دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر » - صفحه 124


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    159MB
    30 دقیقه
  • فایل صوتی دستورالعمل پروژه « تغییر را در آغوش بگیر »
    29MB
    30 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1506 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    عمو اهورا گفته:
    مدت عضویت: 729 روز

    سلام علیکم ، امیدوارم حال همگی خوب باشه . در جواب به سوالات چهارگانه این فایل مینویسم :

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    منم مثل استاد عباسمنش در مورد سلامتیم داشتم یه سری هشدار ریز میگرفتم . 3 سال پیش تصمیم گرفتم سبک تغذیمو عوض کنم تا شرایط از این بد تر نشده . خدارو شکر جواب داد و از اون شرایط خیلی اوضام بهتر شد طوری که هر کسی منو میدید از روی ظاهرم متوجه تغییرات بزرگی که کردم میشد . داستان رژیم من به دلیل عدم رعایت تکامل خیلی طول نکشید و بعد 6 ماه به شرایط قبلیم برگشتم . این تجربه یه درس ماندگار برای من داشت . « درسته با هر تغییر و شروع به حرکت آدم پیشرفت میکنه ، اما باید تو قدم هاش حواسش به تکامل باشه و لقمه بزرگ رو اول کار بر نداره . همچنین نتایج مثبت تا زمانی ادامه دارن که ما در حرکت هستیم . به محض توقف مثل ماشینی که تو شیب مثبت خاموش کنه سر میخوریم پایین . » بعد این درس خیلی عاقلانه تر دارم سبک زندگیمو تو بحث سلامتی مدیریت میکنم و هر روز به فکر بهبودش هستم .

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    خب من دانش آموز دبیرستانی هستم و همون اول ورود به دبیرستان به دلیل باور های ضعیفم و ترس از فضای کنکور دچار وسواس توی درس خوندن شدم . فکر میکردم باید کارای عجیب و غریب کنم تا موفق شم . این رفتار ها منو روز به روز پایین میکشوند . و منی که تا قبل دبیرستان از نظر علمی همیشه بهترین بودم رو به یه دانش آموز عادی تبدیل کرد . هشدار ها نمرات و حس و حالم بودن که با بی توجهی بهشون به اینجا رسیدم . از اول همین سال تحصیلی که وارد پایه دوازدهم شدم تصمیم گرفتم مشکلمو ریشه یابی کنم و یه تکونی به خودم بدم . و الان دارم میبینم که نمودارم داره صعودی میشه و همش به خاطر خود شناسی و شروع تغییرم تو این زمینه بوده . میتونستم بازم پیشو نگیرم و دستی دستی رویا های تحصیلیمو نابود کنم . اما من باید همونی بشم که از بچگی آرزوشو داشتم . تغییر کردم اما 2 سال طول کشید تا متوجه بشم باید تغییر کنم . یعنی من به اندازه 2 سال پیشرفت تحصیلیو به عنوان بها پرداخت کردم تا این درس رو بگیرم که باید به نشانه ها توجه کنم ، ایراد یابی کنم و تا شرایط بد نشده تغییر کنم .

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    اولا خیلی آگاهانه تر به نشانه ها توجه میکردم . دنیا همیشه یه سری نشانه میفرسته که بهمون بگه عملکردمون چطوری بوده . بعد از روی همین نشانه ها و با مهارت خود شناسی مشکلاتمو ریشه یابی میکردم . بعدش برای حلشون یه روند تکاملی از اقدامات عملی تنظیم میکردم و همزمان روی باور هام کار میکردم تا تغییرات اتفاق بیفته . تو زمینه کنکور ، روی وسواس مطالعاتی و دیدگاهم به این آزمون کار میکردم . الانم وقت هست و دارم این کار ها رو انجام میدم و امید وار هستم به چیزی که میخوام برسم .

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    دلیل تغییر دیر هنگام من تو بحث تحصیل ، ترس از کنکور بود . باور های بدی داشتم ، فکر میکردم برای موفقیت توی این زمینه باید خیلی با بقیه فرق داشته باشم چون سخته ! یعنی به خودم سخت میگرفتم . و هممون میدونیم « سخت میگردد جهان بر مردمان سخت کوش » . در صورتی که اگه با باور های درست و یه تلاش معقول و در حد توانم ، از اول خیلی آروم درسمو با روش های همیشگی خودم میخوندم ، الان جز بهترین ها بودم . هنوزم دیر نشده و دارم با کنکور دست و پنجه نرم میکنم ‌. هدفم اینه در آینده از کنکور و مسیر تحصیلیم به عنوان دستاورد های زندگیم یاد کنم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    Gol Sabry گفته:
    مدت عضویت: 971 روز

    سلام به استاد عزیزم وخانم شاییته مهربان

    ازخداوند سپاسگذارم که همیشه هدایتم میکنه به سمت درست و دست از هدایتم بر نمیداره

    پروژه تغییر را در آغوش بگیر پروژه یی است که من بهش هدایت شدم

    از خدا میخواهم توفیق بده تا این پروژه را شروع کنم وادامه بدم.

    من خودم فعلا تو شرایطی هستم که جهان از هرطرف بهم لگد میزنه با چکش میزنه با سیلی میزنه تا تغییر کنم ومن هم خیلی کتک خور خوبی هستم متاسفانه. چون هدایت ها رو نادیده میگیرم واگر شروع کنم استمراری در آن ندارم چون تغییر را جدی نمیگیرم. ویا اینکه شاید از این شرایطم ظاهراً راضی هستم که واقعا میخواهم تغییر کنم واصلا وابدا از این شرایط راضی نیستم

    بریم سراغ چهارتا سوال قدم صفر

    سلام به استاد عزیزم وخانم شاییته مهربان

    ازخداوند سپاسگذارم که همیشه هدایتم میکنه به سمت درست و دست از هدایتم بر نمیداره

    پروژه تغییر را در آغوش بگیر پروژه یی است که من بهش هدایت شدم

    از خدا میخواهم توفیق بده تا این پروژه را شروع کنم وادامه بدم.

    من خودم فعلا تو شرایطی هستم که جهان از هرطرف بهم لگد میزنه با چکش میزنه با سیلی میزنه تا تغییر کنم ومن هم خیلی کتک خور خوبی هستم متاسفانه. چون هدایت ها رو نادیده میگیرم واگر شروع کنم استمراری در آن ندارم چون تغییر را جدی نمیگیرم. ویا اینکه شاید از این شرایطم ظاهراً راضی هستم که واقعا میخواهم تغییر کنم واصلا وابدا از این شرایط راضی نیستم

    بریم سراغ چهارتا سوال قدم صفر

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    من بعد از ازدواج باشوهرم که بگم واقعا شوهر فوق العاده یی دارم واز خداوند سپاسگذارم بهم این نعمت رو داده یک رفتار اشتباه داشتم واونم این بود که اگر از شوهرم درخواست میکردم که منو ببره خانه پدرم یا دایی هام یا دوستا یا جایی دیگه. اگه همون دفعه اول میگفت باشد و جواب مثبت بود که خوشحال بودم وسرحال. اما اگر یک بار. بهم نه میگفت یا میگفت امروز نه فردا میبرمت من پیشانی ام ترش میشد وناراحت میشدم

    وطبیعتاًشوهرم از این رفتار من خوشش نمیومد که من یک بار نه گفتنشو قبول نمیکردم. واونم ناراحت میبود ازم

    که اوایل ناراحتی ما به یک ساعت دوساعت تا سه ساعت طول میکشید ولی بعد ها رفت به یک شب و دوشب وبیشتر که من یک بار تو یکی از فایل های استاد شنیدم اگه مثلا دعواهای تان قبلا توسال یکبار میبود الان مثلا تو ماه یک بار است تو هفته یی یک بار یا دوبار شده. باعث متوجه باشیم که وضعیت روبه خرابی است

    ومن از اون وقت دیگه این اخلاقم را کنار گذاشتم والان متوجه شدم که بهترین اتفاق زندگیم وجودشوهر عزیزم هست. و اون وقت ها تو اون گذشته حیف بود اون ساعت هایی که به خاطر دیگران از شوهرم ناراحت میشدم واوقات اونو تلخ میکردم. والان فقد سپاسگذار وجودش هستم

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    این جواب رو بدم که من چهارسال پیش سزارین شدم که پسرم بدنیا میامد ومن بعد از سزارین با اینکه دکترا بهم تاکید کرده بودن نحوه غذا خوردنم را و اینکه چه چیزی بخورم وچه چیزی نخورم خیلی بدخوری میکردم و اصلا به این موضوع فکر نمیکردم که شاید برام مشکلی ایجاد بشه کم کم این بدخوری و بی توجهی ادامه پیدا کرد تا اینکه شش ماه بعدش با مشکل سخت معده مواجه شدم وخیلی خیلی برام سخت بود تحمل درد معده وبازهم این موضوع ادامه داشت تا جایی که دکترا گفتن باید جراحی بشه دیگه راهی نداره من با اینکه سزارین شده بودم. اما از جراحی معده میترسیدم وبخاطر ترسم نرفتم جراحی کنم. ودارو میخورم تا کمی قابل تحمل بشه. وبعد از دویا سه ماهی شوهرم با اسرار من دوره قانون آفرینش رو با اکانت خودش تهیه کرد ومن شروع کردم به کار کردم چهار بخش از دوره را تهیه کردم وتو همون بخش اول. یعنی تمرینات کانون توجه من یعنی معجزه وار دیدم که مشکل معده ام حل شده بود و تا جایی رسیدم که اصلا دارو نمیخوردم وراحت بودم. اما واما باز تمرینات رو ول کردم والان که یک ماه میگذره از سزارین دومم بعد از چهار سال دوباره عین دفعه قبل با همون مشکلات مواجه هستم و امروز تصمیم گرفتم این پروژه را شروع کنم تا ببینم چی میشه.

