اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
درود و عشق خداوند در همگان جاریست من هستم سپاسگزارم
می تونم بگم به شخصه خیلی قضاوت گر بودم و مقایسه و… اما هر بار که شخصی رو قضاوت کردم در طی مدت کوتاهی کم از 6 ماه خودم همون قضاوت رو شدم و میگفتم چرا و گله میکردم به خدا درحالی که بازی رو نمی دونستم جهان شوخی نداره سیستمی هست و کم کم اگاه شدم در این مسیر و همسرم خیلی من رو به لحظه حال تشویق میکنن که فقط در لحظه باش و اگاه و مسلط و شفاف و همین الان موضوعی پیش اومد تو تماس باعث شد ناراحت بشم اما به خودم گفتم تو که نمی دونی تو چه شرایطی داره جوابت رو میده و فقط باش و به غیر از این مسئله که الان رخ داد تو به خودت مسلط هستی و متوجه ای که همه یکی هستید و در آرامش و صلح و فراوانی عشق هستید
کلید: وقتی قضاوت میکنی محدود میشوی چون در قالب گذشته ات رفتار میکنی
استاد یه جایی میگن اگه مثل دیروزت فکر و عمل میکنی انتظار نداشته باش چیزی عوض شود چون جهان به فرکانسهای لحظه ای ما پاسخ میدهد وقتی قضاوت میکنیم در حقیقت با باورهای محدود قبلی خودمون فرکانس حال حاضرمون رو ارسال میکنیم و نتیجه مشخصه همان نتایج محدود و منفی
دسته قضاوت به نجواهای درونی میدان میدهد و نجواهای درونی قدرت بگیرد خودمان را از پا درمیاورد واقعا بعضی وقتها باید فقط بود و تماشا کرد
امروز من با خانمم داشتیم یه مسیری میرفتیم دو هفته پبش بود ما یه دندون پزشکی رفتیم به چک بکنه بگه ایراد چیه همه دندون پزشکا رایگان ویزیت میکنن ولی اون به دونه گفت 150 پول ویزیته و خانمم اومده بود بیرون امروز از اونجا رد میشدیم خانمم این موضوع رو مطرح کرد من ناخوداگاه گفتم اون بنده خدا هم نظر خودش بوده هرکسی به مدل رفتار میکنه ناخوداگاه قضاوت نکردم و خوشحال شدم بودن در این سایت بهشتی اثراتشو در ناخود اگاه من میزاره
خدای مهربونم بارها بهم الهام کرده که قضاوت خودتو نابود میکنه من خیلی تلاش میکنم ترک کنم بعضی وقتها یادم میره و به شدت حسم بد میشه ولی خودمو سرزنش نمیکنم میگم در مسیر رشدی بعضی وقتها یادت میره ولی باید بیشتر تلاش کنم
بازم دوس دارم اینجا تعهد بدم که هیچ کس رو قضاوت نکنم و همه موجودات رو همینجوری که هستن قبول داشته باشم خدایا یاریم کن
با اینکه بارها این فایل رو گوش دادم اما درک امروزم و حس و حالم متفاوت بود.
قضاوت کردن ،چقدر درست بود وقتی به خودم بر می گشتم هفته گذشته از دست کسی ناراحت بودم و همین حرافی ذهن باعث می شد مدام قضاوتش کنم و واقعا این قضاوتها و فکرهامون در مورد افراد ناشی از گذشته و اتفاقات گذشته هست چون نمی تونیم فراموش کنیم من خیلی سعی می کنم مواقعی که موضوعی پیش می یاد با گوش دادن فایلها و بودن در سایت حالم رو خوب کنم.
اما ذهن خیلی قویه یه لحظه به خودت می یای می بینی فایل استاد به آخر رسیده و تو همراه ذهنت جای دیگه ای بودی .
چه دنیا ی قشنگی می شه برای من اگر کسی رو قضاوت نکنم همه چیز آفریده خدا هست و زیبا و داره ماموریت خودش رو در جهان می ره باید دوستش داشته باشم بدون هیچ قضاوتی.
گذشته ها رو فراموش کنیم چون همین یادآوری گذشته باعث می شه قضاوت هامون تحت تاثیر قرار بگیره و فرکانس هامون و افکارمان شرایط مشابه رو رقم بزنه اما اگر جور دیگه ای به جهان نگاه کنیم پاسخ متفاوتی می گیریم .
و همینه آخرش نفس آروم می شه دست بر می داریم از قضاوت کردن و درگیری ذهنی بر می گردیم به اصلمون اما چند روز از عمر رو با حرافی نفس تلف کردیم.
دنیا زیباست و آفرینش خدا هم زیباست هر موجودی هدفی داره همه چیز رو دوست داشته باشیم.
انقدر که دوستداشتنیه و برای رشد ما، دقیقاً مثل یه معلم مهربون رفتار میکنه؟
برام جالب بود که چرا این فایل باید دقیقاً تو زمانی بهعنوان نشانهی روزانهم بیاد که حسابی مستأصل بودم؛ از اینکه چرا ارتباطم با خدا از یه حدی جلوتر نمیره.
خدای عزیزم… من واقعاً عاشق اینم که هر روز این ارتباط نزدیکتر و صمیمیتر بشه.
اینکه بتونم باهات حرف بزنم… صداتو بشنوم…
اما یه سوال هی تو دلم بود: چرا به من نزدیکتر نمیشی؟
و جواب خدا این بود: اگه میخوای نزدیکتر بشی، باید صدای ذهنت رو کم کنی.
من که همیشه هستم…
من همیشه دارم حرف میزنم…
اما این ذهن توئه که یکریز داره حرف میزنه.
قضاوت میکنه.
فکرهای بیسر و ته میکنه.
و تهِ همهی این حرفا میرسه به میلِ دیده شدن، تأیید شدن،
و گاهی حتی علامهی دهر دونستنِ خودت.
با اینکه بارها و بارها تصمیم گرفتم قضاوتهام و غیبتهام رو کمتر کنم،
اما هر بار دیدم به اون نتیجهای که دلم میخواست نمیرسم.
من دلم میخواد ذهنم خلوت باشه…
نشتیهای انرژیم کمتر و کمتر بشه.
یه روز نشستم و یه روز عادیِ ذهنم رو نگاه کردم؛
دیدم بیشتر فکرهام چیه؟
تکرار حرفای بقیه…
فکر کردن به رفتاراشون…
نظر دادن دربارهی کاراشون…
انتقاد…
یه جاهایی حسادت…
یه جاهایی دلسوزی…
یه وقتایی سرزنش…
حتی خودم رو هم ول نمیکنم.
مداوم قضاوت خودم تو سرم میاد.
چرا این حرف رو زدی؟
چرا اینو گفتی؟
اون چه کاری بود کردی؟
کلی سرزنش، تحقیر و تخریب خودم.
خب وقتی ذهن من انقدر شلوغه و پر از حرافی،
اصلاً جایی برای شنیدن باقی میمونه؟
و اینجاست که فهمیدم مراقبه دقیقاً همینه.
یه زمانی فکر میکردم مراقبه یه چیز عجیب و غریبه…
اما الان میفهمم استاد تو دورهی دوازده قدم چی میگفت.
ذهن، در هر حال، فقط میتونه به یه چیز فکر کنه.
پس اگه هر لحظهای که ذهنم میخواد بره سمت حاشیهها و قضاوتها، من آگاهانه با سپاسگزاری، یا تجسم خلاق، یا انتظارهای مثبت، بهش جهت بدم.
این خودش یه نوع مراقبهست.
تمرین ستارهی قطبی هم یه جور مراقبهست.
و اتصال به خدا دقیقاً از همینجا ساخته میشه.
به خودم تعهد میدم:
تا 3 روز، هر روز یه گوشم برای شنیدن این فایل باشه.
برای قضاوت نکردن، اهرم رنج و لذتم رو هم طراحی کردم،
با صدای خودم ضبطش میکنم
و هر روز به مدت یک ماه بهش گوش میدم.
من باید به این مسیر عصبیِ اشتباهی که توی مغزم ساخته شده،
یه مسیر جدید نشون بدم
تا کمکم عادت کنه که جای این فکرهای مسموم و بیهوده، توی این سر نیست.
یکی از اولین درسهایی که از استاد یاد گرفتم این بود که تمرکزم رو 100 درصد بذارم روی خودم و روی رشد خودم و به دیگران هیچ کاری نداشته باشم.اگر رشد کردن،تحسینشون کنم.اگر سقوط کردن هم دلسوزی نکنم. قضاوت کردن دقیقا برداشتن تمرکز از روی خود و گذاشتن روی دیگرانه.علاوه بر این توی موضوع قضاوت کردن 100درصده تمرکز روی نکات منفی هست و طبق قانون به ناخواسته های بیشتری برخورد میکنیم.اما یکی از خصوصیاتی که همیشه خودم رو تحسین میکنم اینه که خیلی خوب سکوت کردن رو بلد هستم و هروقت ببینم یجا نباید وارد بحثی بشم،حالا چه با فردی غیر از خودم چه با نشخوارهای ذهنیم،خیلی خوب میتونم سکوت کنم و ادامه ندم.
وقتی فایل رو گوش کردم ،خوب که فکر کردم ، دیدم مدام در حال قضاوت کردن هستم . قضاوت دیگران ،قضاوت خودم …..
وقتی که با یک جمعی هستیم تمام صحبت ها سمت غیبت و قضاوت کشیده میشه ، ایراد گرفتن از رفتار آدمها و بد و خوب گفتن … همه و همه برای اینه که بگیم ما خیلی خوب هستیم، خیلی آگاه هستیم ، خیلی تسلط بر امور داریم ولی اونها نیستند ، اونها باید خودشون رو اصلاح کنند ، اونها باید حواسسون باشه چه کارهایی دارند میکنند ، بدون اینکه متوجه باشیم که خودمون داریم چی کار میکنیم..
همیشه سمت خودمون گل و بلبله و سمت دیگران همه چیز داغون و پر از ایراد
پدر همسر من جنسش با بقیه فرق داشت همیشه سعی میکرد تو جمع ها فقط نگاه کنه ، شاید حتی شنونده هم نبود . نگاه میکرد و سکوت …
واقعا این ذهن حراف ما همیشه در حال جفت و لگد و انداختنه… انگار همیشه باید یک حرکتی بزنه.
گاهی فکر میکنم شاید طبیعت به این دلیل به وجود اومده که ما رو تربیت کنه ولی ما مثل فرزندان نادانی هستیم که فقط داریم شلوغش میکنیم. حواسمون نیست که باید شبیه تک تک عناصر طبیعت زیست کنیم و فقط ببینیم و رها باشیم ،رها …
درود و عشق خداوند در همگان جاریست من هستم سپاسگزارم
می تونم بگم به شخصه خیلی قضاوت گر بودم و مقایسه و… اما هر بار که شخصی رو قضاوت کردم در طی مدت کوتاهی کم از 6 ماه خودم همون قضاوت رو شدم و میگفتم چرا و گله میکردم به خدا درحالی که بازی رو نمی دونستم جهان شوخی نداره سیستمی هست و کم کم اگاه شدم در این مسیر و همسرم خیلی من رو به لحظه حال تشویق میکنن که فقط در لحظه باش و اگاه و مسلط و شفاف و همین الان موضوعی پیش اومد تو تماس باعث شد ناراحت بشم اما به خودم گفتم تو که نمی دونی تو چه شرایطی داره جوابت رو میده و فقط باش و به غیر از این مسئله که الان رخ داد تو به خودت مسلط هستی و متوجه ای که همه یکی هستید و در آرامش و صلح و فراوانی عشق هستید
من هستم سپاسگزارم
من هستم سپاسگزارم
من هستم سپاسگزارم
بنام خدا
کلید: وقتی قضاوت میکنی محدود میشوی چون در قالب گذشته ات رفتار میکنی
استاد یه جایی میگن اگه مثل دیروزت فکر و عمل میکنی انتظار نداشته باش چیزی عوض شود چون جهان به فرکانسهای لحظه ای ما پاسخ میدهد وقتی قضاوت میکنیم در حقیقت با باورهای محدود قبلی خودمون فرکانس حال حاضرمون رو ارسال میکنیم و نتیجه مشخصه همان نتایج محدود و منفی
دسته قضاوت به نجواهای درونی میدان میدهد و نجواهای درونی قدرت بگیرد خودمان را از پا درمیاورد واقعا بعضی وقتها باید فقط بود و تماشا کرد
امروز من با خانمم داشتیم یه مسیری میرفتیم دو هفته پبش بود ما یه دندون پزشکی رفتیم به چک بکنه بگه ایراد چیه همه دندون پزشکا رایگان ویزیت میکنن ولی اون به دونه گفت 150 پول ویزیته و خانمم اومده بود بیرون امروز از اونجا رد میشدیم خانمم این موضوع رو مطرح کرد من ناخوداگاه گفتم اون بنده خدا هم نظر خودش بوده هرکسی به مدل رفتار میکنه ناخوداگاه قضاوت نکردم و خوشحال شدم بودن در این سایت بهشتی اثراتشو در ناخود اگاه من میزاره
خدای مهربونم بارها بهم الهام کرده که قضاوت خودتو نابود میکنه من خیلی تلاش میکنم ترک کنم بعضی وقتها یادم میره و به شدت حسم بد میشه ولی خودمو سرزنش نمیکنم میگم در مسیر رشدی بعضی وقتها یادت میره ولی باید بیشتر تلاش کنم
بازم دوس دارم اینجا تعهد بدم که هیچ کس رو قضاوت نکنم و همه موجودات رو همینجوری که هستن قبول داشته باشم خدایا یاریم کن
در پناه خدا
به نام خدایی که به تنهایی کافیست.
سلام.
با اینکه بارها این فایل رو گوش دادم اما درک امروزم و حس و حالم متفاوت بود.
قضاوت کردن ،چقدر درست بود وقتی به خودم بر می گشتم هفته گذشته از دست کسی ناراحت بودم و همین حرافی ذهن باعث می شد مدام قضاوتش کنم و واقعا این قضاوتها و فکرهامون در مورد افراد ناشی از گذشته و اتفاقات گذشته هست چون نمی تونیم فراموش کنیم من خیلی سعی می کنم مواقعی که موضوعی پیش می یاد با گوش دادن فایلها و بودن در سایت حالم رو خوب کنم.
اما ذهن خیلی قویه یه لحظه به خودت می یای می بینی فایل استاد به آخر رسیده و تو همراه ذهنت جای دیگه ای بودی .
چه دنیا ی قشنگی می شه برای من اگر کسی رو قضاوت نکنم همه چیز آفریده خدا هست و زیبا و داره ماموریت خودش رو در جهان می ره باید دوستش داشته باشم بدون هیچ قضاوتی.
گذشته ها رو فراموش کنیم چون همین یادآوری گذشته باعث می شه قضاوت هامون تحت تاثیر قرار بگیره و فرکانس هامون و افکارمان شرایط مشابه رو رقم بزنه اما اگر جور دیگه ای به جهان نگاه کنیم پاسخ متفاوتی می گیریم .
و همینه آخرش نفس آروم می شه دست بر می داریم از قضاوت کردن و درگیری ذهنی بر می گردیم به اصلمون اما چند روز از عمر رو با حرافی نفس تلف کردیم.
دنیا زیباست و آفرینش خدا هم زیباست هر موجودی هدفی داره همه چیز رو دوست داشته باشیم.
متشکرم.
با نام و یاد تنها فرمانروای جهان
سلام به همهی دوستای عزیزم توی این سایت الهی
تا حالا شده یه وقتایی دلت بخواد خدا رو بغل کنی؟
انقدر که کارش رو بلده…
انقدر که دقیق و ماهه…
انقدر که دوستداشتنیه و برای رشد ما، دقیقاً مثل یه معلم مهربون رفتار میکنه؟
برام جالب بود که چرا این فایل باید دقیقاً تو زمانی بهعنوان نشانهی روزانهم بیاد که حسابی مستأصل بودم؛ از اینکه چرا ارتباطم با خدا از یه حدی جلوتر نمیره.
خدای عزیزم… من واقعاً عاشق اینم که هر روز این ارتباط نزدیکتر و صمیمیتر بشه.
اینکه بتونم باهات حرف بزنم… صداتو بشنوم…
اما یه سوال هی تو دلم بود: چرا به من نزدیکتر نمیشی؟
و جواب خدا این بود: اگه میخوای نزدیکتر بشی، باید صدای ذهنت رو کم کنی.
من که همیشه هستم…
من همیشه دارم حرف میزنم…
اما این ذهن توئه که یکریز داره حرف میزنه.
قضاوت میکنه.
فکرهای بیسر و ته میکنه.
و تهِ همهی این حرفا میرسه به میلِ دیده شدن، تأیید شدن،
و گاهی حتی علامهی دهر دونستنِ خودت.
با اینکه بارها و بارها تصمیم گرفتم قضاوتهام و غیبتهام رو کمتر کنم،
اما هر بار دیدم به اون نتیجهای که دلم میخواست نمیرسم.
من دلم میخواد ذهنم خلوت باشه…
نشتیهای انرژیم کمتر و کمتر بشه.
یه روز نشستم و یه روز عادیِ ذهنم رو نگاه کردم؛
دیدم بیشتر فکرهام چیه؟
تکرار حرفای بقیه…
فکر کردن به رفتاراشون…
نظر دادن دربارهی کاراشون…
انتقاد…
یه جاهایی حسادت…
یه جاهایی دلسوزی…
یه وقتایی سرزنش…
حتی خودم رو هم ول نمیکنم.
مداوم قضاوت خودم تو سرم میاد.
چرا این حرف رو زدی؟
چرا اینو گفتی؟
اون چه کاری بود کردی؟
کلی سرزنش، تحقیر و تخریب خودم.
خب وقتی ذهن من انقدر شلوغه و پر از حرافی،
اصلاً جایی برای شنیدن باقی میمونه؟
و اینجاست که فهمیدم مراقبه دقیقاً همینه.
یه زمانی فکر میکردم مراقبه یه چیز عجیب و غریبه…
اما الان میفهمم استاد تو دورهی دوازده قدم چی میگفت.
ذهن، در هر حال، فقط میتونه به یه چیز فکر کنه.
پس اگه هر لحظهای که ذهنم میخواد بره سمت حاشیهها و قضاوتها، من آگاهانه با سپاسگزاری، یا تجسم خلاق، یا انتظارهای مثبت، بهش جهت بدم.
این خودش یه نوع مراقبهست.
تمرین ستارهی قطبی هم یه جور مراقبهست.
و اتصال به خدا دقیقاً از همینجا ساخته میشه.
به خودم تعهد میدم:
تا 3 روز، هر روز یه گوشم برای شنیدن این فایل باشه.
برای قضاوت نکردن، اهرم رنج و لذتم رو هم طراحی کردم،
با صدای خودم ضبطش میکنم
و هر روز به مدت یک ماه بهش گوش میدم.
من باید به این مسیر عصبیِ اشتباهی که توی مغزم ساخته شده،
یه مسیر جدید نشون بدم
تا کمکم عادت کنه که جای این فکرهای مسموم و بیهوده، توی این سر نیست.
خدایا شکرت بابت این هدایت دوباره
به نام خداوند وهاب و هدایتگر
سلام به استاد عزیزم و همه دوستان
یکی از اولین درسهایی که از استاد یاد گرفتم این بود که تمرکزم رو 100 درصد بذارم روی خودم و روی رشد خودم و به دیگران هیچ کاری نداشته باشم.اگر رشد کردن،تحسینشون کنم.اگر سقوط کردن هم دلسوزی نکنم. قضاوت کردن دقیقا برداشتن تمرکز از روی خود و گذاشتن روی دیگرانه.علاوه بر این توی موضوع قضاوت کردن 100درصده تمرکز روی نکات منفی هست و طبق قانون به ناخواسته های بیشتری برخورد میکنیم.اما یکی از خصوصیاتی که همیشه خودم رو تحسین میکنم اینه که خیلی خوب سکوت کردن رو بلد هستم و هروقت ببینم یجا نباید وارد بحثی بشم،حالا چه با فردی غیر از خودم چه با نشخوارهای ذهنیم،خیلی خوب میتونم سکوت کنم و ادامه ندم.
خدایا شکرت
سپاس از استاد عزیزم و همه دوستان
شاد و خوشبخت باشید
درود
روز دویست و دوم از تحول روز شمار زندگی من
سپاسگزارم از استاد عزیز
وقتی فایل رو گوش کردم ،خوب که فکر کردم ، دیدم مدام در حال قضاوت کردن هستم . قضاوت دیگران ،قضاوت خودم …..
وقتی که با یک جمعی هستیم تمام صحبت ها سمت غیبت و قضاوت کشیده میشه ، ایراد گرفتن از رفتار آدمها و بد و خوب گفتن … همه و همه برای اینه که بگیم ما خیلی خوب هستیم، خیلی آگاه هستیم ، خیلی تسلط بر امور داریم ولی اونها نیستند ، اونها باید خودشون رو اصلاح کنند ، اونها باید حواسسون باشه چه کارهایی دارند میکنند ، بدون اینکه متوجه باشیم که خودمون داریم چی کار میکنیم..
همیشه سمت خودمون گل و بلبله و سمت دیگران همه چیز داغون و پر از ایراد
پدر همسر من جنسش با بقیه فرق داشت همیشه سعی میکرد تو جمع ها فقط نگاه کنه ، شاید حتی شنونده هم نبود . نگاه میکرد و سکوت …
واقعا این ذهن حراف ما همیشه در حال جفت و لگد و انداختنه… انگار همیشه باید یک حرکتی بزنه.
گاهی فکر میکنم شاید طبیعت به این دلیل به وجود اومده که ما رو تربیت کنه ولی ما مثل فرزندان نادانی هستیم که فقط داریم شلوغش میکنیم. حواسمون نیست که باید شبیه تک تک عناصر طبیعت زیست کنیم و فقط ببینیم و رها باشیم ،رها …