مصاحبه با استاد | رابطه متقابل بین «تقوا» و «ثروت پایدار» - صفحه 76 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | رابطه متقابل بین «تقوا» و «ثروت پایدار»247MB33 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | رابطه متقابل بین «تقوا» و «ثروت پایدار»32MB33 دقیقه














به نام خداوند هدایتگر
سلام به استاد عزیزم و همه اعضای خانواده عزیزم
مصاحبه با استاد قسمت ۵
امشب داشتم یکسری از یادداشت های سه چهار سال پیش رو میخوندم متوجه شدم که بسیاری از خواسته هایی رو که داشتم و براش هدفگذاری کرده بودم بهشون نرسیدم ولی به محض اینکه شروع کردم روی باورهام به صورت جدی تر کار کردم نه تنها به اون خواسته بلکه به بیشترش هم رسیدم همون لحظه به خودم گفتم که چرا اون سالی که هدفگذاری کرده بودی برای این هدف بهش نرسیدی ولی وقتی شروع کردی به طور جدی روی خودت کار کردن بهش رسیدی؟ و یاد جمله ایی از خانم شایسته افتادم که: همیشه در نبرد میان خواسته ها و باورها ، باورها پیروز میشوند.
این جمله ی شما رو خیلی بهتر درک کردم که تا وقتی باور هامون تغییر نکنه زندگیمون تغییری نمیکنه.
تنها راه ساختن باور فراوانی تکرار روزانه الگوهای فراوانی در جهان هست. توجه عمدی و آگاهانه به فراوانی های اطرافمون باعث میشه قدم به قدم به مدار ثروت و فراوانی نزدیک بشیم.
مثلاً در مورد فراوانی آب، ۷۲٪ سطح کره زمین رو آب پوشانده و تازه این شامل سفره های آب زیرزمینی نمیشه. ببینید دیگه چقدر منابع آب روی کره زمین وجود داره و تازه هر سال هم داره اضافه میشه با بارون و برفی که میباره.
خدایا شکرت
سلام استاد امیدوارم شاد و سلامت باشید … من از طریق این فایلتون جواب سوال خودم را که از خدا پرییدم چرا بین من و فرزندم مسئله بوجود اومد را پیدا کردم و فهمیدم به خاطر باورهای قدیمی و شرایط نامطلوب روابط در خانواده .در روابط نیاز به ساختن باورهای جدید دارم . استاد عزیز من به دلیل روابط خانواده ای که توش بزرگ شدن ناخواسته یک وقتایی در ذهنم فکر میکنم که بین خودم و فرزندم دعوا شده و من ناراحت شدم این فکر ناخودآگاه از ذهنم میگذره همون موقع با آگاهی به خودم میگم چرا این فکر رو می کنم امروز متوجه شدم باید باور خوب و مناسب در مورد روابطم بسازم تا این باور جدید فضای بیشتری در ذهنم بگیرد و همین فضای بیشتر باعث میشه باور کار خودش رو بکنه.
خدا رو بینهایت سپاسگزارم که بعد از ۴۹ سال به در و دیوار خوردن و در احساس بد بودن آخر از طریق این سایت بینظیر و توحیدی متوجه شدم باید فقط و فقط روی خودم کار کنم …خدایا کمکم کن که هر روز روی باورهام کار کنم و کمکم کن در هر زمینه ی زندگیم باورهای مناسب بسازم تا بتونم از این به بعد به آرامشی که سالیان سال راجع بهش صحبت میکردم برسم و هدایت بشم به شغلی که عاشق اش هستم و به ثروت که پکیجی از آزادی مالی آزادی زمانی آزادی مکانی سلامتی عشق در روابط و معنویت هست برسم خیلی دوست دارم و هر روز تلاشم رو میکنم
سلام خدمت شما استاد گرامی با اجازه پروردگارم مینویسم
چقدر کلامتون نافذه چقدر تاثیر گذاره
چقدر درک میکنم ، خیلی وقتا قبل از اینکه کسی صحبت کنه میتونم حدس بزنم میتونم جلوتر بگم میخواد چی بگه یا اینکه میتونم شخصیت افراد و زودتر حدس بزنم .
خیلی خوشحالم واقعا خوشحالم که دارم توی این مسیر خود شناسی قدم میزنم و بیشتر و بیشتر یاد میگیرم
خیلی خوبه خیلییی
ممنون از شماها ممنون که انقدر این سایت خوبه ممنون از خدای مهربانم که همه شرایط و مهیا کرده که من اینجا باشم و یاد بگیرم و بنویسم و رشد کنم
خدایا خیلی حس خوبی دارم که ماه مبارک رمضان دارم این فایلارو گوش میکنم .
در پناه خدای بزرگ سعادت مند باشید .
سلام خدمت استاد عزیزم….
راجع به باورای فروانی صحبت کردن…
که دقیقا پاشنه آشیل تمام ماها هست…ولی باید از هر جنبه به فراوانی و دقت به نکات مثبت اون جنبه از زندگیم نگاه کنیم….چون دنیایی که خداوند آفریده و از همه جوانب نعمتهای بیشماری بهمون داده….از این فراوانی ها دور نیستم….این باورای ما انسانها هست که مقدار گنجایش ظرفمو نشون میده…
چون دنیا بروی باورها و فرکانسها پاسخ میدهد…
چیزی که همه افراد به این موضوع اطلاع ندارن..بهمین خاطر عوامل بیرون…جیزی که منم گریبان اینجور طرز تفکری بودم….و واقعا منو به ستوه آورده بود….
و موضوع مهمی که انتقاد و نظرات بچهای سایت رو برانگیخته…مبحث روابط هست…
چیزی که در مذهب ما گنجانده شده…
که استادم قبلا دچار این طرز تفکر بوده…و رو باوراش کرده تا به این نقطعه رسیده….
بقول خودش ما نمیتونیم رو باورای کسی رو انتقاد کنیم هر کسی باید خودش به این دید از زندگی کردن به این شیوه برسه….
دوستان عزیز…من همیشه برای این موضوع برام سوال بود…
خیلی از ازدواجایی که در ایران صورت میگیره…واقعا با چشم دیدم و شاهد این طرز تفکر بودم!…افرادایی هستن.اینقدر وابستگی شدید بهم دارن.. فقط بفکر کنترل کردن همدیگه هستن…یه لحظه هم احساس آرامش ندارن.هر جا باهمدیگه هستن پا به پای هم نشستن…همیشه تو دلم میگفتن حالش به هم نمیخوره…
استاد این موضوع رو خیلی واضح بیان میکنه…که تقلید از گذشتگانمون با طرز تفکر مذهبی خشک نداشته باشیم…
ما اشرف مخلوقات هستیم…نیازی نیست زنجیر به پای هم ببندیم و همدیگرو قانع کنیم تو به این دلیل باید پایبند باشی…چون خلقت انسان وابستگی نیست..و این روند که نفرت تبدیل میشه…..
و اگه هم ازدواج کنیم..بطرف مقابل نچسبیم و اونو کنترل کنیم از همه لحاظ..دقیقا طرف از ما فرار میکنه…بزاریم با هم راحت و از همدیگر لذت ببریم…هر چیزی که انسان رو به خشم تبدیل کنه تبدیل به نفرت میشه…
من به حقیقت میگم اکثرا ازدواجای ایرانی دچار این نوع تفکر هستن..بهمین علت بعد از چند سال طلاق میگرن…و بعضیا هم به استقامتشون ادامه میدن و بیشترم بخاطر پاشنه آشیلی، که ازدواج تو سرمون کردن.!..که زن یبار با لباس سفید رفته باید با لباس سفیدم برگرده….😀….مثل کسی که در بند اسارت زندان هست….بعد از مدتی طرف زود به دوره پیری میرسه… و از پا در میاد!
پس من از سفرنامه استاد در هر مرحله ایی از دیدگاه خودم به این نقطعه رسیدم….
انسانها باید از هر لحظه از زندگیشون باید لذت و شاد باشن…چون خداوند نسبت به مخلوقاتش خیلی رحمان هست…و نذاشته تا دیگران براشون تعیین و تکلیف کنن…فقط به خدای خودشون ایمان داشته باشن….
و حتی هم در زمینه ازدواج به همسرت نباید زیاد وابسته باشی چون هر لحظه ممکنه از دستش بدی…باید در هر ساعت و هر دقیقه یا چند ماه یا چند سال پایند ازدواجم باشه…باید رها باشیم و از همدیگه لذت ببریم…مثل کسی که نامزدیه و سطح توقعاتش کمه و به هم احترام میزارن…استاد واقعا شما بینظیر هستین…و این درک و باور کسایی میدونن که تعقل کنن….
که ما انسانهایی هستیم که به واسطه خداوند روی زمین آمده اییم… تا آزاد عمل و زندگی کنیم…و خداوند خودشو از طریق ما امتحان میکنه تا بدونه بندش داره بندگی خداشو میکنه…
نه زنجیر بشه سد راه کسی!..و اون رو از مخلوق بودن خودش دور کنه…سپاسگزارم.بابت این آموزه های زیبا…
سلام و خسته نباشید عرض میکنم خدمت استاد محترم و همه دوستان
من واقعا با شما و افکار و باورهای شما کاملا موافقم و کاملا پشت صحبتهاتون آگاهی و دانش نهفته هست و فارق از اینکه دیگران و یا فرهنگ یک جامعه یا یک قوم این گونه صحبتها یا روابط را بپذیرند یانه کار شما و عمل شما خیلی درست بجا و عاقلانه هست
همیشه موفق و پیروز باشد، خدانگهدار
به نام یگانه فرمانروای جهان هستی.عاشقتون هستم استاد عزیز. مولوی شعری داره در مورد هویت فکری که این شعر رو در قالب یک داستان مرد شهری و مرد روستایی بیان میکنه.مضمون شعر این هست انسان تا 10 سال میتونه در مقابل تلقینات جامعه دوام بیاره و بعد از اون تلقینات جامعه بر ذهن فرد غالب میشه و اون رو با باورهای خودش هدایت میکنه و نتیجه میشه اشتباهات و تصمیمات غلط پشت سر هم.تحسین میکنم شمارو که به سبک خودتون زندگی میکنید.چه رنجهایی میکشه انسان از تلقینات جامعه و هویت فکری غلطی که بر مبنای یکسری القائات پوچ و بی محتواست.
به نام خداوند مهربان و بخشنده
سلام به استاد عزیزم مریم عزیز و دوستان عزیزم
خداوند را هزاران مرتبه سپاسگزارم بابت این حضور در این جا خدایا شکرت
استاد من از همان دوران کودکی و نوجوانی توانایی پول سازه را داشته خدایا شکرت
و من هم حالا فایل های را که میبینم خیییلی بهتر از قبل شده خدایا شکرت
نعمت های خداوند خیییلی زیاده تا هنوز ما به صورت کلی نتوانستیم ناشناخته ها را بشناسم خدایا شکرت و چقدر خوبه که استاد در هر جا باور برایش ایجاد میکندخدا یا شکرت
بنام خدای محقق کننده خواسته هایم به آسانی و زیبایی و عزت
خدایاشکرت که بازهم یکروز فوق العاده رو به من هدیه کردی
روزی پر از روزی و برکت
پر از ثروت و سلامتی
اززمین و اسمانت رحمت و برکت برمن باراندی
روزی پرازعشق واحترام
روزی پراز خدمت به خلق
بینهایت خوشحال و شاکرم
.
.
انچه که در تمام صحبتهای شما وجود داره بحث ایمان عملی هست
بحث عمل به اموزه هاست
هزاران بار تکرار و تکرار
چرا؟
چون تحقق خواسته ها فقط ساخت باور نیست
بلکه عملی از جنس باورها داشتن هست
و خب استاد انقدر به آنچه میگن عمل میکنن
که گفته ها شون اثر گزارتر هست
و باور فراوانی
مهمترین باوری که هر لحظه باید روی ان مار کنیم
وقتی استاد نیاز به کار دایمی روی این باور دارن پس طبیعی که باقی ما هم باید تمام قد روی این باور کار کنیم
دررابطه هم که سبک شخصی داشتن خیلی مهمه
رابطه جذاب و سالم اونه که ارامش و حال خوش وازادی درش موج بزنه
اصل زندگی اینه
انسانها تا زمانی که از بودن کنارهم لذت میبرن و حالشون خوبه کنارهم میمونن
سپاسگزارم از تمام این اگاهی ها
بنام خدای مهربان
سلام ب خدای عزیزم
سلام ب استاد گلم
و سلام ب دوستان نازنینم
این فایل نشانه ی امروز من بود
و پریروز هم همین فایل نشانه م بود
من خیاطم و توخونه کار میکنم 3،4ساله
پریروز ک ی تونیک دوختم برای خواهرم و برای اولین بار خواستم با نرخ خیاطی کارمو حساب کنم
خواهرم کلی مقاومت کرد نرخ خیاطی برای همین کارم 150هزار هست
من تاحالا100تومن گرفتم دستمزد ،این سری باخودم عهد بستم ک با نرخ کار کنم چون خیلی وقت میزارم برای کارم و بنظر خودم ارزش کارم بیشتره و خواهرم هم همیشه راضی بوده
ولی این سری خیلی ایراد میگرفت ک اینجا گشاده جذبش کن
ی کم ک جذب کردم گفت تنگه گشاد کن
خلاصه حسابی حرصمو درآورد
و از اون ورهم قبول نکرد دستمزدمو کامل بده
گفتم باشه 130میگیرم ولی بار اخره برات میدوزم
کلی ذهنمو درگیر کرد این اتفاق چون من دارم رو دوره احساس لیاقتم کار میکنم و اینکه ی جا خوندم وقتی ک داری رو هودت کار میکنی ی شرایط بظاهر بد برات رخ میده اون ی مسیر جدیده برات خیره ی نشونه شروعه
خلاصه دکمه مرا ب, سوی نشانه م هدایت کن رو زدم واین فایل اومد
کامنت نزاشتم ولی هم دیدم و هم گوش دادم
ی کم آروم ترشد ذهنم ک باید رو خودم کار کنم تا تکاملم و طی کنم
و قدم هارو بردارم تا این شرایط تغییر کنه برام
خلاصه شب داداشم داشت مدارکشو آماده میکرد ک بره تهران تو ی آزمونی ک داده بود قبول شده بود خداروشکر داداشم پرستار هست و مدارک و ک نگاه میکرد یاد قدم های ک برداشته بود و تکاملی ک طی کرده بود میفتاد
دست برد مدرک ارایشگری ک گرفته بود و آورد و گفت یادش بخیر چقد راحت گرفتمش
منم یاد خودم افتادم من قبل اپیدمی همه گیر تو ی سالن کار میکردم و دوره رفته بودم
دوره بیسیک و کوتاهی
یاد کوتاهی افتادم ک چقد باعشق کار میکردم یادمه تو دوره کوتاهی
ی سری آخرهای کلاس ی مدل آورده بودم تا مدل مو روش تمرین کنم
صدای استادکوتاهیم و از پشت سرم شنیدم ک داشت ب استاد
بیسیکمون میگفت همیشه حواسم بهش هست طرز قیچی گرفتنش مث ی آرایشگر حرفه اییه معلومه ک استعدادشو داره
دراین حد من باعشق کار میکردم
ولی با خونه نشین شدنم هدایت شدم ب خیاطی
دیشب ک یاد کوتاهی و آرایشگاه افتادم گفتم من هنوز کوتاهی و دوسدارم هنوز و بخوام صادقانه تصمیم بگیرم ک بین آرایشگری و خیاطی کدوم و میخوام ادامه بدم
حسم الان میگه کوتاهی
خلاصه گفتم خدایا من تسلیم ام
من ب هر خیری ازسمت تو محتاجم و فقیر
دیگه زور نمیزنم ک خودم مسیرو انتخاب کنم خودت هدایتم کن
امروز نزدیک غروب رفتیم خونه آجیم و موقع برگشت ب داداشم زنگ زدم کی میایی
گفت باید برم بیمارستان بعد میام
خلاصه نرفت و اومد
وقتی آمادع شدیم ک بریم خونه
اجیم گفت میخوایی ما هم بریم باهاش مسیر بیمارستانو
گفتم بریم
و رفتیم ی کم منتظر موندیم تو حیاط بیمارستان و ی کم قدم زدم
بعد ک فک کردم دیدم من دوسدارم بین مردم باشم با جامعه در ارتباط باشم
این خواسته برام واضح شد
خلاصه تو مسیر برگشت سر ی چهار راه تابلوی کانون مو رو دیدم تو ی لحظه
فهمیدم تازه اومده چون قبلا اصلن ندیده بودمش
همون سالنی ک سال 98توش کار کرده بودم و ی حس قوی
ی کشش قوی داشتم بهش
خواهر گفت برو ی سر ب سارا بزن انگار از شریکش جدا شده
بارها بهم گفته بود قبلا ی سر بزن بهشون ولی من حسم بد میشد حتی قبل ازاینکه تابلوشو ببینم
ولی این بار حسم خوب بود
گفتم هرچی خیره ان شاالله فردا ی سر میرم
و اومدم سایت دوباره این فایل برام نشانه اومد و
بنابراین از هر تغییری استقبال نما زیرا، هر تغییر، تو را به سمت تجارب با کیفیت تری در همه جنبه ها هدایت می کند.
نمیدونم فردا قراره چ اتفاقی بیفته
هرچی ک هست برای من خیرو خوبی هست مطمئنم
به نام خداوندی که هر چه دارم از اوست
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته گرامی و دوستانم
وای خدای من هر چی فایل گوش میدم هرچی کامنت میخونم یا در کل هر چقدر که بیشتر جلو میرم و روی خودم کار میکنم بیشتر و بیشتر درک میکنم که این احساس خوب داشتن چقدر مهمه و خوشحالم با اینکه خیلی سال شد که این قانون مهم و نمی دونستم و درک نکرده بودم ولی بالاخره خدا هدایتم کرد.
من سالهای زیادی با ندونستن این قانون چه ضربه هایی که به خودم نزدم و چیا به سرم نیومده در صورتی که همه چی همه ی راه حل ها همه ی اتفاقات درون خودم بوده
اوایل که داشتن احساس و خوب و به خوبی درک نکرده بودم فکر میکردم تو طول روز حال خوب داشتن کافیه
ولی بعدا با گذشت تکاملم به خوبی اینو با پوست و استخونم درک کردم که فقط در طول روز یا لحظه هایی که میگذرن نیست درسته اینا مهمه که حال خوب داشته باشیم ولی این احساس خوب داشتن و زمانی درک کردم
که به یه تضادی برخوردم
تضادی که به شدت منو به هم ریخت تضادی که با اینکه حق با من بود، باید احساسمو خوب نگه میداشتم و من نتونستم
به قول استاد باید اونقدر این قانون و باور داشته باشیم که بدونیم الان که دستم و بزنم به اتیش دستم میسوزه
و دست نزنیم
ولی من اونجا بود که متوجه شدم من به خوبی باور نکردم که این اتیش دستم و میسوزونه
دستم چیه کل بدنم سوخت من به شدت بیمار شدم به خاطر حس بدی که پیدا کرده بودم
اون تضاد نه تنها حل نشد بلکه احساس بد من هیچ تاثیری جز تاثیر بد برام نداشت
من میدونستم دستم میسوزه ولی با جون و دل باور نکرده بودم
پس مهم نیست چقدر ما قانون و بدونیم مهم نیست هر روز هر شب فایل گوش بدیم یا هر روز شکر گزاری کنیم و هر روز حسمون خوب باشه
اره همه ی اینا مهمن ولی اصل کاریه زمانیه که به یه تضاد یا اتفاق به ظاهر ناجالب برخورد کنی به خصوص زمانی که حق با شما باشه و اون موقع با وجود اینکه رو خودت خیلی کار کردی ولی
وقتی باورش نکردی وقتی کاملا قانون و درک نکردی دستت و میکنی تو اتیش
من از اون تضاد به بعد یاد گرفتم یعنی با تمام جونم حسش کردم که وقتی نتونم احساسم و خوب نگه دارم ممکنه چه بلایی سر خودم بیارم و نکته ی اصلی اینه اصلا عصبانیت و حال بد من هیچ تاثیری نداشت جز اتفاقات بد
به طور کلی بگم وقتی به تضادی برخوردی و با وجود اینکه حق با شماست و تونستی احساستو خوب نگه داری ، عصبانی نشی حرص نخوری داد و بیداد نکنی نگران نشی
اون موقعس که با تمام وجودت باور کردی
احساس خوب = اتفاقات خوب