ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3 - صفحه 25 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3306MB32 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 331MB32 دقیقه














به نام خدای مهربان
سلام به روی ماه استاد عزیز و مریم بانوی دوست داشتنی
و سلام به روی ماه تک تک دوستان بهشتی من
اول از همه سپاسگزارم به خاطر تهیه این سلسله فایل های بی نظیر
باز هم مثل تمرین جلسه قبل زندگی من به دو بخش قبل از آشنایی عمیق با آموزش های شما و بعد از کار کردن جدی روی باورهام توسط آموزش های الهی شما برمیگرده،من قبلا همیشه از یادگیری چیزای جدید میترسیدم از مسخره شدن از اینکه اشتباه کنم و احمق جلوه کنم و اگر اشتباهی میکردم تا مدت ها خودخوری میکردم و به خاطر تمرکزم رو اشتباهم باعث ورود اتفاقات ناخواسته ی دیگه توی زندگیم میشدم اما از سه سال قبل به لطف حضور روحانی شما تقریبا توی اکثر لحظات زندگیم دیگه از اشتباه کردن نترسیدم و رفتم تو دل ترس هایی که داشتم البته به اندازه ی ظرفم مثلاً یادمه پارسال چقدر دلم میخواست دوچرخه سواری یاد بگیرم اما نمیشد هرچقدر همسرم تلاش کرد بهم یاد بده نشد چون من از درون فکر میکردم نمیشه دیگه من سی سالمه باید همون موقع بچگی این چیزا رو یاد بگیری و از افتادن از روی دوچرخه چقدر واهمه داشتم اما بعد از چندروز به خودم گفتم من باید یاد بگیرم این مهارت رو و ب خدا توکل کردم و رفتم تو دل ترسام و به خدا قسم در عرض سه روز دوچرخه سواری رو یاد گرفتم با هدایت به یک ویدئو آموزشی تو یوتیوب و استمرار خودم تونستم کاری که انقدر برام دور از ذهن بود رو انجام بدم و نترسیدم از مسخره شدن ها توسط زن همسایه خجالت نکشیدم از افتادن ها و جهان پاداشش رو داد بهم و من لذت این فعالیت بی نظیر رو هرروز دارم میچشم و تکامل رو طی کردم و الان چقدر حرفه ای تر شدم از سال قبلم هرکجا که دلم بخواد میرم دیگه از ماشین ها نمیترسم:)
فاطمه ی امروز دیگه از اشتباه کردن نمیترسه و وقتی اشتباهی بکنم چه خودم چه همسرم سریع خودم و اونو میبخشم و به خودمون میگم حتما یه درسی داشته برامون رسول خداروشکر که فهمیدیم کار درست چیه و اصلا دیگه به جنبه های منفی اون اشتباه فکر نمیکنیم و فقط درساشو میگیریم و رد میشیم شاید در حد چند ساعت یا یکی دو روز بهم بریزیم ولی تهش جمع میکنیم داستان و با این باور که ما تو مسیر رشدیم و تازه اول راهیم و خدا و کیهان از طریق همین اشتباهات دارن به ما راه درست رو نشون میدن و به جرات میگم توی شش ماه گذشته شاید فقط یک مورد اشتباه خیلی فاجعه بار داشتیم اونم در زمینه روابط با خانواده ی همسرم بود که من که همون روز که اون تضاد رخ داد درسم رو گرفتم و به خودم امید دادم اگر این تضاد توی روابطم با خانواده همسرم رخ داده قطعا به نفع منه و خیر من توش هست و درس گرفتم که چطور باید رفتار کنم و البته الان خیلی بهتر شدم و اون تضاد اومد که من به خواستم که خلوت بیشتر بود برسم که یاد بگیرم از احساساتم حرف بزنم یاد بگیرم حد و مرز خودم رو مشخص کنم که دوست دارم چه برخوردی با من بشه یاد گرفتم احساسات شدید لحظه ای رو کنترل کنم و صبور باشم یاد گرفتم هرکسی نون باور خودش رو میخوره من نمیتونم این چیزایی که از قوانین میدونم رو به احدی که توی این مدار نیست بقبولونم و فقط باید تمرکزم روی خودم و تغییر خودم باشه و راه خودم رو برم و به کمک الله به رسول هم کمک کردم با همین افکار بعد از تقریبا دو روز آروم بشه و خودش رو ببخشه و دوباره شروع کنه…
خداروشکر که تو مسیر دریافت این آگاهی ها هستم …
عاشقتونم و از راه دور میبوسمتون استاد عزیزم
امیدوارم بتونم دانشجوی خوبی باشم و با موفقیتم و خوشبختیم و سلامت و روابط خوبم ذره ای جبران کنم این همه خوبی شمارو…
خدانگهدار من میرم به ادامه دوچرخه سواریم تو جاده ای که تازه کشف کردم برسم ️
آخرین اشتباهی که کردم:
در رابطه با طراحی سایت خودم بدون تحقیق به فردی اعتماد کردم و بعد از اتلاف وقت و هزینه و انرژیم متوجه اشتباهم شدم که فرد نامناسبی رو انتخاب کردم…
بعد از اینکه متوجه اشتباهم شدم به خودم زمان دادم تا به یقیین برسم که این فرد واقعا اشتباست و فرصت دادم و وقتی عملکرد ضعیف تکرار شد، قطع همکاری کردم …
خوب در لحظه ای که همکاری رو قطع کردم ترس اینکه حالا وضعیت سایت بعد از اینهمه هزینه و تلاش و زحمت چی میشه و قرار هست به کی سپرده بشه و نجواهای دیگر ذهن… به احساس ناامیدی و ناتوانی و حتی رها کردن هدفم میرسیدم…
شاید به مدت 2 ماه کامل از اقدام به هر عملی دست نگه داشتم، وقتی فکر رها کردن هدف به سرم میزد یک احساس آسودگی و راحتی به سراغم می اومد و در عوض احساس پوچی و بی هدفی و بی انگیزگی شدیدتری عذابم میداد…
خوب این مسیر رو باید ادامه بدم و هنوز در مسیرم …
در زمینه ارتباط با دیگران و انتخاب مسیر و افراد در حال رشدم و درسش رو گرفتم و به فرد مطمئن تری دارم اعتماد میکنم تا سایتم رو بهش بسپارم، درس مهمتر دیگه ای که گرفتم این بود که هیچ شرکت و فردی به اندازه خودم نمیتونه من رو به اهدافم برسونه و رسیدن به هدف نیازمنده تمرکز و فوکوس لیزری روی کار هست… برای تمرکز لیزری روی هدف هم باید قید خیلی از چیزها رو بزنی و توکل کنی که قسمت سخت و مهمش همینه … من در این مرحله هستم….
ایده ام اینه که کد نویس و طراح سایت مطمئنی رو پیدا کنم که در این مسیر ازش یاری بگیرم، زمان رفتن به سرکار رو کم کنم ، هزینه هام رو مدیریت کنم، از اتلاف وقت در طول روز کم کنم و متمرکزتر و با برنامه ریزی بیشتر روی گام های کوچک قدم بردارم. با مطالعه بیشتر و افزایش تحقیق و مهارت در زمینه طراحی سایت
ازتون سپاسگزارم استادم
بنام خداوند بخشنده مهربان
با سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته
استاد جان من ازتون ممنونم بابت آگاهی هایی که در اختیار ما قرار میدین.
استاد این چند تا فایلی که گذاشتین من هر کدوم گوش کردم دیدم با عملکرد من و اون چیزی که شما اونو عملکرد درست میخونین نزذیکه. احساس خوبی بهم دست داد.
من جدیدن یه آپارتمان تو منطقه خودمون دارم میسازم. (طبقه اول)
شروع این کارم و رسیدن به این ملک لطف خدا و آموزش شما بود. در واقع شما دستی از خداوند شدی و راه در خواست کردن از الله بهم آموزش دادین.
ساخت این ملک غیر مجازه و شهر داری هم برای ساخت غیر مجاز سخت میگیره نه به اون شدت ولی گیر میده.
چون کار باید کمی سریع تر باشه و عجله کردن تو کار خلاف قانون (کار بدون مجوز) طبیعیه من چندین چند اشتباه داشتم.
به عنوان مثال من قرار بود واسه هاشیه رو به خیابان دوتا پنجرا بخرم تا نور گیر خوبی داشه باشه، ولی من یه پنجره بزرگتر خریدم و این یه اشتباه بزرگ بود.
منتها من این اشتباه در همون لحضه که متوجه شدم،
سریع ربطش دادم به هم زمانی کار های خداوند برای خودم.
همیشه خودمو با این که این یه حکمتی از طرف خداوند بوده واسه من و کار من قانع کردم و از این مدل کارم راضیه هستم …
درسته من اشتباه کردم که مجبورم تا چند طبقه دیگه اینو به همین شکل برم بالا… ولی نگاه من به این قضیه مثبت + بود و بعدا که خوب فکر کردم واقعا بهترین کار ممکن بود. که خداوند برام جفت جور کرد.
هم کار زود جمع شد..
هم نور کافی بود.
هم هزینه کمتر شد.
در کل اگر همه این اتفاقات یا ماجرا ها رو قبول کنیم و بسپاریم درست میشه…
مثل بارانی که از آسمان میباره.
یکی میگه خدایا شکرت،
یکی میگه اه وقتش نیود،
یکی میگه همه برنامه ها بهم ریخت،
دریغ از این که این بستگی به ما داره و این نعمت خداونده برای همه افکار و قشر نعمته…. اگر متوجه بشیم انشاالله.
انشا الله برای کار های بعدی این اشتباه تکرار نمیکنم
ناگفته نماند یکی دوبار هم شیطون منو گول زد و من تو خودم گفتم خسته شدم از این مدل کار کردن ولی سریع از ذهنم انداختمش بیرون..
واسه همتون آرزی سلامتی. سعادت. ثروتمندی دارم.
سلام و درود
این فایل کلی کد و نشانه برام داشت
اما تمرین این فایل:
کاری که پیشتر انجام دادم و اشتباه داشتم در کارم که اینستا شروع کردم ،ادمی بودم وحشت داشتم از حرف زدن از دیده شدن اما شروع کردم یا وحشت زیاد ،بعد گفتن برا پیشرفت باید لایو بزاری
برا من وحشت داشت اما هدف داشتم به خودم گفتم سحر میزارم که تمرین باشه اما 4نفر اومدن لایو ترس وحشتناک داشتم الان قضاوتم میکنن
و یکی پیام داد گفت داری تمرین میکنی،
همین باعث شد کلا 2سال رها کردم عشقم و پیجم رو،چون خودمو سرزنش کردم گفتم من به درد این کار نمیخورم اصلا برم رو خودم کار کنم بعد بیام
رها کردم بیشتر رو خودم کار کردم اما الان برگشتم میبینم اگه ادامه داده بودم الان بالا بودم خیلی عالی پیش میرفتم اما با خود سرزنشی مانع خودم شده بودم،این دوران که دور بودم از کارم بدترین زمان زندگیم بود چون روحم میخواست انجام بدم اما من با ذهنم پیش میرفتم و میگفتم نه و عذاب کشیدم و زندگیم بی معنی و روح شده بود
درسی که میگیرم اینه
انجام بدم برای به چالش کشیدند برای اینکه رشد کنم عیوبم رو اصلاح کنم و کاری به واکنش بقیه نداشته باشم و بعد خودمو تشویق کنم که انجام دادم و عیبهام رو اصلاح کنم
سلام استاد جان
به عنوان اولین کامنت میخوام بگم من و همسرم با هم این دوره را داریم گوش میدیم و تمرین هاشو تو دفتر مینویسیم و در موردش با هم حرف میزنیم
یه سری موضوعات هم بر خوردیم که البته صبر میکنیم که جوابشو توی ادامه دوره احتمالا جواب مون را خواهیم گرفت.
از شما ممنونم
سلام استاد جونم و خانم شایسته عزیز و دوستان عباسمنشی من
من 1402/11/14 در جاده ی خاش زاهدان تصادف کردم ،از جاده منحرف شد ماشین و ضربه های شدیدی به من و همسرم وارد شد .ماشین هم در حال حاضر پارکینگ است .همسرم بیمارستان بستری هستن ولی حالشون بهتر شده و من خدا رو شکر مرخص شدم و خونه هستم.
ماشین رو تازه خریده بودم و 330 میلیون بابتش پول دادم ،راستش قانون تکامل رو توی خریدیش رعایت نکردم و مقداری از هزینه رو وام گرفته بودم.
اشتباه من سرعت بالا و بی تجربگی در رانندگی در جاده بود.
راستش اولش باورم نمیشد این اتفاق برای من رخ داده ،یادمه از اول سفر فایل های احساس خوب مساوی با اتفاقات خوب استاد رو شروع به گوش دادن کردیم و حالم با اینکه چند روز قبلش اصلا توی حال خوبی نبودم، خوب شد و بعد این تصادف توی آمبولانس و بیمارستان مدام یاد حرف های استاد میفتادم و اون داستانی که توی یکی از فایل های احساس خوب مساوی اتفاقات خوب گفتن که دانشمندی آزمایشگاهش آتیش گرفته بود و پسرش گفت اگه بابام بفهمه میمیره بخاطر این اتفاق، ولی وقتی اومد پیش باباش دید داره آتیش رو نگاه میکنه و از رنگ شعله های آتیش که ایجاد شده بود لذت میبرد و میگفت اتفاقیه که افتاده .
خیلی توی اون لحظات حرف های که شنیده بودم از استاد آرومم میکرد .ممنون استاد عزیزم
وقتی به اشتباهم که منجر به تصادف شد فکر میکنم ته ته دلم خودم رو کمی سرزنش میکنم ولی بعد تصادف بخاطر اینکه زنده ایم از خدا تشکر میکردم و میکنم. من خودم رو بخاطر این اشتباه میبخشم و فکر میکنم درس های زیادی برام داشت یکی از درس ها این بود که همیشه نگران حرف مردم بودم که وای اگه من فلان اشتباه رو بکنم چی میگن یا اگه ی جا تصادف کوچیکی توی شهر میکردم ترس اینو داشتم که کسی نفهمه تا منو قضاوت کنه ولی توی این تصادف خطرناک همه فهمیدن و من یاد گرفتم بی تفاوت بودن نسبت به نظر دیگران رو ( انگار خدا بهم درس مهمی داد، که نگاه و نظر و قضاوت دیگران نباید برات مهم باشه). درس بعدی که یاد گرفتم این بود که تا تکامل رو رعایت نکنم ، نخوام گام بلندی بردارم و از قدم های کوچکتر شروع کنم. راستش قبول کردم که توی رانندگی جاده بی تجربه بودم و اگر راننده ی دیگه ای بود حتما کنترل میکرد ماشین رو ولی یک لحظه هم به این فکر نمیکنم که نخوام دیگه رانندگی کنم ولی درس گرفتم که با احتیاط مسلط تر رانندگی کنم و خودم رو توی حوزه رانندگی قوی تر کنم.
من یاد گرفتم توی موقعیت های که نمیشه سبقت با احتیاط گرفت ،نخوام سبقت بگیرم و با احتیاط رانندگی کنم.
و اینکه مدام روی باور اینکه من بهترین راننده توی جاده هستم کار کنم و قدم قدم خودم رو ارتقا بدم با درست و اصولی رانندگی کردن.
سلام
واکنش من نسبت به اشتباهات؟؟
اگه برگردم به خیلی قبل بیشتر اشتباه رو با اشتباه بعدی وهمینجور بعدی و ادامه دار تا جایی که واقعا جدی میشد اسیبهای بدی بهم وارد میشد
زمانی که شروع کردم رو خودم کار کنم واکنشهای اشتباهم نسبت به اشتباها خیلی کم شد اما واکنش مناسبی نداشتم فقط وضعیت بدتر نمیکردم این خودش موفقیت بود برام
مرحله بعدی به لطف خداوند و اموزشهایی که در خانواده عباسمنش روز به روز بدست اوردم خیلی واکنشهای عالی نسبت به مشکلات نشون میدم
یکی از واکنشهایی که دارم وهمیشه تکرار میکنم اینه که من کامل نیستم امدم یاد بگیرم حد اگاهی من و عملکردم همینه هیچوقت به خودم گیر نمیدم اشتباهم رو می پذیرم اما خودمو دیگه سرزنش نمیکنم چون میدونم ذهن اول اختیار از دستم خارج میکنه از روی باورهای قبلی وتکرار شده قبلی عملکردی رو برام رقم میزنه کار که انجام شد حالا سرزنشو شروع میکنه من این وسط اگه این شهامت و اگاهی رو داشتم که نگذارم ذهنم رو کنترل کنم دمم گرم ولی به هر دلیلی نشد واشتباهی سر زد گیری به خودم
کاری دیگی که میکنم اون محیط برا چند ساعت ترک میکنم میرم مشغولیاتی برا خودم درست میکنم کوهنوردی بیشتر هم طبیعت
اخرین اشتباهی که کردم این بود که با مشتری رفتار خشنی داشتم. خستگی وعواملی بودند که من تمام قوانین واموزشها رو یادم رفت اون لحظه بعد از اینکه ایشون از مغازه خارج شد سریع ذهن سرزنشو تحقیر شروع کرد وترس از نداشتن مشتری داشت ازیتم میکرد جمله قشنگی گفتم بهش:
گفتم لطفا فضولی نکن. تو کار خودت کردی خدا درستش میکنه و همون لحظه از مغازه زدم بیرون و فقط به غروب افتاب خیره شدم ابرهای زیبا که خورشید یه سمتشونو طلایی کرده بود وسمت دیگشون تیره بود درختی که تو بلوار وسط خیابون برگی نداشت و نور زیبای خورشید جوری از اون طرف تابیده بود که میشد پیچ وخم نازکی شاخه هارو حس کرد اون ظرافت، ساخت وساز این درخت مدهوش کننده بود.
حس وحالم خوب شد فقط 7 دقیقه زمان برد
میدونی چرا؟؟
چون زمانی که مشتری داشت میرفت از مغازه بیرون با تمام وجودم اشتباهم رو پذیرفتم هرچند ایشون مقصر بود. نجواهای ذهنم رو شنیدم که داره حالمو بد میکنه والانه که تو دامش بیفتم همون لحظه گفتم نباید ادامه دار بشه وتکرار نشه و خدا هم حمایتم کرد فقط چند قدم امدم بیرون مغازه
حالا اگه همونجا نشسته بودم؟؟
اگه داستان تو ذهنم مرور میکردم؟؟
اگه نمیپذیرفتم ودنبال مقصر بودم؟؟
وهزاران اگه…..
پس تغییر کردم نسبت به سال گذشتم خدایا شکرت
مادر بزرگم همیشه میگفت خدا یه لحظه عقل از ادم نگیره
من میگم خدایا عقلمو خودت دست بگیر من ناتوانم قدرت، اگاهی، همش دست خودته
خدا جون سپاسگزارم
استاد عزیز سپاس از شما
همراهان من در این خانواده سپاسگزارم
سلام به استاد عزیزم
در جواب به سوال تمرین
اشتباهی که اخیرا انجام دادم این بود که یه ماشین خریدم و با اینکه فروشنده گفت که موتور ماشین کمی مشکل داره از این موضوع سطحی گذشتم و ماشین و خریدم و عواقب این اشتباه برام چند بار هزینه ایجاد کرد برای تعمیر ماشین و در نهایت هم مجبور شدم برای ماشین موتور جدید بخرم که کل اون هزینه ها هم از بین رفت
در مواجهه با این اشتباه اول کمی احساس بد داشتم ولی خیلی زود با یاداوری قانون به خودم گفتم که مهم نیست ازش درس میگیرم و واسه خرید بعدی بیشتر دقت میکنم و خودم و سرزنش نکردم و بیشتر متمرکز شدم رو راه حل
درسی که از این اشتباه گرفتم این بود که اگه دوباره خواستم ماشین بخرم حتما به مکانیک حرفه ای نشون بدم و بیشتر دقت کنم
جالب اینجاست که وقتی بیشتر فکر کردم متوجه شدم که من چون آدم عجولی هستم این اشتباه و انجام دادم و دلیل اصلی این داستان عجله همیشگی منه و اتفاقا درس بزرگتری برام داشت که با عجله خرید نکنم و اصلا نه در مورد ماشین در مورد همه خریدهام بیشتر صبر داشته باشم از آدم درستش کمک بگیرم از خداوند هدایت بخوام تا اتفاقات اینچنینی رو تجربه نکنم
سلام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم
چه قدر این فایل عالی و پر از آگاهی های ناب بود واقعا لذت بردم از این همه آگاهی هایی ک اساس زندگی هستن.
چه قدر این فایل روی عزت نفس من تاثیر فوق العاده ای گذاشت خیلی بهم حس قدرت داد.اینکه من از پس زندگیم و مسائل زندگیم بر میام به نظر من یک ذهن قدرتمند کننده از داشتن عزت نفس بالا ایجاد میشه.
من امسال به لطف الله مهربان صاحب ماشین شدم کلا رانندگی کردن و خیلی دوست دارم و بهم حس خیلی خوبی میده.یادمه یه بار اوایل رانندگی ماشین و زدم به جدول اونم به خاطر اینکه تو پارک کردن زیاد مهارت نداشتم خب به خودم هم حق میدم من هنوز دوهفته نشده بود ک پشت ماشین میشستم و دلیل این اتفاق هم این بود ک من به حرف یک راننده دیگ ک مثلا داشت بهم فرمون میداد گوش کردم و اگه به خودم متکی میشدم میتونستم بدون اینک ماشینو به جدول بزنم پارک کنم.
یادمه بعد اون اتفاق چه قدر خودمو سرزنش کردم و چه حرفایی ک به خودم نمیگفتم اون قدر به خودم حرف زدم و سرزنش میکردم ک حد نداشت و خونوادم خیلی سعی میکردن ک منو آروم کنن و کاری کنن ک حس بی ارزشی و بی کفایتی نکنم و حقیقتش اینه ک من خیلی آدم با ارزش و فوق العاده ای هستم.
سر قضیه ماشین من یاد گرفتم ک اول سعی کنم به خودم متکی باشم چون من به خودم و توانایی هام ک خداوند بهم داده اعتماد دارم و نخوام به کسی ک شناختی ازش و توانایی هاش ندارم به راحتی اعتماد کنم.یاد گرفتم ک هر اشتباهی ک میکنم به خودم یادآور بشم ک اون فقط یه اشتباه بوده و این به این معنی نیست ک من آدم بی ارزشی هستم یا به درد نمیخورم بلکه فقط اون رفتارم اشتباه بود و این اصلا به شخصیت و ذات من ارتباطی نداره چون من اشرف مخلوقات هستم و خدا از روح خودش در من دمیده پس من خیلی با ارزشم.
من این درسایی ک گرفتم رو به این صورت دارم استفاده میکنم:یک اشتباهی من در گذشته انجام داده بودم ک بابتش مدت ها بود ک خودمو نبخشیده بودم و میگفتم ک نباید اون اشتباه و میکردی ولی امشب با دیدن این فایل من به خودم حق دادم چون من تا به حال اون چیز رو تجربه نکرده بودم و این چیز طبیعی بود ک اشتباه کردم ولی خودمو بخشیدم و سعی کردم ک با یادگرفتن درسش و انجام اون در زندگی دیگ مرتکب اون اشتباه نشم.
از خداوند برای همه دوستای عزیزم آرزوی خوشبختی و شادی دارم.
به نام خداوند مهربانم و حاضر و عاشق پیشرفت ما،
سلام و درود خداوند یکتا بر شما استاد خوبم,و خانم شایسته نازنین،
استاد الان ساعت 2:44 دقیقه شب ایران،
من الان خواب دیدم و بیدار شدم اومدم در سایت شما دیدم مطلب جدید گذاشتید ،
استاد من خوابی که دیدم شما بودید و آخرش خانوم شایسته ،
قبل خواب از خداوند خواستم به من بگه کیم از چیم ؟
یکدفعه شما مرحله مرحله بردید و داستان برامتوصبح دادید از موضوع مهمی یادم نیست من داشتم شما را نگاه میکردم و همراهی تا رسیدیم به یکسری کلبه های سفید جنگلی برقی با دودهای سفید از دودکش غذای هر خانه خیلی زیبا بودن بعد یکدفعه وارد یکجایی شدیم شما به خانم شایسته فرمودید بیا بریم گفت نمیتونم بیم این سئوال خودتون بوده فقط و من هم ساعت شما اما میتونستم باهاتون بیام،از خانوم شایسته پرسیدید وسایلمون رو میتونیم وارد این مرحله ای که تماما سفید مطلق بود با خودمون ببریم گفتن نه نمیشه ورود هیچ وسیله ایحز خود انسان امکان نداشت، من به عنوان شاهد با شما چند لحظه وارد مرحله سفید مطلق شدیم هیچی با خودمون غیر خودمون وارد اون مرحله نشد و دوباره از داخل اون سفید برگشتیم سر جای اولمون که خانوم شایسته هم بودن ،دوباره حرکت دود های خانه جریان پیدا کرد انگار زمان داخل اون مرحله سفید هیچی اصلا ماده هیچی نبود ولی وقتی به بیرون به جای اول برگشتیم همه چی دوباره حرکت دار شد مثل دودهای سفید فرخ بخش خانه ها ،
استاد بعد اومدید از یک مبدائی حالت لیله منتهی هر دو پا به طوری مساوی همه چیو تقسیم کردید از 15 تا 22 و از 11 تا 22 هم در رفت هم در برگشت تقسیم بندی مساوی چ
دقیق و بعد اون حین ایتنکارتون که باز من داشتم شمارو میدیدم یک صدای آنقدر تکرار کرد فیزیک کوانتوم فیزیک کوانتوم فیزیک کوانتوم !؟
استاد یعنی ما همه فیزیک کوانتومی هست وجودمون؟یا خدا الله اکبر من تا حالا نشنیده بودم چنین ربطی و چیزی به خدا .