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    اگربه اون موقعیت برگردم طبیعتا به خوراکم توجه میکنم و اینکه بیشتر از خوراکم به کانون توجه ام و افکار ذهنم رو کنترول میکنم که واقعا تاثیر گذار بود روی بدنم این تمرینات

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای

    تو اون موضوع اول که دعوا با شوهرم بود به نظرمن. دلیل این ناراحتی ام احساس عدم لیاقت بود چون اگر شوهرم بهم جواب منفی میداد تو ذهنم با خودم میگفتم. شوهرم به دلتنگی من اهمیت نمیده شاید براش مهم نباشه وازاین گفتگوها پس باور مخرب این بود که من احساس لیاقت نداشتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    سارا درویشی گفته:
    مدت عضویت: 173 روز

    چطور میتونم عادت بد رو ترک کنم (گوشیم)

    از همین لحظه به بعد فقط برای انجام کارام میرم و هربار که خواستم برم از خودم میپرسم چرا؟برای چی آیا مهمه

    حالا چرا این ؟

    چون بدترین عادت منه این حل بشه بقیش بهتر میشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    سارا درویشی گفته:
    مدت عضویت: 173 روز

    به نام خدا

    سلام

    الف) آخرین باری که در این حوزه با یک چالش یا مشکل جدی روبرو شدید، چه زمانی بود؟ آیا قبل از آن، نشانه‌های هشداردهنده‌ای وجود داشت که می گفت باید تغییر کنید اما به آن‌ها توجه نکرده بودید؟ (مثلاً افت کیفیت کار قبل از تذکر مدیر، یا بحث‌های تکراری قبل از بحران در رابطه).

    1.کسب و کار : خب کار مجازی که خودم استارت زدم مثلا گرافیک یا ادمینی بشدت باور های غلط ک اصلا ب درآمد نرسیدم چون عزت نفسم صفر اصلا ارزشمندی نمی‌دیدم ک پروژه بزنم درخودم نمی‌دیدم

    یا کافه بودم 2ماه و صاب کار یا آشپز یه مقدار بیشتر از حد بیشعور بازی درآوردن من هم ب صاب کار تذکر دادم و هم به یه بهونه دروغ زدم بیرون ک خوشحالم بابتش درسته دروغ گفتم ولی داد زدن سرم تو جمع خیلی عصبیم میکرد

    و تو پول خرج کردن یک ولخرج کاذبم حرومش میکنم

    2.روابط

    روابط فامیلی ،خانوادگی، عاطفی

    مثلاً خانوادگی این بود که همه چیز سر من شکسته میشد و من هربار میگفتم باشه سارا بیا مهربون تر باشیم بیا فلان کارو بیشتر انجام بدیم و می‌دیدیم باکمال تعجب له میشدم قشنگ خرد میشدم و باز انجام میدادم جالبه (ولی خیلی موقع ها هم به داد زدنم کشیده میشد اونقدر هم ساکت نبودم و نیستم )

    یا عاطفی برمیگرده ب 3تا 4سال پیش ک از کمبود عاطفی وارد رابطه میشدم و از همون موقع هم باورم درمورد ازدواج بد بود و میگفتم اگر ازدواج منم محدود میشم و نمیتونم آزادی ندارم و… ک البته واقعا روابطم خیلی بچگانه بود خیلییییی

    یا مثلاً فامیلی : یک عمه صمیمی که از ص تا ش بیست بار تلفنی صحبت میکردیم و همش تکراری همش از دعوا ها و بحث های مسخره و ی جا اوقم گرفت بسه

    البته قضاوت نمیکنم چون اونم در شرایط سختیه ولی یکی از کسایی بود ک این مسیرو بهم توضیح داد و خودش هچ

    درمورد سلامتی

    اینکه حواسم ب چشمام گوشام نیست 24ساعته تو گوشیم اسکرول میکنم صفحات مجازی رو سردرد چشم درد مخصوصا قبلاً

    الان باز بهترم

    یا بشدت خسته ام کسلم در روز

    آیا معمولاً منتظر می‌مانید تا یک مشکل در این حوزه به نقطه بحرانی برسد و بعد برای حل آن اقدام می‌کنید؟ (مثلاً شروع ورزش فقط بعد از دستور پزشک، یا جستجوی شغل جدید فقط بعد از اخراج شدن

    تقریبا میتونم بگم آره

    و حتی ممکنه بعد از اونم باز تکرار کنم

    همون گوشی و سرگیجه ک ب بیمارستان کشیده شدم

    یا گوشیمو قسطی خریدم از کار کافه اومدم بیرون و ادیت رو شروع کردم + کار مورد علاقم و دوباره ذهن ، چرا تمرکز بر ی نقطه نیست

    خدا قسطتو میده ! (مشخصه بد متوجه قانون شدم اصلا ،اینجوری که بشینم هیچ کار نکنم خدا انجام بده متوجه نشدم طرز کار خدا و من چیه تفاوت ها نفهمیدم )

    یا تو روابط مخصوصا عاطفی بشدت ضربه خوردم و بعدش دیگه کلا زده شدم دیگه اصلا نمیتونم پذیرا باشم کسی دیگرو

    البته حقم دارم شما ی نگاه ب باورام کن

    ج) آیا در این حوزه، حتی زمانی که همه چیز خوب و آرام است، به دنبال راه‌هایی برای بهتر شدن، یادگیری بیشتر، یا قوی‌تر کردنِ موقعیت خود هستید؟ (مثلاً شرکت در دوره‌های آموزشی مرتبط با کارتان وقتی امنیت شغلی دارید، یا یادگیری مهارت‌های ارتباطی وقتی رابطه‌تان خوب است

    اینو میتونم بگم بله

    من لکنت دارم و تحت درمانم

    و کارمورد علاقمم که نیازمند یک بیان خوبه

    و الان حدم طوری هست که دارم انجامش میدم

    ولی بسنده نکردم و برای تقویت زبان بدنم و میمیک صورتم از یوتوب تمرین برداشتم که مهارتمو ارتقا بدم چون مربوطن بهم

    یا با وجود همه اون تضاد ها

    ی صدایی درونم هست که میگه برو تو دلش برو اون حرفو بزن اون کارو بکن این مهارت و یادبگیر

    عه خوشت میاد از این کار برو ببین چطوره آیا واقعا دوسش داری؟؛

    و..

    و نیاز نیست جلوشون نمره بدم مشخصه بین یک و دو هستم

    چرا بین چون یه خواستن برای تغییر هم هست این وسط منتها کافی نیست فقط خواستنه

    عادات بد دورمو گرفتن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    سارا درویشی گفته:
    مدت عضویت: 173 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به همگی دوستانم

    خب بریم برای 4سوال اول

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    راستش هرچی فکر میکنم یادم نمیاد قبل از تضاد جلوشو گرفته باشم یعنی همیشه جوری بوده ک یک یا چند کتک از جهان خوردم یا تو بحث سلامتی ،پولی ، شغلی ، روابط

    تازه بعدش هم آنچنان برای تغییرش تلاش نکردم چرا دروغ بگم من واقعا نسبت به خودم خیلی کم کاری کردم بیشتر تو حاشیه بودم تا مسیر اصلی

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    تقریبا خیلی جاها

    چند مورد میگم

    مثلاً اینکه پارسال من خیلی سرم تو گوشی می‌بود یعنی وحشتناک معتاد گوشی بودم و کم کم چشم درد بعدش شد سردرد درد بعد شد سرگیجه های وحشتناک که تا چند روز منو درگیر میکرد

    یا چقدر شده یا کاریو شروع کردم ولی بخاطر باور های غلط و نجوای ذهن و اهمیت دادن بهشون و درگیر شدن باهاشونو شکل گیری احساسات ناخواسته و.. ولشون کردم و الا آخر

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    واقعا اگر برگردم اول از همه اینکه باور هامو درست میکنم تا جایی که راه داره عمیق درستشون میکنم و اینکه هربار که می‌خوام برم سمت گوشی اونم بدون دلیل میزنم رو دست خودم که چرا میخوای بری سر گوشی دلیلت چیه !؟

    یا چرا کار براش دوره خریدی ولش کردی ، چرا موقع قیمت گذاری عزت نفس نداشتی چرا وقتی میخواستی قیمت بدی حس ارزشمندی نمی‌کردی به جاش این بود که وای نه خیلی زیاده درست نیست اینجوری گناهه

    یا چرا باید یه سری از چیزا رو بُت کنی تو سرت و انقد بهشون فکر کنی ک درسته یا نه

    انقد به ذهنت گوش بدی انقد باهاش بحث کنی ک دچار وسواس فکری بشی و ی مسئله رو ذهنت صد بار بگه که بهش بگی بابا خفه دیگه ببند

    چون من بشدت روی مسائل حق الناس و امثال اینها حساسم و ذهنم هرچی می‌بسته ربطش میده و هر طور تحقیق میکنم اصلا اونطور نیست باور من خراب شده و ترس میندازه ب جونم

    یا انگار قانون رو کلا بد فهمیدم

    مثلاً من الان در کنار کار مورد علاقم که تازه استارت خورده ،ادیت ویدیو هم تازه استارت زدم برای داشتن یک منبع درآمد

    و گفتم بالاخره تا ادیت یاد بگیرم زمان بره

    بیام برای اینکه پیجم یکم گرم بشه یکم ارتباط و اعتماد شکل بگیره از چیزایی ک خودم یاد میگیرم تکنیک های ادیت اینا توی ویدیو آموزش بدم تا کم کم نمونه کارم بزارم

    چون کلا محتوا های آموزشی خیلی زودتر و بیشتر به چشم میان

    بعد ذهنم اینو گفت که ! ن این غلطه تو مگر باور نداری قانون چیه؟ پس نباید بگی فلان کارو میکنم برای پیجم ،ن این درست نیست بر خلافه قانونه

    ک به ذهنم میگم خدایی اسکولی ،چی میگی !!!

    البته حقم داره من هر آشغالی دیدم ریختم توش و البته از دوران کودکی هم هست

    ولی با این حال دارم سعی میکنم درگیر نشم و کار رو انجام بدم

    حتی برای کار مورد علاقم یعنی واینری ،کمدین فضای مجازی یوتوب اینستا اینا

    من عاشق این کارم شبیه بازیگریه

    حالا فکر می‌کنی ذهنم چی گفت؟! نه این کار خلاقه قانونه بالاخره توش دیالوگ یا نقش های مختلف داری حرف های مختلف میزنی روی زندگیت اثر داره

    در وهله اول که این کار مثل بازیگری آنقدر عمیق نیست که بخوای فرو بری تو نقش ک نشه در بیای ازش

    دوم کلا محتواش طنزه

    سوم اینکه احساس باید واقعی باشه عمیق ن ادا

    چهارم قانون میگه اگر کارتو دوست داشته باشی و عشق بورزی هرچی که باشه نتایجش هم مثبته

    و این همه بازیگران آگاه و خوشبخت مگر کمن

    و من خودم یک سری قانون گذاشتم که سارا حق نداری هر ایده رو بسازی

    نمی‌دونم درمورد مسئولین درمورد جامعه دولت ها رهبران به هیچ وجه چون اصلا دوست ندارم مردم بیان زیر پستم بنویسن آفرین به تو چقدر با جراتی

    خیلی بدم میاد

    به جاش در مورد خاطرات

    اخلاقیات خانواده ها

    روابط

    مدارس

    این همه اتفاقات خاطره انگیز بامزه + از خداوند خواستم در مسیر ایده های نو بهم بده نه فقط چیزی که همزاد پنداری بشه بلکه حس بشه و لبخند ایجاد کنه

    چون من عاشق خندیدن و خندوندنم

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    باور اینکه برم ویدیو های بقیم ببینم ،ببینم اونا چی میگن شاید چیز جدیدی بگن

    وای نکنه این کاری که میکنی این حرف این قیمت این ویدیو این فلان این درد اشتباه باشه حرام نباشه یه موقع مدیون نشیم

    یا اگر بخوایم بریم از اینجا پدرم تنها میمونه کسی نیست پیشش

    یا من فقط تمرکز میزارم رو علاقم ،قسطمو خدا میده

    (حالا تازه کارمو شروع کردم) انگار خدا نوکر منه

    بشدت گفتگو های ذهنم بیمار گونس

    سر هر چیز

    هر حرف

    هر فکر یک جنگ ذهنی شکل میگیره

    مثلاً من گفتم من با عمم ک رابطم خیلی خوبه

    ولی چون من دارم مسیرمو جدا میکنم اگر به جایی برسه که رابطمون از اینم کمتر بشه من ناراحت نمیشم واقعا

    ذهنم : عجب آدم بی معرفتی هستی واقعا که اون همه عشق بهت داد

    من: خب آره هنوزم عشق منه ولی هنوزم تمرکزش روی ناخواسته هاست

    برای همین ها تنها جایی که دیدم میشه واقعا عمیق ،واقعی تغییر کرد اینجاست از همه جنبه ها

    واقعا خسته شدم که ذهنم با باور های غلط قبل احساسات و افکار جدید ناخواسته آزار دهنده بسازه و این وسط من حس کنم وای نکنه گناه کردم وای پس ولش کن

    کلا انگار اشتباه فهمیدم و درک اشتباهم نابودم کرد

    و اومدم تا از صفر شروع کنم می‌خوام همه چیو بریزم دور

    و عمل کنم ب تک تک حرفا تا با عمل بسنجم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    مهناز تیموری گفته:
    مدت عضویت: 1139 روز

    سلام به استاد عباس منش عزیزم و مریم شایسته عزیزم

    استاد من در تمام دوران زندگیم احتیاط و ترس هایم به جای من برایم تصمیم میگرفت

    البته چون همیشه مورد تایید خانواده ام بودم ومن راقبول داشتند بیشتر اعتماد به نفسم

    بیشتر وبیشتر میشد که کار و مسیری که میرم درسته مثلا هیچ وقت تصمیم جدی نگرفتم

    خوب شکست هم نخوردم و اکثر دختر خاله وپسر خاله من تصمیم گرفتند و شکست هم

    خوردند من کلاه خودم را بالاتر می گذاشتم و خدا را شکر میکردم که من شکست نخوردم

    بعد یک روز متوجه شدم دلیل شکست نخوردن من در زندگی وتایید خانواده ام بخصوص

    مادرم این بوده که من اصلا تصمیم نگرفتم پسر خاله ها و دختر خاله هاهمه از من بزرگتر

    بودند من فقط کارم این بود که از کارها حذر میکردم فقط کیش میکردم خودم را مثل بازی شطرنج

    این کارو نکن ان کارو نکن فلانی دیدی چی شد من یک ادم ترسو و بدبخت بودم البته نادان

    وقتی متوجه شدم که ترس هایم در زندگی برای من تصمیم می گیرند واقعا واقعا و واقعا

    یک تصمیم جانانه گرفتم و ان این بود که بطور جدی بروم توی دل ترسهایم

    استاد از فایلها و دوره های بی نظیر شما کمال تشکر رادارم

    پاینده باشید ومرتب برای ما دوره های بی نظیر بگذارید متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    الهام رهنما گفته:
    مدت عضویت: 1878 روز

    الهی به امید تو

    الهی شکرت برای فرصت کار کردن روی این پروژه بی نظیر ک بهم داده شد

    الهی شکرت برای هرچیزی ک خیر مطلق هست برام و در لحظاتم جاریه

    الهی شکرت برای دوستان هم فرکانسیم برای انرژی بی پایانی ‌ک بهم بخشیدی

    الهی شکرت برای رهایی و آرامشی ک بهم بخشیدی و دورم میکنی از تمام حواشی و ادمهای نامناسب

    الهی شکرت برای هرقدمی ‌ک با نام و یاد خودت برمیدارم

    الهی شکرت برای مدار ثروت و نعمت و برکت که هرروز بیشتر از دیروز تنظیم میکنی مدارم رو با این مدارهای ناب

    الهی شکرت برای سلامتیم بزرگترین نعمتم در این جهان زیبا

    الهی شکرت برای تغییر بزرگی ک میخام رقم بزنم و خودت کمکم میکنی

    الهی تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم

    خدارو شکر میکنم ک میتونم از این دوره بی‌نظیر استفاده کنم و ب اون چه ک میخام برسم تجربه عمل و تعهد ب پروژه های قبلی منو ب این باور رسونده ک هرچی بیشتر متمرکز تر باشی رو فایلها و دوره ها و بفهمی و حرکت کنی و عمل کنی درهایی از نعمت و معجزه برات باز میشه ک حتی خودتم فکرشو نمیکنی دقیقا یادمه این تعهد اصلی از پروژه گام ب گام تو وجودم شکل گرفت و تازه فهمیدم ک ای بابا این همه وقت بودن تو سایت هیچی نبوده برام و هیچ نتیجه ای هم ب طبع نداشته تا اینک روتین تعهدم رو برای خودم ساختم قولی ب خودم دادم ک تا انجام ندم سراغ بعدی نخاهم رفت اون تعهدنامه این بود ک وقتی هرفایلی رو گوش میدم چ رایگان چ دوره اول تصویری میبینم بعد گوش میکنم همزمان با گوش کردن سعی میکنم نکته های مهمش رو برای خودم بنویسم و بعد از اون کامنت اون فایل رو هرجوریه بذارم چون واقعا تعهد و عمل در راستای اهداف غوغا میکنه ..

    الهی من و لایق دونستی ک تو این مسیر زیبا همراه بقیه دوستانم باشم با اینک همه 16 تا فایل این پروژه رو گوش کردم ولی اون تعهد رو برای خودم رعایت نکرده بودم الان ک شروع کردم خودت درک و قدرت تغییر بزرگ رو ک همزمان شده با شروع مهاجرتم و شروع زندگی دو نفرم بهم بده کمکم کن ب بهترین ورژن خودم تبدیل بشم و با رشد و ارتقای خودم ب رشد و گسترش جهانم کمک کنم

    برای رسیدن ب این نقطه ای ک هستم تمام این 4 گروهی ک استاد فرمودن رو تا حدودی پشت سر گذاشتم و تقریبا ب گروه هوشیاران رسیدم، برای رسیدن ب گروه پیشرو همه توانم رو خاهم گذاشت خودت هدایتم کن کمکم کن ک الهاماتت رو بهتر و واضح تر دریافت کنم و رقم بزنم زندگی دلخواهم رو…

    مرا ب راه راست ب راه کسانی ک ب آنها نعمت دادی هدایت کن

    استاد قشنگم عاشقتونم

    مریم جونم عاشقتم

    خانواده قشنگم عاشقتونم

    خدای من قشنگ ترین حس دنیا عاشقتممممم

    الهی ک همیشه در پناه خودش شاد و سالم و پرروزی و آروم باشین

    فعلا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    جمشید انوری گفته:
    مدت عضویت: 2590 روز

    سوال 1: آخرین باری که قبل از برخورد با تضاد، مسیرت را اصلاح کردی و از تغییر استقبال کردی چه بود؟ چه نتیجهٔ ملموسی داشت؟

    اردیبهشت امسال بود که دچار روزمرگی شده بودم، همه قسمتای کسب و کارمو بلد بودم پروژه ها چالش برانگیز نبود که چیزیو بخوام یاد بگیرم، تغییر مسیر دادم،وارد مسیرخاص خودم شدم،وارد چالشای جدید شدم، عزت نفسم آرامشم حال خوبم متحول شد یه آدم دیگه شدم. ولی الان کم کم دوباره دچار روزمرگی شدم باید وارد ترسام بشم، از در و دیوار الهام داره میشه که هجرت کنم بعدش قدمهای بعدی گفته میشه بهم.

    سوال 2: در چه مواردی نشانه‌های تغییر را دیدی اما جدی نگرفتی؟ بعدا دقیقاً چه هزینه‌ای برای فرار از تغییر، پرداخت کردی؟

    در مورد سلامتیم بوده،

    کم بود، توجه نکردم چهار برابر شد،دندونام منظورم هست.

    سوال 3: اگر به آن موقعیت برگردی، چه اقدام جایگزینی انجام می دهی؟ چه رفتار یا واکنشی را تغییر می دهی؟

    یه اهرم رنج و لذتو همیشه باید بخودم یاداوری کنم که یا داری بهتر میشی در هرجنبه ای، یا در حال بدتر شدن و بدون دلسوزی تضادها سراغت میاد.

    این باعث میشه همون اول جلوگیری بشه از چک و لگدهای جهان هستی.

    سوال 4: به آن موقعیت فکر کن و بنویس: چه باور محدود کننده ای باعث می شد که ایجاد تغییر را به تعویق بیاندازی؟ چطور این باور را اصلاح کرده ای؟

    بنظرم هر تغییری که انجام نمیدم بخاطر این باوراست، که باید روشون کار بشه:

    1.دیگه گنجایش پیشرفت و تغییر بیشتر نیست

    2. ترس از تغییر؛ ترس از مهاجرت مثلا، ترس از کمبود، ترس از ورود به یادگیری مهارت جدید و ترسهای دیگه

    3. عدم مسئولیت پذیری و بقیه رو مسئول دونستن، پدر و مادر و دولت و …

    4. کمالگرایی؛ یا همه‌ چیز تغییر کنه یا اصلا هیچکدومو دست نمیزنم بهشون.

    بیشتر این باورای محدود برمیگرده به عزت نفس و احساس ارزشمندی.

    به اندازه ای که روش کار کردم بهمون اندازه پیشرفت کردم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    زکیه لرستانی گفته:
    مدت عضویت: 2020 روز

    بنام رب العالمین،تنها فرمانروای قدرتمند وهاب رزاق

    سلام ب همگی عزیزانم در مسیر نور و خودشناسی

    من فک کنم این تمربن و یکبار انجام دادم

    و الان باز هدایت شدم ب این صفحه

    دیدم ماشاالله 1457 کامنت اومده روش

    این نشون میده ک چقددد تاثیر گذار بوده

    خدایا خودت هدایتم کن بنویسم اونچه ک رشدم ب شناخت ازخودم کمک میکنه

    الهی ب امید تو

    همین الان رفتم تو پلی لیست موزیک گوشیم موزیک بیکلام همیشگی و پلی کنم و بعد شروع کنم ب نوشتن کامنت

    ولی این آهنگ ،دستم خورد و پلی شد

    یک نفر میرسد از راه ک ماه پیش نگاهش کم است

    بردل من مرهم است،دل شده دیوانه ی او وای وای

    یک نفر میرسد از راه ،ک دل من روشن است،صاحب قلب من است

    و..

    میدونید قبلش داشتم ب چی فک میکردم

    ساعت 1 ظهر گوشیم زنگ خورد دیدم

    اسم خ، خاستگار افتاده رو گوشیم

    انگار دلم لج کرده بود و نمیخواستم جواب بدم داشتم نگاش میکردم

    ک قطع شد

    ی جورایی انگار دلم خنک شد خخخخخ

    حالا چرا

    دیروز ک پیام داده بود ک خبر بگیره از نتیجه مشورتم باخانواده ام

    ک راضی هستن یا ن ک بریم سرقرار یا ن

    حسم گفت بهش جریان نامزدی چند سال پیشتو بگو

    منم تردید نکردم و گفتم

    اول گفت والا ب دلم خیلی نشستی از نظر من موردی نداره

    ولی چون من دارم معرفی میکنم باید ب خانواده ام جریانو بگم ببینم نظرشون چیه

    بهم گفت کاش موقعی ک تماس گرفته بودم میگفتی

    این حرفش خیلی بهم برخورد

    از نظر خودم باید این حرفو ب طرف مقابلم میزدم ن خواهرش ک ب خانواده اش بگه

    ک اونا نظر بدن

    این نشون میده ک همه صاحب نظرن توی این موضوع

    ک اصن برای من جالب نیست

    و الان ک جواب ندادم انگار دلم خنک شد

    من دودل بود ک این اتفاق بیشترش کرد

    الانم اگه جواب ندم ی جورایی فراره یا بی احترامی ب طرف مقابلم

    گذاشتم ی کم از لحاظ احساسی حالم بهتر بشه بعد بهش پیام بدم

    من بزرگتر شدم و خودم مسئول تمام اتفاقات زندگیم هستم

    نباید احساسی رفتار کنم ،خب شاید کسی دوست نداشته باشه با دختری ک نامزد کرده ازدواج کنه

    هیچ اشکالی نداره اون مسئول زندگی خودشه،حق انتخاب داره

    منم حق انتخاب دارم

    من لایق بهترین ها هستم

    هرکسی لیاقت حضور تو زندگی منو نداره

    اینو ب مرور ،خدا بهم ثابت کرده

    با ادم های فرشته ای ک اورد تو زندگیم و میاره

    از زمانی ک خواستم ازش ک هدایتم کنه

    و اینکه بحث بحث مدار و فرکانسه

    کسی ک همدار و هم فرکانس تو نباشه اگه تو بخوایی هم نمیتونی وارد زندگیش بشی

    جهان این اجازه رو بهت نمیده

    چون ما تو جهان

    کبوتر با کبوتر باز با باز داریم زندگی میکنیم:)

    و خدا هم با همین اهنگ دلم و گرم کرد و پیغامشو رسوند بهم

    یک نفر میرسد راه ک ماه پیش نگاهش کم است

    دل من روشن است:))

    خدایا مرسی ک بهم فرصت نوشتن

    و ثبت این ردپا رو دادی

    من عاشقتم بابت دوستان بهشتی ک آوردی تو زندگیم ک بوی تو رو میدن

    بوی بهشت میدن:))

    عاقشقتونممممم جمیعا دوستان قشنگم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  10. -
    فریبرز کاوه گفته:
    مدت عضویت: 2182 روز

    به نام خداوند یگانه‌ی بسیار بخشاینده‌ی بسیار مهربان وهّآب

    درود بر استاد بزرگوارم و بانو شایسته‌ی عزیز و یکایک دست‌اندرکاران سایت الهی عباس‌منش و همه‌ی همراهان هم‌فرکانسم

     اول: شناخت خود و تعیین جایگاه (من اکنون کجا ایستاده‌ام؟

    بیان این مسئله برای من بسیار دشوار است که بگویم حالا و پس از شصت سالگی از نظر مالی بسیار ضعیف هستم. به تازگی بازنشسته شده‌ام و البته کسب و کاری دارم که بر مبنای بازاریابی اهرمی و تشکیل گروه پایه‌ریزی شده که نه در فروش مستقیم و نه در تشکیل گروه پیشرفتی نداشتم. البته باید بگم که اوایل یعنی حدود چهار سال پیش که تازه این کار را آغاز کرده بودم، همه چیز داشت خوب پیش می‌رفت ولی کم‌کم همه چیز رو به کاهش گذاشت. دلایل این رویداد به ترتیب اهمیت این‌ها بودند:

    1. کاستی در احساس خود ارزشمندی‌ام و عزت‌نفس

    2. غرور و تکبر و خودداری از آموزش دیدن

    3. احساس نیاز به افراد گروه و مشتریان

    4. شتاب‌زدگی برای رسیدن به نتایج بزرگ

    5. نیاز به دیده شدن و مقایسه‌ی خود با دیگران به جای استفاده از پیشرفت آن‌ها به‌عنوان الگو برای باورپذیر شدن آن‌چه می‌خواهم

    هم‌اکنون وضعیت مالی من ختم شده به یک حقوق بازنشستگی و فروش آن‌چنانی ندارم و گروهم نیز از هم پاشیده.

    تقریبا سه سال پیش بود که با درخواست یکی از همکاران دانشگاهی‌ام، ضامن وام بانکی برای خواهرزاده‌ی ایشان شدم که چون‌ نتوانستند به تعهدات خود عمل کنند، سرانجام اموال من توقیف شد و اکنون وضعیت خوبی ندارم. البته از پای نیفتادم و به امید خدا، هرگز از درگاه پرمهرش نا امید نیستم و می‌دانم همین که این‌جا هستم یعنی این‌که، او خواسته که من در مسیر زیبای آگاهی و رشد قرار گیرم و پیشرفت نمایم. این مسئله نتیجه‌ی مسائلی بوده که پیش از این برایم پیش آمده ولی من از آن‌ها درس نگرفتم.

    چندین سال پیش توسط یکی دیگر از همکارانم وارد کسب و کاری هرمی شدم که نتیجه‌ای جز بدهی و بدنامی برای من و خانواده‌ام نداشت.

    پس از آن شرکتی را تاسیس کردم که در آغاز خوب کار می‌کرد ولی بر اثر عجله و شتاب‌زدگی برای رفتن یک ره صد ساله در یک شب، به چالش‌های بسیاری برخورد کردم و سرانجام شرکت منحل شد.

    زمینی خریدم بدون مطالعه‌ی کافی و همین یک سال پیش آن‌را فروختم و برایم دردسرهای زیادی درست شد. پیش از همه‌ی این‌ها و پیش از ازدواجم، در دوره‌ی کارشناسی ارشد، با استادی بزرگ پایان‌نامه داشتم که بسیار در کارم موفق بودم و استادم ازم راضی بود. ولی وقتی پدرم از دنیا رفت، سرپرستی مادرم برعهده‌ی من افتاد که از روی ترس از سختی، آن استاد بزرگ را ترک کردم و با استاد ضعیفی پایان‌نامه گرفتم که اگر کمی آن سختی‌ها را می‌پذیرفتم و از وابستگی به مادرم می‌کاستم، امروز در یکی از بهترین دانشگاه‌های جهان بودم. و …

    در حوزه‌ی روابط نیز بسیار ضعیف بودم. همیشه با همسرم که زنی بسیار مهربان و کاردان و وفادار و کاربلد است و اداره کردن زندگی را به خوبی می‌داند دچار چالش بودم.

    دلایل اصلی این مسیر نادرست این‌ها بودند:

    1. ناسپاسی

    2. کاستی عزت‌نفس و پایین بودن احساس خود ارزشمندی‌ام

    3. این‌که می‌خواستم خود را به دیگران اثبات کنم

    یادم میاد که همسر عزیزم همیشه می‌گفت بیا با همین که داریم خوش باشیم ولی من همش به دنبال بیشتر بودم و فکر می‌کردم که تا مثلا پول‌دار نشوم، نمی‌شود که خوشی کرد‌. حالا تازه فهمیدم که حق با ایشان بوده و من باید از همین لحظات زندگی لذت ببرم و منتظر آینده نباشم. نه این‌که هدف نداشته باشم، نه! بلکه باید آن اهداف را به گام‌های بسیار کوچک بخش کرد تا هم در مسیر پیشرفت بود و هم از لحظات زندگی لذت برد.

    همیشه همسرم بر مسئله‌ی پس‌انداز تاکید می‌کرد ولی من به آن بی‌توجه بودم و می‌خواستم ادای آدم‌های موفق و ثروتمند را درآورم. به تازگی دانسته‌ام که حق با او بوده و دارم آرام آرام پس‌انداز می‌کنم و فهمیده‌ام که چه اندازه خوب و درست است.

    و کلّا از دسته افرادی بودم که تا کار به جاهای باریک نمی‌کشید، درس نمی‌گرفتم. با این‌حال می دانم و با اطمینان می‌دانم که اگر این‌جا هستم، لطف و عنایت و فضل الله رب‌العالمین شامل حالم شده و من با پذیرش تغییر می‌توانم زندگی خود را تغییر دهم و آینده‌ای بسازم که هیچ شباهتی به گذشته‌ی ناکامم نداشته باشد. با اطمینان می‌دانم که حتا اگر این تغییر بسیار هم دشوار باشد، ولی هم زندگی این دنیا را برایم آسان و زیبا می‌سازد و هم این‌که آخرتی خوش را نصیبم می‌سازد.

    همیشه در برابر دشواری‌ها ناشکیبا بودم و ناسپاسی می‌کردم ولی حالا می‌دانم که همین وضعیت کنونی برای این پیش آمده تا فرصت تغییر و به‌سازی زندگی را به من بدهد.

    خدایا پروردگارا مرا به راه راست هدایت فرما همان راه کسانی که بر آنان نعمت ارزانی داشتی نه راه کسانی که بر آنان خشم گرفتی و نه راه گمراهان ️

    ارادتمند شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: