اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
گفت پروردگارا چگونه مرا پسرى خواهد بود و حال آنکه زنم نازاست و من از سالخوردگى ناتوان شده ام (8)
اگر از خداوند درخواستی داشته:
باورهای نادرستی داریم درخواست ما توسط خداوند اجابت نمی شود و مشکل از باورهای نادرست و نا مناسب ماست
خداوند همواره به ما وعده ی: حق پیروزی فزونی سلامتی و فتح می دهد
چرا درخواست های ما توسط خداوند اجابت نمی شود؟
چون اجابت درخواست مان را باور نداریم
با در نظر گرفتن شرایط فعلی:
-رخ دادن اتفاقات آینده را غیر ممکن می دانیم
-اجابت درخواست های خود را وابسته به عوامل بیرونی می دانیم
در رابطه ی با خداوند و اجابت درخواست ها:
-همواره ایراد اساسی از ماست
-وعده ی خداوند همیشه حق است
-خداوند هرگز خلف وعده نمی کند
-خداوند منبع خیر سلامتی فزونی خوشبختی رحمت برکت و ثروت است
همه ی ما:
باورهای نامناسبی در مورد خودمان توانمندی ها وضعیت اقتصادی پارتی شهر یا کشور خانواده ظاهر تحصیلات… داشته و از خداوند انتظار اجابت درخواست هایمان را داریم
باورهای محدود کننده به قدری:
قوی هستند که ما فکر نمی کنیم خداوند بتواند به ما برکت نعمت سلامتی و روابط خوب عطا کند
با شرایط کنونی:
اجابت درخواستهایمان را از طرف خداوند منطقی نمی دانیم
ما به راحتی:
تحت تاثیر شرایط کنونی خود قرار گرفته نمی پذیریم که شرایط می تواند به نفع ما تغییر یابد
باور سازی به معنای:
امکان پذیر بودن تحقق خواسته هاست
باورهای قدرتمند کننده به این معناست که:
محقق شدن خواسته های ما امکان پذیر است
اگر باورهای ما درست باشد:
به راه های تحقق اهداف و خواسته های خود قدم به قدم هدایت می شویم
هر بار که امکان پذیر بودن تحقق خواسته هایمان را باور می کنیم:
که ممکن است بسیار کوچک باشد به ما کمک می کند باور کنیم تحقق خواسته های بزرگتر نیز امکان پذیر است
بحث اصلی برای خداوند:
بزرگ یا کوچک بودن خواسته نیست
بحث اصلی این است که :
ما تا چه اندازه اجابت درخواست هایمان توسط خداوند را باور داریم
بسیاری از ما زمانی که خواسته ای از خداوند داریم:
دلایلی منطقی برای خود آورده که تحقق خواسته هایمان را غیر ممکن می داند
و به همین دلیل:
همان ابتدا خواسته هایمان را که جرقه ای ناشی از برخورد به تضادها بوده در نطفه خفه می کنیم
ذهن ما:
بر شرایط فعلی و کنونی مان تمرکز دارد
نمی تواند بپذیرد که شرایط فعلی را خودش به وجود آورده است
اگر شرایط کنونی تغییر کند شرایط آینده تغییر خواهد کرد
آنگاه که (نزدیک است) مدّت عدّه را به پایان رسانند باز یا به نیکویی نگاهشان دارید یا به خوشرفتاری رهاشان کنید و نیز (بر طلاق آنها) دو مرد مسلمان عادل گواه گیرید، و (شما شاهدان نیز) برای خدا شهادت را برپا کنید. بدین وعظ الهی آن کس که به خدا و روز قیامت ایمان آورد پند داده میشود، و هر کس خدا ترس و پرهیزکار شود خدا راه بیرون شدن (از عهده گناهان و بلا و حوادث سخت عالم) را بر او میگشاید. (2)
و از جایی که گمان نَبَرد به او روزی عطا کند، و هر که بر خدا توکل کند خدا او را کفایت خواهد کرد که خدا امرش را نافذ و روان میسازد و بر هر چیز قدر و اندازهای مقرّر داشته است (و به هیچ تدبیری سر از تقدیرش نتوان پیچید). (3)
این آیه به زنانی که طلاق گرفته اند اشاره دارد و باورهای آنها را اینگونه تغییر می دهد:
-خداوند از جایی که گمان نمی بری به تو روزی می دهد
-اگر بر خداوند توکل کنی خداوند برای تو کافی است
-امر خداوند نافذ و جاری است اگر وعده ای به ما می دهد بدون شک و تردید اجرا می شود
-خداوند جهان را رهبری و مدیریت می کند
خداوند:
این باور را برای زنان ایجاد کرده که نگران اوضاع نامناسب خود بعد از طلاق نباش
پس به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمین را پس از مرگش زنده مى گرداند در حقیقت هم اوست که قطعا زنده کننده مردگان است و اوست که بر هر چیزى تواناست (50)
سوال اغلب افراد :
خداوند چگونه مردگان را زنده می کند؟
خداوند می فرمایید:
جهان بعد از مرگ وجود دارد
شما پس از مرگ زنده می شوید
چگونه؟
-همان گونه که طبیعت هر بار زنده می شود و می میرد
-خداوند بر همه چیز قادر و تواناست
خداوند اینگونه:
تحقق اتفاقات و خواسته ها را برای ذهنمان باور پذیر می کند
بنابراین:
در هر شرایطی قرار داریم:
باور کنیم تغییر شرایط کنونی برای ما امکان پذیر است
هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو:] یقیناً من نزدیکم، دعای دعا کننده را زمانی که مرا بخواند اجابت می کنم؛ پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند، تا [به حقّ و حقیقت] راه یابند [و به مقصد اعلی برسند]. (186)
کلمه سالک:
تنها در این آیه ی بیان شده است
در این آیه ی خداوند:
هفت مرتبه از ضمیر من استفاده کرده است
باورهای قدرتمند کننده در مورد خداوند:
-خداوند به ما نزدیک است و به هیچ وجه از ما دور نیست
-خداوند همواره اجابت کننده درخواست های کسی است که از او درخواست می کند
-پس خداوند را اجابت کنید دعوت خداوند را بپذیریم به خداوند ایمان بیاوریم
-شاید رشد یابیم ارشاد شویم پیشرفت کنیم
جهان:
همواره در حال اجابت درخواست ماست اما ممکن است ما تصور کنیم درخواستهای ما پاسخ داده نمی شود
چرا؟
چون ما در مدار دریافت خواسته های خود قرار نداریم
وَالضُّحَى ﴿1﴾
سوگند به روشنایى روز (1)
وَاللَّیْلِ إِذَا سَجَى ﴿2﴾
سوگند به شب چون آرام گیرد (2)
مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَى ﴿3﴾
[که] پروردگارت تو را وانگذاشته و دشمن نداشته است (3)
سوالی در ذهن همه ی ماست:
که فکر می کنیم خداوند ما را به خاطر گناهان یا اشتباهاتمان دوست ندارد ما را رها کرده پاسخی به درخواست های ما نمی دهد ما فرد نامناسب و بدی هستیم که از درگاه خداوند رانده شده ایم
خداوند:
به روز و شب قسم می خورد و می فرمایید:
خداوند به هیچ وجه از دست تو عصبانی نیست
وَلَلْآخِرَهُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولَى ﴿4﴾
و قطعا آخرت براى تو از دنیا نیکوتر خواهد بود (4)
زمانی که شرایط گذشته ی پیامبر نامناسب بوده است خداوند می فرمایید:
آینده ی تو: بسیار درخشان تر از شرایط کنونی خواهد بود
خداوند همواره به ما:
وعده ی فزونی وعده ی مغفرت وعده ی نعمت و وعده ی فراوانی می دهد
شیطان همواره به ما:
وعده ی فقر و فحشا می دهد
اگر در مسیر خداوند حرکت کنیم:
اوضاع هر بار برای ما بهتر می شود
وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَى ﴿5﴾
و بزودى پروردگارت تو را عطا خواهد داد تا خرسند گردى (5)
خداوند به زودی به تو نعمت های فراوانی خواهد داد:
تا راضی شوی
بحث اصلی:
رضایت از زندگی است
زمانی که خود را با دیگران مقایسه می کنیم:
احساس نارضایتی و بدبختی داریم
مقایسه: احساس رضایت از زندگی را نابود می کند
برای منطقی و باور پذیر کردن خداوند می فرمایید:
أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیمًا فَآوَى ﴿6﴾
مگر نه تو را یتیم یافت پس پناه داد (6)
خداوند به دوران کودکی پیامبر باز می گردد:
زمانی که تو یتیم بودی خداوند تو را در پناه خود قرار نداد
وَوَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدَى ﴿7﴾
و تو را سرگشته یافت پس هدایت کرد (7)
زمانی که تو گمراه بودی:
خداوند تو را هدایت نکرد
وَوَجَدَکَ عَائِلًا فَأَغْنَى ﴿8﴾
و تو را تنگدست یافت و بى نیاز گردانید (8)
زمانی که فقیر و نیازمند بودی:
خداوند تو را غنی و توانگر کرد
فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلَا تَقْهَرْ ﴿9﴾
و اما [تو نیز به پاس نعمت ما] یتیم را میازار (9)
وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ ﴿10﴾
و گدا را مران (10)
وَأَمَّا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ ﴿11﴾
و از نعمت پروردگار خویش [با مردم] سخن گوى (11)
نعمت هایی که پروردگار به تو عطا کرده را:
به یاد آور در مورد آنها صحبت کن
به یاد آوردن و صحبت کردن در مورد نعمت ها به ما کمک می کند:
ذهن ما خلع سلاح شود
چگونه از این باورها در مورد سلامتی استفاده کنیم؟
-می توانیم شرایط گذشته ی خود را به خود یادآور شویم که در سلامتی کامل بودیم یا اگر بیمار می شدیم سریعا بهبود میافتیم
-می توانیم سیستم ایمنی قوی بدن را به خود یادآور شویم
-می توانیم به مشاهده ی الگوهایی بپردازیم که با وجود داشتن بیماری به راحتی درمان شده اند
به اندازه ای که باورهای مناسب در ذهن خود ایجاد کنیم:
به شرایط افراد ایده ها موقعیت ها هدایت می شویم که در نهایت به خواسته ی خود دست یابیم
زمانی که ورودی های نامناسب به ذهن خود می دهیم:
شرایط ما هر بار نامناسب تر خواهد شد
ذهن ما:
نکات منفی و نامناسب را در ذهن ما پر رنگ و نکات مثبت را با نسبت دادن به عوامل بیرونی کمرنگ می کند
؛ بگو : فضیلت به دست خداست ، به هر کس خواهد آن را عطا می کند ، که او بخشاینده و دانا است.
خدایی که برای من فضیلت بالا دارد و من هر چه را بخواهم از خداوند درخواست میکنم و دریافت میکنم
همیشه در هر.زمان خواسته ای در من ایجاد میشود و درخواست میکنم از خداوند. خداوند خودش را موضف میداند که پاسخ های خواسته های منو بدهد اما این ترمز های ذهنی من است که جلوگیری میکند از برابرده شدن خواسته ها اول از همه چطور رسیدن به خواسته هام
و چطور باید آن را آسان بدست آورم و هزاران چطور دیگر که وقتی اینها رو روی کاغذ مینویسم ترمز ها نمایان میشود و خداوند در میان آن خواسته گم میشود هزاران چرا و چگونه را داریم در ذهن که همه وعده کمبود از طرف شیطان میآید که حتی خیلی وقت ها خواسته یمان را از خداوند. درخواست نمیکنیم چون حتی به باور داشتن خواسته هام ایمان نداریم خدایا تو هدایتگر من باش من تسلیم تو هستم
من میتونم با باورهایی که خواسته ها وجود دارد و اینو برای ذهنم یاد آور کنم که اگر این نعمت هست من میتونم داشته باشم آن خواسته را
حتی شده هیچ وجود خارجی نداشته خواسته ها ولی با ساختن باور برای خودمان آن خواسته ها برابرده میشود
چرا باید خودم را دست کم بگیرم
من خدایی دارم که توانایی هر کار را دارد خدایا منو تو به همه خواسته هام هدایت کن من توانایی و قدرت خلق ندارم این تو هستی که قدرت بالا داری و همه این توانایی ها را به من می دهی
و این فایل کلی برای ذهنم باور ساخت که چقدر آسان میشود به خواسته هایشان برسیم استاد ممنونم
از اونجایی که چند وقت پیش این فایل رو در گوشیم سیو کرده بودم امروز اتفاقی این فایل رو نه یکبار بلکه دو بار گوش دادم و انگار یه نشونه بود و تصمیم گرفتم بیام و در اینجا کامنت بزارم.
کلید اجابت تموم دعاها اینه که اول شناخت کامل از توانایی های پروردگار پیدا کنیم و یقین به توانایی پروردگار داشته باشیم یعنی این درک رو داشته باشیم که بفهمیم داریم پیش چه قدرتی خواسته هامون رو درخواست میکنیم بفهمیم که خداوند هر آنچه که ما درخواست کنیم بهمون عطا میکنه همونطور که خواسته های پیامبران رو اجابت میکرد خواسته های ما رو هم اجابت میکنه چون واسه خداوند فرقی نمیکنه که اون درخواست کننده چه کسی هست میخواد پیامبر باشه یا یه فرد مسیحی و در اینجا تفاوت در باورهاست که نتیجه درخواست رو مشخص میکنه حتی اگه پیامبر هم در زمان خودش درخواست هاشو با نگرانی از خدا میخواست و اگه باورهای خوبی در مورد خواسته هاش رو نداشت هیچ وقت اونارو دریافت نمیکرد و چون باورش به خدا خیلی قدرتمند بوده خواسته هاش رو دریافت کرده چون خداوند وعده هاش حق هست این به تو بستگی داره که باور کنی و دریافت کنی یا شک و نگرانی به دلت راه بدی و خواستت در همون مرحله دریافت معلق بمونه و نتونی دریافتش کنی و بعد هم فکر کنی که خداوند اجابت نکرده در صورتی که خداوند کارش اینه که اجابت کنه خودش گفته که درخواست بنده هامو اجابت میکنم پس وعده خدا رو باور کنیم و درک کنیم که اگه خواسته هامون رو دریافت نکردیم مشکل از خودمونه و توانایی خدا رو در اجابت دعا درک نکردیم خودمون رو لایق داشتن اون چیزی که میخوایم ندونستیم نیازی نیس به زبون بیاریم چون از درون این باورها بوجود اومده ارزش خودمون رو دست کم گرفتیم به جای اینکه اصل رو درک کرده باشیم گرفتار جزئیات شدیم پس اینجاست که به خودمون ظلم کردیم و فکر کردیم خدا به ما ظلم کرده در حالی خداوند از ظلم مبراست پس بعد از درخواست از خدا وظیفه ما اینه که باور کنیم که خدا وعده اش رو در مورد ما انجام میده این ماییم که باید باور کنیم که خواسته هامون رو دریافت میکنیم اگه باورهامون قدرتمند باشه اگه خودمونو رو لایق بدونیم اگه خودمون رو ارزشمند ببینیم و رها باشیم تا زمان رسیدن به خواسته تا خداوند در بهترین زمان خواسته رو برامون تو زندگی آشکار کنه.
خدایا اعتبار این کامنت هم به خودت برمیگرده
خدایا مارو به راهی هدایت کن که دریافت کننده خواسته هامون باشیم الهی آمین.
من 3روز پیش این فایلو گوش دادم و دیواااانه شدم و تا شب چند بار پشت سر هم گوشش کردم ، با شجاعت خواستهای دورمم باقدرت از خدا خواستمو نوشتم و سفارشش رو دادم.
اماااا اومدم از ی داستان بگم ک وقتی استاد میگه ب خداوندی خدا از جاهایی میرسونه خدا ک توحتی فکرشششم نمیتونی بکنی ،
درخواست ورودی مالی بیشتر ک فکر کنم همیشه درخواسته هممونه،
2، 3 روز پیش توی کوچه ما رو برا فیبر نوری کنده بودن، خونه ما هم طبیقه همکفه و کولرمون طبقه دوم رو بالکن ، حالا ماشین شهرداری ک داشت توی این جدولایی ک کنده بودنو پر از مواد میکرد با ماشینایی ک سیمانو مخلوط میکنن گیر کرد ب کانال کولر و از ریشه همه رو کند و دریچه از داخل خونه افتاد، از اونجایی ک من دیگه میدونم من در مسیرم و هر اتفاقی بیوفته ب نفع ماست، همسرمم خداروشکر توی مسیره، اماده بودیم ک بریم بیرون در حال کفش پوشیدن ک …….. . و ما خییییلی اروم و ریلکس بودیم ،برگشتیم خونه گفتیم حتما الان نباید بریم بیرون، راننده ماشین اومد ب همسرم 2میلیون داد ک برا تعمیر و همسرم رفت سرکوچه کانال سازو اورد و ی دریچه کولر نو خرید و کانال شست و وصلش کردن و 1500شد هزینه تعمیر و 550تومنم موند برا خودمون ب همین راحتی
خدا از هزاااااران دستانش از جایی ک ما فکرشم نمیکنیم رزق وارد زندگیمون میکنه.
واقعا اتفاق خیلی خیلی عجیبی بود.
و امااااا داستان اول ک دوم میگمش
ما امسال بعد از 7سال تصمیم گرفتیم خونمونو عوض کنیم پا بزاریم روی ترس و شرک و باور کمبودمون.
هرسال میگفتیم خونه نیس با این قیمتو ،صاحب خونه خیلی هوامونو داره و خونه تروتمیزه و جاش خوبه و ….
امسال گفتیم خدایا کمکمون کن ایمانمونو زیاد کن خونه خوب و تمیز و محله خوب و ادم خوب زیاده و
من مدام میگفتم خدایا میخام خودت خونه رو برام پیدا کن و خونه بیا سراغم همونجوری ک استاد با ی تابه از مسافر خونه میا بیرون و یکی از دانشجو میبینش و میگه استاد خدامرگم بده شما اینجا زندگی میکنید، من خونه دارم استفاده نمیکنم شما بیاید اونجا زندگی کنید ،بدون اینکه استاد بره دنبال خونه،
خلاااااصه.شوهرم ی روز پشت پنجره رفت پسرمو صداکنه بیا خونه ،ک مشاور املاک محلمونو میبینه داره رد میشه،سلام میده و میپرسه خونه خوب سراغ نداری برامون؟و میره،
2روز بعد شوهرم داشت از سرکار برمیگشت از جلو مشاوراملاک رد میشد ک پیر مرد مشاور املاکی میگه اقا امیری گفتی دنبال خونه ای و پولت چقده و …..میگه راستش من پسرم برامون خونه ساخته و میخا بریم اونجا، خونمو دادم نقاش تروتمیزش کردن و الانم دارم کف خونه رو سرامیک میکنم، میخا بدمش ی ادم درست و مطمئن ، طبقه پایینو دادم 200میلیون پیش و 8تومن کرایه.
بالا روهم همین قیمت میخاستم بدم.
ولی از شما خوشم اومده (اینجا بگم ک گفته بودم خدایا رمز و نشونه ما این باشه ک طرف بگه از شما خوشم اومده ) حالا میگی 50میلیون بیشتر پیش نداری ،شما 50پیش بده با 6ونیم ک البته دوست داشتم اینجاش بشه 3تومن ولی دیگه نشونه رو داده بود گفتم توکل بخدا خودش جورش کرده خودشم میرسونه بقیشو،
حالا جالب اینجاست ک من توی خاستهام خاسته بودم کابینتاش زیاد باشه غرق در نور و تمیز و شبچیرالات اهرمی و کف سرامیک و ….. باشه همه اینا رو داره
ولی درمورد کاشی های اشپز خونه و نمای خونه و عرض کوچه و ….ننوشته بودم و فهمیدم خواسته با جزئیات ریز ریز بنویسم
البته توقعم خیییلی بیشتر بود ینی نقطه گل شهر و…..ولی گفتم تکاملم رو طی نکردم شاید روی باورام هنوز خیلی کار نکردم و…همین ک نشونه رو داده وظیفمه توکل و اعتماد کنم.
واما امروز ب خدا گفته بودم خدایا مبلامون خراب شده نمیخام ببرمش خونه جدید، بفروشمش؟ شجاعم کن نشونه بوده اگر تصویر زمینه گوشیم تصویر مبل اومده بفروشیمش و بدون مبل بریم خونه جدید و خودت ی دست مبل جدید و مدل نرده ای 8نفره رنک نسکافته ای کم رنگ و شرکتی بهم بده.و امروز 2بار پشت سر هم عکس مبل اومد رو گوشیم.
و وظیفمه اعتماد کنم و مبلا رو رد میکنیم بره،همونجوری ک با کندن کانال خدا بهمون ورودی مالی داد ،خودشم مبل رو بهمون میده.
شاید اتفاق بزرگی نباشه برا بچها این 2تا داستان وللللی میخام بگم خدا از جایی ک حتی فکرشم نمیکنیم بهمون میرسونه،خدایا شککککرت
استاد دنیا دنیااااا عاشقتونم.
دوستتون دارم
همین الان خانم شایسته از طرف من استاد ببوسه و استاد از طرف من خانم شایسته رو ببوسه
بله درسته خدا از جایی که فکرشو نمیکنیم و از راه هاییکه اگر ما هزارسال بشینیم فکررکنیم هم نمیتونیم بفهمیم ، بهمون رزق و روزی میده
ما فقط باید تمرکز کنیم روی خواسته مون با حس خوب
دقیقا همینطور که این دو موضوع رو توضیح دادین همینقدر ساده و بدیهی هم هماهنگی ها رو میاره تو زندگیمون
منم دوست دارم یه مثال اینجا بزنم
من چند وقتی بود روی راحت شدنه کارم تمرکز کرده بودم
یعنی میگفتم باید توی همین کاری که هستم شرایط برام رااااحت بشه
هیچ ایده ای هم نداشتم
خب من ماما هستم و توی بیمارستان کار میکنم
اولین اتفاقی که کم کم متوجهش شدم این بود که شیفتام خلوت تر شد و من بجای مثلا دوسه تا مریض در هر شیفت ، یکدونه مریض داشتم
گاهی پیش اومد که کلا در طول 12 ساعت شیفت کامل ،فقط چند ساعتش رو مریض داشتم یا به نحوی مریضم ترخیص میشد یا منتقل به بخش دیگه میشد و من کارم کمتر شد !
بعد بجایی رسید چند تا شیفت درمیون اصلا مریض نداشتم در کل 12 ساعت!
این درشرایطی بود که مثلا روز قبل یا بعد از شیفته من ، بخش ترکیده بود از مریض زیاد و به تور من تایم های خلوت میخورد الله اکبر
حتی یکبار یه شیفتی پیش اومد که توی بخش بودم و مریض نداشتم اما میخاستن منتقلم کنن به یه بخشی که شلوغ بود تا برم به بقیه کمک کنم
جالبه اینقدرررر این منیجر ها تلفن بازی کردن باهم که چند ساعت من بیکار بودم ( البته داشتم کامنت میخوندم ) و از آخر یک مریض زنگ زد گفت دردهام شروع شده میخام بیام بخش شما و عملا من باید میموندم منتظر اون مریض تا بیاد پس دیگه نمیتونستن منو جابجا کنن
و جالبه تا آخر شیفته من اون مریض نیومد و منیجر ها هم نمیتونستن منو بفرستن جای دیگه !
خیییلی حال کردم
یعنی هی به خدا میگفتم دمت گرم امروز هم برام وقت آزاد کردی که بیشتر روی خودم کار کنم و بیشتر کامنت بخونم .
یعنی خیلی روزها بازی میکردم با خدا
میرفتم شیفت اول صبح به خدا میگفتم : منو از جای شلوغ ببر جایی که آرامش داشته باشم وراحت کارم رو بکنم
بخداااا قسم یک روز رفتم سر شیفت دیدم بخش شلوغه و ظاهرا منم یک مریضی بهم قراره بدن که به نظر میومد از همه پرکار تر باشه
گفتم امیدم به خودته خدایا هرچی پیش میاری همون به نفع منه
آقا رفتم توی اتاق تا مریض رو از شیفت قبل تحویل بگیرم ، به محض اینکه سلام کردم مریضه گفت : عه اشکال نداره من درخواست کنم فلانی (یه همکار دیگم ) مامای من باشه و ازم مراقبت کنه و کلی هم عذرخواهی کرد
منم از خدا خواسته گفتم بله بله حتتتتتما
اومدم بیرون و به منیجرمون گفتم اونم اوکی داد
خلاصه اون مامای بنده خدا دهنش سرویس شده بود توی اون شیفت با اون مریض
و من که بجای اون همکارم رفتم یه بخشه دیگه راااااااحتتتتت برای خودم دلی دلی میکردم و کار میکردم !
وااااقعا به همین راحتی
بدون اینکه من کاری بکنم
خدایا شکرت
وقتی الان که دارم اینو مینویسم سه ماه هست که کلا از اون بخش های پرکار اومدم بیرون و توی کامیونیتی هستم و ده ها برابر کارم کمتر و راحت تر شده با همون حقوق
مزایای کامیونیتی بودنم:
1- اصلا شیفت دوازده ساعته نداریم و از 8 صبح تا 6 عصر هستش
البته خیلی وقت ها من 4 تموم میشم میام خونه
2- شیفت شب اصلا ندارم که سیکل خوابم خیلی خوب و منظم شده
3- چقدرررر مناطق مختلف و محله های اطراف بیمارستان رو آشنا شدم و تقریبا کل محله های شمال لندن رو الان بلدم
4- آخر هفته ها فقط دو-سه ساعت عملا کار میکنم ولی برام 7 ساعت کاری میخوره
5- رئیس و هیچ منیجری بالای سرم نیس و خودم توی کلینیک مریض های خودمو میبینم که از قبل مشخصن و یا روز هایی میرم خونه هاشون هوم ویزیت که بیشتر جنبه ی فان داره تا کار ! و چقدر بیشتر با فرهنگ انگلیسیا آشنا شدم و چقدر تجربه ی بیشتر بهم داده
خلاصه خییییلیییی کارم راحت تر شده خداروشکر
تازه ازاینم هنوز راحت تر و پر پول تر میخام بشه
از وقتی سریال زندگی در بهشت رو پشت سر هم دقیق دارم میبینم و لذت میبرم از اینکه استاد لم میده روی مبل و روی سایت کار میکنه و یا کامنت میخونه کیییییف میکنم
دائم به شوهرم میگم ببین از استاد یاد بگیریم !
کار کردن میتونه خیلی ساده باشه و حتی باز دهی و درآمد خیلی بیشتر از تصور ماهم داشته باشه
…و هر وقت که زکریا به محراب نزد او مىرفت، پیش او خوردنى مىیافت. مى گفت: اى مریم، اینها براى تو از کجا مىرسد؟ مریم مىگفت: از جانب خدا؛ زیرا او هر کس را که بخواهد بىحساب روزى مىدهد؛
پس در حالى که در محراب به نماز ایستاده بود، فرشتگان او را ندا دادند که خداوند تو را به یحیى نوید مىدهد که تصدیق کنندهى کلمه خدا است و بزرگوار و پارسا و پیامبرى از صالحان است.
زکریا پیامبرخدا بوده در تمام عمر دعوت به یکتاپرستی میکرده است و از طرفی هم از خداوند درخواست فرزندی صالح داشته است، ولی همینطور که مشخص است درخواست او تا سن پیری اجابت نشده است؛
پس چی میشه در سن پیری که هم خودش ضعیف و ناتوان بوده و هم همسرش نازا، درخواستش اجابت میشه؟
در آیه 37 حضرت زکریا وقتی میدیده که حضرت مریم بدون اینکه از محل اقامتش بیرون برود براش خوردنی و طعام بهشتی فراهم میشده، با اینکه خودش هم به خداوند اعتقاد داشته و همواره هم مردم را به خداوند دعوت میکرده ولی باورهای محدودکنندهای که در ذهنش بوده اجازه نمیداده که باور کنه که خداوند قادر به انجام هرکاری هست حتی اینکه بتونه در سن پیری بهش فرزندی عنایت کند
همینکه من هم باورهای محدود کنندهای دارم و بقول استاد کویر را نگهداشته و میخواهم در آن برنج بکارم
خواستههایی دارم ولی باورهای محدودم رسیدن به آن خواسته را برای من غیر ممکن میداند و شرایط فعلی من به من اجازه نمیدهد که حتی بقول استاد به آن خواسته فکر کنم چه برسه به اینکه بخوام قدمی براش بردارم
حال حضرت زکریا وقتی که میبینه حضرت مریم که از محل اقامتش بیرون نمیرفته و در معرض باورهای محدود جامعه قرار نداشته براحتی میتونه از خوان بهشتی بهرهمند بشه، براش باورپذیر میشه که خواسته من هم برای خداوند کاری نداره و در آیه 38 از کلمه هنالک استفاده میکنه یعنی اینکه در آنجا بود که؛
دقیقاً تائید کننده صحبتهای استاد که میفرمایند با پیدا کردن الگوها بری ذهن خودتون منطقی کنید که رسیدن به هرخواستهای امکانپذیر میباشد و برای خداوند هیچ کاری ندارد.
نکته جالب این آیات اینجاست که حضرت مریم براش خواسته طعام بهشتی کاملاً امکانپذیر و منطقی بوده و بهمین خاطر وقتی حضرت زکریا ازش سؤال میپرسه که این طعام از کجا نزد تو میاد؟ بدون هیچ شک و تردیدی میگه :
خُب معلومه دیگه اینها از جانب خداست و خدا هرکس را که بخواهد روزی بیحساب میدهد!!!
من باور کردم که خداوند روزی بیحساب میده و هربار ازش خواستم خداوند هم اجابت کرده، خیلی راحت و خیلی طبیعی
(حتی همین الان هم که این آیات برای من به روشنی بیان شده و داستان حضرت مریم و حضرت عیسی مسیح را میدانم، نمیتونم بپذیرم که برای حضرت مریم طعام بهشتی فرستاده میشده و باور دارم که اگر رزق و روزی میخوای باید بیرون بری و سعی و تلاش کنی و جان بکنی تا شاید خداوند یک حقوق بخور و نمیر بهت بده )
خدای حضرت مریم و حضرت زکریا که یکی بوده، پس چرا این خدا تونسته به مریم رزق بیحساب بده ولی نتونسته به زکریا یک فرزند بده
پاسخ همان است که استاد میفرمایند باورهای ما در مورد خداوند است که باعث نتایج متفاوت میشه
و وقتی باورهای حضرت زکریا نسبت به خداوند تغییر میکنه حتی زمان زیادی هم برای خداوند برای اجابت دعایش لازم نبوده و،
پس در حالى که در محراب به نماز ایستاده بود، فرشتگان او را ندا دادند که خداوند تو را به یحیى نوید مىدهد یعنی سریعتر از این امکانپذیر نبوده
سالیان سال از خداوند درخواست فرزند میکرده ولی باور نداشته که خداوند قدرت دادن فرزند به او را دارد ولی یک لحظه باورهاش نسبت به خداوند عوض میشه و بلافاصله درخواستش اجابت میشه .
قربون این خداوند برم که چقدر سریعالجابه است و فقط نیاز داره که من او را اجابت کنم و بهش ایمان بیارم و اگر من برای دریافت خواستهام مقاومتی نداشتهباشم بلافاصله درخواستم اجابت میشه
جالبتر اینکه برای رسیدن حضرت زکریا به این خواسته، نیازی نبوده که کار عجیب و غریب و سخت و شاقی بکنه، فقط کافی بوده که:
اون میوه ها و غذاها که مریم در محل کار و اتاقش بهش روزی می رسیده از عالم غیب بوده یا مثلا همسایه ای ، دوستی یا نذری جایی به دستش می رسیده چون خداوند هم قوانین فیزیک و ریاضی رعایت میکنه از اون بالا چیزی پرتاب نمیکنه برای هیچ کس
خیلی ممنونم
یک لحظه ذهنم درگیر شد وگرنه که این فرع هست اصلا مهم نیست اصل داستان سوره مریم شما ذکر کردید
فقط خداوند به تمام امور آگاه است و اینکه این رزقی که در آیه 37 سوره آل عمران اشاره شده چه چیزی میباشد، الله اعلم
ولی مهم تر از دانستن نوع این رزق، همانگونه که خودتان هم اشاره داشتید این است که این رزق براحتی و سادگی نزد حضرت مریم حاضر میشده که حضرت زکریا با اینکه پیامبر خداوند بوده و انسانها را به یکتاپرستی دعوت میکرده، هم از دیدن آن تعجب میکنه
ولی بازهم برای درک بهتر، تفسیری از استاد بازرگان خواندم که در ذیل به اشتراک میگذارم امیدوارم بتواند کمکی بکند:
گفتهاند آن رزق شگفتانگیز میوه غیرفصل یا طعامی مخصوص بوده است!
اما مقام و مطلوب مریم بالاتر از میوه و مأکولاتی بوده است که بیشتر مردم به آن دلبستهاند.
از آن گذشته، چه تناسبی میان محراب عبادت با مکان خوردن غذا موجود است؟
جز آنکه آن رزق به تعبیر مولانا «لقمههای راز» بوده است که غذای روحهای شیفته ربّ ذوالجلال است!!!
فهم نان کردی نه حکمت ای رهی
زآنچه حق گفتت «کُلُوا مِنْ رِزْقِهِ»
رزق حق حِکمـت بُوَد در مرتبـت
کان گلـو گیـرت نباشـد عـاقبـت
ایـن دهـان بستـی دهانـی بـاز شد
کــاو خورنـده لقمـههای راز شد
منظور از رزق، تنها خوردنیهای عادی نیست؛
هوای تنفسی،
نور و گرمای خورشید
و سایر انرژیهای مفید نیز رزق محسوب میشوند.
مطابق آیه 22 سوره ذاریات: رزق شما و آنچه وعده داده شدهاید در آسمان است
نشونه واضح بهت دادم که گفتم جایزه ات رو خودت انتخاب کن ، انگار که باور نداری که میگم جایزه ات رو خودت انتخاب کن
این فایل جدید رو بهت هدیه دادم تا از آگاهی هاش استفاده کنی در کنار دوره عشق و مودت در روابط و دوره 12 قدم
تا نتایج شگفت انگیزش رو ببینی
و باورت قوی تر میشه
تکاملی پیش میری و قوی و قوی تر میشه
پس خوب دقت کن و روی باورهات کار کن طیبه
نشونه واضح بهت دادم
کلید اجابت دعا
تمرکز کن
باورم کن
به وعده ام عمل میکنم
روی باورهات کار کن و به قسمت خودت عمل کن
تا عشق بی نهایت من رو هر لحظه با هماهنگی بین ذهن و روحت دریافت کنی
امروزم رو با کلی عشق شروع کردم و بعد از نوشتن تمرین ستاره قطبیم
روز جدید و بهشتیم رو آغاز کردم
از صبح تا شب جلسه یک دوره عشق و مودت رو گوش دادم و داشتم رد پاهای روزای قبلم رو مینوشتم و تو سایت میذاشتم
امروز یه رفتارم عجیب بود
مدام میرفتم تو سایت و منتظر بودم انگار، که یه فایل جدید بیاد یا اینکه پاسخی از دوستی برام بیاد
احساس میکردم که یه پیامی از طرف خدا دادم که منتظر بودم ببینمش
امروز به طرز بسیار بسیار زیبایی من با دقت تمرین رنگ روغنم رو انجام دادم
و جلسه دو عشق و مودت رو گوش دادم و میخواستم جلسه 3 رو هم گوش بدم که گفتم نه طیبه
تو اول از همه باید تمریناتش رو انجام بدی درسته استاد گفته که 5حداقل بار گوش کنید بعد برین به جلسات بعد
اما مهم ترین چیز تمرینات هستن
و تصمیم گرفتم که دوباره جلسه یک و دو رو فقط گوش بدم و تصمیم گرفتم که اگر خدا بخواد فردا بشینم و بنویسم از جلسه اول
و نوشته هایی که دیروز نوشته بودم رو ادامه بدم
نزدیکای ظهر بود خانمی که برای مادرم قلاب بافی انجام میداد زنگ زد و گفت که میاد گلایی که بافته رو تحویل بده
و من رفتم پایین و تحویل بگیرم ،وقتی منو دید و کمی صحبت کردیم ، گفت ازدواج کردی ؟
برام عجیب بود
چند روز پیش که از خواسته عشق گذشتم و رها شدم
بعد 4 روز یه نفر بهم گفت ازدواج کردی ؟
نمیدونم ولی یه نشونه هست و میسپرمش به خود خدا
و من باید به دوره ای که خدا به من هدیه داده ،تمریناتش رو انجام بدم و باورهام رو بسازم و تکرار کنم
وقتی برگشتم خونه روی یه برگ درخت صنوبر که خشک شده بود با رنگ روغن اسب کشیدم و رنگ کردم
اولین تجربه ای بود که با رنگ روغن داشتم کار میکردم
همیشه روی برگ ،با اکریلیک کار میکردم
خیلی حس خوبی داشت
انقدر اسبم زیبا شد که دقیقا اسبی بود که من میخوام و تجسمش کردم که یه اسب قهوه ای دارم و یه اسب مشکی هم تو تجسم زندگی بهشتیم دارمش و کلی کیف میکنیم با اسب سواری ،من و عزیز دلم
خدایا شکرت
وقتی کارم تموم شد و گوش میدادم به دوره عشق و مودت
باورهای قوی برای عشق و ثروت نوشتم
و با نوشتنشون انقدر ذوق میکردم و تجسم میکردم که واقعا احساسم فوق العاده عالی بود
حتی امروز یه قدمم برای کار در پیجم برداشتم ،پیج جدیدم که باز کرده بودم و هشتگ نمیذاشتم ، الان با این باور هشتگ رو گذاشتم که من سمت خودم رو انجام میدم و باقی کارهاش رو خدا برام انجام بده
قبلا درمورد هشتگ مقاومت داشتم و میگفتم وقتی استاد نذاشته پس منم نمیذارم
اما به مرور زمان یاد گرفتم که باورهای استاد قوی تر هست و من چون تکاملم درموردش هنوز طی نشده ،هشتگ رو میذارم و خدا کاراشو انجام بده تا بهم یاد بده و تکاملی منم مثل استاد و حتی بیشتر از استاد در این باور که خدا همه کارهامو انجام میده قوی بشم
هنوزم یه ذره مقاومت دارم که چرا هشتگ گذاشتم و درکی ندارم و به جواب قانع کننده ای نرسیدم
اما میدونم که به وقتش بهم میگه چیکار کنم
وقتی نزدیک غروب مادرم رفت از خانمایی که براش قلاب بافی انجام میدادن ،کارارو تحویل بگیره و وقتی برگشت
دیدم یه عروسک ریز اندازه کف دست آورد و نشون داد
خندیدم گفتم بازم عروسک گرفتی ببری جمعه بازار بفروشی
گفت نه
این هدیه هست
اینو خانمی که قلاب بافی انجام میده برای یلدا ،برای تو بافته و داد به من گفت به دخترت بده
خیلی خوشحال شدم
یه خرگوش بود با لباس قرمز خوشگل و انقدر کوچیک بود که تو دستم جا میشد و خیلی حس خوبی داشتم
سریع بخش پیام دادم و تشکر کردم و عکس گرفتم فرستادم
نزدیک 11 شب بود داشتم رد پام رو مینوشتم که تو سایت بذارم و بازم یه حس انتظاری داشتم
از صبح هی میگفتم چرا فایل جدید نمیذارن
انگار میدونستم که یه چیزی قراره متوجه بشم
همین که اومدم سایت
دیدم فایل جدید اومده کلید اجابت دعا
از موضوع فایل گرفتم که پیام خدا برای من چیه
همینجور متعجب بودم که خدا از روز یک شنبه 2 دی تا الان
از روزی که رها شدم از خواسته عشق
داره درایی رو باز میکنه و نشونه هایی بهم میده که همه اش مربوط میشه به اینکه
طیبه من اجابت میکنم
تو فقط باورهای قوی بساز و تکرار کن
و وقتی به این فایل گوش دادم انقدر گریه کردم
اولش خشکم زد که من دقیقا از خدا یه هدیه بزرگ دیگه گرفتم
درسته تو این یک سال بارها استاد میگفت همه چی باوره
اما من باورامو جدی نگرفتم و تکرار میکردم اما کم
و وقتی نتیجه میومد یک دو هفته رها میکردم
و احساس میکردم دوباره داره سخت میشه
اما این بار با قدم بزرگی که برداشتم خدا به قدری بهم هدیه داد که متحیر بودم
اول دوره عشق و مودت رو داد دقیقا فردای روز 2 دی
و الان هم این فایل رو هدیه داد
و حتی روز 4 دی بهم نشونه داد که جایزه ات رو خودت انتخاب کن
همه اینا نشونه های قوی و محکمی برای من شد تا جدی تر بگیرم باورها رو و تکرارشون رو و خدا به وضوح بهم گفت که طیبه بشنو
و استاد که گفت سوره ضحی ،ولسوف یعتیک ربک فترضی
گریم گرفت
چقدر خوب بلده که دلمو بدست بیاره و عاشق ترم کنه
من شب قبل خواب کامل فایل رو گوش دادم و رد پای روز 4 دی رو در سایت گذاشتم که کاملا مرتبط بود با این فایل
خیلی خوشحالم از اینکه با نشونه هاش میگه ،تو برای من و خودت ارزشمندی و به سرعت به خواسته هات میرسی
فقط یه کار رو از این به بعد درست انجام بده
باوراتو قوی کن و رها باش و چیزی که از دوره عشق و مودت از جلسه اول یاد گرفتم این بود که ذهنم و روحم رو هماهنگ کنم
و وقتی هماهنگ شد همه چیز به ساده ترین حالت وکاملا هموار رخ میده
و انگار تو این فایل وظایفم رو بهم گفت و گفت که تو سمت خودت رو با این کارها انجام بدی بقیه اش حله
برای تمام جنبه های زندگیت به هماهنگی برس
تا به راحتی و طبیعی ترین شکل ممکن همه چیز خود به خود رخ بده
و تو نیازی نیست که کاری بکنی و فقط لذت ببر و کارهایی رو که سبب میشه اجابتم کنی رو جدی تر انجام بده
خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم که به من این همه محبت داری و عاشقمی منم عاشقتم و خیلی دوستت دارم
حتی بهم یاد داد که چجوری وقتی که ذهنم میخواد نگرانم کنه به سرعت آرومش کنم
و با به یاد آوردن تک تک لحظاتی که من از هدایت خدا کارانجام دادم و نتیجه اومد و زمان هایی که کمکم کرد تا پیشرفت کنم
همون خدا میتونه ذهنم رو خلع سلاح کنه و ساکتش کنه
تا من در مسیر رشد و تکاملم به راحتی مسیر رو طی کنم و سوت زنان به بهشت برسم
که البته خود خود مسیر ،بهشت بی نهایت عظیم خداست که از هر لحظه اش کلی لذت میبرم
خدایا شکرت
برای استاد عزیزم و مریم جان شایسته و همکارانتون و تک تک دوستان بی نهایت زیبایی و عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت از خدا میخوام
چراماهمیشه نگران تموم شدنیم چراین باورمحدودیت نابودکرده ماروباورکمبودکه همه چی تموم میشه که هی حرص بورزیم هی طمع بورزیم
بی نهایت فرصت است بی نهایت نعمت است چقدر راههای جدید پیدا کردیم چقدرایده های جدید پیداکردیم خدا درقران گفته من اینقدرنعمت دادم که اگرتمام درختان قلم شود تمام دریاها مرکب شوند نمیتونیدبشمارید وبنویسیدشون ماروی گنج نشستیم نعمتها هروز داره بیشترمیشهالبته من این صحبتهاروبرای کسانی میگم که میخان به نعمت بینهایت برسن وبه ثروت بینهایت برسن به خوشبختی بینهایت برسن به فرزندان سالم وصالح برسن نگران هیچ چیزنباشن همه چیزبی نهایت هست کیس مناسب برای ازدواج بی نهایت هست وقتی باور دارم که میشود میگم ای بابا مردم نگران چه چیزهایی هستن برای من که باور فراوانی خیلی وقته تومغزم شکل گرفته بقیه چیزا براحتی حل میشه بخدامیگم خدایا توبرای من همه کارکردی یکاردیگه هم میخام برام انجام بدی واونم اینه که ازلحاظ مالی پیشرفت کنم اونقدرپیشرفت کنم که راضی بشم وقتی من زنگ میزنم درخواست کمک میکنم از دوستم که قدرتی داره ثروتی داره ولی اعتبارشوبخدامیدم (من خودم میدونم که وقتی دارم ازیکی درخواست میکنم واقعا توکلم به دوستمه یا توکلم بخدای اونه)
من میفهمم من درخواست کننده میفهمم خودم میفهمم یه چیزدرونیه من نه میخام چیزی روثابت کنم یاکسی چیزی روبه ماثابت کنه ما به بطن انسانها دسترسی نداریم اگرتوکلم بخداست اگرکمک نکرد شرایط کمک بمنونداشت پشتم خالی نمیشه ناراحت نمیشم ازاون بنده خدا چون اینقدرپشتم توسط ادمها خالی شده که 10ساله یادگرفتم فقط روی خداحساب بازکنم میگم خدا ازیک در دیگه بمن میدهیافکرنمیکنم الان اتفاق بدی میوفته کسی که توکلش بخداهست کارمیکنه با ادما درخواست کمک میکنه .خدابمن گفت این موضوع رابنویس وبه بندگان من انرژی بده
درس گرفتم که برای ازدواجم همون معیارهای اولی که خدابه دلم انداخته درسته که بافردی ازدواج کنم که متوکل باشه تهرانی باشه کارخونه دارباشه پدرمادرش به رحمت خدا رفته باشن خواهرنداشته باشه و مجرد باشه تا بحال باکسی ازدواج نکرده باشه سلامت جسمی و روان داشته باشه صادق باشه اقامت امریکا داشته باشه ودرشرایط طلاق اسان کنارم باشه بصورت طبیعی باهم اشنابشیم و بادخترم پیش به سوی خوشبختی ابدی درارامش ونعمت وثروت فراوان زندگی کنیم .
با سپاس از استاد عزیز بابت این فایل ارزشمند و همینطور هدیهای که بهمون دادین.
دوست دارم کامنتم رو با بررسی کارکرد مغز شروع کنم، چون حوزه مورد علاقه خودمه.
ببینید مکانیزم ذهن این شکلی هست که اگر خبر مثبتی دریافت کنه، میگه عادیه و ولش کن! ولی اگر یه خبر منفی دریافت کنه، اون رو پردازش میکنه! شروع میکنه به شاخه شاخه کردنش. طوری که تمام فضای ذهنی شما رو درگیر خودش میکنه. پس بخاطر همینه که اینقدر تاکید میشه روی کنترل ورودیهاتون حساس باشید، چون آنچه که شما میشنوید و یا میبینید، تبدیل میشه به خوراک برای ذهنتون.
حالا شما که آگاهی باید بدونی خبر منفی رو وارد ذهن نکنی و یا حالا اگر به هر طریقی وارد شد، اعراض کنی، توجه نکنی و آگاهانه و عمدی ورودیهای خوب به ذهنت بدی!
(یه تمرین خوب که از استاد یادم میاد، اینه که فایلهای سفر به دور آمریکا خودش رو هی میدید. اینا ورودیهای مثبت خوبی هستن! اشکال نداره…200 بارم شد بازم اشکال نداره. چه بهتر. اصلا قسمت 76 سفر به دور آمریکا رو ببینید حتما)
باید شما تو مصرف شدن انرژیات آگاه باشی، چون شما مدام در حال تولید فرکانسی، پس دقت کن انرژی که خداوند بهت داده، چجوری داره مصرف میشه.
برداشت من از کل صحبتهای این فایل اینه:
صبوری کن!
البته صبر با تحمل کردن فرق داره دیگه.
شرایط الانم اصلا تحمل و زجر نیست، بلکه همه چیز رو غلطکه.
یه سری خواستهها دارم و خب یه سری باورها رو هم دارم کار میکنم، ولی یه جاهایی احساس میکنم عجله دارم، و این منو باز برمیگردونه به عقب.
تهش میرسم به احساس نا امیدی!
این منطقهایی که آوردین و صلاتی که مرا بهش امر کردی، خیلی کمک میکنه تا برسم به تقوا، به کنترل ذهن…
واقعیتش قدم 2 رو خیلی وقت پیش تهیه کردم ولی هنوز نمیتونم بگم ایمان آوردم که قدرت ذهن من داره کارها رو انجام میده، بخاطر همینم، تجسم هنوز اولویت زندگیم نشده، و خب تجسم و سپردن کارها به خدا کل قدم 2 هست دیگه.
امیدوارم خداوند رو تو این داستان بیشتر و بهتر درک کنم.
داستان حضرت زکریا گفته شد و دلایل منطقی که ایشون به خدا میگه که من چطور بچهای داشته باشم؟ اونم با این وضعیت حساس کنونی؟
منطق قوی خداوند هم اینه که ما تو رو زمانی که هیچ نبودی آفریدیم.
داستان خانمهای طلاق گرفته گفته شد که حالا که تنها شدم، کی روزی میرسونه؟
باز هم منطق خداوند که اگر بر او توکل کنید، او برای شما کافیست.
من درک خودم از این منطقها رو مینویسم تا باورهام بهتر بشن.
این منطقهایی که خدا گفت، همون کلیدهایی هستن که ما رو به خواستههامون میرسانند. در واقع این منطقها نورخداوند رو پررنگتر میکنن تا ما سپاسگذارتر باشیم. یعنی چی؟
بزارید اینطور بگم که خواستههای شما از همون اولی که بهش بر میخورید، به جهان گفته میشه و جهان هم میگه اوکی، رفت تو نوبت!
حالا کل کاری که باید انجام بدیم اینه که از لحاظ فرکانسی با خواسته هماهنگ بشویم.
به بیان سادهتر کل کار اینه که وقتی پستچی کالا رو آورد، خونه باشی تا تحویل بگیری!
حالا چطور خونه باشیم؟
خونه بودن = امیدوار بودن
و برای امیدوار بودن شما باید ذهنت رو ساکت کرده باشی! چطور؟
با همین منطقها…
حالا خدا 2 نمونه نشون داد، استاد هم اشاره کرد به یه سری موارد دیگه، مثلا
کارهایی که خدا براتون کرده رو یادآوری کنید.
من همین الان که یادم میاد کجاها خدا آبرومو خرید و یا کجاها نجاتم داد و بلاها رو دفع کرد، واقعا خجالتزدهاش میشم، ولی منم فراموشکارم.
بخاطر همین هی تکرار میکنم.
استاد یه صلاتی داد که منطقی کنید، من از این داستانهای شخصی خودم خیلی استفاده میکنم. حالا یکیشو میگم..
چند روز پیش با بالابر میخواستم برم طبقه بالا که پام یجای بدی بود که یهو یه حسی گفت بکشش کنار و بعدا فهمیدم اگر گوش نمیدادم خدا میدونه چه اتفاقی میافتاد…
اینا چیزایی هست که حالیم میشه، خیلیهاشم که بقول کتاب نعمت پنهانه و اصلا نمیبینیم که بخوایم سپاسگذارش باشیم.
یه تمرین دیگه که الان میخوام بیشتر ازش استفاده کنم، داستان افراد موفق هست. 2 تا الگو دارم تا الان که خیلی کمکم میکنن. یکیش کودکی آرنولد شوارتزنیگر هست و یکی دیگش هم کودکی Giannis Antetokounmpo. میتونید سرچ کنید و ببینید.
هر وقت ذهنم میگه بابا شرایط تو فلانه و یا… میگم این 2 تا الگو 10ها برابر بدتر از من بودن پس میشود و من حرکت میکنم، ادامه میدم.
(یه پوینت مشترک جفت این 2 نفر تو داستانشون تعریف میکنن، برام خیلی جالب بود میگم، هر دوتاشون یه الگویی دیدن و همون موقع خواستن بشن مثل همون الگوهه، نکته بسیار کلیدیه، که قانون خارجی و غیرخارجی، مسلمون و غیر مسلمون ندارد. برای همه یکسانه)
خلاصه 2 تا روش هست که میتونیم بارورسازی رو انجام بدیم.
اول مرور کنیم کارهایی که خداوند برامون انجام داد، حالا چه وضعیت مالی بوده، سلامتی بوده، کاری بوده، خانوادگی، هرچی…
بگیم خداوند اونجا هدایت کرد، پس بازهم هدایت میکنه….
دوم هم بیایم از این الگوها استفاده کنیم که بابا تو میگی نمیشه، ایناها، این طرف تونسته! آرنولد خیلی الگو خوبیه واقعا… چون آرنولد یه داداش همسن خودش هم داشت، ولی اون داداشش هیچی نشد و آخرش هم در حالت مستی کشته شد. خیلی خیلی خیلی هر عامل دیگهای رو پاک میکنه و این باور رو میده که آیا تو میخوای کسی بشی یا نه؟ تو باور میکنی میشود یا نه؟
واقعا ببینید مستندهاشو…
یجایی هم میگه من یه روز خیلی فشار اومده بود و زدم زیر گریه ولی روز بعدش بخودم گفتم مرد گنده دیروز عیب نداره عین بچهها گریه کردی، الان حرکت کن!
اینکه احساسش رو خوب نگه میداشت واقعا کلیدهای ارزشمندی هست.
روز اولی که وارد دفتر فرمانداریش شد، میگفت نمیدونستم واقعا باید چکار کنم! ولی با همون احساس خوبش، چه کارهای مثبتی تو حوزه سیاست انجام داد..
یه تکه کلام تو فیلمهای ترمیناتور داشت که میگفت I’ll be back… چقدر از همین تکه کلامش تو دنیای سیاست استفاده کرد… که آقا من برمیگردم… درسته مسئله هست…ولی من برمیگردم
واقعا بحث امیدواری بحث مهمیه!
این فایل با فایل قبلی که گذاشتین استاد چقدر بشارتدهنده بود و هست خدایی که همیشه وعده فزونی و مغفرت میدهد.
بسم الله الرحمن الرحیم….
🟢 رحمنی که رحیمه
🟢 رحمانی که سبحانه
🟢 رحمانی که رزاقه….
خدایی… ربی…. که احساس امیدواری رو اینطور به پیامبرش میده که ای پیامبر…
ما تو رو وقتی یتیم بودی، هدایت کردیم، و وقتی گمراه بودی، دست گرفتیم، و وقتی نیازمند بودی، بینیازیت نکردیم؟
به روز و شب قسم که خدا بر تو عصبانی نیست…
(آقا این یه تیکش خیلی من حال کردم استااد، واقعا بموقع بود)
و بعد میاد و وعده آینده بسیار سعادتمند گونهتری رو هم به پیامبر میده.
همون خدایی که همیشه هست… همون خدایی که همیشه کارش اجابت درخواستهای ماست…
همیشه گفته من قریب هستم، نزدیک هستم… از رگ گردنتون نزدیکتر..
میدونید بچهها…. من…ما به این آگاهیها نیاز داریم، اونم بخاطر شرایطی که توش بزرگ شدیم…بخاطر بکگراند مذهبی و عقیدتیمون، من احساس میکنم یجورایی همیشه با مفهوم خدا بیشتر درگیر هستیم.
وگرنه تو همون 2 تا الگویی که گفتم، من ندیدم که طرف از خدا حرفی بزنه ولی اینقدرم موفق هستن. اینکه چقدر به خدا ایمان دارند، خودشون میدونن و ما بیخبریم…
ولی همیشه حق انتخاب داریم که چیو انتخاب کنیم و من میدونم کار کردن روی این آگاهیها (بصورت همیشگی، چه روی سایت و چه خارج سایت) نیاز روح منه، غذای روح منه. انشالله که خدا هدایت کنه در این مسیر باشیم.
پس آگاهانه این مسیر رو هر روز انتخاب میکنم تا رشد کنم.
فایل پر محتوایی بود و میشه ساعتها راجع به مفاهیم توحید و سپاسگذاری صحبت کرد.
استاد سپاسگذاری برای من با الهاماتی که دریافت کردم، یعنی تقواداشتن.
از همون روز اولی که وارد سایت شدم، با مفهوم سپاسگذاری کلنجار رفتم و فکر نمیکنم هنوزم درکش کرده باشم، ولی الان میدونم وقتی سپاسگذارترم، آرومترم، متوکلترم و به همون اندازه به خوشبختی موجود در کیهان دسترسی دارم، به احساس رضایت دسترسی بیشتری دارم.
وقتی که سپاسگذاری، ایمان داری و وقتی ایمان داری، نعمتها آسونن…
در پناه الله ثروتمند، در تمام ابعاد زندگیتون ثروتمند باشید.
نمیدونستم چی بنویسم و از چی شروع کنم امروزِ بهشتی بی نهایت زیبا رو
یهویی دستم خورد و عدد هشت به انگلیسی تایپ شد
چشمامو بسته بودم یهویی خوابم گرفت و گوشی میخواست بیفته که دستم روی عدد 8 رفت
اولش گفتم چرا هشت
یهویی دستبند بی نهایتم یادم اومد و نوشتم بی نهایت دوستت دارم
من نمیدونستم امروزم رو چجوری با نوشتن شروع کنم و رد پای شنبه و یک شنبه ام رو نمینوشتم
تا اینکه بعد از 7 روز ،الان شنبه هست دارم مینویسم ، رد پای هفته پیشم شنبه رو مینویسم تا یادم باشه این روز زیبا رو
امروز خدا شگفت زده ام کرد
وقتی صبح بیدار شدم و راه افتادم برم کلاس رنگ روغنم ، نون خریدم و نصفشو بردم برای داداشم و رفتم
تو دوره عزت نفس که 14 دی خریدمش یعنی دیروز ، وقتی گوش میدادم میگفت یه تصمیم به تعویق افتاده رو براش قدم بردارین و منم دو ماهی بود که برای طراحی طلا و جواهرات باید تابلو میخریدم
و تصمیم گرفتم امروز برم و انجامش بدم
و صبح قبل کلاسم رفتم میدان امام حسین تا تابلو بخرم
خیلی حس خوبی داشتم وقتی رفتم و دوتا تابلو طلایی خریدم کلا 360 شد
منم نقد دادم پولشو و گفتم تابلویی دارین که 40 هزار تمن باشه قیمتش
یهویی دیدم صاحب مغازه یه تابلو برداشت و بهم داد گفت بیا اینو ببر
قیمتش 100 هزار تمن بود و یه جورایی برای من هدیه داد
چون من 60 باید میدادم که 60 رو ازم نخواست و به جای 40 تمن بهم قاب عکس داد
خیلی خوشحال بودم
خداروشکر میکنم که هر روز که تو تمرین ستاره قطبیم مینکیسم هر روز هدیه میخوام
هم عشقش رو بهم هدیه میده و هم هدیه های اینشکلی بهم میده
پس این قانونی که داره عمل میکنه
اگر روی باورهام بیشتر کار کنم بیشتر هم بهم عطا میشه و با قوی شدن باورهام و قدرتمند شدنشون
به سرعت پشت سرهم هدیه میگیرم
وقتی رسیدم تجریش
بیرون در ورودی مترو آهنگ میخوندن
تا من رد شدم گفتن
همه چی خوبه که تو کنارم هستی
همه چی آرومه
یه آهنگ بسیار زیبا
من به قدری خوشحال بودم که قشنگ پیام خدا رو دریافت کردم
سریع آهنگشو دانلود کردم و گوش دادم
خیلی حس فوق العاده ای بود
وقتی میگفت
همه چی آرومه تو به من دل بستی
این چقدر خوبه که تو کنارم هستی
انگار خدا داشت بهم میگفت ، ببین طیبه وقتی به من دل ببندی و وابسته من بشی ، همه چی آروم میشه و لذت بخش
و به قدری لذت بخش میشه که میگی همه چی آرومه من چقدر خوشبختم
ببین که چقدر خوبه طیبه که تو در کنار من هستی
اینجا که تو آهنگ گفت
تو به من دل بستی از چشات معلومه
وای خدای من
چشمای من از آرامش داشت میخندید
تو عمرم انقدر به این آرومی نبودم که چشمام بخندن
تک تک اعضای بدنم ، تک تک سلول های بدنم هر روز در یک رقص شاد و زیبایی در حال پرستیدن ربّ و صاحب اختیاری هستن که بی نهایت عشقه و حالشون خوبه وهر روز خدا از منشاء بی نهایت عشقش از قلبم از قلب خودش عشق رو کد های سلامتی رو به تک تک سلول های بدنم میفرسته و من از تک تک سلول ها تمام این حس خوب رو دریافت میکنم و عمیقا میخندم چون اونا عمیقا میخندن و بی نهایت کد سلامتی رو که از خدا دریافت میکنن به راحتی با عشق همدیگه رو بغل میکنن و تبدیل به یه نور عظیم میشه و در کل بدنم کد بندی میشه
خدایا شکرت این آهنگ چقدر زیبا بود
چقدر منو دوست داری آخه
چقدر من سرشار از ارزشمندی میشم وقتی این توجه هات رو ،این با اهمیت بودن من به تو رو میبینم
خدای من شکرت
همه چی آرومه غصه ها خوابیدن
شک نداری دیگه تو به احساس من
یه پیام بی نهایت زیبا
ربّ من شکرت
داشت بهم میگفت ببین طیبه
دو سال پیشت یادته که چقدر داشتی اذیت میشدی؟؟؟؟
به خاطر عشقی زمینی اصرار داشتی که به زور بدستش بیاری و خواستی به هر قیمتی که شده بدست بیاری عشق رو
اما چجوری مسیرت تغییر کرد و خودتو شناختی
و پا تو مسیر آگاهی گذاشتی
و الان بعد از یک سال ببین چقدر آرومی
و باز هممشتاقی تا یاد بگیری و عمل کنی
و اون موقع ربّ و صاحب اختیارت رو نمیشناختی و شک داشتی
اما الان همه چی آرومه و هر روزی که داره میگذره به یقین میرسی که چقدر برای من، ربّ و صاحب اختیارت ارزشمندی و عاشقتم و دوستت دارم
به خودم میبالم که پیش من هستی طیبه جانم
به اینکه بنده ای دارم که هر لحظه سعی داره تغییر کنه و تلاش میکنه
چقدر به تو میبالم طیبه جان
امروز که دارم رد پای شنبه هفته پیش رو که 15 دی بود رو مینویسم و الان یه نشونه دیدم
یک رابطه قلبی بینمونه
همین الان داشتم از گوگل متن این آهنگ رو میخوندم
بالای نوشته ها نوشته بود ،
یک رابطه قلبی بینمونه
خیلی دوستت دارم ربّ ماچ ماچی من
خیلی سپاسگزارم
تو راه که داشتم میومدم و رسیدم به پاساژ خیلی دوست داشتم چای بخوردم
گفتم کاش یه چای بدن
وقتی رفتم سر کلاس و رسیدم سلام دادم و صحبت کردیم با استاد طراحی و یکی از هنر جوها
هنوز کلاس رنگ روغن کلاس قبل ما تموم نشده بود ،یکی از هنرجوها که میشناسمش دست تکون داد و منتظر بودم که کلاس تموم بشه و وقتی کلاس تموم شد
به استادم سلام دادم و رفتم سرجام نشستم و دختری که همدیگه رو دیدیم و سلام دادیم بهم سوهان تعارف کرد
اینبار نتونستم به تعهدم عمل کنم و شیرینی نخورم
یدونه برداشتم و گفتم ممنون گفت بازم بردار 3 تا برداشتم و گذاشتم تو نایلون
گفت بخور چرا نمیخوری
گفتم با چای دوست دارم بخورم میبرم خونه میخورم با چای
یهویی گفت برم چای بگیرم برات
گفتم نه ممنونم خودم میگیرم
متحیر بودم از این همه عشق خدا
چون من ازش خواستم که بهم چای بده
و دقیقا به سرعت دختر هنر جوی استادم رفت و چای گرفت و آورد
و من با سوهان خوردم
اولش حس گناه داشتم که چرا سوهان رو خوردم
اما بعد گفتم اشکالی نداره بعد یک ماه نخوردن شکر و شیرینی ،اشکالی نداره یه سوهان خوردی
ولی سعی کن دیگه تکرار نشه که لیاقتت رو برای دریافت دوره قانون سلامتی نشون بدی
وقتی این هدیه های یهویی رو میبینم با خودم میگم ببین جواب داد طیبه
قوانین داره جواب میده
تمرین ستاره قطبی داره جواب میده
احساس خوب=اتفاقات خوب داره جواب میده
اصل رو توحید دونستن داره جواب میده
فقط کافیه این نشونه های کوچیک که داری شاد میشی با دیدنشون ،تو رو مشتاق تر کنه که به سرعت قدم هاتو برداری
وقتی وایساده بودیم ،یه خانم داشت عکس یه اسب رو میکشید
من ازش پرسیدم که یه سوال ،شما اسب دوست دارین؟
گفت آره چطور مگه
گفتم چون دارین اسب میکشین گفتم شاید دوست داشته باشین
چون منم اسب رو خیلی دوست دارم و دوست دارم یه اسب داشته باشم
ولی چند باری به اسب نزدیک شدم و ترسیدم چند لحظه و نزدیکش نشدم
میدونم باور محدود دارم و این ترس از کجا میاد
چون از بچگی شنیدم که اسب اگر ترست رو بفهمه لگد میزنه و یا اینکه اسبا یهویی قاطی میکنن و میزنن با پاهاشون و از این حرفا
اما باید باورم رو تغییر بدم و خدا که ایده ای بهم داده که تابلو اسب بکشم و بهم گفته که نقاشی اسب بکش و ببر باشگاه اسب سواری اونجا نشون بده
سعی میکنم این هفته تصمیم بگیرم چند تا طرح رو بکشم و ببرم برای فروش
و از اون باشگاه خواهش کنم که به اسب نزدیک بشم و ترسم رو تبدیل به توحید در عمل کنم
و با ترسم رو به رو بشم
مثل پارسال که با ترسم از گربه رو به رو شدم و بعد خود به خود ترسم از سگ برداشته شد
و من سگ رو میدیدم نمیترسیدم
حتی چند روز پیش که میرفتم تجریش برای ادامه روند کارم برای تابلوی نقاشیم ، یه سگ خیلی بزرگ دیدم و از کنارش رد شدم صاحبش کنارش بود و انقدر بزرگ بود که اصلا نترسیدم
بعد که گفتم من خیلی اسب دوست دارم
ولی میترسم
برگشت بهم گفت
اگر چیزی رو دوست داری حتما پیگیرش باش برو سمتش
مطمئن باش خیلی حالتو خوب میکنه
منم بعدش به دوستام تابلوهایی که گرفته بودم رو نشون دادم و بعد کلی باهم صحبت کردیم تا استاد بیاد کلاس
و به استاد طراحی که یه دختر بی نهایت مهربان و مودب و دوست داشتنی هست گفتم که میخوام یه طرح رو بیام باهاش کار کنم
همون طرحی که خدا ایده شو پارسال بهم داده بود و منم میخوام ققنوس و 6 تا فرشته رو با رنگ روغن کار کنم
درموردش که گفتم ،گفت تو طرحاتو پیدا کن و ترکیب بندیشو از استاد کمک بگیر بهت میگه بعد شروع میکنیم
وقتی استادم اومد یهویی گفت طیبه از فردا که میای ورکشاپ دیگه طراحی نکن ،رنگ روغن بیار و بوم از اینجا میدن
راحت بشین کار کن که قوی بشی تو رنگ کار کردن مدل زنده
منم گفتم چشم و گفت پس ببینم چیکار میکنی فردا
وقتی کلاس تموم شد و من برگشتم خونه
ساعت 19:5 از خدا نشونه خواستم
حس کردم دلم آروم نیست
گفتم قلبمو آروم کن
تو اینستاگرام رفتم که فایلای تیکه ای رو از اکسپلور ببینم
اولش یه فایل توجهمو جلب کرد
بعد حس کردم اون چیزی رو که باید نگرفتم تا آروم بشم فیلمو زدم رفت فیلم بعدی
وای چقدر دقیق
گفت اون حسی که من بهش میگم خدا
وقتی درمورد حس گفت
خندیدم این قشنگ جواب من بود
خیلی حس خوبیه وقتی دلت میخواد نشونه بگیری و قلبت آروم بشه و اینو حس میکنی
خدایاشکرت
20:47
داشتم طراحی طلا رو روی فیبر انجام میدادم و به فایل جدید گوش میدادم ، یه لحظه دیدم طراحیش خوشگل شد ،گفتم کار من ارزشمنده قیمتشو 1 میلیون و 500 میگم
200 پول قابش
1300 هم پول طراحیم
نمیدونم چی شد یهویی تصویری اومد جلو چشمم و انقدر واضح دیدمش که چشمام پر اشک شد
دیدم من تابلومو 1 میلیون و 500 به طلا فروشی فروختم
و بلند تو پاساژ گفتم ربّ من سپاسگزارم
و ذوق کردم
وای انقدر صدام بلند بود از خوشحالی گریم گرفت
الان که دارم مینویسم صدام توی گوشمه
که داشتم میگفتم ربّ من سپاسگزارم
خدایا شکرت
وقتی من به این وضوح به یک باره دیدمش ، پس به حقیقت میپیونده ،رخ میده
چون خدا به من کمک میکنه
چون خدا مثل بارهای قبل که برای من مشتری شد صد در صد برای کار جدیدم در نقاشی مشتری میشه
خدایا شکرت
استاد میگفتن
شما خودتون افکار و باورهاتون داره اتفاقات رو رقم میزنه
واگر از الان شروع کنید به تغییر کردن ،به اندازه ای که تغییر میکنید شرایط فردای شما
و هر کسی که این کار رو انجام داده و یه ذره باورهای مثبت و مناسب جایگزین کرده ، نشونه هاش رو فردای همون روز یا حتی شب ، یا حتی یه ساعت بعد ، یا حتی 5 دقیقه بعد ، همین فایل دیده
خدایا شکرت به خاطر این فایل زیبا
وقتی داشتمگوش میکردم تصویر بهترین هارو تجسم میکردم
که همین تصویر بلند گفتم که ربّ من سپاسگزارم رو به وضوح شنیدم
از صبح یه فکری تو سرم بود
مدام میگفتم وای چقدر تمرین هست از دوره هایی که خریدم
12 قدم و عشق و مودت و الانم دارم جلسه یک دوره عزت نفس رو گوش میدم
و مدام فکر میکردم که چجوری تمریناتِ همه رو انجام بدم
نمیرسم
تا اینکه شب وقتی نماز میخوندم
سعی کردم با توجه نمازمو بخونم و با خدا عشق کنم
وقتی نمازم تموم شد ،
یهویی خود به خود شروع کردم به صحبت کردن
گفتم سپاسگزارم ،نگران این نباش طیبه ، که تمرینات رو همه رو انجام بدی یا میرسی یا نمیرسی
تو فقط یه کار رو باید خوب انجام بدی
هماهنگی ذهن با روح
و تمرکز
این کارو انجام بدی و تمرکز صد در صدت رو در هر کاری بذاری
تا جایی که میتونی صد در صد تمرکز کن
صد در صد
برای اینم نگران نباش که آیا صد خودتو گذاشتی یا نه
مثل الان که نمازتو میخوندی ،تاجایی که تونستی توجه کردی به معنای نماز و با خدا تودلت حرف زدی
مطمئن باش که اگر این اصل رو رعایت کنی
خود به خود تمرینات رو به هموار ترین شکل انجام خواهی داد
اینا رو حس میکردم ،
خدا ست که داره بهم میگه،
چون هیچ اراده ای تو حرف زدنم نداشتم یهویی خندیدم و شروع کردم به حرف زدن که طیبه نگران نباش
من چقدر عاشق این خود به خود رخ دادن دوره عشق و مودت شدم
من چقدر عاشق این هماهنگ شدن ذهن با روح شدم
در طول روز تا میاد یه چیزی بشه سریع میگم هماهنگ شو با روح
آفرین
وقتی نمازم تموم شد به سجده رفتم
آخه سرنماز تو سجده که گفتم سبحان ربی العلی و بحمده و معنیشو از خاطرم گذروندم
به فارسی گفتم ربّ ماچ ماچی من دوستت دارم از تو نمیترسم اما از مقام اعلای تو میترسم
یه لحظه گفتم من سر نماز اولین بار بود که با تو در سجده یا تشهد صحبت کردم
یه لحظه از فکرم گذشت یعنی قبوله نمازم
یهویی این بیت شعر به زبونم جاری شد
هیچ آدابی و ترتیبی مجو
هرچه میخواهد دل تنگت بگو
چقدر قشنگ میچینه این خدای عظیم
این نیروی قدرتمند
حتی انقدر اراده ات دستشه که به زبونت جاری میکنه تا قوت قلب باشه برات
چقدر دوست دارم من این همه لطف و محبتشو
چقدر دوست داشتنی شده نماز خوندنام
قبلنا دو سال پیش نماز رو برای این میخوندم که نرم جهنم
نماز رو برای این سر وقت میخوندم که اگه دیر بشه وقتی رفتم اون دنیا اولین صفحه از نامه اعمالم نماز اول وقته
اگر اول وقت نخونم رفتم جهنم
نماز رو از روی ترس میخوندم
ترس از خدایی که اگر یک روزت قضا بشه ،کارت ساخته هست
حتی با ترس وایمیستادم
خندم میگیره واقعا
این خدای الان کجا و اون خدا کجا
حتی وقتی وضو گرفتنمو درست آب نمیریختم رو دست و صورتم شک داشتم که آیا قبوله یا نه
مدام توی یه ترسی وحشتناک بودم
یا اگر پریود شدم رفتم مسجد دیگه جام وسط جهنمه و انقدر احساس گناه میگرفتم که افکارم مسموم شده بود
یا اینکه شنیده بودم باید تو سجده نمیدونم چند قسمت از بدن به زمین بخوره و از این حرفا
یا اینکه دست خانم باید از آرنج بخوره زمین
دیگه نمیگم چون خیلی زیاده
انقدر زیاد بود از این حرفا که من ترس شدید داشتم از جهنم ،از خدا که سریع نماز میخوندم تا برم بهشت
سریع نماز میخوندم تا خدا منو دوست داشته باشه
و به قدری بود که وقتی من نماز میخوندم حس میکردم بهشتی شدم و هرکی نماز میخونه جهنمیه
چه مسخره بود این افکار
کدوم بهشت؟؟؟
بهشتی که با ترس باشه بهشت نیست جهنمه
حتی گفته بودن اگر دیدین سر نماز فکر میاد سراغتون با عجله بخونید که فکرتون نره جای دیگه
وای خدای من ، من چقدر باورای محدود داشتم
خدایا شکرت که الان خداییی دارم که به شدت عشقه
الان با دمپایی نمدی نماز میخونم
حتی خدا بهم میگفت چند باری که نزدیک غروب بود و من با عجله نماز میخوندم ،بهم گفت عجله نکن ،نماز عجله ای قبول نیست
اشکالی نداره بذار آفتاب غروب کنه
ولی تو با من صحبت کن به من توجه کن ،با آرامش و حضور دلت بیا سمت من
من این خدا رو شناختم
خدای که به قول استاد که میگفت تو قرآن گفته که اگر دیدی گرسنه ای اشکالی نداره به قدر نیاز بخور از چیزهایی که گفته شده حرام هست
من با این خدا دوست شدم که به قدری مهربان و بخشنده و ماچ ماچیه که لذت میبرم از مسیری که داره هر لحظه با ریز ترین هدایت هاش و نشونه هاش منو به سمت خودش نزدیک و نزدیک تر میکنه
یهویی وسط نماز ذوق میکنم و میخندم
یهویی دستامو بوس میکنم و میگم ماچ ماچی من دارم تو رو میگما ،تویی ربّ تمام جهان هستی
وای خندم گرفته الان که دارم مینویسم
الان وقتی نماز میخونم به سجده میرم و با خدا صحبت میکنم و مدام دستامو بوس میکنم
یه بار نشسته بودم دستمو گذاشتم رو قلبم هیچ صدای تپشی رو نمیشنیدم
حتی به قدری متمرکز میشدم که یه صدای تپش قلب تالاپ بولوپ بشنوم اما هیچی نمیشنیدم
جز یه حس ناب که سبب میشد خود به خود اشک سرازیر بشه از گونه هام و بگم ربّ من دوستت دارم
به قدری ربّ من رو تکرار میکردم که فقط اشک بود اشک
اشک شوق اشکی که دارم با خدای صحبت میکنم که انقدر آرومم کرده که بی نهایت حالم خوبه
مگه میشه این خدا رو که پیدا کردم
و آرومم کرده تو این یک سال
تلاش نکنم برای ادامه راه این مسیر تکامل پر از عشق
چرا؟؟؟؟
چرا هیچ صدای تپشی رو دیگه چند وقته از قلبم نمیشنوم ؟؟؟؟؟؟؟
دقت کردی طیبه ؟؟؟
وای خدای من
الان که مینوشتم خود به خود بهم گفته شد
چرا هیچ تپش قلبتو نمیشنوی ؟؟؟؟
جواب اینه :
چون تو دیگه نمیترسی
نمیترسی از خدایی که با کوچکترین حرکتت میبرتت جهنم
جهنمی که وجود نداشت و خود تو بودی که جهنم رو با افکارت به این شکل ساخته بودی
جهنمی که ندونسته با باورهای محدودت ساخته بودی
یاد دعای کمیل افتادم
دعای امام علی
پس به توانمندیات ای آقا و مولایم سوگند صادقانه میخورم، اگر مرا در سخن گفتن آزاد بگذاری در میان اهل دوزخ به پیشگاهت سخت ناله سر دهم، همانند نالهی آرزومندان و به درگاهت بانگ بردارم، همچون بانگ آنانکه خواهان دادرسی هستند و هر آینه به آستانت گریه میکنم چو آنانکه مبتلا به فقدان عزیزی میباشند و هر آینه صدایت میزنم: کجایی ای سرپرست مؤمنان، آری کجایی ای نهایت آرزوی عارفان، ای فریادرس خواهندگان فریادرس، ای محبوب دلهای راستان و ای معبود جهانیان؛
چقدر قشنگ حتی وقتی این دعا یادم اومد چقدر آرامش داشتم
منی که تا اسم جهنم میومد سر تا پا ترس میشدم
اما الان امید دارم که خدا هر لحظه کمکم میکنه تا من هر روز بهتر از دیروزم باشم
چون تو وقتی هر روز داری با خدا صحبت میکنی با قلبت با نور و انرژی عظیم ، قلبت آروم گرفته
قلبت رو ، یاد خدا داره هر لحظه بیشتر و بیشتر پر میکنه
مگه میشه جایی که خدا هست تپش قلب از سر ترس باشه ؟؟؟؟
اگر تپش قلبی هم باشه از سر شوق به عشق ربّ و صاحب اختیاره
تپش قلبی هست که از سر عشقه و پر از آرامشه
برای همینه که تو صدای قلبت رو که قبلا تپش قلب داشتی دیگه نمیشنوی
یادمه قبلا به قدری تپش قلب میگرفتم که حتی از سینه ام حس میکردم لرزیدن قلبم رو
خدای من شکرت
خوشحالم که الان وقتی نماز میخونم میگم خدا جونم من دارم میام باهات حرف بزنم
و سعی میکنم با توجه و تمرکز بخونم
چقدر این حس رو دوستش دارم
چقدر این خدا ماچ ماچی تر از اون چیزیه که من شناختمش تا الان
مطمئنم هر چقدر سعی کنم عمل کنم بیشتر به ماچ ماچی بودنش پی میبرم و آروم تر میشم
حالا میفهمم که استاد عباس منش تو فایلای جدیدش
و یکی هم فایل کلید اجابت دعا و چند تا فایل قبل ترش چرا انقدر آروم بود
چرا انقدر این حس آرامشش رو دریافت میکردم
یه جور دیگه آروم بود
نمیدونم چجوری بیانش کنم تو کلماتم نمیاد
به قدری این آرامش رو از صحبت هاش میگرفتم که حتی تو رد پام نکشتم که حس آرامش گرفتم
ببین طیبه از کجا سر صحبت باز شد و خدا تو رو تا کحا آورد
از نماز صحبت کردی و درک اینو بهت داد که وقتی خدا وارد زندگیت میشه ترس هات تبدیل به توحید در عمل تبدیل به شجاعت میشه
تبدیل به یه حس خوب بی نهایت میشه
دلم میخواد ماچش کنم ربّ ماچ ماچی خودمو
تجسم کردم از نور عظیمش یه ماچ کردم ، بی نهایت دوستش دارم
خدای من شکرت
امروز یکی از بهشتی ترین روزهای زندگی من بود
خدای من ،ربّ من
نورت رو به شکل بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و ثروت و نعمت روبه زندگی استاد عباس منش و مریم جان و همکارانشون و تک تک اعضای سایت و تک تک انسان های جهان هستی
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
حضرت زکریا از خداوند با وجود داشتن باورهایی مانند:
پیر و نازا بودن درخواست فرزند دارد
خداوند می فرمایید:
زَکَرِیَّا إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلَامٍ اسْمُهُ یَحْیَى لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِیًّا ﴿7﴾
اى زکریا ما تو را به پسرى که نامش یحیى است مژده مى دهیم که قبلا همنامى براى او قرار نداده ایم (7)
قَالَ رَبِّ أَنَّى یَکُونُ لِی غُلَامٌ وَکَانَتِ امْرَأَتِی عَاقِرًا وَقَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْکِبَرِ عِتِیًّا ﴿8﴾
گفت پروردگارا چگونه مرا پسرى خواهد بود و حال آنکه زنم نازاست و من از سالخوردگى ناتوان شده ام (8)
اگر از خداوند درخواستی داشته:
باورهای نادرستی داریم درخواست ما توسط خداوند اجابت نمی شود و مشکل از باورهای نادرست و نا مناسب ماست
خداوند همواره به ما وعده ی: حق پیروزی فزونی سلامتی و فتح می دهد
چرا درخواست های ما توسط خداوند اجابت نمی شود؟
چون اجابت درخواست مان را باور نداریم
با در نظر گرفتن شرایط فعلی:
-رخ دادن اتفاقات آینده را غیر ممکن می دانیم
-اجابت درخواست های خود را وابسته به عوامل بیرونی می دانیم
در رابطه ی با خداوند و اجابت درخواست ها:
-همواره ایراد اساسی از ماست
-وعده ی خداوند همیشه حق است
-خداوند هرگز خلف وعده نمی کند
-خداوند منبع خیر سلامتی فزونی خوشبختی رحمت برکت و ثروت است
همه ی ما:
باورهای نامناسبی در مورد خودمان توانمندی ها وضعیت اقتصادی پارتی شهر یا کشور خانواده ظاهر تحصیلات… داشته و از خداوند انتظار اجابت درخواست هایمان را داریم
باورهای محدود کننده به قدری:
قوی هستند که ما فکر نمی کنیم خداوند بتواند به ما برکت نعمت سلامتی و روابط خوب عطا کند
با شرایط کنونی:
اجابت درخواستهایمان را از طرف خداوند منطقی نمی دانیم
ما به راحتی:
تحت تاثیر شرایط کنونی خود قرار گرفته نمی پذیریم که شرایط می تواند به نفع ما تغییر یابد
باور سازی به معنای:
امکان پذیر بودن تحقق خواسته هاست
باورهای قدرتمند کننده به این معناست که:
محقق شدن خواسته های ما امکان پذیر است
اگر باورهای ما درست باشد:
به راه های تحقق اهداف و خواسته های خود قدم به قدم هدایت می شویم
هر بار که امکان پذیر بودن تحقق خواسته هایمان را باور می کنیم:
که ممکن است بسیار کوچک باشد به ما کمک می کند باور کنیم تحقق خواسته های بزرگتر نیز امکان پذیر است
بحث اصلی برای خداوند:
بزرگ یا کوچک بودن خواسته نیست
بحث اصلی این است که :
ما تا چه اندازه اجابت درخواست هایمان توسط خداوند را باور داریم
بسیاری از ما زمانی که خواسته ای از خداوند داریم:
دلایلی منطقی برای خود آورده که تحقق خواسته هایمان را غیر ممکن می داند
و به همین دلیل:
همان ابتدا خواسته هایمان را که جرقه ای ناشی از برخورد به تضادها بوده در نطفه خفه می کنیم
ذهن ما:
بر شرایط فعلی و کنونی مان تمرکز دارد
نمی تواند بپذیرد که شرایط فعلی را خودش به وجود آورده است
اگر شرایط کنونی تغییر کند شرایط آینده تغییر خواهد کرد
قَالَ کَذَلِکَ قَالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ وَقَدْ خَلَقْتُکَ مِنْ قَبْلُ وَلَمْ تَکُ شَیْئًا ﴿9﴾
[فرشته] گفت [فرمان] چنین است پروردگار تو گفته که این [کار] بر من آسان است و تو را در حالى که چیزى نبودى قبلا آفریده ام (9)
خداوند در این آیه:
باور ایجاد می کند:
-من رب هستم
-من نه تنها خالق جهان هستی هستم بلکه برآن رهبری و مدیریت می کنم تمام کیهان گوش به فرمان من است
-رخ دادن همه ی اتفاقات برای من آسان است
-ذهن ما توانایی درک قدرت بی انتهای خداوند را ندارد
خداوند:
توانایی انجام هر کاری را دارد
باور دوم:
-من تو را از هیچ خلق کردم چرا نمی توانی باور کنی فرزندی برای تو خلق کنم
-من می گویم باش پس لاجرم می شود ان اقول له کن فیکون
منطقی بودن :
امکان پذیری اجابت درخواست ها مسئله ای است که باید در ذهن خود ایجاد کنیم
اگر ذهن ما اجابت درخواست هایمان را نپذیرد:
خواسته های خود را دریافت نمی کنیم
چون:
ما در در مدار دریافت درخواست های خود قرار نداریم
درخواست های ما زمانی اجابت می شود که:
-بدانیم خداوند چه قدرت و توانایی بی حد و حصری برای اجابت درخواسته های ما دارد
-برای ذهن خود اجابت درخواست هایمان را با یادآوری اجابت درخواست های گذشته منطقی و باور پذیر کنیم
قَالَ رَبِّ اجْعَلْ لِی آیَهً قَالَ آیَتُکَ أَلَّا تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَ لَیَالٍ سَوِیًّا ﴿10﴾
گفت پروردگارا نشانه اى براى من قرار ده فرمود نشانه تو این است که سه شبانه [روز] با اینکه سالمى با مردم سخن نمى گویى (10)
خداوند:
نشانه ای برای حضرت زکریا می فرستد که خواسته ی او به زودی اجابت خواهد شد
بنابراین برای اجابت درخواست هایمان بدانیم:
-خداوند بی نهایت رحمان رحیم وهاب رزاق و غفور است
-اگر شرایط نامناسبی داریم مشکل باورهای نامناسب ماست
-ذهن منطقی ما حتی اجازه فکر کردن و تجسم خواسته هایمان را نمی دهد
-باید بتوانیم با ابزار منطق ذهن خود را خلع سلاح کنیم
-با توجه به الگوهایی که به اهداف مورد نظر ما دست یافته اند ذهن ما می پذیرد تحقق اهدافمان امکان پذیر است
-با به یاد آوردن موفقیت و دستاوردهای گذشته و خواسته هایی که در زندگی ما محقق شده می توانیم بپذیریم تحقق خواسته هایمان امکان پذیر است
-به محض اینکه باورهای ما حتی به میزان کم تغییر یابد می توانیم باورهای بهتر و بزرگتری در ذهن خود ایجاد کنیم
-باور به امکان پذیر بودن تحقق خواسته ها اولین باوری است که باید در ذهن خود ایجاد کنیم
-زمانی که امکان پذیر بودن تحقق خواسته هایمان را باور کنیم آنها از مسیرهایی بسیار طبیعی بدیهی و منطقی به ما داده خواهد شد
چه زمانی خواسته های ما به ما داده خواهد شد؟
-زمانی که ما آمادگی لازم برای دریافت خواسته هایمان را داشته باشیم
-زمانی که ذهن ما مقاومت ذهنی کمتری داشته باشد
آیه ای که خداوند در مورد منطقی بودن تحقق خواسته ها صحبت می کند:
وَلَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ بِبَدْرٍ وَأَنْتُمْ أَذِلَّهٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ ﴿123﴾
و یقینا خدا شما را در [جنگ] بدر با آنکه ناتوان بودید یارى کرد پس از خدا پروا کنید باشد که سپاسگزارى نمایید (123)
زمانی که خواسته ی ما توسط خداوند اجابت شد:
مهم است قدرت خداوند را به خود یادآوری کنیم تا:
-ایمان ما قوی شود
-بتوانیم جلوی ذهن نجواگر خود را بگیریم
-تحقق سایر خواسته ها را برای ذهنمان باور پذیر کنیم
به اندازه ای که برای دریافت نعمت هایمان سپاسگزار هستیم:
*در مدار دریافت نعمت های بیشتر قرار می گیریم
سپاسگزاری به معنای:
به یاد آوردن نعمت هایی است که دریافت کرده ایم
به یاد آورئن نعمت هایی که دریافت کردیم به معنای:
-امکان پذیر بودن تحقق خواسته ها برای ذهنمان است
-خداوند که نعمت های کنونی را به من عطا کرده می تواند سایر نعمت ها را هم به من بدهد
-اگر کنترل ذهن داشته باشیم خواسته های ما به زودی محقق می شود
چگونه سپاسگزاری عامل تحقق خواسته هاست؟
-سپاسگزاری امکان پذیر بودن تحقق خواسته هایمان را ممکن می سازد
-با به یاد آوردن نعمت های گذشته ذهن ما تحقق خواسته های آینده را باور می کند
-سپاسگزاری تمرکز ما را به جای کمبودها بر فراوانی ها قرار داده و مدار ما را تغییر می دهد
-به هر چیزی توجه کنیم به سمت همان هدایت می شویم:
اگر تمرکز ما بر کمبودهاست:
به سمت کمبود بیشتر هدایت می شویم
اگر تمرکز ما بر فراوانی هاست:
به سمت فراوانی بیشتر هدایت می شویم
قوانین الهی را به درستی درک کرده:
تا بتوانیم از آنها در زندگی خود استفاده کنیم
زمانی که در مدار خداوند درستی و نعمت قرار داریم:
-تمام اتفاقات لاجرم به نفع ما رخ می دهد
-همواره در زمان مناسب در مکان مناسب قرار می گیریم
-همواره با افراد مثبت برخورد می کنیم
-ایده های خوب به ذهنمان می رسد
فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فَارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَأَشْهِدُوا ذَوَیْ عَدْلٍ مِنْکُمْ وَأَقِیمُوا الشَّهَادَهَ لِلَّهِ ذَلِکُمْ یُوعَظُ بِهِ مَنْ کَانَ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا ﴿2﴾
آنگاه که (نزدیک است) مدّت عدّه را به پایان رسانند باز یا به نیکویی نگاهشان دارید یا به خوشرفتاری رهاشان کنید و نیز (بر طلاق آنها) دو مرد مسلمان عادل گواه گیرید، و (شما شاهدان نیز) برای خدا شهادت را برپا کنید. بدین وعظ الهی آن کس که به خدا و روز قیامت ایمان آورد پند داده میشود، و هر کس خدا ترس و پرهیزکار شود خدا راه بیرون شدن (از عهده گناهان و بلا و حوادث سخت عالم) را بر او میگشاید. (2)
وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا ﴿3﴾
و از جایی که گمان نَبَرد به او روزی عطا کند، و هر که بر خدا توکل کند خدا او را کفایت خواهد کرد که خدا امرش را نافذ و روان میسازد و بر هر چیز قدر و اندازهای مقرّر داشته است (و به هیچ تدبیری سر از تقدیرش نتوان پیچید). (3)
این آیه به زنانی که طلاق گرفته اند اشاره دارد و باورهای آنها را اینگونه تغییر می دهد:
-خداوند از جایی که گمان نمی بری به تو روزی می دهد
-اگر بر خداوند توکل کنی خداوند برای تو کافی است
-امر خداوند نافذ و جاری است اگر وعده ای به ما می دهد بدون شک و تردید اجرا می شود
-خداوند جهان را رهبری و مدیریت می کند
خداوند:
این باور را برای زنان ایجاد کرده که نگران اوضاع نامناسب خود بعد از طلاق نباش
فَانْظُرْ إِلَى آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ کَیْفَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا إِنَّ ذَلِکَ لَمُحْیِی الْمَوْتَى وَهُوَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿50﴾
پس به آثار رحمت خدا بنگر که چگونه زمین را پس از مرگش زنده مى گرداند در حقیقت هم اوست که قطعا زنده کننده مردگان است و اوست که بر هر چیزى تواناست (50)
سوال اغلب افراد :
خداوند چگونه مردگان را زنده می کند؟
خداوند می فرمایید:
جهان بعد از مرگ وجود دارد
شما پس از مرگ زنده می شوید
چگونه؟
-همان گونه که طبیعت هر بار زنده می شود و می میرد
-خداوند بر همه چیز قادر و تواناست
خداوند اینگونه:
تحقق اتفاقات و خواسته ها را برای ذهنمان باور پذیر می کند
بنابراین:
در هر شرایطی قرار داریم:
باور کنیم تغییر شرایط کنونی برای ما امکان پذیر است
وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ ﴿186﴾
هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو:] یقیناً من نزدیکم، دعای دعا کننده را زمانی که مرا بخواند اجابت می کنم؛ پس باید دعوتم را بپذیرند و به من ایمان آورند، تا [به حقّ و حقیقت] راه یابند [و به مقصد اعلی برسند]. (186)
کلمه سالک:
تنها در این آیه ی بیان شده است
در این آیه ی خداوند:
هفت مرتبه از ضمیر من استفاده کرده است
باورهای قدرتمند کننده در مورد خداوند:
-خداوند به ما نزدیک است و به هیچ وجه از ما دور نیست
-خداوند همواره اجابت کننده درخواست های کسی است که از او درخواست می کند
-پس خداوند را اجابت کنید دعوت خداوند را بپذیریم به خداوند ایمان بیاوریم
-شاید رشد یابیم ارشاد شویم پیشرفت کنیم
جهان:
همواره در حال اجابت درخواست ماست اما ممکن است ما تصور کنیم درخواستهای ما پاسخ داده نمی شود
چرا؟
چون ما در مدار دریافت خواسته های خود قرار نداریم
وَالضُّحَى ﴿1﴾
سوگند به روشنایى روز (1)
وَاللَّیْلِ إِذَا سَجَى ﴿2﴾
سوگند به شب چون آرام گیرد (2)
مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَى ﴿3﴾
[که] پروردگارت تو را وانگذاشته و دشمن نداشته است (3)
سوالی در ذهن همه ی ماست:
که فکر می کنیم خداوند ما را به خاطر گناهان یا اشتباهاتمان دوست ندارد ما را رها کرده پاسخی به درخواست های ما نمی دهد ما فرد نامناسب و بدی هستیم که از درگاه خداوند رانده شده ایم
خداوند:
به روز و شب قسم می خورد و می فرمایید:
خداوند به هیچ وجه از دست تو عصبانی نیست
وَلَلْآخِرَهُ خَیْرٌ لَکَ مِنَ الْأُولَى ﴿4﴾
و قطعا آخرت براى تو از دنیا نیکوتر خواهد بود (4)
زمانی که شرایط گذشته ی پیامبر نامناسب بوده است خداوند می فرمایید:
آینده ی تو: بسیار درخشان تر از شرایط کنونی خواهد بود
خداوند همواره به ما:
وعده ی فزونی وعده ی مغفرت وعده ی نعمت و وعده ی فراوانی می دهد
شیطان همواره به ما:
وعده ی فقر و فحشا می دهد
اگر در مسیر خداوند حرکت کنیم:
اوضاع هر بار برای ما بهتر می شود
وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَى ﴿5﴾
و بزودى پروردگارت تو را عطا خواهد داد تا خرسند گردى (5)
خداوند به زودی به تو نعمت های فراوانی خواهد داد:
تا راضی شوی
بحث اصلی:
رضایت از زندگی است
زمانی که خود را با دیگران مقایسه می کنیم:
احساس نارضایتی و بدبختی داریم
مقایسه: احساس رضایت از زندگی را نابود می کند
برای منطقی و باور پذیر کردن خداوند می فرمایید:
أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیمًا فَآوَى ﴿6﴾
مگر نه تو را یتیم یافت پس پناه داد (6)
خداوند به دوران کودکی پیامبر باز می گردد:
زمانی که تو یتیم بودی خداوند تو را در پناه خود قرار نداد
وَوَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدَى ﴿7﴾
و تو را سرگشته یافت پس هدایت کرد (7)
زمانی که تو گمراه بودی:
خداوند تو را هدایت نکرد
وَوَجَدَکَ عَائِلًا فَأَغْنَى ﴿8﴾
و تو را تنگدست یافت و بى نیاز گردانید (8)
زمانی که فقیر و نیازمند بودی:
خداوند تو را غنی و توانگر کرد
فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلَا تَقْهَرْ ﴿9﴾
و اما [تو نیز به پاس نعمت ما] یتیم را میازار (9)
وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ ﴿10﴾
و گدا را مران (10)
وَأَمَّا بِنِعْمَهِ رَبِّکَ فَحَدِّثْ ﴿11﴾
و از نعمت پروردگار خویش [با مردم] سخن گوى (11)
نعمت هایی که پروردگار به تو عطا کرده را:
به یاد آور در مورد آنها صحبت کن
به یاد آوردن و صحبت کردن در مورد نعمت ها به ما کمک می کند:
ذهن ما خلع سلاح شود
چگونه از این باورها در مورد سلامتی استفاده کنیم؟
-می توانیم شرایط گذشته ی خود را به خود یادآور شویم که در سلامتی کامل بودیم یا اگر بیمار می شدیم سریعا بهبود میافتیم
-می توانیم سیستم ایمنی قوی بدن را به خود یادآور شویم
-می توانیم به مشاهده ی الگوهایی بپردازیم که با وجود داشتن بیماری به راحتی درمان شده اند
به اندازه ای که باورهای مناسب در ذهن خود ایجاد کنیم:
به شرایط افراد ایده ها موقعیت ها هدایت می شویم که در نهایت به خواسته ی خود دست یابیم
زمانی که ورودی های نامناسب به ذهن خود می دهیم:
شرایط ما هر بار نامناسب تر خواهد شد
ذهن ما:
نکات منفی و نامناسب را در ذهن ما پر رنگ و نکات مثبت را با نسبت دادن به عوامل بیرونی کمرنگ می کند
بنابراین بسیار مهم است:
ورودی های ذهنی خود را کنترل کنیم
زمانی که ورودی های ذهنی خود را کنترل کنیم:
می توانیم باورهای مناسب را در ذهن خود ایجاد کنیم
به اندازه ای که باورهای ما تغییر کند:
جریانی از نعمت و ثروت وارد زندگی ما می شود
خدایا شکرت
عاشقتونیم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام استاد جانم و مریم شایسته عزیز
سلام بیکران به دو استاد عزیز که همیشه چراغ راه برای همه بودند از هر چه بگویم کم گفتم در مورد این عزیزان
سلام دوستان عزیزم
خداوند در جایگاهی قراردارد که هیچ قدرتی از قدرت خداوند بالاتر نیست
خدا خالق جهان هستی و خالق همه ما هست
خداوند از هیچ به من همه چیز داده
و همیشه برای جایگاه بالایی دارد و بهترین اجابت کننده همه است و طبق آیه های قرآن بارها و بارها به من ثابت شده است
سوره آل عمران
آیه
73«قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللّهِ یُؤْتِیهِ مَن یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ »
؛ بگو : فضیلت به دست خداست ، به هر کس خواهد آن را عطا می کند ، که او بخشاینده و دانا است.
خدایی که برای من فضیلت بالا دارد و من هر چه را بخواهم از خداوند درخواست میکنم و دریافت میکنم
همیشه در هر.زمان خواسته ای در من ایجاد میشود و درخواست میکنم از خداوند. خداوند خودش را موضف میداند که پاسخ های خواسته های منو بدهد اما این ترمز های ذهنی من است که جلوگیری میکند از برابرده شدن خواسته ها اول از همه چطور رسیدن به خواسته هام
و چطور باید آن را آسان بدست آورم و هزاران چطور دیگر که وقتی اینها رو روی کاغذ مینویسم ترمز ها نمایان میشود و خداوند در میان آن خواسته گم میشود هزاران چرا و چگونه را داریم در ذهن که همه وعده کمبود از طرف شیطان میآید که حتی خیلی وقت ها خواسته یمان را از خداوند. درخواست نمیکنیم چون حتی به باور داشتن خواسته هام ایمان نداریم خدایا تو هدایتگر من باش من تسلیم تو هستم
من میتونم با باورهایی که خواسته ها وجود دارد و اینو برای ذهنم یاد آور کنم که اگر این نعمت هست من میتونم داشته باشم آن خواسته را
حتی شده هیچ وجود خارجی نداشته خواسته ها ولی با ساختن باور برای خودمان آن خواسته ها برابرده میشود
چرا باید خودم را دست کم بگیرم
من خدایی دارم که توانایی هر کار را دارد خدایا منو تو به همه خواسته هام هدایت کن من توانایی و قدرت خلق ندارم این تو هستی که قدرت بالا داری و همه این توانایی ها را به من می دهی
و این فایل کلی برای ذهنم باور ساخت که چقدر آسان میشود به خواسته هایشان برسیم استاد ممنونم
به نام خدا
سلام عرض میکنم خدمت استاد و اعضای سایت
از اونجایی که چند وقت پیش این فایل رو در گوشیم سیو کرده بودم امروز اتفاقی این فایل رو نه یکبار بلکه دو بار گوش دادم و انگار یه نشونه بود و تصمیم گرفتم بیام و در اینجا کامنت بزارم.
کلید اجابت تموم دعاها اینه که اول شناخت کامل از توانایی های پروردگار پیدا کنیم و یقین به توانایی پروردگار داشته باشیم یعنی این درک رو داشته باشیم که بفهمیم داریم پیش چه قدرتی خواسته هامون رو درخواست میکنیم بفهمیم که خداوند هر آنچه که ما درخواست کنیم بهمون عطا میکنه همونطور که خواسته های پیامبران رو اجابت میکرد خواسته های ما رو هم اجابت میکنه چون واسه خداوند فرقی نمیکنه که اون درخواست کننده چه کسی هست میخواد پیامبر باشه یا یه فرد مسیحی و در اینجا تفاوت در باورهاست که نتیجه درخواست رو مشخص میکنه حتی اگه پیامبر هم در زمان خودش درخواست هاشو با نگرانی از خدا میخواست و اگه باورهای خوبی در مورد خواسته هاش رو نداشت هیچ وقت اونارو دریافت نمیکرد و چون باورش به خدا خیلی قدرتمند بوده خواسته هاش رو دریافت کرده چون خداوند وعده هاش حق هست این به تو بستگی داره که باور کنی و دریافت کنی یا شک و نگرانی به دلت راه بدی و خواستت در همون مرحله دریافت معلق بمونه و نتونی دریافتش کنی و بعد هم فکر کنی که خداوند اجابت نکرده در صورتی که خداوند کارش اینه که اجابت کنه خودش گفته که درخواست بنده هامو اجابت میکنم پس وعده خدا رو باور کنیم و درک کنیم که اگه خواسته هامون رو دریافت نکردیم مشکل از خودمونه و توانایی خدا رو در اجابت دعا درک نکردیم خودمون رو لایق داشتن اون چیزی که میخوایم ندونستیم نیازی نیس به زبون بیاریم چون از درون این باورها بوجود اومده ارزش خودمون رو دست کم گرفتیم به جای اینکه اصل رو درک کرده باشیم گرفتار جزئیات شدیم پس اینجاست که به خودمون ظلم کردیم و فکر کردیم خدا به ما ظلم کرده در حالی خداوند از ظلم مبراست پس بعد از درخواست از خدا وظیفه ما اینه که باور کنیم که خدا وعده اش رو در مورد ما انجام میده این ماییم که باید باور کنیم که خواسته هامون رو دریافت میکنیم اگه باورهامون قدرتمند باشه اگه خودمونو رو لایق بدونیم اگه خودمون رو ارزشمند ببینیم و رها باشیم تا زمان رسیدن به خواسته تا خداوند در بهترین زمان خواسته رو برامون تو زندگی آشکار کنه.
خدایا اعتبار این کامنت هم به خودت برمیگرده
خدایا مارو به راهی هدایت کن که دریافت کننده خواسته هامون باشیم الهی آمین.
ب نام خداوند رزاق وثروتمند و بخشنده مهربان
سلام ب استاد عباسمنش و استاد شایسته ی عزیزم
وهمه ی دوستانم
من 3روز پیش این فایلو گوش دادم و دیواااانه شدم و تا شب چند بار پشت سر هم گوشش کردم ، با شجاعت خواستهای دورمم باقدرت از خدا خواستمو نوشتم و سفارشش رو دادم.
اماااا اومدم از ی داستان بگم ک وقتی استاد میگه ب خداوندی خدا از جاهایی میرسونه خدا ک توحتی فکرشششم نمیتونی بکنی ،
درخواست ورودی مالی بیشتر ک فکر کنم همیشه درخواسته هممونه،
2، 3 روز پیش توی کوچه ما رو برا فیبر نوری کنده بودن، خونه ما هم طبیقه همکفه و کولرمون طبقه دوم رو بالکن ، حالا ماشین شهرداری ک داشت توی این جدولایی ک کنده بودنو پر از مواد میکرد با ماشینایی ک سیمانو مخلوط میکنن گیر کرد ب کانال کولر و از ریشه همه رو کند و دریچه از داخل خونه افتاد، از اونجایی ک من دیگه میدونم من در مسیرم و هر اتفاقی بیوفته ب نفع ماست، همسرمم خداروشکر توی مسیره، اماده بودیم ک بریم بیرون در حال کفش پوشیدن ک …….. . و ما خییییلی اروم و ریلکس بودیم ،برگشتیم خونه گفتیم حتما الان نباید بریم بیرون، راننده ماشین اومد ب همسرم 2میلیون داد ک برا تعمیر و همسرم رفت سرکوچه کانال سازو اورد و ی دریچه کولر نو خرید و کانال شست و وصلش کردن و 1500شد هزینه تعمیر و 550تومنم موند برا خودمون ب همین راحتی
خدا از هزاااااران دستانش از جایی ک ما فکرشم نمیکنیم رزق وارد زندگیمون میکنه.
واقعا اتفاق خیلی خیلی عجیبی بود.
و امااااا داستان اول ک دوم میگمش
ما امسال بعد از 7سال تصمیم گرفتیم خونمونو عوض کنیم پا بزاریم روی ترس و شرک و باور کمبودمون.
هرسال میگفتیم خونه نیس با این قیمتو ،صاحب خونه خیلی هوامونو داره و خونه تروتمیزه و جاش خوبه و ….
امسال گفتیم خدایا کمکمون کن ایمانمونو زیاد کن خونه خوب و تمیز و محله خوب و ادم خوب زیاده و
من مدام میگفتم خدایا میخام خودت خونه رو برام پیدا کن و خونه بیا سراغم همونجوری ک استاد با ی تابه از مسافر خونه میا بیرون و یکی از دانشجو میبینش و میگه استاد خدامرگم بده شما اینجا زندگی میکنید، من خونه دارم استفاده نمیکنم شما بیاید اونجا زندگی کنید ،بدون اینکه استاد بره دنبال خونه،
خلاااااصه.شوهرم ی روز پشت پنجره رفت پسرمو صداکنه بیا خونه ،ک مشاور املاک محلمونو میبینه داره رد میشه،سلام میده و میپرسه خونه خوب سراغ نداری برامون؟و میره،
2روز بعد شوهرم داشت از سرکار برمیگشت از جلو مشاوراملاک رد میشد ک پیر مرد مشاور املاکی میگه اقا امیری گفتی دنبال خونه ای و پولت چقده و …..میگه راستش من پسرم برامون خونه ساخته و میخا بریم اونجا، خونمو دادم نقاش تروتمیزش کردن و الانم دارم کف خونه رو سرامیک میکنم، میخا بدمش ی ادم درست و مطمئن ، طبقه پایینو دادم 200میلیون پیش و 8تومن کرایه.
بالا روهم همین قیمت میخاستم بدم.
ولی از شما خوشم اومده (اینجا بگم ک گفته بودم خدایا رمز و نشونه ما این باشه ک طرف بگه از شما خوشم اومده ) حالا میگی 50میلیون بیشتر پیش نداری ،شما 50پیش بده با 6ونیم ک البته دوست داشتم اینجاش بشه 3تومن ولی دیگه نشونه رو داده بود گفتم توکل بخدا خودش جورش کرده خودشم میرسونه بقیشو،
حالا جالب اینجاست ک من توی خاستهام خاسته بودم کابینتاش زیاد باشه غرق در نور و تمیز و شبچیرالات اهرمی و کف سرامیک و ….. باشه همه اینا رو داره
ولی درمورد کاشی های اشپز خونه و نمای خونه و عرض کوچه و ….ننوشته بودم و فهمیدم خواسته با جزئیات ریز ریز بنویسم
البته توقعم خیییلی بیشتر بود ینی نقطه گل شهر و…..ولی گفتم تکاملم رو طی نکردم شاید روی باورام هنوز خیلی کار نکردم و…همین ک نشونه رو داده وظیفمه توکل و اعتماد کنم.
واما امروز ب خدا گفته بودم خدایا مبلامون خراب شده نمیخام ببرمش خونه جدید، بفروشمش؟ شجاعم کن نشونه بوده اگر تصویر زمینه گوشیم تصویر مبل اومده بفروشیمش و بدون مبل بریم خونه جدید و خودت ی دست مبل جدید و مدل نرده ای 8نفره رنک نسکافته ای کم رنگ و شرکتی بهم بده.و امروز 2بار پشت سر هم عکس مبل اومد رو گوشیم.
و وظیفمه اعتماد کنم و مبلا رو رد میکنیم بره،همونجوری ک با کندن کانال خدا بهمون ورودی مالی داد ،خودشم مبل رو بهمون میده.
شاید اتفاق بزرگی نباشه برا بچها این 2تا داستان وللللی میخام بگم خدا از جایی ک حتی فکرشم نمیکنیم بهمون میرسونه،خدایا شککککرت
استاد دنیا دنیااااا عاشقتونم.
دوستتون دارم
همین الان خانم شایسته از طرف من استاد ببوسه و استاد از طرف من خانم شایسته رو ببوسه
سلام استاد جونم
سلام فاطمه جان عزیزم
ممنون از کامنتت
بله درسته خدا از جایی که فکرشو نمیکنیم و از راه هاییکه اگر ما هزارسال بشینیم فکررکنیم هم نمیتونیم بفهمیم ، بهمون رزق و روزی میده
ما فقط باید تمرکز کنیم روی خواسته مون با حس خوب
دقیقا همینطور که این دو موضوع رو توضیح دادین همینقدر ساده و بدیهی هم هماهنگی ها رو میاره تو زندگیمون
منم دوست دارم یه مثال اینجا بزنم
من چند وقتی بود روی راحت شدنه کارم تمرکز کرده بودم
یعنی میگفتم باید توی همین کاری که هستم شرایط برام رااااحت بشه
هیچ ایده ای هم نداشتم
خب من ماما هستم و توی بیمارستان کار میکنم
اولین اتفاقی که کم کم متوجهش شدم این بود که شیفتام خلوت تر شد و من بجای مثلا دوسه تا مریض در هر شیفت ، یکدونه مریض داشتم
گاهی پیش اومد که کلا در طول 12 ساعت شیفت کامل ،فقط چند ساعتش رو مریض داشتم یا به نحوی مریضم ترخیص میشد یا منتقل به بخش دیگه میشد و من کارم کمتر شد !
بعد بجایی رسید چند تا شیفت درمیون اصلا مریض نداشتم در کل 12 ساعت!
این درشرایطی بود که مثلا روز قبل یا بعد از شیفته من ، بخش ترکیده بود از مریض زیاد و به تور من تایم های خلوت میخورد الله اکبر
حتی یکبار یه شیفتی پیش اومد که توی بخش بودم و مریض نداشتم اما میخاستن منتقلم کنن به یه بخشی که شلوغ بود تا برم به بقیه کمک کنم
جالبه اینقدرررر این منیجر ها تلفن بازی کردن باهم که چند ساعت من بیکار بودم ( البته داشتم کامنت میخوندم ) و از آخر یک مریض زنگ زد گفت دردهام شروع شده میخام بیام بخش شما و عملا من باید میموندم منتظر اون مریض تا بیاد پس دیگه نمیتونستن منو جابجا کنن
و جالبه تا آخر شیفته من اون مریض نیومد و منیجر ها هم نمیتونستن منو بفرستن جای دیگه !
خیییلی حال کردم
یعنی هی به خدا میگفتم دمت گرم امروز هم برام وقت آزاد کردی که بیشتر روی خودم کار کنم و بیشتر کامنت بخونم .
یعنی خیلی روزها بازی میکردم با خدا
میرفتم شیفت اول صبح به خدا میگفتم : منو از جای شلوغ ببر جایی که آرامش داشته باشم وراحت کارم رو بکنم
بخداااا قسم یک روز رفتم سر شیفت دیدم بخش شلوغه و ظاهرا منم یک مریضی بهم قراره بدن که به نظر میومد از همه پرکار تر باشه
گفتم امیدم به خودته خدایا هرچی پیش میاری همون به نفع منه
آقا رفتم توی اتاق تا مریض رو از شیفت قبل تحویل بگیرم ، به محض اینکه سلام کردم مریضه گفت : عه اشکال نداره من درخواست کنم فلانی (یه همکار دیگم ) مامای من باشه و ازم مراقبت کنه و کلی هم عذرخواهی کرد
منم از خدا خواسته گفتم بله بله حتتتتتما
اومدم بیرون و به منیجرمون گفتم اونم اوکی داد
خلاصه اون مامای بنده خدا دهنش سرویس شده بود توی اون شیفت با اون مریض
و من که بجای اون همکارم رفتم یه بخشه دیگه راااااااحتتتتت برای خودم دلی دلی میکردم و کار میکردم !
وااااقعا به همین راحتی
بدون اینکه من کاری بکنم
خدایا شکرت
وقتی الان که دارم اینو مینویسم سه ماه هست که کلا از اون بخش های پرکار اومدم بیرون و توی کامیونیتی هستم و ده ها برابر کارم کمتر و راحت تر شده با همون حقوق
مزایای کامیونیتی بودنم:
1- اصلا شیفت دوازده ساعته نداریم و از 8 صبح تا 6 عصر هستش
البته خیلی وقت ها من 4 تموم میشم میام خونه
2- شیفت شب اصلا ندارم که سیکل خوابم خیلی خوب و منظم شده
3- چقدرررر مناطق مختلف و محله های اطراف بیمارستان رو آشنا شدم و تقریبا کل محله های شمال لندن رو الان بلدم
4- آخر هفته ها فقط دو-سه ساعت عملا کار میکنم ولی برام 7 ساعت کاری میخوره
5- رئیس و هیچ منیجری بالای سرم نیس و خودم توی کلینیک مریض های خودمو میبینم که از قبل مشخصن و یا روز هایی میرم خونه هاشون هوم ویزیت که بیشتر جنبه ی فان داره تا کار ! و چقدر بیشتر با فرهنگ انگلیسیا آشنا شدم و چقدر تجربه ی بیشتر بهم داده
خلاصه خییییلیییی کارم راحت تر شده خداروشکر
تازه ازاینم هنوز راحت تر و پر پول تر میخام بشه
از وقتی سریال زندگی در بهشت رو پشت سر هم دقیق دارم میبینم و لذت میبرم از اینکه استاد لم میده روی مبل و روی سایت کار میکنه و یا کامنت میخونه کیییییف میکنم
دائم به شوهرم میگم ببین از استاد یاد بگیریم !
کار کردن میتونه خیلی ساده باشه و حتی باز دهی و درآمد خیلی بیشتر از تصور ماهم داشته باشه
خدایا شکررررررت
عاشقتم
درپناه حق
به نام خداوند هدایتگر مهربان
خدایا من هرآنچه که دارم از آن توست و از تو به من رسیده است
سلام و درود بر استاد عباسمنش عزیز و تمام خانواده صمیمی
سوره آل عمران آیات 37 تا 39
…. کُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَکَرِیَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقاً قَالَ یَا مَرْیَمُ أَنَّى لَکِ هٰذَا قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ
…و هر وقت که زکریا به محراب نزد او مىرفت، پیش او خوردنى مىیافت. مى گفت: اى مریم، اینها براى تو از کجا مىرسد؟ مریم مىگفت: از جانب خدا؛ زیرا او هر کس را که بخواهد بىحساب روزى مىدهد؛
هُنَالِکَ دَعَا زَکَرِیَّا رَبَّهُ قَالَ رَبِ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْکَ ذُرِّیَّهً طَیِّبَهً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعَاءِ
در آنجا بود که زکریا، پروردگار خویش را خواند و عرض کرد: خداوندا از طرف خود، فرزند پاکیزهای به من عطا فرما، که تو دعا را میشنوی
فَنَادَتْهُ الْمَلاَئِکَهُ وَ هُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی فِی الْمِحْرَابِ أَنَ اللَّهَ یُبَشِّرُکَ بِیَحْیَى مُصَدِّقاً بِکَلِمَهٍ مِنَ اللَّهِ وَ سَیِّداً وَ حَصُوراً وَ نَبِیّاً مِنَ الصَّالِحِینَ
پس در حالى که در محراب به نماز ایستاده بود، فرشتگان او را ندا دادند که خداوند تو را به یحیى نوید مىدهد که تصدیق کنندهى کلمه خدا است و بزرگوار و پارسا و پیامبرى از صالحان است.
زکریا پیامبرخدا بوده در تمام عمر دعوت به یکتاپرستی میکرده است و از طرفی هم از خداوند درخواست فرزندی صالح داشته است، ولی همینطور که مشخص است درخواست او تا سن پیری اجابت نشده است؛
پس چی میشه در سن پیری که هم خودش ضعیف و ناتوان بوده و هم همسرش نازا، درخواستش اجابت میشه؟
در آیه 37 حضرت زکریا وقتی میدیده که حضرت مریم بدون اینکه از محل اقامتش بیرون برود براش خوردنی و طعام بهشتی فراهم میشده، با اینکه خودش هم به خداوند اعتقاد داشته و همواره هم مردم را به خداوند دعوت میکرده ولی باورهای محدودکنندهای که در ذهنش بوده اجازه نمیداده که باور کنه که خداوند قادر به انجام هرکاری هست حتی اینکه بتونه در سن پیری بهش فرزندی عنایت کند
همینکه من هم باورهای محدود کنندهای دارم و بقول استاد کویر را نگهداشته و میخواهم در آن برنج بکارم
خواستههایی دارم ولی باورهای محدودم رسیدن به آن خواسته را برای من غیر ممکن میداند و شرایط فعلی من به من اجازه نمیدهد که حتی بقول استاد به آن خواسته فکر کنم چه برسه به اینکه بخوام قدمی براش بردارم
حال حضرت زکریا وقتی که میبینه حضرت مریم که از محل اقامتش بیرون نمیرفته و در معرض باورهای محدود جامعه قرار نداشته براحتی میتونه از خوان بهشتی بهرهمند بشه، براش باورپذیر میشه که خواسته من هم برای خداوند کاری نداره و در آیه 38 از کلمه هنالک استفاده میکنه یعنی اینکه در آنجا بود که؛
دقیقاً تائید کننده صحبتهای استاد که میفرمایند با پیدا کردن الگوها بری ذهن خودتون منطقی کنید که رسیدن به هرخواستهای امکانپذیر میباشد و برای خداوند هیچ کاری ندارد.
نکته جالب این آیات اینجاست که حضرت مریم براش خواسته طعام بهشتی کاملاً امکانپذیر و منطقی بوده و بهمین خاطر وقتی حضرت زکریا ازش سؤال میپرسه که این طعام از کجا نزد تو میاد؟ بدون هیچ شک و تردیدی میگه :
خُب معلومه دیگه اینها از جانب خداست و خدا هرکس را که بخواهد روزی بیحساب میدهد!!!
من باور کردم که خداوند روزی بیحساب میده و هربار ازش خواستم خداوند هم اجابت کرده، خیلی راحت و خیلی طبیعی
(حتی همین الان هم که این آیات برای من به روشنی بیان شده و داستان حضرت مریم و حضرت عیسی مسیح را میدانم، نمیتونم بپذیرم که برای حضرت مریم طعام بهشتی فرستاده میشده و باور دارم که اگر رزق و روزی میخوای باید بیرون بری و سعی و تلاش کنی و جان بکنی تا شاید خداوند یک حقوق بخور و نمیر بهت بده )
خدای حضرت مریم و حضرت زکریا که یکی بوده، پس چرا این خدا تونسته به مریم رزق بیحساب بده ولی نتونسته به زکریا یک فرزند بده
پاسخ همان است که استاد میفرمایند باورهای ما در مورد خداوند است که باعث نتایج متفاوت میشه
و وقتی باورهای حضرت زکریا نسبت به خداوند تغییر میکنه حتی زمان زیادی هم برای خداوند برای اجابت دعایش لازم نبوده و،
پس در حالى که در محراب به نماز ایستاده بود، فرشتگان او را ندا دادند که خداوند تو را به یحیى نوید مىدهد یعنی سریعتر از این امکانپذیر نبوده
سالیان سال از خداوند درخواست فرزند میکرده ولی باور نداشته که خداوند قدرت دادن فرزند به او را دارد ولی یک لحظه باورهاش نسبت به خداوند عوض میشه و بلافاصله درخواستش اجابت میشه .
قربون این خداوند برم که چقدر سریعالجابه است و فقط نیاز داره که من او را اجابت کنم و بهش ایمان بیارم و اگر من برای دریافت خواستهام مقاومتی نداشتهباشم بلافاصله درخواستم اجابت میشه
جالبتر اینکه برای رسیدن حضرت زکریا به این خواسته، نیازی نبوده که کار عجیب و غریب و سخت و شاقی بکنه، فقط کافی بوده که:
قَالَ رَبِ اجْعَلْ لِی آیَهً قَالَ آیَتُکَ أَلاَّ تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلاَثَهَ أَیَّامٍ إِلاَّ رَمْزاً وَ اذْکُرْ رَبَّکَ کَثِیراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِیِ وَ الْإِبْکَارِ
… سه روز، جز به اشاره و رمز، با مردم سخن نگه و پروردگار خود را (به شکرانه این نعمت بزرگ،) بسیار یاد کنه! و به هنگام صبح و شام، او را تسبیح بگوید
بهمین سادگی و بهمین راحتی
خدایا این ایمان و باور محکم و قدرتمند را از تو برای خودم و تمام خانواده صمیمی عباسمنش خواستارم
برای نوشتن این کامنت و بخاطر تاثیرگذار بودن از مقالات مدیر فنی سایت که چند وقت قبل نوشته بودند استفاده کردم.
سلام آقا کاظمی عزیز
ارادتمندم
ممنونم از نکات خوبی که نوشتید
اون میوه ها و غذاها که مریم در محل کار و اتاقش بهش روزی می رسیده از عالم غیب بوده یا مثلا همسایه ای ، دوستی یا نذری جایی به دستش می رسیده چون خداوند هم قوانین فیزیک و ریاضی رعایت میکنه از اون بالا چیزی پرتاب نمیکنه برای هیچ کس
خیلی ممنونم
یک لحظه ذهنم درگیر شد وگرنه که این فرع هست اصلا مهم نیست اصل داستان سوره مریم شما ذکر کردید
سلام جناب احمد آقا خان عزیز
فقط خداوند به تمام امور آگاه است و اینکه این رزقی که در آیه 37 سوره آل عمران اشاره شده چه چیزی میباشد، الله اعلم
ولی مهم تر از دانستن نوع این رزق، همانگونه که خودتان هم اشاره داشتید این است که این رزق براحتی و سادگی نزد حضرت مریم حاضر میشده که حضرت زکریا با اینکه پیامبر خداوند بوده و انسانها را به یکتاپرستی دعوت میکرده، هم از دیدن آن تعجب میکنه
ولی بازهم برای درک بهتر، تفسیری از استاد بازرگان خواندم که در ذیل به اشتراک میگذارم امیدوارم بتواند کمکی بکند:
گفتهاند آن رزق شگفتانگیز میوه غیرفصل یا طعامی مخصوص بوده است!
اما مقام و مطلوب مریم بالاتر از میوه و مأکولاتی بوده است که بیشتر مردم به آن دلبستهاند.
از آن گذشته، چه تناسبی میان محراب عبادت با مکان خوردن غذا موجود است؟
جز آنکه آن رزق به تعبیر مولانا «لقمههای راز» بوده است که غذای روحهای شیفته ربّ ذوالجلال است!!!
فهم نان کردی نه حکمت ای رهی
زآنچه حق گفتت «کُلُوا مِنْ رِزْقِهِ»
رزق حق حِکمـت بُوَد در مرتبـت
کان گلـو گیـرت نباشـد عـاقبـت
ایـن دهـان بستـی دهانـی بـاز شد
کــاو خورنـده لقمـههای راز شد
منظور از رزق، تنها خوردنیهای عادی نیست؛
هوای تنفسی،
نور و گرمای خورشید
و سایر انرژیهای مفید نیز رزق محسوب میشوند.
مطابق آیه 22 سوره ذاریات: رزق شما و آنچه وعده داده شدهاید در آسمان است
وَفِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَمَا تُوعَدُونَ
در دعاها نیز آمده است:
خدایا حج خانهات را رزق ما کن.
توفیق طاعت و دوری از معصیت نیز رزق است،
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
رد پای روز 5 دی رو با عشق مینویسم
پیام خدا برای من
باورم کن
همه چی باوره
نشونه واضح بهت دادم که گفتم جایزه ات رو خودت انتخاب کن ، انگار که باور نداری که میگم جایزه ات رو خودت انتخاب کن
این فایل جدید رو بهت هدیه دادم تا از آگاهی هاش استفاده کنی در کنار دوره عشق و مودت در روابط و دوره 12 قدم
تا نتایج شگفت انگیزش رو ببینی
و باورت قوی تر میشه
تکاملی پیش میری و قوی و قوی تر میشه
پس خوب دقت کن و روی باورهات کار کن طیبه
نشونه واضح بهت دادم
کلید اجابت دعا
تمرکز کن
باورم کن
به وعده ام عمل میکنم
روی باورهات کار کن و به قسمت خودت عمل کن
تا عشق بی نهایت من رو هر لحظه با هماهنگی بین ذهن و روحت دریافت کنی
امروزم رو با کلی عشق شروع کردم و بعد از نوشتن تمرین ستاره قطبیم
روز جدید و بهشتیم رو آغاز کردم
از صبح تا شب جلسه یک دوره عشق و مودت رو گوش دادم و داشتم رد پاهای روزای قبلم رو مینوشتم و تو سایت میذاشتم
امروز یه رفتارم عجیب بود
مدام میرفتم تو سایت و منتظر بودم انگار، که یه فایل جدید بیاد یا اینکه پاسخی از دوستی برام بیاد
احساس میکردم که یه پیامی از طرف خدا دادم که منتظر بودم ببینمش
امروز به طرز بسیار بسیار زیبایی من با دقت تمرین رنگ روغنم رو انجام دادم
و جلسه دو عشق و مودت رو گوش دادم و میخواستم جلسه 3 رو هم گوش بدم که گفتم نه طیبه
تو اول از همه باید تمریناتش رو انجام بدی درسته استاد گفته که 5حداقل بار گوش کنید بعد برین به جلسات بعد
اما مهم ترین چیز تمرینات هستن
و تصمیم گرفتم که دوباره جلسه یک و دو رو فقط گوش بدم و تصمیم گرفتم که اگر خدا بخواد فردا بشینم و بنویسم از جلسه اول
و نوشته هایی که دیروز نوشته بودم رو ادامه بدم
نزدیکای ظهر بود خانمی که برای مادرم قلاب بافی انجام میداد زنگ زد و گفت که میاد گلایی که بافته رو تحویل بده
و من رفتم پایین و تحویل بگیرم ،وقتی منو دید و کمی صحبت کردیم ، گفت ازدواج کردی ؟
برام عجیب بود
چند روز پیش که از خواسته عشق گذشتم و رها شدم
بعد 4 روز یه نفر بهم گفت ازدواج کردی ؟
نمیدونم ولی یه نشونه هست و میسپرمش به خود خدا
و من باید به دوره ای که خدا به من هدیه داده ،تمریناتش رو انجام بدم و باورهام رو بسازم و تکرار کنم
وقتی برگشتم خونه روی یه برگ درخت صنوبر که خشک شده بود با رنگ روغن اسب کشیدم و رنگ کردم
اولین تجربه ای بود که با رنگ روغن داشتم کار میکردم
همیشه روی برگ ،با اکریلیک کار میکردم
خیلی حس خوبی داشت
انقدر اسبم زیبا شد که دقیقا اسبی بود که من میخوام و تجسمش کردم که یه اسب قهوه ای دارم و یه اسب مشکی هم تو تجسم زندگی بهشتیم دارمش و کلی کیف میکنیم با اسب سواری ،من و عزیز دلم
خدایا شکرت
وقتی کارم تموم شد و گوش میدادم به دوره عشق و مودت
باورهای قوی برای عشق و ثروت نوشتم
و با نوشتنشون انقدر ذوق میکردم و تجسم میکردم که واقعا احساسم فوق العاده عالی بود
حتی امروز یه قدمم برای کار در پیجم برداشتم ،پیج جدیدم که باز کرده بودم و هشتگ نمیذاشتم ، الان با این باور هشتگ رو گذاشتم که من سمت خودم رو انجام میدم و باقی کارهاش رو خدا برام انجام بده
قبلا درمورد هشتگ مقاومت داشتم و میگفتم وقتی استاد نذاشته پس منم نمیذارم
اما به مرور زمان یاد گرفتم که باورهای استاد قوی تر هست و من چون تکاملم درموردش هنوز طی نشده ،هشتگ رو میذارم و خدا کاراشو انجام بده تا بهم یاد بده و تکاملی منم مثل استاد و حتی بیشتر از استاد در این باور که خدا همه کارهامو انجام میده قوی بشم
هنوزم یه ذره مقاومت دارم که چرا هشتگ گذاشتم و درکی ندارم و به جواب قانع کننده ای نرسیدم
اما میدونم که به وقتش بهم میگه چیکار کنم
وقتی نزدیک غروب مادرم رفت از خانمایی که براش قلاب بافی انجام میدادن ،کارارو تحویل بگیره و وقتی برگشت
دیدم یه عروسک ریز اندازه کف دست آورد و نشون داد
خندیدم گفتم بازم عروسک گرفتی ببری جمعه بازار بفروشی
گفت نه
این هدیه هست
اینو خانمی که قلاب بافی انجام میده برای یلدا ،برای تو بافته و داد به من گفت به دخترت بده
خیلی خوشحال شدم
یه خرگوش بود با لباس قرمز خوشگل و انقدر کوچیک بود که تو دستم جا میشد و خیلی حس خوبی داشتم
سریع بخش پیام دادم و تشکر کردم و عکس گرفتم فرستادم
نزدیک 11 شب بود داشتم رد پام رو مینوشتم که تو سایت بذارم و بازم یه حس انتظاری داشتم
از صبح هی میگفتم چرا فایل جدید نمیذارن
انگار میدونستم که یه چیزی قراره متوجه بشم
همین که اومدم سایت
دیدم فایل جدید اومده کلید اجابت دعا
از موضوع فایل گرفتم که پیام خدا برای من چیه
همینجور متعجب بودم که خدا از روز یک شنبه 2 دی تا الان
از روزی که رها شدم از خواسته عشق
داره درایی رو باز میکنه و نشونه هایی بهم میده که همه اش مربوط میشه به اینکه
طیبه من اجابت میکنم
تو فقط باورهای قوی بساز و تکرار کن
و وقتی به این فایل گوش دادم انقدر گریه کردم
اولش خشکم زد که من دقیقا از خدا یه هدیه بزرگ دیگه گرفتم
درسته تو این یک سال بارها استاد میگفت همه چی باوره
اما من باورامو جدی نگرفتم و تکرار میکردم اما کم
و وقتی نتیجه میومد یک دو هفته رها میکردم
و احساس میکردم دوباره داره سخت میشه
اما این بار با قدم بزرگی که برداشتم خدا به قدری بهم هدیه داد که متحیر بودم
اول دوره عشق و مودت رو داد دقیقا فردای روز 2 دی
و الان هم این فایل رو هدیه داد
و حتی روز 4 دی بهم نشونه داد که جایزه ات رو خودت انتخاب کن
همه اینا نشونه های قوی و محکمی برای من شد تا جدی تر بگیرم باورها رو و تکرارشون رو و خدا به وضوح بهم گفت که طیبه بشنو
و استاد که گفت سوره ضحی ،ولسوف یعتیک ربک فترضی
گریم گرفت
چقدر خوب بلده که دلمو بدست بیاره و عاشق ترم کنه
من شب قبل خواب کامل فایل رو گوش دادم و رد پای روز 4 دی رو در سایت گذاشتم که کاملا مرتبط بود با این فایل
خیلی خوشحالم از اینکه با نشونه هاش میگه ،تو برای من و خودت ارزشمندی و به سرعت به خواسته هات میرسی
فقط یه کار رو از این به بعد درست انجام بده
باوراتو قوی کن و رها باش و چیزی که از دوره عشق و مودت از جلسه اول یاد گرفتم این بود که ذهنم و روحم رو هماهنگ کنم
و وقتی هماهنگ شد همه چیز به ساده ترین حالت وکاملا هموار رخ میده
و انگار تو این فایل وظایفم رو بهم گفت و گفت که تو سمت خودت رو با این کارها انجام بدی بقیه اش حله
برای تمام جنبه های زندگیت به هماهنگی برس
تا به راحتی و طبیعی ترین شکل ممکن همه چیز خود به خود رخ بده
و تو نیازی نیست که کاری بکنی و فقط لذت ببر و کارهایی رو که سبب میشه اجابتم کنی رو جدی تر انجام بده
خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم که به من این همه محبت داری و عاشقمی منم عاشقتم و خیلی دوستت دارم
حتی بهم یاد داد که چجوری وقتی که ذهنم میخواد نگرانم کنه به سرعت آرومش کنم
و با به یاد آوردن تک تک لحظاتی که من از هدایت خدا کارانجام دادم و نتیجه اومد و زمان هایی که کمکم کرد تا پیشرفت کنم
همون خدا میتونه ذهنم رو خلع سلاح کنه و ساکتش کنه
تا من در مسیر رشد و تکاملم به راحتی مسیر رو طی کنم و سوت زنان به بهشت برسم
که البته خود خود مسیر ،بهشت بی نهایت عظیم خداست که از هر لحظه اش کلی لذت میبرم
خدایا شکرت
برای استاد عزیزم و مریم جان شایسته و همکارانتون و تک تک دوستان بی نهایت زیبایی و عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت از خدا میخوام
عشق عظیم خدا برای همه تون
سلام به استادعزیزم وهمه دوستان عزیزم
چراماهمیشه نگران تموم شدنیم چراین باورمحدودیت نابودکرده ماروباورکمبودکه همه چی تموم میشه که هی حرص بورزیم هی طمع بورزیم
بی نهایت فرصت است بی نهایت نعمت است چقدر راههای جدید پیدا کردیم چقدرایده های جدید پیداکردیم خدا درقران گفته من اینقدرنعمت دادم که اگرتمام درختان قلم شود تمام دریاها مرکب شوند نمیتونیدبشمارید وبنویسیدشون ماروی گنج نشستیم نعمتها هروز داره بیشترمیشهالبته من این صحبتهاروبرای کسانی میگم که میخان به نعمت بینهایت برسن وبه ثروت بینهایت برسن به خوشبختی بینهایت برسن به فرزندان سالم وصالح برسن نگران هیچ چیزنباشن همه چیزبی نهایت هست کیس مناسب برای ازدواج بی نهایت هست وقتی باور دارم که میشود میگم ای بابا مردم نگران چه چیزهایی هستن برای من که باور فراوانی خیلی وقته تومغزم شکل گرفته بقیه چیزا براحتی حل میشه بخدامیگم خدایا توبرای من همه کارکردی یکاردیگه هم میخام برام انجام بدی واونم اینه که ازلحاظ مالی پیشرفت کنم اونقدرپیشرفت کنم که راضی بشم وقتی من زنگ میزنم درخواست کمک میکنم از دوستم که قدرتی داره ثروتی داره ولی اعتبارشوبخدامیدم (من خودم میدونم که وقتی دارم ازیکی درخواست میکنم واقعا توکلم به دوستمه یا توکلم بخدای اونه)
من میفهمم من درخواست کننده میفهمم خودم میفهمم یه چیزدرونیه من نه میخام چیزی روثابت کنم یاکسی چیزی روبه ماثابت کنه ما به بطن انسانها دسترسی نداریم اگرتوکلم بخداست اگرکمک نکرد شرایط کمک بمنونداشت پشتم خالی نمیشه ناراحت نمیشم ازاون بنده خدا چون اینقدرپشتم توسط ادمها خالی شده که 10ساله یادگرفتم فقط روی خداحساب بازکنم میگم خدا ازیک در دیگه بمن میدهیافکرنمیکنم الان اتفاق بدی میوفته کسی که توکلش بخداهست کارمیکنه با ادما درخواست کمک میکنه .خدابمن گفت این موضوع رابنویس وبه بندگان من انرژی بده
درس گرفتم که برای ازدواجم همون معیارهای اولی که خدابه دلم انداخته درسته که بافردی ازدواج کنم که متوکل باشه تهرانی باشه کارخونه دارباشه پدرمادرش به رحمت خدا رفته باشن خواهرنداشته باشه و مجرد باشه تا بحال باکسی ازدواج نکرده باشه سلامت جسمی و روان داشته باشه صادق باشه اقامت امریکا داشته باشه ودرشرایط طلاق اسان کنارم باشه بصورت طبیعی باهم اشنابشیم و بادخترم پیش به سوی خوشبختی ابدی درارامش ونعمت وثروت فراوان زندگی کنیم .
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم،
هر جای این سایت بری، محاله رد پای خانم شایسته نباشه، توی این دنیا نمیشه بگی کار یه نفر مهمتر است از کار یه نفر دیگه
کار خانم شایسته ، دقیقا به اندازه کار استاد ارزشمنده
ممنونم خانم شایسته عزیز
زندگی من سرشار است از خواسته هایی که یه روزی صددرصد نشد بود رسیدن به خواسته ام، و الان دارم اون خواسته را زندگی می کنم.
با این فایل خیلی از خواسته هایی را به یاد آوردم که هیچ وقت فکر نمیکردم ، بهشون برسم،
و این نشان میده خواسته های الانم هر کاملا طبیعی وارد زندگیم میشن، در زمان مناسب و در مکان مناسب
از روزی که خواسته من مهاجرت بود ، فقط شش ماه گذشت تا من به خواسته ام رسیدم.
خواسته ماشینم
خواسته مسافرتهایم
عشق همسرم که اصلا محال و نشدنی بود ، ولی من بهش رسیدم
خواسته داشتن دوتا خونه در آلمان که بهش رسیدم
خواسته آزادی زمانی و مکانی
خواسته همسایه های خوب
خواسته خونه ویلایی
همه ی این خواسته ها در روز خودش واقعا نشدنی بود رسیدن بهشون،
ولی الان من دارم تجربه شون میکنم
خواسته هدایتم به اصل و خداوند من را به اصل هدایت کرد،
اصل و نه حاشیه
الهی شکر ، من خیلی از زندگیم راضی ام
سپاسگزار استاد عزیزم هستم
با کمال ادب و احترام
مریم عباسی
بنام خداوند مهربان
سلام به خانواده صمیمی عباسمنش
با سپاس از استاد عزیز بابت این فایل ارزشمند و همینطور هدیهای که بهمون دادین.
دوست دارم کامنتم رو با بررسی کارکرد مغز شروع کنم، چون حوزه مورد علاقه خودمه.
ببینید مکانیزم ذهن این شکلی هست که اگر خبر مثبتی دریافت کنه، میگه عادیه و ولش کن! ولی اگر یه خبر منفی دریافت کنه، اون رو پردازش میکنه! شروع میکنه به شاخه شاخه کردنش. طوری که تمام فضای ذهنی شما رو درگیر خودش میکنه. پس بخاطر همینه که اینقدر تاکید میشه روی کنترل ورودیهاتون حساس باشید، چون آنچه که شما میشنوید و یا میبینید، تبدیل میشه به خوراک برای ذهنتون.
حالا شما که آگاهی باید بدونی خبر منفی رو وارد ذهن نکنی و یا حالا اگر به هر طریقی وارد شد، اعراض کنی، توجه نکنی و آگاهانه و عمدی ورودیهای خوب به ذهنت بدی!
(یه تمرین خوب که از استاد یادم میاد، اینه که فایلهای سفر به دور آمریکا خودش رو هی میدید. اینا ورودیهای مثبت خوبی هستن! اشکال نداره…200 بارم شد بازم اشکال نداره. چه بهتر. اصلا قسمت 76 سفر به دور آمریکا رو ببینید حتما)
باید شما تو مصرف شدن انرژیات آگاه باشی، چون شما مدام در حال تولید فرکانسی، پس دقت کن انرژی که خداوند بهت داده، چجوری داره مصرف میشه.
برداشت من از کل صحبتهای این فایل اینه:
صبوری کن!
البته صبر با تحمل کردن فرق داره دیگه.
شرایط الانم اصلا تحمل و زجر نیست، بلکه همه چیز رو غلطکه.
یه سری خواستهها دارم و خب یه سری باورها رو هم دارم کار میکنم، ولی یه جاهایی احساس میکنم عجله دارم، و این منو باز برمیگردونه به عقب.
تهش میرسم به احساس نا امیدی!
این منطقهایی که آوردین و صلاتی که مرا بهش امر کردی، خیلی کمک میکنه تا برسم به تقوا، به کنترل ذهن…
واقعیتش قدم 2 رو خیلی وقت پیش تهیه کردم ولی هنوز نمیتونم بگم ایمان آوردم که قدرت ذهن من داره کارها رو انجام میده، بخاطر همینم، تجسم هنوز اولویت زندگیم نشده، و خب تجسم و سپردن کارها به خدا کل قدم 2 هست دیگه.
امیدوارم خداوند رو تو این داستان بیشتر و بهتر درک کنم.
داستان حضرت زکریا گفته شد و دلایل منطقی که ایشون به خدا میگه که من چطور بچهای داشته باشم؟ اونم با این وضعیت حساس کنونی؟
منطق قوی خداوند هم اینه که ما تو رو زمانی که هیچ نبودی آفریدیم.
داستان خانمهای طلاق گرفته گفته شد که حالا که تنها شدم، کی روزی میرسونه؟
باز هم منطق خداوند که اگر بر او توکل کنید، او برای شما کافیست.
من درک خودم از این منطقها رو مینویسم تا باورهام بهتر بشن.
این منطقهایی که خدا گفت، همون کلیدهایی هستن که ما رو به خواستههامون میرسانند. در واقع این منطقها نورخداوند رو پررنگتر میکنن تا ما سپاسگذارتر باشیم. یعنی چی؟
بزارید اینطور بگم که خواستههای شما از همون اولی که بهش بر میخورید، به جهان گفته میشه و جهان هم میگه اوکی، رفت تو نوبت!
حالا کل کاری که باید انجام بدیم اینه که از لحاظ فرکانسی با خواسته هماهنگ بشویم.
به بیان سادهتر کل کار اینه که وقتی پستچی کالا رو آورد، خونه باشی تا تحویل بگیری!
حالا چطور خونه باشیم؟
خونه بودن = امیدوار بودن
و برای امیدوار بودن شما باید ذهنت رو ساکت کرده باشی! چطور؟
با همین منطقها…
حالا خدا 2 نمونه نشون داد، استاد هم اشاره کرد به یه سری موارد دیگه، مثلا
کارهایی که خدا براتون کرده رو یادآوری کنید.
من همین الان که یادم میاد کجاها خدا آبرومو خرید و یا کجاها نجاتم داد و بلاها رو دفع کرد، واقعا خجالتزدهاش میشم، ولی منم فراموشکارم.
بخاطر همین هی تکرار میکنم.
استاد یه صلاتی داد که منطقی کنید، من از این داستانهای شخصی خودم خیلی استفاده میکنم. حالا یکیشو میگم..
چند روز پیش با بالابر میخواستم برم طبقه بالا که پام یجای بدی بود که یهو یه حسی گفت بکشش کنار و بعدا فهمیدم اگر گوش نمیدادم خدا میدونه چه اتفاقی میافتاد…
اینا چیزایی هست که حالیم میشه، خیلیهاشم که بقول کتاب نعمت پنهانه و اصلا نمیبینیم که بخوایم سپاسگذارش باشیم.
یه تمرین دیگه که الان میخوام بیشتر ازش استفاده کنم، داستان افراد موفق هست. 2 تا الگو دارم تا الان که خیلی کمکم میکنن. یکیش کودکی آرنولد شوارتزنیگر هست و یکی دیگش هم کودکی Giannis Antetokounmpo. میتونید سرچ کنید و ببینید.
هر وقت ذهنم میگه بابا شرایط تو فلانه و یا… میگم این 2 تا الگو 10ها برابر بدتر از من بودن پس میشود و من حرکت میکنم، ادامه میدم.
(یه پوینت مشترک جفت این 2 نفر تو داستانشون تعریف میکنن، برام خیلی جالب بود میگم، هر دوتاشون یه الگویی دیدن و همون موقع خواستن بشن مثل همون الگوهه، نکته بسیار کلیدیه، که قانون خارجی و غیرخارجی، مسلمون و غیر مسلمون ندارد. برای همه یکسانه)
خلاصه 2 تا روش هست که میتونیم بارورسازی رو انجام بدیم.
اول مرور کنیم کارهایی که خداوند برامون انجام داد، حالا چه وضعیت مالی بوده، سلامتی بوده، کاری بوده، خانوادگی، هرچی…
بگیم خداوند اونجا هدایت کرد، پس بازهم هدایت میکنه….
دوم هم بیایم از این الگوها استفاده کنیم که بابا تو میگی نمیشه، ایناها، این طرف تونسته! آرنولد خیلی الگو خوبیه واقعا… چون آرنولد یه داداش همسن خودش هم داشت، ولی اون داداشش هیچی نشد و آخرش هم در حالت مستی کشته شد. خیلی خیلی خیلی هر عامل دیگهای رو پاک میکنه و این باور رو میده که آیا تو میخوای کسی بشی یا نه؟ تو باور میکنی میشود یا نه؟
واقعا ببینید مستندهاشو…
یجایی هم میگه من یه روز خیلی فشار اومده بود و زدم زیر گریه ولی روز بعدش بخودم گفتم مرد گنده دیروز عیب نداره عین بچهها گریه کردی، الان حرکت کن!
اینکه احساسش رو خوب نگه میداشت واقعا کلیدهای ارزشمندی هست.
روز اولی که وارد دفتر فرمانداریش شد، میگفت نمیدونستم واقعا باید چکار کنم! ولی با همون احساس خوبش، چه کارهای مثبتی تو حوزه سیاست انجام داد..
یه تکه کلام تو فیلمهای ترمیناتور داشت که میگفت I’ll be back… چقدر از همین تکه کلامش تو دنیای سیاست استفاده کرد… که آقا من برمیگردم… درسته مسئله هست…ولی من برمیگردم
واقعا بحث امیدواری بحث مهمیه!
این فایل با فایل قبلی که گذاشتین استاد چقدر بشارتدهنده بود و هست خدایی که همیشه وعده فزونی و مغفرت میدهد.
بسم الله الرحمن الرحیم….
🟢 رحمنی که رحیمه
🟢 رحمانی که سبحانه
🟢 رحمانی که رزاقه….
خدایی… ربی…. که احساس امیدواری رو اینطور به پیامبرش میده که ای پیامبر…
ما تو رو وقتی یتیم بودی، هدایت کردیم، و وقتی گمراه بودی، دست گرفتیم، و وقتی نیازمند بودی، بینیازیت نکردیم؟
به روز و شب قسم که خدا بر تو عصبانی نیست…
(آقا این یه تیکش خیلی من حال کردم استااد، واقعا بموقع بود)
و بعد میاد و وعده آینده بسیار سعادتمند گونهتری رو هم به پیامبر میده.
همون خدایی که همیشه هست… همون خدایی که همیشه کارش اجابت درخواستهای ماست…
همیشه گفته من قریب هستم، نزدیک هستم… از رگ گردنتون نزدیکتر..
میدونید بچهها…. من…ما به این آگاهیها نیاز داریم، اونم بخاطر شرایطی که توش بزرگ شدیم…بخاطر بکگراند مذهبی و عقیدتیمون، من احساس میکنم یجورایی همیشه با مفهوم خدا بیشتر درگیر هستیم.
وگرنه تو همون 2 تا الگویی که گفتم، من ندیدم که طرف از خدا حرفی بزنه ولی اینقدرم موفق هستن. اینکه چقدر به خدا ایمان دارند، خودشون میدونن و ما بیخبریم…
ولی همیشه حق انتخاب داریم که چیو انتخاب کنیم و من میدونم کار کردن روی این آگاهیها (بصورت همیشگی، چه روی سایت و چه خارج سایت) نیاز روح منه، غذای روح منه. انشالله که خدا هدایت کنه در این مسیر باشیم.
پس آگاهانه این مسیر رو هر روز انتخاب میکنم تا رشد کنم.
فایل پر محتوایی بود و میشه ساعتها راجع به مفاهیم توحید و سپاسگذاری صحبت کرد.
استاد سپاسگذاری برای من با الهاماتی که دریافت کردم، یعنی تقواداشتن.
از همون روز اولی که وارد سایت شدم، با مفهوم سپاسگذاری کلنجار رفتم و فکر نمیکنم هنوزم درکش کرده باشم، ولی الان میدونم وقتی سپاسگذارترم، آرومترم، متوکلترم و به همون اندازه به خوشبختی موجود در کیهان دسترسی دارم، به احساس رضایت دسترسی بیشتری دارم.
وقتی که سپاسگذاری، ایمان داری و وقتی ایمان داری، نعمتها آسونن…
در پناه الله ثروتمند، در تمام ابعاد زندگیتون ثروتمند باشید.
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
رد پای روز 15 دی رو با عشق مینویسم
بی نهایت دوستت دارم ربّ من
نمیدونستم چی بنویسم و از چی شروع کنم امروزِ بهشتی بی نهایت زیبا رو
یهویی دستم خورد و عدد هشت به انگلیسی تایپ شد
چشمامو بسته بودم یهویی خوابم گرفت و گوشی میخواست بیفته که دستم روی عدد 8 رفت
اولش گفتم چرا هشت
یهویی دستبند بی نهایتم یادم اومد و نوشتم بی نهایت دوستت دارم
من نمیدونستم امروزم رو چجوری با نوشتن شروع کنم و رد پای شنبه و یک شنبه ام رو نمینوشتم
تا اینکه بعد از 7 روز ،الان شنبه هست دارم مینویسم ، رد پای هفته پیشم شنبه رو مینویسم تا یادم باشه این روز زیبا رو
امروز خدا شگفت زده ام کرد
وقتی صبح بیدار شدم و راه افتادم برم کلاس رنگ روغنم ، نون خریدم و نصفشو بردم برای داداشم و رفتم
تو دوره عزت نفس که 14 دی خریدمش یعنی دیروز ، وقتی گوش میدادم میگفت یه تصمیم به تعویق افتاده رو براش قدم بردارین و منم دو ماهی بود که برای طراحی طلا و جواهرات باید تابلو میخریدم
و تصمیم گرفتم امروز برم و انجامش بدم
و صبح قبل کلاسم رفتم میدان امام حسین تا تابلو بخرم
خیلی حس خوبی داشتم وقتی رفتم و دوتا تابلو طلایی خریدم کلا 360 شد
منم نقد دادم پولشو و گفتم تابلویی دارین که 40 هزار تمن باشه قیمتش
یهویی دیدم صاحب مغازه یه تابلو برداشت و بهم داد گفت بیا اینو ببر
قیمتش 100 هزار تمن بود و یه جورایی برای من هدیه داد
چون من 60 باید میدادم که 60 رو ازم نخواست و به جای 40 تمن بهم قاب عکس داد
خیلی خوشحال بودم
خداروشکر میکنم که هر روز که تو تمرین ستاره قطبیم مینکیسم هر روز هدیه میخوام
هم عشقش رو بهم هدیه میده و هم هدیه های اینشکلی بهم میده
پس این قانونی که داره عمل میکنه
اگر روی باورهام بیشتر کار کنم بیشتر هم بهم عطا میشه و با قوی شدن باورهام و قدرتمند شدنشون
به سرعت پشت سرهم هدیه میگیرم
وقتی رسیدم تجریش
بیرون در ورودی مترو آهنگ میخوندن
تا من رد شدم گفتن
همه چی خوبه که تو کنارم هستی
همه چی آرومه
یه آهنگ بسیار زیبا
من به قدری خوشحال بودم که قشنگ پیام خدا رو دریافت کردم
سریع آهنگشو دانلود کردم و گوش دادم
خیلی حس فوق العاده ای بود
وقتی میگفت
همه چی آرومه تو به من دل بستی
این چقدر خوبه که تو کنارم هستی
انگار خدا داشت بهم میگفت ، ببین طیبه وقتی به من دل ببندی و وابسته من بشی ، همه چی آروم میشه و لذت بخش
و به قدری لذت بخش میشه که میگی همه چی آرومه من چقدر خوشبختم
ببین که چقدر خوبه طیبه که تو در کنار من هستی
اینجا که تو آهنگ گفت
تو به من دل بستی از چشات معلومه
وای خدای من
چشمای من از آرامش داشت میخندید
تو عمرم انقدر به این آرومی نبودم که چشمام بخندن
تک تک اعضای بدنم ، تک تک سلول های بدنم هر روز در یک رقص شاد و زیبایی در حال پرستیدن ربّ و صاحب اختیاری هستن که بی نهایت عشقه و حالشون خوبه وهر روز خدا از منشاء بی نهایت عشقش از قلبم از قلب خودش عشق رو کد های سلامتی رو به تک تک سلول های بدنم میفرسته و من از تک تک سلول ها تمام این حس خوب رو دریافت میکنم و عمیقا میخندم چون اونا عمیقا میخندن و بی نهایت کد سلامتی رو که از خدا دریافت میکنن به راحتی با عشق همدیگه رو بغل میکنن و تبدیل به یه نور عظیم میشه و در کل بدنم کد بندی میشه
خدایا شکرت این آهنگ چقدر زیبا بود
چقدر منو دوست داری آخه
چقدر من سرشار از ارزشمندی میشم وقتی این توجه هات رو ،این با اهمیت بودن من به تو رو میبینم
خدای من شکرت
همه چی آرومه غصه ها خوابیدن
شک نداری دیگه تو به احساس من
یه پیام بی نهایت زیبا
ربّ من شکرت
داشت بهم میگفت ببین طیبه
دو سال پیشت یادته که چقدر داشتی اذیت میشدی؟؟؟؟
به خاطر عشقی زمینی اصرار داشتی که به زور بدستش بیاری و خواستی به هر قیمتی که شده بدست بیاری عشق رو
اما چجوری مسیرت تغییر کرد و خودتو شناختی
و پا تو مسیر آگاهی گذاشتی
و الان بعد از یک سال ببین چقدر آرومی
و باز هممشتاقی تا یاد بگیری و عمل کنی
و اون موقع ربّ و صاحب اختیارت رو نمیشناختی و شک داشتی
اما الان همه چی آرومه و هر روزی که داره میگذره به یقین میرسی که چقدر برای من، ربّ و صاحب اختیارت ارزشمندی و عاشقتم و دوستت دارم
به خودم میبالم که پیش من هستی طیبه جانم
به اینکه بنده ای دارم که هر لحظه سعی داره تغییر کنه و تلاش میکنه
چقدر به تو میبالم طیبه جان
امروز که دارم رد پای شنبه هفته پیش رو که 15 دی بود رو مینویسم و الان یه نشونه دیدم
یک رابطه قلبی بینمونه
همین الان داشتم از گوگل متن این آهنگ رو میخوندم
بالای نوشته ها نوشته بود ،
یک رابطه قلبی بینمونه
خیلی دوستت دارم ربّ ماچ ماچی من
خیلی سپاسگزارم
تو راه که داشتم میومدم و رسیدم به پاساژ خیلی دوست داشتم چای بخوردم
گفتم کاش یه چای بدن
وقتی رفتم سر کلاس و رسیدم سلام دادم و صحبت کردیم با استاد طراحی و یکی از هنر جوها
هنوز کلاس رنگ روغن کلاس قبل ما تموم نشده بود ،یکی از هنرجوها که میشناسمش دست تکون داد و منتظر بودم که کلاس تموم بشه و وقتی کلاس تموم شد
به استادم سلام دادم و رفتم سرجام نشستم و دختری که همدیگه رو دیدیم و سلام دادیم بهم سوهان تعارف کرد
اینبار نتونستم به تعهدم عمل کنم و شیرینی نخورم
یدونه برداشتم و گفتم ممنون گفت بازم بردار 3 تا برداشتم و گذاشتم تو نایلون
گفت بخور چرا نمیخوری
گفتم با چای دوست دارم بخورم میبرم خونه میخورم با چای
یهویی گفت برم چای بگیرم برات
گفتم نه ممنونم خودم میگیرم
متحیر بودم از این همه عشق خدا
چون من ازش خواستم که بهم چای بده
و دقیقا به سرعت دختر هنر جوی استادم رفت و چای گرفت و آورد
و من با سوهان خوردم
اولش حس گناه داشتم که چرا سوهان رو خوردم
اما بعد گفتم اشکالی نداره بعد یک ماه نخوردن شکر و شیرینی ،اشکالی نداره یه سوهان خوردی
ولی سعی کن دیگه تکرار نشه که لیاقتت رو برای دریافت دوره قانون سلامتی نشون بدی
وقتی این هدیه های یهویی رو میبینم با خودم میگم ببین جواب داد طیبه
قوانین داره جواب میده
تمرین ستاره قطبی داره جواب میده
احساس خوب=اتفاقات خوب داره جواب میده
اصل رو توحید دونستن داره جواب میده
فقط کافیه این نشونه های کوچیک که داری شاد میشی با دیدنشون ،تو رو مشتاق تر کنه که به سرعت قدم هاتو برداری
وقتی وایساده بودیم ،یه خانم داشت عکس یه اسب رو میکشید
من ازش پرسیدم که یه سوال ،شما اسب دوست دارین؟
گفت آره چطور مگه
گفتم چون دارین اسب میکشین گفتم شاید دوست داشته باشین
چون منم اسب رو خیلی دوست دارم و دوست دارم یه اسب داشته باشم
ولی چند باری به اسب نزدیک شدم و ترسیدم چند لحظه و نزدیکش نشدم
میدونم باور محدود دارم و این ترس از کجا میاد
چون از بچگی شنیدم که اسب اگر ترست رو بفهمه لگد میزنه و یا اینکه اسبا یهویی قاطی میکنن و میزنن با پاهاشون و از این حرفا
اما باید باورم رو تغییر بدم و خدا که ایده ای بهم داده که تابلو اسب بکشم و بهم گفته که نقاشی اسب بکش و ببر باشگاه اسب سواری اونجا نشون بده
سعی میکنم این هفته تصمیم بگیرم چند تا طرح رو بکشم و ببرم برای فروش
و از اون باشگاه خواهش کنم که به اسب نزدیک بشم و ترسم رو تبدیل به توحید در عمل کنم
و با ترسم رو به رو بشم
مثل پارسال که با ترسم از گربه رو به رو شدم و بعد خود به خود ترسم از سگ برداشته شد
و من سگ رو میدیدم نمیترسیدم
حتی چند روز پیش که میرفتم تجریش برای ادامه روند کارم برای تابلوی نقاشیم ، یه سگ خیلی بزرگ دیدم و از کنارش رد شدم صاحبش کنارش بود و انقدر بزرگ بود که اصلا نترسیدم
بعد که گفتم من خیلی اسب دوست دارم
ولی میترسم
برگشت بهم گفت
اگر چیزی رو دوست داری حتما پیگیرش باش برو سمتش
مطمئن باش خیلی حالتو خوب میکنه
منم بعدش به دوستام تابلوهایی که گرفته بودم رو نشون دادم و بعد کلی باهم صحبت کردیم تا استاد بیاد کلاس
و به استاد طراحی که یه دختر بی نهایت مهربان و مودب و دوست داشتنی هست گفتم که میخوام یه طرح رو بیام باهاش کار کنم
همون طرحی که خدا ایده شو پارسال بهم داده بود و منم میخوام ققنوس و 6 تا فرشته رو با رنگ روغن کار کنم
درموردش که گفتم ،گفت تو طرحاتو پیدا کن و ترکیب بندیشو از استاد کمک بگیر بهت میگه بعد شروع میکنیم
وقتی استادم اومد یهویی گفت طیبه از فردا که میای ورکشاپ دیگه طراحی نکن ،رنگ روغن بیار و بوم از اینجا میدن
راحت بشین کار کن که قوی بشی تو رنگ کار کردن مدل زنده
منم گفتم چشم و گفت پس ببینم چیکار میکنی فردا
وقتی کلاس تموم شد و من برگشتم خونه
ساعت 19:5 از خدا نشونه خواستم
حس کردم دلم آروم نیست
گفتم قلبمو آروم کن
تو اینستاگرام رفتم که فایلای تیکه ای رو از اکسپلور ببینم
اولش یه فایل توجهمو جلب کرد
بعد حس کردم اون چیزی رو که باید نگرفتم تا آروم بشم فیلمو زدم رفت فیلم بعدی
وای چقدر دقیق
گفت اون حسی که من بهش میگم خدا
وقتی درمورد حس گفت
خندیدم این قشنگ جواب من بود
خیلی حس خوبیه وقتی دلت میخواد نشونه بگیری و قلبت آروم بشه و اینو حس میکنی
خدایاشکرت
20:47
داشتم طراحی طلا رو روی فیبر انجام میدادم و به فایل جدید گوش میدادم ، یه لحظه دیدم طراحیش خوشگل شد ،گفتم کار من ارزشمنده قیمتشو 1 میلیون و 500 میگم
200 پول قابش
1300 هم پول طراحیم
نمیدونم چی شد یهویی تصویری اومد جلو چشمم و انقدر واضح دیدمش که چشمام پر اشک شد
دیدم من تابلومو 1 میلیون و 500 به طلا فروشی فروختم
و بلند تو پاساژ گفتم ربّ من سپاسگزارم
و ذوق کردم
وای انقدر صدام بلند بود از خوشحالی گریم گرفت
الان که دارم مینویسم صدام توی گوشمه
که داشتم میگفتم ربّ من سپاسگزارم
خدایا شکرت
وقتی من به این وضوح به یک باره دیدمش ، پس به حقیقت میپیونده ،رخ میده
چون خدا به من کمک میکنه
چون خدا مثل بارهای قبل که برای من مشتری شد صد در صد برای کار جدیدم در نقاشی مشتری میشه
خدایا شکرت
استاد میگفتن
شما خودتون افکار و باورهاتون داره اتفاقات رو رقم میزنه
واگر از الان شروع کنید به تغییر کردن ،به اندازه ای که تغییر میکنید شرایط فردای شما
فردا منظورم همون فردا 24 ساعت بعدش ، شما میتونید تغییر کنید
به همون نسبت میتونه تغییر کنه
و هر کسی که این کار رو انجام داده و یه ذره باورهای مثبت و مناسب جایگزین کرده ، نشونه هاش رو فردای همون روز یا حتی شب ، یا حتی یه ساعت بعد ، یا حتی 5 دقیقه بعد ، همین فایل دیده
خدایا شکرت به خاطر این فایل زیبا
وقتی داشتمگوش میکردم تصویر بهترین هارو تجسم میکردم
که همین تصویر بلند گفتم که ربّ من سپاسگزارم رو به وضوح شنیدم
از صبح یه فکری تو سرم بود
مدام میگفتم وای چقدر تمرین هست از دوره هایی که خریدم
12 قدم و عشق و مودت و الانم دارم جلسه یک دوره عزت نفس رو گوش میدم
و مدام فکر میکردم که چجوری تمریناتِ همه رو انجام بدم
نمیرسم
تا اینکه شب وقتی نماز میخوندم
سعی کردم با توجه نمازمو بخونم و با خدا عشق کنم
وقتی نمازم تموم شد ،
یهویی خود به خود شروع کردم به صحبت کردن
گفتم سپاسگزارم ،نگران این نباش طیبه ، که تمرینات رو همه رو انجام بدی یا میرسی یا نمیرسی
تو فقط یه کار رو باید خوب انجام بدی
هماهنگی ذهن با روح
و تمرکز
این کارو انجام بدی و تمرکز صد در صدت رو در هر کاری بذاری
تا جایی که میتونی صد در صد تمرکز کن
صد در صد
برای اینم نگران نباش که آیا صد خودتو گذاشتی یا نه
مثل الان که نمازتو میخوندی ،تاجایی که تونستی توجه کردی به معنای نماز و با خدا تودلت حرف زدی
مطمئن باش که اگر این اصل رو رعایت کنی
خود به خود تمرینات رو به هموار ترین شکل انجام خواهی داد
اینا رو حس میکردم ،
خدا ست که داره بهم میگه،
چون هیچ اراده ای تو حرف زدنم نداشتم یهویی خندیدم و شروع کردم به حرف زدن که طیبه نگران نباش
من چقدر عاشق این خود به خود رخ دادن دوره عشق و مودت شدم
من چقدر عاشق این هماهنگ شدن ذهن با روح شدم
در طول روز تا میاد یه چیزی بشه سریع میگم هماهنگ شو با روح
آفرین
وقتی نمازم تموم شد به سجده رفتم
آخه سرنماز تو سجده که گفتم سبحان ربی العلی و بحمده و معنیشو از خاطرم گذروندم
به فارسی گفتم ربّ ماچ ماچی من دوستت دارم از تو نمیترسم اما از مقام اعلای تو میترسم
یه لحظه گفتم من سر نماز اولین بار بود که با تو در سجده یا تشهد صحبت کردم
یه لحظه از فکرم گذشت یعنی قبوله نمازم
یهویی این بیت شعر به زبونم جاری شد
هیچ آدابی و ترتیبی مجو
هرچه میخواهد دل تنگت بگو
چقدر قشنگ میچینه این خدای عظیم
این نیروی قدرتمند
حتی انقدر اراده ات دستشه که به زبونت جاری میکنه تا قوت قلب باشه برات
چقدر دوست دارم من این همه لطف و محبتشو
چقدر دوست داشتنی شده نماز خوندنام
قبلنا دو سال پیش نماز رو برای این میخوندم که نرم جهنم
نماز رو برای این سر وقت میخوندم که اگه دیر بشه وقتی رفتم اون دنیا اولین صفحه از نامه اعمالم نماز اول وقته
اگر اول وقت نخونم رفتم جهنم
نماز رو از روی ترس میخوندم
ترس از خدایی که اگر یک روزت قضا بشه ،کارت ساخته هست
حتی با ترس وایمیستادم
خندم میگیره واقعا
این خدای الان کجا و اون خدا کجا
حتی وقتی وضو گرفتنمو درست آب نمیریختم رو دست و صورتم شک داشتم که آیا قبوله یا نه
مدام توی یه ترسی وحشتناک بودم
یا اگر پریود شدم رفتم مسجد دیگه جام وسط جهنمه و انقدر احساس گناه میگرفتم که افکارم مسموم شده بود
یا اینکه شنیده بودم باید تو سجده نمیدونم چند قسمت از بدن به زمین بخوره و از این حرفا
یا اینکه دست خانم باید از آرنج بخوره زمین
دیگه نمیگم چون خیلی زیاده
انقدر زیاد بود از این حرفا که من ترس شدید داشتم از جهنم ،از خدا که سریع نماز میخوندم تا برم بهشت
سریع نماز میخوندم تا خدا منو دوست داشته باشه
و به قدری بود که وقتی من نماز میخوندم حس میکردم بهشتی شدم و هرکی نماز میخونه جهنمیه
چه مسخره بود این افکار
کدوم بهشت؟؟؟
بهشتی که با ترس باشه بهشت نیست جهنمه
حتی گفته بودن اگر دیدین سر نماز فکر میاد سراغتون با عجله بخونید که فکرتون نره جای دیگه
وای خدای من ، من چقدر باورای محدود داشتم
خدایا شکرت که الان خداییی دارم که به شدت عشقه
الان با دمپایی نمدی نماز میخونم
حتی خدا بهم میگفت چند باری که نزدیک غروب بود و من با عجله نماز میخوندم ،بهم گفت عجله نکن ،نماز عجله ای قبول نیست
اشکالی نداره بذار آفتاب غروب کنه
ولی تو با من صحبت کن به من توجه کن ،با آرامش و حضور دلت بیا سمت من
من این خدا رو شناختم
خدای که به قول استاد که میگفت تو قرآن گفته که اگر دیدی گرسنه ای اشکالی نداره به قدر نیاز بخور از چیزهایی که گفته شده حرام هست
من با این خدا دوست شدم که به قدری مهربان و بخشنده و ماچ ماچیه که لذت میبرم از مسیری که داره هر لحظه با ریز ترین هدایت هاش و نشونه هاش منو به سمت خودش نزدیک و نزدیک تر میکنه
یهویی وسط نماز ذوق میکنم و میخندم
یهویی دستامو بوس میکنم و میگم ماچ ماچی من دارم تو رو میگما ،تویی ربّ تمام جهان هستی
وای خندم گرفته الان که دارم مینویسم
الان وقتی نماز میخونم به سجده میرم و با خدا صحبت میکنم و مدام دستامو بوس میکنم
یه بار نشسته بودم دستمو گذاشتم رو قلبم هیچ صدای تپشی رو نمیشنیدم
حتی به قدری متمرکز میشدم که یه صدای تپش قلب تالاپ بولوپ بشنوم اما هیچی نمیشنیدم
جز یه حس ناب که سبب میشد خود به خود اشک سرازیر بشه از گونه هام و بگم ربّ من دوستت دارم
به قدری ربّ من رو تکرار میکردم که فقط اشک بود اشک
اشک شوق اشکی که دارم با خدای صحبت میکنم که انقدر آرومم کرده که بی نهایت حالم خوبه
مگه میشه این خدا رو که پیدا کردم
و آرومم کرده تو این یک سال
تلاش نکنم برای ادامه راه این مسیر تکامل پر از عشق
چرا؟؟؟؟
چرا هیچ صدای تپشی رو دیگه چند وقته از قلبم نمیشنوم ؟؟؟؟؟؟؟
دقت کردی طیبه ؟؟؟
وای خدای من
الان که مینوشتم خود به خود بهم گفته شد
چرا هیچ تپش قلبتو نمیشنوی ؟؟؟؟
جواب اینه :
چون تو دیگه نمیترسی
نمیترسی از خدایی که با کوچکترین حرکتت میبرتت جهنم
جهنمی که وجود نداشت و خود تو بودی که جهنم رو با افکارت به این شکل ساخته بودی
جهنمی که ندونسته با باورهای محدودت ساخته بودی
یاد دعای کمیل افتادم
دعای امام علی
پس به توانمندیات ای آقا و مولایم سوگند صادقانه میخورم، اگر مرا در سخن گفتن آزاد بگذاری در میان اهل دوزخ به پیشگاهت سخت ناله سر دهم، همانند نالهی آرزومندان و به درگاهت بانگ بردارم، همچون بانگ آنانکه خواهان دادرسی هستند و هر آینه به آستانت گریه میکنم چو آنانکه مبتلا به فقدان عزیزی میباشند و هر آینه صدایت میزنم: کجایی ای سرپرست مؤمنان، آری کجایی ای نهایت آرزوی عارفان، ای فریادرس خواهندگان فریادرس، ای محبوب دلهای راستان و ای معبود جهانیان؛
چقدر قشنگ حتی وقتی این دعا یادم اومد چقدر آرامش داشتم
منی که تا اسم جهنم میومد سر تا پا ترس میشدم
اما الان امید دارم که خدا هر لحظه کمکم میکنه تا من هر روز بهتر از دیروزم باشم
چون تو وقتی هر روز داری با خدا صحبت میکنی با قلبت با نور و انرژی عظیم ، قلبت آروم گرفته
قلبت رو ، یاد خدا داره هر لحظه بیشتر و بیشتر پر میکنه
مگه میشه جایی که خدا هست تپش قلب از سر ترس باشه ؟؟؟؟
اگر تپش قلبی هم باشه از سر شوق به عشق ربّ و صاحب اختیاره
تپش قلبی هست که از سر عشقه و پر از آرامشه
برای همینه که تو صدای قلبت رو که قبلا تپش قلب داشتی دیگه نمیشنوی
یادمه قبلا به قدری تپش قلب میگرفتم که حتی از سینه ام حس میکردم لرزیدن قلبم رو
خدای من شکرت
خوشحالم که الان وقتی نماز میخونم میگم خدا جونم من دارم میام باهات حرف بزنم
و سعی میکنم با توجه و تمرکز بخونم
چقدر این حس رو دوستش دارم
چقدر این خدا ماچ ماچی تر از اون چیزیه که من شناختمش تا الان
مطمئنم هر چقدر سعی کنم عمل کنم بیشتر به ماچ ماچی بودنش پی میبرم و آروم تر میشم
حالا میفهمم که استاد عباس منش تو فایلای جدیدش
و یکی هم فایل کلید اجابت دعا و چند تا فایل قبل ترش چرا انقدر آروم بود
چرا انقدر این حس آرامشش رو دریافت میکردم
یه جور دیگه آروم بود
نمیدونم چجوری بیانش کنم تو کلماتم نمیاد
به قدری این آرامش رو از صحبت هاش میگرفتم که حتی تو رد پام نکشتم که حس آرامش گرفتم
ببین طیبه از کجا سر صحبت باز شد و خدا تو رو تا کحا آورد
از نماز صحبت کردی و درک اینو بهت داد که وقتی خدا وارد زندگیت میشه ترس هات تبدیل به توحید در عمل تبدیل به شجاعت میشه
تبدیل به یه حس خوب بی نهایت میشه
دلم میخواد ماچش کنم ربّ ماچ ماچی خودمو
تجسم کردم از نور عظیمش یه ماچ کردم ، بی نهایت دوستش دارم
خدای من شکرت
امروز یکی از بهشتی ترین روزهای زندگی من بود
خدای من ،ربّ من
نورت رو به شکل بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و ثروت و نعمت روبه زندگی استاد عباس منش و مریم جان و همکارانشون و تک تک اعضای سایت و تک تک انسان های جهان هستی
جاری کن در زندگیشون
آمین