درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 1
استاد عباس منش در این فایل، از دل موضوعی که بهظاهر طنزآمیز است، از زوایای مختلف این اصل اساسی را به ما یادآوری میکند که:
- ورودیهای ذهن چگونه باورها، پیشفرضها و انتظارات ما را از وقوع اتفاقات آینده شکل میدهند.
- این انتظارات و ذهنیتها در هر لحظه:
- از یک سو، تجربههای همفرکانس با خود را وارد زندگیمان میکنند.
- از سوی دیگر، به یک اتفاق خنثی – که هیچ معنایی نداشته است – در زندگی ما معنا میبخشند.
به این صورت که:
اگر این ذهنیت و انتظار مثبت باشد، احساسات مثبت و شرایط دلخواه را از دل آن اتفاق خنثی برای ما خلق میکنند؛
و اگر منفی باشد، از دل هیچ ، شرایط نادلخواه را برای ما میسازند.
این فایل را با دقت گوش دهید و تجربیات خود را در این زمینه با ما به اشتراک بگذارید.
منتظر نظرات تاثیرگذارتان هستیم.
درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 2
درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 3
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 1112MB34 دقیقه
- فایل صوتی درسهایی از توت فرنگی 19 دلاری | قسمت 133MB34 دقیقه














درود
روز صد و شصت و نهم از تحول روز شمار زندگی من
سپاسگزارم از استاد عزیزم
فایل رو کامل نوشتم وخوندم چون احساس میکردم خیلی خوب درک نکردم اما کامل درکش کردم
و اینکه لازمه برم قسمت بعدی رو ببینم که چطور میتونیم این روند رو تغییر بدیم.
دو روز پیش من رفتم سرچ کنم برای اینکه آیا الان برای این وضعیتم میتونم دوباره پیاده روی رو شروع کنم، و نا خودآگاه تو قسمت توضیحات که برای بیماری بود چشمم خورد به یک قسمتی که نوشته بود ممکنه روی ریه ها هم تاثیر بزاره و منم که فقط گذرا میگشتم دنبال نکته ای برای ورزش چشمم خورد به این قسمت و ذهنم درگیر شد .
صبح که بیدار شدم مدام این فکر هر لحظه میآمد و میرفت ، بعد شروع کردم که هر لحظه که این فکر میاد استغفار کنم کمی احساسم خوب شد ولی خب در کل درگیر بود ذهنم، و باورتون نمیشه که کم کم احساس کردم که توی گلوم خلطی دارم که مدام جلوی گلومو میگیره و صداهایی میومد که کلا احساسم رو بهم ریخت و ……
و همش با خودم کلنجار رفتم ای بابا من رفتم یک اطلاعاتی درباره ی ورزش بگیرم که چشمم به اون مطلب خورد ، چرا اینجوری شد و….
دیشب اتفاقی یک مصاحبه رو دیدم که طرف از یک بیماری ناعلاج خیلی راحت گذشته بود و چقدر راحت دربارش صحبت میکرد. و اونجا متوجه شدم خدا من رو هدایت کرد به اون مصاحبه که کمی آروم بشم .
و این دقیقا عین توضیحات همین فایل هست که اطلاعاتی که من به عنوان ورودی از اون مطلب دریافت کردم یک باور در من ایجاد کرد و اون باور یک تجربه ی منفی رو واسم بهوجود آورد
و حالا باید بدونم که چطوری این روند رو تغییر بدم