مصاحبه با استاد | منظور از"سیستمی بودن رفتار خداوند"، چیست؟ - صفحه 25
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | منظور از"سیستمی بودن رفتار خداوند"، چیست؟609MB42 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | منظور از"سیستمی بودن رفتار خداوند"، چیست؟40MB42 دقیقه












سلام و ادب خدمت استاد عزیزم و مریم جان و همگی دوستان
استاد ماشینمو فروختم و میخواستم ماشین جدید بخرم
استاد دقیقا ھمین طورہ کہ میفرماییدکہ اونم بہ ھدایت اللہ بود کہ با بالاترین قیمت بہ کمک برادر عزیزم فروش رفت
یہ چندتا ماشین مد نظرم بود
برای برادرم کاری پیش اومد کہ گفت خودت برو
استاد باورت نمیشہ بہ ھدایت اللہ گام برداشتم
توی تصویر یکی از ماشین ھا یہ نشونہ بود
اون نشونہ ھمیشہ منو یاد این جملہ میندازہ
خداوند روزی رسان بی حساب من است
بدون اینکه سراغ ماشین هاى دیگہ برم رفتم سراغ همون
استاد یعنى هرچی بگم کم گفتم
فروشندہ فوق العادہ ھرچی من میگفتم کہ مثلا فلان جا بیا برای محضر فلان جا بیا براى کارشناسى فلان کارو کنیم و …..
نه نمیوورد و از لحاظ امنیت روانى مالى خیالم در پناھ اللہ راحت شده بود چون تقریبا پول زیادی بود کہ داشتم معاملہ میکردم
منی کہ شغلم اصلا خرید و فروش ماشین نیست
استاد تو محضر تازه من فروشنده رو راهنمایى میکردم
تازه یه مطلب عالیم دستم اومد
از دیدگاہ اون فروشندہ کہ بہ قانون نگاہ کردم
دیدم خدا چقدر هواى قلب هاى پاک رو دارہ
کہ فروشندہ ای رو کہ خیلی سادہ دل بود انداخت گیر منی کہ یہ خریدار یہ ھزارتومن ازش اضافه نگیرہ و ھمہ چی طبق عرف پیش برہ و خدا چقدر ھم ھوای من و اون رو داشت
استاد روز اول تک و تنھا در کنار خدا رفتم دیدن ماشین و فروشندہ پسر داداششم اوورد برای اطمینان قلبیش
ولی وقتی دید یہ خانم تک وتنھا پا شدہ اومدہ برای معاملہ ماشین فرداش اونم تنھا اومد
استاد میخوام بگم
خدا خدای بسیار بزرگیہ
اوست اللہ کہ جز او خدایی نیست
پاک و منزہ است و بر انجام ھر کار قادر است
اعتبار رو خدا داد بھم
ایدہ رو خدا داد بھم
فروشندہ خوب رو خدا برام فرستاد
شجاعت رو خدا داد
ماشین خوب رو خدا داد
استاد وقتی ماشین رو گرفتم ھر کی دید تعجب کرد
گفت چہ سریع دیروز فروختی و امروز خریدی
گفتند چقدر ماشین خوب و عالی از کجا پیدا کردی
منم کہ بعد 4 سال بعد کتک ھای فراوانی کہ از جھان خوردم بابت اینکہ بحث میکردم با دیگران کہ ایمانشونو تقویت کنم و خودم از مسیر دورتر میشدم
این بار ھیچی نگفتم و توضیح ندادم
بحث نکردم
گفتم نمیدونم خوشم اومد از ماشینہ دیگہ
استاد دوتا ماشین قبل این بازم تنھایی رفتہ بودم برای خرید ولی اینقدر برام راحت نبود
اونجاها کلى میگشتم
ایندفعہ بہ خدا گفتم
خدایا من تسلیم توام خودت ھدایتم کن
و ھر کس بر خدا توکل کند خدا برای او کافیست
و او فرمانرواست
اوست پروردگار عرش عظیم
استاد وقتى دیدم مریم جان تنهایى تو پارادایس میمونہ،تنهایى میرم باغ لذت میبرم عبادت میکنم و….
استاد خدا خیلى سریع الجواب است
یه سرایدارى داخل مجموعه شهرکى ما به تازگی اومدہ بود
یکی دو بار رفتم سر بزنم دیدم درب باغ بازه
از خدا پرسیدم کار کیہ
این سرایدارہ اومد جلو درب
گفتم میشہ بھم کمک کنی این چندتا میوہ رو بچینم گفت بلہ
و طی صحبت هایى که با هم کردیم تو اون چند دقیقہ 90 درصد کار خودش بود بہ دلیل اینکہ توسط نگھداری و خدماتی کہ میخواد بھم ارائہ بدہ از منم کسب درآمد کنہ در صورتی کہ من افراد بسیار عالی دیگہ ای رو دارم کہ چندین سالہ دارن کمکم میکنن و با ھزینہ خیلی کمتر مشتاقانہ خدمت میکنن
در نھایت در جا خدا یہ ائدہ درجہ یک داد بھم کہ بھش چی بگم(مثه سلمان فارسى)
در کمال صلح و دوستى بهش یه چیزایی گفتم
بعدشم بابت کمکش یہ دستمزد دادم و ظرفشو پر میوہ کردم
بعد چند روز رفتم دیدم باغ در به لطف اللہ در امان کاملہ
از سرایدارہ پرسیدم مثہ اینکہ کسی نیومدہ
گفت نہ دیگہ کسی رو ندیدم بیاد سمت قطعہ شما
خدا بھترین محافظه
خدا ایده رسان منه
خدا همه چیزہ منہ استاد
خدایا سپاسگزارتم با تمام قلبم
استاد سپاسگزار شما و مریم جان ھستم
کہ توحید رو رواج میدید،ایمانمو تقویت میکنید
گاھی فکر میکنم خدا میدونستہ تو چہ شرایطی قرارہ قرار بگیرم و باید کارایی رو تنھایی بکنم کہ اگہ ایمان نداشتہ باشم نمیکنم
و منو با شما اشنا کرد کہ بہ جز خدا بہ احدى تکیه نکنم
الان سپاسگزار لطف مردم ھستم
ولی اگہ کسی ھم بگہ کار دارم یا….
میگم اوکی
و یا یکی دیگہ میاد بہ یاریم بہ اذن خدا
یا خودم تنھایی با خدا میرم انجامش میدم
استادمن مینویسم خدا
ولی حال من قابل توصیف نیست
اشکهاى من قابل توصیف نیست
قلب من قابل توصیف نیست
در برابر قدرت،عظمت،یکتایى،فرمانروایى،مهربانى،یارى رسانى پروردگارم و یہ عالمہ خوبیھایی کہ از فضلش بہ من عطا میکنہ
در پناہ اللہ شاد و سلامت باشید عشقھای من
1403/8/17روز124
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد و مریم عزیز ودوستان گل
خدایا شکرت یک روز دیگه رو شروع کردم چقدر خوشحالم که کتاب چگونه فکرخدارا بخوانیم و دوازده قدم و دارم
چقدر مثال عالی زدید استاد :
دستگاه ابمیوه گیری و سیستمی عمل کردن این جهان و خداوند
این مثال درک عمیقی به من از سیستمی بودن داد که اگر الان به اون چیزی که میخوام نمیرسم یا نرسیدم بخاطر اینکه من اصلا چیزی داخل سیستم نریختم که به من خروجی بده
مثلا من میخوام مثل بلبل انگلیسی حرف بزنم اما فقط دارم درموردش حرف میزنم هیچ کتابی نمیخونم هیچ وقتی براش نمیزارم بعد میگم چرا به هدفم نمیرسم !
خب اول اطلاعات بریز داخل دستگاه تا محصول بهت بده
تو ورزش کن تو غذای خوب و سالم و به موقع بخور خوب بخواب قطعا خروجی یه بدن سالم و عضلانی میشه
تو مطالعه بکن تو وقت بزار برای یادگیری قطعا خروجی ازتو یک متخصص توی حوزه کاریت میشه
این جا یاد حرف شما افتادم استاد که میگید توجه به نکات مثبت باعث میشه ازهمون جنس وارد زندگیمون بشه بخاطر همین سیستمی بودن چون من دارم نکات مثبت و میبینم و توجه میکنم دارم ورودی میدم به سیستم و خیلی واضح که سیستم که خروجی اش اتفاقات مثبت و عالی میشه
خدایا شکرت بخاطر درک این موضوع
این فایل رو من چندین بار گوش دادم و هر بار که گوش میکنم لذتی وصف نشدنی در من شروع به جریان پیدا میکنه.احساس میکنم خدا هر لحظه بیشتر بیشتر به من نزدیکتر و هر لحظه داره با من حرف میزنه.و البته من در این 4سال به این باور رسیدم و همیشه هم تقویتش میکنم.اما هر بار این فایل رو گوش میدم احساس میکنم آگاهی و قدرت و شجاعتم بیشتر بیشتر میشه برای پیشروی در کارهام و اهدافم.
و هر لحظه خدا رو سپاسگزارم هزاران بار که نعمت گوش دادن و دیدن این فایل رو هر بار به من میده.
این فایل یکی از طلایی ترین فایل های استاد هست که اگر هر انسانی در مدارس باشه و آمادگی داشته باشه زندگیش رو زیر رو میکنه همین تفسیر این دو آیه.
سپاس فراوان استاد و همیش و همیشه دعاتون میکنم که در سایه پروردگار در هر زمینه ای بهترین باشین و بهترین لذت و خوشحالی رو لمس کنید با تمام وجود.
سپاس از استاد و مریم عزیز️
به نام خدا
سلام خدمت همه دوستان عزیز
مدتیه دور شدم از سایت و دوره ها و تمام مطالب
ولی عجیب دلم میخواست دوباره برگردم
دیشب رفتم دکتر و بهم گفت باید دخترتو دنیا بیاری یه چیزی حدود یکی دو هفته زودتر از تاریخی که باید و منتظرش بودم یه جورایی ولی خب بازم میدونم هنوز برای همون تاریخ هم اماده نیستم
و همش میگفتم خدایا در زمان مناسب خودت هدایتم کن که سلامتی خودم و فرزندم تامین بشه و تکاملمون رو طی کرده باشیم.
دیشب موقع خواب عجیب ذلم گرفته بود ازینکه چطور دل بکنم ازش و اینکه چقدر دلم براش تنگ میشه که تو دلم نباشه و همش ندایی ته قلبم میگفت لذتشو ببر و وابسته نشو الان اونجا خونه موقتشه و اومده که کنار تو لذت ببره پس لذتشو ببر
خیلی تو کشمکش بودم با حس وابستگی و حس اینکه بتونم توحیدی نگاه کنم هر مرحله زندگیمو. و از خدا خواستم کمکم کنه که من وابسته فرزندم نشم و فقط بخوام که نهایت لذت رو کنارش ببرم تو هر مرحله زندگی. و امروز که هدایت شدم به این فایل توحیدی و نوشته خیلی زیبای شیرین خانم ب عنوان متن انتخابی دیدم که چقد سیستم درست عمل می کنه و به خواسته من پاسخ داد و حالا این منم که باید تو عمل اجراش کنم
وقتی استاد عزیزم اینقدر راحت و رها دارند زندگی میکنند و حساب کردند فقط و فقط روی یک نیرو و قطعا اون نیرو عجیب هدایت میکنه
این روزا برای همه چی ازش هدایت میخوام من اصن نمیدونم چی خوبه برام چه زمانی چه مکانی در کنار چ ادمایی و….
چند روز پیش برای انتخاب بیمارستان هم گفتم برم ب قول روزمره ما پارتی پیدا کنم ک کجا برم و چطور باشه؟! بعد ب خودم اومدم و گفتم پارتی بالاتر از خدا هم مگه داریم و فرداش نتیجه ایمانم رو بهش دیدم دقیقا
خدایا شکرت کمکم کن تو این مسیر ثابت قدم تر باشم و تنها تورو بپرستم و تنها از تو یاری بخوام.
شکرت
ممنون از همه
سلام.
سلام به استاد عباسمنش
سلام به خانم شایسته
سلام به تویی که داری این کامنت رو میخونی،چه الآن، چه ده ها سال دیگه.
امروز 3 سال میگذره از روزی که اومدم تو این سایت و عضو شدم و مروری بر این سالها باعث میشه بدونم چه مسیری رو برم
روزای تلخ و سخت زیادی داشتم و از چه مسیری گذشتم…
روابط نابود با همسر سابقم
شرایط مالی افتضاح
اعتماد به نفس داغون
کلی آرزو که یکی یکی داشتن حسرت میشدن
و بینهایت راههای رفته و در های زده که هیچکدومشون منو به آرامش و به خواسته هام نرسوند.
ای رب العالمین تو بر قلمم جاری شو…
روزایی بود که بعد از کار وقتی میخواستم برم خونه ،حسه دانش آموزی رو داشتم که تکالیف ریاضی اش ر و انجام نداده و زنگ بعد باید بره سر کلاس ریاضی بشینه،همونقدر بلکه ده ها برابر بیشتر بی میل و رغبت برای رفتن به خونه ای چیزی جز احساس بد نبود بخاطر روابط نامناسب با همسر سابقم
روزایی بود که برای دیدنه پدر مادرم دلم تنگ میشد اما چون پول کرایه نداشتم نمیتونستم مسافت 2 ساعته رو برم ببینمشون و یک درد عمیق تو قلبم مینشست و سکوت میکردم
روزایی بود که با بیبیینهایت خوبی مورد تحقیر و تمسخر قرار میگرفتم و مسیر های اشتباه رو رفتم ،تا جایی که اینقدر دردسرو مشکل برای خانواده ام ایجاد کردم که پدرم بااارها و بااارها بهم میگفت خوشبحال فالی که بچه دار نشد
روزایی بود که منی که قلبم به نفس های پدرم وصل بود ،همون پدر بخاطر مشکلاتی که من داشتم میگفت کی میشه دیگه بمیرم راحت بشم!
روزایی بود که بخاطر نداشتن اعتماد به نفس یکی از همکارام تو صورتم نگاه میکرد و میگفت تو اگه مرد بودی نمیزاشتی ییک هر دقیقه برا پول بهت زنگ بزنه و جوب گوشیتو ندی و من چیزی جز سکوت نداشتم برای حرفش!
و دردهایی که از قلبم رفت اما همیشه تو ذهنم میمونه و من میدونم و خدایی که…
یک بیچاره ی تمام عیار بودم
وقتی میفهمی بیچاره یعنی چی که از چند زاویه مشکل سنگین داشته باشی وهیییچ تکیه گاهی نداشته باشی
تا اینکه چنگ زدم به ریسمانی که نمیدیدمش
اما چون راهی جز اون نمونده بود چسبیدم بهش
و اون ریسمون تنها کاری که برام انجام داد اوایلش آرامش قلب بود
احساس دلگرمی بود
احساس امنیت بود
احساس دلداری بود
چیزی که بیشتر از هر چیزی نیازش داشتم
کم کم اون ریسمون رو محکم تر گرفتم و برآب گرفتن اون ریسمون باید دستات خالی باشه چیزه دیگه ای تو دستات نباشه وگرنه اون ریسمون از دستت ول میشه و من هرآنچه که تو دستم بود از جمله امید به خانواده امید به عموم که قول شغل خوب بهم داده بود،از جمله همسر سابقم که تو چشمای خدا نگاه کرده بودم و به خدا گفتم که من این شخص رو بیشتر از تو دوست دارم
از جمله تفریحات و پسر عموها و…
کم کم قلبم و دستام به آرامش اون ریسمون عادت کرده بود،جوری که مثله نابینایی شده بودم که عصای سفید دستش بود،شبا موقع خواب بغلش میکرد و تا جایی که دیگه هیچ چیزی جز اون ریسمون رو نمیخواست تو دستاش بگیره.
من خدا رو محکم مغل کردم جوری که از ترس جدا شدن ازش و گمش کردن، هیچ کجا رو نگاه نمیکردم.
من عضو سایت استاد عباسمنش شدم.
میتونم قسم بخورم 50 ٪زمانم تو قسمت عقل کل بودم و سوال میپرسیدم،سوال میخوندم، و میخوندم و میخوندم…زندگیم شده بود سایت عباسمنش دات کام
تو اون روزا سال 99یه مشتری داشتم که 27 میلیون پول بیعانه ازش گرفتم و 6 ماه دووندمش و آخر سری گفت یا با دوستی بیا کارمو انجام بده یا حساب کتابمون با اسلحه است،و من مطمئن بودم که اگه کارش رو انجام ندم حرفش رو عملی میکنه
یه نگاه به خدا کردم و گفتم تو جوابش رو بده و 1 ساعت بعدش داداشم زنگ زد گفت از این لحظه به بعد طرف حساب اون آقا، منم!
من کارشو انجام میدم و تو فکر کن اصلا همچنین آدمی وجود نداره!
و بعد از چند ماه که از داداشم پرسیدم که چکار کردی گفت اینقدر باهامون صمیمی شد که زنگ میزنه میگه بیا پیشمون سر بزن ببینیمت.
روزها گذشت و من به اینکه اول کدوم یکی از مشکلاتم رو حل کنم فکر میکردم،چجوری همزمان هم مشکل مالی،روابط اعتماد به نفسم رو پیش ببرم تا اینکه استاد برای عید نوروز ففکنم سال 1400 یه فایل گذاشتن رو سایت و گفتن سالی 1 هدف یا نهایتا2 تا هدف رو انتخاب کنید و پیش ببرید و گفتم خدایا اول رو کدوم هدفم کار کنم گفت اول روی شغل دلخواهم تمرکز کن.
من از بچگی عاااااشق مذاب بودم
مینشستم آتشفشان هارو نگاه میکردم و کیییف میکردم
اون روزا تو شرکت فولاد خوزستان کارگر بودم، عموم قول داده بود که اگه گواهینامه لیفتراک بگیرم میبرم جایی که حقوقم 16 میلیون بشه،وقتی گواهینامه لیفتراک رو گرفتم گفت گواهینامه ی لودر رو بگیر این سری حتما میبرمت و برش دادم و کارت نباشه و وقتی گواهینامه ی لودر رو گرفتم و چند بار بهش زنگ زدم با حالت ناراحتی گفت من دیگه از اونجا رفتم خودت میدونی و من اونجا نیستم…
با زانو زمین خوردم و گفتم خدایا چکار کنم!؟
گفت بیا بغل خودم
هرچی میخوای به خودم بگو اونارو ولشون کن!
چیه!
چی میخوای!؟
گفتم میخوام راننده لودر بشم تا حقوقم بشه ماهیانه 16 میلیون و بعنوان نیروی مستمر استخدام بشم !
گفت چرا نمیخوای قراردادی بشی!؟
گفتم یعنی چی!؟
گفت ازم بخواه تا قراردادیت کنم تا حقوقت بجای 16 میلیون بشه 26 میلیون و سالانه!
اون زمان حقوقم 6 میلیون بود!
بهم گفت شرکت فولاد خوزستان زمینش ماله منه
خاک معدنش ماله منه !
مالکش منم!
من مدیر عامل شرکت فولاد خوزستانم.
من مسؤل استخدامشم!
من همه کاره ام نه عموت
نه مدیر عامل
زیاد ازم بخواه!
مگه شک داری به تواناییهام!
مگه فکر میکنی این چیزایی که بهت گفتم دروغه!
برو قرآن رو بخون!
دیدم تو قرآن نوشته
زمین و آسمان و هرآنچه که بین این دو هست مالکش خداست
ما میگیم باش و موجود میشود
دست من بالاترین دست هاست
من نزدیکم اجابت میکنم درخواست درخواست کننده را
ما از آنچه که در سینه دارید آگاهیم!
قلبم محکم شد!
بیل میزدم و اشک میریختم
راه میرفتم و اشک میریختم
حرف میخوردم قلبم رو به خدا وصل میکردم و اشک میریختم
مسخره ام میکردن بابت هدفم ولی من بغض میکردم و دلم برا خدا میسوخت میگفتم اینا نمیدونن که تو زورت بیشتر از آدماست!
اینا فکر میکنن این شرکت و این پولا و این زمین ماله آدماست!
میدونی چیه!
وقتی قلبت به خدا وصل بشه خدا چشمت رو باز میکنه
قلت رو باز میکنه
فهمت رو گسترش میده!
وقتی حاشیه هارو بزاری کنار و توحیدی بشی دنیا رو یه جور دیگه میبینی
از هر چیزی الهام میگیری
نمیدونم چقدر میتونی باور کنی حتی برنامه های تلوزیون چیزایی رو نشون میده که به تو انرژی و قدرت بده یا راه رو نشونت بده برای ادامه ی مسیرت
وقتی تماااامه قلبم توحیدی شد، و دستای خالیم رو جلوی خدا دراز کردم و زود دستامو جمع نکردم بزرگترین اتفاقی که قلبم رو محکم کرد افتاد!
فایل روزا در کلام هاوس…
اون فایلها مخصوصا فایل روزای عزیزم قلللللبم رو باز کرد بقدری من رو به مسیر امیدوار کرد که انگار دری از بهشت رو نشونم دادن و بعد از حدودا 6 ماه منی که حقوقم 6 میلیون بود،آرزوی حقوق 16 میلیونی رو داشتم حقوقم شد 26 میلیون با سالانه حدود 50 میلیون پاداش و قراردادی شدم!
بقدری این اتفاق بزرگ بود که هرررکس که من رو میدید تو فامیل حتی خانم هایی که نسبت دوری داشتن میگفتن کارت مبارک باشه!
اینقدر که واکنش داشت تو فامیل شغلم ،ازدواجم اونقدر واکنش نداشت!
و معجزه ی استخدامم رو تو یکی از فایلهای استاد کاااملا واضح نوشتم.
بعدش گفتم خدایا حالا روی چه مشکلی کارکنم!؟
گفت عزت نفس!
اما من اشتباه روی روابطم کار کردم و بعد از 2 سال که عمرم رو گذاشتم، وقتم رو گذاشتم و کلی زور زدم روابطم درست نشد که هیچ بدتر و بدتر هم شد یک جهههنمی که حتی خوشحالیه شغل جدیدم بهم لذت نداد!!!
تا اینکه فکنم پا سال یا امسال با شروع سال جدید اون تعهدی که باید میدادم رو دادم و شروع کردم روی اعتماد به نفسم کار کردن و خریدن دوره ی عزت نفس ،و باز هم طبق حرف قبلیم وقتی تو تمااامه تمرزکت رو بزاری روی یک موضوع، حاشیه هارو ناااابود کنی و بزاری کنار،جهان تو رو هل میده به سمت خواسته ات!
و معجزه ی بزرگ دوم رقم خورد:
دوره ی احساس لیاقت
استاد یه چیزی رو میخوام بگم و الان که دارم این حرف و میزنم خنده روی لبامه و یه معذرت خواهی بهت بدهکارم اما خداوکیلی من مقصر نیستم من به حرفت عمل کردم تقصیره همسر سابقم بود!!!
تو جمله ی اول فایل دوره ی احساس لیاقت شما بشدت تأکید دارید که هیییچ تصمیم بزرگی نگیرید تو این دوره تا زمانی که این دوره رو کامل کار کردید و طلاق و ازدواج و شراکت و…رو بزارید بعد از اتمام این دوره زود هیجان زده نشید!
اما اینقدر من با تمامه قلبم این دوره رو اجرا کردم تو زندگیم که در عرض 1 ماه کار کردن روی دوره به خدای واحد قسم همسری که میگفت مهریه ام رو ازن میگیرم و مگر اینکه جنازه ام رو از این خونه ببرن بیرون وگرنه من خونه مو ول نمیکنم. همون خانم خودش وسایلش رو جمع کرد و با پای های خودش بدونه اینکه ووووچکترین بحثی پیش بیاد رفت و رفت و رفت…
عااااح…
استاد عباسمنش عزیزم…
اون آدمی که چند خط اول از درداس و از مشکلاتش و از بیچارگی اش نوشتم الآن دیگه بیچاره نیست…
الآن پدرم میگه اگر میدونستم همه ی بچه هام مثله تو میشدن 10 تا بچه میوردم
الآن وقتی مادرم که از درد دستش گریه میکردو میگفت کاش دستم بشنکنه و گچش بگیرن از درد و رنگش زرد بود،بردمش دکتر و دکتر گفت 70 میلیون هزینه ی عملش هست و تا چند روز دیگه بیشتر اهواز نیستم میرم انگلستان،و پدرم و داداشم حسابشون خالی بود کارت عابر بانکم رو دادم دسته داداشم گفتم 100 میلیون موجودی داره همه رو هزینه کن واسه مامانم
الآن وقتی بابام میخواد ماشین بخره 20 میلیون پول بهش میدم دستش باشه و دستش خالی نباشه
الآن زنگ میزنم داداشم که اگه دستت خالیه بهم بگو و میرم 2 تا کارت عابر بانک بهش میدم میگم 60 میلیون موجو ی داره همه رو خالی کن دستت باشه
الآن پدرم رو میبرم فروشگاه فولاد میگم هررر لباسی که میخوای بردار
الآن خودم به طلبکارای گذشته که یادشون نیست که ازم پول میخوان زنگ میزنم میگم شماره حساب بفرستید پولاتون رو بدم
الآن هر ساعتی که بخوام برم استخر رایگانه،ورزش رایگانه دکتر 80٪رایگانه ورزشگاه رایگانه و…
الآن وقتی پدرم بخاطر کمر دردش اذیته 10 روز میبرمش اصفهان و شهرکرد پیشه بهترن دکترای ایران
الآن وقتی از شهرستان پیشه پدر مادرم برمیگردم دلشون تنگ میشه برام و زودی میان اهواز پیشم
یادمه بقدری بدم میومد از فضای خونه که بیشتر از حد مجاز میموندم اضافه کار، جوری که مسئولم تو بیسیم جلوی همه گفت خستگیت ماله اینه که بیش از حد میمونی سرکار اما الآن به سختی میمونم اضافه کار چون از اومدن تو خونه ای که تنهام لذت میبرم.
استاد عباسمنش این مسیر یک مسیر عجیبه
میای دنبال پول همسر خوب،و…اما خدا رو پیدا میکنی و اونوقت به همه چیز میرسی…
تو این 3 سال که تو این سایت بودم روزای سخت زیادی داشتم
روزایی که میبریدم و اما باید ادامه میدادم
روزایی که هیچ نوشته ای از بهتر شدنه شرایط نبود اما باید ادامه میدادم
روزایی که همه برخلاف اونچیزی که تو سایت گفته میشد رفتار میکردن و تو رو به شک مینداخت اما باید ادامه میدادم
روزایی که میگفتم خدا نکنه نتونه مشکلم رو حل کنه!؟
روزایی که شیطان میگفت خدا در مورد مسائل مالی میتونه کمک کنه اما در مورد روابطتت که چیزی تو قرآن نگفته اما من باید ادامه میدادم
خیلی از روزا ترسیدم
خیلی از روزا واکنش نشون دادم به اتفاقای اطرافم
من اگه بخوام مهترین عامل رسیدن به خواسته هامو بگم اولیش توحیده
دومیش کنترل ذهن و در احساس بد نموندنه
سومیش تو احساس خوب موندنه وه مهمترین ابزارش شکرگزاری و توجه به خوبیها و زیبایی هاست
چهارمیش هر روز مرور کردنه اهرم رنج و لذته
پنجمیش دوری کردن از حاشیه هاست
ششمین تمرکز 100٪روی اهدافه
هفتمیش استمرار و متعهد بودن روی مسیره
هشتمیش استفاده از الگو هاست
و گل سر سبد همه چیز، درک قانون احساس خوب مساوی با اتفاقات خوب
احساس بد مساوی با اتفاقات بد
من دیروز رفتم مطب دکتر و به منشی گفتم این فاکتور ویزیت ماله پارساله لطفا برای امسال برام بنویسید،بعد با حالت عصبانیت و بد خلقی گفت نمیشه آقا!
نمیشه بعد واضح تر توضیح دادم باز برخورد مناسبی نداشت منم گفتن باشه خانم اصلا یه نوبت برام بزنید!
بعد با لحنی بد گفت شما برو اونور بشین تکلیفت رو با خودت مشخص کن چی میخوای!؟بعد یه خانم رو صدا زد شروع کرد به صحبت کردن با اون و گفتم خانم من فقط یه فاکتور ویزیت میخوام!بعد دستشو بلند کرد با حالتی که یعنی حرف نزن دادم با یکی دیگه حرف میزنم با حرف زدنش با اون خانم ادامه داد
ایییینو که گفت عصبانی شدم اما من وقتی عصبانی میشم سکوت میکنم و تو دلم گفتم تو با این قیافه ات خوبه دکتر نسدی خدا دیدت که یه کاره ات نکرد آدمه مزخرفت!
بعد از 10 ثانیه تو قلبم گفتم استپ! استپ!من شروع کردم تو همون چند لحظه احساسم رو کنترل کردن
من سکوت کردم و ایستادم همونجا کنار میز منشی بعد از 1 دقیقه که حرفاش با اون خانم تمام شد نگام نکرد گفت:
خوب آقا بفرما!
گفتم من یه ویزیت میخوام هزینه ی ویزیت هم تقدیمتون میکنم!
گفت ففققط فاکتور ویزیت بهت میدما!
نمیزارم بری داخل دکتر ببینت!
گفتم اشکال نداره من اصلا نمیخوام برم داخل فقط فاکتور رو میخوام
گفت باشه فاکتور رو برات مینویسم ولی بابد بمونی تا دکتر بیاد!
گفتم باشه میمونم منتظرشون.
دیدم فاکتور رو نوشت، دادش به همکارش گفت برو تو اتاق دکتر مهرش کن!
رفت تو اتاق دکتر مهرش کرد و اومد بهم دادش، خواستم برم با حالت مهربونی و یه لبخند گفت نمیخوای بری داخل دکتر ببینت!؟
گفتم نه نیاز نیست
گفت یعنی اصلا نمیخوای بری ببینی وضعیت زانوت چطوره!؟
(منتظر بود بگم باشه تا بفرستم داخل!!!)
گفتم نه خودم میدونم وضعم چطوره رباطم پاره است بعد با حالت اینکه بخواد بگه در هر صورت من در خدمتم،سرش رو کج کرد دستاشو به هم زد گفت باشه و بعدش با نهایت احترام خدافظی کردیم..حالا من چرا این مثال رو زدم!؟
چون چند ماه پیش یه فایلی از استاد دیدم در زمینه ی کنترل ذهن که رفتم بود بانک و تقریبا همچنین شرایطی براشون پیش اومده بود.
یعنی میخوام بگم اگر فایلی میبینیم ،زمانی دیدنه اون فایل ارزش داره که بتونیم تو شرایط مشابه اجراش کنیم تو زندگیمون.
در نهایت توی سومین سال حضورم تو این سایت قلبا از هر عزیزی که جواب سوالم رو داد برام دیدگاه نوشت تحسینم کرد،دعای خیر برام کرد،امتیاز داد و یا به اندازه ی سر سوزنی به رشد این سایت کمک کرد از قلبم تشکر میکنم، اینم بگم هممممه ی کامنتهایی که برام مینویسید رو میخونم اما توان پاسخ دادن به لطف شما رو ندارم تنها شکلی که میتونم محبتتون رو جبران کنم،رشد خودم و نوشتن تجربیاتم هست.
دوست دارم با قلب بزرگ قرمز…
سَلامٌ عَلى إِبْراهِیمَ «109» کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ «110» إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِینَ «111»
درود و سلام بر ابراهیم. ما این گونه نیکوکاران را پاداش مىدهیم همانا او از بندگان مؤمن ماست.
سوره صافات
اقا ابراهیم خیلی دوست داریم
من یک سال و نیمه کامنت های توحیدی شما را مطالعه میکنم و ب دیگران بازگو میکنم که چطور استخدام شدی تو فولاد و کلی تحسینت کردم دمت گرم
این کامنت شما رو دیشب ساعت 2 خوندم و میخکوب رو صندلی شدم
نمیدونم چی شد قران و باز کردم این سوره اومد
==========================
سوره فتح
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
إِنَّا فَتَحْنَا لَکَ فَتْحًا مُبِینًا﴿١﴾
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
به راستی ما برای تو پیروزی آشکاری فراهم آوردیم؛ (1)
2
لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَمَا تَأَخَّرَ وَیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَیَهْدِیَکَ صِرَاطًا مُسْتَقِیمًا ﴿٢﴾
تا خدا [با این پیروزی آشکار] آنچه را [به وسیله دشمنان از توطئه ها و موانع و مشکلات در راه پیشرفت دعوتت به اسلام] در گذشته پیش آمده و آینده پیش خواهد آمد از میان بردارد، و نعمتش را بر تو کامل کند، و به راهی راست راهنمایی ات نماید؛ (2)
3
وَیَنْصُرَکَ اللَّهُ نَصْرًا عَزِیزًا ﴿٣﴾
و خدا تو را به نصرتی توانمندانه و شکست ناپذیر یاری دهد. (3)
4
هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَهَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا مَعَ إِیمَانِهِمْ ۗ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ وَکَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا ﴿۴﴾
اوست که آرامش را در دل های مؤمنان نازل کرد، تا ایمانی بر ایمانشان بیفزاید. و سپاهیان آسمان و زمین فقط در سیطره مالکیّت و فرمانروایی خداست؛ و خدا همواره دانا و حکیم است. (4)
الان دارم کامنت مینویسم طلوع خورشید و دارم میبینم
ب خالق روز و شب ب خالق خورشید و ماه قسم میخورم
یکی بهم گفت سوره فتح و بفرست ب ابراهیم زود باش زود باش
من نمیدونم ابراهیم جان چه خبره
اما یه امتیازی پیش اوس کریم داری آ خوش ب سعادتت برادر
امیدوارم با اون دلفین قشنگت شریک زندگی تو سوار کنی و لذت ببرید از نعمت های خداوند
هر جا هستی شاد و سبز و ثروتمند باشی
علی برزگر
1403/07/19
سلام به روی ماهت علی جانم.
نمیدونم چی بگم!
یه وقتایی یا اتفاقاتی میوفته که آدم نمیتونه حضمش کنه!
یعنی سختشه باور کنه!
من دو سه روزه ذهنم درگیره قضیه ی طلاق بود.
به هر حال آدم یه وقتایی تسلط روی ذهنش نداره، مخصوصا اینکه مورد تهمت قرار بگیره و ذهنم میگه که باید این کارو میکردی،یا اینکه اون حرف رو میزدی و…و میخواد خودش رو به دیگران ثابت کنه
اما سعی میکردم ذهنن رو آروم کنم و دو تا آیه همش تو قلبم میومد
1/دست خدا بالاترین دست هاست.
2/خداوند مکارترین مکاران است.
ذهنم خیلی اذیتم میکرد این چند روزه و در جواب نجواهای شیطان و اینکه تهمت های ناروایی بهم زده شد نگران بودم و میگفتم نکنه در آینده فلان موضوعی پیش بیاد،یا اینکه فکرم درگیر گذشته بود.
و حالا شما با این توضیحات که من دادم خدمتتون برید سوره ای که به قلبتون الهام شد که برام بفرستید رو دوباره بخونید.
وقتی میگم بعضی چیزا باورش یه مقدار سخته ،بخاطر اینکه که یه چیزی تو قلبم نگران کرده،بعد یکی دیگه دقیقا تو همون زمان،خدامیدونه از کجای کسور و با چه فاصلهی زمانی و مکانی ساعت 3 شب کلا خدا رو بهت میرسونه.
گفتی یه امتیازی پیش اس کریم داری اما منم بهت بگم علی جان ،خداکلام خودش رو به فرشته هاش میده که به دست بندگانش برسونه و تو دستی از دستهای خداوندی و به خودت افتخار کن!
هرکسی قلبش اونقدر باز نیست که کلام الله رو دریافت کنه!
چند روزه خدا هی بهم میگه سجده کن به درگاهم
در برابر من سجده کن
من قدرتمند ترین قدرتمندانم
نمیدونم چجوری بگم اما خیلی دوست دارم سجده کنم به درگاهش ،تا حالا اینقدر لذت بخش نبوده برام سجده کردن،یه ذوق خاصی دارم مثله ذوق رفتن با یک مسافرت بینظیر.
میدونی چیه!؟
آخه چطور ممکنه به خداوند ایمان نیاورد!؟
چطور ممکنه ازش فاصله گرفت!؟
اون با خنده و شوخی روز به برادرم گفتم به خدا قسم معجزات و اتفاقاتی که تو زندگی ما افتاد از حضرت ابراهیم و حضرت موسی بیشتر بود و بزرگتر بود!!!
اینجاست که من ایمانم قوی تر میشه به قرآن که میاد میگه:
ما از آنچه که در سینه دارید آگاهیم
و میاد یکی از سوره های قوت بخش قلب رو میگه به یک عزیزی که برات بفرسته و چندین قسم بخوره که بگه این سوره رو خدا بهم گفته برای ابراهیم بفرست.
علی جان قطعا حالی که دارم انرژیش به قلبت میرسه.
با قلبم دوست دارم
قَالَ هَلْ آمَنُکُمْ عَلَیْهِ إِلَّا کَمَا أَمِنْتُکُمْ عَلَىٰ أَخِیهِ مِنْ قَبْلُ ۖ فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا ۖ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
سوره یوسف 64
گفت: «آیا نسبت به او به شما اطمینان کنم همانگونه که نسبت به برادرش (یوسف) اطمینان کردم (و دیدید چه شد)؟! و (در هر حال،) خداوند بهترین حافظ، و مهربانترین مهربانان است»
سلام بر دوست توحیدی و با عشق سایت بهشتی استاد آقا ابراهیم گل
برادر این ایه بالایی میدونی چی بود؟
اومدم کامنت و شروع کنم گفتم
خدای من یه ایه واسه اقا ابراهیم
میخوام
گفت استخاره من
این آیه سوره یوسف اومد
من نمیدونم قضییه این ایه با زندگی تو چیه اما میدونم
خداوند بهترین حافظ، و مهربانترین مهربانان است»
…………………………………….
آقا ابراهیم ممنونم بابت کامنت زیباتون و تشکر میکنم که منو دوباره هدایت کردی ب سوره فتح
چرا من دیروز این ایه هارو ندیده بودم الله اکبر الله اکبر
چندتا ایه دقیقا ب زندگی شما و زندگی من مربوط میشه
این ایه ها قشنگ دارن چشمک میزنند اینجا واست مینویسم
……………………………………..
یَدُ ٱللَّهِ فَوۡقَ أَیۡدِیهِمۡۚ
دست خدا بالای دست هایت
وَمَنۡ أَوۡفَىٰ بِمَا عَٰهَدَ عَلَیۡهُ ٱللَّهَ فَسَیُؤۡتِیهِ أَجۡرًا عَظِیمࣰا
کسى که به آنچه بر سر آن با خدا عهد بسته است وفادار بماند، پس به زودى [خدا] او را پاداش بزرگى خواهد داد
قُلۡ فَمَن یَمۡلِکُ لَکُم مِّنَ ٱللَّهِ شَیۡـًٔا إِنۡ أَرَادَ بِکُمۡ ضَرًّا أَوۡ أَرَادَ بِکُمۡ نَفۡعَۢاۚ بَلۡ کَانَ ٱللَّهُ بِمَا تَعۡمَلُونَ خَبِیرَۢا
بگو:اگر خدا بخواهد به شما آسیبى برساند یا بخواهد سودى برساند؛ چه کسى در برابر خدا براى شما اختیار چیزى را دارد؟ [هیچ کس] بلکه خداست که به آنچه عمل مىکنید آگاه است
…………...……...……..…….……
آقا ابراهیم من تا این جا تونستم سوره فتح و پیش برم
الله اکبر چقد آگاهی داشت چقد راحت ازش رد شدم ازت سپاسگزارم بابت این تلنگر ب موقع ات
دوباره با آیه های سوره فتح میام واست مینویسم
چون باعث میشه خودم قشنگ بفهمم بی نهایت سپاسگزارم ازت
تا یادم نرفته بگم
از استان قزوین شهرستان بویین زهرا روستای آراسنج پیام منو دریافت میکنی ب زودی میبینمت برادر عزیز
هوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ
او با شماست هرجا که باشید
یا حق
20مهر1403
ساعت 23:52
سلام دوست عزیز
تکامل چیز عجیبیه نمیفهمیش ولی اروم اروم داره تغییرت میده, منم از عقل کل شروع کردم واقعا چقدر بحث مدارها عجیبه اون موقع اخرای سال 1400 بود و پشت میز کاراموزی بودم, مدارم اجازه نمیداد فایلهارو گوش بدم و پشت سیستم فقط عقل کل رو میخوندم و هربار اصلا شگفت زده میشدم, بعدش فایلهای هدیه, بعد شد تصویری سفر به امریکا, بعد عزت نفس, قدمها, پارسال دوره لیاقت و بعد یکسال عشق و مودت, خودمم موندم اصلا پول اینارو من قبلا نمیتونستم بهش فکر کنم ولی بقول خودت اون ریسمانه باعث شد نخوام به چیز دیگه ای فکر کنم ,اون ریسمانه وقتی بهش وصل میشی میگیره میکشدت بالا و میزارتت یه جای دیگه, یه جای بهتر به راحتترین شکل,
بارها اون ریسمان رو دیدم الانم هست, تا ولش میکنم میبینم دارم میفتم ته یه جهنمی که پر از درد و ناراحتیه ولی تا وصلش میشم منو میکشونه به سمت خودش, حتی نمیخواست خودمو بکشم بالا اون خودش اینکارو میکرد و فقط میگفت ولش نکن, انقدر از اون قعر میاره بالا که صدها کیلومتر ازش دور میشم و میبینم دورمو نور گرفته دیگه
چاره ای جز اون نیست
چیکار بلدن ادمها؟ اگه بلد بودند که جلو مردن خودشونو میگرفتند تا همیشه پادشاهیشون رو ادامه بدن, ولی حتی پادشاهها و سلطنتهاشون فانیه! در اخر فقط چندتا سنگ میمونه که شده محل بلیت فروشی برای یکساعت بازدید عموم
شاد باشی
ابراهیم عزیز سلام
خالصانه ترین سلامها نثارت ابراهیم جان
خدا قوتت بده
لذت بردم از داستان زندگیت هر چند مقداری از اون رو قبلا هم نوشته بودی و باز نوشتی که هم ایمان خودت قوی تر بشه و هم ایمان ما.
لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِنْ بِاللَّـهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقى لا انْفِصامَ لَها وَ اللَّـهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
در قبول دین، اکراهی نیست. (زیرا) راه درست از راه انحرافی، روشن شده است. بنابر این، کسی که به طاغوت [= بت و شیطان، و هر موجود طغیانگر] کافر شود و به خدا ایمان آورد، به دستگیره محکمی چنگ زده است، که گسستن برای آن نیست. و خداوند، شنوا و داناست
بقره – 256
خوش بحالت که به دستگیره ای چنگ زدی و ریسمانی رو بدست گرفتی که غیر قابل نفوذه و هیچ کسی و هیچ چیزی بر او اثر نداره بلکه خودش اثر گزاره همه چیزه.
تحسینت میکنم هم در استمرار،هم در تمرکز،هم در عمل کردن و هم در توحیدی بودن
همه خیر و خوشی ها رو جذب کردی و برامون تعریف کردی ،الهی که هزاران برابر خیر و خوشی بر شما بباره.
من که خیلی خوشحال شدم از اینکه کارتهات پر پوله و به عزیزانت کمک میکنی و البته که قبلش برای خودت خرج کردی.
ابراهیم جان در پناه خدای رحمان شاد و تندرست باشی
سلام به ابراهیم خلیل الله
عاقاااا من آخرش، بیناییم رو از دست میدم به خاطر اشکهایی که با کامنت های شما ریختم
امروز صبح که از خواب بیدار شدم متوجه شدم که حال روحیم اصلاااا خوب نیست، با همه کلی دعوا کردم
بعدش نشستم، پیش خودم گفتم چرا من اینهمه حالم بده
چرا من 13 سال از دیدن پدر و مادرم محروم شدم، نه اینکه فوت کرده باشن، نه، به خاطر مسائلی با هم ارتباط نداریم
چرا نباید اون نتایج دلخواه مالی رو بگیرم
ووووو
شیطان دست به کار شده بود.
گفتم دیگه فایل هم گوش نمیدم، کامنت هم نمیخونم
بعد از چند لحظه که به ناتوانی رسیدم، نمیدونم چطوری سر از این کامنت شما درآوردم
برای من شدید همون کور سوی امید در دل تاریکی های ذهن، دوباره انگار خدا دستم رو گرفت و از اون حال بد نجاتم داد
مرسی از شما که اینقدر زیبا، جز به جز واسمون می نویسید
انشاالله که در پناه الله یکتا، شاد، سالم و ثروتمند باشید.
دوستدار شما :سیما
سلام ب ابراهیم عزیز خوش انرژی سایت
این فایل نشانه ی امروزم بود
و کامنتت پاسخ سوالم
پیغامی ک دریافت کردم، باید باعشق ادامه بدم مسیر رو
چون قانون برای همه یکی هست و ثابت
خداوند همیشه پاسخ میده
قانون جواب میده چقد ایمانم و قوی تر کردی
مرسی ازت
این روزها هرجای سایت هدایت میشم کامنت های زیبا و پراز آرامشتو میبینم
اصن قلبم باز میشه اشکم جاری
وهی تحسینت میکنم
میگم دمت گرم ابراهیم
گل کاشتی
ببین زکیه عجب فرکانسش بالا رفته
این بخاطر استمرار در کار کردن روی باورها و شخصیت توحیدی قشنگه ابراهیم هست
آفررررین پسر
دمت گرم واقعا
عاشقتمممم
سپاسگزارم بخاطر اینکه اینقد عالی داری رو خودت کار میکنی
و چ ردپاهای زیبایی از خودت ثبت میکنی
و عجب الگوی فوق العاده ای هستی برای ما و ایمان مون و قوی تر میکنی ب این مسیر
ب قانون
ب خداوند
ب نیرویی ک هیچ برگی بدون اذنش از درخت نمی افته
و همه چی تحت سیطره و مالکیت ش هست
و مالک آسمانها و زمینه
و توانایی خلق زندگی رو داده دست خودمون
الهی صدهزار مرتبه شکرت
ب خدای بزرگ میسپارمت
و برات بهترینها رو از الله یکتا میخوام
و اینکه تولد سه سالگیت مبارک باشه ابراهیم جان:))
با عرض سلام وخدا قوت خدمت استاد جااااان ومریم بانوی مهربان ودلسوز.خدایا شکرت که اینهمه اگاهی رابیاد من اوردی.خدایا هر چه کوتاهی هست از طرف ماست وگرنه تو دریای بیکران لطف وعشق ومحبت وشادی وامید وبقول حضرت موسی هر انچه خوبیست ،تو منبع انی.ومن به انها محتاجم.استاد عزیزم این نکته بنظر من بسیار مهمه واون نکته اینه که اگر ما خدا را صدا میزنیم واگر نماز میخوانیم واگر دعا میکنیم .ولی دعامون مستجاب نمیشه وخدا کمک ما نمیکنه،،دقیقا مشکل همون هست که شما فرمودید..ما ترمز داریم وترمز بزرگ همه ما اینه که میگیم خدا بزرگه وخدا روزی رسانه وادعا میکنیم که به خدا توکل میکنیم،اما در واقع باور عمیق که همون ایمان به حرفها واعتقادات خودمون هست نداریم.وغافل از اینیم که دقیقا به اندازه باورمون به خدا وقدرتش وتوانش،،ما از اون منبع بیکران بهره میبریم.پس دنبال مشکل در بیرون از خودمون نگردیم وسعی در رفع ترمز درونیمون کنیم.همان نکته اساسی که شما در کشف قوانین فرمودید.خواسته هامون به اندازه ای براورده میشه که هم جهت با باورهامون بشه.بااین یک جمله شما میشه صد تا کتاب چهارصد صفحه ای نوشت وبار یک کامیون کتاب راتکمیل کرد.اما بازم درک این مطلب به اندازه تکامل ما وفهم ما است.استاد تصویری که خانم شایسته از تشبیه خانه تکانی ذهن به درخت کردند بسیار مثال بجا ودقیقی است.من اینگونه برداشت کردم که این درخت مجموعه قوانینی است که به مانند شاخ وبرگ وریشه وساقه وتک تک سلولها هم بمانند عملکرد ما است.زمانی یک درخت زنده وشاداب وپرمیوه وپر سایه است که تمام اجزائ درخت هماهنگ هم رشد کنند ودرس ما اینه که کسی از قوانین مثل شما بالاترین نتیجه رامیگیره که این موارد را با بالاترین دقت وهماهنگی رعایت کنه.شما از نظر من اون درختی هستید که بیشترین میوه وبیشترین سایه را دارد .چون بالاترین هماهنگی با اجزای خود وجهان هستی را دارد وخداوند هم طبق قوانین به این درخت بالاترین ثمرات را میده .پس درس ما اینه روی توکل بر خدا بیشتر حساب کنیم وسعی در رعایت خر چه بهتر ودقیقتر قوانین داشته باشیم و نباله رو سفارشات استاد باشیم.این رمز خوشبختی دراین دنیا وبالطبع سعادت در اخرت هست.
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان خوب خودم
ممنون استاد هستم که من را قانون و سیستمی بودن این جهان آشنا کرد
ممنون خدای خودم هستم که به من کمک کرد تا بتوانم به آسانی و راحتی به این درک برسم که هر چه بهتر و بیشتر عمل کنم بی شک جواب های منطقی تر و درست تری خواهم کرد که این تصمیم ها من را به سوی موفقیت و رهایی و آزادی
می رساند
این من هستم که با درک قوانین و ساخت باورهای خوب می توانم به جلو بروم
این من هستم که با درک و ساخت این ایمان که خدای من از کمک کردن به من استقبال می کند من را به سوی ساحل امن و ارامش می رساند
من با وجود تمام داشته ها و خواسته های خودم می توانم به راحتی جلو بروم و از آنچه که دارم لذت ببرم
حال خوب من مهمترین عاملی است که سبب رسیدن من به خوشبختی و سعادت و حال خوب می شود
آنچه که در این فایل یاد گرفتم این بود که انچه من فکر و باور دارم همان هم در زندگی من وارد می شود و من را می توانم در زندگی خودم ببینم
خوب وقتی که این موضوع وجود دارد پس من می توانم با تغییر دادن افکار و باورهای خودم
با تغییر دادن ذهنیت و باورهای خودم
با ساخت بهترین نگرش در مورد خودم و خدای خودم
این من هستم که در تمام جنبه های زندگی خودم موفق و پیروز و شاد خواهم بود
این من هستم که می توانم زندگی و اینده ای برای خودم بسازم که یا کارگر باشم و یا اینکه صاحب کسب و کار خودم باشم
همه اینها برای من زمانی به وجود می آید که من بخواهم تغییر کنم
روی خدای خودم حساب باز کنم
روی خدای خودم سرمایه گذاری کنم
با خدای خودم شریک باشم
از او بخواهم و او به من خواهد داد
هر چه بیشتر دست از دیگران بردارم و روی بنده حساب نکنم روی دیگران حساب کنم و از آنها کمک و خواسته ای نداشته باشم و با خدای خودم معامله کنم و از او کمک بگیرم بی شک او برای من بهترین و عالیترین و زیباترین یادی دهنده ای است که همیشه برای من موفقیت می خواهد و دستهای من را می گیرد
خدای من به من آنچنان کمک می کند تا بتوانم به سادگی به خواسته خودم برسم
دیگر محتاج کسی نخواهم بود
دیگر درگیر بنده نخواهم بود
او بی منت به من کمک می کند و من را هدایت و راهنمایی می کند و آنوقت دیگران برای من دستهای کمک رسان و یاری دهنده خدای مهربان می شوند
شرط آن این است که دل به او ببندم
ایمان خودم را به او نشان بدهم
از او کمک بگیرم و از او بخواهم
این بهترین درسی بود که من امروز یاد گرفتم
سپاس از خدای مهربان خودم
سپاس از خدای یاری دهنده خودم
سپاس از خدای هدایتگر خودم
سپاس از خدای فراوانی ها
بنام خدا
کامنت دوم
سلام استاد عزیزم ومریم عزیز
وقتی من یه مدت طبق قانون عمل میکنم وحسمو خوب نگه میدارم وروی باورام کار میکنم خداوند طبق قانون جواب منو میده
من ازخدا درخواست کردم واون درقالب یک سری اتفاقات جواب درخواستمو داد
یعنی هم فرکانس با خواسته شدن
چون اگر تو فقط درخواست کنی ولی توی فرکانس مثبت نباشی اونو دریافت نمیکنی
من درگذشته روزوشب ازخدا درخواست میکردم ولی چون در مدار درست نبودم حتی اگر اجابت میشد من حضور نداشتم چون توی فرکانس منفی ونداشته هام گیر کرده بودم
مثل اینکه انقدر چشمم به دربسته بود دیگه حواسم به درهای دیگه یا پنجره باز نبود
وقتی استاد میگه دوطرفه س رابطه خدا باما یعنی چی؟
یعنی درمدار درست باش ازخدا درخواست کن باوراتو درست کن رها کن خواسته تو به تو داده خواهدشد
حواست باشه که خدا خیلی زود جواب میده
قدم نهم جلسه دو عبارات تاکیدی که استاد تاکید میکنه همون موقع که میخوای داده میشه ها نه صدسال دیگه
حالا کی اجابت میکنه ؟زمانی که ازش بخوای با حس خوب وشکرگذاری توی اون راستا اگر قراره کاری بکنی سهم خودتو انجام بده ،توکل کن به تو داده خواهدشد بستگی به ایمانت به باورت داره
استاد میگه یک بار خدا بهم گفت به تو روزی بی حساب میدم که نتونی بشماری ومن باور کردم وتکرار کردم
ولی من هرگز این باور نداشتم ازوقتی اینو مدام تکرار میکنم که وعده خدا حق پس من باتوکل اونو اجابت کردم وقتی من منتظرم بهم داده میشه حتماً حتماً من ایمان دارم
من این فایل اینجوری درک کردم امیدوارم که موفق باشید
بنام خداوند هدایت گر
روزشمار تحول زندگی من روز 727
دردهمین روز ازفصل زیبای پاییز فارغ از قیل وقال دنیا طبق معمول همیشه روی صندلی توی باغچه حیاط خونم نشستم توی بهشت کوچیکم
افتاب ازلابه لای درخت انار توی حیاط به صورتم میخوره ،صدای پرنده میاد وآرامش برقراره
یک روز خوب تا الان گذروندم وحالا که توی این حال وهوای عالی بودم حس میکنم دعوتیه ازطرف معبودم خواستم این حس خوبمو مثل استاد باشما به اشتراک بزارم
چون فقط اینجا میشه این حال خوب فهمید وحس کرد کنار دوستای هم فرکانسی خوبم که دارن برای رسیدن به حس خوب توی مسیر باایمان حرکت میکنند
دلیل حس خوبم جلسه ششم قدم نهم که توصیف وتفسیر استاد سوره حمد بود
وجلسه ششم قدم نهم که خدا همه چیزرو مسخر ما کرده
اصلأ یه نیرویی یه قدرتی یه ایمانی یه عشقی گرفتم که واقعا قابل وصف نیست
خداروشکر خداروشکرواقعا که فقط باخودش میتونم به این حد از اعتماد نفس برسم ،از اعتماد به رب رسیدم به اعتماد به نفس
جلسه سیزدهم روان شناسی ثروت یک که اصلأ توصیف بهشت بود که استاد میگه خدا گفته بهشت جایی که نه گرسنه میشی نه تشنه نه خسته میشی ونه پیر واقعا اگر باخدا یکی بشیم درمکان درست وزمان درست دقیقا داخل بهشتیم بدون ترس نگرانی غم
این جلسه به قدری فوق العاده بود که هرچی استاد گفت داره اتفاق میفته
من الان حس کسی رودارم که توی یه خونه چند صدهکتاری وفارغ ازجهان شاید اون ادم که اونجاست حس منو نداشته باشه
اینا توهم نیست اوایل که توجلسات اولیه بودم حس میکردم توهم ولی حالا دارم میبینم
پیشاپیش داده شده
استاد میگه چیزی که بتوتی خلقش کنی توذهنت توواقعیت هم میبینی
من این لحظه خودمو توی رویایی ترین خونه توی خفن ترین جامیبینم
به نظرم اصلأ مهم نیست کجا باشی مهم اینه خدارو حس کنی حال دلت خوب باشه
لاجرم ثروت وارد زندگیت میشه
این وعده خداست وخدا خلف وعده نمیکنه
ازخدا برای همه دوستان گلم عزیزانم بهترینها رو میخام
ازخدا میخام اونارو به مسیر درست هدایت کنه
این بهترین درخواست که حالا معنی شو میفهمم چون استاد همیشه اینو میخاد
این بهترین درخواست برای کسانی که دوسشون داریم
این لحظه هزار بار تقدیم همه شما
استاد عاشقتم خدایا شکرت
به نام هدایت الله
سلام خدمت خواهر عزیزم مریم دوست ارزشمند وتوحیدی و فعال سایت
از شما سپاسگزارم بابت کامنت خوبی که نوشتی چقدر لذت بخش است وقتی حرف های زیبا و درست و پرانرژی را از نوشتن شما میشود دید واحساس خوبی رو تجربه میکنم
آنقدر خوب بودی دختر که کامنت خوبی برای رد پا برای خودت به جا گذاشتی امیدوارم همیشه بدرخشید مثل ستاره های آسمان و ما هم لذت ببریم از نتایج عالی و خوب شما
در پناه الله یکتا شاد سلامت و ثروتمند باشید انشاالله
سلام محمدرضای عزیز
ممنونم ازت که انقدر عالی با کلامت حس خوبی بهم دادی
خوشحالم وشکرگذار خدا که با کامنتم باعث حس خوب درشما شدم
هرچی از زیبایی این مسیر بگم کم گفتم یکی از بهترین حسا حس خوب خوندن کامنت دوستانم که میتونه کل روزمو بسازه استاد همیشه میگه که خوندن کامنت بچه ها بهم انرژی میده
ممنون ازحس خوبت منم برای شما بهترینها رو ارزو میکنم واقعاً حس قشنگی داشتم که این کامنت نوشتم وشما اونو دریافت کردین
موفق باشی
به نام خداوند مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
ما چگونه می توانیم خداوند را اجابت کنیم؟
رابطه ی ما با خداوند: رابطه ی دو طرفه است
خداوند عملکرد سیستمی دارد: انسان نیست و رفتارهای انسان گونه مثل دلسوزی و ترحم ندارد برای ما تصمیم گیری نمی کند باید تفاوت بین یشاء و یرید : را به درستی درک کنیم
ما با توجه به افکار باورها و فرکانس های خود: از خداوند نتیجه می گیریم دو نوع نگاه متفاوت: باعث رخ دادن دو نوع نتیجه ی متفاوت خواهد شد
اذا سالک عبادی عنی فانی قریب: ما درخواست می کنیم خداوند اجابت می کند این رابطه دو طرفه است
خداوند به باورها و فرکانس های ما: پاسخ می دهد اگر خداوند را به عنوان انرژی آینه نور آسمان ها و زمین اول آخر و ظاهر و باطن در نظر بگیریم :
عملکرد سیستمی داشته که به او ورودی مشخص داده : خروجی مشخصی دریافت می کنیم
امکان ندارد ورودی مشخص: خروجی متفاوت داشته باشد اگر به خداوند ایمان و باور داشته باشیم: درخواست های ما اجابت خواهد شد
خداوند به باورها و فرکانس های ما : پاسخ می دهد نه به حرف های ما زمانی که باورهای ما تغییر کند: خداوند و جهان رفتارش را در برابر ما تغییر خواهد داد
مزیت عملکرد سیستمی:
فارغ از اینکه گذشته ی ما تا چه حد ناجالب و نامناسب بوده است:
اگر باورهای خود را تغییر دهیم به محض تغییر باورهایمان نتایج زندگی ما به کلی تغییر خواهد کرد
آیه اذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوت الداع اذا دعان:
آیه ی بسیار خاصی است خداوند 7 مرتبه از ضمیر من در آن استفاده کرده است سالک : تنها یک مرتبه در قرآن بیان شده درباره ی: بندگان خداوند است نه افراد عادی اجیب : فعل مضارع و به این معناست که خداوند همواره در حال اجابت درخواست هایی است که از او می شود به شرطی که ما در مدار خداوند باشیم
اولین باوری که خداوند در مورد خود بیان کرده در حالی که پرسشی در این زمینه مطرح نشده است:
نزدیک بودن او به ماست چون: همه ی ما باور داریم خداوند از ما دور است فاصله ای بین ما و خداوند وجود ندارد و او:
از رگ گردن به ما نزدیک تر است
خداوند 7 مرتبه قسم خورده که:
خیر و شر ما به ما الهام خواهد شد
ما خداوند را در همه حال فراموش می کنیم: چه زمانی که اوضاع و شرایط ما مناسب است و دچار غرور شده ایم چه زمانی که با مشکلات و سختی ها مواجه شده و او را از خود دور می دانیم :
اگر خداوند را به خود نزدیک بدانیم: نه عصیانگر شده نه نا امید می شویم
زمانی که شیطان قصد فریب انسان را دارد:
خداوند می فرمایید می توانی این کار را انجام دهی اما تو تسلطی بر بندگان من نداری
بنده کسی است که: تنها بندگی خداوند را می کند اما همه ی ما بندگی دیگران را به جای خداوند می کنیم و شیطان تسلط کاملی بر ما دارد
اگر بندگی رب و خداوند را کنیم: همه ی درخواست های ما اجابت خواهد شد
ما نمی توانیم ادعا کنیم بندگان خداوند هستیم: اما هر بار می توانیم با کار کردن بر روی باورهایمان خود را به بنده ی خداوند بودن نزدیک کنیم
خدایا شکرت
عاشقتونیم