این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/09/abasmanesh.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-10-29 02:36:522024-11-08 04:54:02live | استفاده آگاهانه از قدرت تجسم خلّاق
801نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من امروز خواستم برم و پروژه تغییر را در آغوش بگیر رو شروع کنم اما شرایط و اقداماتم طوری پیش رفت که این جلسه و این فایل رو گوش دادم همزمان هم به کار های دیگه که روتین شده برام رسیدگی میکردم دوست دارم از تک تک دقایقم استفاده کنم برای ایجاد باور و احساس خوب
دوره دوازده قدم واقعا بینظیره
من خودم خیلی دوسش دارم و خوشحالم که بعد از خرید کتاب رویا هایی که رویا نیستن اومدم و تلاش کردم و تونستم موفق بشم در این دوره شرکت کنم من به زودی قراره قدم هشتم رو هم خریداری کنم یعنی من هشت ماه هست که دارم روی خودم کار میکنم شرایطم فرق کرده نسبت به روز اولی که وارد شدم حتی روند شغلیم و روابطم
وای از روابط افتضاحی که داشتم یعنی هیچ جوره نمیتونم توصیف کنم چقدر بد بود چقدر حال و اعصاب من بد بود
بنظرم مهم ترین نکته توی زندگی آدم برای اینکه احساس خوشبختی کنه داشتن آرامش و احساس خوب هست
در مورد تجسم نمیدونم دقیقا چند جلسه اما استاد خیلی خوب نکته به نکته گفتن توضیح دادن مثال زدن بنظرم کسایی که میخوان شروع کنن دوره دوازده قدم میتونه شروع بسیار بسیار خوبی براشون باشه
نباید از قدرت انرژی ذهنی غافل بشیم
انرژی ذهنی قویترین فرکانس ها رو میتونه ارسال کنه
حتی میتونه به قدری احساستون رو خوب کنه که شما حس کنید قلبتون باز شده
نمیدونم این مورد رو تجربه کردید یا نه اما بنظرم امتحانش کنید انگار توی قلبتون خون داره بیشتر از قبل پمپاژ میشه وقتی دارید خواسته هاتون رو تجسم میکنید و خودتون رو در جایی میبینید که به اون خواسته رسیدید
صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم ولا الضالین
سلام به استاد عزیز ومریم جان ودوستان گرامی
گام 26
استفاده آگاهانه از قدرت تجسم خلاق
من یه مدت با یه استاد موفقیت کار میکردم و توی دوره ای که داشتند در مورد تجسم خلاق توضیح دادن وبهمون میگفتن که باید توی مکان آروم باشیم تمرکز کنیم وتا ذهنمون از افکار بیرونی خالی بشه وبعد خواسته هامون را تجسم کنیم
همین موضوع باعث شده بود که حسم نسبت به تجسم خوب نباشه چون واقعا برام سخت بود که یه جای بشنیم ویا بخوابم وتا بتونم تجسم کنم
در صورتی که قبل ازاون یه سری خواسته هام را با مرور توی ذهنم وگفتنشون وباور به این که میشه بهشون رسیده بودم
مثل ازدواجم ومراسم عروسیم وهمینطور تهیه جهازم را خودم خلق کردم
حتی همیشه توی ذهنم بود که من باید بچه اولم پسر باشه راتوی ذهنم مرور می کردم
ولی هرچه گذشت دیگه فراموش کردم که میتونم خودم تجسم کنم وبه خواسته هام برسم
حالا تجسم خلاق باید چطوری باشه این نیست که ما گوشه ای بشینین وبه خودمون فشار بیاریم تا خواسته هامون را بتونیم کامل توی ذهنمون تجسم کنیم ما میتونیم با احساس خوب ونوشتن وگفتن خواسته هامون ومروشون به طور کامل میتونیم بهشون برسیم
این فایل نشونه امروزم بود. و دقیقا در راستای چیزهایی بود که امروز داشتم با خودم فکر میکردم. اصلا نمیدونم از کجا بنویسم. همین الان که اومدم بخوابم یه نگاه مختصر به اطرافم کردم و دیدم با نعمت های بی پایان خداوند احاطه شدم. از اینکه بخاری عالی دارم که بوی گاز پخش نمیکنه، کپسولهای گاز پره، گوشی خوب دارم، اینترنت پر سرعت دارم، پتوی نرم و گرم، بالشی که دوست داشتم امتحانش کنم، سکوت و آرامش و امنیت، شهرت نیک و اعتبار، شام خوب و مناسبی که خوردم، رفتار همیشه پر احترام پیکی که برام غذا میاره و ماشین با کلاسش، آب خنکی که همیشه بهش دسترسی دارم، یخچالی که همیشه حتی توی گرمای تابستان هم سریع و پر قدرت خنک میکنه، و خدایا انقدر نعمت در اطرافم هست که اگه بخوام بنویسم ساعتها نوشتن هم باعث نمیشه بتونم همه شون رو بنویسم و برای تک تک شون سپاسگزارم
نعمت هایی که یه روزی میخواستم داشته باشم شون و تصور میکردم یا فقط از خداوند یک مرتبه درخواست کردم و خداوند بهم بخشیدشون. یادمه پارسال بالش نامناسبی داشتم و همیشه گردنم درد میکرد بعد توی اینترنت گشتم و یه بالشی که همیشه دوست داشتم امتحانش کنم رو دیدم یا بهار که میخواستم بخوابم همیشه پشه ها نیشم میزدن اونم توی خونه و من هر شب تصور میکردم که سرم رو گذاشتم روی اون بالش و توی اون پشه بندی که دیده بودم و نشون کرده بودم و عکسهاش رو شات گرفته بودم میخوابم. الان هر دو رو دارم و در مواقعی که دوست دارم ازشون استفاده میکنم. همین گوشی که دستمه عکسش رو گرفته بودم و با عشق و لذت شبها نگاه میکردمش رو خیلی راحت خریدمش و انقدر دوستش دارم که نگو و نپرس. تقریبا هرچیزی که فکرش رو میکنم و در اطرافم میبینم و توی زندگیم دارم با تجسم به دست آوردم. یکی از کارهایی که تا گوشی جدیدم رو خریدم کردم این بود که تماااااام چیزهایی که دوست داشتم داشته باشم رو توی نوت گوشی نوشتم تا ذهنم خالی خالی بشه. بعد هر ماه یه تعدادی رو دست چین میکنم و میرم توی اینترنت یا بازار میگردم، عکسهاشون رو سیو میکنم و هر موقع بیکار میشم یا آخر شبها بهش نگاه میکنم و این حس رو دارم که اونا رو دارم و در مدت کوتاهی صاحبشون میشم اونم با لذت. اونم به راحتی و با کیفیت بالا
امروز داشتم اینو با خودم میگفتم که بنویسم چه جور پارتنری میخوام تا به زندگی خودم دعوتش کنم. طبق تمرین های جلسه قدرت تجسم قانون آفرینش. بنویسم چه جور برخوردی رو از دیگران میخوام تا این رو در دیگران برانگیخته کنم.
و از تنهایی گفتید و من اصلا متوجه این نشده بودم که از وقتی روی باورهام شروع به کار کردم چقدر اطرافم خالی شده و من ابدا نگران و ناراحتش نشدم. یعنی اصلا متوجه این نبودم که همچین تغییری در اطرافم رخ داده اخه من تنهایی و خلوت کردن و تفکر رو خیلی دوست دارم. و این نعمت چقدر طبیعی و بدیهی به من داده شده که حتی کتوجه پاشتنش هم نبودم. تاییدش میکنم که خداوند دورم رو خلوت کرده و خیلی از ارتباطات نامناسبم رو چیده و قطع کرده تا من و اون فقط برای هم باشیم و جالب این که آدمهای ناهماهنگ با من ازم دور شدن بی ابنکه حتی من به زبون بیارم و بهشون بگم ازم دور باشید و دوستانم یا فامیل اصلا ازینکه ازشون خبر نمیگیرم ناراحت نیستن.
وای که چقققققدر این فایل بهم احساس خوب داد. خدا رو شکر
باسلام و.تشکر از استاد عزیز بخاطر این فایل ارزشمند.این فایل را قبلا من گوش دادم ولی الان که چندین بار گوش دادم واقعا خودش یک دوره آموزشی است واقعا این فایل اینقدر هدایتی وراه گشاست که همون جوری که استاد میگن اینو باید خورد تا به تمام خون ورگمان نفوذ کند.از قدرت تجسم تا کنترل افکار در شرایط سخت گرفته تا بحث نامید نشدن .ارزش تضادها دانستن وهمه صحبت هایی که استاد گفتن واقعا برای کسی که در مسیر این آموزه هاهستن پیام الهی هستن واین فایل را باید چندین بار در محیط های خلوت گوش داد ودرس های آن آموخت ونکته برداری کرد.خدایا شکرت که امروز هدایت شدم به این فایل ارزشمند وپیام های آن را یاد گرفتم وامیدوارم بتوانم در زندگیم به آنها عمل کنم.استاد عزیز سپاسگزارم.
سلام به استاد عزیزم و دوستان همفرکانسیم ، و اینکه خانم شایسته ممنونم که فایلا رو زیر و رو میکنید و همچین اگاهی هایی رو پیدا میکنین
یه تجربه از خودم بگم در مورد تجسم ناخواسته ها
من به شدت و به مدت زمان های زیادی میشستم با افراد تو دهنم دعوا میکردم
با هر کسی که بگین
بعد اون موقعیته اصلا اتفاق نیافتاده بودا میگفتم نه اگر فلانی یهو اومد و این حرفو زد و این حرکتو زد من چی باید جوابشو بدم ، اکثر مواقع هم در مورد پدرم و مخصوصا مادرم بود
از یه جایی به بعد من نشستم کار کردم رو این موضوع ، تمرینمم خیلی ساده بود. یه برگه چسبوندم جلوی چشمم توی محل کارم و نوشتم تمرکزت کجاست الان رو خودت یا بقیه؟
یه سری تمرین دیگم انجام دادم ولی یادم نیست ، ولی این کارم و یک کار دیگم که در ادامه میگم خیلی کارساز بود که من این عادت بد رو ترکش کنم
کار دیگه ای که کردم و هنوزم دارم انجامش میدم این بود که فهمیدم من وقتی که فایلی از استاد پخش نشه و تو کارم غرق نشدم ، این دعواهای الکی بازم میان
و من باید وقتی که نیاز به تمرکز رو کارم ندارم حتما یک فایلی رو بزارم و گوش بدم که حواسم بره به اون صحبتها
این کارم به شدت کمکم میکنه و قبلنا اصلا نمیفهمیدم دارم دعوا میکنم الان شاید چو دقیقه کوتاه زیر 5 دقیقه بشه من کاملن میفهمم و سعی میکنم دیگه ادامه ندم دعواها رو توی ذهنم
یه مورد دیگم بود از کنترل ذهن و تغییر دیدگاهم نسبت به چالش ها که خیلی نتایج جالبی برام داشت ، من یادمه اون اوایل رابطم که تازه داشتم این مدل تصادها رو میدیدم با تغییر یک دیدگاه تو ذهنم چه قدر همه چیز به نفعم میشد
مثلن من و پارتنرم فاصلمون دوره از هم و خب خبر نداشتیم خیلی از اینکه هر کدوممون چه وصعیتی داریم ، مثلن شبها پارتنر من از کار برمیگشت خونه منم کارامو تموم کرده بودم منتطر بودم که ایشون پیام بدن و باهم حرف بزنیم ، اولین دیدگاهم این بود که من الان دارم برای خودم صبر میکنم چون من خودم میخوام لذت بیشتری ببرم از حرف زدن با این آدم ، بعد یادمه یه سری شبا دو ساعت منتظر میموندم و ایشون هیچ پیام و علایم حیاتی ای نشون نمیداد اوایل که خیلی سختم بود کنترل ذهن چون هنوز نمیدونستم اینا رو بهش میگن وابستگی ، بعد شروع کردم کنترل ذهن ، کلامی به ایشون اعتراض نمیکردم یا اگه از دستم در میرفت ادامه دار نمیشد به هیچ عنوان یکم ابراز ناراحتی میکردم و تموم ، یادمه با خودم میگفتم سارا حتما خسته بوده تا اومده به تو پیام بده خوابش برده بیچاره ، توام برای خودت منتطر موندی نه اون ، یه سری کارم انجام دادی تو این حین ایرادی نداره ، بعد یه سری شبا که کنترل ذهن بهتری داشتم یه نامه ی جدابم برای ایشون مینوشتم که صبح که بیدار شد حالشم بهتر بشه ، بعد جالبه صبح خود ایشون دقیقا میگفت ببخشید من دیشب اومدم خونه وونفهمیدم چه طوری خوابم برد ، در صورتی که من اصلا انتطار اینو نداشتم که بهم بگه ببخشید یا تشکر کنه ، بلا استثناء این تغییر دیدگاه ها همیشه توی رابطم با پارتنرم اتفاق افتاده
گفتم لابد اینطوری بوده و همونطوری شده!
مواردی که من با تجسم ساختمشون ، همش تصور میکردی فردی مثل پدرم میاد تو زندگیم دقیقا همینطوری شد
همین 3 سالپیش که تازه با قانون آشنا شده بودم همش تصور میکردم کل روز مشعول انجام کار مورد علاقمم و دارم پول میسازم الان شده
توی بچگیم تصور میکردم من یه دختری میشم که مستقلم و خودم پول میسازم الان تا حدیش اتفاق افتاده
دقیقا من هم خیلی دچار دعواهای بیهوده ذهنی میشم و این که فرمودید مشکل منم هست
ماجراهایی که هنوز اتفاق نیفتادن و من تو ذهنم به پیشوازشون میرم و واسشون دعوا هم تدارک میبینم
من هم مثل شما سعی کردم که به این دعواها خاتمه بدم و هر وقت که دعوای ذهنی ب فکرم خطور میکنه سعی میکنم جلوش رو بگیرم و همون چند ثانیه اول دیگه ادامش نمیدم و اگاهانه به یه چیز دیگه فکر میکنم و به ذهن نجواگرم میگم که بسه دیگه ،ادامه نده
همه تلاشم اینه که دراینده دیگه حتی همون چند ثانیه هم این دعواهای ذهنی به فکرم نیاد
خداوند را هزاران مرتبه سپاسگزارم بابت یک روز عالی دیگر الهی شکرت
سلام به استاد عزیزم مریم جان عزیز و دوستان خوبم
تجسم
ما همیشه تجسم انجام میدهیم یا در جهت خواسته یا در جهت ناخواسته
نشانه آن هم حال خوب و حال بد است
اولین قدم برای شروع این که من با افکارم زندگی ام را خلق میکنم این است که بپذیریم شرایط قبلاً را خودما خلق کدیم هیچ کس هیچ تاثیر نداشته و دست از ملامت کردن برداریم
و حالا اوین قدم اینه بپذیریم و بعد صحبت کنیم در مورد خواسته های خودمان در مورد چیز های که می خواهیم در زندگی خود داشته باشیم و تجربه کنیم
و حس کردن همان حال است
و آهسته آهسته سیم پیچی ذهن شل می شود مقاومت ها کمتر می شود و رسیدن به خواسته ها خییلی زود اتفاق می افتاد
اگر روی خودت کار می کنی و حالا تنها هستید از این بابت خوش باشید چون مدار شما بالا رفته و بهترین فرصت برای تغییر است و کار کردن روی خودت
به خودت ایمان داشته باش و فقط روی خدا حساب باز کن
من چند وخت است تنها هستم و با افزادی خییلی کم هم صحبت هستم و امروز به مادرم زنگ زدم که حال اش را بپرسم من در دیگر شهر هستم و مادرم در شهر دیگر
همین که زنگ خورد مادرم شروع کرد به گله و شکایت کردن برادر ها و خواهر های کوچیکم
و بعد من اصلا همان طور ماندم و خداوند سپاسگزاری کردم چون چندین ماه است که در یک جا قرار گرفتم مه هم لذت میبرم و هم کارم را انجام میدهم خدایا شکرت
و چقدر سپاسگزاری کردم بخاطری محیط که هستم
چقدر خداوند مرا دوست دارد و از من بیشتر می خواهد که ثروتمند شوم الهی شکرت
اول از همه از خداوند مهربان و هدایتگرم سپاسگزارم که مرا به سوی این آگاهی هدایت کرد…
و از استاد عزیزم، عباسمنش، به خاطر این آگاهیهای عمیق که مسیر خلق خواستههام رو برام روشنتر کرد، بینهایت سپاسگزارم.
و در نهایت، از شما دوستان همفرکانس و همراهان این مسیر نورانی تشکر میکنم که با قلبهای باز و ذهنهای جویای حقیقت، این آگاهیها را با من زندگی میکنید.
وقتی به شکل کاملاً هدایتشده به این live رسیدم، نمیدونستم که قراره چه تأثیر بزرگی بر من بذاره.
ولی وقتی نشستم پای این فایل و آگاهیهاش رو با دلم شنیدم، انگار وجودم دوباره کوک شد با خواستههام.
انگار فرکانسم از نو تنظیم شد.
انگار یادم اومد واقعاً کی هستم، چی میخوام و چطور میتونم اونو خلق کنم.
اونقدر این آگاهیها هدایتگر بودن، اونقدر قدرت “یادآوری اصل خلقت” توی کلمات این فایل بود،
که تصمیم گرفتم با تمام وجودم، این تجربه و این فهم رو با شما عزیزانم به اشتراک بذارم.
درک من از این آگاهی متحولکننده
ما انسانها با وجود اینکه از نظر فیزیکی، موجوداتی ضعیفتر از خیلی از حیوانات هستیم،
اما با یک قدرت خارقالعاده به دنیا اومدیم: «قدرت خلق ذهنی»
قدرتی که فرق بین انسان و بقیه مخلوقات رو رقم زده.
قدرتی که اجازه میده قبل از اینکه چیزی در بیرون اتفاق بیفته، اون رو درون خودمون بسازیم.
ما با «توانایی خلق شرایط دلخواه» متولد شدیم.
و این خلق، از طریق جهتدهی آگاهانه افکارمون به سمت خواستهها اتفاق میافته.
یعنی هر چیزی که تو ذهنم تجسم میکنم، داره یه فرکانس میفرسته به جهان…
و جهان طبق قوانین بینقص خداوند، همون جنس از تجربه رو برام میسازه.
اما مشکل کجاست؟
ما معمولاً از این قدرت برعکس استفاده میکنیم…
یعنی ذهنمون پر از تجسمهایی میشه که نمیخوایم اتفاق بیفته!
یا بدتر از اون، تجسم رو با توهم اشتباه میگیریم و میگیم “من واقعبینم، تخیل نمیکنم”.
در صورتی که تجسم خلاق، عین واقعبینی توحیدی هست!
واقعبینی یعنی ایمان به قدرت خدا، نه فقط چشم.
و خداوند بارها گفته: ایمان به غیب، یعنی باور به نتیجهای که هنوز ظاهر نشده ولی هست…
پس تجسم خلاق یعنی چی؟
یعنی:
• هدایت آگاهانه افکار به سمت خواسته
• تمرکز مداوم روی اون خواسته
• و باور به امکانپذیر بودن اون خواسته حتی اگه الان نباشه
تجسم، ذهن رو تربیت میکنه تا از “نه ممکن نیست” به سمت “بله، میتونه بشه” حرکت کنه.
وقتی من شروع میکنم به تجسم آگاهانه، یعنی دارم ذهنم رو در مسیر خواستههام شرایطسازی میکنم.
ذهنم یاد میگیره اون خواسته واقعی و ممکنه.
و چون ذهن، خیال و واقعیت رو از هم تشخیص نمیده، کمکم خودش باهام همدست میشه تا اون رو بسازیم.
باور نکردن، بزرگترین مانع ماست
ما از ته دل یه خواسته رو میخوایم،
اما از ته ذهن باور نداریم که میتونیم اون رو داشته باشیم!
اینجاست که تمام تلاشهامون بیثمر میمونه. چون از نظر فرکانسی، داریم در خلاف جهتش حرکت میکنیم.
اما تجسم خلاق، این گره رو باز میکنه.
چون به ابزار بیرونی نیاز نداره. فقط به یک چیز نیاز داره: ایمان درونی
ایمان بیعمل، فقط یه حرف قشنگه!
تجسم فقط نشستن و خیالپردازی نیست…
تجسم واقعی، ذهن رو آمادهی دریافت ایدهها، الهامات و هدایتهای عملی میکنه.
و اونوقت تو نه تنها میفهمی باید چکار کنی، بلکه انگیزهش رو هم داری… چون ذهنت، راه رو ممکن میدونه.
اونجاست که خداوند با دستهای نادیدنی خودش، ایدهها و فرصتها رو جلوی پات میذاره…
و تو با گام برداشتن در اون مسیر، خلق رو از غیب به شهود میرسونی.
ذهن رو به خدمت بگیر!
ذهنی که باور کنه چیزی ممکنه، همهی توان جسمی و انگیزههای درونی تو رو برای تحققش به خدمت میگیره.
انگار یه تیم هماهنگ درونت تشکیل میشه.
ذهنت، احساست، جسمت و حتی شرایط بیرونی باهات همصدا میشن.
این یعنی ورود به مدار خواسته…
یعنی از مرحلهی نشونهها میرسی به تجربهی واقعی اون خواسته
و فقط کافیه توی اون مدار بمونی، ایمان رو حفظ کنی، و حرکت کنی…
تجسم خلاق = تربیت ذهن + کاهش مقاومت + ورود به مدار دریافت
ذهنی که از طریق تجسم بارها و بارها با خواسته زندگی کرده،
دیگه در برابرش مقاومت نداره.
دیگه ایدهها رو غیرممکن نمیدونه، بلکه میگه: «آره، شدنیه! بریم!»
و اینجاست که خلق اتفاق میافته.
در نهایت…
از تویی که تا اینجا همفرکانس خوندی، سپاسگزارم.
خدایا شکرت که دارم یاد میگیرم چطور از قدرتت در درون خودم استفاده کنم.
سپاسگزارم استاد جان عباسمنش، که مسیر دیدن خدا در خودم رو نشونم دادی.
و سپاس از تمام شما همراهان قلبی، که هر روز با آگاهیهاتون، قدرت بیشتری درونم بیدار میکنید
سلام و درود فراوان به استاد عزیز و گرامی خودم و مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی.
از کودکی به طور ناآگاهانه با قانون تجسم آشنا بودیم البته اسمش تجسم نبود یا تو توهم بودیم یا تو خیال یا تو رویا !
الان متوجه شدم توهم و خیال و رویا واژههایی هستن که هرجا بکار میبردم خواسته هامو دور از دسترس میدیدم و نسبت بهش احساس خوبی نداشتم . اما کلمه ی «تجسم » یعنی دیدن خواستههات .
ینی با فکر و برنامه ی قبلی نشستن تو هر زمینه ای که دلت میخواد میتونی حسش کنی.
تجسم انرژی و انگیزه ی آدمو بالا میبره و باعث حرکت و تلاشت میشه.
البته یه پل ارتباطی بین تجسم و باورهای ما وجود داره که به میزانی که باورهامون قوی باشن و بتونیم مقاومتها رو تو ذهنمون بشکنیم ، میتونیم با احساس خوب تجسم کنیم.
منم قبلنا تجسم کردن بلد نبودم و اتفاقاً از اون دسته آدمایی بودم که نمیدونم بگم تو رویا یا توهم یا خیال زندگی میکردم . هیچ وقت چیزایی که داشتمو نمیدیدم و از چیزایی که داشتم لذت نمیبردم . همیشه مرغ همسایه برام غاز بود.
همونطور که میدونید روابط با همسرم از پاشنه آشیلهای من بود که وقت منو برای تغییرات خیلی میگرفت .هنوزم که هنوزه برای استحکام و دوام زندگیم و داشتن آرامش و لذت بردن از روابطم به تغییراتم ادامه میدم تا به نقطهای برسم که خودم احساس رضایت داشته باشم یعنی درون و بیرونم یکی باشه.
اما قبل از این تلاشها به نحوی زندگی میکردم که تو تجسماتم بیشتر نداشتههامو میدیدم.
چیزایی که بخاطرشون حسرت میخوردم.
استاد عزیز تجسم کردن رو یاد دادن تا با تجسم کردن باورهامون تقویت بشه و اینکه این تجسمات ما رو به احساس خوبی ببره که با داشتن احساس خوب بتونیم اتفاقات خوبی را رقم بزنیم
زمانی که معنی درست تجسم رو از زبون استاد عزیز شنیدم سعی کردم به رویهای که ایشون میگن پیش برم. منتهی طبق عادتهای قبلی و اینکه تغییر نیاز به تکامل داره، نمیتونستم درست تجسم کنم.
ادای آدمایی که با تجسم زندگی خودشونو خلق میکنن رو در میووردم ولی خودم خوب میفهمیدم که این مدل تجسم کردن جواب نمیده اما متاسفانه انگار مرض داشتم و از روی مرض و بیماری با خودم تجسماتی داشتم که هیچ ربطی به استحکام بخشیدن زندگیم نداشت. انقد این مدل تجسم رو ادامه دادم تا بالاخره به این حرف استاد رسیدم ، که تا وقتی شرایط الانتون هرچن جالب نباشه رو نتونید درست کنید هر جای دیگه با هر کی دیگهای که باشید بازم همین شکل از زندگی رو حالا شاید به یه نحو دیگه تجربه خواهید کرد.
اوایل این حرف استاد خیلی برام سنگین بود احساس میکردم اگه چیزی خرابه باید یه کاری کنی از دستش خلاص بشی یعنی یه جور فرار کنی تا به اون رهایی و آزادی برسی. به هیچ وجه نمیتونستم درک کنم که باید یاد بگیرم تو این شرایط و موقعیتم خوب عمل کنم تا بتونم آینده ی خوبی برای خودم خلق کنم. حالا میتونه این شرایط مرتبط به مال باشه یا روابط و یا هر چیز دیگه ای !!
انقد این جمله رو از استاد شنیدم تا بالاخره تونستم غلبه به غرور و خودخواهی خودم بکنم. ظاهراً میخواستم زندگیمو قشنگتر کنم اما به روش و راهی که خودم فک میکردم درسته . هرچی پیش رفت و هرچی بیشتر از قوانین فهمیدم ، متوجه شدم همه ی این کارا دور زدن و پیچوندن و حتی ظلم کردن به خودمه و اینکه چقدر وقت و انرژی و عمرمو از دست میدم .
به قول استاد نیازی نیست بگید من با کی ، چ طوری و چ جوری ثروت میخوام .رابطه میخوام . فقط کافیه بگید میخوام و باور کنید میتونید به ثروت برسید. میتونید رابطه ی خوبی داشته باشید . رابطه ای که لذت ببرید. لطف کنید به راهش فکر نکنید به چ جور و چ طورش فکر نکنید . شما قسمت خودتون که توجه به ویژگیهای مثبت طرف مقابلتونه ، به زیباییهای اطرافتون ، به نقاط خوب و مثبت دیگران ، به دیدن داشتهها و سپاسگزار بودن بخاطرشون بپردازید ،خداوند خودش از راه و روش خودش ثروتی که میخواهید رو بهتون میده ، رابطهای که میخواید رو براتون مهیا میکنه ،آزادی و سلامتی و هر خواسته ی دیگه ای که دارید رو بر آورده میکنه !
فقط کافیه باورش کنیم و با این باور به تجسمات خودمون ادامه بدیم. تجسم کردن تا وقتی که احساس خوب بهمون بده جواب میده . اگه دیدیم تجسمات حالمونو بد میکنه یا اینکه هیچ حسی بهش نداریم بهتره برای مدتی تجسم نکنیم.
تو این چن ساله که دنبال تغییرات مثبت برای داشتن روابط خوب با همسرم بودم ، از اونجایی که ذهن من قفلی زده بود به راهی که به نظر خودم تنها راه بود همین موانع زیادی ایجاد میکرد که تو رابطه ی من هیچ اتفاقی نیفته. اما وقتی خودمو تسلیم کردم و قبول کردم که این افکارم درست نیست و این راه نمیتونه تنها راهی باشه که منو به اون آرامش و لذتی که میخوام برسونه به همین جهت سعی کردم اجازه بدم خداوند خودش برام پلن بچینه .
همه ی قوانینی که استاد بهمون آموزش دادن زنجیره وار به هم متصل هستن. به میزانی که به این قوانین اعتماد میکنم و میپذیرم مسیر خودم درست نیست و از اونجایی که ما احساسی هستیم و به قضایا فقط از یه زاویه نگاه میکنیم برای هر لحظم از خداوند هدایت میطلبم . سعی میکنم صبورتر باشم .در طی طول روز با استفاده از قوانین رفتار و عملکردهای بهتری داشته باشم .دست از حرفها و کارها و رفتارهای تکراری که منجر به تکرار رفتارهای اشتباه میشن بردارم .
خودم میفهمم هر جایی که اعتماد صدمو روی خدا میزارم اتفاقات دقیقاً همونطور پیش میره که دلم میخواست .
استاد عزیز میگن : به جای اینکه به فکر چ طور رسیدن مقصد باشید بیایید از مسیری که دارید میرید لذت ببرید. این حرف برای کسانی که زندگیشون سرشار از مشکل هستش سنگین و غیر قابل هضمه. ولی ناامید نشید چون یه روزی برای خودمم همینطور بود اما امروز بعد از گذشت چن سال ، احساسات و توقعات و درکم نسبت به هر چیزی خیلی تغییر کرده حتی خواستههام شکل و رنگ و بوی دیگهای گرفتن.
هرچی پیش میرم بیشتر به این میرسم که اصلاً به هیچی فکر نکنیم . سعی کنیم روز خوبی رو بگذرونیم . هرچی بیخیال تر طی کنیم انگار اتفاقات بهتر، بر وفق مرادمون میچرخن. یه نگاهی به گذشتمون بندازیم این همه دست و پا زدیم ، این همه حرص خوردیم ، این همه فکر کردیم، این همه امر و نهی کردیم، این همه خط و نشون کشیدیم، این همه داد و فریاد کردیم ، این همه عجله کردیم، این همه ، رو کله ی خودمون راه رفتیم ، این همه منم منم کردیم، کجا رو گرفتیم ؟! به کجا رسیدیم ؟! من که به هیچ جا!!!!
حالا چ اشکالی داره بیاییم خوش بینانهتر باشیم صبورتر باشیم بیشتر به خدا اعتماد کنیم بیشتر رها کنیم بیشتر بسپاریم کمتر فکر کنیم بیشتر اجازه بدیم جهان ما رو تو مسیر خودش پیش ببره بیشتر تلاش کنیم برای داشتن احساس خوب . این یه جمله رو سرلوحه و سرمشق زندگیمون قرار بدیم. بچسبیم به همین یه مورد به هر طریقی که هس کاری کنیم احساساتمون کنترل بشن. سریع واکنش ندیم . تحت تاثیر حرفی رفتاری چیزی از کسی که به عوامل بیرونی ربط داره قرار نگیریم. بیشتر به این فکر کنیم که چ طور به صلح درون برسیم تا آرامش داشته باشیم تا به هماهنگی ذهن و روح برسیم. وقتی به این نقطه برسیم دیگه همه چی خود به خود حل میشه ثروت میاد. روابط خوب میشه . رهایی و آزادی بوجود میاد. سلامت جسم وروحمون تضمین میشه . سیم اتصالیمون با خدا خیلی قویتر میشه. کمتر دست و پا میزنیم بیشتر اجازه میدیم خداوند ما رو هدایت کنه .
وقتی به این درجه از درک و آگاهی میرسیم اونوقته که دیگه ناخودآگاه تجسماتمون جلوه ی قشنگتری به خودش میگیره و با توجه به شرایط و موقعیتمون تجسم میکنیم. توقع و انتظارمون از جهان هم به میزان رشد و تغییراتی میشه که خودمون متوجش میشیم .
دیگه میفهمیم همه چی دست خودمونه و همه ی اتفاقات زندگیمون بر اساس تفکرات و باورهایی هستش که داریم. بنابراین به همین میزان از جهان توقع میکنیم و به همین میزان تجسم میکنیم. تجسماتی میکنیم که میدونیم میتونیم خلقشون کنیم . به میزانی که تو هر زمینه موفقیت کسب میکنیم قدرت تجسم در ذهن ما پرورش پیدا میکنه .
وقتی سالها بگذره متوجه میشیم پله پله اومدیم جلو و هر چیزیو در زمان خودش بدست اووردیم .
که میشه همون داستان تکامل .
بله تجسم کردن هم تکامل خودشو میخواد .نمیشه از جای پایین به نقطه ای نگاه کنی که گفتگوهای ذهنیت بت بگن نمیشه نمیتونی بی خیالش شو ولش کن .
با توجه به شرایط و موقعیتمون قدم به قدم باید پیش بریم..
اینجوری دیگه ناامید نمیشیم اتفاقا بیشتر باور میکنیم که میشود .چون یه درجه از مرحله ی قبل بهتر شدیم .هر بار بهتر از قبل و بعد از گذشت زمان انشالله به یاری خدا اوضاع طوری میشه که دلمون میخاست تو اون شرایط باشیم .
سلام براستادعزیزوخانم شایسته ی نازنینم.چقدر خوشحالم ازینکه دارم اولین دیدگاهم رو مینویسم.استادءجااااان من حدود 3سال ءکه توسایت شمارو دنبال میکنم.ولی تازه عضو شدم .اززمانی که من فایل های شمارو میبینم کلی تغییرتوزندگی م ایجادشده.حتی دوره عزت نفس خریداری کردم.استادمن یادگرفتم که برا اونچه که میخوام تجسم کنم .البته بماندکه کلی کار دیگه هم باید انجام دادو کارکردن روی خود.استادءجان همین الان یه فایل زندگی دربهشت رو میدیدم که تازه تمام شدو دراون فایل باران شدیدی میبارید درپرادایس.من چنان ذوق زده از عشق ءباران که خدایاچقدر زیباست این صدای باران پرادایس اون شدت باران انگارکه داشت روی سر من میبارید. ومن مشهدهستم هوا الان افتابی بودتقریبا.ومن تو دلم چقدرررر هوس کردم هوابارونی باشه .حتی تودلم میگفتم اینجاکه افتابء.کاش چشامومیبستم وخودمو تو پرادایس میدیدم زیر اون بارونءشدید.وخدایم را گواه میگیرم که الان هوا معجزه اسا رعدوبرق میزنه و داره بارون میباره.یعنی میشه؟هست همچی چیزی؟استادءجاااان من ازاین قبیل تجسم هارو که باشاگردی کردن ازشما دارم می اموزم خیلی انجام دادم.بایدبگم زیباست.اونچه رو از ته قلبم تجسم کردم خواستمو انگارکه دارمش.ا گرمسافرت بوده اگراتفاقاتی که دوستداشتم توی اون سفربیوفته که بابءمیل من باشه باقدرت تجسم شده.اگرکشوری رو که دوستداشتم رو تجسم کردمورفتم.وانشالایکی ازارزوهای بزرگءمن مهاجرت به امریکاست.میدونم که کلی بایدکارکردرواین موضوع.ولی همیشه حس میکنم اگریه روزبرم امریکا.فلوریدا.به طوراتفاقی استادعزیزم رو ومربم نازنین م رو ازنزدیک ببینم و درآغوش بگیرمش وبگم دیدید؟بالاخره اومدم .باامیدبه اینکه هم فرکانس های من باقدرت تجسم وکارکردن روی خودشون به ارزوهای قشنگشون برسن. آمین. وای استادای کاش میشد این بوی بارون و رعدو برق و بارش رو باشماهم به اشتراک بگذارم.دوستتون دارم ازصمیم قللللب.
به نام خداوند هدایتگر مهربان
سلام به استاد و دوستان عزیزم
من امروز خواستم برم و پروژه تغییر را در آغوش بگیر رو شروع کنم اما شرایط و اقداماتم طوری پیش رفت که این جلسه و این فایل رو گوش دادم همزمان هم به کار های دیگه که روتین شده برام رسیدگی میکردم دوست دارم از تک تک دقایقم استفاده کنم برای ایجاد باور و احساس خوب
دوره دوازده قدم واقعا بینظیره
من خودم خیلی دوسش دارم و خوشحالم که بعد از خرید کتاب رویا هایی که رویا نیستن اومدم و تلاش کردم و تونستم موفق بشم در این دوره شرکت کنم من به زودی قراره قدم هشتم رو هم خریداری کنم یعنی من هشت ماه هست که دارم روی خودم کار میکنم شرایطم فرق کرده نسبت به روز اولی که وارد شدم حتی روند شغلیم و روابطم
وای از روابط افتضاحی که داشتم یعنی هیچ جوره نمیتونم توصیف کنم چقدر بد بود چقدر حال و اعصاب من بد بود
بنظرم مهم ترین نکته توی زندگی آدم برای اینکه احساس خوشبختی کنه داشتن آرامش و احساس خوب هست
در مورد تجسم نمیدونم دقیقا چند جلسه اما استاد خیلی خوب نکته به نکته گفتن توضیح دادن مثال زدن بنظرم کسایی که میخوان شروع کنن دوره دوازده قدم میتونه شروع بسیار بسیار خوبی براشون باشه
نباید از قدرت انرژی ذهنی غافل بشیم
انرژی ذهنی قویترین فرکانس ها رو میتونه ارسال کنه
حتی میتونه به قدری احساستون رو خوب کنه که شما حس کنید قلبتون باز شده
نمیدونم این مورد رو تجربه کردید یا نه اما بنظرم امتحانش کنید انگار توی قلبتون خون داره بیشتر از قبل پمپاژ میشه وقتی دارید خواسته هاتون رو تجسم میکنید و خودتون رو در جایی میبینید که به اون خواسته رسیدید
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین
الرحمن الرحیم
مالک یوم الدین
ایاک نعبد وایاک نستعین
اهدنا صراط المستقیم
صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم ولا الضالین
سلام به استاد عزیز ومریم جان ودوستان گرامی
گام 26
استفاده آگاهانه از قدرت تجسم خلاق
من یه مدت با یه استاد موفقیت کار میکردم و توی دوره ای که داشتند در مورد تجسم خلاق توضیح دادن وبهمون میگفتن که باید توی مکان آروم باشیم تمرکز کنیم وتا ذهنمون از افکار بیرونی خالی بشه وبعد خواسته هامون را تجسم کنیم
همین موضوع باعث شده بود که حسم نسبت به تجسم خوب نباشه چون واقعا برام سخت بود که یه جای بشنیم ویا بخوابم وتا بتونم تجسم کنم
در صورتی که قبل ازاون یه سری خواسته هام را با مرور توی ذهنم وگفتنشون وباور به این که میشه بهشون رسیده بودم
مثل ازدواجم ومراسم عروسیم وهمینطور تهیه جهازم را خودم خلق کردم
حتی همیشه توی ذهنم بود که من باید بچه اولم پسر باشه راتوی ذهنم مرور می کردم
ولی هرچه گذشت دیگه فراموش کردم که میتونم خودم تجسم کنم وبه خواسته هام برسم
حالا تجسم خلاق باید چطوری باشه این نیست که ما گوشه ای بشینین وبه خودمون فشار بیاریم تا خواسته هامون را بتونیم کامل توی ذهنمون تجسم کنیم ما میتونیم با احساس خوب ونوشتن وگفتن خواسته هامون ومروشون به طور کامل میتونیم بهشون برسیم
در پناه خداوند شاد وسلامت وثروتمند باشید
سلام استاد عزیزم
این فایل نشونه امروزم بود. و دقیقا در راستای چیزهایی بود که امروز داشتم با خودم فکر میکردم. اصلا نمیدونم از کجا بنویسم. همین الان که اومدم بخوابم یه نگاه مختصر به اطرافم کردم و دیدم با نعمت های بی پایان خداوند احاطه شدم. از اینکه بخاری عالی دارم که بوی گاز پخش نمیکنه، کپسولهای گاز پره، گوشی خوب دارم، اینترنت پر سرعت دارم، پتوی نرم و گرم، بالشی که دوست داشتم امتحانش کنم، سکوت و آرامش و امنیت، شهرت نیک و اعتبار، شام خوب و مناسبی که خوردم، رفتار همیشه پر احترام پیکی که برام غذا میاره و ماشین با کلاسش، آب خنکی که همیشه بهش دسترسی دارم، یخچالی که همیشه حتی توی گرمای تابستان هم سریع و پر قدرت خنک میکنه، و خدایا انقدر نعمت در اطرافم هست که اگه بخوام بنویسم ساعتها نوشتن هم باعث نمیشه بتونم همه شون رو بنویسم و برای تک تک شون سپاسگزارم
نعمت هایی که یه روزی میخواستم داشته باشم شون و تصور میکردم یا فقط از خداوند یک مرتبه درخواست کردم و خداوند بهم بخشیدشون. یادمه پارسال بالش نامناسبی داشتم و همیشه گردنم درد میکرد بعد توی اینترنت گشتم و یه بالشی که همیشه دوست داشتم امتحانش کنم رو دیدم یا بهار که میخواستم بخوابم همیشه پشه ها نیشم میزدن اونم توی خونه و من هر شب تصور میکردم که سرم رو گذاشتم روی اون بالش و توی اون پشه بندی که دیده بودم و نشون کرده بودم و عکسهاش رو شات گرفته بودم میخوابم. الان هر دو رو دارم و در مواقعی که دوست دارم ازشون استفاده میکنم. همین گوشی که دستمه عکسش رو گرفته بودم و با عشق و لذت شبها نگاه میکردمش رو خیلی راحت خریدمش و انقدر دوستش دارم که نگو و نپرس. تقریبا هرچیزی که فکرش رو میکنم و در اطرافم میبینم و توی زندگیم دارم با تجسم به دست آوردم. یکی از کارهایی که تا گوشی جدیدم رو خریدم کردم این بود که تماااااام چیزهایی که دوست داشتم داشته باشم رو توی نوت گوشی نوشتم تا ذهنم خالی خالی بشه. بعد هر ماه یه تعدادی رو دست چین میکنم و میرم توی اینترنت یا بازار میگردم، عکسهاشون رو سیو میکنم و هر موقع بیکار میشم یا آخر شبها بهش نگاه میکنم و این حس رو دارم که اونا رو دارم و در مدت کوتاهی صاحبشون میشم اونم با لذت. اونم به راحتی و با کیفیت بالا
امروز داشتم اینو با خودم میگفتم که بنویسم چه جور پارتنری میخوام تا به زندگی خودم دعوتش کنم. طبق تمرین های جلسه قدرت تجسم قانون آفرینش. بنویسم چه جور برخوردی رو از دیگران میخوام تا این رو در دیگران برانگیخته کنم.
و از تنهایی گفتید و من اصلا متوجه این نشده بودم که از وقتی روی باورهام شروع به کار کردم چقدر اطرافم خالی شده و من ابدا نگران و ناراحتش نشدم. یعنی اصلا متوجه این نبودم که همچین تغییری در اطرافم رخ داده اخه من تنهایی و خلوت کردن و تفکر رو خیلی دوست دارم. و این نعمت چقدر طبیعی و بدیهی به من داده شده که حتی کتوجه پاشتنش هم نبودم. تاییدش میکنم که خداوند دورم رو خلوت کرده و خیلی از ارتباطات نامناسبم رو چیده و قطع کرده تا من و اون فقط برای هم باشیم و جالب این که آدمهای ناهماهنگ با من ازم دور شدن بی ابنکه حتی من به زبون بیارم و بهشون بگم ازم دور باشید و دوستانم یا فامیل اصلا ازینکه ازشون خبر نمیگیرم ناراحت نیستن.
وای که چقققققدر این فایل بهم احساس خوب داد. خدا رو شکر
سپاس از توجه شما
باسلام و.تشکر از استاد عزیز بخاطر این فایل ارزشمند.این فایل را قبلا من گوش دادم ولی الان که چندین بار گوش دادم واقعا خودش یک دوره آموزشی است واقعا این فایل اینقدر هدایتی وراه گشاست که همون جوری که استاد میگن اینو باید خورد تا به تمام خون ورگمان نفوذ کند.از قدرت تجسم تا کنترل افکار در شرایط سخت گرفته تا بحث نامید نشدن .ارزش تضادها دانستن وهمه صحبت هایی که استاد گفتن واقعا برای کسی که در مسیر این آموزه هاهستن پیام الهی هستن واین فایل را باید چندین بار در محیط های خلوت گوش داد ودرس های آن آموخت ونکته برداری کرد.خدایا شکرت که امروز هدایت شدم به این فایل ارزشمند وپیام های آن را یاد گرفتم وامیدوارم بتوانم در زندگیم به آنها عمل کنم.استاد عزیز سپاسگزارم.
سلام به استاد عزیزم و دوستان همفرکانسیم ، و اینکه خانم شایسته ممنونم که فایلا رو زیر و رو میکنید و همچین اگاهی هایی رو پیدا میکنین
یه تجربه از خودم بگم در مورد تجسم ناخواسته ها
من به شدت و به مدت زمان های زیادی میشستم با افراد تو دهنم دعوا میکردم
با هر کسی که بگین
بعد اون موقعیته اصلا اتفاق نیافتاده بودا میگفتم نه اگر فلانی یهو اومد و این حرفو زد و این حرکتو زد من چی باید جوابشو بدم ، اکثر مواقع هم در مورد پدرم و مخصوصا مادرم بود
از یه جایی به بعد من نشستم کار کردم رو این موضوع ، تمرینمم خیلی ساده بود. یه برگه چسبوندم جلوی چشمم توی محل کارم و نوشتم تمرکزت کجاست الان رو خودت یا بقیه؟
یه سری تمرین دیگم انجام دادم ولی یادم نیست ، ولی این کارم و یک کار دیگم که در ادامه میگم خیلی کارساز بود که من این عادت بد رو ترکش کنم
کار دیگه ای که کردم و هنوزم دارم انجامش میدم این بود که فهمیدم من وقتی که فایلی از استاد پخش نشه و تو کارم غرق نشدم ، این دعواهای الکی بازم میان
و من باید وقتی که نیاز به تمرکز رو کارم ندارم حتما یک فایلی رو بزارم و گوش بدم که حواسم بره به اون صحبتها
این کارم به شدت کمکم میکنه و قبلنا اصلا نمیفهمیدم دارم دعوا میکنم الان شاید چو دقیقه کوتاه زیر 5 دقیقه بشه من کاملن میفهمم و سعی میکنم دیگه ادامه ندم دعواها رو توی ذهنم
یه مورد دیگم بود از کنترل ذهن و تغییر دیدگاهم نسبت به چالش ها که خیلی نتایج جالبی برام داشت ، من یادمه اون اوایل رابطم که تازه داشتم این مدل تصادها رو میدیدم با تغییر یک دیدگاه تو ذهنم چه قدر همه چیز به نفعم میشد
مثلن من و پارتنرم فاصلمون دوره از هم و خب خبر نداشتیم خیلی از اینکه هر کدوممون چه وصعیتی داریم ، مثلن شبها پارتنر من از کار برمیگشت خونه منم کارامو تموم کرده بودم منتطر بودم که ایشون پیام بدن و باهم حرف بزنیم ، اولین دیدگاهم این بود که من الان دارم برای خودم صبر میکنم چون من خودم میخوام لذت بیشتری ببرم از حرف زدن با این آدم ، بعد یادمه یه سری شبا دو ساعت منتظر میموندم و ایشون هیچ پیام و علایم حیاتی ای نشون نمیداد اوایل که خیلی سختم بود کنترل ذهن چون هنوز نمیدونستم اینا رو بهش میگن وابستگی ، بعد شروع کردم کنترل ذهن ، کلامی به ایشون اعتراض نمیکردم یا اگه از دستم در میرفت ادامه دار نمیشد به هیچ عنوان یکم ابراز ناراحتی میکردم و تموم ، یادمه با خودم میگفتم سارا حتما خسته بوده تا اومده به تو پیام بده خوابش برده بیچاره ، توام برای خودت منتطر موندی نه اون ، یه سری کارم انجام دادی تو این حین ایرادی نداره ، بعد یه سری شبا که کنترل ذهن بهتری داشتم یه نامه ی جدابم برای ایشون مینوشتم که صبح که بیدار شد حالشم بهتر بشه ، بعد جالبه صبح خود ایشون دقیقا میگفت ببخشید من دیشب اومدم خونه وونفهمیدم چه طوری خوابم برد ، در صورتی که من اصلا انتطار اینو نداشتم که بهم بگه ببخشید یا تشکر کنه ، بلا استثناء این تغییر دیدگاه ها همیشه توی رابطم با پارتنرم اتفاق افتاده
گفتم لابد اینطوری بوده و همونطوری شده!
مواردی که من با تجسم ساختمشون ، همش تصور میکردی فردی مثل پدرم میاد تو زندگیم دقیقا همینطوری شد
همین 3 سالپیش که تازه با قانون آشنا شده بودم همش تصور میکردم کل روز مشعول انجام کار مورد علاقمم و دارم پول میسازم الان شده
توی بچگیم تصور میکردم من یه دختری میشم که مستقلم و خودم پول میسازم الان تا حدیش اتفاق افتاده
با سلام خدمت دوست عزیزم سارا خانوم
میخواستم بابت کامنت زیباتون ازتون تشکر کنم
دقیقا من هم خیلی دچار دعواهای بیهوده ذهنی میشم و این که فرمودید مشکل منم هست
ماجراهایی که هنوز اتفاق نیفتادن و من تو ذهنم به پیشوازشون میرم و واسشون دعوا هم تدارک میبینم
من هم مثل شما سعی کردم که به این دعواها خاتمه بدم و هر وقت که دعوای ذهنی ب فکرم خطور میکنه سعی میکنم جلوش رو بگیرم و همون چند ثانیه اول دیگه ادامش نمیدم و اگاهانه به یه چیز دیگه فکر میکنم و به ذهن نجواگرم میگم که بسه دیگه ،ادامه نده
همه تلاشم اینه که دراینده دیگه حتی همون چند ثانیه هم این دعواهای ذهنی به فکرم نیاد
براتون ارزوی موفقیت و سربلندی رو دارم
به نام خداوند مهربان و بخشنده
گام بیست و شش
خداوند را هزاران مرتبه سپاسگزارم بابت یک روز عالی دیگر الهی شکرت
سلام به استاد عزیزم مریم جان عزیز و دوستان خوبم
تجسم
ما همیشه تجسم انجام میدهیم یا در جهت خواسته یا در جهت ناخواسته
نشانه آن هم حال خوب و حال بد است
اولین قدم برای شروع این که من با افکارم زندگی ام را خلق میکنم این است که بپذیریم شرایط قبلاً را خودما خلق کدیم هیچ کس هیچ تاثیر نداشته و دست از ملامت کردن برداریم
و حالا اوین قدم اینه بپذیریم و بعد صحبت کنیم در مورد خواسته های خودمان در مورد چیز های که می خواهیم در زندگی خود داشته باشیم و تجربه کنیم
و حس کردن همان حال است
و آهسته آهسته سیم پیچی ذهن شل می شود مقاومت ها کمتر می شود و رسیدن به خواسته ها خییلی زود اتفاق می افتاد
اگر روی خودت کار می کنی و حالا تنها هستید از این بابت خوش باشید چون مدار شما بالا رفته و بهترین فرصت برای تغییر است و کار کردن روی خودت
به خودت ایمان داشته باش و فقط روی خدا حساب باز کن
من چند وخت است تنها هستم و با افزادی خییلی کم هم صحبت هستم و امروز به مادرم زنگ زدم که حال اش را بپرسم من در دیگر شهر هستم و مادرم در شهر دیگر
همین که زنگ خورد مادرم شروع کرد به گله و شکایت کردن برادر ها و خواهر های کوچیکم
و بعد من اصلا همان طور ماندم و خداوند سپاسگزاری کردم چون چندین ماه است که در یک جا قرار گرفتم مه هم لذت میبرم و هم کارم را انجام میدهم خدایا شکرت
و چقدر سپاسگزاری کردم بخاطری محیط که هستم
چقدر خداوند مرا دوست دارد و از من بیشتر می خواهد که ثروتمند شوم الهی شکرت
به نام خداوند مهربانم
اول از همه از خداوند مهربان و هدایتگرم سپاسگزارم که مرا به سوی این آگاهی هدایت کرد…
و از استاد عزیزم، عباسمنش، به خاطر این آگاهیهای عمیق که مسیر خلق خواستههام رو برام روشنتر کرد، بینهایت سپاسگزارم.
و در نهایت، از شما دوستان همفرکانس و همراهان این مسیر نورانی تشکر میکنم که با قلبهای باز و ذهنهای جویای حقیقت، این آگاهیها را با من زندگی میکنید.
وقتی به شکل کاملاً هدایتشده به این live رسیدم، نمیدونستم که قراره چه تأثیر بزرگی بر من بذاره.
ولی وقتی نشستم پای این فایل و آگاهیهاش رو با دلم شنیدم، انگار وجودم دوباره کوک شد با خواستههام.
انگار فرکانسم از نو تنظیم شد.
انگار یادم اومد واقعاً کی هستم، چی میخوام و چطور میتونم اونو خلق کنم.
اونقدر این آگاهیها هدایتگر بودن، اونقدر قدرت “یادآوری اصل خلقت” توی کلمات این فایل بود،
که تصمیم گرفتم با تمام وجودم، این تجربه و این فهم رو با شما عزیزانم به اشتراک بذارم.
درک من از این آگاهی متحولکننده
ما انسانها با وجود اینکه از نظر فیزیکی، موجوداتی ضعیفتر از خیلی از حیوانات هستیم،
اما با یک قدرت خارقالعاده به دنیا اومدیم: «قدرت خلق ذهنی»
قدرتی که فرق بین انسان و بقیه مخلوقات رو رقم زده.
قدرتی که اجازه میده قبل از اینکه چیزی در بیرون اتفاق بیفته، اون رو درون خودمون بسازیم.
ما با «توانایی خلق شرایط دلخواه» متولد شدیم.
و این خلق، از طریق جهتدهی آگاهانه افکارمون به سمت خواستهها اتفاق میافته.
یعنی هر چیزی که تو ذهنم تجسم میکنم، داره یه فرکانس میفرسته به جهان…
و جهان طبق قوانین بینقص خداوند، همون جنس از تجربه رو برام میسازه.
اما مشکل کجاست؟
ما معمولاً از این قدرت برعکس استفاده میکنیم…
یعنی ذهنمون پر از تجسمهایی میشه که نمیخوایم اتفاق بیفته!
یا بدتر از اون، تجسم رو با توهم اشتباه میگیریم و میگیم “من واقعبینم، تخیل نمیکنم”.
در صورتی که تجسم خلاق، عین واقعبینی توحیدی هست!
واقعبینی یعنی ایمان به قدرت خدا، نه فقط چشم.
و خداوند بارها گفته: ایمان به غیب، یعنی باور به نتیجهای که هنوز ظاهر نشده ولی هست…
پس تجسم خلاق یعنی چی؟
یعنی:
• هدایت آگاهانه افکار به سمت خواسته
• تمرکز مداوم روی اون خواسته
• و باور به امکانپذیر بودن اون خواسته حتی اگه الان نباشه
تجسم، ذهن رو تربیت میکنه تا از “نه ممکن نیست” به سمت “بله، میتونه بشه” حرکت کنه.
وقتی من شروع میکنم به تجسم آگاهانه، یعنی دارم ذهنم رو در مسیر خواستههام شرایطسازی میکنم.
ذهنم یاد میگیره اون خواسته واقعی و ممکنه.
و چون ذهن، خیال و واقعیت رو از هم تشخیص نمیده، کمکم خودش باهام همدست میشه تا اون رو بسازیم.
باور نکردن، بزرگترین مانع ماست
ما از ته دل یه خواسته رو میخوایم،
اما از ته ذهن باور نداریم که میتونیم اون رو داشته باشیم!
اینجاست که تمام تلاشهامون بیثمر میمونه. چون از نظر فرکانسی، داریم در خلاف جهتش حرکت میکنیم.
اما تجسم خلاق، این گره رو باز میکنه.
چون به ابزار بیرونی نیاز نداره. فقط به یک چیز نیاز داره: ایمان درونی
ایمان بیعمل، فقط یه حرف قشنگه!
تجسم فقط نشستن و خیالپردازی نیست…
تجسم واقعی، ذهن رو آمادهی دریافت ایدهها، الهامات و هدایتهای عملی میکنه.
و اونوقت تو نه تنها میفهمی باید چکار کنی، بلکه انگیزهش رو هم داری… چون ذهنت، راه رو ممکن میدونه.
اونجاست که خداوند با دستهای نادیدنی خودش، ایدهها و فرصتها رو جلوی پات میذاره…
و تو با گام برداشتن در اون مسیر، خلق رو از غیب به شهود میرسونی.
ذهن رو به خدمت بگیر!
ذهنی که باور کنه چیزی ممکنه، همهی توان جسمی و انگیزههای درونی تو رو برای تحققش به خدمت میگیره.
انگار یه تیم هماهنگ درونت تشکیل میشه.
ذهنت، احساست، جسمت و حتی شرایط بیرونی باهات همصدا میشن.
این یعنی ورود به مدار خواسته…
یعنی از مرحلهی نشونهها میرسی به تجربهی واقعی اون خواسته
و فقط کافیه توی اون مدار بمونی، ایمان رو حفظ کنی، و حرکت کنی…
تجسم خلاق = تربیت ذهن + کاهش مقاومت + ورود به مدار دریافت
ذهنی که از طریق تجسم بارها و بارها با خواسته زندگی کرده،
دیگه در برابرش مقاومت نداره.
دیگه ایدهها رو غیرممکن نمیدونه، بلکه میگه: «آره، شدنیه! بریم!»
و اینجاست که خلق اتفاق میافته.
در نهایت…
از تویی که تا اینجا همفرکانس خوندی، سپاسگزارم.
خدایا شکرت که دارم یاد میگیرم چطور از قدرتت در درون خودم استفاده کنم.
سپاسگزارم استاد جان عباسمنش، که مسیر دیدن خدا در خودم رو نشونم دادی.
و سپاس از تمام شما همراهان قلبی، که هر روز با آگاهیهاتون، قدرت بیشتری درونم بیدار میکنید
یا حق
سلام و درود فراوان به استاد عزیز و گرامی خودم و مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی.
از کودکی به طور ناآگاهانه با قانون تجسم آشنا بودیم البته اسمش تجسم نبود یا تو توهم بودیم یا تو خیال یا تو رویا !
الان متوجه شدم توهم و خیال و رویا واژههایی هستن که هرجا بکار میبردم خواسته هامو دور از دسترس میدیدم و نسبت بهش احساس خوبی نداشتم . اما کلمه ی «تجسم » یعنی دیدن خواستههات .
چیزی که حس خوبی بهت میده. اگه بش فکر کنی میتونی بدسش بیاری.
تجسم یه جور آگاهانه خلق کردنه .
ینی با فکر و برنامه ی قبلی نشستن تو هر زمینه ای که دلت میخواد میتونی حسش کنی.
تجسم انرژی و انگیزه ی آدمو بالا میبره و باعث حرکت و تلاشت میشه.
البته یه پل ارتباطی بین تجسم و باورهای ما وجود داره که به میزانی که باورهامون قوی باشن و بتونیم مقاومتها رو تو ذهنمون بشکنیم ، میتونیم با احساس خوب تجسم کنیم.
منم قبلنا تجسم کردن بلد نبودم و اتفاقاً از اون دسته آدمایی بودم که نمیدونم بگم تو رویا یا توهم یا خیال زندگی میکردم . هیچ وقت چیزایی که داشتمو نمیدیدم و از چیزایی که داشتم لذت نمیبردم . همیشه مرغ همسایه برام غاز بود.
همونطور که میدونید روابط با همسرم از پاشنه آشیلهای من بود که وقت منو برای تغییرات خیلی میگرفت .هنوزم که هنوزه برای استحکام و دوام زندگیم و داشتن آرامش و لذت بردن از روابطم به تغییراتم ادامه میدم تا به نقطهای برسم که خودم احساس رضایت داشته باشم یعنی درون و بیرونم یکی باشه.
اما قبل از این تلاشها به نحوی زندگی میکردم که تو تجسماتم بیشتر نداشتههامو میدیدم.
چیزایی که بخاطرشون حسرت میخوردم.
استاد عزیز تجسم کردن رو یاد دادن تا با تجسم کردن باورهامون تقویت بشه و اینکه این تجسمات ما رو به احساس خوبی ببره که با داشتن احساس خوب بتونیم اتفاقات خوبی را رقم بزنیم
زمانی که معنی درست تجسم رو از زبون استاد عزیز شنیدم سعی کردم به رویهای که ایشون میگن پیش برم. منتهی طبق عادتهای قبلی و اینکه تغییر نیاز به تکامل داره، نمیتونستم درست تجسم کنم.
ادای آدمایی که با تجسم زندگی خودشونو خلق میکنن رو در میووردم ولی خودم خوب میفهمیدم که این مدل تجسم کردن جواب نمیده اما متاسفانه انگار مرض داشتم و از روی مرض و بیماری با خودم تجسماتی داشتم که هیچ ربطی به استحکام بخشیدن زندگیم نداشت. انقد این مدل تجسم رو ادامه دادم تا بالاخره به این حرف استاد رسیدم ، که تا وقتی شرایط الانتون هرچن جالب نباشه رو نتونید درست کنید هر جای دیگه با هر کی دیگهای که باشید بازم همین شکل از زندگی رو حالا شاید به یه نحو دیگه تجربه خواهید کرد.
اوایل این حرف استاد خیلی برام سنگین بود احساس میکردم اگه چیزی خرابه باید یه کاری کنی از دستش خلاص بشی یعنی یه جور فرار کنی تا به اون رهایی و آزادی برسی. به هیچ وجه نمیتونستم درک کنم که باید یاد بگیرم تو این شرایط و موقعیتم خوب عمل کنم تا بتونم آینده ی خوبی برای خودم خلق کنم. حالا میتونه این شرایط مرتبط به مال باشه یا روابط و یا هر چیز دیگه ای !!
انقد این جمله رو از استاد شنیدم تا بالاخره تونستم غلبه به غرور و خودخواهی خودم بکنم. ظاهراً میخواستم زندگیمو قشنگتر کنم اما به روش و راهی که خودم فک میکردم درسته . هرچی پیش رفت و هرچی بیشتر از قوانین فهمیدم ، متوجه شدم همه ی این کارا دور زدن و پیچوندن و حتی ظلم کردن به خودمه و اینکه چقدر وقت و انرژی و عمرمو از دست میدم .
به قول استاد نیازی نیست بگید من با کی ، چ طوری و چ جوری ثروت میخوام .رابطه میخوام . فقط کافیه بگید میخوام و باور کنید میتونید به ثروت برسید. میتونید رابطه ی خوبی داشته باشید . رابطه ای که لذت ببرید. لطف کنید به راهش فکر نکنید به چ جور و چ طورش فکر نکنید . شما قسمت خودتون که توجه به ویژگیهای مثبت طرف مقابلتونه ، به زیباییهای اطرافتون ، به نقاط خوب و مثبت دیگران ، به دیدن داشتهها و سپاسگزار بودن بخاطرشون بپردازید ،خداوند خودش از راه و روش خودش ثروتی که میخواهید رو بهتون میده ، رابطهای که میخواید رو براتون مهیا میکنه ،آزادی و سلامتی و هر خواسته ی دیگه ای که دارید رو بر آورده میکنه !
فقط کافیه باورش کنیم و با این باور به تجسمات خودمون ادامه بدیم. تجسم کردن تا وقتی که احساس خوب بهمون بده جواب میده . اگه دیدیم تجسمات حالمونو بد میکنه یا اینکه هیچ حسی بهش نداریم بهتره برای مدتی تجسم نکنیم.
تو این چن ساله که دنبال تغییرات مثبت برای داشتن روابط خوب با همسرم بودم ، از اونجایی که ذهن من قفلی زده بود به راهی که به نظر خودم تنها راه بود همین موانع زیادی ایجاد میکرد که تو رابطه ی من هیچ اتفاقی نیفته. اما وقتی خودمو تسلیم کردم و قبول کردم که این افکارم درست نیست و این راه نمیتونه تنها راهی باشه که منو به اون آرامش و لذتی که میخوام برسونه به همین جهت سعی کردم اجازه بدم خداوند خودش برام پلن بچینه .
همه ی قوانینی که استاد بهمون آموزش دادن زنجیره وار به هم متصل هستن. به میزانی که به این قوانین اعتماد میکنم و میپذیرم مسیر خودم درست نیست و از اونجایی که ما احساسی هستیم و به قضایا فقط از یه زاویه نگاه میکنیم برای هر لحظم از خداوند هدایت میطلبم . سعی میکنم صبورتر باشم .در طی طول روز با استفاده از قوانین رفتار و عملکردهای بهتری داشته باشم .دست از حرفها و کارها و رفتارهای تکراری که منجر به تکرار رفتارهای اشتباه میشن بردارم .
خودم میفهمم هر جایی که اعتماد صدمو روی خدا میزارم اتفاقات دقیقاً همونطور پیش میره که دلم میخواست .
استاد عزیز میگن : به جای اینکه به فکر چ طور رسیدن مقصد باشید بیایید از مسیری که دارید میرید لذت ببرید. این حرف برای کسانی که زندگیشون سرشار از مشکل هستش سنگین و غیر قابل هضمه. ولی ناامید نشید چون یه روزی برای خودمم همینطور بود اما امروز بعد از گذشت چن سال ، احساسات و توقعات و درکم نسبت به هر چیزی خیلی تغییر کرده حتی خواستههام شکل و رنگ و بوی دیگهای گرفتن.
هرچی پیش میرم بیشتر به این میرسم که اصلاً به هیچی فکر نکنیم . سعی کنیم روز خوبی رو بگذرونیم . هرچی بیخیال تر طی کنیم انگار اتفاقات بهتر، بر وفق مرادمون میچرخن. یه نگاهی به گذشتمون بندازیم این همه دست و پا زدیم ، این همه حرص خوردیم ، این همه فکر کردیم، این همه امر و نهی کردیم، این همه خط و نشون کشیدیم، این همه داد و فریاد کردیم ، این همه عجله کردیم، این همه ، رو کله ی خودمون راه رفتیم ، این همه منم منم کردیم، کجا رو گرفتیم ؟! به کجا رسیدیم ؟! من که به هیچ جا!!!!
حالا چ اشکالی داره بیاییم خوش بینانهتر باشیم صبورتر باشیم بیشتر به خدا اعتماد کنیم بیشتر رها کنیم بیشتر بسپاریم کمتر فکر کنیم بیشتر اجازه بدیم جهان ما رو تو مسیر خودش پیش ببره بیشتر تلاش کنیم برای داشتن احساس خوب . این یه جمله رو سرلوحه و سرمشق زندگیمون قرار بدیم. بچسبیم به همین یه مورد به هر طریقی که هس کاری کنیم احساساتمون کنترل بشن. سریع واکنش ندیم . تحت تاثیر حرفی رفتاری چیزی از کسی که به عوامل بیرونی ربط داره قرار نگیریم. بیشتر به این فکر کنیم که چ طور به صلح درون برسیم تا آرامش داشته باشیم تا به هماهنگی ذهن و روح برسیم. وقتی به این نقطه برسیم دیگه همه چی خود به خود حل میشه ثروت میاد. روابط خوب میشه . رهایی و آزادی بوجود میاد. سلامت جسم وروحمون تضمین میشه . سیم اتصالیمون با خدا خیلی قویتر میشه. کمتر دست و پا میزنیم بیشتر اجازه میدیم خداوند ما رو هدایت کنه .
وقتی به این درجه از درک و آگاهی میرسیم اونوقته که دیگه ناخودآگاه تجسماتمون جلوه ی قشنگتری به خودش میگیره و با توجه به شرایط و موقعیتمون تجسم میکنیم. توقع و انتظارمون از جهان هم به میزان رشد و تغییراتی میشه که خودمون متوجش میشیم .
دیگه میفهمیم همه چی دست خودمونه و همه ی اتفاقات زندگیمون بر اساس تفکرات و باورهایی هستش که داریم. بنابراین به همین میزان از جهان توقع میکنیم و به همین میزان تجسم میکنیم. تجسماتی میکنیم که میدونیم میتونیم خلقشون کنیم . به میزانی که تو هر زمینه موفقیت کسب میکنیم قدرت تجسم در ذهن ما پرورش پیدا میکنه .
وقتی سالها بگذره متوجه میشیم پله پله اومدیم جلو و هر چیزیو در زمان خودش بدست اووردیم .
که میشه همون داستان تکامل .
بله تجسم کردن هم تکامل خودشو میخواد .نمیشه از جای پایین به نقطه ای نگاه کنی که گفتگوهای ذهنیت بت بگن نمیشه نمیتونی بی خیالش شو ولش کن .
با توجه به شرایط و موقعیتمون قدم به قدم باید پیش بریم..
اینجوری دیگه ناامید نمیشیم اتفاقا بیشتر باور میکنیم که میشود .چون یه درجه از مرحله ی قبل بهتر شدیم .هر بار بهتر از قبل و بعد از گذشت زمان انشالله به یاری خدا اوضاع طوری میشه که دلمون میخاست تو اون شرایط باشیم .
استاد جونم مرسی ازت .
مرسی که هستی .
الهی باشی همیشه .
باسلام خدمت استاد
ودوستان همفرکانسی
حدودا یکسالی هست که عضواین سایت هستم
ثروت یک وتهیه کردم کارمیکنم شدید روی فایلها وتمرینها
زندگیم ازهمه نظر عالیه
ازنظرروابط خانوادگی
ازنظرسلامتی
ازنظرروابط عمومی
فقط نتایج مالی برام چندبارخوب اتفاق افتاد ولی من زدم به خاکی ،ازاین سایت به اون سایت،استاد به استاد
نتایجم کمرنگ شده دوباره جدی برگشتم وهرچی سایت وگروه داشتم پاک کردم
بقول استادلیزرفوکوس زوم کردم تواین سایت
امشب که خودمو بازرسی کردم دیدم خدای من چقد من توانایی دارم که خودم اصلااهمیت نمیدادم ونمیدیدم وارزش قایل نشدم به توانایی خودم
چه کارهایی کردم وبه سرانجام رسوندم
بدون اینکه توی اون کار شاگردی کرده باشم
ولی هیچوقت به توانایی خلق خودم افتخارنکردم
به خودم ننازیدم
امروز فهمیدم که بابا من خودم خالقم خالق
خلاقم،هنرمندم،فعالم،مدیرم
امروزاگاهانه افکارم وهدایت وراهنمایی میکنم به خواستهام برسم
سلام براستادعزیزوخانم شایسته ی نازنینم.چقدر خوشحالم ازینکه دارم اولین دیدگاهم رو مینویسم.استادءجااااان من حدود 3سال ءکه توسایت شمارو دنبال میکنم.ولی تازه عضو شدم .اززمانی که من فایل های شمارو میبینم کلی تغییرتوزندگی م ایجادشده.حتی دوره عزت نفس خریداری کردم.استادمن یادگرفتم که برا اونچه که میخوام تجسم کنم .البته بماندکه کلی کار دیگه هم باید انجام دادو کارکردن روی خود.استادءجان همین الان یه فایل زندگی دربهشت رو میدیدم که تازه تمام شدو دراون فایل باران شدیدی میبارید درپرادایس.من چنان ذوق زده از عشق ءباران که خدایاچقدر زیباست این صدای باران پرادایس اون شدت باران انگارکه داشت روی سر من میبارید. ومن مشهدهستم هوا الان افتابی بودتقریبا.ومن تو دلم چقدرررر هوس کردم هوابارونی باشه .حتی تودلم میگفتم اینجاکه افتابء.کاش چشامومیبستم وخودمو تو پرادایس میدیدم زیر اون بارونءشدید.وخدایم را گواه میگیرم که الان هوا معجزه اسا رعدوبرق میزنه و داره بارون میباره.یعنی میشه؟هست همچی چیزی؟استادءجاااان من ازاین قبیل تجسم هارو که باشاگردی کردن ازشما دارم می اموزم خیلی انجام دادم.بایدبگم زیباست.اونچه رو از ته قلبم تجسم کردم خواستمو انگارکه دارمش.ا گرمسافرت بوده اگراتفاقاتی که دوستداشتم توی اون سفربیوفته که بابءمیل من باشه باقدرت تجسم شده.اگرکشوری رو که دوستداشتم رو تجسم کردمورفتم.وانشالایکی ازارزوهای بزرگءمن مهاجرت به امریکاست.میدونم که کلی بایدکارکردرواین موضوع.ولی همیشه حس میکنم اگریه روزبرم امریکا.فلوریدا.به طوراتفاقی استادعزیزم رو ومربم نازنین م رو ازنزدیک ببینم و درآغوش بگیرمش وبگم دیدید؟بالاخره اومدم .باامیدبه اینکه هم فرکانس های من باقدرت تجسم وکارکردن روی خودشون به ارزوهای قشنگشون برسن. آمین. وای استادای کاش میشد این بوی بارون و رعدو برق و بارش رو باشماهم به اشتراک بگذارم.دوستتون دارم ازصمیم قللللب.