اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استادجان و همه عزیزان . امیدوارم حالتون عالی باشه
خداروشکر آنقدر فرکانس های بچه های سایت زیبا و هماهنگ هست که موقعی که خواسته ای شکل میگیره استاد هدایتی میاد و در موردش صحبت میکنه و چقدر این سیستم خداوند شگفت انگیزه.
موقعی که فایل روی سایت اومد و تماشا کردم اصلا ذهنم قفل بود و هیچی نمیومد برای منی که اینقدر به لطف خدا مینویسم. امروز خداوند منو در مدار نوشتن قرار دادم و فهمیدم من حتا چیزهایی که مینویسم هم مال خودم نیست . خلاصه خداوند وعده ای بزرگ به من داد و قلبم رو باز کرد و مجدد منو هدایت کرد که فایل رو تماشا کردم و چه خوب همه چی برنامه ریزی شد .
بریم سراغ این فایل پند اموز.
داستان زکریا از این بُعد برای من جالبه چرا که زکریا “باور به شدن ” همچین خواسته ای رو از قبل نداشته که میشه .اما وقتی میره پیش حضرت مریم و میبینه که پیشش پر از میوه و نعمت هست و ازش میپرسه این همه نعمت از کجا و حضرت مریم جواب میده که از طرف خداست و من اینجام و بدون هیچ تلاشی برام حاضر شده .خدا به هر کس که بخواهد(طبق سیستم) بی حساب و بدون واسطه روزی می دهد و خب قطعا زکریا به فکر فرو رفته و تلنگر خورده که چرا من نه.
مثل این هست که یه تلنگر میخوره . مثلا یه ماشین یا خونه یا شغل پردرامد میبینه و میگه اینم وجود داشته پس شدنیه و منم میخوام. مثلا ما با نگاه و دیدن زندگی و ازادی استاد فهمیدیم که اره این نوع زندگی و ازادی هم وجود داره و ما هم میخوایم که این رابطه و زندگی رو تجربه کنیم.
اما سر راه این خواسته یه ترمز هست که “باور” نداریم مگه میشه؟ چون ذهن شرایط الان رو یاداوری میکنه. مثل کسایی که به استاد گفته بودن اینا فوتوشاپه یا این بنده خدا کارگره. چون باور نداشتن و چون باور نداشتن دور بودن و در مدار دریافت نیستن.
مثل تمام پیامبران که از خداوند خواستن نشان بدهد که میشود . مثل ابراهیم که گفت چطور مرده ها را زنده میکنی؟
این داستان دقیقا خود زندگی منه که دوست دارم مهاجرت کنم ولی به خودم میگم من با این شرایط چطور میتونم مهاجرت کنم . منکه زبان بلد نیستم و فلانم و بهمانم یا در مورد هر خواسته ای که گیرایی دارم.
قطعا زکریا هم ترمز ذهنی رو رفع کرده که خداوند بعدش بهش بشارت یحیی را داده .
و نکته مهم که همینطور بین باور حضرت مریم و زکریا تفاوت بوده که مریم به راحتی نعمت ها رو میگرفته ولی زکریا طور دیگر سیستم با توجه به باورش بهش پاسخ میداده . مثل شخصی که راحت ثروت میسازه و شخص دیگه ای که سخت تر بدست میاره و منم از این قائده مستثنی نیستم . برای بعضی چیزا به راحتی اتفاق افتاده و بعضی یا به سختی یا هنوز نه.
استاد در تمام فایل ها میگه که باور نسبت به خداوند و خودتون رو درست کنید که درهای رحمت و نعمت باز بشه . سیستم به باورت پاسخ میده نه به دوست داشتن و مذهبت
خداروشکر برای این خالق بینظیر که هرکس رو مثلی از خودش قرارده.
خیلی وقته ک من کامنتی ننوشتم و گاها شده ک میخاستم در جواب عزیزی کامنت بذارم یا در محصولاتی ک دارم از نتایجم بنویسم ولی کم کاری کردم وننوشتم.
ولی الان با اینکه ساعت2:15 بامداد ب تایم ایتالیا-رم هست ولی ی ندایی گفت این کامنت و بنویسم و بعد ادامه کامنتارو بخونم.
خاستم بگم من الان دوساله ک ب ایتالیا مهاجرت تحصیلی کردم و چقدر زندگیم در تمام جنبه ها رشد کرده،تا همین نیم ساعت پیش داشتم بعدمدتها چکاپ فرکانسیمو مینوشتم و در کنارش داشتم ی تمرین دیگه ای ک چنتا کامنت بالاتر دوست عزیزی گفته بودن که بر اینکه این باور ایجاد کنیم که میشه… بیایم بنویسم چه کارهایی و خداوند تا الان برام انجام داده پس این یکی هم میشه…این دقیقا ایده ای بود ک وقتی این فایل ارزشمندو گوش دادم بهم گفته شد این تمرین و بنویسم و امشب ک داشتم کامنت میخوندم دیدم ک دوست عزیز هم ب این تمرین اشاره کردن گفتم خب وقتشه دوتا تمرینو ادغام کنم و بنویسم
و نوشتم
نوشتم ازاینکه کجا بودم و الان کجام
اینکه من در شرایطی ب فکر مهاجرت افتادم ک از شرایط لازم مهاجرت چیزی نداشتم ب ظاهر
ولی ی نوری تو دلم بود که میشه…
منی ک درامدم صفر بود
برادرم و بعد پدرم ک حامی مالی و حتی عاطفی من بودن هر دو رو از دست داده بودم
در افسردگی شدید بعد از مرگ عزیزانم بودم
ی جنگ درونی در خودم داشتم ک ب بیرونمم اثر کرده بود و با کل خانوادم دچار درگیری شده بودم
دانشجو دانشگاه ازاد ی شهرستان خییلی کوچیک بودم(باور اکثریت مردم ک میگن باید دانشگاه دولتی درس بخونی تا موفق بشی)
زبان بلد نبودم
حامی نداشتم ک تشویقم کنن بلکه کل دوستام و خانوادمم ب حالت مسخره ک اره میتونی مهاجرت کنی حتماا میشه
ولی شد
ب لطف خداوند شد خیییلی هم روان و اسان اتفاق افتاد
و خداوند وکیل مهاجرتیم بود
بارها دوستام ازم پرسیدم وکیلت کی بوده گفتم ی وکیل گردن کلفت دارم ک کارش رد خور نداره،حتی باهار توتمام کارهای اداریم، دانشگاه ،امتحان ،خونه پیداکردن، کار پیدا کردن تو ایتالیا همین خدایی ک وکیل منه همه روانجام داد ب راحتی
و البته بگم من قبل مهاجرتم و طی پروسه مهاجرتممم خیلی استرس داشتم با اینکه شبانه روز زبان میخوندم ولی ترس از نمره نگرفتن ایلتس داشتم و با اینکه درامدی نداشتم ولی خداوند گفت تو حرکت کن از همین توانایی و پانصد هزار تومن پولی ک داری شروع کن ب کار من شروع کردم ب خریدوفروش لوازم ارایشی ب دوستام و ب اقوام همسایه و بعد مدتی ک تو زبان خوندن پیشرفت کردم واماده امتحانشدم احساس کردم ک حالا میتونم رو کاراصلیم ک مربیگریه تمرکز کنم همنوطور ک زبان میخوندم یکی دو سانسم میرفتم باشگاه شاگرد داشتم تا اینکه ازمونو دادم و خیالم راحت شد حالا دیگه فقط باید تمرکز میذاشتم تو خلق ثروت از علاقم و جوریشد ک من از هفت صبح تا هفت عصر هر سانس فقط و فقط شاگرد خصوصی داشتم و دیگه حتی کلاسهای عمومی هم برگزار نمیکردم،
حالا دیگه من اپلای کردم پذیرشم اومد از دانشگاه پول هایی هم ک برا ترجمه و اپلیکشن فی و ثبت نام اولیه دانشگاه و قبلش ازمون ایلتس و کلی چیزای ریزودرشت ک هزینه بره میخاست و با درامدم هندل کردم ب لطف خدا و همچنین مقداری هم سیو میکردم برا تمکن مالی سفارت و مهاجرتم ولی باز پول کم داشتم خیییلی هم کم داشتم
و در نهایت مادرم ی مقدار پولی ک ارثیه پدرش بود و از اونجایی ک پسر و همسرش فوت شده بودن و تنها در امدش از سود بانکی همون مقدار پول بود خداوند دلشو نرم کرد ک این پولو بده ب عنوان تمکن من و در نهایت ک برا چن ماه اولیه مهاجرتم از اون پول استفاده کنم تا بورسیمو برام واریز کنن
(اینم بگم اون موقع ک بحث پول و تمکن شد یکی از اعضای خانوادم بارها بهم گفت وام بگیر از فلانی پول قرض بگییر فلانی پولدارهه خیلی دست ودلبازه ولی من گفتم نه من اگ نتونم اینجا هزینه خودم و بدم چطوری توقع دارم بعد مهاجرتم دووم بیارم؟؟و با وجود اینکه واقعا توفشار روانی بودم ولی ایمانمونشون دادم و بعد مادرم خودش پولشو بهم داد و البته ن ب عنوان قرض گفت دخترم این پولم براتو
و البته اینجا خداوند ب شجاعان پاسخ میده من در عرض سه چهار ماه اول مهاجرتم وقتی بورسیموواریز کردن با اینکه ته حسابم خالی میشد اگ ب مادرم پول میفرستادم ولی کل پول بورسمو برا مادرم فرستادم تا قولی ک ب خودم داده بودم و انجام داده باشم و بعدش هرماه کلی پول و هدیه ب مناسبتهای مختلف براش بفرستم کلللی سوغاتیی از برندهای مختلف…
و بعد درهای نعمت خدا باز شد من ماه چهارم مهاجرتم رفتم سرکاری ک درامد خییلی خوبی داشت همکارا و مدیر خیییلی مهربون درستکاری داشتم و من یک و سال نیم با عشق کار کردم حتی با اینکه ی کار جنرال بود و مربوط ب حرفم نبود..
داشتم از وکیلم براتون میگفتم ک اره قبل مهاجرتم فقط ی ته سوی نوری امیدی اندازه ی سرسوزن تو قلبم بود ک میگفت میتونی مهاجرت کنی ولی در مقااابلش کللیی نجوای شیطان ک نمیشه ولی بعد مهاجرتم این باور در من ایجاد شد ک من هرچیو بخوام وکیلم برام انجام میده ب راحتی مثل اب خوردن من کافیه فقط ازش درخواست کنم و خداوند ب راحتی پاسخ میده
ی چیز جالبم بگم من اون موقع نااگاهانه از تجسم خلاق استفاده میکردم ینی وقتی با مادرم صحبت میکردم میگفتم مادرم داری با دختر خارجیت خانم دکتر صحبت میکنی
مامانم میگفت نههه این بچهه دیگه دیوونه شد و رفت،بعد ی مدتی براش عادی شد این رفتارمالبته
و براتون بگم ک سه ماه پیش تصمیم گرفتم ک دیگه نرم سرکار قبلیم با اینکه همممه چیی عالی بود مدیرم همکارام بسییار ازم راضی ولی من ب خودم گفتم خدایا ظرف من اینجا دیگه پرشده میخوام ک ظرفمو بزرگتر کنم میخام تو حیطه توانایی و علاقه ای ک تو به من دادی فعالیت کنم و کلی ارزش ایجاد کنم از این طریق…خلاصه از اونور من ب مدیرم گفتم ک قراردادم تا اخر اکتبره نمیخوام تمدید شه،این در حالی بود ک هیچ خبری از شغل دیگه ای نبود،همون ماه اکتبر هرروز شش صبح تا دو سرکار بودم و بعدش با کلی خستگی میرفتم کاراموزیم و تو فیزیوتراپی بگذرونم،تا هفت شب تا من برسم خونه میشد9شب،
و خب ی پروسه ی ماهه سنگین بود اینو گفتم ک بدونید هرچیزی بهایی داره من روزهایی خییلی خوبی و تفریح زیادی داشتم ودارم اینجا از مهمونی ودورهمی مسافرت به کشورای دیگه دوستای خوب ازادی همه چی پول و ادم های درستکار و مهربون دور و اطرافم
ولی برا رسیدن ب خواسته هامون باید بهایی بدیم
اگ شخصی واقعا طالب مهاجرته ی قدم برداره از قدم کوچیک قابل انجام،
انتظار نداشته باشیم ک همینطوری ب خواسته هامون بدون هیچ زحمتی برسیم،اینو نوشتم چون دوسه روزه یکی از دوستان پیام داده میخام مهاجرت کنم من تصمیمم جدیه ،درحالیکه من نزدیک هشت نه سالی ک این خانم و میشناسم دورادور خواستش مهاجرته ولی به خودش زحمت نمیده ی سرچ کنه چنتا سایت و بگرده،من خودم ب لطف خدا صفر تا صد اپلای و مهاجرتمو انجام دادم و اون اوایل ک شروع کردم ب سرچ کللی پیج و سایتارو میخوندم تا بدونم تو این مرحله باید چیکار کنم نقشه راه من چیه،و بعد قدم اول و ک برمیداشتم قدم بعدیم مشخص میشد و این پروسه حدود یک سال طول کشید تا من کارشناسیم تموم شه زبان و هم درکنارش بخونم کارای ترجمه رو انجام بدم کارم کنم پول در بیارم تا جایی ک در توانم هست،،
داشتممم از کاراموزیم میگفتم
که اخرای اکتبر بود اخرای روزای کاریم تو محل کارم،روزای اخر کاراموزیمم بود
و ی روز دکتر بهم گفت ی مریض خونگی داریم ک تازه استخون فمورشو جراحی کرده نیازه برا درمان بری خونش میتونی بری؟؟مسیر خونش و چک کردم دیدم چقدر مسیرش سرراسته…
خداروشکر ب دو روز نکشید خداوند پاسخ داد من اصلا فکر نمکیردم بخوام تو فیزیوتراپی کار کنم ولی الان هدایت شدم ب این مسیر الهیی و خداروشکر کلی راهای دیگه برام باز شده و امیدوارم ک همیشه همینطوری اسان شم بر اسانی ها…
الان یادم اومد من در حین اینکه کارهای عملی و قدم ب قدم بر میداشتم باورهای خوبی هم در مورد مهاجرت تو ذهنم میساختم مثلا میگفم خود استاد عزیزم و کلی از شاگردای استاد راحت مهاجرت کردن
پس مهاجرت کردن راحته و بارهاااای بارها تکرار میکردم بین زبان خوندن حین استراحتام حین غذاخوردنام حین صحبت کردنم
و ….
یا مثلا ایه قران ک فرشتگان میگفتن مگه زمین خداوند پهناور نبود؟چرا مهاجرت نکردید
اینکه خدا ب شجاعان پاسخ میده
وو ….و کلی باورهای خوب دیگه
ساعت شد3/37 بامداد
و فرداشب ک سال نو میلادی هست
امیدوارم ک هممون سالی پر از اقدام های عملی و تصمیمات شجاعانه و در نهایت کلی پاداش الهی دریافت کنیم
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثرومند وسعادتمندو خوشبخت باشیم
پیامت از قلب با بغض خوندم ، چرا که تو نبودی که نوشتی و کلام خداوند است ، خود خداوند گفت برای من بنویسی و منتظر جوابش بودم.
نزدیک به یک هفته دهان ، ذهن و دستان قفل شده بود و انگار در خلا بودم و چقدر بد بود و اومدم گفتم باید جوابم بدی و نشستم به دیدن و نوشتن فایل ها و فقط شاید یک ساعت از 3 تا 4 صبح خوابیدم و 4 بیدار میشدم و باز دیدن فایل ها و تو تاریکی میرفتم پیاده روی و درخواست میکردم که بامن حرف بزنه .
و بعد گذشت چند روز چیزهایی اورد جلو چشام تعجب میکردم ، از مهاجرت از رابطه از ثروت .باورهای خراب رو اورد جلو چشام و گریستم و گفتم بگو چرا با این که سالهاست نمیتونم مهاجرت کنمو باز هم سکوت محض.
از دیروز درهای قلبم باز شد و تونستم بنویسم و فهمیدم من هیچی ندارم حتا قدرت نوشتن یک کلمه بدون اذنش رو ندارم .
بهم گفت که چرا فکر میکنی تو رها کردیم و فراموشت کردیم . ما رهات نکردیم و وعده روزهای خوب و پیروزی داد ، انقدر واضح و شفاف فقط صحبت میکرد . از دیروز فقط همینطور اگاهی مثل رودخانه جاری شده . بعد این همه روز در سایت دیروز ایده داد و درک کردم که چرا نمیام کارهایی که خداوند برام انجام داده و توانمندی خودم رو مدام بیاد بیارم که انگیزه حرکت کنم . چقدر ترمز داشتم ، چقدر عزت نفسم خراب بوده . همینجور ابشار اتفاقات و نشانه ها داره میاد. همینطور جواب داره میاد. الله اکبر
————————————-
منم میخوام بنویسم با اینکه تو کامنتام بعضیاشو گفتم.
قبل اشنایی با استاد کارام و مدارک رو اماده میکردم که برم کانادا و دوستم اونجا با خانوادش بیزنس ران کرده بود و قرار شد که از طریق تحصیل وارد بشم و مشغول کار بشم
اما یه حسی که نمیشناختم مدام گفت نرو ، صبر کن الان موقعش نیست .
دیگه همه چی رو کنسل کردم که در ادامه اتفاقات جالبی افتاد.
تازه تو این سایت الهی ثبت نام کرده بودم و تقریبا روزهای اول بود که کل فایل های صوتی رو روی فلش ریختم و گفتم که میرم روستا، تنها گوش میدم و میرفتم تو بیابون ها مینشستم و گوش میدادم. که یک هفته به اخر رسید حسی گفت برو مشهد وگفتم پول ندارم و 74 تومن بیشتر نداشتم وگفت برو و راه افتادم و پنجشنبه شب رسیدم مشهد و فقط پول دو تا نون داشتم و هیچ و خریدم و خوردم . شنبه تو اینترنت دنبال کار بودم که زنگ زدم به یک شماره و همون موقع گفت بیا و رفتم، خلاصه تو اشپزخانه رستوران کارگری میکردم و پولی فعلا نداشتم و پیاده میومدم خانه از 4 و نیم صبح که اماده میشدم و پیاده میرفتم و تا 12 شب که برمیگشتم خانه ، خانه جای پایین شهر و نامناسب بود . ظهرها تایم استراحت میرفتم توی انبار کثیف که پر اشغال بود میخوابیدم و اونجا تو اشپزخانه دیگ شور و ظرفشور بودم و بعد شاید یک ماه از اومدن من بعد سالهای سال و بالای 30 از تاریخ ساخت هتل اومدن انبار رو رنگ کردن و مجهز کردن و برق کشیدن ،و خیلی معجزه ها دیدم ، مثلا دستام میسوخت شب میرفتم خونه و میگفتم خدا درستش کن و فردا از تاول ها و سوختگی هیچ اثری نبود .
بچه ها میومدن ظرف میشستن به جای من و جوری شد تا 3 ماه رسیدم به آشپزی و همینطور وظیفه بزرگ صبحانه درست کردن برای مهمان ها که اغلب بالای 250 تا 400 میرسید و روزهای خوب همینطور میومدن و اینقدر از جاهایی پول رسید که وضعم زیر و رو شد و بعد خداوند نشانه ای داد که برو و خودم هم پر شده بودم و پیشرفتی نمیدیدم و نشانه ها میومد. استعفا دادم
ارزوی مهاجرت داشتم یه شب پر از احساس ، توی تنهایی همیشگی هدایت خواستم .گفت شروع کن زبان بخون و قول داد که وعده اش حقه و منو میبره. و مدتی شروع کردم خوندن و بعد ول کردم ، بعد مدت ها یا قول رو به یادم اورد جدی دوباره شروع کردم به خوندن از صفر ادامه دادم و با اساتید و روشی که خدا جلو پام گذاشته اشنا شدم که مسیر رو اسان و ایده خیلی جالبی هست.
بعد وقتم ازاد شد و توی سایت بیشتر فعال شدم اینقدر تمرکز کردم به خودم و تحسین زیبایی ها که یهو در عرض یکی دو روز شرایط معجزه وار خانه در بالاشهر مشهد معامله شد و در یه خونه نوسازی شده و شیک که ازش معجزه ها دیدم که خودم هنوزم میمونم و هنوزم گیجم که چطور اصلا نفهمیدم و اتفاقات افتاد.
باز کار نداشتم و بی پولی خوردم جوری که از گرسنگی بیهوش میشدم و یخ روز توی خیابون بیهوش شدم و توی چاله اب افتادم و صورت و لگنم زخمی شد و بیهوش اومدم بدنم قفل و کبود بود ذهنم روی دور تکرار میگفت خداروشکر خداروشکر خداروشکر … بدون وقفه. و انگار قلبم باز شده بود و دیونه شده بودم انقدر که تنهایی زیر بارون سیل اسا اشک میریختم و خداروشکر میکردم . اتفاقی افتاد که فکر کنم دو روز بعد به اندازه پول اومد توی حسابم که بیگ بنگ شد و یخچالم پر از گوشت بود و زیر ابشار نعمت رفتم . و فقط میگفت تامینت میکنم روی خودت کار کن
خلاصه بگم الان روزی چند ساعت زبان میخوانم و روی مهارت هام کار میکنم و لحظه ای نبوده که زندگیم از نعمت خالی باشه بااینکه عملا کار فیزیکی نمیکنم و همینجور داره میاد و شاید باور نکردنی باشه
اول نوشتنم گفتم که برای مهاجرت گفت نرو و صبر کن ، الان هم بهم گفت که خود باوریت رو درست کن و پاشنه هام رو نشون میده . اون موقع من نمیفهمیدم چرا گفت فعلا نرو ولی بهم فهموند که اگر با باورخراب و این عزت نفس داغون بری تو فقط جات عوض شده و همون ادم داغون هستی واذیت میشی
دوست دارم در ادامه برای باورم خودم هم شده بگم که خونه اولی که پایین شهر بود چیشد؟ .
خونه اولی هیچ مدرکی نداشت و اوضاعش خراب بود و توی دیوار و بنگاه ها گذاشتم ولی هرکی میومد دیگه وارد نشده میرفت یا چندبار پای معامله حتا به نصف قیمت و قسطی افراد غیب میشدن و این روند انقدر ادامه پیدا کرد که رنج میکشیدم و چون خیلی روی حرف بقیه حساب میکرد بدضربه خوردم. دیگه عاصی شده بودم و خونه رو پس از چندماه برداشتم از رو دیوار و گفتم خدایا من تسلیم خودت خریدار و فروشنده باش.
و رفتم یه چند روز شهرستان حال و هوایی عوض کردم و برگشتم یه شب گفت دوباره بزار توی دیوار نذاشتم و چندین بار تو یک هفته گفت و بلاخره با مقاومت گذاشتم روی دیوار
چند روز بعد یه نفر زنگ زد و گفت من میفروشم و گفتم باشه و اهمیتی نداشتم و کلیدارو از املاک قبلی گرفت . و منم ندیده بودمش .خلاصه این دست خدا شروع کرد تبلیغ کردن و هرکسی رو میبرد طرف در میرفت و هرروز زنگ میزد این خونه فلانه و همسایه ها اینو و اینو گفتن و نمیخرن و خیلی ها حرف ها زدن بودن و هی ناامید میشد و چندبار قیمت پایین گفت .
گفتم به این قیمت من بفروش و گفت نمیخرن و منم خیالم راحت بود چون میدونستم خدا داره کارها رو انجام میده و گفتم نمیتونی برو کنار و میگفت نه و شروع میکرد .
خلاصه خونه ای که به نصف قیمت اون اوایل با التماس میخواستم بفروشم . همون روزا ارث بهشون میرسه و از طریق کسی باخبر میشن و جالب خانم خونه مسخ شده که من فقط این خونه رو میخوام و با اینکه گفت نمیدونم صدتا خونه بهتر از این دیدم ولی اینو میخوام و گفتم فقط نقد میخوام و طرف رفت و تمام کمال پول رو نقد تو کارتش اورد سر معامله و حتا بدون دیدن مدارک خانه و پرسیدن سوالی .هیچی نپرسید و خونه معامله شد اینقدر که از اب خوردن راحت تر بود
من مدت ها در خواب بودم تازه میفهمم که با هر قدم من ، قدم بعدی گفته میشه ، حالا بهتر میفهمم که اگه کاری انجام نمیشه عیب از باورهای منه
سعید عزیز نور خداوند به قلب زیبات . در پناه رب العالمین باشی
صبح به محض اینکه از خواب بیدار شدم سپاسگزاری هایم را نوشتم تمریناتم را انجام دادم درخواستهاینم را نوشتم و بعد به من الهام شد برم تو سایت
تا سایت رو باز کردم فایل جدید و چهره زیبای استادم را دیدم خیلی ذوق داشتم با اینکه باید میرفتم برای کاری فایل و گوش دادم بقیه اش را هم تو راه گوش دادم
الان اومدم خونه خواستم احساسم را بگم و باورهایی که برام دوباره درست شد و انرژی گرفتم باورهایی که دوباره و دوباره یاد آوری شد برامون
استاد خیلی تشکر میکنم بابت این فایل ارزشمند
شما یکی از بنده های برگزیده خداوند هستی
دوست دارم قبل از اینکه در دفترم و روی برگه باورهام باورهای این فایل و بنویسم
به عنوان تمرین اینجا بگم
تا هم برای خودم و هم برای دوستانم یادآوری باشه چون هر چقدر این باورها رو تکرار کنیم باز هم کم هست
خدایا عاشقتم
خدایا بینهایت سپاسگزارم بابت تمام نعمتهایت بابت همه چیز.
خدایا شکرت که وعده های تو حتمی هست.
خدایا شکرت که وعده هایت حق است.
خدایا شکرت که تو منبع قدرتی منبع تروتی منبع نعمت هستی.
خدایا شکرت که درخواستهای ما را اجابت میکنی .
خدایا من باور دارم که اوضاع همیشه در حال بهتر شدنه خدایا شکرت.
خدایا شکرت که تو رب من هستی
خدایا شکرت که تو قدرت بی انتها هستی و من باورت دارم
خدایا شکرت که تو کافی هستی
خدایا شکرت که تو همواره من را اجابت میکنی.
خدایا شکرت که چقدر زمانهای زیادی هر چه از تو خواستم به من دادی مریض بودم به سرعت خوب شدم و الان همیشه در سلامتی کامل هستم کاهش وزن میخواستم به راحتی به من دادی خانه میخواستم بهترین خانه دنیا را به من دادی خدایا دو تا فرزند سالم و صالح به من دادی خدایا در بهترین منطقه تهران به من خانه ای رویایی دادی خدایا بهترین ویلا را در شمال ایران به من دادی خدایا به من چندین بار عضویت استخر افتاب را دادی و چه روزهایی رفتم اونجا و چقدر لذت بردم خدایا به اندازه باورهایم آزادی به من دادی خدایا دوچرخه سواری که از کودکی آرزویم بود به من یاد دادی و دوچرخه سواری یاد گرفتم خدایا به من توانایی دادی و راه را برایم باز کردی که سایت خودم را زدم خدایا شکرت که من را در مسیر درست قرار دادی خدایا تو سایت عباس منش را به من دادی خدایا عشق خودت را در دلم گذاشتی خدایا تو من و عاشق استاد عباس منش و مریم شایسته کردی خدایا تو به من بهترین دوستان را در سایت عباس منش دادی خدایا تو من و در مسیر درست قرار دادی خدایا تو هدایتم کردی خدایا واقعا تو از جایی که من اصلا فکرش را هم نکرده بودم بارها و بارها روزی دادی خدایا من از تو خواستم خواهرم ازدواج کنه تو بهترین همسر را به او دادی خدایا دوست داشتم به خواهرم یه دختر سالم بدی تو به او دختر سالم و صالح دادی خدایا تو معافیت پزشکی سربازی به پسرم علیرضا دادی خدایا تو بهترین وسایل را برای خانه ام و برای ویلا شمال خریدی و به من دادی خدایا من واقعا با تمام وجودم درک کردم که فقط و فقط فرمان تو هست که اجرا میشود و تو به هر چه بگویی موجود شد در کسری از ثانیه موجود میشود خدایا تو واقعا بر هر چیز توانایی خدایا تو قادر مطلق هستی
خدایا الان در این لحظه و برای همیشه از تو درخواست میکنم همیشه من و هدایتم کنی خدایا من میدانم تو برایم کافی هستی خدایا من خودت را میخواهم خودت را به من بده همیشه با تو باشم و لحظه ای از تو غافل نباشم ای خداوند اجابت کننده خدایا من میخواهم که همیشه بیشتر و بیشتر رشد کنم و از تو غافل نباشم خدایا من را به خواسته هایم برسان چون میدانم که قدرت فقط از آن توست خدایا دوست دارم استاد عباس منش و مریم شایسته را از نزدیک ببینمشون و با اونها باشم خدایا این درخواستم را هم اجابت کن
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از خودت یاری میطلبم خدایا ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت داده ای
یا رب العالمین، یا رب العالمین و یا رب العالمین ازت ممنونم بابت دیدن این فایل، یا رب العالمین ازت ممنونم بابت استاد فوق العاده ای که دارم. یا رب العالمین چقدر به موقع این فایل رو باز کردم، چقدر همه چیز توی این دنیایی که تو اربابشی دقیقه، یا رب العالمین چقدر تو فرمانروای بی مثلی هستی. کلمه کم میارم برای تشکر از تو کلمه کم میارم برای توصیف تو
یا رب العالمین ازت ممنونم بابت روزی که منو از هیچ آفریدی، یا رب العالمین ازت ممنونم بابت روزی که در شکم مادرم صحیح و سالم در حال رشد بودم و تو همچنان بودی، یا رب العالمین ازت ممنونم که مادرم رو نسبت به من که در شکمش بودم مهربان و مراقب کردی. یا رب العالمین ازت ممنونم بابت خوابی که مادرم دید و اسم منو هم خودت بهش گفتی.
یا رب العالمین ازت ممنونم بابت روزی که به دنیا اومدم و تو همچنان بودی. یا رب العالمین ازت ممنونم بابت پدر و مادر و خواهرای خوبم که نسبت به من مهربون کردی.
یا رب العالمین ازت ممنونم بابت تمام روزهایی که داشتم رشد میکردم و بزرگ میشدم و هنوز درکی از بندگی تو نداشتم و تو هنوز بودی.
یا رب العالمین ازت ممنونم بابت روزهای تحصیلات و یادگیری ها و لطف ها از سمت معلمان و دوستان و اقوام. یا رب العالمین ازت ممنونم بابت روزی که همسرم رو دیدم و عاشقش شدم. یا رب العالمین ازت ممنونم بابت هرروز تضادی که با همسرم بهش برمیخوردیم و مثل آینه از رفتار همدیگه بودیم برای همدیگه و موندیم و ساختیم و جا نزدیم.
یا رب العالمین ازت ممنونم بابت روزی که فهمیدم قراره پدر بشم. یا رب العالمین ازت ممنونم بابت روزی که رفتیم و برای اولین بار حرکت و صدای قلب دختر اولم رو دیدم و شنیدم. یا رب العالمین ازت ممنونم بابت روزی که دختر اولم به دنیا اومد و در کمال معجزه های تو تونستم از پس هزینه های بیمارستان بربیام.
یا رب العالمین ازت ممنونم بابت سلامتی همسر و فرزندم چون تو بودی و هستی و خواهی بود و مراقبت تو بی انتهاست.
یا رب العالمین ازت ممنونم بابت هرروزی که گذشت و دختر اولم آوا بزرگ شد و از بودن کنار هم لذت بردیم.
یا رب العالمین ازت ممنونم بابت روزی که متوجه شدم دختر دومم هم تو راهه و باز قراره زندگیم از اینی که هست قشنگتر بشه و خواهری بشه برای آوای زندگیم. یا رب العالمین ازت ممنونم بابت روزی که حرکت و صدای قلب آسا دختر دومم رو هم باهم دیدیم و شنیدیم و تو هنوز بودی…
یا رب العالمین ازت ممنونم بابت تمام روزهایی که تو بودی و مراقب خانواده ی من بودی
یا رب العالمین ازت ممنونم بابت همه ی روزهایی که درجست و جوی تو بودم و می دونستم یکی هست که حمایتم می کنه و همیشه با منه و هیچ ترسی به دلم راه ندادم.
یا رب العالمین ازت ممنونم که با این فایل بهم نشون دادی که همون طوری که تا الان بودی و همه جوره برام ساختی از این به بعد هم هستی و برام خواهی ساخت.
یا رب العالمین ازت ممنونم که تو اربابی و من بنده ات
آخه از کجا میخواستم اربابی مثل تو پیدا کنم اگه تو این لطف و در حقم نمی کردی. آخه از کجا من، من بودم اگه تو منو از هیچ نمی آفریدی
یا رب العالمین ازت ممنونم بابت تمام خواسته هایی که در دلم قرار دادی و با این فایل باز بهم فهموندی که یادت باشه از کی خواستی و یادت باشه که همونطوری که تو رو از هیچ آفریدم و در این جایگاهی میتونم هرچی میخوای رو هم بیافرینم.
یا رب العالمین ازت ممنونم بابت تمام بلند پروازی هایی که داشتم و دارم چون همیشه از ته قلبم تو بودی که می گفتی به کمتر از بهترین راضی نباش
چقدر این فایل بی نظیر بود چقدر قشنگ منطقی کردن خواسته ها رو از زبان قرآن توضیح دادید.
دقیقا کلید،یا بهتره بگم شاه کلید خلق خواسته ها همینه که باور کنیم می شود،میتواند اتفاق بیفتد.
همش همینه ،حالا از کجا بفهمیم یه موضوعی رو باور کردیم؟ از عملکردمون.
من چون خودم خیلی تو دام توهم زدن افتاده بودم دوست دارم با خودم تکرار کنم که بازهم در نهایت عملکردمون عوض میشه.
اگه حضرت ذکریا براش منطقی شد که خدا میتونه خواستش رو اجابت کنه فوری دست به کار شد واینستاد تا لک لکا یک یحیی براش بیارن.
باید در راستای اون الهامات دست به عمل بزنیم.
چقدر این مثال قدیمی گنج و باور به اینکه گنج وجود داره قشنگه :همیشه به این فکر کنید اگه خدا بیاد بهتون بگه سر فلان خیابون، یک متر زیر زمین یک صندوقچه الماس وجود داره واکنشتون چطوریه؟اگه باور کنید که خدا همچین حرفی زده غیر از اینه که بدون معطلی بیل و کلنگ رو بر میدارید و میرین اونجا میکنین.
داستان باور ها هم همینه اگه واقعا ما باور کنیم به فروانی ،اگر باور کنیم باران نعمت خداوند همیشه میبارد ،فرصت ها همیشه هست،نعمت ها بیش از نیازمون هست غیر ازینه که میریم تو اون کاری که علاقشو داریم دست به عمل میزنیم.یا میریم جایی که دوست داریم رو تجربه میکنیم.
موفقیت هیچ فرمولی نداره،جز اینکه باور کنیم
کسی که باور داره عجله نمیکنه،مقایسه نمیکنه،هر روز لذت میبره.
نباید ذهنیتم بره طرف چگونگی برطرف کردن خواسته هام.تو این دنیای به این بزرگی هرکسی یه جور زندگی رو پسندیده منم باید سبک زندگی خودمو داشته باشم.
همونطور که توی قرآن داستان هیچ دو تا پیامبری شبیه هم نیست ،هر کس به یک نحوی با مسائل و تضادها برخورده و هرکس یه جور حلش کرده.تا حالا فکر کردی چرا خدا به نوح گفت کشتی بساز ولی به موسی نگفت کشتی بساز؟واقعا چرا؟به خاطر اینه که اراده خدا بر اینه که متفاوت باشن.
توی این روزها که حتی لباس پوشیدن ها هم، همه شبیه هم شدن ،چهره ها همه شبیه هم شدن،چرا باید از بقیه الگو بگیرم به قول استاد یک الگو فرضی بزاریم و هر روز خودمون رو به اون نزدیک کنیم هر روز سبک زندگیمون رو شبیه قرآن کنیم هر روز سعی کنیم یه ذره بیشتر اون خدا رو بشناسیم.
مثلا وقتی من بدونم یک شخصی زود ناراحت میشه ،یا یک وسیله ای رو اگه 2 ساعت بزنم برق داغ میکنه این کار رو نمیکنم،خیلی از جا ها بر اساس ویژگی های اون شخص یا اون شئ رفتار میکنیم.ولی چرا تو این دنیا براساس ویژگی های خالقش رفتار نمیکنیم،چرا طبق دستور زندگی که برای ما فرستاده رفتار نمیکنیم؟
خالقی که اول نیومده بگه من مهربانم و من رحیمم گفته من نزدیکم ،من اجابت میکنم برای بندگانم برای کسی که از من بخواد.
واقعا دقت کردم وقتی به مهاجرت فکر میکنم بدون معطلی نجواها میاد که تو که زبان بلد نیستی،تو که تحصیلات دانشگاهی نداری،تو که پولشو نداری چطوری میخوای بری.
به قول استاد تو نطفه خفش میکنم اصلا نمیزاریم حتی رویاشو ببینیم.
به هر چیزی که فکر میکنیم هزار تا دلیل مثلا منطقی براش میاریم که نمیشه.
ولی میدونی چیه توی بعضی خواسته ها یه جورایی فهمیدم خدا بزرگه و در خواست های بزرگی ازش داشتم این خیلی خوبه، ولی اصلا نخواستم با قدم های کوچیک شروع کنم اصلا نخواستم قانون تکامل رو درک کنم .خواستم خدا قانوشو تغیییر بده ویهویی بهتریم خونه رو بگیرم.
جواب نداده ،و فکر کردم خدا دیگه جواب نمیده.
یا اینقدر بزرگ تر از ظرف وجودمونو خواستیم فقط به خاطر اینکه از بقیه جلو بزنیم انگار اومدیم تو این دنیا مسابقه بدیم اونجاهایم جواب نمیده.
بعضی وقتا هم چیز هایی رو خواستیم که هم اندازه ظرفمون بوده ،تکاملشم طی کرده بودیم و خیلی راحت وارد زندگیمون شده ، تو این موارد فکر کردیم خودمون اینکاره بودیم ،به خودمون مغرور میشیم ،دریغ از اینکه(وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ)
باعثش اون بوده،همه کاره اون بوده ،ما توهم زدیم که به دست ما انجام شده.
اصلا این جمله غلطه که از من حرکت از خدا برکت ،خدایا اگه حرکتی از طرف من باشه هم باعثش تویی ،نیرویی که همه چیز رو به حرکت در میاری.
واقعا اگه انسان ها بخوان برای یک دقیقه زمین رو به حرکت دربیارن که دور خودش بچرخه ،چقدر انرژی لازمه؟حالا این انرژی و نیرو از کجا تامین میشه که این همه سال ،زمین که هیچ،کل کهکشان رو به حرکت در آورده؟
خدایی که اینقدر قدرت و عظمت داره گفته به شما نزدیکم و اجابت میکنم.
خدایا شکرت بابت این فایل زیبا.
چگونگی، در کار نیست به شرطی که تو بخوای،همیشه میگفتیم اگه خدا بخواد میشه ولی میخوام بگم اون همیشه میخواد به شرطی که تو بخوای.
به شرطی که تو ظرفتو برداری بری زیر بارون.اون اصلا آفریده که برای شما اجابت کند .
اگه همه چیز تاریکه به این معنا نیست که نور نیست به خاطره اینه که تو رفتی توی غار تاریکی ها.
قبل از اینکه تاریکی به شما فشار بیاره ،خودتون برید از نور استفاده کنید.
نگذارید درد و رنج مقدس بشه.
این جمله no pain no gain اصلا قرآنی نیست.
خداوند منزه است از رنج دادن.
وقتی بدونیم ما مهمانیم تو این دنیا و اومدیم با حل مسائل و با شناخت خدا لذت ببریم دیگه رنجی باقی نمیمونه.انا لله وانا الیه راجعون.
مثل پیامبرش میشیم که اگه جنگی رو پیروز شد هم خوشحال نشد اگه شکست خوردنم ناراحت نشد چون اون اصلا برای جنگ نیامده بود.
من که هنوز از ثروت پُر نشدم ولی فک میکنم استاد همچین حسی داره که اگه هزار تا صفرم بیاد تو حساب بانکیش خوشحال نمیشه اگه یه دونه صفر هم باشه ناراحت نمیشه چون اصلا هدف پول نیست خدایا همه ما رو از پول و ثروت پر کن .
واقعا سپاسگزارم از کامنت بی نظیر وبرداشت عالی تون.
تو این 8 صفحه ای که کامنت خوندم هیچ کدوم همچین برداشتی نبود و واقعا لذت بردم قانون ها و دلایل عالی رو به کار بردید که مطمئنم هر کسی تو مدارش باش درک میکنه.
با مثال های عالی
دارم تمام سعی ام رو میکنم که عجله نداشته باشم
از شروع روز لذت ببرم
شکر گزاری کنم
دنبال زیبایی باشم خودم با هیچ کسی جز قبل خودم مقایسه نکنم
قضاوت نکنم
واقعا سخته ولی میدونم میشه میدونم میتونم چون این مسیر خداست و من اون عطش و عشق رو تو قلبم حس کردم تو این مسیر دارم لذت میبرم بدون عجله کردن.
واقعا متشکرم از شما بهترین ها رو براتون از خداوند متعال خواستارم.
برام خیلی جالب بود چون من داشتم به موضوع حضرت مریم فکر میکردم، و اینکه چقدر حضرت مریم تحت آزار و اذیت مردم زمان خودش قرار گرفت ولی شکوه و نارضایتی از خودش نشون نداد و بعد هم سخت ترین روش یعنی سکوت رو پیشه گرفت ….
ولی واقعا دلش خوش به ارتباط با منبع بود که همه چیز رو میتونست بپذیره و آرام باشه….
این ارتباط مستقیم با منبع بود که همه چیز رو براش شیرین می کرد…
وقتی اومدم سراغ اپلیکیشن، و دقیقا شما در خصوص سوره مریم صحبت کردید شگفت زده شدم ….نمیدونم چه نشانه ای برای من خواهد بود ولی می دونم با توجه به رویایی که به تازگی دیدم تبلوری از حضرت مریم رو به عنوان یک آگاهی در وجودم حس می کنم….
خیلی دلم میخواد منم مهاجرت کنم و بیام وبرام کارها آسان و روان بشه.ممنونم بابت صحبت هاتون که لازم بود بشنوم…
خیلی مطلب تو ذهنم هست که بصورت کوانتومی منتقل می کنم و نمیتونم بیان کنم و قاصرم از بیان و نوشتن آن.
چقدر دیدگاه تون را دوست داشتم و باهاش هم عقیده بودم
و چقدر اینجور باوری نسبت به خدا دلچسبه و حس امنیت؛ قدرت؛ و ارامش به انسان میده مجذوب بودن خدا
واقعا لذت بردم
سپاسگزار خداوند بخاطر این سایت زیبا و توحیدی
ونکته جالبش برام اینکه که کلا من زیاد، یعنی تقربیا دوست صمیمی به شکلی اورف هست ندارم
ولی اینجا توی این سایت بااینکه کسی را نمیبینم اما با خیلی توی سایت از طریق کامنت ها شون روی فایل ها و دیدگاهشون احساس صمیمیت و دوستی میکنم تا الان به این موضوع فکر نکردم بودم
که از چه نعمتی برخوردارم
از خود سایت گرفته از استاد گرفته از اعضای سایت گرفته
من هر بار که به درک جدیدی برسم دوس دارم اینجا کامنت بزارم در واقع هر وقت خداوند منو به درک جدیدی برسونه و اجازه کامنت نوشتن رو بهم بده میام و اینکارو میکنم و شکی در این نیس که اعتبار این کامنت هم به خداوند برمیگرده
در واقع هر وقت قدرت رو به غیر خدا دادم و این کار از روی عدم آگاهی بوده صد در صد به هیچ چیزی نرسیدم یعنی چی قدرت رو به غیرخدا دادم؟! یعنی رو توانایی های خودم حساب کردم رو مهربونی آدما حساب کردم رو اعتبار و موقعیت آدما حساب کردم و رو دعاهایی که خوندم نمازهایی که به نظر بقیه خیلی طاقت فرسا و سخت بوده ولی من توانایی خوندنش رو داشتم رو اینا حساب کردم مغرور شدم فکر کردم این صبر و تحمل ها ذاتن مخصوص خودمه این توانایی در وجود منه اینا اکتسابی هستن من بنده خوب خدا هستم خب دیگه وقتی خداوند اینا رو ببینه اجابت میکنه خواسته هامو و بهم میده هر آنچه که میخوام ولی نتیجه چی شد؟ خداوند وقتی این نوع دعا کردن و این نوع درخواست کردن رو نه تنها از من بلکه از پیامبر هم ببینه اونو اجابت نمیکنه چون قانون خداوند خیلی دقیق و باحساب کتابه و اینم بگم من نمیگم هیچ وقت خواسته هام اجابت نشدن چون اگه اینو بگم کم لطفی و ناشکری کردم در درگاه خداوند آره من بارها و بارها و بارها خداوند بهم لطف داشته و خواسته هامو اجابت کرده حتی مواقعی که من قانون جهان رو نمیدونستم و ناخودآگاه خواسته هامو بدون شک و ترس و نگرانی درخواست کردم و مطمئن بودم که خداوند اجابتم میکنه و همینطور هم شده و همینجا هم میگم خدایا ازت سپاسگزارم بابت تموم دعاهای اجابت شده و حتی دعاهای اجابت نشده چون در همه حال خدا بودنت رو نشون دادی عدالت پابرجا بوده و هست و خواهد بود و بیشتر بخاطر دعاهایی که اجابت نشدن ازت سپاسگزارم خدایا چون باعث شدن امروز من این جا باشم و قوانین رو بفهمم باعث شدن من در مسیر توحید هدایت بشم باعث رشد من شدن و بازم میگم خدایا بخاطر دعاهای اجابت نشده هزاران بار شکرت شکرت شکرت
کلید اجابت دعا یعنی باور به خداوند باور به قدرتی که هر لحظه در زندگی در درونمون وجود داره باور به خالقی که قدرت خلق کنندگی رو به اندازه ای که ما باور کنیم در درونمون قرار داده باور به اینکه اگه خداوند رو بشناسیم و درک کنیم که خدا بیشتر از ما میخواد که ما در صراط مستقیم باشیم راهی که پر از فراوانی و نعمت و ثروت و عشق و خوشبختی و تموم خوبی هاست باشیم وقتی خدا رو درک کنیم بفهمیم دیگه نمیچسبیم به خواسته ها اونجاست که تسلیم میشیم تسلیم خواست و اراده خداوند و خواست و اراده خدارو بالاتر از تموم خواسته ها میدونیم چون میدونیم که خدا بهمون جبر نمیکنه خداوند از رگ گردن بهمون نزدیکه و از درون ما آگاهه نیازها و خواسته هامون رو میدونه و همیشه بهترینهارو واسمون میخاد و چه کسی مهربون تر از خدا برای بنده هاش منظور من از این حرف ها این نیس که یه گوشه بشینیم و هیچ خواسته ای از خدا نخوایم و بگیم خدایا خودت یه کاری بکن چون خداوند خودش در قرآن گفته که ازش بخوایم و یه جایی هم گفته دعای مضطر رو اجابت میکنه منظور من اینه که باورهای خوبی در مورد خواسته ها داشته باشیم ورودی هارو کنترل کنیم و خواسته هامون رو بدون ترس و نگرانی درخواست کنیم و وابسته خواسته ها نشیم و نتیجه رو بدیم دست خداوند یعنی تسلیم خداوند بشیم و در همه حال قدرت رو به خداوند بدیم نه غیر اون تا معجزه ها رخ بدن
بهترین حس در دنیا تسلیم شدن در برابر خداوند
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم
هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر
خدایا مارو به راهی هدایت کن که در دنیا و آخرت خوشبخت و سعادتمند باشیم الهی آمین.
استاد اول سپاسگزاری میکنم به خاطر این فایل بسیار ارزشمند و هم تمامی فایلهاتون ، استاد حواستون هست بعد دوره احساس لیاقت شما چند دوره قرانی برگزار کردید و رایگان که از نظر من هزاران ملیارد دلار ارزش داره واقعا این فایلهای اخیرتون که قرانی هست بیشتر و بخصوص این فایل منو برد تو یه دنیای دیگه منو هزار پله تکونم داد واقعا با این فایلتون فهمیدم که پشیزی نمیدونم و پشیزی نمیشناسم نه خودمو و نه خداوند جهان رو
استاد منم متوجه شدم همه چی اصل قانونه و این جملتون چقدر به روحم نشست
مشکل هیچ وقت از خدا نیست مشکل همیشه از گیرنده هست
و این که گیرنده ما به نظر من همون باورهامون هستن
و چقدر کیف کردم با این جملتون که تاکید داشتید بلد کنید باور= امکان پذیر بودن چیزی ، حداقل یه درصد امکان بدیم واقعا با آیه های قرانی یه باورهای فاندامنتالی در من شروع به تغییر کرد یک مثال از خودم میزنم
استاد من 7 سال پیش تو مشهد مسافر کشی میکردم مثل زمان بندر عباس شما متاهل هم بودم و دخل و خرجم نمیخوند تا این که مهاجرت کردم تهران که کلی درس داشت برام ولی اصل داستان اینجاست که من مهاجرت کردم تهران رفتم با تحصبلات فوق لیسانس برای یه بازاری که دیپلم نداشت شروع به کار کردم یادمه هر روز غر میزدم و اعتراض داشتم به کل کیهان که بابا من لیاقتم بالاتره با این تحصبلات کارگرم اونم برا کی
خلاصه یه دوستی داشتم هر روز میومد باهم کپ میزدیم اتفاقا بعدا فهمیدم از شاگردهای شماست یه روزی من غر میزدم اون دوستم گفت ببین حرف زدن ارزش نداره حرف مفته اگه فکر میکنی لیاقتت بالاتره چرا نمیری جای بهتر یا اصلا کشور دیگه
این جمله به خدا قسم چفت شد با جانم یه زره از دوستم ناراحت شدم ولی جمله نشست به جانم اونجا اون جایی بود که قسمت دوم که فرمودید درونم روشن شد
امکان پذیر بودن حتی یه درصد
با خودم گفتم اره امکان داره بعد ایده اومد همون کارگری که میکنم صحبت کنم جنس بفروشم درصد بگیرم بعد ایده اکمد یاد بگیر این کارو برا خودت بعد دستهایی اومد منو کمک کرد بعد چالش هایی اومد که مستقل شو تا الان که کسب و کار خودمو دارم با درامد عالی و آزادی زمانی و مالی و مکانی استاد همه اینهارو من تو وجود شما دیدم و گفتم امکان داره منم میخوام
شما استاد با زندگیتون الهام بخش من شدید که امکان داره ، اره اگه برام اتفاق نمیفته تو فرکانسش نیستم ایراد از گیرنده هست تنظیم میکنم میرم رو فرکانس خواستم با باورهام استاد با این فایلتون مطلبی که من شاید 100 سال باید زندگی میکردم تا یاد بگیرم شما بهم با این فایل یاد دادید استاد من بلد نیستم چطور سپاسگزار شما و خداوند بزرگتون باشم فقط میتونم بگم خدایا به خاطر وجود استاد عباس منش شکرگزارم و سپاسگزارم. استاد با تمام سلولهای بدنم سپاسگزار شما هستم
تعهد میدم استاد من تا آخرین روز عمرم هر روز این فایلو گوش بدم
زکات علم عمل کردن به اونه و من متعهدم عمل کنم به این آگاهی
سلام به استاد عزیزم و مریم جان شایسته و تمام دوستان هم فرکانس، ساعت از 1 نصف شب گذشته من بیخوابتر از دیشبم ، از دیروز بعد از ظهر که فایل را روی سایت دیدم ضربان قلبم تندتر میزند…
استاد ، میدانم باور میکنید، میدانم حرفم را میپذیرید چون خودتان از این شبها و حالتها زیاد داشتید،
اون روشن شدن قلب رو میگم که باعث میشه اشک آدم بند نیاد و بغض تو سینت شیرینه دلت میخواد فریاد بزنی و به همه بگی یافتم یافتم ولی انگار دهنت رو بستن یه شوقی که نه میتونی بگی نه میتونی نگی ، یه آرامشی که درونت رو پر از هیاهو کرده، یه آرامشی که درونت رو روشن کرده،
پر از سکوت ، پر از شوق پرواز ،
چند تا فایل اخیرتون یه جوری خاصه که اصلاً قابل وصف نیست، یه جوری صداتون و نگاهتون آرومه که تمام بچههای سایت بهش اشاره میکنند… من و همسرم هر روز و هر روز و هر روز ساعتها راجع به فایل و دورهها و این همه روانی و آرامش حرف میزنیم و الهام میگیریم و برای خودمون منطقی میکنیم که ببین پس میشه که اگر اینطور نبود و این الهامات خداوند نبود شما هم نمیگفتید و ما هم نمیشنیدیم هر فایل جدیدی که میاد میگیم این دیگه آخرش بود و این همون جواب سوالات ماست … ولی بعد با فایل بعدیش غافلگیر میشیم و باز غافلگیر میشیم..
اما امان از آیههایی که توی این فایل شنیدم …امان از کلمههایی که خداوند از زبان شما با من حرف میزد
جوری بیقرارم که اصلاً نمیفهمم چرا دارم مینویسم، واقعاً چرا دارم اینجا این حرفها را مینویسم ! چرا این روزها اصلاً دلمان نمیخواهد با هیچکس حرف بزنیم! فقط وقت و انرژی مان را صرف گوش دادن به این فایلها و بحث کردن راجع به همین موضوعات میکنیم ! چقدر اینجا خدا نزدیک ماست …واقعاً درست گفتید که ، با اختلاف اینقدری که در این سایت اسم خداوند برده میشود در تمام مساجد برده نشده…
در اوج 40 سالگیم هستم ، در شروع سراشیبی زندگیم ، گرم و سرد ،
کم نچشیدم … در یک خانواده مذهبی چشم به جهان گشودم… و در 39 سال گذشته زندگیم همیشه و همیشه در دنیای معنوی و خدایی بودم البته به ظاهر…
اما خدایی که یک سال گذشته با او آشنا شدم ، برایم شیرینتر است… چقدر بیشتر دوستش دارم،
چقدر برایم روانتر است
چقدر بیشتر دوستم دارد
چقدر بیشتر با او احساس نزدیکی میکنم… جوری که انگار همیشه روی شانههایش نشسته ام…
چرخ زندگیم در دستان او میچرخد چقدر بیشتر و بیشتر سپاسگزارش هستم …
چقدر بیشتر و بیشتر حمدش میکنم چقدر بیشتر و بیشتر خودش را نشانم میدهد …
چقدر برایم قابل لمس است …
چقدر برایم باور پذیر است…
چقدر برایم زیباتر است…
و من چقدر بندهتر شدم !
چقدر آدمتر شدم !
چقدر مهربانتر شدم!
چقدر آرامتر شدم!
چقدر زیباتر شدم!
چقدر سالمتر شدم!
چقدر بیشتر دوستش دارم!
آرام گرفتم در آغوشش …
در پناهش صبور شدم …
دیگر با دنیا و آدمهایش کاری ندارم هر چیزی بخواهم فقط از خودش میخواهم از اینکه : خدایا جای پارک ماشینم را به من نشان بده تا اینکه امروز چه غذایی باید درست کنم !هزینه مدرسه بچهها را برایمان برسان، تا اینکه چه الهاماتی برای جریان مهاجرتمان دریافت میکنیم …
خدایا هزاران بار شکرت چقدر شیرین است شکرگزاری نعمتهایی که تو هر لحظه میدهی چه چیزی بالاتر از شکر کردن از تو خدایا … هزاران بار شکرت برای تغییر مدارم برای تغییر فرکانسم .. هزاران بار شکر برای هدایتها و الهاماتت خدایا شکرت چقدر راحت آدمهای اضافه را از زندگیم بیرون میبری و انسانهای مهربان خوش رفتار ،خوش زبان ، و بینظیری را جایگزین میکنی… خدایا شکرت برای اینکه این روزها به جای پرسه زدن در فضای ترسناک و هولناک و بیپروای مجازی، در فضای افسارگسیخته اینستاگرام در این سایت معنوی زندگی میکنیم
سلام به استاد عزیزم، استاد آگاهی دهنده، آگاهی های ناب و الهی ، و سلام به خانم شایسته عزیزم ، الگوی من در زندگی
استاد عزیزم، استاد عزیزم، استاد عزیزم
احساس میکنم جهان به تسخیر من دراومده،
احساس میکنم جهان داره برای من کار میکنه، به صورت خصوصی ، همه چیز دست به دست هم دادن تا مشکلات من رو حل کنن.
استاد ، اصلا مگه میشه؟ من هر مشکلی دارم ، براش یه فایل مخصوص آماده میشه،
یه فایل دقیقا در مورد مشکل من
و درباره پیامبری که اون مشکل رو داشته و با خداوند صحبت میکنه و خداوند بهش میگه که چه طوری فکر کنه،چه باوری داشته باشه؟ چه نگاهی داشته باشه و چیکار کنه که مشکلش حل بشه.
یک فایل خصوصی برای من
یعنی این قدر خداوند دقیق پاسخ میده.
با درس گرفتن از پیامبران ، مشکلم رو حل کنم.
با قرآن ، قرآن زیبا ، چه آیاتی ، چقدر آرامش بخش ، چه تفسیر زیبایی ارائه میدین استاد
من همیشه آرزوم این بود که بتونم تفسیر درست قرآن رو بدونم ، و توی این بهشت زیبا ، با شما استاد عزیز ، این خواسته من داره برآورده میشه.
فایل حضرت موسی و لکنت زبانش
فایل حضرت زکریا و موضوع ناباروری
این قدر پاسخ ها واضح و دقیق برای من بود،
یک فایل مخصوص من روی سایت بارگزاری میشه تا خداوند به من بگه که چیکار کنم.چه نگاهی داشته باشم، چه باورهایی داشته باشم و چه طور قدرت خداوند رو باور کنم.
چقدر مطمئن هستم؟ چقدر امکان پذیر میدونم؟ چقدر باور دارم که به خواسته ام میرسم؟ و چیکار کنم که بیشتر قدرت خداوند رو باور کنم؟
باید بیشتر به یاد بیارم جاهایی که خداوند دستم رو گرفت.
بیشتر ببینم ، در خودم و دیگران که چطور به خواسته هاشون رسیدن.
سپاسگزاری کنم و نعمت هایی که خداوند به من داده رو به یاد بیارم تا هم در مدار دریافت نعمت های بیشتر قرار بگیرم ، و هم باور کنم که امکان پذیره که نعمت های بیشتری وارد زندگی ام بشه.
تا مطمئن بشم که من هم به خواسته ام میرسم.
این فایل عجیب رنگ و بوی خدا رو میده.
با هر جمله اش اشک ریختم.
این فایل اومده تا به من بفهمونه چرا تا الان به خواسته ام نرسیدم.چرا به هر دری زدم جواب نداد.
خداوند از قبل خواسته من رو اجابت کرده، همون روز اولی که درخواست کرده بودم، ولی من توی مدار دریافتش نبودم.
و من باید گیرنده ام رو درست کنم ، تا توی مدار دریافتش قرار بگیرم.
خدای خوبم، خدای اجابت کننده درخواست ها، خدای پاسخ دهنده ، که داری به من میگی چرا این همه آی وی اف من ناموفق بود، چرا ده سال اقدام به بارداری من جواب نداد. اون همه دکتر از طب سنتی ، طب سوزنی ، نذر و نیاز ، دعا گرفتن ، آی یو آی ، آی وی اف ، اصلاح سبک و تغییر رژیم غذایی و … جواب نداد.
استاد عزیزم، میدونین ، خودشناسی که توی این سایت دارم خیلی خیلی باارزشه، اینکه دارم میفهمم علت اصلی مشکلاتم رو،
شاید اوایل آشنایی با این سایت میگفتم خودم باعث به وجودآمدن این مشکلات شدم ، ولی دقیق درک نمیکردم چه طوری ،
ولی الان چقدر درکم بالاتر رفته،
من همیشه میگفتم که فرزند میخوام ، ولی میترسیدم که فرزند مانع رسیدن من به اهدافم بشه.
من همیشه میگفتم که فرزند میخوام ، ولی میترسیدم که با وجود فرزند نتونم دنبال شغلم برم و مجبور بشم خونه نشین باشم،
باورم این بود که برای تربیت فرزند باید وقت گذاشت ،
و حتی مادرهایی رو که برای بچه هاشون وقت نمیزارن رو تو ذهنم سرزنش میکردم.
باورم این بود بچه داری یعنی وقت گذاشتن و خونه نشینی و نرسیدن به اهداف و برنامه های خود ،
به زبون میگفتم فرزند میخوام ولی ته قلبم دوست داشتم پیشرفت کنم، دنبال اهداف و آرزوهام برم ، دنبال رویاهام برم.
ولی تا دیده بودم اطرافم خانم هایی بودن که خودشون رو فدای بچه هاشون کرده بودن.
من همیشه میگفتم فرزند میخوام ولی میترسیدم از آینده زندگی ام، چون روابط خوبی نداشتم و امیدی به آینده این زندگی نداشتم، و میخواستم فرزندم تو محیطی بزرگ بشه که پر از عشق باشه ، نه پر از تنش و درگیری.
من همیشه میگفتم که فرزند میخوام ولی ته قلبم میگفتم ،با این شرایط جسمانی من ، با این کیست های تخمدانم، با این ذخیره پایین تخمدانم، با این رحمی که پر از التهابه نمیشه، و دکترها هم که ناامیدم کرده بودن .
من باور نداشتم که بشه، ولی به زبون میگفتم ، میگفتم تا شاید خدا یه معجزه ای بکنه، یک لطفی بکنه، یکم دلش به حالم بسوزه ، که من دارم اینقدر سختی میکشم.این قدر تلاش میکنم.
ولی ته دلم یه ناامیدی بود ، یه عدم باور
من همیشه میگفتم که فرزند میخوام ولی حتی خودم رو لایق مادر شدن نمیدونستم به خاطر گناه هایی که انجام داده بودم.
و فکر میکردم این ناباروری من مجازات خداونده به خاطر گناه های من.
من فقط شرایط جسمی ، شرایط کنونی ، و وضعیت فعلی ام رو میدیدم.
و ترمزهای ذهنی زیادی داشتم،
باورهای محدود کننده زیادی داشتم،
و مهم تر از همه باور نداشتم که درخواستم اجابت بشه.
قدرت خداوند رو باور نداشتم، چون دکترها ناامیدم کرده بودن.
در شرک بودم، قدرت رو به دکترها داده بودم.
من چطور میتونم توی مدار دریافت خواسته ام قرار بگیرم؟
1ـ باور کنم که خداوند چه قدرتی داره
2ـ باور کنم که خداوند خواسته من رو اجابت میکنه
3ـ بهش ایمان بیارم و بهش توکل کنم
4ـ به یاد بیارم خداوند کجاها دست من رو گرفت و کمکم کرد
5ـ باور کنم خداوند همواره به من نزدیکه
6ـ بیشتر ببینم و پیدا کنم الگوهایی که مثل من این خواسته رو داشتن و به خواسته شون رسیدن
7ـ باورهای محدود کننده ای که دارم و اون بهانه ها رو پیدا کنم و با باورهای مثبت جایگزین کنم
8ـ به جای اینکه شرایط فعلی رو ببینم ، امیدوار باشم به آینده و بدونم خداوند هر کاری میتونه انجام بده
9ـ بارها و بارها به یاد بیارم که خداوند چطوری منو هدایت کرد و منو به خواسته ام رسوند، خواسته های کوچک تا بزرگ
10ـ بارها به خودم یادآوری کنم که هر بار سوالی ذهنم رو درگیر کرده بود ، وقتی از خداوند کمک خواستم، خداوند جوابم رو داد.
11ـ بارها به خودم یادآوری کنم که خداوند وعده داده که در آینده اوضاع بهتر از الان میشه.
12ـ بارها به خودم یادآوری کنم که توی رابطه من و خداوند ، همیشه مشکل از منه، از گیرنده است.خداوند نعمت ها و درخواست های من رو ارسال میکنه، من نمیتونم دریافتش کنم،چون توی مدار دریافتش نیستم.
13ـ بارها به خودم یادآوری کنم که خداوند منبع خیره، منبع سلامتیه، منبع ثروته
زمانی که زندگی من در تاریکی مطلق بود و هیچ نور امیدی نداشتم، نه روابط خوب ، نه سلامتی ،نه شغلی ، مشکل لکنتی که داشت روز به روز بدتر میشد،
از همه جا خسته و ناامید
خداوند یکی از دستان مهربانش رو برام فرستاد و استاد من شد برای درمان لکنتم.
و از طریق همون شخص، که یکی از بهترین شاگردهای شماست، منو به مسیر درست ،به این بهشت زیبا هدایت کرد.
و کم کم زندگی من رنگ و بوی دیگه ای گرفت، به سمت نور در حرکت بودم.
آره،
زمانی که به کمک احتیاج داشتم خداوند دست مهربانش رو برام فرستاد.
زمانی که گمراه بودم، خداوند هدایتم کرد به مسیر درست.
زمانی که از شدت دردهای لگنی که میگفتن مال کیست هاست ناراحت بودم ، طوری که نه میتونستم بخوابم، نه بشینم ، نه پام رو بذارم روی اون پام، خداوند من رو هدایت کرد به دوره قانون سلامتی.
و از همون روزهای اول این دردهای آزار دهنده که اصلا مهم ترین هدف من از دوره قانون سلامتی بود رفع شد، اصلا میگفتم بارداری مهم نیست، فقط یک زندگی بدون درد داشته باشم،
و خداوند خواسته من رو محقق کرد.
زمانی که فکر میکردم به خاطر لکنت ،هیچ شغلی نمیتونم داشته باشم، مگر اینکه برم یک گوشه پشت سیستم بشینم و فقط تایپ کنم و با کسی صحبت نکنم، خداوند من رو هدایت کرد به شغلی که همش باید صحبت کنم،
خداوند شغل برام فراهم کرد،
شغلی که به درمان لکنتم هم کمک میکرد.
زمانی که روابط خوبی نداشتم و همش درگیر زجر و ناراحتی و فشارهای عصبی بودم، خداوند با این سایت و شناختی که به من داد، و با تغییر شخصیت خودم ، کمکم کرد ، طوری که الان همسرم بهترین همسر دنیاست.
و خداوند روابط خوب رو وارد زندگی ام کرد
هر بار سوالی داشتم، چالشی توی ذهنم داشتم و نشستم و با خداوند صحبت کردم خداوند جواب ها رو به من گفت، و من رو به آرامش رسوند.
و این خدای جدیدی که پیدا کردم،خدای اجابت کننده درخواست هایم، خدای پاسخ دهنده، خدای آرام کننده قلبم، بهترین دوست و بهترین همصحبتم، بهترین پشتوانه و حامی من ،
این خودش یه دنیا ارزش داره،
منی که تمام عمر به دنبال آرامش بودم
به دنبال حال خوب بودم
به دنبال روابط خوب بودم
به دنبال پیشرفت بودم
به دنبال خودشناسی بودم
به دنبال بهتر شدن شخصیتم بودم
به دنبال خدای واقعی بودم.
آره خدای واقعی
آرامشی که با این خدا دارم بی نظیره.
و خداوند من رو وارد این مسیر زیبا کرد.
خداوند من رو از گمراهی نجات داد و این همه حس خوب به من داد.
همون طور که خداوند این همه جا دستم رو گرفت و هدایتم کرد
همون طور که خداوند این همه خواسته من رو محقق کرد
پس باز هم میتونه خواسته های دیگه من رو برآورده کنه.
مشکل از گیرنده بوده.
مشکل از من بوده.
خداوند اول حال روحی ام رو بهتر کرد.
و بعد با دوره قانون سلامتی حال جسمی ام رو داره بهتر میکنه.
خودش بهم گفت، چنان قلبم رو مطمئن کرد برای خرید دوره قانون سلامتی.
و خودش هزینه اش رو فراهم کرد.
و من در مسیر خواسته ام قرار گرفتم.
هر چند هنوز اولشه و شاید چالش هایی رو درگیرش باشم ، ولی اگه از خودش کمک بخوام، جواب چالش هامو میده و میتونم از این دوره بهترین استفاده رو بکنم، با توجه به بدن خودم بتونم بفهمم که چطور استفاده کنم.
مخصوصا که فهمیدم علت کیست هام رو، و من 17 سال با غصه خوردن های پیاپی آسیب زدم به بدنم، به دیواره روده ام.
خودم باعث به وجودآوردن این همه بیماری شدم.
خداوند همیشه و همه جا دستم رو گرفته و منو به سمت بهترین مسیر هدایت کرده، بهترین مسیر فکری، بهترین مسیر سلامتی .
و باز هم میتونه کمکم کنه.و خواسته های دیگه ام هم محقق میشه.
باید باور کنم که میتونم باردار بشم
باید باور کنم که میتونم فرزند خودم رو درآغوش بگیرم.
جایگاه خداوند رو به خودم یادآوری میکنم
کسی که میگوید باش و میشود.
و خداوند به من وعده سلامتی داده.
خدایا سپاسگزارم برای تمام نعماتت.برای تمام هدایت هات، برای دستان مهربانت، برای این سایت بهشتی.
استاد عزیزم نهایت سپاس ها برای شما که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرار میدین.
به نام خداوند عزیز
سلام به استادجان و همه عزیزان . امیدوارم حالتون عالی باشه
خداروشکر آنقدر فرکانس های بچه های سایت زیبا و هماهنگ هست که موقعی که خواسته ای شکل میگیره استاد هدایتی میاد و در موردش صحبت میکنه و چقدر این سیستم خداوند شگفت انگیزه.
موقعی که فایل روی سایت اومد و تماشا کردم اصلا ذهنم قفل بود و هیچی نمیومد برای منی که اینقدر به لطف خدا مینویسم. امروز خداوند منو در مدار نوشتن قرار دادم و فهمیدم من حتا چیزهایی که مینویسم هم مال خودم نیست . خلاصه خداوند وعده ای بزرگ به من داد و قلبم رو باز کرد و مجدد منو هدایت کرد که فایل رو تماشا کردم و چه خوب همه چی برنامه ریزی شد .
بریم سراغ این فایل پند اموز.
داستان زکریا از این بُعد برای من جالبه چرا که زکریا “باور به شدن ” همچین خواسته ای رو از قبل نداشته که میشه .اما وقتی میره پیش حضرت مریم و میبینه که پیشش پر از میوه و نعمت هست و ازش میپرسه این همه نعمت از کجا و حضرت مریم جواب میده که از طرف خداست و من اینجام و بدون هیچ تلاشی برام حاضر شده .خدا به هر کس که بخواهد(طبق سیستم) بی حساب و بدون واسطه روزی می دهد و خب قطعا زکریا به فکر فرو رفته و تلنگر خورده که چرا من نه.
مثل این هست که یه تلنگر میخوره . مثلا یه ماشین یا خونه یا شغل پردرامد میبینه و میگه اینم وجود داشته پس شدنیه و منم میخوام. مثلا ما با نگاه و دیدن زندگی و ازادی استاد فهمیدیم که اره این نوع زندگی و ازادی هم وجود داره و ما هم میخوایم که این رابطه و زندگی رو تجربه کنیم.
اما سر راه این خواسته یه ترمز هست که “باور” نداریم مگه میشه؟ چون ذهن شرایط الان رو یاداوری میکنه. مثل کسایی که به استاد گفته بودن اینا فوتوشاپه یا این بنده خدا کارگره. چون باور نداشتن و چون باور نداشتن دور بودن و در مدار دریافت نیستن.
مثل تمام پیامبران که از خداوند خواستن نشان بدهد که میشود . مثل ابراهیم که گفت چطور مرده ها را زنده میکنی؟
این داستان دقیقا خود زندگی منه که دوست دارم مهاجرت کنم ولی به خودم میگم من با این شرایط چطور میتونم مهاجرت کنم . منکه زبان بلد نیستم و فلانم و بهمانم یا در مورد هر خواسته ای که گیرایی دارم.
قطعا زکریا هم ترمز ذهنی رو رفع کرده که خداوند بعدش بهش بشارت یحیی را داده .
و نکته مهم که همینطور بین باور حضرت مریم و زکریا تفاوت بوده که مریم به راحتی نعمت ها رو میگرفته ولی زکریا طور دیگر سیستم با توجه به باورش بهش پاسخ میداده . مثل شخصی که راحت ثروت میسازه و شخص دیگه ای که سخت تر بدست میاره و منم از این قائده مستثنی نیستم . برای بعضی چیزا به راحتی اتفاق افتاده و بعضی یا به سختی یا هنوز نه.
استاد در تمام فایل ها میگه که باور نسبت به خداوند و خودتون رو درست کنید که درهای رحمت و نعمت باز بشه . سیستم به باورت پاسخ میده نه به دوست داشتن و مذهبت
خداروشکر برای این خالق بینظیر که هرکس رو مثلی از خودش قرارده.
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ ﴿5﴾
اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ ﴿6﴾
صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ ﴿7﴾ .
سلام آقا سعید
خیلی وقته ک من کامنتی ننوشتم و گاها شده ک میخاستم در جواب عزیزی کامنت بذارم یا در محصولاتی ک دارم از نتایجم بنویسم ولی کم کاری کردم وننوشتم.
ولی الان با اینکه ساعت2:15 بامداد ب تایم ایتالیا-رم هست ولی ی ندایی گفت این کامنت و بنویسم و بعد ادامه کامنتارو بخونم.
خاستم بگم من الان دوساله ک ب ایتالیا مهاجرت تحصیلی کردم و چقدر زندگیم در تمام جنبه ها رشد کرده،تا همین نیم ساعت پیش داشتم بعدمدتها چکاپ فرکانسیمو مینوشتم و در کنارش داشتم ی تمرین دیگه ای ک چنتا کامنت بالاتر دوست عزیزی گفته بودن که بر اینکه این باور ایجاد کنیم که میشه… بیایم بنویسم چه کارهایی و خداوند تا الان برام انجام داده پس این یکی هم میشه…این دقیقا ایده ای بود ک وقتی این فایل ارزشمندو گوش دادم بهم گفته شد این تمرین و بنویسم و امشب ک داشتم کامنت میخوندم دیدم ک دوست عزیز هم ب این تمرین اشاره کردن گفتم خب وقتشه دوتا تمرینو ادغام کنم و بنویسم
و نوشتم
نوشتم ازاینکه کجا بودم و الان کجام
اینکه من در شرایطی ب فکر مهاجرت افتادم ک از شرایط لازم مهاجرت چیزی نداشتم ب ظاهر
ولی ی نوری تو دلم بود که میشه…
منی ک درامدم صفر بود
برادرم و بعد پدرم ک حامی مالی و حتی عاطفی من بودن هر دو رو از دست داده بودم
در افسردگی شدید بعد از مرگ عزیزانم بودم
ی جنگ درونی در خودم داشتم ک ب بیرونمم اثر کرده بود و با کل خانوادم دچار درگیری شده بودم
دانشجو دانشگاه ازاد ی شهرستان خییلی کوچیک بودم(باور اکثریت مردم ک میگن باید دانشگاه دولتی درس بخونی تا موفق بشی)
زبان بلد نبودم
حامی نداشتم ک تشویقم کنن بلکه کل دوستام و خانوادمم ب حالت مسخره ک اره میتونی مهاجرت کنی حتماا میشه
ولی شد
ب لطف خداوند شد خیییلی هم روان و اسان اتفاق افتاد
و خداوند وکیل مهاجرتیم بود
بارها دوستام ازم پرسیدم وکیلت کی بوده گفتم ی وکیل گردن کلفت دارم ک کارش رد خور نداره،حتی باهار توتمام کارهای اداریم، دانشگاه ،امتحان ،خونه پیداکردن، کار پیدا کردن تو ایتالیا همین خدایی ک وکیل منه همه روانجام داد ب راحتی
و البته بگم من قبل مهاجرتم و طی پروسه مهاجرتممم خیلی استرس داشتم با اینکه شبانه روز زبان میخوندم ولی ترس از نمره نگرفتن ایلتس داشتم و با اینکه درامدی نداشتم ولی خداوند گفت تو حرکت کن از همین توانایی و پانصد هزار تومن پولی ک داری شروع کن ب کار من شروع کردم ب خریدوفروش لوازم ارایشی ب دوستام و ب اقوام همسایه و بعد مدتی ک تو زبان خوندن پیشرفت کردم واماده امتحانشدم احساس کردم ک حالا میتونم رو کاراصلیم ک مربیگریه تمرکز کنم همنوطور ک زبان میخوندم یکی دو سانسم میرفتم باشگاه شاگرد داشتم تا اینکه ازمونو دادم و خیالم راحت شد حالا دیگه فقط باید تمرکز میذاشتم تو خلق ثروت از علاقم و جوریشد ک من از هفت صبح تا هفت عصر هر سانس فقط و فقط شاگرد خصوصی داشتم و دیگه حتی کلاسهای عمومی هم برگزار نمیکردم،
حالا دیگه من اپلای کردم پذیرشم اومد از دانشگاه پول هایی هم ک برا ترجمه و اپلیکشن فی و ثبت نام اولیه دانشگاه و قبلش ازمون ایلتس و کلی چیزای ریزودرشت ک هزینه بره میخاست و با درامدم هندل کردم ب لطف خدا و همچنین مقداری هم سیو میکردم برا تمکن مالی سفارت و مهاجرتم ولی باز پول کم داشتم خیییلی هم کم داشتم
و در نهایت مادرم ی مقدار پولی ک ارثیه پدرش بود و از اونجایی ک پسر و همسرش فوت شده بودن و تنها در امدش از سود بانکی همون مقدار پول بود خداوند دلشو نرم کرد ک این پولو بده ب عنوان تمکن من و در نهایت ک برا چن ماه اولیه مهاجرتم از اون پول استفاده کنم تا بورسیمو برام واریز کنن
(اینم بگم اون موقع ک بحث پول و تمکن شد یکی از اعضای خانوادم بارها بهم گفت وام بگیر از فلانی پول قرض بگییر فلانی پولدارهه خیلی دست ودلبازه ولی من گفتم نه من اگ نتونم اینجا هزینه خودم و بدم چطوری توقع دارم بعد مهاجرتم دووم بیارم؟؟و با وجود اینکه واقعا توفشار روانی بودم ولی ایمانمونشون دادم و بعد مادرم خودش پولشو بهم داد و البته ن ب عنوان قرض گفت دخترم این پولم براتو
و البته اینجا خداوند ب شجاعان پاسخ میده من در عرض سه چهار ماه اول مهاجرتم وقتی بورسیموواریز کردن با اینکه ته حسابم خالی میشد اگ ب مادرم پول میفرستادم ولی کل پول بورسمو برا مادرم فرستادم تا قولی ک ب خودم داده بودم و انجام داده باشم و بعدش هرماه کلی پول و هدیه ب مناسبتهای مختلف براش بفرستم کلللی سوغاتیی از برندهای مختلف…
و بعد درهای نعمت خدا باز شد من ماه چهارم مهاجرتم رفتم سرکاری ک درامد خییلی خوبی داشت همکارا و مدیر خیییلی مهربون درستکاری داشتم و من یک و سال نیم با عشق کار کردم حتی با اینکه ی کار جنرال بود و مربوط ب حرفم نبود..
داشتم از وکیلم براتون میگفتم ک اره قبل مهاجرتم فقط ی ته سوی نوری امیدی اندازه ی سرسوزن تو قلبم بود ک میگفت میتونی مهاجرت کنی ولی در مقااابلش کللیی نجوای شیطان ک نمیشه ولی بعد مهاجرتم این باور در من ایجاد شد ک من هرچیو بخوام وکیلم برام انجام میده ب راحتی مثل اب خوردن من کافیه فقط ازش درخواست کنم و خداوند ب راحتی پاسخ میده
ی چیز جالبم بگم من اون موقع نااگاهانه از تجسم خلاق استفاده میکردم ینی وقتی با مادرم صحبت میکردم میگفتم مادرم داری با دختر خارجیت خانم دکتر صحبت میکنی
مامانم میگفت نههه این بچهه دیگه دیوونه شد و رفت،بعد ی مدتی براش عادی شد این رفتارمالبته
و براتون بگم ک سه ماه پیش تصمیم گرفتم ک دیگه نرم سرکار قبلیم با اینکه همممه چیی عالی بود مدیرم همکارام بسییار ازم راضی ولی من ب خودم گفتم خدایا ظرف من اینجا دیگه پرشده میخوام ک ظرفمو بزرگتر کنم میخام تو حیطه توانایی و علاقه ای ک تو به من دادی فعالیت کنم و کلی ارزش ایجاد کنم از این طریق…خلاصه از اونور من ب مدیرم گفتم ک قراردادم تا اخر اکتبره نمیخوام تمدید شه،این در حالی بود ک هیچ خبری از شغل دیگه ای نبود،همون ماه اکتبر هرروز شش صبح تا دو سرکار بودم و بعدش با کلی خستگی میرفتم کاراموزیم و تو فیزیوتراپی بگذرونم،تا هفت شب تا من برسم خونه میشد9شب،
و خب ی پروسه ی ماهه سنگین بود اینو گفتم ک بدونید هرچیزی بهایی داره من روزهایی خییلی خوبی و تفریح زیادی داشتم ودارم اینجا از مهمونی ودورهمی مسافرت به کشورای دیگه دوستای خوب ازادی همه چی پول و ادم های درستکار و مهربون دور و اطرافم
ولی برا رسیدن ب خواسته هامون باید بهایی بدیم
اگ شخصی واقعا طالب مهاجرته ی قدم برداره از قدم کوچیک قابل انجام،
انتظار نداشته باشیم ک همینطوری ب خواسته هامون بدون هیچ زحمتی برسیم،اینو نوشتم چون دوسه روزه یکی از دوستان پیام داده میخام مهاجرت کنم من تصمیمم جدیه ،درحالیکه من نزدیک هشت نه سالی ک این خانم و میشناسم دورادور خواستش مهاجرته ولی به خودش زحمت نمیده ی سرچ کنه چنتا سایت و بگرده،من خودم ب لطف خدا صفر تا صد اپلای و مهاجرتمو انجام دادم و اون اوایل ک شروع کردم ب سرچ کللی پیج و سایتارو میخوندم تا بدونم تو این مرحله باید چیکار کنم نقشه راه من چیه،و بعد قدم اول و ک برمیداشتم قدم بعدیم مشخص میشد و این پروسه حدود یک سال طول کشید تا من کارشناسیم تموم شه زبان و هم درکنارش بخونم کارای ترجمه رو انجام بدم کارم کنم پول در بیارم تا جایی ک در توانم هست،،
داشتممم از کاراموزیم میگفتم
که اخرای اکتبر بود اخرای روزای کاریم تو محل کارم،روزای اخر کاراموزیمم بود
و ی روز دکتر بهم گفت ی مریض خونگی داریم ک تازه استخون فمورشو جراحی کرده نیازه برا درمان بری خونش میتونی بری؟؟مسیر خونش و چک کردم دیدم چقدر مسیرش سرراسته…
خداروشکر ب دو روز نکشید خداوند پاسخ داد من اصلا فکر نمکیردم بخوام تو فیزیوتراپی کار کنم ولی الان هدایت شدم ب این مسیر الهیی و خداروشکر کلی راهای دیگه برام باز شده و امیدوارم ک همیشه همینطوری اسان شم بر اسانی ها…
الان یادم اومد من در حین اینکه کارهای عملی و قدم ب قدم بر میداشتم باورهای خوبی هم در مورد مهاجرت تو ذهنم میساختم مثلا میگفم خود استاد عزیزم و کلی از شاگردای استاد راحت مهاجرت کردن
پس مهاجرت کردن راحته و بارهاااای بارها تکرار میکردم بین زبان خوندن حین استراحتام حین غذاخوردنام حین صحبت کردنم
و ….
یا مثلا ایه قران ک فرشتگان میگفتن مگه زمین خداوند پهناور نبود؟چرا مهاجرت نکردید
اینکه خدا ب شجاعان پاسخ میده
وو ….و کلی باورهای خوب دیگه
ساعت شد3/37 بامداد
و فرداشب ک سال نو میلادی هست
امیدوارم ک هممون سالی پر از اقدام های عملی و تصمیمات شجاعانه و در نهایت کلی پاداش الهی دریافت کنیم
در پناه الله یکتا شاد و سلامت و ثرومند وسعادتمندو خوشبخت باشیم
سلام سعیده عزیز
نور به قلب پاک بباره
پیامت از قلب با بغض خوندم ، چرا که تو نبودی که نوشتی و کلام خداوند است ، خود خداوند گفت برای من بنویسی و منتظر جوابش بودم.
نزدیک به یک هفته دهان ، ذهن و دستان قفل شده بود و انگار در خلا بودم و چقدر بد بود و اومدم گفتم باید جوابم بدی و نشستم به دیدن و نوشتن فایل ها و فقط شاید یک ساعت از 3 تا 4 صبح خوابیدم و 4 بیدار میشدم و باز دیدن فایل ها و تو تاریکی میرفتم پیاده روی و درخواست میکردم که بامن حرف بزنه .
و بعد گذشت چند روز چیزهایی اورد جلو چشام تعجب میکردم ، از مهاجرت از رابطه از ثروت .باورهای خراب رو اورد جلو چشام و گریستم و گفتم بگو چرا با این که سالهاست نمیتونم مهاجرت کنمو باز هم سکوت محض.
از دیروز درهای قلبم باز شد و تونستم بنویسم و فهمیدم من هیچی ندارم حتا قدرت نوشتن یک کلمه بدون اذنش رو ندارم .
بهم گفت که چرا فکر میکنی تو رها کردیم و فراموشت کردیم . ما رهات نکردیم و وعده روزهای خوب و پیروزی داد ، انقدر واضح و شفاف فقط صحبت میکرد . از دیروز فقط همینطور اگاهی مثل رودخانه جاری شده . بعد این همه روز در سایت دیروز ایده داد و درک کردم که چرا نمیام کارهایی که خداوند برام انجام داده و توانمندی خودم رو مدام بیاد بیارم که انگیزه حرکت کنم . چقدر ترمز داشتم ، چقدر عزت نفسم خراب بوده . همینجور ابشار اتفاقات و نشانه ها داره میاد. همینطور جواب داره میاد. الله اکبر
————————————-
منم میخوام بنویسم با اینکه تو کامنتام بعضیاشو گفتم.
قبل اشنایی با استاد کارام و مدارک رو اماده میکردم که برم کانادا و دوستم اونجا با خانوادش بیزنس ران کرده بود و قرار شد که از طریق تحصیل وارد بشم و مشغول کار بشم
اما یه حسی که نمیشناختم مدام گفت نرو ، صبر کن الان موقعش نیست .
دیگه همه چی رو کنسل کردم که در ادامه اتفاقات جالبی افتاد.
تازه تو این سایت الهی ثبت نام کرده بودم و تقریبا روزهای اول بود که کل فایل های صوتی رو روی فلش ریختم و گفتم که میرم روستا، تنها گوش میدم و میرفتم تو بیابون ها مینشستم و گوش میدادم. که یک هفته به اخر رسید حسی گفت برو مشهد وگفتم پول ندارم و 74 تومن بیشتر نداشتم وگفت برو و راه افتادم و پنجشنبه شب رسیدم مشهد و فقط پول دو تا نون داشتم و هیچ و خریدم و خوردم . شنبه تو اینترنت دنبال کار بودم که زنگ زدم به یک شماره و همون موقع گفت بیا و رفتم، خلاصه تو اشپزخانه رستوران کارگری میکردم و پولی فعلا نداشتم و پیاده میومدم خانه از 4 و نیم صبح که اماده میشدم و پیاده میرفتم و تا 12 شب که برمیگشتم خانه ، خانه جای پایین شهر و نامناسب بود . ظهرها تایم استراحت میرفتم توی انبار کثیف که پر اشغال بود میخوابیدم و اونجا تو اشپزخانه دیگ شور و ظرفشور بودم و بعد شاید یک ماه از اومدن من بعد سالهای سال و بالای 30 از تاریخ ساخت هتل اومدن انبار رو رنگ کردن و مجهز کردن و برق کشیدن ،و خیلی معجزه ها دیدم ، مثلا دستام میسوخت شب میرفتم خونه و میگفتم خدا درستش کن و فردا از تاول ها و سوختگی هیچ اثری نبود .
بچه ها میومدن ظرف میشستن به جای من و جوری شد تا 3 ماه رسیدم به آشپزی و همینطور وظیفه بزرگ صبحانه درست کردن برای مهمان ها که اغلب بالای 250 تا 400 میرسید و روزهای خوب همینطور میومدن و اینقدر از جاهایی پول رسید که وضعم زیر و رو شد و بعد خداوند نشانه ای داد که برو و خودم هم پر شده بودم و پیشرفتی نمیدیدم و نشانه ها میومد. استعفا دادم
ارزوی مهاجرت داشتم یه شب پر از احساس ، توی تنهایی همیشگی هدایت خواستم .گفت شروع کن زبان بخون و قول داد که وعده اش حقه و منو میبره. و مدتی شروع کردم خوندن و بعد ول کردم ، بعد مدت ها یا قول رو به یادم اورد جدی دوباره شروع کردم به خوندن از صفر ادامه دادم و با اساتید و روشی که خدا جلو پام گذاشته اشنا شدم که مسیر رو اسان و ایده خیلی جالبی هست.
بعد وقتم ازاد شد و توی سایت بیشتر فعال شدم اینقدر تمرکز کردم به خودم و تحسین زیبایی ها که یهو در عرض یکی دو روز شرایط معجزه وار خانه در بالاشهر مشهد معامله شد و در یه خونه نوسازی شده و شیک که ازش معجزه ها دیدم که خودم هنوزم میمونم و هنوزم گیجم که چطور اصلا نفهمیدم و اتفاقات افتاد.
باز کار نداشتم و بی پولی خوردم جوری که از گرسنگی بیهوش میشدم و یخ روز توی خیابون بیهوش شدم و توی چاله اب افتادم و صورت و لگنم زخمی شد و بیهوش اومدم بدنم قفل و کبود بود ذهنم روی دور تکرار میگفت خداروشکر خداروشکر خداروشکر … بدون وقفه. و انگار قلبم باز شده بود و دیونه شده بودم انقدر که تنهایی زیر بارون سیل اسا اشک میریختم و خداروشکر میکردم . اتفاقی افتاد که فکر کنم دو روز بعد به اندازه پول اومد توی حسابم که بیگ بنگ شد و یخچالم پر از گوشت بود و زیر ابشار نعمت رفتم . و فقط میگفت تامینت میکنم روی خودت کار کن
خلاصه بگم الان روزی چند ساعت زبان میخوانم و روی مهارت هام کار میکنم و لحظه ای نبوده که زندگیم از نعمت خالی باشه بااینکه عملا کار فیزیکی نمیکنم و همینجور داره میاد و شاید باور نکردنی باشه
اول نوشتنم گفتم که برای مهاجرت گفت نرو و صبر کن ، الان هم بهم گفت که خود باوریت رو درست کن و پاشنه هام رو نشون میده . اون موقع من نمیفهمیدم چرا گفت فعلا نرو ولی بهم فهموند که اگر با باورخراب و این عزت نفس داغون بری تو فقط جات عوض شده و همون ادم داغون هستی واذیت میشی
دوست دارم در ادامه برای باورم خودم هم شده بگم که خونه اولی که پایین شهر بود چیشد؟ .
خونه اولی هیچ مدرکی نداشت و اوضاعش خراب بود و توی دیوار و بنگاه ها گذاشتم ولی هرکی میومد دیگه وارد نشده میرفت یا چندبار پای معامله حتا به نصف قیمت و قسطی افراد غیب میشدن و این روند انقدر ادامه پیدا کرد که رنج میکشیدم و چون خیلی روی حرف بقیه حساب میکرد بدضربه خوردم. دیگه عاصی شده بودم و خونه رو پس از چندماه برداشتم از رو دیوار و گفتم خدایا من تسلیم خودت خریدار و فروشنده باش.
و رفتم یه چند روز شهرستان حال و هوایی عوض کردم و برگشتم یه شب گفت دوباره بزار توی دیوار نذاشتم و چندین بار تو یک هفته گفت و بلاخره با مقاومت گذاشتم روی دیوار
چند روز بعد یه نفر زنگ زد و گفت من میفروشم و گفتم باشه و اهمیتی نداشتم و کلیدارو از املاک قبلی گرفت . و منم ندیده بودمش .خلاصه این دست خدا شروع کرد تبلیغ کردن و هرکسی رو میبرد طرف در میرفت و هرروز زنگ میزد این خونه فلانه و همسایه ها اینو و اینو گفتن و نمیخرن و خیلی ها حرف ها زدن بودن و هی ناامید میشد و چندبار قیمت پایین گفت .
گفتم به این قیمت من بفروش و گفت نمیخرن و منم خیالم راحت بود چون میدونستم خدا داره کارها رو انجام میده و گفتم نمیتونی برو کنار و میگفت نه و شروع میکرد .
خلاصه خونه ای که به نصف قیمت اون اوایل با التماس میخواستم بفروشم . همون روزا ارث بهشون میرسه و از طریق کسی باخبر میشن و جالب خانم خونه مسخ شده که من فقط این خونه رو میخوام و با اینکه گفت نمیدونم صدتا خونه بهتر از این دیدم ولی اینو میخوام و گفتم فقط نقد میخوام و طرف رفت و تمام کمال پول رو نقد تو کارتش اورد سر معامله و حتا بدون دیدن مدارک خانه و پرسیدن سوالی .هیچی نپرسید و خونه معامله شد اینقدر که از اب خوردن راحت تر بود
من مدت ها در خواب بودم تازه میفهمم که با هر قدم من ، قدم بعدی گفته میشه ، حالا بهتر میفهمم که اگه کاری انجام نمیشه عیب از باورهای منه
سعید عزیز نور خداوند به قلب زیبات . در پناه رب العالمین باشی
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام استاد عزیزم
صبح به محض اینکه از خواب بیدار شدم سپاسگزاری هایم را نوشتم تمریناتم را انجام دادم درخواستهاینم را نوشتم و بعد به من الهام شد برم تو سایت
تا سایت رو باز کردم فایل جدید و چهره زیبای استادم را دیدم خیلی ذوق داشتم با اینکه باید میرفتم برای کاری فایل و گوش دادم بقیه اش را هم تو راه گوش دادم
الان اومدم خونه خواستم احساسم را بگم و باورهایی که برام دوباره درست شد و انرژی گرفتم باورهایی که دوباره و دوباره یاد آوری شد برامون
استاد خیلی تشکر میکنم بابت این فایل ارزشمند
شما یکی از بنده های برگزیده خداوند هستی
دوست دارم قبل از اینکه در دفترم و روی برگه باورهام باورهای این فایل و بنویسم
به عنوان تمرین اینجا بگم
تا هم برای خودم و هم برای دوستانم یادآوری باشه چون هر چقدر این باورها رو تکرار کنیم باز هم کم هست
خدایا عاشقتم
خدایا بینهایت سپاسگزارم بابت تمام نعمتهایت بابت همه چیز.
خدایا شکرت که وعده های تو حتمی هست.
خدایا شکرت که وعده هایت حق است.
خدایا شکرت که تو منبع قدرتی منبع تروتی منبع نعمت هستی.
خدایا شکرت که درخواستهای ما را اجابت میکنی .
خدایا من باور دارم که اوضاع همیشه در حال بهتر شدنه خدایا شکرت.
خدایا شکرت که تو رب من هستی
خدایا شکرت که تو قدرت بی انتها هستی و من باورت دارم
خدایا شکرت که تو کافی هستی
خدایا شکرت که تو همواره من را اجابت میکنی.
خدایا شکرت که چقدر زمانهای زیادی هر چه از تو خواستم به من دادی مریض بودم به سرعت خوب شدم و الان همیشه در سلامتی کامل هستم کاهش وزن میخواستم به راحتی به من دادی خانه میخواستم بهترین خانه دنیا را به من دادی خدایا دو تا فرزند سالم و صالح به من دادی خدایا در بهترین منطقه تهران به من خانه ای رویایی دادی خدایا بهترین ویلا را در شمال ایران به من دادی خدایا به من چندین بار عضویت استخر افتاب را دادی و چه روزهایی رفتم اونجا و چقدر لذت بردم خدایا به اندازه باورهایم آزادی به من دادی خدایا دوچرخه سواری که از کودکی آرزویم بود به من یاد دادی و دوچرخه سواری یاد گرفتم خدایا به من توانایی دادی و راه را برایم باز کردی که سایت خودم را زدم خدایا شکرت که من را در مسیر درست قرار دادی خدایا تو سایت عباس منش را به من دادی خدایا عشق خودت را در دلم گذاشتی خدایا تو من و عاشق استاد عباس منش و مریم شایسته کردی خدایا تو به من بهترین دوستان را در سایت عباس منش دادی خدایا تو من و در مسیر درست قرار دادی خدایا تو هدایتم کردی خدایا واقعا تو از جایی که من اصلا فکرش را هم نکرده بودم بارها و بارها روزی دادی خدایا من از تو خواستم خواهرم ازدواج کنه تو بهترین همسر را به او دادی خدایا دوست داشتم به خواهرم یه دختر سالم بدی تو به او دختر سالم و صالح دادی خدایا تو معافیت پزشکی سربازی به پسرم علیرضا دادی خدایا تو بهترین وسایل را برای خانه ام و برای ویلا شمال خریدی و به من دادی خدایا من واقعا با تمام وجودم درک کردم که فقط و فقط فرمان تو هست که اجرا میشود و تو به هر چه بگویی موجود شد در کسری از ثانیه موجود میشود خدایا تو واقعا بر هر چیز توانایی خدایا تو قادر مطلق هستی
خدایا الان در این لحظه و برای همیشه از تو درخواست میکنم همیشه من و هدایتم کنی خدایا من میدانم تو برایم کافی هستی خدایا من خودت را میخواهم خودت را به من بده همیشه با تو باشم و لحظه ای از تو غافل نباشم ای خداوند اجابت کننده خدایا من میخواهم که همیشه بیشتر و بیشتر رشد کنم و از تو غافل نباشم خدایا من را به خواسته هایم برسان چون میدانم که قدرت فقط از آن توست خدایا دوست دارم استاد عباس منش و مریم شایسته را از نزدیک ببینمشون و با اونها باشم خدایا این درخواستم را هم اجابت کن
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از خودت یاری میطلبم خدایا ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت داده ای
بسم الله الرحمن الرحیم
یا رب العالمین، یا رب العالمین و یا رب العالمین ازت ممنونم بابت دیدن این فایل، یا رب العالمین ازت ممنونم بابت استاد فوق العاده ای که دارم. یا رب العالمین چقدر به موقع این فایل رو باز کردم، چقدر همه چیز توی این دنیایی که تو اربابشی دقیقه، یا رب العالمین چقدر تو فرمانروای بی مثلی هستی. کلمه کم میارم برای تشکر از تو کلمه کم میارم برای توصیف تو
یا رب العالمین ازت ممنونم بابت روزی که منو از هیچ آفریدی، یا رب العالمین ازت ممنونم بابت روزی که در شکم مادرم صحیح و سالم در حال رشد بودم و تو همچنان بودی، یا رب العالمین ازت ممنونم که مادرم رو نسبت به من که در شکمش بودم مهربان و مراقب کردی. یا رب العالمین ازت ممنونم بابت خوابی که مادرم دید و اسم منو هم خودت بهش گفتی.
یا رب العالمین ازت ممنونم بابت روزی که به دنیا اومدم و تو همچنان بودی. یا رب العالمین ازت ممنونم بابت پدر و مادر و خواهرای خوبم که نسبت به من مهربون کردی.
یا رب العالمین ازت ممنونم بابت تمام روزهایی که داشتم رشد میکردم و بزرگ میشدم و هنوز درکی از بندگی تو نداشتم و تو هنوز بودی.
یا رب العالمین ازت ممنونم بابت روزهای تحصیلات و یادگیری ها و لطف ها از سمت معلمان و دوستان و اقوام. یا رب العالمین ازت ممنونم بابت روزی که همسرم رو دیدم و عاشقش شدم. یا رب العالمین ازت ممنونم بابت هرروز تضادی که با همسرم بهش برمیخوردیم و مثل آینه از رفتار همدیگه بودیم برای همدیگه و موندیم و ساختیم و جا نزدیم.
یا رب العالمین ازت ممنونم بابت روزی که فهمیدم قراره پدر بشم. یا رب العالمین ازت ممنونم بابت روزی که رفتیم و برای اولین بار حرکت و صدای قلب دختر اولم رو دیدم و شنیدم. یا رب العالمین ازت ممنونم بابت روزی که دختر اولم به دنیا اومد و در کمال معجزه های تو تونستم از پس هزینه های بیمارستان بربیام.
یا رب العالمین ازت ممنونم بابت سلامتی همسر و فرزندم چون تو بودی و هستی و خواهی بود و مراقبت تو بی انتهاست.
یا رب العالمین ازت ممنونم بابت هرروزی که گذشت و دختر اولم آوا بزرگ شد و از بودن کنار هم لذت بردیم.
یا رب العالمین ازت ممنونم بابت روزی که متوجه شدم دختر دومم هم تو راهه و باز قراره زندگیم از اینی که هست قشنگتر بشه و خواهری بشه برای آوای زندگیم. یا رب العالمین ازت ممنونم بابت روزی که حرکت و صدای قلب آسا دختر دومم رو هم باهم دیدیم و شنیدیم و تو هنوز بودی…
یا رب العالمین ازت ممنونم بابت تمام روزهایی که تو بودی و مراقب خانواده ی من بودی
یا رب العالمین ازت ممنونم بابت همه ی روزهایی که درجست و جوی تو بودم و می دونستم یکی هست که حمایتم می کنه و همیشه با منه و هیچ ترسی به دلم راه ندادم.
یا رب العالمین ازت ممنونم که با این فایل بهم نشون دادی که همون طوری که تا الان بودی و همه جوره برام ساختی از این به بعد هم هستی و برام خواهی ساخت.
یا رب العالمین ازت ممنونم که تو اربابی و من بنده ات
آخه از کجا میخواستم اربابی مثل تو پیدا کنم اگه تو این لطف و در حقم نمی کردی. آخه از کجا من، من بودم اگه تو منو از هیچ نمی آفریدی
یا رب العالمین ازت ممنونم بابت تمام خواسته هایی که در دلم قرار دادی و با این فایل باز بهم فهموندی که یادت باشه از کی خواستی و یادت باشه که همونطوری که تو رو از هیچ آفریدم و در این جایگاهی میتونم هرچی میخوای رو هم بیافرینم.
یا رب العالمین ازت ممنونم بابت تمام بلند پروازی هایی که داشتم و دارم چون همیشه از ته قلبم تو بودی که می گفتی به کمتر از بهترین راضی نباش
یا رب العالمین یارب العالمین و یا رب العالمین
سَمی به نام (چگونگی؟)
به نام خدایی که اجابت کننده ،درخواست هاست.
سلام به استاد عباسمنش و همه عزیزان.
چقدر این فایل بی نظیر بود چقدر قشنگ منطقی کردن خواسته ها رو از زبان قرآن توضیح دادید.
دقیقا کلید،یا بهتره بگم شاه کلید خلق خواسته ها همینه که باور کنیم می شود،میتواند اتفاق بیفتد.
همش همینه ،حالا از کجا بفهمیم یه موضوعی رو باور کردیم؟ از عملکردمون.
من چون خودم خیلی تو دام توهم زدن افتاده بودم دوست دارم با خودم تکرار کنم که بازهم در نهایت عملکردمون عوض میشه.
اگه حضرت ذکریا براش منطقی شد که خدا میتونه خواستش رو اجابت کنه فوری دست به کار شد واینستاد تا لک لکا یک یحیی براش بیارن.
باید در راستای اون الهامات دست به عمل بزنیم.
چقدر این مثال قدیمی گنج و باور به اینکه گنج وجود داره قشنگه :همیشه به این فکر کنید اگه خدا بیاد بهتون بگه سر فلان خیابون، یک متر زیر زمین یک صندوقچه الماس وجود داره واکنشتون چطوریه؟اگه باور کنید که خدا همچین حرفی زده غیر از اینه که بدون معطلی بیل و کلنگ رو بر میدارید و میرین اونجا میکنین.
داستان باور ها هم همینه اگه واقعا ما باور کنیم به فروانی ،اگر باور کنیم باران نعمت خداوند همیشه میبارد ،فرصت ها همیشه هست،نعمت ها بیش از نیازمون هست غیر ازینه که میریم تو اون کاری که علاقشو داریم دست به عمل میزنیم.یا میریم جایی که دوست داریم رو تجربه میکنیم.
موفقیت هیچ فرمولی نداره،جز اینکه باور کنیم
کسی که باور داره عجله نمیکنه،مقایسه نمیکنه،هر روز لذت میبره.
نباید ذهنیتم بره طرف چگونگی برطرف کردن خواسته هام.تو این دنیای به این بزرگی هرکسی یه جور زندگی رو پسندیده منم باید سبک زندگی خودمو داشته باشم.
همونطور که توی قرآن داستان هیچ دو تا پیامبری شبیه هم نیست ،هر کس به یک نحوی با مسائل و تضادها برخورده و هرکس یه جور حلش کرده.تا حالا فکر کردی چرا خدا به نوح گفت کشتی بساز ولی به موسی نگفت کشتی بساز؟واقعا چرا؟به خاطر اینه که اراده خدا بر اینه که متفاوت باشن.
توی این روزها که حتی لباس پوشیدن ها هم، همه شبیه هم شدن ،چهره ها همه شبیه هم شدن،چرا باید از بقیه الگو بگیرم به قول استاد یک الگو فرضی بزاریم و هر روز خودمون رو به اون نزدیک کنیم هر روز سبک زندگیمون رو شبیه قرآن کنیم هر روز سعی کنیم یه ذره بیشتر اون خدا رو بشناسیم.
مثلا وقتی من بدونم یک شخصی زود ناراحت میشه ،یا یک وسیله ای رو اگه 2 ساعت بزنم برق داغ میکنه این کار رو نمیکنم،خیلی از جا ها بر اساس ویژگی های اون شخص یا اون شئ رفتار میکنیم.ولی چرا تو این دنیا براساس ویژگی های خالقش رفتار نمیکنیم،چرا طبق دستور زندگی که برای ما فرستاده رفتار نمیکنیم؟
خالقی که اول نیومده بگه من مهربانم و من رحیمم گفته من نزدیکم ،من اجابت میکنم برای بندگانم برای کسی که از من بخواد.
واقعا دقت کردم وقتی به مهاجرت فکر میکنم بدون معطلی نجواها میاد که تو که زبان بلد نیستی،تو که تحصیلات دانشگاهی نداری،تو که پولشو نداری چطوری میخوای بری.
به قول استاد تو نطفه خفش میکنم اصلا نمیزاریم حتی رویاشو ببینیم.
به هر چیزی که فکر میکنیم هزار تا دلیل مثلا منطقی براش میاریم که نمیشه.
ولی میدونی چیه توی بعضی خواسته ها یه جورایی فهمیدم خدا بزرگه و در خواست های بزرگی ازش داشتم این خیلی خوبه، ولی اصلا نخواستم با قدم های کوچیک شروع کنم اصلا نخواستم قانون تکامل رو درک کنم .خواستم خدا قانوشو تغیییر بده ویهویی بهتریم خونه رو بگیرم.
جواب نداده ،و فکر کردم خدا دیگه جواب نمیده.
یا اینقدر بزرگ تر از ظرف وجودمونو خواستیم فقط به خاطر اینکه از بقیه جلو بزنیم انگار اومدیم تو این دنیا مسابقه بدیم اونجاهایم جواب نمیده.
بعضی وقتا هم چیز هایی رو خواستیم که هم اندازه ظرفمون بوده ،تکاملشم طی کرده بودیم و خیلی راحت وارد زندگیمون شده ، تو این موارد فکر کردیم خودمون اینکاره بودیم ،به خودمون مغرور میشیم ،دریغ از اینکه(وَمَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ)
باعثش اون بوده،همه کاره اون بوده ،ما توهم زدیم که به دست ما انجام شده.
اصلا این جمله غلطه که از من حرکت از خدا برکت ،خدایا اگه حرکتی از طرف من باشه هم باعثش تویی ،نیرویی که همه چیز رو به حرکت در میاری.
واقعا اگه انسان ها بخوان برای یک دقیقه زمین رو به حرکت دربیارن که دور خودش بچرخه ،چقدر انرژی لازمه؟حالا این انرژی و نیرو از کجا تامین میشه که این همه سال ،زمین که هیچ،کل کهکشان رو به حرکت در آورده؟
خدایی که اینقدر قدرت و عظمت داره گفته به شما نزدیکم و اجابت میکنم.
خدایا شکرت بابت این فایل زیبا.
چگونگی، در کار نیست به شرطی که تو بخوای،همیشه میگفتیم اگه خدا بخواد میشه ولی میخوام بگم اون همیشه میخواد به شرطی که تو بخوای.
به شرطی که تو ظرفتو برداری بری زیر بارون.اون اصلا آفریده که برای شما اجابت کند .
اگه همه چیز تاریکه به این معنا نیست که نور نیست به خاطره اینه که تو رفتی توی غار تاریکی ها.
قبل از اینکه تاریکی به شما فشار بیاره ،خودتون برید از نور استفاده کنید.
نگذارید درد و رنج مقدس بشه.
این جمله no pain no gain اصلا قرآنی نیست.
خداوند منزه است از رنج دادن.
وقتی بدونیم ما مهمانیم تو این دنیا و اومدیم با حل مسائل و با شناخت خدا لذت ببریم دیگه رنجی باقی نمیمونه.انا لله وانا الیه راجعون.
مثل پیامبرش میشیم که اگه جنگی رو پیروز شد هم خوشحال نشد اگه شکست خوردنم ناراحت نشد چون اون اصلا برای جنگ نیامده بود.
من که هنوز از ثروت پُر نشدم ولی فک میکنم استاد همچین حسی داره که اگه هزار تا صفرم بیاد تو حساب بانکیش خوشحال نمیشه اگه یه دونه صفر هم باشه ناراحت نمیشه چون اصلا هدف پول نیست خدایا همه ما رو از پول و ثروت پر کن .
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت.️
سلام دوست عزیزم محمود جان
واقعا سپاسگزارم از کامنت بی نظیر وبرداشت عالی تون.
تو این 8 صفحه ای که کامنت خوندم هیچ کدوم همچین برداشتی نبود و واقعا لذت بردم قانون ها و دلایل عالی رو به کار بردید که مطمئنم هر کسی تو مدارش باش درک میکنه.
با مثال های عالی
دارم تمام سعی ام رو میکنم که عجله نداشته باشم
از شروع روز لذت ببرم
شکر گزاری کنم
دنبال زیبایی باشم خودم با هیچ کسی جز قبل خودم مقایسه نکنم
قضاوت نکنم
واقعا سخته ولی میدونم میشه میدونم میتونم چون این مسیر خداست و من اون عطش و عشق رو تو قلبم حس کردم تو این مسیر دارم لذت میبرم بدون عجله کردن.
واقعا متشکرم از شما بهترین ها رو براتون از خداوند متعال خواستارم.
سلام بر استاد اعظم
برام خیلی جالب بود چون من داشتم به موضوع حضرت مریم فکر میکردم، و اینکه چقدر حضرت مریم تحت آزار و اذیت مردم زمان خودش قرار گرفت ولی شکوه و نارضایتی از خودش نشون نداد و بعد هم سخت ترین روش یعنی سکوت رو پیشه گرفت ….
ولی واقعا دلش خوش به ارتباط با منبع بود که همه چیز رو میتونست بپذیره و آرام باشه….
این ارتباط مستقیم با منبع بود که همه چیز رو براش شیرین می کرد…
وقتی اومدم سراغ اپلیکیشن، و دقیقا شما در خصوص سوره مریم صحبت کردید شگفت زده شدم ….نمیدونم چه نشانه ای برای من خواهد بود ولی می دونم با توجه به رویایی که به تازگی دیدم تبلوری از حضرت مریم رو به عنوان یک آگاهی در وجودم حس می کنم….
خیلی دلم میخواد منم مهاجرت کنم و بیام وبرام کارها آسان و روان بشه.ممنونم بابت صحبت هاتون که لازم بود بشنوم…
خیلی مطلب تو ذهنم هست که بصورت کوانتومی منتقل می کنم و نمیتونم بیان کنم و قاصرم از بیان و نوشتن آن.
بنام خداوندبخشنده مهربان
توکل کردن بخدا وایمان داشتن بخدا خیلی قشنکه زن ومرد اگر فقط روی خداحساب بازکنن وفقط پشتشون بخداگرم باشه بیشترباخداخلوت میکنن درخواستهاشونوبخدامیگن ورها هستن شکرگزاری میکنن درخلوتشون ورها هستن ابراز عشق وعلاقشون فقط به عزیزانشون هست درعالم واقعیت درجایی که ابرازعلاقشون خریدار داشته باشه وحلال باشه درخانوادشونه
اخ به قربانت بگردم چرا اشک میریزی و چرا ناراحتی واین شر ورها کارادم متوکل نبست
خداچقدر دوستداره بندهاش قوی باشن محکم باشن به حرفهاش گوش کنن چون دوستداره بندهاش عزت داشته باشن قوی باشن خودشونو درمعرض مسخره شدن قرارندن سبک نباشن وقتی بندهاش بخداتوکل دارن جذابیت ازدرونشون بوجودمیادنیاز به چاپلوسی ندارن
نباز به دوبدن دنبال بندگان خداندارن
نیازبه مطالب مصنوعی ونوشتن چرندیات اینترنت وجملات زیبای اینترنتی ندارن حرفشون حرف حسابه حرفشون عملشونه بسرعت رشدمیکنن اخ که خداجقدر دوستداره بندهاش خاص باشن ادم حسابی باشن چشم پاک باشن صادق باشن رهاباشن محترم ومودب باشن ارامش داشته باشن شکرگزارباشن سرشون توکتاب قران باشه برای دل خودشون کتاب قران بخونن برای حال روحی خودشون قران مطالعه کنن وقت وانرژیشونو بزارن برای خودشون و خانوادشون وکسب وکارشون سرشون درزندگی خودشون باشه
سلام وارادت
چقدر دیدگاه تون را دوست داشتم و باهاش هم عقیده بودم
و چقدر اینجور باوری نسبت به خدا دلچسبه و حس امنیت؛ قدرت؛ و ارامش به انسان میده مجذوب بودن خدا
واقعا لذت بردم
سپاسگزار خداوند بخاطر این سایت زیبا و توحیدی
ونکته جالبش برام اینکه که کلا من زیاد، یعنی تقربیا دوست صمیمی به شکلی اورف هست ندارم
ولی اینجا توی این سایت بااینکه کسی را نمیبینم اما با خیلی توی سایت از طریق کامنت ها شون روی فایل ها و دیدگاهشون احساس صمیمیت و دوستی میکنم تا الان به این موضوع فکر نکردم بودم
که از چه نعمتی برخوردارم
از خود سایت گرفته از استاد گرفته از اعضای سایت گرفته
چقدر محیط ایزوله و دوست های خوبی دارم
سپاسگزارم از خدای مهربون
به نام خدا
عرض سلام دارم خدمت استاد و اعضای سایت
کلید اجابت دعا
من هر بار که به درک جدیدی برسم دوس دارم اینجا کامنت بزارم در واقع هر وقت خداوند منو به درک جدیدی برسونه و اجازه کامنت نوشتن رو بهم بده میام و اینکارو میکنم و شکی در این نیس که اعتبار این کامنت هم به خداوند برمیگرده
در واقع هر وقت قدرت رو به غیر خدا دادم و این کار از روی عدم آگاهی بوده صد در صد به هیچ چیزی نرسیدم یعنی چی قدرت رو به غیرخدا دادم؟! یعنی رو توانایی های خودم حساب کردم رو مهربونی آدما حساب کردم رو اعتبار و موقعیت آدما حساب کردم و رو دعاهایی که خوندم نمازهایی که به نظر بقیه خیلی طاقت فرسا و سخت بوده ولی من توانایی خوندنش رو داشتم رو اینا حساب کردم مغرور شدم فکر کردم این صبر و تحمل ها ذاتن مخصوص خودمه این توانایی در وجود منه اینا اکتسابی هستن من بنده خوب خدا هستم خب دیگه وقتی خداوند اینا رو ببینه اجابت میکنه خواسته هامو و بهم میده هر آنچه که میخوام ولی نتیجه چی شد؟ خداوند وقتی این نوع دعا کردن و این نوع درخواست کردن رو نه تنها از من بلکه از پیامبر هم ببینه اونو اجابت نمیکنه چون قانون خداوند خیلی دقیق و باحساب کتابه و اینم بگم من نمیگم هیچ وقت خواسته هام اجابت نشدن چون اگه اینو بگم کم لطفی و ناشکری کردم در درگاه خداوند آره من بارها و بارها و بارها خداوند بهم لطف داشته و خواسته هامو اجابت کرده حتی مواقعی که من قانون جهان رو نمیدونستم و ناخودآگاه خواسته هامو بدون شک و ترس و نگرانی درخواست کردم و مطمئن بودم که خداوند اجابتم میکنه و همینطور هم شده و همینجا هم میگم خدایا ازت سپاسگزارم بابت تموم دعاهای اجابت شده و حتی دعاهای اجابت نشده چون در همه حال خدا بودنت رو نشون دادی عدالت پابرجا بوده و هست و خواهد بود و بیشتر بخاطر دعاهایی که اجابت نشدن ازت سپاسگزارم خدایا چون باعث شدن امروز من این جا باشم و قوانین رو بفهمم باعث شدن من در مسیر توحید هدایت بشم باعث رشد من شدن و بازم میگم خدایا بخاطر دعاهای اجابت نشده هزاران بار شکرت شکرت شکرت
کلید اجابت دعا یعنی باور به خداوند باور به قدرتی که هر لحظه در زندگی در درونمون وجود داره باور به خالقی که قدرت خلق کنندگی رو به اندازه ای که ما باور کنیم در درونمون قرار داده باور به اینکه اگه خداوند رو بشناسیم و درک کنیم که خدا بیشتر از ما میخواد که ما در صراط مستقیم باشیم راهی که پر از فراوانی و نعمت و ثروت و عشق و خوشبختی و تموم خوبی هاست باشیم وقتی خدا رو درک کنیم بفهمیم دیگه نمیچسبیم به خواسته ها اونجاست که تسلیم میشیم تسلیم خواست و اراده خداوند و خواست و اراده خدارو بالاتر از تموم خواسته ها میدونیم چون میدونیم که خدا بهمون جبر نمیکنه خداوند از رگ گردن بهمون نزدیکه و از درون ما آگاهه نیازها و خواسته هامون رو میدونه و همیشه بهترینهارو واسمون میخاد و چه کسی مهربون تر از خدا برای بنده هاش منظور من از این حرف ها این نیس که یه گوشه بشینیم و هیچ خواسته ای از خدا نخوایم و بگیم خدایا خودت یه کاری بکن چون خداوند خودش در قرآن گفته که ازش بخوایم و یه جایی هم گفته دعای مضطر رو اجابت میکنه منظور من اینه که باورهای خوبی در مورد خواسته ها داشته باشیم ورودی هارو کنترل کنیم و خواسته هامون رو بدون ترس و نگرانی درخواست کنیم و وابسته خواسته ها نشیم و نتیجه رو بدیم دست خداوند یعنی تسلیم خداوند بشیم و در همه حال قدرت رو به خداوند بدیم نه غیر اون تا معجزه ها رخ بدن
بهترین حس در دنیا تسلیم شدن در برابر خداوند
هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر
آرام تر از آهو بی باک تر از شیرم
هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر
رنج از پی رنج آید زنجیر پی زنجیر
خدایا مارو به راهی هدایت کن که در دنیا و آخرت خوشبخت و سعادتمند باشیم الهی آمین.
بنام خدا
سلام استاد عزیزم سلام خانم شایسته عزیز
سلام دوستان بهشتی من
استاد اول سپاسگزاری میکنم به خاطر این فایل بسیار ارزشمند و هم تمامی فایلهاتون ، استاد حواستون هست بعد دوره احساس لیاقت شما چند دوره قرانی برگزار کردید و رایگان که از نظر من هزاران ملیارد دلار ارزش داره واقعا این فایلهای اخیرتون که قرانی هست بیشتر و بخصوص این فایل منو برد تو یه دنیای دیگه منو هزار پله تکونم داد واقعا با این فایلتون فهمیدم که پشیزی نمیدونم و پشیزی نمیشناسم نه خودمو و نه خداوند جهان رو
استاد منم متوجه شدم همه چی اصل قانونه و این جملتون چقدر به روحم نشست
مشکل هیچ وقت از خدا نیست مشکل همیشه از گیرنده هست
و این که گیرنده ما به نظر من همون باورهامون هستن
و چقدر کیف کردم با این جملتون که تاکید داشتید بلد کنید باور= امکان پذیر بودن چیزی ، حداقل یه درصد امکان بدیم واقعا با آیه های قرانی یه باورهای فاندامنتالی در من شروع به تغییر کرد یک مثال از خودم میزنم
استاد من 7 سال پیش تو مشهد مسافر کشی میکردم مثل زمان بندر عباس شما متاهل هم بودم و دخل و خرجم نمیخوند تا این که مهاجرت کردم تهران که کلی درس داشت برام ولی اصل داستان اینجاست که من مهاجرت کردم تهران رفتم با تحصبلات فوق لیسانس برای یه بازاری که دیپلم نداشت شروع به کار کردم یادمه هر روز غر میزدم و اعتراض داشتم به کل کیهان که بابا من لیاقتم بالاتره با این تحصبلات کارگرم اونم برا کی
خلاصه یه دوستی داشتم هر روز میومد باهم کپ میزدیم اتفاقا بعدا فهمیدم از شاگردهای شماست یه روزی من غر میزدم اون دوستم گفت ببین حرف زدن ارزش نداره حرف مفته اگه فکر میکنی لیاقتت بالاتره چرا نمیری جای بهتر یا اصلا کشور دیگه
این جمله به خدا قسم چفت شد با جانم یه زره از دوستم ناراحت شدم ولی جمله نشست به جانم اونجا اون جایی بود که قسمت دوم که فرمودید درونم روشن شد
امکان پذیر بودن حتی یه درصد
با خودم گفتم اره امکان داره بعد ایده اومد همون کارگری که میکنم صحبت کنم جنس بفروشم درصد بگیرم بعد ایده اکمد یاد بگیر این کارو برا خودت بعد دستهایی اومد منو کمک کرد بعد چالش هایی اومد که مستقل شو تا الان که کسب و کار خودمو دارم با درامد عالی و آزادی زمانی و مالی و مکانی استاد همه اینهارو من تو وجود شما دیدم و گفتم امکان داره منم میخوام
شما استاد با زندگیتون الهام بخش من شدید که امکان داره ، اره اگه برام اتفاق نمیفته تو فرکانسش نیستم ایراد از گیرنده هست تنظیم میکنم میرم رو فرکانس خواستم با باورهام استاد با این فایلتون مطلبی که من شاید 100 سال باید زندگی میکردم تا یاد بگیرم شما بهم با این فایل یاد دادید استاد من بلد نیستم چطور سپاسگزار شما و خداوند بزرگتون باشم فقط میتونم بگم خدایا به خاطر وجود استاد عباس منش شکرگزارم و سپاسگزارم. استاد با تمام سلولهای بدنم سپاسگزار شما هستم
تعهد میدم استاد من تا آخرین روز عمرم هر روز این فایلو گوش بدم
زکات علم عمل کردن به اونه و من متعهدم عمل کنم به این آگاهی
امکان پذیره…..
سلام به استاد عزیزم و مریم جان شایسته و تمام دوستان هم فرکانس، ساعت از 1 نصف شب گذشته من بیخوابتر از دیشبم ، از دیروز بعد از ظهر که فایل را روی سایت دیدم ضربان قلبم تندتر میزند…
استاد ، میدانم باور میکنید، میدانم حرفم را میپذیرید چون خودتان از این شبها و حالتها زیاد داشتید،
اون روشن شدن قلب رو میگم که باعث میشه اشک آدم بند نیاد و بغض تو سینت شیرینه دلت میخواد فریاد بزنی و به همه بگی یافتم یافتم ولی انگار دهنت رو بستن یه شوقی که نه میتونی بگی نه میتونی نگی ، یه آرامشی که درونت رو پر از هیاهو کرده، یه آرامشی که درونت رو روشن کرده،
پر از سکوت ، پر از شوق پرواز ،
چند تا فایل اخیرتون یه جوری خاصه که اصلاً قابل وصف نیست، یه جوری صداتون و نگاهتون آرومه که تمام بچههای سایت بهش اشاره میکنند… من و همسرم هر روز و هر روز و هر روز ساعتها راجع به فایل و دورهها و این همه روانی و آرامش حرف میزنیم و الهام میگیریم و برای خودمون منطقی میکنیم که ببین پس میشه که اگر اینطور نبود و این الهامات خداوند نبود شما هم نمیگفتید و ما هم نمیشنیدیم هر فایل جدیدی که میاد میگیم این دیگه آخرش بود و این همون جواب سوالات ماست … ولی بعد با فایل بعدیش غافلگیر میشیم و باز غافلگیر میشیم..
اما امان از آیههایی که توی این فایل شنیدم …امان از کلمههایی که خداوند از زبان شما با من حرف میزد
جوری بیقرارم که اصلاً نمیفهمم چرا دارم مینویسم، واقعاً چرا دارم اینجا این حرفها را مینویسم ! چرا این روزها اصلاً دلمان نمیخواهد با هیچکس حرف بزنیم! فقط وقت و انرژی مان را صرف گوش دادن به این فایلها و بحث کردن راجع به همین موضوعات میکنیم ! چقدر اینجا خدا نزدیک ماست …واقعاً درست گفتید که ، با اختلاف اینقدری که در این سایت اسم خداوند برده میشود در تمام مساجد برده نشده…
در اوج 40 سالگیم هستم ، در شروع سراشیبی زندگیم ، گرم و سرد ،
کم نچشیدم … در یک خانواده مذهبی چشم به جهان گشودم… و در 39 سال گذشته زندگیم همیشه و همیشه در دنیای معنوی و خدایی بودم البته به ظاهر…
اما خدایی که یک سال گذشته با او آشنا شدم ، برایم شیرینتر است… چقدر بیشتر دوستش دارم،
چقدر برایم روانتر است
چقدر بیشتر دوستم دارد
چقدر بیشتر با او احساس نزدیکی میکنم… جوری که انگار همیشه روی شانههایش نشسته ام…
چرخ زندگیم در دستان او میچرخد چقدر بیشتر و بیشتر سپاسگزارش هستم …
چقدر بیشتر و بیشتر حمدش میکنم چقدر بیشتر و بیشتر خودش را نشانم میدهد …
چقدر برایم قابل لمس است …
چقدر برایم باور پذیر است…
چقدر برایم زیباتر است…
و من چقدر بندهتر شدم !
چقدر آدمتر شدم !
چقدر مهربانتر شدم!
چقدر آرامتر شدم!
چقدر زیباتر شدم!
چقدر سالمتر شدم!
چقدر بیشتر دوستش دارم!
آرام گرفتم در آغوشش …
در پناهش صبور شدم …
دیگر با دنیا و آدمهایش کاری ندارم هر چیزی بخواهم فقط از خودش میخواهم از اینکه : خدایا جای پارک ماشینم را به من نشان بده تا اینکه امروز چه غذایی باید درست کنم !هزینه مدرسه بچهها را برایمان برسان، تا اینکه چه الهاماتی برای جریان مهاجرتمان دریافت میکنیم …
خدایا هزاران بار شکرت چقدر شیرین است شکرگزاری نعمتهایی که تو هر لحظه میدهی چه چیزی بالاتر از شکر کردن از تو خدایا … هزاران بار شکرت برای تغییر مدارم برای تغییر فرکانسم .. هزاران بار شکر برای هدایتها و الهاماتت خدایا شکرت چقدر راحت آدمهای اضافه را از زندگیم بیرون میبری و انسانهای مهربان خوش رفتار ،خوش زبان ، و بینظیری را جایگزین میکنی… خدایا شکرت برای اینکه این روزها به جای پرسه زدن در فضای ترسناک و هولناک و بیپروای مجازی، در فضای افسارگسیخته اینستاگرام در این سایت معنوی زندگی میکنیم
خدایا میدانم تمام خوبی های عالم از جانب توست
خدایا شکرت که آیه
شده ذکر لب هایمان
سلام به استاد عزیزم، استاد آگاهی دهنده، آگاهی های ناب و الهی ، و سلام به خانم شایسته عزیزم ، الگوی من در زندگی
استاد عزیزم، استاد عزیزم، استاد عزیزم
احساس میکنم جهان به تسخیر من دراومده،
احساس میکنم جهان داره برای من کار میکنه، به صورت خصوصی ، همه چیز دست به دست هم دادن تا مشکلات من رو حل کنن.
استاد ، اصلا مگه میشه؟ من هر مشکلی دارم ، براش یه فایل مخصوص آماده میشه،
یه فایل دقیقا در مورد مشکل من
و درباره پیامبری که اون مشکل رو داشته و با خداوند صحبت میکنه و خداوند بهش میگه که چه طوری فکر کنه،چه باوری داشته باشه؟ چه نگاهی داشته باشه و چیکار کنه که مشکلش حل بشه.
یک فایل خصوصی برای من
یعنی این قدر خداوند دقیق پاسخ میده.
با درس گرفتن از پیامبران ، مشکلم رو حل کنم.
با قرآن ، قرآن زیبا ، چه آیاتی ، چقدر آرامش بخش ، چه تفسیر زیبایی ارائه میدین استاد
من همیشه آرزوم این بود که بتونم تفسیر درست قرآن رو بدونم ، و توی این بهشت زیبا ، با شما استاد عزیز ، این خواسته من داره برآورده میشه.
فایل حضرت موسی و لکنت زبانش
فایل حضرت زکریا و موضوع ناباروری
این قدر پاسخ ها واضح و دقیق برای من بود،
یک فایل مخصوص من روی سایت بارگزاری میشه تا خداوند به من بگه که چیکار کنم.چه نگاهی داشته باشم، چه باورهایی داشته باشم و چه طور قدرت خداوند رو باور کنم.
چقدر مطمئن هستم؟ چقدر امکان پذیر میدونم؟ چقدر باور دارم که به خواسته ام میرسم؟ و چیکار کنم که بیشتر قدرت خداوند رو باور کنم؟
باید بیشتر به یاد بیارم جاهایی که خداوند دستم رو گرفت.
بیشتر ببینم ، در خودم و دیگران که چطور به خواسته هاشون رسیدن.
سپاسگزاری کنم و نعمت هایی که خداوند به من داده رو به یاد بیارم تا هم در مدار دریافت نعمت های بیشتر قرار بگیرم ، و هم باور کنم که امکان پذیره که نعمت های بیشتری وارد زندگی ام بشه.
تا مطمئن بشم که من هم به خواسته ام میرسم.
این فایل عجیب رنگ و بوی خدا رو میده.
با هر جمله اش اشک ریختم.
این فایل اومده تا به من بفهمونه چرا تا الان به خواسته ام نرسیدم.چرا به هر دری زدم جواب نداد.
خداوند از قبل خواسته من رو اجابت کرده، همون روز اولی که درخواست کرده بودم، ولی من توی مدار دریافتش نبودم.
و من باید گیرنده ام رو درست کنم ، تا توی مدار دریافتش قرار بگیرم.
خدای خوبم، خدای اجابت کننده درخواست ها، خدای پاسخ دهنده ، که داری به من میگی چرا این همه آی وی اف من ناموفق بود، چرا ده سال اقدام به بارداری من جواب نداد. اون همه دکتر از طب سنتی ، طب سوزنی ، نذر و نیاز ، دعا گرفتن ، آی یو آی ، آی وی اف ، اصلاح سبک و تغییر رژیم غذایی و … جواب نداد.
استاد عزیزم، میدونین ، خودشناسی که توی این سایت دارم خیلی خیلی باارزشه، اینکه دارم میفهمم علت اصلی مشکلاتم رو،
شاید اوایل آشنایی با این سایت میگفتم خودم باعث به وجودآمدن این مشکلات شدم ، ولی دقیق درک نمیکردم چه طوری ،
ولی الان چقدر درکم بالاتر رفته،
من همیشه میگفتم که فرزند میخوام ، ولی میترسیدم که فرزند مانع رسیدن من به اهدافم بشه.
من همیشه میگفتم که فرزند میخوام ، ولی میترسیدم که با وجود فرزند نتونم دنبال شغلم برم و مجبور بشم خونه نشین باشم،
باورم این بود که برای تربیت فرزند باید وقت گذاشت ،
و حتی مادرهایی رو که برای بچه هاشون وقت نمیزارن رو تو ذهنم سرزنش میکردم.
باورم این بود بچه داری یعنی وقت گذاشتن و خونه نشینی و نرسیدن به اهداف و برنامه های خود ،
به زبون میگفتم فرزند میخوام ولی ته قلبم دوست داشتم پیشرفت کنم، دنبال اهداف و آرزوهام برم ، دنبال رویاهام برم.
ولی تا دیده بودم اطرافم خانم هایی بودن که خودشون رو فدای بچه هاشون کرده بودن.
من همیشه میگفتم فرزند میخوام ولی میترسیدم از آینده زندگی ام، چون روابط خوبی نداشتم و امیدی به آینده این زندگی نداشتم، و میخواستم فرزندم تو محیطی بزرگ بشه که پر از عشق باشه ، نه پر از تنش و درگیری.
من همیشه میگفتم که فرزند میخوام ولی ته قلبم میگفتم ،با این شرایط جسمانی من ، با این کیست های تخمدانم، با این ذخیره پایین تخمدانم، با این رحمی که پر از التهابه نمیشه، و دکترها هم که ناامیدم کرده بودن .
من باور نداشتم که بشه، ولی به زبون میگفتم ، میگفتم تا شاید خدا یه معجزه ای بکنه، یک لطفی بکنه، یکم دلش به حالم بسوزه ، که من دارم اینقدر سختی میکشم.این قدر تلاش میکنم.
ولی ته دلم یه ناامیدی بود ، یه عدم باور
من همیشه میگفتم که فرزند میخوام ولی حتی خودم رو لایق مادر شدن نمیدونستم به خاطر گناه هایی که انجام داده بودم.
و فکر میکردم این ناباروری من مجازات خداونده به خاطر گناه های من.
من فقط شرایط جسمی ، شرایط کنونی ، و وضعیت فعلی ام رو میدیدم.
و ترمزهای ذهنی زیادی داشتم،
باورهای محدود کننده زیادی داشتم،
و مهم تر از همه باور نداشتم که درخواستم اجابت بشه.
قدرت خداوند رو باور نداشتم، چون دکترها ناامیدم کرده بودن.
در شرک بودم، قدرت رو به دکترها داده بودم.
من چطور میتونم توی مدار دریافت خواسته ام قرار بگیرم؟
1ـ باور کنم که خداوند چه قدرتی داره
2ـ باور کنم که خداوند خواسته من رو اجابت میکنه
3ـ بهش ایمان بیارم و بهش توکل کنم
4ـ به یاد بیارم خداوند کجاها دست من رو گرفت و کمکم کرد
5ـ باور کنم خداوند همواره به من نزدیکه
6ـ بیشتر ببینم و پیدا کنم الگوهایی که مثل من این خواسته رو داشتن و به خواسته شون رسیدن
7ـ باورهای محدود کننده ای که دارم و اون بهانه ها رو پیدا کنم و با باورهای مثبت جایگزین کنم
8ـ به جای اینکه شرایط فعلی رو ببینم ، امیدوار باشم به آینده و بدونم خداوند هر کاری میتونه انجام بده
9ـ بارها و بارها به یاد بیارم که خداوند چطوری منو هدایت کرد و منو به خواسته ام رسوند، خواسته های کوچک تا بزرگ
10ـ بارها به خودم یادآوری کنم که هر بار سوالی ذهنم رو درگیر کرده بود ، وقتی از خداوند کمک خواستم، خداوند جوابم رو داد.
11ـ بارها به خودم یادآوری کنم که خداوند وعده داده که در آینده اوضاع بهتر از الان میشه.
12ـ بارها به خودم یادآوری کنم که توی رابطه من و خداوند ، همیشه مشکل از منه، از گیرنده است.خداوند نعمت ها و درخواست های من رو ارسال میکنه، من نمیتونم دریافتش کنم،چون توی مدار دریافتش نیستم.
13ـ بارها به خودم یادآوری کنم که خداوند منبع خیره، منبع سلامتیه، منبع ثروته
زمانی که زندگی من در تاریکی مطلق بود و هیچ نور امیدی نداشتم، نه روابط خوب ، نه سلامتی ،نه شغلی ، مشکل لکنتی که داشت روز به روز بدتر میشد،
از همه جا خسته و ناامید
خداوند یکی از دستان مهربانش رو برام فرستاد و استاد من شد برای درمان لکنتم.
و از طریق همون شخص، که یکی از بهترین شاگردهای شماست، منو به مسیر درست ،به این بهشت زیبا هدایت کرد.
و کم کم زندگی من رنگ و بوی دیگه ای گرفت، به سمت نور در حرکت بودم.
آره،
زمانی که به کمک احتیاج داشتم خداوند دست مهربانش رو برام فرستاد.
زمانی که گمراه بودم، خداوند هدایتم کرد به مسیر درست.
زمانی که از شدت دردهای لگنی که میگفتن مال کیست هاست ناراحت بودم ، طوری که نه میتونستم بخوابم، نه بشینم ، نه پام رو بذارم روی اون پام، خداوند من رو هدایت کرد به دوره قانون سلامتی.
و از همون روزهای اول این دردهای آزار دهنده که اصلا مهم ترین هدف من از دوره قانون سلامتی بود رفع شد، اصلا میگفتم بارداری مهم نیست، فقط یک زندگی بدون درد داشته باشم،
و خداوند خواسته من رو محقق کرد.
زمانی که فکر میکردم به خاطر لکنت ،هیچ شغلی نمیتونم داشته باشم، مگر اینکه برم یک گوشه پشت سیستم بشینم و فقط تایپ کنم و با کسی صحبت نکنم، خداوند من رو هدایت کرد به شغلی که همش باید صحبت کنم،
خداوند شغل برام فراهم کرد،
شغلی که به درمان لکنتم هم کمک میکرد.
زمانی که روابط خوبی نداشتم و همش درگیر زجر و ناراحتی و فشارهای عصبی بودم، خداوند با این سایت و شناختی که به من داد، و با تغییر شخصیت خودم ، کمکم کرد ، طوری که الان همسرم بهترین همسر دنیاست.
و خداوند روابط خوب رو وارد زندگی ام کرد
هر بار سوالی داشتم، چالشی توی ذهنم داشتم و نشستم و با خداوند صحبت کردم خداوند جواب ها رو به من گفت، و من رو به آرامش رسوند.
و این خدای جدیدی که پیدا کردم،خدای اجابت کننده درخواست هایم، خدای پاسخ دهنده، خدای آرام کننده قلبم، بهترین دوست و بهترین همصحبتم، بهترین پشتوانه و حامی من ،
این خودش یه دنیا ارزش داره،
منی که تمام عمر به دنبال آرامش بودم
به دنبال حال خوب بودم
به دنبال روابط خوب بودم
به دنبال پیشرفت بودم
به دنبال خودشناسی بودم
به دنبال بهتر شدن شخصیتم بودم
به دنبال خدای واقعی بودم.
آره خدای واقعی
آرامشی که با این خدا دارم بی نظیره.
و خداوند من رو وارد این مسیر زیبا کرد.
خداوند من رو از گمراهی نجات داد و این همه حس خوب به من داد.
همون طور که خداوند این همه جا دستم رو گرفت و هدایتم کرد
همون طور که خداوند این همه خواسته من رو محقق کرد
پس باز هم میتونه خواسته های دیگه من رو برآورده کنه.
مشکل از گیرنده بوده.
مشکل از من بوده.
خداوند اول حال روحی ام رو بهتر کرد.
و بعد با دوره قانون سلامتی حال جسمی ام رو داره بهتر میکنه.
خودش بهم گفت، چنان قلبم رو مطمئن کرد برای خرید دوره قانون سلامتی.
و خودش هزینه اش رو فراهم کرد.
و من در مسیر خواسته ام قرار گرفتم.
هر چند هنوز اولشه و شاید چالش هایی رو درگیرش باشم ، ولی اگه از خودش کمک بخوام، جواب چالش هامو میده و میتونم از این دوره بهترین استفاده رو بکنم، با توجه به بدن خودم بتونم بفهمم که چطور استفاده کنم.
مخصوصا که فهمیدم علت کیست هام رو، و من 17 سال با غصه خوردن های پیاپی آسیب زدم به بدنم، به دیواره روده ام.
خودم باعث به وجودآوردن این همه بیماری شدم.
خداوند همیشه و همه جا دستم رو گرفته و منو به سمت بهترین مسیر هدایت کرده، بهترین مسیر فکری، بهترین مسیر سلامتی .
و باز هم میتونه کمکم کنه.و خواسته های دیگه ام هم محقق میشه.
باید باور کنم که میتونم باردار بشم
باید باور کنم که میتونم فرزند خودم رو درآغوش بگیرم.
جایگاه خداوند رو به خودم یادآوری میکنم
کسی که میگوید باش و میشود.
و خداوند به من وعده سلامتی داده.
خدایا سپاسگزارم برای تمام نعماتت.برای تمام هدایت هات، برای دستان مهربانت، برای این سایت بهشتی.
استاد عزیزم نهایت سپاس ها برای شما که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرار میدین.
به نام خدای قادر مطلق
سلام به دوست عزیزم
بهناز جان
امروز که من در پی خواستهای
برای شغلم رفته بودم شهرداری و
کارم یه جایش گیر کرده بود
از صمیم قلبم به خدا سپردم
که درستش کنه و اون کارمندی که
باید در راستای اجابت خواسته باید می دیدم ، نبود و
من دیگه فعلا رهاش کردم و گذاشتم برای فردا
و
با یقین به خودش سپردم
اومدم یه سری به سایت زدم و رسیدم به این فایل ارزشمند
قبلاً اون رو خیلی گوش داده بودم
اما انگار نیاز من بوده که دوباره رسیدم به اینجا
اگه دقت کرده باشی چند ماه قبل برات امتیاز داده بودم و کامنت بسیار ارزشمندی نوشته بودی ولی مرور امروز من خیلی برام تاثیر گذار بود
خدا چه هم زمانی های خوبی رو برام ردیف کرد.
خدایا شکرت
خدایا شکرت که سلامت شدی و
تونستی این همه توکل کنی و
امیدوارم به آرزوی قشنگت هم رسیده باشی
من هم امروز دوباره برای هزارمین بار
در زندگی به خودش سپردم
این بار با دلی قرص و بدون نگرانی و
اضطراب فقط و فقط به اون تکیه کردم
اون فرمانروای کل کائناته
اون می دونه خواستههای منو اجابت کنه فقط من باید باور کنم
نمیدونم چرا این کامنت رو برای شما نوشتم
می خواستم رد پایی بشه برای خودم
اما خدا گفت اینجا بنویس
من بهترین ها رو برات آرزو می کنم
در پناه نور و عشق خدا باشید