مصاحبه با استاد | قرار گرفتن در مدار «دریافت الهامات الهی» - صفحه 2 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | قرار گرفتن در مدار «دریافت الهامات الهی»229MB21 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | قرار گرفتن در مدار «دریافت الهامات الهی»19MB21 دقیقه













بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
إِذَا السَّماءُ انْفَطَرَتْ «1» وَ إِذَا الْکَواکِبُ انْتَثَرَتْ «2» وَ إِذَا الْبِحارُ فُجِّرَتْ «3» وَ إِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ «4» عَلِمَتْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ وَ أَخَّرَتْ «5»
آنگاه که آسمان شکافته شود. و آنگاه که ستارگان پراکنده شوند. و آنگاه که دریاها گشوده و به هم راه یابند. و آنگاه که قبرها زیرورو گردد. (در آن زمان) هر کس مىداند، آنچه از پیش فرستاده و آنچه براى بعد گذاشته است.
یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ «6» الَّذِی خَلَقَکَ فَسَوَّاکَ فَعَدَلَکَ «7» فِی أَیِّ صُورَهٍ ما شاءَ رَکَّبَکَ «8» کَلَّا بَلْ تُکَذِّبُونَ بِالدِّینِ «9» وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحافِظِینَ «10» کِراماً کاتِبِینَ «11» یَعْلَمُونَ ما تَفْعَلُونَ «12» سوره انفطار
اى انسان! چه چیز تو را در برابر پروردگار بزرگوارت مغرور و فریب داده است؟ همان که تو را آفرید و (اندامت را) استوار ساخت و متعادل کرد. و به هر صورت که خواست، تو را ترکیب کرد. با این همه، (شما روز) جزا را دروغ مىپندارید. در حالى که قطعاً بر شما نگهبانانى (از فرشتگان) گمارده شدهاند. نویسندگانى بزرگوار، که به آنچه انجام مىدهید آگاهند.
=============================
سلام به استاد عزیز و مریم جان شایسته و دوستان هم پروژه ای
الهی که در بهترین حال باشید
گام 24
قرار گرفتن در مدار دریافت “الهامات الهی”
خداوند همیشه داره با ما صحبت می کنه، اما چیزی که باید بدونیم اینه که با توجه به آمادگی ما، مسیر برای ما روشن میشه
چقدر این روزا اینو بهتر دارم درک می کنم، چقدر این مدت که دارم با تعهد بیشتر و با تمرکز بالاتر روی خودم کار می کنم فایل گوش می کنم نت برداری می کنم، کامنت مینویسم، و آموزه ها رو در عمل اجرا می کنم؛ گنجایش ظرفم بزرگتر میشه مرحله به مرحله هدایتهای خداوند بیشتر میشه، الهامات خداوند رو واضحتر و شفافتر و بلندتر میبینم میشنوم و دریافت می کنم و ایده ها بمن گفته میشه
و هر روز میگم خدایا شکرت که روزبروز داری بیشتر هدایتم می کنی، روز بروز الهامات رو بهتر درک می کنم و الهامات بیشتری دریافت می کنم
اتفاقاً امروز به زن برادرم زنگ زدم که تشکر کنم برای ده روز پیش که رفته بودیم خونه شون و خیلی هم خوش گذشته بود و صحبت ناهار شد که گفت نمی دونم چی درست کنم بهش گفتم من از خدا می پرسم میگم خدایا بهم بگو چی درست کنم و یه جوری خدا هدایتم می کنه، و ایشون تعجب کرد از این حرف من
البته که خیلی وقتها هم متوجه نمیشم
چند روز پیش نزدیکای ظهر بود همسرم گفت انگار خبری از ناهار نیست گفتم منتظر هدایت خدا هستم که بگه چی درست کنم، و بعد گفتم بعد از این باید از یه روز قبل با خدا هماهنگی کنم تا ناهارم یه وقت دیر نشه! و کلی با هم خندیدیم
خدایا شکرت که مدیر برنامه هام هستی
از طرف دیگه، خیلی از فایلهای استاد رو قبلاً چند بار دیدم ولی الان که میبینم، درک خیلی بهتری ازش دارم
همه چیز بدست ماست، ما زمینه ها رو آماده میکنیم و به اندازه گنجایش ظرف وجودمون خداوند از بینهایت های خودش ما رو برخوردار می کنه
این تصور که من دارم توی جنگلی حرکت می کنم که همه جا شبیه همه و چیزی تشخیص نمیدم و خداوند با هلیکوپتر از اون بالا داره نگاه می کنه و همه چیزو می بینه میدونه کدوم ور جاده است کجا آبه کجا رودخونه یا پرتگاهه، و از اون بالا بمن میگه از کدوم ور برم خیلی تصور درست و دقیق و زیباییه
من یه وقتهایی راجع به مورچه و خودم فکر می کنم، که مورچه خیلی کوچیکه وسعت دیدش دایره خیلی کوچیک و محدودیه و بزرگی منو نمی تونه درک کنه ولی من وسعت دیدم خیلی بزرگتر و بیشتره و بر منطقه بیشتری اشراف دارم
خدایا شکرت برای این آگاهیهای بشدت ارزشمند
خدایا شکرت برای همه نعمتهام
خدایا شکرت برای یه گام دیگه
و یه کامنت دیگه
در پناه خدا شاد و سلامت باشید
خوشبخت و ثروتمند باشید
متنعم از نعمتهای بی پایان خداوند باشید
سلام حاج خانم سلیمی عزیز
من با اجازتون دریافت ایمیل برای کامنت های شما فعال کردم و لذت می برم وقتی کامنت های شما مطالعه می کنم
شما فکر کنم هم سال مادر من هستید مادر من متولد 1339 هست
و چقدر خوبه که با دخترهاتون در سایت حضور دارید و فعالیت می کنید. نسرین و سمیه و یاسمن خانم
تحسین می کنم این حضور فعال شما در سایت به همراه دختران عزیزتون
چقدر نکته خوبی گفتید برای ناهار درست کردن درخواست هدایت می کنید
چقدر خوبه انسان هدایت بشه
چقدر خوبه اون صدای آرام و لایت دنبال کنیم
چقدر خوبه نشانه ها دنبال کنیم
چقدر زندگی روی خوشی به ما نشان می دهد وقتی به جای حساب کردن روی ذهن محدود و معلول خودمون سوار جریان نسیم هدایت شویم
کامنت های شما با قلب خودمون دریافت می کنیم
خیلی ممنونم از شما و دختران عزیزتون
سلام و درود بر احمد آقای عزیز
متشکرم برای پاسخ زیباتون
خیلی ممنون از لطف و تحسینتون که نشان دهنده صفات زیبای شماست
آقا احمد جان من از نظر سن شناسنامه ای دوسال از مادر محترمتون بزرگترم، فکر کنم از نظر سنی رتبه اول رو تو اعضای سایت داشته باشم.
نسرین جان دختر بزرگه منه ولی عضو سایت نیست، البته اون هم توی همین مسیره با این تفاوت که با استاد های کانادایی انگلیسی زبان کار میکنه که خودش هم کاناداست
نسیم جان و سمیه جان و یاسمن جان با من تو این سایت هستیم
واقعاً نعمت بزرگیه که هم من و هم دخترام تو این مسیر هستیم، بینهایت سپاسگزار خداوندم که این نعمت رو بما عطا کرده
من تازگیها دارم هدایتها رو بهتر درک می کنم و طعم شیرینش رو بیشتر میچشم خدا رو صد هزار مرتبه شکر
خیلی ممنونم که با کامنتتون این نعمتهای ارزشمند رو بمن یادآوری کردید
شما و همه بچه های سایت رو مثل خونواده خودم دوست دارم
آرزو می کنم در تمام جنبه های زندگی موفق باشید
الم
الف، لام، میم.
ذَلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ
این کتاب که در [کلام خدا بودن] آن هیچ تردیدی نیست، راهبری است برای پروا پیشگان.
الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَاهَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ
همانان که به غیب [=حقایق پنهان] ایمان میآورند و نماز [=رویکرد به خدا را] بپا میدارند و از آنچه روزیشان دادیم انفاق میکنند.
وَالَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِکَ وَبِالْآخِرَهِ هُمْ یُوقِنُونَ
و کسانی که به هرآنچه بر تو و بر [پیامبران] پیش از تو نازل شده ایمان میآورند و به آخرت [=سرای بازپسین نیز] یقین میکنند.
أُولَئِکَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
آنها بر هدایتی از پروردگارشان [رهسپار] هستند و همانان رستگارانند.
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
سلام و سلامتی و نور خدا به دو استاد نازنین و دوست داشتنیم و به عزیزان هم خانواده
امیدوارم حال دل همگی در عالی ترین حالت باشه… خدای مهربونم رب العالمین خداجونم تنها تو رو می پرستم و تنها از تو یاری می خوام که تو برای بنده ت کافی هستی… همه چیز هستی… خدایا شکرت برای یک فرصت دیگه یک روز زیبای دیگه که پر از نعمت و برکت و اتفاقای خوب قراره باشه… یکیش هم همین فرصت نوشتن یک صلات پربرکت تو این فضای بهشتی… خدارو شکر که باز شنبه اومد و وقت بیشتری می تونم بذارم تا بیشتر رو خودم کار کنم… چند روزی هست بیشتر دارم به همین قضیه ی مدار و اینها فکر می کنم… اینکه قانون قانونه… اینو باید انقدر تکرار کنم تا بره تو درونی ترین لایه های مغزم… که قانون تغییر نمی کنه، اصلا هم سخت نیست… اگر من کامل و از ته قلبم باورش کنم که آقا جهان جهان مدارهاست… شما نمی تونی تو مدار 1 باشی و به چیزهایی که تو مدار 2 هست دسترسی داشته باشی… اگر چیزهایی که می خوای در مدار فعلیت نیست یعنی باید بیشتر تمرکز بذاری رو خودت بیشتر کار کنی ظرفت رو بزرگتر کنی اونوقت مدارت که بالاتر می ره لاجرم لاجرم به اون چیزها دسترسی خواهی داشت لازم نیست کاری بکنی… اینکه هی بشینی به این فکر کنی که من فلان چیزو می خوام باید یه جوری بهش برسم چیکار کنم چیکار نکنم فایده نداره… یه مدت رهاش کن، تمرکزی کار کن رو خودت و بعد یه مدت مدارت می ره بالاتر و راه رسیدن به اون خواسته خیلی راحت فراهم میشه… ایده ش میاد… اینا رو باید هزاران بار برا خودم تکرار کنم تا جا بیفته… یکی از بهترین راههای تکرارش هم همین فایل گوش دادن و نوشتن هست…
استاد چقدر تکامل مهمه… حتی محمد پیامبر هم تکاملش رو باید طی می کرد… اونایی که غرض تو دلشون دارن هی می گن حضرت محمد سواد نداشته… اینو نمی بینن که بابا الکی نیست هر سال، یکماه کامل رو تو بری توی غار، اونم اون زمان… نه کولربگی نه فلاسک چای و قهوه ای… یک ماه تنها تو باشی و خدات… بخدا هر آدمی اینکارو بکنه به زلالی پیامبر می رسه دیگه… و کم کم گوشِت تیز میشه، شاخکا تیز میشه قلب باز میشه… و صدای خدا رو می شنویم… حالا هرچقدر من خودم رو خالصتر کنم اون ارتباطم با خداوند رو خالصتر کنم ایمانم رو بالغیب بیشتر کنم خب صداها رو واضحتر می شنوم… همونطوری که تا پارسال وقتی من کامنتا رو می خوندم که نوشته بودن خدا بهم گفت از اینور برم یا اینکارو بکنم یا نکنم یا تو فایل نتایج دوستان، با خودم می گفتم اینا واقعا چجوری الهام خدا رو می فهمن؟؟ الکی می گن یا واقعا صدای خدا رو می شنون؟!! اون موقع من در مدارش نبودم و نمی تونستم درک کنم… اولش با همین سوال شروع میشه دیگه… که دنبال این باشیم بفهمیم چجوری این اتفاق میفته این یعنی خواسته شکل گرفته… و بعد خداوند ارحم الراحمین کم کم هدایت می کنه ما رو به اینکه بیشتر رو خودت کار کن بیشتر تو خودت کنکاش کن، بیشتر خودت رو بشناس، بیشتر به من وصل شو… و بعد هر ازگاهی یه چیزی به دلمون میفته میگیم شاید این از طرف خدا بود… اما این ذهن که بیکار نمیشبنه… می زنه زیر خنده میگه پاشو خودتو جمع کن… تو؟؟ خدا؟؟ وهم برت نداره هرهرهر! اما باید بدونیم که این نجوای شیطانه، شیطان کارش همینه که ما رو ناامید کنه… و بعد یه بار که عمل می کنیم به اون الهام دلمون گرم میشه و تازه باور می کنیم اینهمه گفتیم من لایق اینم که خداوند باهام حرف بزنه، واقعا خدا باهام داره حرف می زنه!!! ببییین من واقعا لایقما… البته بازم شیطان بیکار نمیشینه و آدم خیلی راحت یادش می ره یا بنظرش کوچیک میاد… به مرور تکاملمون رو طی می کنیم و بقول استاد هرچقدر ظرفمون بزرگتر میشه بیشتر درک می کنیم بیشتر دریافت می کنیم…
چقدر این نکته که استاد گفتین ما همه موسی هستیم جالب بود… چقدر قبلنا پیامبرا برای منِ نوعی آدمای متفاوتی بودن و چقدر اینکه الان بدونم من و بقیه ی آدما همه به یک اندازه به خداوند دسترسی داریم چقدر از این کج فهمی ها جلوگیری می کنه…. خداجونم شکرت برای این آگاهی ها، شکرت که من رو در مدار آشنایی با دو استاد عزیزمون و استاد شایسته ی نازنینمون قرار دادی… شکرت که سر کلاسی هستم که بهترین استاد و بهترین همکلاسی ها رو دارم اونم از نوع درجه یک شاگرد زرنگ…
جمله های طلایی استاد
جایگاه خودمون رو بدونیم و هی دنبال بهتر شدن باشیم…
باید رو خودمون کار کنیم رشد کنیم ظرفمون بزرگتر شه…
اگر در مسیر درست قرار بگیریم، اگر ایمان داشته باشیم و عمل کنیم حتی اگر کج و کوله، اگر نیاز به شجاعت بیشتری داره ولی عمل کنیم، هی ظرفمون بزرگتر میشه و کلام خدا رو بیشتر می فهمیم…
کلید عمل کردن به ایده های الهامی هم عالی بود استاد… اینکه یادمون باشه خداوند ناظر و آگاهه مثال جنگل و هلیکوپتر رو باید هی برا خودم تکرار کنم تا یادم نره… خدا رو شکر الان تو خیلی چیزای ریز و درشت از خودش هدایت می خوام و خیلی خیلی وقتا هم هدایتش رو دریافت می کنم…
کل داستان اینه اگر ایمان داشته باشیم که الهامات از آگاهی بالاتری رسیده که من بشون دسترسی ندارم و اومده منو نجات بده، شرایط منو بهتر کنه، منو به خواسته م برسونه، خیلی راحتتر بهشون عمل می کنیم…
جالبه فکر کنم تو کامنت قبلیم یا یکی دوتای قبلی بود از مقاومت ذهنم برای فراوانی و رزق بی حساب نوشته بودم… اینکه مثلا کارت هدیه ی 25 دلاری رو که تو کشو پیدا کردم بعدش به خودم می گفتم که باور کن خداوند منبع رزقه و می تونه بی حساب ببخشه… و نجوایی که با پوزخند بهم می گفت آره در حد 25 دلار و صد دلار و اینا حالا شاید… ولی مثلا فکر می کنی تو این ماه میشه دو سه هزارتا بدون حساب وارد زندگیت بشه؟؟ زهی خیال باطل… و همون موقع که می نوشتم به ذهنم داشتم می گفتم میشه چرا نمیشه… من باور کنم خداوند منبع رزق و نعمت و همه چیه میشه… و جالب اینجاست که دو روز پیش که یه بنده خدایی بدون اطلاع قبلی هزار دلاری که ازش طلب داشتم رو برام واریز کرد و اس ام اسش اومد، با خودم فکر کردم دیدم عههه تو این ماه دوبار هم همسرم یه مقدار سهم فروخته بدون اینکه من بدونم و یهو دیدم پول به حساب واریز شده (حسابمون مشترکه)… و دیدم درواقع همون دو سه هزارتا وارد حسابمون شده این ماه… درسته مقداری از فروش سهم بوده توسط همسرم ولی بهرحال می تونست این موقع نباشه… و کلی خدای مهربون و رزاق رو شکر کردم و تو دفترم نوشتم… خداجونم مهربونم عاشقتم خودت می دونی…
شکرت برای تک تک آگاهی هایی که تو این سایت پربرکت هست و استفاده می کنم…
شکرت برای وجود خود استاد و استاد شایسته
شکرت برای وجود همکلاسیهام که برا بعضیهاشون بدجوری دلم تنگ شده (کجایین شما خدایی؟ لایکاتون رو می بینما… بابا یه خبری کامنتی پیامی… انقدرمدارتون رفته بالا که اصلا دسترسی نداریم بتون هیچجوره :)))
شکرت برای اینننهمه نعمت و برکت تو زندگیم…
شکرت برای همسر و دوتادختر نازم… شکرت برای مامان مدار بالای عزیزم، شکرت برای خواهرای همراه و هم مسیرم…شکرت برای پیامای قشنگی که از دوستان نازنین و مدار بالام می گیرم… شکرت برای خونه ی قشنگمون…شکرت برای برفی که امروز در حال قهوه خوردن تماشا می کردم و فیلم گرفتم… شکرت برای سرماخوردگیی که روش رو کم کردم و با لیمو عسل و زنجبیل کلکش رو دو روزه کندم… شکرت برای مهمانیی که فردا دعوت شدیم و نمی ریم چون هم فرکانس نیستم باشون… شکرت برای والیبالی که یکشنبه ها می رم و عشق می کنم… شکرت برای همه چیِ الان زندگیم… شکرت که این کامنت رو صبح که لیلین رو خوابوندم شروع کردم و الان که خواب شبش شروع شده تمومش کردم ولی بلاخره نوشتم :))) خدایا شکرت که دارمت :)))
پی نوشت: خدایا شکرت برای این همزمانی خوشگل!!! بعد از ارسال کامنتم رفتم نشانه ی امروز من رو زدم و رسیدم به فایل گفتگو با دوستان «تسلیم بودن در برابر هدایت»… داریم از این قشنگتر؟ همون فایلی که اولین بار که می شنیدم می گفتم این سپیده چی میگه؟؟ بهم می گه چی بخور چی نخور، چی بپوش؟؟ وای خدای من چه حس خوبیه امشب… شکرت کرور کرور :)))
به نام خداوند وهاب، روزای و هدایتگر
سمیه عزیز و قشنگم سلام
امیدوارم در بهترین احوالات باشی. امروز هدایت شدم به کامنتت و دلم نیومد فقط یه فایو استار بذارمو برم. سمیه جان بازم امروز در زمان مناسب در مکان مناسب بودم و دقیقا موضوعی رو که بهش اشاره کرده بودی تو کامنتو من دیشب داشتم تو قرآن میخوندم در موردش.
یعنی همین دیشب شروع کردم به خوندن آیه هایی که از ریشه رزق توشون استفاده شده و رسیدم به این آیه:
تُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهارِ وَ تُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیْلِ وَ تُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ
بعدش همونجا سعی کردم همه حرفای استاد و در مورد فضل خدا رو بیاد بیارم. ولی انگار دلم میخواس بازم بیشتر بشنوم از اینکه خدا بی حساب میده یعنی چی. رفتم سراغ چت جی پی تی. جواباش قلبمو باز کرد، ببین چی گفته:
یعنی خداوند به هر که اراده کند، روزی و نعمت میبخشد، و این بخشش آنقدر گسترده و بیحد است که هیچ معیار یا محدودیتی ندارد ، نه از نظر زمان، نه مقدار، نه شایستگی ظاهری
1. بیحساب بودن روزی یعنی رزق و نعمت از منبعی میرسد که انسان انتظارش را ندارد — خارج از محاسبه و برنامهریزی او.
2. خداوند به نیت و پاکی دل، توکل، یا دعای بنده، رزقی میدهد که هیچ ارتباطی با اسباب مادی ندارد.
3. برخی مفسران گفتهاند که «رزق بیحساب» مخصوص مؤمنان شاکر و اهل توکل است؛ چون آنان دربهای فضل الهی را باز میکنند.
4. از دید عرفانی، این آیه اشاره دارد به فیض بیپایان خداوند که نهتنها در مال و ثروت، بلکه در علم، محبت، آرامش و الهام هم شامل بندگان میشود.
وقتی میگوید «بیحساب»، یعنی:
• خدا بدون اینکه بندهاش استحقاق ظاهری داشته باشد،
• بدون اینکه حتی از او بخواهد،
• و حتی در حالی که بنده غافل است، به دلش نوری میتاباند، رزقی میدهد، آرامشی میریزد…
( واقعااااا بارها و بارهاشده من اصلا عقلم نرسیده بوده چیزی رو بخوام و بعدها فهمیدم خدا پیش پیش برام محیاشون کرده بوده)
این همان «رزق بیحساب» است؛ رزقی که با حساب عقل و تلاش ظاهری نمیخواند، بلکه نتیجهی محبت و فضل خداست.
اینقدر این رزق ( شنیدن از بی حساب بودن رزق)
به دلم نشست، قلبمو آروم کرد که حد نداره. از دیشب شروع شده و همچنان ادامه داره، و امروز صبح که اول فایلو گوش دادمو بعدم کامنتتو خوندم، یه خدایا چاکریمه از ته دل گفتم برای اینکه با کامنتت بهم گفت آیه های رزق رو ادامه بده خوندن و تامل کردن، که ته این پروژه هیچ ربطی به امروزت نخواهی داشت.
خدا به قلب پر از نورت، نور و آرامش بیشتر بده رفیق فصل جدید زندگی من.
دوست دارم هوارتاااااا. به امید دیدارت در بهترین زمان و مکان.
بنام خداوند وهاب و رزاق، خداوندی که غیرممکن رو ممکن می کنه…
سلام سلام به دوست نازنینم مرضیه جان، خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای این حال خوبت، برای نشانه ها و الهامات خداوند… و مرسی از پاسخی که برام نوشتی و رزق بی حساب من شد و کلی حس خوب برام هدیه آورد.
اتفاقا امروز صبح که فایل رو گوش دادم چک کردم ببینم کامنت گذاشته بودم روش یا نه و بعد خوندم… جالبه که با کامنت خودم کلی اشک ریختم… دوباره چند روزه دلم هوایی شده… خدا می دونه چی منتظرمونه ولی قطعا معجزات خداوند در راهه… ممنونم برای این زیبایی ها که باهام شیر کردی… هرچی در مورد رزق بی حساب به خودم بگم کمه…
امیدوارم این حس خوب کلی مومنتوم بگیره و به خودت برگرده به زودی زود…
عاشق خودت و فصل جدید زندگیتم رفیق🩵
سلام سمیه عزیزم چقدر با خدا رفیق شدی و الهامات خدا رو داری دریافت می کنی خداروشکر که رزق بی حساب روانه زندگی قشنگت شده واقعا قسمت آخر کامنتتو خیلی دوست داشتم شکرگذاری بابت چیزهایی که الان تو زندگیت داری و واقعا انگار نوشته هات تو اون قسمت حس داشتن و من اون حس خوب شکرگذاری که از ته قلبت نوشتی حس کردم خدایا اخیش اطرافیان در راه خودشناسی هستن خدایا شکرت کامنت هاشون روزی من میشه و من هر دفعه شکر می کنم که در این جمع الهی هستم
سمیه جان به امید رزق های بیشتر، خوشبختی بیشتر ، هدایت ها و الهام های بیشتر در زندگی شیرینت
قرآن کتابی است که با نام «خدا» آغاز می شود و با نام «مردم» پایان می پذیرد
کتابی است که نام بیش از 70 سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده،
و بیش از 30 سوره اش از پدیده های مادی،
و تنها 2 سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز!
بیشتر توجهش به طبیعت است و زندگی و آگاهی و عزت و قدرت و پیشرفت و کمال!
کتاب قرآن را که باز میکنی، با نوری از علم و ایمان مواجه می شوی که اگر به آن بها داده و آن را به وجودت راه دهی، این نور هم وجودت را روشنایی خواهد بخشید و تو را به اوج خواهد رساند. قرآن کتاب راهنماییست که می تواند انسان را از فرش به عرش برساند، قران همان نور هدایتیست که می تواند آدمی را متحول ساخته و از اون انسانی بهتر بسازد، انسانی که در جهان هستی مفیدتر و تاثیرگذارتر است.
قرآن کریم کتابیست بی بدیل که تا به حال نه تحریف شده و نه کسی توانسته به مانند آن را بنویسد. در مقابل تو کتابی بی مثال وجود دارد که تاکنون جهان به مانند آن را به خود ندیده. پس چرا اینقدر راحت باید از کنارش بگذری و آن را نادیده بگیری؟
چنین کتابی یقیناً حرف هایی برای گفتن دارد که اگر گوش دلت را به سوی این حرف ها باز کنی می توانی درست ترین مسیر زندگی را بشناسی. از این به بعد به قرآن به همین دید نگاه کن و سعی کن تمام وجودت را برای درک و مفاهیم آن بگذاری، آن موقع می بینی که زندگی چطور وفق مرادت می شود…
استاد عزیزم این دوستی و الفت خودم با قران رو مدیون شما و اموزه های شما هستم
استاد قشنگم خدا رو هزار بار شکر که من رو از جهل و نادونی و تاریکی نجات دادید و به من یاد دادید که قران رو درست درک کنم ، که من هم مانند موسی و ابراهیم و محمد و … میتونم از الهامات خدا بهره مند بشم .
استاد عزیزم ازت دنیا دنیا سپاسگزارم که به من یادآور شدی که ارزشمندم ، که لایق دریافت نعمت و هدایت و برکت خداوند هستم فارغ از هر گذشته و پیشینه و حتی فارغ از هر پوشش…
الهی خیر دنیا و آخرت بی نهایت نصیب شما و خانم شایسته عزیزم بشه
بنام جان جانان رب العالمین جان عزیز
سلام و درود به استاد عباس منش و خانم شایسته و متشکرم برای این سری از فایلهای مصاحبه با استاد🌹💚
یعنی استاد اون حس آرامش و راحتی پشت فرمونت رو بسیار بسیار خریدارم😂 عجب حس عالیه این هندزفری درایوینگ 😂 البته منم زیاد با پژو پارس هندزفری درایوینگ دارم ولی خب به خوبی فورد نیست😂😂
سوال بسیار بسیار عالی بود « شهود» چیزی هست که من دوست دارم در موردش آگاه تر و عملگرا تر باشم.
خیلی خیلی ممنونم استاد که اولین قدم توضیح این نکته اشاره کردین به آیه قرآن «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا؛ سپس پلیدکارى و پرهیزگارى اش را به آن الهام کرد؛ ۸شمس» این باعث شد فایل رو متوقف کنم برم سراغ سوره شمس ، تقریباً پونزده دقیقه قرائت رو گوش بدم و سوره رو چند بار آیه به آیه بخونم و بهش فکر کنم «حتی همین تفکر در آیات هم خودتون یادمون دادین استاد متشکرم ازت». یعنی من از این فایل هیچ بهره ای نبرده باشم به جز همین تحلیل آیات سوره شمس من به رشد و آگاهی بیشتر رسیدم «خواسته امروزم در تمرین ستاره قطبی»
خداوند هفت تا قسم میخوره تا برسه به این آیه؛ قسم به ۱-خورشید ۲-ماه ۳-روز ۴-شب ۵-آسمان ۶-زمین ۷-نفس انسان —–» همانا ما پلیدکاری و پرهیزکاری رو به نفس شما الهام میکنیم…
اول بپردازم به اون هفت تا قسم، که اصلاً چرا خدا به فضا و زمان و زمین قسم میخوره. بیشترین نشانه های قدرت خداوند در این هفت تا مورد هست. فضا-زمان و زمین شناسی و علوم مربوط به شناخت انسان بزرگترین چالش های علمی پیش روی بشر بوده. بیشترین تمرکز علمی و تلاش و هزینه تحقیقاتی همین امروز بشر در زمینه همین ۷ تا نشانه است. چقدر شگفتی و زیبایی و پیچیدگی و نظم در این موضوعات هفت گانه هست.
در ادامه خداوند از «پلیدکاری و پرهیزکاری» میگه، نه از خیر و شر، نه از خوب و بد…
آقا خیلی مهمه ،چرا خدا نگفته خوب و بد رو بهتون الهام میکنم، چرا نگفته خیر و شر و الهام میکنم. هر مثالی رو خدا میتونست بزنه که یه تضاد رو ترسیم کنه ولی کلمه فجور و تقوا رو انتخاب کرده … « تقوا تقوا تقوا ،همون کنترل ورودی و شناخت و کنترل الگوهای رفتاری خودمون» ، همون چیزی که همه این تلاش آموزه های این سایت به نوعی در رابطه با همونه… فقط میخوام کامنت خلاصه باشه به توضیح مختصر افاقه میکنم… و در ادامه سوره خداوند نتیجه گیری کرده …
«قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا ؛ که هر کس آن را پاک گردانید قطعا رستگار شد» رستگاری یا موفقیت یا حصولِ نتیجهٔ ارزشمندِ نهایی، برآیند کنترل و پاک نگه داشتن نفس است.
موفقیت نتیجه کنترل ورودیست. همون کلمه همیشگی استاد «لاجرم» ⚠️⚠️داشتن کنترل ورودی و احساس، لاجرم به موفقیت بزرگ منجر میشود، این یک قانون است⚠️⚠️ و البته آلوده کردنش هم آدم رو به بدبختی میبره. این همه استاد میگه جهان بر اساس سیستم و قانون عمل میکنه، همینه. سیستمی عمل کردن جهان . منطق بسیار ساده ای داره 👆 کنترل ورودی و احساس مساوی است با موفقیت بزرگ.
و در ادامه یه مثال، یه فکت تاریخی از سرگذشت قوم ثمود …
«خداوند اول با هفت تا قسم توجه رو جلب میکنه
و در ادامه نکته اصلی رو میگه ، بعداً دلیل و منطقش رو میگه و نتیجه گیری میکنه ، و بعداً براش مثال میزنه» به نظرم میرسه همین بهترین الگوی تدریس و آموزش باشه 👆
توضیحات استاد عباس منش خیلی عالی و ناب بود« با توجه به ارتقا مدارمون آگاهی ها خالص تر میشود⚠️ بازم همه چیز به خودم بستگی داره؛ من چقدر کنترل ذهن انجام دادم و باور سازی کردم»
دقیقه ۰:۳۰۰ همین یه جمله (اون چیزی رو میفهمه که براش آماده است) چقدر برام قابل توجه بود، من باید بیشتر و بیشتر روی آمادگی دریافت آگاهی و شهود خودم کار کنم. اون آیه هدایت خیلی عالی بود، چقدر باید بیشتر و بیشتر روی مدار درک آگاهیم کار کنم« واقعا» جهاد اکبر میخواد. دقیقاً مثال خضر و موسی مثال خیلی خوبی بود که ماجرا رو بهتر بفهمیم.
فقط یه نکته: استاد به جون خودم خضر موسی رو با لگد پرت نکرد بیرون😂😂😂 یه لحظه تصورش کن ، موسی خودش از بچگی اهل دعوا بوده،بعد دیگه خضر کی بوده که موسی رو با لگد پرتش کرده بیرون 😂😂😂
توضیحات خیلی عالی گفتین در مورد شرایط و قبایل و افراد زمان پیامبر ، یه نکته درمورد شرایط زمان پیامبر که به نظرم میرسه خدمتتون بگم «قبلا جایی شنیدم که پیامبر قبل از مبعوث شدن پیرو آیین حنیف باقی مانده از زمان ابراهیم(ع) بوده»
در ادامه توضیحات استاد در خصوص قرآن و مراحل نزول و فهم آیات خیلی ارزشمند بود. واقعا متشکرم. و توصیف بی نهایت بودن جهان پس از این جهان هم خیلی برام لذتبخش بود.
راستی یه نکته، در بعضی از آیات که در مورد قیامت و مراحل رخ دادنش گفته شده، نشانه ها رو خیلی به اون فیلم های مستند که از بلعیده شدن ستاره ها توسط سیاهچاله های فضایی هست شبیه میبینم.
الهی شکر، الهی شکر بخاطر این آگاهی ها، بخاطر این پرسش و پاسخ عالی ، الهی شکر برای این استاد ارزشمند ، الهی شکر بخاطر این زیبایی مسیر و بخاطر این فورد بسیار بسیار عالی که خودش رانندگی میکنه و اجازه میده مدت زمان رانندگی تبدیل بشه به کلاس درس ما. خدا رو صد هزار مرتبه شکر بخاطر همه نعمت ها و فراوانی ها.
سلام خدمت برادر توحیدی ام
چقدر از خوندن کامنت زیبای شما لذت بردم
سپاسگزارم
اونجایی که گفتین خداوند به هفت چیز قسم میخوره و بعد میگه پلید کاری و پرهیزکاری
میدونید چیه خداوند دقیقا داره به ما اشاره میکنه
چطوری؟
ورودیهای ما هم ۷ تاست بصورت خودمون اگر نگاه کنیم ماهم
۱ دهان داریم
۲تا سوراخ بینی داریم
۲ تا چشم داریم
۲ تا گوش داریم
که اینها میشن ۷ تا پس خداوند داره به ما اشاره میکنه ما باید درک کنیم
وقتی در ادامه داره از تقوا میگه دقیقا باید باور کنیم که داره به ما اشاره میکنه
کنترل ذهن
کنترل ورودی ها
چطوری به ما نشون میده خیر و شر مون رو
با دیدن با شنیدن
خدایا بنازم قدرتت رو که همه چیز رو با نظم و بی عیب آفریدی
خدایا شکرت
سلام و درود به شما
قدردان لطف شما هستم. بهتون تبریک میگم که در مدار بسیار عالی هستین و همیشه هر فایلی رو که میبینم کامنتهای ارزشمند شما جزو بالاترین امتیازات هست. خدا رو صد هزار مرتبه شکر.
قدردان این نکته ارزشمند تون هستم. بسیار لذت بردم. واقعا بهش توجه نکرده بودم. از درگاه خداوند متعال بهترین نعمتها و لذتبخش ترین لحظه ها رو براتون درخواست میکنم.
الهی شکر.
سلام دوست عزیز
خیلی خیلی خوب بود کامنت شما و نتیجه گیری اصلی شما که کنترل ورودی های ذهن بود.
بسیار زیبا در مورد هفت قسم خدا گفتید که من هیچ وقت به آنها دقت نکرده بودم .
از اینکه آگاهانه به سخنان استاد گوش میدید و می روید دنبال قرآن و تفسیرش میکنید و … چقدر عالی 👏👏👏
من خوشحالم در کنار شما دوستان هستم و از آگاهی های شماها هم استفاده میکنم. البته اگه تو مدارش باشم.
ممنون که باز با منطق شما جمله استاد یادآوری شد.
احساس خوب = اتفاق خوب
ممنون از شما ❤
سلام و درود
قدردان محبت شما هستم، قطعا در فرکانس عالی هستین که اینجا حضور دارید، و از درگاه خداوند برای شما هر روز ارتقا به مدار بالاتر و بالاتر رو درخواست میکنم . من قدردان مطالعه کامنت و پاسخ ارزشمندتون هستم. من معتقدم این صحبتها بالاتر از توان ذهن منه ،و این کلام خود خداست که خداوند منت سرمون میذاره به قلب مون الهام میکنه. این خود خداست که بهمون آبرو میده. منبع همه آگاهی ها خودشه .
یا ایها الناس أنتم الفقرا الی الله والله هو الغنی الحمید.
متشکرم از شما . الهی صد هزار مرتبه شکر.
فَاَلهَمَها فُجورَها و تقواها
سلام سلام به استاد عزیزم و استاد مریم جان شایسته و دوستای گل هم کلاسی و هم فرکانسی
سلام از یه روز شنبه ی دیگه که به امید خدا قراره یه روز خیییییلی قشنگ بیفته و کلی اتفاقای خوب و حس و حال خوب خلق کنیم.
به رسم همیشه ی شنبه های ما، صبح اسکایپ با مامان اینا صحبت کردیم و کلی لذت بردیم و کلی از زیباییها گفتیم و شنیدیم
الانم بعد از نوشتن این کامنت قراره با پسرم بریم بیرون اول یه برانچ خوشمزه بخوریم بعدم بریم آیکیا چیزای خوب و مفید و قشنگی بگیرم
و شب هم با دوس پسر عزیزم قراره بریم یه دیت باحال داشته باشیم و کلی لذت ببریم از زندگی و از فرصت با هم بودن
خدایا هزار مرتبه شکرت برای همه ی نعمتهات، برای خونواده ی قشنگ و بی نظیری که دارم، برای حرفای خوبی که همیشه با هم میزنیم و برای رابطه ی زیبا و عاشقانه و رو به رشد و پیشرفتی که دارم، خیلی خوشم میاد که تو رابطه مون همدیگه رو تشویق میکنیم برای رشد و پیشرفت هم، رابطه ی سالم ینی همین. دوس پسرم با اینکه مستقیما اهل سایت و این حرفا نیست ولی عملا به خیلی از این قوانین اعتقاد داره و عمل میکنه، و قشنگ احساس میکنم از اول رابطه تا الان خیلی هم بهتر شده از لحاظ قوانین:)
خدایا شکرت
البته منم به لطف آموزه های استاد خیلی رو خودم کار کردم، و خیلی سعی کردم که نخوام مستقیما با اون حرفی از قوانین بزنم، و از اون طرف خودم سعی کنم اونجوری باشم و تو اون مدار و فرکانسی باشم که دوس دارم رابطه م باشه. سعی کردم اجتماعی تر باشم، بیشتر حرف بزنم، و البته رو احساس لیاقتم هم خیلی کار کنم که همیشه خواسم باشه من آدم لایقی هستم و لیاقت یه رابطه ی عالی و عاشقانه و مچور و رو به رشد و پیشرفت رو دارم… الانم دارم باهاش ice skating یاد میگیرم که خییییلی دوس دارم:)
بریم سراغ فایل:
خدا کلی قسم خورده و بعد گفته که ما خیر و شر انسان رو بهش الهام کردیم… ولی با توجه به آمادگی ما مسیر برامون روشن میشه
با توجه به اینکه مدارمون بالاتر میره آگاهیها خالصتر میشه و ما هی بیشتر و بهتر دریافت میکنیم
مثل یه بچه ای که بخوای بهش ریاضی یاد بدی، به اندازه ی ظرف فهم خودش درک میکنه و میفهمه
چقدر این مثال قشنگ و به جا و ملموسه
اینکه ما چقدر از هدایتهای خدا رو دریافت میکنیم هم به اندازه ظرف خودمونه و اینکه چقدر قبلا تمرین کردیم و خودمون رو اماده کردیم
خدا میگه: انَّ علینا للهدی، هدایت ما رو بر خودش واجب کرده
همه ما به هدایت خدا دسترسی داریم، ولی به اندازه ظرف خودمون
مثال داستان جضرت موسی و خضر هم خیلی قشنگ بود، حضرت موسی هم برای درک کارهای حضرت خضر آماده نبود و نمیتونست بفهمه و هی ایراد میگرفت
یا پیامبر خودمون، برای سالها، هر سال یکماه میرفته غار حرا با خدای خودش خلوت میکرده و روی خودش کار میکرده، که کم کم ظرفش آماده میشه و در سن چهل سالگی به پیامبری مبعوث میشه و خدا بهش وحی میکنه. و حتی این وحی و نزول قرآن هم مرحله به مرحله و با تکامل پیامبر و بزرگ تر شدن ظرفش نازل میشه. اول سوره های کوتاه و آهنگین که خیلی هم مفاهیمش روشن و مشخص نیست. بعد کم کم سوره ها و آیه هایی راجع به مسائل روز پیامبر و نکات عملی که مورد نیاز مردم بوده.
کلا هر چیزی، دریافت هرچیزی بستگی به خودمون و ظرفمون داره، اینکه خداوند بینهایته به این معنی نیست که الزاما ما میتونیم بینهایت دریافت کنیم، ما به اندازه ظرفمون دیافت میکنیم.
چقدر موسی رو باحال توصیف کرد استاد:) شخصیت عجول و یه کم بی حوصله و …
ما هم باید رو خودمون مدام کار کنیم و صبوری کنیم و البته استمرار داشته باشیم.
چی باعث بزرگتر شدن ظرمون میشه: عمل کردن به اون میزان آگاهی که دریافت کردیم و درک کردیم
همون جمله طلایی استاد که ایمان بدون عمل حرف مفت است
کلید برای عمل کردن به ایده های الهامی:
باور به اینکه این ایده الهام و هدایت خداست
بدون بحث و چون و چرا انجامش بدیم
انگار خدا با هلیکوپتر از اون بالا داره میبینه ما کجا داریم میریم، کجا راه درسته کجا پرتگاهه، و طبق اون دید بالاتر داره راهنماییمون میکنه، با این دید، هر ایده ای که حس کنیم از خدا گرفتیم صددرصد بهش عمل میکنیم
خدایا شکرت برای وجود خودت و الهاماتت و هزار مرتبه شکر برای این فایل و این سایت و این آگاهی ها
سلام به استاد و خانوم شایسته زیبا و عزیزم
استاد چقدر آگاهی های ناب تو فایل های دانلودیتون گفته میشه که به نظر من میتونه حکم یک محصول ارزشمندتون داشته باشه که همه ما بهایی پرداخت کنیم و این صحبت با تموم وجودمون گوش کنیم و بار ها یاداورشون بشیم
استاد بعد دیدن فایل همونطور که گفتید من رفتم سراغ قرآن و جز ۳۰ قرآن و سوره های حمد خوندم
تکامل و درک پیامبر از الهاماتی که بهشون گفته میشه به وضوح دیده میشه
چقدر این جملتون قشنگ بود که خداوند به نسبت ظرف و آمادگی که داری بهت الهام میکنه
استاد چقدر درک و فهمیدن الهاماتی که به آدم میشه شیرینه چقدر لذت بخشه هم صحبتی و راهنمایی گرفتن از خدای درون
وقتی لمسش میکنی آگاهانه درک میکنی که این چیزایی که بهت گفته میشه الهامات خداست ؛و خدا داره باهات صحبت میکنه و عمل میکنی بهش و نتیجه میبینی چقدر به خودت و خدا خودت میبالی و اونجاست که معنی واقعی خالق بودن خودت پی میبری
و به این جمله که خدا همونقدر که به پیامبرا و استاد نزدیکه به تو هم نزدیکه تو هم میتونی باهاش صحبت کنی و چقدر این درک درک شیرینی و غیر قابل وصف
من استاد ۲روز پیش چنین تجربه داشتم و نمیدونید
چقدر قدم زدم بغض کردم از اینکه خدا هم با من صحبت کرده اینه اینه االهام یافتمش
استاد من چند وقتی بود همش ذهنم در گیر توحید بود اینکه چرا من وقتی هدایت میخوام الهام میخوام چیزی دریافت نمیکم چرا خدا با من صحبت نمیکنه ؛به قول شما استاد آنقدر از خدا درونم کمک نگرفته بودم باهام مثل اینکه قهر بوده
دو شب پیش تو دفتر کاریم تنها نشسته بودم
حالمم اصلا خوب نبود یه حس عجیبی داشتم
میخواستم برم خونه یه چیزی بهم گفت بشین با خودت خلوت کن مگه نمیخواستی با خدا خودت صحبت کنی الان هیچ کسی نیست و این حس خلا که داری بهترین وقتشه تو آماده دریافتی
استاد داشتم به این فکر میکردم که چرا حالم الان خوش نیست؛انگاری یکی باهام حرف میزد و دلیل دونه دونشو بهم میگفت بعد بهم گفته شد برو دفتر هدفتو بردار الان به خودت تعهد بده که دیگه شرک نکنی دیگه نگاهت به کسی غیر از خودت نباشه و همیشه هدایت بخواه
استاد بعد اینکه نوشتم
تو همون حالت هدایت شدم به یکی از جلسات از دوره هایی که ازتون تهیه کرده بودم
استاد باورتون نمیشه کلمه به کلمه حرفایی که سما داشتید تو اون فایل میزدید نیم ساعت پیش بهم گفته شده بود نمی دونبد چه حال عجیبی داشتم
آنقدر ذوق داشتم و هیجان که هدایت یعنی چی اینکه خدا باها صحبت میکنه یعنی چی
آنقدر راه میرفتمو میخنذیذم خودم تو اینه دیدم عین یک دیوانه به نظر میرسیدم😅
تصمیم داشتم هیچوقت راجب این اتفاق صحبت نکنم اما الان همون حس بهم گفت بنویس
شاید اینجا جای مناسب برای گفتنش بوده باشه چون حول موضوع فایلیم که گذاشته بودید بود
دوستون دارم🌱
بنام خداوند بخشنده و مهربان
سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته مهربان
سلام خدمت دوستان عزیزم در این مسیر زیبا و رویایی
خداوند را سپاسگذارم که مرا توفیق داد که این گام را هم بیشنوم و درکی داشته باشم نسبت به ظرفی که دارم
در مورد شهود و الهامات که خداوند برای ما دارد استاد خلی شرین و شیوا بیان کرد
و منم در دفتر چه ام این آگاهی شرین و قشنگ را ثبت کردم و بیتوانم در این بخش بیشتر و بصورت تمرکزی کار کنم
منم گهگاهی عجله دارم برای اینکه چطور خداوند به من الهام نمی کند
