live | استفاده آگاهانه از قدرت تجسم خلّاق - صفحه 40 (به ترتیب امتیاز)

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری live | استفاده آگاهانه از قدرت تجسم خلّاق
    207MB
    44 دقیقه
  • فایل صوتی live | استفاده آگاهانه از قدرت تجسم خلّاق
    43MB
    44 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

801 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مژگان گفته:
    مدت عضویت: 1287 روز

    سلام استاد عزیززم ومریم جان واقعا شایسته

    وهمه دوستان عزیزم در مسیر نور و رحمت وهدایت الهی

    خدارا شکر میکنم که چنین قدرتهای خارق العاده ای به ما داده

    قدرت تجسم قدرت خلق زندگی خودمون

    واستاد الهی ای که اومده وبه طور واضح استفاده از این قدرت ها روبه ما اموزش میده تا بتونیم ازشون درست استفاده کنیم و زیبا وبه دلخواهمون زندگیمونو بسازیم خدایا شکرت

    استاد من ادمیم که هرجا باشم بعد یه مدت کوتاهی خسته میشم وبرام تکراری میشه ودیگه هیجان نداره(استاد خیلی خوشحالم که این اخلاقم مثل شماست )

    حدود چند سالیه که به این شهر اومدیم سال اول به هرجا نگاه میکردم تمام وجودم پر از شادی وشعف میشد انگار درختها گلها ساختمونها جاده ها همه وهمه دارن باهام حرف میزنند وبه روم میخندند ومنم ناخوداگاه تحسین میکردمو ذوق میکردم(استاد جان اون موقع به قانون اگاه نبودم بگذریم که چقدر به این حس ناخود اگاه من که ذوق میکردم مثل بچه ها ویا دستهامو مثل ژاپنی ها وحالت تعظیمشون روی سینم میزاشتم ویا از ذوق از ته دل میخندیدم ….مسخرم میکردن یا تو ذوقم میزدن طوری که اشکم در میاومد)

    اما بعد مدتی همه چی عادی شد با انکه الان اگاهانه زیبایی ها رو میبینمو تحسین میکنم ولی اون اوائل حسش فرق میکرد استاد الانم دقت که میکنم میبینم اکثر اوقات خودمو تو یه کشور دیگه میبینم با تمام زیباییها ودر حال پیاده رویم تو طبیعت زیبا وبا خودم تکرار میکنم میرم مطمئنم میرم در اصل وقتی

    این کلماتو که ناخوداگاه تکرار میکنم یه ان به خودم میام ومتوجه افکارم میشم

    من همیشه دوست داشتم زبانم خوب باشه که هر جا رفتم بتونم راحت ارتباط برقرار کننم وچون تعیین نکردم کجا رو میخوام وفقط از خدا خواستم هرجا ازادو راحت وشاد وخوشبخت وسلامت باشم خودش منو اونجا هدایت کنه.

    واز اونجایی که ترک زبانم وکشور ترکیه. رو دوست دارم خیلی سعی کردم زبانشونو درست یاد بگیرم وفیلمهایی با زبان اصلی ببینم تا مسلط بشم .

    ولی یه عشق وعلاقه خاصی به زبان انگلیسی دارم واین همه سال از ترس اینکه یاد نگیرم یا چون تو محیط نیستم فراموش میکنم وهزار تا دلیل دیگه که ذهن میاورد ومانع از رفتنم به کلاسهای زبان میشد

    حالا اتفاق جالبی که افتاد ومنو هدایت کرد که حتما باید زبان یاد بگیرم.

    استاد دوهفته پیش پسرم صدام کرد ماما این فایل استادو ببین خیلی جالبه دقیقا نمی دونم کدوم قسمت بود ولی شما مهمان داشتین یه خانم سیاهپوست بود ویه خانم واقایی که اقاهه ایرانی بود وخانمش معلم مایک بوده تو اون قسمت که شما صحبت میکردین واقعا خیلی فشار ذهنی شدیدی داشتم که ببین اگه زبان بلد بودی حالا میدونستی چی میگن البته من تو تمام فایلها که متوجه نمیشدم همینطور ناراحت میشدم ولی ترسها خیلی قوی تر بودن که من بخوام برم تو دلشون ولی حالمو بد نمیکردم وذهنمو کنترل میکردم که با خودم بدرفتار نکنم .

    خلاصه بعد این فایل یه حس درخواست عجیبی در من شکل گرفت اومدم از خدا هدایت خواستم وتونشانه روزانم دقیقا کامنت یکی از دوستانو دیدم که خیلی واضح میگفت باید بری زبان ونقاشی یاد بگیری اخه نقاشی رو هم خیلی دوست دارم میتونم بگم دیوانه وار ومدتهاست امروز وفردا میکنم .

