این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/abasmaneshsastori.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباس منش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباس منش2025-10-14 04:56:532025-10-15 22:07:26دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام و خدا قوت به استاد گرامی آقای عباس منش و خانم شایسته بزرگوار
خیلی از شنیدن این آگاهی ها خوشحال شدم و خوشحال شدم که بیشتر این موضوع رو درک کردم که خیلی تغییر کردم. و حالم خیلی خوبه و رضایتم از زندگی خیلی بیشتر از قبله و زمانی که در حال خوب و رضایت از زندگی هستم خیلی خیلی بیشتر از قبله
بزرگترین تغییر زمانی در من ایجاد شد که متوجه شدم، مسئولیت تمام اتفاقات زندگی من با خودمه الان برام جالبه که اون زمان عبارت هوآپونوپونو برام سوال بود که یعنی چی برای اتفاقات بد زندگیم باید خدا رو شکر کنم و اینها رو خدا بالا آورده و به من نشان داده. الان اونقدر تغییر کردم که هم تضادها برام به حداقل خودش تا کنون رسیده و هم به راحتی با قبول مسئولیت به حال خوب برمیگردم و نقطه مشکل دار درونم رو خدا مهربونمون به من نشون میده و شروع میکنم به تغییر دادن خودم
در مورد سوال استاد که آخرین بار کی بوده که قبل از بروز ناخواسته، خودم رو تغییر بدم باید بگم هر روز من پر از این تغییرات هست ولی بارزترین و بزرگترینش عمل به دوره قانون سلامتی بوده که با وجود اینکه خدا رو شکر از نظر سلامتی هیچ مشکلی نداشتم و وزن نرمال هم داشتم با توکل به خدا من و همسرم شروع کردیم و تا الان که سه سال میگذره فقط خدا میدونه که چقدر جلوی خیلی از اتفاقات بد گرفته شد و چقدر اتفاقات خوب دیگه برام افتاد یکی از اون اتفاقات خوب، شرکت توی دوره احساس لیاقت بود که با آگاهی های اون دوره تونستم قدر خودم رو بهتر بدونم حرفهایی که بابت لاغر شدنم میشنیدم خیلی راحت پشت سر بگذارم من الان آدمی هستم که کمترین ارتباط با آدم پنج سال پیشم دارم خیلی از استاد و خانم شایسته و همه شمایی که پیام رو میتونید سپاسگزارم که در این مسیر حرکت میکنید و آرزوی توفیق برای همهمون دارم
دقیقاً یک سال و چهار ماه پیش بود که من با دیدن نشانههای دردناکی در جسمم از خداوند هدایت خواستم ، تا به سلامتی برسم ،
اون روزها خسته و درمانده از هر راهی بودم ، اضافه وزن من باعث شده بود کیفیت زندگیم بسیار پایین باشه ، دردهای ناشی از تیروئیدم حتی مزه خواب رو را از من گرفته بود،
یادم میاد یک بار برای درمان قطعی البته فکر میکردم که قطعیست ، نزدیک به 6 ساعت پشت در اتاق متخصص تیروئید نشستم بعد از ویزیت 5 دقیقهای نسخهای 5 میلیونی دستم داد که بگذریم 10 تا داروخانه معتبر تهران رو زیر و رو کردم تا تونستم داروهامو بگیرم ، قرار بود بعد از یک دوره مصرف داروها ، برای ادامه درمان آزمایش کاملی بدم که حدود 6 میلیون هزینهاش بود …. بماند که در طول اون دو ماه که دارو مصرف میکردم نه تنها دردهای بدنم کم نمیشد و تغییری نمیکرد بلکه حال من روز به روز بدتر و بدتر میشد آزمایش رو دادم تماس گرفتم برای ویزیت مجدد اما کسی پاسخگو نبود ….
تقریباً هر روز تماس میگرفتم اما هیچ … داروهای آنچنانی تمام شده بود تاریخ آزمایش داشت میگذشت اما خبری از دکتر نبود که نبود. با دردهایی شدیدتر …با افسردگی ناشی از اضافه وزنم روز به روز در حال خیلی بدی دست و پا میزدم از ته دلم از خدا هدایت خواستم با اینکه ماهها بود که من از فایلهای رایگان سایت استفاده میکردم و خودم را دانشجوی شما میدونستم و کم و بیش از دوره قانون سلامتی چیزهایی به گوشم خورده بود اما چون در مسیر و فرکانس دریافت آن قرار نگرفته بودم حتی جرات نزدیک شدن را هم نداشتم بهتره بگم خودم رو لایق خریدن این محصول نمیدونستم ..
اما بالاخره یک روز با الهامی که به قلبم شد، شروع به خوندن مطالب و دیدن ویدئوهای قانون سلامتی کردم ، مثل تشنهای که به آب رسیده بود… تا خود شب همه رو دیدم و تمام کامنتا رو خوندم و تصمیم گرفتم تا دوره قانون سلامتی رو شروع کنم و بالاخره شد آنچه که باید میشد …
با وزن 93 کیلو وارد دوره شدم و در عرض سه ماه به وزن 70 رسیدم وزنی که 20 سال آرزوی رسیدن به آن را داشتم ، باورنکردنی بود ...
واقعاً رویایی بود من در سلامتی کامل بودم …
روزی که من تمام داروهامو میریختم تو سطل آشغال ، به خودم گفتم آفرین … تو لایق این سلامتی هستی ، لذت ببر از این حال خوب ...
و با تمام قلبم برای شما آرزوی بهترینها رو کردم .
بله ، من تغییر کردم . از این تغییر استقبال کردم و من نتیجه ملموسی را به دست آوردم .
از روزی که این نتیجه را گرفتم زندگی من شروع به تغییر در تمام زمینهها کرد ، در تمام زمینهها … و من سپاسگزار خداوند هستم ، سپاسگزار شما استاد عزیزم هستم ، به خاطر تمام زحماتی که برای تهیه قانون سلامتی کشیدید از شما ممنونم
از دیشب تصمیم به تغیرات اساسی در سبک و روتین زندگیم گرفتم و امروز قدمهای اولیه را برداشتم پیاده روی و شروع مجدد دوره لیاقت و همجهت خدا و اومدم سایت با این صحنه روبه رو شدم تغیر را در اغوش بگیر واقعا این یعنی هدایت الله این یعنی همینه این نشونه بزرگ یعنی درسته ادامه بده و من خیلی هیجان و ذوق دارم برای این تغیراتت استاد عزیزم و خانم شایسته واقعا سپاسگزارم ازتون که انقدر عاشقانه میبخشید از علم و اگاهیهای خودتون خدا پشت و پناه شما باشه به لطف الله این گام به گام را هستم که هدایت واضح خداست برای من
استاد یعنی من عاااااااااااااااااااااااااشق این همزمانی های رویایی این روزها هستم , از 29 شهریور هدایت شدم به دوره جادویی کشف قوانین , اونجا فهمیدم ترمز اصلی م در بحث عدم دریافت نعمت ها احساس لیاقت بوده و به یه سری فایل ها هدایت شدم که مقالات معجزه وار و جادویی مریم جانم در مورد عزت نفس بود و یه معجون رویایی و دوست داشتنی و جادویی دارم این روزها ….
16 تیر 1404 داخل تقویمم که هر روز برنامه هام رو داخلش مینوشتم , نوشتم C H A N G E
و امروز یه پروژه رویایی شروع شده به نام تغییر را در آغوش بگیر …. آخ که چقدر اسمش به دلم نشست
و 22 تیر ماه داخل یکی از فایل های الگوبرداری از افراد موفق تون یه جمله از Pep Guardiola گفتین که داخل تقویمم مجدد نوشتم : Control what you can control
و جادو و معجزه و همزمانی و روزهای رویایی یکی پشت دیگری دارن میان و میان
استاد نمیدونم چقدررررررررررررر ذوق و اشتیاقم رو از کلامم دریافت میکنید , رو ابرام به خدا …. صبح اومدم دیدم مریم جان زیبا کلام زیبا قلم من متن جلسه اول ثروت رو عوض کرده و تمرینات جدید گذاشتن و من : سمعا و طاعتاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ….. جمله به جمله ش رو انجام میدم وقتی میبینم که هر بار که روی خودم کار میکنم و گوش میدم و مینویسم معجزه پشت معجزه داره برام اتفاق میفته
توی این کامنت هنوز تمرین ها رو انجام ندادم
فقط خواستم از همین تریبون پاییزی اعلام کنم که : بادا بادا مبارک بادا….. پروژه جدید مبارک بادا …..هر روز با عشق بیدار شدن و کامنت گذاشتن و کامنت خوندن مبارک بادا….. کل اتفقات رویایی و جادویی و معجزات بعدش هم مبارک بادا
این کامنت رو همینجا میبندم و میرم سراغ نوشتم تمریناتم Boss
استاد یادتونه توی یکی از فایل های الگوبرداری از افراد گفتین رونالدو هنوز به مربی هاش میگه Boss….. منم به شما میگم Boss
به نام خدای مهربان سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته نازنین ودوستان بزرگوار
خدا را صد هزار مرتبه شکر که باز هم شاهد بهبود این سایت الهی هستم
خدا را صد هزار مرتبه شکر که من لایق دریافت آگاهی های ناب الهی هستم
خدا را صد هزار مرتبه شکر که من در مسیر رشد و تعقیر شخصیت درونی قرار دارم
استاد عزیزم خیلی خوشحال شدم که روی ماه شما را دیدم سپاس گزارم از تمام اعضای این سایت الهی مخصوصا خانم شایسته عزیز و گروه فنی این سایت
در مورد سوالات این فایل سوال اول برای من بحث قانون سلامتی بود چند سال بود که من مسیر تغذیه اشتباهی داشتم در این چند سال هر کاری برای بهبود انجام میدادم ولی دریغ از ی یه ذره وزن کردن تازه بیشتر هم می شد من اصلا خبری از درون خودم نداشتم فقط ظاهر برام مهم بود تا اینکه با سایت الهی شما آشنا شدم ودر اولین فرصت قانون سلامتی را خریداری کردم و نتایج فوق العاده ای گرفتم که نمی دونم با چه زبانی از شما و خانواده بزرگ عباس منش تشکر کنم والان در تمام جنبه زندگی من این تعقیر تاثیر گذاشته از زمانی که آزادی بیشتری دارم از نظر وزن به راحتی بیست کیلو وزن کم کردم و از هدف داشتن که هر روز پیاده روی جزو شخصیت وجودم شده تا استاد عزیزم این پیاده روی را الان دو ساعت یا بیشتر هم در روز انجام می دهم منی که تا ده دقیقه نمی تونستم راه معمولی خودم را برم ولی الان به لطف خدا مهربان و آگاهی های ناب شما به مرحله از زندگیم رسیدم
در مورد سوال دوم این که من خیلی وابسته به رفت و آمد های خانوادگی داشتم هرروز دوره همی هر هفته مهمانی در اون جلسه ها هم طبق معمول بحث غیبت و تهمت و همش حرف مردم وسط بود و به قول معروف یک من میرفتم صد من بر می گشتم خونه با کلی انرژی منفی و حال بد این حال بد تا چند روز همراه من بود ویا بحث زنگ خوردن تلفن خونه هر روز صبح با زنگ تلفن بیدار می شدم و کلی حرف های منفی و نامناسب کلی انرژی هدر دادن زندگیم را شروع می کردم طبیعتا این رفتار من در زندگیم نمایان می شد من این انرژی منفی را سر بچه هام و همسرم خالی می کردم ولی اون موقع خبر نداشتم که آقا داری مسیر را اشتباه می روی تا این که خدا را صد هزار مرتبه شکر با چک ولگد فراوانی به این نتیجه رسیدم که البته پاشنه آشیل منه باید خیلی روش کار کنم با تمرین های احساس لیاقت خیلی بهتر شدم ودر حال بهبود هستم والان خدا را شکر روابط ما خیلی محدود شده در جمع خانواده ما فقط پنج نفر اون هم افراد خوب که به پیشرفت و تعقیر من کمک می کنند وجود داره و از این زندگی دارم نهایت لذت را میبرم از سفرهای عالی که برامون پیش میاد آدم های فوق العاده دوست داشتنی و گروه های موفق که هرروز به من کمک می کنند تا رشد کنم مخصوصا این سایت بی نظیر
از شما استاد عزیزم یاد گرفتم که هر روز دنبال بهبود شخصیتی خودم و زندگیم باشم الان من در دارم روی دورهی ثروت یک کار میکنم که انشالله به زودی میایم واز نتایج مالی خودم در این سایت می نویسم انشالله
خدایا مرا آسان کن برای آسانی ها
تنها تو را می پرستم وتنها از تو کمک می خواهم
ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادهای نه راه گمراهان
من هم درحوزه ی روابط به تضادی خوردم چند ماه پیش و فهمیدم که عزت نفسم و اعتماد به نفسم را باید بهبود بدهم البته چند سال پیش که وارد این سایت شدم برای بهبود همین موضوع بوده چون می دانستم همیشه باید روی این دو مورد کار کنم و بهبودش دهم همان موقع هم نشانه های کوچکی را دیدم در حالم افکار منفی و اعتماد به نفس پایین، دوست نداشتن خودم و …
اما فکر می کردم بهبود کامل یافته بعد از این همه مدت روی خودم کار کردن اما وقتی به تضادی خوردم فهمیدم جای کار روی خودم دارم که من چه آدمی هستم که چنین افرادی به سمت من جذب می شوند،یعنی واقعا آدمی هستم که که نشانه ها را تا حدودی میبینم و بعد تغییر میکنم نه اینکه کار دیگر به جایی برسد که نا امیدی رسیده باشم ولی خب نشانه ها را تا حدود متوسطی ببینم تغییر می کنم چون می دانم و می گویم به همین منوال باشد زندگی بدتر و پیچیده تر و سخت تر هم می شود،آینده را در نظر میگیرم که به این منوال پیش برود چه پیش خواهد آمد
و چیزی که واقعا می دانستم باید تغییر کنم و البته می دانم با توجه به مدار خودم و سطح باورهام بود و به خودم خورده نمی گیرم همین عملگرایی بوده که از وقتی که با قوانین آشنا شدم تا مدتی عملگرایی خوبی نداشتم البته که کلا در زندگی ام باهوش درس خون بوده ام ولی شجاعت و عملگرایی و اعتماد به نفس زیادی نداشته ام اما الان خودم را با آن موقع مقایسه میکنم میبینم واقعا عملگراتر شده ام ،و خدا می داند که در آن موقع هم تا می توانستم و درک داشته ام سعی کردم عمل کنم ولی خب میگم با توجه به مدار و سطح باورهام حرکت زیادی نداشتم،و باورهایی مثه اینکه خودش باید اتفاق بیفته حالا این درمورد روابط بوده،درمورد علاقه کاریم هم قدم برداشتم شروع کردم ولی بعد از مدتی ولش کردم،یا اون پسر خوبی که حالا در بحث روابطی که من میخوام اینجا نیست و باید جای دیگه می بودم و … یعنی کار کردن روی خودم و تلاش برای بالا بردن مدارم اصل بوده شاید کمتر قدم برداشتم هر چند از قبل آشنایی سایت بهتر شدم ولی خب اون عملگرایی که باید نبوده و الان واقعا خوب شدم با توجه به مدارم دیگه هر چقدر بیشتر کارکردم تو بحث روابط و از اون وابستگی ها رها شدم و باورهام نسبت به رابطه تغییر کرده همون چیزایی که استاد تو دورهدعشق و مودت میگن، واقعا عملگرایی و حرکت کردنم وعزت نفس و اعتماد به نفسم عالی شده و الان در رابطه با آدم ها خیلی خوب شده می دونم جای کار داره تازه اولشه ولی خب الان راضی ام از خودم ولی باید ادامه داد…
و اما تمرین این جلسه تا حدودی که متوجهش شدم
در بحث سلامتی که حواسم هست کمتر نوشابه میخورم اصلا شاید چندین ماهه نخوردم از چیزای مضر سعی میکنم دوری کنم،ورزش میکنم ،دو روزه که ورزش نکردم پشت گوش انداختم دوباره باید از امروز شروع کنم به ادامه دادن
در زمینه ی مالی تا چند وقت پیش می تونم بگم در آمدی نداشتم یک مدتی خیلی کم که اونم میشه گفت درآمد نبود ،الان به برادر زاده ام تو خونه به عنوان معلم خصوصی درس میدم و یه حقوقی میگیرم زیاد شاید نباشه ولی همین قدم کوچک و درآمد داشتن برام خوبه،نمی دونم شاید اگه کار پیدا کردم رفتم سر کار
تو روابط با خونواده و دوستان بهتر شدم ،مخصوصا با مادرم به خاطر تغییر باورهام مشکلاتی بوده ،قبلا بیشتر بوده، کمتر شده ولی هنوز هم هست خیلی کم شده ولی هنوزم هست می دونم با کار کردن روی خودم بهتر هم میشم ،هر چند به خاطر تغییرات مداری ای که داشتم و فاصله فرکانسیمون از هم فاصله گرفتیم از لحاظ مداری ولی خب می دونم میشه بهتر شد،سعی میکنم با کار کردن روی خودم هر روزه این مورد رو سعی کنم بهبود بدم
در کل بخوام بگم من همیشه آدمی بودم و هستم که باید نشونه ها رو ببینم و بعد تغییر میکنم
امیدوارم کامنتم مفید بوده باشه و بتونم عمل کنم به این آموزه ها و بتونم با این پروژه همراه باشم
مرسی از شما استاد ،خانم شایسته جونم که زحمت می کشید وقت میزارید و به رایگان و هدیه در اختیارمون قرار می دید این فایل های ارزشمند رو
رابطه ی خاصی نبود در حد خواستگاری بود و هیچ آشنایی ای نداشتیم،ولی خب من ارزش و لیاقت خودم رو بیشتر میدونستم و حالا جواب رد و یه سری حرفهایی که زده شد بعدا از طرف مقابل انگیزه ای شد برام که باورهامو بهتر بشناسم و بیشتر روی خودم کار کنم و سطح و مدارم رو ببرم بالاتر که آدم های با کیفیت تری رو جذب کنم
میخوام صادقانه جواب بدم که بدونم جایگاه فعلی من چیه
در مورد کسب و کار و درآمد ما همیشه مثل یو یو میمونیم درسته از قبل خیلی بهتره اما بهتر هم میشه و من خودم رو میگم این روزها به هر ترمزی برخوردم آخرش رسیدم به احساس کمبودی که همیشه باعث شد که بترسم ترس از هرچیزی که میگه کمه مشتری کمه پول نیست و اینا اما آگاهانه دارم روی باور به فراوانی کار میکنم تا ترس هام میان شروع میکنم به حرف زدن با خودم و نتیجه اش درحد ظرفمون خوبه برای شروع عالیه و باید ادامه داد تا بشه جز افکار غالب هرروزه من
قبلاً ما همیشه منتظر بودیم تا خدا یک گونی پول از بالا بفرسته برامون همون ایمان بدون عمل و با دوروز کار کردن روی خودمون فکر میکردیم دیگه الان سیلی عظیم از ثروت به سمت ما میاد اما از وقتی با دوره همجهت با جریان خداوند قانون مومنتوم رو متوجه شدیم اون چرخه شروع کرد به حرکت درسته باورهای غلطی هم داریم ولی هرچقدر بیشتر کار میکنیم روی خودمون و بیشتر در مسیر درست و احساس خوب هستیم معجزات هم خودشونو نشون دادن
استاد من خودم تا اینجا از شغل همسرم مثال زدم و خودم خانه دار هستم و اون جور درست در شغل مورد دلخواهم حرکت پیوسته نداشتم اما میخوام از همین پروژه شروع کنم هر روز یک طرح یک ویدیو یک چیز جدید از شغلم یاد بگیرم یعنی من در مسیر یاد گیری هستم اما پیوسته و هرروزه نیستم نیاز دارم که بیشتر روی این موضوع کار کنم
استاد ما همیشه در مورد کسب و کار خودمون رو بی بیپولی رسوندیم بعد حرکت کردیم یعنی درزمینه مالی ما همیشه لنگ میزنیم اما ایندفعه قبل از بی پولی همسرم به سمت علاقش رفته و داره ازش درآمد میسازه و هر نشانه ای درسایت زدیم فقط این بود ادامه بده مسیرت درست بوده هست و مطمینم با این پروژه و دوره احساس لیاقت نتایج بزرگ تر میشود
من برای کسب و کار مورد علاقه خودم میتونم در چهل وهشست ساعت یک فیگور بکشم و اونو تبدیل به مانکن کنم فعلا هدف من کسب و کارمه که ادامه اش بدم و خودم رو متخصص در این حوزه کنم و اولین گام من کشیدن فیگور و اندامه
استاد جان و استاد شایسته ازتون سپاسگذارم و انشالله میام بیشتر از تمریناتم براتون میگم که آیا انجام دادم به طور پیوسته یا نه
بله هربار که به خودم میام و میبینم به علاقه ام توجه کردم مفهوم هدایت و توکل را بیشتر متوجه میشم بعد از تشکر از خدای بزرگ از استاد و خانواده عباس منش سپاسگذارم
خدایا خودت کمکم کن در این پروژه همگام با استاد عزیزم وبچه های سایت پیش برم و تغییرات کوچیک رو در خودم ایجاد کنم ونتایج بزرگشو ببینم
خدایاشکرت دقیقا پروژه باید روزی استارت بخوزه که همسرم رفت اصفهان وچندروزی نیست اینجوری هم تایم بیشتری دارم هم اینکه کنترل ذهن کمتری نیازدارم انشالله
استاد جان در مورد سوالاتی که پرسیدین باید بگم
حدودا سه هفته پیش که برای کمک به یکی از عزیزانم که داشتن اسباب کشی میکردن مدام خونشون میرفتم
به همراه همسرم ودخترم
شیرین خانم هم با فرزند این خانواده و چندتا بچه دیگه تو کوجه بازی میکردن
یکس از اون روزا هوا مرتب تغییر میکرد یکم سرد میشد یکم میبارید یه کوچولو آفتاب میزد بیرون
و من در حالیکه حواسم به بازکردن کارتنها و جابجایی اونا بود میرفتم توحیاط یه تذکربا احساس بد به شیرین میدادم که بیاین تو بارون میاد هواخنکه باد داره میاد و….
ده دیقه اینا میومدن تو دوباره که ما مشغول میشدیم میدیدم وسط کوچن
این قضیه چندین بار پیش اومد تا اینکه شب رفتیم خونه
شب قبل ترش من وهمین دوستم پیامکی وارد مدار غیبت شدیم
یعنی با یه سوالی که ازش پرسیدم اون انگار داغ دلش تازه شده بود و یه چند دیقه ای این صحبتها ادامه پیدا کرد
توی هردوحالتی که برام پیش اومد یه حسی بهم نهیب میزد سعیده حواست کجاست ؟
چرا قط نمیکنی این غیبت رو؟ چرا داری توجه میکنی به کارهای شیرین وداری با حس بد تمرکز میزاری رو هوای سرد وبارونی ؟
با اینکه این صدا رومیشنیدم ولی انقدر خسته این اسباب کشی بودم که انگار اگاهانه میگفتم ول کن حالا یه دفعه طوری نیست بیخیال بابا
اتفاقی که افتاد شیرین اون شب گرفتگی و ابریزش بینی پیداکرد و بیحال شد
از اونجایی که استاد همیشه میگن نشونه خارج شدن از مسیر اول به شکل جسمی خودشو نشون میده و شیرینم پاشنه آشیل منه ومسائل اون برام درد بیشتری داره
سریع گفتم سعیده این یه الارمه ببین چه خراب کاری کردی
فرداش شیرینو نفرستادم مدرسه دقیقا روز دوم مهر بود
وبه خودم گفتم اروم باش باشه یه چیزی هست که باید پیداش کنی وحلش کنی ولی حس بد به خودت نده تو ادمی اشتبا میکنی مهم اینه که متوجه شدی و میخوای برگردی به مسیر
اون روزهم همسرم رفت اصفهان
ومن باز راحت تر تونستم خودمو وکارهایی که کرده بودم رو واکاوی کنم
خلاصه از خداوند هدایت خواستم وخداوند اون سهل انگاریهایی که کرده بودم رو به یادم آورد
سریع بخاطر اون غیبتها از خداوند امرزش طلب کردم و تو یه دفتر نوشتم وبه ارامش رسیدم
با خودم عهد کردم فرداش به اونم بگم که کارمون اشتبا بوده و دیگه نمیخوام در این زمینه صحبت کنیم
بعد در مورد اون توجه و تمرکزم رو کارهای شیرین وهوا هم باز استغفار کردم از توجه وتمرکز اشتباهی که رو نازیباییها گذاشته بودم بعد برا خودم یه پلن ریختم که اگه باز پیش اومد این کارا رو میکنم ویه سری اقدامات پیشگیرانه ی با سیاست به لطف خدا به ذهنم رسید که دیگه نرم توسیکل معیوب واحساس بد
شیرین تا شب خیلی بیحال بود و ابریزش شدید و….
قبل خواب ازش عذرخواهی کزدم که دیروز هی بش گیر داده بودم
وبعد گفتم من به خداوند گفتم میخوام این چند روز که بابات نیست کلی بمون خوش بگذره بریم خونه ارزو اینا کلی حال کنیم و لذت ببریم حالا که اسباب کشی تقریبا تموم شده کلی اتفاقات باحال وتجربه های خوب داشته باشیم
تو هم الان از خدا همینارو بخواه و بعد بخواب
شیرینم همینا رو گفت خیلی محکم و جدی انگار که داره به خدا امر میکنه
وبعدشم گفت مامان من دیگه رفتیم اونجا تو حیاط نمیرم حتی اگه هوا خوب باشه من حال امروزم برام درس عبرت شد که به حرفت گوش کنم
وکلا با این تعهد شیرین خداوند منو اسون کرد برا عدم نگرانی در این باب
اون شب من با کلی تجسم و ساختن انتظارات مثبت وتشکر ازخداوند که اونا رو بهم میده و حس عالی خوابیدم
فردا صبحش که شیرین خانم بلندشد خدای من شاهده صحیح وسالم انگار نه انگار دیروزش همچبن حالی داشت
خودش تعجب کرده بود و میگفت تاحالا نشده یه روزه خوب بشم
ومن خداروشکر کردم که سریع از خواب غفلت با یه تلنگر کوچولو بیدار شدم استغفار کردم تعهد دادم و باور داشتم که میشه
دقیقا مصداق انا اقول له کن فیکون شدم
یعنی اون شب هم شیرین هم من انقدر مصمم بودیم که میخوایم لذت ببریم و مطمئن بودیم که میشه
که شد واتفاق افتاد و فرداش رفتیم اونجا بیرون رفتیم خرید کردیم شب خونشون همبرگر خوردیم گفتیم خندیدیم یعنی اون لذتی که میخواستیم رو زندگی کردیم
ودرضمن به دوستمم گفتم که دیگه راجع به اونا حرف نزنیم چون نتیجش حال بد و اتفاقاته بده
اونم با استقبال پذیرفت
استاد عزیزم از اونجایی که برخلاف اکثریت جامعه من پذیرفتم سلامتی طبیعیه نه بیماری وقتی یه تلتگر کوچولو زده میشه سریع به خودم میام که یه چیزی رو باید درست کنم وسریع کنجکاو میشم تو کارهایی که اون چندروز اخیر انجام دادم و با یاری خداوند پیداش میکنم و حلش میکنم
هربار یه چالش بیماری میاد همسرم میگه چرا ؟ کجا بودی؟ چیکار کردی؟ چی خوردین؟ و….
ولی من سریع میگم باز دوباره چه خراب کاری کردم
هرچی فکر میکنم تصادهای من همیشه با مسائل جسمی خودشونو نشون میدن
وخداروشکر میکنم که مدتیه که تا یه نشونه میبینم سریع دنبال حلش تو درون خودم میگردم وهربارم خداروشکر نتیجه سریع عوض شده
که البته اندفعه خیلی سریع تر بود وبعدش واقعا روزهایی پر لز حال خوب ولذت رو تجربه کردیم
خدایاشکرت برا ارامش در پرتو علم واگاهی برا قوانین ثابتت که درجا جواب میده به محض تعهد وتغییر تو اوضاع هم تغییر میکنن
استاد جان ممنونم بابت بروز رسانی این فایلها و نام زیبایی که براش انتخاب کردید.
خیلی ذوق و شوق دارم برای شروع پروژه تغییر را در آغوش بگیر.
استاد عزیزم من همین جا متعهد میشوم که با تمام وجودم تغییر را در آغوش بگیرم .
من عاشق رشد و پیشرفت هستم .
من عاشق کیفیت در تمام حوزه های زندگیم هستم .
از شما یاد گرفتم که همیشه با خودم تکرار کنم .
چطور از این راحتتر؟
چطور از این لذت بخش تر ؟
چطور از این با کیفیت تر؟
من به خودم افتخار میکنم که 7 ساله دانشجوی شما هستم و در این 7 سال فقط در سایت بودم و فضای فکری من فقط فایل ها و دوره های شماست و سراغ هیچ استاد و کتاب و دوره ای در این زمینه نرفتم .
أسأَلُکَ بِحَقِّکَ و قُدْسِکَ و أعظَمِ صِفاتِکَ و أسمائکَ أن تَجعَلَ أوقاتِی فی (مِنَ) اللیلِ و النهارِ بِذِکرِکَ مَعمُورهً ، و بخِدمَتِکَ مَوصولهً و أعمالِی عِندَک مَقبولَهً ، حتّى یکونَ أعمالِی و أورادِی کُلُّها وِرداً واحِداً ، و حالِی فی خِدمَتِکَ سَرمَداً .حدیث
امام على علیه السلام ـ در دعا ـ گفت : خدایا! به حقّ تو و قداست تو و بزرگترین صفات و نام هایت از تو مسئلت دارم که اوقات شب و روز مرا به یاد خودت آباد کنى و مرا پیوسته در خدمت خودت قرار دهى و اعمالم نزد تو مقبول باشد ، تا آن که همه اعمال و اورادم یک ورد شود و پیوسته در حال خدمت تو باشم .
یه رشد پیوسته…
تغییر دائمی…
یه عده از افراد هستند دنبال تغییرن ،دنبال رشد کردن و جلو رفتنن اما این آتیش وجودیشون اون قدری نیست که گُر بگیره و حرکتشون بده …
برای همین به دنبال اومدن یه شرایط مساعد ترن که همه چیز آماده باشه و بعد تغییر کنند…
هیچ سوال بی جوابی نباشه…
دنبال یه پشتیبان هستند که بتونم با داشتن اون خیالشون از ندانسته ها راحت باشه تا تغییر رو شروع کنن…
خودشون میدونن که دارن رو به زوال میرن-چطور بگم ؟!منظورم اینه که این طوری نیست که بی خیال باشندا اما نمیدونن چطور با این تردید هاشون ،با این سوالات بی جوابشون برخورد کنند…
فقط اینا رو دو چیز میتونه به حرکت وا داره یا این که به پشتیبان براشون فراهم بشه
یا خودشون رو بر لبه ی افتادن از دره ببینند ….
میدونید مشکل عمده این افراد چیه؟!غرور کاذب
روحیه استکباری دارن میخوان رو دست همه باشند ،میخواند تو چشم بقیه قوی دیده بشن،موفق دیده بشن…
از بس نرسیدن های مداوم داشتن میخوان با یه حرکت اجی مجی شود به چنان رسیدنی برسن که بقیه دهنشون ما بمونه و بگن عجب خفنه لامصب
،دمش گرم روی همه رو کم کرد …
از همین رو یا میخوان با بهترین باشند یا صبر کنند که بهترین بشن و شرایط بهترین بشه بعد شروع کنن….
از همین رو تو دعا هاشون از خدا یه ناجی رو طلب میکنند،یه سرمایه کلفت رو طلب میکنن،یه ایده ای که تا حالا هیچ کی به فرش نرسیده رو طلب میکنن و منتظرت که یه چیزی رو شروع کنن که دهن در کن باشه ،چش بقیه رو با برقش کور کنه….
همه صف بکشن به عنوان مخاطب براش ،همه خواهان خدماتش باشن
بعدشم که میبینن خبری از اون اتفاقات که میخواستند نیست شک میکنند به خدا به این که میگه من درخواست درخواست کننده رو اجابت میکنم ….
پس چی شد خدایا؟!پس اجابتت کو؟!
بعد که کلی رگباری شکایت از خدا کردن یه کم به خودشون میان میگن قانون جهان اینه که همه چیز بازتاب باورهای منه،اگه باورهای من درست باشه امکان ندارد که اتفاق نیفته …پس دوباره میرم سراغ باور کردن وعده های خدا ،میرن روی توکلشون کار کردن،میرن رو این که اعتمادشون به خدا رو بیشترش بکنن…
شاید بگید چقدر آدمای خوبین اینا….
ببخشید اما یه چیزی بگم :این جماعت خر تشریف دارند و شیطون هم از همین روحیه اینا استفاده میکنه و بعنوان یک ناصح و خیرخواه میاد میگه که این توکله ،این ایمانه…
به بهانه ایمان دارم شدن بیشتر هی نگهشون میداره ،هی نگهشون میداره تا مثل قورباغه یواش یواش پخته بشن…
حرکت رو میندازه برا بعداً تر که باک بنزین در در باشه،که یوقت تو مسیر بنزین کم نیاره…
بعد بهشون اگه بگی کی میخوای شروع کنی ؟!میگن پیگیرشم ،اگه اطرافیان بهشون بگم بشه یه حرکتی بزن (تو ذهنشون میگن اینا چقدر نادونن که میگن حرکت کن….آخه حرکت کردن اگه نتایج رو حاصل میشد کارگران معدن تا الان ثروتمندترین افراد جهان میبودن ،من اول روی باورهای ثروت سازم کار میکنم بعد یه شروع طوفانی رو شروع میکنم که خدا همه کارا رو برام پیش میبره)
شیطان به هدف خودش رسید میخواست که ما در جهت هدف خداوند پیش نریم ،میخواست مذاکره ما رشد کنیم از حربه دوستی خاله خرسه استفاده کرد …
تنبلی رو در ذهن تبدیل کرد به توکل و فرد داره به امید این که من دارم ایمانم رو به خدا نشون میدم و من چقدر خوبم باعث شد که در این خیال هیچ رشدی صورت نگیره،هیچ حرکتی رو پیش نبره…
قرآن میگه میخوای زیانکار ترین افراد رو بهت معرفی کنم از لحاظ عمل:
آنان کسانی هستند که آیات پروردگارشان و دیدار [قیامت و محاسبه اعمال] را به وسیله او منکر شدند، در نتیجه اعمالشان تباه و بی اثر شده است، پس روز قیامت میزانی برای [محاسبه اعمال] آنان برپا نمی کنیم.
این است [وضع و حال زیانکاران] به سبب آنکه کفر ورزیدند و آیات من و پیامبرانم را به مسخره گرفتند.
تفاوت افراد تنبل با افراد افراد با ایمان در اینه که توکل در افراد تنبل به معنای صبر کردن و منتظر بودن برای اومدن یه معجزه هست اما توکل در افراد مومن این طور که به میزان ایمان حرکت میکنند ،عمل میکنن
بگو: من شما را به یک سخن پند مىدهم؛ براى خدا قیام کنید، دو نفر دو نفر و یک نفر یک نفر، پس بیاندیشید (تا ببیند) که هیچ گونه جنونى در هم سخن شما (پیامبر) نیست، او براى شما از عذاب سختى که در پیش است جز هشدار دهندهاى نیست.
منتظر لشکر نباشید از کم شروع کنید ،اگه به نفری از همین یه نفر شروع کن…
اگه هزار تومان داری با همین هزار تومان…
اگه کارگریه از کارگری …
فقط شروع کن…
تو نشون بده که پا کار خدایی تو صادق بودن و راستگویی خودت رو ثابت کن که واقعا از جون و دل دنبال رشدی خدا بهت برکت هم میده…
خداوند کریمه، و صاحب فضل هست اما برای چه کسایی ؟!!برای کسایی که با صداقت قلبی با عمل از روی صداقت براش گام بر میدارن…
خدا به صادقان و راستگویان پاداش میده نه به مدعی ها و لاف زنا….
ما میخوایم مثل فیلمای هندی یهویی بزرگ بشیم همین طور ک داریم میدویم از پشت درخت کارگردان یهو صحنه بزرگ شدنمون رو نشون بده…
فیلم هندی که نیست بخدا…
بیچاره همون فیلم هندی هم اینقدر افراطی به این موضوع نپرداخته….
یه راجو برای رسیدن به دختره کلی قدم بر میداره ،خودش رو ثابت میکنه تا بعد جابر خان قانع میشه دخترش رو بده بهش…
(فیلم از نسل آفتاب یهو تو ذهنم اومد روند زندگی یه پسر هندیه که به یه اتوبوسرانی بزرگ میرسه….)
از مؤمنان مردانی هستند که به آنچه با خدا بر آن پیمان بستند [و آن ثبات قدم و دفاع از حق تا نثار جان بود] صادقانه وفا کردند، برخی از آنان پیمانشان را به انجام رساندند [و به شرف شهادت نایل شدند] و برخی از آنان [شهادت را] انتظار می برند و هیچ تغییر و تبدیلی [در پیمانشان] نداده اند،
من المومنین اومده یعنی گزینش میشه از بین مومنان -مومنان به دو گروه تقسیم میشن یه گروه که صادقانه پیش میرن و گروهی که جا می مونن از ادعای ایمانشون…
تا سرانجام خدا صادقان را به سبب صدقشان پاداش دهد، و منافقان را اگر بخواهد عذاب کند یا [اگر توبه کنند] توبه آنان را بپذیرد؛ زیرا خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.
این دسته رو که من شاملشونم که جا مونده ام به خاطر این کج فهمی ام بهش باید چی بگیم…
وصف کسانی که عمل کردن به تورات به آنان تکلیف شده است، آن گاه به آن عمل نکردند، مانند درازگوشی است که کتاب هایی را [که هیچ آگاهی به محتویات آنها ندارد] حمل می کند. چه بد است سرگذشت مردمی که آیات خدا را تکذیب کردند. و خدا مردم ستمکار را هدایت نمی کند.
خداوند بهم کمک کنه که از کج فهمی خودم در بیام و تنبلی رو به توکل معنا نکنم،توکل رو به هیچ کاری نکردن معنا نکنم….
به تناسب ایمانم حرکت کنم خدا هم کریمانه کمم رو زیاد میکنه…
درووود بر شما که چقد زیبا نوشتی زیبا گفتی زیبا تحلیل کردی و برای حرفات چه مستندات عالی و بجا از کتاب خدا آوردی تا بهتر برامون حرفای قشنگت تفهیم بشه دمتگررررم و بسیاااار تحسینت میکنم که چه چراغ هایی رو تو ذهنم روشن کردی که گول مومن بودنم و نخورم که دقیقا شیطان میگه من در راه مستقیم تو نشستم و از چپ و راست و از بالا و پایین به بندگانت حمله ور میشم تا آنها را شکرگزار نیابی همینه مومن گروه دوم که تنبلی را صبوری معنی میکنن چقد قشنگ گفتی تا من بیشتر حواسم جمع باشه که به خودم غره نشم و فخر نفروشم و لحظه ای نگم من من من تا خدا نخواد منی وجود نخواهد داشت پس از شر این شیطان رجیم که اینجوری حربه هاشو برامون پهن میکنه فقططط باید به خدا پناه برد تا در عمل درست کوشا باشیم و قدم برداریم هر روز هرچند کوچک خیلی قشنگ اونجا گفتی اگه هزار تومان داری با همین هزارتومان شروع کن اگه کارگری با همون کارگری شروع کن نگو نمیشه نگو سخته وقتی ایمان داری پس چیزی به نام نمیشه و سخته نباد برامون معنی داشته باشه باید قدم درست را در هر جا که هستیم بر داریم حتی با یک دقیقه بیداری زودتر از همیشه اینقد این قدمای کوجک و میشه به کارهای بزرگ تبدیل کرد منتطر بزرگ شدن واهی نباشیم تا آغاز کنیم کمالگرایی و احساس عدم لیاقت
باعث تنبلی و مومن بی عمل شدن میشه خدایا از شر این دو موضوع مهم که حربه شیطان هست به تو پناه میبرم خیلی ازاینا رنج بردم دیگه نمیخوام تحمل کنم رنج دیگه نمیخوام جز اون دسته باشم که فکر میکنم مومن هستم خدایا خودت بال پروازمون شو الهی شکررررررر و هادی عزیز بسیار تحسینت میکنم که خیلی کامتت بیداری نوشتی دمتگرم و در آخر حرفات چقد زیبا سند عالی از کتاب خدا اوردی و چه مثالی خداوند زد واقعا دمتگررررم برای کلام آخرت که تمام کننده عالی بود که هیچ عذر و بهانه ای وجود نخواهد داشت یا انسان والایی یا یک درازگوش حمال
سلام و خدا قوت به استاد گرامی آقای عباس منش و خانم شایسته بزرگوار
خیلی از شنیدن این آگاهی ها خوشحال شدم و خوشحال شدم که بیشتر این موضوع رو درک کردم که خیلی تغییر کردم. و حالم خیلی خوبه و رضایتم از زندگی خیلی بیشتر از قبله و زمانی که در حال خوب و رضایت از زندگی هستم خیلی خیلی بیشتر از قبله
بزرگترین تغییر زمانی در من ایجاد شد که متوجه شدم، مسئولیت تمام اتفاقات زندگی من با خودمه الان برام جالبه که اون زمان عبارت هوآپونوپونو برام سوال بود که یعنی چی برای اتفاقات بد زندگیم باید خدا رو شکر کنم و اینها رو خدا بالا آورده و به من نشان داده. الان اونقدر تغییر کردم که هم تضادها برام به حداقل خودش تا کنون رسیده و هم به راحتی با قبول مسئولیت به حال خوب برمیگردم و نقطه مشکل دار درونم رو خدا مهربونمون به من نشون میده و شروع میکنم به تغییر دادن خودم
در مورد سوال استاد که آخرین بار کی بوده که قبل از بروز ناخواسته، خودم رو تغییر بدم باید بگم هر روز من پر از این تغییرات هست ولی بارزترین و بزرگترینش عمل به دوره قانون سلامتی بوده که با وجود اینکه خدا رو شکر از نظر سلامتی هیچ مشکلی نداشتم و وزن نرمال هم داشتم با توکل به خدا من و همسرم شروع کردیم و تا الان که سه سال میگذره فقط خدا میدونه که چقدر جلوی خیلی از اتفاقات بد گرفته شد و چقدر اتفاقات خوب دیگه برام افتاد یکی از اون اتفاقات خوب، شرکت توی دوره احساس لیاقت بود که با آگاهی های اون دوره تونستم قدر خودم رو بهتر بدونم حرفهایی که بابت لاغر شدنم میشنیدم خیلی راحت پشت سر بگذارم من الان آدمی هستم که کمترین ارتباط با آدم پنج سال پیشم دارم خیلی از استاد و خانم شایسته و همه شمایی که پیام رو میتونید سپاسگزارم که در این مسیر حرکت میکنید و آرزوی توفیق برای همهمون دارم
جواب سوال اول :
دقیقاً یک سال و چهار ماه پیش بود که من با دیدن نشانههای دردناکی در جسمم از خداوند هدایت خواستم ، تا به سلامتی برسم ،
اون روزها خسته و درمانده از هر راهی بودم ، اضافه وزن من باعث شده بود کیفیت زندگیم بسیار پایین باشه ، دردهای ناشی از تیروئیدم حتی مزه خواب رو را از من گرفته بود،
یادم میاد یک بار برای درمان قطعی البته فکر میکردم که قطعیست ، نزدیک به 6 ساعت پشت در اتاق متخصص تیروئید نشستم بعد از ویزیت 5 دقیقهای نسخهای 5 میلیونی دستم داد که بگذریم 10 تا داروخانه معتبر تهران رو زیر و رو کردم تا تونستم داروهامو بگیرم ، قرار بود بعد از یک دوره مصرف داروها ، برای ادامه درمان آزمایش کاملی بدم که حدود 6 میلیون هزینهاش بود …. بماند که در طول اون دو ماه که دارو مصرف میکردم نه تنها دردهای بدنم کم نمیشد و تغییری نمیکرد بلکه حال من روز به روز بدتر و بدتر میشد آزمایش رو دادم تماس گرفتم برای ویزیت مجدد اما کسی پاسخگو نبود ….
تقریباً هر روز تماس میگرفتم اما هیچ … داروهای آنچنانی تمام شده بود تاریخ آزمایش داشت میگذشت اما خبری از دکتر نبود که نبود. با دردهایی شدیدتر …با افسردگی ناشی از اضافه وزنم روز به روز در حال خیلی بدی دست و پا میزدم از ته دلم از خدا هدایت خواستم با اینکه ماهها بود که من از فایلهای رایگان سایت استفاده میکردم و خودم را دانشجوی شما میدونستم و کم و بیش از دوره قانون سلامتی چیزهایی به گوشم خورده بود اما چون در مسیر و فرکانس دریافت آن قرار نگرفته بودم حتی جرات نزدیک شدن را هم نداشتم بهتره بگم خودم رو لایق خریدن این محصول نمیدونستم ..
اما بالاخره یک روز با الهامی که به قلبم شد، شروع به خوندن مطالب و دیدن ویدئوهای قانون سلامتی کردم ، مثل تشنهای که به آب رسیده بود… تا خود شب همه رو دیدم و تمام کامنتا رو خوندم و تصمیم گرفتم تا دوره قانون سلامتی رو شروع کنم و بالاخره شد آنچه که باید میشد …
با وزن 93 کیلو وارد دوره شدم و در عرض سه ماه به وزن 70 رسیدم وزنی که 20 سال آرزوی رسیدن به آن را داشتم ، باورنکردنی بود ...
واقعاً رویایی بود من در سلامتی کامل بودم …
روزی که من تمام داروهامو میریختم تو سطل آشغال ، به خودم گفتم آفرین … تو لایق این سلامتی هستی ، لذت ببر از این حال خوب ...
و با تمام قلبم برای شما آرزوی بهترینها رو کردم .
بله ، من تغییر کردم . از این تغییر استقبال کردم و من نتیجه ملموسی را به دست آوردم .
از روزی که این نتیجه را گرفتم زندگی من شروع به تغییر در تمام زمینهها کرد ، در تمام زمینهها … و من سپاسگزار خداوند هستم ، سپاسگزار شما استاد عزیزم هستم ، به خاطر تمام زحماتی که برای تهیه قانون سلامتی کشیدید از شما ممنونم
بنام خدا
به به عجب دوره ای و عجب هدایتی
از دیشب تصمیم به تغیرات اساسی در سبک و روتین زندگیم گرفتم و امروز قدمهای اولیه را برداشتم پیاده روی و شروع مجدد دوره لیاقت و همجهت خدا و اومدم سایت با این صحنه روبه رو شدم تغیر را در اغوش بگیر واقعا این یعنی هدایت الله این یعنی همینه این نشونه بزرگ یعنی درسته ادامه بده و من خیلی هیجان و ذوق دارم برای این تغیراتت استاد عزیزم و خانم شایسته واقعا سپاسگزارم ازتون که انقدر عاشقانه میبخشید از علم و اگاهیهای خودتون خدا پشت و پناه شما باشه به لطف الله این گام به گام را هستم که هدایت واضح خداست برای من
به امید الله
به نام نور , نور , نور , نور آسمان ها و زمین
سلام به روی ماهتون
استاد یعنی من عاااااااااااااااااااااااااشق این همزمانی های رویایی این روزها هستم , از 29 شهریور هدایت شدم به دوره جادویی کشف قوانین , اونجا فهمیدم ترمز اصلی م در بحث عدم دریافت نعمت ها احساس لیاقت بوده و به یه سری فایل ها هدایت شدم که مقالات معجزه وار و جادویی مریم جانم در مورد عزت نفس بود و یه معجون رویایی و دوست داشتنی و جادویی دارم این روزها ….
16 تیر 1404 داخل تقویمم که هر روز برنامه هام رو داخلش مینوشتم , نوشتم C H A N G E
و امروز یه پروژه رویایی شروع شده به نام تغییر را در آغوش بگیر …. آخ که چقدر اسمش به دلم نشست
و 22 تیر ماه داخل یکی از فایل های الگوبرداری از افراد موفق تون یه جمله از Pep Guardiola گفتین که داخل تقویمم مجدد نوشتم : Control what you can control
و جادو و معجزه و همزمانی و روزهای رویایی یکی پشت دیگری دارن میان و میان
استاد نمیدونم چقدررررررررررررر ذوق و اشتیاقم رو از کلامم دریافت میکنید , رو ابرام به خدا …. صبح اومدم دیدم مریم جان زیبا کلام زیبا قلم من متن جلسه اول ثروت رو عوض کرده و تمرینات جدید گذاشتن و من : سمعا و طاعتاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ….. جمله به جمله ش رو انجام میدم وقتی میبینم که هر بار که روی خودم کار میکنم و گوش میدم و مینویسم معجزه پشت معجزه داره برام اتفاق میفته
توی این کامنت هنوز تمرین ها رو انجام ندادم
فقط خواستم از همین تریبون پاییزی اعلام کنم که : بادا بادا مبارک بادا….. پروژه جدید مبارک بادا …..هر روز با عشق بیدار شدن و کامنت گذاشتن و کامنت خوندن مبارک بادا….. کل اتفقات رویایی و جادویی و معجزات بعدش هم مبارک بادا
این کامنت رو همینجا میبندم و میرم سراغ نوشتم تمریناتم Boss
استاد یادتونه توی یکی از فایل های الگوبرداری از افراد گفتین رونالدو هنوز به مربی هاش میگه Boss….. منم به شما میگم Boss
Love you so much
با عشق , به لطف الله یکتا ادامه دارد…..
به نام خدای مهربان سلام به استاد عزیزم وخانم شایسته نازنین ودوستان بزرگوار
خدا را صد هزار مرتبه شکر که باز هم شاهد بهبود این سایت الهی هستم
خدا را صد هزار مرتبه شکر که من لایق دریافت آگاهی های ناب الهی هستم
خدا را صد هزار مرتبه شکر که من در مسیر رشد و تعقیر شخصیت درونی قرار دارم
استاد عزیزم خیلی خوشحال شدم که روی ماه شما را دیدم سپاس گزارم از تمام اعضای این سایت الهی مخصوصا خانم شایسته عزیز و گروه فنی این سایت
در مورد سوالات این فایل سوال اول برای من بحث قانون سلامتی بود چند سال بود که من مسیر تغذیه اشتباهی داشتم در این چند سال هر کاری برای بهبود انجام میدادم ولی دریغ از ی یه ذره وزن کردن تازه بیشتر هم می شد من اصلا خبری از درون خودم نداشتم فقط ظاهر برام مهم بود تا اینکه با سایت الهی شما آشنا شدم ودر اولین فرصت قانون سلامتی را خریداری کردم و نتایج فوق العاده ای گرفتم که نمی دونم با چه زبانی از شما و خانواده بزرگ عباس منش تشکر کنم والان در تمام جنبه زندگی من این تعقیر تاثیر گذاشته از زمانی که آزادی بیشتری دارم از نظر وزن به راحتی بیست کیلو وزن کم کردم و از هدف داشتن که هر روز پیاده روی جزو شخصیت وجودم شده تا استاد عزیزم این پیاده روی را الان دو ساعت یا بیشتر هم در روز انجام می دهم منی که تا ده دقیقه نمی تونستم راه معمولی خودم را برم ولی الان به لطف خدا مهربان و آگاهی های ناب شما به مرحله از زندگیم رسیدم
در مورد سوال دوم این که من خیلی وابسته به رفت و آمد های خانوادگی داشتم هرروز دوره همی هر هفته مهمانی در اون جلسه ها هم طبق معمول بحث غیبت و تهمت و همش حرف مردم وسط بود و به قول معروف یک من میرفتم صد من بر می گشتم خونه با کلی انرژی منفی و حال بد این حال بد تا چند روز همراه من بود ویا بحث زنگ خوردن تلفن خونه هر روز صبح با زنگ تلفن بیدار می شدم و کلی حرف های منفی و نامناسب کلی انرژی هدر دادن زندگیم را شروع می کردم طبیعتا این رفتار من در زندگیم نمایان می شد من این انرژی منفی را سر بچه هام و همسرم خالی می کردم ولی اون موقع خبر نداشتم که آقا داری مسیر را اشتباه می روی تا این که خدا را صد هزار مرتبه شکر با چک ولگد فراوانی به این نتیجه رسیدم که البته پاشنه آشیل منه باید خیلی روش کار کنم با تمرین های احساس لیاقت خیلی بهتر شدم ودر حال بهبود هستم والان خدا را شکر روابط ما خیلی محدود شده در جمع خانواده ما فقط پنج نفر اون هم افراد خوب که به پیشرفت و تعقیر من کمک می کنند وجود داره و از این زندگی دارم نهایت لذت را میبرم از سفرهای عالی که برامون پیش میاد آدم های فوق العاده دوست داشتنی و گروه های موفق که هرروز به من کمک می کنند تا رشد کنم مخصوصا این سایت بی نظیر
از شما استاد عزیزم یاد گرفتم که هر روز دنبال بهبود شخصیتی خودم و زندگیم باشم الان من در دارم روی دورهی ثروت یک کار میکنم که انشالله به زودی میایم واز نتایج مالی خودم در این سایت می نویسم انشالله
خدایا مرا آسان کن برای آسانی ها
تنها تو را می پرستم وتنها از تو کمک می خواهم
ما را به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها نعمت دادهای نه راه گمراهان
سلام
من هم درحوزه ی روابط به تضادی خوردم چند ماه پیش و فهمیدم که عزت نفسم و اعتماد به نفسم را باید بهبود بدهم البته چند سال پیش که وارد این سایت شدم برای بهبود همین موضوع بوده چون می دانستم همیشه باید روی این دو مورد کار کنم و بهبودش دهم همان موقع هم نشانه های کوچکی را دیدم در حالم افکار منفی و اعتماد به نفس پایین، دوست نداشتن خودم و …
اما فکر می کردم بهبود کامل یافته بعد از این همه مدت روی خودم کار کردن اما وقتی به تضادی خوردم فهمیدم جای کار روی خودم دارم که من چه آدمی هستم که چنین افرادی به سمت من جذب می شوند،یعنی واقعا آدمی هستم که که نشانه ها را تا حدودی میبینم و بعد تغییر میکنم نه اینکه کار دیگر به جایی برسد که نا امیدی رسیده باشم ولی خب نشانه ها را تا حدود متوسطی ببینم تغییر می کنم چون می دانم و می گویم به همین منوال باشد زندگی بدتر و پیچیده تر و سخت تر هم می شود،آینده را در نظر میگیرم که به این منوال پیش برود چه پیش خواهد آمد
و چیزی که واقعا می دانستم باید تغییر کنم و البته می دانم با توجه به مدار خودم و سطح باورهام بود و به خودم خورده نمی گیرم همین عملگرایی بوده که از وقتی که با قوانین آشنا شدم تا مدتی عملگرایی خوبی نداشتم البته که کلا در زندگی ام باهوش درس خون بوده ام ولی شجاعت و عملگرایی و اعتماد به نفس زیادی نداشته ام اما الان خودم را با آن موقع مقایسه میکنم میبینم واقعا عملگراتر شده ام ،و خدا می داند که در آن موقع هم تا می توانستم و درک داشته ام سعی کردم عمل کنم ولی خب میگم با توجه به مدار و سطح باورهام حرکت زیادی نداشتم،و باورهایی مثه اینکه خودش باید اتفاق بیفته حالا این درمورد روابط بوده،درمورد علاقه کاریم هم قدم برداشتم شروع کردم ولی بعد از مدتی ولش کردم،یا اون پسر خوبی که حالا در بحث روابطی که من میخوام اینجا نیست و باید جای دیگه می بودم و … یعنی کار کردن روی خودم و تلاش برای بالا بردن مدارم اصل بوده شاید کمتر قدم برداشتم هر چند از قبل آشنایی سایت بهتر شدم ولی خب اون عملگرایی که باید نبوده و الان واقعا خوب شدم با توجه به مدارم دیگه هر چقدر بیشتر کارکردم تو بحث روابط و از اون وابستگی ها رها شدم و باورهام نسبت به رابطه تغییر کرده همون چیزایی که استاد تو دورهدعشق و مودت میگن، واقعا عملگرایی و حرکت کردنم وعزت نفس و اعتماد به نفسم عالی شده و الان در رابطه با آدم ها خیلی خوب شده می دونم جای کار داره تازه اولشه ولی خب الان راضی ام از خودم ولی باید ادامه داد…
و اما تمرین این جلسه تا حدودی که متوجهش شدم
در بحث سلامتی که حواسم هست کمتر نوشابه میخورم اصلا شاید چندین ماهه نخوردم از چیزای مضر سعی میکنم دوری کنم،ورزش میکنم ،دو روزه که ورزش نکردم پشت گوش انداختم دوباره باید از امروز شروع کنم به ادامه دادن
در زمینه ی مالی تا چند وقت پیش می تونم بگم در آمدی نداشتم یک مدتی خیلی کم که اونم میشه گفت درآمد نبود ،الان به برادر زاده ام تو خونه به عنوان معلم خصوصی درس میدم و یه حقوقی میگیرم زیاد شاید نباشه ولی همین قدم کوچک و درآمد داشتن برام خوبه،نمی دونم شاید اگه کار پیدا کردم رفتم سر کار
تو روابط با خونواده و دوستان بهتر شدم ،مخصوصا با مادرم به خاطر تغییر باورهام مشکلاتی بوده ،قبلا بیشتر بوده، کمتر شده ولی هنوز هم هست خیلی کم شده ولی هنوزم هست می دونم با کار کردن روی خودم بهتر هم میشم ،هر چند به خاطر تغییرات مداری ای که داشتم و فاصله فرکانسیمون از هم فاصله گرفتیم از لحاظ مداری ولی خب می دونم میشه بهتر شد،سعی میکنم با کار کردن روی خودم هر روزه این مورد رو سعی کنم بهبود بدم
در کل بخوام بگم من همیشه آدمی بودم و هستم که باید نشونه ها رو ببینم و بعد تغییر میکنم
امیدوارم کامنتم مفید بوده باشه و بتونم عمل کنم به این آموزه ها و بتونم با این پروژه همراه باشم
مرسی از شما استاد ،خانم شایسته جونم که زحمت می کشید وقت میزارید و به رایگان و هدیه در اختیارمون قرار می دید این فایل های ارزشمند رو
سپاس.
سلام امیدوارم حالتون عالی باشه
چقدر خوبه با خودتون رو راسید
چقدر خوب که خودتون دوباره انگیزه شدید برا خودتون و حتی تصمیم میگیرید که دوباره ورزش شروع کنید
چچققددرر اراده خوبی داشتید که از رابطه اشتباه بیرون اومدید
امیدوارم در پناه حق سالم و سرحال باشید و برسید به درآمد مدنظرتون
سلام
ممنون از لطفتون
رابطه ی خاصی نبود در حد خواستگاری بود و هیچ آشنایی ای نداشتیم،ولی خب من ارزش و لیاقت خودم رو بیشتر میدونستم و حالا جواب رد و یه سری حرفهایی که زده شد بعدا از طرف مقابل انگیزه ای شد برام که باورهامو بهتر بشناسم و بیشتر روی خودم کار کنم و سطح و مدارم رو ببرم بالاتر که آدم های با کیفیت تری رو جذب کنم
ممنون از انگیزه و تحسینتون
موفق باشید.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلامی دوباره
الهه هستم
میخوام صادقانه جواب بدم که بدونم جایگاه فعلی من چیه
در مورد کسب و کار و درآمد ما همیشه مثل یو یو میمونیم درسته از قبل خیلی بهتره اما بهتر هم میشه و من خودم رو میگم این روزها به هر ترمزی برخوردم آخرش رسیدم به احساس کمبودی که همیشه باعث شد که بترسم ترس از هرچیزی که میگه کمه مشتری کمه پول نیست و اینا اما آگاهانه دارم روی باور به فراوانی کار میکنم تا ترس هام میان شروع میکنم به حرف زدن با خودم و نتیجه اش درحد ظرفمون خوبه برای شروع عالیه و باید ادامه داد تا بشه جز افکار غالب هرروزه من
قبلاً ما همیشه منتظر بودیم تا خدا یک گونی پول از بالا بفرسته برامون همون ایمان بدون عمل و با دوروز کار کردن روی خودمون فکر میکردیم دیگه الان سیلی عظیم از ثروت به سمت ما میاد اما از وقتی با دوره همجهت با جریان خداوند قانون مومنتوم رو متوجه شدیم اون چرخه شروع کرد به حرکت درسته باورهای غلطی هم داریم ولی هرچقدر بیشتر کار میکنیم روی خودمون و بیشتر در مسیر درست و احساس خوب هستیم معجزات هم خودشونو نشون دادن
استاد من خودم تا اینجا از شغل همسرم مثال زدم و خودم خانه دار هستم و اون جور درست در شغل مورد دلخواهم حرکت پیوسته نداشتم اما میخوام از همین پروژه شروع کنم هر روز یک طرح یک ویدیو یک چیز جدید از شغلم یاد بگیرم یعنی من در مسیر یاد گیری هستم اما پیوسته و هرروزه نیستم نیاز دارم که بیشتر روی این موضوع کار کنم
استاد ما همیشه در مورد کسب و کار خودمون رو بی بیپولی رسوندیم بعد حرکت کردیم یعنی درزمینه مالی ما همیشه لنگ میزنیم اما ایندفعه قبل از بی پولی همسرم به سمت علاقش رفته و داره ازش درآمد میسازه و هر نشانه ای درسایت زدیم فقط این بود ادامه بده مسیرت درست بوده هست و مطمینم با این پروژه و دوره احساس لیاقت نتایج بزرگ تر میشود
من برای کسب و کار مورد علاقه خودم میتونم در چهل وهشست ساعت یک فیگور بکشم و اونو تبدیل به مانکن کنم فعلا هدف من کسب و کارمه که ادامه اش بدم و خودم رو متخصص در این حوزه کنم و اولین گام من کشیدن فیگور و اندامه
استاد جان و استاد شایسته ازتون سپاسگذارم و انشالله میام بیشتر از تمریناتم براتون میگم که آیا انجام دادم به طور پیوسته یا نه
عاشقتونم
درود دوست عزیز امیدوارم حال خودت و همسرت عالی باشه
چه لذتی داره از علاقه خودت درآمد کسب کنی و من مدتهاست این کار انجام دادم حتی الان یک همکار هم دارم با کلمه شاگرد مخالفم میگم همکار
قطعا روزهای خوبی در انتظارت هست دوست عزیز
حس و حال و انرژی مثبت خوبی تو متنت بود لذت بردم مرسی ازت
سالم و سرحال باشی
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به آقا سجاد عزیز
الهه هستم همسر حسین جان
سپاسگذارتونم بابت این کامنت چقدر امید و توکلم به درستی راهم بیشتر شد
بهتون تبریک میگم که از علاقتون دارید کسب درآمد میکنید
الهی فراوانی همیشه درزندگیتون باشه و همیشه موفق باشید دوست مهربانم
در پناه خداوند یکتا باشید
درود، متشکرم،
بله هربار که به خودم میام و میبینم به علاقه ام توجه کردم مفهوم هدایت و توکل را بیشتر متوجه میشم بعد از تشکر از خدای بزرگ از استاد و خانواده عباس منش سپاسگذارم
بهترینا برای شما که بهترینید
بنام خدای مهربان
سلام به استاد عزیزم مریم جانم وهمه دوستان فوق العاده ام در این سایت بهشتی
به به خداروشکر برا یه شروع جدید که مدتهاست منتظرشیم
به به چه اسم زیبایی
تغییر را در آغوش بگیر
من عاشق تغییرم همه نوع تغییری از وسایل زندگی گرفته تا شخصیت خودم
از وقتی قوانینو فهمیدم دوست دارم بفهمم ترمزام چیا هستن واونا رو برطرف کنم
عاشق بهبود دادن خودم شدم و ایرادهامو میپذیرم وسعی میکنم اروم اروم تغییرشون بدم
خدایا خودت کمکم کن در این پروژه همگام با استاد عزیزم وبچه های سایت پیش برم و تغییرات کوچیک رو در خودم ایجاد کنم ونتایج بزرگشو ببینم
خدایاشکرت دقیقا پروژه باید روزی استارت بخوزه که همسرم رفت اصفهان وچندروزی نیست اینجوری هم تایم بیشتری دارم هم اینکه کنترل ذهن کمتری نیازدارم انشالله
استاد جان در مورد سوالاتی که پرسیدین باید بگم
حدودا سه هفته پیش که برای کمک به یکی از عزیزانم که داشتن اسباب کشی میکردن مدام خونشون میرفتم
به همراه همسرم ودخترم
شیرین خانم هم با فرزند این خانواده و چندتا بچه دیگه تو کوجه بازی میکردن
یکس از اون روزا هوا مرتب تغییر میکرد یکم سرد میشد یکم میبارید یه کوچولو آفتاب میزد بیرون
و من در حالیکه حواسم به بازکردن کارتنها و جابجایی اونا بود میرفتم توحیاط یه تذکربا احساس بد به شیرین میدادم که بیاین تو بارون میاد هواخنکه باد داره میاد و….
ده دیقه اینا میومدن تو دوباره که ما مشغول میشدیم میدیدم وسط کوچن
این قضیه چندین بار پیش اومد تا اینکه شب رفتیم خونه
شب قبل ترش من وهمین دوستم پیامکی وارد مدار غیبت شدیم
یعنی با یه سوالی که ازش پرسیدم اون انگار داغ دلش تازه شده بود و یه چند دیقه ای این صحبتها ادامه پیدا کرد
توی هردوحالتی که برام پیش اومد یه حسی بهم نهیب میزد سعیده حواست کجاست ؟
چرا قط نمیکنی این غیبت رو؟ چرا داری توجه میکنی به کارهای شیرین وداری با حس بد تمرکز میزاری رو هوای سرد وبارونی ؟
با اینکه این صدا رومیشنیدم ولی انقدر خسته این اسباب کشی بودم که انگار اگاهانه میگفتم ول کن حالا یه دفعه طوری نیست بیخیال بابا
اتفاقی که افتاد شیرین اون شب گرفتگی و ابریزش بینی پیداکرد و بیحال شد
از اونجایی که استاد همیشه میگن نشونه خارج شدن از مسیر اول به شکل جسمی خودشو نشون میده و شیرینم پاشنه آشیل منه ومسائل اون برام درد بیشتری داره
سریع گفتم سعیده این یه الارمه ببین چه خراب کاری کردی
فرداش شیرینو نفرستادم مدرسه دقیقا روز دوم مهر بود
وبه خودم گفتم اروم باش باشه یه چیزی هست که باید پیداش کنی وحلش کنی ولی حس بد به خودت نده تو ادمی اشتبا میکنی مهم اینه که متوجه شدی و میخوای برگردی به مسیر
اون روزهم همسرم رفت اصفهان
ومن باز راحت تر تونستم خودمو وکارهایی که کرده بودم رو واکاوی کنم
خلاصه از خداوند هدایت خواستم وخداوند اون سهل انگاریهایی که کرده بودم رو به یادم آورد
سریع بخاطر اون غیبتها از خداوند امرزش طلب کردم و تو یه دفتر نوشتم وبه ارامش رسیدم
با خودم عهد کردم فرداش به اونم بگم که کارمون اشتبا بوده و دیگه نمیخوام در این زمینه صحبت کنیم
بعد در مورد اون توجه و تمرکزم رو کارهای شیرین وهوا هم باز استغفار کردم از توجه وتمرکز اشتباهی که رو نازیباییها گذاشته بودم بعد برا خودم یه پلن ریختم که اگه باز پیش اومد این کارا رو میکنم ویه سری اقدامات پیشگیرانه ی با سیاست به لطف خدا به ذهنم رسید که دیگه نرم توسیکل معیوب واحساس بد
شیرین تا شب خیلی بیحال بود و ابریزش شدید و….
قبل خواب ازش عذرخواهی کزدم که دیروز هی بش گیر داده بودم
وبعد گفتم من به خداوند گفتم میخوام این چند روز که بابات نیست کلی بمون خوش بگذره بریم خونه ارزو اینا کلی حال کنیم و لذت ببریم حالا که اسباب کشی تقریبا تموم شده کلی اتفاقات باحال وتجربه های خوب داشته باشیم
تو هم الان از خدا همینارو بخواه و بعد بخواب
شیرینم همینا رو گفت خیلی محکم و جدی انگار که داره به خدا امر میکنه
وبعدشم گفت مامان من دیگه رفتیم اونجا تو حیاط نمیرم حتی اگه هوا خوب باشه من حال امروزم برام درس عبرت شد که به حرفت گوش کنم
وکلا با این تعهد شیرین خداوند منو اسون کرد برا عدم نگرانی در این باب
اون شب من با کلی تجسم و ساختن انتظارات مثبت وتشکر ازخداوند که اونا رو بهم میده و حس عالی خوابیدم
فردا صبحش که شیرین خانم بلندشد خدای من شاهده صحیح وسالم انگار نه انگار دیروزش همچبن حالی داشت
خودش تعجب کرده بود و میگفت تاحالا نشده یه روزه خوب بشم
ومن خداروشکر کردم که سریع از خواب غفلت با یه تلنگر کوچولو بیدار شدم استغفار کردم تعهد دادم و باور داشتم که میشه
دقیقا مصداق انا اقول له کن فیکون شدم
یعنی اون شب هم شیرین هم من انقدر مصمم بودیم که میخوایم لذت ببریم و مطمئن بودیم که میشه
که شد واتفاق افتاد و فرداش رفتیم اونجا بیرون رفتیم خرید کردیم شب خونشون همبرگر خوردیم گفتیم خندیدیم یعنی اون لذتی که میخواستیم رو زندگی کردیم
ودرضمن به دوستمم گفتم که دیگه راجع به اونا حرف نزنیم چون نتیجش حال بد و اتفاقاته بده
اونم با استقبال پذیرفت
استاد عزیزم از اونجایی که برخلاف اکثریت جامعه من پذیرفتم سلامتی طبیعیه نه بیماری وقتی یه تلتگر کوچولو زده میشه سریع به خودم میام که یه چیزی رو باید درست کنم وسریع کنجکاو میشم تو کارهایی که اون چندروز اخیر انجام دادم و با یاری خداوند پیداش میکنم و حلش میکنم
هربار یه چالش بیماری میاد همسرم میگه چرا ؟ کجا بودی؟ چیکار کردی؟ چی خوردین؟ و….
ولی من سریع میگم باز دوباره چه خراب کاری کردم
هرچی فکر میکنم تصادهای من همیشه با مسائل جسمی خودشونو نشون میدن
وخداروشکر میکنم که مدتیه که تا یه نشونه میبینم سریع دنبال حلش تو درون خودم میگردم وهربارم خداروشکر نتیجه سریع عوض شده
که البته اندفعه خیلی سریع تر بود وبعدش واقعا روزهایی پر لز حال خوب ولذت رو تجربه کردیم
خدایاشکرت برا ارامش در پرتو علم واگاهی برا قوانین ثابتت که درجا جواب میده به محض تعهد وتغییر تو اوضاع هم تغییر میکنن
استاد جان ممنونم بابت بروز رسانی این فایلها و نام زیبایی که براش انتخاب کردید.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
بنام خدای بخشنده و مهربان
خدابا هر چه دارم از آن توست و تو به من دادی.
خدابا هر خیری از تو به من میرسه من فقیرم .
سلام به گروه تحقیقاتی عباس منش .
خیلی ذوق و شوق دارم برای شروع پروژه تغییر را در آغوش بگیر.
استاد عزیزم من همین جا متعهد میشوم که با تمام وجودم تغییر را در آغوش بگیرم .
من عاشق رشد و پیشرفت هستم .
من عاشق کیفیت در تمام حوزه های زندگیم هستم .
از شما یاد گرفتم که همیشه با خودم تکرار کنم .
چطور از این راحتتر؟
چطور از این لذت بخش تر ؟
چطور از این با کیفیت تر؟
من به خودم افتخار میکنم که 7 ساله دانشجوی شما هستم و در این 7 سال فقط در سایت بودم و فضای فکری من فقط فایل ها و دوره های شماست و سراغ هیچ استاد و کتاب و دوره ای در این زمینه نرفتم .
من شما را باور دارم .
من عاشق صداقت کلام شما هستم .
من شیفته ی سبک افکاری و باوری شما هستم .
خداوند نگهدارتان باشد .
در پناه الله یکتا
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
أسأَلُکَ بِحَقِّکَ و قُدْسِکَ و أعظَمِ صِفاتِکَ و أسمائکَ أن تَجعَلَ أوقاتِی فی (مِنَ) اللیلِ و النهارِ بِذِکرِکَ مَعمُورهً ، و بخِدمَتِکَ مَوصولهً و أعمالِی عِندَک مَقبولَهً ، حتّى یکونَ أعمالِی و أورادِی کُلُّها وِرداً واحِداً ، و حالِی فی خِدمَتِکَ سَرمَداً .حدیث
امام على علیه السلام ـ در دعا ـ گفت : خدایا! به حقّ تو و قداست تو و بزرگترین صفات و نام هایت از تو مسئلت دارم که اوقات شب و روز مرا به یاد خودت آباد کنى و مرا پیوسته در خدمت خودت قرار دهى و اعمالم نزد تو مقبول باشد ، تا آن که همه اعمال و اورادم یک ورد شود و پیوسته در حال خدمت تو باشم .
یه رشد پیوسته…
تغییر دائمی…
یه عده از افراد هستند دنبال تغییرن ،دنبال رشد کردن و جلو رفتنن اما این آتیش وجودیشون اون قدری نیست که گُر بگیره و حرکتشون بده …
برای همین به دنبال اومدن یه شرایط مساعد ترن که همه چیز آماده باشه و بعد تغییر کنند…
هیچ سوال بی جوابی نباشه…
دنبال یه پشتیبان هستند که بتونم با داشتن اون خیالشون از ندانسته ها راحت باشه تا تغییر رو شروع کنن…
خودشون میدونن که دارن رو به زوال میرن-چطور بگم ؟!منظورم اینه که این طوری نیست که بی خیال باشندا اما نمیدونن چطور با این تردید هاشون ،با این سوالات بی جوابشون برخورد کنند…
فقط اینا رو دو چیز میتونه به حرکت وا داره یا این که به پشتیبان براشون فراهم بشه
یا خودشون رو بر لبه ی افتادن از دره ببینند ….
میدونید مشکل عمده این افراد چیه؟!غرور کاذب
روحیه استکباری دارن میخوان رو دست همه باشند ،میخواند تو چشم بقیه قوی دیده بشن،موفق دیده بشن…
از بس نرسیدن های مداوم داشتن میخوان با یه حرکت اجی مجی شود به چنان رسیدنی برسن که بقیه دهنشون ما بمونه و بگن عجب خفنه لامصب
،دمش گرم روی همه رو کم کرد …
از همین رو یا میخوان با بهترین باشند یا صبر کنند که بهترین بشن و شرایط بهترین بشه بعد شروع کنن….
از همین رو تو دعا هاشون از خدا یه ناجی رو طلب میکنند،یه سرمایه کلفت رو طلب میکنن،یه ایده ای که تا حالا هیچ کی به فرش نرسیده رو طلب میکنن و منتظرت که یه چیزی رو شروع کنن که دهن در کن باشه ،چش بقیه رو با برقش کور کنه….
همه صف بکشن به عنوان مخاطب براش ،همه خواهان خدماتش باشن
بعدشم که میبینن خبری از اون اتفاقات که میخواستند نیست شک میکنند به خدا به این که میگه من درخواست درخواست کننده رو اجابت میکنم ….
پس چی شد خدایا؟!پس اجابتت کو؟!
بعد که کلی رگباری شکایت از خدا کردن یه کم به خودشون میان میگن قانون جهان اینه که همه چیز بازتاب باورهای منه،اگه باورهای من درست باشه امکان ندارد که اتفاق نیفته …پس دوباره میرم سراغ باور کردن وعده های خدا ،میرن روی توکلشون کار کردن،میرن رو این که اعتمادشون به خدا رو بیشترش بکنن…
شاید بگید چقدر آدمای خوبین اینا….
ببخشید اما یه چیزی بگم :این جماعت خر تشریف دارند و شیطون هم از همین روحیه اینا استفاده میکنه و بعنوان یک ناصح و خیرخواه میاد میگه که این توکله ،این ایمانه…
به بهانه ایمان دارم شدن بیشتر هی نگهشون میداره ،هی نگهشون میداره تا مثل قورباغه یواش یواش پخته بشن…
حرکت رو میندازه برا بعداً تر که باک بنزین در در باشه،که یوقت تو مسیر بنزین کم نیاره…
بعد بهشون اگه بگی کی میخوای شروع کنی ؟!میگن پیگیرشم ،اگه اطرافیان بهشون بگم بشه یه حرکتی بزن (تو ذهنشون میگن اینا چقدر نادونن که میگن حرکت کن….آخه حرکت کردن اگه نتایج رو حاصل میشد کارگران معدن تا الان ثروتمندترین افراد جهان میبودن ،من اول روی باورهای ثروت سازم کار میکنم بعد یه شروع طوفانی رو شروع میکنم که خدا همه کارا رو برام پیش میبره)
شیطان به هدف خودش رسید میخواست که ما در جهت هدف خداوند پیش نریم ،میخواست مذاکره ما رشد کنیم از حربه دوستی خاله خرسه استفاده کرد …
تنبلی رو در ذهن تبدیل کرد به توکل و فرد داره به امید این که من دارم ایمانم رو به خدا نشون میدم و من چقدر خوبم باعث شد که در این خیال هیچ رشدی صورت نگیره،هیچ حرکتی رو پیش نبره…
قرآن میگه میخوای زیانکار ترین افراد رو بهت معرفی کنم از لحاظ عمل:
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمَالًا
بگو: آیا شما را از زیانکارترین مردم از جهت عمل آگاه کنم؟
الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا
[آنان] کسانی هستند که کوششان در زندگی دنیا به هدر رفته [و گم شده است] در حالی که خود می پندارند، خوب عمل می کنند.
أُولَٰئِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ وَلِقَائِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِیمُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَهِ وَزْنًا
آنان کسانی هستند که آیات پروردگارشان و دیدار [قیامت و محاسبه اعمال] را به وسیله او منکر شدند، در نتیجه اعمالشان تباه و بی اثر شده است، پس روز قیامت میزانی برای [محاسبه اعمال] آنان برپا نمی کنیم.
ذَٰلِکَ جَزَاؤُهُمْ جَهَنَّمُ بِمَا کَفَرُوا وَاتَّخَذُوا آیَاتِی وَرُسُلِی هُزُوًا
این است [وضع و حال زیانکاران] به سبب آنکه کفر ورزیدند و آیات من و پیامبرانم را به مسخره گرفتند.
تفاوت افراد تنبل با افراد افراد با ایمان در اینه که توکل در افراد تنبل به معنای صبر کردن و منتظر بودن برای اومدن یه معجزه هست اما توکل در افراد مومن این طور که به میزان ایمان حرکت میکنند ،عمل میکنن
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ کَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا
مسلماً کسانی که ایمان آورده و کارهای صالح انجام داده اند، بهشت های فردوس جای پذیرایی آنان است.
به تناسب ایمان عمل کردن…
ایمانی که عمل میآورد حرف مفتی است….
اگه یه کوچولو عمل باشه این پیش خدا ارزشمند تره تا این که یه گونی ایمان بدون عمل باشه….
از همین رو هست که خداوند به دونه موعظه داده تو قرآن ،فقط یه دونه موعظه …
میفرماید که:
قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَهٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى وَ فُرادى ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا ما بِصاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّهٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِیرٌ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذابٍ شَدِیدٍ «46»
بگو: من شما را به یک سخن پند مىدهم؛ براى خدا قیام کنید، دو نفر دو نفر و یک نفر یک نفر، پس بیاندیشید (تا ببیند) که هیچ گونه جنونى در هم سخن شما (پیامبر) نیست، او براى شما از عذاب سختى که در پیش است جز هشدار دهندهاى نیست.
منتظر لشکر نباشید از کم شروع کنید ،اگه به نفری از همین یه نفر شروع کن…
اگه هزار تومان داری با همین هزار تومان…
اگه کارگریه از کارگری …
فقط شروع کن…
تو نشون بده که پا کار خدایی تو صادق بودن و راستگویی خودت رو ثابت کن که واقعا از جون و دل دنبال رشدی خدا بهت برکت هم میده…
خداوند کریمه، و صاحب فضل هست اما برای چه کسایی ؟!!برای کسایی که با صداقت قلبی با عمل از روی صداقت براش گام بر میدارن…
خدا به صادقان و راستگویان پاداش میده نه به مدعی ها و لاف زنا….
ما میخوایم مثل فیلمای هندی یهویی بزرگ بشیم همین طور ک داریم میدویم از پشت درخت کارگردان یهو صحنه بزرگ شدنمون رو نشون بده…
فیلم هندی که نیست بخدا…
بیچاره همون فیلم هندی هم اینقدر افراطی به این موضوع نپرداخته….
یه راجو برای رسیدن به دختره کلی قدم بر میداره ،خودش رو ثابت میکنه تا بعد جابر خان قانع میشه دخترش رو بده بهش…
(فیلم از نسل آفتاب یهو تو ذهنم اومد روند زندگی یه پسر هندیه که به یه اتوبوسرانی بزرگ میرسه….)
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا
از مؤمنان مردانی هستند که به آنچه با خدا بر آن پیمان بستند [و آن ثبات قدم و دفاع از حق تا نثار جان بود] صادقانه وفا کردند، برخی از آنان پیمانشان را به انجام رساندند [و به شرف شهادت نایل شدند] و برخی از آنان [شهادت را] انتظار می برند و هیچ تغییر و تبدیلی [در پیمانشان] نداده اند،
من المومنین اومده یعنی گزینش میشه از بین مومنان -مومنان به دو گروه تقسیم میشن یه گروه که صادقانه پیش میرن و گروهی که جا می مونن از ادعای ایمانشون…
لِیَجْزِیَ اللَّهُ الصَّادِقِینَ بِصِدْقِهِمْ وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ إِنْ شَاءَ أَوْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ ۚ إِنَّ اللَّهَ کَانَ غَفُورًا رَحِیمًا
تا سرانجام خدا صادقان را به سبب صدقشان پاداش دهد، و منافقان را اگر بخواهد عذاب کند یا [اگر توبه کنند] توبه آنان را بپذیرد؛ زیرا خدا همواره بسیار آمرزنده و مهربان است.
این دسته رو که من شاملشونم که جا مونده ام به خاطر این کج فهمی ام بهش باید چی بگیم…
مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاهَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا ۚ بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ ۚ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ
وصف کسانی که عمل کردن به تورات به آنان تکلیف شده است، آن گاه به آن عمل نکردند، مانند درازگوشی است که کتاب هایی را [که هیچ آگاهی به محتویات آنها ندارد] حمل می کند. چه بد است سرگذشت مردمی که آیات خدا را تکذیب کردند. و خدا مردم ستمکار را هدایت نمی کند.
خداوند بهم کمک کنه که از کج فهمی خودم در بیام و تنبلی رو به توکل معنا نکنم،توکل رو به هیچ کاری نکردن معنا نکنم….
به تناسب ایمانم حرکت کنم خدا هم کریمانه کمم رو زیاد میکنه…
خداوند به همگی ما برکت بدهد.
سلاااام به هادی جان دوست خوبم
درووود بر شما که چقد زیبا نوشتی زیبا گفتی زیبا تحلیل کردی و برای حرفات چه مستندات عالی و بجا از کتاب خدا آوردی تا بهتر برامون حرفای قشنگت تفهیم بشه دمتگررررم و بسیاااار تحسینت میکنم که چه چراغ هایی رو تو ذهنم روشن کردی که گول مومن بودنم و نخورم که دقیقا شیطان میگه من در راه مستقیم تو نشستم و از چپ و راست و از بالا و پایین به بندگانت حمله ور میشم تا آنها را شکرگزار نیابی همینه مومن گروه دوم که تنبلی را صبوری معنی میکنن چقد قشنگ گفتی تا من بیشتر حواسم جمع باشه که به خودم غره نشم و فخر نفروشم و لحظه ای نگم من من من تا خدا نخواد منی وجود نخواهد داشت پس از شر این شیطان رجیم که اینجوری حربه هاشو برامون پهن میکنه فقططط باید به خدا پناه برد تا در عمل درست کوشا باشیم و قدم برداریم هر روز هرچند کوچک خیلی قشنگ اونجا گفتی اگه هزار تومان داری با همین هزارتومان شروع کن اگه کارگری با همون کارگری شروع کن نگو نمیشه نگو سخته وقتی ایمان داری پس چیزی به نام نمیشه و سخته نباد برامون معنی داشته باشه باید قدم درست را در هر جا که هستیم بر داریم حتی با یک دقیقه بیداری زودتر از همیشه اینقد این قدمای کوجک و میشه به کارهای بزرگ تبدیل کرد منتطر بزرگ شدن واهی نباشیم تا آغاز کنیم کمالگرایی و احساس عدم لیاقت
باعث تنبلی و مومن بی عمل شدن میشه خدایا از شر این دو موضوع مهم که حربه شیطان هست به تو پناه میبرم خیلی ازاینا رنج بردم دیگه نمیخوام تحمل کنم رنج دیگه نمیخوام جز اون دسته باشم که فکر میکنم مومن هستم خدایا خودت بال پروازمون شو الهی شکررررررر و هادی عزیز بسیار تحسینت میکنم که خیلی کامتت بیداری نوشتی دمتگرم و در آخر حرفات چقد زیبا سند عالی از کتاب خدا اوردی و چه مثالی خداوند زد واقعا دمتگررررم برای کلام آخرت که تمام کننده عالی بود که هیچ عذر و بهانه ای وجود نخواهد داشت یا انسان والایی یا یک درازگوش حمال
دمتگرررررم دوست خوبم عالی و محشررررر بودی
شاد و پیروز باشی