چرا من نشانه های خداوند را نمی بینم
چرا من از هدایت های خداوند محروم هستم
وقتی تجربیات دوستانم را مطالعه می کنم می بینم که از هدایت ها و الهامات صحبت می کند کمی مأیوس می شوم که من چرا این چنین درک ندارم
و همین گونه خود خوری و ناراحتی بعضی موقع ها به سراغ ام می آید
اما بعضی موقع ها به نحوی خودم را قناعت می دهم که بابا تو قبلا هیچ شناختی نسبت این گونه موضوعات نداشتی حالا که داری حد اقل این چیز ها را می شنوی خودش نشان دهندهی این است که مسیر درست است و باید ادامه بدهی
تو که قبلاً از خداوند ترس داشتی
تو قبلا خودت را فرد گنهکار نزد خداوند محسوب می کردی آنهم نظر به حرف های که شنیده بودی
اما حالا نسبت به خلی موضوعات احساس گناه نداری این خودش پیشرفت است
من نباید انتظار بیجا از خودم داشته باشم که چرا من هدایت یا الهامات خداوند را درک نمی کنم
چون من در این بخش کار نکرده ام
چون من هنوز با قرآن خوب انس نگرفته ام
چون من هنوز قرآن را بیش از دوبار نخوانده ام
در گذشته ها قرآن می خواندیم آنهم از روی مجبوری برای اینکه برای اموات مان ثواب داشته باشد و اما هیچ درک و شناختی نداشتیم
بیشتر موقع در مورد خداوند و قرآن ما چیزهایی را شنیده بودم که بجای اینکه علاقمند به سمت خداوند و قرآن شوم من فراری بودم از خداوند و قرآن
همیشه با صدای قرآن انس نمی گرفتم و راحت نبودم
اما حالا که دارم از آموزش های استاد عباس منش عزیز استفاده می کنم تازه دارم علاقمند قرآن می شوم
تازه دارم به سمت خداوند حرکت می کنم
گهگاهی با خداوند حرف می زنم
همین چند وقت قبل یکبار قرآن را فقط معنی فارسی اش را مطالعه کردم
حالا هر شب یک سوره از قرآن را دانلود می کنم و گوش می دهم
تازه احساس می کنم که از شیندن قرآن احساس بهتری پیدا می کنم
بازهم می گویم که هنوز در مورد هدایت خداوند و الهامات چیزهایی خلی واضح را نمی دانم اما ایمان دارم که اگر با عشق و لذت این مسیر را ادامه دهم به همه چیز می رسم
تازه دارم با عشق در این مسیر قدم بر می دارم
گهگاهی عجله می کنم که چرا من مثل فلانی ها در مورد هدایت خداوند چیزی نمی دانم
اما بازهم برای خودم می گویم که باید ادامه دهی و تکامل را در نظر بگیری
هر چقدر من درک ام نسبت به خداوند و هدایت هایش بیشتر شود به هان اندازه می توانم ضرفم را بزرگتر سازم
در مورد داستان موسی و خضر قبلا مطالعه کرده بودم اما خلی واضح درک نکردم
وقتی استاد خلی با تاکید در این مورد صحبت کرد منم علاقمند شدم که این داستانها را بیشتر باید مطالعه کنم
همین امروز مدت زمانی بیشتر را پیاده روی داشتم و با خداوند هم حرف می زدم
و جالب اینکه خلی حس رفاقت و صمیمیت بهم دست می دهد
و این حس را هم از استاد شنیدم که می گفت من موقع پیادهروی کردن با خداوند بیشتر حرف می زنم و خواسته هایم را بهش میگویم
من درست است که در مراحل های خوبی قرار ندارم اما همین که تازه دارم باور می کنم که خداوند دارد با من حرف می زند و حرف های من را می شنود
خودش نعمت بزرگ است
چون این چنین علاقمندی من بیشتر می شود که با خدای خوبم هر روز صحبت کنم
و تکاملم را به نحوی این گونه سریع تر طی کنم
استاد عزیزم از شما و خانم شایسته مهربان بسیار ممنون و سپاسگزارم بابت این همه آموزش های فوق العاده زیبا و آموزنده که دارد مسیر درست زیستن را برای ما نشان می دهد
فقط همین که ما بیتوانم رابط مان را با خدای مان قوی سازیم چقدر نعمتی بزرگی است
خدایا تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جویم
خدایا صد هزار بار شکرت
سلام و درود
دوست عزیز مبارک باشه این حس جدید و پر برکت باشه اتفاقای قشنگی که در راه داری
دوست عزیز میدونی از کجا این حس قشنگ پیدا شد از وقتی که دست از سرزنش خودت برداشتی وقتی ماخودمون رو با نقص ها و اشتباهاتمون دوست بداریم خدایی که در ما دمیده شده رو دوست میداریم و بعد میرسیم به خالق خودمون ،خدای بیرون مون
وقتی استاد میگه با خودتون حرف بزنین و میبینم بچهای سایت همگی خود به خودی به حرف استاد رسیدیم و در خلوت خودمون یهو میبینیم داریم با خودمون حرف میزنیم قشنگه
انگار شنونده مون تنها خداست و اجابتگری رو به خودش واجب میدونه وقتی از سر درونمون میفهمه
خبرای خوب و اتفاقای خوب در پس حس خوب ماهاست
به زودی کامنت خبرای خوبتون بخونیم.
در پناه حق
سلام خدمت شما دوست عزیزم مینا منصوری
امیدوارم که همیشه مورد رحمت پروردگار قرار داشته باشید
خلی ممنون هستم از کامنت زیبایی که برام نوشتی
بدون شک که همین گونه است
این اواخر این سرزنش کردن و مقایسه کردنم کمتر شده است
من در مورد اینکه استاد همیشه می گوید من موقع پیاده روی با خداوند زیاد حرف می زنم زیاد شنیده بودم و دوست داشتم این کار را عملی سازم برای خودم اما نمی دانم نمی شد و فراموشم می شد
چون هر سری بیرون می رفتم به نحوی تلاش می کردم حین پیادهروی فایل گوش بدهم
و این روز های آخری یکی دوبار امتحان کردم متوجه شدم حسی خوبی بهم دست می دهد
همین روز جمعه قبل نزدیک های غروب زدم بیرون و گفتم فایل نمی شنوم و می خواهم که به زیبایی های اطرافم نگاه کنم و لذت ببرم و تحسین کنم و اگر توانستم با خداوند حرف بزنم
مسیری طولانی رفتم و برگشتم
یک زمان متوجه شدم که دارم اشک می ریزم
آنهم اشک شادی و خوشحالی و سپاسگزاری از خداوند بود
فضا خلوت و آرام بود
و من بودم و خدای خوبم
چقدر این تجربه برام شرین و رویایی بود
چقدر احساس رهایی سبکی و شادابی بهم دست داده بود
چقدر لذت بخش بود این تجربه قشنگ که داری با خدای خودت حرف می زنی
آنهم حرف های که بیشتر شأن سپاسگزاری است بابت نعمت های که در زندگیم دارم
خداوند را خلی شاکر و سپاسگزارم که مرا در این مسیر زیبا و قشنگ هدایت کرد
و دارم از استاد عزیزم و دوستان خوبم درس های خوبی می آموزم
از شما دوست گرامی ام ممنون هستم بابت کامنت زیبا و آموزنده
در پناه الله شاد و سلامت و ثروتمند باشید
خدایا صد هزار بار شکرت
سلام به شما دوست عزیزم
کامنت شما منو یاد خودم انداخت منم اینجوری بودم که میگفتم خدایا چرا منو هدایتم نمیکنی مثله بقیه دوستان چرا انگار ثابت ام اینا دقیقا نجواهای شیطانی هستند که فقط حال انسان رو بد میکنن و بعدش نگاه کردم به اطرافم دیدم که نباید سخت بگیرم قرار نیس خداوند مستقیم مثل پیامبر واسم آیه بفرسته همین که به قلبم میرسونه که فلان ایده رو اجرا کن هدایتم میکنه به مسیر های درست این یعنی جریان هدایت آزاده
اینکه اومدین با خداوند مثل یک رفیق صحبت کردید ایده خیلی عالیه دقیقا هرجا سوالی برات پیش اومد یا بین دو راهی ماندی بگو خدا جان من بهم بگو چیکار کنم ایمان داشته باشید اینجوری قطعا خداوند باهاتون صحبت میکنه.
من همین که ذهنم شروع بکنه به نجوا گفتن میشینم فکر میکنم انقدر فکر میکنم تا چند مثال براش پیدا کنم از وقتایی که خداوند بهم گفته کاری رو انجام بده و از حسم پیروی کردم مطمئنم شما هم مثال های زیادی دارید خداروشکر همه ی ما به جریان هدایت متصل ایم شما باید باور کنید که خداوند ناچار است مارا هدایت کند به نوعی کار اصلیش هست و نگران نباشید بهتون تبریک میگم سعی کنید مسیرتون رو ادامه بدید پرقدرت تا نتایج تون کم کم اتفاق بیفته در پناه خدا باشید از خوندن کامنت تون لذت بردم سپاسگزارتانم
سلام خدمت شما دوست عزیزم نگین سلیمی
امیدوارم که همیشه مورد هدایت الله مهربان قرار داشته باشید
ممنون کامنتی زیبایی شما هستم که برام نوشتی و مرا بیشتر خوشحال کردی که این مسیر زیبا و توحیدی را با عشق و لذت ادامه بدهم
امشب وقتی اومدم دوباره کامنت های دوستانم را در این فایل مطالعه کردم بیشتر قلبم باز تر شد و بیشتر ایمانم به اینکه این مسیر درست و خداوند دارد ما را در هر لحظه هدایت می کند قوی تر شد
رفتم سوره شمس را بازهم خواندم و لذت بردم
و داستان حضرت موسی و مناجات ملاصدرا را در مورد خداوند مطالعه کردم خلی برایم احساس خوشایندی ایجاد کرد
خداوند را بسیار سپاسگزارم که مرا در این مسیر زیبا و توحیدی هدایت کرده است
و با خواندن نتایج دوستانم از هدایت های خداوند در زندگی های شون بیشتر مطمین می شوم که اری خداوند با تک تک ما انسانها حرف می زند
همین امروز بازهم در پیادهروی ام داشتم با خداوند حرف می زدم و چقدر این حرف زدن مرا آرام تر و صبور تر می سازد
چقدر حالم را بهتر می سازد
خدایا صد هزار بار شکرت
از شما دوست عزیزم و کامنتی زیبای شما بیسار متشکرم
در پناه الله مهربان شاد و ثروتمند باشید
🟣 یه معاملهگر ایرانی که یاد گرفت، بعضی سودها را باید با کاردِ ایمان ابراهیمی برید، نه با تحلیل. [ این متن رو زمانی مینویسم که شب قبل یک شُک سنگین به دَه درصد سرمایه نقدی م وارد شد ؛ اهل بازارمیدونن که سهام بازارهای امریکا دیروز چقدر اُفت کرد]
به نام خدای ِ مهربـــــون ِ مهربون .
همیشه فکرمیکردم معامله تو بازار جهانی یعنی فقط عدد و نمودار و اخبار و تحلیل . یعنی بشینی پشت کامپیوتر، دوتا صفحه باز کنی و هی زُل بزنی به بالا و پایین رفتن قیمت ها.
فکر میکردم موفقیت یعنی اینکه اخباررو زودتر بخونی، تحلیل ها رو بلدباشی، و بتونی حد ضرر و هدف سودت رو دقیقتر تنظیم کنی.
ولی یه روز، یه اتفاق عجیب افتاد. نشسته بودم یه گوشه ی دنج، توی طبیعت، با یه چای داغ و یه دل پر از سؤال. یهو آیه ای از سوره محمد اومد جلوی چشمم:
«وَکَأَیِّن مِّن قَرْیَهٍ هِیَ أَشَدُّ قُوَّهً مِّن قَرْیَتِکَ الَّتِی أَخْرَجَتْکَ أَهْلَکْنَاهُمْ فَلَا نَاصِرَ لَهُمْ» ==> «چقدر آبادیا بودن که از شهری که تو رو بیرون کرد قویتر بودن، ما همه شون رو نابود کردیم وهیچ یاوری نداشتن.»
یه لحظه زدم زیر خنده وگفتم: «عجب، انگار این آیه داره با من حرف میزنه!»
آخه اون روز دقیقاًحس میکردم دنیا، مخصوصاً بازار جهانی، منو بیرون کرده!
یه ایرانیِ تنــــــــــها، وسط یه بازار پر از غول های سرمایه دار، بانکهای بزرگ، الگوریتمهای عجیب، و آدمایی که با یه کلیک چندمیلیون دلار جابه جا میکنن.
من بودم و یه لپتاپ ساده.
ولی همون لحظه یه چیزی تو دلم گفت : «محسن! اون شهرای قوی که توی قرآن گفته هم بدون یاور موندن، ولی تو اگه با خدا هم قدم بشی، قویتر از همشونی.»
از همونجا یه تصمیم گرفتم که مسیرم روعوض کرد:
میخواستم یاد بگیرم اعتماد ابراهیمی یعنی چی.
اون اعتمادی که ابراهیم(ع) به خدا داشت وقتی مأمور شد عزیزترین چیز زندگیش رو قربونی کنه.
اون اعتماد خالص، بی چون وچرا، بدون “اما” و “اگه”.
با خودم گفتم اگه یه بندهی خدا تونسته توی اون موقعیت همچین اعتمادی داشته باشه، من چرا نتونم توی یه معامله، یا توی ضرر و نوسان بازار، تمرینش کنم؟ همونجا تصمیم گرفتم افسارِ صددرصد زندگیم رو بسپرم دست خدا.
🟣 نه فقط زبانی، واقعاً در عمل. یعنی هر معامله، هر تصمیم مالی بشه یه تمرین برای یادگیری این ایمان.
از اونروز یه جمله شد همدم همیشگیم: «اهدِنا الصراط المستقیم.» صبح که سیستم ها رو روشن میکردم، زمزمه ش میکردم. ==> «خدایا! خودت راه درست رو نشـــــونم بـــــده. نمیخـــــوام دستمو از دستت رهـــــا کنم ، نذار ذهنم با ترس یاطمع تصمیم بگیره.»
کم کم فهمیدم وقتی ذهن آرومه، یعنی باصراط مستقیم همفرکانسی ==> همجهت با اونایی که خدا بهشون نعمت داده: «صراط الذین انعمت علیهم». => آرامش، نظم، و ایمان یه فرکانس دارن.
و جالبه، هر بار که با این حس وارد بازار میشدم، نتیجه فرق میکرد ؛ حتی اگه سود نمیکردم، ضرر اونقدر سبک یا درسآموز بود که حس شکست نمیداد.
⭕️ ولی امتحان اصلی یه روز دیگه بود… . یه روز که بازار یهو چرخید و برعکس تحلیل هام حرکت کرد.
اون روز حس کردم یه چیزی درونم میخواد جیــــــــــغ بزنه، فرار کنه، دکمه رو بزنه و خلاص بشه.
ولی یاد اون آیه افتادم.
با خودم گفتم: « بازار شاید از من قوی تره، ولی خدای من قویتر از بازاره .»
نشستم، یه نفـــــس عمیـــــق کشیدم، و گفتم:
«اهدنا الصراط المستقیم…»
استاپ معامله رو فعال کردم. همون موقع ضرر کردم، ولی حس شکست نداشتم. احساس کردم یه امتحان رو قبول شدم ؛ امتحانِ کنترل ذهن، امتحانِ اعتماد.
چند روز بعد، بازار برگشت بالا و همون معامله سود داد.
اما اون لحظه برام مهم نبود. چیزی که بدست آوردم خیلی بزرگتر از پول بود:
یه اعتمادِ واقعی، یه آرامشِ عجیب.
فهمیدم ایمان یعنی این ==> به خدا اعتماد کنی، ولی در عین حال، کارت رو درست انجام بدی.
نه اینکه بگی “خدا هست” و بی برنامه بری وسط بازار.
نه! ایــــــــــمان ابراهیــــــــــمی یعنی هم برنامه ریزی داری، هم دلت رو میسپری به خدا.
■ یعنی پلن داری، اما ذهنت رو نمیسپری به ترس.
از اون بِبعد، یه قانون گذاشتم برای خودم:
قبل از هر معامله، یه جمله میگم با صدای آروم:
« خدایا 🩵 ، بشین کنارم و این معامله رو انجام بدیم، من تنهایی دلشو ندارم. » [ نه از روی استیصال ؛ عاشقانه]
هـــــر بار یه حس قشنگی میاد سراغم، یه آرامشِ سبک، یه اطمینانِ بی دلیل… میرم معامله میکنم.
🟣 اصلا انگار خـــــودِ خـــــدا راغب شده و صـــــدام میزنه میگه بیا محسن بیا بشینیم پای معامله…
نمیدونم چجوری بگم… اشکم دراومده.
حتی وقتی ضرر میکنم، حس میکنم ،میبینم که اون یه پیام داره، یک هدایت . قراره یه سودی برسه که این ضرر کوچک هم جبران میشه.
یه بار ضرر بیشتر از معمول کردم . قبلاً اگه همچین ضرری میکردم، دو روز نمیتونستم بخوابم. ولی اون روز، بجاش رفتم کــــــــــوه.
همونطور که راه میرفتم، طبق عادتم با خدا حرف زدم.
گفتم: «خدایا، این ضرر یعنی چی؟ کجا رو اشتباه رفتم؟»
تو مسیر برگشت یه حالی بودم ،، یه جمله از توی دلم گذشت:
« بازار فقط آینه ست. ترس هات رو بهت نشون میده. ثروتمند شدن مثل آب ِ خوردن آسونه »
اونجا بود که فهمیدم بازار [ برای بقیه آدما ،محیط کارشون ] دشمن من نیست؛
🟢 یه آینه ست که ضعف های ایمانم رو برام روشن میکنه.
از اون روز به بعد، هر ضرر برام شد یه کلاس درس . یاد گرفتم:
● چجوری بین عقل و ایمان تعادل برقرار کنم.
● چجوری تو اوج ترس آروم بمونم.
● چجوری بفهمم کِی بایدعمل کنم و کِی باید بسپرم.
کم کم فهمیدم اون آیه ی سوره محمد فقط یه هشدار نیست، یه بشارته.
میگه شهرای قوی تر نابود شدن چون یاور نداشتن ==> یعنی قدرتِ واقعی از بیرون نمیاد، از درونـــــه… از اون اعتمادی که ذره ذره با تمرین ساخته میشه. اعتماد به خدا
⭕️ درسته گاهی باید ویزا میگرفتم و میرفتم وسط دل بازار یا ملاقات با صرافی مورد نظرم امــــــــــا برای ما ایرانیا که شاید مسیرهای مالی مون سخت تره،
بازار جهانی یه میدون تمرینه.
یه جایی برای رشـــــد، برای صبـــــر، برای ایمـــــان.
برای اینکه بفهمی خدا توی همین بازار هم أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرید هست.
توی همین عددها، همین نمودارا، همین تصمیمهای کوچیک.
■■■ ⬅️ آدمی که ایمان ابراهیمی داره ، نمـــــیشیـــــنه مشکلات ایران و ایرانی توی بازار بین المللی رو بچینه جلوش ، بلکه میره تهدید رو به فرصت تبدیل میکنه ؛ از قانون تضاد استفاده میکنه . خـــــدا هدایتــــــــــ ش میکنه ؛ عجیـــــب هم هدایتش میکنه 🫂 . همون خدایی که قراری نداره با اروپایی ها و امریکایی ها که چک سفید امضا بهشون بده.
■ میدونین چیه؟؟؟
وقتی یاد میگیری با دلت معامله کنی،
دیگه بازار برات یه پرتگاه نـــــیست؛
میشه یه عبادتگـــــاه.
یه جایی که تمرین میکنی چطور با حضور، با ایمان، با آرامش زندگی کنی.
همونطور که ابراهیم (ع) یاد گرفت چطور با دلش قربونی کنه ،،، نه با ذهنش.
الان بعد از این تجربهها، دیگه وقتی پشت سیستم میشینم، یه حس قشنگ دارم. انگار یه گفتوگوی عمیق بین من وخدا شروع میشه.
🟡 بازار فقط یه واسطه ست. یه زبونِ خاموش که باهاش تمـــــرین ایمـــــان میکنم. برا همینم همیشه قبل از معامله، یه مناجات دارم که از ته دل میگم:
«خدایا، من نمیخوام از ترس تصمیم بگیرم،
نمیخوام از طمع عمل کنم،
میخوام با تو همراه شم،
تا ببشتر یاد بگیرم “ایمان ابراهیمی” یعنی چی.»
~~~~~~~~~~
🪶 محسن ؛؛؛ یه مسافر بین عدد و آسمون ،،، یه مهندسِ معامله گر که بین صدای باد و نوسان بازار ،،، با خدا خلوت میکنه ،،، و معاملههاش رو نه با حسابِ سود و زیان ،،، بلکه با تپشِ دل و ایمانِ جاری در رگهای هستی تنظیم میکنه.
سلام و درود
واقعا خداوند سریع جواب میده
همین نیم ساعت پیش از خدا پرسیدم خدایا چطوری
می تونم بیشتر احساس کنمت بیشتر بفهمم تورو
استاد سپاس گزارم چقدر قشنگ جوابمو دادی
باید تلاش کنم و مهم تر از همه صبوری کنم
داشتن این نعمت که دوستانی دارم که من رو راهنمای میکنند این ابزار قدرتمند بزرک ترین نعمتی است که خداوند در اختیار من قرار داده خدایا سپاس گزارم سپاس گزارم سپاس گزارم
خدا نگهدار همه باشد
به نام خدای بخشنده مهربون . سلام . امیدوارم حالتون خوب باشه و اگر نیست شما اونو تبدیل کنید به احسن الحال برای خودتون
استاد تعهد دادم که وقتی گوش میدم به صدای شما با دقت گوش بدم تا بتونم بنویسم .
میدونید دیروز داشتم فکر میکردم که وقتی آدم یکیو داشته باشه که باهاش گفت و گو کنه و اون ادم خیلی سطحش بااالاتر باشه خیلی عالیه دیگه
خب من این سایتو دارم . درواقع دارم با شما گفت گو میکنم وقتی مینویسم . پس چرا خودمو ازین گفت و گو محروم کنم ؟ پسمینویسم . خیلیم خوشحالم به خاطرش .
استاد رسیدم به دقیقه ۲:۲۹ یاد یه چیزی افتادم . من یه دوستی داشتم که رابطه م باهاش خراب شده بود همش میخواستم که این رابطه رو درست کنم .
بعدهربار میگفتم به دلم افتاده که بهش پیام بدم حالشو بپرسم . بعد هربار با بیمحلی مواجه میشدم هربارم بعد از پیام دادن بهش خیلی پشیمون میشدم . خیلی خودمو سرزنش میکردم . بعد چون روی خودم کار میکردم دفعه بعد میگفتم اینبار حتما این کارم جواب میده . دوباره بهش پیام میدادم و با خودم میگفتم بهم الهام شده که اینبار درست میشه و باید پیام بدم .
خیلی جالبه که اون الهام و وحی نبود . اون احساس نیاز بود که بهم میگفت برو پیام بده . چون احساس ارزشمندی میکردم اگر باهاش دوست میشدم . چون که فکر میکردم من به اندازه کافی ، کافی نیستم .
استاد نمیدونید من بابت این موضوع چقدر خورد شدم . چون قانونو درست درک نکرده بودم .
تازه گاهی به خودم میگفتم غزل اگر مثلا تولدشو تبریک بگی و اون مثل قبل باهات خیلی سرد برخورد کرد باز ناراحت میشیا .ولی اون احساس نیازه انقدر قوی بود که من فکر میکردم اون کار درسته . میگفتم نه من ناراحت نمیشم اگر جواب نداد. من این کارو برای دل خودم انجام میدم . چون تبریک یا تسلیت به ادما دلگرمی میده . شاید ما الان با هم رابطمون بد شده اما قبلا خوب بود و اون دوست منه . بعد که نتیجه ش باب میلم نمیشد انقددددر ناراحت میشدم .انقدر خودمو سرزنش میکردم که حد نداشت .
استاد من یه راهی پیدا کردم وقتی تونستم رها کنم خودمو از رابطه با اون دوستم .
من به این نتیجه رسیدم که …
با خودم بگم تو چرا دوست داری همچین اتفاقی بیفته ؟ تو چه احساسی رو قراره به دست بیاری ؟
میخوای که به چه نتیجه ای برسی ؟
میدونید ، قلب آدم واقعا هدایت میکنه اگر از دید بالاتر بهش نگاه کنیم و دید قانونو بلد باشیم .
اون وقت میتونیم بنویسیم . اونوقت میفهمیم خیلی از تصمیماتمون درواقع الهام نیست بلکه بر اساس احساس بدمون هست .
استاد اگر اون موقع کسی بهم میگفت که این کارت اشتباهه میگفتن نههههه من دارم روی خودم کار میکنم من درست فکر میکنم . دقیقا مثل همین که شما میگید هرکی با توجه به سطح خودش درک میکنه آگاهیهارو .جالبه که اگر یکی یه مسئله ای شبیه من داشت خیلی راحت میتونستم درباره ش حرف بزنم و بهش راهکار بدما اما خودم نمیتونستم درک کنم و انجام بدم .
استاد اجازه بدین یه مثالم درباره ثروت بزنم .
من قبلا که روی ثروت کار میکردم درکم از ثروت پول بود. یعنی هیچیو جز اون نمیدیدم . حالا تمریناتم همه نتیجه میدادن اما چون من حساس بودم اصلا نمیفهمیدمش چون من پول میخواستم . میگفتم هرچی تمرین میکنم هرچی اقدام میکنم نتیجه نمیگیرم .اما استاد . بعدا نمیدونم چطور شد یکمی سطحم بالاتر رفت به خاطر متعهد بودنم به مسیر و تمریناتم ، یه چیزای جدیدی فهمیدم و وارد مسیری شدم که اصلا فهمیدم چی به چیه .الانکه به قبل فکر میکنم میگم چقدر من ساده بودم . من اینهمههههه نعمت داشتم و نمیدیدم . یه دوستی دارم همیشه ازش این جمله خوب توی یادم هست .میگه آدم وقتی آگاهانه به زندگی و نتایجش نگاه میکنه حیرت میکنه از اینزهمه تغییر مثبت. من کلا قبلا با توجه به باورای محدودم بهم الهام میشد و اقدام میکردم و نتیجه ای نداشت اما الان خیلی ساده تر اتفاق میفته با توجه به میزانی که رشد کردم نسبت به قبل.
استاد شما الانبه یکی از سوالای من پاسخ دادین . من همش باخودم میگفتم خب من همش دارم روی معنویتم کار میکنم . همش رو باورام کار میکنپ و ورودیهامو کنترل میکنم . چرا پس هدایت نمیشم .چرا خدا فرق میذاره .، اما الان متوجه شدم با توجه به ظرفم هدایت میشم و استاد الان نسبت به قبل کلی بهتر میفهمم . چون که پذیرفتم. احساس میکنم احساس پذیرش خیلی مهمه در خلق رخدادهای زیباتر
میدونید من حس میکنم ما وقتی میفهمیم خدا هرلحظه داره مارو هدایت میکنه به زور میخوایم به هدایتش گوش بدیم .بعد احساسمون بده یا باورای محدود داریم با توجه به اون حس بد یا اون باور یه چیزی بهمون الهام میشه که در ۹۹ درصد مواقع کارساز نیست و نتیجه مطلوبی نداره . بعد میگیم من به الهامم گوش دادم چرا اینطوری شد .
وقتی که میپذیریم که هر هدایتی هدایت واقعی نیست و گاهی نجواهارو به جای هدایت اشتباه میگیریم دیگه هی نمیخوایم اصرار کنیم که نه این تصمیم شهود و آگاهی از طرف خداست .
بعد آروم میگیریم. من یه استادی داشتم که قوانینو خیلی خوب میفهمید . اون بهم میگفت وقتی که احساست توی دوروز گذشته خوب بوده و ورودیهاتو کلا تو این چند روز کنترل کردی اگر ایده ای به ذهنت رسید که با برسی کردنش به این رسیدی که طبق قوانینه و منافاتی نداره اونوقت اجازه داری اقدام کنی . من خیلی نتیجه گرفتم هربار که از این طریق پیش رفتم . یعنی اون موقع انگار الهاماتم نتیجه ی درستی داشت.
وای استاد به چیز دیگه ام یادم اومد. میدونید ما گاهی چون فکر میکنیم خدا هرلحظه هدایت میکنه دیگه منطقو میذاریم کنار . تصمیمات احمقانه میگیریم . یا فکر میکنیم که دیگه خدا میگه چیکار کن دیگه .این درحالیه که ما قانونو درست متوجه نشدیم .میگیم اون هدایت میکنه . اما اصل اینه که تو باید خودت کارتو انجام بدی . درواقع کسی کارتو انجام نمیده . حتی خداام با همه هدایتهاش اگر قدمی برنداری هدایت نمیکنه . اگر حماقت به خرج بدی تنبیهت میکنه به واسطه اتفاقات . یعنی اینطوری نیست که من تصمیم احمقانه و دور از ذهن بگیری بعد بگی اینو خدا بهم گفت انجام بدم ، بعد نتیجه نگیری. میدونید وقتی ما حماقت به خرج میدیم و اونجاهایی که باید ، عقلمونو به کار نمیندازیم واقعا نتیجه خوبی نمیگیریم .بعد میگیم من این همه تمرینم میکنما ولی باز یه جایی از زندگیم میلنگه .
خب خواهر من . برادر من ! چرا فکر نمیکنی به کاری که داری انجام میدی ؟ چرا قبل حرف زدنت فکر نمیکنی ؟ چرا بررسی نمیکنی ؟ چرا مهارت یاد نمیگیری ؟ چرا هیجانی تصمیم میگیری ؟
خب معلومه که نتیجه ها مداوم نیستن یا مطلوب نمیشن .
من قبول دارم که ما باید به هدایت خدا گوش بدیم و بهش عمل کنیم ها
من ایمان دارم واقعا به هدایتش که کارساز ترینه . اما میگم گاهی اوقات ما اشتباه برداشت میکنیم . ما باید توانایی حل مسئله داشته باشیم و از تجربه هامون درس بگیریم .همه رو نندازیم گردن خدا . یعنی حتی مسئولیت خودمونو هم میندازیم گردنش، خودمون کلااا میکشیم کنار . بدون یادگیری بدون اقدام . بعدش غر میزنیم که چرا درست نشد؟
استادعزیزم و مریم جان . ممنونم به خاطر آگاهیهای نابی که در اختیارمون میگذارید . گاهی آدم یادش میره مسیری که داره میره دقیقا چطوری بود
و شما خیلی عالی توضیح میدین و یادآوری میکنید .
این سطح درک الان من از قوانینه و مطمئنم سال دیگه که به این نوشته بربخورم کلی دیدگاهم رشد کرده و نتیجه هم گرفتم . به امید درک لحظات زیبای زندگی برای هممون .
سلام به دوست عزیز و با ارزشم ، غزل جان
چقدر لذت بردم از کامنتت و آگاهی های نابی ک تونستی با شنیدم این فایل به دست بیاری
مخصوصا این تیکه از کامنتت ک گفتی : خیلی از تصمیماتمون درواقع الهام نیست بلکه بر اساس احساس بدمون هست .*
وای چقدر درست گفتی ، چقدر بقول استاد ما دچار کج فهمی میشیم ولی نمیدونیم اشکال کار کجاست .
اشکال کار همه ش تو احساس و باورهای بدمونه ، تو تمرکز نداشتنمون ، تو بها پرداخت نکردن و انتظار داشتن برای رسیدن به اون هدف
خیلی خیلی خیلیی برات آرزوی موفقیت و شادی و عشق و ثروت میکنم دوست عزیزم ، و کامنتت رو بارها باید بخونم . ❤
آسیه جانم بعد از حدود یک سال سلام .
نمیدونم چرا وقتی پیام محبت آمیز و آموزنده ت اومد من ندیدمش
یا شایدم دیدم اما نمیدونم چرا برات ننوشتم .
الان اتفاقی هدایت شدم به این صفحه و کامنتت رو خوندم .
عزیز دلم ممنونم ه خاطر آرزوهای خوبی که برام داشتی
با خوندن کامنتت بهم یادآوری شد که اصل چیه . سپاسگزارم ازت دوست خوشگلم ••
دوست عزیزم چقدر صحبتهای برای من خوب بود اونجایی ک ازخودت پرسیدی میخوای ب چ احساس ونتیجه ای برسی و میشه گفت اینم هدایت من بوده ومتوجه میشم ک اینو الان درکش میکنم ب نسبت قبل
ممنون ک اومدی و نوشتی تا من هم اطلاعاتم بیشتر بشه 🌹
سلام به دوستان و خانواده عزیزم
میدونید من خانواده ای ندارم و با اینکه دارم رو خودم کار میکنم گاهی اوقات کمبود پدر مادر خواهر برادر اذیتم میکنه.هنوزم یه وقتایی وقتی یه خانواده میبینم دور هم جمع شدن آه جانسوز میکشم…ولی میدونم کارم اشتباهه میدونم ما تنها اومدیم تنها هم میریم….اصل حرفم این بود که الان اینجا رو خونه ی خودم و دوستانی که کامنت میزارن رو خانواده خودم میدونم یه جورایی..و اینش قشنگه که حرف همو میفهمیم.میخواستم تشکر کنم از غزل عزیزم خواهرم که این متن و نوشتن…چون واقعا بهش احتیاج داشتم.دو روزه انگار از یه بلندی خیلی زیاد پرت شدم پایین….از یه حال خیلی خوب یه دفعه اومدم به یه حال نزار که به قول استاد از قبلم بدتره…ولی همش از صبح دارم به خودم میگم فرزانه تو هیچ راهی جز این مسیر نداری ….درست میگی غزل جان همش و میپذیرم…منم اشتباه میگیرم توهم میزنم گاهی
ولی خوب احساس خوبی که از کارام که فکر میکنم هدایته چی؟
مثلا به قول شما چند بار پیگیر بنده خدایی شدم با حس خوب دلم براش تنگ شده بود دوستش دارم خاطرات خوب باهاش دارم و کلا ذاتا ادمی هستم که محبت میکنم همیشه بی چشم داشت…خیلیم دنبال جبران از طرف مقابلم نیستم همیشه میگم انگار با محبت کردن روح خودم ارضا میشه…..
به نظرتون این پیگیری من از این فرد هم از روی وابستگیه؟
من چند روزه واقعا گیج و منگم همشم تلاش میکنم کنترل ذهن داشته باشم ولی انگار شدم مثل قبلم سرم پره از زمزمه شده
انگار دارم خودمو از ته یه چاه عمیق میکشم بیرون به هر قیمتی
انقدر به این مسیر ایمان دارم که همش میگم فرزانه یا موفق میشی یا باید بمیری
مرگ برام دیگه واقعا شیرین تر از برگشتنم به رویه قبلم شده
ممنون میشم خواهرانه و برادرانه هر کی پیام منو میبینه راهنماییم کنه
و اینکه ایا شما ها هم اینطوری میشید تو طول مسیر؟
ینی میتونه طبیعی باشه؟
یا من توهم زدم که دارم درست عمل میکنم؟
دوستتون دارم
عاشقتونم
به خاطر این خونه ی امنی هم که پیدا کردم خدا رو هزار مرتبه شاکرم
استاد عباسمنش و خانم شایسته مهربون شکر که دارمتون
سلام به دوستان و خانواده عزیزم
میدونید من خانواده ای ندارم و با اینکه دارم رو خودم کار میکنم گاهی اوقات کمبود پدر مادر خواهر برادر اذیتم میکنه.هنوزم یه وقتایی وقتی یه خانواده میبینم دور هم جمع شدن آه جانسوز میکشم…ولی میدونم کارم اشتباهه میدونم ما تنها اومدیم تنها هم میریم….اصل حرفم این بود که الان اینجا رو خونه ی خودم و دوستانی که کامنت میزارن رو خانواده خودم میدونم یه جورایی..و اینش قشنگه که حرف همو میفهمیم.میخواستم تشکر کنم از غزل عزیزم خواهرم که این متن و نوشتن…چون واقعا بهش احتیاج داشتم.دو روزه انگار از یه بلندی خیلی زیاد پرت شدم پایین….از یه حال خیلی خوب یه دفعه اومدم به یه حال نزار که به قول استاد از قبلم بدتره…ولی همش از صبح دارم به خودم میگم فرزانه تو هیچ راهی جز این مسیر نداری ….درست میگی غزل جان همش و میپذیرم…منم اشتباه میگیرم توهم میزنم گاهی
ولی خوب احساس خوبی که از کارام که فکر میکنم هدایته چی؟
مثلا به قول شما چند بار پیگیر بنده خدایی شدم با حس خوب دلم براش تنگ شده بود دوستش دارم خاطرات خوب باهاش دارم و کلا ذاتا ادمی هستم که محبت میکنم همیشه بی چشم داشت…خیلیم دنبال جبران از طرف مقابلم نیستم همیشه میگم انگار با محبت کردن روح خودم ارضا میشه…..
به نظرتون این پیگیری من از این فرد هم از روی وابستگیه؟
من چند روزه واقعا گیج و منگم همشم تلاش میکنم کنترل ذهن داشته باشم ولی انگار شدم مثل قبلم سرم پره از زمزمه شده
انگار دارم خودمو از ته یه چاه عمیق میکشم بیرون به هر قیمتی
انقدر به این مسیر ایمان دارم که همش میگم فرزانه یا موفق میشی یا باید بمیری
مرگ برام دیگه واقعا شیرین تر از برگشتنم به رویه قبلم شده
ممنون میشم خواهرانه و برادرانه هر کی پیام منو میبینه راهنماییم کنه
و اینکه ایا شما ها هم اینطوری میشید تو طول مسیر؟
ینی میتونه طبیعی باشه؟
یا من توهم زدم که دارم درست عمل میکنم؟
دوستتون دارم
عاشقتونم
به خاطر این خونه ی امنی هم که پیدا کردم خدا رو هزار مرتبه شاکرم
سلام فرزانه جان . دوست زیبای من .
امیدوارم که خیلی سریعتر هدایت بشی به اتفاقای خیلی خوب تا احساست عالی بشه
فرزانه جانم من فکر میکنم هممون گاها خیلی سطح انرژیمون پایین میاد و هرچقدرم که حرفه ای قانونو اجرا کنیم بازم گاهی اوقات از دستمون در میره . هممون گاهی غمیگن میشیم . هممون گاهی احساس تنهایی میکنیم . هممون حس وابستگی رو تجربه کردیم و میکنیم . ما همه مثل همیم حالا با یکم شرایط متفاوت .
یکی خانواده بزرگ داره دوستی نداره
یکی دوستای زیاد داره خانواده ش در کنارش نیستن .
یکیم دوست و خانواده ای نداره اما از فرصت وجود آدمای خوب استفاده میکنه.
میدونی ، به نظر من درسته که خانواده خوبه .. اما کلا ارتباط داشتن با ادماست که مهمه . ما وقتی مدارمون رشد میکنه هربار آدمای بهتری سرراهمون قرار میگیرن .
فرزانه جون همه آدما یه چیزایی دارن توی زندگیشون که باید باهاش بسازن . یعنی شما نمیتونی یه نفرو پیدا کنی که زندگیش از همه جهت عاالیترین باشه . چالشها و تضادها همیشه هستن .
من وقتی که حالم خیلی گرفته میشه با توی شرایطی قرار میگیرم که حس میکنم گیر کردم و نمیتونم دربیام ازش ، با خدا میگم خدایا من تسلیم همین شرایط هستم . من توان اینو ندارم که حالمو خوب کنم اما دارم تلاشم رو میکنم . تو کمکم کن و راهو برام باز کن .
میتونم بگم تاحالا نشده که من اینزوری درخواست کنم و تا فرداش حل نشه نجواهای ذهنیم .
حالا بعد این که درخواست کردم تا خدا حلش کنه از خودم میپرسم تو همین الان چیکار میتونی انجام بدی تا حالت یکم بهتر بشه . تو این شرایط بهتره که یه کار فیزیکی انجام بدی . مثلا این کار میتونه پیاده روی کردن باشه یا رقصیدن . به گلها آب دادن . درست کردن یه کاردستی . حتی بازی کردن با یه بازی کامپیوتری . بازی کردن با یه حیوون بامزه
دیدن یه فیلم خوب . نوشتن متن یا خیلی کارای دیگه . میتونه ذهنت و از روی موضوع ناخواسته برداره ..
یه کار دیگه ای که من در اینطور مواقع انجام میدم اینه که آگاهانه سعی میکنم نعمتهای زندگیمو بشمارم. شاید وقتی ذهن خیلی مشغوله انجام اینکار سخت باشه اما وقتی انجام میدی کم کم به مسیر اصلی برمیگردی .
منم گاهی دچار این وهم میشم که توی سایت چون معمولا از اتفاقای خوب و تحسین زیباییها و نتایج و درک قانون مینویسن ، مس یعنی فقط منم که حالم بده
اما اصلا اینطوری نیست . ما نمیتونیم ظاهر زندگی دیگرانو با باطن زندگی خودمون مقایسه کنیم.
درمورد سوالت هم اینو بگم که
ببین تهِ دلت چی پاسخ میده و واقعی بهش عمل کن.
بهش بگو هدف اصلی من ازینکار چیه ؟
تو بهم بگو من نمیدونم.
به قلبت بگو راهو بهت نشون بده ..
سلام غزال عزیزم
ممنونم واقعا به خاطر اینکه جوابمو دادی
از خدای خودم سپاسگزارم به خاطر این همه دوستای مهربونم
آره واقعا بعضی وقتا زمزمه ها نابودم میکنه دارم سعی میکنم با فایل گوش دادن ذهنم و حواسشو پرت کنم
ولی بازم انگار انقدر قدرتمندن که زورشون از من بیشتره
ولی خوب میگذره رد میشه
انگار هر بار یه رشد توشون هست
بی ثمر نیست انگار
احساس میکنم مث یه غربال میشه واسم
بعدش یکم سبک ترم
بعدش یه باور غلط ازم اصلاح میشه انگار
نمیتونم توصیفش کنم
باز هم ممنونم به خاطر مهربونیتون
عاشق استاد عباسمنش و مریم عزیزمم که هستم
ممنونم زهرای عزیز به خاطر پاسخ دلگرم کنندتون
تو این مسیر چون شرایطم واقعا اکی نیست انگار به قول شما دارم فشار میارم به خودم...ولی از اونجایی که خدا همیشه و هر لحظه داره هدایتم میکنه به سمت اصلاح کردن باورهام انگار این دوره هم منو داشت میکشوند به سمت اینکه واسه خودم ارزش قائل باشم خودمو دوست داشته باشم خوبیای خودمو هی به خودم یاداور بشم من هنوز تو این که باید خودمو دوست داشته باشم ضعیفم و چون همه جوره تحت فشارم دوست دارم زودتر این روند طی بشه ولی نمیشه باید پروسه تکاملشو طی کنه باید تو این مسیر دونه دونه اصلاح کنم ایراداتمو
مرسی که هستین واقعا
عاشق همتونم
عاشقتونم استاد عباسمنش و مریم عزیزم
سلام فرزانه خانم
سوالتو دیدم و چون همین نزدیکیا همچین تجربه ای داشتم گفتم برات بگم
من هم چند وقت پیش یهو حالم بد شد.نمیدونستم چرا و نمیدونستم چکار کنم که خوب بشه احساسم.بعد هدایت شدم به یه فایلی که مریم جان میگفت از همین لحظه هرکاری داری انجام میدی با لذت انجام بده و میگفت من به خودم سخت نمیگیرم و با خودم مهربونم. این جمله تو گوشم زنگ خورد
دوست عزیز گاهی حال بدیه ما بخاطر اینکه به خودمون سخت گرفتیم برای موفق شدن،خوبه که بخایم تمام تلاشمون رو بکنیم که موفق بشیم اما نه طوری که به خودمون فشار بیاریم که اینطوری بشه. قبلش با خودمون مهربون باشیم.اروم اروم یواش یواش
هر کار خوبی کردی هر نکته مثبت کوچکی رو ببین. بگو اصلا همینطوری که هستم و شرایطم هس هم خوبه،همون نگاه مثبت بی قید و شرط به خود
به کجا چنین شتابان واقعا.یه وقتی لازمه یه نفس بگیریم چون حواسمون نیس و میوفتیم به تقلا
یه دلیل دیگش هم اینه که ما دعریم کاری انجام میدیم یا در مسبری هستیم توی زندگی توی کار که مناسب ما نیس یعنی رسالت ما نیس عشقمون نیس که ازش لذت ببریم
و درمورد پیگیری یک شخص، اگر خودش همون قدر پیگیر نیس بدون احتمالش زیاده از روی وابستگی باشه
درمورد خانوادت هم ان شالله عشق الهی برات به شکل یک خانواده گرم و صمیمی و فرزندان صالح و سالم نمود پیدا کنه که جای خالی نداشته ها بشه
به خدای بزرگ و مهربون میسپارمت عزیزم