    استاد اصلا اینقدر این نشونه واضح بود که جای هیچ بهانه ای نمیموند وتا شب مدام تواین فکر بودم و خوابیدم نمیدونم چه خوابی میدیدم فقط یه لحظه متوجه شدم دارم توخواب یه کلمه رو هی تکرار میکنم مثل اینکه بخوام حفظش کنما طوری که کلافه شدم وجالبه چشمو باز کردم گوشیمو از کنار تخت برداشتم ببینم این کلمه هونی به فارسی چیمیشه که من همش تکرارش میکردم

    وسرچ کردم دیدم میشه عسل .تعبیرشو نمیدونم چیه و لی به نظر خودم شاید چون من تو فکر زبان انگلیسی بودم خواسته به من بگه مثل عسل شیرینه

    واین هدایت وراهنمایی خدای بی نظیرم باعث شد من برم ثبت نام کنم وکلاسمو شروع کنم دیروز جلسه دوم بود ومن که قبلا خیلی استرس داشتم دیروز کلی باذوق وشوق رفتم کلاس وخیلی لذت بردم از اینکه خیلی نکات رو من بلد بودم وبقیه رو هم با تمرین وتکرار وطی کردن تکاملم یاد میگیرم استاد جان به لطف خدا ووجود اموزشهای با ارزش شما خوب یاد گرفته ام که عجله نکنم

    ومطمئنم تا چشم به هم بزنم من میتونم مسلط بشم وراحت صحبت کنم وبه هرجایی که دلم خواست وخدا جونم هدایت کرد برم وراحت ارتباط برقرار کنم و مشکلی نداشته باشم

    ومطمئنم این هدایت شروع اولین قدم مهاجرت بزرگ زندگیمه که خدای عزیزم برام رقم زده همون مهاجرتی که بعد هر مهاجرت کوچیکم همیشه گفتم( البته خدا به دلم انداخته) که اینها هر کدوم قدمهایی هستن برای اماده ومحکم شدن ودور شدن از وابستگیهاو قوی تر شدن برای مهاجرتی بزرگ که دستان خدا رو باز گذاشتم تا به لطف وکرم واگاهی خودش منو هرجا دلش خواست ببره ومنم با افتخار تسلیمم هر چی بگه ومن انجام بدم اصلا عاشق هدایتهاشم همیشه میگم خدا جونم طوری هدایت کن که من متوجه بشم ودرکش کنم وبهش عمل کنم لذت میبرم وقتی هدایتو حس میکنم میگم چشم انجام میدم تو فقط ارتباطو قطع نکن من عاشق عمل به دستوراتم وبا تمام وجود انجامش میدم بعد به خودم افتخار میکنم که چقدر خدا هوامو داره .وهدایت وحمایتم میکنه.استاد جان من شاگرد دوره دوازده قدم هستم و بعد دوره فوق العاده احساس لیاقت والانم قدمها تونستم یه ادم جدیدی بشم واینقدر حالم خوبه که نگو.وهر روز از لحظه بیدار شدن اولین کاری که میکنم فایلهای شما رو گوش میدم یا کامنت میخونم ونمیزارم موقع انجام کارهام ذهنم هر جور دلش خواست جولان بده واز تمام وقتم استفاده میکنم برای یادگیری .

    استاد جان انشالله یه روز بیام از نتایجم از عمل به هدایتم وتسط به زبان وبعدشم مهاجرتم که اونم دعوت خدای عزیزم به بهترین مکان الهی باشه بگم.

    درپناه خدای یکتا ی عزیزم شاد سالم ثروتمند وسعادتمند در دوجهان باشیم همه دوستان واستاد عزیزم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  2. -
    ریحانه گفته:
    مدت عضویت: 2267 روز

    به نام خدای مهربااانم

    سلام به همه دوستان هم فرکانسی ام

    چقدر زیباست که انسان خودش رشد کنه وباعث رشد دیگران بشه واین مسیر پراز شادی رو طی کنه تا با دنیای زیبای بعد روبرو بشه

    به هر جای دنیا مینگرم همه چیز رو منظم وزیبا میبینم پشت این زیبایی خدایی سرشار از زیبایی مطلق

    تجسم کردن نقطه رسیدن به آنچه که می‌خواهیم است

    خودمن بارها وبارها تجسم میکردم که دور تا دور دنیا رو میگردم الان که نگاه میکنم بینهایت جاهای زیبای ایران وجهان رو گشتم وچقدر این تجسم کودکی زیبا به وقوع پیوست دقیق مثل افکار کودکی ام بدون ترس واسترس اکنون تنهایی مسافرت میکنم ولذت میبرم

    وگاهی کودکی ام بعضی چیزها رو بد تصور میکردم آنها هم به وقوع پیوستند

    کاش هرگز آن افکارهارونداشتم

    درحقیقت خداوند همیشه بهم میگه :

    ذلک بما قدمت ایدیهم

    این به سبب آنچه هست که از پیش فرستادی دنیای خداوند بدون نقص است

    واین تقوای ذهن است که باید تمرکز و تجسم خودم رو بالا ببرم وهمیشه زیبایی ها رو ببینم واگاهانه آنها رو خلق کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  3. -
    شیما محسنی گفته:
    مدت عضویت: 3858 روز

    استاد جان سلام و صد سلام. مریم بانو جان سلام.‌ دوستان هم فرکانسی ام سلام…..

    گام بیست و ششم:

    به به استاد جان ….. انگار در این فایل جواب درخواستم رو که به خدا جون داده بودم، گرفتم. به امید خدا برم برای عملی کردن ….

    واقعیتش استاد جان، من سالهاست، نه تلویزیون، نه اینستا، نه اهل چرخ زدن در فضای مجازی بجز سایت شما، نه اهل سریال دیدن، نیستم که نیستم و واقعا این برام اصلا زحمتی نداره و به لطف خدا خیلی راحت این ها را کنار گذاشتم. اما پاشنه آشیلم ارتباطات زیادم است که خیلی زیاد آدم برون گرا، اجتماعی و … هستم و اصلا دلم نمیاد که به خیلی صحبت ها نه شنیدن بگم و خودم هم خیلی موقع ها پایه صحبت کردن های زیاد هستم، مخصوصا در محل کار با همکارها …. یه مدتی است که از طریق همین دوره خانه تکانی ذهن و کامنت های دوستان مخصوصا اقا ابراهیم عزیز در مورد دوری از حاشیه ها به خیلی راه ها رسیدم که چقدر این حاشیه ها ما رو از اصل دور میکنه…. اما دوباره باز همین صحبت ها ادامه دارد …. و من نشتی هاش را میفهمم ….البته که به لطف پروردگار یکم بهتر شده ام ….اما در این فایل که اصلا به این فکر نمیکردم که در مورد تجسم سازی خواسته ها است، در مورد قطع روابط استاد با دوستانش شنیدم و انگار راه حل هایی برام جور شد و بهتر تونستم درک کنم …. حالا میخوام بارها این فایل رو گوش کنم و بتونم اجراش کنم و مطمینم که پله پله خیلی بهتر میشم…. شیما بانو، تو باید فقط فقط رو خودت کار کنی، اون موقع روزگار به تو پاسخ های درست میدهد و خودبخود از یک سری فضاها دور میشوی ….. پس رو خودت کار کن و برای وقتت ارزش قایل شو و حاضر نشو هر حرفی بزنی، فقط بخاطر اینکه حرفی زده باشی …..

    ممنون از همه دوستان مخصوصا اقا ابراهیم که این مدت از کامنت هاشون در این رابطه خیلی درس گرفتم و در تلاش برای اجرای درستش در زندگی و بیام از نتایجش بگم …. ممنون استاد جان

    خدا قوت

    در پناه حق

    شیما بانو

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    منیژه حکیمیان گفته:
    مدت عضویت: 1237 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین

    سلام ودرود بر استاد عزیز سلام بر بانو شایسته

    سلام اعضای خانواده خوبم

    استاد مدتهاست اینجا خانه منه خواهر برادرهای گلم را اینجا میبینم باهاشون صحبت میکنم ازشون سوال میپرسم وچه زیبا بچه ها وقت میزارن از صمیم قلب جواب میدن این خانه چه انرژی بالایی داره

    این خانه همیشه سبزه این خانه همیشه بوی ایمان امید اعتماد به رب را می‌دهد

    بچه های این خانه هم دل وهمراه هستن به هم عشق ومحبت می‌ورزند بدون هیچ چشم داشتی از موفقیت همدیگه خوشحال می‌شوند کجای این دنیا این همه یکرنگی ومحبت را می‌بینیم به جز این خانه

    چند وقت پیش کامنت یکی از بچه های دوره 12 قدم را خواندم در مورد کاهش وزن نوشته بودن که چگونه توانستند از عهده اش بربیان

    ازشون سوال کردم وراهنمایی خواستم واقا فرهنگیان عزیز چه زیبا وچه عالی تمام وکمال مراحل را برام توضیح دادن از همینجا ازشون سپاسگزاری میکنم وخدا را شکر میکنم برای این خانه امن برای این دوستان عزیز ومهربان وبرای وجود استاد عزیز ومریم جان مهربان

    واما لایو استاد

    واقعا عالی وچقدر به جا بود استاد من تا قدم 4 آمدم ولی احساس کردم باید برگردم واز قدم اول دوباره شروع کنم امروز جلسه 6و7 قدم اول را برای چندمین بار گوش دادم

    استاد هر دفعه گوش میدم نکاتی را می‌شنوم که قبلا متوجه نشده بودم واحساس میکنم جدیده

    استاد دوره 12 قدم عالیه هر جلسه آنقدر آگاهی داره که بارها وبارها باید گوش کنیم

    درباره تجسم گفتید ومثال خودتان را گفتید وچقدر دیدن

    گذشته وحال شما برای من باور پذیر میکنه که میتونیم از شرایط سخت به شرایط دلخواه برسیم

    استاد عزیز منم شرایط خیلی سخت اقتصادی را تجربه کردم به خاطر بدهکار شدن همسرم واز دست دادن تقریبا کل زندگیم مزه تلخ فقر را چشیدم آن موقع با شما وقوانین آشنا نبودم ولی گاهی تجسم میکردم که بالاخره صاحب خانه نقلی میشم واز اون خونه خرابه ای که درش زندگی میکردم بیرون میام خدارا شکر توانستم صاحب خانه بشم ودقیقا خانه ام نقلی کوچکه چون همیشه یه خانه کوچک را تجسم میکردم

    والان با آگاهی های دوره 12 قدم برای خودم خانه ای بزرگ با حیاط سرسبز با یه حوض خوشگل تجسم میکنم

    استاد از تنهایی گفتید برای منم اتفاق افتاده قبلا باهمکارانم دور هم جمع می‌شدیم کلی حرف وخنده ولی کم کم احساس کردم من تو اون جمع غریبه ام هیچ لذتی نمی‌بردم بنابر این خودم را از اونها جدا کردم اوایل یکی یکی بهم میگفتن چت شده چرا پیش ما نمیای ولی کم کم طوری شد که اونها هم چیزی نگفتن من تنها شدم اما تنهایی لذت بخش کلی شادترم از زمانی که در اون جمع بودم به چشمم دیدم انسانهای منفی چطور ازم فاصله گرفتن وجهان کار خودش را کرد

    استاد برای تمام آگاهی هایتان ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    مجتبی انجیله ای گفته:
    مدت عضویت: 1102 روز

    سلام به استاد توحیدی و یکتا پرست

    سلام به استادی عزیزم که با این اگاهیها و آموزش‌ها که از قلبی دریافت میکنه و خالص میباشد و از منبع انرژی خدا گرفته و با این اگاهیها حجت رو برای ما تمام کرده و فقط فقط تو این راه باشیم و عمل کنیم و تا زمانی که زنده هستیم با این فایلها و اگاهیها زندگی کنیم خدا یا شکرت که تو مدار الهی هستم و آنچه رو که تجسم میکنم میتوانم خلقش کنم من خالق 100درصد شرایط اتفاقات خودم هستم و خداوند مرا در هر لحظه و ثانیه هدایت میکنه و به لطف خدای قدرتمندم از هدایت دارم نتیجه میگیرم و هر روز بهتر و بهتر داره میشه طی تکاملم و من اون خدایی رو باور دارم وقتی این آرزو و رویا رو تو وجودم انداخته شرایطش هم برام ایجاد میکنه و با قدرت ایمان و توکل ادامه میدم و خدا رو 100 هزار مرتبه شکرت که تو مسیر راه راست هستم و از هر لحاظ سلامتی مهنویت و ثروت در حال پیشرفت هستم احساس عالیه دارم و به زودی من میلیاردر میشم و دارم لذت میبرم با این قوانین بدون تغییر خداوند و خداوند رو سپاسگزارم که مرا هدایت کرد به استاد یکتا پرستم سید حسین عباس منش که خدای واقعی و توحید رو درک کنم و تا زمانی که زنده هستم با توحید و یکتا پرستی هستم توحید همه چیزه توحید رو داشته باشی همه چیز رو داری بهترین رو از فرمانرواری کل کیهان برای استاد عزیز و خانواده محترمشان و تمامی دانشجویان سایت الهی و تمامی مخلوقات جهان خواستارم مجی پر انرژی هستم پر انرژی باشید در هر شرایطی دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    سعید صادق زاده گفته:
    مدت عضویت: 1467 روز

    سلام به استاد عزیز

    سلام به دوستان خوب خودم

    ممنون استاد عزیز هستم که این آگاهی های ناب را برای ما به اشتراک می گذارند

    ممنون خدای خوب خودم هستم که من را به این راه آشنا کرد

    تجسم کردن قبلا برای من خیلی سخت و دشوار بود

    حتی می ترسیدم که تجسم کنم

    خجالت می کشیدم که تجسم کنم

    خیلی اوقات برای خودم زیاد می دانستم و می گفتم که نه این برای من خیلی است

    اما حال می فهمم که این همه افکار و باورهای غلط بوده است

    تجسم کردن که استاد در این جلسه در مورد آن توضیح دادند خیلی ساده تر و خیلی آسان تر از آن چیزی بوده است که تا به حال دیده ام و شنیده ام

    چقدر این روند ساده و اسان است

    همان راهی را بروم که در آن حال من خوب است

    ذهن و افکار و باورهای خودم را کنترل کنم

    حال خوب داشته باشم بیش از نیمی از مسیر رسیدن به خواسته و هدف خودم را طی کرده ام

    این را می دانم که من خودم خالق زندگی خودم هستم پس باید بپذیرم و در این مورد تسلیم باشم که تمام اتفاقات زندگی من حاصل افکار و باورهای خودم است

    وقتی که این قانون را بپذیرم و باور داشته باشم آرامش به ذهن من وارد می شود و آنوقت من به حرکت می ایستم تا شروع به ساخت دنیایی بهتر و عالی تر برای خودم کنم

    قانون این است که وقتی که استاد توانسته است و این همه دستاورد و موفقیت رسیده اند پس من هم می توانم به خواسته های خودم دست پیدا کنم

    من باید روی باورهای خودم کار کنم

    باید تغییر کنم

    باید بتوانم از این شرایطی که هستم بهترین درس و بهترین نتیجه را بگیرم

    باید بتوانم تمام ترس ها و نگرانی های خودم را بشناسم و برای آنها افکار و باورهای خوب دیگری را جایگزین کنم

    آنوقت من موفقترین خواهم بود و زمانی می رسد که می بینم چقدر راحت و آسان من به تمام چیزهای که می خواستم رسیده ام

    برای خودم باید یک روند ساده و عادی را می توانم بسازم فارغ از آنچه که در دید و ذهن دیگر مردم جامعه است

    قرار نیست که هر جور که دیگران فکر می کنند من هم فکر کنم و عمل کنم

    قرار نیست همان راهی را بروم که دیگران رفته اند

    اگر آن راه و مسیر درست بود خوب بی شک باید تا الان آنها هم نتیجه های خوب می گرفتند ولی اینگونه نبوده و نیست

    باور درست برای من اتفاقات خوب و درست را رقم می زند

    باور خوب برای من زندگی خوب را می سازد

    من که قبلا نتایج خوبی را از این تغییر باور گرفته ام پس باز هم می توانم با همین تغییر باور به نتایج دلخواه و عالی خودم دست پیدا کنم

    همه چیز واقعا در دستهای خودم است

    من توانستم به کسب و کار دلخواه خودم دست پیدا کنم

    من توانستم به آزادی زمانی و مکانی دست پیدا کنم

    من توانستم به کسب و کار شخصی خودم دست پیدا کنم

    خوب پس باز هم می توانم برای خودم بهترین های دیگر را بسازم

    فقط کافی است که ذهن خودم را از این افکار واهی و ترس هایی که می تواند نباشد رها کنم

    ناامید نشوم

    از خدای خودم کمک بگیرم

    روی او و کمک های او و دستهای هدایتگر او کاملا حساب باز کنم

    همه اینها برای من واقعا درس دارد و هر چه بهتر و بیشتر در زندگی خودم به کار ببرم بی شک من باز به خواسته های دیگر خودم دست پیدا خواهم کرد

    این درس را همیشه آویزه گوش خودم کنم

    هیچ نگران حرف ها و صحبت های دیگران نباشم

    اصلا لزومی ندارد که حتی بخواهم با دیگران صحبت کنم

    هیچ لزوم ندارد که حتی بخواهم از دیگران کمک بگیرم

    وقتی که قدرت برتری وجود دارد

    او خودم همه چیز را برای من درست خواهد کرد

    او خود همه چیز را برای من به راحتی و آسانی هموار می کند

    دل به او بسپارم و تسلیم او باشم

    آنوقت دیگر من برنده خواهم بود

    سپاس از خدای هدایتگر خودم

    سپاس از خدای مهربان خوب خودم

    سپاس از خدای ممکن ها

    سپاس از خدای فراوانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    یاسمن اسدنژاد گفته:
    مدت عضویت: 2186 روز

    سلام بر عزیزانم

    گام بیست و ششم

    استاد جان این فایل پر از نکات ارزشمند بود برام

    اینکه اصلا مهم نیست الان چه شرایطی داری و در گذشته چقدر اشتباه کردی تو میتونی با تغییر باورهات زندگیت رو متحول کنی این باور خیلی بهم احساس آرامش میده

    استاد جان یک نکته ای که در اون ویدئو که از خونه بندرعباس گرفته بودین برام جالب بود این بود که توو اون خونه با اون امکانات کم همه تون خوشحال بودین و داشتین میخندیدین شاید اگر خوده من توو همچین خونه ای زندگی میکردم احساس خوبی نمیداشتم

    دیروز به یک شناخت جدیدی از خودم رسیدم اینکه وقتی گذشته مو نگاه کردم دیدم در تمام دورانها من از خودم راضی نبودم و همیشه دوست داشتم جای یکی دیگه باشم من اصلا با خودم در صلح نبودم و به نظر خودم الان هم نیستم و جای شکر داره اینو فهمیدم و پذیرفتم و الان فقط میخوام رابطه خودم رو با خودم درست کنم

    خدارو شکر میکنم برای این آگاهی ها برای این خودشناسی

    استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم بینهایت ازتون ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 990 روز

    به نام ربّ

    سلام‌با بی نهایت عشق برای شما

    رد پای روز 6 آبان رو با عشق مینویسم

    جلد روی دفتر دقیقا همون تصویری بود که من تصورش رو میکردم

    هرچی بیشتر دارم سعی و تلاشم رو میکنم بیشتر از قوانین خدا لذت میبرم

    از اینکه چقدر خدا هوشمنده و انتخاب همه چیز رو در اختیار خودمون گذاشته و وقتی شروع به اجازه دادن به خدا میکنیم

    زندگیمون رو کن فیکون میکنه

    من امروز صبح ،بیدار که شدم ، و چون دیشب بعد اینکه از جمعه بازار اومدم ،عمو و مادر بزرگم اومدن خونه مون یکم دیر خوابیدم

    رفتار مادر بزرگ و عموم به کل تغییر کرده چقدر همه چی تغییر کرده خدایا شکرت

    صبح وقتی حاضر شدم تا اول برم بازار پانزده خرداد تا دفتر بخرم و برای دوره 12 قدم دفتر جدید با طرح خاص براش بخرم تا بعد شروع کنم به نوشتن

    وقتی رفتم بازار خیلی حس خوبی داشتم انقدر زود رفته بودم که هنوز یه سری لوازم تحریریا باز نکرده بودن و باید تا 10 :30 منتظر میموندم تا صاحبش بیاد

    بی صبرانه منتظر بودم تا دفترامو انتخاب کنم

    خیلی حس خوبی داشتم ،وقتی صاحب مغازه ای که من بارها ازش دفترای کلاسوری خریدم که طرحای روی جلدش خواسته های من بودن که جلد روش طرحای ناب داره و کلی طرحاش شبیه خواسته های من هستن رو بگیرم

    وقتی اومد یکی یکی دفترارو برداشتم ولی از دفترای بزرگ کلاسوری اون طرحی که برای من باشه رو نداشتن و چند تا دفتر کوچیکتر اندازه برگه آ5 دیدم و کلاسوری بود و خیلی طرحاش دقیقا اونی بود که من تو گوگل درایو برای خودم نوشتم و نوشتم که یه خونه ای مثل خونه استاد عباس منش میخوام و حتی زندگی سرشار از عشقم رو هم تصور کردم و وقتی دفترارو دیدم دقیقا تصویرش اونی بود که میخواستم

    و یه دفتر که طرح روش ، از داخل آشپزخونه پنجره اش باز بود و محیط بیرونش عین خونه ای بود که من تصورشو داشتم و یه دختر و پسر وسط دریاچه روی یه چوب نشسته بودن

    که من تو تصوراتم و تجسمی که میکردم یه همچین جایی رو همیشه به چشمم میدیدم

    و روی دفترا تمام تصوراتم رو داشتم میدیدم

    این خودش نشونه بود که منم دارم نزدیک و نزدیک تر میشم به تک تک این خواسته ها و برای من هم رخ میده

    و یه دفتر که سفره هفت سین داشت با یه مرد و زن عاشق کنار هم که دیدم اونم خریدم

    درسته دفتر بزرگ‌ نتونستم بخرم و طرحی که میخواستم رو نداشت ولی تصمیم گرفتم فعلا در دفتری که دو سال پیش برای شکرگزاری و تمریناتم خریده بودم که تازه پا در مسیر آگاهی گذاشته بودم ،بنویسم

    خیلی حس خوبی داشتم

    و وقتی خرید کردم ،رفتم تجریش تا به ورکشاپ رایگان هنرمندا برسم

    وقتی رسیدم دیدم استادم تازه اومده و شروع کرده و میخواد کار کنه و منم سریع صندلی گذاشتم و نشستم پشت سر استادم که منم کارشو ببینم

    نشسته بودم دیدم استادم داره میخنده و صدام کرد گفت طیبه ببین منو کشیده

    دیدم یه آقا اومده بود و داشت کاریکاتور میکشید و عکس استادمو نشون داد انقدر خندیدیم

    خیلی جالب کشیده بود

    دیدم به منم گفت که اگر میخواین عکستونو بگیرم و کاریکاتور شما رو بکشم و عکسمو گرفت

    اولش نجوای ذهنم گفت عکست خوب نمیشه چرا عکس گرفتی

    ولی اصلا توجهی به حرفای ذهنم نکردم و گفتم خیلی هم عالی در میاد عکسام

    بعدشم من تو عکس عالی میفتم

    و بعد شروع کرد به کشیدن عکس من

    وقتی عکسم تموم شد انقدر دندونامو بزرگ کشیده بود کلی خندیدم و همه مون خندیدیم خیلی قشنگ شده بود

    بعد پشت سر هم هنرجوهای استادمم کشید و کنار هم گذاشتیم و عکس گرفتیم

    و من وقتی دیدم استادم شروع کبه کار کرد سریع گفتم میشه بیام ببینم طراحیتونو

    استادم گفت آره بیا بشین و رفتم نشستم و دو ساعت کار نکردم و به دست استادم نگاه میکردم که چجوری طراحی میکنه

    خداروشکر میکنم که من رو در چنین فضایی قرار داد تا بتونم پیشرفت کنم

    بعد که شروع کردم به طراحی اینبار دقت کردم تا اصولی که استادم گفته بود رو انجام بدم

    و خداروشکر که خوب دراومد

    وقتی کاریکاتورامونو کشید رفتم از گل سرام بهش بدم بابت تشکر و گل سر قلبی برداشت

    از خدا میخوام که کمکم کنه تا قلبی سرشار از عشق و بخشندگی داشته باشم

    وقتی ظهر خواهرم اومد تا ازم گل سر بگیره و ببره که بفروشه ، تا غروب طراحی من طول کشید و بعدش با خواهرم برگشتیم خونه

    خیلی روز خوبی بود

    خدارو بینهایت سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    مائده کردی گفته:
    مدت عضویت: 2811 روز

    به نام خداوندی که آسان میکند من را برای آسانی ها

    به نام نامی یزدان

    چون آنکه برگزید من را از میان این همه خوبان

    ————–

    ———————–

    خدای بزرگم شکرگزارم به درگاهت برای آگاهی هایی که در این مدار دریافت میکنم

    شکرگزارم برای در این مسیر بودن

    الهی شکر الهی شکر الهی شکر :)))

    ●گام 26 خانه تکانی ذهن●

    《《《استفاده آگاهانه از قدرت تجسم خلّاق》》》

    قانون تجسم خلاق ….

    یادمه وقتی کوچیکتر که بودم همیشه شبا روی تختم چشامو می‌بستم و میگفتم چند سال دیگه کجام

    از همون بچگی همیشه اینکارو انجام می‌دادم

    بزرگتر که شدم وقتی با استاد آشنا شدم دیدم

    آخ جوووووون این همون تمرینی هست که من عاشقشممممم همون کاری که بهترین حس دنیارو بهم میدههههه

    از اونجا به بعد همیشه میرفتیم با دختر خاله هام و خواهرم تجسم

    از اونجایی که بچه اول و همینطور نوه ارشد هستم

    من مرید بچه ها بودم

    همه رو دور هم جمع میکردم و بهشون میگفتم چشاتونو ببندین

    یه موزیک لایت پلی می‌کردم

    و میرفتیم تجسم

    گوینده داستان من بودم آروم و یواش تجسم میکردم براشون که کجا هستیم

    هر کسی کجا قرار داره و در آینده چی میشه

    خلاصه که این شده بود

    بهترین و زیباترین و رویایی ترین تفریحمون

    الان که یادم میاد

    جقدر دلم برای اون روزا تنگ شده

    فکر میکنم 7 الی 8 سالی هست از اون روزا میگذره.‌‌‌‌‌‌….

    —————————-

    —————————-

    یه جاهایی آدم فکر میکنه که خب پس اگه میخوام‌ تجسم کنم بیام بگم از چه راهی

    تازه حتی یه زمانهایی هست که راهشم مشخص میکنیم ناخودآگاه ها کاملا ناخودآگاه

    دست خودمون نیست

    ولی در صورتی که باید نقطه پایانی تجسم بشه

    نقطه ای که روی قله هستیم

    تجسم میکردم یه دختر مشتقل هستم آزاد و رها

    و میتونم هر جایی که دوس دارم

    آزادی زمانی دارم

    آزادی مکانی

    آزادی مالی

    دوتای اول تیک خورد به راحتی و کاملا بدیهی

    و در ضمن تجسمات و خواسته ها اینقد راحت و بدیهی تیک میخورن

    که واقعا از خودم میپرسم همین چند وقت پیش بودا که آرزوم بود بتونم بیرون از خونه باشم

    آزاد باشم از خودم خونه داشته باشم مستقل باشم

    تیکش خورد به همین راحتی

    ولی بعد از گذر چند وقت همه چی یادمون میره

    همه چیییییییی

    اینجاس که هر لحظه باید به خودمون یادآوری کنیم

    از گچا به کجا رسیدیم

    اینا همش با قانون رقم خورده پس بقیه خواسته هامونم میشه

    خدایا شکرت پروردگارا سپاسگزارم برای این فرصتی که در اختیارم قرار دادی بتونم

    از این شرایط و فرصتی که بهم دادی

    امکاناتی که بهم دادی و در اختیارم گزاشتی

    بهترین استفاده رو کنم

    الهی صدهزار مرتبه شکرت…..

    استاد جونم مریم جونم

    دوستای هم فرکانشیم عااااااااااشششقتووووونمممم

    :)))))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    مریم درویشی گفته:
    مدت عضویت: 3144 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته عزیز

    گام بیستو ششم – استفاده اگاهانه از قدرت تجسم خلاق

    نکته اول اینکه اگر مثل بقیه باور و فکر میکنم مثل بقیه نتیجه میگیرم

    اگر میخوام نتایج متفاوت بگیرم باید به کار کردن روی ذهنم ادامه بدم و خودم از بقیه جدا کنم

    استاد من نااگاهانه خودم از دوستایی که داشتم جدا کردم حتی چندبار از همین دوستای عباسمنشی که قبلا باهم کلی روزهای خوب داشتم و خواسته هامون تجسم میکردیم و.. حرف میزدیم یا اونا جدا شدن از من یا من دیگه به اونایی که پیام نمیدادن جواب نمیدادم

    بعضی ها هم که مدتها ازم خبر نداشتن بهم پیام میدادن اونها جواب ندادم

    یادم با یکی از دوستانم بود یه خواسته مشترک داشتیم و درموردش صحبت میکردیم ولی به دلایلی اون جدا شد و من خیلی ناراحت شدم قلبم ناراحت بود همش احساس میکردم که چقدر بی معرفت بود و..

    الان انگیزه گرفتم که بدون توجه به اون به خواسته ای که داشتم اون موقع برسم

    تاحدودی متوجه باورهای محدودم شدم فقط باید ادامه بدم انشالله در اینده انجام دادم میام مینویسم

    استاد دقیقا منم از این تجسم توی علاقم استفاده کردم اگاهانه، مثلا مدتی یه تیکه صحفه بازی یه دختر فوتسالیست میدیدم و مدام تجسم میکردم که دقیقا همون اتفاق افتاد با دقت 98 درصد

    که وقتی اومدم بیرون به خواهرم گفتم دیدی این همون صحنه ای بود که اون بازیکنه با هم تیمیش انجام دادن..

    یا خیلی الان نگاه میکنم اون موقع بشدت به این حرف شما که خوشبین باشید و همیشه تصویر خوب اتفاق قبل از اینکه اتفاق بیوفته رو ببینید بهش توجه میکردم

    مثلا ذخیره نشسته بودم با خودم میگفتم الان پرستو بگه مریم برو توی زمین و طولی نمیگذشت که پرستو میگفت مریم بلند برو داخل

    یا مثلا دوست داشتم برم دربازه میگفتم دلم میخواد برم دربازه بهش فکر میکردم بعد به پرستو میگفتم میشه برم دربازه میگفت برو

    تمام دنیای من این بود که توی فوتسال رشد کنم و لذت ببرم و کوچیک کوچیک پیش برم

    میخوام یه بار دیگه فرمولش یادآوری کنم

    وقتی هدایت میشی و میفهمی مثلا چجور با توپ کار کنی که تسلطت بیشتر بشه شروع میکنی تمرین کردن میبینی داری کوچولو کوچولو بهتر میشی دیگه کل کار بعدش اینکه اینو هی تمرین کنی تا توش خوب بشی همین میفهمی اولش جواب میده حالا فقط باید بیشتر تمرین کنی هی به مهارت برسی

    خدایاشکرت امروز تمام تلاشم میکنم که به سمت هدفم نزدیک تر بشم به فوتسال و با تمرکز و تعهد و ایمان بیشترم ادامه بدم

    به ذهنم رسید که این تمرین از چیزهای کوچک تر توی خونه شروع کنم اگر من خالقم پس 100 درصد باید قانون خودش نشون بده توی زندگیم

    دوست دارم روانشناسی ثروت 1 و 2 و 3 داشته باشم

    به امید خدا پاسپورتم میگیرم در اینده

    با ایمان

    مریم درویشی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: