این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://www.tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/07/abasmanesh-4.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-07-18 07:31:352024-07-18 07:33:31چگونه ذهنمان ما را فریب می دهد
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
دیروز داشتم دنبال الگو هایی برای موفقیت میگشتم دیگه زدم تو انترنت ثروتمند ترین زنها و بعد زدم ثروتمند های زن خودساخته و بعد یکیو پیدا کردم اونم تازه متهم به کلاهبرداری بود چقد خلاصه با زیرو رو کردنش زهنم یه الگو موفق نمیگرفت کلی زناهای ثروتمند نشونش دادم گفت اینا با ارث رسیدن به این جا برو ثروتمند خودساخته پیدا کن و خلاصه از هر کدوم هزاران عیب در اورد ومتهم کرد دیگه زهنم راحت داشت میگفت دیدی گفتم ثروتمندان کلاهبردارند تو اون هیری وریا یاده استاد افتادم که میگفت به من میگن بعضیا کلاهبرداره ونگاه دقیق میخاد من دیگه اینو ایمان به درستیش بیشتر بود قلبی اعتماد داشتم و بعد یه لحظه جرینگی کرد و به جای باورکردن دروغ های کلاهبرداری ثروتمندا به هر چی ثروتمند تر خدا بیشتر دوسش داره هر چی با لیاقت وارزش ساز تره پیش خدا عزیز تر و اینکه خدا میخواهد مارو ثروتمند کنه با تضاد فقر حرکتمون بده به ثروت و ماهم باید با سپاسگزاری از داشته هامون و احساس خوب حرکت کنیم بهترو بهتر بشیم هر روز
این یه بازی باورها بود برام پیش اومد وبه لطف خدا به خوبی حل شد و روزم پر از نشونه بود از صبح که رفتم بیرون هدایت به خریدایی عالی شدم مانتو شلوار خنک که تازگی خرید بودیم وکامل برای زهنم جادویی بود از منطقم بالاتر چون هدیه خوبی بود مثلا میگفتم ما تازه کتونی مانتو خریدیم
هدایت
الان یادم اومد شکرت که ایمانم به راهم هر لحطه بیشتر میشه یاد این چند ساله افتادم چقددد مسافرتها خریدهامون بیشتر شده چقد اینکه پس انداز دارم و تو حسابم پره وقبلا باید تا تهش میخوردم خیالم راحت شه یه لحظه یاده رشد این دو سه سالم افتادم دیگه اتفاقای که فکرشم نمیکنم میوفته به راحتی این سال سالی به تمام معنا رویابی و هر ماه هدیه ای توپ داشتم از مسافرتها از دوره ای که خریدم
حالا نشونه امروز بعد باورپیدا کردن ثروتمندان الگوهاش اول روز به ثروتمند ترین کسانی که میشناختم اونم تازه من نه مثلا صب با همسری بیرون بودم گفتن این داداش غلام مغول ثروت ترین توی روستا منکه نمیشناختم اون میشناخت وشروع کرد برام به اختل اره چقد پولداره اینا بعد ما اومدیم خونه با مامانم اینا رفتیم بیرون به طور عجیب به پولدار ترین فامیلمون که دیگه رو دستش نیس برخوردیم ومامانم شروع کرد به در موردش گفتن من اصلا اینارو نمیشناختم ولی بقیه میدیدن نشونم میدادن و دیشبم تو راه به یه بنز خوشگل برخوردیم من خیلی بنز دوس دارم ولی یع مدلشو میشناسم ولی همسرم تا دید شروع کرد نشونم دادن و بعد تعقیب بعد گفتم میخام بهش برسیم تا باورسازی بشه برام اون از دور دیدیم رد شد ولی دوباره یه بنز خوشگل بدون سقف سر راهمون دوباره دیدیم واضح خوشگل وخوبه من حواسم به گوشی نمیدونم کجا بود ولی هدایت با نشونیای همسرم توجه ام رو میبرد روش
چقدر این جهان منظم و دقیق هدایت میکنه. هروقت میخوام فایلی گوش بدم از جهان میخوام چیزی که الان باید بشنوم رو بیاره و هر دفعه دقیقا چیزی بوده که توی زندگیم نیاز داشتم که اون موقع بشنوم.
از شما هم ممنونم بابت همه آگاهی هایی که دراختیار ما میذارین.
در مورد این فایل هم همین اتفاق افتاد. ترسی که چند وقتیه دنبالم بود. ترس از تکرار اتفاقات گذشته.
بعد از فارغ التحصیلی کارشناسی من دوره خیلی سختی رو گذروندم و بعد از چند سال تصمیم گرفتم برای ارشد اقدام کنم. الان که توی دوره ارشد قرار دارم مدام ترس از این دارم که نکنه بازم روزای بعد از کارشناسی قراره واسم تکرار بشه.
ولی نگاه که میکنم من الان اون آدم نیستم. خیلی فرق کردم. با خیلی از ترسام رو به رو شدم. خیلی چیزا تجربه کردم من خدارو پیدا کردم:)
بعصی وقتا میگم نرگس از چی میترسی. تو باید اون راه رو میومدی تا بشی کسی که الان هستی. اون راه تو رو تا اینجا آورده. چرا ترس داری تکرار بشه اون روزا؟ مگه تو هنوز همون آدمی؟
نه من اون آدم نیستم. اون آدم گم بود توی دنیا. اون آدم گم بود توی خواسته هاش تا جایی که رسید به اینکه هیچی دیگه نمیخواد. نخواستن از روی ناامیدی محض.
من دیگه اون آدم نیستم. من خداروتوی قلبم پیدا کردم هر لحطه کنارمه. خدایی که این بدن سالم و توانا رو در اختیار من گذاشته لحظه ای من رو به حال خودم رها نمیکنه.
چقدر هماهنگی فرکانس و خواسته در یک زمان و شرایط مناسب درست هست من چند روزی بود از خداوند می خواستم به من بگوید چه باوری نمی گزارد در محیط کاریم ان مقداری که دوست دارم و بازم دارم ثروت به سازم و الان خدارو شکر می کنم که به این راحتی هدایت شدم به این نشانه روزانه ام و خداوند از زبان استاد گفت اشکالی نداره اگر در گذشته از شرایط کاریت درامد دلخواه و هزینه های جاریت رو نساختی باید ادامه بدهی و از خداوند به پرسیم که چه تغییری در باورهایم ایجادکنم و چه حرکتی باید انجام بدهم من به خاطر اینکه یک بار در کارم حرکت نادرستی زدم چون شریک داشتم و یک باور شرک الود داشتم و فکر می کردم باید با شخصی دیگر کار کنم خودم به تنهایی نمی تونم کار کنم و لی الان خودم شرایط کاریم رو جدا شروع کردم و سیع می کنم روی باورهام کار کنم و هر اقدامی که لازم انجام بدهم بدون ترس و نگرانی از این که نکنه جواب ندهد شروع کنم محل کارم به راحتی درست شد من می خاستم یک سالن زیبایی داشته باشم و درکور اسیون و حتی موقع استخدام پرسنل به خداوند گفتم و دستانش رو فرستاد و تمام مراحلش به راحتی انجام شد و چند ماهی هست شروع به کار کردیم ولی مشتری کم بود و بعضی وقت ها نبود ولی من سیع می کردم همیشه روی باورهایم کار کنم وراه درست رو از خداوند بپرسم که چی هست و چه باوری در ذهن من نمی گزارد درامد ی به سازم تا هزینه های جاری رو به راحتی پرداخت به شه و هر روز با یک نشانه عالی در سایت دارم روی این باورهام کار می کنم و هم چنین هم زمان روی دوره هم جهت با جریان خداوند هم کار می کنم و امیدوارم به زودی ترمز ذهنی ام رو پیدا کنم البته خیلی بهتر شدم و ارامش و لذتی که همکنون در وجودم هست و امید به فردای بهتر و موفقیعتی بیشتر دارم ادامه می دهم و روی دوره روانشناسی ثروت یک هم دارم کار می کنم خدارو شکر با فایل ها می توانم تا نجواهای شیطانی به سراغم میاد کنترورل اش کنم تا به ارامش برسم واقعا از خداوند مهربان و بخشند سپاس گزارم برای هدایت های ش و از شما استاد عزیزم سپاس گزارم با ایجاد این فضای روحانی و ارامش بخش
درود خدمت استاد عزیزم و تمامی همفرکانسی های ثروتمندم، آرزو میکنم صحتمند و تندرست باشید استاد جان مطالب بسیار ارزشمندی را اینجا عنوان کرد که دوست دارم تجربیات، درک و فهم های که از همین فایل دریافت کردم و راهکار های رو برا خودم نوشتم که انشالله از این به بعد به شیوه بهتر زندگی کنم و نتایج قشنگ تری بگیرم
زمان که بارها اتفاقات جالب رخ داده و یکبار اتفاق نا جالب رخ داده ذهن شروع میکنه به تبدیل کردن مرجع اون اتفاق برا ذهن،
راهش چیه همون اول که اتفاق ناجالب رخ داده میشه همون اول ذهن را خلع سلاح کنم که آقا صدبار من این کار را انجام دادم اتفاق نا جالبی رخ نداد پس چرا این یکبار تبدیل بشه به مرجع؟
نباید اجازه بدم که این ترس بره تو وجودم که قراره از این مدل اتفاق بازم میوفته
هر فکری را تو سرم بپرورانم همون اتفاق برام میوفته برگردونیم توجه مونو رو اون صد بار که همش روند خوب پیش رفته نباید بذاریم یک اتفاق اینجوری مارا نا امید کند
شیطان با ترس مارا کنترل میکند و آدم را تبدیل میکند به یک فلج ، که آدم دیگر کاری نمیخواد انجام بدهد، و ذهن مدام به آدم میگه الان شاید خراب کنی بخاطر همین این ترس و استرس آدم را از پا درمیاره
چقدر تماشای فوتبال بازیکنان به بهبود باور ها کمک میکنه، چقدر رونالدو الگوی قشنگیست د قسمت کنترل ذهن البته اغلب اوقات، اینکه چطور یک فرد د زمان که اوضاع به ظاهر بد شده و ذهنش را کنترل کرده و گول های بعدی را با شجاعت تمام اقدام به زدنش میکنه با اینکه در حرکت قبل تر نتونست گول کنه، واقعا قابل تحسینه دوست دارم از این بعد به عنوان تفریحات تایم ام مسابقات فوتبال جهانی رو تماشا نمایم، خیلی مهمه کنترل ذهن مان را در دست بگیریم اجازه ندهیم ذهن مون مارا کنترل کند اجازه ندهیم ترس ها مارا کنترل کند و ترس ها مارا فرمان دهد که چه اقدامی بکنیم، چقدر استاد قشنگ تلاش کرده که ذهن شو کنترل کنه میگه اون دوست که ازدواج کرده بود و در واقع ازدواج ناموفقی بوده اولش، و میگه من حتی یک دقیقه از فیلم ازدواجش نگاه نکردم چقدر مواظب کنترل ذهن تون هستید استاد جون، من فک میکردم که دارم کنترل ذهن میکنم خیلی موفق بودم د موقع های که بارها و بارها شده اتفاق نا جالب رخ داده ولی من ناخودآگاه خیلی خونسرد برخورد کردم چون قلبم آرام بود ولی بقیه بهم میگفتن چرا کاری نمیکنی و خودشون بسیار به تشویش بودن گرچند منم بارها شده که نگران شدم و استرس گرفتم در مواقع هایی، ولی اکثرا حس آرام دارم که ترس ها مرا کنترل کند نه!
اینا ام نتیجه کار کردن روی باور هام با الهام گرفتن از آموزش های بینظیر استاد عزیزم میباشه ولی بازهم مثلا گاهی توی فیسبوک چرخ میزدم و با دوستان زیادی مسیج بازی میکردم و… ولی ن از این به بعد میخوام خیلی خیلی وردی هارو بیشتر کنترل کنم
استاد جان راست میگین اگر یکبار ازدواج ناموفق داشتی قرار نیست ازدواج بعدیت نیز ناموفق باشه
واقعا وقتی آدم اجازه میده خدا کار هارو انجام بده جوری کارها پیش میره که اصلا به قول استاد اگر تمام مردم جهان دست به دست هم بدن که اینقد در هماهنگی کارها پیش برود نمیتونه خدایا شکرت که هستی!!!
اگر تغیر کنیم نتایج هم تغیر میکنه نتایج بهتر و بهتر میشه وقتی من بهتر میشم یا اون کار تغیر میکنه به کار بهتر یا همون کار به سود دهی بیشتر میرسه ، اگز دارم روی خودم کار میکنم یعنی داره رو به بهبود هستم گاهی اوقات اگر اوضاع بد داره پیش میره تلاش کنم بهبود بدم تلاش کنم ایراد هامو بشناسم باور های نامناسب ام را درک کنم انتظارات و توقع های بیجای که داشتم از دیگران ، را کندو کاف کنم تا این ویژگی را تغیر را بدهم و به نتایج بهتری برسم من در زمینه روابط عاطفی خیلی موفق نبوده ام الان 20 سالمه و من در گذشته 3 تا تجربه عاطفی جالبی داشتم من موقع که اصلا بچه بودم حدودا 10 سالم بود از یکی از همکلاسی هام خوشم اومده بود ولی بشدت بی توجهی ازش دریافت میکردم 6 سال از اون ماجرا گذشت و من بزرگتر شدم و داشتم مدرسه میرفتم و این باور بهم نهادینه شده بود که آدمهای خوب که بهم عشق نمیورزه بهم توجه نمیکنه بنابراین اون افراد که بهم توجه میکنه آدمهای نامناسبی است ولی من بعد از اینکه دبیرستان تموم کردم بعدش که توی کشور مون طالبان اومد و همه خانما توی خونه شدن با یک فردی آشنا شدم که اصلا باور نمیکردم اینقد آدم خوب وجود داشته باشه، فرد ثروتمند، خوش اخلاق، بهم زیاد عشق میورزید و… اصلا در کل من انگار تمام خلأ های بی توجهی که در گذشته کودکیم نهادینه شده بود با این شخص برطرف شد ولی رابطه ما 8 ماه طول کشید و تموم کردم چون فک کردم این فردی نیست که من در آینده خیلی باهاش احساس خوشبختی کنم چون سبک من نیست و من تازه داشتم سبک مورد علاقه مو میشناختم و بعدش 2 سال گذشت و پارسال که 19 سالم بود وارد یه رابطه ی دیگری شدم که اصلا بنظر من بسیار بسیار رؤیایی بود این رابطه، اصلا نمیفهمیدم چگونه داره پیش میره اینقد که از نظر من عالی بود ولی من واقعا احساس بی ارزشی زیادی میکردم بازهم زیاد خلأ داشتم ولی کم کم بلاخره با وجود ابشون توی زندگیم تقریبا به مدت یک سال، من خیلی احساس لیاقت ام بالا رفت و رشد کردم و خودمو شناختم و…. و همین چند وقت پیش باهاش کات نمودم چون بازهم به این نتیجه رسیدم که ایشون هم دقیقا آن فردی نیست که من میخوام و باهاش به آرامی صحبت کردم و باهم کات کردیم و بعد آن روی آوردم به سایت استاد، و به لطف خدا خیلی زیاد حالم خوبه احساس قشنگی دارن احساس اینو دارم که دارن بزرگ میشم دارم تجربیات زیبا توی زندگیم کسب میکنم و خیلی زیاد امیدوار هستم البته خواستگار های زیادی دارم ولی اونارو خوش نکردم دارم روی برنامه هام و اهداف ام کار میکنم و نیز سنم هم خرد هست و فرصت زیادی دارم برا تغیر باور هام و ملاقات افراد بسیار خوب و مناسب و….
(و من ایراد هامو فهمیدم در اینجا اینکه من آدم بسیار مغروری هستم و دوست دارم هر آنچه که من میخوام فقط، همان انجام بشود گرچند به نظرات بقیه احترام میذارم ولی این حرف هام و رفتار هام نشان دهنده غرور منه که گرچند خودم نمیفهمم ولی از من بروز میکنه
ایراد بعدی اینه که احساس وابستگی دارم نه خیلی زیاد ولی بلاخره تا زمان که توی زندگیم بود دوست داشتم هر لحظه و مدام باهاش صحبت کنم و ازش توجه وعشق دریافت کنم و این یعنی طرف را محدود میکردم و اجازه ازادی بهش نمیدادم که چند روز فاصله باشه بین صحبت هامون و ملاقات مون و…
3 کمی پر حرف هستم و هر چه به دلم باشه رک و پوست کنده بیان میکنم و بعضی افراد نازک نارنجی است و ناراحت میشن و…
و افراد فک میکردن بهشون بی احترامی میکنم
ایراد بعدیم این بود که انتظاردارم از شریک عاطفیام که برام پول خرج کند هدیه تولد، زمان های که خارج از کشور میره موقع برگشت برام هدیه بیاره و… مه البته خیلی توقع های بیجایی نیست از نظر من و هروز هم نمیخوام این کارو بکنه ولی همین گاهی اوقات دوست داشتم این کارو انجام بده تا بفهمم چقدر براش ارزش دارم البته من هنوز نمیدونم این انتظار داشتن در این اندازه که خیلی زیاد هم نیست ایا یک ایراد است یا خیر ممنون میشم دوستان نظر شانرا بگن…) که البته دیگر ایراد هامو نفهمیدم هنوز ولی این چن مورد را که فهمیدم میخوام از این به بعد روشون کار کنم ولی این تجربه ها به این معنا نیست که خودمو محدود کنم که دیگر وارد رابطه جدید نشوم و…
به امید روزی های عالی تر که نتایج بینظیر رو دست همه مون باشه و انشالله ببینمتون
من برد به یاد تصادفی که پارسال تابستون داشتم و در یک مسافرت بین شهری ماشینم چپ کرد
و این ترس تو وجودم موند که دیگه رانندگی بین شهری نکن چون دوباره تصادف می کنی
با این که رانندگیم بسیار با احتیاط هست اما همین فکر من تو رانندگی فلج کرد
در رانندگی شهری هم همش ترس دارم که الان تصادف میشه
که این فایل خیلی بهم کمک کرد که به خودم یاداوری کنم که اگر این اتفاق یک بار افتاده قرار نیست هر بار بیفته و به خودم اون هزاران بار رانندگی که سالم رسیدم و یاداوری کنم
و حتما دوباره رانندگی میکنم
و استاد در مورد رابطه ام هم اتفاقا برام امشب پیش اومد داشتم جلسه نهم دوره احساس لیاقت می نوشتم که در مورد احساس گناه بود و به کلی باور مخرب رسیدم و دقیقا استاد به محض اینکه تو ذهنم اون باورها روشناسایی کردم
طبق توضیحاتی که دادین که اگر اتفاقاتی قبلا می افتاده به خاطر باورهای قبلی تون بوده و با این باورها قرار نیست همون اتفاقات تکرار بشن
همسرم خودش تماس تلفنی گرفت و کاملا محترمانه و ارام باهام صحبت کرد و این در حالی بود که اگر ما با هم بحثی داشتیم ایشون هیچ وقت خودش تماس نمی گرفت
و اینطور مواقع من فقط یاد کلمه ی معروف شما می آفتم استاد که همیشه میگین
سلامی گرم به خنکی هوای دلچسب ارومیه به استاد عزیزم مریم جان و سایر دوستان
خیلی سپاسگزارم استاد عزیز که برامون فایل میذارید و مارا از آگاهی های نابتون بهرمند میکنید
آدم پس از کار کردن با شما اگه حتی از همه لحاظ در مدار پایینی باشه جرعت پیدا میکنه ریسک پذیر میشه و بزرگ فکر میکنه
من تا حالا دوبار بندو بساط فروشندگی خریدم و شروع کردم و بخاطر عدم تکامل و باور های مخرب جواب نگرفتم و نا امیدو دلسرد شده ام و زودی جم کردم
یک بار شاید 12 سال پیش بود و یک بارشم پار سال
اما مدتیه بعداز کار کردن برای دیگرانی که از خودم کمتر بوده اند از لحاظ باورها و اعتماد بنفس و خیلی چیزها
باز تصمیم گرفته ام که وسیله بخرم برمو برای خودم کسبوکار بزنم و فروشندگی کنم
و اگر داود قبلی بودمو از آگاهی هایی که تا الان از شما دریافت کرده ام خبر نداشتم اگه همه بهم میگفتن تو میتونی دوباره تلاش کن هرگز دوباره امتحانش نمیکردم
و با اینکه دوبار نتنها نتیجه نگرفتم بلکه ضربه های شدیدی خوردم و با وجود اینکه حرف مردم هست خود بابام همیشه میگه تو تو هیچ کاری نمیتونی دوام بیاری(البته کار عوض میکنم که بهتر به وضوح برسم و گاهی بخاطر تامین مخارج به بعضی کارها رو میکنم ) و ترس از اینکه جواب نده و نتونم خرج خونه و زندگی رو بدم و ترس تنیجه نگرفتن و دوباره برگشتن تو یه کار داعمی، ولی میگم بلاخره یه روزی ایده هام جواب میدن و اگه پول سازی رو شروع کنم کیه که بتونه جلومو بگیره باز تصمیم میگیرم که اقدام کنم و حرکت کنم
و این قسمت از اعتماد بنفسم فکر کنم عالیه و با اینکه از نظر دیگران شکست میخورم ولی برای من تجربه و تکامل هستن و بازم با جرعت با این امید که ترمزهامو برداشته ام و باید حرکت کنم ازین تصمیمات میگیرم
حالا برای اجرای این تصمیم راضی کردن همسر هم هست که خودش چالش سختو دشواریه و خدا هدایت میکنه و قبول کرده
از هر دو باری که این کارو انجام دادم به این نتیجه نرسیدم که من آدم این کار نیستم و چون دوبار انجام دادم و نشد که واقعا آدم خیلی دلسرد میشه ولی تسلیم نمیشم
در واقع با تضادهای که بهش بر میخورم انگیزه میگیرم که بازم اقدام کنم
بار اول که با شما استاد عزیز آشنا نبودم و با شنیدن قوانین از زبانتون فهمیدم که اون زمان اصلا با اون باورهای مخرب عجیب بوده که همچین اقدامی کرده ام نه تکاملی نه ایمانی نه خودباوری داغون بودم
و بار دوم هم باز یه سری ترمزها و عدم تکامل باعث شد نتیجه نگیرم ولی یه چیزهایی که آدم از شما یاد میگیره باعث حرکت دوباره میشه مثلا خدا به شجاعان پاسخ میده یا خودتون و دیگرانی را مثال میزنید که تجربه های از من بدتر رو داشته اند ولی موفق شده اند
که آدمو قویتر میکنه
و بعد یک سال که سه تا کار عوض کردم و هم زمان رو باورهام کار کردم اعتماد بنفسم به حدی رسیده که باز بندو بساط رابندازم و برای خودم کار کنم و انگیزه پیدا کرده ام
آرزوی موفقیت واسه خودم و همتون دارم
خیلی قدردان شما هستم استاد عزیز به امید همیشه در هماهنگی بودن با خدا
به نام خدای زیبا ،مهربون ودوست داشتنی. سلام به نابترین استاد دنیا ،مریم عزیزم ودوستان هم فرکانسی ام. استاد چقدر ما بچه های سایت خوشبختیم که تو این مسیر وراهنمای نابی چون شما رو داریم .شاید روزهای اول آشنایی با شما سوپرایز میشدم وقتی همزمانی آگاهی هایی که خدا با کلام شما در مناسبترین زمان برای حل مسائل حال حاضر زندگیم بهم میداد ،ولی این دیگه یه قانون تو ذهنم شده که هر موقع تو هر مرحله ای از زندگیم سوالی دارم یا دوست دارم واضحتر بدونم چیکار کنم سریع خدای مهربون به قلب زیبای شما جاری می کنه ومنم که تشنه ی اون آگاهی هستم سریع دریافت می کنم ومسیر برام هموار تر میشه.منم مثالهای زیادی دارم که درونم که درست شد جهان بیرونم به طرز معجزه آسایی درست شد .قبلا رابطه ی نامناسبی داشتم که به خوبی روی باورهام کار کردم ومتعهدانه ایرادات شخصیتی ام رو مو به مو درست کردم واون فرد به راحتی از زندگیم حذف شد ودر حال حاضر انسانهای مناسبتر به سمتم هدایت شدند ،ذهن من همش می گفت نکنه تو ایجاد رابطه دوباره همون موارد رابطه ی قبلی رو تجربه کنی ،واین جمله ی شما در من غوغا کرد که من یه آدم دیگه با باورهای جدید شدم وتجربیات زندگی من نیز متفاوت از قبل خواهد بود .خدا رو هزاران مرتبه شکر بابت این مسیر بهشتی وآگاهی های نابی که خداوند با کلام شما برای ما جاری می کنه ،هر کسی هر جایی هست جای درستشه وجهان به اندازه ی تعهد ولیاقت ما به ما پاداش میده .دوستتون دارم وعاشقانه دستان پرمهرتون رو بوسه می زنم.
و به شب آنگاه که تاریکی [و آرامش] آن، همه جا را فرا گیرد.
مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَى
[که هرگز] خداوندگارت تو را رها نکرده و ناپسند نداشته است.
وَلَلْآخِرَهُ خَیْرٌ لَّکَ مِنَ الْأُولَى
و مسلماً آخرت [=آینده و فرجام] برای تو بهتر از اول [دنیا، یا ابتدای رسالت] خواهد بود.
وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَى
و بیتردید خداوندگارت به زودی [چندان] عطایت کند که خشنود شوی.
سلام
خدا رو بی نهایت سپاسگزارم بابت حضور استاد و خانم شایسته و تمامی دوستان پاکم و بابت اگاهی های این فایل سپاسگزارم.
از دیروز فکر میکنم که کجاها ذهنم فریبم داده و کنترل افکارم رو گرفته .دیدم خدای من همین سوال باعث شد چه ترمز هایی رو پیدا کنم.مهمترینش وقتیه که میخوام یه خواسته بزرگتر از قدمهای قبل رم خلق کنم تا مرحله رهایی که میرم ذهنم میگه نمیتونی و تجربیات ناجالب رو تو ذهنم مرور میکنه که احساس خوبم رو به شک و تردید وترس تبدیل میکرد و همین هی تاخیر مینداخت.چقدر خوشحالم که شاگرد شما هستم و متوحه شدم دلیل خیلی چیزا از کجا آب میخوره که البته همون گول زدن های ذهن هم بیشترش برمیگرده به باورهای محدود کننده.خیلی جاها خیلی خوب کنترلش کردم و سریع جلوش منطق گذاشتم و عین آب خوردن به اون خواسته رسیدم و خیلی جاها خلق خواسته هام رو به تاخیر انداخته.من بارها و بارها از صفر شروع کردم ذهن نجواهاش رو شروع میکرد مدتی هم جولان میداد اما خدا باز هم برم میگردوند به مسیر.یک سال و نیم رو یک پروژه تصویرسازی به اسم زندگی دربهشت کار کردم سال گذشته رفتم تهران و یک نشر قوی پرزنت کردم کلی کارام رو نقد کردن نجواها داشتن میگفتن دیدی این کار رو رها کن و…خیلی سعی کردم ذهنم رو کنترل کنم اما اون چند رور به شکل اتفاقی مهمان دوست قدیمیم و همسرشون بودم و کلی بهم خوش گذشت سعی کردم فقط اون دو روزی که پیش ریحانه جان بودم لذت ببرم و کم کم فراموش کردم وقتی برگشتم خونه همون روزی که رسیدم 6 صبح رسیدم و خوابیدم وقتی بیدار شدم یک پیام داشتم از کی؟یکی از اساتید جهانی و بسبار موفق که به عنوان کارشناس تو جلسه پرزنتم حضور داشتند و تمام طول جلسه مهربانانه دو ساعت برای کارم بر خلاف کارشناسان دیگه وقت گذاشتند و انقدر مهربودن بودن که من یکی از عروسکهایی که ساختم رو که به داستانم هم ربط داشتن بهشون هدیه دادم .تو پیامشون نوشته بودن:
*با سلام وآرزوی سلامتی خانم کیان مهر
امیدوارم به سلامتی به منزل رسیده باشید
وتوانسته باشید با نشریه ها ارتباط بر قرار کنید *
یک خانم بی نظیر و مهربان که جز بهترینهای تصویرسازی و قصه گویی در کشورنون هستند ایشون اون روز بهم گفتن اینجا اگه کارات رو نقد کردن دلیلش این تیست کهکارتت بد باشه با سبک کار اینجا هماهنگ نیست برو نشریه های دیگه بهم گفت الان فقط برو یه گوشه یه جای ساکت و تمرکز کن و تو نت انتشارات های مختلف رو سرچ کن و قرار بزار تا تهرانی برو صحبت کن منم همین کارو کردم اما ذهنم کانلا افسار ذهنم رو گرفته بود که فایده نداره اینجا نشد نشرهای دیگه هم نمیشه خلاصه که چند تا نشر رو تماس گرفتم و همون روز چند تایب رو رفتم نتیجه یکی بود و نا جالب.خلاصه که وقتی برگشتم تونسته بودم تو شرایط ذهنی خوبی باشم و استاد که پیام دادن صحبتهامون به شروع یک پروژه پنتهی شد یه داستان برای عروسکها و تصویرسازیش.استاد فکر کنید همون خانم رو خدا اورد و بسیار تخصصی و مهربانانه برای کارام وقت میزاشتند و یه روندی طی شد و تو تصویرسازی اصلا وارد یه سبک و فضلی دیگه و خیلی عالی و حرفه ای شدم اوایل استاد کارام رو هی میگفت دوباره تمرین کن دوباره و کمکم به جایی رسیدیم که کارام فقط تایید و به به چه جه میشد.درست زمانی که کارم بسیار عالی داشت پیش میرفت و استاد داشتن من رو برای یه اقدامات حرفه ای اماده میکردن درست زمانی که نتیجه تمام تلاشهام رو داتشتم میگرفتم و اون کتاب چاپ نشده کلی طرفدار از کتابخونه شهرمون مدام تماس میگرفتن که کی ما میتونیم برای شما معارفه بگیریم.خداوند از طریق یکی از فرشتگان پاکش بهم گفت این مسیر تو نیست گفت ق بانی کن خیلی برام سخت بود اما لبیک گفتم و کنسلش کردم استاد و همسر ریحانه جان که داشتند رو متن قصه عروسکها کار میکردند وقتی گفتم کنسله کلی ناراحت شدن اما خودم سبک و عالی بودم یه مدتی با اینکه میدونستم کار درست رو کردم که کنسل کردم ذهن افسار رو گرفته بود و داشت میگفت دیدی تو تلاشهات الکی بود و هر کاری کنی اخرش همینه اما تمام تلاشم رو کردم اروم بلشم و ذهن رو خاموش کنم تا هداین هاش بیاد
از اینجا به بعدش رو باید در عمل بگم
این رد پا رو برای خودم گذاشتم که بعد ها خودش کلی میشه منطق برای خاموش کردن ذهنم
خیلی دوستون دارم استاد و عاشقتونم
سپاسگزارم بابت حضور شما دو فرشته صادق و پاک الهی و این فایل و اگاهی های ارزشمندش.
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و دوستان و یاران همراه
در مورد این فایل و اینکه چگونه ذهن ما ما را فریب میده باید عرض کنم که من طی این سالهایی که کار کردم و در هر موقعیتی بودم یه باوری برای خودم ساختم که اگه یه روز بخوام برم مرخصی همونروز کلی کار میریزه سرم و کلی اتفاقات میفته که باعث میشه اونروز از بقیه روزها بیشتر کار داشته باشم و این الگو همچنان برای من ادامه داره و علی رغم اینکه از 16، 17 سال پیش مشاغل متعددی داشتم توی همه شون این اتفاق برای من افتاده
به نام خالق هدایتگر هر لحظه ام
فرمانروای اسمان زمین
ازت سپاس برای یه کامنت خفن پر انرژی پر از ایمان
چگونه زهنمان فریبمان میدهد
دیروز داشتم دنبال الگو هایی برای موفقیت میگشتم دیگه زدم تو انترنت ثروتمند ترین زنها و بعد زدم ثروتمند های زن خودساخته و بعد یکیو پیدا کردم اونم تازه متهم به کلاهبرداری بود چقد خلاصه با زیرو رو کردنش زهنم یه الگو موفق نمیگرفت کلی زناهای ثروتمند نشونش دادم گفت اینا با ارث رسیدن به این جا برو ثروتمند خودساخته پیدا کن و خلاصه از هر کدوم هزاران عیب در اورد ومتهم کرد دیگه زهنم راحت داشت میگفت دیدی گفتم ثروتمندان کلاهبردارند تو اون هیری وریا یاده استاد افتادم که میگفت به من میگن بعضیا کلاهبرداره ونگاه دقیق میخاد من دیگه اینو ایمان به درستیش بیشتر بود قلبی اعتماد داشتم و بعد یه لحظه جرینگی کرد و به جای باورکردن دروغ های کلاهبرداری ثروتمندا به هر چی ثروتمند تر خدا بیشتر دوسش داره هر چی با لیاقت وارزش ساز تره پیش خدا عزیز تر و اینکه خدا میخواهد مارو ثروتمند کنه با تضاد فقر حرکتمون بده به ثروت و ماهم باید با سپاسگزاری از داشته هامون و احساس خوب حرکت کنیم بهترو بهتر بشیم هر روز
این یه بازی باورها بود برام پیش اومد وبه لطف خدا به خوبی حل شد و روزم پر از نشونه بود از صبح که رفتم بیرون هدایت به خریدایی عالی شدم مانتو شلوار خنک که تازگی خرید بودیم وکامل برای زهنم جادویی بود از منطقم بالاتر چون هدیه خوبی بود مثلا میگفتم ما تازه کتونی مانتو خریدیم
هدایت
الان یادم اومد شکرت که ایمانم به راهم هر لحطه بیشتر میشه یاد این چند ساله افتادم چقددد مسافرتها خریدهامون بیشتر شده چقد اینکه پس انداز دارم و تو حسابم پره وقبلا باید تا تهش میخوردم خیالم راحت شه یه لحظه یاده رشد این دو سه سالم افتادم دیگه اتفاقای که فکرشم نمیکنم میوفته به راحتی این سال سالی به تمام معنا رویابی و هر ماه هدیه ای توپ داشتم از مسافرتها از دوره ای که خریدم
حالا نشونه امروز بعد باورپیدا کردن ثروتمندان الگوهاش اول روز به ثروتمند ترین کسانی که میشناختم اونم تازه من نه مثلا صب با همسری بیرون بودم گفتن این داداش غلام مغول ثروت ترین توی روستا منکه نمیشناختم اون میشناخت وشروع کرد برام به اختل اره چقد پولداره اینا بعد ما اومدیم خونه با مامانم اینا رفتیم بیرون به طور عجیب به پولدار ترین فامیلمون که دیگه رو دستش نیس برخوردیم ومامانم شروع کرد به در موردش گفتن من اصلا اینارو نمیشناختم ولی بقیه میدیدن نشونم میدادن و دیشبم تو راه به یه بنز خوشگل برخوردیم من خیلی بنز دوس دارم ولی یع مدلشو میشناسم ولی همسرم تا دید شروع کرد نشونم دادن و بعد تعقیب بعد گفتم میخام بهش برسیم تا باورسازی بشه برام اون از دور دیدیم رد شد ولی دوباره یه بنز خوشگل بدون سقف سر راهمون دوباره دیدیم واضح خوشگل وخوبه من حواسم به گوشی نمیدونم کجا بود ولی هدایت با نشونیای همسرم توجه ام رو میبرد روش
ینی چی
ینی تو میخای ثروتمندتر باشی
خدا ازتو بیشتر میخواهد وتورو ثروتمندتر میکنه
به راحتی وعشق
شکرررررر
14مهر 1403
به نام خداوند بزرگ و بخشنده
چقدر این جهان منظم و دقیق هدایت میکنه. هروقت میخوام فایلی گوش بدم از جهان میخوام چیزی که الان باید بشنوم رو بیاره و هر دفعه دقیقا چیزی بوده که توی زندگیم نیاز داشتم که اون موقع بشنوم.
از شما هم ممنونم بابت همه آگاهی هایی که دراختیار ما میذارین.
در مورد این فایل هم همین اتفاق افتاد. ترسی که چند وقتیه دنبالم بود. ترس از تکرار اتفاقات گذشته.
بعد از فارغ التحصیلی کارشناسی من دوره خیلی سختی رو گذروندم و بعد از چند سال تصمیم گرفتم برای ارشد اقدام کنم. الان که توی دوره ارشد قرار دارم مدام ترس از این دارم که نکنه بازم روزای بعد از کارشناسی قراره واسم تکرار بشه.
ولی نگاه که میکنم من الان اون آدم نیستم. خیلی فرق کردم. با خیلی از ترسام رو به رو شدم. خیلی چیزا تجربه کردم من خدارو پیدا کردم:)
بعصی وقتا میگم نرگس از چی میترسی. تو باید اون راه رو میومدی تا بشی کسی که الان هستی. اون راه تو رو تا اینجا آورده. چرا ترس داری تکرار بشه اون روزا؟ مگه تو هنوز همون آدمی؟
نه من اون آدم نیستم. اون آدم گم بود توی دنیا. اون آدم گم بود توی خواسته هاش تا جایی که رسید به اینکه هیچی دیگه نمیخواد. نخواستن از روی ناامیدی محض.
من دیگه اون آدم نیستم. من خداروتوی قلبم پیدا کردم هر لحطه کنارمه. خدایی که این بدن سالم و توانا رو در اختیار من گذاشته لحظه ای من رو به حال خودم رها نمیکنه.
سلام استاد عزیزم و خانمشایسته مهربان
چقدر هماهنگی فرکانس و خواسته در یک زمان و شرایط مناسب درست هست من چند روزی بود از خداوند می خواستم به من بگوید چه باوری نمی گزارد در محیط کاریم ان مقداری که دوست دارم و بازم دارم ثروت به سازم و الان خدارو شکر می کنم که به این راحتی هدایت شدم به این نشانه روزانه ام و خداوند از زبان استاد گفت اشکالی نداره اگر در گذشته از شرایط کاریت درامد دلخواه و هزینه های جاریت رو نساختی باید ادامه بدهی و از خداوند به پرسیم که چه تغییری در باورهایم ایجادکنم و چه حرکتی باید انجام بدهم من به خاطر اینکه یک بار در کارم حرکت نادرستی زدم چون شریک داشتم و یک باور شرک الود داشتم و فکر می کردم باید با شخصی دیگر کار کنم خودم به تنهایی نمی تونم کار کنم و لی الان خودم شرایط کاریم رو جدا شروع کردم و سیع می کنم روی باورهام کار کنم و هر اقدامی که لازم انجام بدهم بدون ترس و نگرانی از این که نکنه جواب ندهد شروع کنم محل کارم به راحتی درست شد من می خاستم یک سالن زیبایی داشته باشم و درکور اسیون و حتی موقع استخدام پرسنل به خداوند گفتم و دستانش رو فرستاد و تمام مراحلش به راحتی انجام شد و چند ماهی هست شروع به کار کردیم ولی مشتری کم بود و بعضی وقت ها نبود ولی من سیع می کردم همیشه روی باورهایم کار کنم وراه درست رو از خداوند بپرسم که چی هست و چه باوری در ذهن من نمی گزارد درامد ی به سازم تا هزینه های جاری رو به راحتی پرداخت به شه و هر روز با یک نشانه عالی در سایت دارم روی این باورهام کار می کنم و هم چنین هم زمان روی دوره هم جهت با جریان خداوند هم کار می کنم و امیدوارم به زودی ترمز ذهنی ام رو پیدا کنم البته خیلی بهتر شدم و ارامش و لذتی که همکنون در وجودم هست و امید به فردای بهتر و موفقیعتی بیشتر دارم ادامه می دهم و روی دوره روانشناسی ثروت یک هم دارم کار می کنم خدارو شکر با فایل ها می توانم تا نجواهای شیطانی به سراغم میاد کنترورل اش کنم تا به ارامش برسم واقعا از خداوند مهربان و بخشند سپاس گزارم برای هدایت های ش و از شما استاد عزیزم سپاس گزارم با ایجاد این فضای روحانی و ارامش بخش
درود خدمت استاد عزیزم و تمامی همفرکانسی های ثروتمندم، آرزو میکنم صحتمند و تندرست باشید استاد جان مطالب بسیار ارزشمندی را اینجا عنوان کرد که دوست دارم تجربیات، درک و فهم های که از همین فایل دریافت کردم و راهکار های رو برا خودم نوشتم که انشالله از این به بعد به شیوه بهتر زندگی کنم و نتایج قشنگ تری بگیرم
زمان که بارها اتفاقات جالب رخ داده و یکبار اتفاق نا جالب رخ داده ذهن شروع میکنه به تبدیل کردن مرجع اون اتفاق برا ذهن،
راهش چیه همون اول که اتفاق ناجالب رخ داده میشه همون اول ذهن را خلع سلاح کنم که آقا صدبار من این کار را انجام دادم اتفاق نا جالبی رخ نداد پس چرا این یکبار تبدیل بشه به مرجع؟
نباید اجازه بدم که این ترس بره تو وجودم که قراره از این مدل اتفاق بازم میوفته
هر فکری را تو سرم بپرورانم همون اتفاق برام میوفته برگردونیم توجه مونو رو اون صد بار که همش روند خوب پیش رفته نباید بذاریم یک اتفاق اینجوری مارا نا امید کند
شیطان با ترس مارا کنترل میکند و آدم را تبدیل میکند به یک فلج ، که آدم دیگر کاری نمیخواد انجام بدهد، و ذهن مدام به آدم میگه الان شاید خراب کنی بخاطر همین این ترس و استرس آدم را از پا درمیاره
چقدر تماشای فوتبال بازیکنان به بهبود باور ها کمک میکنه، چقدر رونالدو الگوی قشنگیست د قسمت کنترل ذهن البته اغلب اوقات، اینکه چطور یک فرد د زمان که اوضاع به ظاهر بد شده و ذهنش را کنترل کرده و گول های بعدی را با شجاعت تمام اقدام به زدنش میکنه با اینکه در حرکت قبل تر نتونست گول کنه، واقعا قابل تحسینه دوست دارم از این بعد به عنوان تفریحات تایم ام مسابقات فوتبال جهانی رو تماشا نمایم، خیلی مهمه کنترل ذهن مان را در دست بگیریم اجازه ندهیم ذهن مون مارا کنترل کند اجازه ندهیم ترس ها مارا کنترل کند و ترس ها مارا فرمان دهد که چه اقدامی بکنیم، چقدر استاد قشنگ تلاش کرده که ذهن شو کنترل کنه میگه اون دوست که ازدواج کرده بود و در واقع ازدواج ناموفقی بوده اولش، و میگه من حتی یک دقیقه از فیلم ازدواجش نگاه نکردم چقدر مواظب کنترل ذهن تون هستید استاد جون، من فک میکردم که دارم کنترل ذهن میکنم خیلی موفق بودم د موقع های که بارها و بارها شده اتفاق نا جالب رخ داده ولی من ناخودآگاه خیلی خونسرد برخورد کردم چون قلبم آرام بود ولی بقیه بهم میگفتن چرا کاری نمیکنی و خودشون بسیار به تشویش بودن گرچند منم بارها شده که نگران شدم و استرس گرفتم در مواقع هایی، ولی اکثرا حس آرام دارم که ترس ها مرا کنترل کند نه!
اینا ام نتیجه کار کردن روی باور هام با الهام گرفتن از آموزش های بینظیر استاد عزیزم میباشه ولی بازهم مثلا گاهی توی فیسبوک چرخ میزدم و با دوستان زیادی مسیج بازی میکردم و… ولی ن از این به بعد میخوام خیلی خیلی وردی هارو بیشتر کنترل کنم
استاد جان راست میگین اگر یکبار ازدواج ناموفق داشتی قرار نیست ازدواج بعدیت نیز ناموفق باشه
واقعا وقتی آدم اجازه میده خدا کار هارو انجام بده جوری کارها پیش میره که اصلا به قول استاد اگر تمام مردم جهان دست به دست هم بدن که اینقد در هماهنگی کارها پیش برود نمیتونه خدایا شکرت که هستی!!!
اگر تغیر کنیم نتایج هم تغیر میکنه نتایج بهتر و بهتر میشه وقتی من بهتر میشم یا اون کار تغیر میکنه به کار بهتر یا همون کار به سود دهی بیشتر میرسه ، اگز دارم روی خودم کار میکنم یعنی داره رو به بهبود هستم گاهی اوقات اگر اوضاع بد داره پیش میره تلاش کنم بهبود بدم تلاش کنم ایراد هامو بشناسم باور های نامناسب ام را درک کنم انتظارات و توقع های بیجای که داشتم از دیگران ، را کندو کاف کنم تا این ویژگی را تغیر را بدهم و به نتایج بهتری برسم من در زمینه روابط عاطفی خیلی موفق نبوده ام الان 20 سالمه و من در گذشته 3 تا تجربه عاطفی جالبی داشتم من موقع که اصلا بچه بودم حدودا 10 سالم بود از یکی از همکلاسی هام خوشم اومده بود ولی بشدت بی توجهی ازش دریافت میکردم 6 سال از اون ماجرا گذشت و من بزرگتر شدم و داشتم مدرسه میرفتم و این باور بهم نهادینه شده بود که آدمهای خوب که بهم عشق نمیورزه بهم توجه نمیکنه بنابراین اون افراد که بهم توجه میکنه آدمهای نامناسبی است ولی من بعد از اینکه دبیرستان تموم کردم بعدش که توی کشور مون طالبان اومد و همه خانما توی خونه شدن با یک فردی آشنا شدم که اصلا باور نمیکردم اینقد آدم خوب وجود داشته باشه، فرد ثروتمند، خوش اخلاق، بهم زیاد عشق میورزید و… اصلا در کل من انگار تمام خلأ های بی توجهی که در گذشته کودکیم نهادینه شده بود با این شخص برطرف شد ولی رابطه ما 8 ماه طول کشید و تموم کردم چون فک کردم این فردی نیست که من در آینده خیلی باهاش احساس خوشبختی کنم چون سبک من نیست و من تازه داشتم سبک مورد علاقه مو میشناختم و بعدش 2 سال گذشت و پارسال که 19 سالم بود وارد یه رابطه ی دیگری شدم که اصلا بنظر من بسیار بسیار رؤیایی بود این رابطه، اصلا نمیفهمیدم چگونه داره پیش میره اینقد که از نظر من عالی بود ولی من واقعا احساس بی ارزشی زیادی میکردم بازهم زیاد خلأ داشتم ولی کم کم بلاخره با وجود ابشون توی زندگیم تقریبا به مدت یک سال، من خیلی احساس لیاقت ام بالا رفت و رشد کردم و خودمو شناختم و…. و همین چند وقت پیش باهاش کات نمودم چون بازهم به این نتیجه رسیدم که ایشون هم دقیقا آن فردی نیست که من میخوام و باهاش به آرامی صحبت کردم و باهم کات کردیم و بعد آن روی آوردم به سایت استاد، و به لطف خدا خیلی زیاد حالم خوبه احساس قشنگی دارن احساس اینو دارم که دارن بزرگ میشم دارم تجربیات زیبا توی زندگیم کسب میکنم و خیلی زیاد امیدوار هستم البته خواستگار های زیادی دارم ولی اونارو خوش نکردم دارم روی برنامه هام و اهداف ام کار میکنم و نیز سنم هم خرد هست و فرصت زیادی دارم برا تغیر باور هام و ملاقات افراد بسیار خوب و مناسب و….
(و من ایراد هامو فهمیدم در اینجا اینکه من آدم بسیار مغروری هستم و دوست دارم هر آنچه که من میخوام فقط، همان انجام بشود گرچند به نظرات بقیه احترام میذارم ولی این حرف هام و رفتار هام نشان دهنده غرور منه که گرچند خودم نمیفهمم ولی از من بروز میکنه
ایراد بعدی اینه که احساس وابستگی دارم نه خیلی زیاد ولی بلاخره تا زمان که توی زندگیم بود دوست داشتم هر لحظه و مدام باهاش صحبت کنم و ازش توجه وعشق دریافت کنم و این یعنی طرف را محدود میکردم و اجازه ازادی بهش نمیدادم که چند روز فاصله باشه بین صحبت هامون و ملاقات مون و…
3 کمی پر حرف هستم و هر چه به دلم باشه رک و پوست کنده بیان میکنم و بعضی افراد نازک نارنجی است و ناراحت میشن و…
و افراد فک میکردن بهشون بی احترامی میکنم
ایراد بعدیم این بود که انتظاردارم از شریک عاطفیام که برام پول خرج کند هدیه تولد، زمان های که خارج از کشور میره موقع برگشت برام هدیه بیاره و… مه البته خیلی توقع های بیجایی نیست از نظر من و هروز هم نمیخوام این کارو بکنه ولی همین گاهی اوقات دوست داشتم این کارو انجام بده تا بفهمم چقدر براش ارزش دارم البته من هنوز نمیدونم این انتظار داشتن در این اندازه که خیلی زیاد هم نیست ایا یک ایراد است یا خیر ممنون میشم دوستان نظر شانرا بگن…) که البته دیگر ایراد هامو نفهمیدم هنوز ولی این چن مورد را که فهمیدم میخوام از این به بعد روشون کار کنم ولی این تجربه ها به این معنا نیست که خودمو محدود کنم که دیگر وارد رابطه جدید نشوم و…
به امید روزی های عالی تر که نتایج بینظیر رو دست همه مون باشه و انشالله ببینمتون
سلام به استاد عزیزم و تمامی دوستان
استاد جان درسی که این فایل برای من داشت
من برد به یاد تصادفی که پارسال تابستون داشتم و در یک مسافرت بین شهری ماشینم چپ کرد
و این ترس تو وجودم موند که دیگه رانندگی بین شهری نکن چون دوباره تصادف می کنی
با این که رانندگیم بسیار با احتیاط هست اما همین فکر من تو رانندگی فلج کرد
در رانندگی شهری هم همش ترس دارم که الان تصادف میشه
که این فایل خیلی بهم کمک کرد که به خودم یاداوری کنم که اگر این اتفاق یک بار افتاده قرار نیست هر بار بیفته و به خودم اون هزاران بار رانندگی که سالم رسیدم و یاداوری کنم
و حتما دوباره رانندگی میکنم
و استاد در مورد رابطه ام هم اتفاقا برام امشب پیش اومد داشتم جلسه نهم دوره احساس لیاقت می نوشتم که در مورد احساس گناه بود و به کلی باور مخرب رسیدم و دقیقا استاد به محض اینکه تو ذهنم اون باورها روشناسایی کردم
طبق توضیحاتی که دادین که اگر اتفاقاتی قبلا می افتاده به خاطر باورهای قبلی تون بوده و با این باورها قرار نیست همون اتفاقات تکرار بشن
همسرم خودش تماس تلفنی گرفت و کاملا محترمانه و ارام باهام صحبت کرد و این در حالی بود که اگر ما با هم بحثی داشتیم ایشون هیچ وقت خودش تماس نمی گرفت
و اینطور مواقع من فقط یاد کلمه ی معروف شما می آفتم استاد که همیشه میگین
بچه ها؛به محض اینکه شما تغییر می کنید «لاجرم»
شرایط هم تغییر میکنه
این کلمه برام خیلی جالبه
عاشقتونم استاد
در پناه الله باشید
سلامی گرم به خنکی هوای دلچسب ارومیه به استاد عزیزم مریم جان و سایر دوستان
خیلی سپاسگزارم استاد عزیز که برامون فایل میذارید و مارا از آگاهی های نابتون بهرمند میکنید
آدم پس از کار کردن با شما اگه حتی از همه لحاظ در مدار پایینی باشه جرعت پیدا میکنه ریسک پذیر میشه و بزرگ فکر میکنه
من تا حالا دوبار بندو بساط فروشندگی خریدم و شروع کردم و بخاطر عدم تکامل و باور های مخرب جواب نگرفتم و نا امیدو دلسرد شده ام و زودی جم کردم
یک بار شاید 12 سال پیش بود و یک بارشم پار سال
اما مدتیه بعداز کار کردن برای دیگرانی که از خودم کمتر بوده اند از لحاظ باورها و اعتماد بنفس و خیلی چیزها
باز تصمیم گرفته ام که وسیله بخرم برمو برای خودم کسبوکار بزنم و فروشندگی کنم
و اگر داود قبلی بودمو از آگاهی هایی که تا الان از شما دریافت کرده ام خبر نداشتم اگه همه بهم میگفتن تو میتونی دوباره تلاش کن هرگز دوباره امتحانش نمیکردم
و با اینکه دوبار نتنها نتیجه نگرفتم بلکه ضربه های شدیدی خوردم و با وجود اینکه حرف مردم هست خود بابام همیشه میگه تو تو هیچ کاری نمیتونی دوام بیاری(البته کار عوض میکنم که بهتر به وضوح برسم و گاهی بخاطر تامین مخارج به بعضی کارها رو میکنم ) و ترس از اینکه جواب نده و نتونم خرج خونه و زندگی رو بدم و ترس تنیجه نگرفتن و دوباره برگشتن تو یه کار داعمی، ولی میگم بلاخره یه روزی ایده هام جواب میدن و اگه پول سازی رو شروع کنم کیه که بتونه جلومو بگیره باز تصمیم میگیرم که اقدام کنم و حرکت کنم
و این قسمت از اعتماد بنفسم فکر کنم عالیه و با اینکه از نظر دیگران شکست میخورم ولی برای من تجربه و تکامل هستن و بازم با جرعت با این امید که ترمزهامو برداشته ام و باید حرکت کنم ازین تصمیمات میگیرم
حالا برای اجرای این تصمیم راضی کردن همسر هم هست که خودش چالش سختو دشواریه و خدا هدایت میکنه و قبول کرده
از هر دو باری که این کارو انجام دادم به این نتیجه نرسیدم که من آدم این کار نیستم و چون دوبار انجام دادم و نشد که واقعا آدم خیلی دلسرد میشه ولی تسلیم نمیشم
در واقع با تضادهای که بهش بر میخورم انگیزه میگیرم که بازم اقدام کنم
بار اول که با شما استاد عزیز آشنا نبودم و با شنیدن قوانین از زبانتون فهمیدم که اون زمان اصلا با اون باورهای مخرب عجیب بوده که همچین اقدامی کرده ام نه تکاملی نه ایمانی نه خودباوری داغون بودم
و بار دوم هم باز یه سری ترمزها و عدم تکامل باعث شد نتیجه نگیرم ولی یه چیزهایی که آدم از شما یاد میگیره باعث حرکت دوباره میشه مثلا خدا به شجاعان پاسخ میده یا خودتون و دیگرانی را مثال میزنید که تجربه های از من بدتر رو داشته اند ولی موفق شده اند
که آدمو قویتر میکنه
و بعد یک سال که سه تا کار عوض کردم و هم زمان رو باورهام کار کردم اعتماد بنفسم به حدی رسیده که باز بندو بساط رابندازم و برای خودم کار کنم و انگیزه پیدا کرده ام
آرزوی موفقیت واسه خودم و همتون دارم
خیلی قدردان شما هستم استاد عزیز به امید همیشه در هماهنگی بودن با خدا
به نام خدای زیبا ،مهربون ودوست داشتنی. سلام به نابترین استاد دنیا ،مریم عزیزم ودوستان هم فرکانسی ام. استاد چقدر ما بچه های سایت خوشبختیم که تو این مسیر وراهنمای نابی چون شما رو داریم .شاید روزهای اول آشنایی با شما سوپرایز میشدم وقتی همزمانی آگاهی هایی که خدا با کلام شما در مناسبترین زمان برای حل مسائل حال حاضر زندگیم بهم میداد ،ولی این دیگه یه قانون تو ذهنم شده که هر موقع تو هر مرحله ای از زندگیم سوالی دارم یا دوست دارم واضحتر بدونم چیکار کنم سریع خدای مهربون به قلب زیبای شما جاری می کنه ومنم که تشنه ی اون آگاهی هستم سریع دریافت می کنم ومسیر برام هموار تر میشه.منم مثالهای زیادی دارم که درونم که درست شد جهان بیرونم به طرز معجزه آسایی درست شد .قبلا رابطه ی نامناسبی داشتم که به خوبی روی باورهام کار کردم ومتعهدانه ایرادات شخصیتی ام رو مو به مو درست کردم واون فرد به راحتی از زندگیم حذف شد ودر حال حاضر انسانهای مناسبتر به سمتم هدایت شدند ،ذهن من همش می گفت نکنه تو ایجاد رابطه دوباره همون موارد رابطه ی قبلی رو تجربه کنی ،واین جمله ی شما در من غوغا کرد که من یه آدم دیگه با باورهای جدید شدم وتجربیات زندگی من نیز متفاوت از قبل خواهد بود .خدا رو هزاران مرتبه شکر بابت این مسیر بهشتی وآگاهی های نابی که خداوند با کلام شما برای ما جاری می کنه ،هر کسی هر جایی هست جای درستشه وجهان به اندازه ی تعهد ولیاقت ما به ما پاداش میده .دوستتون دارم وعاشقانه دستان پرمهرتون رو بوسه می زنم.
به نام خداوند یکتا
وَالضُّحَى
سوگند به تابش آفتاب
وَاللَّیْلِ إِذَا سَجَى
و به شب آنگاه که تاریکی [و آرامش] آن، همه جا را فرا گیرد.
مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَى
[که هرگز] خداوندگارت تو را رها نکرده و ناپسند نداشته است.
وَلَلْآخِرَهُ خَیْرٌ لَّکَ مِنَ الْأُولَى
و مسلماً آخرت [=آینده و فرجام] برای تو بهتر از اول [دنیا، یا ابتدای رسالت] خواهد بود.
وَلَسَوْفَ یُعْطِیکَ رَبُّکَ فَتَرْضَى
و بیتردید خداوندگارت به زودی [چندان] عطایت کند که خشنود شوی.
سلام
خدا رو بی نهایت سپاسگزارم بابت حضور استاد و خانم شایسته و تمامی دوستان پاکم و بابت اگاهی های این فایل سپاسگزارم.
از دیروز فکر میکنم که کجاها ذهنم فریبم داده و کنترل افکارم رو گرفته .دیدم خدای من همین سوال باعث شد چه ترمز هایی رو پیدا کنم.مهمترینش وقتیه که میخوام یه خواسته بزرگتر از قدمهای قبل رم خلق کنم تا مرحله رهایی که میرم ذهنم میگه نمیتونی و تجربیات ناجالب رو تو ذهنم مرور میکنه که احساس خوبم رو به شک و تردید وترس تبدیل میکرد و همین هی تاخیر مینداخت.چقدر خوشحالم که شاگرد شما هستم و متوحه شدم دلیل خیلی چیزا از کجا آب میخوره که البته همون گول زدن های ذهن هم بیشترش برمیگرده به باورهای محدود کننده.خیلی جاها خیلی خوب کنترلش کردم و سریع جلوش منطق گذاشتم و عین آب خوردن به اون خواسته رسیدم و خیلی جاها خلق خواسته هام رو به تاخیر انداخته.من بارها و بارها از صفر شروع کردم ذهن نجواهاش رو شروع میکرد مدتی هم جولان میداد اما خدا باز هم برم میگردوند به مسیر.یک سال و نیم رو یک پروژه تصویرسازی به اسم زندگی دربهشت کار کردم سال گذشته رفتم تهران و یک نشر قوی پرزنت کردم کلی کارام رو نقد کردن نجواها داشتن میگفتن دیدی این کار رو رها کن و…خیلی سعی کردم ذهنم رو کنترل کنم اما اون چند رور به شکل اتفاقی مهمان دوست قدیمیم و همسرشون بودم و کلی بهم خوش گذشت سعی کردم فقط اون دو روزی که پیش ریحانه جان بودم لذت ببرم و کم کم فراموش کردم وقتی برگشتم خونه همون روزی که رسیدم 6 صبح رسیدم و خوابیدم وقتی بیدار شدم یک پیام داشتم از کی؟یکی از اساتید جهانی و بسبار موفق که به عنوان کارشناس تو جلسه پرزنتم حضور داشتند و تمام طول جلسه مهربانانه دو ساعت برای کارم بر خلاف کارشناسان دیگه وقت گذاشتند و انقدر مهربودن بودن که من یکی از عروسکهایی که ساختم رو که به داستانم هم ربط داشتن بهشون هدیه دادم .تو پیامشون نوشته بودن:
*با سلام وآرزوی سلامتی خانم کیان مهر
امیدوارم به سلامتی به منزل رسیده باشید
وتوانسته باشید با نشریه ها ارتباط بر قرار کنید *
یک خانم بی نظیر و مهربان که جز بهترینهای تصویرسازی و قصه گویی در کشورنون هستند ایشون اون روز بهم گفتن اینجا اگه کارات رو نقد کردن دلیلش این تیست کهکارتت بد باشه با سبک کار اینجا هماهنگ نیست برو نشریه های دیگه بهم گفت الان فقط برو یه گوشه یه جای ساکت و تمرکز کن و تو نت انتشارات های مختلف رو سرچ کن و قرار بزار تا تهرانی برو صحبت کن منم همین کارو کردم اما ذهنم کانلا افسار ذهنم رو گرفته بود که فایده نداره اینجا نشد نشرهای دیگه هم نمیشه خلاصه که چند تا نشر رو تماس گرفتم و همون روز چند تایب رو رفتم نتیجه یکی بود و نا جالب.خلاصه که وقتی برگشتم تونسته بودم تو شرایط ذهنی خوبی باشم و استاد که پیام دادن صحبتهامون به شروع یک پروژه پنتهی شد یه داستان برای عروسکها و تصویرسازیش.استاد فکر کنید همون خانم رو خدا اورد و بسیار تخصصی و مهربانانه برای کارام وقت میزاشتند و یه روندی طی شد و تو تصویرسازی اصلا وارد یه سبک و فضلی دیگه و خیلی عالی و حرفه ای شدم اوایل استاد کارام رو هی میگفت دوباره تمرین کن دوباره و کمکم به جایی رسیدیم که کارام فقط تایید و به به چه جه میشد.درست زمانی که کارم بسیار عالی داشت پیش میرفت و استاد داشتن من رو برای یه اقدامات حرفه ای اماده میکردن درست زمانی که نتیجه تمام تلاشهام رو داتشتم میگرفتم و اون کتاب چاپ نشده کلی طرفدار از کتابخونه شهرمون مدام تماس میگرفتن که کی ما میتونیم برای شما معارفه بگیریم.خداوند از طریق یکی از فرشتگان پاکش بهم گفت این مسیر تو نیست گفت ق بانی کن خیلی برام سخت بود اما لبیک گفتم و کنسلش کردم استاد و همسر ریحانه جان که داشتند رو متن قصه عروسکها کار میکردند وقتی گفتم کنسله کلی ناراحت شدن اما خودم سبک و عالی بودم یه مدتی با اینکه میدونستم کار درست رو کردم که کنسل کردم ذهن افسار رو گرفته بود و داشت میگفت دیدی تو تلاشهات الکی بود و هر کاری کنی اخرش همینه اما تمام تلاشم رو کردم اروم بلشم و ذهن رو خاموش کنم تا هداین هاش بیاد
از اینجا به بعدش رو باید در عمل بگم
این رد پا رو برای خودم گذاشتم که بعد ها خودش کلی میشه منطق برای خاموش کردن ذهنم
خیلی دوستون دارم استاد و عاشقتونم
سپاسگزارم بابت حضور شما دو فرشته صادق و پاک الهی و این فایل و اگاهی های ارزشمندش.
به نام خالق هستی بخش
سلام استاد و مریم جان
همواره بهترینها تقدیم شما و دوستان باد
چه خوب میگویید
و چه چموش،است ذهن ما
وقتی اتفاقی میافتد چون نمی خواهیم
پس به آن برچسب میزنیم
ولی واقعا اینگونه است
از خودمون بپرسیم آیا واقعا همیشه اینگونه بوده
چرا نمی خواهیم قبول کنیم این اتفاق خیری است و بنفع من است و بس
چرا قبول نکنیم این ماجرا میتونه بدلیل فرکانس های خودم باشد
اینها را میگم تا بفهمم قانون چگونه است
بارها هر چه خواستیم برایمان خریدند ولی ایندفعه گفت نه
و تو گریه میکنی که اگه مهم بودم براش و ارزش داشتم قبول میکرد
و راحت خودمون را بی ارزش و ارزش ها رو به نخریدن ربط میدهیم
اگر عزیزی چیزی و مطلبی را به ما نگه
خودمون را زیر سوال میبریم که چرا نگفت
یا رفتارهای بچه هایمان را کافیه یک بار برخلاف میل ما باشند
چه جهنمی در ذهن و زندگی می سازیم
آری من فریب ذهن را در رفتار و روابط زیاد دیده ام
هم خودم و هم دیگران
و باید در این زمینه بیشتر تر
تمرین و کنترل کنیم در موقعیت های
که پیش میاید افسار ذهن را زودتر جمع کنیم
استاد ممنون از شما
شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال
سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و دوستان و یاران همراه
در مورد این فایل و اینکه چگونه ذهن ما ما را فریب میده باید عرض کنم که من طی این سالهایی که کار کردم و در هر موقعیتی بودم یه باوری برای خودم ساختم که اگه یه روز بخوام برم مرخصی همونروز کلی کار میریزه سرم و کلی اتفاقات میفته که باعث میشه اونروز از بقیه روزها بیشتر کار داشته باشم و این الگو همچنان برای من ادامه داره و علی رغم اینکه از 16، 17 سال پیش مشاغل متعددی داشتم توی همه شون این اتفاق برای من افتاده