درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 3
در این قسمت، استاد عباسمنش از خلال تجربیاتی که دانشجویان در بخش نظرات قسمت قبل نوشتهاند، این اصل مهم را به ما یادآوری میکند که:
اتفاقات به خودی خود هیچ معنای خاصی ندارند، اما این پیشفرضها ذهن و باورهای ما هستند که به آن اتفاقاتِ خنثی معنا میبخشند و آنها را به واقعیت زندگیمان تبدیل میکنند.
ما در تمام جنبههای زندگی خود، داریم اثر پیشفرضهای ذهنیمان را تجربه میکنیم؛ در کسبوکار، در روابط، در سلامتی و…
بنابراین، حالا که میبینیم چطور پیشفرضهای ذهن ما، رفتار و عملکرد ما را رهبری میکند و زندگی ما را — و حتی خود ما را — تحت کنترل دارد، باید حداقل در این موضوع تأمل کنیم که:
- آیا این پیشفرضهایی که خیلی راحت پذیرفتهام و هرگز درستی آنها را زیر سؤال نبردهام، به من کمک میکنند یا به من آسیب میزنند؟
- آیا در خدمت من و خواستههایم هستند یا بر علیه من؟
- آیا این پیشفرضها، باور به امکانپذیر بودن خواستههایم را در ذهنم پرورش میدهند یا باور به غیرممکن بودن آنها را؟
- آیا رسیدن به خواستهها را برایم آسان میکنند یا سخت؟
مثلاً:
- پیشفرضهایی که دربارهی کسبوکار دارم، آیا به رشد کسبوکارم کمک کردهاند یا باعث شدهاند که موفقیت شغلی را غیرممکن تصور کنم؟
- پیشفرضهایی که دربارهی روابط دارم، آیا موجب تجربهی یک رابطهی عاشقانه، محترمانه و پایدار شدهاند یا من را به این باور رساندهاند که «پسر خوب» یا «دختر خوب» کم است و داشتن یک رابطهی موفق و عاشقانه، اصولاً غیرممکن است؟
توضیحات استاد عباسمنش و مثالهای روشن ایشان را در این قسمت بشنوید،
و با توجه به نکات مطرحشده، تجربههای شخصی خودتان دربارهی پیشفرضهای ذهنی و درسهایی که از این قسمت گرفتهاید را در بخش نظرات همین قسمت با ما به اشتراک بگذارید.
منتظر خواندن تجربیات سازنده شما هستیم
مطالعه اطلاعات کامل درباره دوره «هم جهت با جریان خداوند» و نحوه خرید این دوره
درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 1
درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 2
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 3129MB34 دقیقه
- فایل صوتی درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 333MB34 دقیقه









سلام به همه دوستان بخصوص دو استاد عزیزم
_ چطور ذهن ما اتفاقات رو داره رقم میزنه.
_ ذهن ما اگر یکسری باورهای نامناسب در مورد افراد داشته باشه همون چیزها رو دریافت میکنه اگر باورهای درست داشته باشه نکات مثبت رو دریافت.
استاد چند روز پیش این فایل شد نشانه ام اما خیلی بهش توجه نکردم، امروز در مورد یه چیز دیگه پرسیدم و دوبااااره این فایل اومد اینبار دیگه با دقت گوشش دادم، من خودم یکسری فکرها تو ذهنم دارم، و همین باعث میشه رفتارهای مشابه اون افکار رو از دیگران ببینم.
استاد من چقدر باید تغییر کنم!!!
به نام خدای هدایتگر
باورهای ما رفتار و عملکرد مارو شکل میده
ما اغلب باورهای محدود کننده رو پذیرفتیم و به ذهنمون دادیم و تعجب میکنیم چرا از لحاظ مالی پیشرفت نمیکنیم چرا روابط عاطفی مناسبی نداریم چرا جسم سالمی نداریم
نمیدونیم که ما میلیونها باور محدود کننده رو از بی نهایت طریق به راحتی پذیرفتیم و هیچوقتم تلاش نکردیم که بهشون شک کنیم
مثلا چرا من اصلا فکر میکنم پول در اوردن سخته
یا دختر خووب پسرخوب برا ازدواج کم پیدا میشه
چون نیومدیم ریشه باورها ریشه نوع تفکرمون رو پیدا کنیم و اگه به ما کمک نمیکنه تغییرش بدیم
بعد ببینیم که چطور جهان ما تغییر میکنه
خدایا شکرت
به نام خدای مهربونم
سلام استاد عزیزم سلام دوستان
با خودم گفتم که بزنم روی نشونه امروز من و توی کامنت های اونجا این متن رو بنویسم
من از الان شروع میکنم به طور جدی به قانون عمل کردن. شاید قبلا کم کاری بود اما از الان میخوام خودم به خودم یادآوری کنم که خدا چطور مهر تایید رو برای من زد؛
توی شرایط به اصطلاح بد ، خدا انگار بهم یک فرصت داد که خودم رو بیشتر بشناسم و بیشتر جدی بگیرم این مسیر رو … چقدر به نفع من شد این شرایط خدای من
استاد من سعی کردم که به شرایط جوری نگاه کنم که این برنامه ها این تعطیلی ها به نفع منه
استاد انگار خدا گفت بشین با خودت حرف زدن
ببین چی توی این مدت یاد گرفتی از این مسیر
ببین چطوری میتونی بهتر درک کنی بهتر باور کنی
نمیگم من کامل تونستم کنترل ذهن داشته باشم ها نه
اما توی این مدت من انگار مدارم رفت بالاتر
انگار درک خیلی چیزهایی که قبلا برام سخت بود بهتر شده
بهتر میتونم ذهنم رو کنترل کنم بهتر میتونم حالم رو خوب نگه دارم
شکرگزاری واقعی رو انگار از قبل بهتر یاد گرفتم چون احساسم به محض سپاس از خدا خوب میشه:)
استاد میخوام بگم که من دارم آروم آروم به حرف هاتون میرسم
توی برحه ای سریع میخواستم به خواستههام برسم
ذهن من میگفت نیایش کو اون آرزوهات اگر مسیر درست بود که بهت جواب میداد
خب من نتونستم ذهن رو کنترل کنم اما از خدا خواستم هدایتم کنه.
استاد نمیتونم چطور بگم
استاد توی اتاقم نشسته بودم با پسر خالم که 11 سالشه داشتم بازی میکردم باهاش
همزمان احساسم بد شد شیطان داشت کار خودش رو میکرد
نکنه همه این حرفا الکی بود
اون خدایی استاد گفت کجاست ؟
استاد خودتون بهتر میدونید شیطان هست و هیچ وقت دست از کار خودش بر نمیداره اما من ته دلم گفتم خدایا کمکم کن…
استاد اینقدر این صحنه ای که اتفاق افتاد برای من تکون دهنده بود که هنوز که هنوزه برام تازس
استاد توی همون لحظه یهووووو استاد یهوووو پسر خالم با اون سن کمش گفت نیایش تو تاحالا دست و پات شکسته!؟
گفتم نه
گفت خدا خیلی دوست داشته که تو زنده ای
مامانم لاستیک اتوبوس از قفسه سینش رد شده اما زنده مونده نیایش
به خدا ایمان داشته باش
خدا توی وجودته
( با یک لحن آرام)
استاددددد استاد من اون لحظه فقط میخواستم فریاد بزنم استاد مگه میشه یک پسر11 ساله این حرفارو بزنه آخه ؟؟؟؟
خدای من استاد انگار خدا داشت از طریق پسر خالم باهام حرف میزد
زدم زیر گریه …. گفتم خدایا داری چی بهم میگی؟
استاد اون لحظه هنوز توی شوک مونده بودم چون اصلا چنین اتفاقی تاحالا برام رخ نداده بود اینطوری
استاد دوباره شروع کردم روی خودم کار کردن
فیلم راز رو ریختم روی گوشیم برحه ای اینترنت وصل شد منم سریع ریختمش اما نمیدونستم چرا ریختم؟!
استاد من هی اون فیلم رو میدیدم یاد حرفای شما می افتادم، میگفتم ببین قانون اینه نیایش
استاد توی اون مستند راز جکنفید برای اینه ببینه قانون جواب میده میاد روی اسکناسش مینویسه100 هزار دلار و هی تجسم میکنه که دارش دیدین که…
بعد ایده بهش الهام میشه انجامش میده92 هزار دلار کسب میکنه، بعد منم پیش خودم گفتم منم انجامش میدم… استاد میگین پیش فرض های ذهنی تو ببر زیر سوال.. حتی من همینطوری گفتم ببینم جواب میده یا نه
البته توی مقیاس کمتر اما یه جوری که اگر شد تعجب کنم و این نجوا رو خاموش کنم
3 روز پیش یعنی 6 بهمن با خودم عهد کردم که اگر تا 10 روز دیگه200 هزار تومن تو کارتم باشه این مسیر رو ادامه میدم با اطمینان.. اگر نشه میزارمش کنار چون نتیجه نداد
پیامک بانکی م رو ماندش رو زدم200 بعد هی تجسم میکردم که دارمش..
پول 10 هزار تومنم که نقد بود روش نوشتم خدایا بابت تمام پول هایی که در زندگیم دریافت کردم شکر میکنم و بعدش احساس خوب…
میدونین انگار من حساب کردن روی خدارو برای اولین بار بهتر داشتم میفهمیدم گفتم خدا مگه فرمانروای کیهان نیست ؟ برام جورش میکنه نگران نیستم
امشب رفتم بیرون یهو مامانم گفت کارتم رو بردار500 بزن به کارت خودت هرچی خواستی بخر
مامانم قبل از این بهم پول نمیداد همینطوری . اگرم میداد شاید کمتر چطور امشب اینطوری گفت؟
منم همونجا گفتم ببین جواب داد ببین باید ادامه بدی ، بخدا قسم گفتم تا10 روز اما خدا بهم سریع جواب داد..
اگر دوستی تازه وارد مسیر شده اینو به یاد داشته باشه که برای خاموش کردن نجوا و برای اثبات مسیر این کارو انجام بده ببینه چقدر قدرتمند تر ادامه میده
استاد شما برای اثبات قوانین بدون امکانات زندگی رفتین تهران که باورهاتون قوی بشه براتون قانون اثبات بشه آزمایش کردین خب اگر انسان چیزی رو قبول کنه که خودش بهش رسیده بنظرم باارزش ترین چیزه من قبلا تقلید میکردم از شما ولی نشونه زیاد دیدم توی زندگیم از خداوند ولی ذهن من همشو منطقی میکرد برای خودش منم برای ساکت کردنش و همینطور برای اینکه برای خودم و وقتم و زندگیم ارزش قائل باشم آزمایش کردم دوباره قانون رو مثل حضرت ابراهیم که از خدا میخواد بهش قدرتش رو نشون بده خدا میگه مگه ایمان نیاوردی؟ حضرت ابراهیم میگه چرا میخوام بیشتر بشه ایمانم و بعد خدا میگه 4 تا پرنده پر و بالشون رو جدا کن بزارشون پشت کوه صداشون کن میان … دقیقا برای منم اینطوری شد
منطق ذهن رو ساکت میکنه آقا من کمتر از 3 روز 500 تومن دریافت کردم 2 برابر و بیشتر از پولی که درخواست کردم از خدا و با قوانینش خلق کردم
من عهد میبندم از امروز که جدی تر کار کنم
جلوی نجوا رو بگیرم روی خودم کار کنم
استاد دیروز زدم روی نشونه ی من
یه فایل ازتون اومد که چند باری هم دوباره برای من اومده بود اما این دفعه نظرم رو جلب کرد
– من دیدم که اینو ولش کن
+نه شاید خدا میخواد بهم چیزی بگه
همین شد زدم روش دیدم که آره
فایل هم مصاحبه با استاد بود
اون جایی که یکی از دوستان پرسیدن اگر به 15 سال قبل برگردین با همین باور ها چیکار میکردین؟
استاد اون قسمت برای من بود انگار ، کلام خدا توی اون بخشش بود.
گفتین من عجول بودم اگر برمیگشتم بیشتر لذت میبردم از مسیر و نمیخواستم که زود به خواسته هام برسم
گفتین من میچسبیدم به خواسته هام
و توصیه کردین اگر کسی توی این مسیره از مسیرش لذت ببره و این درس رو بگیره که هدف ما لذت بردن از مسیره و به خواسته ها هم به راحتی میرسیم شاید زودتر از قبل..
استاد فهمیدم که نباید کمالگرا باشم فهمیدم باید لذت ببرم احساس خوبی داشته باشم
قبلا هی نگاه میکردم که بقیه چند وقته بعد نتیجه گرفتن مثلا یکی 1 سال یکی3 سال یکی8 سال
هی میگفتم چرا جواب نمیده
هی احساس بد
هی کمالگرا
یادم رفته بود که بابا اگر احساست خوبه توی مسیر درستی نه احساس بد
اگر احساس خوب داری یعنی داری باور سازی میکنی
بعد من میجنگیدم با ذهنم خب عملا این کار اشتباهه
نباید جلوی نحوا ایستاد باید رهاش کنی چون قدرتی نداره
خیلی کارای اشتباه رو خدا بهم گفت نکن
این فرصت پیش اومد که من بهتر بشم بهتر درک کنم مسیر رو
اما الان سعی میکنم که از مسیر لذت ببرم
استاد واقعا توی این مدت رشد کردم و به حرفتون رسیدم..
میخواستم اینجا مدرک بزارم و اگر روزی دوباره نجوا اومد به خودم یادآوری کنم که این تنها مسیر رسیدن به خوشبختیه
«درک قوانین و عمل به آن »
به نام خدا سلام من محمدصادق بهادریم
یادمه وقتی که دوره قانون سلامتی رو شروع کردم و وارد ساخت عضله و بدنسازی شدن تقریبا هیچ کجای بدنم اصلا فرم نداشت و وزنه هایی که بلند میکردم اینقدر کم بود که حتی یک دهم وزن خودمم نبود ولی به لطف استمرار و تکرار این مسیر آسان و لذت بخش با تکامل آرام به جایی تو این دوسال رسیدم که رکورد هایی که میزنم نسبت به شروع حتی تا 3 برابر رکورد های شروع بدنسازیم بود این رکورد ها واقعا برام قابل باور نبود ولی هر بار که 5 کیلو 5 کیلو به وزنه ها اضافه میکردم میگفتم این واقعا آسونه چون فقط 5 کیلو بهش اضافه شده ولی الان یکی از رکورد هام رو واقعا خودمم موندم که چطور این تکامل میتونه اینقدر تغییر ایجاد کنه وزنه ددلیفت پا بازم سال پیش 140 کیلو بود ولی امسال 200 کیلو شده سال پیش رکورد پرس پام 180 کیلو بود ولی امسال 300 کیلو شده همش هم به راحتی اتقاق میوفته چون 5 کیلو خیلی وزن کمی و آسونی هست برام و از آسون بودن اضافه کردن 5 کیلو توی 2 سال راحت و بودن آسیب به خودم این رکورد ها رو زدم
واقعا باید چیزی رو باور کنیم که به قول خودتون استاد بهمون کمک میکنه برای من اضافه کردن وزنه 5 کیلویی بود شاید برای یکی 15 یا 10 باشه اما چیزی که برای من بود 5 بود پس با اون شروع کردم و همینطور دارم ادامه میدم و هنوز برام خیلی آسون و لذت بخشه ازتون بخاطر تمام راهکار های کنترل ذهن سپاسگزارم استاد عزیزم
به نام خدای مهربانم خدایی که هر لحظه با نشانه ها منو هدایت میکند شکرت شکرت شکرت سپاسگزارتم
سلام استاد جانم و مربم عزیزم
استاد ممنونتون هستم برای اینکه هر گوشه ای از این سایت سر میزنم یاد آوری نکات مهم و اصل و اساسی یه زندگی ایده آل و رسیدن به خواسته هاست هر جا سر میزنیم احساسه خوب = اتفاقات خوب
کنترل ذهن
کنترل کانون توجه
ارسال فرکانس درست
دیدگاهه توحیدی
و این قسمت مهم که اتفاقات به خودی خود هیچ معنایی ندارند این ما هستیم که با پیش فرضهای ذهنمون با دیدگاه و باورهامون به اون اتفاقات
معنا میدیم
و اونها رو به عنوان واقعیت وارد زندگیمون میکنیم
و در همه جنبه های زندگیمون داربم تجربه میکنیم
اما بیشتر اوقات غافل میشیم از این قانون و به ضرر خودمون استفاده میکنیم چون به نجواهای ذهن گوش میدیم
باید آگاهانه روی خودمون کار کنیم و تا میتوانیم پیش فرضهامون رو مثبت کنیم تا زندگی راحت تری داشته باشیم و همونی که میخواهیم بشود
پس اول باید در ذهنه خودمون درست کنیم تا بدست بیاریم
استاد عزیزم متشکرم
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
قانون خداوند غیر قابل تغییره
باورها عامل اصلی هستند
باور داشته باش بگیر
به این راحتی
پس چطور اگر راحته عمل نمیکنم
بخاطر تمام باورهای نادرست قبلی نعمتها پشت سد جمع شده اند و قطره ای میریزه
باورهای نادرست رو باید پیدا کرد و باورهای درست رو جایگزین کرد
آره واقعا
تبلیغات و کلاس و….حرفه
منبع مشخصه
به منبع نزدیک شو حل میشه
به امید خدا درست میشه
تو مسیر باش میرسی هر چند لاک پشتی بری،یا هر چند مانع باشه
مسیر رو عوض نکن
سمت مشهد برو خلاصه میرسی امام رضا ع
سلام استاد
در تایید این حرفهای شما که قوانین ثابت جهان را تشریح میکنید همین بس که در این مدت که در سایت شما هستم زندگی من دگر گون شده،
حرفاتون رو باور کردم و باورها منو تغییر داده
اعتماد به نفس من رشد کرده
رفتارم تغییر کرده
فروشم اسان شده
مشتریانم به راحتی پول خریدشان رو میپردازند
یه روزی به فروش فراوان محصولم در تعداد زیادی از مغازه ها و فروشگاههای همکاران فکر کردم، در راستای افکارم ،باور سازی کردم و حرکت کردم و بازاریابی نمودم و اکنون در فصل انار و در پاییز از تابستان سال قبل هم بیشتر میفروشم. بسیار اتفاق میفتد که فروش به یک همکار من، به اندازه ی فروش به 300 یا 400 نفر در مغازه ام میشود و این نتیجه ی باورهایی است که در این سالها در من شکل گرفت و به اینجا رسید.
و صد البته این شروع یک مسیر بی پایان است.
باور به سلامتی که طبیعی ترین اتفاق زندگی من باید باشد هم، از جمله همان باورهایی ست که در این سالها درونم ایجاد شده و حدود 6 ساله که تقریبا هیچ قرص و کپسولی استفاده نکردم
سپاسگزارم استاد عزیزم
به نام خدای نور
سلام به روی ماهتون استاد و خانم شایسته عزیزممم کلی از راه دور دوستتون دارم و تنها هدایت های خداوسایت شماست که باعث شده ادامه بدم،مسیر درست رو تشخیص بدم،تصمیم بگیرم و عمل کنم…باتمام وجودم ازتون سپاسگذارم.
خداروشکر دیشب تونستم اولین هنرجوم رو بگیرم و ازخوشحالی زیاد و شنیدن کلمه استاد از هنرجوم ازشدت خوشحالی بغض کردم و نمیدونستم چطور باید ازخداوند سپاسگذاری کنم انقدر که برام مثل یه معجزه بود.
من عاشق آموزش دادنم و همین که یه فرصتی پیش اومدتمام دانسته هام رو به یه نفر دیگه انتقال بدم خیییلی خوشحالم و باعث شده انگیزه بگیرم یدونه هنرجوروبکنم دوتا و همینطور پیش برم هعی بیشتر و بیشترشون کنم.
دیشب یه سالنی که توبهترین منطقه شهرم و جزو قشنگ ترین و باکلاس ترین سالناس بهم پیام داد برای همکاری ومن باز ازتغییراتی که داشتم خوشحال شدم و گفتم این خیلی پیشرفته که منی که یسال پیش بزرگترین ترسم کارکردن توی بهترین منطقه شهرم بود برترسم غلبه کردم و پیش رفتم و کارکردم و الان خوده سالندار بم درخواست همکاری داده خدایاشکرت خیلی ازت سپاسگذارمممم.
ولی استادمن میخواستم کلا درصدی کارکردن بذارم کنار و به صورت کرایه کارکنم چون بادرصدی کارکردن به مشکل خوردم و بنطرم تمرکزم و میگیره و نمیصرفه برام ولی کرایه اینطور که شما ازسالندار یه تخت کرایه میگیری با یه قیمت مشخص و دیگه نه کسی کاری به تو داره و تو تمرکز بیشتری روی کسب و کارت داری…وقتی دیشب اون سالندار بهم پیام داد راستش خیلی دو دل شدم درسته اون سالنداره درصدی کارمیکنه ولی باز فضای سالن و…خیلی رویایی ولی باز گفتم باید همینطور احساسی تصمیم نگیرم و بشینم ازاهرم رنج و لذت استفاده کنم و یک بار برای همیشه تعیین کنم که درصدی یا کرایه؟
و همون رو پیش ببرم و دیگه نخوام وسوسه بشم و به احتمال نود درصدفکرمیکنم کرایه مزایای بیشتری داشته باشه برام ولی باز بعد این کامنت مزایا و معایب هردورو مینویسم و ازخداوند نیخوام توی تصمیم گیری کمکم کنه.
هنوز جایی رو ندارم برای کارکردن ولی قلبم روشنه و میدونم اوکی میشه همه چیز و قطعا این شرایط جدید برای پیشرفته منه و من خواسته هام رو مینویسم و سعی میکنم به اونا توجه کنم تا بهشون هدایت بشم.
باز ازاین مسیر مینویسم که به عنوان یه ردپا بمونه ازشرایط جدید و جذب اولین هنرجوی عزیزمممم.
و خدایی که در این نزدیکیست.
بخوام حساب کنم منم به اندازه روزهای زندگیم باورهایی داشتم که منو توی دردسر انداختن و یا منو از تلخی نجات دادن،بخوام بگم منم تجربه های تلخ و شیرینی از این باورهام داشتم و دارم مثلا اینکه من اصلا باور به دعا و دعانویسی نداشتم و هنوز هم ندارم و اون موقعی که در جهل و نادانی به سر میبردم توسط یکی از دوستام و به اصرار ایشون پیش ی دعانویس رفتیم و ایشون به خیال خودش ی دعای مهر و محبت برای زندگیه عاشقانه تر به من دادن که همیشه همراهم باشه و چون من در ایمانی به این کار نداشتم اون دعا سر سوزنی به من کمک نکرد ولی بلعکس من و باورم،دوستم به شدت به دعا و طلسم ایشون باور داشتن و به قول خودش تونسته بود چیزهایی که میخواد از جمله پسری که دوسش داشت رو جذب کنه و به مرحله خواستگاری برسونه.یا ی تجربه دیگه ای که داشتم این بود که توی محل کارم مدیر قبلی مون به شدت به من کم محلی کرد چون من اعتقاد داشتم ایشون هیچ کاره ست و خدا به من شغلم رو داده و نیازی نمیدیدم که بخوام به ایشون احترام بیش از اندازه مثه همکارای دیگه م بذارم و همش با خودم تکرار میکردم که خدای من به من احترام و ارتقای شغلی میده،وقتی من دارم کارم رو درست انجام میدم و خدا رو توی هر لحظه از زندگی و کارم میبینم پس نیازی به دلقک بازی و لوس کردن و … ندارم تا مدیرم بخواد به من جایگاه شغلی بده و خیلی برام خوشایند هست که بعد از حدود هشت یا نه ماه کار کردن اون همکارام همه اخراج شدن و فقط من موندم و خداوند جایگاه شغلی عالی به من داد که توی خواب هم نمیدیدم که کسی بتونه به من این جایگاه رو بده،خداوند به من اعتبار و آبرویی داد که با هیچ پارتی بازی و پولی به دست نمیومد.این دو تا باور رو نوشتم که به خودم یادآوری کنم همه چیز برمیگرده به ایمان و تقوایی که در دل ماست.استاد عزیز ممنون و سپاسگزار شما هم هستم که با حرفهای شما به درون خودم فرو میرم و میبینم که چقدر خداوند با من همراه بوده و هست،از خداوند سپاسگزارم که توی لحظه لحظه های زندگیم مثه آب زلال و پاک جاری هست و منو به آرامش میرسونه.الهی شکر.یا حق
سلام به استاد نازنین و هم فرکانسی های دوست داشتنی ک با تجربیاتشان باعث میشن باورهای ما قدرتمندکننده تر بشه و بتونیم خودمون رو با مسال های مختلف تغییر بدیم
استاد باورتون نمیشه بعد چند روز یا هفته است ک دارم فایلهاتونو گوش میدم و خدا میدونه چقدر آرامش و احساس امنیت و قطعیت درونم ایجاد میشه و شده
و احساس میکنم خداوند از زبان شما داره باما صحبت میکنه و بهمون راه موفقیت رو میگه
و از داشتن شما از خداوند منان و مهربانم سپاسگزارم
و سپاسگزارم ک این راه زیبا به همراه آگاهی های فوق العاده رو درونش برای ما آفرید تا بتونیم زندگی دلخواهمون رو خلق و به آگاهی کاملی به درون خودمون توجه و نزدیک بشیم و از چند صبا عمرمون نهایت لذت رو درکنار شما ببریم
🫀