مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 7 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»
    246MB
    24 دقیقه
  • فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»
    22MB
    24 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1663 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    روف رضایی گفته:
    مدت عضویت: 1191 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام خدمت استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته مهربان

    سلام خدمت دوستان عزیز و گرامی ام در این مسیر پر از خیر و برکت

    خداوند را سپاسگذارم که توفیق داده است مرا در این مسیر رویایی ثابت قدم باشم و هر روز با فایل های بسیار مفید و تاثیر گذار و نسبت به درکی که از این فایل های زیبا دارم به سمت آسون شدن برای آسانی ها قدم بردارم

    وقتی به تاثیر گذاری این پروژه زیبایی مهاجرت به مدار بالاتر نگاه می کنم خلی ذوقی بیشتر بهم دست می دهد که آموزش ها را جدی دنبال کنم

    منم امروز مثل روز های قبل فایل این جلسه را چند بار شنیدم و بعداً شروع کردم به یاد داشت بر داری کردن

    قبل از یاد داشت کردن این فایل

    هدایت شدم به پیاده روی خلی باحال و لذت بخش

    در محیط کارم فضای خوبی دارم برای پیاده روی کردن

    و حین پیاده روی یا با خودم و خدای خودم صحبت می کنم یا یکی از این فایل ها را می شنوم یا اینکه یکی از سوره های قرآن را می شنوم

    امروز وقتی پیاده روی را شروع کردم اول فایل این جلسه را گوش می دادم

    دیدم که ارتباط بهتری باهاش برقرار نمی سازم

    با خدای خوبم گفتم چیکار کنم که هم از زمانم لذت ببرم و هم اینکه چیزی را بیاموزم

    گفتم فایل بیشنوم یا قرآن را

    بهم گفته شد که هیچ کدام

    و بهم گفته شد که در این سکوت محض با خدا حرف بزن و منم قبول کردم

    هم پیاده روی داشتم و هم اینکه سپاسگذاری می کردم

    این پیاده روی امروز و این حرف زدنم با خداوند خلی متفاوت بود

    هیچ وقت این حس زیبا را تجربه نکرده بودم

    قبلاً اگر شروع می کردم با خدا صحبت کردن را بعد از لحظاتی حواسم پرت می شد به چیز های دیگه

    اما امروز خلی متفاوت بود این صحبت کردن و گفتگو با خداوند

    تقریبا یک ساعت با خداوند حرف زدم

    از خداوند سپاسگذاری کردم بابت نعمت های که وارد زندگیم کرده است

    به داستان های قرآنی فکر می کردم که حضرت موسی را چگونه هدایت کردی

    به داستان حضرت ذکریا تأمل می کردم

    و از شرایط و زندگی خودم باهاش حرف می زدم

    جالب اینکه حرف زدنم امروز جنبه مثبت داشت یعنی گلایه و شکایت نداشتم فقط لذت می بردم

    و به کامنت های دوستانم که توحیدی نگاه می کند و توحیدی می نویسد بیشتر تفکر می کردم و با خودم می گفتم این چند مدتی که به نحوی بعضی شاخ و برگ های اضافه را قطع کردم چقدر ذهنم آرام تر شده است

    چقدر آرامشم بیشتر شده است

    چقدر درک بهتری از قانون جهان هستی پیدا کردم

    چقدر ایمان و توکلم نسبت به این مسیر بهتر شده است و این نشان می دهد که مسیرم درست است و باید با جدیت بیشتر همین مسیر را ادامه بدهم

    وقتی به این پروژه زندگی ساز بنام مهاجرت به مدار بالاتر نگاه می کردم چقدر ذوقی بیشتر بهم داده می شد که همین مسیر را با همین عشق و جدیت دنبال کنم و هر روز فایل های جلسات را گوش دهم و خلاصه نویسی کنم

    کمالگرایی را کنار بگذارم و عجله کردن را کم کنم

    و حتی به این موضوع فکر کردم که من این روز ها فایل های نشانه امروزم را نمی توانم درست نگاه کنم و بینوسم

    ولی بازهم تاثیر گذاری این پروژه برایم جذاب تر بود

    واقعا که این پروژه مرا خلی منسجم تر ساخته است

    درست در ادامه دادن این مسیر

    شاید قبلا بصورت پراکنده فایل ها را می شنیدم

    اما این پروژه به گونه ای دیگری مرا در این مسیر ثابت قدم ساخت

    از روزی که پروژه شروع شده تا حالا با جدیت و تمرکز بهتر به جلو آمدم و نسبت به تعهدی که دادم باید ادامه بدهم

    چون بیشتر از همه منفعت این کار برای خود من است

    و امروز واقعا از این گفتگو و صحبت کردن با خداوند خلی لذت بردم و حالم خلی بهتر شده بود

    بعدش وقتم آزاد تر شد و نیشستم با لیوان چای از خودم پذیرای کردم

    و یاد داشت برداری این فایل را شروع کردم

    این تسلیم بودن خلی برایم جذاب بود

    وقتی تسلیم خداوند باشی همه چیز به نحو احسن انجام می شود

    باید همیشه تسلیم باشم و بیشتر به خودم گفتم که تو باید تسلیم خداوند باشی

    توی که این همه دویدی و به هر دری زدی دیدی که نتایج مناسب حاصل نکردی

    حالا که این قانون را درک کردی که همه چیز تحت کنترل خداوند است پس بسیپار دست خداوند که او خلی خوب بلد است

    و خلی راحت تو را به خواست هایت می رساند به دلیل که او قادر مطلق است

    و تمام آسمان و زمین تحت کنترل اوست

    وقتی استاد از تسلیم بودنش می گفت بیشتر ذوق می کردم بیشتر ایمان می آوردم بیشتر خداوند را در زندگیم حاظر می دیدم

    استاد از داستانی که در برنامه های تند خوانی داشت صحبت کرد

    و اینکه استاد هیچ وقت به کسی باج نمی دهد

    این باج ندادن از یک باور قوی نشأت می گیرد

    این ایمان داشتن و این توکل داشتن قابل تحسین است

    و من در سکوت محض بودم و غرق شنیدن این صحبت های قشنگ بودم

    چقدر خداوند را سپاسگذاری کردم که در این مسیر و درک این آگاهی قرار دارم

    و اینها همه از لطف خداوند متعال است

    استاد عزیزم فقط می توانم بگویم ممنون و متشکر شما هستم

    از استاد شایسته هم ممنونم که این پروژه را روی دست گرفت و تمرین های خوبی را برای رشد و دانا شدن من و امثال من در توضیحات فایل اضافه می کند

    خدایا تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جویم

    خدایا صد هزار بار شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  2. -
    رضا زارعی گفته:
    مدت عضویت: 1303 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام به همگی عزیزانم

    سپاس گزار خداوندم بابت حضور در این فضا و هم مداری با این اگاهی های ناب

    الهی صد هزار مرتبه شکرت بابت این لحظاتی که مشغول شنیدن فایل و نوشتن دیدگاه هستم و مشغول هیچ چیزه دیگه ای نیستم

    یا رب قدردانتم بابت اینکه همواره حامی من هستی و منو در مسیر درست ثابت قدم میکنی

    یا رب سپاس گزارم بابت اینکه منو از تاریکی های جهل و گمراهی به مسیر حق و حقیقت هدایت فرمودی و قلبم‌ رو به نور ایمانت روشن ساختی

    تسلیم بودن در برابر خداوند

    قبلا توی یک کامنتی نوشتم این خاطره رو اما مینویسم

    به خاطر بدهکاری دوسال پیش توی یک تولیدی مشغول شدم و عصرا برمیگشتم و زمستون بود و بسیار سرد و من میومدم خونه و اونموفع چنتا کتاب خوب بود که میخوندم و سعی میکردم با شکست های مالی و عاطفی وحشتناک کنار بیام و اونموقع فقط من بودم و خدای من و فقط اون فهمید که بندش واقعا میخواد برگرده و تغییر بده خودشو و کمکم کرد

    شکر

    حالا توی تولیدی که کار میکردم یک جو بسیار منفی و زیر اب زن و رفیق فروشی و دو رویی و اینا بود و از صب تا عصر حرفهای بیهوده و بی اساس و عبث زده میشد و من خیلی فشار بهم میومد و نمیشد هم هندزفری بندازم که نشنوم

    و این توجه من به نکات منفی اینا باعث میشد که به من و به گذشته و به خطاهایی که روز اول پرسیدن و یه کوچولو تعریف کردم گیر بدن و قضاوت کنن که یه بار بد حال یکی و گرفتم و از اون به بعد دیگه جرات نداشتن رو‌در رو حرفی بزنن اما خب اون فضا ازارم میداد

    گفتم خدایا هدایت کن چیکار کنم ؟؟؟

    بعد این اگاهی بهم داده شد که درخواست تو هدایت به یک فضای بهتریه ، پس باید به هر شکلی که هست توی این فضا به احساس بهتری برسی و من خیلی واضح اینو دریافت کردم و از اونروز سعی کردم نکات مثبت اونجارو ببینم و اون اشخاص رو یکی از افراد که خداوندگار ایراد گرفتن بود و منفی بینی و استاد ناامید کردن بود و انقد باور کمبود و منفی بین داشت که با تمام حسش میگف چند سال بعد برای نفس کشیدن هم باید پول بدیم و اشخاصی که دم تکون میدادن پیش رییس تولیدی و چاپلوسی میکردن و من سعی میکردم نبینم و نکات مثبتشونو ببینم

    از اون شخصی که تعریف میکنم که بسیار بدبین بود تنها نکته مثبتی که ازش پیدا کردم این بود که روز اول راجب کار اونجا یه کم توضیح داد و راهنمایی کرد ،واقعا نکته مثبتی نداشت و بعد کم کم و روز به روز اون فضا داشت بهتر میشد و حس من به اون فضا داشت بهتر میشد و اون فرد بدبین شده بود بهترین دوست من دیگه اونجا حداقل پیش من کسی حرف از این و اون نمیزد و حرف شوخی و خنده بود و اون شخص بدبین انقد با من حال میکرد که میگف تو انقد ازته دل میخندی اصن غصه ها یادم میره و خلاصه این یک ماموریت بود که من عالی انجامش دادم و اوایل تغییراتم بود و به من اعتماد به نفس زیادی داد که من میتونم هر چیزی رو تغییر بدم ، خداوند گفت و من بهونه نیاوردم گفتم چشم و وقتی که من در اون فضا به احساس بهتر رسیدم و بهشت ساختم و حال میکردم با اونجا خداوند مثل همیشه به وعدش عمل کرد و یک روز اوایل ماه دوم زمستون دقیق یادم نیست که یه روز مشغول کار بودم بهم الهام کرد که از اینجا بیا بیرون و چنان دل گرمی و عشقی پشت این الهام بود که نجواها اصن همون ثانیه های اول خفه شدن اینکه ذهن میگف زمستونه و جیبت خالی و بدهکار میخوای چیکار کنی و ……

    اما من اعتماد کردم و تسلیم هدایت شدم و روی خودم کارمیکردم که به فک کنم دوهفته یا کمتر نکشید که با دوستی وارد کار شدم و از اون روزا نگم که حس و حال و ارامش اون‌روزای من وصف ناشدنیه ،خلاصه با این دوستم از صب تاشب که کار میکردیم فقط شوخی و خنده و صحبت راجب قران و خیلی دوس داشت این دیدگاه منو و خیلی تاثیر میگرفت و از صب تا شب ما پر انرژی و با عشق کار میکردیم و حاله دله هردومون اون مدت عالیه عالیع عالی بود و پولی که درمیاوردم بیشتر شد با روزای کمتر و اخرش دوستم خیلی بیشتر تز اون چیزی که حرف زده بودیم بهم پول داد و یه بدهی دیگه داشتم که اونو پرداخت کرد و بعدا بهم گفت و من ارام ارام فاصله گرفتم از سختی ها و هدایت شدم به کار ملک که توی اون برهه دوس داشتم انجام بدم و خداوندم تازه داشتم یاد میگرفتم که تسلیمش باشم و بهم میگف و من انجام میدادم و با اون اعتماد به نفس و اون کارایی که کردم و مسائلی که حل شد من به این باور رسیده بودم که اقا من توانایی انجام هر کاری که بخوام رو دارم و با همین باور هم توی کار ملک موفق بودم و روند صعودی داشتم توی درامدم و کلی یاد گرفتم و به خاطر کارکردن روی باورهام نازنین ترین و صادق ترین و شریف ترین مشتریا و ادما میومدن سمتم و خداوندکارهارو انجام میداد و بعد کم کم که یاد گرفتم که بیشتر تسلیم باشم و هربار بهتر شدم هدایت شدم به خرید دوره دوازده قدم که تا قدم چهارم خریدم و بعد از یک سال و نیم توی کار ملک بودن دیدم که واقعا علاقه ی قلبی من نیست و طبق درخواستم و شروع دوره 12قدم درواقع شروع سفری بود برای من از مواجه شدن با ترسام و اومدن سمت علاقه ای که توش هستم و الان که مینویسم دارم درک میکنم که به اندازه ای که تسلیم شدم واقعا خداوند کارارو انجام داده و من فقط باید روی همین تیکه کار کنم و به خودم یاداوری کنم و تکرارکنم داستان تمام پیامبران و کسانی که قدرت رو به رب دادن و اون همه چیز بهشون داد و تکرار ورودی های مناسب تنها راه تغییر باورهای مخربه و خداوند همواره در این مسیر کنار منه و کمک میکنه چون موافق شکوفایی منه موافق رشد منه و میخواهد که نعمت های بیتشری به من بدهد از راه های اسان اگر که من تسلیمش باشم

    الهی شکرت

    تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  3. -
    علی شهناز گفته:
    مدت عضویت: 1427 روز

    بنام رب بسیار بخشنده و بی حساب رزاق من

    یه حسی بهم گفت یه درکی از خدا بدست اوردم اینجا بنویسم

    تنها یک نیرو و قدرت در جهان هست که ما خداوند می نامیم یک انرژی که کل کیهان را در برگرفته سرچشمه همه چی هستش و خالق همه چی هست و همه چی با هدایت این نیرو رو به گسترشه و بدون اجازه این نیرو برگی از درخت نمی افتد

    ما به عنوان برترین خالق این نیرو ، خودمون میتوانیم زندگی خودمون رو خلق کنیم

    از چه طریقی؟

    از طریق فرکانس

    ما بر اساس ورودی هایی که داریم فکرهایی در ذهنمون رد و بدل میشه ، فکرهایی که خیلی تکرار میشه میرن تو ناخود آگاه ما و میشن باور ، بر اساس این باورها ما فرکانس میفرستیم و بر اساس این فرکانس ها خداوند جواب ما را میدهد یعنی بر اساس این فرکانسها خداوند اتفاقات و ایده ها و انسانها را بصورت فیزیکی وارد زندگی ما میکند

    حالا بخواهیم زندگی خوب و دلخواه خودمون رو خلق کنیم باید فرکانسهای دلخواه ارسال کنیم و برای ارسال فرکانسهای دلخواه باید باورهای خوب و دلخواهی داشته باشیم

    پس مفهوم این که تسلیم بودن در برابر خدا یعنی هماهنگ شدن با قوانین خدا مشخص میشود

    وقتی تسلیم واقعی هستیم برابر خدا که هماهنگ بشیم با قوانینش

    قانون اصلی خداوند

    اتفاقات زندگی ما بر اساس فرکانسهای ارسالی ما تعیین میشو

    یا قانون احساس خوب برابر با اتفاقات خوب

    جاهایی هم که برابر مشکلات و چالش ها تسلیم نمیشویم و پاداش میگیریم به خاطر این که باز هم هماهنگ میشیم با قوانین خدا

    یعنی اگر استاد اونجا باج میداد به اون بنده خدا و شرک میورزید نمیتونست با قوانین خدا هماهنگ بشه

    در کل باورهای خوب داشتن در هر موردی یعنی این که جلو خدا تسلیم هستیم چون هماهنگ میشویم با قوانین خدا

    سپاسگزارم خداوند قدرتمندم

    سپاسگزارم استاد توحیدی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  4. -
    شادی رحیم زاده گفته:
    مدت عضویت: 2651 روز

    سلام استاد عزیزم

    این فایل دقیقا جواب درخواست من از رب بود و مثل همیشه خدای سریع الاجابه از طرق شما بنده ی توحیدیش هدایتم کرد

    خدایا ازت بینهایت سپاسگزارم که همیشه و هر بار و هر لحظه که ازت هدایتی خواستم به بینهایت طریق هدایتم کردی خدایا شکرت شکرت شکرت

    .

    .

    .

    .

    من همیشه تو زندگیم آدم وابسته ای بودم از آدم ها گرفته تا اجسام و این زجر آورترین بخش وجودم بود علت آشنایی من با شما هم همین درخواست من بود که خدایا من چی کار کنم

    میدونستم وابستم اما نمیخواستم بپذیرم که ریشه ی تمام احساسات بد و تجربیاتم به خاطر وابستگی ها بوده،

    آزار دهنده ترین چیز واسه من که ازش ضربه ها خوردم همین وابسته بودن بوده حالا به هر چیزی…

    بعد از آشنایی با شما و کار کردن روی خودم خیلی تغییر کردم و فک میکردم دیگه عالی شدم رابطم با همسرم بینظیر و هر بار شما میگفتین رابطتتون با عزیز دلتونو ، تو هیچ کتاب و افسانه ای ندیدید میگفتم وااا !!!!

    منم رابطم عالی اگر استاد رابطه ی منم میدید میگفت که مال خودشون فقط عالی نیس مال منم عالی.

    اما اما امااا

    بعد از سفر به دور امریکا،زندگی در بهشت من انگار تازه فهمیدم استاد چی میگن،منظورشون از رهایی چیه

    و من درست خیلیی به نسبت قبل بهتر شدم اما چقدررر هنوز جای کار دارم هر بار تو هر فایلی در مورد رهایی حرف زدین من چراغ های جدیدی توی ذهنم باز شد هر بار میگفتم اااا اینجوری تا این حد رهایی مگه ممکنه مگه داریم

    اما من داشتم با چشمهای خودم میدیدم و باز هم قلبم که مهر تایید میزد که بله میشه ممکنه و توان باید بیشتر کار کنی فک نکن الان اینجوری دیگه آخرت رابطست ،

    نه!

    خیلی باید بیشتر کار کنی و حتی بارها که نشانه ها میومد که داری از مسیر خارج‌ میشی و حواست باشه ،،،

    جالب اینجاست که من هر بار از مسیر خارج شدم در مورد رابطه عاطفی با همسرم حتما بلا استثنا خواب دیدم بار اول که این خواب را میدیدم با وحشت از خواب بیدار میشدم میگفتم این چه خوابی بود من که همه چی تو رابطم خوب و نادیده گرفتم اما بعد متوجه شدم که نه کاملا درست بوده و بر میگشتم تو مسیر

    نمیگم این اتفاق خیلی افتاد اما همون تعداد معدودشم برام زیاد بوده چون اوایل فک‌ میکردم‌که یکبار درست شد و درست میمونه و نمیدونستم‌ که این مسئله پاشنه آشیل منه که کاملا هدایتی اینم خدا بهم‌ گفت که حواست باشه این پاشنه آشیلت و باید همیشه روش کار کنی اینجا بود که تازه حرف استاد را بعد از بارها و بارها شنیدن متوجه شدم‌ که پاشنه های آشیلتونو همیشه باید روش بیشتر کار کنید و فک نکنین دیگه واسه همیشه حل شد و تمام شد رفت

    خدا را شکر میکنم که الان آگاهم و دارم سعی بیشتری میکنم که رهاتر باشم و همیشه یادم باشه اعتبار اون عشق و توجه و محبت همسرم را فقط به خدای خودم بدم چون هر بار که اینا فراموش کردم و از مسیر خارج شدم دقیقا زمانی بود که اعتبار را به همسرم دادم نه به خدا،اما خیلی خوشحالم خیلی چون همین که فهمیدم پاشنه آشیلم خیلی بهم کمک میکنه که همیشه آگاه باشم بهش و هم اینکه هر بار کار راحت و راحت تر میشه و من رها و رهاتر و قوی و قوی تر

    استاد من پارسال این فایل شما را گوش دادم وقتی گفتین براتون مهم نیست بقیه چی فکر میکنن قلبم خوشحال شد خیلی زیاد گفتم نبایدم مهم باشه شما نتایج زندگیتون معلومه دیگه حرفی نیست و حتی تعجب کردم کسانی بودن که این مسئله را زیر سوال بردن چون از زمانی که خودمو شناختم نا آگاهانه زندگی به سبک شخصی خودمو داشتم فارغ از اینکه بقیه چی میگن و همیشه سعی میکردم به بقیه و انتخابهاشون احترام بزارم

    برای همین همون اول فایل که صحبت هاتونو شنیدم گفتم وااایی آخییشش دقیقا همینه درستش همینه.

    در مورد رهایی که شما دارین فوق العاده تحسن برانگیزه اینقدر که شما به الله وصلین و اعتبار همه چیو بهش میدین قلب منو باز میکنه به خودم میگم نگاه کن استاد تونسته توام میتونی توام آرام آرام تکاملتو طی میکنی تا الان خیلی خوب بودی اما باید بیشتر و بیشتر کار کنی و یادت باشه هر آنچه الان داری از آن خدای یکتاست،

    اعتبارش مال اونه به خودت غره نشو، تو خوب عمل کردی خیلی خوب نتایج عالی گرفتی اما اگر به خودت غره بشی اگر اعتبارشو به غیر خدا بدی دیگه هیچی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  5. -
    سارا محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1728 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    خدایا منِ نقطه، هیچی نمی دونم تو دانای نهان و آشکاری

    تو رب العالمینی

    پس از خزائن علم و حکمتت بر علم و حکمتم بیفزای … علم و حکمتی از جنس علم و حکمت سلیمان

    خدایا از شر نجواهای ذهنم… از شر باورهای ناهماهنگم … از شر قل و زنجیرهای نامرئیِ باورهای محدودکننده ام، به تو پناه میبرم

    ای خیر الرازقین… ای ارحم الراحمین… ای کریم… ای غنی… منو از عوامل بیرونی بی نیاز کن … منم می خوام غنی بودن رو در همه ابعاد از سرراست ترین و لذت بخش ترین مسیر، تجربه کنم

    آمین

    ================================

    سلام به اساتید عزیزم

    سلام به دوستان مدار بهشت

    #مهاجرت

    #گام 12

    تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»

    تفاوت میان مفهوم “تسلیم” در دو جمله بالا، از زمین تا آسمان است. تفاوت میان «امید با ناامیدی»، تفاوت میان «آرامش با نگرانی»، تفاوت میان «توحید با شرک» و تفاوت میان «آسان شدن برای آسانی هابا «آسان شدن برای سختی ها» است

    ++ پشتوانه لازم برای تسلیم الهامات شدن⬅️ تسلیم بودن در برابر خداوند، پشتوانه می خواهد و این پشتوانه فقط با شناخت واقعی خداوند و رابطه ی دائمی ای که هر کدام از ما با این نیرو داریم، ساخته می شود. نیروی که “صاحب قدرت بی نهایت + بخشندگی بی حساب” است. فقط و تنها فقط با درک این ترکیب درباره خداوند که به معنای واقعی کلمه خداوند را کافی بدانیم، بر او توکل کنیم و به معنای واقعی کلمه تسلیم هدایت های این نیرو بشویم…. با شناخت واقعی خداوند و قوانین این نیرو برای خوشختی، اصل را از فرع تشخیص دهیم. این تشخیص باعث می شود انرژی خلق کننده ای که از خداوند به ارث برده ایم، بر مسائل حاشیه ای و بیهوده هدر نرود و صرف خلق شرایط دلخواهی شود که همیشه آرزوی تجربه اش را داشته ایم . که نتیجه اش میشه پکیج خوشبختی که‌، شامل سلامتی‌، استقلال مالی و آزادی زمانی و مکانی‌، روابط عاشقانه و در یک کلام، رسیدن به رضایت قلبی از زندگی است.

    ++ تسلیم بودن⬅️ یعنی اجازه دادن به خداوند که مرا هدایت کند؛ پاسخ دهد به درخواست هام

    ++ واضح ترین نشانه تسلیم بودن در برابر هدایت های خداوند؛ … آرامش یعنی آه خدایا شکرت راحت شدم خودمو سپردم به تو… خیالش راحته… و با خیال راحت عمل می کنه(میپره)… حالش خوبه چون اعتماد داره به خدا( به خاطر باورهایی که از شناخت صحیح خداوند داره) …

    ++چگونه به نقطه تسلیم بودن دربرابر خداوند نزدیک تر شویم؟ شنیدن داستان های قرآنی… یادآوری اتفاقات زندگی خودمون

    ++ نتیجه تسلیم بودن دربرابر خداوند؛… آرامش و لذت بردنه «الا بذکر الله تطمئن القلوب»… امید و توکل و هر چی حالت رو خوب می کنه… “روان شدن چرخ زندگی”

    ++ فرایند تکاملی ساختن ویژگی “تسلیم بودن دربرابر خداوند” را درک کن؛

    ++ نشانه های رفتاری فرد متوکل؛

    1. باج ندادن به عوال بیرونی

    2. حل مسئله= خلق ثروت

    مسائل فرصتی برای بروز توانایی هامون… افزایش اعتماد به نفس… افزون شدن باور هامون… تسلیم نشدن در برابر مسائل و تسلیم الهامات و ایده های الهامی ( معارفه و دوره به صورت سی دی شد)…

    ++ به جای نگرانی درباره مسائل پیش رو، کنجکاو باش درباره اینکه: چه راهکاری می توانم برای حل این مسئله پیدا کنم؟ و از این “بازی کنجکاوانه”، لذت ببر؛ … من کنجکاوم بدونم که آیا من می تونم این مسئله رو حل کنم؟

    ++ تکرار آگاهی ها، ایمانی فعال در وجودمان می سازد که نه تنها به نجواهای ذهن فرصت ناامید کردن و نگران شدن را نمی دهد بلکه قلب مان را همواره برای دریافت هدایت های خداوند باز نگه می دارد. به اندازه ای که این آگاهی ها را تکرار می کنیم و به یاد می آوریم به همان اندازه، تسلیم هدایت های خداوند هستیم، به همان اندازه آرامش قلبی داریم و به همان اندازه شامل وعده “لا خوف علیهم و لاهم یحزنون” خداوند می شویم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  6. -
    فاطمه ش گفته:
    مدت عضویت: 1946 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیز، مریم جانم و تمام دوستان خوبم

    گام دوازدهم

    تسلیم بودن در برابر خداوند یعنی اجازه دادن به خداوند برای اینکه مارو هدایت کنه

    که نشانه اش میشه احساس خوب، احساس ایمان، احساس آرامش، احساس توکل

    و درمورد مسائل زندگی؛ اینکه ما باید یاد بگیریم حتی به مشکلات هم با دید مثبت نگاه کنیم که یکی از راه هاش اینه که به مسائل مثل یک بازی نگاه کنیم و به این فکر کنیم که حل کردن این مسئله میتونه ما رو رشد بده، ثروتمند میشیم بزرگ میشیم و پیشرفت میکنیم

    حالا تمرین این جلسه، مسائلی که من با توکل بر خدا در حالی که هیچ ایده ای نداشتم ولی حلش کردم و از پسش براومدم.

    یادمه یه دوره ای زبانم خیلی بد بود و از کل کلاسمون پایین تر بودم. استادمون نزدیک امتحانات با من صحبت کرد که شما درست خوب نیست و الان هم فصل امتحاناته باید یه فکری به حال خودت بکنی. من اولش خیلی بهم برخورد و ناراحت شدم، ولی یادمه با خودم گفتم من میتونم بالاخره حلش کنم و اینقدر تمرین کردم، اینقدر زمان گذاشتم و کم کم تمرین کردم تا بالاترین نمره امتحان زبان رو من گرفتم!

    یه مسئله دیگه این بود که من تا چند سال پیش، از این لحاظ که بین یه جمعی محبوب نباشم و باهام صمیمی نباشن خیلی عزت نفس پایینی داشتم. بعد نمیتونستم تنها جایی باشم و اگر کلاسی چیزی میخواستم برم حتما باید کسی باهام میومد از دوستانم.

    بعد من و یکی از دوستام کلاس قایقرانی ثبت نام کردیم و برنامه اینجور بود که سه روز در هفته صبح زود به نزدیکترین سد شهر میرفتیم، دور سد میدویدیم و بعدم تمرین قایقرانی. اولین مشکل این بود که دوست من از جلسه 2 به بعد دیگه نیومد و گفت سخته؛ مشکل دوم این بود که افراد اون کلاس همه حرفه ای بودن و تنها تازه وارد تیم من بودم

    اولا که تنها بودم و این برای اون زمان من خیلیییی سخت بود

    مسئله دیگه، این بود که موقع دویدن من همیشه با اختلاف اخرین نفر بودم و مایه مسخره بازی سایر اعضا

    یه مشکل دیگه هم این بود که من تا سوار قایق میشدم چپه میشدم و میفتادم تو آب و همه بچه ها به شدت مسخرم میکردن.

    برای فاطمه اون زمان، ترکیب این شرایط یک فاجعه به تمام معنا و دلیلی کاملا قانع کننده برای بیخیال شدن بود؛ اما چیزی که جالب بود این بود که منی که اونموقع خیلی از قانون چیزی نمیدونستم، تمام تلاشم رو کردم که با اون شرایط کنار بیام و کم کم استقامتم بیشتر شد، تعادل روی آب رو یاد گرفتم و با بچه ها هم ارتباط گرفتم؛ این داستان خیلی روی عزت نفس من تاثیر داشت و از طرفی یکی از قشنگترین تجربیات من اون قایق سواری تک نفره وسط آب شد.

    و آخرین مثال: شمع

    من مدتیه که دارم شمع های متفاوتی میسازم ولی توی شمع های یه مقدار بزرگتر، به این مشکل میخوردم که شمع هام سفیدک و حباب میزد (این مسئله خیلی تازست و همین یک هفته پیش حل شد)

    دنبال راه حلش گشتم و از چند نفر پرسیدم؛ حتی از حرفه ای ترین افراد ولی یا یه چیز الکی میگفتن یا بلد نبودن.

    چندین و چند راهکار تو اینترنت پیدا کردم و امتحان کردم و جواب نگرفتم

    شمع هام به حدی زشت میشد که دیگه داشتم بیخیال شمع سازی میشدم؛ گفتم عزیز من بلد نیستی بپذیر دیگه چرا مقاومت میکنی

    ولی عکس شمع های شفاف و صاف رو تو اینترنت میدیدم؛ میگفتم آقا اینا تونستن خب منم میتونم دیگه

    چندین راهکار رو امتحان کردم، اینقدر تغییرات بوجود آوردم تا بالاخرهههههه رازش رو پیدا کردم. یعنی اصلا داشتم بال در میوردم از خوشحالی و خداروشکر کردم که من رو هدایت کرد و من بالاخره راهش رو پیدا کردم

    یعنی میخوام بگم که فاطمه من، درسته اولش که خواستی بنویسی هر چقدر که فکر کردی ذهنت میگفت: چی میخوای بنویسی؟ تو که مسئله ای رو حل نکردی… بیخیال شو بابا

    ولی ببین، فقط سه تا مثال ساده اینجا نوشتی و هزار تای دیگه اومد توی ذهنت

    تو خیلی قدرتمند تر از اونی هستی که فکر میکنی و اجازه نده نجوای شیطان تو رو از خدای هدایتگر دور کنه

    تو خیلی قوی هستی که الان اینجایی و قوی تر هم میتونی بشی، با ایمان به خداوند

    خدای عزیزم، بابت این گام ازت ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  7. -
    افلاطون نوروزی گفته:
    مدت عضویت: 1553 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    و منی که هر لحظه سپاسگذار خداوندم که اینجام و به این مسیر الهی و پر از آگاهی ناب هدایت شدم؛ بینهایت حالم و احساسم عالیه، بینهایت احساس آرامش قلبی دارم، بینهایت احساس شورو شعف دارم و میتونم بگم امروز هم مثل همه روزها بهترین روز زندگی من بوده؛ امروز من یکی از عجیب ترین تصمیمات زندگیمو گرفتم؛ اینکه گفتم آروم باش( یجورایی بیخیال پارو زدن شدن، یا شایدم بیخیال تقلا کردن) از این بابت خیلی خوشحالم چون یه صدایی بهم گفت پسر آروم باش و امور رو بسپر به خدا تو رو خودت کار کن، تو از زندگیت لذت ببر بقیه امور رو بسپر به خدا و این تقلا کردن رو با ایمان بدون عمل اشتباه گرفتم، ولی خیلی خوشحالم که امروز به این درک رسیدم و الان خییلی آرومم

    مصاحبه با استاد؛ یادمه اوایل که وارد سایت شدم با گفت و گو با دوستان و مصاحبه با استاد شروع کردم؛ اون موقع زیاد درک نمیکردم ولی از همون اول یه ایمان قلبی به صحبت های استاد داشتم و این سبب شد نتایج شگفت انگیز بگیرم و چقدر خوشحالم که مدارم از اون موقع ها خیلی رفته بالا چرا که الان این صحبت هارو دارم یجور دیگه درک میکنم؛ یادمه بحث توحید اولین چیزی بود که اینجا یادگرفتم و تا تونستم عمل کردم و الانم همینه تا میتونم دارم عمل میکنم در مورد توحید که دیگه بخاطر اینکه دیگران چه فکری میکنن لباس نمیپوشم، من آدمی بودم لباسام همه کلاسیک بود اصن اسپرت نمیپوشیدم تا یک فرد موجهی باشم؛ اصن شلوار جین نداشتم، اصن تیشرت نداشتم، فقط شلوار پارچه ایی و پیرهن، بعد که متوجه این قضیه شدم اولین کاری که کردم رفتم شلوار جینو، شلوار اسلشو، تیشرتو، کلاهو، کفش کتونی خریدم، من دیگه مثل قبل رفتار نمیکنم که دیگران چه فکری راجبم میکنن؛ من به هیچ کس بی احترامی نمیکنم، اما به گونه ایی زندگی میکنم که خودم باهاش راحتم اصلانم برام مهم نیس از نظر دیگران درسته یا غلطه، منم مثل شما دارم با دوستم زندگی میکنم، من قبل ورود به این سایت با این شخص دوست بودم و رابطه عالی داشتم و زمانی که من بحث توحید رو تو رابطه درک کردم، عشق ما، صمیمت ما و دوست داشتن ما هزار برابر شده و هر کس از نزدیک خبر از زندگی ما داره غبطه میخوره به این رابطه ما و به احترامی که ما بهم میذاریم؛ چون من قبلا یکم ترس از دست دادنش رو داشتم اما زمانی که این ترسه بخاطر باورهای توحیدی رفته رابطه ما جادویی شده؛ البته که من قاطی نکردم بحث توحید با بی احترامی رو که هر رفتاری رو انجام بدم بعد بگم من توحیدی ام برام مهم نیست که از فردا نباشه؛ اتفاقا زمانی که بحث توحید رو درک کردم؛ رفتار من نسبت به ایشون قشنگ تر شده، بیشتر توجه کردم به نکات مثبتشون و رابطه ما رنگ و بوی دیگه ایی گرفت و زمانی که این بحث توحید رو تو کسب و کارمم ازش استفاده کردم، چه درهایی باز شد و چه وروذی های مالی شگفت انگیزی داشتم و چه پول هایی به اسونی و به راحتی مثل آب خوردن وارد زندگیم شده، وقتی دیگه رو هیچ کس حساب باز نکردم و گفتم فقط خدا؛ گفتم فقط خداست که برام مشتری میفرسته و برام روزی میفرسته و خدای من شاهده که از درودیوار نعمت و ثروت وارد زندگیم شده؛ بینهایت خوشحالم که تو این مسیرم و دارم با لذت رو خودم کار میکنم و در مسیر توحید اینکه فقط رو خدا حساب باز کنم دارم قدم بر میدارم و این مسیر تا پایان عمرم ادامه داره

    استاد عزیزم با تموم وجودم ازتون سپاسگذارم که این آگاهی های ناب رو در اختیار من گذاشتین و سبب شدین من اصل و اساس این زندگی رو درک کنم و اون چیزی نیست جز اینکه از تک تک لحظات زندگیم لذت ببرم با تموم وجود و خداروشکر هر روز و هروز دارم از تک تک لحظات زندگیم لذت میبرم؛ با تموم وجودم دوستون دارم و عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  8. -
    افلاطون نوروزی گفته:
    مدت عضویت: 1553 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    بینهایت سپاسگذار خداوندی هستم که منو به این مسیر الهی و پر از آگاهی هدایت کرده؛ حضورم در این سایت به واسطه تضادی بود که سال ها قبل درگیرش بودم و به لطف الله مهربان و دستی از دستاش من هدایت شدم به این مسیر و‌شرایط از زمین تا آسمون تغییر کرد؛ هر وقت من نتیجه ایی به دست آوردم خواسته بزرگتر در من شکل گرفت و بعدش تضاد پشت بندش اومد و بعد اون تضاد یک شگفتی رخ داد؛ اوایل که این قانون رو نمیدونستم اگر تضادی برام به وجود می اومد من حالم بد میشد و با خودم میگفتم من که دارم رو خودم و قوانین کار میکنم چرا باید همچین مشکلی برام به وجود بیاد؟ نکنه من اصولی رو‌قوانین کار نمیکنم؛ اما الان به لطف الله اگر تضادی برام به وجود میاد سعی میکنم از قبل سر سپرده تر و رها تر باشم و بگم این تضاد اومده تا منو رشد بده، اومده منو بزرگ کنه، اومده منو لول آپ کنه؛ و الان خیلی کم حالم بخاطر تضاد ها بد میشه و میدونم با طی کردن تکامل همین مقدار کمم دیگه وجود نداره

    خیلی دوست دارم تو این زمینه رشد کنم که بتونم تسلیم درگاه خداوند باشم، بتونم رها باشم در برابر مسائل و حتی رها باشم بابت خواسته هام و اعتماد و ایمان قلبی داشته باشم که خداوند وعده داده و قطعا به وعده خودش عمل میکنه من وظیفمه سمت خودمو به خوبی انجام بدم و بقیه امور رو بسپرم به خداوند؛ چون این شرایط احساس آرامش عمیقی در پی خواهد داشت، احساس شورو شعف و مهم تر از همه در لحظه بودن و از همین لحظه لذت ببرم، لذت بردن از زندگی رو موکول نکنم زمانی که به اون خواسته رسیدم؛ من این حس رو درک میکنم، چرا که من درگیره تضادی بوده و هستم و خیلی سعی کردم از این تضاد خارج شم؛ اما نشد یه روز خدا بهم گفت برو ساحل پیاده روی و من رفتم بعد بهم گفت؛ چته پسر؟ آروم باش، آرامش داشته باش، صبور باش، انقدر تقلا نکن، انقدر دستو پا نزن، مگر من نبودم تک تک مسائلتو‌ دونه به دونه حا کردم، مگه من نبودم اون همه قرارداد و پول وارد زندگیت کردم، بدهیتو دادی، مسافرت رفتی، کلی تفریح رفتی، کلی لباس خریدی، خونه گرفتم برات تا مستقل شی، ماشین مورد علاقتو برات گرفتم و‌کلی اتفاق های دیگه؟ گفتم چرا من همیشه اذعان داشتم و هزار بار تکرار کردم که خدا همه اینارو برام انجام داده، گفت پس نگران چی هستی؟ کارا رو بسپر به من تو نگران نباش، خودتو بسپر به من و در آرامش زندگی بکن از لحظه لحظه زندگیت لذت ببر و خدا میدونه چه آرامشی تموم وجودمو گرفته و این تضاد چه درس های گرانبهایی برام داشت و من چقدر تسلیم تر شدم، من چقدر صبورتر شدم، من چقدر بزرگ تر شدم من چقدر آگاه تر شدم، حتی تو مسائل کاری و روابط من چقدر رشد داشتم و خدای من شاهده که من سمت خودمو به بهترین شکل ممکن انجام دادم و قدم هامو برداشتم و الان نوبت خداونده که بابت قدمی که من برداشتم خدا هم برام قدماشو برداره و سوپرایزم کنه، منتظرم بیام بگم که من به لطف الله از این مرحله عبور کردم مثل دفعات قبل که اومدم گفتم من عبور کردم، الان وقتشه خداوند قدماشو برداره؛ چون خودش گفت شما یه قدم بردار من 10 قدم براتون بر میدارم و‌به لطف الله من تو این مدت چه بحث فیزیکی و‌اقدامات عملی و چه بحث متافیزیکی و کار کردن رو باور و احساس خوب و سپاسگذاربودن عالی عمل کردم و منتظر خدام من الان

    خیلی خوشحالم که اینجا حضور دارم و هر روز دارم رشد میکنم، هر روز دارم بزرگترو آگاه تر میشم، بینهایت سپاسگذار خداوندم که منو به این مسیر هدایت کرده و بینهایت سپاسگذار استادم بابت این مطالب ارزشمندی که در اختیار ما قرار میده

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  9. -
    صدیقه شریعتی گفته:
    مدت عضویت: 2236 روز

    بنام خدا

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته و همه دوستان

    مصاحبه ۲۱

    تسلیم بودن در برابر خدا یا تسلیم شدن در برابر مشکلات

    یادمه از اولین روزهایی که داشتم وارد این مرحله زندگیم میشدم و قانون جذب رو یاد می‌گرفتم یه استادی بود که می‌گفت باید بخدا توکل کنی و بدونی اون همه چیز رو برات درست می‌کنه .

    حالا من هم خودمو آدم با ایمانی میدونستم ولی اصلا این حرفا رو نمی‌فهمیدم .

    به خواهرم میگفتم چجوری میشه که یه کاری رو به خدا بسپاری و راجبش نگران نباشی.

    اون زمانها انقد ذهن من درگیر نجواهای شیطان بود که واقعا چیزی از توحید نمی‌فهمیدم .

    نمی‌خوام بگم الان نجوا ندارم ولی لااقل میفهمم که نجوایه و شیطان داره دیوانم می‌کنه.

    خلاصه این ماجرا گذشت و گذشت و من واقعا معنی و مفهوم توکل رو نمی‌فهمیدم .

    تا تکامل طی شد و آروم آروم رشد کردم و بالا اومدم و رسیدم به مداری که میشد حرفای استاد رو شنید .

    یادمه که اون اوایل خیلی مقاومت داشتم ولی یه حرفایی هم انقد برام جذاب بود که دیگه ادامه دادم و سعی کردم اون حرفایی که خیلی مقاومت دارم در موردشون مثل حجاب و نماز و روزه و معجزات الهی خیلی خودمو درگیر شون نکنم .

    و من هر روز کارم شده بود خوندن کامنت و گوش دادن به حرفای استاد .

    استاد شما تو فایل ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است میگین بعضیا این حرفای من براشون مثل مسکنه مثل یه روزنامه میخونن و گوش میدن.

    من یکی از همونا بودم من فقط گوش میدادم بی هیچ عملی .

    ولی همون گوش دادن هم کار خودشو میکرد و آروم آروم شرایط زندگی من عوض میشد ولی هنوز جای ایمان و باور و یقین خالی بود .

    شنیدن فایلها بود و حس و حال خوبی که از گوش دادنش می‌گرفتم .و یواش یواش یه کارهایی هم انجام میدادم

    اما در مورد توکل و تسلیم بودن .

    استاد شما نمونه واقعی یک آدم متوکل هستین

    الان خیلی بهتر میفهمم منظور تسلیم بودن رو ولی هنوز هم از فهمیدن تا درک کردن و عمل کردن فاصله ها دارم .

    الان وقتی کاری دارم می‌دونم که باید بسپارمش به خدا و دیگه نگران نباشم چون خدا می‌تونه از هزاران طریق منو به خواسته ام برسونه ولی بازم شیطان کار خودشو می‌کنه اون حتی برای یک لحظه هم ساکت نمیشینه تا من آروم بگیرم ولی الان میفهمم که شیطان داره نجوا می‌کنه و میتونم برای یه مدتی ساکتش کنم با دلایلم با منطق هام ولی باز دوباره شروع می‌کنه .

    ولی این تنها برای من نیست و همه آدمها این روزها رو دارن و این شرایط رو گذروندن ولی اونی موفقه که تونسته به نجوای ذهنش غلبه کنه و ایمانشو نشون داده .

    استاد وجود شما تو اون کلاس و با شاگردای ناراضی نشان از ایمان تون به خودتون و توانایی هاتون بوده نشان از ایمان به اینکه خدا منو تنها نمیزاره .نشان از ایمان به اینکه من خالق زندگی خودم هستم پس من میتونم این موضوع رو هم سروسامان بدم .

    و خدا هم وقتی ایمان شما رو دید دلهای اونا رو براتون نرم کرد و شما باز ایمانتون بیشتر شد و خود باوری تون هم بیشتر .استاد عزیزم درسها و فایلهای شما بی نهایت درس دارن ولی من فقط به اندازه ظرف خودم میتونم ازشون برداشت کنم .

    ولی اینو می‌دونم که هر روز داره ظرفم بزرگتر میشه و من هر روز دارم بهتر راه رو میفهمم .

    امیدوارم قانون احساس خوب =اتفاقات خوب بشه مهمترین قانون زندگیم تا نتیجه هاشو ببینم و فقط لذت ببرم .

    عاشقتونم

    در پناه خدای مهربانی ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  10. -
    مهساه گفته:
    مدت عضویت: 2031 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام به استاد عزیز و مریم خانم نازنین و همسفران خوبم

    پنجاه و پنجمین روز سفرنامه

    روی نکات مثبت افراد تمرکز کن و از آن آموخته ها استفاده کن.

    از هیچ کس بت نساز.

    روی هیچ کس و هیچ چیز به غیر از خداوند حساب نکن.

    اوایل که با استاد و گروه خوبشون آشنا شده بودم اصلا فکر نمیکردم اینقدر نگاه توحیدی در تمام ابعاد زندگیشون داشته باشند.

    خیلی وقت ها آدم های موفق دیده بودم و یه چیزهایی ظاهری در مورد توحید ازشون شنیده بودم ولی باورهای توحیدی استاد در تمام ابعاد زندگیشون فوق العاده است. در هر فایلشون کاملا حس میکنم. و مطمئنا تمام نتایج عالی زندگیشون چه روابط چه ثروت و سلامتی به خاطر همین باورهای ناب توحیدیه. خیلی خوشحالم که به سایتشون هدایت شدم و میتونم ازشون درس بگیرم.

    وقتی میگن روی هیچ کس و هیچ چیز حساب نکنید و در مورد مسائل مختلف زندگیشون توضیح میدن به وضوح باورهای توحیدی را در جنبه های مختلف زندگیشون میتونیم درک کنیم.

    استاد به قدری باورهای توحیدی قوی دارند که نه تنها در رابطه عاشقانه اشون احساس وابستگی ندارند حتی در مورد فرزندشون هم این باورهای توحیدی را اثبات کردند.

    بیشتر افراد خیلی روی رابطه حساب میکنند. ولی غافل از اینکه وقتی روی چیزی اینقدر حساب میکنند از همون ضربه سختی میخورند.

    باورهای توحیدی استاد را وقتی مطمئن هستن هیچ کسی نمیتونه روی زندگیشون و خوشبختیشون تاثیر خوب یا بد داشته باشه هم به وضوح درک کردم. و چه زندگی زیبایی خواهیم داشت وقتی ماهم روی این باورها کار کنیم و به این حد از یقین و باور توحیدی برسیم.

    از خانم شایسته عزیز هم همیشه ممنونم که قلمشون فوق العاده است و گاهی به قدری قوانین را شیوا و زیبا راجع بهش مینویسند که درکش را برام خیلی بهتر میکنن.

    و چه زیبا قوانین را درک کردند که اگر مشکلی هم در روابطشون باشه روی خودشون و فرکانس های خودشون دقیق میشن که چه فرکانسی فرستادن که باعث ان مشکل شده است.

    شاید از دید برخی از افراد نحوه زندگی استاد با باورها و طرز زندگی اونها جور درنیاد ولی دلیل بر اشتباه بودنش قطعا نیست چون مهم نتیجه است و وقتی ایشون بهترین نتیجه رو دیدن پس راهشون غلط نیست.

    وقتی باورهای توحیدی داریم و میدونیم نیابد و اصلا نیازی نداریم به کسی وابسته بشیم . مطمئنیم خداوند بهترین افراد را درزندگیمون میاره.

    وقتی روی باورها مون کار کنیم و باورهای درست ایجاد کنیم به راه درست هدایت میشیم.

    نکته ی دیگه ای‌ که در این فایل استاد گفتن از رابطه اشون و اینکه رابطه ای دارن که هیچ گونه وابستگی ندارند وقتی متقابلا برای هم کاری انجام میدهند به خاطر این نیست که فکر میکنند طرف مقابل وظیفه داره بلکه به خاطر خودشون و لذت خودشون اون کار را انجام میدهند.

    و فقط باورهای توحیدی قوی باعث همچین رابطه عاشقانه زیبا و بدون وابستگی است.

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای: