مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل» - صفحه 2 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»246MB24 دقیقه
- فایل صوتی مصاحبه با استاد | تفاوت «تسلیم بودن دربرابر خداوند» با «تسلیم شدن دربرابر مسائل»22MB24 دقیقه













سلام خدمت استاد بزرگوار و دوستان گرامی.
واقعا هرموقع که تو این سایت یک فایلی تولید میشه که رنگ و بوی خدایی داره چقدر احساس آرامش و راحتی بهمون دست میده.
در سوره حج ایه 34 خداوند میفرماید:
((خدای شما معبود واحدی است در برابر فرمان او تسلیم شوید و بشارت ده متواضعان و تسلیم شوندگان را. همانها که چون نام خدا برده میشود دلهایشان پر از خوف میگردد و شکیبایان در برابر مصیبتهایی که به انان میرسد و انان که نماز را برپا میدارند و از انچه به انان داده ایم انفاق میکنند))
از این آیه خیلی قشنگ حرفای استاد رو میشه تایید کرد که وقتی مشکلی بهمون میرسه آیا شکیبایی به خرج میدیم و به خدا واگذارش میکنیم یا عصبانی میشیم و به زمین و زمان گیر میدیم و ناسزا میگیم.
همیشه توی سختیهاس که آدم میتونه عیار ایمانش رو بسنجه وگرنه توی خوشیها که احساس خوب داشتن هنر نیست.از خدا تشکر کردنم یه امر روتینیه.
چند وقت پیش سر یه جریانی که اصلا خودمم نفهمیدم وشیطون یدفعه بهم مسلط شد و یدفعه از این رو به اون رو شدم و از کوره در رفتم و تا چندین ساعتم احساس خوبی نداشتم.شب که اومدم خونه خیلی ناراحت بودم نه به دلیل اون مسئله ای که پیش اومد بلکه به دلیل اینکه فک میکردم نکنه تمام زحمتام تو این مسیر بیهوده بوده و امروز انقدر من ناراحت شدم.بعدش گفتم خدایا خودت با یه نشونه ای حرفی علامتی متوجه م کن.
دیگه رفتم قران رو باز کردم که این آیه اومد.
همون سوره حج ایه 11:
((بعضی از مردم خدارا تنها با زبان میپرستند و ایمان قلبی شان ضعیف است.همین که دنیا به انان رو کند و نفع و خیری به انان برسد حالت اطمینان پیدا میکنند.اما اگر مصیبتی برای امتهان به انان برسد دگرگون میشوند و به کفر رو میاورند. به این ترتیب هم دنیا را از دست داده اند هم اخرت را.واین همان خسران و زیان آشکار است.))
خدا شاهده چنان ترسیده بودم که رنگ از رخسارم پرید.تازه فهمیدم که وقتی یه مشکل یا مسئله ای پیش میاد اینم جزء همین مسیریه که داریم طی میکنیم نباید ازش فرار کرد تا بقول استاد بزرگ بشیم نه که همون کوچولو بمونیم.
همون شب توبه کردم و خدا رو شکر کردم که انقدر قشنگ ادمو هدایت میکنه.
یادمان باشد
خداوند همه چیز میشود همه کس را به شرط ایمان به شرط پاکی دل
یا حق
سلام دوست من خیلی ممنون از پیامت تقریباً موضوعی مشابه موضوع شما برای من هم پیش اومد. خیلی عالی آیه ی 11 سوره حج، پاسخ ما رو می ده. در ضمن در قسمت اول که به آیه ی 34 سوره حج اشاره کردی، در واقع اون آیه، آیه 35 سوره حج هست. بازم ممنون از پیامی که گذاشتی برای ما.
سلام دوست عزیزم ممنونم از لطف شما.
بله درست میفرمایید در واقع ایات 34 و 35 باهم هستند.که من دنبال هم نوشتمشون
سلام و عرض ادب خدمت استاد عملگرا و دوست داشتنیم و خانم شایسته ی جسور و فوق العادم/ من ایمان دارم یک نیرویی برتر از کل نیروهای جهان که این جهان رو خلق کرده و خداوند داره هدایتش میکنه، اون من رو هدایت میکنه، اون من رو خلق کرده، اگر خودم رو بسپارم بهش، اگر توکل کنم بهش، اگر باورش داشته باشم، اگر ازش درخواست کنم، اگر بهش ایمان داشته باشم اون من رو هدایت میکنه، اون من رو به مسیرهای درست هدایت میکنه، آدم های درست و شرایط درست و موقعیت های درست رو وارد زندگی من میکنه و در مسیر من قرار میده!! تسلیم بودن یعنی اجازه دادن به خداوند که پاسخ بده درخواست من رو!!! آیا ایمان دارم؟ آیا تسلیمم؟
استاد من اعتراف میکنم که خیالم راحت نیست! هی خدا میگه بپر ولی من نمی پرم! استاااااد اشک تو چشام موج میزنه، من حالم بد میشه چون باتمام وجودم اعتماد نکردم به خداوند! استادم من تسلیم نشدم هنوز! اگر به معنای واقعی تسلیم خداوند بودم نتایجم بسیار بسیار متفاوت تر بود، استادم میخوام تسلیم باشم، چجوری؟ نشونه اش چیه؟ خدایا شکرت 🩵 سپردم به تو، راحت شدم؛ احساااااس خوب، احساس آرامش.. الا بذکرالله تطمئن القلوب، احساس اطمینان قلبی، احساس امید، احساس توکل، احساس لذت…
شرک ورزیدن/ غصه خوردن/نگران بودن/ ترسیدن همه ی اینها به معنای اینه که من تسلیم نیستم!!!
استاد یه کتاب هست به اسم زندگی بی حد ومرز از نیک وی آچیچ که تسلیم نمیشه این آدم و با همه ی محدودیت های که داره لحظاتی رو خلق کرده که شگفت انگیزه و قدرت آدمی رو به رخ میکشه!!!
استاد جونم مثل بازی درمانی من که روتین و تکراری داره میشه، درسته آدم ها هیچ دو نفری برابر نیستند ولی خوب الان وقتشه تسلیم خداوند باشم و الهامات رو پیش ببرم! دوس دارم رو آموزش مهارت ها هم تمرکز کنم! استاد خلاقیت گفتین!! خلاقیت همون اتصال به یه منبع بینهایت !! و چقدر شیرینه این طعم خلاقیته، من گوش میکنم اون بهم میگه! من میشینم روی دوش خدا، اون کارا رو انجام میده! وظیفه ی من، بندگی کردنه، اون خدایی خودش رو بلده!
استاااااد توکل!!!!! خدا کارها رو انجام میده!! و البته با این پیش شرط که من ایمانم رو نشون بدم !!!
چالش/ درس/ تسلیم نشدن در برابر مشکلات!!!
استاد جونم من یه مراجعی دارم دختر پنج ساله که همه از دستش نالان هستن!! و انصافا منم تو این پنج جلسه به حس درماندگی رسیدم، ولی انگار خداوند تو این فایل داره به من میگه الهه جانم تو میتونی حلش کنی! برو جلو و ادامه بده! قراره من حلش کنم! استاااد نکنه منم ذهنمو بستم! نکنه ورودی که از مدیر مهد و مادرش گرفتم روی عملکرد من اثر گذاشته!!! آخه تو این یکسال این اولین مراجعی هست که من رو درمانده کرده و احساس خستگی میکنم بعد تایمش!!!
آیا من میتونم با مراجعینم تعامل سازنده و کارا و اثرگذاری داشته باشم؟!! موفقیت من چطور میتونه ادامه دار باشه؟! استاد عزیزم تسلیم خداوند بودن و تسلیم بودن در برابر مسائل چقدر بهتر برای من در ذهنم دسته بندی شد و به شناخت بهتری رسیدم، و به عنوان اولین قدم میخوام برم سراغ حل مسئله مراجعم/ و میخوام برم سراغ توکل که برا من حکم شاه کلید حال خوبمه، هزاران بار سپاس سپاس سپااااااااس برا تدوین و به اشتراک گذاری این آگاهی های بینظیر، عااااشقتونم و خیلی خیلی دوستون دارم..🩵
به نام ربّ
سلام با بی نهایت عشق برای شما
فکر کنم چند روز باید به این فایل گوش بدم چون هر بار یه آگاهی جدید بهم میده و درکش میکنم
به مسائل به چشمی نگاه کنیم که بگیم دارن کمکمون میکنن تا ما بزرگ بشیم
دقیقا چالش من رفتن به مترو هست تا وقتی این چالش رو پشت سر نذارم و نرم نقاشیامو تو واگن مترو به خانما نشون ندم بزرگ نمیشم
دیروز که تو دیدگاه همین فایل نوشتم که تلاش کردم
امروز خدا به حدی برام شگفتی داد که فقط گفتم شکرت
گفتم ببین طیبه تو دیروز قدم برداشتی و رفتی تو مترو به 4 نفر نشون دادی کارتو
درسته بلند حرف نزدی ولی سعیتو کردی
و خدا این سعی و تلاشتو میبینه و بی پاداش نمیذاره
من دیشب میخواستم زود بخوابم تا صبح زود برم دم مدرسه دخترونه ، اومدم بخوابم یهویی باز فهمیدم بهم گفته شد که قرآن بخون
چرا قرآن نمیخونی قبل خواب گفتم میخونم خدا از گوشیم ، الان بازم بهم بگو از کدوم سوره بخونم معانی رو تا بفهمم و سعی کنم عمل کنم
یهویی یه صدایی گفت که خود قرآن رو از رو میز کارت بردار با قرآن بخون نه از گوشیت
گفتم چشم و پرسیدم کدوم سوره ؟؟
همین که قرآن رو دستم گرفتم شنیدم الرحمن
گفتم الرحمن؟ دقیق معانیشو نمیدونستم
فقط آیه ای که کدامین نعمت های پروردگارتان را انکار میکنید رو میدونستم
رفتم خوندم انقدر زیبا بود تا حالا اینجوری با دقت نخونده بودم معنی الرحمن رو
بعد قرآن رو بغل کردم و گفتم و حس کردم که باید با خدا حرف بزنم و یه حسی بهم میگفت شروع کن حرف بزن گوش میدم
و من حرف زدم و بی اختیار گریه کردم
بعد که ساکت شدم یهویی زندگی پس از زندگی رو دیدم دارم تو گوگل مینویسم و گفتم خدا کدوم قسمتش برای من درس هست و چی میخوای بهم بگی
که قیمت 7 رو نوشتم و فیلمشو باز کردم تا ببینم
تا اواسط گوش دادم یه حسی بهم میگفت دراز نکش بشین و گوش بده ولی خوابم میومد و دراز کشیدم یهویی خوابم برد
باید امروز گوش بدم حتما
صبح که بیدار شدم و شروع کردم تمرین رنگ روغنم رو کار کنم نگهدارنده گوشیمو میخواستم جوری تنظیم کنم که بتونم طرح اصلی رو از گوشی ببینم
هی درست میکردم واینمیستاد اونجوری که میخواستم یهویی یادم اومد من چرا از خدا نمیخوام گفتم و اولین حرکتش یهویی همون شکلی که میخواستم وایساد و تکون نخورد
همه اینا برای من آرامش قلبیه که با تکرارشون ایمانم رو بیشتر میکنه که هر بار آروم میشم میگم میدونم خدا هر لحظه تو هدایتگر منی
و بعد که ظهر رفتم جلو در مدرسه دخترونه تا وسیله هامو بفروشم ، بازم مثل همیشه خدا بی نهایت بهم روزی داد ثروت داد
195 هزار تمن فروختم
بعد گفتن خاله فردا بازم بیا میخوایم بخریم
بعد یه خانم دست فروش هم دستبند و چیزای دیگه میفروخت اومد به کارام نگاه کرد گفت که برای من کمتر میزنی من یکم روش بذارم هم قیمت تو بفروشم ؟؟
اولش نمیخواستم قبلول کنم بعد گفتم چه اشکالی داره من بهش کمتر بدم هم برای من فروش بشه و هم خودش که فروخت مشتریش باشه
بعد که وسیله هامو جمع کردم و رفتم پیشش گفت که نسیه میخواد و هر وقت فروخت پولمو بیاره بده ، گفتم نه نسیه نمیفروشم نقد اگر میخواین درخدمتم
گفتم نقاشیام رو خیلی سریع خودم میفروشم اگر شما هم نخرید و تو دلم میگفتم که خدا تو برای من میفروشیا من هیچی نیستم در مقابل عظمت تو
بعد از هر کدوم چند تا برداشت و 462 هزار تومان شد
خیلی خوشحال بودم و سپاسگزاری کردم از خدا
یهویی تلاش دیروزم که رفتم تو مترو بفروشم اومد جلوی چشمم گفتم ببین طیبه تو یه ذره از خودت قدم رو برداشتی ببین فرداش خدا برات 660 واریز کرد به حسابت
خدا برات مشتری شد
خدا برات ثروت شد
خدا برات خوشحالی شد
خدا برات اعتماد بنفس بیشتر شد
پس بیشتر ایمانت رو نشونش بدی از این بیشتر بهت عطا میکنه
اینا رو خدا نشونت میده که بیشتر تلاش کنی برای قدمای بزرگتر و سریع تر تا بی نهایت نعمتش رو بهت نشون بده
بعد با خوشحالی رفتم خونه ، خواهر زاده ام هم اومده بود پیشم بود باهم رفتیم بستنی خریدم و برگشتیم خونه به عنوان شیرینی بستنی گرفتم
بعد قرار بود برم خونه خاله ام تا سفارشایی که خاله و دایی و پسر داییم داده بودن رو بهشون بدم و ناهار برم و بعد از ظهر برم با خاله ام خونه پسر داییم تا سفارشاشو بدم
خاله ام قرار بود یکی سفارش بده وقتی چوبارو دید گفت دو تا هم میخوام دو تا سری زیر لیوانی که باید براش رنگ کنم
بعد که رفتیم خونه پسر داییم یه رعد و برق زیبا و بارون ریبایی بارید که بوش فوق العاده بود وقتی خواستیم برگردیم یهویی زن پسر داییم گفت تو نایلونیارو خریدی؟ گفتم نه خودم درست میکنم میبرم میفروشم تو پارک و مترو و دم مدارس
یهویی برگشت گفت آوین بیا برای دوستات برداریم
5 تا برداشت و گفت یه چوبم دارم اسم دخترم روشه اونم میدم ببر رنگ کن همه سفارشامونو یه جا واریز کنیم
اون لحظه فقط یه چیز میومد تو دلم
و اون این بود که خدا داره کارارو انجام میده
اینکه استاد میگفت چجوری میشه که خدا دلا رو نرم میکنه
از اول امسال از وقتی هدفم شده تغییر شخصیتم ، و استاد تو هدف گذاری سال گفت که تغییر کنه شخصیتت همه چی خودشون میان
از اون لحظه ای که تصمیمم برای هدف این شد انقدر هر روز پیشرفتم بیشتر شده که حس فوق العاده ای دارم
بی نهایت خوشحالم که خدا هر لحظه خیر و شرم رو بهم الهام میکنه و میگه ، قشنگ صداشو میشنوم حسش میکنم میفهممش و درکش میکنم که حتی میگه نکن این کارو از اینجا نرو
چند روزه دائم بهم تکرار میکنه که دستاتو شستی نزن به لباست من یه عادت ناخوبی که داشتم این بود دستمو میشستم بیشتر وقتا دروغ چرا ، با لباسم از تنبلی خشک میکردم
ولی چکد وقته وقتی دستامو میشورم یا صورتمو میشورم قشنگ میشنوم یه صدایی میگه دستتو نزن به لباست
یا با دستمال کاغذی خشک کن یا بذار خودش خشک بشه
این صدا هر لحظه داره به من خیر و شرمو میگه
هر روز که بیدار میشم میگم خدا هر چیز ریز و درشتی باشه تو همه جنبه ها خیر و شرشو بهم بگو همون لحظه بگو انجام بده یا نه
منم سعی میکنم بگم چشم
خیلی دوستش دارم خدای باحالمو انقدر بزرگ و مهربونه که همه کار و زندگیشو ول کرده فقط و فقط داره با من حرف میزنه
جدیدا به آدما که نگاه میکنم به زبونم جاری میشه تکه ای از خداست و حس خوبی بهم میده
امروز خاله ام گفت طیبه تو خیلی تغییر کردی اینجوری نبودی گفتم چجوری ؟
گفت نمیدونم آروم تر شدی
تو دلم گفتم کار خداست همه اش قربونش بشم که هر لحظه داره کمکم میکنه
امروز من تو بهشت خدا بعد بارون قدم زدم زیبایی هاش رو دیدم و سپاسگزاری کردم و بی نهایت بی نهایت ازش سپاسگزارم
برای تک تک اعضای خانواده استاد عباس منش عزیزم بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش و ثروت از خدا میخوام و سعادت در دنیا و آخرت برای همه مون باشه
سلام
چه متن زیبایی نوشتی یه جاییش واقعا اشک از چشمام سرازیر شد .
چه قدر زیباست وقتی که آدمی با خالق خودش ارتباط برقرار میکنه
خدایا شکرت به خاطر هدایت های لحظه به لحظه ات
خدایا شکرت به خاطر سایت عباسمنش و هدایتم به اینجا
خدایا شکرت به خاطر طیبه خانم و نوشته امروز من
سلام و درود خدا بر شما خانم جسور و با ایمان خانم طیبه مزرعه لی
احسنت به شما که دارید از هنرتون کسب درامد میکنید و از جمله کسانی نیستید که. ووال دیگران باشن
خانم طیبه شما بینظیرید و لایق این هستید که این موفقیتها رو به دست بیارید و خداوند باهاتون صحبت کنه
خیلی بهم چسبید کامنتتون واقعا عالی بود
به امید موفق تر شدن شما در تمام جنبهای زندگی
امیدوارم من هم بتونم در کنار شما دوستان الهی تغیر کنم و از نتایجم صحبت کنم
براتون ارزوی موفقیت ثروت سلامتی و شادی و انرژی پاک الهی خواستارم
به نام رب
سلام بر شما
من صبح که میخواستم برم و امروزم رو به خدا سپردم دیدم دو تا پاسخ به دیدگاه برام اومده اولش بهم گفته شد نخون
بعد گفته شد فقط دومی رو بخون
و نظر شما رو حس کردم نباید بخونم
الان که برگشتم خونه و شروع کردم تا رد پاهای دیروز و امروزمو بذارم که فقط عشق بود و عشق
گفته شد حالا میتونی پاسخ اول رو بخونی و پاسخ شمارو خوندم
اشک ریختم دقیقا خدا این قسمت رو برام نگه داشت آخر شب بخونم که با توجه به تلاشی که امروز کردم بهم بگه که
شما نوشتین
خانم طیبه شما بینظیرید و لایق این هستید که این موفقیتها رو به دست بیارید و خداوند باهاتون صحبت کنه
امروز یه چیز خیلی مهم رو بارها گفتم به خودم
که تو روشنایی روز فروشم کم بود ولی گفتم باشه خودش بلده چیکار کنه
رفته بودم نمایشگاه کتاب که بعد کلاسم برم نقاشی بفروشم
غروب که شد یه هدیه بی نظیر از خدا گرفتم یهویی یه نفر برام کتاب هدیه داد گفت هدیه آستان مقدس مشهد برای دهه کرامت هست ، همین که عنوان کتابو خوندم
عشق خدا بود
دو سه صفحه که خوندم فقط اشک ریختم و سپاسگزاری کردم
جریانشو تو روز شمار مینویسم خیلی حس فوق العاده ای بود
الان که اومدم برای پاسخ شما بنویسم دیدم هم شما و هم پاسخ خانم سمیه برای همین فایل و نظر من بود
یکی برای صبح من نشونه بود تا با به یاد آوری کنترل کنم ذهنم رو
و بعد پیام شما که آخر شب خدا بهم بفهمونه که طیبه ببین تلاشتو میبینم تو لایقی ارزشمندی
بی نهایت از شما سپاسگزارم که وقت گذاشتین و پیام و دیدگاه من رو خوندید سپاسگزارم
الهی برای شما هم عشق و شادی و سلامتی و ثروت بی نهایت و شادی و هر آنچه که خیر هست براتون باشه
سلام طیبه جان، امیدوارم حال دلت عالی عالی باشه. از خوندن کامنتت خیلی لذت بردم و گفتم باید بنویسم و تحسینت کنم. چقدر قشنگ مسیر توحیدی رو داری جلو می ری آفرین. این که یه کوچولو قدم برداشتی ( که البته راحت هم نیست، من تصورش رو کردم دیدم سختمه واقعا) و خدا چندین قدم برات برداشت. چه خدای نازنینی داریم خدایی :)
قشنگیش اینه که این اتفاق ایمان تو رو قوی تر می کنه و دفعه بعد تو موضوعات دیگه به خودت می گی یادته این کارو کردم اینجوری شد، پس اینم میشه. به شرط اینکه یادت نره، عادی نشه برات. که همین ردپا گذاشتن خودش کمک می کنه دیگه. اینا رو دارم به خودم می گم البته. آفرین دختر توحیدی. امیدوارم ثابت قدم به این مسیر ادامه بدی و روزی برسه بزودی که تو گالری های بزرگ نمایشگاه داشته باشی :)
در پناه خدا شاد و سلامت وروتمند باشی.
به نام ربّ
سلام سمیه جان
به این قسمت از نوشته تون که رسیدم اشک تو چشمام جمع شد خندیدم
وقتایی که خدا میخواد ایمانمو قوی تر کنه خوب بلده چجوری در زمان و مکان مناسبش این کارو بکنه
اینجا که گفتین
قشنگیش اینه که این اتفاق ایمان تو رو قوی تر می کنه و دفعه بعد تو موضوعات دیگه به خودت می گی یادته این کارو کردم اینجوری شد، پس اینم میشه
من دقیقا از صبح میگفتم یادته این شد
یادته خدا این کارو برات انحام داد
و به خودم گفتم ببین حتی تو قرآن خدا گفته تو سوره های مختلف که به یاد بیارین و بعدش در مورد پیامبرا و اتفاقاتی وه داشتن گفته
من از صبح که بیدار شدم در مورد موضوعی از خدا کمک خواستم و خدا این هدایتو بهم داد که به خودت یادآور شو این چند ماه رو
بعد که حاضر شدم تا برم بیرون و امروز تو روز شمار تحول زندگیم مینویسم که کجا میرفتم و درخواست کردم از خدا
حتی یاد آیات خدا افتادم گفتم طیبه تو درخواست که میکنی خدا بی نهایت هزاران فرشته میفرسته پیشت و وقتی اینو گفتم به خودم
گفتم پس ببین چقدر خدا همراهته نترس و نگران نباش
وقتی میخواستم برم بیرون دیدم ایمیل اومد برام که پاسخی داده شده ، حس کردم نباید باز کنم و نیومدم تو سایت
بعد که رفتنم کمی به تاخیر افتاد ،و نشستم رو مبل یهویی حس کردم الان وقتشه
الان باید بری سایت و ببینی چه پاسخی برات اومده
دو تا پاسخ بود و گفته شد دومی رو بخون اولی الان وقتش نیست
و وقتی دیدگاه شمارو دیدم و نوشته بودین به یاد بیار اشک تو چشمام جمع شد
چقدر خدا خوب بلده که یه نشونه رو برای قوی کردن ایمانم بهش دوباره و حنی چند باره تکرار کنه
صبح بهم گفت شروع کن به یاد بیار
و من یکی یکی به خودم میگفتم به یاد بیار مثلا اون روزی رو که خدا گفت حرکت کن و تو اولین لحظه ای که نقاشیاتو رو زمین پهن کردی همون لحظه اول مشتری شد برات
من دقیقا گفتم به یاد بیار در مورد این موضوع که الان داری میری که خدا بهت کمک میکنه و به نفع تو میشه ،
و بعد باقی اتفاقات و نشونه هارو به خودم که یادآوری میکردم گفتم اینم میشه خدا کمکت میکنه چجوری این همه کمکت کرد اینم میشه تو فقط آروم باش
راهش آرامش تو و تمرکزت به یادآوری ها و خداست
به یاد بیار اون روزی که شروع کردی و درخواستتو گفتی آیه ولسوف یعتیک ربک فترضی رو بهت نشونه داد
به یاد بیار که خدا بارها هدایتت کرد به جاهای مختلف و وقتی قدم برداشتنت رو دید خیلی سریع قدم بعدی رو بهت گفت
و من امروز باید به یاد بیارم تمام این عظمت خدا رو و با پیام شما تکرار شد تا آگاهانه به یاد بیارم تا آگاهانه تمرکزم به خدا باشه و به نکات مثبت و سپاسگزاری
بی نهایت از شما سپاسگزارم که دعای زیبایی برای من نوشتین
من هم براتون عشق شادی و سلامتی و آرامش و ثروت بی نهایت از خدا میخوام
خدای سپاسگزارم ازت
سلام طیبه جان
چقدر زیبا نوشتی و دلنشین
چقدر خوبه که آروم شدی و خودت رو سپردی به دست رب
چقدر خوبه که سعی میکنی بیشتر بهش اعتماد کنی تا کارهارو برات انجام بده
چقدر خوشحال شدم از فروش کارهات و میدونم چه حسی شیرینی داره و این احساس خوب و سپاس گذاریت باعث میشه هدایت بشی و حتی تو مهمونیم ازت بخرن و مشتری داشته باشی
این نکته رو برداشتم که من یه قدم بردارم خدا هزاران قدم برام برمیداره ،و چقدر زیبا نوشتی
و نکته بعدی اینکه انقد قشنگ دل سپردی که حتی کوچکترین رفتارو عادت هاتو بهت میگه و بهت الهام میکنه و چقدر خوبه زندگی با همچین خدایی که هر لحظه داره هدایتم میکنه و هدایت منو برخودش واجب کرده
آرزو میکنم همواره غرق نعمت و ثروت و فراوانی باشه زندگیت و همواره هدایت بشی به مسیرهای آسان و لذت بخش برای ساختن ثروت .
در پناه الله یکتا .
به نام ربّ
سلام بر شما
صبح من دیدم برام پاسخ اومده ولی باز گفته شد نگاه نکن و رفتم نقاشی کشیدم تا ظهر برم جلو مدرسه دبستان
الان که کارامو انجام دادم تموم شد رفتم دستامو شستم و دوباره دستمو با لباسم خشک کردم
همون حس گفت گوش نمیدیا چند باره گوش نمیدی و دستاتو با لباست خشک میکنی
همون لحظه گفتم خب خدا یهویی میشه
و حس کردم که خب من یادت میندازم تو هوشیار باش
تلاش کن
بعد اومدم اتاق و حس کردم باید پاسخی که برام اومده رو بخونم
وقتی اومدم دیدم برای این فایل مصاحبه اومده
قسمت 21
گفتم خدا دلیل اینگه هر کس پاسخ میذاره برای من این چند روزو همه اش برای این فایله ؟؟؟؟
رفتم قبل اینکه نظر شما رو بخونم اول دیدگاه خودمو کلی یه نگاه کردم و اومدم تا نظر شما رو بخونم
وقتی که دیدم نوشتین
نکته بعدی اینکه انقد قشنگ دل سپردی که حتی کوچکترین رفتارو عادت هاتو بهت میگه و بهت الهام میکنه
مثل یه چراغ روشن شد
طیبه دلیل تکرار اینه که تو داری کمی در انجام اینکه نباید بعد شستن دستات ، با لباست خشک کنی
کمتر و گاهی اوقات عمل میکنی و مثل قبل به این حرفم گوش نمیدی
اشک تو چشمام جمع شد گفتم خدای من خوب بلدی چجوری بهم بگی که گوش بدم چشم سعیمو میکنم
ممنونم از دیدگاهی که برای من گذاشتین
و ممنونم از شما که وقت با ارزشتونو گذاشتین و دیدگاهم رو خوندید
برای شما بی نهایت زیبایی و شادی و سلامتی و عشق و ثروت بی نهایت از خدا میخوام
درود بر خانم طیبه عزیز
اومدم برم کامنت بعدی رو بخونم اون خدای درونم که عاشقشم بهم گفت بنویس در پاسخ کامنتی که گذاشته الانم هم از خودش میخوام که بگه تا من تایپ کنم طیبه عزیز وقتی داری با ایمان قدمهات رو برمیداری،من تو رو به جایی میرسونم چون داری با عشق کارت رو انجام میدی و سپاسگزار هستی و روی من حساب کردی وهر روز خودت رو رشد میدی فقط در این مسیر ثابت قدم بمون وظیفه تو بندگی کردنه وظیفه من اینه که تو رو به هر آنچه که از من میخوای بتو بدم پس فقط از مسیر لذت ببر و شاد باش
انشالله هر جا هستی خوش بدرخشی و آرزو دارم که به همه خواستهایت برسی و از خودت ی نمایشگاه پر از نقاشی های زیبا و گرانبها داشته باشی پراز مشتری
شاد باشی
به نام ربّ
سلام آقای علیرضا
عجیبه
چقدر عجیبه
نه صبر کن طیبه عجیب نیست
دقیقا خود خود هدایته
ریز به ریز
دو نفر برات پاسخ گذاشتن
دقیقا برای دو تا رد پای چند ماه پیشت
یکی 17 تیر
و یکی 3 اردیبهشت
چی داره رخ میده
من شنبه اولین بار رفتم و چالشی که داشتم ،طرح های طراحی طلا و جواهراتم رو به طلا فروشیا نشون دادم
و تجربیاتم رو با عشق ،همین چند دقیقه پیش مینوشتم که بعدش در سایت بذارم رد پای روز 22 دی رو
وقتی نوشتم تموم شد هدایت شدم به سایت و دیدم پاسخی برام اومده
خوشحال شدم
گفتم خدا الان پیام داره برای من
برم ببینم چی میخواد بهم بگه
اولش فکر کردم برای رد پاهای این چند روزمه
اما عجیب بود هردو پیام برای رد پای چند ماه پیشم بود
و دقیقا اولی در مورد این بود که آرزوهامو نوشته بودم
و نوشته بودم ماشین میخرم
و من دقیقا تو رد پای امروزم درمورد کلید ماشینم نوشتم
کلید ویلا
و دوستی که پیام نوشته بود برای من از آرزوهایی که داشت نوشته بود و الان همه رو داره نوشته بود
اینا همه نشونه هست که داره نزدیک میشه
و من باید بیشتر روی باورهام کار کنم و مهم تر از همه عمل کنم
و وقتی برای پاسخ دوست عزیزم نوشتم و اومدم پیام شما رو بخونم
دیدم دوباره برای رد پای چند ماه پیشم هست و حتی یادم نبود چی نوشتم
وقتی پیامتونو خوندم ، خندیدم عمیقا حس خوبی داشتم
چون خدا داشت به وضوح بهم میگفت که ببین امروز شادت کردم
من دقیقا تو رد پایی که چند دقیقه پیش مینوشتم
نوشتم که من باید ایمانم رو نشون بدم
و حتی همین امروز من نمیخواستم برم بیرون ،خدا جوری هدایتم کرد که پاشم برم 15 خرداد
طراحی طلا که کار کرده بودم رو بردم به پاساژ دلگشا تا به مغازه های طلا فروشی نشون بدم و بفروشم
چقدر دقیق داره خدا میچینه
من حتی امروز به یاد آوردم که من چقدر تلاش کردم و حتی فکر کنم به چالش صحبت کردن مترو هم یه کوچولو یادم اومد
اما دقیق نمیدونم فکر کردم یا نه
اما به یاد آوردم روزایی رو که داشتم تلاش میکردم
که خدا برای من مشتری شد
و به ذهنم گفتم ببین تلاش کردی و امروز هفتمین مغازه طراحی طلا و جواهراتت رو ازت درخواست کرد و گفت این طرح رو به کسی نشون نده من فردا بهت خبرشو میدم تا اگر بشه ساختش ، بهت هزینه طرحت رو بدم
وقتی پیام شمارو خوندم و رفتم دوباره پیام خودمو بخونم
چون یادم رفته بود چی نوشتم
وقتی دیدم اون روزا چالشم مترو بود
و من الان چالشم رفتم به مغازه های طلا فروشی بود
وای خدای من
چقدر تفاوت فرکانسی
وای خدایا
من الان و امروز داشتم به طلا های پاساژ دلگشا نگاه میکردم
حتی تو گوگل درایوم لحظه به لحظه اش رو نوشتم که چقدر انسان های مودب و با احترامی بودن
و در مدار افراد ثروتمند قرار گرفتم
وای خدای من
مدار
مدار
مدار
چقدر مدارم تغییر کرده
حتی امروز درمورد فایل عزت نفس جلسه 5 گوش دادم که درمورد مدار میگفتن
منی که تا چند ماه پیش دستفروشی میکردم
و الان از شنبه رفتم پاساژای طلا فروشی
خدایا شکرت
میدونم که این دو تا پاسخ رو به من نشون دادی تا بهم بگی به یادت بیار و قدرتمند ادامه بده
که در مسیرت ثابت قدم باش
ببین چقدر الان تفاوت فرکانسی و مداریت رو درک کردی
اگر به آموزه های دوره هایی که تازه خریدی سریع عمل کنی
9 ماه رو که یادته
نشونه دادم بهت
تو 9 ماه زندگیت به قدری تغییر میکنه که میای و این پیام رو میخونی و میگی وای خدای من
چقدر سریع رخ داد
مدارم چقدر سریع بالا رفت
یاد پروژه جدید سایت افتادم
که مریم جان پروژه مهاجرت به مدارهای بالاتر رو گذاشتن و من در گام 3 یا دو بود فکر کنم دوره عزت نفس رو خریدم
هم زمان با گوش دادن سه دوره ،12 قدم و عشق و مودت و عزت نفس دارم پیش میرم
و اصلا عجله ای برای سریع گوش دادن ندارم
چون حس میکنم باید خوب گوش بدم و عمل کنم
وای خدای من شکرت
چقدر این پیام برای من قوت قلب بود
اینکه حرکت کنم
اینکه دیگه راه افتادم
میتونم با عزت نفس بازم کار جدید داشته باشم و ببرم برای طلا فروشیا و طلا سازا و حتی ایده جدید که گفته برو باشگاه اسب سواری
وای خدای من شکرت
سپاسگزارم
و بی نهایت از شما آقای علیرضای عزیز سپاسگزارم که به حس درونیتون
به گفته خدا گوش دادین و برام نوشتین
بی نهایت سپاسگزارم
بی نهایت های خدا ،نور خدا به شکل شادی و سلامتی و نور و عشق و ثروت و نعمت و آرامش در زندگیتون جاری بشه
آمین
خدایا شکرت
به نام تنها فرمانروای جهانیان، رب و صاحب اختیار من
سلام
سپاسگزار خداوندی هستم که با هدایت و حمایتش مرا در مسیر مستقیم خودش نگه می دارد.
خدای من، من چقدر این خونه تون رو دوست دارم، استخر سرپوشیده اش، محله اش، زیبایی های خونه، خدایا شکرت شکرت شکرت برای این همه ثروت و زیبایی.
استاد جان دقیقا یادمه زمانی رو که این فایل رو گذاشتین، من فایل جلسه ۵ رو گوش دادم و نکته برداری کردم و یادمه که اون وقت زیاد به کامنت نوشتن تعهد نداشتم و چون همزمان داشتم روی قانون آفرینش هم کار می کردم، بر عکس همیشه اصلأ کامنت های اون فایل رو هم نخوندم.
تازه استاد من کلی هم ذوق کردم برای شیوه زندگی تون، و اینکه اینطور با عزت نفس دارین بیان می کنید بدون اینکه ترسی از قضاوت دیگران داشته باشین کلی برای صداقت تون تحسینتان کردم و ایمانم به آموزه هاتون بیشتر شد. بعد که این فایل رو دیدم متوجه شدم بچهها در مورد اون فایل شما رو قضاوت کردن. استاد جان داشت گریه ام می گرفت می گفتم بابا شما این همه آگاهی های ناب رو ول کردین، چسبیدین به سبک شخصی زندگی این فرد؟ بابا اگر نقش بازی می کرد خوب بود؟ بعد رفتم چند تا از کامنت های اون فایل رو خوندم، داشتم دیوانه میشدم، همش می ترسیدم، این شاگردا برن و بیزینس شما لطمه بخوره، خخخخخ الان دارم می خندما، اون موقع اینقدر روی شما تعصب داشتم ، البته الان هم دارم ولی آگاهانه تر شده، توحیدی تر شده، شما رو به عنوان توحیدی ترین الگوی دنیا توی ذهنم دارم ، نه تنهاترین الگوی دنیا که اگر بخواین به هر دلیلی ادامه ندین به رسالت تون ، من نابود بشم، بلکه با این باور که اگر یه زمان شما بخوای ادامه ندین، خدا دست بهتر، الگوی دیگری رو وارد زندگیم می کنه.
بعد کلی هم باور کمبود داشتم، که باعث شده بود از لحاظ ذهنی بهم بریزم، که اگر این شاگردا برن، زندگی استاد چی میشه؟ بعد باعث شد اینقدر بهم بریزم که اصلأ دیگه نمی تونستم روی فایل تمرکز بذارم. خخخخ
خدای من، الان می فهمم چه باورها و چه طرز فکری داشتم و چقدر شخصیتم در این مدت تغییر کرده، اگر اینا نتیجه نیست، پس چیه؟ اگر این همه تغییر ، این همه درکم از قانون، این همه ایمانم به خدا، این همه توحید، این همه رشد مداری، نتیجه نیست، پس چیه؟
خدا جونم من عاشقتم که هر لحظه با نشون دادن نتیجه ها و نشانه ها، ایمان و یقینم به درستی مسیرم رو هزاران بار بیشتر می کنی. خدایا شکرت شکرت شکرت برای این آرامشم، برای این همه رشد و پیشرفت مداریم و برای این درک روز افزونم از قانون.
استاد یادمه بعد از چند روز دوباره این فایل رو دیدم و وقتی گفتین واقعیتش اصلأ برای من مهم نیست که نظر شما در مورد سبک شخصی من چیه گفتم بابا مرضیه تو کجای کاری، استاد اینقدر باورهای عالی داره، اینقدر روی خودش کار کرده، اینقدر به مسیری که میره ایمان داره، که نه تنها نمیاد اون رو یه جور لاپوشانی کنه، تا شاگردا و فالوررا رو برای خوش حفظ کنه، بلکه با ایمان میاد میگه، اصلأ نظرتون برام مهم نیست.
استاد این جوریه که روز به روز ما تکامل مون رو بیشتر طی می کنیم وقتی این عملکرد عالی و درک بی نظیر شما رو می بینیم ، وقتی لحظه به لحظه قانون رو در عمل می بینیم، بهتر درکش می کنیم. ممنونم برای این همه توحیدی بودنتون ، این همه صداقت تون، و این همه آگاهی های نابی که سخاوتمندانه با ما به اشتراک می ذارید.
استاد جان وقتی که می گید روی هیچ کس حساب نکنید، و مثال زندگی تون رو می زنید من دیوانه میشم، استاد شما نمی دانید، این دو فایل چقدر توی زندگی من تاثیر مثبت داشت
توی محیط و فرهنگی که من بزرگ شده بودم، جدایی بدترین کار. دنیاست و اینکه یکی یه عمر بسازه و بسوزه و بخاطر بچه هاش تحمل کنه ، ارزشمنده. و این فرد یه قهرمانه. استاد جان خدا رو شکر که من و همسرم رابطه خوبی داریم و خداییش ۹۰٪ تمام اون ویژگی هایی که من می خواستم رو داره، ولی هر بار به یک تضاد می خوردم این باور منفی که باید بمونی و بسازی این شرایط رو تحمل کنی، احساس من رو خیلی خیلی بد می کرد بعد کلی سعی می کردم اون ویژگی همسرم رو تغییر بدم، یا به زور کاری کنم که توی این مسیر بیاد ، به خدا استاد من با درک اون چه شما توی این دو فایل میگید، اون توحیدی که بیان کردین، این وابستگی نداشتن تون در بحث روابط، این رها بودنتون از عرف و رسوم اشتباه جامعه، نمی دونید چه آرامشی در وجود من ایجاد کرد، ببین وقتی شما به یک چیزی به اسم اجبار نگاه کنی، نه تنها ازش لذتی نمی بری بلکه به کوچکترین تضاد هم بربخوری بهم می ریزی. ولی اگر بحث انتخاب و آزادی در عمل باشه، از لحظه به لحظه اون لذت می بری و اگر به تضادی بربخوری می دونی هزار تا راه حل داره. این آرامش، این آزادی، این رهایی، درهایی از خیر رو برای من باز کرد که خدا رو هزاران بار سپاسگزارم به خاطر درک این موضوع.
استاد جان وقتی اون بحث اجباری بودن از روی رابطه ام با همسرم برداشته شد، دنیایی از عشق و آرامش و لذت رو تجربه می کنم، وقتی که اون رو یک دست خدا توی زندگیم دیدم وقتی خدا رو هدایتگر زندگیم و و کل روابطتم دیدم، زندگیم عالی شد ، عالی . خدا هزاران مرتبه سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم 💖💖💖
استاد جان خیلی وقته می خوام برای اینکه اینقدر صادقانه و عالی از زندگی شخصی تون صحبت کردین و من با درک کردنش کلی زندگیم تغییر کرد، ازتون تشکر کنم، استاد جان قدردانی من رو برای تحول عظیمی که در زندگیم ایجاد کردید، می پذیرید؟؟
استاد جان خیلی خیلی این توحیدت این عدم وابستگیت برام با ارزشه که اینطور با عشق در مورد مایک عزیز صحبت می کنی در عین حال اینطور آزاد و رهایی در مورد دوریش. من با تمام وجودم تحسینتان می کنم.
و هر بار بهتر درک می کنم که چقدر توحید اصله و چقدر زندگی شما با توحید عجین شده، چقدر باورهای توحیدی تون قویه، تحسینتان میکنم.
اون الله ای که من رو به اینجا رسونده، من رو به همه جا می رسونه
ممنونم ممنونم ممنونم برای اینکه به تعهدتون عمل کردین و رسالت تون که اشاعه توحیده رو انجام دادین.
خداجونم برای این که من رو به مسیر مستقیم خودت هدایت کردی و دریافت و درک و عملکردن به این آگاهی ها و هدایت هایت را روزیم کردی سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم
در پناه خدا، شاد، سلامت، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید 🌹
سلام به خواهر نازنین من
سلام به قلب من
سلام به عشق خداوندم
اخه من چی بگم از این همه عشقق
من دیوانه شدم از این همه بی نهایت عشق بیکرانت خواهر قشنگم
چقدر پر از اگاهی و پر از لذت پر از عشق نوشتی
چقدر عاشق این جمله شدم دقیقا دقیقا
که استادمون چقدذ زیبا داره این توحیدی تربیتمون میکنه و بهم یاد میده حتی وابسته ی خود استادمون هم نباشیم و این اگاهی های ناب رو تنها و تنها از خود خود خداوند بدونیم
چرا استاد نازنینمون پیام رسان ناب خداوندمونه برای درک بهتر و قانونمند و طبیعی و بی نهایت لذت بخش تر و پر از زیبایی زندگی کردن
چقدر لذت بردم از این همه درک بی نظیرت
عشق من
نور خداوندم چقدر چقدر تحسینت میکنم برای این درک بیکرانت
برای این وجود توحیدی ات چقدر چقدر تحسینت میکنم عشق مننن
میبالم به وجود خواهر نازنینم عاشقتمم عاشقتم خواهر قشنگم که چقدر دارم ازت یاد میگیرم
عاشقتم مننن
الهی که هر لحظه غرق عشق خداوندت باشی جان من
سلام عشق خواهری
پرنسس عشق
الهه عشق
اشاعه دهنده عشق
من عاشقتم زیبای من
من عاشق این تمرکزت بر روی زیبایی ها و نکات مثبت هستم
من عاشق این همه عشقی هستم که به همه جهان نثار می کنی
من عاشق این تعهدت و این ادامه دادنت هستم عزیز دلم
می بوسمت هزار تا 😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘
از تنها فرمانروای جهانیان بهترینها را برایت خواستارم عشق خواهری 😘😘😘😘🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
مرضیه جونم عشق من خوشگل من آروم من سلام به روی ماهت
عاشق کامنتتم مث همیشه
چقد قشنگ تکاملت رو توضیح دادی
و آرزو میکنم یه روزی تو بالاترین مدارها ببینمت عشق من
سلام عزیز دلم
نرگس مهربان من ، من عاشقتم شما هستم
چقدر عکس پروفایلت خوشگله، زیبای من
ممنونم که برام نوشتی
منم از خدا می خواهم تو بهترین و مناسبترین زمان در بهترین شرایط و بالاترین مدارها ببینمت عزیز دلم
دوستت دارم 😘😘😘😘😘😘🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
سلام استادعزیزم
سلام دوستان مهربانم
این روزهاعجیب خداوندداره باهام عشق بازی میکنه
غریب به پنج سال بودکه ملبغی روبرای فروش مغازه ام تعیین کرده بودم که همش باخودم میگفتم یعنی روزی میشه که ببینم این مقدارفروش داشتم
ودیروزبه لطف بیکران خداوندم وباقدرت شگفت انگیزباورهام این اتفاق بعدازسالهاکه تصمیم گرفته ام مصمم روی باورهایم کارکنم،برایم افتادومن دوباره مات ومبهوت موندم ازاین همه معجزه خداوندکه طوری برام رقم خوردکه به قول استادگویی سالهاست که این اتفاق روند طبیعی کسب وکارمه
بعدازاین اتفاق زیباشب که داشتم به خونه برمیگشتم ازشادی اشگ ریختم وگفتم خدایاشکرت که امروزاین لطف ودرحق من کردی ومنوبه خواسته ام رسوندی
یک آن خداوندبه قلبم الهام کردکه ما خیلی وقته که درحق تواین لطف وکرده بودیم امااین توبودی که باباورهای غلط ات مانع ازوروداین همه نعمت به زندگی ات شده بودی.
به لطف خداماه قبل تونستم ششصدهزارتومان ازبدهی ام رو براحتی پرداخت کنم
حالاشایداین شش صدتومان در مقابل بدهی که دارم ناچیزباشه ولی پیش خودم فکرمیکنم میبینم قبل ازاینکه به قوانین متعهدبشم وطبق گفته های استادعمل کنم به یه بنده خدایی فقط چهارده هزارتومان بدهکاربودم
اینقدرگره درکارم افتاده بودکه ماه هامیگفت پول ماروبده ولی من هی امروز وفردا میکردم که صبرکن میدم ولی الان که تازه یه ماهه دارم باایمان روی باورهام کارمیکنم تونستم براحتی این مقدار ازبدهی هام وبدم واین تمامالطف ورحمت خداوبهره بردن ازآموزه های استادعزیزم هست.
دراین مدت کوتاهی که دارم روی خودم کارمیکنم آرامش خوبی پیداکردم ولی همیشه ته دلم احساس میکردم اون آرامشی که من انتظاردارم ازاین آموزه هابگیرم رونگرفتم
وجالبه همش باخودم فکرمیکردم من که دیگه به ناخواسته هاتوجه نمیکنم و مراقب ورودی های ذهنم هستم پس چراآرامش عمیق قلبی ندارم ودیروزکه درحال پیاده روی بودم بهم الهام شدکه من دارم ناخودآگاه روی ناخواسته هاتوجه میکنم
تعجب کردم ازاین الهام
من که شب وروزدارم تلاش میکنم که فقط روی خواسته ها تمرکزکنم
امادوباره بهم الهام شدکه اون عادت غلطی که سالهاداری انجامش میدی درواقع توجه کردن به ناخواسته هاست
شوکه شدم
باخودم گفتم این چه ربطی به ناخواسته هاداره
بهم گفت هرچیزی که توجه تو رو ازروی خواسته هات برداره ناخواسته است
تادیروزبه این موضوع ازاین دریچه نگاه نکرده بودم ولی اون الهام بهم گفت که میخوای بدونی چه جوری میتونی ناخواسته هات وازخواسته هات تمییزبدی
گفتم آره
گفت حاضری چقدربه خاطرناخواسته های زندگیت بها بپردازی
گفتم هیچی
گفت پس چراسالها یک رفتار غلطی رومرتکب میشی و همش خودت روقانع میکنی که خب این خواسته منه که دارم انجامش میدم
اون الهام بهم گفت اگه این خواسته توئه حاضری برای رسیدن به این خواسته ات قید بقیه خواسته هات روبزنی
مثلااگه ثروت وسلامتی وآرامش جزو خواسته هاته آیاحاضری فقط به خاطراینکه به این خواسته ات برسی ازهمشون بگذری
گفتم معلومه که نههههه
یابرعکس حاضری ازاین یه دونه خواسته ات بگذری تابه خواسته های دیگت برسی
باقاطعیت پاسخ مثبت دادم
بهم گفت پس معلومه که خواسته واقعی توثروت وسلامتی وآرامشه واین رفتار غلط ناخواسته است که اجازه دادی به زندگیت راه پیداکنه وهروقت که این رفتارغلط ومرتکب میشی داری ناخودآگاه به ناخواسته زندگی ات توجه میکنی
ومن بعدازاون الهام تصمیم گرفتم این رفتارغلط وکناربزارم وشکرخداازدیروزدارم آرامشی که میخواستم وتجربه میکنم
خدایابی نهایت سپاسگزارم که منودراین مسیرزیباقراردادی
استادعزیزم بی نهایت ازت ممنونم که دستی ازدستان خداشدی که منوبه خواسته هام برسونی
احساس میکنم بهترین نوع سپاسگزاری به خاطراین اتفاقات خوب اینه که بیام این جاتجربیات بی نظیرم وباشمادوستان عزیزم به اشتراک بزارم تاهم به خودم یادآوری بشه وهم به شماایمان وامیدبدم که آره قانون جواب میده
خیلی دوستون دارم
برای استادوبرای تک تک شما دوستان عزیزم ثروت وسلامتی وآرامش وسعادت دردنیاوآخرت آرزومندم
سپاسگزارم
سلام دوست گرامی
عالی بود هر آنچه می خواهیددر وجود خدایمان هستم این خدایی است که اگر عباس منشمان را نداشتیم شایدبه این زودیها آن را نمی یافتیم همه چیز مبارک و گوارای وجودتان باشد شما لایق بهترینهاهستید
مسلمین» کسانیاند که تسلیم حکم خداوندند و اعتراض و چون و چرایی ندارند. [۱۶]
دوست عزیز اگر عباسمنش هم نمی بود ولی ما یا شما در مدار و فرکانس شنیدن این قوانین میبودیم توسط دستی دیگر از خداوند انها را دریافت میکردیم. درحال حاضر عباسمنش بهترین دست خدا برای شنیدن این قوانین برای من و شماست چرا؟؟ چون که هنوز در این مدار هستیم اگر دست بهتری بود و ماهم در مدار بهتری صددرصد دیگر اینجا نبودیم.
پس منو شما و عباسمنش وسیله ایم که در فرکانس های مشخص و معین قرار میگیریم.
بسیار زیبا توضیح دادید و متشکرم که دیدگاهتون اینقد واضح توضیح دادید میدونید این طرز فکر رنگ امید بیشتری داره
سلام دوست مهربانم
شماواقعایکی ازاعضای فوق فعال سایت هستید.
بااین جدیتی که به خرج میدهیدامیدوارم بزودی به تمام خواسته هایتان برسید
سلام بر استاد عزیز و دوستان همراه
استاد من حساب کردم تقریبا زیر یک درصد از بازدیدکنندگان با سبک شما مخالف بودن . و یک درصد مخالف هم انصافا باید باشه هر جایی . و اصولا بیشتر دوستان که از ابتدا با شما همراه بودن نظر نمی نویسن و فقط میان مطلب رو می خونند و حالشو می برن مثل خود من ( من از دوره حضوری قانون آفرینش سالن سیدالشهدا میدون هفت تیر با شمام)
بنابر این نظرات مخالف بیشتر به نظر میاد اما واقعا از نظر آماری خیلی پایینه
استاد لطفا در مورد بحث نماز و اینکه گفتید در قران منظور از اقیموالصلوه توجه به خداست توضیح بدید با همین صراحت لطفا
ممنون
با سلام
من خودم هر چی استاد بگه جشم بسته قبولش نمیکنم تو قانون آفرینش میگن نماز یه این شکلی که ما فکر میکنیم نیست نماز یعنی توجه…
ولی من هرگز با این دیدگاه کنار نیومدم و قبولش نکردم
یکی از ارکان نماز وضو هست که در قران جزئیاتش هم اومده
حالا اگه نماز فقط به معنی توجه به خدا باشه نه نماز به این شکل رکوع سجده و … به نظرتون منطقی میاد هرباری که بخوایی به خدا توجه کنی پاشی قبلش وضو بگیری؟!! دیگه یه چیزایی خ واضحه با یه کم تعقل معلوم میشه.. در قران ما داریم نماز جمعه جماعت نماز دیگر و اوقات نماز….آیا همینکه بگیم نمازینی فقط و فقط توجه باوجود این توضیحات منطقی هست؟! نمیدونم چرا یه سری همش از استاد میپرسند نماز شما چه جوری هست؟ نماز به چه شکلی هست؟ انگار فقط منتظرند استاد بگه نمیخواد مثل عوام نماز بخونید و راحت ….
( فَإِذَا قَضَیْتُمُ الصَّلَاهَ فَاذْکُرُوا اللَّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِکُمْ ۚ فَإِذَا اطْمَأْنَنتُمْ فَأَقِیمُوا الصَّلَاهَ ۚ إِنَّ الصَّلَاهَ کَانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ کِتَابًا مَّوْقُوتًا )
النساء (103) An-Nisaa
پس چون نماز را به پایان رساندید، خدا را ایستاده، و نشسته و بر پهلوی خویش(خوابیده) یاد کنید، و هرگاه آرامش یافتید (و خوف زایل شد) نماز را (تمام و کامل) بر پا دارید، که همانا نماز (فریضه ای است که) در اوقات معینی بر مؤمنان واجب (و نوشته) شده است.
( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نُودِیَ لِلصَّلَاهِ مِن یَوْمِ الْجُمُعَهِ فَاسْعَوْا إِلَىٰ ذِکْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَیْعَ ۚ ذَٰلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ )
الجمعه (9) Al-Jumu’a
ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که در روز جمعه برای نماز اذان گفته شد به سوی (نماز و) ذکر الله بشتابید و خرید و فروش را رها کنید، اگر بدانید این برای شما بهتر است.
( فَإِذَا قُضِیَتِ الصَّلَاهُ فَانتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَابْتَغُوا مِن فَضْلِ اللَّهِ وَاذْکُرُوا اللَّهَ کَثِیرًا لَّعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ )
الجمعه (10) Al-Jumu’a
پس هنگامی که نماز پایان یافت، (برای کسب رزق و روزی) در زمین پراکنده شوید، و از فضل الله طلب کنید، و الله را بسیار یاد کنید تا رستگار شوید.
( حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلَاهِ الْوُسْطَىٰ وَقُومُوا لِلَّهِ قَانِتِینَ )
البقره (238) Al-Baqara
بر( بجا آوردن) نمازها و(بخصوص) نماز میانه(نماز عصر) محافظت کنید، و فروتنانه برای خدا به پا خیزید.
( وَإِذَا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُنَاحٌ أَن تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلَاهِ إِنْ خِفْتُمْ أَن یَفْتِنَکُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا ۚ إِنَّ الْکَافِرِینَ کَانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُّبِینًا )
النساء (101) An-Nisaa
و چون در زمین سفر کنید، گناهی بر شما نیست که نماز را کوتاه (= قصر) کنید، اگر ترسید که کافران به شما زیانی برسانند، زیرا کافران، برای شما دشمن آشکاری هستند.
فقط کافیه در آیات فوق نماز رو صرفا توجه کردن معنا کنیم نه نماز به این شکلی که هست آیا منطقی به نظر میرسد؟!!!
سلام. ما به دنبال بهانه برای کوتاهی در وظایف دینی نیستیم و بالعکس به دنبال خالص کردن وشفاف کردن هر انچه که به عنوان دین و مذهب پذیرفتیم هستیم .
بلوغ دینی و مذهبی ما از زمانی شروع میشه که جرآت کنیم تمام چیزهایی که به صورت پیش فرض در ذهن ما توسط پدرو مادر و جامعه گذاشته شده رو به چالش بکشیم جرات کنیم شک کنیم و از دل این شک بتونیم به یقین برسیم و تا زمانی که شجاعت این به چالش کشیدن رو نداشته باشیم لیاقت یکتاپرستی ناب رو نداریم و اصولا به ما داده نمیشه .
من جرات کردم همه چی رو در ذهنم به چالش بکشم دین ، مذهب ، نماز ، روزه و همه چی رو از نو طبق قران و آموزه های فرامذهبی استاد ساختم و سعی کردم نسبت به دین و مذهبم که اسلام و شیعه است تعصب نداشته باشم و همه چی رو از یک زاویه بالاتر بررسی کنم . از این مسیر کشف خودم و خدای خودم بی نهایت لذت میبرم . و اون مقداری از مسیر رو که تونستم برای خودم روشن کنم با جون و دل انجام میدم نه از روی اجبار عرف و جامعه
لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ …
در قبول دین ، اکراهی نیست. ( زیرا ) راه درست از راه انحرافی ، روشن شده است.
و از نظر خدا و قرآن تنها یک دین راستین وجود دارد. (آل عمران، آیه 19) هر چند که کفر نیز خود دینی در برابر دین توحید دارد که سبک زندگی کافران را سامان میدهد، چنانکه دین اسلام سبک مومنان را از آغاز هبوط انسان در زمین سامان میدهد. (بقره، آیه 37؛ آلعمران، آیات 19 و 85 و سوره کافرون)
پس از نظر آموزههای قرآنی آنچه تحت عنوان ادیان توحیدی و ابراهیمی شناخته میشود، جز شرایع اسلام نیست که در حقیقت شاخهها و روشهای همان دین اسلام است که همواره یکی و یگانه بوده است. (مائده، آیه 48)
در حقیقت اسلام نام همه شرایع الهی از آدم(ع) تا خاتم(ص) است و آنچه در شرایع اسلامی تغییر یافته است، جزئیاتی است که به سبب مقتضیات زمان و مکان نیازمند تغییر بوده است، ولی هرگز در اصول دین اسلام در طول تاریخ پیامبری هیچ تغییری رخ نداده است. (همان آیات )
از نظر خداوند و قرآن، همه کسانی که در طول تاریخ بشریت به توحید گرویده و بر اساس آموزههای وحیانی، کتب آسمانی و فرمان پیامبران الهی انجام وظیفه کرده و تکالیف و ماموریتها و وظایف خود را انجام دادهاند، مسلمان میباشند. از این رو حضرت ابراهیم(ع) یا لوط(ع) یا حضرت موسی(ع) و دیگران همان عنوان مسلمانی را بر خود میگذارند که حضرت پیامبر(ص) و پیروان ایشان بر خود میگذارند. (انعام، آیه 163؛ یونس، آیات 72 و 90؛ حج، آیه 78؛ نمل، آیه 91؛ زمر، آیه 12؛ ذاریات، آیه 36)
بنابر این طبق آیات قران مسلمانی چیزی است فراتر از باور بیشتر ما . استاد قول داده بودند دوره ای رو با همین محتوا و تمرکز روی زندگی قرآنی آماده کنند که حالا به هر دلیل یا صلاح نمی دونند یا هنوز فرصت نکردند اماده کنند که اگر این دوره ساخته بشه خیلی سوالات که برای بیشتر ما حرف زدن در موردش تابوست جواب داده میشه .
موفق باشید
سلام
اولا درود به استاد
وبعد درود به شما ک اشاره کردید که تو دوره قانون آفرینش بودید ،
ایمان من هم به استاد از حضور تو همون دوره شروع شد،
ک دیدن جهان هستی چطور منو از کیلومتر ها دور تر آورده و سر کلاس نشونده ،
الانم همین هماهنگی فرکانس بهم میگه این حرفا رو بگو ،
تو یکی از جلسات آفرینش استاد گفت ،، تو رابطه عاطفی ویژگیهای طرف رو تصور کن ،نه خود طرف رو ، گور بابای اون طرف ،
به راستی که تازه تو فایل پنجمی که هفته قبل گذاشته بودن به عمق مطلب پی بردم ،
میخوام به خودم و همه کسایی که قبلا تو این مسیر بودن بگم
ای کسانی که ایمان آورده اید،، ایمان بیاورید ،
ضعف از من بود و قوانینی که استاد مگفت رو نود و نه درصد میپذیرفتم ،
امروز ایمان صد در صد دارم به حرفاش ،
امروز میرم و خودم رو کنکاش میکنم تا ببینم چرا به خداوندی که راه درست رو بهم از کیلومتر ها دور تر نشون میده ایمان ندارم
امروز میرم تا روی خودم کار کنم ، تا فقط روی این خدایی که با سخاوت همه نعمتها رو در اختیارم گذاشته حساب باز کنم ،
خیلی باید روی خودم کار کنم ،
به
امید اینکه دور نباشه روزی که ببینم ،
جوان های زیادی به جای آموزش موفقیت
قوانین ثابت جهان هستی رو پیدا کنند و آموزش بدند
سپاس
به نام حضرت عشق که او را بس برای من
استاد جان سلام
من هنوزاین فایل و ندیدم , ,ولی صد درصد محشر, داره دانلود میشه
استاد داستا نماز چیه
مثل داستان حجاب و روابط نامحرم و
مثل سوال هایی که همیشه تو ذهنم در مورد حجاب بود و روابط محرم و نمحرم , و اینکه مردم غرب ,نه حجاب دارند , نه بحث نامحرم و محرم دارند , نه مثل اینجا رو پیشونیشون مهر نماز خورده ,نه مثل زن و شوهر ها اینجا با اینکه عقد ومهریه و فلان ,است ,ولی روابط با اراش کمتر میبینی, ولی مردم غرب هم ارامش دارند هم روابط سالمی دارند , با هم صادقند ,مرفه ترند , شادترند از همه مهمتر, ,و روزها از خداوند خواستم ,جوابش و بهم بده, جواب حجاب و روابط محرم و نامحرم و , با ایه های عذاب که بهم خدا از طریق تو به من گفت , و زندگیم و قدرتم و برای رفتن به سمت رسالتم قوی تر و هزاران برابر کرد, و رفتم search کردم نوشتم , ایه هایی و کلمه به کلمه معنی کردم, توحید و فهمیدم ,که ایه ها را میخواندم , مات و مبهوت بودم , خدایا صلوه و ایه هاییش و دیدم ,به معنی توجه , با خودم ترجمه کردم , ولی مثل ایه های عذاب ,درک نکردم, خودت من و هدایت کن , خدایا من , واقعا نمیدونم , چرا نماز میخونم , هیچ احساس connect شدن با تو رو ندارم , اما در طول روز که با تو یکبند حرف میزنم , خیلی قشنگ جوابم و میدی و میشنومت , احساست میکنم , ارامش دارم باهات , ولی انگار نماز و به زور به خاطر یک ترسی که میترسم بزارمش کنار, و به جاش از هر لحظه در روز که با تو حرف میزنم ,احساس عالی بهم , میدی ,خدایا احساست میکنم , این حال حرف زدنم در طول روز, و پرسیدنم از تو در هر کاری که چه کار کنم , و هدایت های معجزه انگیزت مات و مبهوتت تو میشم , و اینجوری احساسم با تو بهتر,قدرتم , حرکت به سمت رسالتم , بیشتر قدرت حساب کردن فقط روی تو رو حس میکنم,اما هر وقت یاد نماز خواندن میفتم , بدترین احساس موجود در زندگیم میاد تو وجودم , دلم میخواهد نخونم , چون همیشه با تو حرف میزنم , اینقدر در هر صدم ثانیه داری هدایتم میکنی ,حست میکنم , ولی میترسم نماز و بزارم کنار , و تمام وجودم و روی عشق بازی و صحبتهایی که در طول روز با هم داریم, تمرکز و توجه ام باشه , که لذت میبرم ازش ,ودیگه ترس و اضطراب نماز نخوندن نباشه,;که میدونم سرعت تجربه تواناییهام و میگیره,حتی میفهمم نماز خوندنم , من و ,از احساس نزدیکی که دارم به تو دورم میکنه, با اینکه قبلش حالمون با هم خوب بود, که یه موقع هایی اینقدر ذهنم میگه نماز نخوندی دیر شد پدرت و در میارن , و مخصوصا که این حرف رفته تو وجودم , که ادم هایی که از این دنیا رفتن ولی دوباره برگشتن,همشون گفتن , اولین چیزی که از ما پرسیده نماز ,بوده ,و همه رو اونجا داشتن ,عذاب میدادن برای نماز نخوندن, خدایا اخه من با تو در طول ر وز حرف میزنم حال خوبه , صدات و میشنوم و حست میکنم ,حالم خوبه ,هدایتت و میفهمم حالم خوبه , و اونها لحظه ها اتفاق خوب پشت اتفاق خوب میاد,لذت و عشق پشت س هم,ولی نماز میخونم ,هیچ وقت حالم خوب نبوده , ,احساسم که بدتر شده هیچ, نجواهای ذهنم هم فعال تر میشه , ولی میترسم نماز خوندن و بزارم کنار , خدایا خودت هدایتم کن, همونطور که به من قدرت نوشتن این متن و دادی
عشق من ,خدای مهربانم , خیلی دوست , دارم ,عاشقققققققتم که اینجوری من و دوست داری ,بوسسسسسسسسسسسسسسسسس, مهربانترین و بخشنده ترین
سلام نازنین جان
بهت تبریک میگم بخاطر حس نابت به خدای مهربانم و معبود یکتا
عزیزم اینم ی باوره که وقتی به نماز فکر میکنی حست بد میشه
نماز هم ی نوع سپاسگزاریه که حرکاتی که انجام میدیم به نفع و برای سلامتی جسمی و روحی ماست
باورت رو نسبت به نماز تغییر بده
حست رو خوب کن
مطمئنم موقع نماز خوندن هم ی حس زیبا از خداوند یکتا داری.
سلام نازنین جان دوست خوب و هم فرکانسی من
دقیقا دقیقا منم در همین وضعیت و حال و هوا هستم و دقیقا شرایط شما رو دارم من خودم هر لحظه با خدا حرف میزنم و عشق میکنم و از خودش راهنمایی میخوام و کمک میخوام و اونم عالی در کنار من هست و پاسخ میدهد و این برای من همون وصل شدن به خدا هست و این نوع وصل شدن رو هیچ وقت در نماز پیدا نکردم هر چه بوده از روی ترس و نگرانی بوده و اینقدر در پوست و گوشت و تن من و مغز من این حرفها رفتن که اگر نخونم انگار کار بسیار بسیار خلافی رو کردم که مجازات سنگین داره و هنوز نتونستم به شیوه ی خودم فقط به خدا وصل بشم و هر وقت میرم سراع نماز از روی یه حس ترس یا رفع تکلیفی میرم در حالی که هر لحظه سپاسگزار خدای خودم هستم و با خدای خودم در هر لحظه زندگی میکنم .ای کاش به جایی برسم که بتونم به راحتی بدون حس بد و ترس نماز از روی تکلیف رو نخونم ولی تا حالا که نتونستم
سلام عزیز دلم
وقتی پیامت و خوندم اومدم پیام خودمم هم خوندم ببینم چی نوشته بودم
و فقط میتونم بگم الله اکبر
عزیز دلم فقط میتونم بهت بگم ادامه بده , وقتی ادامه میدی تمام این مسائل و داستان ها حل میشه و به یک حقیقت درونی میرسی
عزیز دلم هیچ وقت درک این حقیقت درونی انتهایی نداره, زمانی از مسیر خارج میشیم که فکر کنیم درک حقیقت درونیو به بهترین نحودریافت کردیم, هیچ کمالی در این موضوع وجود نداره, برای تجربه متفاوت از زندگی در تمام جنبه ها باید(آگاهانه از کلمه باید استفاده کردم) برای این اتصال با انرژی که همه چیز رو از عدم خلق کرده تلاش کنی.
عاشقتم
من فقط نوشتم
خدایا شکرت به خاطرداشتنت و هدایتت
سلام دوست عزیز ، خوش به سعادتتون که در دوره های حضوری استاد حضور داشتید
من هم امیدوارم که استاد در مورد نماز هم به همین صراحت حرف بزنند ، البته در دو سه تا از فایل ها مثل چگونه یک ایمان فعال بسازیم که باعث عمل به دانسته هایمان شود در مورد نماز و اینکه نماز صبح را با صدای بلند بخونیم صحبت کردند ولی حقیقتش اینه که من خودم دیگه نه به غسل کردن اعتقاد دارم نه نماز خوندن ، نه به دعاهای مفاتیح و نه به ذکر های مختلف ، گاهی هوس می کنم نماز بخونم ولی واقعا میبینم الان توجه م به خدا خیلی بیشتر از وقتیه که نماز میخوندم و خیلی خیلی دلم میخواد استاد در مورد نماز حرف بزنه ، ان شاءالله که هرچه زودتر یک فایل توپ و محشر در مورد نماز میذارند ، با تشکر از دیدگاه شما ، شاد باشید
سلام
دوست گرامی در کدام فایل استاد در مورد مفهوم اقیموالصلوه صحبت کردن ؟ به نظر میاد پاسخ سوال منو داده باشن استاد
در همین فایلهای مصاحبه با استاد بوده؟ عجیبه که من نشنیدم. خیلی ممنون می شم بفرمایید .
سلام دوست عزیز
در فایل نه قانون افرینش بود احتمال خیلی زیاد
که استاد گفتن صلاه از ریشه صلو به معنی توجه کردن میاد
و ما میتونیم به هر نحوی به خداوند توجه کنیم حتی با شکر گزاری از نعمت هاش و سپاس گزاری بابتشون
یعنی اگه این مدلی باشه پس این همه مسلمان که نماز میخوانن اشتباه بوده؟
سلام دوست عزیز ، احتمالا منظور دوستمون توضیحات استاد در دوره قانون آفرینش هست که در مورد نماز صحبت کردند و گفتند که واژه صلاه به معنای توجه به خداست و شکل نماز در قرآن نیامده کما اینکه نماز حضرت موسی با حضرت محمد و پیامبران دیگر با هم فرق میکرده و در همین حد توضیح دادند
ممنونم که پاسخ دادین??
سلام
در دوره قانون آفرینش
اونم خ کلی و سربسته فقط میگن نماز به این شکلی که ما میگیم نیست و به معنای توجه کردن است همین
ممنونم که پاسخ دادین??
سلام دوست من . راستش من محصولات زیادی از استاد دارم اما به احتمال 90 درصد دوره قانون آفرینش بود
ممنونم که پاسخ دادین??
سلام . یادمه تو یکی از جلسات دوره قانون آفرینش بود حالا دقیقا یادم نیست کدوم جلسه بود. موفق باشید .
ممنونم که پاسخ دادین??
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته و دوستان عزیز
اخخخخخخخخخخیییییششششششش
خدایا من خودمو سپردم به تو
چقد حس خوب گرفتم بعد از دیدن این فایل
خداروشکر بابت این رهایی
خداروشکر بابت این آزادی
خداروشکر بابت این حال خوب
خداروشکر بابت این حس اعتماد
خداروشکر بابت این حس توکل
خداروشکر بابت این لذت بردن از زندگی
چقدر قشنگ گفتین استاد اخییییییییش واااایی نمیدونی این تیکه با من چیکارکرد که اخییییییششش خدایا من خودمو سپردم به تو
انگاری یه بند از پاهای من آزاد شد انگاری خودمو از بالای درخت پرت کردم تو بغل خدا
واااایی که چه حس قشنگی بود این اخییییییش
اخ که چقدر ذهنم درگیر بود این چند روز و با شنیدن این اخیییییییششش کلا آزاد شد
چقدر من داشتم با ابن عقل خودم تصمیم میگرفتم و همش حالم بد میشد
میدونین انگاری الان حس میکنم مثل یه بچه واسه هرکاری که میخوام بکنم میام به بابام(خداجونم) میگم خب تو بگو چیکارکنم من که بلد نیستم تو بگو بهم چیکارکنم الان کجا برم الان چی بگم الان واااای که چه حس نابی داره اینکه همه مشکلات همه تضاد هارو بندازی رو دوش خدا بگی من که زورم نمیرسه اینارو حل کنم خودت حلشون کن تو زورت زیاده تو خدایی من که خدا نیستم من بنده توام وظیفم اینه بندگی کنم رو چشم چشم بندگی میکنم با حال خوب با لذت بردن از داشته هام با اعتماد کردن به تو با دادن فرمون زندگی به دستای تو با سپردن خودم به دستای تو توهم وظیفت اینه منو به خواسته هام برسونی حالا از چه راهی یا کی به من ربطی نداره چطوریه که میشینیم تو اتوبوس تو قطار تو هواپیما میگیم خود راننده خود خلبان که راهو بلده کارشم بلده رانندگی ام بلده خودش منو میرسونه میگیریم میخوابیم تا برسیم یا از مناظر اطراف لذت میبیریم تا برسیم باباااااااا خدا که دیگه قدرت جهان قدرت هدایت تمام موجودات زنده تمام کیهان دستشه بابااااااا چرا بهش اعتماد نمیکنیم که خودش هم راه رو هم اینکه چه جوری مارو ببره برسونه رو بلده چرااااا اخه من اینقد داشتم زور میزدم چرا من اینقد حالم بد بود اخههههه چرا من همش میگفتم نه از اینطرف برو از اون طرف برو و تو کاراش دخالت میکردم به خودمم ها فقط با خودمم اخه چراااا دور سرت بگردم من قربونت برم من تو چرا دخالت میکنی تو کار کسی که قدرت تمام جهان دستشه بپررررررر اون میگیره تورو تو بپرررررر تو اعتماد کن تو توکل کن تو ایمان داشته باش
اخخییییییییییششششش خدایا من خودمو سپردم به تو
وای که چه حس نابیه
وای که چقدر این پرادایس این بهشت قشنگه
اخه کهه چقدر ابن دریاچه قشنگه
اخه که چقدر این منظره پشت استاد قشنگه
اخه که چقدر ابن آسمون آبی قشنگه
خدایااا منم میخوام
منم همچین خونه ای رو میخوام
منم همچین زندگی ای رو میخوام
منم همچین آزادی مالی و زمانی ومکانی رو میخوام
منم هدایت کن
چی چی گفتی چشم بندهی من توروام هدایت میکنم
اخخخخخییییشششش من قربون اون مهربونیت اون سخاوتت اون معرفتت برم خدااااااااا عاشقتم من
من دیگه تو کارت دخالت نمیکنم به من چه اصلا از هر طرفی رفتی درسته تو که منو بد جایی نمیبری توکه همش مسیرت از قشنگی ها میره از اون جاده آسفالت تو دل جنگل اخ اخ اخ سوت بزنی خوراکی بخوری لذت ببری از مناظر اطراف بعدشم برسی به هدف اینجوری قشنگه من اینجوری میخوام برسم نمیخوام زور بزنم زور بزنم دهن خودمو آسفالت کنم تا برسم نه نه نه من میخوام بشینم قسمت وی آی پی لذت ببرم برسم تمام
استاد عاشقتم به مولا نمیدونی که چقد گلی چقد بل بلی الهی دورت بگردم من
خدافظ.
بسم الله الرحمن الرحیم
وَ اکْتُبْ لَنا فِی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَهً وَ فِی الْآخِرَهِ إِنَّا هُدْنا إِلَیْکَ قالَ عَذابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشاءُ وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ فَسَأَکْتُبُها لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ الَّذِینَ هُمْ بِآیاتِنا یُؤْمِنُونَ «156» اعراف
(خداوندا!) براى ما در این دنیا و در آخرت، خیر و نیکى مقرّر کن که ما به سوى تو رهنمون و بازگشت کردهایم. (خداوند) فرمود: عذابم را به هر کس که بخواهم (و مستحقّ باشد) مىرسانم، و (لى) رحمتم همه چیز را فرا گرفته است، پس بهزودى آن (رحمتم) را براى کسانى که تقوا دارند و زکات مىدهند و آنان که به آیات ما ایمان مىآورند، مقرّر مىدارم.
==============================
سلام به دو استاد عزیز و دوستان نازنینم
الهی که حال دلتون احسن الحال باشه
امروزتون و هر روزتون پر از اتفاقات زیبا و معجزه های شیرین خداوند باشه
یه تشکر ویژه بکنم از استاد شایسته جانم، هم برای خود پروژه و هم برای ترتیب قرار دادن مصاحبه ها روی سایت؛ یعنی این فایلو امروز گوش دادم انگار قشنگ داشت موضوعات فایل قبلی رو بیشتر باز می کرد و توضیح میدادبا مثال، و تایید میکرد
تسلیم بودن یعنی ایمان داشتن به نیرویی که برتر از کل نیروهای جهانه،جهان رو خلق کرده و داره هدایت میکنه
اون منو هدایت میکنه؛
بشرط ایمان
بشرط توکل
بشرط درخواست
تسلیم بودن یعنی اجازه دادن به خداوند که پاسخ دهد به درخواستهای ما
به دوستان پیشنهاد می کنم که این فایلو حتماً تصویری ببینید و چند بار ببینید
اینقدر قشنگ استاد دستاشو از هم باز می کنه، و نفس عمیق می کشه و میگه تسلیم شدن یعنی
آاااه..خدایا شکرت راحت شدم، خودمو سپردم به تو
که خود بخود ما هم باهاش همراهی می کنیم و باز شدن قلبمونو احساس می کنیم
خدایا شکرت برای نعمت وجود استادمون که در همه زمینه ها استاده
امروز تو خونه کارهام یه کمی بیشتر از روزای دیگه بود بخاطر همین بیشتر زمان برد، فقط غذا درست کردن مونده بود، از اون ور هم دلم پر می کشید که برم سروقت درس و مشقم تو سایت؛ گفتم خدایا هدایتم کن به یه غذایی که لازم نباشه زیاد وقت صرفش کنم، و رفتم سراغ یخچال، چیزی نشنیدم، گفتم خدایا نشنیدم بلندتر بگو!خخخ
بازم چیزی بنظرم نیومد، خدا رو شکر که ناراحت نشدم منظورم اینه که احساسم بد نشد چون به قانون تکامل آگاهی دارم، و من تازه چند وقته دارم یاد میگیرم برای همه کارهام ازش هدایت بخوام، خیلی وقتها هم هدایتم کرده ولی هنوز اونقدر رشد نکردم که همه هدایتهاشو بشنوم،
همینجوری یه بسته گوشت برداشتم که خورش قیمه درست کنم (ولی دوست داشتم یه چیزی باشه که کمتر وقت بگیره) به همسرم گفتم میخوام خورش قیمه درست کنم نظر شما چیه؟ گفت میشه دیگه همه اش شبیه همه و بعد گفت املت هم میشه درست کرد خیلی وقته نخوردیم شما انگار قبولش نداری،
منم گفتم باشه همون املت درست می کنیم
و بعدش مثل استاد نفس عمیقی کشیدم و گفتم
آخخخیش خدایا شکرت راحت شدم خودمو سپردم بتو
خدایا شکرت که در عمل دارم درسهای استاد رو زندگی می کنم
چند مورد دیگه هم بود مثل مسئله سابق سردردم، که از خدا هدایت خواستم و توکل بخدا کردم پا رو ترسم گذاشتم و خدای مهربانم مرحله به مرحله هدایتم کرد، و الان دیگه خدا رو شکر سردرد جزو مسائلم نیست
و مسئله ناراحی قلبی که برای همسرم پیش اومد موقعی که رفته بودیم ارمنستان و منجر به بیمارستان و بستری شدن و عمل ایشون شد و هیچکس نبود،
فقط فقط من و خدا بودیم
و باز هم اظهار عجز و تسلیم
و درخواست هدایت
و حل شدن مسائل مرحله به مرحله و به شکل معجزه انگیز
أَلَیسَ اللهُ بِکافِِ عَبدَه؟
آف کورس که کافیه
خدایا شکرت برای یه گام دیگه یه کامنت دیگه
در پناه خداوند مهربان شاد و سلامت و خوشبخت و ثروتمند باشید و سعادتمند در دنیا و آخرت
• در فیلم فرار از زندان شائوشینگ : اندی دوفرند به خاطر اینکه نتونست با مساله ی رابطه اش با شریک عاطفی اش درست برخورد کند به دردسر بزرگی افتاد و ۳۰ سال زندان رو تجربه کرد ، اگر آدم خردمندی بود با پذیرش اینکه شریک عاطفی اش دیگه نمیخواد ادامه بده اصلا ازش اعراض میکرد ، چرا بری ازش انتقام بگیری ، تا یه مدتی باهم بودند ، حالا به هر دلیلی دیگه نخواسته باشه ، اوکی پس اندی هم میتونست این رابطه رو تمام شده بپذیره و دیگه کاری به کار شریک عاطفیش نداشته باشه ، مشکل اینجاست که ایگو بهش برمیخوره و میگه کسی دیگه رو به تو ترجیح داد ، و میخواد انتقام بگیره ، این مساله رو با انتقام حل کنه ، میره توو دل مساله (با راه حل نادرست : مثل انتقام گرفتن) و میافته توی مسائل دیگه ای مثل زندان و…
• چرا آدم اونقدر خودش رو ارزشمند ندونه که بابا این بنده خدا نبود یکی دیگه : پس قانون فراوانی چی میشه ، اصلا مگه رابطه ی عاطفی که تمام شده دیگه مهمه بخوای بری دنبالش ، آدم اگر شریک عاطفیش بمیره ازش گله مند نیست ، اما اگر در قید حیاتش رابطه رو ترک کنه گله مند و شاکی هست ، در صورتی که هیچ فرقی نداره طرف بمیره یا رابطه رو تمام کنه و بره رابطه ی دیگری رو شروع کنه ، دوتاش یک معنی رو میده ، معنیش تمام شدن رابطه است به همین سادگی ، اگر تمام شدن رابطه برات ساده نیست به این دلیله که هویت و ارزشمندی خودت رو در یک رابطه ی عاطفی ناپایدار گم کرده ای (حتی اگر تا اخر عمر هم با هم ادامه بدید یک روزی مرگ فیزیکی از هم جداتون میکنه) ، اهمیت ندادن به رابطه به معنای بی ارزش دانستن رابطه نیست ، اتفاقا اگر درک کنی که رابطه ی عاطفی یک امر ناپایدار هست بیشتر قدرش را میدانی ، تمام مشکلات روابط سر این موضوع هست که باید تا ابد باهم باشیم ، چون حساب ابدی روی رابطه باز میکنی به خودت اجازه میدهی طرف مقابلت رو اونجوری که تو میخوای تغییر بدی ، چون در ذهنت اینگونه است که من تا اخر عمرم انتخاب دیگه ای ندارم ، همینه که هست پس اگر بخوام تغییری در رابطه ام بدم اول از این جا شروع میکنم که شریک عاطفی ام را تغییر بدم ، بعد که متوجه میشوی نمیتوانی تغییرش بدی ، از روشهای دیگری مثل طلاق و خشونت و … استفاده میکنی ، هممون هم میدونیم هیچکدام از این روش ها کارا نیست…
مشکل اینجاست که شهامت اینو نداریم بپذیریم رابطه ی عاطفی یک امر ناپایدار است…
• یادمه در یک فایلی استاد عباسمنش در مورد ایلان ماسک صحبت میکرد ،گفتند : شرکت تسلا موتور اومد یک جور دیگه ای فکر کرد ، گفتش آقا موتور خودروها به جای اینکه با انرژی و سوخت فسیلی کار کنه چرا با یک انرژی دیگه ای کار نکنه ، چرا به جای بنزین با برق کار نکنه…
همه ی شرکت های خودرو سازی بزرگ جهان مثل ولوو ، بنز و … بیس کارشون روی این بود که خودرو باید با سوخت فسیلی کار کنه ، اساس کارشون این بود که اقا راه دیگه ای بهتر از سوخت فسیلی نیست ، هرچقدر هم بهینه سازی میکردند ، خودروهاشون رو ارتقا میدادند باز هم روی همون موتورهای بنزینی کار میکردند و همون رو بهترش میکردند.
حالا این مساله رو توی روابط ببینیم ، آقا چرا فقط ازدواج به شیوه ی سنتی (منظورم تفکر سنتی ازدواج هست)
چرا مثل موتورهای برقی خودرو تسلا ، که یک جور متفاوتی از بقیه ی خودروسازهای جهان در موردش فکر شد ، در مورد روابط هم ازدواج دلی و توحیدی نباشه ، چرا اونقدر توحید و ارزشمندی در وجودمون جاری نباشه که نیازی به برگه ی مهر و موم شده برای ازدواج نباشه
چرا بیایم روی اون خودروهای بنزینی(تعهد محضری برای ازدواج) کار کنیم تا بهتر و بهترش کنیم ؟… یعنی راه دیگه ای نیست؟…
• امیدوارم موضوع رو با تقلید کردن از دیگران اشتباه نگرفته باشید ، من نمیگم فقط ازدواج بدون تعهد محضری درست هست ، این هم مثل همون موضوعی میشه که “تنها راه درست ازدواج محضری هست… ”
موضوع این است که سبک شخصی خودت رو داشته باشی و برای اون سبک شخصی خودت ارزش قائل باشی ، بر اساس یک سری باورهای درست برای خودت سبک شخصی زندگی داشته باشی ، نمیشود باورها نادرست باشند و نتیجه درست باشد ، زمانی میتوانی برای خودت سبک شخصی تعریف کنی که خودت رو آدم قوی و ارزشمندی بدانی ، وگرنه دیگران برای تو تعریف میکنند که چگونه باشی…
• اغلب آدم ها زمانیکه با کسی آشنا میشوند ، حالا آشنایی در هر زمینه ای باشه : روابط عاطفی باشه ، رابطه ی دوستی باشه ، استاد شاگردی باشه ، یه آدمی باشه که در یک زمینه ای باهاش در تعامل هستی….
اولین چیزی که در پس زمینه ی ذهن انسان وجود دارد این هست که خب ببینیم این آدم دیدگاهش با دیدگاه ما هماهنگ هست یا نه ، اگر دیدگاهش هماهنگ نباشه دوستش نداریم ، اون فرد رو حتی ممکنه دشمن خودمان بدانیم ، چون ما به اون آدم کاری نداریم ، ما بر اساس یک سری برچسبها که روی فرد میزنیم در موردش تصمیم میگیریم… ، مشکل اساسی در روابط این هست که ما خودمان را برحق میدانیم ، هر آنکس و هر آنچه با ما هماهنگ نباشد را ناحق میدانیم…
بهتر است برای دیدگاه و سبک شخصی خودمان ارزش قائل باشیم و دیدگاه ها و سبک زندگی شخصی دیگران را نیز محترم بدانیم و به هرآنچه هست اجازه ی بودش بدهیم ، چون اگر به چیزی اجازه ی بودش ندهی ، مشکلی برای آن چیز پیش نمی آید ، فقط خودت را رنج میدهی…
یک معنای توحید میتواند این باشد : نه بار کسی را بر دوش بکشی ، نه باری باشی بر دوش دیگران…
عالی بود دوست عزیز . واقعا از کامنت زیبات لذت بردم. بهت رای دادم ولی دلم نیومد دیدگاه نزارم خیلی چیزا یاد گرفتم از کامنتت .
خدایا سلام.
شبت بخیر باشه.
نمیدونم چی میخوای از زبونم بگی اما وقتی بهم گفتی بیام اینجا بنویسم، حتما حرفای مهمی داری واسه گفتن که آلان لازمه بشنوم.
خدایا ممنونم ازت
ممنونم ازت
این روزا دارم حس میکنم شخصیتم،رفتارم،عملکردم،دیدگاهم،رفتار آدما با من و رفتار جهان با من داره تغییر میکنه!
دارم مسیری رو میرم و کارهایی رو میکنم که کمتر از 95٪ مردمه دنیا حاظرن و میتونن انجامشون بدن که مهمترینش تغییره شخصیته!
خدایا ازت ممنونم.
قبلا واسه مدتی باهات زندگی میکردم و کم کم ازت فاصله میگرفتم اما این روزا مدته زیادیه که شب و روزم شده تو
فکر کردن به تو
فکر کردن به اینکه چه چیزی ممکنه منو از تو دور کنه و از بینش ببرم
ای رب العامین !
خوشحالم
بابت تنها شدنم خوشحالم
بابت اینکه به محضی که حرفت میشه مثله الان ناخودآگاه اشکام از چشام میریزه و تمامه گردنم رو خیس میکنه.
میدونی!
من دیگه بدونه تو نمیتونم !
به عزت و جلالت قسم میخورم !
به آنچه که آفریدی قسم میخورم اگر پدرم که عزیز ترین آدمه زندگیم هست رو از دست بدم
اگر مادرم که عزیز ترین آدمه زندگیم هست از دست بدم
اگر تنها برادرم که تنها کسی هست که بیشترین خاطرات زیبا رو دارم باهاش از دست بدم
تمامه اون آدمایی که دوستم دارن و دوستشون دارن از دست بدم،زمین نمیخورم!
شاید شکسته بشم!
اما زمین نمیخورم !
ولی وای به روزی که یک روز بدونه تو زندگی کنم!
وای بر روزی که در برابر قدرت تو مغرور بشم!
وای بر روزی که بگم خودم میدونم!
خودم بلدم!
وای بر روزی که روی دوپای خودم راه برم و بگم خودم میتونم راه برم!
امروز داشتم از پله های مرکز نجوم اهواز میرفتم بالا ،پله های بسیار ساده و راحت،ذهنم گفت اینا که چیزی نیستن من روزی 200 تا پله رو او محل کارم میرم بالا!
بلافاصله ترسیدم از این فکر و گفتم ای رب العالمین!
من هیچ قدرتی جز تو ندارم و تو کمکم کن بتونم از پله ها برم بالا!
میدونی!
بعضی وقتا یه حسی دارم بهت!
حسی مثله دیدنه یک بچه ی 1 ساله ی زیبا و میخنده و دوتا دندونای خرگوشیش معلومه و دوست داری با تمامه جوووونت فشارش بدی و ببوسیش و بغلش کنی!
میدونی!
بعضی وقتا دوست دارم بغلت کنم
بعضی وقتا از شدت دوست داشتن و نزدیکی بهت قلبم تند تند میزنه!
بعضی وقتا حس میکنم ظرف وجودم کمه برای حضم این همه عشق!
میدونی!
دوست دارم
خیلی دوست دارم!
من هیچوقت
هیییچوقت از شدت دوست داشتن برای کسی اشک نریختم!
اما وقتی بهت میگم دوست دارم دوباره اشکم در میاد!
آخه تو خیلی منو دوست داری!
یادته سر میز غذا تو کاشان وقتی میخواستم تو سرما سوپ بخورم تو رستوران چی بهم گفتی!؟
نشستی روبروم و باعشق نگام کردی و بهم گفتی بخور نوشه جونت!
بهت گفتم تو نمیخوری!؟
گفتی نه تو بخور نوشه جونت!
و با حسه خوب بهت گفتم دوست دارم
و تو هم گفتی،منم دوست دارم
و بعدش بغض کردم و گفتم اما نه به اندازه ی تو!
و تو با مهربانی گفتی:
میدونم!
تو برام کافی هستی
تو برام همه کس شدی!
تو برام قدرت شدی!
این روزا چهره ام خیلی قشنگ تر شده
اینو بقیه هم بهم میگن و همکارام بهم میگن چکار کردی صورتت چقدر سفید تر شده!
ولی من میدونم سفیدی صورتم، بشاش بودنم بخاطر نوری هستش که از وجود تو ،تو قلبمه!
خدایا!
به عزت و جلالت قسم، تو دنیا هیچ حال خوبی،هیچ احساس امنیت و آرامشی برام بیشتر از زمانی که با تو بودم،رو تجربه نکردم!
و بالاترین سطح از عشق و دوست داشتن و لذت رو با تو تجربه کردم.
این روزا وارد یه مرحله ی جدیدی از زندگیم شدم
این روزا قشنگ دارم متوجه میشم دارم وارد یک سبک جدی ی از زندگی میشم.
من دو تا موضوع پیش رو دارم
یکی اینکه همسر سابقم هرچه سریع تر و در بهترین شرایط ممکن،به سودمندانه ترین حالت ممکن،در نهایت احترام از همدیگه جدا بشیم.
و مورد دوم اینکه در بهترین زمان ممکن عزیز دلی بیار تو زندگیم که بودنش باعث بشه این ارتباطی که با تو دارم 2 برابر بیشتر بشه!
در مورد تو مدام صحبت کنیم
در مورد عشقه تو
در مورد قدرت تو
در مورد نعمتهای تو
در مورد بزرگی و محبت تو
در مورد شکرگزاری
توحید
شرک
و عزیز دلی رو بیاری تو زندگیم که واقعا لیاقت هرآنچه که من خوبی دارم رو داشته باشه و بابت تمامه ویژگی های بینظیر من شکرگزار باشه!
عزیز دلی رو بیاری تو زندگیم که مهترین و بارزترین ویژگیش ارتباط عمیق و نزدیک با تو باشه
هزینه دلی رو بیاری تو زندگیم که از مهمترین ویژگی شخصیتیش توحیدی و شکرگزار بودنش باشه
از مهمترین ویژگی شخصیتیش، متنفر بودن از حاشیه ها باشه حاشیه هایی مثله فضای مجازی،مهم بودنه نظر آدما، عمل های زیبایی،خودنمایی،تلاش برای تظاهر خاطر بقیه،پیگیر بودن یا حرف زدن در مورد زندگی دیگران و…
از مهترین ویژگی شخصیتیش مؤدب بودن و آروم بودن باشه!
بقدری مؤدب و آروم که منی که حتی یک فوش نمیدم و کوچکترین توهین نمیکنم به کسی و بشدت صبور و آرومم، ایشون از من باز سطحش بالاتر باشه
از مهمترین ویژگیش این باشه که از بهترین شاگردای استاد عباسمنش باشه
عااااشقه مسافرت و سادگی و لذت بردن و زیبایی باشه
بشدت برای شخصیتش، قلبش،جسمش،ذهنش ارزش قائل باشه
با تمامه قلبش و با تماما وجودش منو دوست داشته باشه و منو بهترین مردی بدونه تو زندگیش که میشد کنارش احساس خوشبختی کنه
مهترین خط قرمزهای من،مهمترین خط قرمز های ایشون باشه مثله صداقت،درستی،پاکی،احترام، ادب،سادگی،آروم بودن،خانواده و…
ای رب العالمین!
میدونی چیه!
من که اگر ازدواج نکنم که نابود نمیشم یا زندگیم مختل نمیشه که!
اما میخوام اون عزیز دلی رو بیل ی تو زندگیم که منو به تو وصل کنه!
میخوام زیبایی هم صحبتی با تو دوبرابر بشه!
میخوام لذت ببرم از آنچه که آفریدی!
مگه نگفتی آنچه که بر روی زمین آفریدم برای بهره مندی شما آفریدم!
من لیاقت اینو دارم که عزیز دلی بیاد تو زندگیم که سراسر وجودش و قلبش پر باشه از حضور تو و از آرامش تو
و از نظر فکری،ذهنی،قلبی،دیدگاهی،اولویت،علایق، معیار و اصول و هدف ،جوری باشه که بالاترین سطح از خوشبختی رو که میشه کنار ایشون تجربه کرد رو تجربه کنم!
خدایا ممنونم که بر قلمم جاری شدی!
ای رب العالمین!
منم مثله حضرت ذکریا از تو نشونه میخوام بایت اینکه کلامم رو دریافت کردی و به زودی بهتر از آنچه که درخواست کردم، برام قرار میدی.
ای رب العالمین قلبم رو باز کن و قلبم رو شاد کن به نور خودت…
سلام به شما دوست عزیز
خیلی وقته تومدار خوندن کامنتهاتون قرار گرفتم
خداروشکر میکنم که افرادی باحال و مومن و زیبااندیش در این محفل عباسمنش دور هم جمعن وچیزی جز الله وتوحید برزبان وقلبشان جاری نیست
چقدر زیبا ودلی مینویسی دوست عزیزم
ازت ممنونم که وقت میزاری وباحوصله ماحراهاتو تعریف میکنی واز رابطت با خداوند میگی
میدونی من بخدا گفتم خدایا من یه بچه یک روزم که اگه دستامو نگیری میزنم صوزتمو دربه داغون میکنم و بدون خداحونم تا اخر عمرمم من همون بچه یه روزم
که اگه لطف تو نگاه تو نباشه جز خرابکاری کار دیگه ای بلد نیستم
امیدوارم عزیز دلی وارد زندگیت بشه بهتر از انچه که تصورش رو بکنی و یه دختر خوشمزه خدابت بده که هم باهاش حال کنی هم کاملا درک کنی بچه یه روزه چقدر ناتوانه
به قول استاد حتی نمیتونه گردنشو صاف بگیره
منکه اقرار کردم در برابرش که همیشه یه بچه روزم و خودت باید از نحواها از ناملایمات از نفس وسوسه کننده وشیطان قسم خورده حفظم کنی و منو در مسیر نگه داری
اصلا به بزرگیش قسم اگه کمک وهدایتهاش نباشه همش تو درودیوارم واسه هندل کردن حتی کارهای عادی روزانم
گاهی فکر میکنم قبل این تغییرات من چه جوری زندگی میکردم؟ الان که از صبح که پامیشم هی میگم خداجون اینو بگو اونو بگو اگه نگی نمیدونم چیکار کنم وبدجوری وابسته خداوند شدم
وچه وابستگی شیرینیه فک کن به تنها قدرت مطلق جهان وابسته باشی به فرمانروای کل کیهان و اونم عاشق این وابستگیت باشه
اخه تو عالم دنیایی وابستگی ضعفه به هرچیز وهرکس
ولی توخلوتت با خدا بین تو واون این وابستگی یه امتیازه
خدایا کمکم کن هر روز و هرلحظه این دایره تنگ تر بشه تا بجایی برسم که بجز تو نبینم
رسد ادمی به جایی که بجز خدا نبیند
امیدوارم همیشه شاد وسربلند وموفق باشی وهرچه زودتر بیای بنویسی به دوتا ارزوت رسیدی وحالا نوبت زدن تارگت های بعدیته.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت