اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
چقدر این دوتا فایل به من کمک کرد ممنونم از زحماتتون از عشقی که توی کلامتون جاریه و صدای شما خاه ناخاه باعث ارامش میشه
من به یسری تضادها برخوردم که میخاستم اقداماتی انجام بدم درموردش چقدر به موقع و قشنگ که من هدایت شدم ب این فایل ها من خیلی کم پیش میاد ک بیام داخل سایت چون تمامی فایل هارو همسرم دانلود کرده و من خیلی راحت از طریق فولدرها اقدام میکنم و هرچیزی رو ک بهش نیاز باشه رو استفاده میکنم
نمیدونم چیشد ک اومدم داخل سایت و گفتم دوست دارم اخرین فایل استادو گوش بدم فایل قبلی رو گوش دادم و مجددا امشب هم فایل جدید رو
استاد من نمیتونم بگم من تمام دغ دغه و مشکلاتم با این فایل ها حل شد و خلاص ولی بمن راه کارهایی رو داد و چیز هایی رو بمن یاداوری کرد و درس هایی رو بمن داد ک من بتونم تا جایی ک میشه ازشون استفاده کنم نمیدونم شاید با یه حرکت اون چیزی ک ذهن منو درگیر کرده حل بشه شایدم باید ماه ها وقت بزارم براش یه چالش بزرگیه ک هیچکس نمیتونه جز خدا کمکم کنه
استاد راجب اون دورهمی ک صحبت کردین ماهم انجام دادیم یه دوستی داریم ک دانشجوی خودتون هستن وقتی کنار هم بودیم قبل از خوابیدنمون گفت بچه ها من یه پیشنهاد بدم بیاین راجب نکات مثبت همدیگه صحبت کنیم نکاتی که مثلا من خودم ندونم و شما یه نکته جدید بگین که من جز لیستم بنویسم فک کنم تمرینی بود ک داخل دوره احساس لیاقته البته من فکر میکنم چون اون دوستمون اون زمان رو دوره داشتن کار میکردن
استاد از ساعت 12شب شروع کردیم اولش نمیدونستیم چی بگیم واقعا ذهنمون قفل بود حداقل هر کدوم20دیقه داشتیم فکر میکردیم برای اولین نکته بعد وقتی من به همسرم میگفتم عزیزم شما این ویژگی رو داری شوک میشد چشاش برق میزد از شدت ذوق ک چه ویژگی خفنی تو وجودش بوده و نمیدونسته ما 3نفر بودیم و این بازی فکری ما 6ساعت طول کشید و یه هیجان و حال خوبی داشتیم که با یه حس سبکی خابیدیم هممون
از اون شب ب بعد همسرم از اون ویژگی هاش یا خودم از اون ویژگی ها خیلی استفاده میکنیم بنظرم هرکی داره کامنت منو میخونه تجربش کنه این یه تجربه فوق العادس بهتون قول میدم
استاد جان من راجب یه مسئله دیگ هم میخاستم صحبت کنم
من یسری مشکلات درونم هست که نمیتونم خودم پیداشون کنم ولی برای بقیه واضحه برای کسی واضحه ک منو کاملا میشناسه مثلا برای همسرم ودوستمون مثلا یه مورد راجب کارم بگم من تا حالا بیزینس بزرگی نداشتم و پول زیادی تو کارتم ندیده بودم دلم میخاست روند کارم یجوری باشه که من راحت باشم دست و پا نزنم برای پول خیلی جالبه واقعا حداقل برای من جالب بود
من داشتم میگفتم بچه ها دلم میخاد وقتی میرم مسافرت با استرس نرم با خیال راحت برم و کارامم پیش بره ارزوی من این بود که نیرو بزارم برای کارم و خودم کار نکنم بعد میگفتن نیرو بزار میگفتم هیچکس مثل خودم کار نمیکنه ،من متوجه این همه مقاومت نشده بودم من متوجه این نبودم ک این موضوع رو رها نکردم و چسبیدم دقیقا به این جمله ک هیچکس مثل خودم نمیتونه کار کنه یه شب تمام راجب یه موضوع صحبت بود و من چنان تلنگری توی زندگیم خوردم ک همون صحبت هایی ک بامن کردن منو هول داد رو ب جلو راجب نکات منفی و نقطه ضعف های من صحبت کردن حال بدی داشتم ک چرا من اینارو خودم نمیدونستم و وقتی صحبت کردن من به جرات میتونم بگم واقعا ب جرات میتونم بگم ک همشونا درست کردم و جوری تغییر و تحول توی کار و زندگی و درامدم ایجاد شد میتونم بگم درامدم 3برابر با اون تلنگرها افزایش داشت و من نمیفهمیدم دقیقا چرا زودتر خودمو کالبد شکافی نکرده بودم
استاد شدت کار انقدر بالا رفت ک همسرم شغل خودشو استاپ کرده و الان تمرکزی باهم داریم شغل منو گسترش میدیم
بعدم دوره ثروت شروع کردم اصلا غوغا کرده
من و همسرم تو بهترین شرایط ممکن بودیم ولی بعد از دوره راهنمای عملی خودمون تصمیم گرفتیم استارت دوتا بیزینس جدید رو بزنیم و عملا خودمونا صفر و حتی زیر صفر کشوندیم همه در تعجب بودن و قشنگ تو چشاشون میشد بخونیم ک میگفتن این چه دیونگیه ک کردین ولی ما با هزاران چالش خودمونا کشوندیم بالا البته با یدونه کارمون فلن و همه چی تکاملی پیش میره
دیگه ترسی ندارم از اینکه برم دنبال عشقی ک دارم
دیگه ب نشدن ها فکرم نمیکنم چون من تمام اون چیزای ک میخاستم تیک خورد حتی بیشتر و خیلی زودتراز موعد هرچی ایمانمونا نشون دادیم روند تکاملم سرویعتر پیش رفت خیلی ها از زندگیمون رفتن هراتفاقی ک توی زندگیمون رخ داد ب نفع ما تموم شد
هیچ عجله ای هم نداریم به موقعش اون چیزی رو که باید تجربه میکردیمم کردیم
شکر که همیشه حامی و حمایتگرمونه
و سپاس از شما ک تا اینجا تایم گذاشتین و کامنتمو خوندین امیدوارم یک درصد هم ک شده رو حال امروزتون تاثیر بزاره
استاد عزیز خوشتیپ چقد این لباستون خوشگللللههههه اصلا جذابیت و زیبای این فایل خودش یه دوره است.
استاد سلولی درک میکنم صحبتاتون رو
تمرکز بر نکات مثبت.
الان تو این چند ماهی ک عضو سایت هستم خیلی خیلی حالم خوبه و دارم هروز بهتراز دیروز میشم.
من این رو خوب درک میکنم جوری بودم ک هرروز حالم بد بود بدددد ها رنجش کینهونفرت موقع خواب تا ب انتقام فکر نمیکردم نمیخوابیدم همش گذشته رو زیر رو میکردم چرا اونجا اینجور شد چرا اونجا همچین اشتباهی کردم و فلان و این حرفا
این افکار هی تکرار میشد و من درس نمیگرفتم و همیشه نتیجه نامناسب و تکرار تکرار.
تا جایی ک رفتم پیش روانپزشکان ازاین روانپزشک ب اونیکی سه چهارتا رفتم بمدت یکسالی شد ک اصلا هیچ اتفاقی نمیفتاد ن بهبودی هیچی و قرص خواب میدادن شبا خواب میرفتم تنها تعیر مثبت همین بود
اصلا نمیگفتن تو هی داری رو افکار و باورهای منفی توجه میکنی و بعدش توهم میزنی همش بدیها وویزگی های منفی.
چقد زندگی زیباست. انسانهای فوق العاده خوب و مثبت در زندگی من وجود داره ک هم فرکانس خداوندن و بامن هم مدارن..
اتفاقات قشنگ یکی یکی داره میفته خدایا شکرت خدایاشکرت خدایا شکرت.
وقتی کامتای بچه هارو میخونم چقد رو خو شون کار کردن و چقد اگاهی هاشون نابه دمتون گرم.
به نام خدای که هر آنچه دارم از آن محبت و منبع خیر اوست.
سلام استاد عزیزم و سلام به دوستانی که در حال مطالعه دیدگاه من هستند
قبل از هر چیز استاد عزیزم از شما سپاسگزارم که با این فایل های پی در پی هدیه با مهارت بی نظیرتون در حال یادگیری و حل مسئله های ذهنی مربوط به گذشتمون به ما هستین
اینسری فایل های پیوسته و بهم مرتبط عالی هستند. خدای مهربانم شکرت
پروردگارم منو برای ثبت یک دیدگاه مفید در این فایل هدیه هدایت کن
نگاه به گذشته دقیقا مثل آینه وسط اتومبیله ونکاه به آینده دقیقا مثل شیشه جلو خودرو ،در باب گذشته فقط باید برای درستی و اطمینان خاطر از آینه وسط چک کنی و دوباره روبه جلو نگاهتو متمرکز کنی که اگه قرار باشه توجهت رو گذشته بمونه (همون آینه وسط) ، اتفاقات ناخواسته زیادی برات رقم میخوره ، از متلاشی شدن بگیر تا از بین رفتن
ولی درست ترین راه به قول استاد همینه باید درسو گرفت و عبور کرد.
ذهن نجواگر همیشه منتظره تا بتونه درون ما جولان بده و کلیدی ترین راهکارش هم گذشتست یا بقولی کم کاری های که احساس میکنیم تو گذشته داشتیم و این کافیه تا اقدام کنه برای به دست گرفتن افکارمون و این یعنی از دست دادن قدرت خلق و دادن قدرت به عوامل بیرونی
ولی اگه هوشیار باشیم اینجا همونجاست که خلاقیت ما شروع میشه ، تو این شرایط من همیشه به ذهنم میگم اصلا باید تموم اون اتفاقات میفتاد تا من بشم اینی که الان هستم ، تا این پختگی در من جریان بگیره
البته نمیشه گفت پختگی شاید بهتره بگیم درک کردن و بهتر دیدن مسائل
یه مثال تو فعل حال بگم ، امروزه روز تو خیلی از شهرها و استان هامون برق میره ، میشه گفت 90 درصد آدما در حال غر زدنن که ای بابا این چه وضعشه و….. ولی همین اتفاق برای خیلیا شده فرصت پولسازی از کارخونه موتور برق بگیر تا کارخونجاتی که دارن برای حل این مسئله دستگاهای بهتری به نسبت موتور برق وارد یا تولید میکنند و فروشگاهای که تو اوج تاریکی یک منطقه تو روشن ترین حالت خودشون به دور از سروصدا موتور برق با خلاقیت کارشون پیش میره ، این خودش یک سبک تبلیغی و ارائه خدمات متفاوته که نتیجش جذب مشتری رو رقم میزنه
مثالی که زدم برای این بود که بهتر درک کنیم زمانی که این ذهن نجوا گر که اصولا نجواشو بیشتر از گذشته و آینده میاره ، اگر ما بتونیم مدیریتش کنیم ، هدایتش کنیم در نهایت برای ما میشه اتفاق دلخواهمون
و بهترین راه این کنترل هم تکامله ، شاید اولین بار عالی عمل نکنیم ولی مطمئنن بعد از یک ماه ما مسلط تر خواهیم شد
و بهترین نتیجه ممکن جاری بودن آرامش درونمونه ، اتفاقی که درب ورود به دریافت نعماته
امیدوارم همینطور که نوشتمو ، از فایل استاد شنیدمو ، از دیدگاه دوستان خوندم به بهترین شکل ممکن هم بتونم در واقعیت عمل کنم
خدایا شکرت برای هدیه زیبای استاد
همگی در پناه الله مهربان شاد و سلامت و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید.
استاد سپاسگزارم ازتون که این قدر خوب و واضح قانون را میگید
در این مورد که دنبال اشکال و ایراد نگردیم ، یادم می اید تو دوره عزت نفس شما میگید حتی اگر نمیدونید باور اشتباهتون چیه ، نمیتونید پیداش کنید ؛اشکال ندارد بیایید باور درست را بسازید
چقدر خوب تو فایل های عزت نفس دو مورد احساس قربانی بودن و در مورد رها کردن گذشته صحبت می کنید .
این فایل مثل یک جلسه از همون مباحث می مونه
همونقدر کاربردی همونقدر موثر
روانشناس ها اعتقادشون این است که می خواهند با برگشتن به گذشته و مرور خاطرات آن می خواهند مشکل را ریشه ای حل کنند و فکر می کنند در غیر این صورت روی موضوع کاور گذاشتی و یک روزی این مشکل سر باز می کند و گند میزند به زندگیت.
اون چیزی که متوجه شدم را می خواهم با مثال بگم
شما فرض کن تو یک خانه ای هستی و این خونه بوی بدی می دهد
دو تا راه پیش رو داریم
یک طبق نظریه روانشناس ها بگردیم انکارش نکنیم منشا بو را پیدا کنیم ، که طیبعتا مدت زمان بیشتری توی بوی بد می موندیم و حتی اگر باد بوی بدی را بزند بیاورد دوباره دچار شک می شیم که نکنه جای دیگری از خانه ماده گندیده ای دوباره پنهان شده
یا طبق قوانین خداوندی رفتار کنیم و کلا بی خیال اون خانه بشیم رهاش کنیم و بریم یک خانه دیگر
همون کاری که استاد کردن جواب گرفتن و هر کسی بهش عمل کرده هم نتیجه گرفته
اگر برای خودم ارزش قایل باشم ، خودمو در گیر فاضلاب ها و گندابه های زندگی نمی کنم
بیایم رها کنیم خودمون را از کینه و نفرت و جلب ترحم
سلام بر استاد عزیز و همه همکلاسی های خوبم در این سایت ارزشمند .
واقعا گل گفتید استاد؛ اصولا آدم تمرکزشو رو هرچی بزاره بیشتر از اون چیز رو میبینه
و این هنر یه آدم باهوشه که زمان هایی که با یه ناخواسته روبرو میشه بتونه توجهشو هر چه بیشتر از روی مشکل برداره و به ذهن چموش اجازه مرسه زنی و موندن زیاد رو تو وضعبت نادلخواه نده؛
یه تجربه شخصی دارم که میخوام اینجا تعریف کنم/
حدود 9 سال پیش و با شروع ورشکستگی و مشکلات مربوط به اون به دلیل توجه و تمرکزی که رو مشکل داشتم دچار نوعی بیخوابی شدید و اضطراب شدم تا اینکه به یه روانشناس معروف شهرمون مراجعه کردم و ایشون کلی دارو برام تجویز کرد ( حتی صحبت و اینام باهام نکرد ) یه چند روز دارو مصرف کردم و جز منگی و خواب مصنوعی و بیحالی و حتی توهم های شنیداری! چیزی عایدم نشد و اونجا بود که فهمیدم من با مراجعه به روانشناس به طور رسمی مشکلاتم رو پذیرفتم و تسلیمشون شدم و الان فقط دنبال مسکن و دارو هستم که بی حسم کنه نسبت به اون مشکل و خدا میدونه که این مساله چقدر برام سنگین در میومد ،
و اونجا بود که پا شدم و با یه حرکت همه داروها که کلی پول هم بابتشون داده بودم رو پرت کردم سطل زباله و خدا شاهده همین کار انقدر بهم قدرت دادند که بخش نسبتا زیادی از مشکلم رو کاهش داد.
ما ناچاریم که در هر حالی خودمون رو ببخشیم و حسمون رو خوب کنیم و توجهمون رو ببریم سمتی که میخوایم و خوبه و نه سمتی که ناخواسته ماست.
با سلام خدمت استاد عزیزم خانم شایسته عزیز و همه دوستان خوبم
خدا رو شکر که باز هم فرصتی فراهم شد که با جریان این آگاهی ها همراه بشم و از اونها برخوردار
از وقتی که استاد این دو تا فایل رو گذاشتن هر چی فکر میکنم کسی توی خونواده آسیبی به من نزده که من بخوام در موردش صحبت کنم
اصلا وقتی کسی از کتک و آزار توی خونواده صحبت میکنه من درک نمیکنم چون ندیدم و تجربه نکردم
توی خونواده ما با وجود اینکه خونواده بزرگی هم بودیم چیزی به اسم کتک و آزار نداشتیم
حتی یادم نمیاد تحقیر و سرزنش کردن هم خیلی بوده باشه
یعنی از طرف دیگران ترومای به من وارد نشده توی گذشته
اما خودم خیلی خودم رو سرزنش کردم بخاطر اشتباهاتی که توی گذشته داشتم
یعنی ترومای که به من وارد شده همیشه از،طرف خودم بوده و بارها و بارها با فکر کردن به اشتباهات گذشته باعث شدم همون احساسات رو تجربه کنم و از اونجایی که ذهن انسان بین چیزی که بهش فکر میشه و چیزی که واقعا اتفاق افتاده تفاوت قائل نیست هزاران بار خودم باعث شدم به خودم آسیب روانی وارد کنم که البته بعد از آشنایی با استاد میزان خیلی کمتر شده ولی هنوز کامل برطرف نشده و بعضی وقتها با دوز کم تکرار میشه
وقتی کامنت بچه ها رو میخونم میبینم من کاملا بر خلاف اونها بودم
یعنی من فردی بودم که دیگه بیش از حد خودم رو فدای نزدیکانم کردم جوری که اگر ی باری به هر دلیلی ی عصبانیتی خشمی ازم سر میزد عذاب وجدان میگرفتم که چرا اون روز عصبانی شدم و اون رفتار رو داشتم
یعنی حسابش رو بکن من چندین و چند سال پرستاری کرده بودم حالا ی روز ی رفتار نامناسبی داشتم و همون شده بود مایه عذاب وجدان من جوری که حتی زمانی که پدر و مادرم فوت کرده بودن من کابوس میدیم که باز والدینم زده هستم و مریض هستن و من درگیر مسائل اونها
و این خوابهای وحشتناک سالها ادامه داشت تا اینکه با استاد آشنا شدم و توی دوره دوازده قدم مفهوم مسئول نبودن در برابر دیگران رو ی کم د ک کردم و از اون به بعد بود که من کم کم دیگه از اون دست خواب ها نمیدیدم
میخوام بگم که هر دو طرف قضیه هست
یکی افرادی که دیگران توی خونواده بهشون آسیب وارد کردن
یکی هم مثل من اونقدر خودش،رو فدای خانواده کرده بود که خودش،به خودش آسیب وارد میکرد با فکر کردن به اتفاقات گذشته در حالی که اصلا بیش از وظیفه ام رو انجام داده بودم
من بارها زمانی که مادرم رو میبردم پیش متخصص اعصاب و روان به اصلاح قشنگ میدیم که چطور با پرسیدن سوالت مربوط به گذشته مادرم باعث میشد که مادرم احساس،قربانی بودن بکنه
مثلا یکی از سوالاتی که میپرسیدن این بود که چند تا بچه آوردی ؟
و مادرای هم سن مادر من خب همشون توی اون زمان بچه زیاد می آوردن و ی کسی نبود بگه ِآخه این چه سوالیه
همین سوال باعث میشد مادرم بره به اون زمان ها و تمام خاطرات ناخوشایند بچه دار شدن براش مرور بشه
و سختی هایی که اون زمان کشیده بودن چیزی که نه فقط،مادر من همه مادر های اون زمان تجربه کردن بودن واون زمان ی چیز عادی بوده
و همین باعث میشد مادرم احساس،قربانی بودن بکنه و بهتر که نشد هیچ بدتر هم میشد و بهبودی در کار نبود و من الان درک میکنم که وقتی استاد میگن کندن زمین اتفاقات گذشته و ریشه یابی آدم رو از بین میبره یعنی چی چون دیدم این رو که چطور باعث مرگ تدریجی افراد میشه
منم ی زمانی قبل از آشنایی با استاد ضعف مالی خونواده و مریضی والدینم رو دلیل عدم موفقیت خودم میدونستم ولی وقتی با استاد آشناد شدم و کم کم فهمیدم که تمام اون اتفاقات رو خودم با باورهام جذب کرده بودم دیگه کینه ای ازشون نداشتم و حتی ی جاهایی درک کردم که مادرم بیش از حد توانش تا جایی که میتونست تلاش،میکرد که ما خوب زندگی کنیم
اما این درک و آگاهی زمانی اتفاق افتاد که دیگه اونها تو قید حیات نبودن
اما همین درک و آگاهی باعث شد که من راحت تر زندگی کنم که دیگه نه اونا رو مقصر بدونم که اونا شرایط من رو بوجود آوردن و نه عذاب وجدان داشته باشم که من در حقشون کوتاهی کردم
ی نکته ی خیلی مهمی که این فایل داره اینه که اگر فکر کردن به گذشته کمکی به من نمیکنه این کار رو نکنم چیزی که من بعضی وقتها هنوز هم گرفتارش میشم و حال و احساس من رو بد میکنه
سلام و درودبه استاد عباس منش عزیزم واستادشایسته جانم
وسلام به قلبهای مهربون دوستان خوبم
خدارو هزاران بار سپاس گذارم بابت حضورم در سایت و دریافت اگاهی های این فایل بی نظیر
همیشه وقتی به گذشته فکر میکردم در احساس بد قربانی شدن قرارمیگرفتم .
احساسی که میخواست به همه بگه من این وسط هیچ کاره ام واگه الان در اینجای زندگیم قرار دارم وجایی نیستم که باید باشم به خاطر شراکت همسرم بوده و اشتباهاتی که اون انجام داده و چوبشو منو بچهام خوردیم .
اگه کسی از دوستان واشنایان ازم در مورد زندگیم می پرسید ناخوداگاه تمام ذهنم میرفت سمت گذشته ی تلخی که دیگران رو باعثش میدونستم و گاهی گذر میکردم و گاهی هم سفره ی دل باز میشد و خاطرات مرور میشد .
سالها از مرور این خاطرات چیزی جز تلخی نصیبم نشد.
ولی استاد
از زمانیکه پذیرفتم خودم خالق صد درصد زندگیم هستم و دیگران هیچ دخالتی در خوشبخت کردن و بدبخت کردن من ندارن واقعا با تمام وجودم پذیرفتم و شد جزئی از شخصیتم ،
دیگه با خودم و زندگیم در صلح قرار گرفتم .به ارامش رسیدم و اون خاطرات بد رو کاملا از ذهنم پاک کردم و گفتم هرچه بوده گذشته،منو شوهرم درسش رو گرفتیم و تمام .
شریک شوهرم یکی از نزدیکانمونه ،من
هر موقع که اون فرد رو میبینم سعی میکنم اگاهانه از خوبی هاش بگم و تمرکز بزارم روی شخصیت خوبی که داره .و همین توجه به نکات مثبت باعث شد
اون فردکه سالها باهامون قهر بوده وحتی جواب سلام منو هم نمیداد الان راحت میاد خونمون و میره انگار که هیچ اتفاقی بینمون نیفتاده واین
تغییرات زمانی اتفاق افتاد که ما شروع کردیم روی خودمون کار کردن .
ما برای حرکت کردن روبه جلو نیازی نداریم که مدام برگردیم و گذشته رو شخم بزنیم .
درسش رو گرفتیم و قرار گذاشتیم تحت هیچ شرایطی با هیچ کسی شراکت نکنیم .
دوباره با یک نگاه زیباتر و یک ایمان قویتر بلند شدیم و داریم از صفر زندگیمون رو میسازیم .
زندگی که سرشار شده از عشق.از توحید ،از توکل
زندگی که پراز ارامشه
پراز احساس خوبه .
پراز حس امیده .
و همه ی اینهارو اول مدیون خداوند و بعد مدیون شما استاد عزیزم هستم.
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام به استاد عزیزم
سلام بر استاد شایسته و همه دوستان هم فرکانسی من
ممنونم که استاد همیشه فایل هایی آماده میکنید که کمک کنه که خودمون رو وارد مشکلات نکنیم
من خودم خیلی کم تو حالت گذشته که بهم سخت گذشته یا افرادی که بهم حالا ی زمانی ی آزاری رسوندن میرم
مهم هم نیست ادامه پیدا کردن اون افکار
چون فکر کردن بهشون اصلا حال مارو واقعا بد میکنه
و آغازی میشه برای ممنتم منفی
فکرهایی که مارو به عقب باز میگردونه
و مارو وارد چرخه باطل گذشته میکنه
فکر کردن به این که ی زمانی به من سخت گذشته یا ی نفری ی کاری به من کرده
و بیام اون فکر رو حلاجی کنم یا بخوام از ریشه درستش کنم طبق آموزش های استاد کار درستی نیست و واقعا هم جواب نمیده فقط احساس خشم رو در درون ما زیاد میکنه
من خودم خیلی بیخیال هستم اما بوده که زمان هایی شده ناخود آگاه وارد این فکرت شدم
و احساس قربانی شدن بهم دس داده
و از این به بعد کنترل بیشتری رو خودم دارم که وارد گذشته ای که نمیتونم تغییر بدم نشم
استاد جانم ممنون و سپاس گذارم
سلام استاد عزیزم
چقدر این دوتا فایل به من کمک کرد ممنونم از زحماتتون از عشقی که توی کلامتون جاریه و صدای شما خاه ناخاه باعث ارامش میشه
من به یسری تضادها برخوردم که میخاستم اقداماتی انجام بدم درموردش چقدر به موقع و قشنگ که من هدایت شدم ب این فایل ها من خیلی کم پیش میاد ک بیام داخل سایت چون تمامی فایل هارو همسرم دانلود کرده و من خیلی راحت از طریق فولدرها اقدام میکنم و هرچیزی رو ک بهش نیاز باشه رو استفاده میکنم
نمیدونم چیشد ک اومدم داخل سایت و گفتم دوست دارم اخرین فایل استادو گوش بدم فایل قبلی رو گوش دادم و مجددا امشب هم فایل جدید رو
استاد من نمیتونم بگم من تمام دغ دغه و مشکلاتم با این فایل ها حل شد و خلاص ولی بمن راه کارهایی رو داد و چیز هایی رو بمن یاداوری کرد و درس هایی رو بمن داد ک من بتونم تا جایی ک میشه ازشون استفاده کنم نمیدونم شاید با یه حرکت اون چیزی ک ذهن منو درگیر کرده حل بشه شایدم باید ماه ها وقت بزارم براش یه چالش بزرگیه ک هیچکس نمیتونه جز خدا کمکم کنه
استاد راجب اون دورهمی ک صحبت کردین ماهم انجام دادیم یه دوستی داریم ک دانشجوی خودتون هستن وقتی کنار هم بودیم قبل از خوابیدنمون گفت بچه ها من یه پیشنهاد بدم بیاین راجب نکات مثبت همدیگه صحبت کنیم نکاتی که مثلا من خودم ندونم و شما یه نکته جدید بگین که من جز لیستم بنویسم فک کنم تمرینی بود ک داخل دوره احساس لیاقته البته من فکر میکنم چون اون دوستمون اون زمان رو دوره داشتن کار میکردن
استاد از ساعت 12شب شروع کردیم اولش نمیدونستیم چی بگیم واقعا ذهنمون قفل بود حداقل هر کدوم20دیقه داشتیم فکر میکردیم برای اولین نکته بعد وقتی من به همسرم میگفتم عزیزم شما این ویژگی رو داری شوک میشد چشاش برق میزد از شدت ذوق ک چه ویژگی خفنی تو وجودش بوده و نمیدونسته ما 3نفر بودیم و این بازی فکری ما 6ساعت طول کشید و یه هیجان و حال خوبی داشتیم که با یه حس سبکی خابیدیم هممون
از اون شب ب بعد همسرم از اون ویژگی هاش یا خودم از اون ویژگی ها خیلی استفاده میکنیم بنظرم هرکی داره کامنت منو میخونه تجربش کنه این یه تجربه فوق العادس بهتون قول میدم
استاد جان من راجب یه مسئله دیگ هم میخاستم صحبت کنم
من یسری مشکلات درونم هست که نمیتونم خودم پیداشون کنم ولی برای بقیه واضحه برای کسی واضحه ک منو کاملا میشناسه مثلا برای همسرم ودوستمون مثلا یه مورد راجب کارم بگم من تا حالا بیزینس بزرگی نداشتم و پول زیادی تو کارتم ندیده بودم دلم میخاست روند کارم یجوری باشه که من راحت باشم دست و پا نزنم برای پول خیلی جالبه واقعا حداقل برای من جالب بود
من داشتم میگفتم بچه ها دلم میخاد وقتی میرم مسافرت با استرس نرم با خیال راحت برم و کارامم پیش بره ارزوی من این بود که نیرو بزارم برای کارم و خودم کار نکنم بعد میگفتن نیرو بزار میگفتم هیچکس مثل خودم کار نمیکنه ،من متوجه این همه مقاومت نشده بودم من متوجه این نبودم ک این موضوع رو رها نکردم و چسبیدم دقیقا به این جمله ک هیچکس مثل خودم نمیتونه کار کنه یه شب تمام راجب یه موضوع صحبت بود و من چنان تلنگری توی زندگیم خوردم ک همون صحبت هایی ک بامن کردن منو هول داد رو ب جلو راجب نکات منفی و نقطه ضعف های من صحبت کردن حال بدی داشتم ک چرا من اینارو خودم نمیدونستم و وقتی صحبت کردن من به جرات میتونم بگم واقعا ب جرات میتونم بگم ک همشونا درست کردم و جوری تغییر و تحول توی کار و زندگی و درامدم ایجاد شد میتونم بگم درامدم 3برابر با اون تلنگرها افزایش داشت و من نمیفهمیدم دقیقا چرا زودتر خودمو کالبد شکافی نکرده بودم
استاد شدت کار انقدر بالا رفت ک همسرم شغل خودشو استاپ کرده و الان تمرکزی باهم داریم شغل منو گسترش میدیم
بعدم دوره ثروت شروع کردم اصلا غوغا کرده
من و همسرم تو بهترین شرایط ممکن بودیم ولی بعد از دوره راهنمای عملی خودمون تصمیم گرفتیم استارت دوتا بیزینس جدید رو بزنیم و عملا خودمونا صفر و حتی زیر صفر کشوندیم همه در تعجب بودن و قشنگ تو چشاشون میشد بخونیم ک میگفتن این چه دیونگیه ک کردین ولی ما با هزاران چالش خودمونا کشوندیم بالا البته با یدونه کارمون فلن و همه چی تکاملی پیش میره
دیگه ترسی ندارم از اینکه برم دنبال عشقی ک دارم
دیگه ب نشدن ها فکرم نمیکنم چون من تمام اون چیزای ک میخاستم تیک خورد حتی بیشتر و خیلی زودتراز موعد هرچی ایمانمونا نشون دادیم روند تکاملم سرویعتر پیش رفت خیلی ها از زندگیمون رفتن هراتفاقی ک توی زندگیمون رخ داد ب نفع ما تموم شد
هیچ عجله ای هم نداریم به موقعش اون چیزی رو که باید تجربه میکردیمم کردیم
شکر که همیشه حامی و حمایتگرمونه
و سپاس از شما ک تا اینجا تایم گذاشتین و کامنتمو خوندین امیدوارم یک درصد هم ک شده رو حال امروزتون تاثیر بزاره
باسلام خدمت استاد عباس منش عزیز و خانم شایسته دوست داشتنی و همه دانشجویان این سایت الهی
من همه رو بخشیدم…
نه به خاطر اینکه کار اشتباهشون رو فراموش کردم یا چون حتماً شایسته بخشش بودن،
نه…
به خاطر اینکه فهمیدم خودم خالق صددرصد شرایط زندگیم بودم و هستم.
قبلاً… وقتی زندگی اونطوری که میخواستم پیش نمیرفت، اولین کاری که میکردم پیدا کردن مقصر بود.
توی ذهنم شروع میکردم به جنگیدن با همه:
یک روز با پدرم که چرا فلان کار رو برام نکرد، چرا پدری نکرد اونطور که باید…
یک روز با مادرم که چرا کم گذاشت، چرا نفهمید من چه حسی دارم…
یک روز با دوستام که تو بعضی لحظهها حمایتم نکردن، مسخرهم کردن یا کوچیکم شمردن…
یک روز با مسئولین کشور که چرا امکانات رو فراهم نکردن…
یک روز با معلمهام که عزت نفسم رو زخمی کردن…
و همینطور یک روز با یکی… یک روز با یکی دیگه…
توی ذهنم هزار بار باهاشون بحث میکردم، جواب میدادم، دعوا میکردم.
اما واقعیت این بود که فقط خودم رو خسته میکردم.
هیچچیز تغییر نمیکرد، فقط حال من بدتر میشد.
تا اینکه چند وقت پیش، توی یک لحظهی سکوت و خلوت، به یه حقیقت رسیدم:
این «دیگران رو مقصر کردن» یه بازیه که ذهنم راه انداخته بود تا از زیر بار مسئولیت فرار کنه.
ذهنم میخواست من رو قانع کنه که «تقصیر تو نیست، پس لازم نیست خیلی تلاش کنی»…
ولی فهمیدم که این دقیقاً همون چیزی بود که من رو سالها سر جاش نگه داشته بود.
از همون روز تصمیم گرفتم مسیرم رو عوض کنم.
یک جمله شد تکیهکلامم و هر روز باهاش روزم رو شروع میکنم:
«من همه رو بخشیدم، چون من خالق صد درصد شرایط زندگیم بودم و هستم.»
این جمله برام فقط یک حرف نیست، یک انتخابه…
انتخاب اینکه دیگه قربانی شرایط نباشم.
انتخاب اینکه افسار زندگیم رو خودم بگیرم.
انتخاب اینکه به جای غر زدن، تغییر کنم.
از اون روز مسئولیت همهچیز رو خودم به عهده گرفتم.
دیگه اگر موفق نشدم، میدونم که باید مسیرم رو اصلاح کنم، نه اینکه دنبال مقصر بگردم.
اگر کسی در حقم کملطفی کنه، «««همون روز سه تا از ویژگیهای مثبتش رو مینویسم و بابت داشتن اون ویژگیها تحسینش میکنم.»»»
این کار معجزه میکنه… چون به جای اینکه ذهنم رو با خشم و ناراحتی پر کنم، با قدردانی و آرامش پرش میکنم.
الان فهمیدم که زندگی وقتی تغییر میکنه که من تغییر کنم.
آرامش وقتی میاد که ببخشم، حتی اگر طرف مقابل هرگز معذرتخواهی نکنه.
و موفقیت وقتی شروع میشه که بفهمم همهچیز از من شروع میشه و به من ختم میشه.
هر روز صبح که از خواب بیدار میشم، توی دلم میگم:
«من همه را بخشیدم چون من خالق صد در صد شرایط زندگیم بوده و هستم .»
خداجونم کمکم کن تا صحبتهای استاد عباس منش عزیز را بفهمم درک کنم و در زندگیم به آنها عمل کنم.
به نام خداوند.
سلام بخداوند سلام ب استاد.
سلام ب دوستان.
استاد عزیز خوشتیپ چقد این لباستون خوشگللللههههه اصلا جذابیت و زیبای این فایل خودش یه دوره است.
استاد سلولی درک میکنم صحبتاتون رو
تمرکز بر نکات مثبت.
الان تو این چند ماهی ک عضو سایت هستم خیلی خیلی حالم خوبه و دارم هروز بهتراز دیروز میشم.
من این رو خوب درک میکنم جوری بودم ک هرروز حالم بد بود بدددد ها رنجش کینهونفرت موقع خواب تا ب انتقام فکر نمیکردم نمیخوابیدم همش گذشته رو زیر رو میکردم چرا اونجا اینجور شد چرا اونجا همچین اشتباهی کردم و فلان و این حرفا
این افکار هی تکرار میشد و من درس نمیگرفتم و همیشه نتیجه نامناسب و تکرار تکرار.
تا جایی ک رفتم پیش روانپزشکان ازاین روانپزشک ب اونیکی سه چهارتا رفتم بمدت یکسالی شد ک اصلا هیچ اتفاقی نمیفتاد ن بهبودی هیچی و قرص خواب میدادن شبا خواب میرفتم تنها تعیر مثبت همین بود
اصلا نمیگفتن تو هی داری رو افکار و باورهای منفی توجه میکنی و بعدش توهم میزنی همش بدیها وویزگی های منفی.
چقد زندگی زیباست. انسانهای فوق العاده خوب و مثبت در زندگی من وجود داره ک هم فرکانس خداوندن و بامن هم مدارن..
اتفاقات قشنگ یکی یکی داره میفته خدایا شکرت خدایاشکرت خدایا شکرت.
وقتی کامتای بچه هارو میخونم چقد رو خو شون کار کردن و چقد اگاهی هاشون نابه دمتون گرم.
در پناه خداوند باشید.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
به نام خدای که هر آنچه دارم از آن محبت و منبع خیر اوست.
سلام استاد عزیزم و سلام به دوستانی که در حال مطالعه دیدگاه من هستند
قبل از هر چیز استاد عزیزم از شما سپاسگزارم که با این فایل های پی در پی هدیه با مهارت بی نظیرتون در حال یادگیری و حل مسئله های ذهنی مربوط به گذشتمون به ما هستین
اینسری فایل های پیوسته و بهم مرتبط عالی هستند. خدای مهربانم شکرت
پروردگارم منو برای ثبت یک دیدگاه مفید در این فایل هدیه هدایت کن
نگاه به گذشته دقیقا مثل آینه وسط اتومبیله ونکاه به آینده دقیقا مثل شیشه جلو خودرو ،در باب گذشته فقط باید برای درستی و اطمینان خاطر از آینه وسط چک کنی و دوباره روبه جلو نگاهتو متمرکز کنی که اگه قرار باشه توجهت رو گذشته بمونه (همون آینه وسط) ، اتفاقات ناخواسته زیادی برات رقم میخوره ، از متلاشی شدن بگیر تا از بین رفتن
ولی درست ترین راه به قول استاد همینه باید درسو گرفت و عبور کرد.
ذهن نجواگر همیشه منتظره تا بتونه درون ما جولان بده و کلیدی ترین راهکارش هم گذشتست یا بقولی کم کاری های که احساس میکنیم تو گذشته داشتیم و این کافیه تا اقدام کنه برای به دست گرفتن افکارمون و این یعنی از دست دادن قدرت خلق و دادن قدرت به عوامل بیرونی
ولی اگه هوشیار باشیم اینجا همونجاست که خلاقیت ما شروع میشه ، تو این شرایط من همیشه به ذهنم میگم اصلا باید تموم اون اتفاقات میفتاد تا من بشم اینی که الان هستم ، تا این پختگی در من جریان بگیره
البته نمیشه گفت پختگی شاید بهتره بگیم درک کردن و بهتر دیدن مسائل
یه مثال تو فعل حال بگم ، امروزه روز تو خیلی از شهرها و استان هامون برق میره ، میشه گفت 90 درصد آدما در حال غر زدنن که ای بابا این چه وضعشه و….. ولی همین اتفاق برای خیلیا شده فرصت پولسازی از کارخونه موتور برق بگیر تا کارخونجاتی که دارن برای حل این مسئله دستگاهای بهتری به نسبت موتور برق وارد یا تولید میکنند و فروشگاهای که تو اوج تاریکی یک منطقه تو روشن ترین حالت خودشون به دور از سروصدا موتور برق با خلاقیت کارشون پیش میره ، این خودش یک سبک تبلیغی و ارائه خدمات متفاوته که نتیجش جذب مشتری رو رقم میزنه
مثالی که زدم برای این بود که بهتر درک کنیم زمانی که این ذهن نجوا گر که اصولا نجواشو بیشتر از گذشته و آینده میاره ، اگر ما بتونیم مدیریتش کنیم ، هدایتش کنیم در نهایت برای ما میشه اتفاق دلخواهمون
و بهترین راه این کنترل هم تکامله ، شاید اولین بار عالی عمل نکنیم ولی مطمئنن بعد از یک ماه ما مسلط تر خواهیم شد
و بهترین نتیجه ممکن جاری بودن آرامش درونمونه ، اتفاقی که درب ورود به دریافت نعماته
امیدوارم همینطور که نوشتمو ، از فایل استاد شنیدمو ، از دیدگاه دوستان خوندم به بهترین شکل ممکن هم بتونم در واقعیت عمل کنم
خدایا شکرت برای هدیه زیبای استاد
همگی در پناه الله مهربان شاد و سلامت و ثروتمند در دنیا و آخرت باشید.
بسم الله الرحمان الرحیم
استاد سپاسگزارم ازتون که این قدر خوب و واضح قانون را میگید
در این مورد که دنبال اشکال و ایراد نگردیم ، یادم می اید تو دوره عزت نفس شما میگید حتی اگر نمیدونید باور اشتباهتون چیه ، نمیتونید پیداش کنید ؛اشکال ندارد بیایید باور درست را بسازید
چقدر خوب تو فایل های عزت نفس دو مورد احساس قربانی بودن و در مورد رها کردن گذشته صحبت می کنید .
این فایل مثل یک جلسه از همون مباحث می مونه
همونقدر کاربردی همونقدر موثر
روانشناس ها اعتقادشون این است که می خواهند با برگشتن به گذشته و مرور خاطرات آن می خواهند مشکل را ریشه ای حل کنند و فکر می کنند در غیر این صورت روی موضوع کاور گذاشتی و یک روزی این مشکل سر باز می کند و گند میزند به زندگیت.
اون چیزی که متوجه شدم را می خواهم با مثال بگم
شما فرض کن تو یک خانه ای هستی و این خونه بوی بدی می دهد
دو تا راه پیش رو داریم
یک طبق نظریه روانشناس ها بگردیم انکارش نکنیم منشا بو را پیدا کنیم ، که طیبعتا مدت زمان بیشتری توی بوی بد می موندیم و حتی اگر باد بوی بدی را بزند بیاورد دوباره دچار شک می شیم که نکنه جای دیگری از خانه ماده گندیده ای دوباره پنهان شده
یا طبق قوانین خداوندی رفتار کنیم و کلا بی خیال اون خانه بشیم رهاش کنیم و بریم یک خانه دیگر
همون کاری که استاد کردن جواب گرفتن و هر کسی بهش عمل کرده هم نتیجه گرفته
اگر برای خودم ارزش قایل باشم ، خودمو در گیر فاضلاب ها و گندابه های زندگی نمی کنم
بیایم رها کنیم خودمون را از کینه و نفرت و جلب ترحم
بیایم رها کنیم خودمون را از احساس بد
بیایم رها و خوش و آزاد کنیم روحمون را
بهش پر پرواز بدهیم با احساس خوب
همیشه قانون ثابته
احساس خوب =اتفاقات خوب
گر در هوس لقمه نانی نانی
گر در طلب گوهر کانی کانی
این نکته رمز اگر بدانی دانی
هر چیز که در جستن آنی آنی.
سلام بر استاد عزیز و همه همکلاسی های خوبم در این سایت ارزشمند .
واقعا گل گفتید استاد؛ اصولا آدم تمرکزشو رو هرچی بزاره بیشتر از اون چیز رو میبینه
و این هنر یه آدم باهوشه که زمان هایی که با یه ناخواسته روبرو میشه بتونه توجهشو هر چه بیشتر از روی مشکل برداره و به ذهن چموش اجازه مرسه زنی و موندن زیاد رو تو وضعبت نادلخواه نده؛
یه تجربه شخصی دارم که میخوام اینجا تعریف کنم/
حدود 9 سال پیش و با شروع ورشکستگی و مشکلات مربوط به اون به دلیل توجه و تمرکزی که رو مشکل داشتم دچار نوعی بیخوابی شدید و اضطراب شدم تا اینکه به یه روانشناس معروف شهرمون مراجعه کردم و ایشون کلی دارو برام تجویز کرد ( حتی صحبت و اینام باهام نکرد ) یه چند روز دارو مصرف کردم و جز منگی و خواب مصنوعی و بیحالی و حتی توهم های شنیداری! چیزی عایدم نشد و اونجا بود که فهمیدم من با مراجعه به روانشناس به طور رسمی مشکلاتم رو پذیرفتم و تسلیمشون شدم و الان فقط دنبال مسکن و دارو هستم که بی حسم کنه نسبت به اون مشکل و خدا میدونه که این مساله چقدر برام سنگین در میومد ،
و اونجا بود که پا شدم و با یه حرکت همه داروها که کلی پول هم بابتشون داده بودم رو پرت کردم سطل زباله و خدا شاهده همین کار انقدر بهم قدرت دادند که بخش نسبتا زیادی از مشکلم رو کاهش داد.
ما ناچاریم که در هر حالی خودمون رو ببخشیم و حسمون رو خوب کنیم و توجهمون رو ببریم سمتی که میخوایم و خوبه و نه سمتی که ناخواسته ماست.
در پناه خدای مهربان باشید
بنام خدا
با سلام خدمت استاد عزیزم خانم شایسته عزیز و همه دوستان خوبم
خدا رو شکر که باز هم فرصتی فراهم شد که با جریان این آگاهی ها همراه بشم و از اونها برخوردار
از وقتی که استاد این دو تا فایل رو گذاشتن هر چی فکر میکنم کسی توی خونواده آسیبی به من نزده که من بخوام در موردش صحبت کنم
اصلا وقتی کسی از کتک و آزار توی خونواده صحبت میکنه من درک نمیکنم چون ندیدم و تجربه نکردم
توی خونواده ما با وجود اینکه خونواده بزرگی هم بودیم چیزی به اسم کتک و آزار نداشتیم
حتی یادم نمیاد تحقیر و سرزنش کردن هم خیلی بوده باشه
یعنی از طرف دیگران ترومای به من وارد نشده توی گذشته
اما خودم خیلی خودم رو سرزنش کردم بخاطر اشتباهاتی که توی گذشته داشتم
یعنی ترومای که به من وارد شده همیشه از،طرف خودم بوده و بارها و بارها با فکر کردن به اشتباهات گذشته باعث شدم همون احساسات رو تجربه کنم و از اونجایی که ذهن انسان بین چیزی که بهش فکر میشه و چیزی که واقعا اتفاق افتاده تفاوت قائل نیست هزاران بار خودم باعث شدم به خودم آسیب روانی وارد کنم که البته بعد از آشنایی با استاد میزان خیلی کمتر شده ولی هنوز کامل برطرف نشده و بعضی وقتها با دوز کم تکرار میشه
وقتی کامنت بچه ها رو میخونم میبینم من کاملا بر خلاف اونها بودم
یعنی من فردی بودم که دیگه بیش از حد خودم رو فدای نزدیکانم کردم جوری که اگر ی باری به هر دلیلی ی عصبانیتی خشمی ازم سر میزد عذاب وجدان میگرفتم که چرا اون روز عصبانی شدم و اون رفتار رو داشتم
یعنی حسابش رو بکن من چندین و چند سال پرستاری کرده بودم حالا ی روز ی رفتار نامناسبی داشتم و همون شده بود مایه عذاب وجدان من جوری که حتی زمانی که پدر و مادرم فوت کرده بودن من کابوس میدیم که باز والدینم زده هستم و مریض هستن و من درگیر مسائل اونها
و این خوابهای وحشتناک سالها ادامه داشت تا اینکه با استاد آشنا شدم و توی دوره دوازده قدم مفهوم مسئول نبودن در برابر دیگران رو ی کم د ک کردم و از اون به بعد بود که من کم کم دیگه از اون دست خواب ها نمیدیدم
میخوام بگم که هر دو طرف قضیه هست
یکی افرادی که دیگران توی خونواده بهشون آسیب وارد کردن
یکی هم مثل من اونقدر خودش،رو فدای خانواده کرده بود که خودش،به خودش آسیب وارد میکرد با فکر کردن به اتفاقات گذشته در حالی که اصلا بیش از وظیفه ام رو انجام داده بودم
من بارها زمانی که مادرم رو میبردم پیش متخصص اعصاب و روان به اصلاح قشنگ میدیم که چطور با پرسیدن سوالت مربوط به گذشته مادرم باعث میشد که مادرم احساس،قربانی بودن بکنه
مثلا یکی از سوالاتی که میپرسیدن این بود که چند تا بچه آوردی ؟
و مادرای هم سن مادر من خب همشون توی اون زمان بچه زیاد می آوردن و ی کسی نبود بگه ِآخه این چه سوالیه
همین سوال باعث میشد مادرم بره به اون زمان ها و تمام خاطرات ناخوشایند بچه دار شدن براش مرور بشه
و سختی هایی که اون زمان کشیده بودن چیزی که نه فقط،مادر من همه مادر های اون زمان تجربه کردن بودن واون زمان ی چیز عادی بوده
و همین باعث میشد مادرم احساس،قربانی بودن بکنه و بهتر که نشد هیچ بدتر هم میشد و بهبودی در کار نبود و من الان درک میکنم که وقتی استاد میگن کندن زمین اتفاقات گذشته و ریشه یابی آدم رو از بین میبره یعنی چی چون دیدم این رو که چطور باعث مرگ تدریجی افراد میشه
منم ی زمانی قبل از آشنایی با استاد ضعف مالی خونواده و مریضی والدینم رو دلیل عدم موفقیت خودم میدونستم ولی وقتی با استاد آشناد شدم و کم کم فهمیدم که تمام اون اتفاقات رو خودم با باورهام جذب کرده بودم دیگه کینه ای ازشون نداشتم و حتی ی جاهایی درک کردم که مادرم بیش از حد توانش تا جایی که میتونست تلاش،میکرد که ما خوب زندگی کنیم
اما این درک و آگاهی زمانی اتفاق افتاد که دیگه اونها تو قید حیات نبودن
اما همین درک و آگاهی باعث شد که من راحت تر زندگی کنم که دیگه نه اونا رو مقصر بدونم که اونا شرایط من رو بوجود آوردن و نه عذاب وجدان داشته باشم که من در حقشون کوتاهی کردم
ی نکته ی خیلی مهمی که این فایل داره اینه که اگر فکر کردن به گذشته کمکی به من نمیکنه این کار رو نکنم چیزی که من بعضی وقتها هنوز هم گرفتارش میشم و حال و احساس من رو بد میکنه
سپاسگزارم
سلام استاد عزیزم
خیلی خیلی متشکر از آگاهی هایی که همیشه با ما به اشتراک می گذارید
همیشه دری از نور به زندگی ما باز میشه
و می تونیم تصمیمات زندگی مون را با قطعیت بیشتر بگیریم
استاد من از خود شما یاد گرفتم که گذشته را به منظور یادگیری از اشتباهات و گرفتن درس ها مرور کن
درسها را بنویس و به خودت متعهد شو که دیگه تکرار نکنی
در اهرم رنج و لذت ازشون کمک بگیر
و اقدام جدید را جایگزین کن
من این رویکرد را سعی می کنم برای هر اتفاقی که میفته به کار بگیرم
خیلی هم جواب میده
هم احساسم خوب میشه
هم رشد می کنم
هم دیگه اون واقعه تکرار نمیشه
و هم رشد می کنم و شرایط و موقعیتم که هم متناسب با تغییر من بهتر میشه
در کل این رویکرد خوبه و جواب میده
دومین دیدگاه زیبایی که شما در مورد گذشته به ما یاد دادید این بود
که آینده شما ربطی به گذشته نداره
گذشته حاصل فرکانس های گذشته بوده
اگر هم هر اتفاقی در گذشته برام رخ داده به خاطر خودم بوده
پس من حالا تغییر می کنم تا آینده بهتری خلق کنم
دیگه درگیر گذشته نمیشم
و با همین باورها هر وقت خاطره ای هم در گذشته میاد تو ذهنم
تا بخواد شروع کنه به اذیت کردنم
همین ها را براش تکرار میکنم
میگم مرضیه اگر نمی خواهی اون اتفاق تکرار بشه
دیگه ولش کن
تمرکز روی خواسته
درس را بگیر
رها کن
من هم مانند دوست عزیزمون که کامنتشون را برامون خواندید
با این گونه دوره ها برخورد داشتم و چند باری هم سعی کردم این تمرین بازگشت به گذشته را انجام بدهم
که حالا به نوعی برون ریزی شود حالا برای درمان زخم یا بخشش افراد گذشته
به لطف خدا هر وقت روی همچین کاری تمرکز میکردم
چیزی از گذشته به ذهنم نمی آمد یا واقعا یادآوریش تأثیری نداشت و جزییاتی یادم نمیامد
خدا رو شکر که نتونستم اون تمرین ها را انجام بدهم و الان با صحبت های شما خوشحال هم شدم که نتونستم
استاد الان کلا مردم آگاهی هاشون در مورد این گونه مسائل بالاتر رفته
به خاطر برنامه های آگاهی بخشی که رسانه ها میگذارند
یک سوادی نسبت به اینگونه مسائل و بحث تراپی و روانکاوری و درمان ریشه ای زخم ها پیدا کرده اند
و به سلامت روانشون اهمیت بیشتری می دهند
و یک تیغ دولبه شده
من احساس می کنم مردم در گذشته رها تر و بیخیال تر زندگی میکردند
قطعا با من موافق هستید که نسل های قبل حتی آسیب های کودکی شون بیشتر هم بوده
هم تو خانواده هم تو مدرسه بیشتر آسیب می دیدند
ولی چون همه همین طور بودند بی خیال بودند
یا خودشون را درگیرش نمی کردند
الان حساس تر شدند یک چیزی می دونند اما رویکرد درستی برای برخورد با اون بلد نیستند
انگار هم می دونی از کجا داری می خوری هم نمی دونی چیکارش بکنی
و این اذیت کننده تر شده
این وسط هم افراد زیادی از این ناآگاهی افراد دارند سواستفاده می کنند
اینهم تیغ جراحی نداره که بگن طرف باید درسش را خونده باشد
حرفه دیگه
ملت هم که همه با وجود شبکه های اجتماعی هرکس یک بلندگو داره
اینها هم که حرف زدنه
ولی چطوری باید سره را از ناسره تشخیص داد؟
چطور باید متخصص را از غیرمتخصص تشخیص داد؟
به نظر افراد باید یک متر و معیاری برای این انتخاب ها داشته باشند
دقیقا شده مثال انواع رژیم های غدایی
الان هر کانالی یک رژیم غذایی میده
ولی کدومش جواب میده و کدوم تخصصی و نتیجه بخشه؟
چطور باید اصل را از فرع تشخیص داد؟
دقیقا سوال اینه؟
استاد اینجاست که باید اصول و قوانین و قواعد بلد باشی
اهل تفکر باشی
هر چی را سریع نپذیری
آگاهی کسب کنی
مرجعی در ذهن داشته باشی که با اونها بسنجی
باز هم بابت تمام آگاهی های ارزشمند شما ممنونم
به نام خدایی که در همین نزدیکیست
سلام و درودبه استاد عباس منش عزیزم واستادشایسته جانم
وسلام به قلبهای مهربون دوستان خوبم
خدارو هزاران بار سپاس گذارم بابت حضورم در سایت و دریافت اگاهی های این فایل بی نظیر
همیشه وقتی به گذشته فکر میکردم در احساس بد قربانی شدن قرارمیگرفتم .
احساسی که میخواست به همه بگه من این وسط هیچ کاره ام واگه الان در اینجای زندگیم قرار دارم وجایی نیستم که باید باشم به خاطر شراکت همسرم بوده و اشتباهاتی که اون انجام داده و چوبشو منو بچهام خوردیم .
اگه کسی از دوستان واشنایان ازم در مورد زندگیم می پرسید ناخوداگاه تمام ذهنم میرفت سمت گذشته ی تلخی که دیگران رو باعثش میدونستم و گاهی گذر میکردم و گاهی هم سفره ی دل باز میشد و خاطرات مرور میشد .
سالها از مرور این خاطرات چیزی جز تلخی نصیبم نشد.
ولی استاد
از زمانیکه پذیرفتم خودم خالق صد درصد زندگیم هستم و دیگران هیچ دخالتی در خوشبخت کردن و بدبخت کردن من ندارن واقعا با تمام وجودم پذیرفتم و شد جزئی از شخصیتم ،
دیگه با خودم و زندگیم در صلح قرار گرفتم .به ارامش رسیدم و اون خاطرات بد رو کاملا از ذهنم پاک کردم و گفتم هرچه بوده گذشته،منو شوهرم درسش رو گرفتیم و تمام .
شریک شوهرم یکی از نزدیکانمونه ،من
هر موقع که اون فرد رو میبینم سعی میکنم اگاهانه از خوبی هاش بگم و تمرکز بزارم روی شخصیت خوبی که داره .و همین توجه به نکات مثبت باعث شد
اون فردکه سالها باهامون قهر بوده وحتی جواب سلام منو هم نمیداد الان راحت میاد خونمون و میره انگار که هیچ اتفاقی بینمون نیفتاده واین
تغییرات زمانی اتفاق افتاد که ما شروع کردیم روی خودمون کار کردن .
ما برای حرکت کردن روبه جلو نیازی نداریم که مدام برگردیم و گذشته رو شخم بزنیم .
درسش رو گرفتیم و قرار گذاشتیم تحت هیچ شرایطی با هیچ کسی شراکت نکنیم .
دوباره با یک نگاه زیباتر و یک ایمان قویتر بلند شدیم و داریم از صفر زندگیمون رو میسازیم .
زندگی که سرشار شده از عشق.از توحید ،از توکل
زندگی که پراز ارامشه
پراز احساس خوبه .
پراز حس امیده .
و همه ی اینهارو اول مدیون خداوند و بعد مدیون شما استاد عزیزم هستم.