مصاحبه با استاد | قرار گرفتن در مدار «دریافت الهامات الهی»
سوالات:
اگر یک کلید برای جدی گرفتن ایده های الهامی و عمل به آنها بدهید، آن کلید چیست؟
چگونه در مدار دریافت الهامات الهی قرار بگیریم؟
مفاهیمی که استاد عباس منش در این قسمت توضیح داده اند شامل:
- به اندازه ای که ظرف وجود خود را برای درک الهامات آماده می کنی، الهامات را تشخیص می دهی و دریافت می کنی؛
- الهامات الهی برای هدایت ما همواره جاری است اما دسترسی ما به الهامات به اندازه ظرفی است که آماده کرده ایم؛
- سیر تکاملی پیامبر اسلام در دریافت «آیات قرآن با جزئیات کامل تر»، گویای بزرگتر شدن ظرف وجود پیامبر در طی مسیر است؛
- خداوند “بی نهایت” است اما توانایی ما برای «بهره مندی از این بی نهایت»، به اندازه ظرف وجود ماست و نه به اندازه دریافت بی نهایت؛
- مسیر تکاملی دریافت الهامات و دسترسی به آگاهی های درونی؛
- درسهای داستان موسی و خضر؛
- توانایی دریافت الهامات الهی، یک فرایند تکاملی است؛
- قرار گرفتن در مدار دریافت الهامات الهی؛
- کلید «جدی گرفتن ایده های الهامی»؛
- پشتوانه هایی برای «تواناییِ ماندن در احساس خوب»؛
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | قرار گرفتن در مدار «دریافت الهامات الهی»229MB21 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | قرار گرفتن در مدار «دریافت الهامات الهی»19MB21 دقیقه













🟣 یه معاملهگر ایرانی که یاد گرفت، بعضی سودها را باید با کاردِ ایمان ابراهیمی برید، نه با تحلیل. [ این متن رو زمانی مینویسم که شب قبل یک شُک سنگین به دَه درصد سرمایه نقدی م وارد شد ؛ اهل بازارمیدونن که سهام بازارهای امریکا دیروز چقدر اُفت کرد]
به نام خدای ِ مهربـــــون ِ مهربون .
همیشه فکرمیکردم معامله تو بازار جهانی یعنی فقط عدد و نمودار و اخبار و تحلیل . یعنی بشینی پشت کامپیوتر، دوتا صفحه باز کنی و هی زُل بزنی به بالا و پایین رفتن قیمت ها.
فکر میکردم موفقیت یعنی اینکه اخباررو زودتر بخونی، تحلیل ها رو بلدباشی، و بتونی حد ضرر و هدف سودت رو دقیقتر تنظیم کنی.
ولی یه روز، یه اتفاق عجیب افتاد. نشسته بودم یه گوشه ی دنج، توی طبیعت، با یه چای داغ و یه دل پر از سؤال. یهو آیه ای از سوره محمد اومد جلوی چشمم:
«وَکَأَیِّن مِّن قَرْیَهٍ هِیَ أَشَدُّ قُوَّهً مِّن قَرْیَتِکَ الَّتِی أَخْرَجَتْکَ أَهْلَکْنَاهُمْ فَلَا نَاصِرَ لَهُمْ» ==> «چقدر آبادیا بودن که از شهری که تو رو بیرون کرد قویتر بودن، ما همه شون رو نابود کردیم وهیچ یاوری نداشتن.»
یه لحظه زدم زیر خنده وگفتم: «عجب، انگار این آیه داره با من حرف میزنه!»
آخه اون روز دقیقاًحس میکردم دنیا، مخصوصاً بازار جهانی، منو بیرون کرده!
یه ایرانیِ تنــــــــــها، وسط یه بازار پر از غول های سرمایه دار، بانکهای بزرگ، الگوریتمهای عجیب، و آدمایی که با یه کلیک چندمیلیون دلار جابه جا میکنن.
من بودم و یه لپتاپ ساده.
ولی همون لحظه یه چیزی تو دلم گفت : «محسن! اون شهرای قوی که توی قرآن گفته هم بدون یاور موندن، ولی تو اگه با خدا هم قدم بشی، قویتر از همشونی.»
از همونجا یه تصمیم گرفتم که مسیرم روعوض کرد:
میخواستم یاد بگیرم اعتماد ابراهیمی یعنی چی.
اون اعتمادی که ابراهیم(ع) به خدا داشت وقتی مأمور شد عزیزترین چیز زندگیش رو قربونی کنه.
اون اعتماد خالص، بی چون وچرا، بدون “اما” و “اگه”.
با خودم گفتم اگه یه بندهی خدا تونسته توی اون موقعیت همچین اعتمادی داشته باشه، من چرا نتونم توی یه معامله، یا توی ضرر و نوسان بازار، تمرینش کنم؟ همونجا تصمیم گرفتم افسارِ صددرصد زندگیم رو بسپرم دست خدا.
🟣 نه فقط زبانی، واقعاً در عمل. یعنی هر معامله، هر تصمیم مالی بشه یه تمرین برای یادگیری این ایمان.
از اونروز یه جمله شد همدم همیشگیم: «اهدِنا الصراط المستقیم.» صبح که سیستم ها رو روشن میکردم، زمزمه ش میکردم. ==> «خدایا! خودت راه درست رو نشـــــونم بـــــده. نمیخـــــوام دستمو از دستت رهـــــا کنم ، نذار ذهنم با ترس یاطمع تصمیم بگیره.»
کم کم فهمیدم وقتی ذهن آرومه، یعنی باصراط مستقیم همفرکانسی ==> همجهت با اونایی که خدا بهشون نعمت داده: «صراط الذین انعمت علیهم». => آرامش، نظم، و ایمان یه فرکانس دارن.
و جالبه، هر بار که با این حس وارد بازار میشدم، نتیجه فرق میکرد ؛ حتی اگه سود نمیکردم، ضرر اونقدر سبک یا درسآموز بود که حس شکست نمیداد.
⭕️ ولی امتحان اصلی یه روز دیگه بود… . یه روز که بازار یهو چرخید و برعکس تحلیل هام حرکت کرد.
اون روز حس کردم یه چیزی درونم میخواد جیــــــــــغ بزنه، فرار کنه، دکمه رو بزنه و خلاص بشه.
ولی یاد اون آیه افتادم.
با خودم گفتم: « بازار شاید از من قوی تره، ولی خدای من قویتر از بازاره .»
نشستم، یه نفـــــس عمیـــــق کشیدم، و گفتم:
«اهدنا الصراط المستقیم…»
استاپ معامله رو فعال کردم. همون موقع ضرر کردم، ولی حس شکست نداشتم. احساس کردم یه امتحان رو قبول شدم ؛ امتحانِ کنترل ذهن، امتحانِ اعتماد.
چند روز بعد، بازار برگشت بالا و همون معامله سود داد.
اما اون لحظه برام مهم نبود. چیزی که بدست آوردم خیلی بزرگتر از پول بود:
یه اعتمادِ واقعی، یه آرامشِ عجیب.
فهمیدم ایمان یعنی این ==> به خدا اعتماد کنی، ولی در عین حال، کارت رو درست انجام بدی.
نه اینکه بگی “خدا هست” و بی برنامه بری وسط بازار.
نه! ایــــــــــمان ابراهیــــــــــمی یعنی هم برنامه ریزی داری، هم دلت رو میسپری به خدا.
■ یعنی پلن داری، اما ذهنت رو نمیسپری به ترس.
از اون بِبعد، یه قانون گذاشتم برای خودم:
قبل از هر معامله، یه جمله میگم با صدای آروم:
« خدایا 🩵 ، بشین کنارم و این معامله رو انجام بدیم، من تنهایی دلشو ندارم. » [ نه از روی استیصال ؛ عاشقانه]
هـــــر بار یه حس قشنگی میاد سراغم، یه آرامشِ سبک، یه اطمینانِ بی دلیل… میرم معامله میکنم.
🟣 اصلا انگار خـــــودِ خـــــدا راغب شده و صـــــدام میزنه میگه بیا محسن بیا بشینیم پای معامله…
نمیدونم چجوری بگم… اشکم دراومده.
حتی وقتی ضرر میکنم، حس میکنم ،میبینم که اون یه پیام داره، یک هدایت . قراره یه سودی برسه که این ضرر کوچک هم جبران میشه.
یه بار ضرر بیشتر از معمول کردم . قبلاً اگه همچین ضرری میکردم، دو روز نمیتونستم بخوابم. ولی اون روز، بجاش رفتم کــــــــــوه.
همونطور که راه میرفتم، طبق عادتم با خدا حرف زدم.
گفتم: «خدایا، این ضرر یعنی چی؟ کجا رو اشتباه رفتم؟»
تو مسیر برگشت یه حالی بودم ،، یه جمله از توی دلم گذشت:
« بازار فقط آینه ست. ترس هات رو بهت نشون میده. ثروتمند شدن مثل آب ِ خوردن آسونه »
اونجا بود که فهمیدم بازار [ برای بقیه آدما ،محیط کارشون ] دشمن من نیست؛
🟢 یه آینه ست که ضعف های ایمانم رو برام روشن میکنه.
از اون روز به بعد، هر ضرر برام شد یه کلاس درس . یاد گرفتم:
● چجوری بین عقل و ایمان تعادل برقرار کنم.
● چجوری تو اوج ترس آروم بمونم.
● چجوری بفهمم کِی بایدعمل کنم و کِی باید بسپرم.
کم کم فهمیدم اون آیه ی سوره محمد فقط یه هشدار نیست، یه بشارته.
میگه شهرای قوی تر نابود شدن چون یاور نداشتن ==> یعنی قدرتِ واقعی از بیرون نمیاد، از درونـــــه… از اون اعتمادی که ذره ذره با تمرین ساخته میشه. اعتماد به خدا
⭕️ درسته گاهی باید ویزا میگرفتم و میرفتم وسط دل بازار یا ملاقات با صرافی مورد نظرم امــــــــــا برای ما ایرانیا که شاید مسیرهای مالی مون سخت تره،
بازار جهانی یه میدون تمرینه.
یه جایی برای رشـــــد، برای صبـــــر، برای ایمـــــان.
برای اینکه بفهمی خدا توی همین بازار هم أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرید هست.
توی همین عددها، همین نمودارا، همین تصمیمهای کوچیک.
■■■ ⬅️ آدمی که ایمان ابراهیمی داره ، نمـــــیشیـــــنه مشکلات ایران و ایرانی توی بازار بین المللی رو بچینه جلوش ، بلکه میره تهدید رو به فرصت تبدیل میکنه ؛ از قانون تضاد استفاده میکنه . خـــــدا هدایتــــــــــ ش میکنه ؛ عجیـــــب هم هدایتش میکنه 🫂 . همون خدایی که قراری نداره با اروپایی ها و امریکایی ها که چک سفید امضا بهشون بده.
■ میدونین چیه؟؟؟
وقتی یاد میگیری با دلت معامله کنی،
دیگه بازار برات یه پرتگاه نـــــیست؛
میشه یه عبادتگـــــاه.
یه جایی که تمرین میکنی چطور با حضور، با ایمان، با آرامش زندگی کنی.
همونطور که ابراهیم (ع) یاد گرفت چطور با دلش قربونی کنه ،،، نه با ذهنش.
الان بعد از این تجربهها، دیگه وقتی پشت سیستم میشینم، یه حس قشنگ دارم. انگار یه گفتوگوی عمیق بین من وخدا شروع میشه.
🟡 بازار فقط یه واسطه ست. یه زبونِ خاموش که باهاش تمـــــرین ایمـــــان میکنم. برا همینم همیشه قبل از معامله، یه مناجات دارم که از ته دل میگم:
«خدایا، من نمیخوام از ترس تصمیم بگیرم،
نمیخوام از طمع عمل کنم،
میخوام با تو همراه شم،
تا ببشتر یاد بگیرم “ایمان ابراهیمی” یعنی چی.»
~~~~~~~~~~
🪶 محسن ؛؛؛ یه مسافر بین عدد و آسمون ،،، یه مهندسِ معامله گر که بین صدای باد و نوسان بازار ،،، با خدا خلوت میکنه ،،، و معاملههاش رو نه با حسابِ سود و زیان ،،، بلکه با تپشِ دل و ایمانِ جاری در رگهای هستی تنظیم میکنه.