مصاحبه با استاد | رابطه متقابل بین «تقوا» و «ثروت پایدار» - صفحه 75 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | رابطه متقابل بین «تقوا» و «ثروت پایدار»247MB33 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | رابطه متقابل بین «تقوا» و «ثروت پایدار»32MB33 دقیقه














به نام ربّ
154. روز شمار تحول زندگی من از این جعبه شگفتی خدا
رد پای روز 17 خرداد
حبّ خدا
چقدر دوست دارم چند روزه خدا در یک کلمه ،اون روزم رو بهم میگه ،الان هم گفته شد حبّ خدا
در ادامه نوشته هام مینویسم چرا حبّ خدا
چند روزی بود یهویی یاد داییم میفتادم ،داییم نزدیک یکساله البته مرداد ماه میشه یکسال که فوت کرده
نمیدونم چرا هی بهم یادآوری میشد
به طرق مختلف
دیروز که رفتیم پانزده خرداد مادرم گفت قیمت یه چیزی رو بپرسم وقتی رفتم بپرسم ،یهویی یاد داییم افتادم چون اینجور چیزا رو خیلی دوست داشت
گفتم خدایا این یادآوریا یعنی چی؟؟
و حس کردم باید برم سرخاک داییم
من چند ماهی بود که نتونسته بودم برم سرخاک دوتا دایی هام
و چون پدرم شهر خودمون دفن شده و ما تهرانیم نمیتونیم بریم وقتی میرفتم بهشت زهرا به نیت پدرم هم میرفتم سرخاک پدر یه نفر که مثل پدر من سال ها پیش فوت کرده بود و 78 بود که یک مهر فوت کردن و وقتی میرم اونجا برای پدر خودمم هدیه میفرستم
درسته از وقتی در مسیر آگاهی قدم برداشتم ، متوجه شدم که خیرات یا یاد کردن اموات و یا هدیه از هرچیزی که باشه که به روحشون ارسال بشه تاثیری نداره
چون اوایل اینو فهمیدم برام سخت بود درکش دائم برام سوال بود آخه چرا
ولی بعد آیه های قرآن رو که خوندم و دیدم نوشته هیچ کس نمیتونه به کسی کمکی بکنه تا حدودی تونستم که عمل کنم ولی هنوز برام سواله
میدونم که اگر مدارم تغییر کنه درکشو خدا بهم میده
ولی یه حسی بهم میگه اشکالی نداره خیرات بدی یا قرآن بخونی براش یا اینکه به هر طریقی هدیه بدی به پدرت یا به هر کسی که فوت کرده
بعد من با این یادآوری ها حس کردم باید برم بهشت زهرا و صبح بیدار شدم و مادر و خواهر زاده ام زودتر از من رفتن
من هنوز صبحانه نخورده بودم گفتم شما برین من میام وقتی لوبیا و هویچ برای صبحانه ام خوردم حس کردم نمیتونم بخورم گفتم خدا میشه بذارم یخچال بعدا بخورم؟؟؟
بعد که حاضر شدم و رفتم و رسیدم بهشت زهرا
سمت قطعه داییم رسیدم که مادرم گفت نمیتونه پیدا کنه و گفت اومدی بیا باهم بریم و رفتیم و وقتی برگشتیم من میخواستم برم سرخاک پدری که وقتی میرم سرخاکش برای پدر خودمم هدیه میفرستم
وقتی رفتم و نشستم هر بار که میرفتم با خودم برای مورچه های اونجا بیسگوییت یا چیز خوردنی میبردم و هم میشستم بردن مورچه هارو نگاه میکردم و فکر میکردم و هم هدیه میدادم
امروز وقتی رفتم کیک داشتم که از خونه برده بودم خورد کردم و ریختم خیلی سریع مورچه ها اومدن و داشتم دقت میکردم که چجوری تلاش میکنن
وقتی نشسته بودم ته دلم در مورد یه خواسته ام با خدا حرف زدم که بارها بهم نشونه داده بود که آروم باش و به من بسپر
خودم بهت عطا میکنم سوره قصص آیه 7
و گفتم بهم نشونه میدی و یهویی به زبونم جاری شد سوره صاد
سوره ص
گفتم یعنی چی میخوای بهم بگی خدا
رفتم تو گوگل نوشتم و گفتم بذار ترجمه صوتیش رو گوش بدم
وقتی گوش میدادم یهویی این آیه توجهمو جلب کرد و گفته شد این آیه در خواب خواسته ات هست
اولش متوجه نشدم بعد که دو بار گوش دادم ترجمه رو
إِذۡ عُرِضَ عَلَیۡهِ بِٱلۡعَشِیِّ ٱلصَّـٰفِنَٰتُ ٱلۡجِیَادُ31
[یاد کن] هنگامى را که در پایان روز اسب هاى چابک و تیزرو بر او عرضه کردند
فَقَالَ إِنِّیٓ أَحۡبَبۡتُ حُبَّ ٱلۡخَیۡرِ عَن ذِکۡرِ رَبِّی حَتَّىٰ تَوَارَتۡ بِٱلۡحِجَابِ32
پس گفت: من دوستى اسبان را بر یاد پروردگارم اختیار کردم تا پشت پردۀ افق پنهان شد
رُدُّوهَا عَلَیَّۖ فَطَفِقَ مَسۡحَۢا بِٱلسُّوقِ وَٱلۡأَعۡنَاقِ33
آنها را به من بازگردانید پس به دست کشیدن به ساق ها و گردن هاى آنها پرداخت؛
وَلَقَدۡ فَتَنَّا سُلَیۡمَٰنَ وَأَلۡقَیۡنَا عَلَىٰ کُرۡسِیِّهِۦ جَسَدٗا ثُمَّ أَنَابَ34
و به راستى سلیمان را آزمودیم، و بر تختش جسدى افکندیم آن گاه به درگاه خدا رجوع کرد
قَالَ رَبِّ ٱغۡفِرۡ لِی وَهَبۡ لِی مُلۡکٗا لَّا یَنۢبَغِی لِأَحَدٖ مِّنۢ بَعۡدِیٓۖ إِنَّکَ أَنتَ ٱلۡوَهَّابُ35
گفت: پروردگارا! مرا بیامرز و حکومتى به من ببخش که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد؛ یقیناً تو بسیار بخشنده اى
وقتی این آیات رو شنیدم ،خواسته ام اومد مثل برق از جلو چشمم رد شد و حس کردم که باید رها تر باشم و حبّ و دوست داشتن خواسته ام رو به حبّ خدا برسونم و سعی کنم بگذرم از خواسته ام
و از خدا کمک خواستم وقتی که فهمیدم خدا بهم گفت که سلیمان هم توجهش به اسب هاش بوده و بعد فهمید که به یاد خدا نبود
گفتم خدایا چه به موقع بهم یاد میدی و کمک خواستم که در مورد این موضوع کمکم کنه
بعد گفتم چه سوره ای رو بخونم خدا که آرومم کنی
یهویی حس کردم باید سوره 52 رو بخونم
نوشتم تو گوگل 52 امین سوره قرآن
سوره طور بود
شروع کردم به گوش دادن به ترجمه آیات
وقتی داشتم گوش میدادم و میخواستم از سرخاک برگردم بلند شدم یهویی این آیه رو شنیدم
آیه 48
وَٱصۡبِرۡ لِحُکۡمِ رَبِّکَ فَإِنَّکَ بِأَعۡیُنِنَاۖ وَسَبِّحۡ بِحَمۡدِ رَبِّکَ حِینَ تَقُومُ
و در برابر حکم پروردگارت شکیبایى کن که تو زیر نظر و مراقبت ما هستى، و هنگامى که برمى خیزى پروردگارت را همراه با سپاس و ستایش تسبیح گوى
وَمِنَ ٱلَّیۡلِ فَسَبِّحۡهُ وَإِدۡبَٰرَ ٱلنُّجُومِ
و پاره اى از شب و هنگام ناپدید شدن ستارگان خدا را تسبیح گوى
مثل یه چراغ بود برام گفتم خدای من سپاسگزارم آرامشی دادی بهم که قلبم آروم بگیره
درک کردم که در مورد خواسته ات صبوری کن و فقط تمرکزت رو بده به مسیر و تغییر شخصیتت
و یادم میارم که استاد عباس منش میگفت وقتی هدف امسالتونو تغییر شخصیت بذارین مطمئن باشین اگر شخصیتتون رو پایدار تغییر بدین
مثلا مهربون تر باشی
عاشق تر باشی
نیتت پاک تر باشه و تلاش کنی آگاهانه در همه جنبه ها تلاشتو بکنی
صد در صد نتیجه خوب میشه و همه خواسته هات خود به خود به وجود میان
فقط تو باید از مسیر لذت ببری و چگونگی رو بسپری به خدا
که بهت بارها و بارها گفته به رویاهات باور داشته باش که میشه که شده و همین یه آیه هم برای تو نشونه هست
نشونه شدن
در صورتی که به قوانین عمل کنی
احساستو خوب نگه داری
توجهتو به زیبایی و تمرکزت به نکات مثبت باشه
و آروم باشی و سعی کنی چشم بگی
و هرکاری که لازمه و آگاهانه کنترل کنی ورودی های ذهنت رو
و من بلند شدم که برگردم ، سوره ای نخوندم ولی یه حسی بهم گفت وایسا سوره قدر بخون و بعد برو
و من برای پدر خودم و سر خاک پدری که نشسته بودم و به مادربزرگ و پدربزرگ فاتحه خوندم و برگشتم
و من تو راه برگشت به سمت مزار شهدا داشتم فکر میکردم
وقتی رسیدم دیدم مادرم هنوز نرفته بود و باهاشون برگشتم
و رفتیم بیمارستان تا عموم رو که قرار بود عمل بشه ملاقات کنیم ، وقتی برگشتیم تو مترو یه دختر داشت نقاشی میفروخت
من متوجه نشدم دیدم یه پسر گفت برای 100 تمن خورد دارین ؟ میخواست از دختر نقاشی بخره
وایسادیم دیدیم نداریم و وقتی خواستیم برگردیم پرسیدم نقاشیاشو چند میگه ،پسر گفت 10 تمن
برگشتم و یه نقاشی ازش بخرم عکس یه خرس رو کشیده بود با نقاشی بچگونه خودش
و اون پسر اندازه 100 هزار تمن ازش نقاشی گرفت
و من به خواهر زاده ام گفتم میتونی تو هم نقاشیاتو بفروشی ببین داره تلاش میکنه با هم همسن هستین
بعد که داشتم فکر میکردم گفتم طیبه برای تو این درس داشت که راحت تر از قبل بشی ، و در مترو نقاشیاتو بفروشی
و بتونی بلند تر حرف بزنی درمورد نقاشیات و سفارش بگیری
من تا نصفه قدمامو برداشتم فقط یه بلند حرف زدنم مونده که اگر قدم اونم بردارم مطمئنم کلی در به روم باز میشه
وقتی برگشتیم خونه ترجمه صوتی سوره بقره رو دانلود کردم وقتی گوش میدادم انگار اولین بارم بود ترجمه هارو میشنیدم با اینکه فکر کنم 5 باری خوندم سوره بقره رو با ترجمه
و یاد حرف استاد میفتادم که میگفت قرآن رو زیاد بخونید همه چی تکرار اصله
هرچی زیاد تکرار بشه یعنی اصل هست در قرآن
وقتی رسیدیم خونه خیلی گرسنه بودم گفتم خدایا چی بخورم تا وقتی شام حاضر بشه ،اصلا حواسم نبود صبح لوبیا و هویچ یکم گذاشتم تو یخچال ، وقتی همینجور میپرسیدم به دلم افتاد لوبیا بردار
خندیدم گفتم وای راست میگی خدا
بعد برداشتم میخواستم گرم کنم گفته شد همونجور بخور بدنت نیاز داره نذار منتظر بمونه و سریع خوردم
خیلی حس خوبی بهم میده وقتی حس میکنم که چی باید بخورم یا چی باید نخورم که البته بیشتر وقتا گوش نمیدم به حرف خدا و میگه نخور برای بدنت خوب نیست ولی کار خودمو کردم و گوش ندادم
باید تلاش کنم تا به حرفاش گوش بدم تا تغذیه ام مناسب بشه
نزدیک غروب که رسیدیم خونه ، از صبحش دوباره هی یاد اون خانمی میفتادم که تو صالح آباد دیدمش و هدایتی رفتم تو مسجد و قرار شد بهش فارسی حرف زدن رو یاد بدم
و هفته پیش گفته بود کتاب براش بخرم
این هفته فرصت نشد بهش زنگ بزنم یا برم صالح آباد امروز همه اش یادآوری میشد برام که بهش خبر بدم
وقتی غروب دوباره یادم اومد زود بهش زنگ زدم و گفتم کتاب میگیرم براش و این هفته نشد که گفت من مشهد اومدم و الان داره اذان میگه تو حرم
من گریم گرفت گفتم خدای من امروز همه اش یادآوری کردی که من زنگ بزنم به اون خانم که دقیقا جایی هست که پر از یاد تو هست و کلی درس داره امام رضا برای من
و ادای احترام کردم به امامی که خداگونه بوده و انقدر کنترل ذهن داشته که خداگونه تر شده و با ادای احترام بهش در اصل به ربّ و صاحب اختیارم ادای احترام میکنم
و من گریم گرفت و سپاسگزاری کردم بابت این هم زمانی که خدا درست موقع اذان مشهد به دلم انداخت تا من زنگ بزنم به اون خانم و دیدم داره گریه میکنه و گفت سه روزه مشهده
از خدا میخوام کمکم کنه تا زمان بذارم بهش یاد بدم فارسی حرف زدن و جمله بندی رو میدونم که کمکم میکنه
من امروز وقتی از صبح تا شب کسانی رو که میدیدم با عشق به هم ،عشق میورزیدن ، یه نفرو دیدم پسر به دختری که روستش داشت گل گرفته بود و بارها از این صحنه ها دیدم که سرشار از عشق بود
وقتی داشتم میرفتم عموم رو تو بیمارستان ببینم یه دختر و پسر همدیگه رو بغل کرده بودن و چنان عشقی داشتن که با دیدنشون کلی ذوق میکردم و از درونم سپاسگزاری کردم که میتونم عشق رو هر لحظه بیشتر و بیشتر ببینم حس فوق العاده ای بود امروز کلی عاشق دیدم که این باور رو در من ایجاد میکرد که عشق هست فراوان هست و کافیه توجه کنی به عشق کافیه سعی کنی که به منبع عشق خدا وصل بشی تا بتونی این همه عشق رو در اطرافت ببینی
عشق به تمام جهان هستی
خوشحالم از اینکه بی نهایت حس خوب دارم وقتی باخدا حرف میزنم و درموردش حرف میزنم و هدایت هاش هر لحظه بیشتر و بیشتر میشه که باید عمل کنم ،ایمانم رو در عمل نشون بدم تا نتیجه ببینم
براتون بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت از خدا میخوام و سعادت در دنیا و آخرت باشه برای همه مون
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
اگر به 15 سال پیش بازمیگشتید روی کدام باور کار می کردید؟
بیشتر لذت می بردند و اطمینان داشتند که خداوند همه ی خواسته هایشان را اجابت می کند. در زمان کوتاهتر و با لذت بیشتر به خواسته هایشان دست میافتند چون هیچ شک و تردیدی وجود نداشت. بر روی باور کنونی خود کار می کردند:
باور فراوانی
هر چقدر ثروتمند شوی نزد خدا محبوب تری
تنها تفاوت اکنون با گذشته اطمینان بیشتر به نتیجه است.
زمانی که راه و مسیر صحیح را پیدا می کنیم به تمام اهداف خود دست می یابیم.
چه باوری باعث شده که بدون توقف و با انگیزه بر روی باورهای خود کار کنید؟
نتیجه باعث می شود. زمانی که نتیجه می گیریم مسیر درست را ادامه می دهیم نتیجه منظور تنها نتیجه ی مالی نیست
بلکه:
داشتن احساس خوب است
چگونه در شرایط سخت احساسی ذهن خود را کنترل می کنید و به مسیر اصلی باز می گردید؟
از زمانی که بر روی باورهای خود کار کردند به مسیرهای دشوار برخورد نکردند.استاد این باور را دارند:
احساس خوب مساوی با اتفاقات خوب
وقتی نگاهمان را به مسائل تغییر می دهیم صد در صد اتفاقات خوب را تجربه می کنیم
اگر نتوانیم احساس خود را خوب نگه داریم صد در صد اتفاقات و شرایط بدی را تجربه خواهیم کرد
اهرم رنج و لذت بسیار خوبی در ذهن خود در این زمینه ایجاد کردند
این باور را داشتند که اتفاقات به ظاهر بد در پایان به نفع ایشان خواهد شد
موضوع اصلی این است که بسیاری این قانون را به درستی درک نکردند :
اگر بدانیم آتش دستمان را می سوزاند دست خود را داخل آتش نمی بریم
احساس بد مثل این است که اگر نتوانیم احساس خود را با تغییر زاویه ی دیدمان خوب کنیم:
حتما خواهیم سوخت
به همین دلیل به راحتی ذهنشان را کنترل می کنند.
آیا می توان باوری را به سرعت نهادینه کرد؟
خیر. سریع ترین راهی وجود ندارد و غیر ممکن است
ادعا کردن آن بسیار راحت اما نتیجه گرفتن سخت است .
باورها یک شبه به وجود نیامده که یک شبه از بین برود ساخت موضوع یا چیزی بسیار سخت تر از خراب کردن آن است.
هیچ گاه نمی توانیم باورهای قبلی را خراب کنیم انها همیشه وجود دارند تنها با ایجاد باور مناسب و متضاد با باور غلط باعث می شود باور مناسب:
دیده شود و ذهن ما فضای بیشتری را به آن اختصاص دهد.
باورهای غلط از بین نمی رود:
تنها می توان باورهای غلط را کاشی سیاهی فرض کرد و بر روی ان مکرر رنگ سفید پاشید
برای همین همیشه باید روی خود کار کنیم به محض اینکه از آنها مراقبت نمی کنیم دوباره پدیدار خواهند شد.
وقتی بر روی باورهای مثبت کار کنیم :
فضای بیشتر و توجه مثبت باعث می شود این باورها کار خود را به خوبی انجام دهند .
فرآیند ساخت باورها مانند ساخت خانه است. شاید بتوان خانه را با بمب خراب کرد اما ساخت باید با جزئیات فراوان همراه باشد.
به دنبال نتایج سریع نباشیم دستیابی به تمام خواسته ها روند تکاملی است.
اگر تکامل ما طی شود :
نتایج پایدار است
از کجا متوجه می شدید کدام روش ها به شما کمک بیشتری کرده است؟
چون به همه ی آنها عمل می کردندو متوجه می شدند کدام یک نتیجه بخش بوده و کدام یک نبوده است نشانه های آن را در قرآن پیدا و بر روی مسائل اصلی تمرکز می کردند
هدف ما خدمت به خلق است یا کسب ثروت؟
هر دو یکسان هستند .
به اندازه ای که می توانیم مشکلات بزرگتری را حل کنیم:
ثروتمندتر خواهیم شد.
ثروت پایدار نتیجه ی :
حل مسائل است
خدایا شکرت
عاشقتونیم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
وقتی در مسیر قرار میگیرید حتی اتفاقاتی که از اونا بعنوان نقاط تلخ زندگیتون نام نبرید هم ب نفعتون میشه…
درک هم یه جمله میتونه خیلی ما رو با خودمون در صلح برسونه…
اگه به زندگی خودمون نگاهی کنیم بسیاری از اتفاق ناجالب بوده که اون موقع که داخلش بودیم گفتیم دیگه نابود شدیم و رفت اما بعد اون سبب شد ما تو زندگیمون تصمیمات متعهدانه تری بگیریم،نوع نگاهمون رو عوض کنیم …
استاد در این موضوع مثلا من وقتی حسابی چک و لگدی شدم بخودم گفتم دیگه بسه این همه افکار و باورهای ناجالب و تمرکز بر نازیبایی ها بعد گفتم دیگه نمیخوام اینقدر کتک خوردم ملس باشه میخوام سعی کنم آگانه توجهم بر خواسته هام باشه و باورهای جالب برای خودم بسازم چون دیدم چطور باورهای گذشته من به طور معجزه آسا اتفاقات رو چیدمانش کرد تا اون اتفاق ناخواسته بذار بگم ناجالب خواسته شده بهتره رقم بخوره…
جهان نیروش بر خیر هست اگه یه فکر درست داشته باشی قدرتش ده برابر هست و فکر غلط فقط یکی حساب میشه حالا با این وجود ببینید من چقدر این افکار ناجالب رو تو ذهنم پرورش دادم ک سبب شد این همه اذیت بشم و شرایط ناجالب برام رقم بخوره…
حالا نکته مثبت این موضوع و درس گرفتن من از این موضوع این شد که اگه باورها ساخته بشه و هماهنگ با خواسته باشه اتفاقات لاجرم پیش میان…
من که با افکار لحظه ای ولی به صورت دائمی در مدت زمان زیاد اون افکار رو در ذهنم پروروندم و شرایط ناجالب برام رقم خورد ،بجای اون میتونم بیام و با شدت و خدا بیشتر افکار و باورهایی که خواسته های من رو رقم بزنه برای خودم ایجاد کنم و چون نیروی جهان بر خیر هست اون اتفاقات سریع تر برام رقم میخوره…
باور به این موضوع که خودمون خالق زندگیمون هستیم و افکارمون زندگیمون رو خلق میکنه و ما میتونیم انتخاب کنیم که چه افکار و باورهایی داشته باشیم و خودم نویسندگی زندگیمون بدستمونه میتونه سبب بشه که ما آرامش توام با اطمینان حاصل کنیم از این که همه چیز امکان پذیر است و میتونه رقم بخوره…
اگر خواسته ای داریم و باور متضادی نباشه ما بسمت خواسته هامون راه نمیریم بلکه پرواز میکنیم…
حالا با این وجود که اینقدر عدالت وجود داره تو این جهان و این ماییم که زندگیمون رو با باورهامون خلق میکنیم بیایم و تعهد ب خودمون بدیم که آگاهانه تر زندگی کنیم و خلق آگاهانه تری در زندگیمون داشته باشیم.
خداوند به همگی ما برکت بدهد
سلام به همه دوستانم
سلام به استاد عزیزم و بانو شایسته،
استاد نکته که در مورد تکامل گفتید یاد خاطره ای مهم در همین زمینه از خودم افتاده که شاید برای بچه های سایت هم در راستای رعایت تکامل خواندنی باشه
چند سال پیش پدرم خانه ویلایی که داشتیم رو به صورت مشارکتی ساختند به این جهت که برای من و برادرم و خواهرانم به هر نفر واحدی رو اختصاص بدن.
من بسیار اصرار داشتم و بسیار هم درگیر بودم با پدرم به دلیل باورها و ندانستن قانون که این خونه اگر مال من هست پس اختیارش رو هم به من بدید چون من میخوام بفروشم و ساخت و ساز کنم اما ایشون کلا جوابی به من نمیدادند.
من ازدواج کردم و ایشون خونه ای که متعلق به من بود رو بدون اینکه به من بگن فروختند و در شهر مشهد خونه کوچکتری رو برای من خریدند که اون هم من اطلاع نداشتم.یک سالی گذشت و من چون اون زمان کارم مشخص نبود و دانشجو هم بودم ذهن فقیری هم داشتم و از لحاظ مالی تحت فشار هم بودم تصمیم به فروش کردم که مبلغی رو داخل بانک بزارم که سود بگیرم و باقیش رو هم خرید و فروش واحد کنم.که واحدی پیدا نکردم به قیمت پولم و پولم هم در بانک موند و من خوشحال که دارم ماهانه سود میگیرم و قافل از اینکه به دلیل تورم این پول مدام داره آب میشه.
به هر حال به دلایلی مجبور بودم از این پول کم کم بردارم و چیز زیادی از پول نموند تا مجدد من با قسط و قرض و وام دوباره یه خونه خریدم (البته نیمه ساز بود و در چند قسط پرداخت کردم) بعد از یکسال و نیم خونه تموم شد و من یک سال اون خونه رو به ذهن دادم و مهاجرت کردم بدون اینکه دقیق ای در اون خونه صفر زندگی کنم.
بعد از یکسال مجدد باز برای خرید و فروش خونه رو در بهترین قیمت ممکن فروختم (عدم رعایت تکامل چون با قسمت و قرض خریدم) و چند روز بعد دلار یهو ده هزار تومان گرون شد و منی که دنبال واحد برای خرید بودم باز هم نتونستم خرید و فروش کنم و مجدد مجبور شدم برای از از بین رفتن باقی پول با کسی شراکتی خونه خرید کنم.این اتفاق افتاد و ما یکسال برای فروشش منتظر شدیم تا بلاخره با مبلغی بالاتر فروختیمش و سود کردیم.
اما زمانی که فروختیم چند شب بعد اتفاق درگیری چند ماه پیش ایران با اسراییل شبی که به سری زد و خرد کردن من از تری کم شدن ارزش پول در گرون ترین قیمت طلا خریدم (ترس) و مجدد قیمت طلا افت کرد و من حدود صد میلیون تومان یا بیشتر رفتم
توی ضرر.
رسیدم به یک سری فایل های شما برای شریک نشدن با دیگران به دلایلی که گفتید و فکر کردم و منطقی دیدم دلایل توحیدی رو و از اونجایی که به کلام شما ایمان داشتم در حالی که به دنبال خرید خونه بودیم با شریکم مجدد اعلام کردم شراکت نمیکنم یا برام یک خونه در حد پولم پیدا کن با دیگه قصد شراکت ندارم.
مدام فکر میکردم که اگر خدا بخواد هر چی بده به بندهاش میده، چطور دو مرتبه من رو خونه دار کرد پس باز هم میتونه به شرط اینکه این سری که قانون رو بهم از طریق یک دست قدرتمندش استاد عباس منش بهم گفت این سری من هم شرک نمیورزم بهش و سپاسگزارترمیشم برای همین ثروتی که بهم داده و حرص نمیزنم و نمیترسم و توکل میکنم به خودش و با رعایت تکاملم و ساخت باور برای خرید نقدی یک خونه برای خودم بدون ریالی قسط و قرض و هر در زمان مناسب بهترین واحد رو میخرم.
خدارو رو شکر شرایطی پیش اومد که الان میتونم یه آپارتمان بخرم اما هیچ عجله ای دیگه ندارم و منتظرم در زمان مناسبی که بهم گفته بشه خریدم رو انجام بدم.چون به دوستم سپردم اگر شرایط خونه که با پول من سازگار بود پیدا شد یه خبری بده و ایماااان دارم در بهت ین زمان و مکان این اتفاق خواهد افتاد.انشالله
آره این درس بزرگ رعایت نکردن تکاملم در خرید خانه بود و همچنان با قدرت تمام دارم روی ثروت یک و 12 قدم کار میکنم تا به جای اینکه دنبال زور زدن در بیرون برای رسیدن به خواسته هام باشم درونم رو بسازم که راه برام آسون تر بشه و از هون راه آسفالته برسم به خواسته هام.
سپاسگزارم از وقتی که گذاشتید و این متچطلب رو خوندید
سپاسگزار خداوندی هستم که من رو به این راه زیبا هدایت کرد تا با استاد آشنا بشم و هر روز این چرخ زندگی روانتر از قبل بچرخه
الحمدالله رب العالمین
سلام بر همه عزیزان
راجع به بدبینی و خوشبینی هم تو این فایل صحبت شد یکم اوایلش که تو فایل جدیدی که روی سایت هم گذاشتین در موردش گفتین و این نشون دهنده همزمانی دیگر هست
من یاد مثالی درباره مادرم افتادم مادر من کلن عادت داره خوبی ها و نکات مثبت افراد و حتی خیلی ریزترش هم میبینه و در موردش میگه اما در مورد من و خواهرم نه :)) یعنی تو بقیه از دل نکات عادی و یا حتی منفی هم مثبت میکشه
مثلا یبار باهم سوار اسنپ بودیم و تو اون مسیری که رفتیم پشت سر هم چنتا ماشین مدل بالا دیدم بنز و دیده بود میگفت عموت هم ازین ماشین داره ها حالا عموی من جک داره :))) یعنی شرکت بنز اگه میفهمید با ماشین چینی مقایسه میشه فک کنم جمع میکرد کلن دوباره رفتیم جلوتر گفت پسرخالت ازین ماشین داره و ماشینی که دیدیم سانتافه بود و پسرخاله ی من یه مدل دیگه جک شاسی داره کلن جک و خیلی با ماشین های خفن مدل بالا مقایسه میکنه :))) من خندیدم گفتم این نیست مامان مدلاشون فرق داره بعد بلند اصرااار چرا همینه (چون سر در نمیاره از مدل ماشینا)
وای وای یبار که مقایسه خیلی بدی کرد جوری که میخواستیم سرمون و بکوبیم به دیوار خواهرم چند ترم خیلی زیادی کلاس زبان میرفت اونم سفیر که قبلا فقط چنتا شعبه داشت و خیلی معروف تر بود نسبت به رقیب هاش بعد یکی از دختران فامیل که نسبت ش و نمیگم و تازه شروع کرده بود و ترم یک هم تموم نکرده بود جلوی خواهرم گفت وای فانی ماشالله هزار ماشالله مثل بلبل انگلیسی حرف میزنه و قیافه خواهرم دیدنی بود گفت مامان من الان خیلی وقته دارم کلاس میرما یبار پز منو جلوی فامیل دادی؟؟ گفت نهه توام ماشالله خیلی واردی ولی اون سنش کمتره حاا تقریبا بدم نمیگفتا نسبت به سنش و اینا ولی کلن ازین مثال هایی این مدلی زیاد دیدم ازش یه دوره طولانی
حالا شاید اینکه خیلی نکات مثبت مارو نمیگفت تو ذهنش فکر میکرد ما پرو میشیم در صورتی که غیر این بود و این ذهنیت و میگم داشت چون خواهر بزرگترم همیشه نسبت به مامانم این دیدگاه داشت
راجع به ثروتمندا نکته خیلی خیلی عالی رو بیان کردین اینکه تو دنیای ثروتمندا فلان مبلغ با فلان مبلغ فرق چندانی نمیکنه
من یاد خانواده رایان افتادم مثلا اونا اومدن پارادایس کلی لذت بردن و خوش گذروندن و چیزهای باحال تجربه کردن در صورتی که خود رایان هم شاید میتونست همچین امکاناتی برای بچه هاش فراهم کنه ولی سبک زندگی و سلیقه اونا فرق داشت و چقدر قشنگ دو خانواده با دیدگاه متفاوت و سطح مالی تقریبا یکسان در کنار هم لذت بردن و دوستی باحالی دارن حالا من نمیدونم کی از کی پولدارتره و مهمم نیست چون قرار بوده چیزهایی دیگه یاد بگیرم چه از شما چه از خانواده رایان نه فقط عدد بانکی شون واقعا میگم اینو شاید اون اوایل سایت شاید خیلی دنبال حساب بانکی شما بودم اونم برای ذهن منطقی م و خوب بعدها که مستند شما رو در سریال زندگی در بهشت و سفر ببه دور امریکا و سبک زندگی عالی تون دیدم همونا برام سند بود شد الگوی واضح
بقول شما اینکه چقدر ثروت داری مهم نیست اینکه بتونی از ثروتت استفاده کنی مهمه
واقعا خیلی دوس دارم خیلی به ذهنم بگم گفتم و هزاران بار دیگه هم میگم
ثروت تقوا میاره
اینقدر براش الگو اوردم و همیشه برای ذهنم منطقی ش کردم که اینو بپذیره و باور کنه که ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیاست و هرچه ثروتمند تر بشی به خدا نزدیکتر میشی و خوب بوضوح الگوهاشم دیدم
خدایا شکرت بابت این نکات ارزشمند و بابت یه فایل توحیدی دیگه
ممنونم از استاد نازنینم و مریم جان
خدایا شکرت
سلام بر عزیزانم
سلام بر استاد عزیزم
سلام بر خانم شایسته عزیزم
خدارو شکر که اینجا هستم در زمره خوبان
خدارو شکر میکنم که درباره ثروت احساس میکنم یه کم لیاقت دارم، احساس میکنم میتونم ثروتمند شم، احساس میکنم من ذاتا آدم ثروتمندی هستم
من فعلا در مدار آگاهی های دوره روانشناسی ثروتها قرار نگرفتم اما دوست دارم ذهن ثروتمند داشته باشم ، میخوام از راه طبیعی ثروتمند شم،
درمورد سوالای این قسمت و رابطه بین تقوا و ثروت، اول تقوارو برای خودم معنی میکنم تقوا یعنی پرهیزگاری، یعنی کنترل نفس، یعنی کنترل ذهن، و برای اینکه بخواییم از راه درست به ثروت برسیم باید تقوا داشته باشیم. و بعد از اینکه تقوا پیشه کردیم و از این راه ثروتمند شدیم باز تقوامون بیشتر میشه یعنی از اونجایی که ثروت داریم و بی نیاز هستیم دیگه به دزدی حتی فکر هم نمیکنیم دیگه حسادت نمیکنیم دیگه دروغ نمیگیم دیگه کسی رو گول نمیزنیم و اینطوری میشه که ثروت با خودش کلی ما رو از کارهای نادرست بازمیداره
منکه اصلا باور هرچقدر ثروتمند شوم نزد خدا محبوبتر میشوم رو درک نمیکردم تازه الان یه کم دارم معنی این باورو درک میکنم
درمورد سوال دوم که چه طور باور فراوانیمو تقویت کنم راستش باید خیلی بهش فکر کنم و خیلی به فراوانی ها توجه کنم و اینکه تصمیم دارم حتما روی باورهای ثروت سازم کار کنم اما این باور که خداوند بیشتر از نیاز ما انسانها نعمت آفریده خیلی میتونه بهم کمک کنه برای اینکه باور کنم ثروت بیش از چیزی که من فکرشو میکنم در زمین موجوده
استاد عزیزم خیلی از شما ممنونم
خانم شایسته عزیزم خیلی از شما ممنونم
سلام خدمت استاد عزیزم و خانوم شایسته نازنین
و همه دوستانم
باران:
احساس خوب =اتفاقات خوب
احساس بد=اتفاقات بد
مثلا من امروز یه کاری انجام دادم با ترس بود هرچقد با خودم تکرار میکردم نترس دختر نجواهای شیطانه گوش نده یه لحظه خوب میشدم دوباره ول کنم نبود نتونستم کنترلش کنم یه لحظه از دستم در رفت و اون اتفاق بد برام افتاد حساب کن تقرییا یه نیم ساعتم نبود این حس بد ولی کار خودشو کرد ،به خودم که اومدم گفتم حقته هرچی میگم نکن دختر گوش نمیدی رفتم سریع اب خوردم وضو گرفتم نماز خوندم یه صفحه قران خوندم احساسم عالی شد ،فایل گوش دادم خودمو جمع و جور کردم خداروشکر ولی باید از همون اول نجواها رو خفه میکردم و قدرتو نمیدادم دستش.پس نتیجه میگیرم هراحساسی داشته باشی چه خوب اتفاق خوب میوفته به خدا وصل میشی ،احساس بد از خدا دور میشی اسیر نجواهای شیطان میشی و اتفاقات بدم برات میوفته.
هرچقدر ثروتمند تر باشی نزد خدا محبوب تری
از حسادت دوری ،از فقر دوری ،به خدا نزدیکتری ،ارامش بیشتری داری ،صبورتری ،و…
پس باید رو باورهای فراوانی بیشتر کار کنیم من تو دوره روانشناسی ثروت 1کار میکنم خیییلی از باورهامو تغییر دادم بی نهایت بهتر شم ولی خییلی بیشتر باید کار کنم وقتی پول و ثروت لاجرم اومد تو زندگیم اونوقت میدونم که خوب رو باورهام کار کردم .
خدایا شکر برا این گام خیلی عالی بود.
ممنونم ازت استاد گلم و خانوم شایسته عزیزدلم خیلی عالی بود
خدانگهدار تا گام بعدی
بنام خدای رحمان و رحیم ک صاحب فضل عظیم است
سوره فاطر
یُولِجُ ٱلَّیۡلَ فِی ٱلنَّهَارِ وَیُولِجُ ٱلنَّهَارَ فِی ٱلَّیۡلِ وَسَخَّرَ ٱلشَّمۡسَ وَٱلۡقَمَرَۖ کُلࣱّ یَجۡرِی لِأَجَلࣲ مُّسَمࣰّىۚ ذَٰلِکُمُ ٱللَّهُ رَبُّکُمۡ لَهُ ٱلۡمُلۡکُۚ وَٱلَّذِینَ تَدۡعُونَ مِن دُونِهِۦ مَا یَمۡلِکُونَ مِن قِطۡمِیرٍ(١٣)
شب را در روز فرو مى برد و روز را در شب فرو مى برد، و خورشید و ماه را مسخّر و رام کرده است که هر کدام تا سرآمدى معین روانند این است خدا پروردگار شما، فرمانروایى ویژۀ اوست و کسانى را که به جاى او مى پرستیدید، مالک پوست هستۀ خرمایى هم نیستند
سلام ب همگی عزیزانم خانواده ی توحیدی قشنگم خداروشکر ک بازم لیاقت حضور دراین جمع توحیدی و دارم
و لطف خدا شامل حالم شد و هدایتم کرد تا همسیر باشم با شما عزیزان
اتفاقهای قشنگی تو راهه ک حسم داره میگه قراره کلی تجربه های شیرین و جذبهای عالی داشته باشم
گام 3
رابطه ی متقابل بین تقوا و ثروت پایدار
دومین آیه ی سوره بقره
ذَٰلِکَ ٱلۡکِتَٰبُ لَا رَیۡبَۛ فِیهِۛ هُدࣰى لِّلۡمُتَّقِینَ(٢)
در [وحى بودن و حقّانیّت] این کتابِ [با عظمت] هیچ شکى نیست؛ سراسرش براى پرهیزکارانْ هدایت است
خداوند میگه ک این کتاب برای هدایت متقین هست
متقین کیا هستن
کسایی ک تقوا پیشه میکنن
تقوا یعنی چی؟بارها استاد گفتن ک تقوا همون کنترل ذهنه
توجه ب زیبایی ها در هرشرایطی
داشتن احساس خوب
جهت دهی آگاهانه افکار ب سمت مثبت
سپاسگزار بودن
قدردان داشته ها بودن
قدرت و ب خداوند دادن
حساب کردن روی خداوند
تو لحظه زندگی کردن
کنترل نجواها
قضاوت نکردن
کسی ک ن ترسی داره ن خوفی
آرامش داره
ن شریک قائل میشه برای خداوند
ن ب کسی باج میده
و ایمان داره ب قدرت خداوند
کسی ک دراین مدار باشه وصله ب منبع انرژی و منبع قدرت و منبع ثروت و خوشبختی
همه چی ب راحتی وارد زندگیش میشه
کسی ک در فرکانس خداوند باشه
و البته ک تقوا با ثروت میاد
چیزی ک استاد بارها گفته تا ب ثروت نرسی و پر نشی ازش گذر نکنی ب اون افتادگی و بر و بزرگی نمیرسی
باید ب ثروت برسی ک ب خدا برسی
کسی ک ثروت داره میتونه ببخشه و صفت بخشندگی خداوند و تجربه کنه
ثروت تقوا میاره
ثروت باعث تقوا میشه
ب گسترش جهان کمک میکنه
ب بقیه کمک میکنه
ب خودش کمک میکنه
خییلی دوسدارم تجربه اش کنم
حس بی نیازی رو
استاد چقدد قشنگ گفت سعی کنید از زندگی تون لذت ببرید کاری هم نداشته باشید ک بقیه چقدد دارن
چقد ندارن
چقد باید حسرت بخوری
چقد نباید حسرت بخوری
فاصله تون از اونا کمتره ،زیادتره و فلان
در مورد مسائل مالی من بی نیازی و میخواستم و خدارو صدهزار مرتبه شکر خیلی وقته ک ب اون فضای بی نیازی رسیدم
هرچند ک این ب این معنی نیست ک نخوام پول بسازم
من اصلا اینو ساختم
هرچقدر ثروتمند ترشوی نزد خداوند عزیزتر و محبوب تر میشوی
درواقع اینکه خداوند میفرماید:
اونی ک باتقوا تراست ب خداوند نزدیک تراست
تقوا با ثروت میاد،ثروت واقعی ها ،درمسیر درست باشه
ثروت واقعی داشته باشه و در مسیر درست باشه:
ن حرص میزنه
ن طمع داره
ن کار خلاف میکنه
ن کلاهبرداری میکنه
ن حسادت میورزه ب کسی
درکی ک داشتم این بود
اگه من مسیر درست و برم و فقط وفقط روی خودم و مسیرم تمرکز کنم و هرروز سعی کنم ی ذره نسبت ب قبلم بهتر باشم و باورهامو درست کنم در زمان مناسب همدار میشم با خواسته ام
و اگه جهان جدیت منو ببینه لاجرم در مقابل من کرنش میکنه
سوال، چطور احساس تون رو درشرایط سخت کنترل میکنید؟
استاد: این باور و دارم وقتی ک شما نگاهت رو ب مسائل جوری تغییر میدی ک احساست بهتر میشه 100٪
اتفاقات خوب برات میفته
اگر نتونی این کارو بکنی 100٪ شرایط برات سخت میشه یعنی این اهرم رنج و لذت و خوب ساختم تو ذهنم
ب همین دلیل میدونم اگه بتونم احساسم و خوب کنم حالااوضاع هرجور ک هست
تهش برای من خوب میشه دیگه
الهی صدهزار مرتبه شکر بخاطر این آگاهی های ارزشمند
امروز از خدا هدایت خواستم ک کمکم کنه ی برنامه ریزی خوب انجام بدم ک بهتر از زمانم استفاده کنم و بتونم بقیه کارهام و هم انجام بدم
ک خداروشکر ب زیبایی تمام هدایتم کرد و خییلی عالی بعد مدت ها تونستم از پس این چالش بربیام و امروز ی خودم افتخار کردم ک با تموم وجودم بهش عمل کردم
خییلی حس عالی داشت
و تونستم ی تعهدم عمل کنم و نکته برداری کنم فایل رو
و کامنتم و بنویسم
الهی صدهزار مرتبه شکر
و میخواستم از استاد و مریم عزیزم تشکر کنم
و از کامنت های فوق العاده ی دوستان عزیزم
مرسی ک هستین عاشقتوونم
به نام خداوند مهربان و بخشنده
خداوند را هزاران مرتبه سپاسگزارم بابت یک روز فوق العاده دیگر الهی شکرت
گام سوم
سلام به استاد عزیزم مریم جان عزیز و دوستان خوبم
یکی از پاشنه های آشیل من همین باور فراوانی است که استاد در این فایل گفتن و این پاشنه آشیل همه شاید باشد
همه چیز بی نهایت است پول ثروت نعمت دختر خوب پسر خوب
حالا با ابزار منطق و الگو باید این ها را هر روز برای خودم یاد آوری کنم و منطقی تا کمی این سیمان باور های محدود کننده شل بشود
حالا بیبینیم بازار ها را هر روز شغل های جدید ساخته می شود که قبلا اصلا وجود نداشت و پول بسیار عالی هم می سازند مثلاً حالا افراد با گیم بازی کردن پول می سازند حالا افراد با آپلود ویدیو در یوتیوب پول می سازند هر روز این روند پول سازی سریع تر و راحت تر از قبل می شود هر روز راه های جدید کشف می شوند برای راحت تر شدن خلق ثروت و نعمت فراوانی الهی شکرت
حالا چقدر سایت های آنلاین برای خرید ساخته شده مثل دیجی کالا آمازون علی بابا علی اکسپرس که روند پول سازی را سریع کرده و آسان الهی شکرت
و هر روز با خلق ایده های جدید و خدمت به جهان این روند آسان تر خواهد شد الهی شکرت
سلام
ای نامت سلامتبخش هر شخص یا شئ؛
اینجانب رضا مومنی هستم و مطابق با تعهد قبلم (جز راست نگویم و هر راست نگویم).”البته با امید به توفیق”
٪ اینبار محکم میگویم ٪
استاد عزیز و مریم جان و دوستان گرامی دوستتان دارم
^(در صورت مطالعه نکردن کامنت های قبل برای برداشت بهتر لطفا مطالعه کنید)^
مطلب به آنجا رسید که سفره چیست؟
جواب
(نان برا نیاز نمک برای راز وآب برای …. ناز؛)
در ادامه؛
بنده مجاهدات بسیار در حسب مال کرده تا جایی که با خود عهد کرده و نتیجه گرفته که هرگز دیگر برای ریاضیات مالی جهد نخوام گرد و اینکه برای چه جهد کنم نعوذبالله تا آنجا که به یاد حدیثی یا شاید آیه ای که فرموده بود؛
“اجر مجاهد برای کسب معاش با مجاهد در جبهه جنگ یکسان است”
ای خالق من چگونه حق یک حدیث یا آیه ات را ادا کنم چه آنکه آرام گیرم و مدارج عجزم را نسرایم.
آه ای آفاق من دوستت دارم.
سپاس از همراهییتان دوستان همدل
با آرزوی توفیق و سلامت روز افزون
الحمدالله