این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/07/abasmanesh-4.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-07-27 04:48:342025-07-27 07:39:47تجربه من از کودکی دردناک تا آزادی درونی
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
چقددددرررر این فایلتون خوب بود مخصوصاااااا اونجا که گفتید از بدبختیات حتی با خودت حتی با خدا هم حرف نزنید . من چند روز پیش گفتم یکم با خدا درد و دل کنم شروع کردم از ناراحتیام و مشکلاتم با خدااا حرف زدن قبلش اونقدر حالم بد نبود ولی بعد که با خدا درد و دل کردم صد برابر حالم بدتر شد . کللی گریه کردم دو روز این کار رو تکرار کردم هر بار به گریه ختم میشد. اون لحظه احساسم اونجوری بود که از زندگی از اطرافیانم متنفر شده بودم. انگیزه مو کلا از دست داده بودم و دلم میخواست بمیرم فقط برای اینکه با خدا از مشکلاتم حرف زده بودم.
بعد به خودم اومدم گفتم وااای چرا با خدا حرف زدم حالم بدتر شد مگه نباید سبک میشدم.
بعد تصمیم گرفتم دیگه از مشکلاتم چیزی به خدا نگم. روزای بعد فقط از آرزوهام و رویاهام با خدا حرف زدم.
الان دلیل حال بد اون موقعمو فهمیدم. دیگه یادم میمونه هیچ وقتِ هیچ وقت از مشکلاتم حتی با خدا هم حرف نزنم چه برسه به بقیه.
ممنونم از شما
از اون قسمتی هم که گفتید هیچ کس به من ترحم نکنه واقعا لذت بردم.
کاش همیشه بدونم احساس قربانی بودن چقدر احساس بدیه و عزت نفس داشتن چقدر لذت بخشه
چقدر این فایل مفید و موثر بود و دقیقا الان که بهش نیاز داشتم سر راهم قرار گرفت.
به نظر من، همه انسان ها در کودکی تحت شرایط و اتفاقاتی قرار میگیرن که باعث ایجاد تروما یا سایه در وجودشون میشه. همین نیمه های تاریک وجودشون و شرطی شدگی ها، کنترل زندگی رو به دست میگیرن. از طرفی می توان گفت که نحوه و کیفیت زندگی ما رو تا زمانی که آگاهانه زندگی نکنیم همین موارد کنترل میکنن.
من خیلی وقته به این موضوع فکر کردم و زندگینامه افراد رو مطالعه کردم و به این نتیجه رسیدم که اگه من هم کودکی مشابه اون افراد داشتم دقیقا کارهایی رو میکردم که اونا کردن.
من هم هیتلر یا موسیلینی یا صدام میشدم.
از اون موقع که فهمیدم همه معصوم به دنیا اومدن و سایه ها کم کم انسان ها رو به دو دسته خوب و بد تقسیم کردن از هیچ کس متنفر نیستم.
همونقدری که عاشق گاندی هستم همونقدر هم عاشق هیتلرم. چون شاید اگه جای آنها در کودکی عوض میشد الان هیتلر گاندی بود و گاندی هیتلر.
حتی آگاهانه زندگی کردن و ایجاد تحول در زندگی هم دست ما نیست. هر کسی این شانس رو نداره که در این مسیر قرار بگیره پس نباید دیگران رو قضاوت کنیم که چرا مسیر رشد و خودشناسی رو طی نمیکنن. مطمئنا اگه ما اینجاییم مسیر زندگی ما رو به این سمت کشونده و همه این اتفاق براشون نمی افته.
سلام و درود بی پایان به استاد واقعی زندگی زیبای من ،بنده میخوام تجاربم رو در این زمینه با شما درمیون بزارم که چگونه خداوند مرا به این مسیر هدایت کرد، گذشته من هم مثل همه چالشهای متفاوتی داشت از روابط سرد کوتاه مدت گرفته تا روابط پر از مشاجره و قهر و ناراحتی ،خشمی بی پایان نسبت به دیگران گرفته تا فقدان اعتماد به نفس و تصمیمات نامناسب ،خلاصه اینکه من از طربق اینستاگرام با استاد اشنا شدم گرچه اوایل انقدر خوش بین نبودم که الان هستم و بصورت گذرا پستهای استاد رو در کنار باقی محتوی میدیدم و همون اوایل هم وجودم تفاوت را احساس میکرد کلمات پر از معنی وجودم را آرام میکرد و بلاخره تصمیم گرفتم به این سایت استثنایی مراجعه کنم و فایل های رایگان را در هر لحظه فرصت میکردم میشنیدم و هربار با خودم کلنجار میرفتم تا نجواهای شیطان رو بشناسم بعد حدودا شش ماه کار کردن روی خودم اکنون دارم معجزات را میبینم گرچه از همون اول نتیجه هایی رویت شد مثل تغییر رفتار من با دیگران و بلعکس ،احساس آرامش ،عزت نفس و قدرت رو حس کردم یادمه یه روز انقد گوش دادم یه این کلمات جادویی که شب در خواب دیدم که استاد گرانقدر را در آغوش گرفته و از ته دل گریه میکنم واقعا نشانهای به این زیبایی را نمیتوان انکار کرد بعضی از تجربیات گذشته استاد با من مشابه بود و همین باعث همدلی روز افزون من بود از آن روز دیگر خیلی چیزها تغییر کرد احساسم فوران کرد و قدم زنان در طبیعت اشک ها ریختم و سپاسگزاری کردم که خداوند چگونه مرا به این مسیر هموار هدایت کرد و از مسیر سنگلاخی سربالایی با گاری فرسوده کم کم دارم رها میشم انگار مثلا تازه چرخ های گاری را باد کرده ام و کمی اوضاع راحت تر شده البته میدانم که مدام باید مطیع این جریان باشم فکرشم نمیکردم که قراره خدای متعال چه سورپرایزی برایم بچیند انگار دارم از خواب غفلت سی ساله با چشمانی نیمه باز برمیخیزم از وقتی ارزش خودم رو فهمیدم بیشتر به دیگران احترام میگزارم و رفتار پر مهر آنان نیز مرا غافلگیر میکند مسئولیت زندگی ام را پذیرفتم و قدم های لرزان ابتدایی را دارم میگذارم وقتی با یه کم کار کردن روی خودم انقدر نتایج انقلابی کسب کردم انگیزه ام برای ادامه بیشتر شده آدم ها را سعی میکنم ببخشم قضاوت ها را سعی میکنم انجام ندهم از مسائلی که آسیب زننده هستند سعی میکنم دوری کنم لطف خدا همیشه در زندگی ام بوده و اکنون بهتر معنی آن اتفاقات تصادفی گذشته را درک میکنم بیشتر ثمره پرهیزگاری را میچشم هر چیزی را وارد بدن نمیکنم تا جایی که بتوانم هر واکنشی نشان نمیدهم تا جایی که بتوانم هر کاری تن نمیدهم تا جایی که توان داشته باشم من میترسم که بگویم کاملا بهبود یافته ام چون اکنون فهمیده ام که فرآیند رشد نیاز به ممارصت و پشتکار دارم نیاز به تقویت و روغن کاری دارد نیاز به چک کردن دارد آه خدای من استاد راست میگوید که گاهی خداوند دست و زبان و اعضای ما میشود وقتی خودمان را میسپاریم فرمان را بدست میگیرد آری من دیگر ادعای دانستن و خودمحوری ندارم من عجز در برابر خالق را با تمام وجود میپذیرم نمیتوانم نشاط درونی ام را با زبان توصیف کنم همین که در دل ارادهای میکنم جلویم در میآید تا نیازی دارم شرایط فراهم میشود انسان های شریف جلویم ظاهر میشوند و من میدانم کیست که دارد هدایت میکند پرخوری را کم کرده ام و سلامتی ام بهتر شده سلامت روان به همراه سلامت جسم هدیه ای است که مسیر إلهی استاد عباسمنش عزیزم به مژده میدهد خلاصه کی قکر میکرد پسرک خوش چهره تنهای مغرور اینگونه نوری را در زندگی بیابد تا امید رهایی در دلش روشن شود و کلام آخر اینکه عاشقانه به این مسیر الهی و همه کسانی که همراهم هستند بخصوص استاد گرانقدر درود میفرستم و سعی میکنم وفادار بمانم️
با سلام و احترام خدمت شما استاد عزیز و همسر مهربونتون و دوستان همراه ….من سالهای متمادی در مسیر بودم والان حدود یکسال از فایلهای رایگان و دوره هاتون استفاده میکنم ….خیلی نتیجه گرفتم و همه چیز در مسیر مثبت خودش در حال انجامه ….من بر بالهای خدا میشینم و اومرا میبره به هرجایی که میخوام….زندگی خوب و عالی …همسر عالی و فرزندانی که هر روز به سمت موفقیت و ثروت و معنویت در حال رشد هستند ….بسیار سپاسگزار خدای مهربان و شما استاد بزرگوار هستم….فقط استاد من یه پاشنه ی آشیل دارم که بسیار آزار دهنده هست ….واقعا همیشه منو میزاره سر دوراهی و نمیدونم چیکار درسته و انجام بدم ….استاد مادرمن مشکل بدبینی شدید داره ….همه چیز رو منفی میبینه و به شدت آدم مذهبی هست به شدددددت …..آدمیه که وسواس مذهبی داره یعنی همه آدمهای اطرافش باید دقیقا شکل او باشند ….اگر نباشند ناراحت میشه و به هر نحوی میخواد اون طرف رو مجاب کنه که کاری که اون فکر میکنه درسته انجام بده….مثلاً اگر نماز جمعه نری و خونه اونها باشی ناراحت میشه …..غسل جمعه نکنی ناراحت میشه
اگر بچه هات یه وقتی حوااسشون نباشه پاهاشون دراز باشه ناراحت میشه ….اگه لاک بزنی ناراحت میشه ….اگه چادر نزاری ناراحت میشه….و اگه دعا نخونی ناراحت میشه …..و همیشه این هارو به من میگه چرا ………اینها این شکلی رفتار میکنن ….من میتونم پیش اونها شکل اونها باشم ….اما در جمعی که همه هستن دوباره باید شکل اونها باشم …مشکل اصلی همینه
تا جایی که یکبار به پدرم گفتم من اعتقادی به این مسائل ندارم ….و همیشه این آیه ی قرآن که میگن به پدر و مادراوف نگین یا دل آزرده نکنید ….تا چه حدی میتونه قابل انجام باشه ….به خاطر خدا و گاهی دلتنگی خونشون میرم اما با وجود 23سال زندگی مشترک و داشتن 2پسر بزرگ هنوز دل آزرده و ناراحت برمیگردم خونه و اقعا موندم واقعا مادری که در این حد کنترلگر هست باز هم باید برم …..بهش سر بزنم
..احساس اینکه چون پدر و مادر هستن…پس هر طور شده باید هواشونو داشت تا چه حد …..مادری که به عنوان مثال….فقط به من میگه بشین…..اگه از جان بلند بشی ناراحت میشم ….مرتب ایراد میگیره و کل اعتماد لنفس و عزت نفستو نابود میکنه ….من باز هم باید برم و هواشونو داشته باشم باهمه ی زجرهایی که میکشم ؟؟؟؟ دلم میخواد استاد عزیز این قضیه رو برام روشن کنن تا بتونم بهتر تصمیم بگیرم و پیش خدای خودم شرمنده نباشم ….من شخصیتی دارم که همه منو دوست دارن ….به همه انرژی مثبت میدم …تشویق میکنم ….حس و حال خوب میدم …همه از خداشونه منو ببینن ….فقط با مادرم مشکل دارم ….امیدوارم اگر کسی هست که جواب منو میدونه کمکم کنه ….البته من بیشتر خوشحال میشم استاد عزیز و دانا جواب منو بدن چون میدونم با علم و آگاهی فراوانی که دارن بهترین راهنمایی را میکنند
قبل از هر چیزی شاکر و سپاسگذارم خداوندم بابت این روز زیبا و فوقالعاده که باز به من هدیه داد که بتونم
تجربه شیرینی از زندگی زیبا داشته باشم
خدایا صدهزار مرتبه شکرت که امروز هم تونستم بیام توی سایت و به ی آگاهی نابی که استاد عزیزم گذاشته و خیلی سپاسگذارشم که محبت کرده و این فایل رو آماده کرده رو گوش بدم و فکر کنم به قانون بدون تغییر خداوند
هرباری که من توی این تجربه شیرین چند ساله که عضو سایت هستم تونستم ذهنم رو کنترل کنم و اتفاقات رو از زاویه ای ببینم که احساسم رو بهتر کنه دریچه های از باغ بهشت رو تجربه کردم
از سلامتی
از آرامش
از عشق و محبت
از ثروت
بعضی موقع بحث فقط پول نیست
اون ارامشه و اون اطمینان قلبی میتونه میلیارد ها دلار ارزش داشته باشه
اما زیاد دور نمیشم از مبحث فایل
زمانی که اون بیماری فراگیر اومده بود کل زندگی من تحت تاثیر قرار گرفت نه رو به منفی بلکه روبه مثبت
بلکه تونستم ذهنم رو کنترل کنم
و فارق از اینکه دیگران ماسک میزنن الکل میزنن یا چه میدونم چیزهاشون رو قایم میکنن که خودشون بتونن مثلاً رها بشن از این بیماری
من گفتم که من باید متفاوت فکر کنم .
گفتم خداوند منبع سلامتی هستش
و من ازش درخواست میکنم و اون منو هدایت میکنه به جایی که من بیمار نشم حالا من نمیدونم چطور ولی میدونم باید متفاوت فکر و عمل کنم
من به جای اینکه بخوام برای خودم چیزی انبار کنم
به خودم میگفتم
چگونه میتونم کمک کنم .
چگونه میتونم در کنار خانواده باشم
در کنار همسر و فرزندان
در کنار پدر و مادر
در کنار خواهر و برادر
و عمل کردم
خدا شاهده توی اون دوران که کلی کسب و کار ها رو به زوال بود من ثروتها ساختم
من رو به جلو حرکت میکردم و خداوند پاداش رو میداد
یا توی این جنگ به جای گرون کردن اجناس
به جای اینکه باز بخوام برای خودم چیزی برداشت کنم
سعی کردم بتونم کمک حال بقیه باشم
سعی کردم در کنار خانواده باشم
و خدارو شکر که من توی اون شرایط هم بیشترین فروش رو داشتم
یکی از مشتری هام میگفت که تو چطور قیمتتات تغییر نکرده فلانی اینقدر گذاشته روی جنساش
گفتم من با یکی دیگه معامله میکنم
اون شریک منه
اون به من سود میرسونه
اونه که هرکجا ازش خواستم بدون منت بخشیده
و منو هدایت کرده به جاهای درست
من قبل از این اتفاق ی مقدار قابل توجهی پول نقد داشتم
ی مقدار طلا میخوام بگم قبل از هر اتفاقی من حرکت هام رو کرده بودم
حالا یک مقدار ترس حاکم بود ولی ایمان میچرخید به اون ترسه و سعی میکردم بنویسم اتفاقا خوبی که افتاده بود
نعمتهایی که داشتم یعنی این ذهن من سعی داره همیشه همه چیز رو بزرگتر از خود واقعیش نشون بده مخصوصا مسایل و مشکلات رو کار من اینه قدرتش رو ازش بگیرم و بگم نه این تور نیست
من با ی گذشته نصبتا تا جالب تونستم خودم رو به اینجا برسونم و خدایا شکرت که همه چیز دست به دست داد تا من الان توی سایت استاد عباس منش باشم و بتونم روی ذهنم کار کنم
حالا من بیام بگم نه چون اون اتفاق افتاده چون اون گذشته بوده
نه
من میام میگم امروز باید بهتر از دیروز باشم
امروز باید انرژیم بیشتر باشه
امروز سعی میکنم بیشتر روی خودم کار کنم
امروز سعی میکنم نصبت به دیروز یک کم بهتر باشم از هرچیزی
و خدارو صدهزار مرتبه شکر
شاید بعضی موقع اینقدر آروم اتفاقات بیوفته که من بعد یکسال چک کنم ببینم چقدر موفقیت کسب کردم مثل همین دیروز که چکاپ قدم اول پارسال رو دیدم و گفتم خدای من چی داری میگی یک جهش فوقالعاده
بعد یه غیبت کبری خیلی طولانی اومدم کامنت بزارم هم از گوشه ای از نتایجم و هم نکاتی که بعد از گوش دادن به این فایل متوجهشون شدم و بعضیاش واقعا شوکه کرد منو
یسری چیزا بعد دیدن این فایل برام روشن شد:
مثلا یکی از ویژگی های شخصیتیم که صفر تا صد یکاری رو باید خودم انجام بدم و اجازه نمیدم کسی بهم کمک کنه در هر زمینه ای که میخواد باشه.عقیدم اینطوری بوده که خودم باید به دستش بیارم و نیازی به کمک هیچکس نیست.
حالا نکته ای که بهش رسیدم دلیلش بخاطر اینه که من از بچگی اجازه نداشتم کاری جز درس خوندن انجام بدم و همیشه مراقبم بودن و میترسیدن که اگه من دست به چیزی بزنم یه بلایی سرم میاد.
گذشت و من بزرگ شدم و الان توی دهه بیست سالگی زندگیمم خودم با تصمیمی که بعد از دوره عزت نفس گرفتم رفتم سرکار و بیشتر از دوساله که از استقلال مالی من میگذره و خداروشکر تو کارم خیلی موفقم و از پس خیلی کارا برمیام.
اما عقیده خانوادم بر این هست که من هیچکاری بلدنیستم انجام بدم(منظور کار خونه و چیزایی مثل آشپزی و….هست)
اول صحبتاتون از اعتیاد گفتین منم گفتم خب تاحالا که من نه سمت مشروب رفتم و نه سیگار و… اما قضیه از جایی برام جالب شد که اسم اعتیاد به کار اوردین.
من دقیقا اعتیاد به کار دارم درحدی که به انتخاب خودم زمان بیشتری سرکار میگذرونم و حتی روزای تعطیل و تایم استراحتم دارم کار میکنم.
من حتی تلفن محل کارم تو خونه هم همراهمه و دارم با مشتری صحبت میکنم حتی خیلی وقتا عکس و بنر طراحی میکنم برای سایتمون و موجودی هارو اپدیت نگه میدارم.
باهمه این شرایط اون ویژگی علی بی غم بودن شمارو منم دارم حتی شاید شدیدتر و دقیقا مثل مکانیزم دفاعی عمل میکنه.توی چنددقیقه کوتاه ناراحتیم فراموشم میشه و میبینی دارم باهمون شخص میخندم و اصلا نمیتونم کینه به دل بگیرم انگار از ذهنم پاک میشه خیلی زود.
یه ویژگی که توی فایل بهش اشاره کردین و منم خیلی جای کار دارم توی این مورد همون مثال خوبی بود که زدین
به گدا چیز باارزشی نمیدن و باادامه دادن به اینکار آدم های ضعیف و محتاج بیشتر دورم جمع میکنم تا اون شخص موفق و قوی که همیشه توی تصوراتم هست.
ممنونم ازتون استاد بابت اینکه مسیر پیشرفت رو برامون روشن میکنین(ایموجی کلی قلب قرمز)
سپاسگزارم که با وجود اینکه سختتون بود این فایل رو به درخواست بسیار زیاد کاربر ها (چه به صورت مستقیم و چه غیر مستقیم در دیدگاه هاشون مسائلی که مطرح کرده بودند) آماده کردید و روی سایت قرار دادید ، بسیار بسیار کاربری و قابل استفاده است.
هربار که گوش می دهم یک پله بالاتر (از قبلِ خودم) می ایستم.
این لینک دیدگاهی هست که در صفحه زندگی در بهشت قسمت 174 (این فایل در یوتیوب رسمی خود استاد به اسم پیش فرض های ذهنی قرار داده شده می خواهم مرتبت به آگاهی های سریال هم میشه ولی جنبهی فان ندارد ، به شدت کاربردی و آگاهی بخش هست) ، همین چند دقیقه پیش قرار دادم. اونجا در مورد اهمیت استفاده از عبارت ویروس ذهنی برای خودم نوشتم و تاکید کردم، و با استناد به همون نوشته میخواهم بگم صحبتهایی که در این فایل داشتید که در رابطه با افرادی ه ما والد مینامیم حالا چه پدر و مادر و چه اقوامی که بسیار نزدیک به ما بودند و در تربیت من در دوران کودکی تاثیر داشتند ،این منش و نگرش پذیرش ،منظورم تایید کردن رفتار اونها نیست منظورم پذیرش این هست که اونها هم خودشون در ناآگاهی بودند و و ندونسته و ناخواسته این ویروسی که خودشون بهش دچار بودند رو تکثیر کردند.
این نگاهِ خیلی از خشم من و احساس حقارت یا قربانی بودن و یا تنفر من می کاهه و به آرامش من کمک می کنه.
این مبحثتی بود که بسیار توی ذهن من مهم بود و دوست داشتم بهش اشاره کنم
از اونجایی که این آگاهی در واقع ادامهی اون دیدگاه قبلی به قلبم الهام شد و از اونجایی که برای شما استاد عزیزم و این سایت فوقالعاده احترام زیادی قائلم و دوست دارم هر دیدگاه رو در جایگاه مناسب خودش ثبت کنم ، اومدم اینجا نوشتم ولی لینک اون دیدگاه هم اینجا قرار دادم
من خودم خیلی اوقات میام دیدگاه های خودم رو می خوانم لذت می برم و خودم و خدای خودم رو تحسین می کنم
و یا خیلی وقت ها میشه سر کار هستم یه ویروس کهنه run میشه و میاد بالا و عملاً من فرصت اینکه بیام این فایل فوقالعاده رو گوش بدهم ندارم (به خاطر تایمش) خب می توانم این زمان های حیاتی بیام از دیدگاه خودم بهره ببرم. البته که این هم باز از هوش و ذکاوت شما استاد عزیزم هست که اینقدر عالی این سایت را setting ، تنظیم کردید که ما کاربر ها از فعالیت در این محیط به واسطه کاربردی بودن ، ساده بودن و سرعت بالای سایت لذت ببریم ، بسیار قدردان و سپاسگزارم از شما استاد عزیزم و تیم محترم شما که همواره زحماتتون رو می بینم و برای ایشان هم بهترین ها رو از خداوند توانا و سخاوتمندم خواستارم.
سلام به تمام دوستان گرامی و عزیزم و سلام به استاد عباس منش و خانم شایستهی گرامی
یکی از موضوعاتی که من در دوران کودکی احساس قربانی بودن در موردش می کردم چون به من آموزش داده شده بود که باید قربانی بودن و مظلوم نمایی کنی !!! ولی نگفته بودن حالا اوکی اصلا اینهمه هم مظلوم نمایی کردم و حال خودم هم بد کردم :)) حالا برای چی باید این کار رو بکنم و چی گیرم میاد این وسط !!
اون موضوع این بود که پدرم ارتباط بسیار بسیار بسیار محدودی (کلمه بسیار رو سه مرتبه تکرار کردم نه برای شوخی به جهت اینکه شدت رو درک کنید) با همه داشت نه مهمونی دوست داشت بره و نه مهمونی می داد!!
این رفتار ایشون در عین اینکه بسیار بسیار آدم خونگرم مهربان دوست داشتنی ای هستش باعث شد من هم به شدت خونگرم و اجتماعی بشم ، البته مادرم هم الگوی من بوده و هست و ایشون هم فوقالعاده است ولی بیشتر در این مبحث در مورد پدرم صحبت می کنم.
ولی برعکس دوست داشتم و دوست دارم که مهمونی های زیاد برم البته تا 28 سالگیم خیلی مهمونی بازی رو دوست داشتم و تو سالهای قبل تر هم یه چند سالی رفیق بازی می کردم و دیدم اصلاً تایپِ من نیست و من با تنهایی خودم خیلی اوکی تر هستم و دیگه برای همیشه رفیق بازی رو گذاشتم کنار و هنوزم با تنهایی خیلی اوکی هستم و خودم رو عاشقانه دوست دارم. مخصوصاً بعد از جلسه یک و دو عزت نفس که فهمیدم این دوست داشتنِ تنهایی در عین حال که می توانی و آدم هایی هم هستن که عاشقانه دوست دارند باهات باشم .. این خودِ خودِ خود باوری هستش دیگه مصمم تر روی این تیپ شخصیتم موندم چون واقعاً از این استایلم لذت می برم.
در مورد مهمونی نرفتن ها و مسافرت های بسیار کم و خلاصه اون مواردی که خلأ نبود اصلا!! ولی بهم گفته بودن که آره خوبه که غصه بخوری به حال خودت که مثلاً هم بازی نداری و اینا :)))))
من اومدم این باور رو ساختم (البته همانطور که می دانید در یه باور خاص تبدیل شدن از قربانی به برنده نیاز به استمرار ورزیدن تکرار افکار جدید و عادت های جدیده تا ذهن وا بده و کم بیاره و بپذیره ولی خب هیچی نشد نداره :)) ) ایول این رفتار های پدرم دقیقاً یه لطف بزرگ ناخواسته بوده در حق من ، من عاشق مهاجرت کردن هستم و ادلهی درست و منطقیای هم دارم ، یعنی انگیزه هام حقیقی هست و کمک کننده
خب حالا فکر کن اگه ما یه خانوادهای بودیم به شدت با فک و فامیل و همسایه ها و دوستان خانوادگی رفت و آمد داشتیم … احتمال خیلی زیاد من کلی وابستگی داشتم به شهر فلان … به خونهی فلان … محلهی فلان … و فلان آدم ها … ولی ببین الان من اصلا وابستگی ای ندارم و آمادهام برای مهاجرت با حس خوب:)) با اشتیاق سوزان
درسته که باید روی باورهای دیگه هم کار کنم تا هدایت بشم و برم ولی مهم اینه که یه ترمز شدید و با کلی جزییات که شاید برای خیلی از مهاجر ها باشه که قبل و بعد مهاجرت کلی چالش عاطفی داشته باشم برای من اصلاً نیست :)) و این رو یه برکتی از جانب خداوند دیدم و همیشه عاشقانه از خدای خودم تشکر می کنم و به خودم هم افتخار می کنم برای شخصیت به شدت مستقل و قوی ای که توی کشُ قوس های زندگیم از خودم ساختم … خیلی از اون تنهایی ها که اون وقت ها فکر می کردم چه ستمی هست در حقم الان تو این سن می فهمم چه لطف بزرگی از جانب خدا بوده و چقدر برای این روزهای خوشحالم ، کاری هم به گذشته ندارم.
و همینطور عاشق خدای عزیز و مهربون و هدایتگری که این فایل رو به عنوان نشانه ی روزانه برای هدایت من فرستاد، البته الان نشانه ی شبانه میشه:) ساعت 11 و نیم شبه
جونم براتون بگه که من این چند روزه حسابی رو مومنتوم مثبت بودم، کلی اتفاقات خوب افتاد و من هی روحیه و انگیزه گرفتم و یه جورایی از پریشب دیگه تقریبا به این نتیجه و تصمیم رسیدم که برای برنامه ی pr َم در کانادا فرانسه خوندن رو شروع کنم، دیشب هم کلی از چت جی پی تی راهنمایی گرفتم که چی بخونم چجوری بخونم و برنامه بهم بده و اینا ( و البته در کنارش همچنان برای کار بهتر تو شرکت بزرگتر هم اپلای کنم، هم برای خودِ بحثِ کار بهتر و درآمد بیشتر، هم برای پیدا کردن یه کارفرمای الیجیبل برای برنامه استانی اقامت دائم به عنوان پلن دوم برای pr)
امشب هم با ذوق و شوق شروع کردم از اپلیکیشنی که نصب کرده بودم درس خوندن و فرانسه کار کردن، البته من فرانسه رو قبلا هم یه کمی کار کردم و صفر نیستم، و اول شروع کردم به دوره کردن سطح یک و دو، بیشتر از دو ساعت کار کردم، ( فک کنم زیاده روی کردم برای جلسه اول:) و آخراش که دیگه خیلی خسته شده بودم یه دفه یه احساس غم و خستگی و ناراحتی عجیبی کردم که اصلا یه لحظه ناخواسته بغضم گرفت که وای من چقد باید درس بخونم، دوباره چندماه باید روزای سخت و پرفشاری بگذرونم، دوباره یه دوره تلاش سخت دیگه و غیره و غیره، از اون روضه خونی های ذهن که خیلی حرفه ای اجرا میکنه:)
ولی زود از جام پاشدم و رفتم یه آبی به صورتم زدم و گفتم فعلا الان بهش فکر نمیکنم اصلا (چون تو شرایطی نبودم که حالا بخوام به جنبه های مثبتش فکر کنم و اینجور چیزا، ولی خب میدونستم که تو این حال موندن جز ضرر چیزی برای من نداره، اینجور وقتا همیشه به خودم میگم فعلا الان بهش فکر نمیکنم)
بعدم اومدم تو این غار حرای عزیز و مقدس و زدم رو نشانه روزانه م که این فایل اومد برام
درسته بیشتر درباره ناراحتی ها و خاطرات بد گذشته و دوران کودکیه، ولی به صورت کلی در مورد اینه که نذاریم سختی ها و ناخواسته ها رومون اثر بد بذاره و باعث بشه گیو آپ کنیم
حالا یه چیز دیگه، یه طرز نگاه دیگه که الان به ذهنم میاد اینه که مثل آقای عطار روشن عزیز که تو فایلای نتایجش میگفت اون اوائل هر کاری میکردم (از کارا و تمرینهایی که استاد میگفت) با خودم فک میکردم خب حالا خدا میگه این اینکار رو هم انجام داد پس بذار بهش یه جایزه بدیم (مثلا یه هدایت، یه نعمت، یه اتفاق خوب)، منم میتونم بگم الان که من فرانسه رو دوباره شروع کردم، این قدم رو هم برداشتم، خدا میگه خب این یه قدم دیگه هم برداشت، حالا منم چند قدم براش برمیدارم، و با توجه به اون تجربه ی قبلی که دارم، داستان ورک پرمیت ایرانیها، خیلیم برای ذهنم باورپذیر و منطقیه که یه دفه یه جوری بشه یه تسهیلاتی ایجاد بشه و من دعوتنامه ی اپلای برای pr بگیرم:)
خدایا شکرت برای این آرامشی که یه دفه به دلم انداختی الا بذکر الله تطمئن القلوب
خدایا شکرت برای این نشانه ی قشنگ و مناسبی که برام آوردی
خدایا من به هر خیری که از جانب تو به من برسه فقیرم
چقددددرررر این فایلتون خوب بود مخصوصاااااا اونجا که گفتید از بدبختیات حتی با خودت حتی با خدا هم حرف نزنید . من چند روز پیش گفتم یکم با خدا درد و دل کنم شروع کردم از ناراحتیام و مشکلاتم با خدااا حرف زدن قبلش اونقدر حالم بد نبود ولی بعد که با خدا درد و دل کردم صد برابر حالم بدتر شد . کللی گریه کردم دو روز این کار رو تکرار کردم هر بار به گریه ختم میشد. اون لحظه احساسم اونجوری بود که از زندگی از اطرافیانم متنفر شده بودم. انگیزه مو کلا از دست داده بودم و دلم میخواست بمیرم فقط برای اینکه با خدا از مشکلاتم حرف زده بودم.
بعد به خودم اومدم گفتم وااای چرا با خدا حرف زدم حالم بدتر شد مگه نباید سبک میشدم.
بعد تصمیم گرفتم دیگه از مشکلاتم چیزی به خدا نگم. روزای بعد فقط از آرزوهام و رویاهام با خدا حرف زدم.
الان دلیل حال بد اون موقعمو فهمیدم. دیگه یادم میمونه هیچ وقتِ هیچ وقت از مشکلاتم حتی با خدا هم حرف نزنم چه برسه به بقیه.
ممنونم از شما
از اون قسمتی هم که گفتید هیچ کس به من ترحم نکنه واقعا لذت بردم.
کاش همیشه بدونم احساس قربانی بودن چقدر احساس بدیه و عزت نفس داشتن چقدر لذت بخشه
مهم ترین بخش این فایل که منو تکون داد بخشی بود که استاد در مورد پذیرش صحبت کردن.
وقتی بپذیریم که پدر مادرها، اطرافیان، و همه افراد خودشون هم دارای تروما هستن، اون موقع می فهیم که انها هم ناخواسته باعث آسیب ما میشن.
من خیلی زمان برد تا تونستم این نکته رو درک کنم. و به نظرم زمانی درمان اتفاق می افته که به این مرحله از پذیرش برسیم.
سلام به همه دوستان و استاد عزیزم
چقدر این فایل مفید و موثر بود و دقیقا الان که بهش نیاز داشتم سر راهم قرار گرفت.
به نظر من، همه انسان ها در کودکی تحت شرایط و اتفاقاتی قرار میگیرن که باعث ایجاد تروما یا سایه در وجودشون میشه. همین نیمه های تاریک وجودشون و شرطی شدگی ها، کنترل زندگی رو به دست میگیرن. از طرفی می توان گفت که نحوه و کیفیت زندگی ما رو تا زمانی که آگاهانه زندگی نکنیم همین موارد کنترل میکنن.
من خیلی وقته به این موضوع فکر کردم و زندگینامه افراد رو مطالعه کردم و به این نتیجه رسیدم که اگه من هم کودکی مشابه اون افراد داشتم دقیقا کارهایی رو میکردم که اونا کردن.
من هم هیتلر یا موسیلینی یا صدام میشدم.
از اون موقع که فهمیدم همه معصوم به دنیا اومدن و سایه ها کم کم انسان ها رو به دو دسته خوب و بد تقسیم کردن از هیچ کس متنفر نیستم.
همونقدری که عاشق گاندی هستم همونقدر هم عاشق هیتلرم. چون شاید اگه جای آنها در کودکی عوض میشد الان هیتلر گاندی بود و گاندی هیتلر.
حتی آگاهانه زندگی کردن و ایجاد تحول در زندگی هم دست ما نیست. هر کسی این شانس رو نداره که در این مسیر قرار بگیره پس نباید دیگران رو قضاوت کنیم که چرا مسیر رشد و خودشناسی رو طی نمیکنن. مطمئنا اگه ما اینجاییم مسیر زندگی ما رو به این سمت کشونده و همه این اتفاق براشون نمی افته.
سپاسگزارم که وقت گذاشتید و خوندید
سلام و درود بی پایان به استاد واقعی زندگی زیبای من ،بنده میخوام تجاربم رو در این زمینه با شما درمیون بزارم که چگونه خداوند مرا به این مسیر هدایت کرد، گذشته من هم مثل همه چالشهای متفاوتی داشت از روابط سرد کوتاه مدت گرفته تا روابط پر از مشاجره و قهر و ناراحتی ،خشمی بی پایان نسبت به دیگران گرفته تا فقدان اعتماد به نفس و تصمیمات نامناسب ،خلاصه اینکه من از طربق اینستاگرام با استاد اشنا شدم گرچه اوایل انقدر خوش بین نبودم که الان هستم و بصورت گذرا پستهای استاد رو در کنار باقی محتوی میدیدم و همون اوایل هم وجودم تفاوت را احساس میکرد کلمات پر از معنی وجودم را آرام میکرد و بلاخره تصمیم گرفتم به این سایت استثنایی مراجعه کنم و فایل های رایگان را در هر لحظه فرصت میکردم میشنیدم و هربار با خودم کلنجار میرفتم تا نجواهای شیطان رو بشناسم بعد حدودا شش ماه کار کردن روی خودم اکنون دارم معجزات را میبینم گرچه از همون اول نتیجه هایی رویت شد مثل تغییر رفتار من با دیگران و بلعکس ،احساس آرامش ،عزت نفس و قدرت رو حس کردم یادمه یه روز انقد گوش دادم یه این کلمات جادویی که شب در خواب دیدم که استاد گرانقدر را در آغوش گرفته و از ته دل گریه میکنم واقعا نشانهای به این زیبایی را نمیتوان انکار کرد بعضی از تجربیات گذشته استاد با من مشابه بود و همین باعث همدلی روز افزون من بود از آن روز دیگر خیلی چیزها تغییر کرد احساسم فوران کرد و قدم زنان در طبیعت اشک ها ریختم و سپاسگزاری کردم که خداوند چگونه مرا به این مسیر هموار هدایت کرد و از مسیر سنگلاخی سربالایی با گاری فرسوده کم کم دارم رها میشم انگار مثلا تازه چرخ های گاری را باد کرده ام و کمی اوضاع راحت تر شده البته میدانم که مدام باید مطیع این جریان باشم فکرشم نمیکردم که قراره خدای متعال چه سورپرایزی برایم بچیند انگار دارم از خواب غفلت سی ساله با چشمانی نیمه باز برمیخیزم از وقتی ارزش خودم رو فهمیدم بیشتر به دیگران احترام میگزارم و رفتار پر مهر آنان نیز مرا غافلگیر میکند مسئولیت زندگی ام را پذیرفتم و قدم های لرزان ابتدایی را دارم میگذارم وقتی با یه کم کار کردن روی خودم انقدر نتایج انقلابی کسب کردم انگیزه ام برای ادامه بیشتر شده آدم ها را سعی میکنم ببخشم قضاوت ها را سعی میکنم انجام ندهم از مسائلی که آسیب زننده هستند سعی میکنم دوری کنم لطف خدا همیشه در زندگی ام بوده و اکنون بهتر معنی آن اتفاقات تصادفی گذشته را درک میکنم بیشتر ثمره پرهیزگاری را میچشم هر چیزی را وارد بدن نمیکنم تا جایی که بتوانم هر واکنشی نشان نمیدهم تا جایی که بتوانم هر کاری تن نمیدهم تا جایی که توان داشته باشم من میترسم که بگویم کاملا بهبود یافته ام چون اکنون فهمیده ام که فرآیند رشد نیاز به ممارصت و پشتکار دارم نیاز به تقویت و روغن کاری دارد نیاز به چک کردن دارد آه خدای من استاد راست میگوید که گاهی خداوند دست و زبان و اعضای ما میشود وقتی خودمان را میسپاریم فرمان را بدست میگیرد آری من دیگر ادعای دانستن و خودمحوری ندارم من عجز در برابر خالق را با تمام وجود میپذیرم نمیتوانم نشاط درونی ام را با زبان توصیف کنم همین که در دل ارادهای میکنم جلویم در میآید تا نیازی دارم شرایط فراهم میشود انسان های شریف جلویم ظاهر میشوند و من میدانم کیست که دارد هدایت میکند پرخوری را کم کرده ام و سلامتی ام بهتر شده سلامت روان به همراه سلامت جسم هدیه ای است که مسیر إلهی استاد عباسمنش عزیزم به مژده میدهد خلاصه کی قکر میکرد پسرک خوش چهره تنهای مغرور اینگونه نوری را در زندگی بیابد تا امید رهایی در دلش روشن شود و کلام آخر اینکه عاشقانه به این مسیر الهی و همه کسانی که همراهم هستند بخصوص استاد گرانقدر درود میفرستم و سعی میکنم وفادار بمانم️
با سلام و احترام خدمت شما استاد عزیز و همسر مهربونتون و دوستان همراه ….من سالهای متمادی در مسیر بودم والان حدود یکسال از فایلهای رایگان و دوره هاتون استفاده میکنم ….خیلی نتیجه گرفتم و همه چیز در مسیر مثبت خودش در حال انجامه ….من بر بالهای خدا میشینم و اومرا میبره به هرجایی که میخوام….زندگی خوب و عالی …همسر عالی و فرزندانی که هر روز به سمت موفقیت و ثروت و معنویت در حال رشد هستند ….بسیار سپاسگزار خدای مهربان و شما استاد بزرگوار هستم….فقط استاد من یه پاشنه ی آشیل دارم که بسیار آزار دهنده هست ….واقعا همیشه منو میزاره سر دوراهی و نمیدونم چیکار درسته و انجام بدم ….استاد مادرمن مشکل بدبینی شدید داره ….همه چیز رو منفی میبینه و به شدت آدم مذهبی هست به شدددددت …..آدمیه که وسواس مذهبی داره یعنی همه آدمهای اطرافش باید دقیقا شکل او باشند ….اگر نباشند ناراحت میشه و به هر نحوی میخواد اون طرف رو مجاب کنه که کاری که اون فکر میکنه درسته انجام بده….مثلاً اگر نماز جمعه نری و خونه اونها باشی ناراحت میشه …..غسل جمعه نکنی ناراحت میشه
اگر بچه هات یه وقتی حوااسشون نباشه پاهاشون دراز باشه ناراحت میشه ….اگه لاک بزنی ناراحت میشه ….اگه چادر نزاری ناراحت میشه….و اگه دعا نخونی ناراحت میشه …..و همیشه این هارو به من میگه چرا ………اینها این شکلی رفتار میکنن ….من میتونم پیش اونها شکل اونها باشم ….اما در جمعی که همه هستن دوباره باید شکل اونها باشم …مشکل اصلی همینه
تا جایی که یکبار به پدرم گفتم من اعتقادی به این مسائل ندارم ….و همیشه این آیه ی قرآن که میگن به پدر و مادراوف نگین یا دل آزرده نکنید ….تا چه حدی میتونه قابل انجام باشه ….به خاطر خدا و گاهی دلتنگی خونشون میرم اما با وجود 23سال زندگی مشترک و داشتن 2پسر بزرگ هنوز دل آزرده و ناراحت برمیگردم خونه و اقعا موندم واقعا مادری که در این حد کنترلگر هست باز هم باید برم …..بهش سر بزنم
..احساس اینکه چون پدر و مادر هستن…پس هر طور شده باید هواشونو داشت تا چه حد …..مادری که به عنوان مثال….فقط به من میگه بشین…..اگه از جان بلند بشی ناراحت میشم ….مرتب ایراد میگیره و کل اعتماد لنفس و عزت نفستو نابود میکنه ….من باز هم باید برم و هواشونو داشته باشم باهمه ی زجرهایی که میکشم ؟؟؟؟ دلم میخواد استاد عزیز این قضیه رو برام روشن کنن تا بتونم بهتر تصمیم بگیرم و پیش خدای خودم شرمنده نباشم ….من شخصیتی دارم که همه منو دوست دارن ….به همه انرژی مثبت میدم …تشویق میکنم ….حس و حال خوب میدم …همه از خداشونه منو ببینن ….فقط با مادرم مشکل دارم ….امیدوارم اگر کسی هست که جواب منو میدونه کمکم کنه ….البته من بیشتر خوشحال میشم استاد عزیز و دانا جواب منو بدن چون میدونم با علم و آگاهی فراوانی که دارن بهترین راهنمایی را میکنند
به نام الله یکتا
سلام استاد عزیزم
سلام دوستان عزیز
قبل از هر چیزی شاکر و سپاسگذارم خداوندم بابت این روز زیبا و فوقالعاده که باز به من هدیه داد که بتونم
تجربه شیرینی از زندگی زیبا داشته باشم
خدایا صدهزار مرتبه شکرت که امروز هم تونستم بیام توی سایت و به ی آگاهی نابی که استاد عزیزم گذاشته و خیلی سپاسگذارشم که محبت کرده و این فایل رو آماده کرده رو گوش بدم و فکر کنم به قانون بدون تغییر خداوند
هرباری که من توی این تجربه شیرین چند ساله که عضو سایت هستم تونستم ذهنم رو کنترل کنم و اتفاقات رو از زاویه ای ببینم که احساسم رو بهتر کنه دریچه های از باغ بهشت رو تجربه کردم
از سلامتی
از آرامش
از عشق و محبت
از ثروت
بعضی موقع بحث فقط پول نیست
اون ارامشه و اون اطمینان قلبی میتونه میلیارد ها دلار ارزش داشته باشه
اما زیاد دور نمیشم از مبحث فایل
زمانی که اون بیماری فراگیر اومده بود کل زندگی من تحت تاثیر قرار گرفت نه رو به منفی بلکه روبه مثبت
بلکه تونستم ذهنم رو کنترل کنم
و فارق از اینکه دیگران ماسک میزنن الکل میزنن یا چه میدونم چیزهاشون رو قایم میکنن که خودشون بتونن مثلاً رها بشن از این بیماری
من گفتم که من باید متفاوت فکر کنم .
گفتم خداوند منبع سلامتی هستش
و من ازش درخواست میکنم و اون منو هدایت میکنه به جایی که من بیمار نشم حالا من نمیدونم چطور ولی میدونم باید متفاوت فکر و عمل کنم
من به جای اینکه بخوام برای خودم چیزی انبار کنم
به خودم میگفتم
چگونه میتونم کمک کنم .
چگونه میتونم در کنار خانواده باشم
در کنار همسر و فرزندان
در کنار پدر و مادر
در کنار خواهر و برادر
و عمل کردم
خدا شاهده توی اون دوران که کلی کسب و کار ها رو به زوال بود من ثروتها ساختم
من رو به جلو حرکت میکردم و خداوند پاداش رو میداد
یا توی این جنگ به جای گرون کردن اجناس
به جای اینکه باز بخوام برای خودم چیزی برداشت کنم
سعی کردم بتونم کمک حال بقیه باشم
سعی کردم در کنار خانواده باشم
و خدارو شکر که من توی اون شرایط هم بیشترین فروش رو داشتم
یکی از مشتری هام میگفت که تو چطور قیمتتات تغییر نکرده فلانی اینقدر گذاشته روی جنساش
گفتم من با یکی دیگه معامله میکنم
اون شریک منه
اون به من سود میرسونه
اونه که هرکجا ازش خواستم بدون منت بخشیده
و منو هدایت کرده به جاهای درست
من قبل از این اتفاق ی مقدار قابل توجهی پول نقد داشتم
ی مقدار طلا میخوام بگم قبل از هر اتفاقی من حرکت هام رو کرده بودم
حالا یک مقدار ترس حاکم بود ولی ایمان میچرخید به اون ترسه و سعی میکردم بنویسم اتفاقا خوبی که افتاده بود
نعمتهایی که داشتم یعنی این ذهن من سعی داره همیشه همه چیز رو بزرگتر از خود واقعیش نشون بده مخصوصا مسایل و مشکلات رو کار من اینه قدرتش رو ازش بگیرم و بگم نه این تور نیست
من با ی گذشته نصبتا تا جالب تونستم خودم رو به اینجا برسونم و خدایا شکرت که همه چیز دست به دست داد تا من الان توی سایت استاد عباس منش باشم و بتونم روی ذهنم کار کنم
حالا من بیام بگم نه چون اون اتفاق افتاده چون اون گذشته بوده
نه
من میام میگم امروز باید بهتر از دیروز باشم
امروز باید انرژیم بیشتر باشه
امروز سعی میکنم بیشتر روی خودم کار کنم
امروز سعی میکنم نصبت به دیروز یک کم بهتر باشم از هرچیزی
و خدارو صدهزار مرتبه شکر
شاید بعضی موقع اینقدر آروم اتفاقات بیوفته که من بعد یکسال چک کنم ببینم چقدر موفقیت کسب کردم مثل همین دیروز که چکاپ قدم اول پارسال رو دیدم و گفتم خدای من چی داری میگی یک جهش فوقالعاده
سلام به روی ماه همگی اللخصوص استاد جان عزیزم
بعد یه غیبت کبری خیلی طولانی اومدم کامنت بزارم هم از گوشه ای از نتایجم و هم نکاتی که بعد از گوش دادن به این فایل متوجهشون شدم و بعضیاش واقعا شوکه کرد منو
یسری چیزا بعد دیدن این فایل برام روشن شد:
مثلا یکی از ویژگی های شخصیتیم که صفر تا صد یکاری رو باید خودم انجام بدم و اجازه نمیدم کسی بهم کمک کنه در هر زمینه ای که میخواد باشه.عقیدم اینطوری بوده که خودم باید به دستش بیارم و نیازی به کمک هیچکس نیست.
حالا نکته ای که بهش رسیدم دلیلش بخاطر اینه که من از بچگی اجازه نداشتم کاری جز درس خوندن انجام بدم و همیشه مراقبم بودن و میترسیدن که اگه من دست به چیزی بزنم یه بلایی سرم میاد.
گذشت و من بزرگ شدم و الان توی دهه بیست سالگی زندگیمم خودم با تصمیمی که بعد از دوره عزت نفس گرفتم رفتم سرکار و بیشتر از دوساله که از استقلال مالی من میگذره و خداروشکر تو کارم خیلی موفقم و از پس خیلی کارا برمیام.
اما عقیده خانوادم بر این هست که من هیچکاری بلدنیستم انجام بدم(منظور کار خونه و چیزایی مثل آشپزی و….هست)
اول صحبتاتون از اعتیاد گفتین منم گفتم خب تاحالا که من نه سمت مشروب رفتم و نه سیگار و… اما قضیه از جایی برام جالب شد که اسم اعتیاد به کار اوردین.
من دقیقا اعتیاد به کار دارم درحدی که به انتخاب خودم زمان بیشتری سرکار میگذرونم و حتی روزای تعطیل و تایم استراحتم دارم کار میکنم.
من حتی تلفن محل کارم تو خونه هم همراهمه و دارم با مشتری صحبت میکنم حتی خیلی وقتا عکس و بنر طراحی میکنم برای سایتمون و موجودی هارو اپدیت نگه میدارم.
باهمه این شرایط اون ویژگی علی بی غم بودن شمارو منم دارم حتی شاید شدیدتر و دقیقا مثل مکانیزم دفاعی عمل میکنه.توی چنددقیقه کوتاه ناراحتیم فراموشم میشه و میبینی دارم باهمون شخص میخندم و اصلا نمیتونم کینه به دل بگیرم انگار از ذهنم پاک میشه خیلی زود.
یه ویژگی که توی فایل بهش اشاره کردین و منم خیلی جای کار دارم توی این مورد همون مثال خوبی بود که زدین
به گدا چیز باارزشی نمیدن و باادامه دادن به اینکار آدم های ضعیف و محتاج بیشتر دورم جمع میکنم تا اون شخص موفق و قوی که همیشه توی تصوراتم هست.
ممنونم ازتون استاد بابت اینکه مسیر پیشرفت رو برامون روشن میکنین(ایموجی کلی قلب قرمز)
به نام خدای مهربان
سلام به شما استاد عباس منش عزیز و گرامی
سپاسگزارم که با وجود اینکه سختتون بود این فایل رو به درخواست بسیار زیاد کاربر ها (چه به صورت مستقیم و چه غیر مستقیم در دیدگاه هاشون مسائلی که مطرح کرده بودند) آماده کردید و روی سایت قرار دادید ، بسیار بسیار کاربری و قابل استفاده است.
هربار که گوش می دهم یک پله بالاتر (از قبلِ خودم) می ایستم.
https://abasmanesh.com/fa/living-in-the-paradise-174/comment-page-80/#comment-1755818
این لینک دیدگاهی هست که در صفحه زندگی در بهشت قسمت 174 (این فایل در یوتیوب رسمی خود استاد به اسم پیش فرض های ذهنی قرار داده شده می خواهم مرتبت به آگاهی های سریال هم میشه ولی جنبهی فان ندارد ، به شدت کاربردی و آگاهی بخش هست) ، همین چند دقیقه پیش قرار دادم. اونجا در مورد اهمیت استفاده از عبارت ویروس ذهنی برای خودم نوشتم و تاکید کردم، و با استناد به همون نوشته میخواهم بگم صحبتهایی که در این فایل داشتید که در رابطه با افرادی ه ما والد مینامیم حالا چه پدر و مادر و چه اقوامی که بسیار نزدیک به ما بودند و در تربیت من در دوران کودکی تاثیر داشتند ،این منش و نگرش پذیرش ،منظورم تایید کردن رفتار اونها نیست منظورم پذیرش این هست که اونها هم خودشون در ناآگاهی بودند و و ندونسته و ناخواسته این ویروسی که خودشون بهش دچار بودند رو تکثیر کردند.
این نگاهِ خیلی از خشم من و احساس حقارت یا قربانی بودن و یا تنفر من می کاهه و به آرامش من کمک می کنه.
این مبحثتی بود که بسیار توی ذهن من مهم بود و دوست داشتم بهش اشاره کنم
••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••
از اونجایی که این آگاهی در واقع ادامهی اون دیدگاه قبلی به قلبم الهام شد و از اونجایی که برای شما استاد عزیزم و این سایت فوقالعاده احترام زیادی قائلم و دوست دارم هر دیدگاه رو در جایگاه مناسب خودش ثبت کنم ، اومدم اینجا نوشتم ولی لینک اون دیدگاه هم اینجا قرار دادم
من خودم خیلی اوقات میام دیدگاه های خودم رو می خوانم لذت می برم و خودم و خدای خودم رو تحسین می کنم
و یا خیلی وقت ها میشه سر کار هستم یه ویروس کهنه run میشه و میاد بالا و عملاً من فرصت اینکه بیام این فایل فوقالعاده رو گوش بدهم ندارم (به خاطر تایمش) خب می توانم این زمان های حیاتی بیام از دیدگاه خودم بهره ببرم. البته که این هم باز از هوش و ذکاوت شما استاد عزیزم هست که اینقدر عالی این سایت را setting ، تنظیم کردید که ما کاربر ها از فعالیت در این محیط به واسطه کاربردی بودن ، ساده بودن و سرعت بالای سایت لذت ببریم ، بسیار قدردان و سپاسگزارم از شما استاد عزیزم و تیم محترم شما که همواره زحماتتون رو می بینم و برای ایشان هم بهترین ها رو از خداوند توانا و سخاوتمندم خواستارم.
شاد ، پیروز و پایدار باشید.
به نام خدای مهربان
سلام به تمام دوستان گرامی و عزیزم و سلام به استاد عباس منش و خانم شایستهی گرامی
یکی از موضوعاتی که من در دوران کودکی احساس قربانی بودن در موردش می کردم چون به من آموزش داده شده بود که باید قربانی بودن و مظلوم نمایی کنی !!! ولی نگفته بودن حالا اوکی اصلا اینهمه هم مظلوم نمایی کردم و حال خودم هم بد کردم :)) حالا برای چی باید این کار رو بکنم و چی گیرم میاد این وسط !!
اون موضوع این بود که پدرم ارتباط بسیار بسیار بسیار محدودی (کلمه بسیار رو سه مرتبه تکرار کردم نه برای شوخی به جهت اینکه شدت رو درک کنید) با همه داشت نه مهمونی دوست داشت بره و نه مهمونی می داد!!
این رفتار ایشون در عین اینکه بسیار بسیار آدم خونگرم مهربان دوست داشتنی ای هستش باعث شد من هم به شدت خونگرم و اجتماعی بشم ، البته مادرم هم الگوی من بوده و هست و ایشون هم فوقالعاده است ولی بیشتر در این مبحث در مورد پدرم صحبت می کنم.
ولی برعکس دوست داشتم و دوست دارم که مهمونی های زیاد برم البته تا 28 سالگیم خیلی مهمونی بازی رو دوست داشتم و تو سالهای قبل تر هم یه چند سالی رفیق بازی می کردم و دیدم اصلاً تایپِ من نیست و من با تنهایی خودم خیلی اوکی تر هستم و دیگه برای همیشه رفیق بازی رو گذاشتم کنار و هنوزم با تنهایی خیلی اوکی هستم و خودم رو عاشقانه دوست دارم. مخصوصاً بعد از جلسه یک و دو عزت نفس که فهمیدم این دوست داشتنِ تنهایی در عین حال که می توانی و آدم هایی هم هستن که عاشقانه دوست دارند باهات باشم .. این خودِ خودِ خود باوری هستش دیگه مصمم تر روی این تیپ شخصیتم موندم چون واقعاً از این استایلم لذت می برم.
در مورد مهمونی نرفتن ها و مسافرت های بسیار کم و خلاصه اون مواردی که خلأ نبود اصلا!! ولی بهم گفته بودن که آره خوبه که غصه بخوری به حال خودت که مثلاً هم بازی نداری و اینا :)))))
من اومدم این باور رو ساختم (البته همانطور که می دانید در یه باور خاص تبدیل شدن از قربانی به برنده نیاز به استمرار ورزیدن تکرار افکار جدید و عادت های جدیده تا ذهن وا بده و کم بیاره و بپذیره ولی خب هیچی نشد نداره :)) ) ایول این رفتار های پدرم دقیقاً یه لطف بزرگ ناخواسته بوده در حق من ، من عاشق مهاجرت کردن هستم و ادلهی درست و منطقیای هم دارم ، یعنی انگیزه هام حقیقی هست و کمک کننده
خب حالا فکر کن اگه ما یه خانوادهای بودیم به شدت با فک و فامیل و همسایه ها و دوستان خانوادگی رفت و آمد داشتیم … احتمال خیلی زیاد من کلی وابستگی داشتم به شهر فلان … به خونهی فلان … محلهی فلان … و فلان آدم ها … ولی ببین الان من اصلا وابستگی ای ندارم و آمادهام برای مهاجرت با حس خوب:)) با اشتیاق سوزان
درسته که باید روی باورهای دیگه هم کار کنم تا هدایت بشم و برم ولی مهم اینه که یه ترمز شدید و با کلی جزییات که شاید برای خیلی از مهاجر ها باشه که قبل و بعد مهاجرت کلی چالش عاطفی داشته باشم برای من اصلاً نیست :)) و این رو یه برکتی از جانب خداوند دیدم و همیشه عاشقانه از خدای خودم تشکر می کنم و به خودم هم افتخار می کنم برای شخصیت به شدت مستقل و قوی ای که توی کشُ قوس های زندگیم از خودم ساختم … خیلی از اون تنهایی ها که اون وقت ها فکر می کردم چه ستمی هست در حقم الان تو این سن می فهمم چه لطف بزرگی از جانب خدا بوده و چقدر برای این روزهای خوشحالم ، کاری هم به گذشته ندارم.
شاد و پیروز باشید.
إن معیَ ربّی سَیَهدین
استاد من عاشق شمام بی برو برگرد:)
و همینطور عاشق خدای عزیز و مهربون و هدایتگری که این فایل رو به عنوان نشانه ی روزانه برای هدایت من فرستاد، البته الان نشانه ی شبانه میشه:) ساعت 11 و نیم شبه
جونم براتون بگه که من این چند روزه حسابی رو مومنتوم مثبت بودم، کلی اتفاقات خوب افتاد و من هی روحیه و انگیزه گرفتم و یه جورایی از پریشب دیگه تقریبا به این نتیجه و تصمیم رسیدم که برای برنامه ی pr َم در کانادا فرانسه خوندن رو شروع کنم، دیشب هم کلی از چت جی پی تی راهنمایی گرفتم که چی بخونم چجوری بخونم و برنامه بهم بده و اینا ( و البته در کنارش همچنان برای کار بهتر تو شرکت بزرگتر هم اپلای کنم، هم برای خودِ بحثِ کار بهتر و درآمد بیشتر، هم برای پیدا کردن یه کارفرمای الیجیبل برای برنامه استانی اقامت دائم به عنوان پلن دوم برای pr)
امشب هم با ذوق و شوق شروع کردم از اپلیکیشنی که نصب کرده بودم درس خوندن و فرانسه کار کردن، البته من فرانسه رو قبلا هم یه کمی کار کردم و صفر نیستم، و اول شروع کردم به دوره کردن سطح یک و دو، بیشتر از دو ساعت کار کردم، ( فک کنم زیاده روی کردم برای جلسه اول:) و آخراش که دیگه خیلی خسته شده بودم یه دفه یه احساس غم و خستگی و ناراحتی عجیبی کردم که اصلا یه لحظه ناخواسته بغضم گرفت که وای من چقد باید درس بخونم، دوباره چندماه باید روزای سخت و پرفشاری بگذرونم، دوباره یه دوره تلاش سخت دیگه و غیره و غیره، از اون روضه خونی های ذهن که خیلی حرفه ای اجرا میکنه:)
ولی زود از جام پاشدم و رفتم یه آبی به صورتم زدم و گفتم فعلا الان بهش فکر نمیکنم اصلا (چون تو شرایطی نبودم که حالا بخوام به جنبه های مثبتش فکر کنم و اینجور چیزا، ولی خب میدونستم که تو این حال موندن جز ضرر چیزی برای من نداره، اینجور وقتا همیشه به خودم میگم فعلا الان بهش فکر نمیکنم)
بعدم اومدم تو این غار حرای عزیز و مقدس و زدم رو نشانه روزانه م که این فایل اومد برام
درسته بیشتر درباره ناراحتی ها و خاطرات بد گذشته و دوران کودکیه، ولی به صورت کلی در مورد اینه که نذاریم سختی ها و ناخواسته ها رومون اثر بد بذاره و باعث بشه گیو آپ کنیم
حالا یه چیز دیگه، یه طرز نگاه دیگه که الان به ذهنم میاد اینه که مثل آقای عطار روشن عزیز که تو فایلای نتایجش میگفت اون اوائل هر کاری میکردم (از کارا و تمرینهایی که استاد میگفت) با خودم فک میکردم خب حالا خدا میگه این اینکار رو هم انجام داد پس بذار بهش یه جایزه بدیم (مثلا یه هدایت، یه نعمت، یه اتفاق خوب)، منم میتونم بگم الان که من فرانسه رو دوباره شروع کردم، این قدم رو هم برداشتم، خدا میگه خب این یه قدم دیگه هم برداشت، حالا منم چند قدم براش برمیدارم، و با توجه به اون تجربه ی قبلی که دارم، داستان ورک پرمیت ایرانیها، خیلیم برای ذهنم باورپذیر و منطقیه که یه دفه یه جوری بشه یه تسهیلاتی ایجاد بشه و من دعوتنامه ی اپلای برای pr بگیرم:)
خدایا شکرت برای این آرامشی که یه دفه به دلم انداختی الا بذکر الله تطمئن القلوب
خدایا شکرت برای این نشانه ی قشنگ و مناسبی که برام آوردی
خدایا من به هر خیری که از جانب تو به من برسه فقیرم
خدایا تو برای بنده هات کافی هستی
آنکس که تو را دارد چه ندارد؟
شب و روز همگی به خیر