ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3 - صفحه 18 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3
    306MB
    32 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3
    31MB
    32 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

604 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    ملیحه مهارتی گفته:
    مدت عضویت: 1045 روز

    سلام استاد عزیز ،

    ممنونم به خاطر این فایل عالی که باعث شد به خودم رجوع کنم و فکر کنم و نحوه ی برخورد با خودم و موقعیت رو هنگام اشتباه کردنم مرور کنم و به خودشناسی بیشتری در مورد خودم برسم.

    اشتباهی که من اخیرا مرتکب شدم در رانندگی بود که به خاطر یه بی دقتی و خواب آلودگی در رانندگی نزدیک خیابون شرکت با یه ماشین تصادف جزئی کردم .

    چه واکنشی به این اشتباه نشون دادم ؟

    اول از همه سعی کردم در مقابل صدای بلند آقای راننده و اعتراضاتش که خانوم حواست کجاست و چه وضعشه و … آرامشم رو حفظ کنم و از ایشون به خاطر اتفاقی که افتاده معذرت خواهی کنم و مسئولیتش رو بپذیرم .

    چه احساسی داشتم؟

    در لحظه حسم خیلی بد شد و به خودم میگفتم ببین الکی الکی یه هزینه ای برا خودت تراشیدی اما در فاصله ی خیلی کوتاهی احساسم رو بهتر کردم و مدام با خودم تکرار میکردم که : الخیر فی ما وقع ، آرام باش.

    چه درسی از این اشتباه گرفتم ؟

    متوجه شدم روزایی که خیلی زود بیدار میشم و خوابم کامل نیست در رانندگی دچار خواب آلودگی میشم و این برام خطرناکه و خدا و جهان شاید با این اتفاق که از نظر جسمی به خیر گذشت و ماشین من هیچیش نشد و فقط ماشین طرف مقابلم یکم جزئی آسیب دید میخواست این درس رو بهم بده که تو این حالت نباید رانندگی کنی و اگه درسش رو نگیرم و این موقعیت تکرار بشه ممکنه برام سنگین تر تموم بشه .

    به چه شکل درسهام رو در عمل میتونم جبران کنم ؟

    با تنظیم کردن وقت خوابم و حواس جمعی بیشتر در رانندگی سعی میکنم جلوی اتفاق مشابه رو بگیرم.

    چطور با خودت برخورد کردی ؟

    استاد راستش به خودم افتخار کردم که در مقابل برخورد تند فرد مقابلم من آرامشم رو حفظ کردم و مسئولیت این اتفاق رو پذیرفتم و از ایشون هم خیلی مودبانه معذرت خواهی کردم طوریکه بعد از تموم شدن کارهای ماشینش و بعد از اینکه هزینه ش رو بهش پرداخت کردم چندین بار ایشون از من به خاطر رفتار تندشون عذرخواهی کرد و در فرآیند یکی دو روزه ای که بابت تعمیر ماشینشون باهم صحبت میکردیم فوق العاده با احترام و ادب با من برخورد کرد و من این تغییر رفتار ایشون رو نتیجه ی رفتار درست خودم میدونم .

    من واقعا در این اتفاق سعی کردم با خودم مهربون باشم و بگم اشکالی نداره و درسش رو بگیرم و یه تمرین خیلی خوب شد واسم که ببینیم چطور احساسم رو حتی در چنین شرایطی میتونم خوب نگه دارم و خداروشکر فکر میکنم از پسش براومدم.

    دوستتون دارم و در پناه خدا :)

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    حسین دانش خواه گفته:
    مدت عضویت: 1064 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به همه دوستان توحیدی عزیزم

    سوال: آخرین اشتباهی که انجام دادم چی بوده ؟

    میخاستم غذا درست کنم کلا غذا خمیر شد

    خب من واکنشی نسبت به اون نداشتم اصلا اشتباه نمی‌دونستم اون رو چون فهمیدم که اگه یکم کمتر میزاشتم غذا جوش بخوره با آب خمیر نمیشداین شکل اشتباهات رو چون میفهمم که روشش اشتباه بوده ذهنم هیچ عکس العملی نشان نمیده ساکت ساکته و ازش درس گرفتم و اتفاقا سری بعد بیشتر حواسمو جمع کردم

    خب یه سری از اشتباهات هم هستن که من روش صحیح اونارو نمیدونم چی هست اونموقع باز یه کوچولو ذهن من میخاد شروع کنه به سرزنش کردن اما کنترلش میکنم به هر شکلی که باشه و من واقعا پذیرفتم که پرفکت نیستم و اشتباه میکنم و قابل پیشرفت خب حالا یه مثالم واسه این میزنم خب

    مثلا من یه ماشین فروختم یعنی من از مالک پرسیدم که اغا مشخصات ماشین چیه و بعد ایشان گفت اینا و من طبق گفته ایشان آگهی کردم و ماشین رو نقد فروختم توی بازاری که همه چکی میخرن و ماشین رفت ماهم شاد خوشحال ماشین بعداز چند روز برگشت و زمین تا آسمان مشخصات ماشین با اون چیزی که من به مشتری گفته بودم فرق داشت احساسم بد شد اما کنترلش کردم با باور های مناسب ‌و توضیح دادم برای مشتریم و ایشان هم آدم بسیار متواضعی بود و همه چیز به خوبی تمام شد و من از این اشتباه درس گرفتم که اگر چیزی رو میخام بفروشم اطلاعات حقیقی و کامل ازش داشته باشم و اکتفا نکنم به صحبت مالک و این که من اگر باورهای درستی داشته باشم مالک و خریداری هدایت میشن به سمتم که صادق و درست کار هستن

    خب حالا شاید سوال پیش بیاد که چرا مثلا حسین دانش خواه تو چه فرکانسی داشتی که اینطوری شده نه من میگم من دنبال پول بود و عجله کردم نزاشتم تکاملم توی فروش طی بشه و فقط فکر پول بودم نزاشتم جهان برام مشتری درست بیاره مالک درست بیاره و این اتفاق افتاده نه این که من ادم مثلا بدی بودم نه من عجله کردم نزاشتم تکاملم طی بشه و دنبال پول بودم میگفتم بفروشیم فقط درصورتی که این شکل فروش بدون شک به مشکل برمیخوره

    کلا دارم میفهمم که من اشتباه میکنم و از اشتباهات درس میگیرم و به خودم خورده نمیگیرم و تمام سعی خودم رو میکنم تا باخودم در صلح باشم با جهانم در صلح باشم و لذت ببرم قانون رو بهش عمل کنم و قدم بردارم و رشد کنم قبلا اصلا اینجوری نبودم ولی الان خداوند شاهده واکنشی نسبت به محیط اطرافم ندارم تقریبا به صفر رسیده خب شاید کسانی کامنت من رو بخونن بگن چطور مگه میشه ما فرزندمون یه کاری میکنی ناخوداگاه واکنش نشان میدیم میخام بگم بله واسه من شده من عملا هیچ واکنشی به محیط اطرافم نشان نمیدم و در طول روز 90درصد حالم عالی عالی هست و نتایجشم دارم میبینم چرخ زندگیم خیلی روان شده من از خداوند میخاستم که یه محیطی برام فراهم شه که هم روی خودم کار کنم و هم درآمد داشته باشم دقیقا الان توی همین محیط هستم هم درآمد دارم هم در طول روز مثلا 3ساعت کار میکنم بقیش فقط روی خودم به صورت ریشع ایی و تغییر عادت ها دارم کار میکنم و خیلی خوشحالم من قبلا خیلی مشکل ها رو داشتم اما از وقتی لیزری وقت گذاشتم برای بهبود شخصیتم به صورت عملی واقعا نتیجه گرفتم فقط توی چند ماه

    دیگه با خودم کنار امدم من اشتباه میکنم کنار امدم با همه چی خودم

    و خودم رو پذیرفتم مثلا قبلا خیلی برام مهم بود هیکل حالا بریم باشگاه یا پوست یا مدل مو نه الان من خودمو پذیرفتم واقعا دارم لذت میبرم از هیکلم پوستم موهام و همه چی و چقدر آروم هستم و چقدر احساسم خوبه از وقتی با همه چی خودم کنار آمدم و گفتم حالا بیا بهبود بدیم اونم کم کم یواش یواش

    دیروز خداوند رو امتحان کردم یه کاری باید انجام میدادم گفتم خدایا آروم و با عشق این کارو انجام میدم در صورتی که ذهنم میگفت عجله کن عجله من و من گفتم نه طبق قانون من لذت ببرم از لحظه به لحظه زندگیم نتایج کاملا به نفعم میشه عجله از باور کمبود و بی ایمانی میاد من کارم رو با لذت و عشق انجام دادم و اگاهانه این کارو کردما و نتیجه کاملا 100درصد اون شکلی شد که من میخاستم و گفتم همون لحظه به خودم که دیدی حسین قوانین چقدر بی نقص هستن و این شد یه الگو بزرگ توی ذهن من چون خودم آگاهانه اجراش کردم که فهمیدم هیچ عجله ایی نیست الان خیلی بهتررر فهمیدم حالا میشه از همین شکل الگو ها توی اشتباه کردن استفاده کرد من اشتباه میکنم میپذیرمش و درسشو میگیرم و انگیزه می‌گیرم و با قدرت بیشتری ادامه میدم بعد میبینم که خیلی موفق شدم و بعد چون آگاهانه این کار رو انجام دادم دیگه کلمه اشتباه (مساوی سرزنش توی ذهن من میشه اشتباه مساوی انگیزه) و اشتباهات رو دوست خودم میدونم و میپذیرم خودم رو راحت میشم چرا چون عمل کردم یه بار و وقتی ما عمل کنیم خیلی درکمون میره بالا و ذهن ساکت ساکت ساکت میشه

    استاد عزیزم سپاس گذارمممممم

    عاشقتونممممممم

    در پناه خدا شاد باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    حسن صاحبی گفته:
    مدت عضویت: 1227 روز

    سلام وخدا قوت استاد عزیزم و خانوم شایسته

    سلام به همه دوستان سایت

    استاد من چند سال پیش گواهینامه پایه 2ثبت نام کردم و دوتا امتحان کتبی گواهینامه رو بار اول قبول شدم و بعد هم رفتم برای تمرین ماشین که هم باید خاور و امتحان می‌دادیم وهم مینی بوس و وبعداز چند روز تمرین کردن با خاور من رفتم برای امتحان خاور وبار اول چند متر من رانندگی کردم وسرهنگ من ورد کرد ومن بعد از هربار رد شدن عذاب وجدان می‌گرفتم وحالم بد میشد ومیگفتم من تو رانندگی خاور استعداد ندارم ،حتی یه بار مربی خاور که به ما آموزش می‌داد روز امتحان به من گفت شما برای چی میخوای گواهینامه پایه دو بگیری خیلی ضعیفی ومن هم به خاطر اینکه می‌گفتم اگه بیخیال بشم پولم وازدست میدم وبه لطف خدا ناامید نشدم وبعد از شش بار ردشدن بار هفتم قبول شدم وبار هفتم اینقدر رفتم تمرین کردم تا قلق خاور وبدونم دیگه راحت رانندگی می‌کردم وبجای اینکه سرهنگ به من بگه نگه دار من به اون گفتم که خوبه نگهدارم اون هم گفت آره خوبه نگهدار و خداروشکر قبول شدم وبعد رفتم امتحان مینی بوس که اون نسبت به خاور راحت تر بود اون هم تمرین کردم وبار سوم قبول شدم وبعد تکمیل پرونده کردم وگواهینامه روبرام ارسال شد، ومن درسی که از این گواهینامه گرفتم این بود که باید سمج باشیم ورود نا امید نشیم وتوهر کاری با تمرین وتکرار قوی کنیم خودمون وتا بتونیم انجامش بدیم

    در پناه خدا خوشبخت و سعادتمند و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    سامان سادین گفته:
    مدت عضویت: 1996 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم سلام استاد سلام. در جواب قسمت اول سوال شما اشتباهی که مرتکب شدم کنترل نکردن ذهنم در رابطه‌ احساسیم بوده که ریشه در وابسته شدن بوده که ترسی رو تو وجودم ساخت یا عدم اعتماد بگم بهتر که ریشه در تجربه زندگی مشترک سابقم داره که دوبار از یک نفر ضربه خوردم البته تونستم درک کنم مقصر خودم بودم و نتیجه رو صدر صد خودم بر عهده بگیرم و همسر سابق و بخشیدم جالبه الان همین لحظه روحم ازم پرسید خودت و چی بخشیدی. لازمه تو خودم ببینم جواب و اما ادامه میدم جواب و تا برم سراغ جواب به خودم. با این که این شخص جدید انسان توحیدی و صادقی هست و واقعأ اشتباهه بخوام شک و عدم اعتماد بهش داشته باشم وقتی میدونم خودم صادق و درست کارم اهل خیانت نیستم نه برای اون طرف که برای خودم برای احترامی که برای خودم و شخصیت خودم قائل هستم موضوع کنترل ذهن هست که تو این قسمت که ضعف هست و شیطان از همین جا حمله ها کرده به من حرکت کنم نیروی توحید و ایمان بسازم با باور های قدرت مند کننده که وقتی این قسمت بتونم ذهنم و با تغییر زاویه دیدم کنترل کنم قطعآ تو نقاط دیگه هم میتونم بهتر عمل کنم یه نکته که این چند روزه بهش مشغول شدم آگاهی های هست که میشنوم قوانین رو وقتی هر چند روز یه روز های انانه کار از دستم در میره و ذهن شروع به حرافی میکنه دونستن این که قانون چی میگه مو جب میشه یه جور ترس و عذاب وجدان داشته باشم و به خودم سخت تر بگیرم یه جور جنگ برای خنثی کردن ذهن که بیشتر چندین بار تو روز به خواب پناه میبرم که باید سراغ ریشه مو ضوع برم از اون جای که نمیخوام به خودم سخت بگیرم و سعی میکنم همین جوری این لحظه رو بپذیرم فقط این ترس هست که از خواسته هام از مسیرم دور شدم کند شدم البته قابل ذکر هست این وسط فقط فایل های شماست که به صورت راندوم یا هدایتی بگم بهتره گوش میدم و میرم برای کنترل کردن ذهن و عوض کردن زاویه دید این فایل ها و این دوره عجیب کمک کننده شده برام اتفاق جالب که احساس عالی بهم میده شنیدن دو باره تمام فایل ها و دوره هاست که الان که گوش میدم انگار نشنیده بودم و تغییر کردن دقیقآ همون لحظه ها متوجه میشم دارم رشد میکنم و میرم برای تغییر مدار شکر استاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    مینا مارکارادی گفته:
    مدت عضویت: 1780 روز

    سلام استاد عزیزم ‌مریم جان عزیز

    این جلسه عالی بود همه جلسه های شما عالی هست ولی این بسیار با یه اتفاقی در زندگیم ارتباط داشت

    من یه روابط خانوادگی داشتم که خیلی این رابطه برام شیرین بود واقعا بودن برام با اون اشخاص بسیار لذت بخش بود بهم خوش میگذشت وقتی با هم بودیم

    ولی به مرور بعد یه اتفاقی و نشخوار ذهنی و احساس کینه تو دلم باعث شد کم کم ارتباطم با اون شخص تیره بشه و همیشه تو ذهنم در حال دعوا و بازخواست بودم ازش از اونجای که خودمون میسازیم زندگیمونو ما یه روز در کنار هم قرار گرفتیم و شرایط پیش اومد که من از هر نگاه هر حرف اون شخص عصبی و عصبی تر میشدم اون شخص مهمان من بود و چند روز بعد باید برمیگشت به خونش ولی من طبق چیزی که تو ذهنم ساخته بودم شروع به بازخواست و دعوا کردن کردم

    بعد از اون جریان اول خوشحال بودم که بالاخره چیزهای که بود گفتم و متوجه اشتباهش کردم ولی به مرور زمان سرزنش احساس گناه که خدا داشت منو امتحان میکرد چرا صبوری نکردم اگر اون چند روزم صبر کرده بودم خدا به من پاداش صبر و امتحانشو داده بود یا منی که به آموزه های استاد گوش میدادم روزها چرا به کار نبردم دلم تنگ اون روابط شد برای اون جمع ولی دیگه اون روابط برنمیگرده و این بزرگ‌ترین اشتباهی بود که خودمو سرزنش کردم باقی اشتباهات راحت تر از کنارش میگذرم ولی این حس ناتوانی در وجودم گذاشت این فایل شما نقطه امیدی بود واسم استاد که آدم تا زندست تو هر شرایطی اشتباه میکنه مهم اینکه درس بگیریم من میپذیرم اشتباه کردم ولی به خودم قول میدم وقتی عصبانی هستم عکس العملی حرفی نزنم چون بعدش جبران نمیشه و ممکنه یه چیزی برای همیشه از دست بدم من درس میگیرم که سکوت فقط سکوت آرام بودن

    پشیمونی بعدش نداره

    اشکال نداره اشتباه کردم و من هنوز تا الان زندم تا جبران کنم با عشق و محبت برای چیزهای دیگری که دارم در زندگیم

    اولش مثل همیشه تمرین داشتم داخل دفتر مینوشتم خیلی دوست داشتم این موضوع پیش آمده را برای شما بنویسم خیلی احساس خجالت میکردم که اینجا یاداشتش کنم

    ولی گفتم اشکال نداره من یه انسانم و اشتباه کردم

    میام مینویسم تا هم پا رو ترسم بذارم و هم تعهدی باشه که دیگه همچین اشتباهی نکنم .

    استاد واقعا ازت ممنونم بار این حس گناه سرزنش امروز از رو دوشم برداشتی ️️️️️

    خدایا سپاسگذارم️️️️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      امیرمهدی کریمی گفته:
      مدت عضویت: 1745 روز

      به نام خدایی که از وقتی درست شناختمش زندگیم خیلی تغییر کرده

      سلام به شما مینا خانوم و استاد عزیز و مریم خانوم و بقیه دوستان

      خواستم بگم دمت گرم که اینقدر شجاعانه حرفتو زدی و واقعا لذت بردم که اینقدر شجاعانه پا رو ترست گذاشتی

      خدا رو شکر که با خوندن کامنتای شما انگیزه میگیرم و

      شکر به خاطر همچین بستری برای کنترل افکار (سایت عباسمنش)

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  6. -
    فریده داداشی گفته:
    مدت عضویت: 2004 روز

    با سلام خدمت استاد عزیرم، و خانم شایسته عزیز، در مورد فایلی که دیشب من گوش کردم و چقدر تاثیر گذاشت روی من، در واقع جواب سوالی بود که از خداوند خواستم هدایتم کنه، من 4 سال پیش یه ماشین ام وی ام 110 کوچکی قرمز داشتم که خودم با عشق خریده بودم اولین ماشین زندگیم بعد 3، 4 سال که داشتمش به خاط تمرکزم روی ضعف ماشین، که 3 سیلندر بود و کمی خستم میکرد،سبب شد ناسپاس و ناشکر بشم، و فقط تمرکز کنم روی عیب های ماشین. و کار به جایی رسیدکه گفتم این ماشینو میخوام چیکار، شرایطی پیش اومد که برادرم می خواست خونه بخره و پول کم داشت و منم با توجه به عقبه ناسپاسیم، شرایط جوری پیش رفته گفتم ماشین میخوام چیکار، من میخوام دستاورد داشته باشم و ماشین رو میفروشم و میام با شما شریک میشم، بعد از انجامش،فهمیدم چه نعمت بزرگی رو از دست دادم. چقدر از کارام عقب میمونم باید همه جا با تاکسی و اسنپ برم پرایوسی خودمو از دست دادم، چقد ورودی نامناسب به خاطر حصورم در جامعه تو تاکسی آسیب واردمغزم میشد همه غر میزدن چقد سرعت کارم اومد پایین به خاطر خستگی جسمی و روحی، خیلی باید مراقب پوشش میبودم چون پیاده بودم برام مساله پیش میومد خیلی جاها نمیتونم بدم چون مسیر دوره و محدود شدمو از 4 سال پیش فقط به خودم لعنت میفرستادم به خاطر اشتباهی که انجام دادم و اشتباه بعدیم که یکی از فایلهای استاد رو گوش دادم این بود که برای به دست آوردن چیزی چیز دیگه دو نفروشید و من فهمیدم که اشتباه کردم و از 4 سال پیش خودمو نبخشیده بودم تا چند ماه قبل که سعی کروم خودمو به خاطر اشتباهم ببخشم واز خداوند بخوام هدایتم که برای خرید ماشین جدید. درسهایی که گرفتم این بود که همیشه سپاسگزار باشم چون ناسپاسی مثل این مورد نعمت رو از کفم میبره درس دوم این بود که سرم تو زندگی خودم باشه اصلن کاری نداشته باشم که دیگران چیکار میکنم به خودم و خداوند ایمان داشته باشم و سبک زندگی شخصی خودم رو بنا کنم و اصلن تحت تاثیر دیگران که با صدای بلند زندگی میکنن قرا نگیرم . از همون چند ماه قبل وقتی با خودم به صلح رسیدم تمرکز کردم روی پس انداز برای خرید نقدی ماشین. و از خدا خواستم هدایتم کنه و با توجه به صحبتای استاد که میگفتن وقتی به آروی فک میکردن پول نداشتن ولی خدا هدایتشان کرد. منم دارم تمرکز میکنم دو هدفم و بازم به خود استاد با توجه به قانون تصاعد خداوند شرایط رو برام درست میکنه و نه دیگه اویزون کسی شدم که پول مشینو بهم بده که شرک محض بود با توکل به خداوند اون شاخ و برگ اضافی رو زدم و نه اینکه به قسط فک میکنم و ایمان دارم که خدا هدایتم میکنه برای خرید ماشین چون آگاه شدم و با تمام وجود درک کردم که بابت داشته هام باید سپاسگزار باشم که خداوند بزرگم کنه و اصلن سعی میکنم به حرف دیگران توجهی نکنم که میگن تو نمیتونی ماشین بخری، چون مزدوم به راه راست هدایت شدم راه کسانی که خداوند بهشون نعمت داده ، برای دیدن این فیلم خدا خداوند هدایتم کرد. چون به نیت جواب سوالاتم برای هدایت اپلیکیشن شما رو تو گوشیم باز کردم که خداوند منو به سمت نشانم هدایت کنه دیدم که صفحه اول این فایل هست و من فقط دارم اشک میریزم و همش به خاطر وجود شما استاد دادم شکرگزاری میکنم خداوند حافظ شما باشه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    hanife sepehri گفته:
    مدت عضویت: 1758 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام سلام به تمام دوستان عزیزم سلام به استادان عزیزم

    استاد عزیزم من سه سال پیش جاریم که ده سال از من کوچکتره کیک درست میکرد . من چند بار بهش گفتم تو مناسبت ها بیا برام درست کن کیک هاش اصلا خوب نمیشد پف نمیکرد فقط یه شیرینی ازش احساس میکردی ولی خدا وکیلی خیلی اعتماد به نفس داشت همش تعریف میکرد بابام دوست داره فلان دوست داره و بهمان دوست داره .منم میگفتم چرا من این طوری نباشم

    اون موقع تخم مرغ از قیمت چهارصد تومان شده بود دونه ای هزار از نظر بقیه این بود که وااییی دونه ای هزاااااارررر تومان مگه چه خبره اما من گفتم باید این مشکل رو حل کنم که کیک پختن بلد نیستم .پول جمع میکردم و از دزدکی همسرم و خانواده همسرم میرفتم میخریدم. اما چند بار صفت صفت مثل سنگ شد چند بار سوخت چند بار هم یه ذره فقط پف میکرد.

    اما من با همه اون مقاومت ها ادامه دادم. الان استاد همون کیک و همون مواد رو میزنم بهترین کیک در میاد . و خیلی از دوستانم اون کیک ساده رو هم بلد نیستند و چندین بار از من خواستند براشون کیک بپزم. تو تولد ها روز مرد زن.

    استاد خیلی میپرسیدم که فلانی تو بلدی کیک بپزی

    چطوری میپزی ؟. چطور پف کنه .بار ها وبار ها اشتباه کردم

    اما طرز هم زدن ،طرز قاطی کردن چند مرحله ای ارد، الک ارد ، اندازه حرارت اندازه ظرف ،زمان پخت ، همه رو یاد گرفتم .

    جوری که همون جاریم از من خواست براش کیک بپزم .

    وهی خودم رو تحسین کردم .

    استاد عزیزم تو این خونه اجاره ای که زندگی میکنیم لوله فاضلاب مستاجر قبلی درست استفاده نکرده بود کلی آشغال گیر کرده بود.

    همسرم هم نبود .شب بود تازه اومده بودیم اینجا نه با محیط اشنا بودم نه با همسایه هاش .اونقدر تو حیاط تاریک تلاش کردم تا با شیلنگ بلند بازش کنم بار ها و بارها و بارها شیلنگ رد کرد م کلی اسغال اومد اما هنوز اب فاضلاب گیر داشت. اونقدر اون کار رو انجام دادم که اخر کار یه عالمه جرم که مثل اهک سفید بود و مثل سنگ پا دیده میشد اومد از لوله بیرون اونقدر خوش خال شدم که همسرم اومد کلی من رو تحسین کرد می کفت اگه من ای تو بودم عمرا این کار رو انجام نمیدادم چون خیلی بد بو بود .اما من خواستم اون رنج باز کردن لوله فاضلاب رو متحمل بشوم وبا باز شدنش ،تبدیل بشه به لذت . و رنج باز نشدنش اونقدر برام سخت بود که ترس ها رو پشت سر گذاشتم و به امید خدا تا دو ساعت فقط تلاش می‌کردم چون کلی لوله باز کن ریخته بودم باز نشده بود . اما با تلاش و استمرار بازش کردم وو هی به خودم میگفتم افرین حنیفه. افرین کدبانو افرین که وقدر تو صبوری و جا نمی‌زنی ، افرین که هر کسی از خانم ها جای من بود این کار رو می‌سپرد به اقاش با کلی ناز و غر زدن که کار من نیست .خودتم بازش کن. وچقدر تمرکزم از روی ناخواسته برداشته شد وبه سمته خواسته و حل مشکل رفت .

    هی با خودم میگفتم تو میتونی هر خواسته ای را که دوست داشته باشی و خودت را توانمند در برابرش بدونی ‌حتما به دستش آوری پس ضربه ی اول و دوم و سوم نتیجه بخش نیست یا قدم اول دوم. سوم نتیجه ای چندان ندارد .پس ادمه بده با ادامه و استمرار است که میتوانم به هدف هایم برسم

    وکلی تغییر های عالی در زندگیم داشته باشم.

    من کلی هدف نوشتم. توی دفتر زیبایم قدم های کوچک را بر میدارم و به سمتشون حرکت میکنم ‌.نمی ایستم.و نا امیدی به دلم راه نمیدهم

    من میدونم که باید اول یه هدف باشه

    بعد اونقدر قدم هایی بردارم که دیگه به صورت صعودی به سوی پیشرفت بروم. من کلی به خودم افتخار میکنم چون استاد عزیزی دارم که هر وقت هر چی میخوام که سوالم برطرف کنم فایل رو روی سایت گذاشته اید . ممنون از شما

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  8. -
    نونا خواجه حسنی گفته:
    مدت عضویت: 2127 روز

    سلام و درود به استاد عزیز و دوستان همفرکانسی من.

    خدایا قبل از هرچیزی ازت سپاسگزارم بابت احساس فوق العاده ای که الان دارم ازینکه حس میکنم همه چیز نرم تر شده روال تر شده ازت ممنونم. خدایا ازت سپاسگزارم که هدایتم کردی به مسیر درست ازینکه بهم نشون دادی ساد دادی به تو تکیه کنم روی تو حساب کنم و به هیچ کس دیگه ای غیر از خودت قدرت ندم. خدایا دارم تمرین میکنم دارم تلاش میکنم و تو میبینی و این حس و حال خوبم این اتفاقات فوق العاده ای که داره واسم میوفته رو همش رو از تو میدونم از نزدیگی به تو میدونم خدایا فقط میتونم بگم سپاسگزارم ازت.

    سوال این قسمت:

    پاسخ من:

    استاد من توی خانواده ای بزرگ شدم که از موقعی که یادم میاد بابت کوچکترین اشتباهاتم بزرگ ترین تنبیه ها واسم در نظر گرفته میشد. خاطره ای از سه سالگی مو یادمه که بخاطر اینکه خودمو خیس کرده بودم توی بیداری بابام قاشق داغ گذاشت پشت دستم که هنوز جاش مونده.

    من حق هیچگونه اشتباهی رو نداشتم قبلا از انجام هرکاری با وجود سن کمم باید کلی دوراندیشی میکردم که آیا ایرادی نداره ایامشکلی بوجود نمیاد؟ ایا انجام این کار مامان بابامو ناراحت نمیکنه؟ و همیشه چون بدترین رفتار ها با من میشد توی زمان اشتباهاتم منم همینو یادگرفتم.

    بشدت خودمو سرزنش میکنم ، خودمو تخریب میکنم، به خودم دری وری میگم که چرا بیشتر حواستو جمع نکردی؟ چقدر خنگی؟ چقدر ناتوانی چقدر ضعیفی…

    و این افکار منو ول نمیکنه مثل خوره میوفته بجونم وباعث میشه هی بیشتر از خودم توی ذهنم خجالت بکشم بابت اون اشتباهم حتی اگر چندین سال ازش گذشته باشه ها.

    ولی از وقتی با سایت شما آشنا شدمیاد گرفتم به خودم آسون بگیرم اما بازم پاشنه آشیلمه و هنوز توش خیلی ایراد دارم .

    البته من یک ماهه که تعهد دادم که مسئولیت 100 ٪ زندگیمو قبول کنم و هیچ کس رو مقصر زندگیم ندونم و بقیه یو ببخشم اما اینو توضیح دادم که ریشه اینکه این هم خودمو سرزنش میکنم و به خودم بد میگم و خودموتنبیه میکنم و نمیبخشم دقیقا بخاطر باور هایی که در گذشته ساختم.

    تمرین این قسمت:

    1.زمانی که این فایل رو گوش دادم تا الان که میخوام تمرین رو پاسخ بدم حدودا دو ساعتی برای ناهار فاصله افتاد الان که اومدم بنویسم متن سپاسگزاری برای حس و حال بسیار خوبی که داشتم رو دیدم و الان هیچ خبری از اون حس نیست و احساس استرس و ناراحتی دارم الان و تصمیم دارم از اشتباهی بنویسم که توی همین فاصله کم احساسمو بد کرد.

    من الان بعد از 31 روز تعهد کاملا با قوانین خداوند آشنا هستم و حتی اگر اجرا کردنشو توی عادات روزمره فراموش کنم و الانم با علم بر اینکه نباید توجه کنم و اینکه مداوم یک آلارم میومد که توجه کن بهش ، صحبت نکن راجع بهش اما بازم توجه نکردم وادامه دادم و الانم ذهنم پر از افکار منفی در مورد همون اتفاق ناجالب هستش.

    2.الآن ناراحتم و استرس دارم و چون هی این فکر ها داره بیشتر میشه بازم بیشتر خودمو سرزنش میکنم که چرا جلوشو نمیگیری و الان خداروشکر حداقل اومدم توی سایت میتونم یکم حالمو بهتر کنم.

    اما میدونم که ناامید نیستم و میدونم که میتونم انجامش بدم و نیاز به تمرینه داره.

    3.اول اینکه الان چشامو بستم و سه تا نفس عمیق کشیدم چون این کار میتونه به کنترلذهنم. بهم کمک کنه و آروم تر بشم و ذهنم باز بشه و اون افکار منفی کنار برن.

    اول اینکه من کلا یک ماهه که شروع کردم و هنوز اول راهم و این قانونو هم میدونم که باید تکاملم رو هم طی کنم. من 26 سال از عمرمو به این شیوه نادرست زندگی کردم با افکار و باور های نامناسب طبیعتا نباید از خودم انتظار داشته باشم مغزم بصورت خودکار عمل کنه و من دیگه به اون شرایط توجهی نکنم و بقول استاد اینقدر باید تکرار کنم تا سیمکشی مغزم این الگو رو بشناسه.

    نونا چه درسی ازین اتفاق گرفتی؟!

    من فهمیدم به چیزی که نمیخوام اتفاق بیوفته توجههههه نکنممممم. من فهمیدم نباید برای قانع کردن دیگران تلاش کنم که بهشون اثبات کنم فلانی مقصره من نیستم. چون من شرک ورزیدم من دنبال یار جمع کردن بودم که اونا از من حمایت کنن و من اون موقع متوجه نبودم که با صحبت کردن راجع به اون ناخواسته همزمان چندتا قانونو زیر پا گذاشتم. واقعا که پیامبر درست فرمودن شرک در دل مومن ماندد راه رفتن مورچه بر روی سنگ سیاه در دل شب پنهان است.

    بنظرم همین که من الان به این درجه ای رسیدم که میتونم ایرادامو پیدا کنم و ببینم این مشکل در نتیجه اجرا نکردن کدوم قانون هستش ، خیلی پیشرفت بزرگیه.

    4.اما باید بیشتر تمرین کنم مخصوصا توی عادت های روزمره ام باید بیشتر دقت کنم آگاهانه عمل کنم و سرعتمو کمی پایین بیارم تا بتونم تبدیلش کنم به یک الگو برای مغزم که بعدا توی اتفاقاتی که با سرعت رخ میدن خودش بصورت اتوماتیک دستور لازم درست رو بده.

    یک ایده ای که دارم اینه که توی زمان هایی که دارم عصبی میشم و حسم داره بد میشه چشمامو ببندم و نفس عمیق بکشم این شکلی ذهنم باز میشه و میتونم کنترل ذهن انجام بدم این راهکار چند بار دیگه ام برای من جواب داده.

    خدایا ازت سپاسگزارم که دقیقا بعد اون حال بد به اینجا هدایتم کردی و الان کاملا میدونم چیکار کنم الان ایقدر ذهنم باز شده که بتونم تمرکزمو از روی اون اتفاق بردارم و روی زیبایی ها بذارم خدایا ازت سپاسگزام.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    محمد صادق خرمی گفته:
    مدت عضویت: 746 روز

    به نام خدای وهاب

    این فایل نشانه ی امروز من بود ،اولش ذهنم میگفت تو که هیچ اشتباهی نداشتی ولش کن نمیخاد بنویسی ،فقط گوشش بده

    اما کمی فکر که کردم دیدم یه اشتباه کوچک داشتم که داشتم که داشت اعتماد به نفسم رو قورت میداد

    میخام کامل با جزئی ترین موارد توضیح بدم ،شاید کمال گرایی هم باشه ولی مطمئنم میتونه نوار خود سرزنشی برای خیلی ها رو خاموش کنه

    و براشون توی انجام کارهای جدید ذهنییت قدرتمند کننده بسازه

    مرحله اول

    به اشتباهی که مرتکب شدی فکر کن و آن را با جزئییات توضیح بده

    من یه دوماهه که شروع کردم به بازسازی ماشین های سواری ،برای خرید و فروش خودم و مشتری ها

    من تمام کارهای ماشین ،غیر از صافکاری رو انجام میدم

    ماهه گذشته یه ماشین رو کامل رنگ کردم ولی خروجی رنگ بخاطر ابزار کاره ابتدایی ام که مخصوص رنگ در و پنجره بود خیلی خوب نشد اما قابل قبول بود

    هفته ی پیش یه ماشین رو خودم خریدم و شروع کردم به زیر سازی و آستر کردن و رنگ کردن یکی از گلگیر ها که خیلی خراب بود

    چون بارانی بود و من جای سرپوشیده و گرم نداشتم که بتونه و آستر سریع خشک بشه ،همش روم بارون میبارید ،بتونه توی سرما خشک نمیشد و من خیلی زمان گذاشتم براش ،ولی خروجی 100 نشد و حدودا 80 شد و من همزمان با درست کردنش توی یوتیوب فیلم آموزشی میدیدم که چطور کارو انجام بدم

    و میدیدم که همشون عالی دارن بتونه کاری میکنن و میسابن و آستر و رنگ میزنن و چون فیلم ادیت شده بود توی زمان کم مثلا یه ماشین رو کامل مثل آینه رنگ میکردن و خروجی خوبی داشت

    مرحله 2

    توضیح بده بعد از اشتباه چه برخوردی با خودت داشتی؟

    بعد از دیدن اون ها یواش یواش دیدم ذهنم داره مقایسه میکنه و من رو که تازه شروع کردم با بعضی از اون ها که حداقل یکسال هست شروع کردن و حداکثر چند سال

    دیدم داره حسم نسبت به خودم بد میشه و با وجود این که توسط همسرم تشویق میشدم که آفرین که توی این بارون و سرما عمل گرا هستی و خودتو زمین نمیزنی و کارتو انجام میدی

    اما بازم ته ذهنم یه نجوایی بود که چه فایده مثل ماشین های توی فیلمها که دیدی رنگ نکردی و و نمیتونی به تمیزی اون ها کارو انجام بدی

    با این که سعی میکردم خودم رو تحسین کنم که آفرین با این امکانات و تجربه ی کمو بدون آموزش عملی دیدن این جور کار انجام دادی و این خروجی قابله قبوله ، ،اما مقایسه کاره خودش رو انجام داده بودو اون نجوا صداش خیلی بلند بود وداشت اعتماد به نفسم رو نوش جان میکرد

    و کم کم داشتم به این نتیجه میرسیدم که من بدرد نقاشی خودرو نمیخورم و با وجود علاقه ی شدیدی که به نقاشی دارم داشت منو متقاعد میکرد که باید کنارش بزارم و بقیه ی کارهای خودرو روانجام بدم

    مرحله ی سوم چه درس هایی میتونی از این اشتباهت بگیری

    تا این که بعداز بارون اومدم و جلوی پارکینگ رو پلاستیک زدم و توش بخاری گذاشتم و مرتبش کردم برای کارگاه کارم

    یه ماشین یه هفته پیش گرفته بودم که بازسازی کنم ،منتظر بودم لوازم موتور از تراشکاری بیاد که نیومد و تصمیم گرفتم ببرم توی پارکینگی که حالا گرم بود و شروع کنم به زیر سازی رنگ ،

    و به یک نکته ی جالب برخوردم و دیدم حالاکه هوا گرمه بتونه ها داره به چند دقیقه نکشیده خشک میشه و هر قسمت رو میتونم با تکراره دو الی سه بار بتونه کشی کارش رو تموم کنم و جالب تراین که من برای گلگیر ماشین خودم 3 روز گیره بتونه کشی بودم ،اما بتونه کشی کله این ماشین که 12 تا قطعه ی بزرگ بود فقط توی 4 ساعت تموم شدم اونم با چه کیفیتی

    *این اشتباه چه فرصت هایی برای بهتر شدن برات داره ؟

    وجالب این جاست موقعی که بخاطره تجربه کم و شرایط بد آب و هوایی ،ذهن به شدت من رو تحقیر میکرد که بلد نیستی ،امروز که تونستم با این کیفیت و سرعت کارم رو انجام بده خبری از تشویق و تحسین توسط ذهن نبود و فقط میگفت خوب باید درست کاره انجام بشه دیگه ،چیزه عجیبی که نیست

    اما اگر این مکان گرم رو درست نکرده بودم امکان داشت تا نقاشی رو برای همیشه بزارم کنار و بگم من بدرد این کار نمیخورم و داشتم کم کم همین نتیجه رو میگرفتم

    *از چه زاویه ی قدرتمند کننده ای باید به این اشتباه نگاه کنی تا نه تنها به توانایی هایت شک نکنی بلکه برای بهتر شدن ،انگیزه بگیری ؟

    این موضوع باعث شد تا من بهتر درک کنم که اگر یه کاری رو درست نمتونم انجام بدم به این معنا نیست که من بدرد او کار نمیخورم ،به این معنا هست که یا به اندازه ی کافی تمرین نکردم که یاد بگیرم و دستم روون بشه ،یا یه جای کار رو اشتباه میرم ،مثل همین مثال که چون هواسرد بود بتونه خشک نمیشد و من فکر میکردم که من بد بتونه میکشم یا ترکیبش با خشک کن رو بد میزنم

    و کمی هم این باور رو در من ساخت که با تکرار و تمرین هرکاری شدنیه و من اگر ادامه بدم و جانزنم خداوند مشکلات و اشتباهاتی که در انجام اون کار دارن انجام میدم رو بهم میگه که برطرف کنم ،مثل گرم کردن محیط کارم

    و بیشتر باور کنم که آقا هرچیزی یه روند داره که و زمان همه چیز رو درست میکنهِ

    مرحله 4

    چه ایده ها و راهکارهایی داری تا آن درس هارو در عمل اجرا کنی؟

    من یه چیزی درک کردم که موقعی که شرایط خوب نبود و خروجی کار هم خوب نبود ذهنم کلی من رو تحقیر و تخریب کرد ،اما موقعی که عوامل رو بررسی کردم و اون ها رو اصلاح کردم و خروجی خوب شد ذهنم دیگه اون اعتماد به نفسی که از من ربوده بود و من رو بی عرضه و ناتوان خطاب کرده بود به من برنگردوند

    یعنی اون قسمتی از اعتماد به نفس و عزت نفسم که ازم دزدیده بود رو بهم برنگردوند

    اما با دیدن این نشانه ی خداوندو این فایل و سوال زیبای استاد و جواب دادن من به اون باعث شد تا من آگاهانه به ذهنم بقبولونم که من عرضه دارم و از پس هر کاری با تمرین و تکرار و آزمون و خطا بر میام و من با تمرین فردی لایق در حوزه ی کاری خودم میشوم و هرکاری که باشه میتونم انجامش بدم

    اگر بخام هیچ نشدی وجود نداره

    و میخام بگم فرض کنیم که من توی سی سال زندگیم 1000 بار از این جور اشتباهات انجام داده باشم و همیشه هم بعد از آزمون و خطا موفق شده باشم ولی اگر نیام بعد از موفق شدن یا حتی زمان اشتباه به خودم اینجوری اگاهانه بگم که اشکال نداره این رونده هر کاری هست ،خوب دیگه عزت نفسی در من نمیمونه

    به همین خاطر هست که من خیلی کار بلدم ولی با این وجود عزت نفسه خوبی ندارم ،چون هر بار در شروع هر کاری ذهنم اون رو از من دزدیده و من بعد از موفقییت در اون کار یادم رفته تا اون رو پس بگیرم و اجازه دادم تا برای همیشه اون خلا رو داشته باشم

    احساس میکنم خیلی خوب نوشتم و خیلی خوب درکش کردم این موضوع رو

    ان شالله که بتونم از این به بعد بتونم توی انجام همه ی کار های جدید این ذهنیت قدرتمند کننده رو که هیچ وقت نداشتم رو داشته باشم

    استاد جون و خانم شایسته ی مهربان ازتون بی نهایت سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    ایلیاد گفته:
    مدت عضویت: 1660 روز

    درود دوباره استاد! ایلیاد هستم و در رابطه با امروز!

    من یک اشتباهی رو چند روز پیش داشتم در نحوه ورزش کردنم با کش و خب کش ول شد خورد تو کمرم و طبیعتا یک درد و زخمی ایجاد کرد، ولی فرق من در این مسئه این بود که من فکر نکردم که من مشکل دارم یا من بدرد این نمیخورم، فکر کردم که این حرکت کلا اشتباه است و من دیگه نباید این حرکت رو بزنم! یعنی اولش که آروم شدم و از آن وضعیت آمدم بیرون، این فکر به ذهنم خطور کرد و وقتی اومدم که ادامه حرکت رو بزنم، به طرز بدی ترس داشتم که نکنه دوباره این اتفاق بیافته!

    خداروشکر د همان دقایق اول خدا هدایتم کرد و رسیدم به این موضوع که آقا این حرکت مشکل نداره، من نباید بترسم! من چند ماه دارم هر هفته بلا استثناء این حرکت رو میزنم! این یکبار هم کش رو اشتباه گرفته بودم! اگر موقعی که دارم حرکات رو میزنم، تمرکز و دقتم را ببرم بالاتر روی حرکت، اونموقع دیگه هیچ اتفاقی شبیه این رخ نمی ده!

    استاد بازهم سپاس بابت این محتوای خارق العادتون که باعث شد من دوباره ارزش دوره حل مسائل زندگی رو درک کنم، سپاس از خدا!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: