دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر » - صفحه 90


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    159MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    29MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1506 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    منيژه سبك روحيه گفته:
    مدت عضویت: 659 روز

    خداوندا من هرانچه دارم ازان توست

    باسلام به استاد توحیدى ام

    خانم شایسته ى نازنین

    ودوستان هم مدارم

    خدایا هزاران مرتبه سپاسگزارم که لایق این دانشگاه توحیدى هستم

    چه جمله اى ایست :

    تغییررادراغوش بگیر

    خدایا چقدرخوشبختم که هرلحظه هدایت مى شم ازسوى رب وفرمانرواى خودم

    دیروزباچالشى مواجه بودم

    ووووور

    بین روح وذهن جنگى اتشین بود

    ذهن همون شیطان مى گفت اره فکرت درست

    انجام بده

    عجله کن

    حق باتوست

    تصمیمى که گرفتى درسته انجام بده

    اما خداروهزاران مرتبه شکر

    روح وندایى بهشتى که ازدرون ام اومد

    منیژه جونم صبور باش

    عجله نکن

    زمان کارهارودرست مى کنه

    به خداایمان داشته باش

    خداخودش گفته به بنده ام بگید اگر مرا اجابت کنید من قریب ام (من نزدیک شما هستم)

    ودستان خدا دوست مهربونم دانشجوى زرنگ مهرى جون باجملات توحیدى اش صبورى ام رودوچندان کرد

    ارى تصمیم عوض شد

    تغییرى ١٨٠درجه درتصمیمى که مى خواستم بگیرم

    ارامش ام بیشتر شد ومفهوم این ارامش درستى تغییروتصمیمى که گرفتم

    خدایاچقدردل ام روشن بود

    وهمه اس به خودم

    مى گفتم

    درست میشه

    خداخودش درست مى کنه به وقتش

    خدا باهات هست

    شب ارومى داشتم

    امروز وقتى این فایل استادرودیدم

    الله اکبر

    تغییررودراغوش بگیر

    چه هم زمانى بود خدایا هزاران مرتبه سپاسگزارم براى این همه اگاهى هاى توحیدى که استادبرامون به ارمغان میاره

    امروزعصرتلفنى که ازطرف عزیزترین عزیزم داشتم

    دیدم صبورى من معجزه کرده

    ارامش ام وجملات مثبت ام که دستان خدابراى عزیزم بوده خیلى خوب بوده

    خدایا ازدیروزچندین بارسحده ى شکر گزارى براى معجزات خودم کردم

    خدایاهزاران مرتبه سپاسگزارم که منواسون مى کنى به اسونى کارها

    خداونداهزاران مرتبه سپاسگزارم که امشب هدایت شدم به این کامنت بسیارزیبا که ایمان مرابیشتروبیشترمى کنه

    خداونداهزاران مرتبه سپاسگزارم

    که من یک فدم برمى دارم خودت من روهدابت مى کنى به قدم هاى بعدى به اسونى وراحتى

    خداوند

    ١)جواب سوا ل یم بود مه دیروزباتغییر دیدوفکروتصمیم خودم وصدالبته صبورى وهدایت خداوند وهمراهى دستان خدادوستم مهرى جون وجمله ى بسیار زیبایى که یاداورى اش برام به جا بود

    که مامسئول هیچکس نیستیم ونمى تونیم کارى براش انجام دهیم

    من هم بااحساس خوبم دردرون که منجربه اتفاقات خوب دربیرون میشه

    وهرلحظه خدامنوهدایت مى کنه

    معجزاتش روامروز دیدم

    خدایاسپاسگزارم وازت مى خوام منولحظه اى به خال خودم وامگذار

    خدایا هرروزیادمى گیرم وباخودم تمرین مى کنم براى هرکارم ازتوهدایت بخوام حتى براى مسیرى که مى روم

    خدایاهزاران مرتبه ازخودم ممنون ام که الان ارمدم وراحع به این فایل کامنت نوشتم

    خدایا سپاسگزارم که تعییرات کوچیک رادرهرکارى انجام مى دم وروز بروزنتایج ام بهترازدیروزم میشه

    خدایاهزاران مرتبه سپاسگزارم که کنترل ذهن روهرروزبیشتر یاد مى گیرم

    درپناه خداشاد،تندرست،ثروتمند،سعادتمندوماناباشید

    ١۴٠۴/٧/٢۴

    پنج شنبه ساعت ٢١:٣٩

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  2. -
    مریم اشکی گفته:
    مدت عضویت: 1855 روز

    بنام خداوندی که هر لحظه در حال هدایت ماست

    سلام خدمت عزیزانم

    بریم واسه جواب دادن به سوال ها وانجام تمرینات:

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    (راستش هرچی فکرمیکنم یادم نمیاد که اصلا کاری روبدون برخوردباتضاد خودم انجام داده باشم وقبل از چکولگدجهان خودم دلم بخواد تغییرکنم)

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    (مثلا درمورد جمع کردن پول پیش برای خونه،سال اول متوجه شدم خونه ای که داخلشیم چاهش مشکل داره ولی شیش ماهی یه باربود،سال دوم صاحبخونه بالبخندگفت میخواین بمونین یا جابجاشین و چاهشم گرفتگیش بیشترشد چندماهی یه بار،سال سوم گفت میخوام خودم بیام میشه جابجاشین که با صحبت حل شدوچاهشم شد ماهی یه بار،سال چهارم دادوبیداددعوا که پاشین که بازم با صحبت وافزایش اجاره حل شد وچاهم ماهی دوسه بارشد خرابیش و سال پنجم بدون گفتن به ما حکم تخلیه گرفته شد وبا بدترین شرایط ممکن مجبوربه اسباب کشی دریه سوییت شدیم با دوتابچه که حتی جای وسایلمون هم نداشت وجلوی حساب ها بسته شد پول پیش کامل رفت براصاحبخونه و همینطور ادعای خسارت به دروغ که چون مامتوجه نشدیم قطعی شد ومبلع پنجاه میلیون بلوکه شد برای صاحبخونه وهمینطوربه دلیل بسته شدن حساب دریکی دوماه اول با اجاره خونه جدیدکه دوبرابر خونه قبلی بود به مشکل خوردیم که یکم صاحبخونه جدیدهم صداش درومد ولی خب باکنترل ذهن وتوکل به خدا همه چیز داره به سمت خوبی میره،اون خونه چاهش خراب بود و ماهی دوسه بار نزدیک 4تا5م هزینه میدادیم بابتش ولی بازم پولی جمع نکردیم ذهنم میخواد شوهرمو مقصرجلوه بده که کلی پول گیر ش اومد بی خبراز من خرابش کرد اما خودم میدونم مقصر کیه کاملا میدونم فقط خودم هستم)

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    ( قطعا همون سال اول که دیدم چاهش مشکل داره تمام تلاشم رومیکردم واون پول که همسرم گرفته بود رو ازش میگرفتم ونمیرفتم مسافرت و بجاش میرفتم یه خونه خوب و تمیز ونوساز،رفتاری هم که تغییرمیدادم بی خیال بودنم،راحت بودنم،بسازبودنم،بی اهمیت بودنم،شوهرم رو مسئول کارای مربوط به خونه دونستن رو

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    (چون اوایل آشناییم باسایت بود کلی باورمخرب داشتم:

    مثل:وظیفه همسرمه دنبال پول پیش باشه،وظیفه همسرمه باصابخونه حرف بزنه و کارای خونه روبکنه،من بدون شغل چطور پول گیربیارم،ازکجا پول جمع کنیم براپول پیش،صابخونه آدم خوبیه وگفته تاهروقت خواستین بمونین،تازه اومدم حالاکه صابخونه کاری نداره بمونیم الکی جابجا نشیم،پول پیش واجاره کمه ومفته چرابریم جایی دیگ،حالا شیش ماهی یه بارچاهش میگیره اشکال نداره تمیزمیکنیم عوضش کرایه خونه کم میدیم و ……..)

    سپاسگزارم بخاطر این پروژه ارزشمند،

    درپناه الله یکتاشادوپیروز موفق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  3. -
    مهدی دریس گفته:
    مدت عضویت: 1686 روز

    سلام به استاد عزیز و تمامی اعضای محترم سایت عباس منش

    خدارو شکر میکنم که توی بهترین سایت دنیا مشغول فعالیت هستم تا خودمو بهبود بدم و یه نسخه بهتری از خودم بسازم تا در مسیر آرامش الهی لذت نعمتهای خداوند رو تجربه کنم،استاد عزیز اول از همه سپاسگزار شما هستم که چنین پروژه های باارزش و پر محتوایی رو در اختیار ما قرار میدین تا قدم قدم پیشرفت کنیم تا جهان رو جای زیباتری هم برای خودمون هم برای بقیه کنیم.

    در پاسخ به سوال اول باید بگم من توی بحث سلامتی مشکل خاصی نداشتم و یه جورایی به تضاد و بیماری خاصی دچار نشده بودم ولی این احساس خستگی همیشگی حتی زمانی که از خواب بیدار میشدم و با اینکه کلی خوابیده بودم ولی هیچگونه انرژی و تمایلی به انجام کارهام نداشتم حسابی کلافه ام کرده بود و به این فکر افتادم که یه تغییراتی باید توی زمینه سبک زندگیم بدم که به لطف خدای مهربان و فعالیت توی سایت عباس منش و دیدن فایلهای مربوط به توضیحات دوره قانون سلامتی همزمانی رخ بده و هدایت بشم به سبک زندگی جدید که باعث شد کلی وزنم کم کنم و سلامتی خوبی بدست بیارم هرچند که هنوز خیلی راه مونده ولی همین که تعهد دادم و الان تقریبا 3 سال هست که سبک جدید رو وارد شخصیتم کردم و انرژی ای رو که میخاستم بدست آوردم واحساس رضایت دارم.

    در مورد سوال دوم باید بگم که توی شغلی که هستم همه چیز تا سالها عالی پیش می‌رفت حقوق و مزایا سر موقع بود بن و اهدایی سر موقع داده می‌شد هرچند که درآمد بالایی نداشت ولی یه امتیازهای مثل بیمه و حقوق ثابت باعث شده بود که از نقطه امن خارج نشم و فکر تغییر نباشم تا اینکه یواش یواش اوضاع بصورت نشانه های بد خودش رو نشون داد رفته رفته مزایا قطع شد بعدش اضافکار کم شد و جهان فریاد می‌زد که وقته تغییر رسیده و باید خودتو بکشی بالا تا له نشدی ولی من همش میگفتم درست میشه ولی نشد که نشد تا جایی که الان فقط از اون همه امکانات و رفاه رسیدیم به یه حقوق خیلی کم که حتی یه زندگی ساده رو هم نمیشه باهاش گذروند ضربه های جهان روز به روز بیشتر میشه اینم میدونم که اگه الان هم بی اعتنا باشم همین حقوق هم گرفته میشه وباید حتما تغییراتی داده بشه که به لطف خدای مهربان دارم روی خودم کار میکنم و تعهد دادم که بهتر و بهتر بشم.

    سوال سوم که جواب همین سوال دوم هست رو باید بگم که به دلیل عدم آگاهی بود که با دیدن نشانه های اولیه دست به تغییر نزدم ولی به خبر خوب اینه که به لطف سایت بی‌نظیر عباس منش من دیگه آدم قبل نیستم و با آگاهی های ناب و الگویی قدرتمند مثل استاد عباس منش گام در راه تغییر گذاشتم و میدونم که خداوند با قوانین بدون تغییری که داره اگر من روی خودم کار کنم و تغییر کنم جهان راهی به جز هدایتم در مسیر افکار و فرکانس هام نداره.

    باورهای محدود کننده ای که داشتم و البته که درحال تغییر دادنشون هستم

    ترس از دست دادن شغلم بود و اینکه فکر میکردم شرایط همیشه همینجوری میمونه و دل ندادن به نشانه های خداوند که خبر از آینده میده،باور محدود کننده بعدی پذیرفتن شرایط موجود و عدم خلق شرایط توسط خودم فکر میکردم دیگه زندگی همینه برای من مقدر شده که همین قدر داشته باشم و خداوند روزی من رو یه مقدار مشخصی تعیین کرده و هرکاری کنم بیشتر و بهتر از این نمیشه.

    باور محدود کننده عدم فراونی که فکر میکردم همه چیز محدوده.

    باور محدود کننده عدم خودباوری و کار کردن برای بقیه و نرفتن دنبال علایق خودم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  4. -
    سیده مینا سیدپور گفته:
    مدت عضویت: 1868 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    سلام به استادعزیزم وسلام به مریم بانوی مهربانم

    وسلام به تک تک دوستانم.

    شاید تا 4 سال پیش یا حتی کمتر،شایدم تا همین 2 سال پیش، برای خوب پیش نرفتن کسب وکار و رابطه و سلامتی و معنوییتم…می تونستم مشکلات ومسائل رو بندازم گردن خانواده وجامعه وطرف مقابل وجبر روزگار و اقتصاد و البته خدا…

    چون هنوز به صورت صد در صد نپذیرفته بودم یا نمیخواستم بپذیرم، که مسئول صد درصد اتفاقات زندگیم فقط خودم هستم،چون همیشه دیگران وشرایط رو مقصر دونستن، کار آسونتری هست و قرار نیست بهائی بابتش پرداخت کرد!!!

    ولی مدتهاست که میدونم همه چیز در جهان من، به اون بخش باورهای من گره خورده.

    اون باور ودیدگاهی که در من باعث توجهات وافکار و گفتار ورفتار من میشه….

    اون دیدگاهی که باعث واکنش ها وعکس العمل های درست یا نادرست من میشه…

    خیلی شهامت میخواد بپذیری که هر خیر وشری، هر خوبی وبدی که در زندگیت هست رو خودت بله فقط خودت جذب زندگیت کردی…

    یادمه وقتی وارد این مسیر شده بودم یه تایم خیلی طولانی ، چندین ماه از همه فاصله گرفتم، وارتباطم رو به شدت محدود کرده بودم.

    جوریکه می ترسیدم چیزی بگم وکاری انجام بدم که نادرست باشه و بازتاب بدش دامن خودم رو بگیره…

    چون دیگه فهمیده بودم یعنی قبول کرده بودم همه چیز رو خودم خراب کردم، یه ترسی از اینکه بازم خراب کاری نکنم توی وجودم بود…

    گفتم حداقل تا زمانیکه نمی تونم برای ارتباطات درست و کسب درامدم و در کل تغییر اوضاع نابسامان زندگیم، کاری انجام بدم، بیام تمرکزم رو بذارم روی سکوت کردن و مشاهده گر بودن، اینکه بشینم به تماشا و درک احساسات وافکارم…

    همزمان داشتم هر چی فایل توسایت بود رو 24 ساعت می دیدم ومی شنیدم، یعنی حتی توی خواب هم صدای استاد عزیزم پخش بودتاصبح، هنوزم بعد 4 سال با صدای پراز مهر وعطوفت شما استاد قشنگم میخوابم وبیدار میشم، مگر اینکه جایی باشم یا مهمون داشته باشم وشرایطش نباشه…

    گفتم حالا که یه نفر پیدا شده میگه اگه 6 ماه با من باشید توی همه ی جنبه های زندگیتون نتایج مثبت میگیرید پس بذار اول ببینم من کی هستم، خدا کیه؟ جهان چطور داره اداره میشه، فکر خدا وهدف خدا از آفرینش منو جهان چی بوده، تا بتونم بعدا برای چیزای دیگه تصمیم بگیرم..

    شکر الله مهربان، نه به مدت طولانی تمام سالهای عمرم که با جهالت ونادانی گنده زده بودن به زندگیم، بلکه در عرض چند ماه ، تغییرات از قلب وذهن من، از چشمها ونوع نگاه واز گوشهای من شروع شد.

    وحالا اینجام، 4 سال گذشته، من نه صد در صد بلکه هزار درصد مطمعنم که در هر لحظه دارم شرایط واتفافات رو برای خودم رقم میزنم وجزء خودم هیچکس مسئول زندگی من نیست، و هیچ چیز وهیچ کس بیرون از من روی من تاثیری نداره تا خودم نخوام، چه تاثیر خوب چه تاثیر بد.

    من دیگه میدونم زندگی من در هر لحظه تحت مراقبت ومحافظت یه نیروی عظیم وقدرتمند که صاحب اختیار و خالق و فرمانروا و همه کس وکار منه، داره اداره میشه…

    من میدونم یعنی حتی یک درصد شک ندارم که جهان من داره حول محور، افکار وگفتار ورفتار وتوجهات من شکل میگیره ، وجهان بیرون من یه آینه ی بزرگ ونزدیک هست که تمام اونچه که از من ساطع میشه رو به خودم برمیگردونه…

    حالا هر فکر وگفتار ورفتار واحساسی که به شکل باوری قدرتمند در من هست، در مورد تمام جنبه های زندگیم…

    چه سلامتی، چه روابط، چه ثروت، چه معنوییت و..

    خب کسی که تا این حد خودش رو مسئول زندگیش میدونه هم کارش سخته وهم آسون…

    سخته چون خیلی باید مراقب خودش باشه و آسونه چون حداقل ذهنش درگیر قدرتهای بیرون از خودش نیست، چون میدونه قدرت تنها دست یه نفره، اونم خداشه، خدایی که شناختش وهنوزم در پی شناخت بیشترش هست واین شناخت و شوق شناخت خداوند هرگز پایانی نداره، خدایی که میدونم خیر مطلقه، عاشق منه کارهای منو سروسامون میده، منو از خطرات حفظ میکنه و نه اندازه ای که من به یادشم، بلکه بدون توقف وهرلحظه به یادمن و کنار منه…

    اینجوری شد که تغییر در من، الان مدتهاست داره هر روز وهر لحظه اتفاق میفته..

    با کوچیکترین نشانه ، با کوچیکترین تضاد، من هوشیارم به لطف الله، تا بتونم خودم رو تغییر بدم به سمت مثبت شدن در هر جنبه از زندگیم.

    تمرین ستاره قطبی 12 قدم وتمرین سپاسگزاری وقدردانی از نعمت های دوره هم جهت با جریان خداوند، یه ابزار کاربردی فوق پیشرفته وکارآمد هست که کمک میکنه ، من هر روز وهر لحظه خالق زندگیم باشم…

    من تمرکزم فقط روی خودم باشه و حواسم جمع باشه به اتفاقات زندگیم.

    نمیگم همیشه در کنترل ذهن وکنترل اوضاع موفق بودم نه، ولی از روان وآسون شدن امورات زندگیم اینو خوب متوجه هستم، که جهانم به لطف الله پراز ارامش واعتماد واطمینان وایمان شده..

    دیگه از ترسهای گذشته خبری نیست، چون میگم اوکی خودم خرابش کردم، خودم کم کاری کردم، خودم بی توجهی کردم، حالا خودمم درستش می کنم.

    وقشنگی جهان وقوانینش به اینه که هر بار هرجایی در زندگیت متوجه بشی اشتباه کردی، یا داری اشتباه میکنی می تونی برای جبران اقدام کنی..

    واتفاقا به محض تعهد تو، جهان منتظره تا به کمکت بیاد برای اصلاح امورات زندگیت .

    اصلا خیلی از اون ترسها وهیجانات، وبدو بدو ها، عجله ها،واشتباهات ودرجا زدنها وشکست ها و دردکشیدنها و استپ کردنها …

    به خاطر بی ایمانی به خدا بود، به خاطر عدم اطمینان به خود بود، به خاطر باور به کمبود بود، به خاطر شرک وکفر وناسپاسی بود…

    وقتی تصمیم میگیری بشینی و داشته هات رو ببینی، وقتی به یاد میاری که کجاها خداوند دستتو گرفته ونجاتت داده، وقتی اون مسیرهای درست زندگیت رو مرور میکنی، خودش بهت جرات وجسارت میده که بازم بتونی همه چیز رو اونطور که شایسته هست ودرست هست بسازی، خصوصا دیگه حالا میدونی حامی قدرتمندی مثل خدا داری که هم اسپانسرت هست وهم خودش بهترین برنامه ریز هستی وهم خودش عشقش اینه وقتی بهش چیزی رو میسپری صفر تا صدشو مثل دسته گل بهت تحویل بده، وتو بشینی وبخندی و فقط ازش تشکر وقدردانی کنی…

    بارها توی زندگیمون شنیده بودیم که یک ساعت تفکر بهتر از هفتاد سال عباده….

    وشما استاد قشنگم اون تفکر رو برام معنا کردید ومن به لطف الله الان چندساله قدر وارزش تفکر در مورد تغییر شخصیتم رو میدونم.

    اینکه با تمام وجودم درکش کردم تجربش کردم باورش دارم، که صرفا کار سخت وطولانی وفیزیکی کردن، یا حتما کار خاصی کردن، مهم نیست بلکه، خیلی جاها اصلا کاری نکردن یا به قول معروف کار اشتباه رو نکردن خیلی بیشتر باعث پیشرفت آدم میشه..

    اینکه من در طول شبانه رو چند ساعت یا حداقل یک ساعت، مثلا نیم ساعت صبح نیم ساعت شب، برای خودم وقت بذارم، خودم رو اموراتم رو مسائل روزمره ام رو بررسی کنم، در اتفاقات تفکر کنم، برای انجام کارها وبرداشتن قدم های بعد تحقیق کنم، تفکر کنم با خداوند مشورت کنم ازش هدایت بخوام وقدم به قدم، پله به پله جلو برم پیش برم…

    همین دست برداشتن از عجله و تردیدها ودودلی ها، خودش نصف کارو پیش میبره، خودش کلی آدمو جلو میندازه..

    اینکه مثلا من به جای زور زدن برای تغییر شرایطم به یکباره، یه کم آروم بگیرم، یه کم صبوری کنم، یه کم به درونم سفر کنم، یه کم به اعمالم توجه کنم به احساساتم توجه کنم ببینم چه چیز باعث شده که مثلا نتونم روی کلامم یا روی اعمالم تسلط داشته باشم، چه ترسی در من وجود داره، درگیر چه احساساتی هستم که باعث شده بیقرار و ناآرام باشم که بخوام یه دفعه همه چیز رو به نفع خودم تغییر بدم یا چه چیزی باعث شده که توان حرکت نداشته باشم و گوشه گیر ومنزوی وبی تحرک بشم، اونقدری که انگیزه ای برای تغییر نداشته باشم..

    صبح هر روز با هر بیداری، جهان داره بهم یه فرصت میده، که فقط برای امروز درست زندگی وبندگی کنم..

    فقط برای شاید 12 تا 18 ساعتی که بیدارم، حالا اگه سختمه که 12 تا 18 ساعت بتونم خودم واموراتم رو درست مدیرییت کنم ، میام و اون رو به تایم های کمتری تقسیم بندی می کنم…

    مثلا میگم خب برای یک الی دو ساعت بیام تمرکز کنم روی داشته هام ونعمتهایی که الان در اطرافم در حیطه روابط وسلامتی ومعنویت وثروت دارم، همین تمرکز روی دیدن نعمت ها و زیبایی ها وحسن ها وداشته ها، کلی به آدم امید وانگیزه میده وحال آدمو جا میاره وقلب آدمو باز میکنه برای دریافت الهامات وایده ها ی بهتر وقویتر وجدیدتر ….

    کل زندگی همینه…

    زندگی نه در گذشته هست نه در آینده..

    فقط برای یک روز اگه بتونم سهمم ونقشم رو به عنوان یه انسان ویک بنده، درست انجام بدم یا حداقل سعی کنم که بهترینه خودم رو ارائه بدم، همین باعث میشه این روزها کنار هم قرار بگیره وبعد ماهها وسالها ببینم که شکر الله زندگیم افتاده روی قلتک، و چرخ زندگیم توی همه ی جنبه ها داره روان میچرخه..

    البته باید همیشه یادم بمونه ، که قرار نیست من بی نقص وکامل باشم، وهیچوقت قرار نبوده که من به تمام رویاهام وآرزوهام برسم، اینکه یادم باشه جهان مادی، جهان تضادها وتفاوتهاست، وقرار نیست خداوند طبق نقشه وبرنامه ریزی من پیش بره، بلکه این منم که باید خودم رو با برنامه ریزی وپلن خداوند هماهنگ کنم…

    منظورم اینه که قرار نیست من حتما با اون شخص خاصی که مدنظرم هست رفاقت یا ازدواج کنم، یا حتما دقیقا همون خونه همون مکان وهمون شرایط رو تجربه کنم که توی ذهنم تجسم کردم، بلکه من خودم رو رها وآزاد میذارم ودست خدارو هم باز میذارم، تا منو خدا در کمال هماهنگی و شراکت، با مشارکت هم، یه پکیج راضی کننده از اونچه که نیاز من هست برای ارتقاء روحم وبرای تجربه این زندگی مادی، رو تجربه کنم.

    تجربه ای که دلنشین ولذت بخش وراضی کننده باشه…

    و از کجا معلوم؟ شاید انقدر خودمراقب ومتواضع و فروتن وتسلیم باشم که خدا بگه هرچی تو خواستی میشه، اصلا حال کردم به خاطر این تواضع وفروتنی وخشوعت در برابرم، دقیقا چیزهایی رو بهت بدم که حال دلت رو خوب میکنه ودقیقا همونیه که خودت نقشه اش رو کشیدی و تجسمش کردی و ….

    ودر نهایت نیت مهمه، نیت قلبی آدم که پاک ودرست باشه، تمام راهها سر راه آدم سرراست و دقیقا به مقصد دلخواه ختم میشه.چون خداوند پاک ومنزه هست و نیت ها و افکار وگفتار واعمال پاک ودرست رو به مقصد میرسونه…

    خدایا مهربونم نمیدونم چطور ازت سپاسگزاری کنم که از اونهمه جهالت ونادانی نجاتم دادی ومنو آوردی توی مسیر آگاهی وشناخت ودرک خودت وجهانت، که در این مسیر همواره نصیبم خیر وخوشی هست واین از لطف بی حدو حساب توست ، که اون حد از ناسپاسی ها وکج رویها و شرک ورزیدنهام رو عمدا نادیده گرفتی وبه همون سر سوزن نیت پاکم، به همون مقدار کمی که بهت اعتماد وایمان داشتم برکت دادی وسعتش دادی، تا الان اینجا باشم و به این درک رسیده باشم که تنها راه درست، تنها راه نجات، تنها راه سعادت وخوشبختی، راه صداقت ودرستی وپاکی وتواضع وخشوع وفروتنی وسپاسگزاری از نعمت ها، در برابر توست …الهی هزاران بار شکرت که بهم فرصت دادی تا انقدر بشناسمت وانقدر بهت نزدیک بشم وانقدر عاشقت بشم، که رضای تو مهمترین چیز زندگیم باشه..

    حتی وقتی اوضاع و شرایط جوری پیش میره که انگار به نفع من نیست، وباید صبوری کنم، باید تسلیم باشم وباید بهترین ورژن خودم رو به خودم وبه دیگران وبه جهان نشون بدم، تا خواست تو اجرا وعملی بشه در زندگیم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 47 رای:
  5. -
    یوسف علیزاده گفته:
    مدت عضویت: 2015 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش

    استاد ممنونم‌از شما این دوره رایگانو دارید تهیه میکنید من هم از صحبت های شما تو این فایل ها گفتگو با دوستان کلی مطلب یادگرفتم‌و چه قدر عالی میشه بتونیم از اون صحبت ها در قالب‌یک دوره استفاده کنیم؛ قطعا در مسیر زندگی و رسیدن به خواسته ها کمکمون میکنه، من دوره احساس لیاقت رو تهیه نکردم ولی حتما در اولین فرصت این کارو میکنم و از نکته های عالی اون دوره هم بهره میبرم ولی با این دوره همراه هستم تا قوانین خداوندو بهتر درک کنم، استاد اینم بگم من گوش کردن به فایل ها و دوره های شما رو مثل یک کار روتین روزانه مثل یک کلاسی که هرروز باید برم و شرکت کنم مثل تغذیه روزانه در نظر گرفتم و باید بیام و هرروز در سایت شما باشم و چقدر احساسم بهتر میشه وقتی این کارو مثل یک وظیفه به خودم یادآوری میکنم و از مطالب فوق العاده ش استفاده میکنم

    استاد جان در خصوص پاسخ به سوالاتی که پرسیدید باید جواب بدم

    سوال1: آخرین باری که قبل از بوجود آمدن چالش خودت رو تغییر دادی کی بود؟

    آخرین بار یاد گیری مهارتی که دوسش داشتم بود در کنار کار اصلیم که برمیگرده با سال 1401 که اون موقع شروع کردم و از کاری که لذت میبردم مهارت کسب کردم وازش ثروت و پول ساختم

    مورد دیگه هم فروش ماشینم بود البته اینجا جهان بهم نشونه نشون داد و دیدم اگه بخوام ماشینو نگه دارم مخارج زیادی داره یا باید کامل بازسازیش کنم یا بفروشمش ماشین صفر بخرم که تصمیم گرفتم ماشین صفر بخرم و لذت ببرم و تا شرایط بدتر نشده خودم تغییر بدم شرایطو

    سوال2: چه زمانی نشانه هارو دیدی ولی تغییر نکردی؟ و بابتش چه بهایی پرداختی ؟

    بارزترین موردش برای من موقعی بود که ازدواج کرده بودم و میدیدم که رابطه مون این اواخر داره سردتر میشه مثل قبل نیست خداوند نشونه هارو داشت بهم نشون میداد من توجه نکردم ، خودم باورهای غلطی داشتم الگوی مناسبی نداشتم و بخاطر همین بلد نبودم تو رابطه خودمو بهتر کنم حواسم نبود که باید خودمو بهبود ببخشم ،بشینم با همسرم صحبت کنم و راهکار برای بهتر شدن رابطه پیدا کنیم همین باعث شد رابطه از بین بره و حسرتشو بخورم

    بهاش هم از بین رفتن رابطه و از دست دادن نعمتی بود که خدا بهم داده بود و موقعی من بهش رسیدم که دیگه کار از کار گذشته بود، خیلی تلاش کردم درستش کنم ولی …

    سوال3: اگر برگردی به اون دوران چه تغییری انجام میدی؟

    اگه برگردم بخدا خیلی تغییرات در خودم ایجاد میکنم ، باورهامو بهتر میکنم و تغییر میدم، تغییر در رفتارم در کلامم در نگاهم‌به مسائل و مشکلات ، از نگاه همسرم به موضوعات نگاه میکنم و سعی میکنم بهتر درکش کنم، تغییر درباورهام از همه جهت چه مالی چه روابطی چه سلامتی، بیشتر کردن توکلم ایمانم به خداوند، منطقی تر شدن بزرگتر شدن، مدیریت شرایط و مسائل زندگی، شادتر بودن، سخت و جدی نگرفتن زندگی، محبت بیشتر توجه بیشتر به همسرم

    سوال4: چه باورهای محدود کننده ای داشتی ؟

    باور عدم لیاقت، باور کمبود، باور عدم اعتماد به نفس، ترس و خشم و کینه و تنش، و از همه مهم تر شرک به خدا ، جوری که خدارو الان میشناسم و سعی میکنم قوانینش رو یاد بگیرم و اجرا کنم اون موقع اصلا آگاهی نداشتم

    به قول شما مسائل و مشکلات نیومدن که مارو از بین ببرن اومدن تا ما خواسته هامونو بهتر بشناسیم، قوی بشیم و در برخورد با چالش های بزرگتر خودمون رو قوی تر کنیم

    ممنونم از شما استادعزیز انشالله باهم این دوره طی میکنیم و از خدا میخوام کمکمون کنه هرروز از هر جهت بهتر و بهتر بشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
  6. -
    زینب نوری پور گفته:
    مدت عضویت: 434 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم

    من جز گروه سوم بعضی وقتا دوم هستم

    سوال اول هیچ وقت نبوده بنظرم استقبال نکردم سخت راستشو بگم ذهنم مقاومت میکنه ولی همین طوره

    سوال دوم تازه ازدواج کرده بودم رفتار از قصد حرف نمیزدم میگفتم پس اینجوری خوبه روابطم با خانواده شوهرم بهم خورد اول با هم خوب بودیم ولی من فکر می کردم ک این جور خوبه بعد رابطه ام با شوهرم ترد شدم کسی ب من محل نمیزاشت بعد تقریباً کارم ب قهر و الانم ک زندگی رو با ناراحتی ادامه دادیم، وپسرم ک از کوچیکی حرف منو گوش نمی‌داد ،و الان ب دعوا رسیده ک گلاویز میشیم

    رابطه ام با مردم زیاد خوب نیست

    سوال سوم، اگر ب ان موقعیت برگردم چ اقدام جایگزینی انجام میدهم چ رفتار و واکنشی رو تغییر میدهم ؟زاویه دیدم رو عوض میکردم که این طرز تفکر اشتباه

    جواب؟ رفتار خودم رو داشتم بجای اینکه رفتارم رو عوض کنم از خودم دفاع میکردم و سکوت نمی‌کردم حرف میزدم

    نه قهر کنم میگفتم ب بچه ها م ضرر میرسانم اونا که چیزی بهشان نمیاد من اذیت میشم ،از زندگی لذت ببرم غصه نخورم،پول پس انداز کنم برای خودم

    مثل اولش رفتارم خوب باشه ،اینجوری رفتار خوب نیست

    سوال چهارم ؟

    چ باور محدود کننده باعث می شد ک ایجاد تغییر را ب تعویق بندازم

    1-ازم سو استفاده میکنن اگر اینطور نباشم

    2-باعث میشه که ازم دور باشن

    3-اینجوری خوبه

    4-خوب نمیشم 5- تا خانه ی مستقل بگیرم ،فعلا ک اینا متوجه شدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    حاتم خُرم گفته:
    مدت عضویت: 930 روز

    بنام خدای رزاق و وهاب و بخشنده و هدایتگران به سمت سلامتی و ثروت و شادی و آرامش و موفقیت و خوشبختی و آرامش

    خدایاشکرت که هدایتم کردی به این پروژه فوق‌العاده

    جواب سوال اول

    من با دیدن نشانه های کوچیکه از لحاظ سلامتی که ظهر ها بعد از صرف ناهار بلافاصله می‌خوابیدم و نمی‌تونستم روی دوره ها کار بکنم و انرژی لازم برای زندگی روزم نداشتم سیع کردم به دنبال تغییر باشم که بعد از رژیم گیاه خواری که دیدم مناسبم نیست خداوند به دوره شگفت انگیز قانون سلامتی هدایتم کرد

    نتایجی که داشت این بود که اولا سلامتین و به دست آوردم

    دوما ریزش موم قطع شد برای همیشه

    دوستم سفید و سفید تر شدو خیلی صاف تر شد و حتی موهامم هرکسی می بیمه خیال می‌کنه رنگشون کردم ریشام خیلی مشکی شدن

    دندون دردناک قطع شدن

    قدرت درک بابام نسبت به فهم مخاطب دوره ها بیشتر شد

    شادو سرحال تر شدم

    هزینه های غیرمترقبه داشتم به صفر رسیده

    پول بیشتری میتونم جمع کنم

    بیشتر بدهکاری ام و تصفیه کردم بالغ بر 250میلیون

    خیلی قویی تر و بیشتر میتونم کار فیزیکی انجام بدم

    کمردرم پاک شد

    کسلیم بعد از بیدار شدن پاک شده

    خوایم به شدت با کیفیت شده

    خواب ردزم به شدت پایین اومده

    قدرت درکم بیشتر شده

    خیلی خلاق تر و بینظیر تر شدم

    اسنایلم فوق‌العاده شده ماهیچه ای مهربونم تر شدم افراد مثبت ترس وارد زندگیم شده این درصد به شدت پایینی از نتایجی بوده

    جواب سوال دوم

    توی زندگیم دوس داشتم آرایشگر بشم بعد هی میترسیدم و بهانه میگرفتم که اگر برم نشه چی و یا هزینه های خونوادم چی هزینه هوایی که فقط بهونه بودن و به من ربطی نداشتن ‌و خودم بخاطر اینکه همه بگن حاتم خرج خونرومیده گردن گرفته بودم یکبار با مسافر کشیدن حادثه ای برام پیش اومد درس نگرفتم دوباره به مسافر کشیدن ادامه دادم و حادثه دوم کاری کرد که 8ماه خونه بودم و بعدش حدودا 100میلیون هزینهم رفت ورفتم توی شهر دنبال شغل مورد علاقه ام گشتم و فهمیدم که عاشق آرایشگری هستم و واردش شدم الان به لطف رب آرایشگرم و تونستم با تصفیه بدهکاری ام و کار کردن روی دوره های استاد و هدایت های خداوند که همه این کارا اذان خداست سالن خودم افتتاح کنم و به درآمدم رسیدن خداروشکر و دارم لذت میبرم و خداوند هر روز داره کمکم می‌کنه و خدایان می‌کنه به سمت ثروت شادی آرامش سعادت و خوشبختی و موفقیت و خداوند کلی از دوره های استادو‌تونستم بخرم به خونوادم کمک کنم و دارم لذت میبرم چون هرروز درآمدم داره بیشتر میشه مشتری های با کیفیت تری مشتریم میشن هر روز دارم پیشرفت میکنم هر روز یک حرکت دیگه یاد میگیرم و هرروز دارم خلاق تر میشم و هرروز دارم لول کاریم می‌ره بالا تر و خداروشکر روی انکیزم اعتماد به نفسم و شاهدیم و ارامشم تاثیر به شدت بالایی داشته وو از لحاظ زمانی هم زمان خیلی بیشتری دارم که روی دوره ها کار بکنم و باشگاه خودمم مبرم و عشق میکنم و تیپ ها و مدل های زیبایی هم میزنم

    جواب سوال سوم

    سریعا خواسته ام و با وضوح کامل می‌نویسم و براش هر اقدامی لازم باشه انجام میدم بنی اگر تغییر شغل باشه میرم و آموزش های لازم و در رابطه با اون بیزینس و حرفه و آموزش میبینم و دست به اقدام میشم براش

    و اگر در رابطه با روابط باشه اون ویژگی های که دوست دارم که طرف مقابلم داشته باشه و می‌نویسم روی برگه و اگر با کسی آشنا شدم و دیدم هم ندارم نیست یا اون ویژگی های اصلی و ندارن سریعا رابطه و قطع میکنم

    و دنبال ریشه یابی میگردم ببینم کجای کارم مشکل داشته و بجای اینکه چشم پوشی کنم از اون تضاد به دنبال جوابی که توی اون تضاده میگردم و خواستم و با وضوح کامل تر می‌نویسم و اقدام میکنم براش و هر تغییر که نیاز باشه براش انجام میدم الان مثلا من می‌خوام که زودتر از خواب بیدار بشم تا زمان بیشتری روی دوره ها کار بکنم و این مومنتوم مثبتی که می‌خوام ایجاد بکنم نیاز داره داره به یک انرژی بالا که پنج صبح باید بیدار بشم الان دارم روی این موضوع کار میکنم تا قبل از اینکه جهان بخواد چشم بزنه چون وقتی زودتر بیدار بشم از اول صبح ورزش قانون سلامتی و انجام میدم سناریو نویس و ستاره قطبی و تمرین های قانون سلامتی و می‌نویسم و 3ساعت روی دوره هم جهت با جریان خدا کار میکنم و بعدش میرم سالن تا 12پ بعد 12مبام روی دوره ها کار میکنم تا ساعت4 ساعت 4میرم سالن تا9و‌9میام تا 12شب روی دوره ها کار میکنم این برنامهه و خداروشکر دارم به لطف خدا قدرت درک دیدن خواسته هام در ذهنم و بیشتر درک میکنم و الان دارم میفهمم دوره 12قدم و بقیه به دوره های استاد چه مفهومی داره می‌رسونه

    سوال چهارم

    باور کمبود داشتم که میترسیدم برای خرج‌و‌مخارج خونهو باور داشتم باید سرمایه ی اولیه وجود داشته باشه تا بتونی کاری انجام بدی

    و ترسو بودنم که میخواستم از قبل ببینم مسیرو بعد برم دست به اقدام بشم

    و باورهایی که ساختم اینا بودن که من انسان شجاع قویی و قدرتمندی هستم وایمانی که عمل نیاورد ایمان نیست حرف چرته

    و این باور و ساختم که من میرم و حرکت میکنم بقیه کارو خدا انجام میده و قد من به قدم هدایت میشم فقط باید قدم اول و بردارم

    و واقعیت ازوقتی با شما آشنا شدم استاد تونستم اقدام کنم و این انرژی دوره های که خدایی هستند مالای شما مارو به اینجا ها رسوندن خدارو بی نهایت بار سپاس گذارم بابت این که با شما آشنا شدم دوستون دارم استاد ببنظیرم

    به امید اینکه روزی در آغوش بگیر متون استاد اینو میبینم توی ذهنم هرروز چطوریشم نمی‌دونم دوستون دارم عاشقتونم خدایاشکرتتتتتتت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  8. -
    آرزو رضائیان گفته:
    مدت عضویت: 1116 روز

    به نام خدای هدایتگر

    چقدر بعضی اتفاق ها معجزه وار در زندگی رخ میدن ، انگار همه چیز دست به دست هم میده تا تو به جواب سوالت برسی

    دو روز بود روی جلسه هشت عزت نفس کار میکردم که یکی از موضوعاتش دقیقا همینه ، بحث تغییر ، با اینکه هرچی فکر میکردم بهبود های لازم رو داشتم در هر حیطه ای میدادم و میخواستم از این از مبحث بگذرم ولی یه چیزی منو متوقف میکرد میگفت یا بیشتر روی چند دق اول این جلسه کار کن یا جلوتر نرو ، از اونجایی که بررسی کردن جنبه های تغییر بی نتیجه بود جلو تر نرفتم و رهاش کردم ولی گوشه ذهنم نگهش داشته بودم

    چرا من نمیفهمم نباید جلوتر برم درحالیکه مشکلی ندارم ؟ دیروز به سایت که سر زدم میخکوب شدم!!! بنر سایت دقیقا موضوع درگیری فکری من بود تغییر !!!!! اولش فکر میکردم من دارم اشتباه میبینم از بس این دوروزه توجهم رو تغییره ولی دیدم نه واقعا حتی یه پروژه ایجاد شده با نام تغییر رو در آغوش بکش!!!! خدای من !! مگه میشه!!

    نیمی از متن دستورالعمل رو خوندم ولی انقدر هیجان زده بودم که رها کردم فایل رو پلی کردم و اواسط فایل یهویی انگار که یه نفر دستشو بزاره رو زخم ادم و فشار بده و فرد درد بکشه نقطه درد فشار داده شد و درد انقدررررر واضح حس شد که گفتم واای آرزو تو تاحالا چرا نفهمیده بودی اینکه انقد واضحه این که انقد روشنه اینکه انقدر معلومه!!!

    اما الان معلومه

    چون الان تو مدار درکشم چون الان آماده دریافتشم

    چون قبل اون بخاطر اینکه در سطوح پایین تری از عزت نفس بودم فکر میکردم طبیعیه فکر میکردم باید اینجوری باشه

    الان که اومدم به سطوح بالاتر میتونم ببینمش که اشتباهه که باید تغییر کنه

    اما قضیه از چه قراره

    قضیه از این قراره که من چند ماه پیش یه مشکل تو کارم داشتم که گفتم طبیعیه بلاخره بین این همه سود و مشتریای خوب و خوب پیش رفتن کارا یه دونه اینجوری طبیعیه ، یه ماه بعدش تکرار شد باز همین توضیح دوماه بعدش تکرار شد با ضرر یعنی چکشه محکم تر شد باز من توجیح کردم همونجوری تا اینکه دقیقا یه هفته پیش باز تکرار شد در یه اسکیل بزرگتر که ضررپولی و روانی و انرژی و وقت و … همه رو درگیر کرد تازه همین مسئله کوچیک داشت به ناکجا آباد هم کشیده میشد و حل شد رفت ولی من باز هم نفهمیده بودم یه تغییری لازمه که جلوی این مسیر رو ببنده بجای اینکه من توجیح کنم حالا تو هر پنجاه تا مشتری یه دونه اینجوری طبیعیه و پیش میاد و در خیال خام بگم آره درسته فکرم دیگه!!

    اواسط فایل یهویی انگار که هربار که به این مسئله برخوردم عین فیلم اومد جلو چشمم راه حلشم عین چوب جادویی برق زد و نورپاشید به کل مسئله!!!

    گفتم عه عه من تاحالا چرااا اینکارو نکردم؟؟چرا سیستمم رو تغییر ندادم؟؟ چرا این اصول رو نزاشتم برا کارم؟؟ چرا با همون سیستمی که شروع کردم دارم پیش میبرم و این اصل رو به قوانین کار کردن با مشتری اضاف نکردم؟؟ هرچی بررسی میکردم بیشتر به نقش عزت نفس و ارزشمندی پی میبردم که چون اون زمان اینجور فکر میکردم اما الان دارم اینجور فکر میکنم پس سیستم کاریم هم باید اینجوری باشه و وقتی اینجوری باشه دیگه امکان این مشکل به صفر میرسه و کاملا از کسب و کارم حذف میشه.

    وای استاد اصلا انقلااابی درونم بپا شد ، اما چون تغییر خیلی بیسیک و پایه ای بود و کلا نحوه کارکردن با مشتری رو تغییر میداد ذهنم شروع کرد به ترسوندنم و هزارجور اگه اگه اگه آوردن تا منو در منطقه امنم نگه داره ، بجای چونه زدن با نجواها فقط عمل کردم ، همونجای فایل که متوقف کرده بودم دست به عمل شدم رفتم قانون و شرایط رو بهش 2تا اصل اضافه کردم فوری بردم داخل سایت و بارگزاری کردم ، توی گروه هم اطلاع رسانی کردم و گفتم هرتماسی هم که گرفته میشه از این پس میگم این اصل به اصولم اضافه شده و من دیگه با این سیستم کار میکنم و دیگه با این شرایط اونجور مشتری ها حتی همون مقدارش هم فیلتر میشن و انرژی و وقت با ارزشم رو برای موارد بهتری استفاده میکنم

    احساس پرواز داشتم از این هدایت معجزه گونه از این راه حل آسووون که انقدر راحت همه چیز رو حل میکرد اما من به سطح درکش نرسیده بودم

    بعد از اون اومدم بقیه فایل رو گوش دادم و تمرینشو نوشتم و میخوام تا آخر این پروژه به یاری خدا ادامه بدم همراه دوره عزت نفس.

    البته همچنان نجواها رو دارم که تو با اینکار مشتریات رو کمتر میکنی و… و ریشه این نجواها دقیقا همون باورهیه که انتظار داشت من خودمو وقتمو انرژیمو فدای متقاضی بکنم ، در حالی که نهههه به قول قدمیا اون ممه رو لولو برد خخخ وقت و انرژی و مهارت من با ارزشه و من با اصول خودم کار میکنم و مشتریای دردسرسازی که قراره با این روش فیلتر بشن همون بهتر که بشن بجاش مشتریای عالی از فیلتر رد میشن که هرکدومشون کار کردن باهاشون از صدتا مشتری بهتره تجربه کردم اینو دیگه به عینه.

    همونطور که از این مثال که بیان کردم واضحه من اغلب از اونایی ام چکشه چند بار هربار کمی محکمتر بهم خورده تا متوجهش شدم (واکنشی در لحظه اخر) خداروشکر که شدم وگرنه دفعات بعد خدا میدونه چقدر شدید و ویرانگر تر بوده

    یه قسمت از دفترم رو اختصاص دادم به پروژه تغییر رو در آغوش بکش و شروع میکنم به یاری خدا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    کیوان گفته:
    مدت عضویت: 1215 روز

    بنام خدا

    سلام استاد خوبم ممنونم از پروژه جدید، سلام خانم شایسته عزیزم ممنونم ازتون ،سلام به خانواده صمیمی عباسمنش…تشکر از کامنتای عالی شما…

    حدیث هستم و یه مدت هست که دغدغه من اینه که به خودشناسی برسم و درکم از خودم و باورهام بیشتر بشه و بفهمم کجای کارم و خیلی دوس داشتم بخدا نزدیک تر بشم و حس و حالم بطور دائمی خوب باشه…و کلا در طول این مدت همش از خدا میخوام که کمکم کنه بیشتر بهش نزدیک بشم و بیشتر خودمو بشناسم و البته دوس داشتم دوره لیاقت رو داشته باشم و بشدت احساس نیاز میکنم به این دوره، چون کسانی که این دوره رو داشتن همه میگن این دوره خودشناسی محض هست امیدوارم بتونم تهیه کنم به امید خدا…بهرحال منم یه مدته تو غار تنهایی خودم هستم و دوس داشتم بیشتر رو خودم کار کنم و شاید این پروژه بتونه بهم کنه امیدوارم بتونم با دقت سوالا رو جواب بدم چون انجام تمرینات باعث خودشناسی میشه.

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    استاد آخرین بار چندهفته پیش بود و درحوزه روابط بود اول اینکه من از خدا خواسته بودم که این رابطه خیلی بهتر بشه و به ناراحتی نکشه و مسائل تکراری قبلی پیش نیاد..ومن آگاهانه شروع کردم به توجه به نکات مثبت اون آدم و شکرگذاری کردن و البته سعی کردم رفتارام رو تغییر بدم و خیلی بهتر رفتار کنم و در واقع متفاوت از قبل رفتار کردم و نتیجه عالی شد و در همین راستا اتفاقاتی پیش اومد برای دخترخالم ( در حوزه روابط)که با شما آشنا هست و من براش حرف میزدم که استاد توی این مواقع نظرشون اینه…و فرداش فهمیدم که اون حرفا رو انگار من برای خودم زدم انگار مخاطب اون صحبتا که بین ما رد و بدل شد خودم بودم و انقلابی درونم رخ داد انگار خدا از زبون خودم داشت به من می‌گفت چکار کن…و استاد من سبک شدم انگار یه بار سنگین از دوشم برداشته شد….من از خدا خواستم و اون بهم ایده داد که چکار کنم و مسئله ای که برای دختر خالم پیش اومده بود باعث شد این نتیجه برای من عالی بشه…خدایا شکرت.وقتی که آدم بخواد تغییر کنه و بهتر بشه خدا از جایی که فکرشو نمیکنی کمکت میکنه….من هزاران بار ممنونم از شما..خدا رو هزاران بار شکر بابت وجود شما توی زندگیم..

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    استاد در مورد ازدواج من نشانه های تغییر رو زیاد دیدم چون انتخاب های بسیار نامناسبی داشتم چند مورد ناجور برام پیش اومد که احساسم هم راجبشون خوب نبود و ادامه دادم ولی چون راجب ازدواج ذهنیت درستی نداشتم با وجود اینکه ظاهرم خوب بود تحصیل کرده و زیبا بودم و خانواده خوبی داشتم اما انگار احساس لیاقت درون خودم احساس نمیکردم و برای خودم مشخص نمیکردم که چه موردی رو میخوام با قوانین هم آشنا نبودم که برای خودم لیست بنویسم از فرد مورد علاقم…

    من احساس ارزشمندی نداشتم درصورتی که واقعا از همه نظر خوب بودم کلی خواستگار خوب داشتم اما همیشه درگیر موارد ناجور بودم که همه تعجب میکردن …و در نهایت من خیلی ضربه خوردم از تغییر نکردن و اخرشم که ازدواج کردم و دوسال بعد جدا شدم و همین قضیه جدا شدن هم کلی نشانه اومد ولی من ترس داشتم از تغییر که دوسال طول کشید این وضعیت…

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    استاد اگه به اون زمان و موقعیت برمیگشتم عجله نمیکردم سعی در راضی کردن بقیه نداشتم…قدر و ارزش خودمو میدونستم و احساس نمیکردم از هم سن و سالام عقب افتادم و حرف بقیه برام بی ارزش بود و صبر میکردم و اجازه نمی‌دادم بقیه با حرفاشون روی من تاثیر بزارن…و قوی تر میبودم…

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    باور محدود کننده کمبود…اینکه مورد مناسب برای ازدواج نیست..اینکه ازدواج شانسی هست و من هرچقدر خوب باشم معلوم نیست اخرش با چه جور آدمی ازدواج میکنم و سرنوشتم چی میشه…و وقتی هم ازدواج کردم بخاطر ترس از طلاق و حرفای مردم به تعویق انداختم تغییر و جدا شدن رو…بخاطر ترس از اینکه مورد بعدی دیگه از اینم بدتره چون من یه مطلقه هستم…و اینکه چطور این باور رو اصلاح کردم برگشت به چک و لگد های روزگار…و من مطمئن شدم که با این شخص نمیتونم ادامه بدم اصلا هیچوقت نتونستم تجسم کنم که با این فرد زیر یک سقف باشم و زندگی کنم…و تصمیم گرفتم جدا بشم و اینار دیگه حرف مردم برام مهم نبود و خیلی زود تموم شد چند هفته بعد با شما آشنا شدم و کلی احساسم عالی شد و اصلا فک نمیکردم که مطلقه هستم و چنین احساسی نداشتم و این باعث شد من دوباره کلی خواستگار جذب کنم و با بهترینش ازدواج کنم کسی که مجرد بود و تمام شرایطش با قبلی فرق داشت…

    استاد خوبم امیدوارم سوالات رو درست جواب داده باشم…خدا شما رو حفظ کنه برامون…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    مرضیه گفته:
    مدت عضویت: 1221 روز

    سلام به استادان عزیزم و دوستان گلم

    من دو سال پیش با کار کردن جدی روی دوره 12 قدم توانستم حسابدار یک رستوران شیک و عالی با مدیر خیلی عالی و جو فوق العاده صمیمی کار کنم محیط به گونه ای بود که من حتی جمعه هم دوست داشتم برم سر کار ولی وقتی من به این کار هدایت شدم قصدم این بود که چند ماه در این رستوران کار کنم تا مهارت کسب کنم بعد برم اما متاسفانه وابستگی من به این مکان باعث شد که من تا الان هم در این محیط باشم حقوق من الان 20 تومان هست و من توی یک محیط فوق العاده کار میکنم یعنی از همه لحاظ عالی اما همیشه دارم به خودم میگم باید از اینجا برم تا پیشرفت کنم امروز که این فایل رو دیدم رفتم به ریسم گفتم یک نیرو بیارید که من تا چایان قراردادم بیشتر نیستم و حتما میرم من میدونم اگر اینکار رو بکنم و پا بزارم روی ترس هام و نقطه امنم خارج بشوم حتما یک موقعیت عالی نصیبم میشه

    استاد گفت این دوره را با دوره احساس لیاقت گوش کنید اما چون پول فعلا ندارم که دوره احساس لیاقت بخرم این دوره را با تعهد کامل با دوره عزت نفش شروع کردم و میدونم اتفاقات خوب برام رخ میده و دوره احساس لیاقت رو میخرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: