این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/09/abasmanesh.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-10-29 02:36:522024-11-08 04:54:02live | استفاده آگاهانه از قدرت تجسم خلّاق
801نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام و درود فراوان بر استاد عباسمنش و تیم تحقیقاتی شان وتشکر فراوان دارم برای این فایل هدیه ای ارزشمند…
واقعاً در اول صبح با دیدن این جلسه ای جدید از سری فایل های خانه تکانی ذهن احساس ام به کلی خوب شد ویکی از دلایلی که تاکنون نتیجه نگرفتم را به یادم آمد…
همیشه ذهن ما درگیر تجسم کردن وفکر کردن است و ما میتوانیم آگاهانه به این افکار جهت دهیم و زندگی خود را همان گونه که دوست داریم رقم بزنیم.
از سخن بزرگان است که میفرمایند که:
مراقبه افکارت باش
چونکه افکارت باورهایت را میسازد
مراقبه باورهایت باش
چونکه باورهایت اعمال تو را میسازد
مراقبه اعمالت باش
چونکه اعمال تو شخصیت تورا میسازد
مراقبه شخصیت خود باش
چونکه شخصیت تو سرنوشت تورا میسازد.
یا در جای دیگر میفرماید:حتی فکر کردن به گناه اندازه ای انجام همان گناه فرد را گناهکار میسازد.
پس باید خیلی مراقب باشیم که به چه چیزی فکر میکنیم و چه چیزی را تجسم میکنیم.
مثلاً خود من برای اولین بار که دوره ای قانون آفرینش را دیدم برروی ویژن بردم عکس یک پراید را زدم و اکنون که آن پراید را دارم و کلی اذیتم میکند به خودم میگویم که چرا مانند استاد عباسمنش عکس یک اتوبوس آروی و چند ماشین گران قیمت را تهیه نکردم؟؟؟
واقعاً همین تصویری که از استاد عباسمنش در این مکان بهشتی در تمپا میبینیم میتواند بهترین انتخاب برای ویژن برد ما باشد.
استاد در این فایل توضیح دادن که افکار ما برای تبدیل شدن به واقعیت نیاز به زمان دارند و این چیز خوبی است،و این موضوع را من به شکل خوبی در فیلم راز دیدم که اگر فکر ما به سرعت تبدیل به واقعیت شود خطرناک است
شخصی در آن فیلم به یک فیل فکر میکرد و ناگهان آن فیل در خانه اش حاظر شد و آن شخص وحشت کرد…
استاد در این فایل گفتند که عزیز دلشان از آنچه که تصور میکردند هم خیلی باهوش تر وبا دست پخت بهتر و…هستند،به نظر من خانم شایسته نه تنها در زندگی استاد عباسمنش تاثیر فوق العاده زیبایی گذاشته است،بلکه با فایل های خانه تکانی ذهن و تمرکز و پیگیری که بر سایت استاد عباسمنش دارند زندگی میلیون ها نفر را زیبا تر وبهتر و باکیفیت تر ساخته است و به نظر من خانم شایسته دستی از جانب خدا برای میلیون ها نفر فارسی زبان در جهان هستند.
واقعاً از الله یکتا سپاسگزارم که من را در مدار این آگاهی ها قرار داد وبرای شما عزیزی که این کامنت را خواندی آرزوی موفقیت و شادکامی بی نهایت دارم
آیک معبد و ایاک نستعین .تنها تورا می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم
سلام بر استاد. عباسمنش عزیز و خانم شایسته نازنین .
در مورد تجسم و قدرت آن در خلق خواسته ها تمرینی بود که من همین دو روز گذشته انجام دادم .قضیه به این شکل بود که من چند روز قبل کارت ملی ام را گم کردم .وقتی متوجه گم شدن کارت شناسایی ام شدم خیلی ناراحت شدم و کلی همه جای خونه را بارها و بارها گشتم و بارها و بارها همه جا را مجدد نگاه کردم ولی اثری از کارت شناسایی نبود .آنقدر همه جا را باز بینی کرده بودم که میشه گفت به خونه تکونی به راه انداخته بودم .هر مکانی که توی اون مدت رفته بودم را سر زدم از سوپری تا بانک تا مدرسه بچه ه تا نگهبانی پارک تا خونه مادر م و….
ولی خوب خبری نبود که نبود و من نمی دونستم کجا گم شده .اطرافیان بهم می گفتند برو زود تر اعلام مفقودی کن تا از آن سو استفاده نکنه و به درد سر نیافتی و…
اما من مصمم بودم که کارت خودم پیدا بشه یه دو سه روزی هی گشتم و فکر کردم و دوباره گشتم اونقدر که خسته شده بودم در نهایت با خودم گفتم چرا اینقدر من می گردم و جستجو می کنم در دوره 12قدم از قدرت تجسم به خاطر داشتم پس با خودم لحظه پایانی یعنی زمانی که کارت را پیدا کردم و در دستم هست و خوشحالی می کنم را تجسم نمودم .این تجسم را بارها و بارها در طول روز انجام دادم .روز بعد از شروع تجسم به طور هدایتی به سایتی هدایت شدم که اعلام مفقودی کارتم را دادم و بعد نتیجه آمد که کارت من همان تاریخ همان روز تحویل اداره پست شده وثبت شده و با آدرسی که من دادم به دستم می رسه .به همین راحتی و به همین سادگی و البته اعجاز تجسم کردن همراه با احساس خوب .
این جدیدترین موردی بود که با تجسم به خواسته ام رسیدم .چون برایم خیلی شیرین و ارزشمنداست اول آنکه من را به خواسته ام رساند دوم آنکه به من قانون و قدرت آنرا متذکر شد .من نیاز داشتم تا دوباره خالق بودن شرایط زندگی ام را به این شکل به یاد بیاورم و به خاطر داشته باشم که من قدرتمند هستم و خالق زندگی و اتفاقات هستم .
خدا را شکر می کنم و هر وقت به یاد می آورم لبخند می زنم و سپاسگزار عظمت و قدرت رب مهربانم هستم .
بنام خداوند مهربان خدایا شکرت استاد عزیز از توسپاس گزارم واقعا تو صدای خداوندی برای من خدارو شکر که الان دارم توی مدار آگاهی ها قرار می گیرم واین لطف پرودگار یکتا هست که به من داره نه بهرخاطر آدم خاصی هستم نه تمام باور م من به خاطر هست که با تمام وجودم مهم ترین مسله زندگیم وجود توحید در تمام زندگیم هست وبه این خاطر شک ندارم خداوند لحظه ای مرا ول شده ونگاه من است به اون نیرو هدایت درون من که روز بع روز دارم این نیرو وقدرتش،رو بیشتر بهتر درک میکنم که کجا داره بهم کمک میکنه واز این بابت از خداوند سپاسگزارم خدایا شکرت استاد چقدر لحظت میبرم وقتی نشانه ها رو می بینم وباعث میشه الکی خداوند نداخت توی دلم که تو رو به عنوان الگوی ذهنی خودم انتخاب کنم واز خداوند پی خواهم کمک کنهدر مسیر توحیدی قانون تکامل رو رعایت کنم وقتی نشانه رو میبینم دقیقا اون اتفاقات که برات رخ داده داره برآم رخ میده چقدر خیلی مسخره ام میکن حتی بچه هام خداوند آگاه هست ومی دونه چقدر خودم هم توی این مسیر بالا پایین شده واحساحس کردم واقعا توهم زدم البته ناگفته یک مدت از این مسیر که کلن خارج از این مسیر بودم بهدخاطر احساحس بدی که داشتم وخدایا شکرت موندم چون تنها راهی که خداوند برایم انتخاب کرده بود خارج نشدم واین هم با اینکه ذهنم تمام تلاشش،می کرد که هر طور شده مرا به شکل های مختلف از این مسیر خارج کنه ولی خدایا شکرت نگاه خودم به خداوند هر چند هیچ شناختی ازش،نداشتم تنها به نیروی داشتم از بچه گی که اون نیرو همیشه ازش،درخواست میکردم دوست داشتم واقعا دوست درم زندگی کنم واون شیوهای بو که خودم همیشه توی ذهنم دوست داشتم اون جوری باشم اون دقیقا چیزی نبود چون توحید ولی با چه نگاهی بلد نبودم از چه طریقی مشخص نبود کلاس های زیادی شرکت کردم وهیچ کدوم نتونست اون نیرو رو درست به من معرفی کنه تا اینکه هدایت شدم به اون منبع انرژی،وچون انرژیش رو دریافت کرده بودم وحاضر نبودم طعم سپاسگزای کردن ودریافت اون انرزی رو با هیچ لحظت آنی عوض،نکنم وبه این خاطر این باعث شد بیشتر در مسیر برای تجربه انرزی بیشتر در این راه بمونم که هدایت شدم به بس خودشناسی وخداشناسی که خیلی دوست دارم قبل خودش شناسی به خدای شناسی برسم که مدت ها هست که به خاطر اون نگاه مذهبی که از قبل از خداوند وباورهای محدود کننده از خداوند داشتم در احساحس گناه وعذاب وجدان بمونم وباعث شده بود ارتباط با اون نیروی هدایت گر قط بشود وباز خدایا شکرت با همین تضاد ها بعث میشه خواسته ها شکل بگیره خدا ی رو بشناسم که این دوتا نشتی انرزی رو بدون هیچ تلاشی وراحتی وآسانی برطرف کنم وارتباط ردو به اون نیرو بر قرار کنم خدایا شکرت خداوند مرا هدایت میکنه به خاطر خودم بعد به خاطر کس های که مرا مسخره کردن نه بخ خاطراینکه نسبت به اون واکنش،نشون بدم وفقط به خاطر عملکرد م روح بزرگ بشه وصدای توحید باشم
بارالها هزاران هزار بار شکرت بخاطر درک بهتر وبیشتر قوانین بدون تغییرت…
شکر بخاطر حضورم در این پروژه بی نظیر و دیدن و شنیدن این لایوهای شگفت انگیز…
شکر بخاطر هدایت های بی دریغ و بی پایانت…
شکر بخاطر حضور استاد عباس منش عزیز و مریم بانوی مهربون و تمام دوستان هم فرکانسی و همراه در زندگیم…
استاد همیشه تو تمام دوره ها میگن که اول از همه مسئولیت تمام کارها و اتفاقات زندگیتونو بپذیرین، باور کنید که خالق زندگی خودتون هستین و هیچ کس و هیچ چیز نمیتونه تو زندگیتون اثر بذاره تا زمانی که شما نخواهین و تا اینو باور نکنین هیچ چیز دیگه ای رو نمیتونین درست کنین…
تا قبل از آشنایی با این قوانین، نا آگاهانه بخاطر اون حس خوبی که بهم دست میداد سعی میکردم چیزایی که میخوام رو تجسم کنم و به لطف پروردگار مهربونم به تک تکشون رسیدم جوری که اصلا فکرشم نمیکردم، مثلا داشتن ماشین 206، خرید خونه بزرگ دو خوابه، معلم شدنم، سفر به شمال و جنوب و کیش و قشم، مهاجرت کردن…
البته اینم بگم که به خیلی از خواسته های نازیبا و سختی هم که خواستم رسیدم، مثل گارسن شدن تو کشور غریب یا طی کشیدن کف رستوران و شیشه پاک کردن که همه ایناروهم با تجسم و کلامم باعث شدم اتفاق بیفته چون وقتی ایران بودیم و ناآگاه از قوانین بودم، میگفتم ما مهاجرت کنیم از ایران بریم من شده باشه اونجا طی میکشم ظرف میشورم فقط دیگه ایران نباشیم و آرامش خیال داشته باشم…و همینطور هم شد من عصاب و روانم از خیلی لحاظ آروم شد ولی از لحاظ کاری و درآمدی پس رفت کردم و خیلی تضاد و سختی کشیدم تا دوباره به خودم اومدم و بازهم ناآگاهانه سعی کردم با تجسم کارهای بهتر و درآمد بیشتر باعث بشم که فیلد کاریم بسیار زیاد تغییر کنه و درآمدم در عرض یکی دو ماه دو برابر بشه…
و به قول استاد وقتی این مسیرو ادامه ندی و هر روز روی باورهات کار نکنی و حواست به ورودی های ذهنت نباشه، مجدد شرایط به حالت قبل برمیگرده و برعکس اگه متعهدانه روی این باورها کار کنی و مراقب وروردی هات باشی به شکل چشم گیر و به صورت کاملا طبیعی رشد صعودی میکنی…
من به لطف پروردگارم و آموزشهای استاد عزیزم مسئولیت تمام اتفاقات زندگیمو پذیرفتم و به این درک و آگاهی رسیدم که خودم خالق زندگی خودم هستم چه خوب چه بد، چه خواسته چه ناخواسته…
و الان عاشق شرایط زندگیم هستم که از تو خونه دارم کار میکنمو دیگه کارمند و حقوق بگیر کسی نیستمو مجبور نیستم هشت نه ساعت در روز از خونه بیرون باشم و بیزینس خودمو دارم و وقت بیشتر برای کار کردن روی خودم و آموزشها، بالا بردن مهارتهام، بودن کنار سگ کوچولوم مکس که اونم با افکارم جذب کردمو خدای مهربونم در درسترین زمان ممکن وارد زندگیمون کردش…
و تمام اتفاقات آینده نه چندان دور هم دارم هر روز تجسم میکنم که تو بیزینسم کلیییییی رشد کردم و درآمدم خیلی خیلی زیاد شده و به درآمدهای پنج شش رقمی رسیده و به صدها نفر دارم کمک میکنم که زندگی اوناهم تغییر کنه و بتونن به درآمدهای بیشتری برسن و به معنای کامل به آزادی زمانی و مکانی و مالی رسیدم و با همسرم و مکس یه کمپر خریدیم و داریم دنیارو میگردیمو سفر میکنیم و هر روز بیشتر و بهتر قوانین رو درک میکنمو ایمان و توحیدم قوی تر میشه و به آرامش عمیق تری میرسم و به لطف پروردگارم به معنوی ترین کار جهان که ثروتمند شدن هست رسیدم…
پروردگارا شکر که منو خالق زندگیم آفریدی و قدرت تجسم و تخیل رو بهم دادی تا بتونم به احساسات بهتری برسم و ذوق و هیجان داشته باشم تا به خواسته های بزرگترم دست پیدا کنم و تکتکشون رو تیک بزنم…
استاد جانم و مریم عزیز ،دنیا دنیا ازتون قدردان و سپاسگزارم بابت حاضرکردن این آگاهی ها و در اختیار ما گذاشتن که قطعا هزاران برابرش به زندگی خودتون برمیگرده و خداروشکر که هستین و نور به زندگیتون…
امید که در این مسیر الهی ثابت قدم و پایدار بمونیم و در پناه ایزد منان شاد و سلامت و توحیدی و سعادتمند باشیم…
تا اینجا کامنتتون خوندم نوشته بودی که ناخواسته ها رو خودت تجسم کردی و بهش رسیدی،
تو دلم گفتم آفرین به جرات آفرین, آفرین , چقدر راحت مسیولیت کارشون قبول کرده،
عزیزان، آخه من هم چند مدتی هست که روی یه ناخواسته ام. زوم کردم ، اوایل میگفتم چرا من ، بعد که دیدم هر چیو خودمون خلق میکنیم ، دیدم ای دل غافل من ، تو دوران مجردی ، آیین همه چیز قشنگ رو تجسم کرده بودم الان هم بهتره رو دارم وای همین سه روز پیش به یکیش رسیدم , و اون قسمت بد ماجرا رو چند ماهی هست دقت کردم اونم تجسم میکرددم،
حالا به آمید اینکه خودمون زندگیمون رو حلق میکنیم دارم روش کار میکنم ، و زاویه کانون توجه ام رو گذاشتم روی قسمتی از اون مسیله که بهم حس خوب میده ، تا خدا برام بخواد،
به نام خداوندبخشنده و مهربان خداوند بزرگ فرمانروای جهانیان خداوند برنامه ریز هدایتگر و خیرخواه خداوند شگفتی ها
شیوا: سلام به استاد عزیزم و مریم جان شایسته و همه ی دوستان
من فقط بند اول از توضیحات فایل درمورد تجسم خلاق رو خوندم و انقدر این متن تکان دهنده بود برام که دوست داشتم درموردش فکر کنم و بنویسم
چی شده که یک انسان تونسته یک نهنگ و یا یک شیر که صدهابار از خودش بزرگتر و قدرت فیزیکی بیشتری داره به خدمت خودش دربیاره؟جوری که بهش فرمان بده که از یک حلقه رد بشه و اون هم این کارو انجام بده!قطعا اینجا حرفی از توان فیزیکی و به زور وادار کردن نیست.اصلا مگه میشه یک حیوان رو به زور وادار کرد که یک کاری و انجام بده؟اصلا مگه میفهمه؟! تو حتی اگه اون حیوون رو هم بکشی و یا هزاران بار بهش بگی از توی این حلقه رد شو تا بهت غذا بدم، مگه اون میفهمه؟!
نه هرگز
پس چی شده که انسان هایی تونستن این کارو انجام بدن و میدن و از اون مهم تر نفر اولی که اون کارو انجام داده چطوری تونسته؟ نفر اولی که تصمیم گرفته که یک حیوانروکه درک و فهم اندکی داره و صدها بار از خودش قوی تر و بزرگ تره به خدمت خودش دربیاره کی بوده؟چطور تونسته؟چه روندی و طی کرده؟
بیاید اینجوری فکرکنیم که مثلا الان این اتفاق که انسان به زمان گذشته برگرده وجود نداره حالا من بهش فکر میکنم که چه خوب میشه اگر بتونم در زمان ها سفر کنم.بهش فکر میکنم چون یا به دلیل شنیده ها ، دیده ها، اتفاقات و …بهش علاقه مند شدم و یا به یک ناخواسته برخوردم و انگیزه گرفتم برای انجام این کار. پس بهش فکر میکنم و فکر میکنم و تصویر سازی میکنم در ذهنم ،از خودم سوال میپرسم و … یه جوابایی به ذهنم میرسه!عمل میکنم و انجامش میدم و بعدی و بعدی و بعدی. قدم به قدم ، تجربه ، کسب اطلاعات و بازهم خواسته های بیشتر برای راحت تر انجام شدن اون کار و یا سریع تر انجام شدنش و یا با لذت بیشتر انجام دادنش و بازهم جواب هایی به ذهنم میرسه و من عمل میکنم و انجام میدم و دوباره و دوباره و دوباره. تاجایی این روند ادامه پیدا میکنه که من تصمیم گرفتم ادامه بدم.
و حالا چند کلید واژه در این داستان به چشمم میاد؛
1.ما در هرکاری میتونیم نفر اول باشیم ما میتونیم اتفاقات رو خلق کنیم حتی اگر قبل از ما اصلا وجود نداشته ما میتونیم نفر اول باشیم همیشه در هرکاری نفر اولی وجود داشته در هر کسب نعمت و ثروت زیادی از هر روشی ، در هر رابطه ی خوب و فوق العاده ای از هر نوعی ، در هر توان فیزیکی خارق العاده ای و در هر انجام کار خاصی
2.خواسته، درخواست ، که از چیزی بوجود میاد که نیست اما تو اون رو میخوای نبودنش یک تضاده یک ناخواسته ست که یک خواسته از دلش بوجود میاد و تو علاقه مندی که اون خواسته به وقوع بپیونده
3. قدرت تفکر ، تجسم ، که هیچ انتهایی و هیچ محدودیتی نداره تو میتونی بدون هیج محدودیت مکانی بدون هیچ محدودیت زمانی بدون هیچ شرایط خارجی خاصی خواسته ت رو در ذهنت تصویر سازی کنی . خلق و رسیدن به خواسته اول در ذهن اتفاق میفته و واضح تر و شفاف تر میشه.
4.الهام، هدایت، اطلاعاتی که به ذهن میرسه .یکی هست که بهت میگه از هزاران هزار روش
5.ایمان، به اون چیزی که در ذهنت گفته شده که میتونه درست باشه میتونه تورو به اتفاق افتادن اون خواسته در خارج از ذهن و واقعیت دنیای فیزیکی نزدیک کنه
6.قوی بودن اون ایمان در حدی که تورو از جات بلند کنه که بهش عمل کنی ،فیزیکی.
7.اگاه بودن به این که هیچ اتفاق بزرگی یک شبه اتفاق نمیفته ایمان به این که هرچیزی که در ذهن قابل تصوره در واقعیت قابل خلقه ایمان به این که نتیجه ی هر قدمی خیره ، فهمیدن یک نکته ست ،پیدا کردن یک خواسته ی جدید در راستای خواسته ی قبلیه، هدایته برای پیدا کردن مسیر درست و در یک کلام ایمان به این که فازغ از هر نتیجه ای باید قدم بعدی و برداشت و ادامه داد
8.در هر شرایط میشه بازهم بهتر بود چطور بهتر؟چطور راحت تر؟چطور لذت بخش تر؟
9.بزرگ و بزرگ تر شدن نتیجه بی انتهاست اما تا وقتی که تو ادامه بدی.
ممنونم از استاد عزیزم و تحسین میکنم قلم طلایی مریم جان شایسته
خدا رو سپاسگزارم بابت اینکه بازم برگشتم در مسیر و پای تعهدم هستم و ادامه میدم.
در زندگی خودم جاهایی میبینم تجسم جواب داده مثل ماشینم با امکانات که میخواستم درست همون رنگ نیمه شاسی دنده اتومات شد نمیدونم به یک ماه هم نرسید
اما در خونه ای که دوست داشتم بهترین منطقه تهران جای خوب شد که دارم زندگی میکنم من یادم نمیاد تجسم کرده بودم فقط از بچگی شنیده بودم دوست داشتم زندگی کنم و باور کرده بودم بالاخره من این محل تهران زندگی میکنم
در مورد کارم هم اون زمان خواستم بود دوست داشتم یه کار با مزایای عالی داشته باشم و سازمان بزرگ پولدار باشه خوب شد ، اما تجسم نکردم ولی این خواسته رو داشتم چون تضادهایی روبرو شدم که این خواسته در من شکل گرفت
یا خیلی کارهای دیگه دوست داشتم داشته باشم شد چه از لحاظ مثبت فکر کردم شد و چه از لحاظ منفی که دوست نداشتم و فکر کردم اتفاق افتاد
ولی در مورد روابط دلخواهم نتونستم الان شاید حدود نه ماهه من دارم تجسم میکنم رابطه دلخواهم و اوایل باور پذیر برام نبود که خواستم بزرگه ولی طول کشید با تجسم این خواستم برام امکان پذیر شد .
من موقع تجسم خیلی به ذوق و شوق و حس شکرگذاری میرسم و باور کردم ولی من در طول مسیر اصلا نشونه نمبینم که بدونم مسیر و تجسمم درسته و هیچ ایده ای و الهامی بهم در مسیر گفته نمیشه و حتی هدایت نمیشم چه کاری انجام بدم چطور با فرد دلخواهم آشنا بشم و من انجام بدم
و این منو داره دلسرد میکنه نمیدونم چی اشتباهه من اکثرا به همه خواسته هام زود رسیدم ولی در این مورد نه
حتی با این وجود نشونه هم نمبینم و هیچ ایده و الهامی هم گفته نمیشه اما باز ادامه میدم مومنتوم مثبت ، وارد مومنتوم منفی نشم ولی برای قوت قلبم نشونه میخوام ، همینجور که زکریا از خدا نشونه خواست و خدا بهش الهام کرد ، نمیدونم واقعا ، رها کردم گفتم از لحظه لذت ببرم اما باز هم هیچ هدایت و الهام و ایده برام نمیاد
میدونم خدا دیر نمیکنه و بارها گفته بر من توکل کنید من کافی ام ولی هر روز در دفترم میگم خدایا من چیکار کنم در مسیر منو هدایت کن و میبینم خبری از هدایت نیست ، از خدا میخوام در این مسئله کمکم کنه کجای کارم ایراد داره ؟ و چه تغییری باید بدم و برام باز شه
در مورد اینکه آدم های زندگی تغییر کنه من سال 1402 یکدفعه خیلی افراد نزدیک از من دور شدند ، البته اوایل ناراحت بودم اما بعد دیدم فرکانسی با هم هماهنگ نبودیم، در مورد اینکه افراد و دوست هام سطح باورهاشون با من و نوع نگاه من به خواستم که میشه امکان پذیره با من فرق دارند و اونها در اعتقادات جامعه و خانواده خودشون هستن و تغییری هم نکرده سطح دوستهام و افراد جدید فوق العاده و فرکانس بالا باشن با باورهای خودم و توحیدی وارد زندگیم هنوز نشده ،
نمیدونم در مسیر درست هستم یا نه
اما از خدا میخوام منو به راه درست و در فرکانس کسایی که به آنها نعمت عطا فرموده منو هم هدایت کنه،
سلام و درود فراوان بر استاد عباسمنش و تیم تحقیقاتی شان وتشکر فراوان دارم برای این فایل هدیه ای ارزشمند…
واقعاً در اول صبح با دیدن این جلسه ای جدید از سری فایل های خانه تکانی ذهن احساس ام به کلی خوب شد ویکی از دلایلی که تاکنون نتیجه نگرفتم را به یادم آمد…
همیشه ذهن ما درگیر تجسم کردن وفکر کردن است و ما میتوانیم آگاهانه به این افکار جهت دهیم و زندگی خود را همان گونه که دوست داریم رقم بزنیم.
از سخن بزرگان است که میفرمایند که:
مراقبه افکارت باش
چونکه افکارت باورهایت را میسازد
مراقبه باورهایت باش
چونکه باورهایت اعمال تو را میسازد
مراقبه اعمالت باش
چونکه اعمال تو شخصیت تورا میسازد
مراقبه شخصیت خود باش
چونکه شخصیت تو سرنوشت تورا میسازد.
یا در جای دیگر میفرماید:حتی فکر کردن به گناه اندازه ای انجام همان گناه فرد را گناهکار میسازد.
پس باید خیلی مراقب باشیم که به چه چیزی فکر میکنیم و چه چیزی را تجسم میکنیم.
مثلاً خود من برای اولین بار که دوره ای قانون آفرینش را دیدم برروی ویژن بردم عکس یک پراید را زدم و اکنون که آن پراید را دارم و کلی اذیتم میکند به خودم میگویم که چرا مانند استاد عباسمنش عکس یک اتوبوس آروی و چند ماشین گران قیمت را تهیه نکردم؟؟؟
واقعاً همین تصویری که از استاد عباسمنش در این مکان بهشتی در تمپا میبینیم میتواند بهترین انتخاب برای ویژن برد ما باشد.
استاد در این فایل توضیح دادن که افکار ما برای تبدیل شدن به واقعیت نیاز به زمان دارند و این چیز خوبی است،و این موضوع را من به شکل خوبی در فیلم راز دیدم که اگر فکر ما به سرعت تبدیل به واقعیت شود خطرناک است
شخصی در آن فیلم به یک فیل فکر میکرد و ناگهان آن فیل در خانه اش حاظر شد و آن شخص وحشت کرد…
استاد در این فایل گفتند که عزیز دلشان از آنچه که تصور میکردند هم خیلی باهوش تر وبا دست پخت بهتر و…هستند،به نظر من خانم شایسته نه تنها در زندگی استاد عباسمنش تاثیر فوق العاده زیبایی گذاشته است،بلکه با فایل های خانه تکانی ذهن و تمرکز و پیگیری که بر سایت استاد عباسمنش دارند زندگی میلیون ها نفر را زیبا تر وبهتر و باکیفیت تر ساخته است و به نظر من خانم شایسته دستی از جانب خدا برای میلیون ها نفر فارسی زبان در جهان هستند.
واقعاً از الله یکتا سپاسگزارم که من را در مدار این آگاهی ها قرار داد وبرای شما عزیزی که این کامنت را خواندی آرزوی موفقیت و شادکامی بی نهایت دارم
خدانگهدار.
سلام به همگی استاد عزیزم مریم جان و دوستان گلم
این لایو 2 رو من از داخل کانال تلگرام شما دانلود کرده بودم و داشتم یه قسمتی پسرتون هم هست
که الان بروزرسانی کردید و فایل مفید تری شده قبلی رو حذف کردم
واقعا چه قدرتی داریم ما که میتونیم خلق کنیم ای کاش بتونم بیشتر ازش استفاده کنم
به نام خداوند بخشنده مهربان .
آیک معبد و ایاک نستعین .تنها تورا می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم
سلام بر استاد. عباسمنش عزیز و خانم شایسته نازنین .
در مورد تجسم و قدرت آن در خلق خواسته ها تمرینی بود که من همین دو روز گذشته انجام دادم .قضیه به این شکل بود که من چند روز قبل کارت ملی ام را گم کردم .وقتی متوجه گم شدن کارت شناسایی ام شدم خیلی ناراحت شدم و کلی همه جای خونه را بارها و بارها گشتم و بارها و بارها همه جا را مجدد نگاه کردم ولی اثری از کارت شناسایی نبود .آنقدر همه جا را باز بینی کرده بودم که میشه گفت به خونه تکونی به راه انداخته بودم .هر مکانی که توی اون مدت رفته بودم را سر زدم از سوپری تا بانک تا مدرسه بچه ه تا نگهبانی پارک تا خونه مادر م و….
ولی خوب خبری نبود که نبود و من نمی دونستم کجا گم شده .اطرافیان بهم می گفتند برو زود تر اعلام مفقودی کن تا از آن سو استفاده نکنه و به درد سر نیافتی و…
اما من مصمم بودم که کارت خودم پیدا بشه یه دو سه روزی هی گشتم و فکر کردم و دوباره گشتم اونقدر که خسته شده بودم در نهایت با خودم گفتم چرا اینقدر من می گردم و جستجو می کنم در دوره 12قدم از قدرت تجسم به خاطر داشتم پس با خودم لحظه پایانی یعنی زمانی که کارت را پیدا کردم و در دستم هست و خوشحالی می کنم را تجسم نمودم .این تجسم را بارها و بارها در طول روز انجام دادم .روز بعد از شروع تجسم به طور هدایتی به سایتی هدایت شدم که اعلام مفقودی کارتم را دادم و بعد نتیجه آمد که کارت من همان تاریخ همان روز تحویل اداره پست شده وثبت شده و با آدرسی که من دادم به دستم می رسه .به همین راحتی و به همین سادگی و البته اعجاز تجسم کردن همراه با احساس خوب .
این جدیدترین موردی بود که با تجسم به خواسته ام رسیدم .چون برایم خیلی شیرین و ارزشمنداست اول آنکه من را به خواسته ام رساند دوم آنکه به من قانون و قدرت آنرا متذکر شد .من نیاز داشتم تا دوباره خالق بودن شرایط زندگی ام را به این شکل به یاد بیاورم و به خاطر داشته باشم که من قدرتمند هستم و خالق زندگی و اتفاقات هستم .
خدا را شکر می کنم و هر وقت به یاد می آورم لبخند می زنم و سپاسگزار عظمت و قدرت رب مهربانم هستم .
بنام خداوند مهربان خدایا شکرت استاد عزیز از توسپاس گزارم واقعا تو صدای خداوندی برای من خدارو شکر که الان دارم توی مدار آگاهی ها قرار می گیرم واین لطف پرودگار یکتا هست که به من داره نه بهرخاطر آدم خاصی هستم نه تمام باور م من به خاطر هست که با تمام وجودم مهم ترین مسله زندگیم وجود توحید در تمام زندگیم هست وبه این خاطر شک ندارم خداوند لحظه ای مرا ول شده ونگاه من است به اون نیرو هدایت درون من که روز بع روز دارم این نیرو وقدرتش،رو بیشتر بهتر درک میکنم که کجا داره بهم کمک میکنه واز این بابت از خداوند سپاسگزارم خدایا شکرت استاد چقدر لحظت میبرم وقتی نشانه ها رو می بینم وباعث میشه الکی خداوند نداخت توی دلم که تو رو به عنوان الگوی ذهنی خودم انتخاب کنم واز خداوند پی خواهم کمک کنهدر مسیر توحیدی قانون تکامل رو رعایت کنم وقتی نشانه رو میبینم دقیقا اون اتفاقات که برات رخ داده داره برآم رخ میده چقدر خیلی مسخره ام میکن حتی بچه هام خداوند آگاه هست ومی دونه چقدر خودم هم توی این مسیر بالا پایین شده واحساحس کردم واقعا توهم زدم البته ناگفته یک مدت از این مسیر که کلن خارج از این مسیر بودم بهدخاطر احساحس بدی که داشتم وخدایا شکرت موندم چون تنها راهی که خداوند برایم انتخاب کرده بود خارج نشدم واین هم با اینکه ذهنم تمام تلاشش،می کرد که هر طور شده مرا به شکل های مختلف از این مسیر خارج کنه ولی خدایا شکرت نگاه خودم به خداوند هر چند هیچ شناختی ازش،نداشتم تنها به نیروی داشتم از بچه گی که اون نیرو همیشه ازش،درخواست میکردم دوست داشتم واقعا دوست درم زندگی کنم واون شیوهای بو که خودم همیشه توی ذهنم دوست داشتم اون جوری باشم اون دقیقا چیزی نبود چون توحید ولی با چه نگاهی بلد نبودم از چه طریقی مشخص نبود کلاس های زیادی شرکت کردم وهیچ کدوم نتونست اون نیرو رو درست به من معرفی کنه تا اینکه هدایت شدم به اون منبع انرژی،وچون انرژیش رو دریافت کرده بودم وحاضر نبودم طعم سپاسگزای کردن ودریافت اون انرزی رو با هیچ لحظت آنی عوض،نکنم وبه این خاطر این باعث شد بیشتر در مسیر برای تجربه انرزی بیشتر در این راه بمونم که هدایت شدم به بس خودشناسی وخداشناسی که خیلی دوست دارم قبل خودش شناسی به خدای شناسی برسم که مدت ها هست که به خاطر اون نگاه مذهبی که از قبل از خداوند وباورهای محدود کننده از خداوند داشتم در احساحس گناه وعذاب وجدان بمونم وباعث شده بود ارتباط با اون نیروی هدایت گر قط بشود وباز خدایا شکرت با همین تضاد ها بعث میشه خواسته ها شکل بگیره خدا ی رو بشناسم که این دوتا نشتی انرزی رو بدون هیچ تلاشی وراحتی وآسانی برطرف کنم وارتباط ردو به اون نیرو بر قرار کنم خدایا شکرت خداوند مرا هدایت میکنه به خاطر خودم بعد به خاطر کس های که مرا مسخره کردن نه بخ خاطراینکه نسبت به اون واکنش،نشون بدم وفقط به خاطر عملکرد م روح بزرگ بشه وصدای توحید باشم
به نام خدای مهربان .
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته بانوی اول سایت و سلام خدمت همه دوستان هم فرکانسی در تنها سایت توحیدی
در کیهان.
تجسم
عجب زیر خاکی پیدا کردین خانم شایسته عزیز واووو فوق العادع بود من تا قبل این فایل اصلا نمیدونستم که فکر کردن
در طول شبانه روز هممون داریم فکر میکنیم مخصوصا یه موقعهایی میشه که میریم تو فضا با اون فکره فول اچ دی
با کیفیت بالا بالای 98 درصد هم دقیقا به ناخواسته فکر میکنیم نگو داشتیم بدبختی ها را تجسم و خلق میکردیم
خودمون هم ازش بی خبریم و جالبیش اینه که از زمین و زمان شاکی هستیم از خدا دولت ادمها خانواده همه را
مقصر نرسیدنها میدونیم ولی نمیدونستیم که خودمون با هر فکری که میکردم یک کلنگ به زندگی خودمون میزدیم
و تخریب ادامه دارد الانم که اینارو شنیدیم خیلی از ماها اصلا خودم مگه مثل یک دکمه است به قول استاد که بیام
بزنم عوض بشه نه همین چند وقت که این زیر خاکی را در سایت قرار دادید شنیدم خوندم خیلی هم زیاد بهش
توجه کردم بازم توش نیتونم بگم موفق بودم چون نتایجی که دوست داشتم کسب نکردم به همین خاطر میگم به
خودم که این روند همیشگی هست که جواب میده من این همه سال داشتم با این روش فکر کردن ناخواسته ها را
تو زندیگم دعوت میکردم تازه من که اصلا قبل اشنایی با استاد بسیار خوش بین و مثبت بودم اینه وضعم چون
خبری از قانون نداشتم ولی الان یک موقعهایی که از دستم در میره میام درستش میکنم همین خودش نتیجه است
که میفهمم اصلا داستان چی هست و میام ارام ارام طرز فکرم را عوض میکنم چیزهای که دوست دارم داشته باشم را
نگاه کنم و در موردشون صحبت کنم بنویسم زوق کنم براش اینا دارن میسازن اینده منو ما خالق زندگی خودمون هستیم
اصلا به قول استاد چه حالی میده فکر کن خودت همه چی زندگی را برای خودت باب دلت هر جور دلت میخاد بسازی
چقدر خداوند مهربان و بخشنده است که از قدرت خلاقه خودش به ما انسانها داده گفته مارو معرفی کرده که
اشرف مخلوقات هستیم وای خدای من این چقدر با ارزش هست چقدر من و ما ارزشمند بودیم عزیز هستیم
که خدا از ویژگی خودش به ما داده دیگه فکر کن ما از این نعمت بزرگ محروم کردیم خودمون را به خود ظلم کردیم
خدا نیمگه اینا فازشون چیه این همه قدرت خلق دارید میرید التماس اینو اونو میکنید واقعا جای تاسف دارد
که با قدرت خداگونه که داریم منت این و اون بکشیم چرا به ما نگفتن اصلا کسی در موردش حرف زده نه
تنها انسان شریف در کل کیهان جناب آقای استاد عباس منش بزرگ مرد توحیدی بوده که کشف کرده و به
ماهایی که دنبال حقیقت بودیم رسونده پیام را حالا ما هستیم که باید تصمیم بگیریم که میخام ظالم باشیم
همچنان به خودمون یا میخایم خالق باشیم خلق کنیم زندگی را مثل موم تو دست خودمون بچرخونیم
و از این قدرت نعمت بزرگ خداوند که به ما هدیه داده استفاده کنیم خدای من چقدر غافل بودیم ازین
قدرت تجسم اصلا منم مثل بقیه فکر میکردم تجسم یک تکنیک ها موقعیتهای خاصل دارد چرا اخه ما
این حرفها را باور کرده بودیم البته تکامل طی نکرده بودیم و به این درجه فرکانسی نرسیده بودیم تا بتونیم
به استاد عزیز برسیم و در مدارش باشیم خدارو شکر
من به شخصه خودم ناخوداگاه همه چی را جزب کردم و از زمانی که با اگاهی اشنا شدم یادمه دوست داشتم بریم
کیش برای عید بود همش میرفتم هتلها را میدیدم خودم و همسرم را تجسم میکردم پولش نبود نزدیک عید هم بود
باورتون میشه پول به صورت معجزه وار اومد ما روز 25 اسفند هتل گرفتیم به چه قیمت خوبی چه امکاناتی هتل پنج
ستاره کیش برای 15 روز اصلا رو هوا بودیم خدایا شکرت خیلی ایمان داشتم به این رفتن به کیش بعضی جاها ادم
انگار ایمانش خیلی بیشتر میشه تمرکزی تر کار میکنه توجه میکنه انگار خدا هول میده به این سمتها خیلی جالب
و شگفت انگیز و معجزه وار میمونه قدرت تجسم کانون توجا ما انسانها خدا چقدر ما را دوست داره که بین این همه
موجودات به ما انسانها این همه اختیار و اراده قدرت داده ما چقدر خودمون را ضعیف میبینم یه جاهایی ادم کاری
میکنه که این همه قدرت و ارزش خداگونه خودش را زیر پا میزاره همیشه باید به خودم بگم من خالقم مثل جمله
تاکیدی من دارم هر روز اگاهانه تکرار میکنم یادم بمونه من چه قدرتی دارم خودم را دست کم نگیرم به خودم
ظلم نکنم به قول قران من همه خونه زندگی عروسی همه را به این شکل انجام دادم ناخوداگاه بهشون توجه میکرم
و همشون به اسونی برایم انجام شدن من خودم معجزه زندگیم را رقم میزنم واقعا چقدر لزت بخش هست
الهی شکر برای این قوانین بدون تغییر که ما داریم یادش میگیریم تا انشالله بتونم در عمل استفاده کنم
از اساتید عزیزم بی نهایت سپاس که این گنجهای الهی را به گوش ما میرسونید دم شما گرم الهی همیشه
سلامت و شادو ثروتمند و سعادتمند در دنیا و اخرت باشید
همه شما را به خدای بزرگم میسپرم
گام بیست و ششم از خانه تکانی ذهن
لایو “استفاده آگاهانه از قدرت تجسم خلاق”
بارالها هزاران هزار بار شکرت بخاطر درک بهتر وبیشتر قوانین بدون تغییرت…
شکر بخاطر حضورم در این پروژه بی نظیر و دیدن و شنیدن این لایوهای شگفت انگیز…
شکر بخاطر هدایت های بی دریغ و بی پایانت…
شکر بخاطر حضور استاد عباس منش عزیز و مریم بانوی مهربون و تمام دوستان هم فرکانسی و همراه در زندگیم…
استاد همیشه تو تمام دوره ها میگن که اول از همه مسئولیت تمام کارها و اتفاقات زندگیتونو بپذیرین، باور کنید که خالق زندگی خودتون هستین و هیچ کس و هیچ چیز نمیتونه تو زندگیتون اثر بذاره تا زمانی که شما نخواهین و تا اینو باور نکنین هیچ چیز دیگه ای رو نمیتونین درست کنین…
تا قبل از آشنایی با این قوانین، نا آگاهانه بخاطر اون حس خوبی که بهم دست میداد سعی میکردم چیزایی که میخوام رو تجسم کنم و به لطف پروردگار مهربونم به تک تکشون رسیدم جوری که اصلا فکرشم نمیکردم، مثلا داشتن ماشین 206، خرید خونه بزرگ دو خوابه، معلم شدنم، سفر به شمال و جنوب و کیش و قشم، مهاجرت کردن…
البته اینم بگم که به خیلی از خواسته های نازیبا و سختی هم که خواستم رسیدم، مثل گارسن شدن تو کشور غریب یا طی کشیدن کف رستوران و شیشه پاک کردن که همه ایناروهم با تجسم و کلامم باعث شدم اتفاق بیفته چون وقتی ایران بودیم و ناآگاه از قوانین بودم، میگفتم ما مهاجرت کنیم از ایران بریم من شده باشه اونجا طی میکشم ظرف میشورم فقط دیگه ایران نباشیم و آرامش خیال داشته باشم…و همینطور هم شد من عصاب و روانم از خیلی لحاظ آروم شد ولی از لحاظ کاری و درآمدی پس رفت کردم و خیلی تضاد و سختی کشیدم تا دوباره به خودم اومدم و بازهم ناآگاهانه سعی کردم با تجسم کارهای بهتر و درآمد بیشتر باعث بشم که فیلد کاریم بسیار زیاد تغییر کنه و درآمدم در عرض یکی دو ماه دو برابر بشه…
و به قول استاد وقتی این مسیرو ادامه ندی و هر روز روی باورهات کار نکنی و حواست به ورودی های ذهنت نباشه، مجدد شرایط به حالت قبل برمیگرده و برعکس اگه متعهدانه روی این باورها کار کنی و مراقب وروردی هات باشی به شکل چشم گیر و به صورت کاملا طبیعی رشد صعودی میکنی…
من به لطف پروردگارم و آموزشهای استاد عزیزم مسئولیت تمام اتفاقات زندگیمو پذیرفتم و به این درک و آگاهی رسیدم که خودم خالق زندگی خودم هستم چه خوب چه بد، چه خواسته چه ناخواسته…
و الان عاشق شرایط زندگیم هستم که از تو خونه دارم کار میکنمو دیگه کارمند و حقوق بگیر کسی نیستمو مجبور نیستم هشت نه ساعت در روز از خونه بیرون باشم و بیزینس خودمو دارم و وقت بیشتر برای کار کردن روی خودم و آموزشها، بالا بردن مهارتهام، بودن کنار سگ کوچولوم مکس که اونم با افکارم جذب کردمو خدای مهربونم در درسترین زمان ممکن وارد زندگیمون کردش…
و تمام اتفاقات آینده نه چندان دور هم دارم هر روز تجسم میکنم که تو بیزینسم کلیییییی رشد کردم و درآمدم خیلی خیلی زیاد شده و به درآمدهای پنج شش رقمی رسیده و به صدها نفر دارم کمک میکنم که زندگی اوناهم تغییر کنه و بتونن به درآمدهای بیشتری برسن و به معنای کامل به آزادی زمانی و مکانی و مالی رسیدم و با همسرم و مکس یه کمپر خریدیم و داریم دنیارو میگردیمو سفر میکنیم و هر روز بیشتر و بهتر قوانین رو درک میکنمو ایمان و توحیدم قوی تر میشه و به آرامش عمیق تری میرسم و به لطف پروردگارم به معنوی ترین کار جهان که ثروتمند شدن هست رسیدم…
پروردگارا شکر که منو خالق زندگیم آفریدی و قدرت تجسم و تخیل رو بهم دادی تا بتونم به احساسات بهتری برسم و ذوق و هیجان داشته باشم تا به خواسته های بزرگترم دست پیدا کنم و تکتکشون رو تیک بزنم…
استاد جانم و مریم عزیز ،دنیا دنیا ازتون قدردان و سپاسگزارم بابت حاضرکردن این آگاهی ها و در اختیار ما گذاشتن که قطعا هزاران برابرش به زندگی خودتون برمیگرده و خداروشکر که هستین و نور به زندگیتون…
امید که در این مسیر الهی ثابت قدم و پایدار بمونیم و در پناه ایزد منان شاد و سلامت و توحیدی و سعادتمند باشیم…
با عشق سپیده️
سلام. یوسف و سپیده عزیزم.
تا اینجا کامنتتون خوندم نوشته بودی که ناخواسته ها رو خودت تجسم کردی و بهش رسیدی،
تو دلم گفتم آفرین به جرات آفرین, آفرین , چقدر راحت مسیولیت کارشون قبول کرده،
عزیزان، آخه من هم چند مدتی هست که روی یه ناخواسته ام. زوم کردم ، اوایل میگفتم چرا من ، بعد که دیدم هر چیو خودمون خلق میکنیم ، دیدم ای دل غافل من ، تو دوران مجردی ، آیین همه چیز قشنگ رو تجسم کرده بودم الان هم بهتره رو دارم وای همین سه روز پیش به یکیش رسیدم , و اون قسمت بد ماجرا رو چند ماهی هست دقت کردم اونم تجسم میکرددم،
حالا به آمید اینکه خودمون زندگیمون رو حلق میکنیم دارم روش کار میکنم ، و زاویه کانون توجه ام رو گذاشتم روی قسمتی از اون مسیله که بهم حس خوب میده ، تا خدا برام بخواد،
میدونم که میشه،
برم بقیه کامنتتون رو بخونم عزیزان
موفق باشید
سلامباستادوخانمشایسته عزیز
من یادم نمیره موقعی ک دوازده قدم را خریده
بودم همراه شد با رسیدن ب یه خواسته ام و در
این مسیر خبرهایی ک میومد اوایلش اصن خوب
نبود و الان ک فکر میکنم اگ تو این دوره نبودم
آیا بهش میرسیدم آیا میتونستم ذهنما کنترل کنم
چون اون خبری ک میومد شاید من برای یه روز
حالم اوکی نبود و فرداش انگار ن انگار ،ن خانی
اومده ن خانی رفته و در نهایت بهش رسیدم
و الان بابت اون کنترل ذهنا چقدر خودما تحسین
میکنم و چقدر تو این مسیر توحیدی وار عمل کردم
و خداوند هم معجزه میکرد برای من و دلها را
نرم میکردم و در زمان و مکان مناسب قرارم داد
دوره بینظیریه از لحاظ آرامش روحی و سبک
شدن و بهتر بگم یاد میده چطوری زندگی کنیم
به نام خداوندبخشنده و مهربان خداوند بزرگ فرمانروای جهانیان خداوند برنامه ریز هدایتگر و خیرخواه خداوند شگفتی ها
شیوا: سلام به استاد عزیزم و مریم جان شایسته و همه ی دوستان
من فقط بند اول از توضیحات فایل درمورد تجسم خلاق رو خوندم و انقدر این متن تکان دهنده بود برام که دوست داشتم درموردش فکر کنم و بنویسم
چی شده که یک انسان تونسته یک نهنگ و یا یک شیر که صدهابار از خودش بزرگتر و قدرت فیزیکی بیشتری داره به خدمت خودش دربیاره؟جوری که بهش فرمان بده که از یک حلقه رد بشه و اون هم این کارو انجام بده!قطعا اینجا حرفی از توان فیزیکی و به زور وادار کردن نیست.اصلا مگه میشه یک حیوان رو به زور وادار کرد که یک کاری و انجام بده؟اصلا مگه میفهمه؟! تو حتی اگه اون حیوون رو هم بکشی و یا هزاران بار بهش بگی از توی این حلقه رد شو تا بهت غذا بدم، مگه اون میفهمه؟!
نه هرگز
پس چی شده که انسان هایی تونستن این کارو انجام بدن و میدن و از اون مهم تر نفر اولی که اون کارو انجام داده چطوری تونسته؟ نفر اولی که تصمیم گرفته که یک حیوانروکه درک و فهم اندکی داره و صدها بار از خودش قوی تر و بزرگ تره به خدمت خودش دربیاره کی بوده؟چطور تونسته؟چه روندی و طی کرده؟
بیاید اینجوری فکرکنیم که مثلا الان این اتفاق که انسان به زمان گذشته برگرده وجود نداره حالا من بهش فکر میکنم که چه خوب میشه اگر بتونم در زمان ها سفر کنم.بهش فکر میکنم چون یا به دلیل شنیده ها ، دیده ها، اتفاقات و …بهش علاقه مند شدم و یا به یک ناخواسته برخوردم و انگیزه گرفتم برای انجام این کار. پس بهش فکر میکنم و فکر میکنم و تصویر سازی میکنم در ذهنم ،از خودم سوال میپرسم و … یه جوابایی به ذهنم میرسه!عمل میکنم و انجامش میدم و بعدی و بعدی و بعدی. قدم به قدم ، تجربه ، کسب اطلاعات و بازهم خواسته های بیشتر برای راحت تر انجام شدن اون کار و یا سریع تر انجام شدنش و یا با لذت بیشتر انجام دادنش و بازهم جواب هایی به ذهنم میرسه و من عمل میکنم و انجام میدم و دوباره و دوباره و دوباره. تاجایی این روند ادامه پیدا میکنه که من تصمیم گرفتم ادامه بدم.
و حالا چند کلید واژه در این داستان به چشمم میاد؛
1.ما در هرکاری میتونیم نفر اول باشیم ما میتونیم اتفاقات رو خلق کنیم حتی اگر قبل از ما اصلا وجود نداشته ما میتونیم نفر اول باشیم همیشه در هرکاری نفر اولی وجود داشته در هر کسب نعمت و ثروت زیادی از هر روشی ، در هر رابطه ی خوب و فوق العاده ای از هر نوعی ، در هر توان فیزیکی خارق العاده ای و در هر انجام کار خاصی
2.خواسته، درخواست ، که از چیزی بوجود میاد که نیست اما تو اون رو میخوای نبودنش یک تضاده یک ناخواسته ست که یک خواسته از دلش بوجود میاد و تو علاقه مندی که اون خواسته به وقوع بپیونده
3. قدرت تفکر ، تجسم ، که هیچ انتهایی و هیچ محدودیتی نداره تو میتونی بدون هیج محدودیت مکانی بدون هیچ محدودیت زمانی بدون هیچ شرایط خارجی خاصی خواسته ت رو در ذهنت تصویر سازی کنی . خلق و رسیدن به خواسته اول در ذهن اتفاق میفته و واضح تر و شفاف تر میشه.
4.الهام، هدایت، اطلاعاتی که به ذهن میرسه .یکی هست که بهت میگه از هزاران هزار روش
5.ایمان، به اون چیزی که در ذهنت گفته شده که میتونه درست باشه میتونه تورو به اتفاق افتادن اون خواسته در خارج از ذهن و واقعیت دنیای فیزیکی نزدیک کنه
6.قوی بودن اون ایمان در حدی که تورو از جات بلند کنه که بهش عمل کنی ،فیزیکی.
7.اگاه بودن به این که هیچ اتفاق بزرگی یک شبه اتفاق نمیفته ایمان به این که هرچیزی که در ذهن قابل تصوره در واقعیت قابل خلقه ایمان به این که نتیجه ی هر قدمی خیره ، فهمیدن یک نکته ست ،پیدا کردن یک خواسته ی جدید در راستای خواسته ی قبلیه، هدایته برای پیدا کردن مسیر درست و در یک کلام ایمان به این که فازغ از هر نتیجه ای باید قدم بعدی و برداشت و ادامه داد
8.در هر شرایط میشه بازهم بهتر بود چطور بهتر؟چطور راحت تر؟چطور لذت بخش تر؟
9.بزرگ و بزرگ تر شدن نتیجه بی انتهاست اما تا وقتی که تو ادامه بدی.
ممنونم از استاد عزیزم و تحسین میکنم قلم طلایی مریم جان شایسته
خدایا شکرت
به نام خداوند بخشنده مهربان سلام استاد و مریم جان
قانون تجسم خلاق
قانون تمرکز بر خواسته ها
قانون توجه بر نکات مثبت
قانون دیدن زیبایی ها
همگی قانون ثابت جهان و نشان دهنده
کانون توجه هست
خیلی دوست دارم
خدایا شکرت
می دونید اینکه خواسته داشته باشیم عالیه
ولی آیا باور داریم می رسیم
اگه باور داریم آیا میتونیم تجسم کنیم
آیا میتونیم موقعیت رو ببینیم
خیلی مهم هست خدایا کمک کن درک کنم و عمل کنم
مدتها بود خواسته داشتم و می نوشتم حتی جزو 107 آرزوی من بود
یه روز گفتم بیام تجسم کنم شاید باور نکنید تا یک هفته نمی تونستم تجسم کنم دیدم وای خدای من ایراد از منه که باور به رسیدن ندارم
فقط داشتن خواسته نیست باور به رسیدن به تجسم قدرت میده
بعد چند روز که تجسم کردم نشانه ها آمد و الان خیلی بهم نزدیک شده
خدایا میخواهم و به چگونگی آن کاری ندارم تو ردیف کن به لطف خودت و بس
خدایا مرا به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن مرا به سمت آسانی ها و راحتی هدایت کن
شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال
به نام خداوند مهربون که هر چه از آن اوست
خدایا من در مقابلت هیچم تو هستی همه کاره
سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته نازنین
خدا رو سپاسگزارم بابت اینکه بازم برگشتم در مسیر و پای تعهدم هستم و ادامه میدم.
در زندگی خودم جاهایی میبینم تجسم جواب داده مثل ماشینم با امکانات که میخواستم درست همون رنگ نیمه شاسی دنده اتومات شد نمیدونم به یک ماه هم نرسید
اما در خونه ای که دوست داشتم بهترین منطقه تهران جای خوب شد که دارم زندگی میکنم من یادم نمیاد تجسم کرده بودم فقط از بچگی شنیده بودم دوست داشتم زندگی کنم و باور کرده بودم بالاخره من این محل تهران زندگی میکنم
در مورد کارم هم اون زمان خواستم بود دوست داشتم یه کار با مزایای عالی داشته باشم و سازمان بزرگ پولدار باشه خوب شد ، اما تجسم نکردم ولی این خواسته رو داشتم چون تضادهایی روبرو شدم که این خواسته در من شکل گرفت
یا خیلی کارهای دیگه دوست داشتم داشته باشم شد چه از لحاظ مثبت فکر کردم شد و چه از لحاظ منفی که دوست نداشتم و فکر کردم اتفاق افتاد
ولی در مورد روابط دلخواهم نتونستم الان شاید حدود نه ماهه من دارم تجسم میکنم رابطه دلخواهم و اوایل باور پذیر برام نبود که خواستم بزرگه ولی طول کشید با تجسم این خواستم برام امکان پذیر شد .
من موقع تجسم خیلی به ذوق و شوق و حس شکرگذاری میرسم و باور کردم ولی من در طول مسیر اصلا نشونه نمبینم که بدونم مسیر و تجسمم درسته و هیچ ایده ای و الهامی بهم در مسیر گفته نمیشه و حتی هدایت نمیشم چه کاری انجام بدم چطور با فرد دلخواهم آشنا بشم و من انجام بدم
و این منو داره دلسرد میکنه نمیدونم چی اشتباهه من اکثرا به همه خواسته هام زود رسیدم ولی در این مورد نه
حتی با این وجود نشونه هم نمبینم و هیچ ایده و الهامی هم گفته نمیشه اما باز ادامه میدم مومنتوم مثبت ، وارد مومنتوم منفی نشم ولی برای قوت قلبم نشونه میخوام ، همینجور که زکریا از خدا نشونه خواست و خدا بهش الهام کرد ، نمیدونم واقعا ، رها کردم گفتم از لحظه لذت ببرم اما باز هم هیچ هدایت و الهام و ایده برام نمیاد
میدونم خدا دیر نمیکنه و بارها گفته بر من توکل کنید من کافی ام ولی هر روز در دفترم میگم خدایا من چیکار کنم در مسیر منو هدایت کن و میبینم خبری از هدایت نیست ، از خدا میخوام در این مسئله کمکم کنه کجای کارم ایراد داره ؟ و چه تغییری باید بدم و برام باز شه
در مورد اینکه آدم های زندگی تغییر کنه من سال 1402 یکدفعه خیلی افراد نزدیک از من دور شدند ، البته اوایل ناراحت بودم اما بعد دیدم فرکانسی با هم هماهنگ نبودیم، در مورد اینکه افراد و دوست هام سطح باورهاشون با من و نوع نگاه من به خواستم که میشه امکان پذیره با من فرق دارند و اونها در اعتقادات جامعه و خانواده خودشون هستن و تغییری هم نکرده سطح دوستهام و افراد جدید فوق العاده و فرکانس بالا باشن با باورهای خودم و توحیدی وارد زندگیم هنوز نشده ،
نمیدونم در مسیر درست هستم یا نه
اما از خدا میخوام منو به راه درست و در فرکانس کسایی که به آنها نعمت عطا فرموده منو هم هدایت کنه،