مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 5 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»246MB24 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»22MB24 دقیقه













بنام خدای مهربانم
سلام استاد عزیزم سلام مریم نازنینم سلام دوستان همسفرم
برگ روز ۵۵ ام سفرنامه
از نشانه های او این است که برایتان از نوع خودتان همسرانی آفرید، تا در کنارشان به آرامش روحی روانی برسید، بینتان هم ، محبت و مهربانی انداخت، در رابطه زن و مرد ، برای هر مردمی که فکرشان را به کار بیندازند، نشانه هایی از یکتایی خداست. سوره رووم ایه ۲۱
استاد عزیزم وقتی چند وقت پیش به این آیه رسیدم خیلی تعجب کردم. گفتم یعنی چی این رابطه زن و مرد نشان از یکتایی خداوند هست؟
خیلی فکر کردم، خیلی به دوروبرم نگاه کردم، خیلی فیلمهای اندکی که دیده بودم رو یاد خودم اوردم، یا کتابهای عاشقانه ای که خونده بودم. هیچ کدوم تعریفی از رابطه ای که نشان از یکتایی خداوند باشه نداشتن.
تنها گزینه ای که این مورد رو نشون میداد رابطه شما با عزیز دلتون بود.
استاد عزیزم اینقدر اینقدر دیدن سبک زندگی شما ناخودآگاه و آرووم و زیبا روی من تاثیر گذاشته که باورتون نمیشه.
آموزه هاتون یکطرف و دیدن این مستند زندگیتون یکطرف دیگه.
وقتی میگین خوشبختی که من توی این رابطه دارم رو در هیچ افسانه و فیلمی ندیدم و نشنیدم راست میگین. من هم اولین بار و اولین بار هست که زندگی دو آدم رشد یافته و موحد و امروزی رو دارم میبینم.
وقتی میگین این رابطه باعث شده من آزادی مکانی، زمانی، مالی ، سلامتی و رابطه با خدا رو با هم داشته باشم جز تحسین هیچی ندارم بگم.
خدای من چه رابطه های مثلا مکتوب و محکم ولی اشتباهی که از اساس طرفین رو داغون کرده دیدم.
میگم تنها حسن اون گذشته بیشتر باورکردن این مسیر جدید هست. چون شما از هردو مورد مثال میزنین. آدم میگه اونها رو که راست میگه بیا به حرفش گوش کنم ببینم اینهایی که برام جدیده رو میشه تجربه کنم.
استاد عزیزم میدونم به حرفهای کسی کار ندارین. همینجوری میگم چون گفتنشون و دیدنشون و فکر کردن بهشون هم لذت بخشه.
اینقدر شما و مریم عزیزم الگو شدین برای من که باورتون نمیشه.
استاد حظ میکنم وقتی احترام میزارین به مریم عزیزم بخاطر کارهایی که مربوط به امور خونه میشه. چقدررر این کارها و زحمات توی همه اقشار بی اجر دیده شد. حتی ادمهای تحصیل کرده هم نگاه بی ارزشی به این مورد دارن.
چی بگم من از ویژگیهای مریم عزیزم. زنی قوی، با ایمان ، بشدت با خودش در صلح، بشدت با خدای خودش وصل، بشدت پایه برای تجربه های جدید و نگم از قلم زیبا و تاثیر گزارش که بارها و بارها نوشته هاشو میخونم مثل فایلهای استاد که گوش میدم.
اینقدر مریم عزیزم اینقدر من از شما الگوهای خوب گرفتم، اینقدر خصوصیاتم رو تغییر دادم که باورتون نمیشه و همچنان هم دارم پیش میرم. واقعا نمیتونم از حس خوبم بگم.
اینطور بگم :
رابطه شما دو عزیز معیارها ، مشخصات و ملاکهای یک رابطه عالی رو کلا جابجا و متفاوت کرده.
مریم نازنینم من از شما یاد گرفتم که چطور با خودم در صلح باشم، خیلی جای کار دارم میدونم، اما همینکه میخوام تعییر کنم و تا الانم خیلی بهتر شدم باعث امید و انگیزه و خوشحالی من هست.
شما به من دارین یاد میدین چطور زنانگی داشته باشم و در کنارش قوی و مستقل باشم.
من هزاران بار تحسینتون میکنم بخاطر این همه خصوصیات خوبی که دارین.
هم ظرافت دارین، هم قوی هستین، هم آشپزیتون عالیه، هم خانه داریتون بی نظیره، هم پایه سفر و تجربه های جدیدین، هم سلامتی کامل دارین الحمدالله، هم سلیقتون خوبه، هم صداتون قشنگه، هم دوربین به دست یه عالمه فایل قشنگ برامون میگیرین که نشان از بزرگی قلبتون و نشان از سخاوتتون داره، هم اهل ورزش و تحرک هستین، هم اهل یادگیری چیزای جدید هستین، هم اهل معاشرت هستین، هم مهمان نوازین و مهربان، هم قلب رئوفی دارین، هم متواضع هستین، هم معلومات خوبی دارین درباره سایت و اداره کردنش، هم همکار بی همتایی هستین برای استاد، هم ساده و اراسته و زیبا هستین ، هم خیلی مستقلین، هم میخواین برین تو دل ترساتون و هی شجاع تر بشین ، هم صداقت دارین و یه عالمه هم … هم … های خوب و درجه یک.
مریم عزیزم دیدن شما یک یادآوری بزرگی بود برای من که من هم یه عالمه خصوصیات خوب و ارزشمند دارم که باید بابتشون به خودم ببالم. و اونها رو بولد کنم و تلاش کنم برای بهتر شدن و بهتر شدن در همه زمینه ها.
شما و استاد عزیزم با هم هر کدوم به یه شکلی زندگی منو تحت تاثیر قرار دادین.
واقعا این رابطه جز نشان از یکتایی خداوند نیست.
که هردو اینقدر کمک میکنین به دیگرانی که میخوان تغییر کنن ولی نمیدونن چیکار کنن.
اونهم با جووون و دل و بدون منت.
استاد اون الله ی که اسمش رو میارین، اون الله ی که یادمون دادین کیه ، چجوریه و فقط باید به اون توکل کنیم، در همه حال حافظ و نگهدارتون باشه. حافظ مریم عزیزم باشه.
تشکر و قدردان شما دو عزیزم هستم.❤
خیلی عالی بود دیدگاهتون .. من امروز هدایت شدم ب این نشانه و با وجود اینکه قبلا هم دیده و شنیده بودم الان حس میکنم باز مدار درکم بالاتر رفته خداروشکر میکنم. ممنونم دوست عزیزم❤️❤️💐💐
سلام اکرم عزیز
خداروشکر که کامنت من برای شما مفید بود، خدای مهربان راه رو برای شما در همه حال هموار کنه.
منم ممنونم دوستم. 😊❤
سلام ممنون از کامنتتون
یه سوال ازتون داشتم
توی ایه ۲۱ سوره روم گفته نشانه هایی است برای قومی که تفکر میکنند.
اصلا نگفته نشانه ای از یکتایی خداوند.
عربیشم نگاه کنید متوجه میشید.
میخواستم بدونم ترجمه این ایه رو از کجا به دست اوردید؟ چون شاید دلیلی داره که شما اینطوری معنی کردین و من نمیدونم.
ممنون میشم راهنماییم کنین.🤗🤗
سلام مبینای عزیز
من یکبار کامنت نوشتم ولی اشتباهی سوره رووم رو سوره زمر نوشتم و گزینه ویرایش هم برای من نیورد.
قرآنی که من دارم ترجمه آقای علی ملکی هست و برای جوانان و نوجوانان نوشته شده. ترجمه آسانی داره و کمی هم متفاوت هست با بقیه ترجمه ها. داخل پرانتزی اصلا نداره و در پاورقی آیه ها رو به هم ارجاع میده و مثلا در مورد یک آیه، آیه های سوره های دیگر رو که به اون آیه مربوط هستن رو یادآوری میکنه. یا در پاورقی میگه مثلا اشاره به فلان موضوع تاریخی اسلامی دارد. بندرت تفسیر و نظر شخصی درآن لحاظ شده. امیدوارم توضیحات من بهتون کمک کنه.
خدانگهدارتون.
سلام دوست عزیز
قرآنی که من دارم ترجمه آقای علی ملکی هست و با همه قرآنها ترجمش فرق داره. روش هم نوشته برای جوانان و نوجوان. بسیار ترجمه قابل فهمی داره به نظر من. و اینکه حتی یک کلمه داخل پرانتز نداره. چون استاد تاکید داشتن وقتی قرآن میخونیم به داخل پرانتزی ها توجه نکنیم. این ترجمه پاورقی داره. در پاورقی مثلا میگه برای درک بیشتر رجوع شود به آیه های فلان و فلان و فلان سوره های مربوط به اون آیات. یا گاهی اوقات در پاورقی میگه اشاره دارد به فلان موضوع تاریخی اسلام. خیلی خیلی کم تفسیر و نظر شخصیش رو در پاورقی
آورده.
این آیه ۲۱ سوره زمر رو هم دقیقا اینطوری که توی کامنتم نوشتم ترجمه کرده. استناد من به ترجمه آقای علی ملکی بود.
در پناه خدا باشین مبینای عزیز 🌺
بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِندَ رَبِّهِ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ
آری هرکس که تسلیم خداوند باشد و نیکوکار باشد پاداشش نزد پروردگارش است و ترس و غمی بر آنان نیست
سلام به دو استاد نازنینم و به دوستان عزیز و دوست داشتنی. اومدم کامنتم رو شروع کنم به ذهنم اومد ریشه ی سلم رو سرچ کنم تو قران و از آیاتی که توش سلم داشت این آیه ی 112 سوره بقره رو انتخاب کردم. خدا به این وضوح تو قران گفته آقاجان تسلیم من باش، سمت خودت رو خوب انجام بده دیگه غمت نباشه :)) دیگه نه ترسی داشته باش نه نگران باش همش با من. ولی همین تسلیم بودن هم تکامل می خواد. اول آدم ممکنه فکر کنه تسلیمه ولی از اون طرف به کویرش هم چسبیده. خیلی وقتا تو کامنتا می خونم که بچه ها نوشتن استاد این فایل اصلا برای من ضبط شده بود و اینجور حرفا، امروز قشنگ درکش کردم که این فایل واقعا واسه من بود، مرسی خدای مهربونم. چند روزی هست که درگیر یه تضاد شدم در مورد بیمه ی لیلین. تو امریکا مقوله ی بیمه هم خیلی پیچیده س و هم برای اکثر آدما خیلی مهم چون بدون بیمه، درمان واقعا خیلی خیلی گرونه. هزینه ی ویزیت ساده حداقل 200 دلاره درحالیکه با بیمه یا چیزی نمی دی یا 25 دلار copay باید بدی.البته که در مدار ثروت باشیم دیگه این نگرانی ها معنی نداره، انشالا بزودی بهش می رسم. بعد از بدنیا اومدن لیلین من تو همون بیمارستان که بودم رفتم تو پرتال شرکت و به خیال خودم اضافه ش کردم به بیمه م. اون اوایل هم آدم خیلی درگیر بچه و کم خوابی و ایناس یادم نیفتاد چک کنم چرا کارت جدید نیومده و اینا. تا اینکه تو اپریل یعنی بعد از دوماه و نیم از بیمارستان اطلاعات بیمه ی لیلی رو خواستن و گفتن این شماره ای که دادی همون قبلیه، باید شما ه ی جدید رو بدی که لیلین اضافه شده! منم زنگ زدم به بیمه گفتن در حال حاضر لیلین تو پلنت نیست! خلاصه زنگ زدم به شرکتمون و کاشف به عمل اومد که اون موقع که من بعنوان فرد جدید خانواده اضافه ش کرده بودم باید تو یه مرحله ی دیگه به بیمه هم اضافه ش می کردم. شُک شده بودم گفتم چیکار کنم حالا، یه درخواست بررسی پر کردم و فرستادم کلی هم تصور کرده بودم و مطمئن بودم قضیه حل میشه. موقع نوشتن هم خیلی خلاصه و همچین یواش به مسائل لیلین تو بیمارستان اشاره کردم چون فکر می کردم دارم رو ناخواسته تمرکز می کنم اونجوری. همون فرداش ایمیل اومد که با درخواست سما موافقت نشد چون هیچ کوتاهی از طرف شرکت نبوده! من اولش بهم ریختم حتی گریه م گرفت که چرا خواسته م شکل نگرفت ولی بعد گفتم حتما ترمزی چیزی دارم فرکانسی فرستادم که اینجوری شده، یکم ذهنم رو کنترل کردم، اولش گفتم به مدیرم هم چیزی نمی گم خدا خودش کمکم می کنه. بعد فکر کردم خب شاید مدیر من قرار باشه اون دست خدا باشه که قضیه باهاش حل میشه خلاصه یه ایمیل زدم به مدیرم و گفت به اچ آر ایمیل بزن ما رو هم سی سی کن. منم زدم و در آخر توصیه کردن که یه درخواست مجدد با توضیحات کامل بنویس و دوباره بفرست. منم نشستم نوشتم و با توکل به خدا دوباره فرستادم. دیروز دوباره ایمیل زدن که همونطور که قبلا گفتیم با درخواست شما موافقت نشده و همون حرفا رو تکرار کردن. من باز گریه م گرفت که خدایا چرا اینجوری شد، من که قدرت رو از تو می دونم به تو سپرده بودم چرا مسیر هموار نیست برام و ذهنم خیلی مخفی داشت می گفت تو لیاقت نداری خدا انقدر سریع جواب درخواستت رو بده. بعد چند دقیقه با خودم گفتم سمیه ذهنت رو کنترل کن تو حس بد نباید بری. بعد گفتگوه شروع شد، که اصلا چه می دونی شاید خدا یه پلن بهتر برات داره الخیر فی ما وقع رو اینجا باید باور داشته باشی.
*
از اینجاس کامنت رو دارم بعد دو سه ساعت ادامه می دم.
و یهو آروم شدم. گفتم خدایا من تسلیمم هرچی تو بگی همون کارو می کنم. من می خوام مشکل بیمه ی لیلین حل شه و زور هم نمی خوام بزنم. حتی اینا از ذهنم می گذشت که مگه تو رو روانشناسی ثروت 1 کار نمی کنی؟ شاید اصلا خدا می خواد با این تضادها بهت بگه از این شرکت بیا بیرون، شاید واقعا کلی اتفاق فوق العاده قراره برام بیفته، و گفتم خداجون من تسلیمم نگران هم نیستم به تو سپردم و قطعا حل میشه این قضیه. خلاصه دیگه آرامش و حتی کمی هیجان جای ناراحتی رو گرفت. شب هم یکم تو اینترنت سرچ کردم برای بیمه و تو سایت بهداشت دولت یه اپلیکیشن پر کردم دیدم یه گزینه داره که می خوای لوکال ایجنت باهات تماس بگیره؟ منم اون رو انتخاب کردم و خلاصه دیگه تموم شد رفتم سراغ کارام. صبح که برای شیر لیلی بیدار شدم بعد از شیرش سایت رو چک کردم و دیدم این فایل اومده، گوش دادم و دیدم اصلا این فایل برای من اومده خدایا عاشقتم که انقدر قشنگ هدایت می کنی و تایید می کنی مسیرم رو (کلی چشمای قلبی) شروع کردم به نوشتن کامنت ولی وسطاش لیلین بیدار شد و باید بهش شیر می دادم بعدشم با مامان و خواهرام با اسکایپ صحبت کردیم. همین نیم ساعت پیش هم از وزارت بهداشت بهم زنگ زدن و یه خانم خوش برخورد اطلاعات اپلیکیشنم رو گرفت گفت نگران نباش من خودم اینو مدیفای می کنم و بعد بهت می گم چه بیمه هایی هست و تو انتخاب کن. بعد تلفن گفتم خدایا شکرت و اومدم تا بقیه ش رو بنویسم.
خدایا کمکم کن تو تمام موارد همینجوری فقط از تو کمک بخوام و ایمانم رو یقینم رو بیشتر کن به اینکه قطعا میشود. کمکم کن کویرم رو رها کنم و دوتا دستام همیشه پیشت بالا باشه به نشانه ی تسلیم، سوار دوشت کن منو و ببر هرجا که خوبه برام.
استاد عزیزم ممنونم از این همه فایلهای ناب، استاد شایسته ی عزیز سپاس فراوان برای این همه زحمت تو سایت، و دوستان نازنینم مرسی از اینهمه کامنت خوب و توحیدی که ایمان من رو بیشتر می کنه. در پناه خدا شاد و سلامت و ثروتمند باشین.
بنام الله
سلام ودرود خداوند به دوست عزیزم
سمیه جان کامنتت برام پراز آگاهی بود آنجا که گفتید ما توکل میکنیم ولی کویر را رها نمی کنیم گفتم دقیقا
گاهی مواقع بدون اینکه حواسمون باشد توکل کردیم ولی به کویر هم چسبیدیم
چقدر تحسینت کردم که موفق شدی با تمام وجود تسلیم باشی ومطمئنا پلن های خداوند زیباتر هست وچقدر عالی این موضوع را درک کردی احسنت به شما
چقدر خوشحال شدم وخداروشکر کردم که مشکل بیمه لیلین عزیز حل شد به ساده ترین روش
وقتی به کلمه جادویی الخیر فی ماوقع اشاره کردی حسم گفت همین جا تجربه این چند روز اخیر رو بنویس گفتم چشم مینویسم تا حداقل خودم بعدها برام یاد آوری بشه معجزه این تسلیم بودن واین جمله جادویی
هفته گذشته وقتی از اتاق خواب خواستم برم به حال وروی مبل هنگام راه رفتن یه لحظه تعادلم را از دست دادم وخوردم زمین گفتم خدایا شکرت خیلی وقت بود این اتفاق نیافتاده بود الخیر فی ماوقع به همسرم گفتم مطمئنم اتفاق خیلی خوبی بدنبال دارد
بخاطر مشکل جسمانی ام که یکسال ونیم هست درگیرش هستم ودارو مصرف میکنم دوره عادت ماهیانه ام کلا بهمریخته بود من تو یکسال ونیم فقط سه بار پریود شدم یعنی 7 ماه بعداز زایمانم ودوسری با مصرف دارو (وآن که تونستم با کنترل ذهن وداشتن احساس خوب بطور کل مشکلم برطرف کنم داستان جداگانه ای دارد) ولی دو روز بعد از زمین خوردنم درست سر تاریخ خودش من پریود شدم و خیلی طبیعی بود وهمان لحظه گفتمخدایا شکرت مورد دوم دیروز بود من اصلا نفهمیدم چی شد تو راه رفتنم تعادلم را از دست دادم از سمت چپ بدنم که مشکل دارد خوردم زمین در یه لحظه نجواها آمد که اینطرف خوردی زمین و….گفتم الخیر وفی ماوقع یه سوپرایز دیگه بعد رو پامبلند شدم که بشینم رو مبل دیدم قدرت پام خیلی بیشتر شده وانگشت اشاره وشصت دست چپمهنوز بطور کامل حسش برنگشته به همین خاطر سرانگشتمبه داخل خم بود وقتی نشستم رو مبل ونگاه دستم کردم گفتم خدای من این انگشتام هم به حالت اولیه برگشته
سمیه جان شاید به نظر بیاد ذکر این نکات توجه به اتفاقات بد ومنفی هست ولی با بیان کردن این موضوعات برای ذهن حرافم منطقی میشه که اتفاقات به ظاهر بد هم میتواند نتایج خیلی خوبی داشته باشد
به شرط ایمان وکنترل ذهن وتوجه یه قانون
احساس خوب =اتفاقات خوب
ازت سپاسگزارم دوست مهربانم ازاینکه صبحم را با کامنتت شروع کردمخداوند را شاکر وسپاسگزارم ومهم تر از همه اینکه به من این فرصت را داد تا آنچه اتفاق افتاده بود اینجا مکتوب کنم
سمیه عزیزم زندگی سرشار از عشق ،ثروت ،شادی وسلامتی مزین به عشق ورحمت الهی را برایت خواستارم
یاحق
سلام فهمیده ی عزیز و توحیدی. امیدوارم حال دلت عالی عالی باشه.آفرین به تو که انقدر خوب از پس نجوای ذهن برمیای و در کنترل داری ذهنت رو و با این اتفاق های به ظاهر ناخوشایند واقعا به الخیر فی ما وقع ایمان داری. خیلی تحسینت می کنم و مطمئنم با همین فرمون بزودی زود سلامتی کاملت رو بدست میاری عزیزم. ما بخشی از خداوندیم که منبع سلامتی و خوشبختی و ثروت و نعمت هست پس تا وقتی به منبع وصل هستیم خیالمون راحته که خودش کمکمون می کنه تا مدارمون رو بالاتر ببریم و به ثروت و نعمت و سلامتی بیشتری دسترسی داشته باشیم. از خدای مهربون و هدایتگر می خوام که هممون رو یاری کنه در این راه. ممنونم فهیمه جان که با کامنتت خوشحالم کردی و با بیان تجربه ت یاداوری خوبی بهم کردی که در این زمینه منم بیشتر حواسم باشه. به خدای مهربان می سپارمت دوست خوبم.
بنام خداوندی که هستیام از اوست
سلام به استاد توحیدیام و مریم مهربانم
سلام به همفرکانسی های نازنینم
روز پنجاه و پنجم سفر من……
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
و باز هم توحید در عمل. و باز هم بیان توحید تو یک جنبه دیگه زندگی. استاد این فایلهای توحیدی بی نظیرن بی نظیر.
الله اکبر از این قدرت توحید. خدای من، استاد چی بگم از اینهمه حس خوبی که توی تک تک جملاتتون هست. حتی توی جمله « من به اندازه ارزنی برای نظر شما ارزش قائل نیستم». بقیه بچه ها رو نمیدونم ولی من با این جمله کلی حال کردم و ایمانم به درستی مسیرم و انتخاب شما بعنوان استاد تمام عیار این مسیر بیشتر و بیشتر شد.
سبک زندگی شخصی، راحتی در هر کاری و هر جایی. استاد دفعه اول که این فایلو شنیدم فقط اینو فهمیدم که اینقدر که عاشق راحتی هستین و تو هیچ کاری نمیخواین سختی بکشین رابطه تون با خانم شایسته یه رابطه ساده و زیبا و بدور از همه بگیر و ببندهای عمومه. البته که اونموقع هم کلی تحسین تون کردم بخاطر این سادگی. گفتم ببین چقدر استاد همه کارها رو برای خودش راحت می کنه. از شکل گرفتن اول رابطه که لازم نیست بری و چند روز علاف محضر و آزمایش و این حرفا بشی تا بخواد رابطه ت نوعش مشخص بشه و به ثبت برسه.
تا تموم شدن رابطه به هر نحوی و هر شکلی که طرف نخواد بمونه بسم الله و خداحافظ. تموم……….
خدایی چقدر ساده و آسون. بدور از تنش و واکنش. بدون دادگاه و محضر و مهر و…………
استاد میدونید چرا ذهن بعضیا در برابر این نوع رفتار شما جبهه میگیره چون اصلا تصور این حجم از آسونی و سادگی هم براش سخته. چون از نظر مذهب و جامعه هر نوع رابطه ای که به سادگی شکل بگیره یک رابطه مسموم و گناه آلوده. تا جایی که اگه زنی تو جامعه ما بخواد همچین رابطه ای داشته باشه باید رابطه ش پنهانی باشه..
و دیدگاه دیگه اینه که این رابطه پشتوانه محکمی نداره و ما برای محکم شدن رابطه هامون شرایطی داریم که از هفت خوان رستم سخت تره. و این شرایط بعضی وقتها اینقدر این رابطه رو بهم میچسبونه که حتی اگه دو طرف نخوان هم نمیتونن از هم جدا بشن چون اون شرایط سخت مثل غل و زنجیر به پاشون پیچیده.
و اما درک جدید من از این فایل….
من امروز یه جور دیگه توحید رو یاد گرفتم. امروز فهمیدم توحید یعنی روی هر عاملی غیر از خدا حساب باز نکنیم. توحید یعنی دل کندن از هر عاملی جز خدا……
حالا این عامل میتونه هر رابطه ای باشه. رابطه زن و شوهر و یا رابطه پدر و پسر و یا رابطه کارفرما و کارگر.
من وقتی به یه رابطه و یه شخص خاص وابسته میشم شرک دارم. وقتی حساب می کنم که این رابطه باید ابدی باشه و عهد میبندیم که تا ابد کنار هم بمونیم داریم وابسته می کنیم خودمونو به عاملی غیر از خدا. وقتی اونقدر به بچهم دل میبندم که با دوریش به قول خودمون غذا از گلوم پایین نمیره شرک دارم. وقتی وجود مقدس خودمو فراموش می کنم و شادیمو گره میزنم به حضور آدمهایی که بهشون وابسته ام، تنهایی نمیتونم خوش بگذرونم و نبودن اونا برام یه کابوسه شرک دارم. وقتی روی عاملی غیر از خدا حساب می کنم تا کارم رو پیش ببره و اونو باعث پیشرفت کارم میدونم شرک دارم .
و من به نظر خودم اصلا مشرک نبودم🙃☹️
اما تازه دارم یاد می گیرم که خودمم که مهمم و خدای خودم.
و مثل استادم بجای تاکید و دل بستن به رابطه هایی که هبچ ماندگاری ندارن روی رابطه ابدی خودم و خدای خودم حساب باز کنم و به قول شما
«هرگز روی هیچ قدرتی حساب باز نکنم و تنها روی خدا حساب باز کنم”
و سعی کنم تمام جنبه های زندگیمو روی همین اصل بنا کنم، به امید الله بی همتا…..
خداوندا هدایتم کن به مسیری که تنها تو را بپرستم و تنها و تنها از تو یاری بجویم🙏🙏🙏🙏🙏
به نام خدای عزیز
سلام به استاد عزیزم و مریم بانوی گل
سلام به دوستان خوبم در سایت
اعتراف می کنم انقدر از فضای فرکانسی تمرکز بر خودسازی دور شدم، انقدر سرعت کار کردن روی باورهام و کنترل ذهنم کم شده که گویی اصلا از مرحله پرت شدم و نوشتن واسم سخت شده. ولی امشب دلم هی گفت بنویس.
گفتم چی بنویسم حرفی ندارم بزنم ولی باز دلم گفت تو شروع کن خودش میگه چی بنویسی. منم گفتم به روی چشم. توکل به خدا…. بسم الله…
دیشب قبل از خواب این فایل ارزشمند رو گوش دادم و همون لحظه که موضوع رو متوجه شدم با خودم گفتم ای کاااااش این فایل رو اول سال تحصیلی شنیده بودم و مثال رفتار استاد با دانشجوهای یاغی و بدبین رو اون زمان نوش جان کرده بودم.
دوباره با خودم گفتم هیچ اشتباهی در عالم رخ نمیده، حتما توی این زمان بایستی با این تجربه مواجه می شدم، حتما بایستی اون اشتباهات و اون احساسات ناجالب رو در زمانش تجربه می کردم تا قدر این آگاهی رو بیشتر بدونم.
نمی دونم حتما خیری توش هست.
از تجربه خودم میگم. گهگاهی چالشی به وجود میاد که در لحظه تجزیه و تحلیلش سخته. البته برای ذهن کم کارکرد و خامی مثل ذهن من که عادت نکرده بشینه هر موضوع ریز و درشتی رو با جزییات بررسی کنه تا ازش درسی برداشت کنه.
فکر می کنم تفاوت شخصی مثل من با استاد در همینه.
استاد شما هر موضوعی رو خیلی دقیقتر و عمیقتر موشکافی می کنید تا از دید قوانین کیهانی درکش کنید و ازش الگویی تکرارشونده استخراج کنید. از هیچ حرف و رفتار و کردار و فیلم و انیمیشن و اتفاقی در جهان به سادگی و سطحی عبور نمی کنید. به همین خاطر انگار این زندگی چهل و خورده ای ساله برای شما صدها سال طول کشیده و درس به شما داده.
در صورتیکه من در زندگی 39 ساله خودم شاید به اندازه یه عدد دو رقمی درس مهم زندگی گرفته باشم.
ولی خوشبختانه از وقتی شاگرد شما شدم کمی تیزتر و ریزبین تر از قبل شدم.
از زندگی خودم و حرفها و زندگی اطرافیانم به سادگی قبل عبور نمی کنم. درگیر احساساتشون نمیشم اما در لابلای خلقیات و حرفهاشون دنبال ردپای قانون می گردم.
مثلا دیشب که ترانه رو برده بودم شهربازی اتفاقی با خانمی هم کلام شدم که لحن صحبتش بسیار قوی و محکم و فن بیانش عالی بود. ایشون از کادر محترم درمان( پرستار ICU) بود و وقتی متوجه بارداری من شد شروع کرد از دیدگاه بسیار منفی خودش راجع به فرزند و بخصوص فرزند دوم گفت. ایشون از نظر من دقیقا تسلیم رخدادهای منفی و تلخی شده بود که در محل کارش می دید. اعتقاد داشت فرزندان همه پدر و مادرشون رو در پیری و مریضی ترک می کنند و وجودشون فقط مایه زحمت و دردسر هست.
ایشون از تجربیات تلخش در سرای سالمندان هم تعریف کرد و در جواب فقط این یک جمله رو از من شنید:
درسته که همه جور آدمی تو دنیا پیدا میشه، ولی من از اون دسته افرادی هستم که اعتقاد دارم از هرچی بترسی و مدام بهش فکر کنی حتما به سرت میاد. پس من همیشه سعی می کنم جنبه مثبت اتفاقات رو ببینم تا زندگی شادی و سالمی داشته باشم.
بعدش هم بهش گفتم اگه یه روزی تصمیم گرفتی از شغلت استعفا بدی به نظر من برو سراغ گویندگی یا تهیه کتاب صوتی چون لحن بسیار زیبایی داری. و بعد با لبخندی که روی صورتش نقش بسته بود ازش خداحافظی کردم.
استاد این تفاوتیه که شما در من ایجاد کردید.
اون خانم با اون حجم از تنفری که از شغلش داشت ولی تسلیم شرایطش بود در صورتیکه به نظر من به وضوح برای کار دیگه ای ساخته شده بود.
اما من با وجود تمام عشقی که به تدریس دارم اما حاضر نشدم به هر قیمتی معلم باشم. در آزمون استخدامی آموزش و پرورش شرکت نکرده و نخواهم کرد چون نمی خوام پابندش باشم و آزادیهام رو ازم بگیره.
در عوض در مدارس غیرانتفاعی به میل خودم تدریس می کنم و در شرایطی مثل الان که باردارم خیلی راحت میگم سال دیگه کار نخواهم کرد. چون دست خودمه. نگران قطع شدن حقوقش هم نیستم چون بی نهایت راه هست برای رسیدن رزق و روزی بی حساب. همونطور که الان داره می رسه الهی شکر.
استاد می خواستم ابتدای صحبتم این تجربه رو بگم که حرفم طولانی شد و رسید به اینجا.
من اول سال تحصیلی با دید مثبت نسبت به همه کلاسها و دانش آموزانم کارمو شروع کردم اما به دلایلی که بعدا فهمیدم ریشه در کمبود اعتمادبنفس و عزت نفس و بخصوص احساس لیاقتم داشته در دو تا از کلاسهام با دانش آموزانم و به تبع اون با مدیر دبیرستان به مشکل برخوردم.
تا جایی که واقعا در ذهنم تقلا می کردم تا کلاسمو خوب و باکیفیت نگه دارم ولی بهتر که نمیشد هیچ بدتر هم میشد.
یکی از کلاسها رو که کلا ازم گرفتن و دادن به یک دبیر دیگه اما در اون یکی همچنان مشکلات پابرجا بود و تقلای من فقط آشغالها رو زیر مبل پنهان کردن بود.
به هرحال کجدار و مریز سپری کردیم تا سال تحصیلی تمام شد و الانم که فصل امتحاناته.
اما طی این چند ماه من خیلی فکر کردم اشکال کارم کجا بوده که بچه ها از کلاس من زده شدند و به درسم توجه نمی کردن. تمام زحمتهای منو بی ارزش می کردند و طوری رفتار می کردند که انگار من نتونستم هیچی بهشون یاد بدم.
آخرش رسیدم به همون احساس ارزشمندی ذاتی و شاید به همین خاطر بود که دوره 12 قدم رو متوقف کردم و دوره احساس لیاقت رو شروع کردم.
شاید دیگه هیچوقت اون دانش آموزان رو نبینم و نمی دونم در آینده اصلا تدریس خواهم کرد یا نه ولی اون تجربیات نازیبا رو با گوشت و پوست و استخوانم درک کردم تا بفهمم احساس کم ارزشی میتونه منو از کجا به کجا ببره.
اگه من در احساس بد غرق نمی شدم و به اون چالش به شکل یک بازی ذهنی نگاه می کردم قطعا اتفاقات طور دیگه ای رقم می خورد. چه تجربه باارزشی کسب کردم و چقدر مسائل میتونن ساده حل بشن.همیشه راه بهتری هست….
در عوض در مدرسه راهنمایی که تدریس کردم نه تنها جایگاه شغلی بسیار خوبی داشتم و بسیار مقبول واقع شدم بلکه ارتباط بسیار بسیار بسیار زیبا و دوستانه ای هم با کادر مدرسه و هم با دانش آموزان و خانواده هاشون پیدا کردم.
فکر می کنم به این خاطر که من خودم رو در اعماق ذهنم (بطور مخفی و موذیانه ای) در حد تدریس ریاضی در دبیرستان نمی دیدم. چون من همیشه فیزیک تدریس کرده بودم.
من تسلیم ذهنیت اشتباه خودم شده بودم و خودم خبر نداشتم. و الان دارم می فهمم….
الهی شکر که دارم درس یاد می گیرم و مطمئنم روزی به کارم خواهد اومد.
مثل اون کلیدی که شما در اون بازی کامپیوتری در کوله پشتیتون حمل کردید و چند مرحله بعد به کارتون اومد.
خوشحالم که تونستم بنویسم و از خدای خوبم سپاسگزارم که هدایتم کرد.
استاد ازتون از کرج تا پرادایس سپاسگزارم (شبیه اون بنده خدایی که به ضریح امام رضا سلام میداد و عقب عقب می رفت. همینجوری عقب عقب دست به سینه رفت و رفت و رفت تا رسید شهرشون!!!!!)
عاشقتونم و ازتون یک دنیا ممنونم.
به نام خدای مهربانم
فایل روز شمار تحول زندگی من 157: مصاحبه با استاد- قسمت 21
سلام به اساتید عزیزم، سلام به دوستان خوبم
تفاوت بین تسلیم شدن در مقابل خداوند، و تسلیم شدن در برابر مشکلات رو بیشتر توضیح بدید.
تسلیم بودن در مقابل خداوند به این معناست که:
من ایمان دارم که یک نیرویی، برتر از کل نیروهای جهان، که جهان رو خلق کرده و به قول خداوند، داره هدایتش میکنه، اون من رو هدایت میکنه.
قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى ﴿50﴾
گفت پروردگار ما کسى است که هر چیزى را خلقتى که درخور اوست داده سپس آن را هدایت فرموده است. (سوره طه)
اون من رو خلق کرده. اگر توکل کنم بهش، اگر خودم رو بسپارم بهش، اگر ازش درخواست کمک کنم، اگر باورش داشته باشم، اگر ایمان داشته باشم، اون من رو هدایت میکنه. اون من رو به مسیرهای درست هدایت میکنه… آدمهای درست، شرایط درست، موقعیتهای درست رو وارد زندگی من میکنه و در مسیر زندگی من قرار میده.
تسلیم بودن یعنی اجــــــــــازه دادن به خداوند، که پاسخ دهد به درخواستهای شما…
[چقدر این جمله مهمه…. من وقتی این جمله رو میشنوم یاد این آیات میوفتم:
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ ﴿7﴾
ای کسانی که ایمان آورده اید! اگر خدا را یاری کنید شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میدارد. (سوره محمد)]
چون ما یه چیزهایی از خداوند میخوایم، اما تسلیم نیستیم، شرک میورزیم، نگرانیم، ناراحتیم، میترسیم، غصه میخوریم….
هر کدوم از این احساساتِ غصه خوردن، شرک ورزیدن، نگران بودن و ترسیدن، به معنای اینه که ما تسلیم نیستیم…
تسلیم کسیه که یه نفس عمیـــــــــــــــــــــــق و راحت بکشه…. بعد بگه:
خدایا شکرت… راحت شدم…. خودم رو سپردم به تو….
تسلیم بچه ای که وقتی خودش رو میسپاره بغل پدرش یا مادرش، خیالش راحته…
تسلیم بچه ای که رفته بالای درخت و وقتی میبینه نمیتونه بیاد پایین، باباش رو صدا میزنه و اونم بهش میگه: عزیزم بپر بغل من…
تسلیم اون بچه هست که میپره…
اونی که تسلیمه، میپـــــــــــره…. خودش رو از اون بالا، پرت میکنه توی بغل باباش…
تسلیم کسیه که حـــــــــــالش خوبه…
چرا حالش خوبه؟
چون اعتماد داره به خداوند…
چون میدونه وقتی که خودش رو رها میکنه، میپره بغل خداوند.
وَإِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِیمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَإِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ ﴿127﴾
و هنگامى که ابراهیم و اسماعیل پایه هاى خانه را بالا مى بردند اى پروردگار ما از ما بپذیر که در حقیقت تو شنواى دانایى.
رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِنَا أُمَّهً مُسْلِمَهً لَکَ وَأَرِنَا مَنَاسِکَنَا وَتُبْ عَلَیْنَا إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ ﴿128﴾
پروردگارا ما را تسلیم خود قرار ده و از نسل ما امتى فرمانبردار خود و آداب دینى ما را به ما نشان ده و بر ما ببخشاى که تویى توبه پذیر مهربان. (سوره بقره)
تسلیم کسیه که میتونه اینجوری فکر کنه، هرچند که باید یادمون باشه که ما نباید صفر و یکی به قضیه نگاه کنیم.
حتی خود استاد هم ادعا نمیکنن که همیشه تسلیم محض بودن…
یا حتی اینکه یه روزی از روزها، یا حتی 1 ساعت رو به طور کامل تسلیم خداوند بودن.
[استاد این خیلی خبر خوبیه برای ما و باعث میشه که توقع ما هم از خودمون زیاد نباشه که وقتی نتونستیم بهش عمل کنیم بریم توی احساس خود سرزنشی…
یعنی دیگه باید بدونم که برای همه افراد، حتی خود استاد هم پیش میاد که نتونه گاهی تسلیم باشه و این جزئی از زندگی مادی و جهان مادی و وجه انسانی ماست و نباید بابتش عذاب وجدان داشته باشم. چون خود اون عذاب وجدان، باعث احساس بد میشه و احساس بد هم از جانب شیطانه و مارو از مسیر خارج میکنه].
بنابراین، ما اگر سعی کنیم به این نقطه نزدیک بشیم، کار بزرگی انجام دادیم. و هرچقدر این کار رو بیشتر انجام بدیم، عــــــادی تر میشه برامون… راحت تر میشه برامون تسلیم خداوند بودن.
بنابراین خیلی این چیزها رو برای خودتون بزرگ نکنید و خیلی از خودتون انتظار نداشته باشید که در عرض 1 روز، فضای شرک آلود ذهنتون تبدیل بشه به فضای توحیدی…
نه… اینا
زمان میبره…
اینا استقامت میخواد…
اینا باور میخواد…
اینا تکرار میخواد…
اینا تمرین میخواد.
ولی….
هرچقدر که بیشتر سعی کنیم، خب بیشتر لذت میبریم… از زندگی بیشتر لذت میبریم.
اما نکته مهمی که اینجا هست و باید بهش توجه کنیم اینه که:
تسلیم بودن، بدوووووون شک، احساس خوب و احساس آرامش با خودش به همراه داره:
الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ ﴿28﴾
آنها کسانی هستند که ایمان آورده اند و دلهایشان به یاد خدا مطمئن است، آگاه باشید با یاد خدا دلها آرامش مییابد. (سوره رعد)
احساس اطمینان قلبی می آورد…
نشونه اش اینه…
نشونه اش احساس آرامش، احساس خوب، احساس شادی، احساس لـــذت، احساس امیــــــــــــــد، احساس توکل و هر احساس خوبِ دیگه ای که میشناسید، موقعی اتفاق میوفته که ما تسلیم خداوندیم.
نشونه اش ایناست…
که این کار، تمرین میخواد…
این کار شنیدن یه سری داستانها رو میخواد… مثلا داستانهای قرآنی خیلی به استاد کمک کرد که بهتر بتونن تسلیم بشن (اتفاقاتی که برای پیامبران افتاد).
[چقدر صحبتهای این فایل ارزشمنده…. چقدر نکته داره…. واقعا انگار یکی از جلسات 12 قدمه که موضوعش در مورد تسلیم بودنه].
…………………………………………………………………………….
بخش دوم سوال:
اما تسلیم بودن در برابر مشکلات،
که جاهای مختلف هم راجع بهش شنیدیم: Never Give Up و هرگز تسلیم نشید و اینجور حرفها، منظور اینه که تسلیم اتفاقات و حوادثی که ناخوشاینده نشید.
[ما هم مثل استاد باید سعی کنیم باج ندیم. به شرایط، به اتفاقات، به افراد، نباید باج بدیم…. این همون تفاوته صبر کردن و تحمل کردنه که استاد توی یه فایل دیگه راجع بهش صحبت کردن… وقتی ما داریم یه ناخواسته ای تحمل میکنیم، درواقع داریم کوتاه میایم در برابر اون شرایط، با تحمل کردن داریم بهش باج میدیم…]
یعنی توکل این جاها خودش رو نشون میده، که شما میپذیرید که نه بابا… من به کسی وابسته نیستم. من به خدا وابسته ام.
اگر هر کسی بره یا هر اتفاقی بیوفته، خدای من که جایی نرفته، کار رو انجام میده…
[این همون موضوع که استاد میگن همیشه افراد رو دستی از دستان خداوند ببینید… اینجوری اگه اون نباشه، تو نگران نمیشی که کارت زمین بمونه چون میدونی خداوند از طریق هزاران دست دیگه اش کارت رو انجام میده. جون میدونی که از اول هم خدا بوده که اون کار رو برات انجام داده، نه اون فرد. چون میدونی که خدایی که تا اینجای کار آوردتت، وسط کار تک و تنها رهات نمیکنه، فقط داره بهت میگه از اینجا به بعد رو باید از یه مسیر دیگه بری… مثل اینکه تو میخوای با تاکسی بری جایی، ولی لازمه اش اینه که توی ایستگاه های مختلف سوار ماشینهای خطی متفاوتی بشی…. حالا تو بیای بچسبی به راننده اول و بگی من میخوام توی ایستگاه های بعدی هم سوار ماشین خودت بشم… نه.. این کار رو نمیکنی… چون میدونی به هر ایستگاهی برسی، هزاران راننده (دستان خدا) اونجا منتظرن تا تو رو به مقصدت برسونن.]
ما هم مثل استاد باید چالش رو به عنوان یک درس، به عنوان یک تسلیم نشدن در برابر مشکلات ببینیم. به خودت بگو:
من اصلا دوست دارم ببینم چجوری میتونم این مسئله رو حل کنم؟
یعنی باید علاقه مندیت این باشه که ببینی آیا من توانایی حل این مسئله رو دارم یا نه؟
یعنی خیلی موقع ها مسئله ای که بوجود میاد رو میتونیم با نگاه بازی بهش، با نگاه حل یه معما، با نگاه یه بازی شطرنج بهش نگاه کنیم.
[استاد الان دقیقا توی یه همچین وضعیتی هستم… یعنی توی مسائلی که پیش میاد، درسته که ته دلم یکم ترس هم دارم، اما خیلی این حس رو هم دارم که: ببینم این یکی چجور حل میشه… یعنی انگار ته وجودم میدونم که اینم یه جوری حل میشه ولی کنجکاوم که بدونم این یکی چجوری حل میشه… یعنی اون کنجکاویه رو قشنگ حسش میکنم…]
یعنی باید کنجکاو باشیم که ببینیم میتونیم این مسئله رو حل کنیم یا نه؟
یعنی به عنوان یه بازی بهش نگاه کن و ببین تواناییه حلش رو داری یا نه؟
وَمَا هَذِهِ الْحَیَاهُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَهَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ ﴿64﴾
این زندگى دنیا جز سرگرمى و بازیچه نیست و زندگى حقیقى همانا سراى آخرت است اى کاش مى دانستند. (سوره عنکبوت)
و با این نگاه شروع کن که: من میخوام این مسئله رو حل کنم و ببینم اصلا آدم این کار هستم یا نه؟
حتی در مسائلی که مثل مثال استاد، به نظر اینقـــدر غیر قابل حل میاد و اینقدر آدما تصمیم داشتن که مانعش بشن…
إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ ﴿38﴾
خداوند از کسانی که ایمان آورده اند دفاع میکند، خداوند هیچ خیانتکار کفران کننده ای را دوست ندارد. (سوره حج)
اون مسئله رو استاد با این نگاه مثبت که:
من میخوام به این به عنوان یک بازی نگاه کنم و حلش کنم، حلش کردن.
به این شکل حل شد که بعدش کلی بازخورد مثبت از اون تجربه داشتن.
…………………………………………………………………………….
توی این داستان 2 تا موضوع خودش رو نشون میده:
1- توکل به خداوند و توحید
اینکه باج ندی به کسی… فکر نکنی اگر کسی بره زندگی تو داغون میشه و نابود میشه…
نه…
خداوند منبع رزق و روزی ماست…
هر کسی که میاد توی زندگی ما و میره، دستی از دستانه خداونده. اگر رفت، بینهایت دست دیگه هست که بیان…
2- این مسائل دارن ما رو به چالش میکشن، برای اینکه ما بزرگ بشیم… برای اینکه ما پیشرفت کنیم.
در زمان روبرو شدن با یه چالش، اینو بدون که:
اگر تو اون چالش رو حل کنی، خیلی قویتر از قبلت میشی…
خیلی اعتماد به نفست میره بالا…
خیلی خیلی راههای جدیدی در اون زمینه رو پیدا میکنی.
پس باهاش روبرو بشو و حلش کن.
و ببین که بعد چقدر قدرتمندتر میشی و چقدر اعتماد به نفست میره بالا و چقدر ایده ها و درهای جدیدی به روت باز میشه.
یعنی این تضادها و چالشهایی که ما بهشون برمیخوریم، اینا چیزهای بدی نیست…
اینا مسائلیه که اگر حلشون کنید، بزرگ میشید…
ثروتمند میشید
رشد میکنید.
و اگر حل نکنید، کوچولو میمونید… نه به ثروت میرسید، نه به اعتماد به نفس، نه به قدرت، و نه به ایمان.
پس اگه یه مسئله ای بوجود میاد، به خودت بگو:
چطور اینو حلش کنیم و چه موهبتهایی پشت این مسئله هست؟
پس تفاوت بین تسلیم بودن در مقابل خداوند و تسلیم نبودن در برابر مشکلات رو باید درک کنیم. این اینو میبینیم که بعد از حل کردن مسائلمون، چقدر اعتماد به نفس ما در اون زمینه بالا میره.
پس اونا رو حل کن و چیزهایی که باید یاد بگیری رو یاد بگیر و اینو بدون اون مسئله وقتی حل بشه، کلی موفقیت بعدش ایجاد میکنه و ادامه خواهد داشت. یعنی اون اعتماد به نفسی که شما در خودتون ایجاد میکنید، این مسائلی که شما حل میکنید و راه حلش رو پیدا میکنید، تا ابد میتونید برای مسائل بعدی ازش استفاده کنید.
اینه که استاد میگن: به عنوان بازی نگاه کنید مسائل زندگی رو… به عنوان یه معما و یه پازل بهش نگاه کنید. و اینجوریه که میتونیم از این مسیر به سلامت عبور کنیم.
وَمَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّهِ إِبْرَاهِیمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَیْنَاهُ فِی الدُّنْیَا وَإِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ ﴿130﴾
و چه کسى جز آنکه به سبک مغزى گراید از آیین ابراهیم روى برمى تابد و ما او را در این دنیا برگزیدیم و البته در آخرت از شایستگان خواهد بود.
إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿131﴾
هنگامى که پروردگارش به او فرمود تسلیم شو گفت به پروردگار جهانیان تسلیم شدم.
وَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِیمُ بَنِیهِ وَیَعْقُوبُ یَا بَنِیَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى لَکُمُ الدِّینَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ ﴿132﴾
و ابراهیم و یعقوب پسران خود را به همان سفارش کردند اى پسران من خداوند براى شما این دین را برگزید پس البته نباید جز مسلمان بمیرید. (سوره بقره)
خدایا شکرت
استاد عزیزم، خانم شایسته مهربانم، سپاسگزارم.
به نامِ خدایم که هر آن مرا هدایت میکند و در بهترین زمان و مکان مرا باز به خودش میرساند
چقدر همهٔ فایل ها به موقع مرور میشه. واقعا بینهایت خدایِ یکی یه دونمو شکر به خاطر این نظم و هدایت که قطعا همه چیز در جایِ درست و مناسبِ خودشه با این نظم و این ماییم که میبینیم و درک میکنیم و عمل میکنیم، یا نه!
و چقدر عاشقتم مریم جانم که این غوغا رو در سایت دست در دست الله به پا کردی..
من از اولین روزی که فایل مصاحبه ۵ استاد رو دیدم و شنیدم اصن انگار مث جت پرتاب شدم توی فضا!
چرا..؟؟
من ۳۴ سالمه و تقریبا یادمه از بچگی، اصن حتی از بدو تولد(!)، میشنیدم که فامیل و دوست و آشنا به من و یا حتی بچه های دیگه میگفتن این دخترِ شما عروسِ منه! نه یکی و دوتا! هر کی پسر داشت!!!!
من تماااام سالهای عمرم این حرفا رو شنیدم و تنها جوابی که داشتم بی توجهی بود!
و دلیلشم این بود که نمیفهمیدم چرا یه آدم باید براش تصمیم گرفته بشه!
باور میکنید حتی دعوا میشد توی فامیل که نه این دختر مالِ ماست!!!!!!!
یه کامنت خوندم که شاکی بود از اینکه وقتی ازدواجِ ثبت شده نباشه تو چطور دلت راضی میشه یا میتونی مثلا خونه رو بزنی به نامِ دوستت!!!!! مغزم سوت کشید از این حرف! واقعا حتی این جمله هم هدایت داشت! بخدا هدایت داشت.
یعنی چی این حرف؟! نفهمیدمش! یعنی من محتاجِ مال و ثروتِ یکی به نامِ همسرم؟!
یعنی من محتاجِ آدمهام؟!
یعنی خودم قدرت ندارم از پسِ زندگیِ خودم بر بیام؟!
یعنیخدایِ من منو محتاح به خلقش آفریده؟!
یعنی شرک برای خدا پذیرفته اس؟!
اصلا درکش نکردم!
اصن برمیخوره بهم محتاجِ سند و مال و منالِ هرکسی حتی پدر و مادرم باشم چه برسه به همسر!!!!
اصن همسر ینی چی واقعا؟! مهر یعنی چی؟! عشق یعنی چی؟!چرا مفاهیم انقد غلط توی ذهنمون حک شده؟!
خدایا قدرتمون باش که از هر آنچه غیر از تو رهاااااا باشیم…
خدایا هدایتمون میکنی تا چشم و گوشمون باز بشه، ببینیم…
هیچ وقت این مسئله توی ذهنم حل نشد! به این فکر میکردم که آخه یعنی چی آدم ها مالِ کسی باشن! یعنی چی سندِ منو بزنن به نامِ کسی و شرط و شروط برام بذارن!!! یعنی چی یه ایل برایِ من تصمیم بگیرن!!! یعنی چی آدمها رو برای هم انتخاب میکنن!!!! و یه کوه سوال بی جواب که واقعا نمیفهمیدمشون و به خاطر همین اعراض میکردم ازش و این شد که هیچوقت نتونستم به ازدواج فکر کنم!
بزرگتر که شدم با سنت و فرهنگ و رسم و رسوم جامعه آشنا شدم و علاقه پیدا کردم بشناسمشون و این جستجو جوابِ خیلی از سوالامو داد!
فهمیدم یه جای دنیا آدمها رو با خطبه و عالمِ دینشون محرم میکنن، یه جای دیگه با یه تاجِ گل!
یه جا با یه بوسه و یه حلقه، یه جای دیگه با حنا بندون!
فهمیدم یه جای دنیا خدا رو در مسجد میپرستن و یه جای دیگه در کلیسا..
یه جا در دل کوه ها و یه جا بین حیوانات!
فهمیدم یه جای دنیا چشمها گاو میبینه و یه جای دیگه خدایِ خالقِ گاو!
فهمیدم همونجایی که عشقها با یه بوسه و یه حلقه محرم میشن چقدر بهشت ها زیباتر و حقیقی تره…
و من فرهنگ و سنت و رسم و رسومِ شکل گرفته با دست بشر رو شناختم…
آدم و حوا رو دیدم که نه خطبه ای براشون خوندن نه ایلی براشون تصمیم گرفتن نه حنایی بستن نه هیچ کدوم از این بازی های امروزی رو داشتن!
راستشو بهتون بگم این روزا داشتم فکر میکردم خب حالا تو چی میخوای؟؟ و نمیدونستم چی میخوام! دیشب به خودم گفتم به قول استاد بنویس تا خواسته هاتو بشناسی، تا برات واضح بشه. اما سر در گم بودم. ذهنم نظم میخواست.. و این خدای منه که امروز و این لحظه منو نشوند سرِ نوشتن تا من بفهمم چی میخوام.
استاد جانم، عاشقتونم که چه حرف هاتون، چه سبک زندگیتون، چه ایده های کاری و شخصیتون، حتی مدلِ کامنت تایید کردناتون، همه و همه که قطعا با اتصالِ نابتون با خداتونه، چقدر تک تکش نکته و هدایت برامون داره… اینها هدایت خداست و ماییم که باید متذکر بشیم..
من هیچوقت دلم ازدواجِ سنتی نمیخواست! هیچوقت! حتی به خانوادمم گفته بودم..چون محدودیت توش میدیدم! و هیچ جوره برام قابل درک و پذیرفتن نبود! اما همهٔ اون باورهای غلطی که همه عمرم تو گوشم خونده میشد منو بینهایت سر در گم کرده بود!
الان هم بخاطر کندنِ همین اضافاتِ ذهنی و باوری دارم اینها رو مینویسم تا بفهمم چی میخوام.
من یه آدمیم که بشدت دلم رهایی و استقلالِ فردی و تام میخواد، که البته بنظرم این ذاتِ همه آدمهاس فقط تفاوت در میزانِ فهمیدنشه!
من فقط و فقط مالِ خودم و خدامم و دلم میخواد کاملا آزاد و رها و شاد با آدمهای زندگیم در ارتباط باشم. دلم میخواد با فردی که به عنوانِ عشقِ زندگیم در کنار هم قرار میگیریم حقیقتا دوست و همراه و پایه و هم مسیر و هم رؤیا باشیم و این هم ها بشه برامون هم راهی نه فقط هم سری!!!!
همراهی ای که در سندِ قلبهامون که محضرخانهٔ خداست ثبت میشه نه در محضرخانهٔ رسمیِ آدمها!
دلم عشق و رابطه ای بی پروا میخواد که از عشقِ حقیقی خودمون باشه نه از کسبِ تکلیف و خوشامدِ دیگران!
عشقی که الگو بشه برای بقیهٔ اونهایی که دلشون رهایی و استقلال میخواد نه برگه ای مهر و موم و امضا شده به تأییدِ این و اون!
دلم میخواد انقدر این عشق قدرتمندانه و رها و الهی باشه که هر لحظه اش، حتی اگر روزها و کیلومتر ها بین جسم هامون فاصله باشه خدا اتصال و مهر و موم و تاییدِ پایِ عشقمون باشه!
دلم میخواد عشقی در کنارم باشه که در آغوش گرفتنش برام لمسِ خدا باشه، بوسیدنش حسِ خدا باشه، دیدنش دیدنِ خدا باشه، بودنش تجلیِ خدا باشه، نبودنش آرامشِ حضورِ خدا باشه…
و من و او رشد کنیم در کنارِ هم به عشقِ معبود، نه به عشقِ چسبنده و دست و پا گیرِ جسمِ زمینی!
این اتصالِ زمینی و الهی قدرت گرفتنِ هردومون باشه برای در پیِ اصل رفتن نه در پیِ فرع و خوش آمد آدمهایی که در حصارِ دنیا گم شدن!
دلم میخواد این عشق منو پیدا تر کنه نه گم و گور در شرک و حصارهای دنیوی!
ما واقعا چرا سنت های دست و پا گیرِ ساختِ بشر و میبینیم و انقد بهش تعصب داریم اما کلام و ندایِ خدا رو غلط میفهمیم و بر غلطش تعصب داریم؟!
۳ماه پیش خیلی دلم میخواست میتونستم دوره عشق ومودت در روابط رو بخرم تا جواب اینهمه سوالِ گنگ و بیجوابمو بگیرم اما خب نمیتونستم. ولی به خودمگفتم من مطمئنم خدایِ من منو هدایت میکنه و جوابِ همه رو بهم میده و با خودم گفتم من تا ۱۹ مهر وقت دارم و مطمئنم این جوابمو خیلی زودتر از خدام میگیرم. چون ایمان داشتم خداوندم سریع الاجابه است و اگر هم اجابتش طول بکشه یا من آماده نیستم و باید تکاملم رو طی کنم و یا خدا میخواد بهتر از چیزی که من فکرشم نمیتونم بکنم بهم بده. وگرنه تمامِ درخواست ها اجابت شده هستن. که در هر صورت خدا بهترین چیزی که من تصورشم نمیتونم کنم بهم میده. در زمان و مکانِ مناسب. در واقع در بهترین زمان و مکان.
و امروز سر موعد این فایل اومد و خدا منو به نوشتن هدایت کرد تا ببینم چقدر رشد کردم و چقدر جوابهای سوالامو بهم داده و حالا با ایمانِ بیشتری که در عملم جای میگیره ادامش میدم.
امروز برای من روزِ آغازِ عمل به دانسته هاس. یا بهتره بگم جدّیت در عمل به باورها.
چقــــدر این نوشتن ها خوبه استاد جانم…
چقدر آگاهتر به خودمون و خواسته هامون میشیم…
چقدر حتی مدلِ تایید شدنِ کامنت هامون هدایتمون میکنه.
چقدر خوبه که من الگویی مثل شما و مریم جانِ قشنگم دارم که حقیقتا الگوی عشقی الهی برایِ منی هست که به این سبک زندگی باور دارم و دلم میخوادش، هدایت و تمرینی بینظیره که تمامِ ترمز ها و باورهایی که ته دلم هرگز باورشون نداشتم اما مث زنگاری از گذشته درونم مونده و باید بشورمشون و اون عاشقانه های خودمو جای بدم درونم.
که چقد خوبه که من انقد عاشقتونم ولی با همهٔ عشقی که به شما دونفر دارم آزادانه حرفهاتونو گوش میکنم و عاشقانه باور میکنم. چون باوری که آزادانه باشه باوره نه باوری که پشتش تعصبی کورکورانه اس!
باید باز بنویسم برای خودم و تکرار کنم تا خواسته هام برام ملموس تر بشن. تا من زنگارها رو دور بریزم. تا من خودم اول اونی بشم که دلم میخواد.
حقیقتا و در عمل.
خداروشکر بخاطر هدایت های به جا و به موقعی که جریانی از نظم در جهان در جریانه…
واقعا خوش به حال اونهایی که بدون تعصب میبینن و میشنون و انتخابِ آگاهانه میکنن. و این به این خاطره ک میدونن الگو یعنی چی، میدونن سبکِ شخصی یعنی چی..
اصلا همین که استاد میگن سبک شخصی یه دنیا حرف توشه. یعنی من اینطوری راحتم، اینو دوس دارم، اینجوری لذت میبرم، مالِ منه نه دیگران. اصن همینکه استاد به قول خودشون همه چیز زندگیشون رو هست و چیزی پنهانی نیست اصلِ مطلبو میگه دیگه! اصن وقتی چیزی پنهانی میشه ینی ترس، ینی نگرانی، ینی حرفِ مردم، ینی شرک! ینی ما برای دیگران زندگی میکنیم حالا چون اونا خوششون نمیاد قایمش کنیم! اصن آشکار بودنشم باز کلی حرف داره. ینی من مهمم نه دیگران! ینی دیگرانی اگر باشن شرک میشه! ینی من به سبکِ خودم و خدایِ خودم زندگی میکنم نه به دلخواهِ دیگران!
»و من که مخلوقی کاملا آزاد و مجرد آفریده شدم.«
و این آدم الگوی ماست. و الگو این نیست که من عینِ اونو تنم کنم! الگو اینه که ببینی و ازش درس بگیری و خودت انجامش بدی با دستِ خودت، به روشِ خودت، که اگر جاییش اندازت نبود یا دلخواهت نبود به دلخواه خودت درش بیاری. نه اینکه چشم وگوش بسته عینِ همونو بپوشی بعد بگی اینجاش تنگه، اونجاش بدرنگه، فلانش کمه، بیسارش اضافه اس!!
الگو ینی قابی برای درس گرفتن و آموختن و شناختن.. نه برداشتن و پوشیدن!
و خوش به حالِ اونهایی که اینها رو میفهمن و عمل میکنن. آگاهانه. و اینجاست که آدما دست از قضاوت و نقد و بحث و جدل و تمامِ حاشیه های بشدت پوچ بر میدارن و میفهمن که اون جواهری که داره جلوشون میدرخشه باید نورِ چشمشون بشه نه خارِ چشم!
و من مطمئنم کسی که اون نور به چشمش بتابه بقول استاد دنبالِ فرعیات نمیره.
نمیگه خوراک و پوشاک ومسکنِ پیامبران چی بود! میگه توحید اصلِ آفرینشه.
سپاس خداوندم را که درونم با خودم مرا هدایت میکند به بهترین ها..
خدایی که ما در رهایی او را میبینیم و می یابیم. نه در بندِ حصارهای خودساخته!
این آرامشه که حقانیت رو نشون میده.
ومن الان قلبم آرامه با باورهام.
و من چیزی جز آرامش در وجودِ این مردی که الگوی بینظیرمه نمیبینم..
چیزی جز عشق و آرامش در صدا و وجودِ مریممون نمیبینم…
و این آرامشه که باور میکنم اینها حقیقته…
الهی شکر…
امیدم به تنها یگانهٔ هستیه که هدایتم میکنه و آرام آرام منو آشنا میکنه تا با عشق و درستی به خودش باز گردم…
سلام ساناز جانم
سلام عزیز دلم
واووووووووو چه اتصالی، چه صلح درونی، خدا چقدر عالی بر کلامنتت جاریه، زیبای من
من عاشق این درک عالیت به قانون هستم
من عاشق این متعهد بودنت به سبک شخصی ات هستم عزیز دلم
من عاشق این درک عالیت از خواسته هایت و واضح بودنشان هستم.
الگو ینی قابی برای درس گرفتن و آموختن و شناختن.. نه برداشتن و پوشیدن!
چقدر لذت برم از این جمله ای که خدا بر کلامت جاری کرد.
لایک علاقمندی ها رو برای کامنت زیبات فعال کردم تا بارها و بارها بخونمش
ممنونم دست خیر رسان خدا
دوستت دارم عزیزززززززم
از تنها فرمانروای جهانیان بهترینها را برایت خواستارم 😘😘🌹🌹🌹
سلام عزیزِ نازنینم💗🌹😘
خدامو هرآن شکر میگم که من در این جمعِ بهشتی و الهی ام…
خدامو هرآن سپاسگزارم که دارمش، که با هم زندگی میکنیم، زندگی….
خدامو سپاسگزارم که عاشقِ نوشتن و هدایتِ پاره های وجودشه و دستِ منِ خودش را برای نوشتن برگزیده…
من مست و دیوانهٔ معبودمم و همه را از او میبینم…
الهی شکر…
عاشششقتم زیبایِ من
دنیا دنیا میبوسمت😘😘😘😘😘
امیدم معبودمه که منو در آغوشِ خودش تا ابد محو کنه…
💗💗💗💗💗
به نام الله یکتا
سلام بر استاد شیرین تر از عسلم
استاد عزیزم من همیشه نوشتم که این ها گنج هستند و نه فایل هرچند که رایگان هستند ولی بدون قیمت هستند و واقعا خدامیدونه چه آگاهی هایی درون این فایل ها هستش
حالا میخوام از تجربه عملکردم به صحبت های شما بگم ویه دلیل کوچک برای این حرفم
الان که بار چندمه دارم این فایل رو گوش میدم و بازم برام تازگی داره میخوام براتون بنویسم
من حدود 7 تا کارمند داشتم و یه جورایی کار رو رها کرده بودم و اینها هر کاری میخواستند میکردند و منم میترسیدم که اینها رو از دست بدم و ماهیانه حقوق زیادی هم پرداخت میکردم
تا اینکه من فایل بی نهایت اعجاب انگیز گفتگوی شما با ابراهیم عزیزم رو شنیدم و خدا میدونه این فایل من رو انگار از تاریکی آورد توی نور
من تا قبل اون فایل فکر میکردم گسترش یعنی گسترش کارمند ولی با شنیدن اون فایل و داستان ایلان ماسک و اون گفتگوی بی نظیر و همچنین بعدش شنیدن این فایل
چنان شهامتی بهم دست داد و چنان قدرتی که الان که دارم براتون مینویسم فقط دو نفر از اون 7 نفر باقی موندن و جالب اینکه هیچ کدوم رو من بیرون نکردم و به صورت اعجاب انگیز هر کدومشون اومدن ودرخواست جدایی دادن و من که تا قبل از این یه جوری راضیشون میکردم خیلی محکم و با توکل به شیوه ای که با این دوستمون تو دوره تند خوانی برخورد کردید باهاشون برخورد کردم و گفتم خداحافظ ….
و خودم نشستم پای کار و دیدم چه آسیبهایی زدن این دوستان و الان حدود یک ماهه دارم خودم کار ها رو انجام میدم و مدام داره بهم ایده میرسه که چکار کنم که کار ساده تر باشه و به قول ابراهیم عزیز از زبان شما با خودم میگم از این هم ساده تر و ایده هایی به ذهنم رسیده که من بعد از 16 سال که کار من همینه خودم رو متعجب کرده چطور ندیدم این همه سال
و این نیست به جز لطف الله یکتا و شنیدن همین فایل های دانلودی و ترکیب آگاهی هایی که از تک تک این فایل ها گرفتم و خدامیدونه استاد تو درونم چه احساس سپاسگزاری دارم نسبت به شما و خانوم شایسته و بچه هایی که تو سایتتون زحمت میشکند یعنی مهجزه از این بالاتر که ترکیب آگاهی های دو فایل از شما تو ذهن من که صد البته دریافت ناقصی بوده و هنوز راه دارم تا دریافت کامل اینطوری کسب و کار من رو متحول کنه
من از این فایل شما که بار چندم هست ودارم گوش میدم نترسیدن و توکل رو از رفتار شما یاد گرفتم یعنی قشنگ شما رو تجسم کردم و با همون لحن و حالت شما با کسایی که خواستن برن صحبت کردم و گفتم به سلامت و الان دارم میبینم نتیجه رو
ضمنا یه دوستی دیشب به من زنگ زد و گفت سرمایه میلیاردی داره و ازم خواست باهاش کار کنم و اگر قبلن من بود با کله میرفتم ولی یاد حرف شما و داستان شریک افتادم و با خودم گفتم امین رو کارت تمرکز کن و به قول استاد همین میتونه تو رو ثروتمند کنه و نیازی به کار دیگه نیست و کیف کردم وقتی بهش با قدرت گفتم نه و استاد عزیزم من چطور میتونم از شما قدردانی کنم و قتی من رو بعد از 18 سال کاری کردید که انگار از نو متولد شدم
و ایده ای تو کار خودم بهم الهام شده که میخوام باهاش بترکونم و بهش ایمان دارم و باز با اقتدا به شما اجازه دارم میدم بهم بیشتر گفته بشه و دارم به تدریج و تکاملی اون ایده رو جلو میبرم
و میخوام انشالله به ثمر بشینه و یه روز بیام و شما رو در آمریکا در آغوش بگیرم و بگم استاد عزیزم این ثمره لطف الله یکتا و ثمره شاگردی در محضر شماست و کار کردن رو خودم و عمل به درس های شماست
عاشقتونم و سپاسگذار خداوندی که شما رو آفرید و هدایت کرد که چراغی شدید فروزان برای هزاران نفر مثل من و امثال من
عاشقتونم استاد شیرین تر از عسلم….
سلام بر استاد عزیز شیرین تر از عسلم
استاد زیبا و نازنین و متفاوت و توحیدی من
این فایل رو صبج گوش دادم ولی گذاشتم تا یه خلوتی دست پیدا کنه تا براش و براتون بنویسم
استاد این فایل رو البته چندین و چند بار من گوش دادم و احساسات بی نظیری در من ایجاد کرده گوش دادنش
اول از همه میخوام درود بفرستم به وجود نازنین شما و درود بر استاد عباس منشی که عملش بالاتر از حرفشه
استاد عزیزم این جمله از یه سخنرانیه که میگه اگه هر باغچه زیبایی رو شخم بزنی بالاخره باز یکی دو تا کرم توش پیدا میکنی ….
ولی استاد عزیزم هر چه ما شمارو بیشتر میبینیم و حس میکنیم و بیشتر وارد زندگی شما میشیم با فیلم ها و لایو و ….
نه تنها کرمی پیدا نمیشه بر عکس گل های بیشتری و باورهای الهی بیشتری رو تو شما میتونیم ببینیم و از همه مهمتر عمل بیشتری رو از شما میبینم نسبت به حرفاتون
استاد الان که دارم براتون مینویسم چند سال از از ضیط این فایل گذشته
و همه میدونیم فرزندتون رو چند وقتی هست فرستادید ایران
و اینجا اعلام کردید که چقدر براتون سخته و کلی توصیح دادید در بازه فرزندتون و عدم وابستگی و این که وابسته هیچ کس نیستید
راستش من این فایل رو با کسی گوش میدادم و اون گفت معلومه دیگه اومده آمریکا بچشم پیششه و یه سری حرفای دیگه که نمیخوام بزنم
من همونجا به اون دوستمون گفتم نه استاد من فرق داره من بهش و به حرفی که میزنه اعتماد دارم
خلاصه گذشت تا اینکه من متوجه شدم که شما چه جرکت ابراهیم واری کردید با مایک عزیزم
اولا همینجا آرزو میکنم و از خدا میخوام به سبب این همه آگاهی و زیبایی که وارد زندگی ما کردید زودتر و در بهترین زمان دوباره کنار هم ببینمتون و مایک عزیزم اینقدر نتایجش درخشان و عالی باشه که فقط لذت ببرید و کیف کنید
و آرزو میکنم مایک عزیز هر کجا هست زیر سایه الله یکتا سلامت و شاد باشه
خلاصه این دوست رو دیدم چند روز بعد و قضیه رو بهش گفتم و اونم مثل خودم مات و مبهوت شد از این حرکتتون
بهش گفتم دیدی
دیدی استاد من فرق داره ….
استاد چقدر خوبه به خدا فایل های قدیمی
یعنی سند زنده و حی و حاضر برای ما شاگرداتون و رهروان راهتون
دیگه از این .واضح تر و صادق تر یه استاد میتونه حرف و عملش باشه
الله اکبر
استاد عزیزم بسیار بسیار بسیار دیدگاهتون رو تحسین و تایید میکنم چون از جنس زندگی کودکی که تازه یه کمیشو شرح دادید رو با گوشت و پوست و استخونم درک کردم و تقریبا تو همین شرایط بزرگ شدم
و میدونم ریشه خیلی از باورها و مشکلاتم حاصل اون تجربه است
ولی منم مثل شما به خودم قول دادم که نزارم اون گذشته زندگیمو تباه کنه در دنیا و آخرت
شاید من زندگی گذشتم و کودکیم رو انتخاب نکرده باشم و لی آیندم رو خودم دارم رقم میزنم
من عاشق پدر و مادرمم و از همینجا دستشونو میبوسم و هیچ کینه ای به الله یکتا قسم و هیچ دینی رو به گردنشون ندارم
چون میدونم اونا تقصیری نداشتن و نا آگاه بودن
ولی من اگه مثل اونا فکر کنم و رفتار کنم با این آگاهی هایی که شما بهم دادید
خودم رو نمیتونم ببخشم ….
استاد چقدر شما دل شیر دارید و بی نظیرید و اعلام میکنید نظر هیشکی براتون مهم نیست
به خدا قسم اگه یه شجاعت سنج قبل آشنایی با شما و بهدش رو من میزاشتن خودمم متحیر میشدم از این همه تغییر و دل شیری که پیدا کردم تو هر زمینه ای به لطف الله یکتا و آشنایی با شما
تو این فایل های اخیر ما داریم بیشتر با مریم بانوی عزیز آشنا میشیم و میبینیم که چه فرشته الهی هستند
می بینیم اون رابطه الهی و اون رابطه بدون وابستگی و اون رابطه بهشتی و اون عشق بدون ترس و نجواهای شیطلانی
میتونه باشه تو همین دنیا روی همین کره خاکی
این رابطه رو بزاریم روبروی هزارن رابطه مزخرف و غیر توحیدی که دوروبرمون و حداقل دوروبرمن یکی فراوونه
خداوکیلی قضاوت کنیم
زن و شوهرهایی که نمیتونن دو کلمه حرف بزنن به جز غیبت و حرف های بیهوده و بدردنخور
تازه اگه وسط هیمن حرفا دعواشون نشه ….
خدا در قرآن اعلام میکنه ما مرد و زن رو برای آرامش آفریدیم
حالا بیایم و رابطه های دورمون رو چه در غالب ازدواج و چه رابط های دیگه ببینیم
طرف یک ساعت دیرکرده
۱۰.۰۰۰ تا میس کال رو گوشیش افتاده
تو رابطه هایی که علنن وارد یک زندان میشی تا یک رابطه
همه چیزتو باید ست کنی با طرف مقابلت و گرنه جنجال میشه
ولی استادم نشون دادن که نهههههههههههههههه میشهههههه و نشونمون دادن که یه رابطه درست و الهی چجوری باید باشه
استاد عزیزم تمام بدبختی ماها اینه که به فراوانی خدا اعتقادی نداریم
یعنی پسره میگه فقط این و لاغیر
یا فکر میکنه الان اگه اینو از دست بدم دیگه هی چی
همینم شانسی بهم توجه کرده و اگه بره دیگه تمومه
بعدش شروع میکنه از فرق سر تا نوک ناخن خوشو با طرف مقابلش ست کردن
به الله یکتا جهان پر از فراوانیه
به الله یکتا فقط باید توکل کرد و رو خودمون کار کنیم و صبر با لذت کنیم
یعنی حال کنیم وقتی تنهاییم به خدا به وقتش اون یار بهشتی میاد …..
ولی شیطان مدام نجوا میکنه نه برو به هر روشی گدایی کن یه رابطرو و خودتو له کن و پا به زار روی همه چیزت
استاد عزیزم شما همه جوره به مانشون دادید یه رابطه درست چطوری باید باشه
و من فقط و فقط و فقط
تحسین میکنم و تحسین میکنم و تحسین میکنم
رابطه زیبا و الهی شما رو با مریم بانو و کیف میکنم و خداروشکر میکنم
با اینکه تو دوروبرم یک مثال نزدیک هم نمیتونم پیدا کنم از یک رابطه درست
ولی به لطف الله یکتا و بزرگی روح و وجود شما و مریم بانوی عزیز
روز و شب و شب و روز با زندگی در بهشت دارم این زندگی بهشتی رو میبینم
و باورهای مریض و داغون و شیطانیم رو تبدیل میکنم به باورهای الهی و زیبا
به خدا قسم رابطه خوب حق همه ماست و به خدا قسم میشه
و اگر نشستیم تا بمیریم تا در بهشت و با حورالعین و .. یه رابطه خوب و الهی داشته باشیم در حالیکه رابطه های دنییایمون جهنمیه
زهی خیال باطل ….
استاد عزیزم و زییا و نازنینم به وجود شما و افکار شما و باورهای توحیدی شما افتخار میکنم
شاگردی که هر روز بیشتر عاشق و شیفته شما میشه
امین
بنام یکتای بی همتا
پنجاه و پنجمین روز سفر
استاد خوبم سلام
مریم عزیزم الگوی زیبای من سلام .
آخه من چی بگم از این همه عملگرا بودن شما که استاد اینجوری با عشق میاد و از شما میگه
از دستپخت و خانه داری تا عمل به قانون توی همه جنبه های زندگی حتی بهتر از استاد.
اینجوری میشه که شما همفرکانس با استاد میشی و زندگی به این زیبایی میسازین که ما بچه های سایت لحظه شماری میکنیم برای دیدن قسمت جدید زندگی در بهشت.
استاد راستش من مصاحبه های شما رو خیلی گوش نکردم شاید ۴ یا ۵ تاشو گوش کردم
و این فایل رو اصلا گوش نداده بودم .
راستش توی فایل که شما گفتین بچه ها انتقاد کردن خیلی کنجکاو شدم که بدونم تو فایل قبلی چی گفتین .
برای همین رفتم و اون فایل رو هم گوش دادم.
و لذت بردم واقعا لذت بردم از اینکه استادی سر راهم قرار گرفته که توی این دنیا به هیییچ چیزی هیچ چیزی دل نمیبنده.
نه همسر،نه فرزند ،نه پدر،نه مادر نه پول و ثروت.
به همه چیز از نگاه توحید نظر میکنه.
به هیچی وابسته نیست.و فقط اصل و اساس زندگی رو توحید میدونه حتی اگر خیلی عاشق و شیفته اون باشه مثل پسرش.
استاد میدونی وقتی از زندگی گذشته تون گفتین با خودم گفتم چجوری آدمی با این نوع زندگی ،با این حد از ناخواسته تونسته به همچین جایی برسه
آخه چیزی که ما دیدیم و تجربه کردیم اینجور زندگی ها نتیجش یه آدم دزد یا معتاد یا تو بهترین حالت یک زندگی بخور و نمیر .
ولی شما مرزهای باور و تجربه رو جابجا کردی.
تنها چیزی که میتونم بگم اینه که شما خدا رو با همه وجودتون باور کردین.
شما از وقتی که یاد گرفتین که فقط روی خدا حساب باز کنین زندگی یه رنگ دیگه شد براتون.
و این اصلیه که ما فراموش کردیم برای همون زندگیمون رنگی نیست که دوست داریم.
میدونی استاد من خیلی به همه چیز زود وابسته میشم.
به بچه هام که بی نهایت ،به زندگیم ،به همسرم ،حتی به همون یه ذره پولی که برای خودم جمع میکنم هم وابسته میشم و خوب وابستگی هم مساوی با ترس از دست دادن.
ولی وقتی توحیدی نگاه کنی و با خودت بگی تا الان قرار بوده از این طریق لذت ببرم از این به بعد از یه راه دیگه.
خدا برام در دیگه ای باز میکنه ،اونجا دیگه وابسته نمی شی.
اونجا دیگه ترس از دست دادن نداری .
اونجا دیگه اگر هم همسرت از زندگیت بره، بچه هات به هر دلیلی نباشن، شغلتو به هر دلیلی از دست بدی دیگه نگران نمیشی،مضطرب نمی شی چون میدونی یک قدرت برتر با تو هست که هر لحظه حمایت و هدایتت میکنه.
استاد چقدر نگاهت زیباست که میگی انتقادهای شما به اندازه ارزنی برام ارزش ندارن
چون میدونی بچه های سایت رو هم جهان برات آورده و اگر بعضیاشون به هر دلیلی برن باز طبق قانون همفرکانسی یه عده دیگه وارد مدار شما میشن و تا زمانی که شما بخواین فایل تولید کنین و اونا هم بخوان بشنون با هم هستین .
استاد نمیدونی با این فایلهای توحیدی چه غوغایی درون من ایجاد میکنی .
تا پیدا کنم خدایی رو که خیلی وقته گمش کردم .
هرچند الان بعضی روزا خیلی خوب حسش میکنم و کنارمه ولی بعضی روزا اصلا احساسش نمیکنم و کاملا محوه از زندگیم.
ایکاش روزی برسه که بیام و از رنگ خدایی زندگیم براتون بگم که خدا همه زندگیم شده و این میشود چون من میخوام.
استاد جانم بازم برامون از خدا بگو از توحید بگو چون ما خیلی تشنه ایم❤❤❤
ممنونم ازت استاد عزیزم.
به نام فرمانروای کل کیهان و هستی و کائنات
به نام خدایی که تو قلب منه و منو هدایت میکنه
سلام به استاد عزیزم حضرت عشق سید عباس منش
سلام به مریم عزیزم و همه ی دوستان ارزشمندم
خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم که امروز هم همراه و هم قدم استاد عزیزم بودم
خدایا بهم ایمانی بده از جنس ایمان ابراهیم
وقتی به کامنتهایی که بچه ها دو سال پیش روی این فایل گذاشتن نگاه میکنیم میبینیم که چقدر کیفیت کامنهای بچه ها فرق کرده
کامنتهایی که الان میاد رو سایت ۹۹.۹ درصدش بچه ها اومدن نکته های مثبت هر فایل و گفتن و واقعا شاید انگشت شمار باشه تعداد کامنتهایی که بچه ها فقط یه تشکر کردن و یا سوال پرسیدن
این نشون میده که بچه ها چقدر قشنگ تکاملشون و طی کردن و آگاه تر شدن
و هم این که کسانی که در مدار استاد باشن میمونن و ادامه میدن و هرروز بهتر میشن و کسانی هم که نباشن خودشون میرن
پس استاد نیازی نداره که به کسی ثابت کنه که حرفاش درسته اونی که در مدارش باشه میشنوه و درس میگیره و عمل میکنه
از دو سال پیش تا الان زندگی استاد از همه نظر بهتر و بهتر شده پس استاد داره راه و درست میره
وقتی نتیجه درست باشه یعنی داری راه و درست میری
بعضی ها میخوان اونطوری که خودشون دوست دارن قانون و درک کنن و بهش عمل کنن در واقع یه جورایی قانون و دور میزنن
اگه کسی قانون و بدونه و فقط و فقط روی خدا حساب باز کنه و نگاه توحیدی داشته باشه
دیگه نمیخواد کسی و تو زندگیش با غل و زنجیر نگه داره
دیگه به خاطر حرف مردم کاری انجام نمیده بلکه به سبک شخصی خودش زندگی میکنه
دیگه نگران از دست دادن کسی نیست چون میدونه طبق قانون اگه کسی باهاش هم فرکانس باشه میمونه تو زندگیش و اگه کسی هم فرکانس نباشه میره
من نباید به زور بخوام یه رابطه رو حفظ کنم چون اگه من در مسیر درست باشم جهان خود به خود افراد مناسب رو سر راه من قرار میده
تو یکی از فایلهای سفر به دور امریکا استاد گفتن که جهان هیچ وقت انسانهایی که با هم هم فرکانس نیستن و به مدت طولانی کنار هم نگه نمیداره
پس قانون میگه همه ی کسانی که الان با استاد هستن با ایشون تو یه مدار و فرکانس هستن مثل خانم شایسته
کسانی که با هم هم فرکانس نباشن از هم جدا میشن حتی اگه فرزند و یا همسر آدم باشه
پس طبق قانون خانم شایسته کاملا با استاد هم مدار و هم فرکانس بودن که حتی با هم اومدن امریکا
یعنی قانون بدون نقص عمل میکنه و خداوند به قدری دقیق همه چیز و کنار هم قرار میده که خانم شایسته هم به همراه استاد خیلی خیلی راحت بیان امریکا
استاد به زور نمیخواد کسی و نگه داره و اصلا همین نگاه باعث شده که فردی بیاد تو زندگیش که خودش قانون رو بلد هست و خود به خود درست عمل میکنه
کسی که قانون رو بلد باشه اگه یه کاری برای همسرش انجام میده به خاطر عشقی هست که به این کار داره به خاطر اینکه از خوشحال بودن همسرش خوشحال میشه و احساسش خوب میشه نه اینکه از ترس اینکه اون و از دست بده کاری براش انجام بده
کسی که قانون و بلد باشه میدونه که باید فقط و فقط روی خدا حساب باز کنه و اون موقع هست که خداوند دلها رو براش نرم میکنه
خداوند انسانها رو میفرسته تا اون و به خواسته اش برسونه
کسی که قانون رو میدونه نگران هیچ چیز نیست چون میگه اون خدایی که من و تا اینجا آورده پس خودش هم از اینجا به بعد به بهترین شکل هدایتم میکنه پس چرا باید نگران باشم
استاد من خیلی این عدم وابستگی شما و نگاه توحیدی شما رو تحسین میکنم و به خودم گفتم انقدر تحسین میکنم تا منم هدایت بشم و بتونم مثل استاد ابراهیم وارانه عمل کنم
نکته مهم دیگه اینکه کسی و بت نکنیم چون وقتی من یه نفر و بت میکنم اون موقع هست که خدا رو یادم میره و این یعنی من دارم شرک میورزم
من از استاد یاد گرفتم که وقتی من در مسیر صحیح باشم خداوند قطعا منو هدایت میکنه
خداوند از طریق دستی از دستانش منو هدایت میکنه
استاد خیلی لذت بردم که گفتین من با این باورها و این حرفهایی که به شما میزنم زندگی کردم
و واقعا رمز موفقیت شما و متفاوت بودن شما با بقیه همینه که عمل میکنید به باورهایی که دارین نه اینکه فقط حرف بزنید
البته درک تمام این حرفها و عمل کردن بهشون هم تکامل میخواد
به نظر من مهم ترین عاملی که باعث میشه افراد نتونن به قانون عمل کنن نگرانی از حرف مردم هست
افراد میدونن که قانون چیه ولی به خاطر حرف مردم اونطوری که خودشون دوست دارن عمل میکنن
خدایا شکرت برای درک این آگاهی ها
خدایا همواره به راه راست هدایتم کن
خدایا شکرت که در مدار دریافت این آگاهی ها هستم
سلام آقا اسماعیل عزیز
دقیقا همین طوره که شما نوشتید، واقعاً این رشد فرکانسی اعضای خانواده مون تحسین بر انگیزه، خدا رو هزاران مرتبه سپاسگزارم
چقدر عالی در مورد هم فرکانسی و هم مداری توضیح دادین، تحسین می کنم این درک عالی تون از قانون رو.
ممنونم برای کامنت فوقالعاده ای که با ما به اشتراک گذاشتید
از تنها فرمانروای جهانیان بهترینها را برایتان خواستارم
سلام مرضیه خانم
ممنونم ازت خواهر خوبم
من هم همیشه کامنت های فوق العاده شما رو میخونم و کلی درس میگیرم
خدا رو شکر برای دوستان با ارشی که دارم
خدارو شکر برای این جمع صمیمی
براتون آرزوی خوشبختی و خیر و برکت دارم از خدای مهربان
سلام به آقا اسماعیل عزیز،
مرد بزرگ مرد پاک مرد موحد،انسانی شریف و پاک،
واقعا سپاسگذارم برای این نکته برداری ها که نوشتید
تحسینتون میکنم لذت میبرم افتخار میکنم.
چقدر این جمله فوق العاده بود ارزشمند بود وای خدای من واقعا چجوری میشه سپاسگذاری تورو کرد برای این قوانینت.
((پس قانون میگه همه ی کسانی که الان با استاد هستند با ایشون تو یک مدار و فرکانس هستند))
شما فوق العاده اید که انقدر نکات بی نهایت مهمی رو بازگو میکنید که متوجه بشیم کجای داستان هستیم و بدونیم که توی چه مدار و فرکانسی هستیم،بی نهایت ممنونم بی نهایت تحسینتون میکنم تبریک میگم بهتون
و از خداوند بزرگ قدرتمند تنها تنها تنها مالک و ارباب جهان براتون بی نهایت رشد موفقیت برکت و رحمت آرزومندم
عاشقتونم زوج(مونا جان نازنین) بینظیر و فوق العاده،خوش بدرخشید.
سلام خواهر مهربانم
ازت سپاسگزارم
ممنون که وقت گذاشتی و برام نوشتی
من هم برای شما آرزوی سعادت و خوشبختی و دارم
امیدوارم که هر روز عالی تر از قبل در مسیر درک قوانین قدم برداری
امیدوارم که به تمام خواسته های قشنگت برسی
خدای من خدای من
چقدر چقدر بی نظیر بود داداش نازنینم
سلام به روی ماهتون داداش قشنگم چقدر فوق العاده
این اگاهی های الماس گونتون داداش نازنینم
چقدر تحسینتون میکنم برای این درک بی نظیرتون چقدر چقدر تحسینتون میکنم برای این عملگرا بودنتون
عاشقتونم داداش عزیزم. ممنونم که برامون نوشتیییین
الهی که همیشه غرق عشق و ارامش و لذت و شادی باشین
الهی که همیشه غرق عشق خداوند باشین
سلام الهام جان
دوست و خواهر هم فرکانسی و خوش قلب من
ازت سپاسگزارم
من هم برات آرزوی قشنگ ترین و بهترین اتفاقات و دارم
امیدوارم که در پناه خدای مهربان به هر آنچه که لایقش هستی برسی
چقدرررررررررر خوب بود این کامنت
چقدررررررررر باورهای توحیدی داشت این کامنت
چندتاشو یادداشت کردم که مرور کنم همیشه
سپاسگزارم ازت دوست خوبم اقا اسماعیل گل🌹