مصاحبه با استاد | قرار گرفتن در مدار «دریافت الهامات الهی»
سوالات:
اگر یک کلید برای جدی گرفتن ایده های الهامی و عمل به آنها بدهید، آن کلید چیست؟
چگونه در مدار دریافت الهامات الهی قرار بگیریم؟
مفاهیمی که استاد عباس منش در این قسمت توضیح داده اند شامل:
- به اندازه ای که ظرف وجود خود را برای درک الهامات آماده می کنی، الهامات را تشخیص می دهی و دریافت می کنی؛
- الهامات الهی برای هدایت ما همواره جاری است اما دسترسی ما به الهامات به اندازه ظرفی است که آماده کرده ایم؛
- سیر تکاملی پیامبر اسلام در دریافت «آیات قرآن با جزئیات کامل تر»، گویای بزرگتر شدن ظرف وجود پیامبر در طی مسیر است؛
- خداوند “بی نهایت” است اما توانایی ما برای «بهره مندی از این بی نهایت»، به اندازه ظرف وجود ماست و نه به اندازه دریافت بی نهایت؛
- مسیر تکاملی دریافت الهامات و دسترسی به آگاهی های درونی؛
- درسهای داستان موسی و خضر؛
- توانایی دریافت الهامات الهی، یک فرایند تکاملی است؛
- قرار گرفتن در مدار دریافت الهامات الهی؛
- کلید «جدی گرفتن ایده های الهامی»؛
- پشتوانه هایی برای «تواناییِ ماندن در احساس خوب»؛
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | قرار گرفتن در مدار «دریافت الهامات الهی»229MB21 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | قرار گرفتن در مدار «دریافت الهامات الهی»19MB21 دقیقه












به نام خداوند وهاب، روزای و هدایتگر
سمیه عزیز و قشنگم سلام
امیدوارم در بهترین احوالات باشی. امروز هدایت شدم به کامنتت و دلم نیومد فقط یه فایو استار بذارمو برم. سمیه جان بازم امروز در زمان مناسب در مکان مناسب بودم و دقیقا موضوعی رو که بهش اشاره کرده بودی تو کامنتو من دیشب داشتم تو قرآن میخوندم در موردش.
یعنی همین دیشب شروع کردم به خوندن آیه هایی که از ریشه رزق توشون استفاده شده و رسیدم به این آیه:
تُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهارِ وَ تُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیْلِ وَ تُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ
بعدش همونجا سعی کردم همه حرفای استاد و در مورد فضل خدا رو بیاد بیارم. ولی انگار دلم میخواس بازم بیشتر بشنوم از اینکه خدا بی حساب میده یعنی چی. رفتم سراغ چت جی پی تی. جواباش قلبمو باز کرد، ببین چی گفته:
یعنی خداوند به هر که اراده کند، روزی و نعمت میبخشد، و این بخشش آنقدر گسترده و بیحد است که هیچ معیار یا محدودیتی ندارد ، نه از نظر زمان، نه مقدار، نه شایستگی ظاهری
1. بیحساب بودن روزی یعنی رزق و نعمت از منبعی میرسد که انسان انتظارش را ندارد — خارج از محاسبه و برنامهریزی او.
2. خداوند به نیت و پاکی دل، توکل، یا دعای بنده، رزقی میدهد که هیچ ارتباطی با اسباب مادی ندارد.
3. برخی مفسران گفتهاند که «رزق بیحساب» مخصوص مؤمنان شاکر و اهل توکل است؛ چون آنان دربهای فضل الهی را باز میکنند.
4. از دید عرفانی، این آیه اشاره دارد به فیض بیپایان خداوند که نهتنها در مال و ثروت، بلکه در علم، محبت، آرامش و الهام هم شامل بندگان میشود.
وقتی میگوید «بیحساب»، یعنی:
• خدا بدون اینکه بندهاش استحقاق ظاهری داشته باشد،
• بدون اینکه حتی از او بخواهد،
• و حتی در حالی که بنده غافل است، به دلش نوری میتاباند، رزقی میدهد، آرامشی میریزد…
( واقعااااا بارها و بارهاشده من اصلا عقلم نرسیده بوده چیزی رو بخوام و بعدها فهمیدم خدا پیش پیش برام محیاشون کرده بوده)
این همان «رزق بیحساب» است؛ رزقی که با حساب عقل و تلاش ظاهری نمیخواند، بلکه نتیجهی محبت و فضل خداست.
اینقدر این رزق ( شنیدن از بی حساب بودن رزق)
به دلم نشست، قلبمو آروم کرد که حد نداره. از دیشب شروع شده و همچنان ادامه داره، و امروز صبح که اول فایلو گوش دادمو بعدم کامنتتو خوندم، یه خدایا چاکریمه از ته دل گفتم برای اینکه با کامنتت بهم گفت آیه های رزق رو ادامه بده خوندن و تامل کردن، که ته این پروژه هیچ ربطی به امروزت نخواهی داشت.
خدا به قلب پر از نورت، نور و آرامش بیشتر بده رفیق فصل جدید زندگی من.
دوست دارم هوارتاااااا. به امید دیدارت در بهترین زمان و مکان.
به نام خداوند وهاب، رزاق و هدایتگر
سعیده قشنگم سلام،
چطوری دختر؟ بعد از مدتها که دلم به شدت میخواست برات بنویسم، بلاخره اجازه نوشتن همین الان صادر شد:). ( جمعه 10 نوامبر ساعت 2 بعدازظهر)
اینام دلایل محکم خدا برای اینکه برات بنویسم:
1- عکس محشر پروفایلت، اون صورت پر از نور و عشقت که زیبایی دریای بی نظیر کیش رو چندین برابر کرده.
2- متن کامنتت که برمیگرده به شبی که خدا بهت الهام کرد به کیش سفر کنی، یعنی این کامنت رو قبل از مهاجرتت به کیش نوشتی، به جزیره توحیدی کیش، همونجایی که کلییی از معجزاتی که خدا برات رقم زد برامون گفتی و من چقدر با حس و حال اونرزا حال میکنم، روزایی که نزدیک دفاع دکترام بود و وقتی با عشق کامنت هات و شجاعت هات و میخوندم منم جسور تر و شجاع تر رفتار میکردم. خیلیییی روزای قشنگی بودن سعیده قشنگترم.
3- میدونی سعیده جان، دو ماه دیگه قراره که بعد از 6 سال بیام ایران. کلیییی هیجان دارم. شما که کیش بودی، اینقدر از قشنگی هاش گفتی که دلو منو بردی. و بله درست حدس زدی، قراره پلن بذاریم و توی این سفرمون بریم جزیره توحیدی کیش، همونجایی که سعیده ی کار درست و قلم قشنگه سایت، کلی از قشنگی هاش برام گفته. اصلا اسم کیش که میاد، سریع بعدش اسم سعیده میاد تو ذهن من، میخوام بگم ببین چقدر این مهاجرتت نه تنها برای خودت درس داشته، برای منی که کیلومترها دور بودم و فقط داستان مهاجرتتو میخوندم، اون شهر الان نماد یه شهر توحیدیه برام. عاشقتم خوب من دیگه.
سعیده جانم منم مثه تو عاشق زندگیه هدایتی، زندگیه اسمارت، راحت و لذتبخشم. و به قول خودت:
«عجیب روی دوش خدا نشستن حال میده». و خدا بهمون کمک کنه نه تنها ثابت قدم باشیم در این مسیر بلکه هر روزمون یه ذره از روز قبل توحیدیتر باشه.
راستی سعیده جان، یه روزی هدایت شدم به یکی از کامنت هات که فینگلیش به زبان مازنی نوشته بودی، و حکایت یه آقایی تو بیمارستان بود که داشت نماز میخوند و داستانش با سرم. ببین من اونشب از شدت خنده دلمو محکم گرفته بودم، دلم دیگه درد نمیکرد، تیر میکشید اینقدر که بشدت خندیده بودم. اونجا خدا اجازه نداد برات بنویسم ولی الان گفتم ازت تشکر کنم بابت قهقه های نان استاپ اونشبم، دختر خدا خیرت بده من پکیدم از خنده. از طرفی اینقدر دلم تنگ شده بود برای گویش مازنی که نگو. آخه من قبل مهاجرتم به کانادا، سه سال چالوس بودم، و حسین همسرمم چالوسیه، وقتی متنتو میخوندم برای اولی بار خودمم انگار داشتم مازنی حرف میزدم، خلاصه که خانم دمت گرم، اون شب ما رو ساختی. آخیش خیالم راحت شد، نمیدونی چقد دوست داشتم برات بنویسم خوب.
سعیده عزیزم، سعیده ی قلم قشنگه کار درست، روی همچون ماهتو ببوس، و خودتو از طرف من یه بغل محکم و گرم کن.
به امید دیدارت در بهترین زمان و مکان، اگه خدا اجازه بده.
دوست دارم هواااارتااااا.