ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3 - صفحه 24 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3
    306MB
    32 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3
    31MB
    32 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

604 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    بهاره گفته:
    مدت عضویت: 1720 روز

    سلام استاد عزیزم

    یکی از اشتباهاتی که من مرتب تکرارش می‌کنم؛ نداشتن مداومت و استمرار توی کارهامه.

    اگه الان ازم بپرسن مهم‌ترین دلیل شکست‌هام و اینکه تا به الان به جای خاصی نرسیدم و دستاورد قابل توجهی ندارم، چیه؟

    میگم: «ادامه ندادن».

    و باز هم اگه در سال‌های آینده به جایی برسم و ازم بپرسن: دلیل موفقیت‌هام و اینکه مثلا به فلان جایگاه رسیدم؛ چیه؟

    میگم: «استمرار و مداومت داشتن».

    این، نقطه ضعف و پاشنه آشیل منه توی همه کارهام.

    من، هم سالمم، هم انرژی دارم، هم انگیزه دارم، هم توانایی‌ها و علایقم رو میشناسم، هم شور و شوق و هدف دارم. هم تجسم میکنم، هم ذهنیتم تقریبا خوبه، هم زود میتونم باورهای محدودکننده مو دور بریزم و مقاومت ذهنیم خیلی کمه.

    اما با وجود تمام این محاسن، یک عیب میتونه کل این محاسن رو در عمل بی فایده بکنه.

    من زود ناامید میشم، انتظار دارم زود جواب بگیرم، اگه دو سه دفعه یه کاری رو اشتباه انجام دادم، خیلی خودمو سرزنش میکنم و میگم من اصلا به درد این کار نمیخورم، من همش تنبل بازی درمیارم، همه دیگه منو به ادامه ندادن و این شاخه اون شاخه پریدن میشناسن، خودمو آدمی میدونم که فقط بلده حرف بزنه و اهل عمل نیست، و از دست خودم حسابی اعصابم خورد میشه و بازم هیچی درست نمیشه و دوباره همین الگو هر دفعه تو موقعیت‌های مختلف تکرار میشه.

    اما الان که فایل رو استپ کردم، و به کارهام فکر کردم و افکارم رو روی کاغذ آوردم چندتا چیز رو فهمیدم:

    اینکه من از خودم انتظار زیاد از حد دارم و یه جورایی کمالگرا هستم. همیشه در تلاشم که چندین عادت مهم و خیلی خوب رو به یکباره همزمان باهم در خودم ایجاد کنم و پرورش بدم، و تازه سرعت تغییرم هم انتظار دارم خیلی سریع باشه.

    مثلا امشب با شور و شوق و امید و هدفگذاری و ذهنیت مثبت می‌شینم یه برنامه اینطوری برا خودم مینویسم:

    سحرخیزی، نماز صبح، قرآن

    خواندن کتاب

    گوش دادن فایل

    تمرینات نوشتاری

    تمیز کردن خونه و آشپزی و غذاهای خوب

    رفتن سر کار

    فعالیت در فضای مجازی

    رسیدگی به بچه‌ها

    و خلاصه یه لیست بلند بالا از هرچیزی که دوست دارم در طول روز انجام بدم رو می‌نویسم.

    تا دوسه روز خوب پیش میرم، بعد خسته میشم ادامه نمیدم. تازه اگه یه روز بینش وقفه افتاد ادامه نمیدم و میگم من به درد فلان کار نمیخورم، من نتونستم برنامه‌م رو ادامه بدم و خلاصه خیلی سرزنش میکنم خودمو.

    اما الان به این نتیجه رسیدم: فقط یک کار نه 10تا کار؛

    یک کار که خیلی مهمه و اولیت اصل زندگیمه، اونو انتخاب کنم و هر طوری شده هر روز انجامش بدم، حتی اگه خسته و بی‌حوصله و ناامید شدم بازم انجامش بدم تا یکم عضله مداومت و استمرار رو توی خودم تقویت کنم.

    برای خودم برنامه یک هفته‌ای در نظر گرفتم که کم کم بتونم پیش برم.

    چون اگه گذاشتم یک ماه، بازم نمیتونم انجام بدم و باز روال انجام کار رو ترک میکنم.

    پس دو عامل مهم رو برای تمرین و تثبیت ویژگی استمرار در خودم انتخاب کردم:

    1_ انتخاب فقط یک هدف و انجام فعالیت روزانه در جهت رسیدن به آن

    2_ یک بازه زمانی کوتاه مدت رو برای خودم در نظر بگیرم.

    چون یک هفته زمان کوتاهیه، به خودم امیدواری میدم که تو این 7 روز هر روز یه کار انجام بدم که به هدفم نزدیکتر بشم، هفته بعد هم همینطور ادامه میدم. تا بعدش هم خدا بزرگه خودش کمکم میکنه انشالله.

    توی یه دفتر هم جدول میکشم و با عدد و رقم میزان پیشرفت روزانه‌م رو مشخص میکنم که بیشتر برام ملموس و قابل فهم باشه.

    چون اگه پیشرفتمون رو احساس کنیم، انگیزه مون برای ادامه دادن و بهتر شدن بیشتر میشه.

    اینا چیزایی بود که من از فکر کردن به اشتباهات اخیرم و فکر کردن به سوالاتی که استاد در این فایل بی‌نظیر مطرح کرده بود، دستگیرم شد.

    مثل همیشه عالی هستید.

    سپاس فراوان. در پناه حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  2. -
    سحر گفته:
    مدت عضویت: 1955 روز

    سلام به استاد مهربانم و مریم جان عزیز و دوستان عزیزم در این دوره بینظیر

    استاد اول از همه ازتون سپاسگزارم که این دوره بینظیر رو گذاشتید و مارو دارید با خودمون آشتی میدید

    فایل ها یکی از یکی بهتر و دقیقتر و عالیتر

    برم سر وقت سوال

    نحوه برخوردم با اشتباهاتم چطوره ؟

    بهشون به چشم فرصت یادگیری نگاه میکنم یا بشدت خودمو سرزنش کردم؟

    چه واکنشی به اشتباه اخیرم داشتم؟

    خوب من اخرین اشتباهم برمیگرده به چندماه پیش درمورد کارم و سیاه شدن ورق ها که اولش خیلیییییی ناراحت شدم و به خودم گفتم چرا بعد از این همه کار نباید این اتفاق میوفتاد

    واقعا شب تا صبحش خوابم نبرد و با هرکسی که تونستم درموردش حرف زدم و دنبال دلیل بودم

    خودمو سرزنش نکردم ولی خیلیییی ناراحت بودم که چرا این اتفاق افتاده

    بعد کلی سرچ فهمیدم چند مورد دلیلش رو و بعد از یه روز شب به خودم کفتم که اتفاق افتاده جیکار میتونم بکنم ؟هیجی؟

    نهایتش میرم مجدد کارهارو از اول اجرا میکنم بدون دریافت دستمزد اما اینم شد یه تجربه برای کارهای بعدیم

    ولی اینم بگم که استرس داشتم بعدش هم ، چون 4 تا از کارهام پشت سرهم بودن و منتظر بودم خبر برسه که خراب شدن که یکیشون اتفاقا تماس گرفت و گفت خراب شده کارت و بله احساس بد اتفاقات بد خودشو نشون داد و من ضرر مالی دادم

    اما خداروشکر میکنم که ناراحتیم در حد یک روز شد و گفتم اشکالی نداره این تابستون انگار کار نکردم و به پولای از دست رفته دیگه فکر نمیکنم

    در عوض اینا شد تجربه که حواسم باشه چطور باید با ادما برخورد کنم

    ولی در کل ادمی نیستم که خودمو سرزنش کنم

    برعکس بیشتر دنبال مقصر تو بیرونم یه جورایی به خودم اعتماد کامل دارم و دنبال پیدا کردن مشکل از بیرونم

    از زاویه بد نه ها منظورم اینه به خودم اعتماد کاملی دارم که تمام سعیمو میکنم که کار خوب تحویل بدم پس مشکلی اگر پیش میاد از مواد یا سهل انگاری بچه ها یا زیر ساز و غیره

    دنبال دلیل اصلیم تا سرزنش الکلی خودم که نباید میشد چرا شد و از این حرفا

    و این یه موهبت که نمیدونستم تو وجودم هست و البته تماملی بوده چون از اول این مدلی نبودم سرزتش نمیکردم امذ ناامید میشدم و بخاطر ترس از اشتباه قدم نمیذاشتم تو راهی که خیلی بلدش نبودم یا اصلا بلدش نبودم

    اما الان خیلی بهترم و به توانایی هام واقعا اعتماد دارم

    درکل از دختریم که به اشتباهاتم خیلی بها نمیدم نمیذارم تو ناراحتی بمونم مدت زمان ناراحتیم در مورد اشتباهاتم گاها متفاوت ولی خودمو جمع و جور میکنم و برمیگردم به زندکی عادی و میگم این کار نباید میشد الان که اتفاق افتاده دیگه گذشته بهتره به جای ناراحتی دنبال برطرفش باشم و یا اگر قابل جبران نیست کذر کنم و به عنوان تجربه بهش نگاه میکنم

    از اینکه اینجام خداروشکر میکنم که دارم روی خودم کار میکنم و انقد خوب با اشتباهاتم کنار میام و دنبال راهکار خوبم

    و ممنون از شما استاد بینظیرم

    عاشقتونم

    بمونید برام ️

    و از خدا براتون سلامتی عشق برکت و حال خوب میخوام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    محبوبه طاهری گفته:
    مدت عضویت: 2006 روز

    سلام ودرود فراوان خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته گل ….محبوبه هستم یک نجات یافته.

    سلام عرض میکنم خدمت دوستان هم فرکانسی

    استاد از شما تشکر میکنم واسه این آگاهیهای نابتون واینکه ضعف و قوت بچه ها رو بیرون میکشید

    بنده یه کارگاه کوچولو خیاطی دارم که به تازگی راه اندازی کردم از یه خانه متروکه که تبدیلش کردم به کارگاه و امکانات صفر و چالش های خودش…من با یکی از دوستانم کار خیاطی میکنم که بهم پیشنهاد داد کار برام برش میزنه ومن دوخت رو بیارم تو کارگاه خودم انجام بدم بنده قبول کردم وکار تحویل گرفتم کارگاه من نه نور داشت نه بخاری برای گرما به طوری که من با کاپشن وکلاه تو کارگاه کار میکردم و روزها تا ساعت 5 بیشتر نمیتونستم اونجا باشم ومن بهش قول 3 روز دادم ولی متاسفانه بخاطر شرایط کارگاهم نتونستم کارو به موقعه تحویل بدم و دوستم کلی ازم اعصبانی شد وبه من گفت دیگه باهات اینجوری کار نمیکنم چون تو به موقعه کارو تحویل ندادی.به نظر خودم دلایلم خیلی منطقی بود برای دیر تحویل دادن وبه خودم حق دادم.ولی بعد از اینکه نشستم وفکر کردم دیدم اینها دلیل برای توجیحه کردنم نیست ومن دارم از یک نقص اخلاقی فرار میکنم اون مدیریت زمان وبه خودم قول دادم رو مدیریت زمانم کار کنم و وقتی قولی میدم اون کارو انجام بدم به هر صورتی که میشه اصلا خودمو سرزنش نکردم درسشو گرفتم وااینم بگم دوستم بهم گفت انصافا نمیتونم رو دوختت ایرادی بزارم واین باعث شادی و عزت نفسم تو کار شد.وبهم پیشنهاد داد برای اینکه باهاش کار کنم برم تو کارگاهش میدونم رفتن کنارش برام خیلی تجربه های فوق العاده داره…

    استادجونم ممنونم که هستی ..خداروشکر بخاطر داشتن شما …..دوست دار شما محبوب

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 1012 روز

    به نام ربّ

    سلام با بی نهایت عشق

    من از دیروز دارم به این فایل و سوالاتش فکر میکنم و چند تاشو تو دفترم نوشتم و خیلی حس بهتری بهم داد که میتونم حل بکنم و قبول کنم اشتباهاتمو

    درمورد سوال اول :

    اشتباهی که من چند روز اخیر داشتم و همون موقع متوجه شدم و با ذهنیت قدرتمندم جواب ذهنم رو دادم این بود که من که تازه رنگ روغن رو شروع کردم و ایراداتی داشتم که استادم گفت تو کلاس به همه هنرجوها و با اینکه از سال 96 با اکریلیک نقاشی کشیدم و خود آموز هر بار با تمرین در مقایسه با قبلم حرفه ای تر شدم

    ولی وقتی کلاس رنگ روغن رفتم میگفتم این که کاری نداره اصولشو که استادم گفت و مکعب و درست کشیدم و محو کردم و انگار شانسی درست در اومده بود به قول استاد عباسمنش که میگفت تو یکی از فایلا که ممکنه قانون یه چیزیو بلد نباشی مثلا قانون چجوری گل زدن به دروازه رو بلد نباشی ولی شانسی بزنی و گل بشه

    دقیقا من اون مکعب رو بر خلاف اصول رنگ روغن که در نظر نگرفتمش و با آموخته های اکریلیک پیش رفتم

    اکریلیک اینجوریه که قلمو و رنگ رو هرجوری روی بوم بکشی رد قلم اصلا نمیمونه که جهت دار دیده بشه یا بد دیده بشه ،،،

    ولی در رنگ روغن اصولش اینه که باید اول با قلمو رنگ رو در همه جهت ها بکشی و همه رنگارو محو کنی با همون روش و رنگی جدا از هم نمونه که بعد آخر سر تو محو کردن با قلموی محو کن مشکل پیش بیاد

    من میگفتم نه من به روش خودم خیلیم خوب درآوردم و انگار مقاومت داشتم که به اصول رنگ روغن کارمو انجام بدم

    بعد که تمرین دومم شد مخروط و استوانه باید میکشیدم لک دار شد و مثل تمرین قبلی نشد که صاف و عین عکس در بیاد اونو بازم با روش خودم انجام دادم بعد سومین بار استادم گفت قابل قبوله

    به تمرین سوم که رسیدم ،کشیدن یه کُره دایره بود که خیلی سخت تر بود اونجا بود که به اشتباهم پی بردم هر چی دایره رو رنگ میکردم اصلا شبیه کره نمیشد ،انگار یه دایره رو فقط ساده رنگ‌کردی و اصلا حجم نگرفته بود

    بعد جلسه بعدش که تمرینمو بردم سر کلاس ،دیدم استاد گفت همه تون اشتباه رنگ کردین و این یه اشتباه هست و مشکل بزرگ تو رنگ کردن دارید اگر این رو یاد نگیرید استاد رنگ روغن نمیشید چون این پایه و اساس رنگ روغنه و اگر شما اینو بلد بشید هر طرحی رو به سادگی میتونید رنگ کنید و مهارت پیدا کنید

    و اون اینه که به تمام جهات قلمتونو حرکت نمیدین فقط در یک جهت میکشید که زود هم میرین سراغ محو کردنش و در نتیجه کارتون لک دار میشه و جهت قلمو روی کارتون میفته و اصلا کُره تون حجم نمیگیره

    و گفت اشتباهتون اینه و اصلا نترسید چون اول کار هستین این مسائل پیش میاد شما فقط باید تمرین کنید تا بره تو ذهنتون اون یادگیری و ماهیچه هاتون به صورت ناخودآگاه خیلی طبیعی و راحت خودش انجام میده

    استادم سر کلاس از ناخودآگاه و آگاهی هایی حرف میزنه که خیلی لذت بخشه که استاد نقاشی آگاهی دارم و خدارو شکر میکنم

    در جواب دومین سوال استاد :

    من این اشتباهمو قبول کردم و گفتم آره! راست میگه من مقاومت داشتم که به روش خودم کار کنم و یه جورایی افتخارم میکردم که به روش استاد کار نکردم کار اولم قشنگ در اومد اتفاقی بود قشنگ دراومدنش

    بعد گفت الان دوباره کُره رو به روش شما که خراب کردین کار میکنم تا ببینید ایراد کارتون کجاست و سعی کنید که حلش بکنید

    و ازمون خواست که موقع کار حواسمونو جمع کنیم و فقط به حرکت دست استاد دقت کنیم

    اینجا یاد فایل استاد عباسمنش افتادم که درمورد تمرکز و فایل انیشتین میگفتن که در هر کاری تمرکز داشته باشی خیلی سریع یاد میگیری

    و من اینو در یک جلسه که تمرکز کردم و به حرکت قلم استادم دقت کردم و حواسمو جمع کردم ،یاد گرفتم

    من بعد کلاس که اومدم خونه، ذهنم شروع کرد به گفتن اینکه سخته ولش کن تو نمیتونی یا چیزای دیگه که میخواست بمباران کنه منو تا تمرین نکنم

    وقتی داشتم رنگ میکردم، اوایل کلاس هم این فکرو داشتم که چقدر سخته رنگ روغن عجب کاری بود کردم اومدم یاد بگیرم و هی ذهنم میخواست بگه که تو نمیتونی و از این حرفا که من دیگه از یادگیری رنگ روغن منصرف بشم

    ولی بارها به خودم میگفتم تویی که هیچی بلد نبودی از رنگ اکریلیک خود آموز با تمرین بیشتر ،الان میتونی طرح هایی رنگ کنی که هر کس میبینه کارتو میگه برچسبه ؟؟؟ حتی خود استادم یادمه سال 96 که تازه شروع کرده بودم یه عکس ماشین آتش نشانی رو چوب کشیدم بردم به استاد رنگ روغنم که اونموقع کلاس طراحی میرفتم نشون بدم بهم گفت که برچسبه انگار خیلی خوب کار کردی آفرین

    و به خودم گفتم یادت باشه با تمرین همه موفق میشن تو هم موفق میشی

    و بعد شروع کردم این بار کُره رو به روش اصولی رنگ روغن کار کردم و واقعا نتیجه اش فوق العاده بود خیلی بهتر از قبل شد حتی حجم گرفتنش هم قشنگ در اومد

    ولی باز هم بینهایته یادگیری و کنترل ذهن من هر چقدر تلاش کنم همونقدر موفق تر میشم

    در مورد سوال سوم

    بگم که درسی که از این اشتباهم گرفتم این بود که من یاد گرفتم هر چیزی اصولی داره

    دقیقا یاد حرفای استاد عباسمنش افتادم که میگفت قانون خدا ثابته و وقتی میدونی که این قانون ثابته و بدونی که فقط و فقط با عمل کردن به این قانون به نتیجه میرسی و سریع تر به هدفت میرسی ،پس چرا راه های دیگه رو میری ؟ تو سعی کن فقط به اصول و قوانین عمل کنی و باورش کنی همین کافیه برای زود رسیدن به هدفت

    من یاد گرفتم که دیگه مقاومتی نداشته باشم یا اینکه بخوام به روش خودم عمل کنم

    خیلی شگفت زده شدم وقتی که به اشتباهم پی بردم و شروع کردم به رنگ کُره و دیدم دایره ام حجم گرفت و کُره شد و خیلی راحت با فهمیدن اون اشتباهم با یک بار تمرین به نتیجه نهایی رسیدم البته نزدیک شدم درسته یکم شاید ایراداتی داشته باشم و این بار استادم بگه ،ولی واقعا خیلی خوب شده از اون روش خودم که اشتباه بود

    یه درسی هم‌که گرفتم این بود که اصلا عجله نکنم و آرام آرام پیش برم و فقط نقاشی خودم رو با دیروزم مقایسه کنم و با هنرجوهای دیگه رقابتی نکنم و مقایسه نکنم کارمو چون اینجوری به اشتباه میفتم و پیشرفت نمیکنم

    فقط و فقط خودم رو با دیروز خودم مقایسه کنم و پیشرفتم رو ببینم

    من به تواناییم که میتونم انجامش بدم مطمئنم چون خدا به یک اندازه به همه توانایی داده فقط کافیه که تمرین کنم و آروم باشم و از مسیر یادگیریم لذت ببرم و ذهنم رو کنترل کنم که هر بار صبور باشم ،که بگم اگر ایرادی هم داشتم حل شدنیه پس میتونم و میشه

    در مورد سوال چهارم

    از این به بعد به این شکل عمل میکنم که هر وقت خواستم رنگ کنم تمرین رنگ روغنم رو بلافاصله اصول و اساسی که در رنگ روغن هست و قانون یادگیریش هست رو به خاطر بیارم و با احساس خوب کار کنم تا نتیجه بهتر و بهتر بشه

    حتی من ،چون تازه کارم رنگ هام اضافه میمونه و استادم گفت که به مرور یاد میگیرین که رنگاتون اضافه نمونه و زود تموم نشه

    چون رنگ روغن گرون هست و خیلی به درد میخوره یه ذره اش ، درستش اینه که رنگ رو به اندازه استفاده کرد و خیلی زیاد رنگ نذاشت که زود به زود تموم بشه و نتونی مدیریت کنی مقدار رنگی که استفاده میکنی رو

    خیلی خوشحالم از اینکه این فایل بهم یاد داد و چند اشتباهی که تو این دوروز فکر کردم و شناسایی کردم رو نوشتم و ازشون درس گرفتم و نوشتم و ذهنیت قدرتمند کننده داره شکل میگیره با این آگاهی های جدید

    و باز هم این تمرین هارو دوباره میبینم و انجام میدم در مورد چیزهای دیگه

    برای تک تکتون بی نهایت عشق و شادی و سلامتی و آرامش از خدا میخوام و سپاسگزارم استاد عزیز که وقت میذارین برای همه خانواده تون بینهایت سپاسگزارم

    خدایا شکرت سپاسمندم ازت بابت این فایل فوق العاده و تمرین عالی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    زیبا گفته:
    مدت عضویت: 2817 روز

    به نام خالق هستی بخش

    سلام استاد و مریم جان

    من خیلی اینگونه فایلها رو دوست دارم و حتما تمرین رو انجام میدم

    از اطلاعات و کامنتها ی دوستان هم عالی هستند و تشکر میکنم از همگی بزرگواران

    اشتباه ی که کردم و تلاش میکنم زودتر حلش،کنم یه حساب مالی بود که باعث شد تجربه کنم و درس گرفتم که بجز توانایی و مدل خودت به دیگران فکر نکن

    دلسوزی الکی نکن و تلاش کن خودت برای خودت زندگی کنی

    و بخاطر دلسوزی باعث شد تا ضرری کنم و هنوز نتوانستم کامل جبران کنم

    ولی تلاش خودم رو میکنم و درسش رو بگیرم و پیشرفت کنم

    اشتباه ی که میکنم در مورد فرزندانم بیشتر میشه گفت حساس رو درسش حالا نشد کلی غر بزن و بگو اونم دیرتر متوجه میشه و تو هم عصبانی میشی،و این روال ادامه داره

    خب دلیل این حرکت اگه من الان بهش سخت نگیرم و یاد نگیره جلو هم کلاسی ها کم میاره،

    تو کلاس تنبل میشه و عادت میکنه

    جلو دوستان هم سنش همیشه فقط نگاه میکنه و اظهار نظری نداره

    باید بلد باشه نمی گم اول باشه ولی باید جزو خوبها باشه

    حالا با سخت گیری من درسته یاد میگیره ولی چه تاثیری در روحش داره

    اومدم کمی بهتر شدم

    جمله تاکیدی که فرزندم درسش رو میخونه به خوبی یاد میگیره و تلاش میکنه

    خودش به فکر خودش و یادگیری ش هست

    پس توکل کنم و آرام تر باشم

    حالا نتیجه سوالات را بهتر حل میکنه و من از اینکه داره پیشرفت میکنه خوشحالم

    این روش و کنترل بعد از ناراحتی باعث شده تا زودتر خودم رو آروم کنم و بهتر بتونم به مسائل نگاه کنم

    هر زمان اتفاقی میفته من کلا از دید دیگه میبینم و از این رفتار خودم خوشحال تر هستم

    خدایا شکرت بابت همه چیز

    این مسله در مورد کار هم پیش میاد و سعی میکنم از مشتریان نقد خودم و یا خوب تحویل دادن کار خوشحال باشم و نتیجه خوب بگیرم

    امید دارم در مورد مسله مالی هم زودتر تر نتیجه عالی مورد نظرم رو بگیرم خدایا شکرت درسش رو گرفتم و تو بخوبی مرا به مسیر آسانی هدایت کردی خدایا شکرت

    شاد موفق و ثروتمند باشید در دنیا و آخرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    محدثه جوون گفته:
    مدت عضویت: 2010 روز

    سلام و عرض ادب به همه اعضای خانواده دوست داشتنی عباس منشی.بریم سر اصل مطلب؛اشتباه من همین یک هفته پیش بود که مهمونی خونه برادر شوهرم رفتیم و من اصلا مواظب ورودی هام نبودم و غیبت کردیم تا دلتون بخواد و احساسم بد بود و شبش که برگشتیم خونه .به خودم گفتم محدثه چرا غذای سمی و کثیف وارد ذهنت کردی چرا مواظب ورودی هات نبودی و احساسم بد شد که منی که میدونستم نباید این کار رو کنم چرا انجامش دادم ولی الان با این فایل استاد جان متوجه شدم نباید خودم رو سرزنش کنم باید درس بگیرم از اشتباهم .حالا درسی که میتونم بگیرم از این کاری که انجام دادم به اشتباه چی بود:1)اولین موضوع اینکه محدثه جونم خیلی از این به بعد مواظب ورودی هات باش و برات مهم باشه چه غذایی رو وارد وجودت و روحت میکنی حتی شده توی مهمونی ها که دورت شلوغه .قانون هیچ وقت نباید فراموش کنی.اگه دیدی توی مهمونی ها بحث بد داره میشه و ورودی بد داری از طریق گوشت میگیری سریع اونجا رو به یه بهونه ای ترک کن حتی به بهونه سرویس رفتن یا زنگ خوردن گوشیت یا اینکه بگو ببخشید برم یه زنگ به فلانی بزنم کار واجب دارم باهاش یا هرچی.یا اگه بچه کوچیکی توی جمع هست برو باهاش بازی کن و ورودی خوب و خوشمزه بده به ذهنت.یا اگه دیدی میتونی با طرف مقابلت بحث رو بچرخونید سمت خوبی و قشنگی و مسافرت و لذت و تجربه های قشنگ که قطعا باید این کار رو کنی.نباید قاطی جمه بشی و با جریان اونا همراه بشی و اگرنه زندگیت میشه مثل اونا.پس اگه میخوای متفاوت نتیجه بگیری متفاوت رفتار کن تحت هررررر شرایطی.اصلا پلن بچین برای دور همی ها ،یعنی چی؟یعنی هنذفریت توی کیف آماده باشه که هر وقت دیدی بیکاری توی جمع یا چرت و پرت داره گفته میشه سریع بیا توی سایت و شروع کن گوش کردن یا کامنت خوندن و نکته برداری کردن از کامنت ها‌.خلاصه باید بتونی جهنمم که باشی ذهنت کنترل کنی باید باید بتونی چون چاره ای جز این نداری.خدا کپک میکنه اگ ازش بخوایم.البته بگم من خودم واقعا تحسین میکنم چون که دورهمی هام به حداقل ممکن رسوندم با دوستای خانوادگیمون چون همشون از دید من غذای سمی هستن شاید ظاهر قضیه خیلی دورهمی های باحال و بزن و برقص داشته باشن ولی حرفاشون بوی ناامیدی میده بوی بد میده و منی که شدیدا دوس دارم انسان موفقی بشم و یکی بشم مثل استاد و مریم جون پسسسسس باید بدونم چه ورودی هایی دارم به ذهن عزیزم میدم پس باید بدونم که انسان هایی که در مورد ناامیدی در مورد کمبود در مورد چیزهای چرت و پرت حرف میزنن برای من حکم سم مار رو دارن باید دوری کنم چون تمام زندگی من رو ورودی هام می‌سازه ولی به خودم مغرور نمیشه چون تا الان هر چی دارم از لطف و کرم و بزرگی خداوندم بوده که اگه هدایتم نمی‌کرد بدبخت ترین بدبختا بودم شایدم تا الان خودکشی کرده بودم یعنی میخوام عمق قضیه رو درک کنید.خدا انشالله به بقیه هم لطفشو عطا کنه و هدایت بشن و به ما هم لطفش عطا کنه و هدایت بشیم بریم به سمت نورش.دوستون دارم.من بایر برم دنبال پسرم از پیش دبستانی بیارمش.خدا یار و نگهدار هممون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    محمد مهدی عباسی گفته:
    مدت عضویت: 1290 روز

    به نام الله مهربان

    سلام خدمت استاد عباس منش و تمام دوستان عزیزی که درمسیر رشد و پیشرفت هستند و در کنار هم و با استفاده از تجربیات یکدیگر زندگی را زیبا و مسیر را هموار می‌کنیم.

    1.به اشتباه اخیری که مرتکب شده ای فکر کن و آن را توضیح بده.

    اشتباهی که مرتکب شده ام این است کسی را که شناخت صد درصد از او ندارم و تازه آشنا شده ایم محصول را از من به صورت امانت برده است و اشتباه بعدی من این است بدون نوشتن قرار داد یا گرفتن چک یا سفته محصول را با او تحویل داده ام.

    دوهفته ای از این ماجرا می‌گذرد و من فعلا وجهی دریافت نکرده ام ،نکته ی جالب اینجاست چند روزی هم تلفن همراه او خاموش شد و باعث دلهره و دلسردی در من شد.

    2.توضیح بده وقتی اشتباه رخ داد ،چه احساسی داشتی؟چطور واکنش نشان دادی و چه برخوردی با خودت داشتی؟

    اگر قبل از آشنایی با شما استاد عزیز و استفاده از محصولات بود احساس بد دائمی داشتم تا حد خودکشی و …. .

    اما الان مقداری احساس ناراحتی پیدا کردم ‌و احساس بی عرضگی کردم و از شما استاد عزیز آموختم احساس بد مشکلی ندارد ماندن در احساس بد مشکل بزرگی است و در دوره عزت نفس آموختم کسی که ضعیف است شروع می‌کند به سرزنش خودش ولی انصافا من عزت نفس عالی دارم و بعد از آن جلسه خودم را سرزنش نکردم.

    3.مرحله سوم:

    از خودم سوالاتی پرسیدم و به صورت کتبی جواب دادم:

    1.چطور می‌توانم به این قضیه نگاه کنم که به نفع من باشد و احساس بهتری داشته باشم؟من انسان هستم خدا نیستم که اشتباه نکنم و با پیگیری های کوچک می‌توانم به پول خودم برسم.

    2.این اشتباه من که مرتکب شده ام چه درس هایی را به من می‌دهد؟در آینده معاملات بزرگی انجام خواهم داد و با الگو گرفتن از این موضوع از اشتباهاتی که شاید مرتکب شوم جلوگیری می‌کنم.

    3.آیا دوسال آینده این موضوع برایم اهمیتی دارد؟ به هیچ وجه دوسال نه دوماه دیگر برایم اهمیت ندارد.و به این موضوع اطمینان دارم کسی نمیتواند در زندگی کسی تاثیر بدی بگزارد و حق کسی را بخورد ،این موضوع با عدالت خداوند ناسازگار است.

    4.کانون توجه خودم را گذاشتم جای دیگری و بازی کامپیوتری به من خیلی کمک کرد و به از احساس بد فاصله گرفتم ،خواندن کامنت های دوستان خیلی به کنترل کردن ذهن کمک کرد.

    سپاسگزارم از استاد عباس منش عزیز بالت تهیه فایل ها و زحمت هایی که میکشید قابل ستایش است.

    برای تمام دوستان آرزوی موفقیت،ثروت و سلامتی دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    فاطمه پاسلاردخت گفته:
    مدت عضویت: 1091 روز

    به نام رهبر و راهنمای هر لحظه ی من

    کلی عشق و انرژی مثبت نثار آدمای مثبت این سایت

    حال دلتون خوب باشه همیشه

    بریم سراغ تمرین:

    سوال اول: اشتباهی که اخیرا مرتکب شدی راستش استاد این فایلی که گذاشتین رو من از همون روز اول دیدم و چون نقص من در این بحث بود خیلی بهش فکر کردم تمرین انجام دادم تصمیم گرفتم عمل کردم و این قضیه رو که میخوام تعریف کنم یادم نمیاد دقیقا قبل این جلسه بوده یا بعدش.

    ولی الان اتفاقی اومد به ذهنم و جالب اینکه تا قبل اون هیچی به ذهنم نمیومد که بنویسم به دلم نمی نشست و رها کردم تمرین رو تا امروز.

    خب خلاصه اشتباه من این بود که خواستم به همسرم بگم نه ببین داری به این قضیه اشتباه نگاه میکنی درستش اینه بذار من بهت بگم راهنماییت کنم و در واقع خودمم چندان تجربه ای نداشتم از حرفایی که از شما شنیدم و اونم یه کم حالت تدافعی گرفت که این حرفا چیه میزنی تا کی میخوای با این حرفا پیش بری من تجربه دارم من زندگیش کردم دارم میگم همینطوره.

    آقا من اولش انقدر ناراحت شدم ه و غصه خوردم اما بعد نیم ساعت نمیدونم یک ساعت چقدر گفتم به خودت بیا خییییلی وقت بود که باید این درسو میگرفتی که تو زندگی هیچ احدی دخالت نکنی نظر ندی راه خودتو بری کسی رو نخوای تغییر بدی حتی اگه همسرت باشه حتی اگه عزیزترینت باشه.

    و هی گفتم خدایا شکرت من باید این درسو میگرفتم داری بهم میگی این درسو بگیر.

    جملات تاکیدی استفاده کردم تصمیمات جدید گرفتم عملیش کردم خیلی کارها کردم هی قانون رو مرور کردم و به خودم گفتم بااااید یادش بگیری باید عمل کنی مگه نمیخوای از هر چی غم و غصه اس رها بشی. و خدای مهربون و حامی من یه فایل از شما برام بالا آورد خیلی اتفاقی که اصلا موضوعش درباره قانون سلامتی بود ولی داشتین به این اصل اشاره می کردین و برام تو ذهنم تثبیت شد دارم رو خودم کار میکنم خیلی خیلی بهتر شدم خوشبختانه آروم تر شدم رابطه م باز بهتر شده.

    در واقع استاد من عمل میکردم به این آگاهی ولی نه به صورت ممتد نه جدی الان جدی ترش گرفتم و به امید خدا اینم در خودم حل میکنم.

    بقیه ی سوالایی که پرسیدین چه درس هایی میتونم بگیرم خییلی مفصله اینکه فکر نکنم حلال مشکلات بقیه من هستم یا فکر نکنم همسر من مشکلش حل بشه من بی مشکل میشم. خیلی خیلی درس داشت برام اینکه احترام بذارم به خودم به کلامم و در جایی که ارزش داره خرجش کنم اینکه تمرکزم. و بذارم روی خودم و اجازه بدم خودم که رسیدم نتایجم به راحتی بی صرف انرژی من با افراد صحبت کنه قانعشون کنه.

    چجوری به این اشتباه نگاه کنم که بهم قدرت بده.

    اینکه من باید این اشتباه رو میکردم همونجا غصه میخوردم حس تحقیر بهم دست میداد که بفهمم آقا این مرزه این آتیشه دست بزنی میسوزی با هیچ کسم شوخی نداره حالا بذار یه لمس بکنم نداره میسوزونه و تمام.

    سپاسگذار خدای حمایتگرم

    حتما باید این تجربه رو بیان میکردم و به درد بچه های سایت میخوره چون اصلا با قصد قبلی نیومدم بنویسمش.

    الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    ابوالفضل گفته:
    مدت عضویت: 1429 روز

    سلام خدمت استاد و دوستانی که کامنت منومیخونند

    اشتباهی ‌که اخیرا انجام دادم در مورد انتخاب محل کار بود که فکر میکردم خیلی انتخاب درستیه با توجه به این که صرفا مدیر آنجا رو دیده بودم و از خدا خواستم و کار من در آنجا ب طور شگفت انگیزی موافقت شد

    اما بعد از این که وارد آنجا شدم دیدم یک سری آدم ناامید و شکست خورده دور هم جمع شده اند و در حالی گار به صورت تیم ورک هست هیچ همکاری با هم دیگه ندارند و کلی هم همدیگه رو مسخره می‌کنند

    و فهمیدم که عجله گرده بودم و آرامش خودم رو حفظ نکرده بودم

    اولش کلی ناراحت شدم و کمی خودمو سرزنش کردم اما خداروشکر نسبت ب شش ماه پیش خیلی بهتر شدم و سریع به لطف حدت بی این فکر کردم ک حتما ب خیر من بوده و من حرکت کردم و فهمیدم خواسته هام چی هستند و خداروشکر کردم در موردش و دیدم برای تغییر محل کارم یک سری شرک و توجه به نظر مردم و اطرافیان مانع از تغییر محل کارم شده که سریعا اونهارو به لطف خدا کنار گذاشتم و تصمیم گرفتم ک خارج بشم از اون محیط که فهمیدم که خداوند از قبل شرایط بهتری رو برایم کنار گذاشته بوده و جاهای بهتری برای کار هست که موفق تر هستند

    و درسی که این برایم داشت این که سعی کنم آرامش داشته باشم همیشه تا هدایت های الهی را بشنوم و همیشه در هردحالی حرکت کنم

    از آنجایی که احساس من در طول این مدت عالی بوده حتما این اشتباه به رشد من کمک کرده و سپاسگزار خداوند هستم بابتش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    طاهرجان صدیقی گفته:
    مدت عضویت: 1129 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم صبح زیباتون بخیر!

    بازهم به خاطر یک فایل ارزشمند دیگرتون برای خود شناسی مون یک جهان تشکر.

    تمرین

    مرحله اول

    به اشتباه اخیری که مرتکب شدی فکر کن و با جزئیات آن را توضیح بده.

    من چند روز پیش یک اشتباهی مرتکب شدم و اون اشتباه این بود که موقعی که من غذای شام مون رو پختم و تموم شد همه کارها رو در آشپزخونه تموم کرده بودم داشتم با عجله آچار رو می ذاشتم توی اجاق گاز که زودتر خلاص شم از کار ها و برم سراغ کار کردن روی هدفم و صحبت با خدای خودم، از این ور هم خانم برادرم مایتابه رو روغن کرده بود و داشت روی اجاق گاز سرخ شده می رفت موقعی که من خودمو خم کردم برای گذاشتن آچار توی اجاق گاز نزدیک بود سرم بخوره به مایتابه و مایتابه تکون بخوره شیوه بشه و روغن بریزه رو صورتم و صورتم رو بسوزونه ولی لطف خدا شامل حالم شد و از اون خطر جان سالم به در بردم.

    مرحله دوم

    توضیح بده وقتی آن اشتباه رخ داد، چه احساسی داشتی؟ چطور واکنش نشان دادی و چه برخوردی با خودت داشتی؟

    آیا خودت را سرزنش کردی؛

    آیا به توانایی هایت شک کردی و از ادامه کار نا امید شدی؛

    یا اینکه تمرکز خود را بر درس ها و بهبودهایی گذاشتی که آن اشتباه می تواند برایت داشته باشد؟

    من وقتی از آشپزخونه اومدم بیرون با اینکه خیلی ترسیده بودم و اظطراب عجیبی قلبم رو گرفته بود که اگر روغن رو صورتم می ریخت چه ، شاید یک عمر احساس گناه می کردم و از سوی از نعمت یک صورت زیبا محروم می شدم اما جالبه طی چند ثانیه در ذهنم حل و فصلش کردم به نحوی که به خودم گفتم که این یک نعمت و یک فرصت الهی بود خدا از طریق این اشتباه به من درس داد که دیگه هر قدر هم کار ضروری داشتم و یا خسته بودم توی اون کاری که هستم عجله نکنم چون عجله باعث میشه من تمرکزم رو از دست بدم و به نقصم تمام بشه و‌ با خودم بدون این که خودمو سرزنش کنم یا بگم تو‌ چقد نفهمی یا عجول گفتم اشکالی نداره اشتباه رو هرکس میکنه مهم اینه که من از این اشتباه درس بگیرم تا دیگه تکرار نکنم ‌گفتم خدایا شکرت که درس این اشتباه رو طوری به من دادی که ضرری بهم نرسه همین که ضرری بهم نرسید از این اشتباهی که کردم مثلا جایی از صورتم یا دست یا چه میدونم جایی از بدنم نسوخت خیلی خیلی ازت سپاس گزارم ممکن بود جایی از این بدنم می سوخت ‌و بعدش من از این اشتباه درس می گرفتم. و چون خیلی ترسیده بودم و هی ذهنم می گفت تو نمی تونی دفعه بعد در چنین شرایط تمرکز داشته باشی و عجله می کنی و بعدشم صورتت یا جایی دیگری از بدنت می سوزه ، سعی کردم برم چند آهنگ شاد گوش بدم تا ترسم رو فراموش کنم البته بعد از درسی که گرفته بودم و خودمو تقریبا آروم کرده بودم.این در حالی است که استاد من پیش از این که ایجاد احساس لیاقت رو هدفم قرار بدم با کوچکترین اشتباهی که انجام میدادم خودمو سرزنش می کردم ، به خودم می گفتم با تو چقدر دیوانه ای از پس همین کار کوچک هم بر نمیایی و …

    مرحله سوم

    حالا درس های که می توانم از این اشتباهم بگیرم:

    1 . عجله نکنم در کارهام بخصوص مواقع خطر

    2. تمرکزم رو روی کاری که دارم انجام میدم بذارم و فقط به انجام درست و بهتر همون کار فکر کنم نه کار دیگه ای چون اگر تمرکز نداشته باشم نه می تونم از پس اون کار درست بر بیام و نه کار دیگه ای و ممکن همه کار هام رو خراب کنم چرا چون من نوعی یاد نگرفتم در هر کاری که هستم تمرکزم رو در اون لحظه فقط روی همون کار بذارم

    فرصت های که این اشتباه برایم دارد؟

    1. اینکه دفعه بدی که این کارو انجام میدم تو این مثال آشپزی دقت بیشتری داشته باشم تا از سوختن صورتم یا جایی دیگری از بدنم محفوظ بمانم

    2. یک فردی بشم خون سرد نه عجول که تمرکزی به کارهاش نداره

    از چه زاویه یی به این اشتباه نگاه کنم که به توانایی هام شک نکنم و برای بهتر شدن انگیزه بگیرم:

    1. اشتباه و خطا لازمه یی هر انسانی است یعنی جز ذات انسان است و برای پیشرفت و رشد اینو لازم داره

    2 . اگر اشتباهی نباشه و درسی که اون اشتباه می تونه داشته باشه پس رشد و پیشرفتی هم وجود نداره

    3. ما در این دنیا انسانی رو نداریم که اشتباه نکنه چون قانون این دنیا بر تکامل استوار است ما یک سری اشتباهات رو انجام میدم درساشو میگیریم و بعد قدم به قدم پا میگذاریم برای رشد و پیشرفت

    4. خدا هم بر این ویژه گی انسان آگاه است برای همین خودشو توبه پذیر و غفور دانسته همیشه

    مرحله چهارم

    پس از تفکر و پاسخ به سوالات مرحله قبل، بنویس چه ایده ها و راهکارهایی داری تا آن درس ها و بهبودها را در عمل اجرا کنی؟

    ایده والهامی که دارم و بهم انگیزه میده ‌و منو مصمم میکنه تا عمل کنم درس های رو که گرفتم بهش عمل کنم اینه که:

    ( من انسان آفریده شدم یعنی موجودی که با پشت سر گذاشتن نقص هایش به سوی کمال بیشتر در حرکت است بناءً برای موجودی که همواره در حال حرکت است و هرگز روزی نمی رسد که بی نقص باشد اشتباه کردن نه تنها طبیعی است بلکه انگیزه ای است برای مصصم شدن و قدم برداشتن برای خواسته ها و پیشرفت) ( برگرفته از فایل استاد عزیزم که به نام عزت نفس در یک نگاه است)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: