چگونه ذهنمان ما را فریب می دهد - صفحه 41 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری چگونه ذهنمان ما را فریب می دهد
    298MB
    41 دقیقه
  • فایل صوتی چگونه ذهنمان ما را فریب می دهد
    39MB
    41 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

862 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سکینه برجی گفته:
    مدت عضویت: 1339 روز

    سلام ودرود خداوند بر استاد عزیزم

    خداروشکر میکنم که در این سایت هستم ومیتونم دیدگاه خود را بنویسم

    من ده سال پیش که پسرم تقریبا سه چهار سالش بودومن به طرز عجیبی بدون اینکه آموزشی دیده باشم این مهارت رو داشتم که کارای مربوط به آرایشگری خودمو میتونستم انجام بدم که تا فقط روز عروسیم آرایشگاه رفتم واز اکن به بعد تمام کارای آرایشی رو خودم انجام میدادم واتفاقا یه روز که خواهر شوهرم میره آرایشگاه برای اصلاح وغیره به آرایشگره میگه که زن داداشم خودش با اینکه آموزش ندیده میتونه خیلی از کارای شمارو انجام بده وآرایشگر هم میگه من اوایل بارداریمه وکمک نیاز دارم اگه میتونه بیادوهم کمک من باشه وهم کامل یاد بگیره وبرا خودش آرایشگاهی بزنه من هم گفتم فرصت خوبیه که خودمه بسنجم وچند ماای اونجا بودم وباور کنید کارام طوری پیش میرفت که مشتری میومد یواشکی میگفت میشه تو کارای منو انجام بدی ومن هم با تعجب میگفتم اون آرایشگره ومن شاگردم کار اون حتما از من بهتره ولی اونا میگفتن ما کار تورو دوست داریم وراضی هستیم وطوری که اون آرایشگر روزها نمی اومد وکلا آرایشگاه رو داده بود دست من، این پیشرفت در طول سه چهار ماه اتفاق افتاد وخونمون دقیقا روبه رو آرایشگاه بود وپسرم هرروز میاومد وبه من سر میزد تا اینکه یه روز نزدیک بود پسرم ماشین بهش بزنه وقتی میخواست از خیابون رد بشه تا بیاد پیش من ومن به حدی ترسیدم ونگران شدم که این اتفاق دوباره برا پسرم بیفته آرایشگاه رو تحویل دادم وگفتم تا پسرم بزرگتر نشه نمیام و بعد اون هم خداروشکر دخترم متولد شد که الام پنج سالشه وتا حالا من جرات نکردم برای خودم شغلی رو داشته باشم وامسال با توکل بر خدا وآموزه های استاد عزیز تونستم کاری را برای خودم توی خونه شروع کنم که اول راهم وشکر خدا با توجه به قانون تکامل کم‌کم دارم توی کارم پیشرفت میکنم وجلو میرم با توکل بر خدا ،ولی اون اتفاق ده سال پیشرفت منو عقب انداخت واگر اون موقع با استاد آشنا بودم حتما میتونستم ذهنمو کنترل کنم ،ممنون از استاد عزیز وآموزه های نابشون وتمام دوستان که کامنت میذارن ودیدگاه منو میخونن

    برای همه موفقیت را خواستارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    زهرا رجبی گفته:
    مدت عضویت: 1544 روز

    سلام به بهترین استاد دنیا

    سلام به بچه های سایت

    استاد دقیقا خیلی برای من این مورد پیش اومده که ی بار ی اتفاق بد میوفته و ترس وجود منو برمیاره و منو متوقف میکنه و قبلا هم برای این فایل کامنت گذاشته بودم و حالا اومدم ی مورد دیگه رو بگم…

    استاد من از بچگی هروقت دندون پزشکی میرفتم خیلی راحت و بدون درد کارم انجام میشد تا رسید به همین چند وقت پیش جراحی دندون عقل داشتم قبلا هم انجام داده بودم خیلی راحت و بدون درد خلاصه رفتم برای اینکه اون یکی که مونده بود رو جراحی کنم ولی ایندفعه هم بی حس نمیشدم و هم خیلی درد کشیدم من تا ده روز داشتم درد میکشیدم و اروم نمیشد دندونم و کارم همش گریه بود سر این قضیه من دیگ دندون پزشکی نرفتم با اینکه چندتا دندونم نیاز به پر شدن داشت خلاصه دیگه بعد گوش دادن این فایل گفتم حالا ی بار اینجوری شد چه دلیلی داره این دفعه هم اینجوری بشه پاشو برو دندوناتو درست کن خلاصه وقت گرفتم و معاینه شدم و نوبت گرفتم تا دندونمو درست کنم و مطمنم این دفعه خیلی راحت و بدون درد دندونم درست میشه

    فقط کاش اینو میدونستم که از همون اول باید ذهنمو خلع سلاح کنم و از شما ممنونم برای این اموزه های مفیدتون:))))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    جاویدان گفته:
    مدت عضویت: 3859 روز

    سلام به استاد عزیز و دوستان خوب:

    ساده ترین شکل این مساله برای من در پیامهای نزدیکان و عزیزانم بوده است و فکر می کنم برای افراد بسیاری هم این مساله وجود داره. بارها و بارها از کسانی که دوستشون داریم پیام های محبت آمیز و خوشایند دریافت کرده ایم و از عشق و مهرشون آگاهیم ولی به هر دلیلی( خوب نبودن حال اون عزیز یا حتی به دلیل بحثی ..) پیامی دریافت کردیم که رنگ و بوی دلخوری و یا حتی کنایه و گله داشته. قبل از آشنایی با این سایت و مفاهیم الهیش من در اکثر مواقع کل اون پیامهای مثبت از خاطرم می رفت و به دلیل همان پیام یا چند پیام ناخوشایند برام(چون اصولا آدم توقعش از نزدیکان و عزیزانش بیشتره البته اینم باور غلطیه که دارم روش کار می کنم که به جز خودم و خدای خودم تو این دنیا از هیچ کس توقع نداشته باشم) دلخوری و استرس از ادامه صحبت و دوری و کناره گیری از اون فرد پیش می اومده که بیشترین تاثیر منفیش رو خودم بوده چون اولا من را تا چند روز یا ساعت در فاز ناراحتی که انرژی پایینی داره می برد تمرکزم را کم می کرد همش استرس داشتم پیامهای بعدی اون فرد چی میتونه باشه و پیش پیش در ذهنم کلی پیام و پاسخ منفی می چیدم و فرض می کردم و همین من را وارد یک مومنتوم منفی می کرد ولی الان مدتهاست نمی گم صد درصد ولی تا حد خوبی کنترل می کنم ذهنم را و سریع بهش می گم قضاوت نکن شاید اون عزیز الان یک حس تاریکی و بدی داره و دنبال نوره و تو مخاطبش نیستی و به خودم محبتها و پیامهای اون فرد را یادآوری می کنم و نمی زارم این مساله تو وجودم ماندگار بشه.البته هنوز کلی کار داره این مسئله و دایم باید حواسمون باشه اینو نوشتم چون این فایل برام مثل یک تلنگر بود چند وقتی بود از عزیزی که به دلایلی از هم دوریم پیامهایی میگرفتم که به دلیل پیش فرضهایم سریعا میرفتم تو فاز منفی و قضاوت و تحلیل به بدترین شکل در حالیکه مثلا اون پیام را وقتی به شخص دیگه ای نشون می دادم می گفت اصلا این چیزی که تو میگی برداشت نمی شه این واقعا یک پیام معمولیه و میدونید نتیجه این فاز منفی من چی بود اینکه خب دریافت این مدل پیامها زیاد می شد و من هی تو لوپ معیوب که دیدی و قصه مومنتوم منفی و سرعت گرفتنش الان با دیدن این فایل به خودم گفتم دقیقا به گفته استاد بیا ذهنتو خلع سلاح کن و هیچ تحلیلی دیگه نکن حالا اولش نمیتونی یکهو از منفی بری مثبت اول برو خنثی و بی توجهی کن و بدون قضاوت و تحلیل رها کن بعد که نتایج اومدند اروم آروم برو نا خودآگاه طبق قانون جهان میتونی تو فاز مثبت هم بری یعنی یادآوری خوبیها و مهربانیهای اون شخص. این داستانی بود که من بابت دیدن این فایل به یاد آوردم. در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    پریسا شعبانی گفته:
    مدت عضویت: 2971 روز

    به نام خداوندی که فضل و بخشش سرازیر شده در تک تک وجودمون

    تو‌ناظر بر افکارت هستی

    روزهای قابل توجهی هست که دوره 12 قدم‌و‌گرفتم‌ و بارها ازش استفاده کردم

    و شنیدم‌که استاد در قدم‌1 عرض کردن تو ناظر بر افکارت هستی

    اما‌ من‌زیاد‌ درکی نداشتم ازش ،ناخودآگاهم متوجه میشد اما درک‌کاملی ازش نبود

    اما العان میفهمم که من باید کارکرد ذهن‌و‌بفهمم

    باید بدونم که شیطان با ترس من و‌محدود میکنه

    هزاران ترسی که ذهنم برام میسازه

    وظیفه من اینه که افسارش و دست بگیرم

    تفاوت انسانهای موفق و با بقیه افراد در اینه کنترل ذهن

    اونها بسیار انسانهایی هستند که به خودشون و توانایی هاشون دید‌مثبت دارند

    خودشون و پذیرفتن و با خودشون واقعا در صلح

    هستند

    ما نباید کمی از وجودمون و بزاریم برای کنترل ذهن

    ما باید تمام‌وجود خودمون و بزاریم برای کنترل ذهن

    نشتی ها رو (ترس،نجوا،کم بینی ها)رو باید حل کنیم تو‌خودمون

    و با تمام قدرت به سمت کنترل ذهن حرکت‌کنیم با ورودی های درست و‌مناسب خاسته ها

    خدایا شکرت‌واقعا به خاطر استاد و خانم شایسته و این فضای مکانی که العان هستم و‌و جود‌ا ین‌ آگاهی ها

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    رامش فردوسی گفته:
    مدت عضویت: 996 روز

    چگونه ذهنمان ما را فریب میدهد !

    سلام و در‌ود خدمت استاد مهربان و خوش صدا و همچنان سلام خدمت خانم شایسته گرامی و درود به تمام بچه های فوق العاده سایت

    در مورد ذهن :

    در بسیار جای ها بود که ذهن مه دایم مقاومت میکرد در اوایل کارم البته باید بگویم از آشنایی من با سایت استاد تقریبا سه سال میشه

    ولی زمان مهم نبست که جقدر وقت را مه در سایت سپری کردیم یا مدت عضویت اصلا مهم نیست فقط بیبینم مه جقدر روی خود کار کردیم در این چند وقت که سر خودم کار میکردم عالی نتیجه میگرفتم ولی متاسفانه بعضی وقت ها از روی ضعف نمیتانستم و کوتاهی میکردم خوب بلافاصله موضوع سر ذهن است مه دایم فکر میکردم باید سخت کار کنم و پول پیدا کردن سخت ترین کار دنیا است و‌نمی دانم هزاران دلایل غیر علمی و غیر منطقی میگفتم به خودم تا اینکه سخترین شرایط بالایم آمد و در کامنت های بعد حتما میگم از داستان های زندگیم و‌از طی مراحل زندگیم چون حالی طولانی میشه کامنت خوب وقتی به قول استاد زندگی خوب سرم فشار آورد همه چیز صفر شد یعنی تجارتی داشتم مه نسبت به دیگران موفق بود ولی از بین رفت به دلیلی همین فریب دادن ذهنم خوب بیایم روی نکات مثبت ذهنم ‌وقتی ذهنم را تغییر دادم و از همان روزی که شروع کردم به فایل گوش‌کر‌دن فایل های رایگان استاد مه تغییر را خس کردم از همان روز اول و آهسته آهسته کارم شروع شد با چندین برابر سود بیشتر و‌واقعا خدا را بی نهایت سپاس گذارمممم

    در بعضی جای ها اوضاع خوب پیش نرفت :

    واقعا در بسیار جای ها اوضاع خوب پیش نرفت برنامه ریزی مناسب کرده بودم ولی نتیجه صفر بود و آهسته آهسته امیدم بیشتر شد و به خودم خودم امید میداد میگفتم بیبین تو میتانی همه شرایط را خودم پیش میبرم فقط خودم و بسیار جای های ایستاد میشدم و خوده میگفتم میشه ادامه بده و ذهن بازم در گیر بود که نی نمیشه ادامه نته

    تجربیات من در مورد عمل هایم!

    در آنجا که عمل کردیم دایم نتیجه گرفتیم خصوصا عمل به انجا که از طرف قلبم گفته میشد چون دایم قلب خوبی را میگه و جنس آرامش داره و هر بار نتیجه مثبت گرفتم خدارا بی نهایت شکررررررررر

    در حفظ الله باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    کوثر گفته:
    مدت عضویت: 1272 روز

    سلام استاد جان.

    در پاسخ به سوالتون

    1/من تازه رانندگی یاد گرفته بودم یه ده باری هم رانندگی کرده بودم و خیلی خوب از عهده بر اومدم ولی یه بار یه موتور از پشت ضد به من. مقصر من هم نبودم. ولی ذهنم ایم قدر این مساله رو بزرگ کرد که من تا چند سال بعد هم رانندگی نکردم

    2/زمانی بود که من تو دانشگاه باید مراجع میدیدم خیلی عالی پیش میرفتم شاگرد زرنگ دوره بودم یه بار به خاطر شرایط روحی ام جلوی استادم نتونستم مثل همیشه عمل کنم. ترس و استرس و اظطراب باعث شد من هربار اون استاد میاد من فکر کنم الان دوباره گند میزنم. این قدر بهم میریختم واقعا دوباره اشتباه میکردم.

    3/مسافرت هلی سال های اول ازدواجم خیلی خوش نمیگذشت چون همسرم خیلی میخوابید و من همیشه تنها بودم. خیلی استقبال نمیکردم از مسافرت جدید چون مغزم میگفت نه باید چند تا خانواده ای برین تنها اصلا خوب نیست. وقتی همسرم پیشنهاد سفر میداد من معمولا رد میکردم. تا بعد از دوره های شما باهمیم روشی که گفتین. روی ذهنم کار کردم و مسافرت خیلی خوبی و تجربه کردم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    مریم احدی گفته:
    مدت عضویت: 1316 روز

    بنام خدا سلام استاد عزیزم

    میخواستم راجب یه موضوع ومطلبی که ذهنمو درگیر کرده صحبت کنم

    من توی این دوره ها وآموزشها وتمریناتی که انجام دادم به کنترل ذهن و آرامش رسیدم سعی کردم دور باشم از همه چیز

    امروز ذهنم بدون هیچ دقدغه وفکری ،بدون هیچ چالشی درارامش داره روز میگذرونه

    الان واین لحظه ذهنم داره نجوا میکنه ومنو فریب میده باچی؟

    اینکه عادت کرده که توی چالش وترس ونگرانی باشه

    الان که همه چی خوب داره پیش میره اومده میگه که چی مثلاً ؟؟

    من همه چیرو به خدا سپردم ذهنمو اماده کردم برای ایده والهامات ولی این ذهن داره فریبم میده

    یاد این فایل استاد افتادم راجب چگونه ذهنمان مارا فریب میدهد

    اومدم تا بانوشتن هم ذهنم خالی بشه هم اینکه شاید تجربه خیلی از دوستان باشه که وقتی ذهن اروم میشه نمیدونن باید چیکار کنند

    من ازخدا هدایت میخام چون وقتی ذهن اروم میشه میتونم پیام خدا رو بشنوم

    من اماده بهره برداری از قدرت ذهن هستم

    چیزی که آرزو داشتم وازاول دوره ها بزرگ ترین دقدغه من به آرامش رسیدن بود

    خب حالا بهش رسیدم وخدا به شکل عجیبی همه چیرو برام چیده

    خدایا شکرت بانوشتن ذهنم باز شد فهمیدم چیزی که الان برام شاید عادی شده به جای لذت بردن ذهن داره فریب میده

    من امروز توی عبارات تاکیدی قدم نه همه امورو به خدا سپردم فهمیدم باید حرکت کنم ولی دست وپا نزنم

    فهمیدم اگر تمام اون مشکلات وچالش ها نباشن من راکد میشم وهیچ انگیزه ای ندارم

    امروز به اهمیت بعضی مسائل توزندگیم پی بردم

    که خیلی راحت بایه بشکن میتونه حل بشه

    ولی برای من لازمه

    باید یاد بگیرم ازطریق سازنده حلش کنم نه باهیجانات کاذب

    خدایا شکرت برای وجود استاد

    خدا منو دقیقا تو شرایطی قرار داده که بتونم روی خودم کار کنم

    خدایا من آماده ام منو هدایت کنی

    امروز اجازه هیچ فکر منفی رو برای ورود به ذهنم نمیدم

    استاد عاشقتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1219 روز

    به نام خدای رزاق و وهابم خدای عظیم و بزرگ که این جهان رو با نظم و قانون داره اداره میکنه بدون نقص خدایا شکرت سپاسگزارتم

    سلام استاد جان چقدر خوشحالم که امروز اومدم تو سایت و این فایل مهم رو دیدم خوشحالم که در مدارش بودم که دیدمش و دارم کامنت میخونم و کامنت مینویسم

    خدایا ممنونتم که هدایتم کردی

    الان یکی از کامنت دوستان رو میخوندم که میگفت این قانون جهان ثابته خیلی خوبه که از این قانون بتونیم به نفع خودمون استفاده کنیم اونم با افکار و باور درست و فرکانسهامون

    و خیلی لذت بردم

    درسته الان که ما از طریق این استاد عزیز قانون رو شناختیم راه رو هم به ما گفته خب خیلی خوبه بیایم آگاهانه قدم برداریم و بیشتر روی ذهن کار کنیم که همه چیز با ذهن کنترل میشه

    مریضی رابطه آرامش شادی ثروت فراوانی همه و همه با ذهن درست میشه این ذهن ست که اگر کنترل بشه و ورودی خوب بدهیم به بهترینها میرسیم اگر هم کنترل نشه و افسار رو به ذهن بدهیم و ورودی نامناسب بدهیم به قهقرا میرسیم

    من همیشه خدا رو شکر می‌گویم که منو هدایت میکنه هر روز به بهترینها

    و بهترینها همین سایت و فایلهاشه

    تمام کلیدهای خودشناسی و خداشناسی و ثروت و همه چیز در این سایت نهفته است باشد به یاری خداوند در مدارش قرار بگیریم و بهترین استفاده رو ببریم

    اگر ما تا زمانی که روی خودمون مدام کار کنیم و فایل گوش بدیم و ذهنمون رو کنترل کنیم و هواسمون به گفتار و رفتار و کردار مون باشه ذهن آرام و خاموشه و ما رو به بیراهه نمیکشه و اگر کمی تنبلی کنیم و دست از کار بکشیم ذهن شروع میکنه به نجوا شیطانی گفتن

    و نتایج بد هم به همراه داره

    به قول استادمون تا زمانی زنده هستیم باید روی خودمون و ذهنمون کار کنیم باورهای درست به ذهن بدهیم و فرکانس‌های مثبت به جهان بفرستیم

    استاد بی نهایت متشکرم دوستتون دارم مربم جان ممنونم که با وجود شما دو عزیز

    هر روز آگاهی‌های جدید بدست میارم

    متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  9. -
    شقایق خانم گفته:
    مدت عضویت: 1258 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    به نام خداوند هدایتگر و روزی دهنده

    سلام استاد امیدوارم ک مثل همیشه حال دلتون عالی باشه و یک سلام پر از انرژی و حال خوب به دوستان عزیزم.

    چقدر مهم هست ک بحث تکامل رو در بتونیم در تمامی ابعاد زندگی در نظر بگیریم..

    و همینطور بعد از طی کردن تکامل ها با ساختن باور های خوب و درست و ورودی های مناسب خواسته هامون رو خلق بکنیم‌.

    چقدر مهمه ک بعد از اینکه نتونستیم یک کاری رو با موفقیت انجام بدیم نا امید نشیم.

    ایمان خودمون رو حفظ کنیم و مجدد با گامی محکم تر حرکت کنیم

    زمانی ک فردی در از ازدواج اولیه خود به هر دلیلی موفق نبوده اما برای بار دوم حاضر نمیشه ازدواج کنه در حقیقت یکی از بزرگترین نعمت هارو از خودش سلب کرده..

    یا فردی ک برای گرفتن مدرکی ازمونی رو شرکت میکنه اما به هر دلیل نمره قبولی کسب نمیکنه کاملا اون کار رو کنار میذاره.

    درواقع حفظ انگیزه و ایمان و ساختن باور های مناسب در ذهن ممکن در اوایل راه کار اسانی نباشه

    اما بعد از کمی تمرین و تکرار شدنی ست.

    ممنونم از خداوند مهربونم ک هر لحظه هدایتگر من است و ممنونم از شما استاد عباس منش مهربان و عزیز ک این اگاهی های ناب رو با زبانی ساده و مفهوم در اختیار ما میذارید.

    صدها انرژی مثبت سهم دلای پاکتون

    یا حق…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    سما گفته:
    مدت عضویت: 748 روز

    به نام خدای مهربان .

    این اتفاق برای من به وضوح افتاد طوری که میخواستم استعفا بدم .

    من مدیر مدرسه هستم برای جشن پایان سال بچه ها عروسک سفارش دادع بودیم که روز جشن متوجه شدم تعدادی از عروسکا نیستند وچون آنلاین سفارش داده بودم نمیتونستم همون روز تهیه کنم .

    بعد سری رفتم یه چیزدیگه تهیه کردم ولی خب دیگه جوری بود که پک اینا نتونستم درست کنم .

    همه چی خوب پیش رفت تا اینکه میخواستیم جایزه ها رو بدیدم بچه ها رو آوردیم روسن یه بلبشویی شد که نگو چون هیجان بچه ها خیلی بالا بود ذوق میکردن یه کم نظم بهم ریخت .

    یکی از مامانا که هنوزم هنوزه میگه شمامدیریتت خوب نبود شاید باورتون نشه من تا یکماه اون روز رو تو ذهنم مرور میکردم و استرس میگرفتم وااای آبروم رفت واای تا آخر عمرشون میخوان بگن که فلانی مدیریتش خوب نیست .به خودم زمان دادم ولی هر روز حالم بدتر و بدتر میشد تا اینکه هدایت شدم برای چندمین بار به سایت ،اون فایلی که استاد (که من بهشون میگم بابای قشنگم )درباره ترامپ زده بود رو گوش کردم نمیدونید چه حالی شدم گفتم اون رئیس جمهور اینهمه کار کرده ولی انقدر اعتماد به نفسش زیاده که نذاشته ذهنش گولش بزنه .کم کم رو خودم کار کردم روی کارهایی که قبلا انجام دادم .با وجود اینکه تو همون سال مدیر نمونه هم شده بودم ولی اصلا احساس ارزشمندی نمیکردم هی ذهنم میگفت خب زور که نیست برای مدیریت خوب نیستی این همه گند زدی ‌خلاصه هی فایل گوش دادم هی گوش دادم میرفتم باشگاه گریه میکردم بغض میکردم ولی با صدای بلند میگفتم من ارزشمندم من سزاوار بهترین ها هستم .الانم بغضم گرفته .شما نمیدونید من با چه سختی تونستم خودم رو دوباره برگردونم به معنای واقعی کلمه پوست انداختم از لحاظ مالی داغون شدم از لحاظ راوبط داغون شدم حتی نتونستم یه مسافرت یک روزه برم در حالی که میدیدم همه دوستام توسفرن و داره بهشون خوش میگذره اما من چی !فایل ها رو هم بعضی وقتا با گریه گوش میکردم ولی گفتم منم میخوام تو این مسیر باشم من باید از زندگیم لذت ببرم تا جایی که میگفتم خدایا من پول نمیخوام فقط حال خوب میخوام فقط عشق تو رو میخوام .یه روز گفتم سما دیگه بسه تا کی تا کجا وقتی که به قول بابای قشنگم سیلی ها مو خوردم خودمو جمع کردم خلاصه هی تمرکزم رو گذاشتم روی چیزهایی که دارم کم کم حالم بهتر شد.گفتم درست که مسافرت نرفتی ولی یه باغ قشنگ داریم که روز صبح ساعت 7 میرم و از طبیعت و نسیم خنک لذت میبرم .اهرم رنج و لذت درست کردم که اگه رو خودت کار نکنی بدبخت میشه سریع دوباره شروع میکنم .

    نکات مثبت شغلم رو تو ذهنم مروز میکنم .ویژگی ها ی مثبت افراد وکلی حالم بهتر شده .خداروسپاس گزارم که منو آورد تو این مسیر .

    هنوز خیلی کار دارم ولی من میتونم

    بابای قشنگم و مریم جونم دوستون دارم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: