پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 8 - صفحه 34


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 8
    182MB
    22 دقیقه
  • فایل صوتی پیدا کردن الگوهای تکرار شونده | قسمت 8
    21MB
    22 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

569 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رویا وثوقی گفته:
    مدت عضویت: 1159 روز

    سلام

    سپاسگزارم

    من خیلی از قضاوت شدن توسط دیگران میترسم ، خیلی زیاد از فقر میترسم خیلی از نیومدن مشتری میترسم خیلی از خالی شدن مغازه م از اجناس میترسم خیلی از بدهکاری میترسم خیلی از اینکه همسرم بی محبت باشه نسبت بهم میترسم ، خیلی از بالا رفتن سنم و ظاهر شدن علائم سن بالا میترسم خیلی از اینکه مشتری بیاد تو مغازه و کالایی رو که ما نداریم رو بخواد میترسم از اینکه آخر وقت کاری پرینت بگیریم و فروش پایین داشته باشیم میترسم از از دست دادن میترسم ، از این که عمرم داره میره و من هیچ کاری نتونستم برای زندگیم بکنم میترسم ، از اینکه ناشکری کنم میترسم ، از قوانین خدا میترسم از خود خدا میترسم و نمیتونم ارتباط بگیرم باهاش ، از محتاج دیگران بودن میترسم

    تمام اینها هم به طور دایره وار و سریع تو زندگیم چرخ میزنه و تکرار میشه به شکل وحشتناک متاسفانه

    و راهشو هم متاسفانه نتونستم هنوز پیدا کنم

    شدت ترسام به قدری زیاده که حتی با وجود آموزشها هم موفق هنوز نشدم

    من از استاد ممنونم که این فایل رو گذاشتن

    سپاسگزارم استاد

    سپاسگزارم خانم شایسته عزیز

    سپاسگزارم دوستان خوبم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    م امیری گفته:
    مدت عضویت: 2707 روز

    درود بر استاد عزیز مریم جان و همه دوستان اهل سایت عباس منش دات کام

    اینجا رد پایی میذارم از الگوهای تکرار شونده و ترس هام تا سندی باشه برای پیشرفت های آتی

    -شکستن مکرر و زیاد سبک تغذیه ام

    -موفقیت های یو یویی

    مثلاً در روابط، درس خواندن برای ازمون، کنترل ذهن کردن و نیفتادن در ممنتوم منفی، سحر خیز بودن، تمیز نگه داشتن اشپزخونه، مرتب نگه داشتن خونه

    دقیقا یو یوی عمل میکنم، مثلاً خیلی بخوام بترکونم 3 هفته خوب میخونم مثلاً هفته ای 14 ساعت بعد هفته چهارم میرسه به کف میشه حدودی 2 الی 3 ساعت،

    یا 3 هفته رو اشپزخونه رو تمیز نگه میدارم بعد هفته چهارم انقد که جمع کنم که گاها بوی بد میگیره آشپزخونه و به جایی میرسه از همون کثیف ها همون لحظه بشورم و استفاده کنم

    مستمر نبودن درآمد یعنی هیچ سالی نشده من 12 ماه درآمد داشته باشم بالاترینش 9 ماه بوده که برای پارسال بود و این هر بار تکرار میشه و هر جا شاغل میشم باز یه ماه‌هایی حقوق ندارم

    برخورد با آدم هایی که زود عصبی میشن، یعنی از درون و عمقی حالشون خوب نیس یا بهتر بگم تا شرایط خوبه حالشون خوبه بمحضی که یه کم شرایط بد میشه، بهم میریزم و صداشون می‌ره بالا، آدم های از درون آرام و مسلط به اعصاب خودشون نیستن

    کارفرماهاییی که منصف نیستن، ارزش کار من رو نمیدونن، اول و آخر سود خودشون براشون مهمه، از سر و ته حقوق میزنن، ارزش کمی برای نیروی انسانی و تخصصش قایلن، کارشون شفاف نیست مثلاً قرارداد رو که می‌بندم یه چی نوشتم بعد که حقوق واریز میشه یه چیز دیگه ای و قرارداد رو در اختیار تو نمی‌ذارم که بتونی حقت رو قانونی مطالبه کنی

    آدم هایی که تا بهت احتیاج دارم مهربونن، یا حرف و قولی میدن که بعد که اون شرایط رفع شد دیگه به قولشون عمل نمیکنن با اون رابطه محبت آمیز و محترمانه رو باهات ندارن

    البته قبلاً آدمهایی رو جذب میکردم که زیاد وابسته میشدن، بی نهایت تشنه دوست داشته شدن و محبت بودن، منِ قربانی بالایی داشتند که بلطف خدا هدایت شدم و این مسایل خیلی زیاد بهبود یافت، دلیلش هم در خودم بود که وقتی به آدمهای وابسته محبت میکردم یا به صحبت های آدم دارای من قربانی گوش میدادم احساس غرور میکردم و احساس توانمندی، کسی بودن، توانمند بودن، ای ول بابا دمم گرم من انگار آدم بزرگا، انگار حلال مشکلات که همه میان پیشش، مخصوصا وقتی ازم تعریف میکرد که آره فلانی گفت اومده با تو سنگاشو وا کنده یا مثلاً با تو اومده و تو همه کاراشو انجام دادی خدا می‌دونی که چه قندی تو دل ما از میشد و همه اون کارت رو به توان 2 می‌رساندم و انجام میدادم

    یادمه اون زمان ها که حرف مردم و مورد توجه بودن بسیار برام مهمتر بود به دوست وابسته و محتاج محبت داشتم که با همین ترفنده که «اره خواهر گفت چقدر خوب که فلانی بهانه و ما دیگه خیالمون راحته و…» من دیگه قشنگ پای گنده میذاشتم رو خودم و خودمو به میکردم که اونو به خواسته هاش برسونم

    اسباب کشی از این خوابگاه به اون خوابگاه/پرستاری شدن تو بیمارستان/جاش می‌خوندم مطلب رو بزاش توضیح میدادم که برای امتحان نخواد زیاد به زحمت بیفته/جلسه ظرف شستن و… یعنی من مهمان بودم من ظرف میشسنک و غذا درست میکردم نه به هیچ دلیل دیگری بلکه به این دلیل که به به و چه چه می‌شنیدم و احساس قهرمان بودن میکردم

    اما داستان ترس

    من از زمانی یادمه میاد در کنار بعضی چیزهایی که ترسی نداشتم براشون اتفاقا نسبت به یکسری ویزا بسیار ترسو بودم

    من انقددددد نترس بودم و میل به پیشرفت داشتم که کلاس دوم دبستان از تو روستا با ماشین هایی که تو روستا بودم پا میشدم میرفتم شهر به جایی پیاده میشدم و بعد به مسیر خیلی طولانی رو میرفتم تا برسم به کلاس و اینکه میگم تقریبا از 100 دختر دبستانی در روستای ما و روستایی کناری کمتر از 3 نفر اینکار رو میکرد

    اما ترس هایی که داشتم و گاها کمتر شدن و بعضی چندان بهتر نشدن

    ترس از آب

    ترس از جک و جونور

    ترس از گربه و سگ، موش

    ترس از کتک خوردن و دعوا

    ترس از اینکه کسی از رفتارم ناراحت شه

    ترس از اینکه خودم واقعیم باشه که چون درس دارم اون واقعی بودن باعث انجام رفتاری و در نتیجه ناراحتی کسی بشه

    ترس از شکست

    ترس از ناشناخته ها

    و البتههههه ترس از موفق شدن!!!!!

    اینها باشه بسته به زمانی که من برای خودسازی گذاشتم چون

    گام های عملی درست و کافی برنداشتم

    دیر و کند و کم رشد کنم

    خدایا شکرت که ممنون من رو هدایت کردی به الگوی های تکرار شونده و ترس هام

    خودت هم هدایت کن که حل شن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    فاطمه هلالی گفته:
    مدت عضویت: 924 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    ترس از مورد قضاوت قرار بگیرم

    درمورد من قضاوتی بشه

    ترس از حرف مردم

    اکثر گفتگوهای ذهنی من درمورد این چی بگه اون چی بگه هست

    باورم نمیشه هرچی رشد کردم هنوز توی این موضوع ضعف زیادی دارم

    ازبس ک از بچگی تا 27 سالگی غرق دراین باور سمی مهم بودن خرف مردم بزرگ شدم و بشدت این موضوع برای خانوادم مهم بوده و هست

    ترس از انتقاد شنیدن

    یکی بیات از کار من انتقاد کنه از فرزندانم انتقاد کنه

    از نظم خونه ام انتقاد کنه

    بشدت حساس هستم

    من موندم اینهمه دوره عزت نفس کار کردم

    هنوز خیلی توی این موضوع عزت نفس مشکل دارم

    ترس از استخر و آب

    خیلی دوست دارم برم سراغ این ترسم و شنا یاد بگیرم بنظرم خیلی کیف میده و بشدت هیجان داره اما تا حالا نرفتم سراغش چون میترسم

    ترس از اینکه پول خرج کنم

    پولهام تمام بشه

    ترس از انجام ایده ای ک خیلی دوست دارم تو حوزه مورد علاقم انجامش بدم و مشتری نداشته باشه یا کارم نگیره

    و مورد سرزنش اطرافیانم قرار بگیرم

    و مخصوصا افراد حسود مسخرم کنن

    حتی ترس از ثروت مند شدن دارم ک بقیه از من سواستفاده کنن

    همین امروز این بحث آمد و استادم گفت من پولم را بخاطر هیچکس خرج نمیکنم

    و من زود ذهنم گف ک اگه پولتو واسه خونه و همسرت درخواستی کنه خرج نکنه بهت حرف میزنه و احتمال دوری و فاصله بین منو همسرم بشه

    ترس از سگ و حیوانات مخصوصا حیوانات وحشی

    این روزها دست ب عنکبوت دست ب گربه میزنم

    از خدا میخام بهم بگه چطور رو این موضوع کار کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    فرشته امینی گفته:
    مدت عضویت: 535 روز

    سلام درود خداوند به استاد بزرگوار و خانم شایسته عزیز من همسر یکی از برادران امینی هستم من خیلی ترس ها داشتم و هنوز دارم از خداوند بی نهایت سپاسگزارم بابت هدایت م به این سایت توحیدی و استاد عزیز پاشنه اشیل بنده عزت نفس و عزت اعتماد بنفس است که به لطف خداوند از طریق دستش همسرم دوره بی نظیر عزت نفس دریافت کردم و بی نهایت عالیه من به خیلی ترسها م غلبه کردم و تا اخر عمرم با این دوره کار دارم من از وقتی با استاد این سایت آشنا شدم بهشت دارم تجربه می کنم توی این دنیا خدایا صد هزار مرتبه شکر. موضوع ترس من خیلی از رانندگی می ترسم ترس تنها وارد شدن در جمع. ترس از انتقاد شدن ترس از تبلیغ اگاهی بازرگانی ترس از خواستگار آمدند برای دخترها بخاطر جهاز. طلا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    فرشته امینی گفته:
    مدت عضویت: 535 روز

    سلام درود خداوند به استاد عزیز و خانم شایسته عزیز من خیلی شدید از رانندگی می ترسم از این که تنها توی جمع برم خیلی می ترسم از این که ازم انتقاد بشه می ترسم از این که تمرین هام انجام ندم می ترسم از افکار منفی خیلی می ترسم از مدار پایین می ترسم از تمرین تبلیغ آگاهی بازرگانی هم می ترسم کلان پاشنه اشیل من عزت نفس هست تر از عروسی دخترهام برای خریدن جهاز طلا چیز های دیگه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    عبداله کاظمی گفته:
    مدت عضویت: 215 روز

    به نام خداوند دو عالم

    سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز من از کودکی از تغییر بزرگ که نقطه امن تغییر بده میترسیدم هر چند دلم میخواست اون تغییر انجام بشه ،همیشه ترس اینو داشتم شکست بخورم و بهم برچست بی دست و پا بدن ،همیشه از حرف زدن میترسیدم چون لکنت زبون داشتم و مورد تمسخر قرار میگرفتم ،همیشه دوست داشتم خودم رو ثابت کنم و ترس اینو داشتم حرکت اشتباهی نکنم همیشه از نه گفتن میترسیدم چرا که میترسیدم طرد بشم و توی جمع دوستان جایی نداشته باشم حالا با این ترس ها بزرگ شدم و درونم نهادینه شده که هر چند تلاش میکنم نمیتونم ادامه بدم چوننننن میترسم شکستتت بخورم و‌حالم از قبل بدتر بشه ترس از فقیر شدن و بی‌پولی ،ترس از دست دادن عزیزانم ، ترس‌از‌آینده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    امیررضا گفته:
    مدت عضویت: 1159 روز

    ارادت

    این فایل برای من بسیار بسیار آشناست

    این صحبت ها هر کدوم برای من آشناست

    برای من که پاشنه آشیلی به اسم عزت نفس رو دارم و سال های سال تو زندگیم به آدم ها قدرت دادم و همه تو زندگی من قدرت دارن انگار جز خدا که ناشکری نمیکنم که در این چند وقت اخیر وقتی باهاش تو صلح و رابطه عمیق تری رفتم چطور بهم پاسخ داده

    اما لجم میگیره ازینکه چقدر ابله بودم و چقدر ناخودآگاه حتی با وجود اینکه می‌دونم نباید بخاطر قدرت گرفتن اون پاشنه آشیل ابلهانه رفتار میکنم

    من میترسم ازینکه به یک دختر بصورت حضوری پیشنهاد رابطه رو بخوام بدم

    میترسم ازینکه بخوام طرد بشم

    من میترسم ازینکه بخوام ی جایی حق خودم رو داد بزنم

    من میترسم ازینکه جایی حق با من هست ولی نمیگم که طرف ناراحت نشه

    من میترسم که تو زندگی تنها بمونم

    من میترسم که بخوام راه و روش های قبلی خودم رو در نظر نگیرم و حتی دل ببندم به اسونی با این بکگراند ذهنی که نکنه جا بمونم و دیر بشه!!

    پارت اول

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    زهرا مزرعه گفته:
    مدت عضویت: 727 روز

    بنام پروردگار عالمیان

    سلام خدمت استاد بزرگوارم و خانم مریم شایسته عزیزم.

    چه ترسهایی دارید که نتونستید بر اونها غلبه کنید

    ترس از شکست خوردن، ترس از دوست شدن با کسی

    من گاهی وقتا از نه گفتن به دخترم میترسم

    من یکی از الگوهای تکرار شونده پیدا کردم که هر روز به یه مدلی خودشو نشون میداد و حرص میخوردم و نمیدونستم کامنتای قبل در مورد دخترم توضیح دادم بهم اموزشهایی رو داد و به اسونی حل شد وقتی دیروز پیش روانشناس رفتیم فهمیدم خودم چسبیدم به دخترام و رهاشون نمیکنم و اذیت میشم و من به خودم وابستشون کردم و اطلاع ندارم دخترم مدرسه نمیرفت ولی امروز خودش با همسرم رفت و وقتی رفتم از مدرسه بیارمش خیلی خوشحال بود و در مورد کلاسش خوبیاش میگفت.و اصلا غر نمیزد حتی تو دفترم نوشتم و تاریخ زدم که یادم بمونه.که ریشه یابی کردم

    من خیلی ترسها ی پنهان دارم که باید پیداش کنم

    من نقاشی کردن خیلی دوست داشتم ولی از اینکه مداد رنگی دستم بگیرم و طرحی بکشم فرار میکردم حتی دخترم میگفت بیا برام یه چیزی بکش فرار میکردم و میگفتم بلد نیستم ولی دفتر مشق دخترم طراحی میکردم ترسم از بین رفت و امروز تو دفتر م طرحی کشیدم ذهنم میگفت سخته ادامه نده میخوای چیکار ولی ادامه دادم من زهرا مزرعه در سن 45سالگی شروع کردم به نقاشی کردن و حتی ایده ای به ذهنم اومد که بیام خوشخطی رو هم تمرین کنم من که هر روز فایلا رو مینویسم یاد بگیرم خوش خط بنویسم

    من ترس از تماس گرفتن دارم و به کسی زنگ نمیزنم

    من ترس از اینکه مسئله برام پیش بیاد و بهشون بگم و سرزنشها و نصیحتها شروع بش.

    من از بی پولی میترسیدم به لطف خداوند و اموزشهای استاد بخودم میگم خدا میرسونه و روزی رسونه و دست خودم پیش کسی دراز نمیکنم پول بخوام و تا حالا تواین دو ماه قرض نکردم

    من همیشه از اینکه برنج خونم تموم بشمیترسیدم و نگرانبودم ولی وقتی روی فراوانی تمرکز کردم دیگه اضطراب برای تموم شدنش ندارم

    و من باید ترسهایی که تو ذهنم مخفی هس پیدا کنم و تو دلشون برم تا رشد کنم.

    استاد جان بخاطر فایل بی نظیرتون سپاسگزارم

    در پناه الله شاد و سلامت و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    قاسم بذرگر حقیقی گفته:
    مدت عضویت: 270 روز

    باسلام خدمت استادعزیز و همراه باوفایش مریم خانم

    ترس لفافه ای که درماتنیده ،،ترس یه دروغ مااکثرا از آینده می‌ترسیم پس آینده‌ای که هنوز نیامده چه ترسی داره پس ترس یک دروغ ،ترس از بی ایمانی میات من اگر ایمان به خودم وخداوندداشته باشم ترسی وجود نداره،هرچقدرمن میترسم وهرچقدرنگران هستم میزان ایمان من رامیرساند،اگرمن ازایندم میترسم اگرازآینده بچه ام میترسم و نگران هستم وقر میزنم ایمان ندارم،من خودم هم خیلی وقتا میترسم اماسریع میگم خدا هست من از اینکه به استقلال مالی نرسم وبه آزادی زمان نرسم کمی میترسم ولی به خودم وراهی که با کمک فایلهای رایگان استاد انتخاب کردم ایمان دارم وبه قوانین خداوند که استاد میگن ایمان دارم من تاحالاتوچن سال اخیر خیلی راحت به خاسته هام رسیدم و مطمئنم به این خواسته هم میرسم درحال حاضر به حقوق بگیر هستم و آزادی زمان ندارم و استقلال مالی ندارم اما باوردارم اگرمن فقط رو خودم کارکنم مسیر برام بازمیشه،،،،اگرحساب وکتابت درست باشه جواب خواهد رسید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    ناهید ودل آقارحیمی گفته:
    مدت عضویت: 1163 روز

    سلام به استاد خیلی عزیز و دوست داشتنی وخانواده بزرگ عباس منش خداوند روسپاس گذارم که من رو آشنا کرد تا منم عضوی ازاین خانواده بشم

    من ترس از دوست نداشته شدن دارم

    ترس از تنهای

    ترس از خیانت

    ترس ازارتفا

    ترس از ازدست دادن عزیزام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای: