اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
یسری تضادهاتوی حیطه کاریم به وجود اومد که بهم فهموند باید جدابشم و باید تصمیم بگیرم که بتونم شرایط دلخواهم رو تجربه کنم.
ازاونجایی که این شرایط بشدت جدید برام و به همون اندازه ترس دارم و هعی توذهنم مرور میشه اگر نشه و اگر جواب نده چی؟
ولی با سوال برعکسش سعی میکنن خودم رو اروم کنم که اگر بشه چی؟میدونی چه تجربه وچه اتفاقات فوق العاده ای درانتظارم هست؟
وبا خودم تکرار میکنم اگر چیزی رو میخوای که تاحالا نداشتی،باید کاری انجام بدی که تاحالاانجام ندادی…
ازخداوند هدایت خواستم و به این سلسله فایل ها هدایتم کرد و بهم فهموندچطور افکارما داره تجربیات مارو رقم میزنه و اگر انتظارات مثبت داشته باشم چطور جهان پاسخ میده و چطورنعمت و ثروت وارد زندگیم میشه.
بشدت دلم میخواد شجاعتم رو به جهان نشون بدم و انجامش بدم و مطمئنم که جهان پاسخ میده و فقط باید باورهای توحیدیم رو بیشتر روشون کارکنم.
استاد عاشقتونم و حتما ازنتایج عمل کردن به این الهام براتون مینویسم.
سلام خدمت اساتید بزرگوارم و عزیزم عاشقتونم تا ابد و بی نهایت طلایی
استااد این فایل نشونه ی امروزم بود و واقعا چقد پیش فرضهای ذهنی مون باورهامون درباره ی مسائل مهمه و ناخودآگاه دارن زندگیمونو میسازن و تصمیم گرفتم باورهامو دوباره بازسازی مثبت کنمشون پیش فرضامو مثبت کنم و باورکنین هر لحظه دارم بخودم میگم ارمغان تو هستی که داری زندگیتو خلق میکنی تو هستی پس چیزی رو که میخوای خلق کن بنویس دیگه به من یکی با تمرین ستاره قطبی یا همون فانوس دریایی رو چون انجام میدم یا همون کدنویسی اتفاقات دلخواه رو انجام میدم هر روز صبح به من یکی ثابت شده س این موضوع که من هستم که دارم اتفاقاتمو مثبت فقط مثبت میخوام همشون باشن:-)بسازم و میسازم و خواهم ساخت تا ابد
خدارو میلیاردها بار شکرت با این جلسه با اینکه دوره ی روانشناسی ثروت 1 مرورش هستم جلسه ی دهم بودم الان هدایت شدم جلسه ی دوازدهم دوره ی کشف قوانین زندگی دارم بارها و بارها گوشش میکنم
عاشقتونم
بازهم گوش میدم و میام با عشق مینویسم فعلا در پناه الله یکتا باشین
به نام خدای مهربانم خدایی که عاشقش هستم و مرا هدایت میکند به مسیر زیبای نعمت و برکت و ثروت و فراوانی
خدایا صد هزار مرتبه شکرت میگویم سپاسگزارتم
خدایا برای این فراوانی نعمت و ثروت در زندگیم شکرت میگویم سپاسگزارتم
خدایا برای سلامتیم شکرت
خدایا برای اینکه کنارمی و قدرتتو حس میکنم شکرت سپاسگزارتم
خدایا برای نفس کشیدنم شکرت سپاسگزارتم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
در هر اتفاق و موضوعی این دیدگاهه ماست که به اون اتفاق معنا میبخشد
اگر به اون موضوع به ظاهر خوب به دید مثبت نگاه کنیم اتفاقات خوبی میافتد
ولی اگر در دل اون شرلیط و اتفاقات منفی انتظارات و پبش فرضهای ذهنیمون مثبت باشد
اتفاقات خوبی رو خلق میکنیم
پس باید ورودیهای و کفتگوهای ذهنبمون رو تا جایی میتوانیم مثبت نگه داریم
احساسه خوب =اتفاقات خوب
ما به هر چیزی که توجه کنیم میخواهد هر چیزی باشد جه خوب و چه بد اون رو وارد زندگیمون میکنیم
پس اگر آگاهانه باشد یعنی فرکانسهای رو در روز بفرستیم با احساسه خوب که هماهنگ با خواسته مون باشد چقدر زیبا و عالی میشود و بعد متوجه میشیم ما خالق اتفاقات و شرایط زندگیمون هستیم
استاد ممنونتم سپاسگزارتم
خدایا برای آگاهی امروز برای سلامتی امروزم برای واریزهای امروزم برای رشد و پیشرفتم شکرت سپاسگزارتم
این فایل چقدر به ما نشون میده ما چقدر باورهای محدودی داریم واصلا متوجه اش نیستم که ذهن ما همه کارها را انجام میده بعد فک میکنیم چرا اینطوری میشه من دیروز خیلی گلو درد داشتم خیلی زیاد حتا نمیتونستم حرف بزنم انگار میگفتم که یکی گلومو فشار میده وخیلی رنج آور بود بعد همش به خودم میگفتم حتمن خوب میشم نیازی نیست که دارو بخورم من خیلی قویم وزودخوب میشه بعد کم کم بدون اینکه دارو بخورم خوب خوب شدم خودمم تعجب کردم وایی چیشد که یهویی خوب شدم بعد گفتم آره ذهنم باورکرده واین اتفاق افتاد و واقعاً این فایل خیلی عالی بود من همه قسمتهاشم گوش دادم و قبل از اینکه یه چیزی رو باور کنیم به خودمون باورهای مثبتی بدیم باعث میشه همینجوری اتفاقات برامون مثبت تموم بشه سپاسگزارم از استاد عزیزم بابت این فایلهای بینهایت عالی در پناه خدا باشید به امید موفقیت همه عزیزان
محلهای که من در اون زندگی می کنم یه محلهی نوساز و با استاندارد های بالاست
از اونجایی که تمام زمین های این محله ساخته نشده و شهرداری بر حسب نیاز و تعداد جمعیت یه سری امکانات رو آروم آروم به محله اضافه می کنه مثل موزائیک کردن پیاده رو ها ، ساختن ساختمان های تجاری اون محله ، ساختن مدرسه ها (در هر محله ، سه زمین اختصاص داره به مدرسه) و فضای زمین چمن و اداری و …
کلاً این الگوی نقشه کشی محله در تمام محله های این منطقه از قم یعنی منطقهی 8 تکرار شده و البته این رفتار سیستمی شهرداری هم در تمام محله ها به تکرر دیده شده و من با اینکه هیچ وقت نرفتم با رئیس شهرداری منطقه 8 که ابتدای ورودی همین منطقه است صحبت کنم ، این الگوی رفتاری رو متوجه شدم
نکتهی جالب این جا هست که همین موضوع که شاید از دید خیلی هایی که در واحد آپارتمان های این محله زندگی می کنند یه تضاد و مسئله بزرگ باشه!! یه فرصت عالیه برای افرادی که پیش فرض های ذهنی مثبت دارند و فرصت های پول ساز رو به راحتی می بینند :)
افراد زیادی هستند که در طی این پنج شش ساله اومدن از زمین های شهرداری یا زمین های داخل مجتمع مسکونی یک قطعه زمین مشخص رو اجاره کردند ، و یا با هزینه های کم مثل سوله های پیش ساخته (منطقهی آزادگان تهران که بورس فروش این موادِ ساختمان سازی هست) یه مغازه برای خودشون ساختن یا یه کانکس پیش ساخته با سقف شیروانی خریدن و با یه جرثقیل سبک آوردن اونجا بنا کردند.
بعضی ها که به نظر من :) نگاهی فرصت طلبانه تر و پیش فرض هایی زیباتر در مورد راه اندازی کسب و کار داشتند ، اومدن مجتمع های مسکونی ای که اتاقک نگهبانی (حدود 20 الی 25 متری به همراه آب و برق و گاز و سینک ظرفشویی و یه اجاق کوچک و حمام و سرویس مشترک) دارند اجاره کردند و در اون اتاقک نگهبانی یک فضای کسب و کار ، حالا خدماتی یا فروش کالا راه اندازی کردند
دیگه نگم براتون که انواع و اقسام کسب و کار ها رو افراد شخصی به همین شکل ایجاد کردند (تأکید می کنم هم خدماتی و هم فروش کالا) و دارند از کاسبی کردن لذت می برند و پول ها عاااالی منظورم خیلی عالی خلق می کنند
در استانی مثل استان قم که از کلان شهر ها به حساب میاد (به جهت وسعت شهری ، و به جهت میزان بسیار زیاد ساخت و ساز و میزان بسیار زیاد جمعیت که هر ساله داره تعداد مهاجر ها از جای جای این کشور و از کشور های همسایه بیشتر میشه) که انصافاً و انصافاً قیمت خدمات شهری و در کل فروش پوشاک و مسکن و خوراک (نیاز های اصلی بشر) بسیار بسیار مناسب و ارزون هست. این افراد دارند با بشکن زدن کسب و کار راه می اندازند و به راحتی پول های شیرین می سازند و بعد از چند سال که تکامل خودشون رو طی می کنند و کسب و کارشون رو گسترش می دهند و میرن در یک ساختمان تجاری مناسب تر (حالا مناسب تعاریف مختلفی داره دیگه: بزرگتر ، شیک تر ، نوساز تر ، لوکیشن بهتر و …) کسب و کار راه اندازی می کنند یا با سود بسیار مناسبی که پس انداز کردن ، مغازه برای خودشون خریداری می کنند یا ملک مسکونی جهت سکونت خودشون یا جهت خرید و فروش متوالی و کسب سود یا جهت اجاره دادن خریداری می کنند. (میگم همهی این تصمیم ها بستگی به باورهای اون فرد داره و یه واقعیت ثابت وجود نداره ، ما هستیم که با باورهای خودمون واقعیت زندگیمون رو می سازیم و این خیلی زیباست)
با توجه به مطلبی که بالاتر عرض کردم ، این الگوی رفتاری شهرداری در تمام محلههای پردیسان (منطقه8 قم) از سال ها قبل تکرار شده و هنوز هم به همین روال داره پیش میره ، افراد با پیش فرض های ذهنی مثبت و فرصت طلب هم همین الگو رو در محلههای مختلف دارن تکرار می کنند و …
و نمی دونی من چقدررررر سر ذوق و شوق میام وقتی می بینم زندگی می توانه اینقدر زیبا باشه ، میشه از هر محدودیتی یه فرصت برای خلق زندگی زیباتر ساخت.
یه مثال دیگه بزنم ، همین یه ساعت پیش که من از خونه زدم بیرون ، رفتم یه فروشگاه مواد غذایی و هایپری که به تازگی در نزدیکی محل سکونت من تاسیس شده (حدود پنج دقیقه راه هست)
خب یخچال های این فروشگاه اوپن هست و کلا چیدمان و و محصولات خوراکی ای که میاره تنوع بیشتری داره و البته چون برند های معتبر تر میاره از کیفیت بیشتری برخوردار هست
هدف من خرید یه شیر پُر چرب دومینو یا میهن بود (تترا پک) چون وانیل هم داره و پرچرب هست برای شیر قهوه (لاته) عالی میشه.
از اونجایی که پیش فرض های ذهنی من مثبت بود که من میرم اونجا مثل یه جنتلمن خریدم رو می کنم و همهههه چیز عالی پیش میره ، اتفاقاً وقتی رفتم فروشندهی این تایم فروشگاه با من آشنا در اومد، اتفاقاً چه رفتار گرم و مودب و با احترامی با من داشت و با اینکه من فقط یه آب معدنی کوچیک خریدم ، وقتی برای ایشون توضیح دادم که یخچال های شما چیدمانش این هست و من اینجوری دوست دارم باشه و این نوع شیر رو به این دلیل می خواهم ، همون لحظه توی لیستش یاد داشت کرد و گفت چشم ، ما شیر پُر چرب میهن (تترا پک) سفارش می دهیم.
.
.
.
.
می بینی ؟؟ پیش فرض های ذهنی مثبت من چطور همه چیز رو برای من عالی رقم می زنه؟؟ چطور زندگی رو برای من جذاب و دلنشین می کنه؟؟
خدایا شکرت
یه مثال دیگه از همین الان بزنم که با هم کیف کنیم :)) با آب معدنی اومدم تو بوستان محلهی روبه رویی نشستم ( این بوستان رو به خاطر معماری منحصر به فردش ، اختلاف سطحی که در جای جای بوستان هست و درخت ها و فضای سبز مورد علاقهای که داره خیلی دوست دارم). یه آقایی داشت از اینجا رد میشد گفتم اینجا عابر بانک هست، می خواهم پول نقد بگیرم ، یه دونه غیر نقدی بالاتر هست … ولی من عابر بانکی می خواهم که پول نقد بده … ایشون چند ثانیه فکر کرد و دست توی جیب پیراهنش کرد و گفت عابر بانک !! نمی دونم !! حالا شما چقدر پول نقد می خواهی ، گفتم فلان مبلغ گفت خب باشه ، شروع کرد به شمردن پول هاش و همون مبلغی که من می خواستم نقدی به من داد و منم همون لحظه بدون اینکه حتی از روی صندلی پارک بلند شده باشم با همراه بانک برای ایشون کارت به کارت کردم ، پول رو شمردم و گذاشتم توی جیبم و تشکر کردم. :))
بههههه همین راحتی ، یعنی همینقدر می تواند زندگی جذاب و روان پیش بره ، به خدااا
می بینی پیش فرض های ذهنی من و البته احساس شایستگی و لیاقتی که من همواره دارم برای خودم می سازم که : من شایستهی یه زندگی روان و نرم و عالی هستم ، خداوند بی نهایت عاشق کنه و بارها و بارها از من بیشتر مشتاقه که من در زندگیم لذت ببرم.
امروز در حین شنا با یه خانمی آشنا شدم که داشت خیلی راحت و روان دوچرخه می زد از اینکه اینقدر راحت و روان دوچرخه می زد برام جای سوال بود خلاصه ما با هم شروع کردیم به صحبت کردن و صحبت سر مسافرت و گشتن و پیاده روی و…که باعث شد من حتی قانون سلامتی رو به ایشون معرفی کنم و قرار گذاشتیم که بعد از استخر شماره تلفنش رو بگیرم و لینک قانون سلامتی رو برای ایشون بفرستم خلاصه داشتیم وسط استخر شنا می کردیم اون دوچرخه می زد، خیلی روان و راحت و منم دوچرخه زدنم خوبه ولی دیگه یه جاهایی خسته میشدم. نزدیک بیست دقیقه داشتیم صحبت می کردیم و اون دوچرخه می زد منم می زد. با هم گرم صحبت بودیم من همین طور که حرف می زدم این تو ذهنم بود که ایشون چجوری اینقدر راحت و روان داره دوچرخه می زنه با چه تکنیکی؟ پاهاش رو نگاه می کردم، حرکات دست و پاش رو نگاه می کردم بعد وقتی می خواستم که مثل اون حرکات رو انجام بدم یه کوچولو می رفتم پایین تر یعنی می رسید به گردنم .و بیشتر برایم سوال بود که چطور اینقدر راحت دوچرخه میزنه با اینکه 63 سالش است!!!همین طور در حینی که داشتیم صحبت می کردیم، این سوال ها تو ذهنم میومد و میرفت. دیگه زمان سانس تمام شد وقتی خواستیم از آب بیایم بیرون دیدم کمربند بسته بود. کمربند غریق نجات ولی من اصلا متوجه اون کمربند نشده بودم تو این مدت من فقط نگاه به پاهاش و دستاش می کردم و توی ذهنم بود که چه حرکتی می کنه که اینقدر راحت و روان داره دوچرخه می زنه بدون خستگی! بدون اینکه مثلا یه لحظه خسته بشه!
این ماجرا برام خیلی هم جالب بود هم خنده دار بود.
بعد که اومدم خونه رفتم تو سایت و زدم رو نشانه ها می خواستم یه فایلی گوش بدم ، فایل درس هایی از یک توت فرنگی نوزده دلاری، اومد. وقتی اون رو گوش دادم دیدم چه جالب من هم با توجه به باوری که فکر می کردم هر کی می آد ،اون قسمت عمیقش شنا بلده و شناش هم خوبه برای همین من حتی یک لحظه به ذهنم نرسید که احتمال داره این کمربند بسته، حتی اون کمربند رو نمی دیدم یعنی حتی متوجه کمربند غریق نجات نمی شدم و این دقیقا مثل همون جریان توت فرنگی است که ما فقط بر اساس آن چیزی که در ذهنمون داریم، تصور می کنیم.حتی چشم دیگه نمی بینه ( به قول مامانم می گفت دیدن نه به چشمه به دیدن دله . بعضی که می گفت برو فلان چیه بیار فلان جاست. من می رفتم نمی دیدم بعد خودش می رفت می گفت بیا ایناش. میگفتم من چجور ندیدمش!!! گفت اینکه فکرت مشغوله )حالا این خانمم باعث شد که من متوجه بشم واقعا دیدن فیزیکی تنها کافی نیست اون چیزی که ما فکر می کنیم رو می بینیم اصلا به این نیست که واقعا چیزی جلوی ما وجود داشته باشه یا نداشته باشه اون چیزی رو که دوست داریم می بینیم اون چیزی رو که دوست داریم می شنویم اون چیزی رو که دوست داریم می چشیم اون جوری که دوست داریم تجربه می کنیم پس همه چی به خودمون برمی گرده و هیچ چیزی خارج از ما نیست نه چیزی برای دیدن نه چیزی برای شنیدن و نه چیزی برای چشیدن و نه چیزی برای لمس کردن هر آنچه تجربه می کنیم خواسته و اراده خودمونه اون چیزی که تو باورهامونه اون چیزیه که ما بهش توجه می کنیم و اون رو تو واقعیت زندگیمون می سازیم پس چه خوبه که اونچه رو که دوست داریم و بسازیم و بهش توجه کنیم.
چقداین فایل توهمون دقیقه های اول برام درس داشت،برداشتمو اگه تااینجابنویسم منی که توزمینه فروش فعالیت دارم تلنگربزرگی بودبرام فکرمیکردم اگه جنسمو ارزونتربدم تخفیف بدم مشتری بیشتری میاد درحالیکه نههههه آدماهمیشه دنبال چیزای خاص وگرونن وباتخفیف وارزون فروشی درواقع توذهن آدما ارزش جنسمو میارم پایین فکرمیکنن فیکه همیشه همه جاهست،یادگرفتم محصولمو باکمی تزئین وبسته بندی شکیل تر خاص وتک جلوه بدم
یادگرفتم دست فروشه درطول روزشاید10 تاجنس بفروشه ولی طلافروشه روزی یکی دوتا طلا
ولی این کجاوآن کجا،یادگرفتم یدونه فروش کنم اماحسابی،به زعم خودم داشتم به مردم لطف میکردم وفکرمیکردم مردم که ندارن بذارتخفیف بدم همه بتونن بخرن(باوربه کمبود) ودقیقا همون ندارها هارو جذب میکردم ،درحالیکه اشتباه محض بود
یادگرفتم هرطوری محصولتو ارزشگذاری کنی مردم هم هم به اندازه همون ارزش بهاشوپرداخت میکنند.
حتی خودم موقع خرید ازانلاین شاپ هایی که خیلی قیمتو ارزون زدن شک میکردم که نکنه فیک باشه
اره چیزای ارزون خواهان زیادی نداره
فروش بازی ذهنه،تومحصول نمیفروشی درواقع داری اون حس رو میفروشی اطلاعاتت رو میفروشی
نکته دوم به هرچیزی هرجوری نگاکنی انعکاسش همونجوری بهت برمیگرده ،جهان آینه افکارتوست
ببین چقدر ذهنت میتونه زندگیتورقم بزنه
چقدر مشتری زیاده،چقدرفروش لذتبخش وباحاله
نکته سوم چقدپیش فرضها دراینکه چجوری به زندگیمون نگاکنیم ولذت ببریم موثره(ذهنیت تجربیات مارد رقم میزنه)
میبینی فاطمه براهمینه نبایدهرچیزیو ببینی وبشنوی چون ذهنت تحلیل تفسیر میکنه چون ناخوداگاهت باورمیکنه وباورت زندگیتو خلق میکنه
براهمینه خداگفته غیبت نکنیدوبه غیبت گوش ندید،تهمت نزنیدوبه تهمت گوش ندید براهمینه گفته اعراض کن چون غیبت که سرتاسربدگویی وفرکانس منفی مطلقه نمیتونی اون بدگویی هارو بشنوی وذهنت تحلیل نکنه ودرموردش حرف نزنه نمیتونی بشنوی ودیدت درمورد اون شخص مثبت باشه
نمیتونی درمورد تورم وگرانی وبیماری اقتصادی ببینی،بخونی،بشنوی وباوربه فراوانی رو توذهنت تقویت کنی نمیتونی به اینکه مشتری زیاده فکرکنی به اینکه فروش راحتته حتی فکرکنی
ازت میخوام درمورد این حرفاوافکارمنفی گوشاتو بگیری،چشماتوببندی ودهنتوچسب بزنی
مراقب ورودی هات باش قانون باکسی شوخی وتعارف نداره همونجوری بهت خروجی برمیگردونه
یادم اومد پیش فرضهای مذهبی چقدخرافه وباورمنفی وشرک درذهنم ازخدا وقران وپیامبراساخته بودچقد خدا توذهنم ترسناکتربود چقدثروت توذهنم مترادف هست با غروروتکبروازخدادورشدن وهرکه بامش بیش برفش بیش،یه بچه دلیل اونهمه بی دلیل شادبودن وزندگی درلحظه واون حداز رها بودنش اینه که هنوزهیچ کدوم ازاین پیش فرضهای 99٪جامعه درموردخداودین ومذهب وپول وگرانی وپوشش وفرهنگ و… توذهنش هنوزنیس
یادت باشه تاخودت باعقل وقلبت باآموزه های استادت به چیزی نرسیدی نشنوی نبینی باورنکنی ،اجازه بده خودت تجربه کنی باوربسازی مث یک نوزاد،تاخودت باآدمی هم صحبت نشدی هیچ پیشفرضی رو درموردش ندونی نشنوی قضاوتش نکنی ازدیدبقیه به اون آدمه نگانکنی باعینک مردم به پول به شغل به جهان به خدا وقرآن نگانکنی
هرچیزیوبراحتی نپذیز باورنکن هرپیش فرضی که جامعه ازبچگی بهت داده قبلش تعقل کن به خودت بگو شاید اینجوری نباشه ها فک کن 1٪برعکس چیزی باشه که بهت گفتن باشه فک کن بهش…
واماقدرت ذهن که دلیل تمایزانسان نسبت به تمام موجودات جهانه
کسایی که هیپنوتیزم انجام میدن،شی رو جابجامیکنن یارو هوا معلق میمونن بدون صندلی وپایه حتی فکرکردن بهش آدمو دیوونه میکنه
الان میفهمم چرا قدیمیا حتی ازدرخت وسنگ حاجت میگیرفتن
نکته چهارم درموردبازخوردهاونظرها:
الان میفهمم چراشرکتهایی که برپایه تبلیغات کلامی ان فروششون عالیه یاآنلاین شاپ هایی که تمرکزمحتواهاشون روی نتایج ورضایتمندی هاست زودتررشدمیکنند یکی دونفرکه تاییدمیکنن رضایتشونو اعلام میکنن پیش فرض ذهن بقیه ودیدشون مثبت میشه نسبت به اون محصول،
وچقدراحت میشه به ذهنیت آدمایی که ازخودشون استقلال فکری ندارن تعقل نمیکنند جهت داد همون چیزی که قران اینهمه تاکیدکرده تعقل کنید
به همین دلیل بت پرستها حاضرنبودند خدایشان راعوض کنند،چون پیش فرضشون از آبااجدادی هاشون درمورد خدا بت بودوچون تعدادشون هم خیلی بیشترازیکتاپرست هابودبراهمین روبت پرستی وخرافات پافشاری میکردن و این نشون میده همیشه مسیری که اکثریت میرع درست نیس
راستی فاطمه باچه دیدی باچه عینکی ازچه زاویه ای باچه باورهایی داری به آدماوجهان اطرافت نگامیکنی ؟بافکروتعقل خودت یاپیش فرضهات شنیده هات؟این باورهات ازکجااومده خودت ساختیش؟یاازجامعه وخانواده و….توذهنت شکل گرفته؟
فایل رو کامل نوشتم وخوندم چون احساس میکردم خیلی خوب درک نکردم اما کامل درکش کردم
و اینکه لازمه برم قسمت بعدی رو ببینم که چطور میتونیم این روند رو تغییر بدیم.
دو روز پیش من رفتم سرچ کنم برای اینکه آیا الان برای این وضعیتم میتونم دوباره پیاده روی رو شروع کنم، و نا خودآگاه تو قسمت توضیحات که برای بیماری بود چشمم خورد به یک قسمتی که نوشته بود ممکنه روی ریه ها هم تاثیر بزاره و منم که فقط گذرا میگشتم دنبال نکته ای برای ورزش چشمم خورد به این قسمت و ذهنم درگیر شد .
صبح که بیدار شدم مدام این فکر هر لحظه میآمد و میرفت ، بعد شروع کردم که هر لحظه که این فکر میاد استغفار کنم کمی احساسم خوب شد ولی خب در کل درگیر بود ذهنم، و باورتون نمیشه که کم کم احساس کردم که توی گلوم خلطی دارم که مدام جلوی گلومو میگیره و صداهایی میومد که کلا احساسم رو بهم ریخت و ……
و همش با خودم کلنجار رفتم ای بابا من رفتم یک اطلاعاتی درباره ی ورزش بگیرم که چشمم به اون مطلب خورد ، چرا اینجوری شد و….
دیشب اتفاقی یک مصاحبه رو دیدم که طرف از یک بیماری ناعلاج خیلی راحت گذشته بود و چقدر راحت دربارش صحبت میکرد. و اونجا متوجه شدم خدا من رو هدایت کرد به اون مصاحبه که کمی آروم بشم .
و این دقیقا عین توضیحات همین فایل هست که اطلاعاتی که من به عنوان ورودی از اون مطلب دریافت کردم یک باور در من ایجاد کرد و اون باور یک تجربه ی منفی رو واسم بهوجود آورد
سلام استاد عزیزم، سلام بر مریم نازنین و دوست داشتنی و سلام بر اعضای سایت
استاد این داستانی که توضیح دادی چقدر در زندگیم جاریع
جوری که یع چیز انگار عادی بود
یه چند روز پیش مادرم بهم کاریو گفت انجام بده و خودشم خسته بود حقیقتا منم خسته بودم اما نه زیاد به اندازه مادرم
مادرم بهم کاریو گفت که انحام بدم اولش کمی سخت بنظرم اومد اما بعدش قبول کردم و رفتم اتاق و بدنبال انجام دادن کار خواستم برم
یهو مادرم با ناراحتی و داد و بیداد بیرون اومد من تعجب کردم که خدایا چی شده؟؟؟
نگو که مادرم تو ذهنش این بوده که من سر پیچی کردم و از انجام اون کار بدم اومده و نمیخوام برم « چون تو ذهن مادر من اینه که من اصلا گفتشو انجام نمیدم و همش از انجام کارها فراریم و یجورایی از استراحت کردنش من راضی نیستم
»
و با ناراحتی رفت خودش کارهارو انجام بده و
من موندم و هاج و واج موندم که اقا من کی همچین چیزی گفتم، من که داشتم میرفتم پس چیشد به این؟؟؟ واقعا موندم بخندم یا نخندم / هههه
خلاصه فهمیدم که تو ذهن مادرم یه چیز دیگه ساخته شده از من و داره اونو تحربه میکنه «یعنی یه باوری نسبت به من داره»
…_…..
////////////////•••••••••••/////////
••••••••
یه داستانی از خودم: من از 10 سالگیم اینا همش زنبور وقتی نیشم میزد باد میکردم مثل بادبادک /ههه
یعنی خب یجورایی باورم شده بود که هر وقت منو زنبور نیش زد باد میکنم و دکارا هم گفته بودن که این حساسیت داره به زنبورر وقتی نیشش زد باید فلان قرص بخوره فلان درمان رو به جاش بزنه بعد با آب سرد حموم کنه و….
خلاصه خیلی زیاد حدیث بود و من هر دفعه زنبپر نیشم میزد مجبور بودم این کارهارو بکنم تا کل بدنم باد نکنه و از بدنم زخم اینا بیرون نیاد
تا اینکه من یه ویدیویی بود از سریال زندگی در بهشت اونجا بود که دیدم مریم جون رو یه زنبور نیش زد اونم چه زنبوررررییییی
از زنبور های بزرگ اسمش نمیدونم چیه خر زنبوره یا چی…./هههه
خلاصه همین که زنبور نیشش زد اون گفت حتما بدن من به اون ماده ای که در بدن زنبور هست احتیاج داشته تا قوی تر بشه و بهتر از بدنم دفاع کنه
به محض اینکه من اینو شنیدم گفتم چه دیدگاه خوبی مریم جون داره….. گذشت و یه روز زنبور نیشم زد و من گفتم حتما بدنم بهش احتیاج داشته و میخواسته قوی تر بشه و….« اصلا هیچ دارو درمانی براش استفاده نکردم فقط این حرف رو به خودم میگفتم، خیلی درد داشتم»
اما در کمال ناباوری اصلا هیچیم نشد، نه بادی کرد بدنم نه زخمی، اصلا انگار نه انگار و خیلی سرحال تر از همیشه شدم
و این یعنی من هرچیزی رو باور کنم همونو تجربه میکنم، آرههههه درسته همهچیز باور منه، نگرش منه، کنترل ذهن داشتنه…..
…………
•••••••••••
••••••••
••••••••
یه روز به مادرم یه چای سبز خریدم، یکی از نماینده های محصول بهم گفت این اصلا چای خوبی نیستاااا، یه چایی بخر که بتونین بخورین، اصلا مزه خوبی ندار و….
من گفتم موردی نداره بهم بده مادرم میخوره حتما« چون مادرم چای سبز دوست داشت»
بعد دیدم روش نوشته چای سبز خارجی، من به مادرم دادم و گفتم مادر این جای سبز « که البته یجورایی معمولی بود»
گفتم این چای سبز خارجیه، خودش لاغر میکنه، استخونات رو محکم میکنه، دندون هات رو سالم میکنه و….. « چند تا درد رو گفتم درمون میکنه و خودشم از یه درخت خارجی کم پیداست»
مادرم بادخپشحالی گرفت و اونو دم کرد و خورد بعذش بهم گفت حسنا دختر این زانو درد رو هم کم میکنه؟؟!« چون مادرم زانو درد داشت»
منم گفتم برم ببینم چی نوشته، در واقع روش اصلا در مورد زانو ننوشته بود اما من گفتم اره نوشته که زانو درد هم کمتر میکنه و اروم اروم خوب میکنه
مادرم گفت: میگم از این چای خوردم زانو دردم کمتر شده،»
بعد از اون هر وقت چای رو دم کنه و بخوره میگه زانو دردم بهتر از قبل شده/ هههه
تازه به خالمم میگه یه چای خارجی هست که فلان جور درد رو درمون میکنه و استخون رو گرم میکنه و….
خداییش خیلی ذهن انسان عجیبه…..
انسان هر چیزی رو باور کنه همونو تجربه میکنه….
واقعا ممنونم ازتون استاد…. که همه چیز رو بهمون یاد میدین و یاد آوری میکنین….
به نام خدای نور
یسری تضادهاتوی حیطه کاریم به وجود اومد که بهم فهموند باید جدابشم و باید تصمیم بگیرم که بتونم شرایط دلخواهم رو تجربه کنم.
ازاونجایی که این شرایط بشدت جدید برام و به همون اندازه ترس دارم و هعی توذهنم مرور میشه اگر نشه و اگر جواب نده چی؟
ولی با سوال برعکسش سعی میکنن خودم رو اروم کنم که اگر بشه چی؟میدونی چه تجربه وچه اتفاقات فوق العاده ای درانتظارم هست؟
وبا خودم تکرار میکنم اگر چیزی رو میخوای که تاحالا نداشتی،باید کاری انجام بدی که تاحالاانجام ندادی…
ازخداوند هدایت خواستم و به این سلسله فایل ها هدایتم کرد و بهم فهموندچطور افکارما داره تجربیات مارو رقم میزنه و اگر انتظارات مثبت داشته باشم چطور جهان پاسخ میده و چطورنعمت و ثروت وارد زندگیم میشه.
بشدت دلم میخواد شجاعتم رو به جهان نشون بدم و انجامش بدم و مطمئنم که جهان پاسخ میده و فقط باید باورهای توحیدیم رو بیشتر روشون کارکنم.
استاد عاشقتونم و حتما ازنتایج عمل کردن به این الهام براتون مینویسم.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام خدمت اساتید بزرگوارم و عزیزم عاشقتونم تا ابد و بی نهایت طلایی
استااد این فایل نشونه ی امروزم بود و واقعا چقد پیش فرضهای ذهنی مون باورهامون درباره ی مسائل مهمه و ناخودآگاه دارن زندگیمونو میسازن و تصمیم گرفتم باورهامو دوباره بازسازی مثبت کنمشون پیش فرضامو مثبت کنم و باورکنین هر لحظه دارم بخودم میگم ارمغان تو هستی که داری زندگیتو خلق میکنی تو هستی پس چیزی رو که میخوای خلق کن بنویس دیگه به من یکی با تمرین ستاره قطبی یا همون فانوس دریایی رو چون انجام میدم یا همون کدنویسی اتفاقات دلخواه رو انجام میدم هر روز صبح به من یکی ثابت شده س این موضوع که من هستم که دارم اتفاقاتمو مثبت فقط مثبت میخوام همشون باشن:-)بسازم و میسازم و خواهم ساخت تا ابد
خدارو میلیاردها بار شکرت با این جلسه با اینکه دوره ی روانشناسی ثروت 1 مرورش هستم جلسه ی دهم بودم الان هدایت شدم جلسه ی دوازدهم دوره ی کشف قوانین زندگی دارم بارها و بارها گوشش میکنم
عاشقتونم
بازهم گوش میدم و میام با عشق مینویسم فعلا در پناه الله یکتا باشین
به نام خدای مهربانم خدایی که عاشقش هستم و مرا هدایت میکند به مسیر زیبای نعمت و برکت و ثروت و فراوانی
خدایا صد هزار مرتبه شکرت میگویم سپاسگزارتم
خدایا برای این فراوانی نعمت و ثروت در زندگیم شکرت میگویم سپاسگزارتم
خدایا برای سلامتیم شکرت
خدایا برای اینکه کنارمی و قدرتتو حس میکنم شکرت سپاسگزارتم
خدایا برای نفس کشیدنم شکرت سپاسگزارتم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
در هر اتفاق و موضوعی این دیدگاهه ماست که به اون اتفاق معنا میبخشد
اگر به اون موضوع به ظاهر خوب به دید مثبت نگاه کنیم اتفاقات خوبی میافتد
ولی اگر در دل اون شرلیط و اتفاقات منفی انتظارات و پبش فرضهای ذهنیمون مثبت باشد
اتفاقات خوبی رو خلق میکنیم
پس باید ورودیهای و کفتگوهای ذهنبمون رو تا جایی میتوانیم مثبت نگه داریم
احساسه خوب =اتفاقات خوب
ما به هر چیزی که توجه کنیم میخواهد هر چیزی باشد جه خوب و چه بد اون رو وارد زندگیمون میکنیم
پس اگر آگاهانه باشد یعنی فرکانسهای رو در روز بفرستیم با احساسه خوب که هماهنگ با خواسته مون باشد چقدر زیبا و عالی میشود و بعد متوجه میشیم ما خالق اتفاقات و شرایط زندگیمون هستیم
استاد ممنونتم سپاسگزارتم
خدایا برای آگاهی امروز برای سلامتی امروزم برای واریزهای امروزم برای رشد و پیشرفتم شکرت سپاسگزارتم
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین
بنام خدایی بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم ودوستان گرامی
این فایل چقدر به ما نشون میده ما چقدر باورهای محدودی داریم واصلا متوجه اش نیستم که ذهن ما همه کارها را انجام میده بعد فک میکنیم چرا اینطوری میشه من دیروز خیلی گلو درد داشتم خیلی زیاد حتا نمیتونستم حرف بزنم انگار میگفتم که یکی گلومو فشار میده وخیلی رنج آور بود بعد همش به خودم میگفتم حتمن خوب میشم نیازی نیست که دارو بخورم من خیلی قویم وزودخوب میشه بعد کم کم بدون اینکه دارو بخورم خوب خوب شدم خودمم تعجب کردم وایی چیشد که یهویی خوب شدم بعد گفتم آره ذهنم باورکرده واین اتفاق افتاد و واقعاً این فایل خیلی عالی بود من همه قسمتهاشم گوش دادم و قبل از اینکه یه چیزی رو باور کنیم به خودمون باورهای مثبتی بدیم باعث میشه همینجوری اتفاقات برامون مثبت تموم بشه سپاسگزارم از استاد عزیزم بابت این فایلهای بینهایت عالی در پناه خدا باشید به امید موفقیت همه عزیزان
خدایا شکرت که تو رو دارم
به نام خدای مهربان
سلام
محلهای که من در اون زندگی می کنم یه محلهی نوساز و با استاندارد های بالاست
از اونجایی که تمام زمین های این محله ساخته نشده و شهرداری بر حسب نیاز و تعداد جمعیت یه سری امکانات رو آروم آروم به محله اضافه می کنه مثل موزائیک کردن پیاده رو ها ، ساختن ساختمان های تجاری اون محله ، ساختن مدرسه ها (در هر محله ، سه زمین اختصاص داره به مدرسه) و فضای زمین چمن و اداری و …
کلاً این الگوی نقشه کشی محله در تمام محله های این منطقه از قم یعنی منطقهی 8 تکرار شده و البته این رفتار سیستمی شهرداری هم در تمام محله ها به تکرر دیده شده و من با اینکه هیچ وقت نرفتم با رئیس شهرداری منطقه 8 که ابتدای ورودی همین منطقه است صحبت کنم ، این الگوی رفتاری رو متوجه شدم
نکتهی جالب این جا هست که همین موضوع که شاید از دید خیلی هایی که در واحد آپارتمان های این محله زندگی می کنند یه تضاد و مسئله بزرگ باشه!! یه فرصت عالیه برای افرادی که پیش فرض های ذهنی مثبت دارند و فرصت های پول ساز رو به راحتی می بینند :)
افراد زیادی هستند که در طی این پنج شش ساله اومدن از زمین های شهرداری یا زمین های داخل مجتمع مسکونی یک قطعه زمین مشخص رو اجاره کردند ، و یا با هزینه های کم مثل سوله های پیش ساخته (منطقهی آزادگان تهران که بورس فروش این موادِ ساختمان سازی هست) یه مغازه برای خودشون ساختن یا یه کانکس پیش ساخته با سقف شیروانی خریدن و با یه جرثقیل سبک آوردن اونجا بنا کردند.
بعضی ها که به نظر من :) نگاهی فرصت طلبانه تر و پیش فرض هایی زیباتر در مورد راه اندازی کسب و کار داشتند ، اومدن مجتمع های مسکونی ای که اتاقک نگهبانی (حدود 20 الی 25 متری به همراه آب و برق و گاز و سینک ظرفشویی و یه اجاق کوچک و حمام و سرویس مشترک) دارند اجاره کردند و در اون اتاقک نگهبانی یک فضای کسب و کار ، حالا خدماتی یا فروش کالا راه اندازی کردند
دیگه نگم براتون که انواع و اقسام کسب و کار ها رو افراد شخصی به همین شکل ایجاد کردند (تأکید می کنم هم خدماتی و هم فروش کالا) و دارند از کاسبی کردن لذت می برند و پول ها عاااالی منظورم خیلی عالی خلق می کنند
در استانی مثل استان قم که از کلان شهر ها به حساب میاد (به جهت وسعت شهری ، و به جهت میزان بسیار زیاد ساخت و ساز و میزان بسیار زیاد جمعیت که هر ساله داره تعداد مهاجر ها از جای جای این کشور و از کشور های همسایه بیشتر میشه) که انصافاً و انصافاً قیمت خدمات شهری و در کل فروش پوشاک و مسکن و خوراک (نیاز های اصلی بشر) بسیار بسیار مناسب و ارزون هست. این افراد دارند با بشکن زدن کسب و کار راه می اندازند و به راحتی پول های شیرین می سازند و بعد از چند سال که تکامل خودشون رو طی می کنند و کسب و کارشون رو گسترش می دهند و میرن در یک ساختمان تجاری مناسب تر (حالا مناسب تعاریف مختلفی داره دیگه: بزرگتر ، شیک تر ، نوساز تر ، لوکیشن بهتر و …) کسب و کار راه اندازی می کنند یا با سود بسیار مناسبی که پس انداز کردن ، مغازه برای خودشون خریداری می کنند یا ملک مسکونی جهت سکونت خودشون یا جهت خرید و فروش متوالی و کسب سود یا جهت اجاره دادن خریداری می کنند. (میگم همهی این تصمیم ها بستگی به باورهای اون فرد داره و یه واقعیت ثابت وجود نداره ، ما هستیم که با باورهای خودمون واقعیت زندگیمون رو می سازیم و این خیلی زیباست)
با توجه به مطلبی که بالاتر عرض کردم ، این الگوی رفتاری شهرداری در تمام محلههای پردیسان (منطقه8 قم) از سال ها قبل تکرار شده و هنوز هم به همین روال داره پیش میره ، افراد با پیش فرض های ذهنی مثبت و فرصت طلب هم همین الگو رو در محلههای مختلف دارن تکرار می کنند و …
و نمی دونی من چقدررررر سر ذوق و شوق میام وقتی می بینم زندگی می توانه اینقدر زیبا باشه ، میشه از هر محدودیتی یه فرصت برای خلق زندگی زیباتر ساخت.
یه مثال دیگه بزنم ، همین یه ساعت پیش که من از خونه زدم بیرون ، رفتم یه فروشگاه مواد غذایی و هایپری که به تازگی در نزدیکی محل سکونت من تاسیس شده (حدود پنج دقیقه راه هست)
خب یخچال های این فروشگاه اوپن هست و کلا چیدمان و و محصولات خوراکی ای که میاره تنوع بیشتری داره و البته چون برند های معتبر تر میاره از کیفیت بیشتری برخوردار هست
هدف من خرید یه شیر پُر چرب دومینو یا میهن بود (تترا پک) چون وانیل هم داره و پرچرب هست برای شیر قهوه (لاته) عالی میشه.
از اونجایی که پیش فرض های ذهنی من مثبت بود که من میرم اونجا مثل یه جنتلمن خریدم رو می کنم و همهههه چیز عالی پیش میره ، اتفاقاً وقتی رفتم فروشندهی این تایم فروشگاه با من آشنا در اومد، اتفاقاً چه رفتار گرم و مودب و با احترامی با من داشت و با اینکه من فقط یه آب معدنی کوچیک خریدم ، وقتی برای ایشون توضیح دادم که یخچال های شما چیدمانش این هست و من اینجوری دوست دارم باشه و این نوع شیر رو به این دلیل می خواهم ، همون لحظه توی لیستش یاد داشت کرد و گفت چشم ، ما شیر پُر چرب میهن (تترا پک) سفارش می دهیم.
.
.
.
.
می بینی ؟؟ پیش فرض های ذهنی مثبت من چطور همه چیز رو برای من عالی رقم می زنه؟؟ چطور زندگی رو برای من جذاب و دلنشین می کنه؟؟
خدایا شکرت
یه مثال دیگه از همین الان بزنم که با هم کیف کنیم :)) با آب معدنی اومدم تو بوستان محلهی روبه رویی نشستم ( این بوستان رو به خاطر معماری منحصر به فردش ، اختلاف سطحی که در جای جای بوستان هست و درخت ها و فضای سبز مورد علاقهای که داره خیلی دوست دارم). یه آقایی داشت از اینجا رد میشد گفتم اینجا عابر بانک هست، می خواهم پول نقد بگیرم ، یه دونه غیر نقدی بالاتر هست … ولی من عابر بانکی می خواهم که پول نقد بده … ایشون چند ثانیه فکر کرد و دست توی جیب پیراهنش کرد و گفت عابر بانک !! نمی دونم !! حالا شما چقدر پول نقد می خواهی ، گفتم فلان مبلغ گفت خب باشه ، شروع کرد به شمردن پول هاش و همون مبلغی که من می خواستم نقدی به من داد و منم همون لحظه بدون اینکه حتی از روی صندلی پارک بلند شده باشم با همراه بانک برای ایشون کارت به کارت کردم ، پول رو شمردم و گذاشتم توی جیبم و تشکر کردم. :))
بههههه همین راحتی ، یعنی همینقدر می تواند زندگی جذاب و روان پیش بره ، به خدااا
می بینی پیش فرض های ذهنی من و البته احساس شایستگی و لیاقتی که من همواره دارم برای خودم می سازم که : من شایستهی یه زندگی روان و نرم و عالی هستم ، خداوند بی نهایت عاشق کنه و بارها و بارها از من بیشتر مشتاقه که من در زندگیم لذت ببرم.
خدایا شکرت ، خدایا شکرت
یا حق
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استادان عزیزم و دوستان الهی ام
امروز در حین شنا با یه خانمی آشنا شدم که داشت خیلی راحت و روان دوچرخه می زد از اینکه اینقدر راحت و روان دوچرخه می زد برام جای سوال بود خلاصه ما با هم شروع کردیم به صحبت کردن و صحبت سر مسافرت و گشتن و پیاده روی و…که باعث شد من حتی قانون سلامتی رو به ایشون معرفی کنم و قرار گذاشتیم که بعد از استخر شماره تلفنش رو بگیرم و لینک قانون سلامتی رو برای ایشون بفرستم خلاصه داشتیم وسط استخر شنا می کردیم اون دوچرخه می زد، خیلی روان و راحت و منم دوچرخه زدنم خوبه ولی دیگه یه جاهایی خسته میشدم. نزدیک بیست دقیقه داشتیم صحبت می کردیم و اون دوچرخه می زد منم می زد. با هم گرم صحبت بودیم من همین طور که حرف می زدم این تو ذهنم بود که ایشون چجوری اینقدر راحت و روان داره دوچرخه می زنه با چه تکنیکی؟ پاهاش رو نگاه می کردم، حرکات دست و پاش رو نگاه می کردم بعد وقتی می خواستم که مثل اون حرکات رو انجام بدم یه کوچولو می رفتم پایین تر یعنی می رسید به گردنم .و بیشتر برایم سوال بود که چطور اینقدر راحت دوچرخه میزنه با اینکه 63 سالش است!!!همین طور در حینی که داشتیم صحبت می کردیم، این سوال ها تو ذهنم میومد و میرفت. دیگه زمان سانس تمام شد وقتی خواستیم از آب بیایم بیرون دیدم کمربند بسته بود. کمربند غریق نجات ولی من اصلا متوجه اون کمربند نشده بودم تو این مدت من فقط نگاه به پاهاش و دستاش می کردم و توی ذهنم بود که چه حرکتی می کنه که اینقدر راحت و روان داره دوچرخه می زنه بدون خستگی! بدون اینکه مثلا یه لحظه خسته بشه!
این ماجرا برام خیلی هم جالب بود هم خنده دار بود.
بعد که اومدم خونه رفتم تو سایت و زدم رو نشانه ها می خواستم یه فایلی گوش بدم ، فایل درس هایی از یک توت فرنگی نوزده دلاری، اومد. وقتی اون رو گوش دادم دیدم چه جالب من هم با توجه به باوری که فکر می کردم هر کی می آد ،اون قسمت عمیقش شنا بلده و شناش هم خوبه برای همین من حتی یک لحظه به ذهنم نرسید که احتمال داره این کمربند بسته، حتی اون کمربند رو نمی دیدم یعنی حتی متوجه کمربند غریق نجات نمی شدم و این دقیقا مثل همون جریان توت فرنگی است که ما فقط بر اساس آن چیزی که در ذهنمون داریم، تصور می کنیم.حتی چشم دیگه نمی بینه ( به قول مامانم می گفت دیدن نه به چشمه به دیدن دله . بعضی که می گفت برو فلان چیه بیار فلان جاست. من می رفتم نمی دیدم بعد خودش می رفت می گفت بیا ایناش. میگفتم من چجور ندیدمش!!! گفت اینکه فکرت مشغوله )حالا این خانمم باعث شد که من متوجه بشم واقعا دیدن فیزیکی تنها کافی نیست اون چیزی که ما فکر می کنیم رو می بینیم اصلا به این نیست که واقعا چیزی جلوی ما وجود داشته باشه یا نداشته باشه اون چیزی رو که دوست داریم می بینیم اون چیزی رو که دوست داریم می شنویم اون چیزی رو که دوست داریم می چشیم اون جوری که دوست داریم تجربه می کنیم پس همه چی به خودمون برمی گرده و هیچ چیزی خارج از ما نیست نه چیزی برای دیدن نه چیزی برای شنیدن و نه چیزی برای چشیدن و نه چیزی برای لمس کردن هر آنچه تجربه می کنیم خواسته و اراده خودمونه اون چیزی که تو باورهامونه اون چیزیه که ما بهش توجه می کنیم و اون رو تو واقعیت زندگیمون می سازیم پس چه خوبه که اونچه رو که دوست داریم و بسازیم و بهش توجه کنیم.
به نام خداوند بخشنده و مهربانم سلام به دوست مهربانم رز عزیزم
آره واقعا وقتی ذهنت مشغوله به یه چیزی دیگه بقیه چیزها رو نمیبینی و نمیشنوی فقط تمرکزت روی اون موًضوع خودته که در ذهنت میچرخه
برای منم پیش اومده این مدلی
ممنونماز شما برای نوشتن کامنته زیباتون و مثال قشنگتون
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین
سلام
404/08/18
چقداین فایل توهمون دقیقه های اول برام درس داشت،برداشتمو اگه تااینجابنویسم منی که توزمینه فروش فعالیت دارم تلنگربزرگی بودبرام فکرمیکردم اگه جنسمو ارزونتربدم تخفیف بدم مشتری بیشتری میاد درحالیکه نههههه آدماهمیشه دنبال چیزای خاص وگرونن وباتخفیف وارزون فروشی درواقع توذهن آدما ارزش جنسمو میارم پایین فکرمیکنن فیکه همیشه همه جاهست،یادگرفتم محصولمو باکمی تزئین وبسته بندی شکیل تر خاص وتک جلوه بدم
یادگرفتم دست فروشه درطول روزشاید10 تاجنس بفروشه ولی طلافروشه روزی یکی دوتا طلا
ولی این کجاوآن کجا،یادگرفتم یدونه فروش کنم اماحسابی،به زعم خودم داشتم به مردم لطف میکردم وفکرمیکردم مردم که ندارن بذارتخفیف بدم همه بتونن بخرن(باوربه کمبود) ودقیقا همون ندارها هارو جذب میکردم ،درحالیکه اشتباه محض بود
یادگرفتم هرطوری محصولتو ارزشگذاری کنی مردم هم هم به اندازه همون ارزش بهاشوپرداخت میکنند.
حتی خودم موقع خرید ازانلاین شاپ هایی که خیلی قیمتو ارزون زدن شک میکردم که نکنه فیک باشه
اره چیزای ارزون خواهان زیادی نداره
فروش بازی ذهنه،تومحصول نمیفروشی درواقع داری اون حس رو میفروشی اطلاعاتت رو میفروشی
نکته دوم به هرچیزی هرجوری نگاکنی انعکاسش همونجوری بهت برمیگرده ،جهان آینه افکارتوست
ببین چقدر ذهنت میتونه زندگیتورقم بزنه
چقدر مشتری زیاده،چقدرفروش لذتبخش وباحاله
نکته سوم چقدپیش فرضها دراینکه چجوری به زندگیمون نگاکنیم ولذت ببریم موثره(ذهنیت تجربیات مارد رقم میزنه)
میبینی فاطمه براهمینه نبایدهرچیزیو ببینی وبشنوی چون ذهنت تحلیل تفسیر میکنه چون ناخوداگاهت باورمیکنه وباورت زندگیتو خلق میکنه
براهمینه خداگفته غیبت نکنیدوبه غیبت گوش ندید،تهمت نزنیدوبه تهمت گوش ندید براهمینه گفته اعراض کن چون غیبت که سرتاسربدگویی وفرکانس منفی مطلقه نمیتونی اون بدگویی هارو بشنوی وذهنت تحلیل نکنه ودرموردش حرف نزنه نمیتونی بشنوی ودیدت درمورد اون شخص مثبت باشه
نمیتونی درمورد تورم وگرانی وبیماری اقتصادی ببینی،بخونی،بشنوی وباوربه فراوانی رو توذهنت تقویت کنی نمیتونی به اینکه مشتری زیاده فکرکنی به اینکه فروش راحتته حتی فکرکنی
ازت میخوام درمورد این حرفاوافکارمنفی گوشاتو بگیری،چشماتوببندی ودهنتوچسب بزنی
مراقب ورودی هات باش قانون باکسی شوخی وتعارف نداره همونجوری بهت خروجی برمیگردونه
یادم اومد پیش فرضهای مذهبی چقدخرافه وباورمنفی وشرک درذهنم ازخدا وقران وپیامبراساخته بودچقد خدا توذهنم ترسناکتربود چقدثروت توذهنم مترادف هست با غروروتکبروازخدادورشدن وهرکه بامش بیش برفش بیش،یه بچه دلیل اونهمه بی دلیل شادبودن وزندگی درلحظه واون حداز رها بودنش اینه که هنوزهیچ کدوم ازاین پیش فرضهای 99٪جامعه درموردخداودین ومذهب وپول وگرانی وپوشش وفرهنگ و… توذهنش هنوزنیس
یادت باشه تاخودت باعقل وقلبت باآموزه های استادت به چیزی نرسیدی نشنوی نبینی باورنکنی ،اجازه بده خودت تجربه کنی باوربسازی مث یک نوزاد،تاخودت باآدمی هم صحبت نشدی هیچ پیشفرضی رو درموردش ندونی نشنوی قضاوتش نکنی ازدیدبقیه به اون آدمه نگانکنی باعینک مردم به پول به شغل به جهان به خدا وقرآن نگانکنی
هرچیزیوبراحتی نپذیز باورنکن هرپیش فرضی که جامعه ازبچگی بهت داده قبلش تعقل کن به خودت بگو شاید اینجوری نباشه ها فک کن 1٪برعکس چیزی باشه که بهت گفتن باشه فک کن بهش…
واماقدرت ذهن که دلیل تمایزانسان نسبت به تمام موجودات جهانه
کسایی که هیپنوتیزم انجام میدن،شی رو جابجامیکنن یارو هوا معلق میمونن بدون صندلی وپایه حتی فکرکردن بهش آدمو دیوونه میکنه
الان میفهمم چرا قدیمیا حتی ازدرخت وسنگ حاجت میگیرفتن
نکته چهارم درموردبازخوردهاونظرها:
الان میفهمم چراشرکتهایی که برپایه تبلیغات کلامی ان فروششون عالیه یاآنلاین شاپ هایی که تمرکزمحتواهاشون روی نتایج ورضایتمندی هاست زودتررشدمیکنند یکی دونفرکه تاییدمیکنن رضایتشونو اعلام میکنن پیش فرض ذهن بقیه ودیدشون مثبت میشه نسبت به اون محصول،
وچقدراحت میشه به ذهنیت آدمایی که ازخودشون استقلال فکری ندارن تعقل نمیکنند جهت داد همون چیزی که قران اینهمه تاکیدکرده تعقل کنید
به همین دلیل بت پرستها حاضرنبودند خدایشان راعوض کنند،چون پیش فرضشون از آبااجدادی هاشون درمورد خدا بت بودوچون تعدادشون هم خیلی بیشترازیکتاپرست هابودبراهمین روبت پرستی وخرافات پافشاری میکردن و این نشون میده همیشه مسیری که اکثریت میرع درست نیس
راستی فاطمه باچه دیدی باچه عینکی ازچه زاویه ای باچه باورهایی داری به آدماوجهان اطرافت نگامیکنی ؟بافکروتعقل خودت یاپیش فرضهات شنیده هات؟این باورهات ازکجااومده خودت ساختیش؟یاازجامعه وخانواده و….توذهنت شکل گرفته؟
چه باوریو داری میسازی وهرروزتقویتش میکنی؟
درود
روز صد و شصت و نهم از تحول روز شمار زندگی من
سپاسگزارم از استاد عزیزم
فایل رو کامل نوشتم وخوندم چون احساس میکردم خیلی خوب درک نکردم اما کامل درکش کردم
و اینکه لازمه برم قسمت بعدی رو ببینم که چطور میتونیم این روند رو تغییر بدیم.
دو روز پیش من رفتم سرچ کنم برای اینکه آیا الان برای این وضعیتم میتونم دوباره پیاده روی رو شروع کنم، و نا خودآگاه تو قسمت توضیحات که برای بیماری بود چشمم خورد به یک قسمتی که نوشته بود ممکنه روی ریه ها هم تاثیر بزاره و منم که فقط گذرا میگشتم دنبال نکته ای برای ورزش چشمم خورد به این قسمت و ذهنم درگیر شد .
صبح که بیدار شدم مدام این فکر هر لحظه میآمد و میرفت ، بعد شروع کردم که هر لحظه که این فکر میاد استغفار کنم کمی احساسم خوب شد ولی خب در کل درگیر بود ذهنم، و باورتون نمیشه که کم کم احساس کردم که توی گلوم خلطی دارم که مدام جلوی گلومو میگیره و صداهایی میومد که کلا احساسم رو بهم ریخت و ……
و همش با خودم کلنجار رفتم ای بابا من رفتم یک اطلاعاتی درباره ی ورزش بگیرم که چشمم به اون مطلب خورد ، چرا اینجوری شد و….
دیشب اتفاقی یک مصاحبه رو دیدم که طرف از یک بیماری ناعلاج خیلی راحت گذشته بود و چقدر راحت دربارش صحبت میکرد. و اونجا متوجه شدم خدا من رو هدایت کرد به اون مصاحبه که کمی آروم بشم .
و این دقیقا عین توضیحات همین فایل هست که اطلاعاتی که من به عنوان ورودی از اون مطلب دریافت کردم یک باور در من ایجاد کرد و اون باور یک تجربه ی منفی رو واسم بهوجود آورد
و حالا باید بدونم که چطوری این روند رو تغییر بدم
سلام به استاد گرامی و عزیزم و خانم شایسته زیبا و نازنینم.
درسی که میشه گرفت این هست که
واقعا ذهن ما، نقاش خاموش جهان ماست
هیچ رویدادی در این عالم معنا ندارد،
مگر آنکه ما، با نگاهمان ، آن را معنا کنیم.
جهان، چون آینهای زلال و بیداوریست؛
در خود هیچ قضاوتی ندارد،
تنها آنچه را در درونمان جاریست، به ما بازمیتاباند.
اگر اندیشه هایمان آکنده از ایمان، آرامش و سپاس باشد،
جهان نیز با همان نغمه با ما سخن میگوید؛
باد، پیامآور لطافت میشود،
لبخندها بیدلیل بر لب مینشینند،
و حتی یک حادثهی کوچک، نشانهای از حضور خدا در زندگیمان میشود.
اما اگر ذهنَمان را به ترس و تردید بسپاریم،
همان ذهن، همان دستانی که میتوانستند بهشت بسازند،
از همان اتفاق خنثی، جهنمی از رنج میآفرینند.
پس مراقب باشیم چه چیزی را به ضیافت ذهنمان دعوت میکنیم،
زیرا هر فکری که میپذیریم، فردا در قامت واقعیت، به استقبالمان خواهد آمد.
پیش از آنکه چیزی را خوب یا بد بنامیم،
لحظهای درنگ کنیم و بپرسیم:
«من اکنون از چه زاویهای میبینم؟ از نور، یا از سایه؟»
آنگاه میفهمیم که قدرت در درون ماهست
در نگاهی که میتواند از دل تاریکی، طلوع معنا را ببیند.
سپاسگزارم از معبود بی همتایم الله یکتا برای این آموزه های ارزشمندی که توسط استادمهربانم به ما هدیه و عطافرمودندو هدایتگر راهمان.
سه پاس بی نهایت از استاد عزیزم و بانو شایسته نازنینم.
ارادتمندتان سعیده
به نام خالق زیبایی ها
امروز 1404/7/15
سلام استاد عزیزم، سلام بر مریم نازنین و دوست داشتنی و سلام بر اعضای سایت
استاد این داستانی که توضیح دادی چقدر در زندگیم جاریع
جوری که یع چیز انگار عادی بود
یه چند روز پیش مادرم بهم کاریو گفت انجام بده و خودشم خسته بود حقیقتا منم خسته بودم اما نه زیاد به اندازه مادرم
مادرم بهم کاریو گفت که انحام بدم اولش کمی سخت بنظرم اومد اما بعدش قبول کردم و رفتم اتاق و بدنبال انجام دادن کار خواستم برم
یهو مادرم با ناراحتی و داد و بیداد بیرون اومد من تعجب کردم که خدایا چی شده؟؟؟
نگو که مادرم تو ذهنش این بوده که من سر پیچی کردم و از انجام اون کار بدم اومده و نمیخوام برم « چون تو ذهن مادر من اینه که من اصلا گفتشو انجام نمیدم و همش از انجام کارها فراریم و یجورایی از استراحت کردنش من راضی نیستم
»
و با ناراحتی رفت خودش کارهارو انجام بده و
من موندم و هاج و واج موندم که اقا من کی همچین چیزی گفتم، من که داشتم میرفتم پس چیشد به این؟؟؟ واقعا موندم بخندم یا نخندم / هههه
خلاصه فهمیدم که تو ذهن مادرم یه چیز دیگه ساخته شده از من و داره اونو تحربه میکنه «یعنی یه باوری نسبت به من داره»
…_…..
////////////////•••••••••••/////////
••••••••
یه داستانی از خودم: من از 10 سالگیم اینا همش زنبور وقتی نیشم میزد باد میکردم مثل بادبادک /ههه
یعنی خب یجورایی باورم شده بود که هر وقت منو زنبور نیش زد باد میکنم و دکارا هم گفته بودن که این حساسیت داره به زنبورر وقتی نیشش زد باید فلان قرص بخوره فلان درمان رو به جاش بزنه بعد با آب سرد حموم کنه و….
خلاصه خیلی زیاد حدیث بود و من هر دفعه زنبپر نیشم میزد مجبور بودم این کارهارو بکنم تا کل بدنم باد نکنه و از بدنم زخم اینا بیرون نیاد
تا اینکه من یه ویدیویی بود از سریال زندگی در بهشت اونجا بود که دیدم مریم جون رو یه زنبور نیش زد اونم چه زنبوررررییییی
از زنبور های بزرگ اسمش نمیدونم چیه خر زنبوره یا چی…./هههه
خلاصه همین که زنبور نیشش زد اون گفت حتما بدن من به اون ماده ای که در بدن زنبور هست احتیاج داشته تا قوی تر بشه و بهتر از بدنم دفاع کنه
به محض اینکه من اینو شنیدم گفتم چه دیدگاه خوبی مریم جون داره….. گذشت و یه روز زنبور نیشم زد و من گفتم حتما بدنم بهش احتیاج داشته و میخواسته قوی تر بشه و….« اصلا هیچ دارو درمانی براش استفاده نکردم فقط این حرف رو به خودم میگفتم، خیلی درد داشتم»
اما در کمال ناباوری اصلا هیچیم نشد، نه بادی کرد بدنم نه زخمی، اصلا انگار نه انگار و خیلی سرحال تر از همیشه شدم
و این یعنی من هرچیزی رو باور کنم همونو تجربه میکنم، آرههههه درسته همهچیز باور منه، نگرش منه، کنترل ذهن داشتنه…..
…………
•••••••••••
••••••••
••••••••
یه روز به مادرم یه چای سبز خریدم، یکی از نماینده های محصول بهم گفت این اصلا چای خوبی نیستاااا، یه چایی بخر که بتونین بخورین، اصلا مزه خوبی ندار و….
من گفتم موردی نداره بهم بده مادرم میخوره حتما« چون مادرم چای سبز دوست داشت»
بعد دیدم روش نوشته چای سبز خارجی، من به مادرم دادم و گفتم مادر این جای سبز « که البته یجورایی معمولی بود»
گفتم این چای سبز خارجیه، خودش لاغر میکنه، استخونات رو محکم میکنه، دندون هات رو سالم میکنه و….. « چند تا درد رو گفتم درمون میکنه و خودشم از یه درخت خارجی کم پیداست»
مادرم بادخپشحالی گرفت و اونو دم کرد و خورد بعذش بهم گفت حسنا دختر این زانو درد رو هم کم میکنه؟؟!« چون مادرم زانو درد داشت»
منم گفتم برم ببینم چی نوشته، در واقع روش اصلا در مورد زانو ننوشته بود اما من گفتم اره نوشته که زانو درد هم کمتر میکنه و اروم اروم خوب میکنه
مادرم گفت: میگم از این چای خوردم زانو دردم کمتر شده،»
بعد از اون هر وقت چای رو دم کنه و بخوره میگه زانو دردم بهتر از قبل شده/ هههه
تازه به خالمم میگه یه چای خارجی هست که فلان جور درد رو درمون میکنه و استخون رو گرم میکنه و….
خداییش خیلی ذهن انسان عجیبه…..
انسان هر چیزی رو باور کنه همونو تجربه میکنه….
واقعا ممنونم ازتون استاد…. که همه چیز رو بهمون یاد میدین و یاد آوری میکنین….
به نام خدای مهربانم سلام به دوست عزیزم حسین آقا هر چیزی رو چه بد و چه خوب باور کنیم همون اتفاق میافته و جهان وارد زندگی میکنه
فقط باید آگاهانه به چیزهایی که ما رو با خواسته مون هماهنگ میکنه توجه کنیم
بعد معجزه رخ میدهد
حسین آقا دوست توحیدی عزیز ممنونم از یاد آوری زیباتون که باز هم باید کنترل ذهن و کنترل ورودی رو هر روز انجام بدیم
تا زتدگی بهتری رو داشته باشیم
ممنونم ممنونم ازتون متشکرم
در پناه خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمند باشین