی قبل در حال رانندگی بودم که یه برخورد جزئی با یک موتورسیکلت باعث شد که راننده موتور زمین بخوره. بعد از پیاده شدن از ماشین و چک کردن حال راکب موتور، و مطمئن شدن از سلامتش، خواستم که باهاش صحبت کنم ولی ایشون بسیار عصبی بود و قصد دعوا و درگیری با من رو داشت. بعد اینکه ایشون عصبی شد اولش من هم خواستم درگیر بشم و جواب خشونت رو با خشونت بدم اما یاد این حرف استاد افتادم که آدم تو این شرایط باید ایمان خودشو نشون بده. من به ایشون گفتم که من زنگ میزنم پلیس تا پلیس بیاد تکلیفو مشخص کنه و درگیری ما فایده ای نداره. بعدش رفتم نشستم توی ماشین و منتظر شدم که پلیس بیاد. اما این آدم همچنان قصد درگیری فیزیکی داشت و از کوره در رفته بود. من گفتم اگر ذهنمو آروم کنم میتونه شرایط تغییر کنه. خلاصش میکنم، من بجای درگیری توی ماشین نشستم و شروع کردم به خوندن اخبار ورزشی تا ذهنمو از روی اون موضوع بردارم. اتفاقی که افتاد با اینکه این آقا قصد درگیری داشت و به دوستانش زنگ زده بود که بیان تا بتونه درگیری رو بیشتر کنه، دوستان این آقا اومدن و با ایشون صحبت کردن و ایشونو آروم کردن بعدش هم از من عذرخواهی کردن و خود اون آقا هم اومد از من عذرخواهی کرد و منو بغل کرد و حلالیت طلبید. و اون لحظه ایمان من به این موضوع که ما میتونیم با تغییر نگاهمون به یک مسئله و حفظ آرامش، حتی یک دقیقه آینده خودمون رو تغییر بدیم، 100 برابر شد. امیدوارم که بتونم با مرور این خاطرات مثبت، همیشه بیش از پیش آرامش خودمو حفظ کنم تا هیچ مسئله ای نتونه منو از مدار خوبی ها خارج کنه.