کلید اجابت دعاها - صفحه 14 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

936 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم جون گفته:
    مدت عضویت: 1298 روز

    استاد عزیزم سلام جقدر خوشحال شدم وقتی اومدم تو سایت ودیدم فایل جدید گذاشتید ،چندروز بود منتظر ی خبری ازتون بودم ،دیگه داشتم کم کم نکرانتون میشدم ،استاد چقدر این فایل تاثیر گزار بود وچقدر درس ازش گرفتم

    باید آگاهانه حواسمون باشه که وجود خدا رو هرلحظه حس کنیم و منتظر نشونه هاش باشیم من که بیشتر مواقع ازش میخوام بهم این قدرت رو بده که ففط روی خودش حساب کنم و شرک نداشته باشم،باید چیزایی رو که ازش میخام رو عمیقاً باورش کنم که بهم میده و فکرای بزرگ‌تری نسبت به خواسته هام داشته باشم

    خدایا شکرت ،استاد این فایل بی نظیر بود ،عاشقتم استاد مهربونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  2. -
    پروانه فراهانی گفته:
    مدت عضویت: 1103 روز

    به نام خداوند وهاب

    سلام به استاد عزیزم و بانو شایسته نازنین

    استادجان چقدر این فایل به جابود

    چقدر باهر جملتون اشک ریختم و چقدر زندگیم مثل فیلم از جلوی چشمام رد شد ، تمام جاهایی که خدا دستم و گرفت و ازش درخواست کرده بودم و غیر ممکن هارو برام ممکن کرده بود

    چقدر درست میگین استاد که شرک مثل راه رفتن مورچه روی سنگ سیاه در دل تاریکی شب پنهان است و چه فراموشکاریم ما

    اون وقتی که بچه بودم و پدرو مادرم و از دست دادم و خدازندگیم و جوری چید تا عالی بزرگ بشم

    اون وقتی که دختر نوجوانی بودم و برام ناخواسته ای پیش اومد که سینم و تنگ کرده بود معجزه وار ورق و برگردوندی و همه چی عوض شد

    اون وقتی که تمام موانع و بدون اینکه من کاری کنم یکی یکی از سر راهم برداشتی

    چطور همه اینارو یادم رفته و بازهم ترس سراغم میاد

    چند وقته استاد مسئله ای ذهنم و درگیر کرده بود البته که هنوزم ذهن چموشم ول نمیکنه و برام سخت جلوه میکنه

    اما با شنیدن این آیات قلبم آروم شد و به یاد آوردم

    وگفتم این خواسته برای ذهن کوچک من بزرگه اما برای خالقم که کاری نداره

    پس نگران چی هستی

    چرا دلت میلرزه

    اونی که داره تورو میترسونه شیطانه خدافقط وعده ی فزونی میده

    چقدر آروم شدم چقدر قلبم سبک شد انگار شما هر کلامی که به زبان می آوردین خدا داشت بهم پیام میداد که من هستم دخترم از چی میترسی رها باش و لذت ببر من مثل دفعات قبل انجامش میدم مهم نیست چقدر از نظر تو بزرگه برای من که خالقم خیلی راحته

    انگار خدا به دلتون انداخت درباره داستان ذکریا صحبت کنید تا پیامشو به من برسونه

    چقدر خدا نزدیکه ، میدونه حس و حال بنده هاش و فقط کافیه که باورش کنیم که نزدیکه و میشنوه و ما به حال خودمون رها نشدیم

    خدایا شکرت که مثل همیشه بهم گفتی که کنارمی که دستم و محکم گرفتی

    حالم خیلی خوبه قلبم باز شده و این خواستم و سپردم به خودت خداجونم

    میدونم که چیزی نمیگذره که میام اینجا مینویسم که اونی که میخواستم خدا براحتی برام انجامش داد

    استاد عزیزم که کلامتون کلام خداست از شما سپاسگزارم برای این فایل ارزشمند

    در پناه حق …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  3. -
    مینا منصوری گفته:
    مدت عضویت: 1400 روز

    سلام و درود استاد جان

    چه اسم قشنگی کلید اجابت دعا =باور

    استاد بعضی جاها ما احساس لیاقت مون پایین هست که حتی درخواست یا دعا هم نمی کنیم و خوب باور سازی هم نمی کنیم

    استاد فایل تون باعث شد مرور کنم توی زندگی م

    استاد یادم میاد چندسال پیش و با اینکه گواهینامه داشتم ولی همسرم بهم ماشین نمیداد تا رانندگی کنم و باید با خط واحد برای عبور و مرور میرفتم

    تا اینکه یک نفر گفت هرخواسته ای داری حتی ناممکن 21روز بنویس اجابت میشه

    من که رانندگی برام آرزو شده بود رو نوشتم و جالب اینکه با الفاظ منفی برای خدا مینوشتم خدا ببین تو سرما موندم و ایستگاه خط نشستم ایا تو راضی؟ یا مینوشتم خدا این بچه رو ببین باید کنار من توی سرما منتظر واحد باشه وقتی که اگه ماشین داشتم در رفاه بودیم

    19روز نوشتم و بیخیال شدم .تو پرانتز بگم که خیلی رابطه م با خدا بد بود همیشه فک میکردم با من سر لج افتاده

    بعد دوهفته یهو جور شد که من خودم ماشبن خریدم

    عزتی که دارم ماشین خودم رو دارم و هرجا برم و اگه تصادفی بشه از وسیله همسرم نیست و تدس و لرزی ندارم رو همیشه شاکر خداوندم

    آره دوستان خواستم و اجابت شد

    واقعا خواستن توانستن هست

    بدی امر این هست که ما از خواستن ترسیدیم

    البته که باور سازی رو براتون بگم

    روز 19 به همسرم گفتم ماشین بهم میدی و ایشان گفتن خدا لعنت کنه کسی که حماییت کرد بری گواهینامه بگیری نه نمیدم ماشینم به جونم بسته س.(خوب گواهینامه رو با حمایت پدرم گرفته بودم و خیلی دلم شکست)

    و از اونجا نا امید شدم و از روز19 دیگه ننوشتم و یهو به دلم افتاد با اموزش رانندگی ها پیشنهاد بدم یک ساعت وقت بگیرم برای اموزش و به آموزشگاه گفتم سالها قبل گواهینامه گرفتم و برای یاداوری وقت میخوام ..

    و نشستم توی ماشین آموزشی ها و بهشون گفتم من میخوام یکم ماشین سواری کنم و ایشون خندید و گفت من یکم تماس تلفنی دارم شما رانندگی کن و من به کارم برسم

    استاد دو تا دوساعت وقت گرفتم و رانندگی و باور انگار ایجاد شد و خودم رو پشت ماشین دیدم و خوشحال بودم و یهو همه چیز دست به دست هم داد و من ماشین دار شدم و بزرگترین معجزه زندگی م شد و خیلی خوشحالم.

    دوستان عزیز واقعا خواستن و باور به اینکه خدا میتواند کلید خوشبختی هست

    یه استادی بود میگفت باید بگردید دنبال خدا میتواند زندگی تون

    اگه توحید برسیم و باور کنیم خدا میتواند همه چیز میشود و ناممکنی وجود ندارد.

    خدا میتواند یعنی خدایی که در ما دمیده شده یعنی هم ما هم خدا باهم که دست به دست هم بدیم قادر و توانا میشویم.

    در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  4. -
    زهرا محمد خانی گفته:
    مدت عضویت: 1304 روز

    به نام خدای بخشنده مهربان

    فایل قبلیم در مورد اتفاقاتی وخاطره هایی بود از خدا که توی زندگیشون کمکشون کرده خیلی باحاله

    حالا این فایل در مورد چیه

    خدایی من عاشقتم قبل اینکه بیام توی فایل دوتا فایل دیدم میگفت خدا مثل رادیو هست توی دوتاش عجیب توصیح داد

    توی این فایل خدا بهم چی میگه خیلی باحاله

    مثل تکه های پازله

    مثل یه عشقبازی خالص میخام همیشه تو این مدار باشم حس میکنم مدارم داره میره بالاتر

    خدا چی میگه هی میگه مشک از فرستنده نیس از گیرند هست گیرنده های خودتونو وصل کنید بررسی کنید

    هرچه قدر بهتر به خدا وصل بشی میتونی بیشتر لدت ببری عشقو ثروت سلامتی بیشتر همه چی برات اوکی تر

    من همیشه تو روابط خوب بودم دختری درسخون با ادب خوشگل با اخلاق ولی این مرزی بود ثابت

    ازدوج موفق توی روابطم عالیم ولی قانع نشدم بازم میخام بیشتر بیشتر

    تا اینکه به خدا میرسیم

    تویه فایله دیگه از حمایت هاش میگفت خدایی که نگهبان توعه نگهبان خودت دار ندارته برات نعمتم میاره اگاهیم میاره هدایتت میکنه برنامه ریز همه کارت هم میشه

    یه جا میگفت تو هزاران خواسته ونیاز داشتی واجابت شده وهزاران وخواسته نیازم هنوزم داری حالا وقتی ارزویی داری جدیده وهنوز نداریش

    ارامش داری خیالت راحت

    ینی به اسونی راه به اینکه امکان پزیره باور داری

    چند روز پیش تخم مرعم از روی کابینت سر شده بود ویه جای عجیب بنده شد برای من اتفاق کوچیک وحیرت انگیزی بود اگه به من بگن اینو سر بده وروی ماشین لباسشویی مثل یه پله کوچولو بند بود واسته نمیشه ولی من داشتم کارامو میکردم دیدم عجیب سر خورده نشکسته تازه اونجا بندشده واقعا دور حد تصورم بود این اتفاق

    و چقد کمکم میکنه باور کنم قدرت ویزه ربو توی حمایت ومهربونی هاش

    البته شده هزاران خواسته ازش بخام با اینکه خیلی عجیب باشه ودلیل منطقی پشتش نباشه به راحتی اجابت شده باشه

    اصلا هفته ها که میگزره عجیب برام سوپرایزو هدیه داره هدیه هایی که اصلا نمیتونم فکرشو بکنم حالا فکرشو بکنخودم خواسته هایی باور نکردنی ولی باور کردنی داشته باشم

    الان داشستان ثروتمندیمو باورهامو میگم

    مزاکره زهن و قلب و با هدایت رب

    زهن شما بفرمایید چرا ثروتمندیتون باورنکردنیه

    منطقی بگو

    اخه اگه ثروت ساده بود همه باید ثروت مند باشن اگه ثروت زیاد بود باید دسته همه خیلی باشه

    قلب

    بله که خیلی سادس خیلیا ثروتمندن بله خیلی ثروتمندن وکلی ثروت دارن وکارشون ارزشمنده وکلی مشتری دارند همیشه خیلی ساده هر کاری میکنن ثروت ازش میباره اتفاقات خوب وثروت به دنبالشون میره بدون تقلا زور

    مثل استاد مثل ایلان ماسک مثل داداش مهدی مثل پدرجون مثل ابجی

    زهن همه شغل دارن کار دارن کاره تو چیه هیچی کارهای خونه وطراحی اونم انقد کم روزی یه ساعت دوساعت

    چه ارزشی میسازی که قابل ثروت باشه

    قلب

    من توی تکاملم من باورسازیمو متعهد انجام میدوم امروزم که بهبود خوبی داشتم ساعته کاریمو حساب میکردم وبیشتر شده بود وتمرینم ساده تر وبیشتر انجام دادم من به وقته مناسب مهارت مناسبو به سادگی یاد میگیرم

    من توی هدایتم به احساس خوب وبه وقته مناسب لدت ارزش مناسبو میسازم

    واقعا زهن ما چقد محدود استاد میگه هر خواسته ایو داری باید باور کنی من حتی نعمتای الانم بیشتر از حد تصورم هست نمیگم نمیخام میخام خیلی نعمتا بیشتر میخام خیلیم لایقم ولی باور کزدن نعمتها برام کمی سخته

    خیلی شده نعمتی اومده و سوپرایز شدم واین خیلی خوبه که تو مداری هستم پر از سوپرایز ولی چقد خوب میشه با این سوپرایز ها نعمتای دیگه ایو باور پزیرتر کنم

    خواسته مسافرت

    ماهمسری سوپری داره دست تنهاس و خواسته من مسافرت بود و اقایی به زور اونم جمعه هارو تعطیل میکرد تازه اونم برنامه ای پیچیده داشت برا کارهاش حالا منو خاسته ای دور ولی شد خیلی ساده با اکیپ های خفن رویایی جور شد رفتیم مشهد تبریز شمال هر سفری رویایی بود توی هر سفر اتفاقات رویایی داشت تو یکیشون رفتیم خونه ای انقد رویایی که اگه من میخاستم انتخاب کنم قدرتشو نداشتم قدرت اینککه اخه چجوری جاش بدم پولش چی میشه اخه انقد خوشگل ویو رویایی

    نه نمیشد خیلی خونش جیگر بود زیباترین خونه ای که دیده بودم

    حالا سفر تبریز همش تو رستوران ماکه ظاهرا سوپری اونجوری درامد بالایی نداره ولی عجیب همش تو رستوران های مشتی و اورجینال بودیم وبهترین کبابها پیتزاهارو میخوردیم خدا جوری برنامه چیده بود خیلی راحت ورویایی وعجیب منو به خاسته رستوران های غذاهای مشت میرسونه وبعد از اون باورهام بهترشد وغذاهای ورستوران هامونم بیشتر شدن خداروشکرررر خیلی بیشترر

    مشهد ما هر ماه عجیب تو مسافرت بودیم وظاهرا پولی نبود ولی خریدای با کیفیت با قیمتای رویایی باور نکردنی و همینجور خواسته هام راحت انجام میشد وکیفیت سفرم بیشترو بیشتر میشد

    خلاصه

    امید من قبلا توی فکرهام همش شوهریو پشتم میدیدم حامیو عاشقم ولی بعد یه تضاد یه خلا پیدا کردم با همسری عشق میکردم کلی ولی یه وابستگی ترسم کنارش بود که هر روز بزرگتر میشه ولی لدت ارامشمو میگرفت وهمون جا هداین به گنج ابر قدرت رب ینی سایت برخوردم وهدایتی دوره کتاب فایلها میومدن وقلب منو بزرگتر میکنن تا الان خیلی ترسم کمتر وشوقم بیشتر شده خیلی ایمانم به قدرت رب بیشتر شده وارزوی انجام قدم ارزشمند و اینکه ارزوی ثروتمندی برام قابل باور شده اخه خواسته رابطه جادویی ام انجام شد وبه ادم شاد و از خانواده خودمون خانواده ای خیلی ثروتمندتر ازدواج کردم و باورهام دارن بزرگتر میشن

    من قبلا زور میزدم تقلا میکردم درس بخونم رشدکنم فقط دوس داشتم بخونم چون دیده بودم داداش خیلی از فکو فامیل راحت درسشونو میخونن ولی اینکه از درسشون کارشون نتیجه گرفته باشن نه کسی نبود

    چیزی که الان به زهنم میرسه بهبود جهان هست من تو روستا بودم ولی هر چی میگزره بقیه بیشتر و راحت تر درسشونو ادامه میدن قبلا خیلی کمتر سخت تر بود ولی الان به راحت امکانت جور تر شده ومیان راحت ادامه میدن

    میدونه چیه خواسته من رشد بود حالا علاقه خاصی نبود یا هدف خاصی نه تلاش میکردم ولی نتیجه انچنانی نداشت ولی از دور حسمومیگفت سال به سال تغییر میکنی روش درس خوندن روش نمره های خفن گرفتنو میگری نتیجه میومد یکم دیر یکم سخت ترمزش چیه خدا میدونه لیاقته حالا سعی میکنم بهبودش بدم یا باور به امکان پزیری

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  5. -
    عباس حیدری گفته:
    مدت عضویت: 1700 روز

    سلام

    دیشب که حسم گفت عباس یبار دیگه سایت رو رفرش کن

    بلافاصله مغزم گفت استاد همیشه صبح فایل میزاره روی سایتها!

    من رفرش کردم و دیدم پاسخی دریافت شده از سوالهایی که میپرسیدم این چند روزه

    اینکه چقدر اشک ریختم با این فایل رو کاری بهش ندارم

    ولی استاد راست میگید

    ذهن من یک درصد هم باور نمیکنه خیلی وقتا

    ذهن من وعده ای که خدا بابت درآمد بیشتر رو بهم داد باور نمیکنه

    چون میگه تو کارمندی نمیشه!

    ذهن من باور نمیکنه که احتمال یک رابطه با یک فرد بی نظیر رو داشته باشه

    حتی باور هم نمیکنه که هیچ

    احتمالش رو هم نمیزاره بدم

    میخام ادامه سوره مریم داستان حضرت مریم رو هم به صبحت هاتون اضافه کنم

    جایی که خدا به مریم فرزندی میخاد عطا کنه و مریم مقاومت میکنه

    قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّکِ لِأَهَبَ لَکِ غُلَامًا زَکِیًّا

    گفت: من فرستاده خدای توام، آمده‌ام تا تو را پسری بخشم بسیار پاکیزه و پاک سیرت.

    قَالَتْ أَنَّىٰ یَکُونُ لِی غُلَامٌ وَلَمْ یَمْسَسْنِی بَشَرٌ وَلَمْ أَکُ بَغِیًّا

    مریم گفت: از کجا مرا پسری تواند بود در صورتی که دست بشری به من نرسیده و کار ناشایسته‌ای هم نکرده‌ام؟

    قَالَ کَذَٰلِکِ قَالَ رَبُّکِ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ ۖ وَلِنَجْعَلَهُ آیَهً لِلنَّاسِ وَرَحْمَهً مِنَّا ۚ وَکَانَ أَمْرًا مَقْضِیًّا

    گفت: این چنین کار البته خواهد شد، خدایت فرموده که بسیار بر من آسان است و تا این پسر را آیت بزرگ و رحمت واسع خود برای خلق گردانیم؛ و قضای الهی بر این کار رفته است.

    داستان مقاومت ما نسبت به خداست

    استاد وقتایی که شما میگید من هنوز مقاومت دارم نمیدونم باور کنم یا نه

    شما که اینقدر به خواسته هایی رسیدید که حتی یسری ها جرئت فکر کردن بهش رو هم ندارن هنوز

    ولی ذهن شما هم مقاومت میکنه

    نمیدونم از جایگاه من سخته که باور کنم برای شما اینطوری باشه

    ولی با دیدن زکریا میشه این رو فهمید

    حتی راجب حضرت ابراهیم هم همین داستان بچه دار شدن تکرار شده

    قَالُوا لَا تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلَامٍ عَلِیمٍ ﴿53﴾

    گفتند: نترس که ما تو را به پسری دانا مژده می دهیم.

    قَالَ أَبَشَّرْتُمُونِی عَلَى أَنْ مَسَّنِیَ الْکِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ ﴿54﴾

    گفت: آیا با آنکه پیری به من رسید، مژده ام می دهید؟ به چه مژده می دهید؟

    قَالُوا بَشَّرْنَاکَ بِالْحَقِّ فَلَا تَکُنْ مِنَ الْقَانِطِینَ ﴿55﴾

    گفتند: تو را به بشارتی درست و به حق [که واقع شدنی است] مژده دادیم؛ بنابراین از ناامیدان مباش.

    قَالَ وَمَنْ یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَهِ رَبِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ ﴿56﴾

    ابراهیم گفت: به جز مردم گمراه چه کسی از لطف خدای خود نومید می‌شود؟

    یعنی مقاومت برای همه هست

    یسری ها میتونن منطق براش پیدا کنن

    مثال هایی توی زندگی خودم هست که یادآوریشون کمک میکنه

    – من همیشه عاشق ماشین بودم از بچگی یعنی همیشه تو تخیلاتم بود و با توجه به شرایط خونوادم و خودم اصلا امکانش نبود برام

    ولی من تجسم میکردم

    ولی خیلی هم امید نداشتم که بشه

    ولی باهاش حسم خوب بود

    گذشت و گذشت تا یک روزی یکی از دوستانم که چند سال بود ندیده بودمش من رو برد بیرون و به من برگشتنی گفت بشین پشت ماشین صفر کیلومترش!

    آقا اون شب که من برگشتم خونه انگار یه انرژی گرفته بودم که ای بابا این آدم هم سن من رفیق من تونسته داشته باشه

    انگاری برام منطقی شد

    خدا برام منطقیش کرد

    و کمتر از یک ماه ماشین صفر کیلومتر اومد توی زندگی من!

    – داستان بعدی راجب داستان کنکور من بود

    که از یه منطقه ای که هیچ کس قبول نشده بود من شروع کردم به مطالعه

    یه استادی تو مدرسه داشتیم میگفت همین شماها هستید که قبول میشید

    من حرفش رو باور کرده بودم!

    و من قبول شدم

    سالها ازون روز میگذره

    ولی بقیه دوستام باور نکردن و قبول نشدن

    نه قبل من کسی باور کرده بود نه بعد من

    ولی من باور کردم و برام اتفاق افتاد

    – داستان بعدی راجب رابطه عاطفی بود که برام خلق شد

    طوری که خود طرف بهم پیشنهاد داد و همه چیز به راحتی رخ داد

    همه اینا زمانی برام رخ داد که برام منطقی شدن

    وقتی برام فراوانی جهان منطقی نشده هنوز خب فراوانی رو هم دریافت نمیکنم

    وقتی هدایت خدا برام منطقی نشده هدایتی رو هم دریافت نمیکنم

    به نظرم باور کردن هدایت میتونه خیلی از خواسته هارو منطقی کنه

    یه آدم با یسری ویژگی خاص برای رابطه عاطفی رو خدا میتونه هدایت کنه به سمتم

    یه ایده پولساز رو خدا میتونه هدایت کنه به سمتم

    سلول هام رو میتونه هدایت کنه که طور دیگه ای عمل کنن

    من رو میتونه به غذای سالم هدایت کنه

    من رو میتونه به کشور بهتر هدایت کنه به موقعیت بهتر هدایت کنه

    خدا میتونه هدایت کنه

    توانایی شو داره

    وقتی روی توانایی خدا حساب کنم آرومم

    نگران نیستم

    چون میدونم که من نمیتونم ولی اون با منه اون میتونه

    ولی مشکل ازونجایی که من بیشتر همیشه روی توانایی های خودم حساب میکنم

    فکر میکنم خودم باید همه کاری بکنم

    اینجاست که زمین میخورم

    اینجاست که همه چیز خراب میشه

    از خدا میخام که من رو به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده هدایت کنه

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
    • -
      محمد کرمی گفته:
      مدت عضویت: 1543 روز

      سلام به دوست عزیزم آقای حیدری نازنین

      این کامنت شما حدودا 5 روز فکر کنم که منتظر خوندنش هستم ولی هر بار که میخوام شروع کنم به خوندن نشد و قطعا هم مدار نشده بودم با آگاهی هاش ،تا اینکه امروز خوندمش و بر قلب و روحم نشست و چه زیبا با مثالهای خودتون توضیح دادین و باعث شد منم مثالهامو توی ذهنم مرور کنم و برام منطقی بشه

      یادم میاد زمانی که در سن 15 سالگی از خداوند درخواست یه کار راحت کردم که با روحیه من سازگار باشه و البته با عشق انجامش بدم و پول بسازم دادم،بدون اینکه کسی مشوق من باشه و یا الگوی داشته باشم اما چون در اون سن ذهن منطقی من زورش بهم نمیرسید خیلی زود به کار مورد علاقم یعنی آرایشگری هدایت شدم و اینقدر ذوق و شوق داشتم نسبت به این کار که از همون سن هر ایده ای برام میومد اجرا میکردم و انجام میدادم ،تا 8 سال بعدش این کارو برای دوستان و آشنایان به رایگان و برای تفریح انجام دادم چون باورهای مالی خوبی نداشتم و اصلا فکرشو نمیکردم بتونم از لین راه پول در بیارم ،بعد از 8 سال در سن 23 سالگی بدلیل تضادهای مالی و این بار به همراه ذهن منطقی وارد عمل شدم و از خداوند درخواست هدایت کردم و در کمال ناباوری کاری که با عشق انجام میدادم و جلوی روم بود و نمیددیمش برام پررنگ شد و استلرت کارمو با کمترین امکانات در یک اتاق 3×4 توی یه روستا شروع کردم ،هیچ امکانات خاصی نداشتم فقط ایمان داشتم که میشه ،آدمهای زیادی از دوستانم و حتی غریبها به کمک من اومدن که البته اعتبارش به خدا بود و این اتفاق زمانی افتاد که من ایمانمو نشون دادم با جرات حرکت کردم با دست خالی ،توی کمتر از یکسال با همه کسادی بازار و خاک خوری که داشتم اونم بدلیل کمبود مهارت بود و هر روز به الهاماتم گوش میدادم ایدهای ساده رو در کسب کارم اجرا کردم ،

      یادم میاد یه روز با یکی از آرایشگرای قدیمی شهرمون که کارش خیلی خوب بود صحبت میکردم و ازش راهنمایی میخواستم ،بعد از همه حرفهاش یه جمله بهم گفت که باورهای منو متحول کرد و باعث شد توی مسیرم ببشتر امیدوار باشم ،ایشون گفتن که من ایمان دارم با ذوق و صلیقه ای که داری خیلی زود رو دست تو شلوغ شلوغ میشه ،همین جمله از کسی که خودش نتیجه گرفته بود برای من کافی بود و باعث شد من هر روز اینو به خودم یادآوری کنم که نتیجشم این شد دقیقا به یکسال نرسید از درو دیوار آرایشگاه من مشتری سرازیر شد ،و کمتر از دوسال سالن خودمو بزرگ کردم و جهشهای مالی خوبی برام اتفاق افتاد که هنوز ادامه داره

      در بحث روابط عاطفی دقیقا همین موضوع برام اتفاق افتاد و روابطی که میخواستم توی ذهنم تجسم میکردم از خداوند درخواستش دادم و دقیقا همون روابط برام تیک خورد

      ماشین مورد علاقم وقتی که درخواستشو از خدا داشتم به این صورت بود که عکسشو زدم بالای سرم توی محل کارم و همیشه با خودم تکرار کردم که من باید قبل از دوسال هم صاحب خونه بشم و هم ماشین مورد علاقم و جالب اینجاست شرایط طوری پیش رفت که قبل از دو سال برام اتفاق افتاد و همه چی بصورتی پیش رفت که به خواستهام رسیدم

      اقای حیدری پسر دوسداشتنی مرسی که با کامنت زیبات این آگاهی ها رو بیادم آوردی ،از خداوند برات بی نهایت شرایط خوب در همه زمینها آرزومندم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    حسن کفاش دوست گفته:
    مدت عضویت: 3253 روز

    به نام خداوند جان آفرین

    حکیم سخن بر زبان آفرین

    سلام استاد گرامی

    سلام خانم شایسته مهربان

    سلام دوستان همفرکانسی

    الله و اکبر و الله و اکبر

    من مانده ام و اشک در چشمان من جاری شده است

    همین دیروز من هدایت شدم به داستان حضرت مریم و به دنیا آمدن عیسی و اینکه چطور ممکن است خواسته های ما محقق شود.

    و اینکه قسمتی از داستان حضرت مریم بود که می خواست عیسی را به دنیا بیاورد و ندا آمد که ما فرشته ای را برای کمک به تو خواهیم آورد. اصلا جریان حاملگی حضرت مریم و به دنیا آمدن عیسی کلا با قوانین جهان هستی در تضاد است. اینکه همه ما میدانیم که برای درست شدن یک جنین نیاز به یک جفت است و حالا درست که با پیشرفت علم الان ما حامگی خارج رحم و از این موارد را داریم ولی بازهم به یک جفت انسان نیاز است. ولی شرایط حضرت مریم و عیسی کاملا از یک روشی دیگر بود.

    من خودم این چند روز خواسته ای داشتم که با باورهای محدود کننده خودم اصلا در حال حاضر برای من با توجه به عقلم و تجربه ام امکان پذیر نیست. ولی من تجربه کرده و درک کرده ام تا حدودی که مثالهایی زیادی در زندگی خودم دارم که شرایط به نحوی اتفاق افتاد و از روشی برای من کارها پیش رفت که اصلا به عقل من نمی رسید و من اصلا به آن روش فکر نکرده بودم و به خواسته ام رسیده ام.

    همین یکی دو روز گذشته بین من و نجواهای ذهنی ام چلنج و چالشی بزرگ بود و کماکان هم هست که این خواسته من چگونه می شود که محقق شود، هرچه که من منطق می آورم بازهم این نجواهای ذهنی من کار خودش را می کند و می گوید که همون یکبار بود و شانسی بود، باز یک مثال دیگر می آورم برایش بازهم ادامه می دهد که این بار فرق می کند و همان یکبار بود و … و اعتراف می کنم که فعلا زور اون بیشتر است و من نمی توانم از پس او فعلا بر بیایم. تا اینکه این فایل زیبا آمد و من هنوز 7 دقیقه از این فایل را گوش کردم و آمدم برای قانع کردن این ذهن نجواگر خودم، هدایت شدم برایش این کامنت را بگذارم که ببین استاد هم دقیقا در همین روزهایی که من این چالش را با خودم دارم فایلی میگذارد روی سایت و در مورد موضوعی صحبت می کند که شرایط حال حاضر من است کلید اجابت دعا و باز هم برای من واضح می شود که مثل هزاران باری که خدا از بی نهایت روشی که اصلا به فکر من نمی رسید این بار هم می تواند این خواسته من را برآورده سازد و این جواب دندان شکنی بود به ذهن منطقی من.

    الهی شکر فعلا که لال مونی گرفته است این ذهن نجواگر من چون در مقابل استدلالهای استاد این ذهن نجواگر من کم می آورد و الان که این نشانه واضح برایش آمد که ببین الان خواسته تو از آبستن شدن یک پیرزن که غیر منطقی تر نیست!!!!! (جریان درخواست حضرت زکریا ) در این آیه. حالا می توانی لال مونی بگیری ای ذهن نجواگر من یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.

    نه به خدا اصلا برآورده شدن این خواسته من اینقدر ساده است و اینقدر راه وجود دارد که من خودم بسیاری از راههای ساده ساده اش را به این ذهن نجواگرم یادآوری کرده ام ولی چکار کنم دیگر فعلا چالشی داریم با هم ولی به لطف هدایتهای الهی که همیشه و همیشه همراه من بوده است با آمدن این فایل که من فقط تا الان 7 دقیقه اش را دیده ام من 10 هیچ از ذهن نجواگرم پیش افتاده ام.

    الهــــــــــــــــــــــــــــی شـــــــــــــــــکر

    هدایت شدم به نوشتن این کامنت برای یادآوری به خودم و خاموش کردن ذهن منطقی خودم که واقعا ایراد از گیرنده است فرستنده عالی کار می کند

    استاد جان ممنونم

    انشالله که تا انتهای این فایل زیبا را که ببینم جنگ بین من و ذهن نجواگرم (همانگونه که فعلا یکطرفه به نفع من است و اون اصلا حرفی برای گفتن نداره) کاملا به نفع من باشد و این کاملا هدایت الله مهربان من و نشانه ای واضح برای من است که من آرام باشم و فقط روی ایمان خودم کار کنم و این بیت شعر را با خودم زمزمه کنم با ایمان قوی:

    تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس راه خود بگویدت که چون باید کرد

    در پناه الله یکتا شاد باشید و سربلند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  7. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1906 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استاد عزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم..

    براستی که اگر یاد آور لطف ورحمت خداوند در حقمون نباشیم بدون شک بنده ای ناسپاس هستیم..

    درسته توی خیلی از کامنت هام از معجزه های خداوند توی زندگیم گفتم از وقتهایی که دعاهام رو اجابت کرد حتی وقتی میخواستم دعا کنم هنوز مطمعن نبودم که داره میشنوه؟؟؟ اصلا برام وقت داره؟؟؟ نکنه به خاطر گناهانم ازم رو برگردونده!!!!!

    نکنه دیگه منو دوست نداره وقتی میدونه به بنده هاش بیشتر امید بستم وروشون حساب کردم، تا خودش؟؟!!!!

    ولی جدای این باورهای پوچ و خراب و جاهلانه ی من، اون همیشه حاضر و اماده و در حال اجابت درخواست های من بوده وهست…

    حالا بماند که من با کلی باور غلط تمام عمر اومدم حلال خدارو برا خودم حروم کردم…

    اونجاها که وقتی خواستم دعا کنم دیگران رو هم در اجابت دعاهام شریک میدونستم…

    اونجاها که میگفتم نکنه خدا نخواد نکنه به صلاح ومصلحتم نباشه…

    نکنه دعام مستجاب بشه ولی بعدش بفهمم برام نه تنها خوب نبوده بلکه باعث عذابمم شده..

    این شک ها، این نکنه نکنه ها…اینها تمام عمر منو کشته بود..امونم رو بریده بود…

    من سهم خودم رو بلد نبودم، من شناختی از خداوند و قوانینش نداشتم، من خودم تعادل نداشتم، من خودم صبر نداشتم، من خودم پر از ترس وتردید وشک بودم، بعد اون جاها که گند میزدم و خراب کاری میکردم، مینداختم کردن خدا که حتما صلاحم نبوده، حتما سهم من نبوده به زور خواستمش…‌حتما حکمتی داشته!!!!

    پس چرا حالا اینجوری فکر نمی کنم؟؟؟؟ پس چرا حالا شرایطم عوض شده؟؟؟؟ پس چرا حالا که میدونم من خودم خالق زندگیم هستم این چرت وپرتها دیگه تو سرم نیست و اتفاقات 99 درصد به نفع من رقم میخوره؟ پس چرا حالا که میدونم ویقین دارم تنها صاحب اختیار من خداست و همه چیز در حیطه ی قدرت خودش هست نگران چشم زخم و حسادت وقضاوت وکار خرابی دیگران نیستم؟؟؟

    پس چرا حالا خواسته هام سریع اجابت میشه چون کسی رو شریک در اجابت دعاهام نمی بینم؟؟؟

    خب معلوم شد که خدا همون خداست، خدای ذکریا و خدای یحیی و خدای ابراهیم و خدای مریم و عیسی و موسی و خدای محمد و….

    خدای منم هست…

    من همونم که بعد فوت همسرم تو شهر غریب تک وتنها با اونهمه مسئولییتی که روی دوشم بود برای بزرگ کردن بچه کم شنوای 6 ساله و سرکار رفتن و دور از خانواده وبدون حمایت وقتی بهش گفتم، خدایا منم مثل مریم مادر عیسی، چه فرقی برات دارم؟؟؟

    مگه به مریم روزی از غیب نمیدادی به منم باید بدی… و الحق که من مقدس نبودم ونیستم ولی خداوند الحق که مهربانترین هست بر بندگانش…و تا به امروز که 13 ساله از اون تاریخ میگذره، منو پسرم همچنان روزی از غیب داریم، چه کار کنیم چه نکنیم(الحمدالله رب العالمین)

    من همونم که عید سال 97 از فرط تنهایی و البته از سر شوق وعشق که در وجودم بود، 7 سال بعد فوت همسرم خواستم که ازدواج کنم، روز 12 فروردین 97 من یه متن توی گوشیم تایپ کردم و یه لیست از مشخصات همسر آینده ام وچندتا عکس لباس عروس و ماشین عروی وحلقه و…( شاید خودمم تا این حدشو باور نداشتم ونمیخولستم اما) انجامش دادم و به خداوند ارائه دادم، 27 فروردین اولین دیدار من وهمسر دومم اتفاق افتاد و 12 اردیبهشت محرم شدیم و 6 شهریور 97 من تو سن 35 سالگی با داشتن یه پسر 13 ساله عروس شدم، ارایشگاه رفتم لباس عروس وجشن و خونه و زندگی و …..حتی یه فرزند دیگه که دوست داشتم حاضر وآماده خدا بهم داد..

    فقط دقت کنید به تاریخ درخواست قلبی واجابت دعاهام….

    حالا بماند که من از روی جهالت ونادانی و نداشتن شناخت از خودم و خداوند وقوانینش، با ناشکری وناسپاسی، وتمرکز گذاشتن روی منفی ها و زشتی های همسرم وزندگی مشترکمون اون لطف ورحمت ونعمت رو به کفران تبدیل کردم و اون زندگی واون آدم و هرچیزی که مربوط به زندگی مشترک و آرزوم بود رو از دست دادم!!!!(نتیجه اخلاقی اینکه وقتی دعاهاتون اجابت میشه با یاد آوری اینکه اینی که الان دارم یه روزی ارزوی من بوده و قدردان وسپاسگزار بودن به خاطرش، اون نعمت رو برای خودمون حفظ کنیم، بدون شک داشتن همسر وفرزند و خانواده یکی از نعمت های بزرگ این دنیاست )

    حالا برسیم به همین دیروز ، صبح پاشدم قسمت 18 و19 سریال سفر به دور امریکارو دیدم، یه خواسته ای داشتم از 5 ماه قبل، خیلی برام مهم بود..

    البته که 6 ماه قبل بهش رسیده بودم واون خواسته اجابت شده بود اما بازم بر اثر ناشکری وناسپاسی وتمرکز گذاشتن روی نازیبایی ها، اون نعمت از دستم رفته بود!!

    دیروز ظهر نشستم باخودم فکر کردم چه باورهای مخربی داشتم که اون نعمت از دستم رفته؟ چندتا باور مخرب پیدا کردم که بزرگترینش این بود( حتما خواست وصلاح خداوند نبوده؟؟؟)

    بعد به خودم گفتم بابا مینا از تو بعیده، این چه منطقیه برای خودت درست کردی هر بار نعمتی رو از دست میدی میگی حتما خدا نخواسته وصلاح نبوده؟؟؟

    تو خودت قدرنشناسی کردی، تو خودت سهمت رو درست انجام ندادی ، تو خودت قدردان نبودی، تو برات عادی شد داشتن اون نعمت، تو خودت یه دفعه خرگازت گرفت گفتی هرکه بامش بیش برفش بیشتر، بابا اشتباه کردم این خواسته رو طلب کردم حالا مدیرییتش سخته برام!!!!

    انوقت خدا مقصره؟ انوقت میگی خدا نخواسته؟؟؟

    واز اونجایی که قوانین حاکم برجهان هستی به لطف الله بدون تغییر هست، دفترمو برداشتم وشروع کردم مثل ذکریا با خدا صحبت کردن، به الله قسم همین شکلی نوشتم، خدایا من هیچوقت از درگاهت برای دریافت خواسته هام ناامید برنگشتم، میدونم ناسپاسی کردم اما حالا دوباره اون نعمت رو میخوام، من میدونم که تو هیچ مخالفتی با خواسته های من نداری، و هیچ جیزی در زندگی بد نیست شر نیست، مگر اینکه من با افکار وگفتار ورفتارم( اعمالم) اون خیر وخوشی رو به شر تبدیل کنم، اون حلال رو به حرام تبدیل کنم، واون برکت رو به کفران نعمت تبدیل کنم…

    پس همین امروز شرایطی رو فراهم بیار که اون اتفاق رقم بخوره به این شکل واین شکل….

    در انتها ازش سپاسگزاری کردم که دعاهام رو اجابت کرده وازش خواستم کمکم کنه بعد اجابت دعام جز سپاسگزاران درگاهش باشم و هوشیار باشم ایندفعه بر این لطف ورحمتش، نه ناشکر وناسپاس…و بعد رها کردم رفتم سراغ کارام…

    ساعت 5 بعداز ظهر پیامک اومد برام، ساعت 6 جلسه برگزار شد، ساعت 8 شب من اومده بودم خونه وسجده کنان اشک شوق ریزان وخنده بر لب سپاسگزار الله مهربانم بود…

    به الله قسم که نه به خاطر اون شرایط وموقعییتی که دوباره نسیبم شده بود بلکه به خاطر اینکه هزار باره ایمان وتوکلم به خداوند زیاد شد و این اتفاق رابطه ی عاشقانه وصمیمانه ی من وخداوند رو بیشتر وبهتر کردو دوباره مهر تاییدی شد بر اینکه شما استاد قشنگم هر چی از خداوند وقوانینش میگید درسته وحق هست ….

    یعنی قربون این خدا نشم من؟؟؟ که بهم لطف کرد وقبل مرگم اجازه داد تا بشناسمش وبا شناختش ازمسیر جهل ونادانی برگردم به مسیر ایمان وعمل صالح؟؟؟؟

    براستی که چیزی به اسم صلاح ومصلحت وجود نداره واینها ساخته ی ذهن ماست…

    توی این دنیا واین زندگی واین رابطه ی دو نفره ما وخداوند، هر چی خیر وخوشی هست از خداست وهرچه شر وبدی هست از خودمونه…

    همه چیز نعمت هست وبرکت وتا زمانی که در اختیارمون هست حالا هرچیزی از خودمون وجسممون گرفته و وسایل زندگیمون و پول ومال وامکانات حالا کم یا زیاد…تا همسر وفرزند ورفیق و رهگذر و دوست و همسایه و جهان هر چه که درش هست، باید ازشون درست استفاده کنیم به چشم برکت ونعمت ببینینشون بابتشون سپاسگزار باشیم واگر در اوج سپاسگزاری وحال خوب چیزی از دستمون رفت انوقت بدونیم که قراره بهترش بیاد وجای نگرانی نیست…

    فرقه بین زمین تا اسمونه، اینکه چیزی رو بدونی از سر بی لیاقتی بی کفایتی ناشکری وناسپاسی از دست دادی تا چیزی رو که در اوج قدردانی وشادی از دست دادی….

    اینجا قلبت بهت میگه که کار خودت بود یا کار خدا؟

    دهنده وگیرنده خودش هست!!!

    اصلا همه چیز وهمه کس خودش هست…

    این توهستی که باید ببینی با بدست اوردنها واز دست دادنها، حالت چطوره….

    عذاب وجدان داری، حسرت میخوری و به فکر جبران و به فکر قدارن بودن وسپاسگزار بودن مییفتی وبهش عمل میکنی تا همانند اون نعمت یا خود اون نعمت بهت برگرده…

    یا اینکه راضی هستی به رضای خداوند وشک نداری که اگر از بنده سپاسگزار چیزی کم بشه قراره که بهتر وبزرگترش بهش داده بشه، چون این قانون وراه ورسم کاره جهانه….

    الهی هزاران بار الله مهربان رو شکر بابت تک تک نعمت هاش که همگی لطف هست و رحمت…ان شالله که هر لحظه قدردان وسپاسگزار و اگاه به نعمت هایی که در اختیارمون قرار داده باشیم خصوصا نعمت شناخت ونزدیکی به درگاه خودش رو، امین

    استاد قشنگم بی نهایت ازتون سپاسگزارم…

    این فایل بدون شک برای خیلی ها خصوصا من، مهر تاییدی هست که خداوند هر لحظه در حال اجابت دعاهای ماست.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  8. -
    ماریا اکبری گفته:
    مدت عضویت: 2168 روز

    سپاسگزارمهربان پروردگارِ سخاوتمندم هستم که هدایتم کرد به سمت این آگاهی ها ، خدایا تاابد سپاسگزارتم ،

    بزرگترین سپاسگزاری من ، آشنایی بااین سایت و آگاهی های توحیدیی هست که استاد عباس منش عزیزم دراختیارمون قراردادن

    تصور زندگی بدون این آگاهی ها برام پوچ و بی معنیه،

    خدایا عاشقتم و تمام قد سپاسگزارتم،

    هیچ چیزی به اندازه ی تغییر زاویه ی دید نمیتونه حالمو عالی کنه

    من با آموزش های استاد عباس منش عزیزم یادگرفتم که به موضوعات جوری نگاه کنم که حالمو خوب کنه وبا تکرارو تمرین، مدت زمان بیشتری در احساس خوب بمونم چون احساس خوب مساوی با اتفاق خوب….

    خدایا ازت سپاسگزارم که بهم نزدیکی و همواره درحال اجابت دعاهای من هستی،کمکم کن تا منم هر لحظه توحیدی تر از لحظه قبل باشم وتنها ترا بپرستم واز تو یاری بجویم کمکم کن تا قدرت ترو باور کنم و عوامل بیرونی ، قدرتشونو برام از دست بدن ،کمکم کن و هدایتم کن به مسیری به آگاهی هایی به اعمالی که ختم بشه به اینکه ایمانم بتو بیشتر بشه ،که قطعا این اعمال توحیدی ،منجر به رشدم خواهد شد،

    خدایا یادم هست که در فقر بودم و تو منو غنی کردی، یادم هست که تو کرونا ازم محافظت کردی و سلامت موندم ، یادم هست در کودکی لکنت داشتم و تو درمانم کردی ، یادم هست که انسانهای شایسته رو به سمتم هدایت کردی تا صاحب خونه و ماشین بشم ، یادم هست که از هیچ حسابمو پرکردی یادم هست که برام پشتوانه ی مالی فراهم کردی ، یادم هست که تو گرفتن مدارکام کمکم کردی به طوری که اگر خودم میخواستم انجامشون بدم سالهای سال هم نمیتونستم با این کیفیت انجام بدم ، یادم هست که آبرومو حفظ کردی ، بلا هارو از جانو مال و آبروم دور کردی ، یادم هست که چرخ های زندگیمو روغن کاری کردی و به مالم برکت دادی ، به کاری به محیطی به همکارانی هدایتم کردی که هر روز از حضورشون لذت میبرم و واقعا دوستان صمیمی هستند برام ، یادم هست که کارهایی که تونستم بتو بسپرم رو به بهترین نحو انجام دادی یادم هست که در جای مناسب در زمان مناسب قرارم دادی ، در شرایطی که همه چیز سخت بنظر می‌رسید هدایتم کردی به سمت آگاهی هایی که آسانم کرد برای آسانی ها، تا راحت به خواسته هام برسم تو منو رها نکردی و همون‌طور که همیشه وعده فزونی میدی ، بهم وعده فزونی دادی و آیندمو از گذشتم درخشانتر کردی ، تو منو آسان کردی برای آسانی ها، تو در آینده انقدر بهم عطا خواهی کرد که راضی باشم ، تو منو راضی کردی ، من الآنم راضی هستم ، اگر خودمو با گذشته ی خودم مقایسه کنم هزاران پله بالاتر از قبلم ، من تو دوره ی احساس لیاقت یاد گرفتم که خودمو با کسی مقایسه نکنم که همین مقایسه نکردن می‌تونه منو راضی نگه داره ، و این راضی بودن یعنی احساس خوب و این احساس خوب مساوی با اتفاق خوب ، و هدایت شدن به سمت خواسته ها از مسیرهای آسانتر و لذت بخش تر ….

    که کلید دریافت نعمت های الهی بیاد آوردن نعمت های گذشته و سپاسگزاری کردن بابت اون نعمت هاست ، سپاسگزاری باعث میشه تا برام منطقی بشه همون‌طور که خداوند در گذشته این کارهارو برام انجام داده بازم می‌تونه انجامش بده و من به اندازه ای که این آگاهی های ناب رو باور کنم ،به همون اندازه هدایت میشم به سمت دریافتشون.

    خدایا کمک کن تا هر روز بیشتر و بهتر درکشون کنم و تنها ترا بپرستم و تنها ازتو یاری بجویم

    سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم که این آگاهی های توحیدی رو دراختیارمون قرارمیدین تا خوب زندگی کنیم و کمک کنیم جهان جای بهتری برای زیستن باشه.

    عاشقتونم وعششششششق برای خانواده بزرگم در سرزمین توحیدی عباس منش.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  9. -
    مرتضی دهقانی محمودابادی گفته:
    مدت عضویت: 2641 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    درود بر استاد عباس منش عزیز و همه خوبان

    چه فایل فوق‌العاده و بی نظیری

    ایه 4 سوره مریم

    (زکریا)گفت:ای فرمانروای جهانیان استخوان من سست گشته و فروغ پیری بر سرم بتافته و من هرگز در دعای تو از اجابت محروم نبوده‌ام

    و این آیه و این فایل منو یاد این شعر از مولانا انداخت

    جز تو پیش کی برآرد بنده دست

    هم دعا و هم اجابت از تو است

    هم ز اول تو دهی میل دعا

    تو دهی آخِر دعاها را جزا

    اول و آخر تویی ،ما در میان

    هیچِ هیچی که نیاید در بیان

    1-بدونم که چه قدرتی داره اجابت میکنه و چه توانایی بی حد و حصری داره.

    2-بیام منطقی کنم برای ذهن خودم که به همون شکل که این کار (خاص) رو انجام داده به همون شکلی که به قول داستان زکریا من را از هیچ خلق کرده میتونه یه عالمه کار دیگه هم انجام بده.

    کافیم بدهم تو را من جمله خیر

    بی سبب ،بی واسطه ی یاری غیر

    کافیم بی نان تو را سیری دهم

    بی سپاه و لشکرت میری دهم

    بی بهارت نرگس و نسرین دهم

    بی کتاب و اوستا تلقین دهم

    کافیم بی داروت، درمان کنم

    گور را و چاه را میدان کنم

    موسیی را دل دهم با یک عصا

    تا زند بر عالمی شمشیرها

    دست موسی را دهم یک نور و تاب

    که طپانچه میزند بر آفتاب

    چوب را ماری کنم من هفت سَر

    که نزاید ماده مار او را ز نَر

    به اندازه ای که این قدرت را باور کنیم هدایت میشویم به مسیرها و درها باز میشه و آدم ها و شرایط و اتفاقات تغییر میکنه و ما به خواسته هامون میرسیم.

    امروز صبح داشتم شکرگزاری مینوشتم یه چیزی بهم گفت از اتفاقات و معجزاتی که خداوند برات رقم زده بنویس و یاداوری کن

    سال 87 از خدمت سربازی، مرخصی گرفته بودم و تو اون تایم مرخصی، رفتم گواهینامه بگیرم مرخصیم تموم شده بود و فردای اون روز امتحان ایین نامه و تو شهری بود من تماس گرفتم از پادگان یه روز دیگه مرخصی گرفتم و همون روز به لطف خداوند صبح رفتم ایین نامه و تو شهری رو امتحان دادم و هر دو تاشو قبول شدم و شب حرکت کردم با قطار از یزد به طرف تهران

    سال 1400 برای گرفتن پروانه کسب املاک یه وکیل یا مشاور حقوقی باید میومد اداره ثبت و برای پرونده پروانه من امضا میکرد حالا من توی شهرستانی که هیچ کسی و نداشتم به لطف خداوند داماد مدیر املاک کنار دفتر املاک من اومد و برام امضا کرد.

    پارسال صاحب مغازه ام یه چیزی بهم گفت که مورد پسندم نبود بهم برخورد گفتم خدایا اگر من باید برم فلان مغازه تو فلان خیابون این شهر یه نشونه ای برام بفرست و خداوند بعدازظهرش صاحب اون مغازه رو که دو ماه بود ندیده بودمش آورد مغازه ام و جریان صبح و درخواستم از خداوند رو بهش گفتم اونم گفت بیا مغازه من و به لطف خداوند (من مغازه قبلی اجاره میدادم) ولی اینجا یه ریال اجاره نمیدم و با این بنده بی نظیر خداوند داریم بصورت درصدی کار میکنیم(نه شریکی)

    و این جوری با شکرگزاری اتفاقات داشتم به قول استاد منطق ذهن را می شکوندم تا به پیشرویم ادامه بدم

    واقعا که باید این فایل و فایل روان شدن چرخ زندگی را بارها و بارها گوش کنیم تا باور های قدرتمندی تو ذهنمون بسازیم تا زندگی مون هر روز بهتر و بهتر و بهتر بشه

    خدایا ، ای فرمانروای جهانیان بی نهایت از تو بخاطر این آگاهی ها و این هدایت ها و این معجزه ها سپاسگزارم

    هر آنچه دارم از آن توست

    استاد از شما بسیار بسیار متشکرم بابت این فایل محشر

    شاد باشید و از زندگی لذت ببرید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  10. -
    ذبیح پویا گفته:
    مدت عضویت: 3708 روز

    سلام جناب استاد سیدحسین عباسمنش و همچنین استاد خانم شایسته عزیز!

    اجازه دهید ابتدا از صمیم قلب از شما بابت تلاش های دائمی تان تشکر داشته باشم، عذر خواهی می کنم که من خیلی کم می نویسم البته که بیشتر کامنت های دوستان را چی فایل های رایگان و نیز که تازه رسیدم قدم هفتم از دوره قدم مبارک 12 قدم را می خوانم ولی بخاطر مقاومت های ذهنی خیلی کم کامنت می گذارم، ان شاءالله که خداوند من را در مدار نوشتن کامنت هم قرار دهد.

    روز قبل داشتم مصاحبه تان را با آزاده عزیز برای چندمین بارگوش میدادم، در آخر مصاحبه ایشون بیان داشتن که شما قرآن را خوب فهمیدید و به حق که ایشون درست گفتن البته که نظر و باور خودمن هم چنین است، یعنی کسی را ندیدم که کسی همانند شما قرآن را به این شکل بفهمد و از آن بهربرداری عملی در زندگی اش داشته باشد.

    این را برای خودم می گویم که اگر استاد می خواستن همین فایل رایگان را می توانستند که بعنوان دوره آماده کنند ولی بطور رایگان به دسترس همه قرار دهند.

    استاد عزیز، با استفاده از برنامه های شما البته نه 100 فیصد، بلکه خیلی کم و ناچیز عمل کردم به خیلی ازخواستها رسیدم، دو سال می شود که همراه فامیل ام مهاجرت کردم به جرمنی، خواسته ای که از ایام کودکی داشته ام، همین دیشب بود که سرتفکیت زبانم را به بهترین درجه دریافت کردم، جناب استاد، امروز که داشتم فایل دوم قدم هفتم را گوش می دادم برای خودم تعهد دادم که ازین به بعد باید دست به قلم شوم، در کامنت نوشتن هم اشتراک کنم، بی نهایت از شما سپاسگزارم،

    به گفته آبجی سعیده، شما را به نور آسمانها و زمین می سپارم، زندگی تان همواره با نور منور باد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای: