اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدایا هزاران بار شکرت برای این قرآن که به معنای واقعی کلام حق است و استاد عزیز با این کلام زیبا انقدر خوب برامون سخن خداوند شد و خانم شایسته عزیز.
استاد انقدر خوب بود این فایل دیگه جای حرفی نیست اما اینکه اونجایی که در مورد سوره طلاق گفتید اینه که بابه میگن طلاق تنها حلال خداوند که عرش خدا رو به لرزه در میاره.
در مورد سوره جز سی اونجایی که خداوند میگه به پیامبر که خدا فراموشت نکرده حدود سی یا چهل روز بود آیه و سوره ایی نازل به پیامبر نشده بود که اون سوره ضحی نازل شد.
سلام استاد عزیزممممم واقعا نمیدونم چی بگم از عالی بودن و کامل بودن این فایل
حس میکنم هیچ وقت به اندازه امروز و این فایل ذهنمو راجب خدا منطقی نکرده بود اصلا این فایل خدایی رو بهم نشون داد و فهموند که من خیلی وقت بود فراموشش کرده بودم
اول بزارید از اتفاقی که امروز برام افتاد براتون تعریف کنم و بعد کامنت این فایل رو بزارم !!
استاد من خیلی وقت بود ذهنم در رابطه با یه شخصی درگیر بود و همش اذیتم میکرد ولی از اونجایی که دوره لیاقت به دادم رسید کنترل ذهن رو خوب بلد بودم و از خدا شب قبلش درخواست کردم که یه نشونه ایی چیزی بهم نشون بده از ایشون که تو قلبم و ذهنم کم رنگ تر شه تا اینکه گذشت و من خابیدم شب و خواب دیدم همون شخص بهم پی داده و کلی پی ام تاسف و ناراحتی که من بدون تو واقعا نمیتونم اذیت میشم وقتی تو بودی دنیا یه رنگ و حال دیگه ایی داشت کاش باز برگردیم به هم ( این دقیقا پی امی بود که دوست داشتم همیشه از ایشون دریافت کنم ) تا ابنکه گذشت و انگار ته قلبم اینم نمخاست بعد هی به خودم تو خواب نیگفتم اسما باز گول نخوریا تو تله نیوفتی ها خب ؟ تا اینکه گذشت زمان انگاری و رفت برای چند ساعت بعد من و ایشون نشسته بودیم و داشتیم حرف میزدیم و یهو ابجی بزرگم ما رو کنار هم دید و یهو انگار صداش تغییر کنه خطاب بع من گفت انقد برای این ادم تقلا نکن انقد عشق عاش و باور نکن من میدونم چی برای زندگیت خوبه پس رهاش کن !! و یهو بیدار شدم استاد همچین هدایتی شدم من حتی تو خواب وقتی بیدار شدم فهمیدم که دیگ باید واقعا رها کنم ایشون رو و این واقعا استارت منه برای اینکه آدمای عالی و خوب بیان تو زندگیم چون همیشه همیشه آدمای خوب تو زندگیم هستن ولی من چون زوم کردم رو یه چیز دیگ اون آدمای خوب رو نمیبینم !! اینو خواستم بکنم هم برای خودم یاداوری باشه و هم برای دوستانی که کامنتم رو میخونن شاید براشون تلنگری باشه !!
بریم سراغ کامنت ابن جلسه
وقتی راجب خدا و منطقی کردن صحبت کردید مو به تنم سیخ شد … خدایا تو کجایی تو کی هستی که انقد قدرت داری هر جایی هستی بدون که وقتی بهت فکر میکنم خیلی حس امنیت دارم
یه فلش بک بزنیم به دی ماه 1400 فکر میکنم !یا 1399 وقتی تازه ایفون 13 اومده بود و پرونکس و … استاد موجودی کارت من 100 هزار تومن بیشتر نبود و من سر کار خاصی نبودم ولی وقتی این هدف و خواسته تو ذهنم شکل گرفت از همون شب به مدت 1 ماه هر شب مینوشتم از جایی که فکرش و نمیکنم این گوشی با این مشخصات برام جور میشه همیشه میشنوتم و یه باوری داشتم بهش که الان بهش فکر میکنم تعحب میکنم
استاد شب و روز من شده بود باور کردن ببشتر خدا !!! 27 بهمن بود که یهو پدرم اومد گفت اسما قراره من و مامانت برات گوشی بخریم همون که میخایی بریم بازار استاد من انقد تعجب بودم که خدا میدونه بخدا
چونمیگفتم با این وضع جیب من که صد سال نمیشه خرید هر چقدم جمع کنم فکر کنید 42 تومن بود و برای اون سال 42 میل واقعا پول سنگینی بود ولی من باور داشتم که یه جوری این گوشی 13 پرومکس به دستم میرسه وقتی خریدم انقد به خدا و توانمندیش باور داشتم که خود به خود باور هام قوی تر شدن و از اون روز به بعد کلا اتفاقات و دستاورد هایی داشتم توی زندگیم اونم من 18 ساله که فکرشم نمیکردم واقعا … یادمع اصلا به چگونگی به دست آوردن گوشی فکر نمیکردم و فقط مینوشتم و مرور میکردم برای خودم که خدایا تو برام جورش میکنی تو برام میاریش من نمیدونم از چه طریقی ….
واااای استاد این باور عالیه که خدا میگه تو هیچ بودی و هیچ وجودیتی نداشتی و من تو رو آوردم تو این دنبا این دیگع ته ته باور داشتن به خداست اینجاست که باید ب خودمون بگیم خدایی که قادر به وجودیت من هستتتتت اخه یه خونه و ماشین و گوشی و رابطه و … دیگ از پسش بر نمیاد ؟ خدایی کع تو رو خلق کرده اینا برات پیشیزی هم نیست !!
یه وقتایی خیلی ذهنم درگیر همین مسعله میشد و از خدا میخواستم و مثل حضرت زکریا بعدش میومد که من که الان وضم اینه چجوری میشه ؟ و اون ایه عالی و یرزقه لا یحتسب این ایه خوده خوده خداست !!! نمیدونم چی بگم از وسیع بودن و عمیق بودن این فایل و آگاهی انقد عالیه که دوست دارم ساعت هاااا بشینم و گریه کنم از قدرت خدا
وقتی میگه آیا گمانت اینه که رابطه ایی که داشتی دیگ تنها رابطه خوبت بوده ؟ استاد من این موضوع همیشه تو ذهنم بود که من یه رابطه خیلی قشنگ و از دست دادم تموم شد رفت دیگ ولی امروز با این فایل کلا ذهنم انگار انفجار هسته ایی رخ داد توش وقتی گفتید گمانت بر این که فقط از پدر پ مادرت میتونی نعمت دریافت کنی ؟ پس خدا چی خدایی که ما رو از هیچ آفرید از روح خودش در ما دمید و حتی گفته اگر راجب من ازت پرسیدن بگو من نزدیکم !!
الان که مینویسم اشکام جاری ان خدایا تو چه میکنی با زندگی ما ادم ها … و ما همیشه رفیق بی معرفت بودیم براش … ولی قول میدم از امروز یه دید دیگ داشته باشیم یه جور دیگ باهاش حرف بزنم
وقتی با فلان استاد که تحصیل کرده فلان دانشگاه معروف
وقتی با فلان مربی از تهران اومده مثلا صحبت میکنم
چنان جدی هستم که با خدا نبودم
خدایی که بی چون و چرا همه چیو برام میاره بهم میده
کلی عشق پول رابطع عالی سلامتی و مهم تر از همه آرامش رو وارد زندگیم میکنه انقد دوری میکنم ؟
حرفی برای گفتن ندارم و نیاز دارم بار ها این فایل. و بار ها گوش بدم دوست داشتم ببشتر از دستاورد هام بگم ولی وقتی به خدا فکر میکنم حس میکنم باید با خودش ش صحبت کنم
استاد عزیزم واقعا نمیدونم در وصف این فایل چی بگم چون زبونم بند اومد و نگاهمو به خدا عوض کرد
با تمام وجود از استاد عزیز تشکر می کنم، درود برشما که انقدر رشد کردید که به چراغ راه تبدیل شدید
خداوند به عنوان نیرویی که اجابت درخواستهای بندگانش را بر عهده گرفته، چه جایگاه و چه قدرتی دارد؟
لا اله الا الله یعنی هیچ چیزی وجود نداره، هرچه هست الله است
همه هستی از یه انرژی واحد و ثابت به نام خدا تشکیل شده که بر تمام زرات وجود خودش هم آگاهه هم توانا.
هیچکس هیچ قدرتی از خودش نداره.
. شما تیر نینداختید، ما تیر انداختیم. انفال17
. من به آنچه در دل دارید آگاهم. آل عمران 29
. آنچه در آسمان ها و زمین است ملک خداست. بقره 284
هر چه ما بتونیم از قدرت آدما و عوامل بیرونی بکاهیم خیلی راحت تر می تونیم به خدا قدرت بدیم و توحیدی تر می شیم
ما به عنوان درخواست کننده، چقدر توانایی درک این جایگاه را داریم، چقدر به قدرت این نیرو باور داریم و چقدر در این مسیر متوکلیم؟
شخصا خیلی جای کار دارم ولی هرجا باورش داشتم مثل آب خوردن و بدون نگرانی مسائلم و حل کرد و نشدترین کارها رو انجام داد برام.
من به اندازه ای که سیستمی بودن خدا رو بپذیرم، قوانین و درک کنم و به قدرت بی انتهای خدا پی ببرم به همون اندازه می تونم متوکل تر باشم. هر چی به یاد بیارم که خدا کارهایی رو برام انجام داده که خارج از محدوده توانایی و عقل من بوده بیشتر باور و اعتماد می کنم، من باید با ابزار منطق برای ذهنم رسیدن به اون خواسته رو طبیعی کنم، با مثال آوردن یا الگو و منطق آوردن.
به محض واضح شدن یک خواسته، ذهن ما با چه منطق هایی امکان پذیری اجابت خواسته هایمان را غیر ممکن نشان می دهد و ایمان ما به وعده های حتمی خداوند را تبدیل به شک و ناامیدی می کند؟
*خدا که از ازل رحمن و رحیم بوده، لطیف، کریم، رزاق و…بوده و هست و از طرف خدا مشکلی وجود نداره ولی ذهن من با توجه به شرایطی که الان دارم رسیدن به اون خواسته رو غیر ممکن نشون می ده.
ما چگونه می توانیم با ابزار منطق، استدلال های محدود کننده ذهن درباره غیر ممکن بودن ها را، زیر سوال ببریم؟
من یه وسیله ای برای خونه می خوام که پول خریدش و ندارم، ذهن من می گه نمی شه، باید چند ماه کار فیزیکی بکنی که اونم برا فلان مسائل مهم تر خرج می شه پس اصلا نمی شه و فکرشم نکن. من می گم آقا من فلان موقع برا خرید تخت خواب بچه ها هم پول نداشتم و به دخترم گفتم تصور کن تو تختت خوابیدی بعد از یه هفته دو تا تخت حرفه ای برا بچه هام هدیه گرفتیم، اون موقع هم پول نداشتیم، طرف گفت چهارتا تخت گیرم اومده یکی رو برا بچه خودم نگه داشتم باقی رو جا ندارم منتت و دارم بیای ورداری ببری، خودشم اومد برام بست، چه خوب.
یا برا خرید ماشین شارژی برا پسرم به ذهنم می گفتم می شه می گفت بابا اون شانسی بود، تو دیگه خیلی پر رویی مگه می شه هر بار به سادگی به خواسته هات برسی و ازین غلطا، آقا ماشین شارژی هم جور شد داستان هدایتهاشونم که قشنگیای خودشون و دارن.
دو سال پیش یک ریال پول رهن نداشتم هیچ، یکی دوماه کرایه خونه هم بدهکار صابخونه قبلی بودم، البته برا خونه مقاومتی نداره ذهنم، هدایت شدم به یه خونه کلید نخورده از بهترین منطقه شهر، آروم، بدون پرداخت رهن و کرایه، جای خوب، همسایه های خوب، صابخونه چندتا کار هم برام گرفت، وقتی هم اومدیم از اون خونه مهاجرت کردیم بابلسر، چقد ناراحت بود می گفت انگار دارم چیز بزرگی رو از دست می دم تو می خوای بری، باور کنید از بزرگواریشون به زور می خواست دست من و ببوسه.
برا ذهنم مثال زیاد دارم که ازین به بعد باید برا ذهنم منطقی کنم، البته ایشونم خیلی گردن کشه.
چگونه در فرایند دریافت خواسته، کنترل ذهن و تقوای مستمر به خرج دهیم و متوکل بمانیم؟
وقتی به خواستهی هرچند کوچکی رسیدم از اون برای ایمان بیشتر به ذهنم منطق بدم، مدام از این مثال ها برا ذهنم بیارم و مهم تر از اون سپاسگزاری بکنم(متاسفانه خیلی ضعیف عمل کردم، چون گفتم هنوز به اون شرایط نرمالی که می خوام نرسیدم پس اینا به درد نمی خوره)
یادآوری و سپاسگزاری مدام که آقا من برای شغلم از ته دل سپاسگزاری کردم غروب همون روز یه کار خوب برام جور شد.
چگونه باور به ” امکان پذیر بودن رسیدن به خواسته ها ” را بسازیم و این باور را مرتباً تقویت کنیم؟
با به یاد آوردن صفات خدا و گسترش اون ها در ذهنم که خدا بر همه چیز تواناست، خدا بر همه چیز محیطه و علم داره، به نیاز من آگاهه و دوسم داره و برای من خوبی می خواد، تنها قدرت کیهان خداست، ازم خواسته بدون هیچ واسطه ای، بدون هیچ احساس گناهی ازش درخواست کنم و پذیرا باشم، باور کنم که من و به خواسته هام می رسونه و اگر دیر به خواسته ای رسیدم، خوشبین باشم که قراره بهترش و بهم بده و ظرفم و آماده کنم.
کدام ویژگی شخصیتی، به صورت مستمر در حال منطق ساختن برای امکان پذیری دریافت خواسته هاست؟
ویژگیِ سپاسگزاری.
چه نگاهی ما را همواره در مدار دریافت وعده های خداوند برای دریافت نعمت ها قرار می دهد
این نگاه که خداوند نه تنها می تونه من و به خواسته هام برسونه، علمش و داره، راهشو بلده، قدرتشو داره، بلکه هدف خداوند گسترش جهانه و با رسیدن من به خواسته هام جهان گسترش پیدا می کنه.
خدایا شکرت برای این فایل بی نهایت ارزشمند که خودِ خدا هم به زکریا می گه باورات و درست کن و این یه مهر تاییده که ما بهترین استادو داریم و در مسیر بسیار خوبی هستیم.
من تصمیم داشتم که درس خواندنم رو مجدد شروع کنم و نجوا ها داخل ذهنم شروع شده بود که به سایت سر زدم تا مجدد از قدم اول دوره ی بی نظیر 12 قدم شروع کنم که در بخش دانلودها این فایل رو دیدم که هیچ کامنتی نداشت و به شدت خوشحااال شدم و احساس کردم بدون علت نیست اینکه من این فایل رو الان ببینم. الان که این کامنت رو می نویسیم یک دور فایل رو دیدم و مجدد می خوام اونو گوش کنم
به شدت به مباحث قرآنی علاقه مندم به قول استاد باعث میشه آدم پاشو محکم تر روی زمین بذاره حالا می خوام بخش هایی که داخل دفترم نوشتم رو مجدد اینجا بنویسیم:
1- تفاوت کلمه رب و الله : اله ها زیاد هستند که الله با ال معرفه شده اما رب به معنای فرمانرواست چون فرمانروا هیچوقت دو تا نیست و رب هم ال نداره
2- داستان حضرت زکریا : وعده خداوند حتمیست وعده فتح، وعده پیروزی و… حتمی است. چه زمانی این وعده های حتمی رخ نمی دهند ؟ وقتی ما باور محدود کننده داریم. مشکل از فرستنده نیست. ما باید گیرنده هامونو درست کنیم. خداوند هرگز زیر قولش نمیزنه
خداوند منبع رحمته منبع ثروته ، منبع فزونیه
تبدیل باور های محدود کننده به باور های قدرتمند کننده = به معنای ایجاد باور امکان پذیر بودن تحقق یک خواسته در ذهن
بزرگی خواسته در اجابت آن تاثیری ندارد بلکه باور ما نسبت به امکان پذیری اون خواسته مهم است.
منطق ذهن حضرت زکریا این باور رو در ذهنش ایجاد می کرد که من پیرم و همسرم نازاست پس غیرممکنه ما صاحب فرزندی شویم . پاسخ خداوند برای از بین بردن این باور که بگه شدنی است ،یک این هستش که من رب هستم نه تنها خالقم بلکه رهبری و مدیریت میکنم تمام کیهان رو .هیچ محدودیتی در قدرت و توانایی من نیست .من کسی هستم که می گویم باش و می شود. دومین باور اینه که میگه من تورو از هیچ خلق کردم چرا فکر میکنی نمیتونم الان فرزندی برای تو خلق کنم ؟
قدم اول و مهمترین باوری که باید بسازیم : باور امکان پذیر بودن رسیدن به خواسته هاست
3-آیه 123 سوره آل عمران : خداوند به شما در جنگ بدر کمک کرد در حالی که شما ضعیف و ناتوان بودید به یاد بیارید که تعدادتون خیلی کمتر بود و خدا به شما کمک کرد و شما پیروز شدید در حالی که منطق و ذهن میگه تعداد شما مومنان از کفار کمتره پس طبیعیه که شکست بخورید و غیر منطقیه که شما پیروز بشید به همین دلیل خداوند یادآوری میکنه که همونجا که تو اون شرایط خدا دست شمارو گرفتم پس میتونه بازم این کارو بکنم و در ادامه خداوند میگن باشد که سپاسگزار باشید.
به اندازه ای که ما بخاطر نعمت هایی که دریافت کردیم سپاسگزار هستیم در مدار دریافت نعمت های بیشتری قرار می گیریم و به یاد آوردن نعمت هایی که خداوند در گذشته و حال بهمون داده به ما کمک میکنه که ذهن خودمون رو خلع سلاح کنیم و باعث ایجاد باور امکان پذیری تحقق یک خواسته جدید می شه. خدایی که نعمت های قبلی رو به ما عطا کرده نعمت ها و خواست های جدید رو هم محقق میکنه به شرطی که ما سپاسگزار نعمت های گذشته و حال باشیم و ذهنمون رو کنترل کنیم ( تقوا).
در جنگ احد تعداد بیشتر بود اما چون تمرکزشون روی توانایی خودشون بود نه خداوند، نتیجه ش شکست بود.
تمرکز بر روی فراوانی باعث هدایت به فراوانی می شه خب ما چطور باید تمرکز کنیم بر روی فراوانی ها ؟ با سپاسگزاری ( استاااااد این قسمت عااااالی بود این زاویه دید جدیدی بود که به مبحث سپاسگزاری ایجاد شد چون الان کاملا متوجه میشم چون ما سپاسگزاری می کنیم از یک طرف کانون توجهمون، تمرکزمون بر داشته ها ، فرونی ، نعمت ها و …. است از طرف دیگه ذهن ما مداااام با سپاسگزاری، بهش یادآوری میشه که چون نعمت های گذشته بهش داده شده پس منطقیه پس امکان پذیره که خواست های جدید هم تحقق پیدا کنه)
خداوند هر لحظه بیش از نیاز کل کیهان نعمت و ثروت و فراوانی میده.
4- سوره طلاق : و خداوند رزق می دهد از جایی که فکرشو نمیکنی و هر کسی که بر خداوند توکل کنه خدا برای او کافیست ( خطاب آیه به زنان مطلقه که اکثرا در گذشته منبع درآمدی نداشتند) در ادامه آیه میگه فرمان خداوند بر تمام جهان نافذ هست پس منطقی میکنه که توکل بر خدا کافیه
4- سوره روم آیه 50: بنگر به آثار رحمت خداوند که زمین را بعد از مرگش زنده می کند. در حقیقت همان کسی که زمین را زنده می کند مردگان را نیز زنده می کند. چطور برای ذهن، منطقی و امکان پذیر میکنه که خداوند می تواند مردگان را زنده کند؟ چون همین اتفاق در طبیعت در فصول مختلف رخ میده پس همان خدا می تواند این کار رو کنه و در انتهای آیه میگه او بر هر کاری تواناست.
پس :
امکان پذیره که شرایط تغییر کنه
امکان پذیره که سلامتی وارد بدن یک فرد بیمار بشه
امکان پذیره که یک رابطه عاطفی قشنگ ایجاد بشه
امکان پذیره که شرایط مالی بعد از ورشکستگی درست بشه
اگر بندگان من درباره من از تو پرسیدند به آن ها بگو من نزدیکم من اجابت می کنم در خواست کسی که درخواست می کند. پس اجابت کنید من را و به من ایمان بیاورید. باشد که رشد کنید باشد که پیشرفت کنید. پس اگر درخواستی هست یادمون باشه که خدا نزدیکه و کارش اینه که اجابت کنه بنابراین ما هم باید اجابت کنیم باید ایمان بیاوریم.
6- سوره ضحی : سوگند به روز و سوگند به شب هنگامی که تاریک می شود .پروردگار تو هرگز تو را ترک نکرده و هرگز از تو ناراحت نیست و آینده ی تو از گذشته ات بهتر خواهد بود.و پروردگارت در آینده آنقدر به تو عطا خواهد کرد که راضی بشی . حالا ممکنه ذهن تو مقاومت کنه ممکنه باور نکنه وعده های الهی رو
در ادامه آیه ذهن پیامبر رو قانع می کنه آیا زمانی که یتیم بودی ما به تو پناه ندادیم؟ آیا زمانی که گمراه بودی خدا تورو هدایت نکرد ؟ ( مرور نعمت های گذشته ) … و نعمت هایی که پروردگارت بهت داده را به یاد بیاور و در موردش صحبت کن
نتیجه : باید سپاسگزاری کنیم و بعنوان تمرین عملی گذشته رو مرور کنیم و بنویسیم که مثلا در مورد موضوع من که درس خواندن هست خداوند در چه زمان هایی به من کمک کرد دست منو گرفت ؟ پس باز هم میتونه این کارو بکنه و هم اینکه مثال هایی از بقیه افراد پیدا کنیم که خداوند به اون فرد کمک کرده اون تونسته پس من هم میتونم و از همه مهم تر هم به صحبت های افرادی که این افکار رو دارن گوش ندیم و فضای مجازی و اینستاگرام رو حذف کنیم از زندگی حقیقیمون
استااااد اعتراف میکنم تو مورد آخر واااقعا ضعف دارم و نمیتونم خودمو از این زندگی مجازی جدا کنم
به قول شما برای موفقیت همیشه به دنبال این هستیم که چه کاری رو انجام بدیم ولی هیچوقت از خودمون نمی پرسیم که چه کاری رو نباید انجام بدیم ؟ اینکه داخل فضای مجازی پرسه بزنیم رو نباااااااید انجام بدیم
سلام خدمت استاد عزیز وخانم شایسته بزرگوار وهمکلاسیهای پرانرژی ام
خدایا به خاطر معجزه امروزت نیز سپاسگزارم .انگار استاد از بین 605 صفحه از قرآن هدایت شده دقیقا به این صفحه که برای من نیز آمده تا تماما آن را برایم شرح دهد وایمان به مطالب آن را در ذهنم پایدار ومحکم کند که هرگز یادم نرود.
یک هفته پیش پسرم که 16 سال داره قبل از خواب اومد پیشم وشروع کرد به شکوه وآه وناله که چقدر اوضاعش بده ویه عالمه حرفهای نگران کننده وناامیدکننده درمورد آیندش .با دختر 10 ساله ام تا ساعت 2 نشستیم وبه حرفهاش گوش کردیم وحسابی انرژیمون پایین اومد وکوله باری از مشکلات ونگرانی هارو پشتم گذاشت
موقع خواب با ایمان وتوکلی که نمیدونم از کجا اومده بود خوابیدم وبه خدا گفتم خدایا من نمیدونم باید چکار کنم هر چی که تو ذهنم هست میدمشون به تو وبه خودت میسپرم وواقعا واز ته دل به خودش سپردم وبدون حتی یک لحظه فکر کردن در مورد اون همه مشکلات خوابیدم( به لطف خدا )
پسرم اون شبو تا صبح نتونسته بود بخوابه.وقت نماز بیدارم کرد.با ایمان عجیبی نمازم رو خوندم وبا ایمان عجیبی که باز هم نمیدونم از کجا اومده بود در حق پسرم دعا کردم .به خدا گفتم خدایا تو خودت گفتی در خواست هر دعا کننده ای رو اجابت میکنم به شرط اینکه باورم کنه ( وشگفت زده ام از اینکه انتظارت از ما فقط باور کردنته)
ومن هم به شدت باورت دارم مطمئنم که منو به خواستم میرسونی…تو تو اون آیه نگفتی که دعامونو در حق دیگری نمیپذیری…پس خواسته منو با وجود اینکه به نظر من خیلی سخت میاد براورده میکنی…ازت میخوام فرزندمو هدایت کنی به مسیری روشن وزیبا که هم اون راضی باشه هم من وهم خودت.بعد از دعا رفتم سراغ قرآن وبازش کردم در حالی که مطمئن بودم خدا با من حرف خواهد زد
دقیقا صفحه اول سوره مریم برام اومد
یاد رحمت پروردگارت به زکریاست .هنگامی که پروردگارش را با دعایی پنهان خواند.گفت پروردگارا! هیچگاه درباره دعا به پیشگاهت محروم وبی بهره نبودم.وهمانا من پس از خود از خویشاوندانم بیمناکم وهمسرم نازا بوده است.پس مرا از سوی خود فرزندی عطا کن.که از من وخاندان یعقوب ارث ببرد واورا پروردگارا مورد رضایت قرار بده.ای زکریا ما تورا به پسری که نامش یحیی است مژده میدهیم و پیش از این همنامی برای او قرار نداده ایم.گفت پروردگارا چگونه برایم پسری خواهد بود در حالی که همسرم نازا بوده است وخود نیز از پیری به فرتوتی رسیده ام.
گفت چنین است .پروردگارت فرمود این بر من آسان است وتو را پیش از این در حالی که چیزی نبودی آفریدم .
بعدش باپسرم در مورد این وعده وبشارت خدا حرف زدم اونم خوشحال شد وباورش کردوخیلی تو روحیش تاثیر گذاشت .
پسرم به خواست خودش یک جایی کار میکرد که سرکارگرش اذیتش میکرد تا عصر ساعت 6 نمیتونست نهار بخوره وبا شکم گرسنه کار میکرد واز طرفی حسابی سرزنش وطعنه میزد وانرژی منفی بهش میداد واعتماد به نفسشو پایین میاورد .کارش هم تو محیط بیرون وتو سرمای شدید بود .شب ساعت 12 خسته وکوفته با اعصاب خراب میومد خونه در حالی که در آمد 4 میلیون در ماه داشت
دو روز بعد از وعده خدا همسرم اومد خونه وگفت یکی از دوستام میخاد که پسرمون بره پیش اون کار کنه از ساعت حدود 9 تا 5 عصر وماهی 12 میلیون میخاد بهش بده.
نمیتونستیم تصمیم بگیریم که بره سر کار قبلیش یا این کار جدید .آخه میخواستیم تو یه کار تمرکز کنه واونو یاد بگیره تا بتونه در آینده واس خودش کار کنه ….حسابی سردر گم بودیم ….همش از من میپرسید مامان چیکار کنم نمیتونم تصمیم بگیرم .بهش گفتم خودم نمیدونم منتظر یه نشانه و هدایت از خدام تا فردا صبح متوجه میشیم.شب قرانو باز کردم نوشته بود ما از سمت راست کوه طور با موسی حرف زدیم …چیزی متوجه نشدم …صبح زود سایتو باز کردم که شاید یک نشانه قراره برام بیاد که متوجه بشم …بازم چیز مشخصی برام نیومد…ذهنم شروع کرد به استدلال کردن که کدوم کار میتونه واسش خوب باشه یهو وسط شلوغی ذهنم انگار یکی تو گوش راستم گفت مگه خودت نخواسته بودی؟ بعدش دعام یادم افتاد .همین لحظه چراغی تو دلم روشن شد و کاملا واضح شد که دنبال دعایی که کرده بودم کار جدیدو خدا برامون فرستاده درحالی که ما اصلا دنبال کار براش نبودیم وخدا خودش جور کرد واقعا شگفت زده وخوشحال شدم از این لطف پروردگار.طبق گفته استاد الهام یه چیز متفاوت بود از نجواهای ذهن که خودت به وضوح احساسش میکنی که با بقیه فرق میکنه .برای اولین بار تو عمرم این لحظه رو تجربه کردم.به سرعت رفتم پیش پسرم و بهش گفتم زنگ بزن به سرکارگر قبلیت و بهش بگو دیگه نمیام
حالا سرگارگر جدیدش خودش میاد دنبالش با هم میرن سر کار با هم صبحانه میخورن( تو اون یکی کارش باید با عجله تو خونه صبحانه میخورد وخودش تا محل کارش میرفت )سر وقت نهار میخورن.محیط کارش یه سالن گرم هست وساعت 5 کارشون تموم میشه وخودش میاره خونه…خدایا کاری که تو میرسونی چقدر فرق داره با کاری که خودمون میریم دنبالش واز تو نمیخوایم
در ضمن قرآنو که باز کرده بودم وگفته بود از سمت راست کوه طور موسی را ندا دادیم معنیش واس من این بوده که قراره الهامی دریافت کنم اونم قسم به خدا که از گوش راستم شنیدم.حالا هرکس تو فرکانسش باشه حرفمو باور میکنه
حالا این یکی از معجزاتیه که خدا بهمون نشون داده ومن مطمئنم خدا همه کارای پسرمو وهدایتشو به عهده گرفته وقراره از این به بعد از پسرم یک انسان دیگه ای بسازه که معنی یحیی رو برام نشون بده که با دیدنش روحم زنده بشه.
استاد عزیزم هرروز از خدا به خاطر وجود شما تشکر میکنم واینکه میتونیم توی خونه بشینیم وبدون هیچ زحمتی وارد کلاس استاد بزرگی بشیم که فرسنگها با ما فاصله داره.من قدر این کلاسهارو میدونم واز خدا هزاران بار تشکر میکنم
چقدر وقتی درباره هدایت خواستن از خدا نوشتی و قرآن رو باز کردی تمام موهای بدنم سیخ شد که انقدر قشنگ بهت الهام شد و من چشمان پر از اشک
وقتی برای پسرت از خدا هدایت میخواستی
منم یه پسر دارم که آلمان زندگی میکنه، تنها
و اون روز عمل کلیه داست و من مثل تمام مادران بی تاب بودم
بی حوصله تا رسیدن خبر از سلامتی ش
و فقط وفقط این فایل رو گوش میدادم و به خدا میگفتم تو کفیل وسرپرست پسرم هستی همانطور که اون رو بهم هدیه دادی حافظ ونگه دارش باش در کشور غریب
البته که درخواست روزانهی من هست برای پسرم
و خداوند طبق معمول من رو شاد وخوشحال کرد وپسرم یکماه دیگه یه عمل دیگه دارم و دلم چقدر قرص تر شده که خداوند تمام کارهاش رو برعهده میگیره و دلها رو براش نرم میکنه همونطور که در عمل اول این کار رو براش انجام داد وبهترین پزشک وبهترین پرستار ها کارهاش رو انجام دادن
“خداوند همواره پاسخ میده به درخواست های بندگانش در صورتی که بندهاش اون رو باور کنن”
و من باور گردم در این چند سال خدا بهتر از من از پسرم مراقبت میکنه وخواسته بهش هست
خدااایا شکررررت برای وجود استاد نازنین و مریم بانو عزیزم
چقدر وقتی درباره هدایت خواستن از خدا نوشتی و قرآن رو باز کردی تمام موهای بدنم سیخ شد که انقدر قشنگ بهت الهام شد و من چشمان پر از اشک
وقتی برای پسرت از خدا هدایت میخواستی
منم یه پسر دارم که آلمان زندگی میکنه، تنها
و اون روز عمل کلیه داست و من مثل تمام مادران بی تاب بودم
بی حوصله تا رسیدن خبر از سلامتی ش
و فقط وفقط این فایل رو گوش میدادم و به خدا میگفتم تو کفیل وسرپرست پسرم هستی همانطور که اون رو بهم هدیه دادی حافظ ونگه دارش باش در کشور غریب
البته که درخواست روزانهی من هست برای پسرم
و خداوند طبق معمول من رو شاد وخوشحال کرد وپسرم یکماه دیگه یه عمل دیگه دارم و دلم چقدر قرص تر شده که خداوند تمام کارهاش رو برعهده میگیره و دلها رو براش نرم میکنه همونطور که در عمل اول این کار رو براش انجام داد وبهترین پزشک وبهترین پرستار ها کارهاش رو انجام دادن
“خداوند همواره پاسخ میده به درخواست های بندگانش در صورتی که بندهاش اون رو باور کنن”
و من باور گردم در این چند سال خدا بهتر از من از پسرم مراقبت میکنه وخواسته بهش هست
خدااایا شکررررت برای وجود استاد نازنین و مریم بانو عزیزم
سلامممم سلامممم استاد عزیزم و من چقدر منتظر فایل جدید بودم و چهار روز بود یکسره میومدم اینجا میگفتم استاد فایل جدید آگاهی جدید خدایاااااااا شکرتتتتتت
خدایااا چقدر واضح با من حرف میزنی خدایا مرسی خدایاااا شگفت زده ام از این جواب زیبا که همچنان باید بی توجه باشم به شرایط حاضر باید بی توجه باشم به وضعیت ظاهری و حرفهای حال حاضر خدایااا مرسی من باید مدام روی باورهای محدود کننده های درونی کار کنم
جالب این جاست استاد من الان ده روزه روی 5 فایل باورهای قدرتمند کننده و باورهای محدود کننده هستم که اتفاقا از فایلهای دانلودی سایت هم هست و چقدر هم نکته داره میشه گفت این 5 فایل یه دوره کامل و جامع هست
دقیقا استاد باید باورمون درست باشه و در مدار و فرکانس صحیح باشیم تا بتونیم جذب کنیم
استاد واقعا همه ما تو این وادی هستیم من این سه روزه کاملا تحت این شرایط موجود داشتم یکسره به خودم میگفتم حواست باشه ها این همون چالش که توی فایل دوم باورهای محدود کننده استاد گفته باید باورهای متضاد این باورهای محدود کننده رو بسازم باید این باورهای مخرب روح رو بشناسم و مثبت شون رو در وجودم نهادینه کنم چطوری با الگو گیری از اتفاقات مثبتی که قبل از این برام افتاده
میشود اوضاع تغییر کند به شرطی که باور کنم
دقیقا استاد هر جا امکان پذیر بودن رو باور کردم یکسره اتفاقات مثبت خلق خواسته های زیبا وووو توسط کائنات خدا و خدا برای من رقم خورده
من این تجربه رو استاد برای فرزند دار شدنم داشتم و این مثال به جون من نشست استاد و الان باید به خودم بگم یادته فرزند دار شدنت معجزه بود برات و به راحتی توسط خدا اتفاق افتاد و الان هم ما بقی خواسته ها به راحتی چشم بهم زدنی درست میشه
هر چالشی هر خواسته ای هر اندازه بزرگ موجود هست توسط خدا کافیه من چنان تغییر فرکانس بدم تا به اون مداری برسم که خواسته ام قرار داره
خدایااااا چه زیبا گفتی من رهبرم چه زیبا گفتی من خالقم چه زیبا گفتی تو این آیه که تو ارباب منی که تو قدرت بی انتهای جهان هستی
که تو در هر لحظه میگی موجود باش و موجود می شود (کن فیکون ) خدایاااا باید یادم باشه تو میگی موجود باش موجود میشود من باید یکسره اینو یادم باشه قول میدم خدا قول میدم که هر لحظه بگم من خدایی دارم که منو از هیچی به وجود آورده منو جوری خلق کرده که غیر قابل تصور هست
خدایا کمکم کن یادم بمونه
خدایا تو هر لحظه پاسخ دهنده هستی این من هستم که باید فرکانسم رو بالا بیارم تو شنونده ترینی و میشنوی این من هستم که باید فرکانسم رو بالا بیارم تا در مدار صدای تو قرار بگیرم خالقم
اینقدر این فایل و مباحثی که گفته شد الهی و ربانی هست که حد و اندازه نداره، که من فقط داشتم از اول تا آخر فایل اشک میریختم از این فضای الهی و حس و حال ناب و ورای تصور عجیب و روحانی که من رو احاطه کرده بود استاد، فقط داشتم حال خوب و اشک شوق و اشک هدایت و خشوع در برابر ربم میریختم و ناخواداگاه جاری میشد و فقط خدا خدا میکردم که بتونم سر سوزنی از نکات و کلید ها و درسهایی که داشت برام رو بتونم بنویسم و انگشتان و توانم یاری کنه که همه رو در قالب کلمات بتونم بنویسم.
استاد اصلا اینقدر به طرز شگفت انگیزی زیبا و جادویی و معجزه آسا اتفاقاتی حتی رخ داد تو همین چند دقیقه تو همین مدت زمان پخش این فایل و اینقدر رشته ها از فکرم از درونم از احساسم و شهودم گذشت و اینقدر ناب بود برام که میگم فقط خدا رو میگفتم کمک کن بتونم اینارو به رشته تحریر در بیارم و حسم رو کامل بنویسم، امیدوارم سر سوزنی تونسته باشم این کارو بکنم و همچنین شکر پروردگار عالم رب بی همتایم و قادر مطلق رو به جا اورده باشم فقط در باب همین چند دقیقه و همین لحظات.
استاد من از دوران کودکی یعنی از همون سنین طفولیت و آغاز مدرسه رفتن و شاید حتی قبل ترش بسیار بسیار شوق و ذوق و احساس وصف ناپذیر و نابی داشتم در مورد قرآن و اصلا یه ارتباط خاصی باهاش برقرار میکردم و با خدای خودم، اینو از این رو میگم که بارها و بارها احساسش کردم و تجربش کردم و کسی رو شبیه به خودم ندیده بودم که از این سنین اینطور بوده باشه و بتونه این حس رو به این شکلی که من داشتم و درک کردم، رو درک کنه. بیشتر وقتا هم تو مدرسه ها سر کلاسا قاری بودم اما نه سر صف صبحگاهی. هیچوقت یادم نمیره که با چه عشقی انگار که بهم وعده بگم چی دادن! از مدرسه یا از بازی یا کاری برمیگشتم خونه میدوییدم میرفتم رو پشت بوم خونمون یه زیلویی چیزی پهن میکردم زیر آفتاب دراز میکشیدم و قرآن گوش میکردم فقطم عاشق و دیوانه مرحوم عبدالباسط فقید بودم، قرآن قدیمی مادرمم میبردم باهام مینشستم قرآن میخوندم. این کارارو هیچکسی از خانواده مون یا فامیل و حداقل بچه ها انجام نمیدادن، اینقدر انرژی و شوق سراپای وجودمو میگرفت که دیوانه میشدم اصلا انرژی میگرفتم و بعد از اشک و حال خوب پامیشدم دوست داشتم کوه جا به جا کنم از خوشحالی، این احساس خیلی وقتا میومدم سراغم مخصوصا وقتی این دو سوره با صدای استاد عبدالباسط پخش میشد. که البته مثل خیلی چیزای دیگم که جالبه وقتی فکرشونو میکنم میبینم تو اون زمینه ها هم همین بوده اون عشقه اون میزان حسه نابه اون پَشِنه به چیزای مورد علاقم و توانایی هام، چون واقعا همیچکس رو نمیدیدم که حتی شبیه به من باشه و از دید و احساسی که من درکش میکردم و باهاش ارتباط برقرار میکردم و درونم غوغا به پا میشد کسی دیگه هم اینطور بوده باشه.
استاد حتی سوره ها و آیه هایی که انتخاب کرده بودید رو، چی بگم خدا! اینقدر مسحور شده بودم و شوق داشتم و هی همش یادم میومد و منو برد به همون سنین و خاطراتی که هرجا تو هر حالتی که بودم و مشغول هرچی که بودم وقتی صدای قرآن میشنیدم و مخصوصا استاد مخصوصا آیاتی از سوره مبارکه شمس و سوره ضحی، اصلا دیوانه میشدم یعنی از خود بچگی از همون سنین همینطور ناخودآگاه اشکام جاری میشد، نه اشک حزن و ناراحتی! اشک شوق اشک الهی بودن اشک اینکه اصلا خودِ آدم نمیدونه شاید درست درکش نکنه که چرا داره میاد اصلا! اما فقط میدونه اینو که الهی و نابه! و خالصه و میدونی استاد انگار حس میکنی اون لحظات خیلی خدا روت زومه! و انگار داری باهاش مثل یه رفیق بامرام و مهربون حرف میزنی انگار داره مثل یه داداش بزرگ مثل یه پدر مهربون و دوست داشتنی باهات میگه میخنده شوخی میکنه و قربون صدقت میره و حس میکنی عزیز دردونه خدایی و چقدررر استاد این حسی که دارم میگم نابه و بهت احساس ارزشمندی میده یه ارتباط و کانکشن خاصی داره نمیدونم میتونم درست بیانش کنم یا نه و درست احساسم رو منتقل کردم یا نه و دیگران درکش میکنن یا نه.
استاد این فایل سراسر عشق خالص بود بخدا سراسر احساس مقدس احساس خالق بودن و احساس بزرگی و عظمت رب و این جهان شگفت انگیزش.
استاد به طرز حیرت انگیز و جادویی ای اصلا تو همین چند دقیقه کلی حس ناب رو تجربه کردم، حتی مثالی میزنم از بعد فیزیک و جسم که شاید بهتر درک بشه : ) من دو سه روزی هست رگ گردنم و عصبم از پشت گردن تا پشت کمر و کتف و نزدیک مهره های کمرم درد میکنه و یه جورایی دلیلو نمیدونستم، البته حدس میزنم شاید از چی بوده باشه و یه حس بدی رو تجربه کرده بودم ولی بهش قدرت ندادم زیاد و سعی کردم خودم رو کنترل کنم چون تو این مدت مخصوصا از وقتی دارم دوره احساس لیاقت رو کار میکنم خیلی خوب متوجه خیلی چیزا میشم و زومم رو خودم و اتفاقات و حسای مختلف رو تجربه کردن و گوش به زنگ و هشیار ترم نسبت به قبلا، استاد باورتون نمیشه خب من برای استراحت کردن و خوابیدن و کارای مختلف انجام دادن چند روزیه اذیتم دیگه بخاطر همین درد و مشکله، و حتی دیشبم نذاشت درست بخوابم و تا صبح بیدار بودم، و یکی دیگه از نکات زیبا و الهی دیگه که بخوام مثال بزنم، دیدن همین فایل زیبا و ناب بود که با اومدنش رو سایت و دیدنش نمیتونم بگم چقدر غرق شادی و احساس شگفتی شدم. استاد وقتی داشتم ریز به ریز به حرفاتون و مثال ها و آیات قرآن توچه میکردم و زوم میشدم، و داشتین در مورد امکان پذیر بودن خواسته ها و منطقی کردنش برای ذهنمون مثال میزدید مخصوصا در مورد پیامبران و از دل آیات قرآن، به خداوندیه خدا استاد متحیر شدم و مو به تنم سیخ شد و از خود بی خود شدم!!! چون تو همون لحظات صدای شما تو گوشم بود و چشمام داشت شما رو نگاه میکرد و درون خودم با منه مقدس خودم با لبهام و با حرف زدن درونی داشتم به این انرژی به این خدا میگفتم قربونت برم خدای مهربونم، ای که از رگ گردن به ما نزدیک تری (همین الان احساساتی شدم و اشکام داره میاد دوباره) ، این رگه یا هرچی اسمش هست رو میشه تسکین بدی؟؟ میشه خوبش کنی درد نکنه و حالم خوب بشه؟؟ استاد چی بگم!!! که دیوانه شدم بخدا به خاک افتادم یه لحظه تمام جهان تمام زمان و مکان از حرکت ایستاد و من انگار هیچ صدایی نمیشنیدم انگار توی جهانی دیگه سیر میکردم و انگار با ابدیت یکی شده بودم فقط سکوت بود و سکوت و اینکه توی یک جهان بزرگ و مکانی الهی و یک سیاره رو در نظر بگیرید یه همچین حالتی، من بودم و خدا و جواب داد بله که میشود! من از رگ گردن به تو نزدیک ترم و درخواست هر اجابت کننده ای رو اجابت میکنم! همیشه همینطورم! استاد از خوشحالی و حال خوب نمیدونم چیکار کنم نمیدونم باید الان چیکار کنم نمیدونم چی بگم نمیدونم چطور حسم رو منتقل کنم! فقط میگفتم خدایا ممنونم خدایا بینهایت بار شکرت که تو اینقدر بزرگی و اینقدر در دسترس و اینقدر نزدیکی!
استاد یه نکته خیلی باحال و جالب که اصلا در مورد خود اسم این فایل ذهنم رو غرق زیبایی کرد، این بود که تو همون لحظات چند ثانیه ای و چند دقیقه ای که بارها حس میکردم توی طول پلی دادن این فایل، یکیش این بود که وقتی داشتین در مورد کلید حرف میزدین و همزمان داشتم به اسم فایل هم اون بالا نگاه میکردم و حرفهای شما هم تو گوشم بود و نگاهم به مانیتور، یه آن این ذهنم عبور کرد که این انرژی داشت بهم میگفت : « این ویژگی سپاسگزاری و درخواست کردن شما بندگانم، قالب هست، مثل قالب و سمپلی که کلیدساز میذاره تو دستگاه تراش و از روش کلید میسازه! و این فایل استاد هم کلید هست یکی از کلیدایی که از روی قالب ریخته شده! »
وای خدایا بخدا این حرفا از جایی دیگه داره میاد استاد اصلا شاک شدم خودم الان دارم میخندم بخدا! اصلا تو فضای احساسی جادویی ای هستم :D : ) خدایا شکرت!
و اما نکته آخری که بخوام ذکر کنم اینجا، اینه که خیلی جالبه من دیشب یه سر رفتم بیرون برای خرید و چند روزی هم بود که به خودم یادآوری میکردم کتاب «کیمیاگر» از پائولو کوئلیو رو هم بخرم چون نشونه هاش رو هم دیده بودم و هم بهم الهام شده بود، و دیشب اول هم رفتم برای خرید این کتاب فوق العاده! و استاد نکته اینجاست که چقدر جالب که اولا توی کتاب از حضرت مریم مقدس (س) نام برده شده بود و داستان های جالبی توی کتاب بود از حضرت مریم و حضرت عیسی (ع) و داشتم با خودم فکر میکردم این لحظات که این فایل رو داشتم میدیدم با گوش جان و ذره ذره وجودم، که اولا چقدر جالب که همین امروز باید این فایل شما هم روی سایت بیاد و هم اینکه توی صحبتاتون و مثال های قرآن از حضرت مریم اسم بردید و آیات اوردید.
میگم که استاد، خیلی خوب زوم شدم رو همه چیز و دلایل همه چیز مدتیه و امیدوارم که دانشجوی خوب و ممتاز و گیرایی بوده باشم.. ; )
خدا میدونه چقدر نکته و چیز دیگه دستیگرم بشه که بعدها بخوام بگم و اضافه کنم، فعلا تا اینجا با یه بار دیدن اینقدر محو شگفتی و زیبایی و الهی بودن این لحظات و این فایل شدم..
من همیشه از صبح زود موقع نماز یا خیلی وقتا از قبلش بیدارم و کلی کار انجام میدم و صبحانه میخورم معمولا، امروز و اینبار اصلا هیچی نفهمیدم! نه گشنگی نه تشنگی نه احساس خوابالودگی و هیچی!
واینکه وقتی داشتم این ایه رو مبشنیدم ومینوشتم وبعدش زمانیکه داشتم فصل 6 کتاب رویاها رو میخوندم در مورد سبک شخصی در مورد اون مثال جنگل سازی درمورد شکرگزاری
یه آن به خودم گفتم :
فدات بشم استادجونم که تو انقدر سخاوتمندی که تموم صحبتهایی که تو دوره هات داری رو حتی تو فایلای هدیه هم بارها میگی
ولی از اونجایی که شاید حس کنیم رایگانه و حرف خاصی نیست
یا اینکه چون ظرفمون کوچیکه به راحتی از کنارش میگذریم
یا اینکه چون هنوز تکامله طی نشده درکش نمیکنیم و رد میشیم
وامروز باز این فایل صحه گذاشت به افکار دیروزم
من پریروز برای ابلاغ رای یه پرونده رفتم دادگاه
قبلش مدام میگفتم قراره امروز کلی چیز یاد بگیرم
همه افرادی که باهاشون برخورد میکنم درکمال احترام باهام رفتار میکنند وهمشون حلقه ای طلایی هستن که کارمن عالی پیش بره
و بعد برخلاف انتظارم که فکر میکردم باید همون جا موضوع حل بشه دادگاه منو ارجاع داد دفتر خدمات قضایی و اونجا هم با یه سری چالش مواجه شدم
ولی تا تموم شدن این پروسه مدام داشتم تو دلم میگفتم :
الهی وربی من لی غیرک میگفتم:
حسبناالله ونعم الوکیل
وبه چشم دیدم که چطور دستان خدا به شکلی غیرقابل باور به کمکم اومدن تا این پرونده ثبت بشه
ازمدیردفتردادگاه که وقتی گفت باید بری دفاتر خدمات گفت برو فلان دفتر
ومنم با اینکه همیشه جای دیگه ای میرفتم خدا هلم داد به سمت اون دفتر
وقتی تو دفتر به چالش برخوردم مدیر دفتر شماره یه اقایی رو داد که ازش راهنمایی بخوام
اون آقا تو لحظات اخر برداشت و با راهنماییش مسیر کار برام هموارشد
وقتی کارم تموم شد واومدم بیرون با مرور وقایع
گفتم قربونت برم خدا وقتی که تونستم اروم باشم واز خودت کمک بخوام چطور همه دستانت رو بسیح کردی برام
که بدون اینکه از هیچ کدومشون درخواستی کرده باشم خودشون منو به سمت مسیر راحت هل میدادن
الله اکبر به بزرگیت
وقتی اومدم خونه و رفتم شکرگزاریهامو نوشتم
رفتم قران رو براشتم و گفتم خدایا ازت ممنونم که اینهمه کمکم کردی که یاریم کردی مسائل رو حل کنم و با حلشون هم اعتمادبنفسم رفت بالاتر هم کلی چیز یاد گرفتم . گفتم خدایا تو هم یه چیزی بهم بگو
ودقیقا سوره مریم اومد
کٓهیعٓصٓ(١)
کهیعص (این حروف رموز و اسرارى است در میان خدا و رسول صلّى اللّٰه علیه و آله و سلّم)
ذِکۡرُ رَحۡمَتِ رَبِّکَ عَبۡدَهُۥ زَکَرِیَّآ(٢)
در این آیات پروردگار تو از رحمتش بر بندۀ خاصّ خود زکریا سخن مىگوید
إِذۡ نَادَىٰ رَبَّهُۥ نِدَآءً خَفِیࣰّا(٣)
(یاد کن حکایت او را) وقتى که خداى خود را پنهانى (و از صمیم قلب) ندا کرد
به خدا اشکم در اومد که اینطوری خدا بهم گفت وقتی مخفیانه منو خوندی منم از روی رحمتم مسیرو برات هموار کردم
ودقیقا امروزاستاد ادامه این سوره رو توضیح دادن
چی بگم چی میتونم بگم که این دنیا بخاطر خداوندوقوانینش همش عشقه و عشقه و عشقه
راستی استاد جونم چندشب پیش خواب شما ومریم جونو میدیدم
یادم نیست کجا بودیم ولی داشتم به مریم جون میگفتم باورم نمیشه که دارم از نزدیک میبینمتون
ولی دختر من همیشه اینو باور داشت مخصوصا از وقتی اون قسمتهایی از سریال زندگی در بهشتو رو که خانواده رایان میومدن پرادایس وبچه هاشون چادر میزدن رو دیده بود
سمانه هستم و این دومین کامنتی هست که میخوام روی این فایل بزارم
من همیشه در شکرگزاریم به این فکر میکردم که من چقدر قشنگی و تجربه های خوب دارم تو زندگیم که خودشون وارد زندگیم شدن و تقریبا من هیچ کاری براش نکردم
و وقتی این فایل رو استاد گذاشتن و رسیدبه جمله ی طلاییشون که” خداوند همیشه در حال اجابت و فرستادن هست و ماییم که باید روی فرکانس دریافت باشیم و بسیاری از چیزها برای ما فرستاده میشود و ما نیستیم برای دریافت””
شروع کردم به نوشتن شکر گزاری و برگشتم به گذشته ام، دیدم خدایا چه سفرهای قشنگی رفتم توی دنیا در صورتی که من اصلا براش هیچ زحمتی نکشیدم، یعنی بلیط گرفته میشد همه چیز رزرو میشدم من فقط چمدون جمع میکردم
من چقدر کشورهای قشنگی رو دیدم، و اونجا چقدر تجربه های قشنگ دارم تو هیچ سفری جز زیبایی جز فراوانی و جز ادمهای خوب که حتی بچه ام رو نگه میداشتند و کلی ابراز لطف و محبت بهش میکردند، ندیدیم، یک موقعی فکر میکردم ادمهای اونجا ها همه خوبن ولی الان میفهمم رب العالمین من، اون آدمها رو برای لذت و آرامش بیشتر من میفرستاده
دیدم چقدر خانه و زندگی قشنگی دارم که همه فکر میکنن من برای زندگی توی این خونه هایی که اجاره میکردم ، حتما یک برنامه ریزی دارم یا اینکه مثلا یک سطح توقع خاصی دارم و اینقدر میگردم تا اون خونه رو پیدا کنم و یا چقدر هزینه های بالایی رو تقبل میکنن در صورتی که این خونه ها خودشون به من معرفی میشدن و با آسانترین راه و شیوه، من میتونستم توی خونه ای بزرگ و پر انرژی زندگی کنم
چقدر آسان ماشین دار شدم و اونم ماشینی که عالیه و بسیار سالم و خوش رکاب که کلی سفر راحت باهاش داشتم، در صورتی که اون موقع اصلا من بهفکر خرید ماشین نبودم فقط همیشه دوست داشتم ماشین داشته باشم و این خدای مهربان من بود که خودش همه رو جور کزد، من حتی نمیدونم چطور با سرچ کردن این ماشین رو پیدا کردم از یک آدم بسیارخوب که این ماشین رو مثل دسته ی گل نگهداری کرده بود ،خریدم
میخوام بگم زندگیم رو که نگاه میکنم و از قدیم تا الان رو مرور میکنم و حرفهای بقیه که میگن تو همیشه زیاده خواه بودی و بهشون رسیدی، و میبینم من هیچ کدوم از قشنگی ها و فراوانی های زندگیم رو به دنبالشون ندویدم تا به دستشون بیارم و فقط دوست داشتم که اینها رو داشته باشم و اون خدای مهربون همه رو به بهترین شکلش و اسونترین راهش بهم داده در حدی که دیگران فکر میکنن من چقدر به دنبال هر کدوم دویدم یا چقدر نشستم فکر کردم برای خواستن هر کدومش
همسر خوبی که دارم بچه هایی که دارم و فقط مهر خداوند بوده که من همچین همسری و بچه هایی دارم
یک چیزی که خیلی شنیدیم و گفتیم و این فایل خط بطلان میکشه روش این هست که خدایا به داده ها و نداده هات شکر، در صورتی که خدا منبع بخشش و دادن هست و ندادن در ذاتش نیست و ماییم که نگرفتیم
خدا جون شکر گزارتم بابت همهی قشنگی های زندگیم، بابت همه ی فراوانیهایی که جاری کردی در زندگیم، بابت همه ی آگاهی هایی که تو منو در مسیرش قرار دادی، من هنوز هم نمیدونم چطور وارد سایت استاد شدم
خدایا دعای قشنگ مریم جان رو لحظه به لحظه جاری کن در زندگیم و زندگی همه دوستان
“ما رو آسان کن برای آسانی ها”
این جمله رو هزاران بار شنیدم از مریم جان ، و میتونم بگم با این فایل فهمیدم و درکش کردم
خدا این استاد و این شاگرد اول رو سالهای سال با سلامتی و عزت، برامون نگه داره
من یه تولیدی دارم و شریک دارم.دو سال پیش از زمانی که شنیدم استاد گفتن وام نگیرید و چک ندین و…من به لطف خدا تونستم وامهام رو صفر کنم اما چون شریک دارم و هنوز نتونستم جدا بشم،ایشون مبلغ وامش رو نداده و چون وام به نام منه برای من زنگ میزنن و البته برای امضا تمدید هم من باید برم.امروز صبح به من زنگ زدن و گفتن شما نمیخای بیای وام رو تسویه کنی،من گفتم شریکم اومده و کارها رو انجام داده فقط ضامن مونده که قرار بوده چکش رو رفع سو اثر کنه و بیاد.گفت نیومده و بیا اینجا شما.خب من مجبورم برم و رفتم ،چه انسان شریفی بود مسئول وام.کاری که شریکم 8 ماهه میره و میاد و نمیشه ،بخدا نمیدونم چجوری شد ولی در عرض نیم ساعت انجام شد .8 ماه انجام نشد ،نیم ساعت شد.خدا برام انجام داد و با نهایت احترام.شکرگزار خدا هستم که همه کارهای منو آسون کرده و بهترین نعمتهاش رو برام ردیف کرده.
از شما سپاسگزارم که نوشتید تا بدونیم که راه طبیعی آسانی است.هر جا داریم سختی میکشیم غیر طبیعیه و درست نیست.راه توحید است….
دقیقا چند دقیقه پیش داشتم به سفرهای عالی که رفته بودم و براشون
هیچ زحمتی نکشیده بودم فکر می کردم و توجه و تمرکز می کردم و چقدر خودمو به حال خوب رسوندم
خدا را صد هزار مرتبه شکر
الان به کامنت شما هدایت شدم
و دیدم شما هم مثل من بودید .
یادمه یه سفر کیش رفتم و اونقدر
بهم خوش گذشت
یادمه خیلی دلم می خواست بروم
کربلا و اونقدر به خدا گفتم تا یه سفر رویایی به کربلا داشتم . شاید باورت نشه که کربلا که همه می روند خیلی
خوش نمی گذاره
ولی سفر من یک سفر رویایی بود
همه ما را روی دست هاشون داشتند.
چند سال پیش اصلأ غذای حضرت به هیچ کسی نمی دادند
ولی ما را دعوت می کردند به غذای حضرت ابوالفضل و امام حسین
چه غذاهای ناب و عالی به ما می دادند خدایا شکرت.
ممنون دست خدا که به یادم من هم آوردی البته خودم بهشون داشتم
تمرکز می کردم این را گفتم که به ذهنم بگم هیچی شانسی اتفاق نمی افته.
خدا را شکر .
.
یه نکته دیگه که در کامنت شما بود این بود که همه چیز را از خداوند
می خواستید و به راحترین شکل ممکن اون رو دریافت می کردید …..
الهی شکر . مبارکتون باشه
ولی من اینجا را خیلی روی خودم کار کردم و باید کنم که
من از خداوند درخواست می کردم و خدا را شکر دریافت می کردم البته به خاطر ایمانم همه را نه ولی تعدادی از خواسته هام رو می خواستم و وقتی دریافت می کردم یادم می رفت
و دوباره ازم گرفته میشد چون
از خدا خواسته بودم این درست
و خدا به من لطف می کرد و دست هایش را به سمت من می آورد
و من نظرم گناهکار یادم میرفت
و دوباره سقوط و پایین
و وقتی هم مدار میاد پایین زمان لازم دارد تا بیاد بالا دوباره
و یک مورد دیگه هم اینکه من هیچ وقت آسانی رو و آسان بودن کارها را نمی دیدم . همیشه به سخت ترین شکل ممکن خواسته ها هم اجابت
میشد و الان خدا را شکر خیلی روی خودم کار کردم و باید همیشه روی خودم و ذهنم کار کنم که همه ی کارها باید به آسانی انجام شود و دریافت شود .
خدایا آسانم کن برای آسانی ها
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت.
من باید چند بار دیگه کامنت شما را بخونم تا آویزه ی گوشم شود که هر چه دارم از خداوند متعال است و هر چه ندارم به خاطر خودمه نه اینکه
خدا نمی خواهد یا خدا برای من نمی خواهد یا خدا نخواسته ..و نه اصلا .
من باید درست درخواست کنم تا
به راحتی دریافت کنم و لذتشو ببرم
و همیشه یادم باشه که این خداوند متعال بوده و هست که به من عطا کرده و عطا می کند
سلام
خدایا هزاران بار شکرت برای این قرآن که به معنای واقعی کلام حق است و استاد عزیز با این کلام زیبا انقدر خوب برامون سخن خداوند شد و خانم شایسته عزیز.
استاد انقدر خوب بود این فایل دیگه جای حرفی نیست اما اینکه اونجایی که در مورد سوره طلاق گفتید اینه که بابه میگن طلاق تنها حلال خداوند که عرش خدا رو به لرزه در میاره.
در مورد سوره جز سی اونجایی که خداوند میگه به پیامبر که خدا فراموشت نکرده حدود سی یا چهل روز بود آیه و سوره ایی نازل به پیامبر نشده بود که اون سوره ضحی نازل شد.
هزاران باز باید این فایل رو گوش داد خدایا شکرت
سلام استاد عزیزممممم واقعا نمیدونم چی بگم از عالی بودن و کامل بودن این فایل
حس میکنم هیچ وقت به اندازه امروز و این فایل ذهنمو راجب خدا منطقی نکرده بود اصلا این فایل خدایی رو بهم نشون داد و فهموند که من خیلی وقت بود فراموشش کرده بودم
اول بزارید از اتفاقی که امروز برام افتاد براتون تعریف کنم و بعد کامنت این فایل رو بزارم !!
استاد من خیلی وقت بود ذهنم در رابطه با یه شخصی درگیر بود و همش اذیتم میکرد ولی از اونجایی که دوره لیاقت به دادم رسید کنترل ذهن رو خوب بلد بودم و از خدا شب قبلش درخواست کردم که یه نشونه ایی چیزی بهم نشون بده از ایشون که تو قلبم و ذهنم کم رنگ تر شه تا اینکه گذشت و من خابیدم شب و خواب دیدم همون شخص بهم پی داده و کلی پی ام تاسف و ناراحتی که من بدون تو واقعا نمیتونم اذیت میشم وقتی تو بودی دنیا یه رنگ و حال دیگه ایی داشت کاش باز برگردیم به هم ( این دقیقا پی امی بود که دوست داشتم همیشه از ایشون دریافت کنم ) تا ابنکه گذشت و انگار ته قلبم اینم نمخاست بعد هی به خودم تو خواب نیگفتم اسما باز گول نخوریا تو تله نیوفتی ها خب ؟ تا اینکه گذشت زمان انگاری و رفت برای چند ساعت بعد من و ایشون نشسته بودیم و داشتیم حرف میزدیم و یهو ابجی بزرگم ما رو کنار هم دید و یهو انگار صداش تغییر کنه خطاب بع من گفت انقد برای این ادم تقلا نکن انقد عشق عاش و باور نکن من میدونم چی برای زندگیت خوبه پس رهاش کن !! و یهو بیدار شدم استاد همچین هدایتی شدم من حتی تو خواب وقتی بیدار شدم فهمیدم که دیگ باید واقعا رها کنم ایشون رو و این واقعا استارت منه برای اینکه آدمای عالی و خوب بیان تو زندگیم چون همیشه همیشه آدمای خوب تو زندگیم هستن ولی من چون زوم کردم رو یه چیز دیگ اون آدمای خوب رو نمیبینم !! اینو خواستم بکنم هم برای خودم یاداوری باشه و هم برای دوستانی که کامنتم رو میخونن شاید براشون تلنگری باشه !!
بریم سراغ کامنت ابن جلسه
وقتی راجب خدا و منطقی کردن صحبت کردید مو به تنم سیخ شد … خدایا تو کجایی تو کی هستی که انقد قدرت داری هر جایی هستی بدون که وقتی بهت فکر میکنم خیلی حس امنیت دارم
یه فلش بک بزنیم به دی ماه 1400 فکر میکنم !یا 1399 وقتی تازه ایفون 13 اومده بود و پرونکس و … استاد موجودی کارت من 100 هزار تومن بیشتر نبود و من سر کار خاصی نبودم ولی وقتی این هدف و خواسته تو ذهنم شکل گرفت از همون شب به مدت 1 ماه هر شب مینوشتم از جایی که فکرش و نمیکنم این گوشی با این مشخصات برام جور میشه همیشه میشنوتم و یه باوری داشتم بهش که الان بهش فکر میکنم تعحب میکنم
استاد شب و روز من شده بود باور کردن ببشتر خدا !!! 27 بهمن بود که یهو پدرم اومد گفت اسما قراره من و مامانت برات گوشی بخریم همون که میخایی بریم بازار استاد من انقد تعجب بودم که خدا میدونه بخدا
چونمیگفتم با این وضع جیب من که صد سال نمیشه خرید هر چقدم جمع کنم فکر کنید 42 تومن بود و برای اون سال 42 میل واقعا پول سنگینی بود ولی من باور داشتم که یه جوری این گوشی 13 پرومکس به دستم میرسه وقتی خریدم انقد به خدا و توانمندیش باور داشتم که خود به خود باور هام قوی تر شدن و از اون روز به بعد کلا اتفاقات و دستاورد هایی داشتم توی زندگیم اونم من 18 ساله که فکرشم نمیکردم واقعا … یادمع اصلا به چگونگی به دست آوردن گوشی فکر نمیکردم و فقط مینوشتم و مرور میکردم برای خودم که خدایا تو برام جورش میکنی تو برام میاریش من نمیدونم از چه طریقی ….
واااای استاد این باور عالیه که خدا میگه تو هیچ بودی و هیچ وجودیتی نداشتی و من تو رو آوردم تو این دنبا این دیگع ته ته باور داشتن به خداست اینجاست که باید ب خودمون بگیم خدایی که قادر به وجودیت من هستتتتت اخه یه خونه و ماشین و گوشی و رابطه و … دیگ از پسش بر نمیاد ؟ خدایی کع تو رو خلق کرده اینا برات پیشیزی هم نیست !!
یه وقتایی خیلی ذهنم درگیر همین مسعله میشد و از خدا میخواستم و مثل حضرت زکریا بعدش میومد که من که الان وضم اینه چجوری میشه ؟ و اون ایه عالی و یرزقه لا یحتسب این ایه خوده خوده خداست !!! نمیدونم چی بگم از وسیع بودن و عمیق بودن این فایل و آگاهی انقد عالیه که دوست دارم ساعت هاااا بشینم و گریه کنم از قدرت خدا
وقتی میگه آیا گمانت اینه که رابطه ایی که داشتی دیگ تنها رابطه خوبت بوده ؟ استاد من این موضوع همیشه تو ذهنم بود که من یه رابطه خیلی قشنگ و از دست دادم تموم شد رفت دیگ ولی امروز با این فایل کلا ذهنم انگار انفجار هسته ایی رخ داد توش وقتی گفتید گمانت بر این که فقط از پدر پ مادرت میتونی نعمت دریافت کنی ؟ پس خدا چی خدایی که ما رو از هیچ آفرید از روح خودش در ما دمید و حتی گفته اگر راجب من ازت پرسیدن بگو من نزدیکم !!
الان که مینویسم اشکام جاری ان خدایا تو چه میکنی با زندگی ما ادم ها … و ما همیشه رفیق بی معرفت بودیم براش … ولی قول میدم از امروز یه دید دیگ داشته باشیم یه جور دیگ باهاش حرف بزنم
وقتی با فلان استاد که تحصیل کرده فلان دانشگاه معروف
وقتی با فلان مربی از تهران اومده مثلا صحبت میکنم
چنان جدی هستم که با خدا نبودم
خدایی که بی چون و چرا همه چیو برام میاره بهم میده
کلی عشق پول رابطع عالی سلامتی و مهم تر از همه آرامش رو وارد زندگیم میکنه انقد دوری میکنم ؟
حرفی برای گفتن ندارم و نیاز دارم بار ها این فایل. و بار ها گوش بدم دوست داشتم ببشتر از دستاورد هام بگم ولی وقتی به خدا فکر میکنم حس میکنم باید با خودش ش صحبت کنم
استاد عزیزم واقعا نمیدونم در وصف این فایل چی بگم چون زبونم بند اومد و نگاهمو به خدا عوض کرد
اگ اینجوری نگاهی داشته باشم کل دنیا برای منه
عاشقتونم و در پناه الله باشید …
آیا به آنچه میکارید اندیشیدهاید؟
آیا شما آن را میرویانید یا ما رویانندهایم؟
به نام خدا
سلام خدمت دوستان عزیز
با تمام وجود از استاد عزیز تشکر می کنم، درود برشما که انقدر رشد کردید که به چراغ راه تبدیل شدید
خداوند به عنوان نیرویی که اجابت درخواستهای بندگانش را بر عهده گرفته، چه جایگاه و چه قدرتی دارد؟
لا اله الا الله یعنی هیچ چیزی وجود نداره، هرچه هست الله است
همه هستی از یه انرژی واحد و ثابت به نام خدا تشکیل شده که بر تمام زرات وجود خودش هم آگاهه هم توانا.
هیچکس هیچ قدرتی از خودش نداره.
. شما تیر نینداختید، ما تیر انداختیم. انفال17
. من به آنچه در دل دارید آگاهم. آل عمران 29
. آنچه در آسمان ها و زمین است ملک خداست. بقره 284
هر چه ما بتونیم از قدرت آدما و عوامل بیرونی بکاهیم خیلی راحت تر می تونیم به خدا قدرت بدیم و توحیدی تر می شیم
ما به عنوان درخواست کننده، چقدر توانایی درک این جایگاه را داریم، چقدر به قدرت این نیرو باور داریم و چقدر در این مسیر متوکلیم؟
شخصا خیلی جای کار دارم ولی هرجا باورش داشتم مثل آب خوردن و بدون نگرانی مسائلم و حل کرد و نشدترین کارها رو انجام داد برام.
من به اندازه ای که سیستمی بودن خدا رو بپذیرم، قوانین و درک کنم و به قدرت بی انتهای خدا پی ببرم به همون اندازه می تونم متوکل تر باشم. هر چی به یاد بیارم که خدا کارهایی رو برام انجام داده که خارج از محدوده توانایی و عقل من بوده بیشتر باور و اعتماد می کنم، من باید با ابزار منطق برای ذهنم رسیدن به اون خواسته رو طبیعی کنم، با مثال آوردن یا الگو و منطق آوردن.
به محض واضح شدن یک خواسته، ذهن ما با چه منطق هایی امکان پذیری اجابت خواسته هایمان را غیر ممکن نشان می دهد و ایمان ما به وعده های حتمی خداوند را تبدیل به شک و ناامیدی می کند؟
*خدا که از ازل رحمن و رحیم بوده، لطیف، کریم، رزاق و…بوده و هست و از طرف خدا مشکلی وجود نداره ولی ذهن من با توجه به شرایطی که الان دارم رسیدن به اون خواسته رو غیر ممکن نشون می ده.
ما چگونه می توانیم با ابزار منطق، استدلال های محدود کننده ذهن درباره غیر ممکن بودن ها را، زیر سوال ببریم؟
من یه وسیله ای برای خونه می خوام که پول خریدش و ندارم، ذهن من می گه نمی شه، باید چند ماه کار فیزیکی بکنی که اونم برا فلان مسائل مهم تر خرج می شه پس اصلا نمی شه و فکرشم نکن. من می گم آقا من فلان موقع برا خرید تخت خواب بچه ها هم پول نداشتم و به دخترم گفتم تصور کن تو تختت خوابیدی بعد از یه هفته دو تا تخت حرفه ای برا بچه هام هدیه گرفتیم، اون موقع هم پول نداشتیم، طرف گفت چهارتا تخت گیرم اومده یکی رو برا بچه خودم نگه داشتم باقی رو جا ندارم منتت و دارم بیای ورداری ببری، خودشم اومد برام بست، چه خوب.
یا برا خرید ماشین شارژی برا پسرم به ذهنم می گفتم می شه می گفت بابا اون شانسی بود، تو دیگه خیلی پر رویی مگه می شه هر بار به سادگی به خواسته هات برسی و ازین غلطا، آقا ماشین شارژی هم جور شد داستان هدایتهاشونم که قشنگیای خودشون و دارن.
دو سال پیش یک ریال پول رهن نداشتم هیچ، یکی دوماه کرایه خونه هم بدهکار صابخونه قبلی بودم، البته برا خونه مقاومتی نداره ذهنم، هدایت شدم به یه خونه کلید نخورده از بهترین منطقه شهر، آروم، بدون پرداخت رهن و کرایه، جای خوب، همسایه های خوب، صابخونه چندتا کار هم برام گرفت، وقتی هم اومدیم از اون خونه مهاجرت کردیم بابلسر، چقد ناراحت بود می گفت انگار دارم چیز بزرگی رو از دست می دم تو می خوای بری، باور کنید از بزرگواریشون به زور می خواست دست من و ببوسه.
برا ذهنم مثال زیاد دارم که ازین به بعد باید برا ذهنم منطقی کنم، البته ایشونم خیلی گردن کشه.
چگونه در فرایند دریافت خواسته، کنترل ذهن و تقوای مستمر به خرج دهیم و متوکل بمانیم؟
وقتی به خواستهی هرچند کوچکی رسیدم از اون برای ایمان بیشتر به ذهنم منطق بدم، مدام از این مثال ها برا ذهنم بیارم و مهم تر از اون سپاسگزاری بکنم(متاسفانه خیلی ضعیف عمل کردم، چون گفتم هنوز به اون شرایط نرمالی که می خوام نرسیدم پس اینا به درد نمی خوره)
یادآوری و سپاسگزاری مدام که آقا من برای شغلم از ته دل سپاسگزاری کردم غروب همون روز یه کار خوب برام جور شد.
چگونه باور به ” امکان پذیر بودن رسیدن به خواسته ها ” را بسازیم و این باور را مرتباً تقویت کنیم؟
با به یاد آوردن صفات خدا و گسترش اون ها در ذهنم که خدا بر همه چیز تواناست، خدا بر همه چیز محیطه و علم داره، به نیاز من آگاهه و دوسم داره و برای من خوبی می خواد، تنها قدرت کیهان خداست، ازم خواسته بدون هیچ واسطه ای، بدون هیچ احساس گناهی ازش درخواست کنم و پذیرا باشم، باور کنم که من و به خواسته هام می رسونه و اگر دیر به خواسته ای رسیدم، خوشبین باشم که قراره بهترش و بهم بده و ظرفم و آماده کنم.
کدام ویژگی شخصیتی، به صورت مستمر در حال منطق ساختن برای امکان پذیری دریافت خواسته هاست؟
ویژگیِ سپاسگزاری.
چه نگاهی ما را همواره در مدار دریافت وعده های خداوند برای دریافت نعمت ها قرار می دهد
این نگاه که خداوند نه تنها می تونه من و به خواسته هام برسونه، علمش و داره، راهشو بلده، قدرتشو داره، بلکه هدف خداوند گسترش جهانه و با رسیدن من به خواسته هام جهان گسترش پیدا می کنه.
خدایا شکرت برای این فایل بی نهایت ارزشمند که خودِ خدا هم به زکریا می گه باورات و درست کن و این یه مهر تاییده که ما بهترین استادو داریم و در مسیر بسیار خوبی هستیم.
سلام به استاد نازنینم و دوستان عزیز این سایت :
من تصمیم داشتم که درس خواندنم رو مجدد شروع کنم و نجوا ها داخل ذهنم شروع شده بود که به سایت سر زدم تا مجدد از قدم اول دوره ی بی نظیر 12 قدم شروع کنم که در بخش دانلودها این فایل رو دیدم که هیچ کامنتی نداشت و به شدت خوشحااال شدم و احساس کردم بدون علت نیست اینکه من این فایل رو الان ببینم. الان که این کامنت رو می نویسیم یک دور فایل رو دیدم و مجدد می خوام اونو گوش کنم
به شدت به مباحث قرآنی علاقه مندم به قول استاد باعث میشه آدم پاشو محکم تر روی زمین بذاره حالا می خوام بخش هایی که داخل دفترم نوشتم رو مجدد اینجا بنویسیم:
1- تفاوت کلمه رب و الله : اله ها زیاد هستند که الله با ال معرفه شده اما رب به معنای فرمانرواست چون فرمانروا هیچوقت دو تا نیست و رب هم ال نداره
2- داستان حضرت زکریا : وعده خداوند حتمیست وعده فتح، وعده پیروزی و… حتمی است. چه زمانی این وعده های حتمی رخ نمی دهند ؟ وقتی ما باور محدود کننده داریم. مشکل از فرستنده نیست. ما باید گیرنده هامونو درست کنیم. خداوند هرگز زیر قولش نمیزنه
خداوند منبع رحمته منبع ثروته ، منبع فزونیه
تبدیل باور های محدود کننده به باور های قدرتمند کننده = به معنای ایجاد باور امکان پذیر بودن تحقق یک خواسته در ذهن
بزرگی خواسته در اجابت آن تاثیری ندارد بلکه باور ما نسبت به امکان پذیری اون خواسته مهم است.
منطق ذهن حضرت زکریا این باور رو در ذهنش ایجاد می کرد که من پیرم و همسرم نازاست پس غیرممکنه ما صاحب فرزندی شویم . پاسخ خداوند برای از بین بردن این باور که بگه شدنی است ،یک این هستش که من رب هستم نه تنها خالقم بلکه رهبری و مدیریت میکنم تمام کیهان رو .هیچ محدودیتی در قدرت و توانایی من نیست .من کسی هستم که می گویم باش و می شود. دومین باور اینه که میگه من تورو از هیچ خلق کردم چرا فکر میکنی نمیتونم الان فرزندی برای تو خلق کنم ؟
قدم اول و مهمترین باوری که باید بسازیم : باور امکان پذیر بودن رسیدن به خواسته هاست
3-آیه 123 سوره آل عمران : خداوند به شما در جنگ بدر کمک کرد در حالی که شما ضعیف و ناتوان بودید به یاد بیارید که تعدادتون خیلی کمتر بود و خدا به شما کمک کرد و شما پیروز شدید در حالی که منطق و ذهن میگه تعداد شما مومنان از کفار کمتره پس طبیعیه که شکست بخورید و غیر منطقیه که شما پیروز بشید به همین دلیل خداوند یادآوری میکنه که همونجا که تو اون شرایط خدا دست شمارو گرفتم پس میتونه بازم این کارو بکنم و در ادامه خداوند میگن باشد که سپاسگزار باشید.
به اندازه ای که ما بخاطر نعمت هایی که دریافت کردیم سپاسگزار هستیم در مدار دریافت نعمت های بیشتری قرار می گیریم و به یاد آوردن نعمت هایی که خداوند در گذشته و حال بهمون داده به ما کمک میکنه که ذهن خودمون رو خلع سلاح کنیم و باعث ایجاد باور امکان پذیری تحقق یک خواسته جدید می شه. خدایی که نعمت های قبلی رو به ما عطا کرده نعمت ها و خواست های جدید رو هم محقق میکنه به شرطی که ما سپاسگزار نعمت های گذشته و حال باشیم و ذهنمون رو کنترل کنیم ( تقوا).
در جنگ احد تعداد بیشتر بود اما چون تمرکزشون روی توانایی خودشون بود نه خداوند، نتیجه ش شکست بود.
تمرکز بر روی فراوانی باعث هدایت به فراوانی می شه خب ما چطور باید تمرکز کنیم بر روی فراوانی ها ؟ با سپاسگزاری ( استاااااد این قسمت عااااالی بود این زاویه دید جدیدی بود که به مبحث سپاسگزاری ایجاد شد چون الان کاملا متوجه میشم چون ما سپاسگزاری می کنیم از یک طرف کانون توجهمون، تمرکزمون بر داشته ها ، فرونی ، نعمت ها و …. است از طرف دیگه ذهن ما مداااام با سپاسگزاری، بهش یادآوری میشه که چون نعمت های گذشته بهش داده شده پس منطقیه پس امکان پذیره که خواست های جدید هم تحقق پیدا کنه)
خداوند هر لحظه بیش از نیاز کل کیهان نعمت و ثروت و فراوانی میده.
4- سوره طلاق : و خداوند رزق می دهد از جایی که فکرشو نمیکنی و هر کسی که بر خداوند توکل کنه خدا برای او کافیست ( خطاب آیه به زنان مطلقه که اکثرا در گذشته منبع درآمدی نداشتند) در ادامه آیه میگه فرمان خداوند بر تمام جهان نافذ هست پس منطقی میکنه که توکل بر خدا کافیه
4- سوره روم آیه 50: بنگر به آثار رحمت خداوند که زمین را بعد از مرگش زنده می کند. در حقیقت همان کسی که زمین را زنده می کند مردگان را نیز زنده می کند. چطور برای ذهن، منطقی و امکان پذیر میکنه که خداوند می تواند مردگان را زنده کند؟ چون همین اتفاق در طبیعت در فصول مختلف رخ میده پس همان خدا می تواند این کار رو کنه و در انتهای آیه میگه او بر هر کاری تواناست.
پس :
امکان پذیره که شرایط تغییر کنه
امکان پذیره که سلامتی وارد بدن یک فرد بیمار بشه
امکان پذیره که یک رابطه عاطفی قشنگ ایجاد بشه
امکان پذیره که شرایط مالی بعد از ورشکستگی درست بشه
امکان پذیره که موفقیت ایجاد بشه
5-سوره بقره ایه 186 : استاااااد این آیههههه عاشقشمممم خدای منننن
اگر بندگان من درباره من از تو پرسیدند به آن ها بگو من نزدیکم من اجابت می کنم در خواست کسی که درخواست می کند. پس اجابت کنید من را و به من ایمان بیاورید. باشد که رشد کنید باشد که پیشرفت کنید. پس اگر درخواستی هست یادمون باشه که خدا نزدیکه و کارش اینه که اجابت کنه بنابراین ما هم باید اجابت کنیم باید ایمان بیاوریم.
6- سوره ضحی : سوگند به روز و سوگند به شب هنگامی که تاریک می شود .پروردگار تو هرگز تو را ترک نکرده و هرگز از تو ناراحت نیست و آینده ی تو از گذشته ات بهتر خواهد بود.و پروردگارت در آینده آنقدر به تو عطا خواهد کرد که راضی بشی . حالا ممکنه ذهن تو مقاومت کنه ممکنه باور نکنه وعده های الهی رو
در ادامه آیه ذهن پیامبر رو قانع می کنه آیا زمانی که یتیم بودی ما به تو پناه ندادیم؟ آیا زمانی که گمراه بودی خدا تورو هدایت نکرد ؟ ( مرور نعمت های گذشته ) … و نعمت هایی که پروردگارت بهت داده را به یاد بیاور و در موردش صحبت کن
نتیجه : باید سپاسگزاری کنیم و بعنوان تمرین عملی گذشته رو مرور کنیم و بنویسیم که مثلا در مورد موضوع من که درس خواندن هست خداوند در چه زمان هایی به من کمک کرد دست منو گرفت ؟ پس باز هم میتونه این کارو بکنه و هم اینکه مثال هایی از بقیه افراد پیدا کنیم که خداوند به اون فرد کمک کرده اون تونسته پس من هم میتونم و از همه مهم تر هم به صحبت های افرادی که این افکار رو دارن گوش ندیم و فضای مجازی و اینستاگرام رو حذف کنیم از زندگی حقیقیمون
استااااد اعتراف میکنم تو مورد آخر واااقعا ضعف دارم و نمیتونم خودمو از این زندگی مجازی جدا کنم
به قول شما برای موفقیت همیشه به دنبال این هستیم که چه کاری رو انجام بدیم ولی هیچوقت از خودمون نمی پرسیم که چه کاری رو نباید انجام بدیم ؟ اینکه داخل فضای مجازی پرسه بزنیم رو نباااااااید انجام بدیم
استااااد من هم عاشقتممممم
شمارو به خدا می سپارم
به نام پروردگاری که به معجزاتش عادت دارم
سلام خدمت استاد عزیز وخانم شایسته بزرگوار وهمکلاسیهای پرانرژی ام
خدایا به خاطر معجزه امروزت نیز سپاسگزارم .انگار استاد از بین 605 صفحه از قرآن هدایت شده دقیقا به این صفحه که برای من نیز آمده تا تماما آن را برایم شرح دهد وایمان به مطالب آن را در ذهنم پایدار ومحکم کند که هرگز یادم نرود.
یک هفته پیش پسرم که 16 سال داره قبل از خواب اومد پیشم وشروع کرد به شکوه وآه وناله که چقدر اوضاعش بده ویه عالمه حرفهای نگران کننده وناامیدکننده درمورد آیندش .با دختر 10 ساله ام تا ساعت 2 نشستیم وبه حرفهاش گوش کردیم وحسابی انرژیمون پایین اومد وکوله باری از مشکلات ونگرانی هارو پشتم گذاشت
موقع خواب با ایمان وتوکلی که نمیدونم از کجا اومده بود خوابیدم وبه خدا گفتم خدایا من نمیدونم باید چکار کنم هر چی که تو ذهنم هست میدمشون به تو وبه خودت میسپرم وواقعا واز ته دل به خودش سپردم وبدون حتی یک لحظه فکر کردن در مورد اون همه مشکلات خوابیدم( به لطف خدا )
پسرم اون شبو تا صبح نتونسته بود بخوابه.وقت نماز بیدارم کرد.با ایمان عجیبی نمازم رو خوندم وبا ایمان عجیبی که باز هم نمیدونم از کجا اومده بود در حق پسرم دعا کردم .به خدا گفتم خدایا تو خودت گفتی در خواست هر دعا کننده ای رو اجابت میکنم به شرط اینکه باورم کنه ( وشگفت زده ام از اینکه انتظارت از ما فقط باور کردنته)
ومن هم به شدت باورت دارم مطمئنم که منو به خواستم میرسونی…تو تو اون آیه نگفتی که دعامونو در حق دیگری نمیپذیری…پس خواسته منو با وجود اینکه به نظر من خیلی سخت میاد براورده میکنی…ازت میخوام فرزندمو هدایت کنی به مسیری روشن وزیبا که هم اون راضی باشه هم من وهم خودت.بعد از دعا رفتم سراغ قرآن وبازش کردم در حالی که مطمئن بودم خدا با من حرف خواهد زد
دقیقا صفحه اول سوره مریم برام اومد
یاد رحمت پروردگارت به زکریاست .هنگامی که پروردگارش را با دعایی پنهان خواند.گفت پروردگارا! هیچگاه درباره دعا به پیشگاهت محروم وبی بهره نبودم.وهمانا من پس از خود از خویشاوندانم بیمناکم وهمسرم نازا بوده است.پس مرا از سوی خود فرزندی عطا کن.که از من وخاندان یعقوب ارث ببرد واورا پروردگارا مورد رضایت قرار بده.ای زکریا ما تورا به پسری که نامش یحیی است مژده میدهیم و پیش از این همنامی برای او قرار نداده ایم.گفت پروردگارا چگونه برایم پسری خواهد بود در حالی که همسرم نازا بوده است وخود نیز از پیری به فرتوتی رسیده ام.
گفت چنین است .پروردگارت فرمود این بر من آسان است وتو را پیش از این در حالی که چیزی نبودی آفریدم .
بعدش باپسرم در مورد این وعده وبشارت خدا حرف زدم اونم خوشحال شد وباورش کردوخیلی تو روحیش تاثیر گذاشت .
پسرم به خواست خودش یک جایی کار میکرد که سرکارگرش اذیتش میکرد تا عصر ساعت 6 نمیتونست نهار بخوره وبا شکم گرسنه کار میکرد واز طرفی حسابی سرزنش وطعنه میزد وانرژی منفی بهش میداد واعتماد به نفسشو پایین میاورد .کارش هم تو محیط بیرون وتو سرمای شدید بود .شب ساعت 12 خسته وکوفته با اعصاب خراب میومد خونه در حالی که در آمد 4 میلیون در ماه داشت
دو روز بعد از وعده خدا همسرم اومد خونه وگفت یکی از دوستام میخاد که پسرمون بره پیش اون کار کنه از ساعت حدود 9 تا 5 عصر وماهی 12 میلیون میخاد بهش بده.
نمیتونستیم تصمیم بگیریم که بره سر کار قبلیش یا این کار جدید .آخه میخواستیم تو یه کار تمرکز کنه واونو یاد بگیره تا بتونه در آینده واس خودش کار کنه ….حسابی سردر گم بودیم ….همش از من میپرسید مامان چیکار کنم نمیتونم تصمیم بگیرم .بهش گفتم خودم نمیدونم منتظر یه نشانه و هدایت از خدام تا فردا صبح متوجه میشیم.شب قرانو باز کردم نوشته بود ما از سمت راست کوه طور با موسی حرف زدیم …چیزی متوجه نشدم …صبح زود سایتو باز کردم که شاید یک نشانه قراره برام بیاد که متوجه بشم …بازم چیز مشخصی برام نیومد…ذهنم شروع کرد به استدلال کردن که کدوم کار میتونه واسش خوب باشه یهو وسط شلوغی ذهنم انگار یکی تو گوش راستم گفت مگه خودت نخواسته بودی؟ بعدش دعام یادم افتاد .همین لحظه چراغی تو دلم روشن شد و کاملا واضح شد که دنبال دعایی که کرده بودم کار جدیدو خدا برامون فرستاده درحالی که ما اصلا دنبال کار براش نبودیم وخدا خودش جور کرد واقعا شگفت زده وخوشحال شدم از این لطف پروردگار.طبق گفته استاد الهام یه چیز متفاوت بود از نجواهای ذهن که خودت به وضوح احساسش میکنی که با بقیه فرق میکنه .برای اولین بار تو عمرم این لحظه رو تجربه کردم.به سرعت رفتم پیش پسرم و بهش گفتم زنگ بزن به سرکارگر قبلیت و بهش بگو دیگه نمیام
حالا سرگارگر جدیدش خودش میاد دنبالش با هم میرن سر کار با هم صبحانه میخورن( تو اون یکی کارش باید با عجله تو خونه صبحانه میخورد وخودش تا محل کارش میرفت )سر وقت نهار میخورن.محیط کارش یه سالن گرم هست وساعت 5 کارشون تموم میشه وخودش میاره خونه…خدایا کاری که تو میرسونی چقدر فرق داره با کاری که خودمون میریم دنبالش واز تو نمیخوایم
در ضمن قرآنو که باز کرده بودم وگفته بود از سمت راست کوه طور موسی را ندا دادیم معنیش واس من این بوده که قراره الهامی دریافت کنم اونم قسم به خدا که از گوش راستم شنیدم.حالا هرکس تو فرکانسش باشه حرفمو باور میکنه
حالا این یکی از معجزاتیه که خدا بهمون نشون داده ومن مطمئنم خدا همه کارای پسرمو وهدایتشو به عهده گرفته وقراره از این به بعد از پسرم یک انسان دیگه ای بسازه که معنی یحیی رو برام نشون بده که با دیدنش روحم زنده بشه.
استاد عزیزم هرروز از خدا به خاطر وجود شما تشکر میکنم واینکه میتونیم توی خونه بشینیم وبدون هیچ زحمتی وارد کلاس استاد بزرگی بشیم که فرسنگها با ما فاصله داره.من قدر این کلاسهارو میدونم واز خدا هزاران بار تشکر میکنم
سلام دوست عزیزم
چقدر کامنتت زیبا وپر از نکته برای من
چقدر وقتی درباره هدایت خواستن از خدا نوشتی و قرآن رو باز کردی تمام موهای بدنم سیخ شد که انقدر قشنگ بهت الهام شد و من چشمان پر از اشک
وقتی برای پسرت از خدا هدایت میخواستی
منم یه پسر دارم که آلمان زندگی میکنه، تنها
و اون روز عمل کلیه داست و من مثل تمام مادران بی تاب بودم
بی حوصله تا رسیدن خبر از سلامتی ش
و فقط وفقط این فایل رو گوش میدادم و به خدا میگفتم تو کفیل وسرپرست پسرم هستی همانطور که اون رو بهم هدیه دادی حافظ ونگه دارش باش در کشور غریب
البته که درخواست روزانهی من هست برای پسرم
و خداوند طبق معمول من رو شاد وخوشحال کرد وپسرم یکماه دیگه یه عمل دیگه دارم و دلم چقدر قرص تر شده که خداوند تمام کارهاش رو برعهده میگیره و دلها رو براش نرم میکنه همونطور که در عمل اول این کار رو براش انجام داد وبهترین پزشک وبهترین پرستار ها کارهاش رو انجام دادن
“خداوند همواره پاسخ میده به درخواست های بندگانش در صورتی که بندهاش اون رو باور کنن”
و من باور گردم در این چند سال خدا بهتر از من از پسرم مراقبت میکنه وخواسته بهش هست
خدااایا شکررررت برای وجود استاد نازنین و مریم بانو عزیزم
در پناه خداوند باشید
سلام دوست عزیزم
چقدر کامنتت زیبا وپر از نکته برای من
چقدر وقتی درباره هدایت خواستن از خدا نوشتی و قرآن رو باز کردی تمام موهای بدنم سیخ شد که انقدر قشنگ بهت الهام شد و من چشمان پر از اشک
وقتی برای پسرت از خدا هدایت میخواستی
منم یه پسر دارم که آلمان زندگی میکنه، تنها
و اون روز عمل کلیه داست و من مثل تمام مادران بی تاب بودم
بی حوصله تا رسیدن خبر از سلامتی ش
و فقط وفقط این فایل رو گوش میدادم و به خدا میگفتم تو کفیل وسرپرست پسرم هستی همانطور که اون رو بهم هدیه دادی حافظ ونگه دارش باش در کشور غریب
البته که درخواست روزانهی من هست برای پسرم
و خداوند طبق معمول من رو شاد وخوشحال کرد وپسرم یکماه دیگه یه عمل دیگه دارم و دلم چقدر قرص تر شده که خداوند تمام کارهاش رو برعهده میگیره و دلها رو براش نرم میکنه همونطور که در عمل اول این کار رو براش انجام داد وبهترین پزشک وبهترین پرستار ها کارهاش رو انجام دادن
“خداوند همواره پاسخ میده به درخواست های بندگانش در صورتی که بندهاش اون رو باور کنن”
و من باور گردم در این چند سال خدا بهتر از من از پسرم مراقبت میکنه وخواسته بهش هست
خدااایا شکررررت برای وجود استاد نازنین و مریم بانو عزیزم
به نام خدا
سلامممم سلامممم استاد عزیزم و من چقدر منتظر فایل جدید بودم و چهار روز بود یکسره میومدم اینجا میگفتم استاد فایل جدید آگاهی جدید خدایاااااااا شکرتتتتتت
خدایااا چقدر واضح با من حرف میزنی خدایا مرسی خدایاااا شگفت زده ام از این جواب زیبا که همچنان باید بی توجه باشم به شرایط حاضر باید بی توجه باشم به وضعیت ظاهری و حرفهای حال حاضر خدایااا مرسی من باید مدام روی باورهای محدود کننده های درونی کار کنم
جالب این جاست استاد من الان ده روزه روی 5 فایل باورهای قدرتمند کننده و باورهای محدود کننده هستم که اتفاقا از فایلهای دانلودی سایت هم هست و چقدر هم نکته داره میشه گفت این 5 فایل یه دوره کامل و جامع هست
دقیقا استاد باید باورمون درست باشه و در مدار و فرکانس صحیح باشیم تا بتونیم جذب کنیم
استاد واقعا همه ما تو این وادی هستیم من این سه روزه کاملا تحت این شرایط موجود داشتم یکسره به خودم میگفتم حواست باشه ها این همون چالش که توی فایل دوم باورهای محدود کننده استاد گفته باید باورهای متضاد این باورهای محدود کننده رو بسازم باید این باورهای مخرب روح رو بشناسم و مثبت شون رو در وجودم نهادینه کنم چطوری با الگو گیری از اتفاقات مثبتی که قبل از این برام افتاده
میشود اوضاع تغییر کند به شرطی که باور کنم
دقیقا استاد هر جا امکان پذیر بودن رو باور کردم یکسره اتفاقات مثبت خلق خواسته های زیبا وووو توسط کائنات خدا و خدا برای من رقم خورده
من این تجربه رو استاد برای فرزند دار شدنم داشتم و این مثال به جون من نشست استاد و الان باید به خودم بگم یادته فرزند دار شدنت معجزه بود برات و به راحتی توسط خدا اتفاق افتاد و الان هم ما بقی خواسته ها به راحتی چشم بهم زدنی درست میشه
هر چالشی هر خواسته ای هر اندازه بزرگ موجود هست توسط خدا کافیه من چنان تغییر فرکانس بدم تا به اون مداری برسم که خواسته ام قرار داره
خدایااااا چه زیبا گفتی من رهبرم چه زیبا گفتی من خالقم چه زیبا گفتی تو این آیه که تو ارباب منی که تو قدرت بی انتهای جهان هستی
که تو در هر لحظه میگی موجود باش و موجود می شود (کن فیکون ) خدایاااا باید یادم باشه تو میگی موجود باش موجود میشود من باید یکسره اینو یادم باشه قول میدم خدا قول میدم که هر لحظه بگم من خدایی دارم که منو از هیچی به وجود آورده منو جوری خلق کرده که غیر قابل تصور هست
خدایا کمکم کن یادم بمونه
خدایا تو هر لحظه پاسخ دهنده هستی این من هستم که باید فرکانسم رو بالا بیارم تو شنونده ترینی و میشنوی این من هستم که باید فرکانسم رو بالا بیارم تا در مدار صدای تو قرار بگیرم خالقم
یا الله و یا ضحی
سلام و عرض ادب خدمت شما استاد نازنینم
اینقدر این فایل و مباحثی که گفته شد الهی و ربانی هست که حد و اندازه نداره، که من فقط داشتم از اول تا آخر فایل اشک میریختم از این فضای الهی و حس و حال ناب و ورای تصور عجیب و روحانی که من رو احاطه کرده بود استاد، فقط داشتم حال خوب و اشک شوق و اشک هدایت و خشوع در برابر ربم میریختم و ناخواداگاه جاری میشد و فقط خدا خدا میکردم که بتونم سر سوزنی از نکات و کلید ها و درسهایی که داشت برام رو بتونم بنویسم و انگشتان و توانم یاری کنه که همه رو در قالب کلمات بتونم بنویسم.
استاد اصلا اینقدر به طرز شگفت انگیزی زیبا و جادویی و معجزه آسا اتفاقاتی حتی رخ داد تو همین چند دقیقه تو همین مدت زمان پخش این فایل و اینقدر رشته ها از فکرم از درونم از احساسم و شهودم گذشت و اینقدر ناب بود برام که میگم فقط خدا رو میگفتم کمک کن بتونم اینارو به رشته تحریر در بیارم و حسم رو کامل بنویسم، امیدوارم سر سوزنی تونسته باشم این کارو بکنم و همچنین شکر پروردگار عالم رب بی همتایم و قادر مطلق رو به جا اورده باشم فقط در باب همین چند دقیقه و همین لحظات.
استاد من از دوران کودکی یعنی از همون سنین طفولیت و آغاز مدرسه رفتن و شاید حتی قبل ترش بسیار بسیار شوق و ذوق و احساس وصف ناپذیر و نابی داشتم در مورد قرآن و اصلا یه ارتباط خاصی باهاش برقرار میکردم و با خدای خودم، اینو از این رو میگم که بارها و بارها احساسش کردم و تجربش کردم و کسی رو شبیه به خودم ندیده بودم که از این سنین اینطور بوده باشه و بتونه این حس رو به این شکلی که من داشتم و درک کردم، رو درک کنه. بیشتر وقتا هم تو مدرسه ها سر کلاسا قاری بودم اما نه سر صف صبحگاهی. هیچوقت یادم نمیره که با چه عشقی انگار که بهم وعده بگم چی دادن! از مدرسه یا از بازی یا کاری برمیگشتم خونه میدوییدم میرفتم رو پشت بوم خونمون یه زیلویی چیزی پهن میکردم زیر آفتاب دراز میکشیدم و قرآن گوش میکردم فقطم عاشق و دیوانه مرحوم عبدالباسط فقید بودم، قرآن قدیمی مادرمم میبردم باهام مینشستم قرآن میخوندم. این کارارو هیچکسی از خانواده مون یا فامیل و حداقل بچه ها انجام نمیدادن، اینقدر انرژی و شوق سراپای وجودمو میگرفت که دیوانه میشدم اصلا انرژی میگرفتم و بعد از اشک و حال خوب پامیشدم دوست داشتم کوه جا به جا کنم از خوشحالی، این احساس خیلی وقتا میومدم سراغم مخصوصا وقتی این دو سوره با صدای استاد عبدالباسط پخش میشد. که البته مثل خیلی چیزای دیگم که جالبه وقتی فکرشونو میکنم میبینم تو اون زمینه ها هم همین بوده اون عشقه اون میزان حسه نابه اون پَشِنه به چیزای مورد علاقم و توانایی هام، چون واقعا همیچکس رو نمیدیدم که حتی شبیه به من باشه و از دید و احساسی که من درکش میکردم و باهاش ارتباط برقرار میکردم و درونم غوغا به پا میشد کسی دیگه هم اینطور بوده باشه.
استاد حتی سوره ها و آیه هایی که انتخاب کرده بودید رو، چی بگم خدا! اینقدر مسحور شده بودم و شوق داشتم و هی همش یادم میومد و منو برد به همون سنین و خاطراتی که هرجا تو هر حالتی که بودم و مشغول هرچی که بودم وقتی صدای قرآن میشنیدم و مخصوصا استاد مخصوصا آیاتی از سوره مبارکه شمس و سوره ضحی، اصلا دیوانه میشدم یعنی از خود بچگی از همون سنین همینطور ناخودآگاه اشکام جاری میشد، نه اشک حزن و ناراحتی! اشک شوق اشک الهی بودن اشک اینکه اصلا خودِ آدم نمیدونه شاید درست درکش نکنه که چرا داره میاد اصلا! اما فقط میدونه اینو که الهی و نابه! و خالصه و میدونی استاد انگار حس میکنی اون لحظات خیلی خدا روت زومه! و انگار داری باهاش مثل یه رفیق بامرام و مهربون حرف میزنی انگار داره مثل یه داداش بزرگ مثل یه پدر مهربون و دوست داشتنی باهات میگه میخنده شوخی میکنه و قربون صدقت میره و حس میکنی عزیز دردونه خدایی و چقدررر استاد این حسی که دارم میگم نابه و بهت احساس ارزشمندی میده یه ارتباط و کانکشن خاصی داره نمیدونم میتونم درست بیانش کنم یا نه و درست احساسم رو منتقل کردم یا نه و دیگران درکش میکنن یا نه.
استاد این فایل سراسر عشق خالص بود بخدا سراسر احساس مقدس احساس خالق بودن و احساس بزرگی و عظمت رب و این جهان شگفت انگیزش.
استاد به طرز حیرت انگیز و جادویی ای اصلا تو همین چند دقیقه کلی حس ناب رو تجربه کردم، حتی مثالی میزنم از بعد فیزیک و جسم که شاید بهتر درک بشه : ) من دو سه روزی هست رگ گردنم و عصبم از پشت گردن تا پشت کمر و کتف و نزدیک مهره های کمرم درد میکنه و یه جورایی دلیلو نمیدونستم، البته حدس میزنم شاید از چی بوده باشه و یه حس بدی رو تجربه کرده بودم ولی بهش قدرت ندادم زیاد و سعی کردم خودم رو کنترل کنم چون تو این مدت مخصوصا از وقتی دارم دوره احساس لیاقت رو کار میکنم خیلی خوب متوجه خیلی چیزا میشم و زومم رو خودم و اتفاقات و حسای مختلف رو تجربه کردن و گوش به زنگ و هشیار ترم نسبت به قبلا، استاد باورتون نمیشه خب من برای استراحت کردن و خوابیدن و کارای مختلف انجام دادن چند روزیه اذیتم دیگه بخاطر همین درد و مشکله، و حتی دیشبم نذاشت درست بخوابم و تا صبح بیدار بودم، و یکی دیگه از نکات زیبا و الهی دیگه که بخوام مثال بزنم، دیدن همین فایل زیبا و ناب بود که با اومدنش رو سایت و دیدنش نمیتونم بگم چقدر غرق شادی و احساس شگفتی شدم. استاد وقتی داشتم ریز به ریز به حرفاتون و مثال ها و آیات قرآن توچه میکردم و زوم میشدم، و داشتین در مورد امکان پذیر بودن خواسته ها و منطقی کردنش برای ذهنمون مثال میزدید مخصوصا در مورد پیامبران و از دل آیات قرآن، به خداوندیه خدا استاد متحیر شدم و مو به تنم سیخ شد و از خود بی خود شدم!!! چون تو همون لحظات صدای شما تو گوشم بود و چشمام داشت شما رو نگاه میکرد و درون خودم با منه مقدس خودم با لبهام و با حرف زدن درونی داشتم به این انرژی به این خدا میگفتم قربونت برم خدای مهربونم، ای که از رگ گردن به ما نزدیک تری (همین الان احساساتی شدم و اشکام داره میاد دوباره) ، این رگه یا هرچی اسمش هست رو میشه تسکین بدی؟؟ میشه خوبش کنی درد نکنه و حالم خوب بشه؟؟ استاد چی بگم!!! که دیوانه شدم بخدا به خاک افتادم یه لحظه تمام جهان تمام زمان و مکان از حرکت ایستاد و من انگار هیچ صدایی نمیشنیدم انگار توی جهانی دیگه سیر میکردم و انگار با ابدیت یکی شده بودم فقط سکوت بود و سکوت و اینکه توی یک جهان بزرگ و مکانی الهی و یک سیاره رو در نظر بگیرید یه همچین حالتی، من بودم و خدا و جواب داد بله که میشود! من از رگ گردن به تو نزدیک ترم و درخواست هر اجابت کننده ای رو اجابت میکنم! همیشه همینطورم! استاد از خوشحالی و حال خوب نمیدونم چیکار کنم نمیدونم باید الان چیکار کنم نمیدونم چی بگم نمیدونم چطور حسم رو منتقل کنم! فقط میگفتم خدایا ممنونم خدایا بینهایت بار شکرت که تو اینقدر بزرگی و اینقدر در دسترس و اینقدر نزدیکی!
استاد یه نکته خیلی باحال و جالب که اصلا در مورد خود اسم این فایل ذهنم رو غرق زیبایی کرد، این بود که تو همون لحظات چند ثانیه ای و چند دقیقه ای که بارها حس میکردم توی طول پلی دادن این فایل، یکیش این بود که وقتی داشتین در مورد کلید حرف میزدین و همزمان داشتم به اسم فایل هم اون بالا نگاه میکردم و حرفهای شما هم تو گوشم بود و نگاهم به مانیتور، یه آن این ذهنم عبور کرد که این انرژی داشت بهم میگفت : « این ویژگی سپاسگزاری و درخواست کردن شما بندگانم، قالب هست، مثل قالب و سمپلی که کلیدساز میذاره تو دستگاه تراش و از روش کلید میسازه! و این فایل استاد هم کلید هست یکی از کلیدایی که از روی قالب ریخته شده! »
وای خدایا بخدا این حرفا از جایی دیگه داره میاد استاد اصلا شاک شدم خودم الان دارم میخندم بخدا! اصلا تو فضای احساسی جادویی ای هستم :D : ) خدایا شکرت!
و اما نکته آخری که بخوام ذکر کنم اینجا، اینه که خیلی جالبه من دیشب یه سر رفتم بیرون برای خرید و چند روزی هم بود که به خودم یادآوری میکردم کتاب «کیمیاگر» از پائولو کوئلیو رو هم بخرم چون نشونه هاش رو هم دیده بودم و هم بهم الهام شده بود، و دیشب اول هم رفتم برای خرید این کتاب فوق العاده! و استاد نکته اینجاست که چقدر جالب که اولا توی کتاب از حضرت مریم مقدس (س) نام برده شده بود و داستان های جالبی توی کتاب بود از حضرت مریم و حضرت عیسی (ع) و داشتم با خودم فکر میکردم این لحظات که این فایل رو داشتم میدیدم با گوش جان و ذره ذره وجودم، که اولا چقدر جالب که همین امروز باید این فایل شما هم روی سایت بیاد و هم اینکه توی صحبتاتون و مثال های قرآن از حضرت مریم اسم بردید و آیات اوردید.
میگم که استاد، خیلی خوب زوم شدم رو همه چیز و دلایل همه چیز مدتیه و امیدوارم که دانشجوی خوب و ممتاز و گیرایی بوده باشم.. ; )
خدا میدونه چقدر نکته و چیز دیگه دستیگرم بشه که بعدها بخوام بگم و اضافه کنم، فعلا تا اینجا با یه بار دیدن اینقدر محو شگفتی و زیبایی و الهی بودن این لحظات و این فایل شدم..
من همیشه از صبح زود موقع نماز یا خیلی وقتا از قبلش بیدارم و کلی کار انجام میدم و صبحانه میخورم معمولا، امروز و اینبار اصلا هیچی نفهمیدم! نه گشنگی نه تشنگی نه احساس خوابالودگی و هیچی!
الله اکبر از این آگاهیا و این انرژی..
سپاسگزارم
بنام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم و مریم جان و همه دوستان بهشت عباسمنش
خدایا نمیدونم چی بنویسم فقط از صبح که این فایلو گوش دادم و همزمانیهاشو با این دوروز قبلم دیدم
دلم میخواست بنویسم
بنویسم که دیروز داشتم جلسه 7 قدم 2 رو نت برداریشو کامل میکردم واونجا هم استاد داشتن در مورد آیه زیبای
وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌۖ أُجِیبُ دَعۡوَهَ ٱلدَّاعِ إِذَا دَعَانِۖ فَلۡیَسۡتَجِیبُواْ لِی وَلۡیُؤۡمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمۡ یَرۡشُدُونَ١٨6
صحبت میکردند ودوباره این مطالب برام تکرار شد
واینکه وقتی داشتم این ایه رو مبشنیدم ومینوشتم وبعدش زمانیکه داشتم فصل 6 کتاب رویاها رو میخوندم در مورد سبک شخصی در مورد اون مثال جنگل سازی درمورد شکرگزاری
یه آن به خودم گفتم :
فدات بشم استادجونم که تو انقدر سخاوتمندی که تموم صحبتهایی که تو دوره هات داری رو حتی تو فایلای هدیه هم بارها میگی
ولی از اونجایی که شاید حس کنیم رایگانه و حرف خاصی نیست
یا اینکه چون ظرفمون کوچیکه به راحتی از کنارش میگذریم
یا اینکه چون هنوز تکامله طی نشده درکش نمیکنیم و رد میشیم
وامروز باز این فایل صحه گذاشت به افکار دیروزم
من پریروز برای ابلاغ رای یه پرونده رفتم دادگاه
قبلش مدام میگفتم قراره امروز کلی چیز یاد بگیرم
همه افرادی که باهاشون برخورد میکنم درکمال احترام باهام رفتار میکنند وهمشون حلقه ای طلایی هستن که کارمن عالی پیش بره
و بعد برخلاف انتظارم که فکر میکردم باید همون جا موضوع حل بشه دادگاه منو ارجاع داد دفتر خدمات قضایی و اونجا هم با یه سری چالش مواجه شدم
ولی تا تموم شدن این پروسه مدام داشتم تو دلم میگفتم :
الهی وربی من لی غیرک میگفتم:
حسبناالله ونعم الوکیل
وبه چشم دیدم که چطور دستان خدا به شکلی غیرقابل باور به کمکم اومدن تا این پرونده ثبت بشه
ازمدیردفتردادگاه که وقتی گفت باید بری دفاتر خدمات گفت برو فلان دفتر
ومنم با اینکه همیشه جای دیگه ای میرفتم خدا هلم داد به سمت اون دفتر
وقتی تو دفتر به چالش برخوردم مدیر دفتر شماره یه اقایی رو داد که ازش راهنمایی بخوام
اون آقا تو لحظات اخر برداشت و با راهنماییش مسیر کار برام هموارشد
وقتی کارم تموم شد واومدم بیرون با مرور وقایع
گفتم قربونت برم خدا وقتی که تونستم اروم باشم واز خودت کمک بخوام چطور همه دستانت رو بسیح کردی برام
که بدون اینکه از هیچ کدومشون درخواستی کرده باشم خودشون منو به سمت مسیر راحت هل میدادن
الله اکبر به بزرگیت
وقتی اومدم خونه و رفتم شکرگزاریهامو نوشتم
رفتم قران رو براشتم و گفتم خدایا ازت ممنونم که اینهمه کمکم کردی که یاریم کردی مسائل رو حل کنم و با حلشون هم اعتمادبنفسم رفت بالاتر هم کلی چیز یاد گرفتم . گفتم خدایا تو هم یه چیزی بهم بگو
ودقیقا سوره مریم اومد
کٓهیعٓصٓ(١)
کهیعص (این حروف رموز و اسرارى است در میان خدا و رسول صلّى اللّٰه علیه و آله و سلّم)
ذِکۡرُ رَحۡمَتِ رَبِّکَ عَبۡدَهُۥ زَکَرِیَّآ(٢)
در این آیات پروردگار تو از رحمتش بر بندۀ خاصّ خود زکریا سخن مىگوید
إِذۡ نَادَىٰ رَبَّهُۥ نِدَآءً خَفِیࣰّا(٣)
(یاد کن حکایت او را) وقتى که خداى خود را پنهانى (و از صمیم قلب) ندا کرد
به خدا اشکم در اومد که اینطوری خدا بهم گفت وقتی مخفیانه منو خوندی منم از روی رحمتم مسیرو برات هموار کردم
ودقیقا امروزاستاد ادامه این سوره رو توضیح دادن
چی بگم چی میتونم بگم که این دنیا بخاطر خداوندوقوانینش همش عشقه و عشقه و عشقه
راستی استاد جونم چندشب پیش خواب شما ومریم جونو میدیدم
یادم نیست کجا بودیم ولی داشتم به مریم جون میگفتم باورم نمیشه که دارم از نزدیک میبینمتون
ولی دختر من همیشه اینو باور داشت مخصوصا از وقتی اون قسمتهایی از سریال زندگی در بهشتو رو که خانواده رایان میومدن پرادایس وبچه هاشون چادر میزدن رو دیده بود
همیشه میگفت مامان مام بریم پرادایس استاد اجازه میده که منم چادر بزنم ؟
چون میدونه شب ما صبح امریکاست میگه باید شب راه بیفتیم که وقتی میرسیم استاد بیدار باشن
یا میگه مریم جون از اون نونها یا پیتزاها برا مام درست میکنن ؟ اخه میدونه سبک تغذیتون عوض شده با حسرت میگه
تو ذهنش اینه که مابخاطر دیدن شما میایم امریکا پس مستقیم هم میایم اونجا.
بعدشم یادمه داشتم با شما در مورد قانون صحبت میکردم خیلی خواب خوبی بود یه شب کامل باشما ومریم جان و صحبتهای دلنشین که البته بقیش رو یادم نیست.
واینو بگم چندبارتاحالاخوابتون رو دیدم
وموقعی بوده که من تو یه چالش بزرگ کنترل ذهن کردم و ازدید الخیر بش نگاه کردم همون شب دقیقا خوابتون رو دیدم
وهربار گفتم ببین انگار استادبا اومدنشون به خوابت میخوان بهت جایزه بدن.
استاد عزیزم ممنونم ازتون بخاطر فایلهای زیبا واگاهی بخشتون بخصوص فایلهایی که آیات قران روهم چاشنی صحبتهای دلنشینتون میکنید دیگه من یکی هزاربار میرم به عرش و برمیگردم
واقعا خداروشاکرم که شما رو افرید ومنو درمسیر شما وصحبتهاتون قرار داد.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
سلام به استاد عزیز و مریم جان و همه ی عزیزان
سمانه هستم و این دومین کامنتی هست که میخوام روی این فایل بزارم
من همیشه در شکرگزاریم به این فکر میکردم که من چقدر قشنگی و تجربه های خوب دارم تو زندگیم که خودشون وارد زندگیم شدن و تقریبا من هیچ کاری براش نکردم
و وقتی این فایل رو استاد گذاشتن و رسیدبه جمله ی طلاییشون که” خداوند همیشه در حال اجابت و فرستادن هست و ماییم که باید روی فرکانس دریافت باشیم و بسیاری از چیزها برای ما فرستاده میشود و ما نیستیم برای دریافت””
شروع کردم به نوشتن شکر گزاری و برگشتم به گذشته ام، دیدم خدایا چه سفرهای قشنگی رفتم توی دنیا در صورتی که من اصلا براش هیچ زحمتی نکشیدم، یعنی بلیط گرفته میشد همه چیز رزرو میشدم من فقط چمدون جمع میکردم
من چقدر کشورهای قشنگی رو دیدم، و اونجا چقدر تجربه های قشنگ دارم تو هیچ سفری جز زیبایی جز فراوانی و جز ادمهای خوب که حتی بچه ام رو نگه میداشتند و کلی ابراز لطف و محبت بهش میکردند، ندیدیم، یک موقعی فکر میکردم ادمهای اونجا ها همه خوبن ولی الان میفهمم رب العالمین من، اون آدمها رو برای لذت و آرامش بیشتر من میفرستاده
دیدم چقدر خانه و زندگی قشنگی دارم که همه فکر میکنن من برای زندگی توی این خونه هایی که اجاره میکردم ، حتما یک برنامه ریزی دارم یا اینکه مثلا یک سطح توقع خاصی دارم و اینقدر میگردم تا اون خونه رو پیدا کنم و یا چقدر هزینه های بالایی رو تقبل میکنن در صورتی که این خونه ها خودشون به من معرفی میشدن و با آسانترین راه و شیوه، من میتونستم توی خونه ای بزرگ و پر انرژی زندگی کنم
چقدر آسان ماشین دار شدم و اونم ماشینی که عالیه و بسیار سالم و خوش رکاب که کلی سفر راحت باهاش داشتم، در صورتی که اون موقع اصلا من بهفکر خرید ماشین نبودم فقط همیشه دوست داشتم ماشین داشته باشم و این خدای مهربان من بود که خودش همه رو جور کزد، من حتی نمیدونم چطور با سرچ کردن این ماشین رو پیدا کردم از یک آدم بسیارخوب که این ماشین رو مثل دسته ی گل نگهداری کرده بود ،خریدم
میخوام بگم زندگیم رو که نگاه میکنم و از قدیم تا الان رو مرور میکنم و حرفهای بقیه که میگن تو همیشه زیاده خواه بودی و بهشون رسیدی، و میبینم من هیچ کدوم از قشنگی ها و فراوانی های زندگیم رو به دنبالشون ندویدم تا به دستشون بیارم و فقط دوست داشتم که اینها رو داشته باشم و اون خدای مهربون همه رو به بهترین شکلش و اسونترین راهش بهم داده در حدی که دیگران فکر میکنن من چقدر به دنبال هر کدوم دویدم یا چقدر نشستم فکر کردم برای خواستن هر کدومش
همسر خوبی که دارم بچه هایی که دارم و فقط مهر خداوند بوده که من همچین همسری و بچه هایی دارم
یک چیزی که خیلی شنیدیم و گفتیم و این فایل خط بطلان میکشه روش این هست که خدایا به داده ها و نداده هات شکر، در صورتی که خدا منبع بخشش و دادن هست و ندادن در ذاتش نیست و ماییم که نگرفتیم
خدا جون شکر گزارتم بابت همهی قشنگی های زندگیم، بابت همه ی فراوانیهایی که جاری کردی در زندگیم، بابت همه ی آگاهی هایی که تو منو در مسیرش قرار دادی، من هنوز هم نمیدونم چطور وارد سایت استاد شدم
خدایا دعای قشنگ مریم جان رو لحظه به لحظه جاری کن در زندگیم و زندگی همه دوستان
“ما رو آسان کن برای آسانی ها”
این جمله رو هزاران بار شنیدم از مریم جان ، و میتونم بگم با این فایل فهمیدم و درکش کردم
خدا این استاد و این شاگرد اول رو سالهای سال با سلامتی و عزت، برامون نگه داره
موفق باشید و در پناه خداوند مهربان
سلام حمید عزیز و سمانه عزیز
آسان شدن برای آسانی ها
بزار داستان امروز رو بگم
من یه تولیدی دارم و شریک دارم.دو سال پیش از زمانی که شنیدم استاد گفتن وام نگیرید و چک ندین و…من به لطف خدا تونستم وامهام رو صفر کنم اما چون شریک دارم و هنوز نتونستم جدا بشم،ایشون مبلغ وامش رو نداده و چون وام به نام منه برای من زنگ میزنن و البته برای امضا تمدید هم من باید برم.امروز صبح به من زنگ زدن و گفتن شما نمیخای بیای وام رو تسویه کنی،من گفتم شریکم اومده و کارها رو انجام داده فقط ضامن مونده که قرار بوده چکش رو رفع سو اثر کنه و بیاد.گفت نیومده و بیا اینجا شما.خب من مجبورم برم و رفتم ،چه انسان شریفی بود مسئول وام.کاری که شریکم 8 ماهه میره و میاد و نمیشه ،بخدا نمیدونم چجوری شد ولی در عرض نیم ساعت انجام شد .8 ماه انجام نشد ،نیم ساعت شد.خدا برام انجام داد و با نهایت احترام.شکرگزار خدا هستم که همه کارهای منو آسون کرده و بهترین نعمتهاش رو برام ردیف کرده.
از شما سپاسگزارم که نوشتید تا بدونیم که راه طبیعی آسانی است.هر جا داریم سختی میکشیم غیر طبیعیه و درست نیست.راه توحید است….
به نام خدا
.
سلام سمانه جونم
.
دقیقا چند دقیقه پیش داشتم به سفرهای عالی که رفته بودم و براشون
هیچ زحمتی نکشیده بودم فکر می کردم و توجه و تمرکز می کردم و چقدر خودمو به حال خوب رسوندم
خدا را صد هزار مرتبه شکر
الان به کامنت شما هدایت شدم
و دیدم شما هم مثل من بودید .
یادمه یه سفر کیش رفتم و اونقدر
بهم خوش گذشت
یادمه خیلی دلم می خواست بروم
کربلا و اونقدر به خدا گفتم تا یه سفر رویایی به کربلا داشتم . شاید باورت نشه که کربلا که همه می روند خیلی
خوش نمی گذاره
ولی سفر من یک سفر رویایی بود
همه ما را روی دست هاشون داشتند.
چند سال پیش اصلأ غذای حضرت به هیچ کسی نمی دادند
ولی ما را دعوت می کردند به غذای حضرت ابوالفضل و امام حسین
چه غذاهای ناب و عالی به ما می دادند خدایا شکرت.
ممنون دست خدا که به یادم من هم آوردی البته خودم بهشون داشتم
تمرکز می کردم این را گفتم که به ذهنم بگم هیچی شانسی اتفاق نمی افته.
خدا را شکر .
.
یه نکته دیگه که در کامنت شما بود این بود که همه چیز را از خداوند
می خواستید و به راحترین شکل ممکن اون رو دریافت می کردید …..
الهی شکر . مبارکتون باشه
ولی من اینجا را خیلی روی خودم کار کردم و باید کنم که
من از خداوند درخواست می کردم و خدا را شکر دریافت می کردم البته به خاطر ایمانم همه را نه ولی تعدادی از خواسته هام رو می خواستم و وقتی دریافت می کردم یادم می رفت
و دوباره ازم گرفته میشد چون
از خدا خواسته بودم این درست
و خدا به من لطف می کرد و دست هایش را به سمت من می آورد
و من نظرم گناهکار یادم میرفت
و دوباره سقوط و پایین
و وقتی هم مدار میاد پایین زمان لازم دارد تا بیاد بالا دوباره
و یک مورد دیگه هم اینکه من هیچ وقت آسانی رو و آسان بودن کارها را نمی دیدم . همیشه به سخت ترین شکل ممکن خواسته ها هم اجابت
میشد و الان خدا را شکر خیلی روی خودم کار کردم و باید همیشه روی خودم و ذهنم کار کنم که همه ی کارها باید به آسانی انجام شود و دریافت شود .
خدایا آسانم کن برای آسانی ها
خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت.
من باید چند بار دیگه کامنت شما را بخونم تا آویزه ی گوشم شود که هر چه دارم از خداوند متعال است و هر چه ندارم به خاطر خودمه نه اینکه
خدا نمی خواهد یا خدا برای من نمی خواهد یا خدا نخواسته ..و نه اصلا .
من باید درست درخواست کنم تا
به راحتی دریافت کنم و لذتشو ببرم
و همیشه یادم باشه که این خداوند متعال بوده و هست که به من عطا کرده و عطا می کند
خدایا شکرت
ممنون سمانه نازنین
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام بر استاد عزیزم
خدایا قلبم رو منور به نورت کن تا تمرین هام رو به درستی انجام بدم و جا پای خوبی از خودم به جا بزارم
به یادم بیار هرآنچه لازمه
و بهم بگو تا بنویسم
استاد عزیزم
نمی دونم چطوری ازتون تشکر کنم
واقعاً ممنونم ازتون
این فایل بی نهایت ارزشمند
وقتی قدم به قدم با خانم شایسته ذهنم رو خونه تکونی کردم، آماده شدم برای ورود به دوره مقدس عشق و مودت
همون جایی کن پاشنه آشیل منه
همون جایی که به خاطرش هدایت شدم به این سایت مقدس
و دوره رو خریدم و چقدر آگاهی هاش فوق العاده است
خدااااای من
چقدر با پیش فرض های ذهنی من فرق داشت
با اون پیش فرض ها، نتایج هم باید، این می بود
خدا قدم به قدم
آروم آروم
با لذت
داره منو هدایت می کنه
آخرین جلسه دوره عشق و مودت به این نتیجه رسیدم که باید به این زندگی مشترک که ایده آلم نیست خاتمه بدم
اما عجله ای نداشتم
اجازه دادم خدا هدایتم کنه
دستان خدا رو باز گذاشتم
اومدم مشخص کردم چی می خوام
به وضوح رسیدم
بعد خدایی که دانای نهان و آشکار و می دونه ترمز اجابت این خواسته ام چیه
میاد به استاد میگه در مورد
آیا من می توانم زندگی دیگران را تغییر دهم؟ دو قسمت بی نظیر ضبط می کنه
چون می دونه ترمز های من بچه هامه
این فایل بی نهایت به موقع بود
بی نهایت برام ارزشمند بود
خدایا شکرت
خدا هرگز دیر نمی کنه
فایل های اخیر استاد همشون قدم به قدم و آروم آروم دقیقاً داشت ترمزهای منو آشکار می کرد
تا اینکه این فایل اومد
کلید اجابت دعا
استاد این فایل رو باید بارها و بارها گوش کنم
باید بارها با خودم صحبت کنم
باید باور سازی کنم
باید بدونم خدا روزی رسان منه
باید باور کنم وقتی در مسیر درست باشم، هر روزم بهتر از دیروز خواهد شد
باید باور کنم خدا از جایی که فکرشو نمی کنم بهم نعمت میده
باید باور کنم که این تصمیمی که گرفتم درست ترین تصمیم زندگیمه و باید از شک و تردید بیام بیرون
تا اینکه با دنیال کردن کامنت های دوست عزیزم
آزاده زمانی جوهرستانی امروز رسیدم به فایل ارزشمند نحوه برخورد با الگوهای تکرار شونده دیگران
این فایل بود ولی در عجبم چرا من ندیده بودمش!!
فایل های پیدا کردن الگوهای تکرار شونده رو دیده بودم
ولی این فایل رو اصلا ندیده بودم
چون تو مدارش نبودم
اما الان زمانش بود
پلن خدا بی نظیر
وقتی این فایل رو گوش کردم
الله اکبر
دقیقاً داشت اشاره می کرد به ترمز بعدی من برای اجابت خواسته ام
آره منم چند بار تصمیم گرفته بودم این زندگی رو خاتمه بدم ولی قول میدم های همسرم منو نگه داشته بود…
آره پترن هایی که اجازه نمیدادن من این قدم شجاعانه و تصمیم جدی رو بگیرم
پترن هایی که مخالف اصول زندگی منه
منو آزار میدن
حالا امروز تصمیم کاملاً جدی شد
این قدمی بود که امروز باید برمیداشتم
ترمزی بود که امروز باید رفعش می کردم
به خاطر همینه که تو این مدت، این گنج رو من ندیده بودم
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت
چقدر کامنت های دوستانی که این پروسه براشون خیلی راحت و لذت بخش اوکی شده کمکم می کنه
تا باور کنم
خیلی راحت می تونه این اتفاق بیفته
چقدر آزاده عزیزم با استفاده از قانون این پروسه رو لذت بخش و عالی پشت سر گذاشته
برای منم می تونه همین قدر ساده و لذت بخش و عالی پیش بره
این بار دیگه این تصمیم من خالص
واضح
چون دلیل دارم براش
چون به خودشناسی رسیدم
چون اصول زندگیم مشخص شده
چون این زندگی مغایرت داره با اصول زندگی من
چون پترن های همسرم با اصول زندگیم مغایرت داره
چون دیگه عذاب وجدان این کار رو ندارم
چون دیگه احساس لیاقت یه زندگی اروم و لذت بخش رو دارم
چون دیگه خودمو لایق بهترین ها می دونم
چون دیگه به کم قانع نیستم
چون دیگه نمی خوام به خاطر باورهای محدودم، سقف ارزوهام رو کوتاه کنم
می خوام خودمو با قانون خدا هماهنگ کنم
نه با معیارهای جامعه و مردم
خدای بی نظیرم مرررررسی از این همراهیت و حمایت هات
من به تو محتاج ترینم
از اونجایی که هنوز الهامات رو به خوبی تشخیص نمیدم ازت می خوام واضحتر باهام حرف بزنی
مرررسی که همواره اجابتم می کنی
دیروز متوجه شدم که امروز جشن تکلیف دخترمه تو منطقه
ذهن نجواگر اومد و پلن داد که برو سوپرایزش کن
گل سفارش بده و عکسش رو رنگی بگیر و کلی ادا و اصول دیگه…
اولش به نظرم خیلی ایده خوبی بود
ولی بعدش دیدم داره حالم بد میشه
متوجه نمیشدم چرا حالم بد شد
وقتی نشستم واکاوی کردم
دیدم این ایده داره حالم رو بد می کنه
وقتی حالت بد یعنی از نگاه خدا فاصله داری
خب کجای قضیه مشکل داشت؟؟
ریشه ی این کار
از خودم پرسیدم چرا می خوام این کار رو انجام بدم؟؟
دیدم مدام میره سمت اینکه دیده بشم
به به چه چه دیگران
جلب توجه
آره این ایده در جهت رشد من نبود
این از خلأ می اومد
و اگر انجامش میدادم قطعاً حالم بدتر میشد
چون ریشه اش از خلأ بود
بعد که اصول خودمو یادآوری کردم که فقط کارهایی رو انجام میدم که با قانون خدا هماهنگه
قلبم اروم شد
قلبم نورانی شد
امروز متوجه شدم که مادرا سر همین کلی بحثشون شده که چرا برخی مادرا رفتن دختراشون رو سوپرایز کردن و دختر ما ناراحت شده و کلی تو در و دیوار بودن
کلی بحث های حاشیه ای
خدایا شکرت که با رعایت اصل، منو از حاشیه ها دور کردی
===================================
هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنتُمْ
من باهاتم هرجا که باشی. (حدید آیه 4)
“فإنَّکَ بأَعْیُنِنا”
پس مطمئن باش که، ما مراقبتیم. (طور آیه 48)
“و یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِب”
و بهت میرسونم از جایی که حتی فکرشم نمیکنی. (طلاق آیه 3)
«إِنَّکَ لَا تُخْلِفُ الْمِیعَادَ» بی گمان تو خلف وعده نمی کنی
«إِنَّ اللَّهَ لَا یُخْلِفُ الْمِیعَادَ» بله صد البته که خداوند خلف وعده نمی کنه
خدای نازنینم
کمکم کن تا مسیر این خواسته ام رو لذت بخش و ساده و راحت طی کنم
و از جایی که فکرش رو نمی کنم بهم رزق و نعمت بده
دستانت رو بیار به کمکم
دل ها رو برام نرم کن
آمین
چقد حرفات به من آرامش میده دوبار خوندم چقد منو داری میگی چقد خدا نزدیکه چقد حالم بهتر شد انقد هدایتی دیدم کامنت و که باورم شد خدا داره باهام حرف میزنه
برات از خدا آرامش وهدایت بیشتری میخوام برای خودمم میخوام که فقط هدایت الله یکتا میتونه راه و نشونم بده و بس